تحقق كامل شعار اصلاح الگوی مصرف نيازمند قوانين منسجم، كامل، شفاف، همه‌جانبه‌نگر و در عين حال خارج از موازی‌كاری است كه بايستی دولتمردان و مسئولان دستگاه‌های مختلف با تلاشی روزافزون و همتی دوچندان اين قوانين را در عرصه اجرا به مرحله عمل در آورند.
به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، سال 1388 در حالی ماه‌های پايانی خود را طی می‌كند كه گلايه‌ها و ابراز نارضايتی مقام معظم رهبری نسبت به مغفول ماندن شعار اصلاح الگوی مصرف در سايه حوادث بعد از انتخابات در خطبه‌های نماز عيد سعيد فطر هشداری بود برای همه به ويژه مسئولان و مديران به عنوان مخاطبان اصلی اين شعار كه عزم خود را جزم كنند تا حداقل در مدت باقی مانده زمينه‌های تحقق اين شعار مهم در سال‌های آينده فراهم شود.
در بخش نخست اين گزارش كارشناسان در گفت‌وگو با ايكنا ضمن بيان ضرورت‌های انتخاب اين شعار برای سال جاری كه به نوعی سال نخست دهه چهارم انقلاب اسلامی؛ دهه پيشرفت و عدالت است و با اشاره به اقدام شايسته رهبر معظم انقلاب اسلامی در نامگذاری امسال به نام اصلاح الگوی مصرف، آگاه‌سازی، فرهنگ‌سازی و بسيج همگانی را لازمه تحقق اين شعار در جامعه اسلامی‌مان دانستند.
اما در اين بين نكته مهم ديگری كه بايد بدان توجه داشت اين است كه آيا تحقق اصلاح الگوی مصرف و يا حداقل زمينه سازی برای اين امر و ايجاد زيرساخت‌های تحقق آن نيازمند قانونگذاری در كشور است و يا اصولا تنها بايد در حوزه اجرا به درستی مورد توجه قرار گيرد. آيا مجلس شورای اسلامی به عنوان قوه مقننه نبايد بعد نظارتی خود را در اين راستا تقويت كند و وظيفه دستگاه‌های اجرايی در اين راستا چيست؟
در ادامه تلاش می‌شود در گفت‌وگو با برخی كارشناسان و صاحب‌نظران از جمله نمايندگان مجلس شورای اسلامی و تعدادی از نمايندگان دولت به اين سوالات پاسخ داده شود.

حجم بالاي قانونگذاري در جمهوري اسلامي
حجت‌الاسلام و المسلمين سيدرضا اكرمی، عضو كميسيون فرهنگی مجلس معقتد است ما در كشور در بخش قانونگذاری در هيچ زمينه‌ای مشكل نداريم و در ظرف اين مدت قانونگذاری (پس از پيروزی انقلاب اسلامی) به اندازه چندبرابر مشروطيت قانون تصويب كرده‌ايم.
به گفته اين نماينده مجلس هشتم، بيشتر مشكلات در كشور ناشی از اجرای نادرست قوانين و ضعف نظارت است كه لازم است مجلس شورای اسلامی بر بعد نظارتی خود بيفزايد.
آيت‌الله هاشم هاشم‌زاده هريسی، عضو مجلس خبرگان رهبری نيز در اين ارتباط با بيان اينكه معتقدم تعداد قوانين در كشور ما بسيار زياد و بيشتر از خيلی از كشورهاست، گفت: اين امر در حالی است كه قانون زياد دست و پای انسان را می‌بندد.
اين محقق قرآنی با بيان اينكه قانون در عين كم بودن بايد شفاف و جامع باشد، متذكر شد: اما بايد توجه داشت كه هركاری را با قانون نمی‌توان انجام داد و مشكل ما هم كمبود قانون نيست، بلكه ضعف در نظارت است.
هريسی همچنين بی‌تقوايی را يكی از عواملی دانست كه باعث می‌شود در كشور بسياری از قوانين موجود كه خوب هم هستند، به درستی اجرا نشود و ضعف‌ها در حوز‌ه‌های مختلف به دليل برخی رفتارهای غيراخلاقی از جمله حب و بعض افراد به هم پوشيده بماند.
محسن اسماعيلی، عضو حقوقدان شورای نگهبان نيز از جمله افرادی است كه معتقد است در زمينه اصلاح الگوی مصرف مشكل قانونگذاری نداريم و جدی گرفتن عمل به قانون و تقويت فرهنگ قانون‌گرايی از سوی همه بايد مورد توجه قرار گيرد و اگر قرار است مصوبات مهم، به هر عذری فقط در حد يك آرمان بمانند، بهتر آن است كه از وضع قانون جديد و تكراری اجتناب شود.

لزوم تحول بنيادين در ساختار اداری
سيروس برنا، عضو كميسيون اجتماعی نيز در پاسخ به سؤالی در همين ارتباط توضيح می‌دهد: معتقدم بزرگ‌ترين مشكل در اين زمينه سيستم اداری، تنبل، خموده، پيجيده و بروكراسی سنگين آن است و تا مادامی كه اين مشكل مرتفع نشود و ما شاهد تحولی بنيادين در ساختار اداری كشور نباشيم، از هيچ كدام از اين راهكارها و استراتژی‌ها پاسخ مناسب را دريافت نخواهيم كرد.
اين عضو كميسيون اجتماعی مجلس تأكيد كرد: معتقدم كه ما در كشور نه تنها كمبود قانون نداريم، بلكه در مواردی با ازدياد قانون مواجه هستيم و در خيلی از جاها قوانين، شيوه‌نامه‌ها و آيين‌نامه‌ها با هم در تناقض هستند كه نيازمند تنقيح قوانين هستيم.
برنا با تأكيد بر اين كه ضعف را در اجرای قوانين می‌بيند، اين نكته را نيز متذكر شد كه در حوزه اجرا شخص مؤثر نيست، بلكه سيستم تأثيرگذار است و سيستم قائم به شبكه‌ای از موقعيت‌ها، مسئوليت‌ها و وظايف است و بايد با ايجاد تحول در ساختار اداری، يك حركت سريع‌تر و چابك‌تری در مسير توسعه همه‌جانبه و پايدار داشته باشيم.
طيبه صفايی، نماينده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی نيز با بيان اينكه ما در سطح عالی در اين ارتباط قوانين بسيار خوبی داريم، متذكر شد: بخش اعظم كار ما در مجلس، نظارت بر اجرای مؤثر قوانين است و در اين ارتباط ما ناظرين مختلفی را از مجلس مشخص كرده‌ايم.

