1. تبديل ثروت و مصرف به ارزش برتر
ميزان ثروت در بين افراد جامعه متغير است و به تبع آن قدرت خريد و مصرف نيز متفاوت است. پديد آمدن جامعه مصرفی و رواج مصرفگرايی باعث میشود حرص افراد جامعه برای خريد و مصرف افزايش يابد و اين باعث تبديل ثروت و مصرف به ارزش میشود. تبديل ثروت به ارزش در صورت تداوم و در درازمدت سبب غالب شدن ارزشهای مادی بر ارزشهای ديگر میگردد. با ارزشمند شدن مصرف و مصرفگرايی، ارزشهايی مانند: قناعت، اعتدال، زهد و ... كمرنگتر شده و ناارزشهايی مانند: مصرف بیرويه، اسراف، تبذير، مدگرايی و ... ارزشمند میشوند و در برابر ارزشهای غير مادی قرار میگيرند. اين رويه باعث شكاف طبقاتی و نابرابری اجتماعی میشود؛ كسانی كه در جامعه ثروتمند هستند و به دلخواه مصرف میكنند، از افرادی كه فقير هستند و توان خريد ندارند جدا میشوند. اين موضوع زمانی تشديد میيابد كه با تبليغات، آرزوهای بلند پروازانه و توقع داشتن كالاهای لوكس و برخورداری از امكانات ويژه در اقشار جامعه به تصوير كشيده شده و پديد آورده میشود. اين توقع و انتظار با توجه به عدم امكان برآورده شدن آنها، نابرابری و نارضايتی و تضادی را در جامعه پديد میآورد تا فقر و نداشتن غيرقابل تحمل شود. خود فقر، به ويژه در جوامع اسلامی كه مردم آن باور مدار و ارزشی هستند، ممكن است قابل تحمل باش اما تضاد پيش گفته، اثرهای خاص خود را در جامعه بر جا میگذارد(رفيعپور، 1377: 197). كونيگ انديشهور غربی در اينباره با تأكيد بر انديشههای دوركهايم و مرتون مینويسد: «يك شكل سنتی و پذيرفته شده از فقر وجود دارد كه انسان به آن عادت كرده است اما شرايط وقتی تغيير میكند كه از طريق گسترش وسايل ارتباط جمعی، تصوير يك نوع زندگی ديگر و مرفهتر تا اقصی نقاط جوامع تكامل نيافته رخنه میكند. در پی تضاد اين دو عامل، نيازهايی بیحد و حصر رشد میكنند و پس از آن حركتهای ناگهانی ركود يا رشد اقتصادی، بسیاری از مواقع يك وضعيت آنومی به شكل يك گمگشتگی فرهنگی جهشی را در پی دارد كه نه فقط يك نارضايتی عميق، بلكه افزون بر آن ناآرامیهای سياسی گستردهای را پديد میآورد»(1976:31 Koenig).