تعدد قوانين مصوب؛ مانع تقويت بعد نظارتي مجلس
نماينده مردم تهران در مجلس، تعدد قوانين مصوب در مجلس را يكی از عوامل اصلی كاهش بعد نظارتی اين نهاد دانست و گفت: در بسياری از كشورها، مشاهده می‌كنيم، كه مجالس آن‌ها بيشتر وقت خود را به بخش نظارتی اختصاص می‌دهند تا تصويب قوانين.
اما در مقابل گروهی از كارشناسان به ويژه نمايندگان دولت، معتقد هستند كه قطعا تحقق اصلاح الگوی مصرف نيازمند رفع موانع قانونی آن در كشور است و برای اين ادعای خود دلايل متعددی نيز دارند كه در بخش بعدی اين گزارش نظرات تعدادی از آن‌ها بيان می‌شود.
آيت‌الله عباس كعبی، عضو مجلس خبرگان رهبری در اين ارتباط با بيان اينكه موارد قانونی در حوزه اصلاح الگوی مصرف در قالب برنامه پنجم توسعه و بودجه سالانه مورد توجه قرار گرفته، به نحوی ضمن رد وجود خلأ قانونی در اين ارتباط، مهم‌ترين مسئله را برای تحقق اصلاح الگوی مصرف در كشور فرهنگ‌سازی عنوان كرد.
كعبی با بيان اينكه اصلاح الگوی مصرف در يك‌سال امكان‌پذير نيست، تصريح كرد: مقام معظم رهبری در اين مدت مكرر بر اين مسئله تأكيد كرده‌اند و در اين جهت برنامه‌های كوتاه‌مدت، ميان‌مدت و دراز مدت داشته باشيم و نكته مهم اين است كه اصلاح الگوی مصرف بايد تبديل به يك فرهنگ شود و استفاده بهينه از امكانات عمومی بايد توسط مردم و مديران در سطوح مختلف اعم از پايينی، ميانی و ارشد مورد توجه قرار گيرد.
حجت‌الاسلام والمسلمين سيدمحمدرضا ميرتاج‌الدينی، معاون پارلمانی رئيس‌جمهور خطاب به نمايندگانی كه وجود خلأ قانونی در راه تحقق اصلاح الگوی مصرف رد می‌كنند، با اشاره به طرح اخير كميسيون انرژی مجلس درباره اصلاح الگوی مصرف در اين حوزه، سؤال كرد، اگر اين خلأ قانونی وجود ندارد، پس چرا اين طرح ارائه شده است؟
معاون پارلمانی رئيس‌جمهور با تأكيد بر اينكه در برخی جاها ما نسبت با تحقق اصلاح الگوی مصرف، دچار خلأ قانونی هستيم، بيان خود را تعديل كرد و متذكر شد: با اين وجود بنده نيز با ديگران هم‌عقيده هستند، كه بيشتر بايد عمل كنيم، تا منتظر ارائه طرح و قانون باشيم و اجرای درست همين طرح هدفمندكردن يارانه‌ها خود كمكی بزرگی به تحقق اصلاح الگوی مصرف در كشور می‌كند.
ايرج نديمی، مشاور معاون پارلمانی رئيس‌جمهور با رد اين ديدگاه می‌گويد: من معتقدم كه ما در اين ارتباط 100 درصد خلا قانونی داريم كه يكی از موارد آن همين قانون هدفمندكردن يارانه‌هاست و من به عنوان يك نماينده سابق مجلس و يك پارلمانی تأكيد دارم كه در بخش تقنينی نظارت و اجرا خلا وجود دارد.
فرهاد تجری، عضو كميسيون حقوقی ـ قضايی مجلس از جمله نمايندگانی است كه معتقد است در راه تحقق اصلاح الگوی مصرف به طور حتم نيازمند قوانين جديد و اصلاح قوانين هستيم و خلأ قانونی در كشور در اين ارتباط وجود دارد.

تصويب قوانين زمينه ساز فرهنگ سازي است
وی با بيان اينكه قانون است كه می‌تواند فرهنگ‌ساز باشد و در واقع قانون بستر فرهنگ‌سازی را فراهم می‌كند، يادآور شد: بايد توجه داشت كه بهترين قانون در راستای اصلاح الگوی مصرف قانونی است كه دولت در قالب لايحه به فراخور شرايط، اقتضائات اجرايی و نيازمند‌ی‌های جامعه پيش‌بينی و به مجلس ارائه كند و اين قانون می‌تواند راهبردی‌تر، منطبق بر واقعيت و اجرايی‌تر باشد و به همين دليل انتظار داريم دولت در اين زمينه لوايح مورد نياز خود را ارائه كند و بنده اين آمادگی را هم در مجلس شورای اسلامی می‌بينم كه برای تصويب آن همكاری كند.
اين عضو كميسيون حقوقی ـ قضايی مجلس اظهار كرد: هرچند ميدان مانور قوه مقننه تا حدودی محدود است، ولی مجلس برای توجه به مسئله اصلاح الگوی مصرف در امر تصويب بودجه سال آينده كشور، عزمی جدی دارد.
وی با رد برخی ديد‌گاه‌ها كه معتقد به ضعيف‌بودن بعد نظارتی مجلس است، تأكيد كرد: با وجود اينكه نظارت بر عملكرد دستگا‌ه‌ها و نهاد‌ها اقتضائات خاصی را دارد، ولی قوه مقننه همواره در بحث نظارتی وزين و معقول حركت كرده است.
تجری در پايان بودجه سالانه و برنامه پنجم توسعه كشور را كه در راستای سند چشم‌انداز تهيه و تدوين می‌شود، بهترين فرصت برای نهادينه‌كردن قوانين مرتبط با اصلاح الگوی مصرف در كشور دانست.
اما با نگاهی اجمالی به نظرات اين دو گروه و همچنين با توجه به عنوانی كه برای سال جاری انتخاب شده، می‌توان اين سؤال را مطرح كرد كه آيا نبايد بين ابعاد مختلف اعم از قانونگذاری، نظارت و اجرا در حوزه اصلاح الگوی مصرف در كشور يك همپوشانی وجود داشته باشد؟
نظرات برخی از مصاحبه‌شوندگان كه در بخش پايانی اين گزارش بيان می‌شود، می‌تواند ما را در يافتن پاسخی مناسب برای سؤال فوق رهنمون سازد.
حجت‌الاسلام والمسلمين سليمی، عضو كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس با بيان اينكه بايد بين بحث تقنين و اجرا در راه تحقق اصلاح الگوی مصرف همپوشانی وجود داشته باشد، اظهار كرد: اصلاح الگوی مصرف سياست نظام است و اينكه ما در قوای سه‌گانه يكديگر را به متهم‌ كنيم، كاری را از پيش نمی‌برد.
سليمی از اصلاح الگوی مصرف تحت عنوان سياستی فراجناحی و فرابخشی ياد كرد و گفت: بايد مجموعه نظام با يك همدلی و هم‌فكری آن را پيش‌ ببرند. حقيقت اين است كه دولت به عنوان مجری بايد به طور جدی وارد صحنه شده و آنگاه اگر در مسير اجرا خلأ و يا بن‌بست قانونی احساس شود، مجلس آماده برطرف كردن آن خواهد بود.
محمدكاظم انبارلويی، رئيس واحد سياسی حزب مؤتلفه اسلامی در پاسخ به اين سؤال كه با توجه به اينكه نمايندگان مجلس غالبا معتقدند در راه تحقق اصلاح الگوی مصرف در كشور خلأ قانونی وجود ندارد و عمده ضعف ناشی از اجرايی نادرست قوانين است و از طرفی ديگر مسئولان دستگاه‌های اجرايی قائل به وجود خلأ قانونی هستند، شما كدام ديدگاه را درست می‌دانيد، كه وی در پاسخ متذكر شد: كسانی كه نگاه مثبتی به اين گفتمان دارند، به دنبال متهم‌كردن ديگری و تبرئه خود نيستند و تمام ابعاد موضوع را می‌بينند.
وی اضافه كرد: اگر خلأ قانونی وجود دارد، قوه مقننه و نمايندگان مجلس نسبت به پوشش آن اقدام كنند، اگر ضعف در اجراست، لازم است دولت ضعف‌های خود را بر طرف كند و اگر مشكلاتی در حوزه حقوقی و قضائی است، قوه قضائيه بايد نقش خود را ايفا كند.
از حجت‌الاسلام و المسلمين غلامرضا مصباحی مقدم، رئيس كميسيون اقتصادی مجلس نيز همين سؤال پرسيده شد كه وی نيز در پاسخ با تأكيد بر اينكه معتقدم كه هم در مقام قانونگذاری و هم در مقام اجرا خيلی سريع‌تر از آنچه الان در جريان است، می‌توانيم به راهكارهای اصلاح الگوی مصرف برسيم، تصريح كرد: معتقدم دولت بايد بحث اصلاح الگوی مصرف را جدی بگيرد؛ چرا كه بيشتر كار در اين راستا متوجه دولت و دستگا‌ه‌های اجرايی كشور است، البته بايد اذعان كرد كه صدا و سيما و ساير رسانه‌ها نيز در فرهنگ‌سازی نسبت به الگوی مصرف مؤثر هستند كه به نظر می‌آيد در اين راستا اقدام جدی نكرده‌اند.
جواد آرين‌منش، نايب‌رئيس كميسيون فرهنگی مجلس هم معتقد است مجلس در اين زمينه وظيفه دارد، ولی اين وظيفه مؤخر بر دستگاه‌های اجرايی است؛ چرا كه ابتدا بايد دستگاه‌های اجرايی ورود پيدا كنند تا مشخص شود در كجا قرار است، مصرف اصلاح شود كه با موانع قانونی مواجه است و از اين طريق قوانين موجود برای اصلاح و يا لوايح جديدی در اين ارتباط به قوه مقننه ارائه شود.
در پايان بيان اين نكته ضروری است كه هرچند مجلسيان و دولتمردان هركدام سعی دارند، توپ نقايص موجود در روند تحقق اصلاح الگوی مصرف را به زمين ديگری بيندازند، ولی بايد گفت تحقق كامل اين شعار نيازمند قوانين منسجم، كامل، شفاف، همه‌جانبه‌نگر و در عين حال خارج از موازی‌كاری است كه بايستی دولتمردان و مسئولان دستگاه‌های مختلف با تلاشی روزافزون و همتی دوچندان اين قوانين را در عرصه اجرا به مرحله عمل در آورند و در عين حال مجلس كه به گفته امام (ره) در رأس امور است، بر روند تحقق آن نظارت كامل داشته و ايرادات را تذكر و در جهت رفع آ‌نها تلاش كند.


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 3:55 AM - روز جمعه 23 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 دنیای امروز، از یک‏سو به سبب افزایش جمعیت و به تبع آن افزایش نیازهای گوناگون انسان‏ها، و از سوی دیگر به دلیل محدودیت منابع طبیعی و استفاده از الگوهای ناصحیح مصرف، با معضلات بسیاری دست به گریبان است. فقر، کاهش میزان آموزش و پرورش، سوء تغذیه، طلاق، فحشا و ایجاد شکاف عمیق بین اقشار غنی و فقیر، از جمله این معضلات هستند.
سال 1388 از سوي مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه‌اي ـ مد ظله ـ به عنوان \"سال حرکت به سوی اصلاح الگوي مصرف\" نام گرفت. امري كه اگر نخبگان و توده جامعه بر اهميت و ضرورت آن واقف شوند می‏توان بر معضلاتی که بدانها اشاره شد ـ حداقل در داخل کشور ـ فائق آییم.

الگوهای نادرست مصرف
یکی از راه‏های اصلاح کردن الگوی مصرف، آگاهی از الگوهای ناصحیح مصرف است.
از شیوه‏های نادرست مصرف که در اسلام به آنها پرداخته شده است می‏توان به \"اسراف و تبذیر\" و \"بخل و تنگ‏نظری\" اشاره نمود.

1. اسراف و تبذیر
مقام معظم رهبری در زمینه اسراف فرمودند: \"ما در زمينه مصرف و در زمينه هزينه كردن منابع مالي كشور، دچار نوعي بي‌توجهي هستيم كه بايستي آن را تبديل كنيم به يك توجه و اهتمام خاص. ما دچار اسراف هستيم، ما دچار ولنگاري و ولخرجي مصرف هستيم... جامعه ما بايد اين مطلب را به عنوان يك شعار هميشگي در مقابل داشته باشد. چون وضع جامعه ما از لحاظ مصرف وضع خوبي نيست. ما بايد اعتراف كنيم که عادت‌ها و سنت‌هاي ما، روش‌هاي غلطي است كه از اين و آن ياد گرفته‌ايم. این فرهنگ ما را به زياده‌روي در مصرف ـ به نحو اسراف ـ سوق داده است\". (1)
به نظر ایشان، جلوگیری از اسراف فقط وظیفه مردم نیست؛ بلکه مسؤولین هم در این زمینه وظیفه‏ای سنگین دارند: «مسؤولان موظفند. اسراف فقط در زمينه‏ فردى نيست؛ در سطح ملى هم اسراف مي‏شود... بخش مهمى از اين اسراف در اختيار مردم نيست؛ در اختيار مسؤولين كشور است... برق هدر مي‌رود... آب هدر مي‏رود. اينها اسراف‌هاى ملى است؛ در سطح ملى است... اسراف در سطح سازمان هم اتفاق مى‏افتد. رؤساى سازمان‌هاى گوناگون مصرف شخصى نمي‌كنند، اما مصرف بى‏رويه در مورد سازمان خودشان اتفاق مى‏افتد؛ تجملات اداره، اتاق كار، تزئيناتش، سفرهاى بيهوده، مبلمان‏هاى گوناگون؛ بايد با مراقبت و نظارت از اين كارها جلوگيرى كرد. هم در سطح دولت، هم در سطح آحاد مردم، هم در سطح سازمان‌ها بايستى نگاه عيب‏جويانه‏ به اسراف وجود داشته باشد». (2)
«راغب اصفهانی» درباره واژه اسراف می‏نویسد: «سرف، گذشتن از حد است اگرچه در انفاق باشد... اسراف، گاهی در مقدار است و گاهی در کیفیت؛ مانند آنچه در راه غیر خدا انفاق شود که اسراف است هرچند بسیار کم باشد». (3)
او واژه تبذیر را نیز چنین توضیح می‏دهد: «تبذیر به معنای پاشیدن بذر و تفریق است، و بعداً به طور استعاره به آنکه مال خویش را می‏پاشد و متفرق می‎کند مبذر می‏گویند، یعنی کسی که اسراف می‏کند و مال خویش را ضایع نموده و در غیر موردش به صورت غیر منطقی و فساد مصرف می‎کند». (4)
خداوند متعال در آیه‏های 26 و 27 سوره اسراء می‏فرماید: «و َآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَلاَ تُبَذِّرْ تَبْذِيرًا، إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُواْ إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِرَبِّهِ كَفُورًا ــ و حق خويشاوند را به او بده و مستمند و در راه‏مانده را [دستگيرى كن] و ولخرجى و اسراف مكن، چرا كه اسرافكاران برادران شيطانهايند و شيطان همواره نسبت به پروردگارش ناسپاس بوده است».
«علامه طباطبایی» در تفسیر این آیه‏ها می‏نویسد: «به مصرف کردن، در هر جا که منظور اصلاح باشد، تبذیر گفته نمی‏شود، اما در جایی كه منظور فساد باشد تبذیر است. خداوند جمله \"ان المبذرین... \" را تعلیلی برای نهی از تبذیر آورده است و معنایش این است که اسراف مکن زیرا اگر اسراف کنی، از برادران شیطان خواهی بود و همانگونه که شیطان نعمت‏های خدا را کفران نموده، و آنچه از استعداد قدرت که از جانب خدا به او داده شده، همه را در راه فریب بندگان مصرف نموده، تو نیز نعمت‏های خدا را در نافرمانی و کفران مصرف خواهی کرد». (5)
بر همین اساس، ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ به اصل دوری از اسراف تأکید فراوان نموده‏اند. از نگاه آنان، اسراف نه فقط مثلاً دور ریختن سیب نیم‏خورده و میوه‏ای است که به طور کامل مصرف نشده؛ بلکه كارهاي بظاهر ناچيز مثل دور انداختن هسته خرما و زمین ریختن مقدار اندکی آب نیز اسراف به شمار می‏رود.
به هر حال اسراف از دیدگاه اسلام معنای وسیعی دارد و زیاده‏روی در هر امری یک نوع اسراف است. مثلا فرموده‏اند: «فی الوضوء اسراف و فی کل شی‏ء اسراف» یعنی در وضوء و در هر چیزی، اسراف وجود دارد. (6)
همچنین هرگونه اتلاف و چیزی که به بدن ضرر داشته باشد یک نوع اسراف است. چنانچه امام صادق(ع) فرمودند: «إنما الإسراف فیما أتلف المال و أضرّ بالبدن» یعنی همانا اسراف در چیزی است که موجب نابودی ثروت و زیان‏رسانی به بدن گردد. (7) بنابراین مصرف سیگار و هرگونه مواد و اموری که موجب نابودی مال و ضرر‏رسانی به بدن شود، از مصادیق اسرافکاری بوده، عامل آن مسرف و مبذّر است.
برای تکمیل این بحث، به فرازی از زندگی یک امام معصوم توجه كنيد:
شخصی به نام عباس نزد امام رضا (ع) رفت و درباره خرج کردن در خانه نسبت به همسر و فرزندان پرسید. امام فرمود: «به‏گونه‎ای باشد که بین دو مکروه (سخت‏گیری و اسراف) قرار گیرد». عرض کرد: «منظورتان از این سخن چیست؟» فرمود: «آیا سخن خدا در قرآن را نشنیده‏ای که اسراف و سخت‏گیری را ناپسند می‏شمرد و می‏فرماید: \"وَالَّذِينَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَامًا ــ و كسانى‏اند كه چون انفاق كنند نه ولخرجى مى‏كنند و نه تنگ مى‏گيرند و ميان اين دو [روش] حد وسط و اعتدال را برمى‏گزينند\" (8)”.
علاوه بر تبذیری که ذکر شد، تبذیر دیگری نیز وجود دارد و آن \"تبذیر در حلال\" است. امام صادق(ع) می‏فرماید: «احدي از رسول خدا چیزی از مال دنیا نمی‏خواست مگر آنکه به او می‏داد. زن فقیری فرزند خود را نزد آن حضرت فرستاد و به او سپرد که اگر رسول خدا گفت چیزی ندارم بگو پیراهنت را بده که ما در خانه چیزی نداریم! حضرت هم چنین کرد و پیراهنش را بخشید. خداوند نیز آن حضرت را با آیه 29 سوره إسراء تأدیب نمود که: وَلاَ تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَهًْ إِلَى عُنُقِكَ وَلاَ تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا محْسُورًا ــ و دستت را به گردنت زنجير مكن و بسيار [هم] گشاده‏دستى منما تا ملامت‏شده و حسرت‏زده [و تهی‏دست] بر جاى مانى». (9)

2. بخل
مقام معظم رهبري در سخنان خود بدرستي به اين نكته اشاره نمودند كه صرفه‌جويي به معناي مصرف نكردن نيست. صرفه‌جويي به معناي درست مصرف كردن، بجا مصرف كردن، ثمربخش مصرف كردن و ضايع نكردن اموال است. این نوع مصرف، مخالف نگرشی است که صرفه‏جویی را \"بخل\" و \"خساست\" تعریف می‏کند.
راغب در کتاب مفردات درباره بخل چنین می‏گوید: «بخل، امساک کردن (نگاه داشتن) موجودی است از محلی که نباید امساک شود». (10)
اعمال مذموم تبذیر و بخل در قرآن و روایات بسیار نکوهش شده است. پروردگار و معصومین(ع) انسان‏ها را از آفات و زیانهای این دو عمل مذموم آگاه کرده و برحذر داشته است.
خداوند در آیه 180 سوره‏ی آل عمران می‏فرماید: «وَلاَ يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ هُوَ خَيْرًا لَّهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَّهُمْ سَيُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُواْ بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَهًْ وَلِلّهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ ــ و كسانى كه به آنچه خدا از فضل خود به آنان عطا كرده بخل مى‏ورزند هرگز تصور نكنند كه آن [بخل] براى آنان خوب است بلكه برايشان بد است به زودى آنچه كه به آن بخل ورزيده‏اند روز قيامت طوق گردنشان مى‏شود. ميراث آسمان‌ها و زمين از آن خداست و خدا به آنچه مى‏كنيد آگاه است».
علامه طباطبایی می‏فرماید: «در این آیه خداوند بخیل را ملامت و مذمت نموده و بیان می‏کند این طایفه آنقدر فرومایه‏اند که مال را با اینکه صاحبش خداست، در راه خدا انفاق نمی‏کنند و با عبارت سیطوقون... شر بودن بخل را تعلیل می‏کند». همچنین با عطف کردن این کلام به کلامی که در 2 آیه قبل درباره کفار فرموده است خاطر نشان می‏کند: «بخل نیز همانند املاء برای کفار، درد بی‏درمان فرد بخیل است» (11)
همچنین در آیه 37 سوره نساء می‏فرماید: «الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَيَكْتُمُونَ مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُّهِينًا ــ همان كسانى كه بخل مى‏ورزند و مردم را به بخل وامى‏دارند و آنچه را خداوند از فضل خويش بدانها ارزانى داشته پوشيده مى‏دارند و براى كافران عذابى خواركننده آماده كرده‏ايم».
علامه در تفسیر این آیه نیز می‏نویسد: «منظور در این جمله این نیست که بخیلان تنها با زبان، مردم را به بخل ورزیدن فرا می‏خوانند بلکه با روش عملی خود، مردم را به بخل وادار می‏سازند. زیرا این طایفه همواره دارای ثروت و اموالند و مردم با دیدن زرق و برق زندگی آنها دلداده‏ی کاخ و زندگی آنها شده و طمعکار می‏شوند. پس عمل افراد بخیل خود دعوت کننده‏ی مردم به بخل و منع کنند از انفاق است». (12)
در احادیث نیز بخل با تعابیری گوناگون نکوهش شده است؛ مانند:
ــ بخل، ردای بینوایی است. (13)
ــ زیرا در بر دارنده‏ی هر بدی و عیبی است و افساری است که بخیل به وسیله‏ی آن به هر سوی و به هر بدی کشیده می‏شود. (14)
ــ فرد بخیل از پرداخت زکات و بخشش به قوم و خویشان دریغ می‎ورزد و جز در این موارد تبذیر می‏کند. (15)
ــ او نسبت به معبود خویش بد‏گمان است. (16)
ــ بخيل در دنیا مانند تهیدستان به سر می‏برد و در آخرت همچون توانگران از او حسابرسی می‏شود. (17)
ــ بخیل خزا‏نه‏دار وارثان خود است. (18)
ــ بخیل هیچ دوستی ندارد. (19)
ــ بخیل از خدا و مردم دور است و به آتش نزدیک. (20)
ــ بخیل بودن مایه دشنام بسیاری می‏شود. (21)
ــ بخیل بودن آبرو را بر باد می‏دهد. (22)
لذا پیامبر اکرم و امامان شیعه ـ علیهم صلوات الله ـ علاوه بر گفتار خود، در متن زندگی و رفتار خود به سخاوت و بذل و بخشش در راه حق، اهمیت بسیاری می‏دادند. به عنوان نمونه:
روزی امام سجاد(ع) عازم سفر مکه برای انجام مراسم حج بود. از مدینه حرکت کرد تا به سرزمین حره (در دو کیلومتری مدینه) رسید. در آنجا پیام‏رسان خواهرش حضرت سکینه، به او رسید و هزار درهم پول به امام داد و عرض کرد این مبلغ را برای شما فرستاده که در سفر حج به مصرف برسانید. امام سجاد(ع) آن پول را گرفت. هنوز چندان از مدینه فاصله نگرفته بود که همه‏ی آن پول را بین مستمندان تقسیم نمود. (23)
همچنین: شخصی به نام «محفن بن ابی‏محفن» نزد معاویه رفت و برای خوش‏رقصی و جایزه، علی(ع) را تحقیر کرد و اینطور گفت: «از نزد بخیل‏ترین عرب نزد تو آمده‏ام!» معاویه با اینکه دشمن سرسخت علی(ع) بود، نتوانست این تهمت ناجوانمردانه را تحمل کند به او گفت: «چگونه علی بخیل‏ترین عرب است؟ سوگند به خدا اگر علی دارای دو اتاق باشد و یکی از آن اتاق‏ها پر از کاه باشد و دیگری پر از طلا، اتاق طلای او قبل از اتاق کاه، خالی می‏گردد». (24)

نتیجه
با توجه به رو به کاهش بودن منابع طبیعی و رشد جمعیت و نیاز انسان‏ها، می‌توان با اصلاح الگوي مصرف و دوری از اسراف و تبذیر، دارای حيات و سرزمیني دور از فقر و محرومیت شد. از سوی دیگر، با دوری کردن از بخل و بهره‏جستن از اصل سخاوت که از اصول اساسی ادیان آسمانی است می‏توان با بخشیدن امکانات مادی و معنوی به همه اقشار، آنها را از رفاه مالی و به تبع آن علم و کمالات برخوردار کرد.
بنا بر آنچه بیان شد، دریافتیم که صحیح‏ترین الگوی مصرف، \"اعتدال و میانه‏روی\" است.

پی‏نوشت‏ها:
1. پیام نوروزی مقام معظم رهبری ـ 1388.
2. سخنرانی مقام معظم رهبری در حرم مطهر رضوی ـ 1/1/1388.
3. الراغب الاصفهانی؛ معجم مفردات الفاظ القرآن؛ قم: مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، بی‏تا؛ ص 236.
4. همان، ص 37.
5. علامه محمدحسین طباطبائی؛ تفسیر المیزان؛ ترجمه سید محمدباقر موسوی همدانی؛ قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1366؛ ج 13، ص 112.
6. کنز العمال، حدیث 26248.
7. بحارالانوار، ج 75، ص 303.
8. سوره مبارکه فرقان، آیه 67.
9. علامه طباطبائی؛ همان؛ ج 13، ص 114.
10. الراغب؛ ص 35.
11. علامه طباطبائی؛ همان؛ ج 4، ص 125.
12. همان؛ ج 4، ص 563.
13. بحارالانوار؛ ج 72، ص 199.
14. سید رضی؛ نهج البلاغهًْ؛ ترجمه دکتر شهیدی؛ تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1374؛ ص 430، حکمت 378.
15. معانی الاخبار؛ 425/4.
16. آمدی؛ غرر الحکم و درر الکلم؛ قم: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1378؛ ص 292، حدیث 6512.
17. بحار الانوار؛ ج 72، ص 199.
18. آمدی؛ همان؛ ص 292، حدیث 6511.
19. همان؛ ص 293، حدیث 6540.
20. بحار الانوار؛ ج 73، ص 308.
21. آمدی؛ همان؛ ص 293، حدیث 6570.
22. بحار الانوار؛ ج 78، ص 357.
23. محمدتقی عبدوس و محمد محمدی اشتهاردی؛ بیست و پنج اصل از اصول اخلاقی امامان؛ قم: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1377؛ ص 60.
24. همان؛ ص 59.


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 9:35 PM - روز پنج شنبه 22 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 سال 1388 از سوي مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه‌اي (مدظله) سال اصلاح الگوي مصرف نام گرفت. امري كه همه نخبگان و آگاهان بر اهميت و ضرورت آن براي جامعه كنوني اصرار و تأكيد دارند.
مقام معظم رهبري در پيام نوروزي خود با اشاره به این جمله از دعاي تحويل سال كه «حول حالنا الي احسن الحال»، اصلاح الگوي مصرف را يكي از مصاديق و نمونه‏هاي احسن الحال به شمار آوردند و فرمودند: «ما در زمينه مصرف و در زمينه هزينه كردن منابع مالي كشور، دچار نوعي بي‌توجهي هستيم كه بايستي آن را تبديل كنيم به يك توجه و اهتمام خاص. ما دچار اسراف هستيم، ما دچار ولنگاري و ولخرجي مصرف هستيم... ما بايستي مصرف كردن را مدبّرانه و عاقلانه مديريت كنيم. مصرف نه فقط از نظر اسلام، بلكه از نظر همه عقلاي عالم چيزي است كه بايد تحت كنترل عقل قرار بگيرد» (1)
ايشان مسؤولان كشور، شخصيت‌هاي اجتماعي و آحاد مردم را به توجه به اين اصل فراخواندند و مصرف بي‌رويه را به ضرر كشور دانستند.
رهبر معظم انقلاب اسلامی سپس در سخنان مبسوطی که در اولین روز سال جدید در حرم مطهر رضوي (ع) ایراد کردند ابعاد و مسايل مربوط به اصلاح الگوي مصرف را برشمرده و تحليل نمودند. ما نيز در اين مجال برآنیم که سخنان ايشان را بررسي و بازكاوي نماييم.

1. ارتباط عدالت و اصلاح الگوي مصرف
مقام معظم رهبري درباره نسبت «آرمان عدالت» و «اصلاح الگوي مصرف» فرمودند: «يك اقدام اساسي عدالت، حركت درست اصلاح الگوي مصرف، جلوگيري از ولخرجي‌ها و تضييع اموال جامعه است». (2)
نيك مي‌دانيم كه عدالت را «قرار دادن هر چيز به جاي خود» معنا كرده‌اند. حال اگر اكثر يا عده‌اي از افراد جامعه و مسؤولان آن، به مصرف بي‌رويه و نادرست روي بياورند و معيار مصرفشان، عقل نباشد بلكه هوس باشد، جايگاه امور جابه جا خواهد شد. در این صورت، افراد، هم به خود ظلم مي‌كنند و هم به ديگران.
اجراي عدالت، هم در سطح خرد و هم سطح كلان با مسأله اصلاح الگوي مصرف پيوند دارد: در سطح خرد چنانچه مردم نان، آب، برق، گاز، بنزين و ديگر انرژي‌ها را درست مصرف نكنند در واقع به پايمال شدن حقوق خود ياري رسانده‏اند! همانطور كه اگر در سطح كلان، سياست‌هاي مربوط به توليد و توزيع، بي‌توجه به الگوي مصرف و پرهيز از اسراف تدوین شود منجر به اتلاف منابع و هدر دادن آنها خواهد شد. نتیجه این امر، بهره‌مندتر شدن بهره‌مندان و ضايع شدن حقوق کسانی است که باید با سهیم شدن عادلانه در منابع ملي، در راه توانمند شدن قرار بگيرند.
بنابراين عدم اصلاح الگوي مصرف رابطه عميقي با بي‌عدالتي بين قشرهاي جامعه ـ بخصوص در سطح عدالت توزيعي ـ خواهد داشت. ضمن آن كه مصرف بي‏رويه، بي‌عدالتي در حق آيندگان نيز خواهد بود.

2. برنامه‌ريزي براي اصلاح الگوي مصرف
رهبر معظم انقلاب تأكيد فرمودند كه صرفه‌جويي بايد در خطوط اساسي برنامه‌ريزي‌ها در سطوح مختلف اعمال شود. اين وظيفه در درجه اول بر عهده مسؤولان و سپس بر عهده مردم است كه در برنامه‌ريزي‌هاي خود بدان توجه نمايند.
حقيقت آن است كه اسراف و زياده‌روي، محصول روندهاي متمادي است و یک‏شبه فرهنگ نشده است. بنابراين زدودن آن از سطوح مختلف جامعه نيازمند برنامه‌ريزي، آينده‌نگري، عزم راسخ و همت بالا است. از آنجا كه مردم در اين زمينه‌ها چشم به حكومت‌گران و دولتمردان دارند، وظيفه آنان دوچندان مي‌شود؛ مدیران جامعه باید هم در زمینه اخلاق شخصی و زندگی خصوصی خویش به اين رفتار ستوده متخلّق شوند و هم در زمينه‌ سياست گذاري و برنامه‌ريزي بدان اهتمام داشته باشند.

3. صرفه‌جويي، مصرف نكردن نيست
مقام معظم رهبري در سخنان خود بدرستي به اين نكته اشاره نمودند كه صرفه‌جويي به معناي مصرف نكردن نيست. صرفه‌جويي به معناي درست مصرف كردن، بجا مصرف كردن، ضايع نكردن مال و مصرف را كارآمد و ثمربخش كردن است. صرفه‌جويي و الگوي مصرف صحيح، به اندازه و بهنگام، در حداكثر استفاده و بهره‌برداري از حداقل امكانات و ظرفيت‌هاست. صرفه‌جويي در واقع، مصرف بدون ضايعه و مطابق با نيازهای ما است. به عنوان یک مثال ساده در هنگام خوراك، گاه ما در خوردن يك نوع غذا زياده‌روي داريم؛ حال آن كه انرژي لازم بدن را دريافت نكرده‌ايم و گمان مي‌بريم با بيشتر خوردن، سالم‌تر و قوي‌تر مي‌شويم. حال آن كه مي‌توانيم با صرفه‌جويي از انرژي‌هاي بيشتر و غذاهاي متنوع‌تري بهره ببريم و ضريب سلامتي خود را افزايش دهيم.

4. جامعه و وضعيت موجود مصرف
نكته ديگر در سخنان مقام معظم رهبري توجه ايشان به فرهنگ عمومي مصرف در جامعه است. ايشان فرمودند: «جامعه ما بايد اين مطلب را به عنوان يك شعار هميشگي در مقابل داشته باشد. چون وضع جامعه ما از لحاظ مصرف وضع خوبي نيست. ما بايد اعتراف كنيم که عادت‌ها و سنت‌هاي ما، روش‌هاي غلطي است كه از اين و آن ياد گرفته‌ايم. این فرهنگ ما را به زياده‌روي در مصرف ـ به نحو اسراف ـ سوق داده است».
همانطور كه رهبري فرمودند جامعه ما بشدت دچار بدمصرفي است و فرهنگ صحيح مصرف در ميان مردم مهجور است. تا جایی که حتي كساني كه به مصرف صحيح علاقمندند مورد اتهام یا تمسخر قرار می‏گیرند! و گاه مصرف صحيح، بي‌فرهنگي نيز تلقي مي‌شود!!
به این آمار توجه کنید:
33 درصد نان در کشور، ضايعات است. 22 درصد هدر رفتن آب در مصرف خانگي وجود دارد. در انرژي برق بي‌محابا از آن استفاده مي‌كنيم. در مصرف گاز بي‌توجهي كامل داريم و در حالي كه مي‌توانيم در زمستان با پوشيدن لباس‌هاي گرمريا، انرژي كمتري مصرف كنيم چنين نمي‌كنيم. به شدت تجملات زايد و غير ضرور را بر خود تحميل مي‌كنيم. به عنوان نمونه می‏توان عروسي‌ها و عزاداري‌ها را مثال زد: در عروسي‌ها هزينه‌هاي سرسام‏آوري وجود دارد. هزينه‌هاي مربوط به آرايش، لباس، محل پذيرايي، غذاها و دسرها بسيار بالا است. گاه از كت و شلوارهاي ميليوني داماد و مخارج آرايش عروس سخن گفته مي‌شود. در عزاها نيز به تازگي اين آفت ورود پيدا كرده است. در بخش انرژي، مصرف سرانه درسال 1376 نسبت به سال 1355 دو برابر شده و به حدود 3/10 بشكه در سال رسيده است. نكته قابل تأمل اين است كه افزايش مصرف انرژي عمدتاً در بخش‌هاي غيرمولد بوده و توليد سرانه ناخالص داخلي نه تنها افزايش نيافته بلكه از 87/333 هزار ريال در سال 1355 به 32/247 هزار ريال در 1376 كاهش يافته است. بخش خانگي-تجاري حدود 9/37 درصد از مصرف نهايي انرژي را به خود اختصاص داده است. در بخش انرژي آب، اوضاع اسفناك‌تري پيش‌رو است. در حالي كه ايران از مناطق خشكسال جهان است اما هر سال مصرف سرانه آب از قبل افزايش قابل تأمل دارد. اين در حالي است كه هر سال بر كمبود منابع آبي افزوده مي‌شود. گفته مي‌شود كه ايران مجموعاً بيش از دو برابر مصرف متوسط جهان انرژي مصرف مي‌كند. متأسفانه در موارد ديگر نيز آمار و ارقام اين چنين است.

5. رابطه اصلاح الگوي مصرف و توليد و پيشرفت
جامعه‌اي كه خواهان اعتلا و پيشرفت است و به دنبال توسعه است ‌‌بايد بر تلاش خود بيافزايد و از مصرف خود بكاهد تا بتواند ثروت ملي را تجميع كند و آن را بيندوزد. راه پيشرفت راه توليد و پرهيز از مصرف بي‌رويه است. اين در حالي است كه در كشور ما مصرف دو برابر توليد است. همچنان كه عقل سالم در بدن سالم است، جامعه سالم نيز در گرو اقتصاد سالم است. اقتصاد سالم نيز مبتني بر توليد مضاعف و بهره‌گيري از تمامي ظرفيت‌ها است. حال آن كه مصرف‌هاي نابجا موجب هدر رفتن تمام تلاش‌ها و اقتصاد بيمار مي‌شود. بسياري از مصرف غير ضرور در تجملات مي‌تواند در مسير توليد و سرمايه گذاري به كار افتد و موجب افزايش بهره‌وري و رونق اشتغال و كار مولد گردد.
حضرت آیت الله خامنه ای در بخشی از بیانات خویش به دیدگاه اسلام پیرامون اصلاح الگوی مصرف نیز اشاره داشتند. آیات و روایات سرشار از تصریحات و اشارات به چگونه زیستن و بهره‌وری از زندگانی دنیوی است.
آیاتی چون “كُلُواْ مِن ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَآتُواْ حَقَّهُ يَوْمَ حَصَادِهِ وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ»(3)، «کلوا واشربوا و لا تسرفوا»(4)، “إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُواْ إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ» (5). آیاتی که بر اعتدال و میانه‌روی در همه مسایل حتی در انفاق تأکید دارد.
همچنین روایات زیادی وجود دارد که سیره پیامبر (ص) و امامان (ع) را در دوری از اسراف و تجمل نشان می‏دهند.

6. دولتمردان و اصلاح الگوی مصرف
«مسؤولان موظفند. اسراف فقط در زمينه‏ فردى نيست؛ در سطح ملى هم اسراف ميشود. همين برق و انرژى كه گفتيم اسراف مي‌شود، بخش مهمى از اين اسراف در اختيار مردم نيست؛ در اختيار مسئولين كشور است. اين شبكه‏هاى ارتباطاتى، شبكه‏هاى انتقال برق، سيم‌هاى برق، اينها وقتى فرسوده بشود، برق هدر مي‌رود. برق را توليد كنيم، بعد با اين شبكه‏ فرسوده آن را هدر بدهيم، كه بخش مهمى هدر مي‌رود. يا شبكه‏هاى انتقال آب اگر فرسوده باشد، آب هدر ميرود. اينها اسراف‌هاى ملى است؛ در سطح ملى است». (6)
در این کلام، روی سخن با مسؤولان طراز اول کشور است. وظیفه اصلی نیز برعهده آنان است. چرا که تمامی امکانات و ابزارهای لازم را برای جلوگیری از این فرصت‌سوزی‌ها و هدر رفتن منابع و امکانات در اختیار دارند. حضور آنان در مسندهای مسئولیت نیز برای آن است که بتوانند از چنین تهدیداتی جلوگیری کنند. آنان موظفند منابع مالي و پولی کشور را چنان هدایت و ساماندهی کنند که بیشترین بهره‌وری را برای ملت داشته باشد؛ ملتی که تمام توان خود را برای حفظ اسلام و انقلاب و کشور گذاشته است.
نکته دیگری که رهبری بدان پرداختند مسأله اسراف در سطوح سازمانی وادارات است: “اسراف در سطح سازمان هم اتفاق مى‏افتد. رؤساى سازمان‌هاى گوناگون مصرف شخصى نمي‌كنند، اما مصرف بى‏رويه در مورد سازمان خودشان اتفاق مى‏افتد؛ تجملات اداره، اتاق كار، تزئيناتش، سفرهاى بيهوده، مبلمان‏هاى گوناگون؛ بايد با مراقبت و نظارت از اين كارها جلوگيرى كرد. هم در سطح دولت، هم در سطح آحاد مردم، هم در سطح سازمان‌ها بايستى نگاه عيب‏جويانه‏ به اسراف وجود داشته باشد». 7
این سخن رهبری، روش عملی مسؤولان را مورد توجه قرار می‏دهد. نگاه مردم به عمل مسؤولان است. اصولاً بسیاری از خوبی ها و بسیاری از زشتی ها از امرای جامعه به جامعه تزریق می‏شود.
وظیفه دیگری که که رهبر فرزانه انقلاب متوجه مسئولان می نمایند، وظیفه قانون گذاری است.
بسیاری از مسایل مرتبط با الگوی مصرف می‌تواند با قانون‌گذاری‌های بجا و مناسب در دراز مدت تصحیح شود. مثلاً در زمینه فرهنگ عمومی باید قانون مناسبی برای موظف کردن صدا و سیما و دیگر رسانه‏ها به ترویج و تبلیغ الگوی مصرف صحیح نگاشته شود. از سوی دیگر صدا و سیما خود در بسیاری موارد مروج تجمل‌گرایی و مصرف بی‏رویه است، که ‏باید رویکرد خود را در جهت مبارزه با مصرف‌گرایی تغییر دهد. در غیر این صورت ارائه میزگردهای ضد مصرف‌گرایی و آنگاه فیلم‌ها و برنامه‌های مملو از تجمل نمی‌تواند مخاطب را اقناع سازد. بعد دیگری از قانون‌گذاری باید در جهت تصحیح مسیر یارانه باشد و یا به تعبیر فنی، هدفمند کردن یارانه‌ها که مقام معظم رهبری نیز آن را تأئید نمودند، البته بايد در این راستا همه جنبه‌ها و ابعاد آن بررسی گردد.

پی‏نوشت‏ها:
1. پیام نوروزی مقام معظم رهبری ـ 1388.
2. سخنرانی مقام معظم رهبری در حرم مطهر رضوی 1/1/88.
3. سوره مبارکه انعام ـ آیه 141.
4. سوره مبارکه اعراف ـ آیه 31.
5. سوره مبارکه إسراء ـ آیه 27.
6. سخنرانی مقام معظم رهبری در حرم مطهر رضوی 1/1/88.
7. همان.



ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 9:33 PM - روز پنج شنبه 22 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 

در بيشتر نوشته‌هاي مرتبط با جوانان، «جوان» با «مشكلات اجتماعي» شناسايي مي‌شود. دامنه‌ي اين «مشكلات» متنوع است: بيكاري، مصرف مواد مخدر، جرم، محروميت، عقب‌ماندگي آموزشي و بيكاري از اين جمله‌اند. همه‌ي اينها مقوله‌اي را تحت عنوان «مشكلات جوانان» ايجاد كرده است (كولز، 2003). اين مشكلات در كشورهايي كه جوانان، ساخت اصلي جمعيت را تشكيل مي‌دهند، اولويت سياستگذاري‌هاي اجتماعي را به خود اختصاص داده است. اما اتخاذ و اجراي هر سياست موفقي بدون بررسي و شناخت انتقادي موقعيت جوانان در جامعه عقيم باقي مي‌ماند. هدف اين مقاله بررسي نقش جوانان در جامعه‌اي است كه ما آن را مصرفي مي‌ناميم. فهم «جامعه‌ي مصرفي» به ما نشان مي‌دهد كه جامعه‌اي كه جوانان در آن زندگي مي‌كنند هر چه بيشتر تحول مي‌يابد چرا كه جوانان يكي از مصرف‌كنندگان مؤثر در اين جامعه هستند. بحث رابطه‌ي جوانان با «جامعه‌ي مصرفي» از قبيل خريد كردن، سبك و مد بخش قابل ملاحظه‌اي را در ميان مطالعات صورت گرفته در خصوص جوانان در سال‌هاي اخير به خود اختصاص نداده است. استدلال اساسي اين مقاله اين است كه جوانان كارگزاراني هستند كه به عنوان «مصرف‌كننده‌ي فعال»، بيشترين تغييرات و تأثيرات را در اين جامعه مي‌گذارند. بنابراين، بررسي رابطه‌ي جوانان و «جامعه‌ي مصرفي» هدف اين مقاله است. در اين راستا نخست به شناخت «جامعه‌ي مصرفي» مي‌پردازيم. سپس با توجه به نظريات جامعه‌شناسان نسبت به مصرف، ويژگي‌ها و پيامدهاي ظهور «جامعه‌ي مصرفي» را بررسي خواهيم كرد. در پايان به بررسي نسبت نقش و جايگاه جوانان در اين جامعه مي‌پردازيم.


در دهه‌ي گذشته، سياست جوانان در نظام‌هاي مختلف سياسي توجه خاصي را به خود جلب كرده است تا جايي كه رهيافت كلي‌گرا در سياست جوانان مورد نظر پژوهش‌گران قرار گرفته است (كولز، 2000؛ كلمن و هندري، 1999). اما پيش از اقدام به هر نوع سياست‌گذاري بايد ويژگي‌هاي مسايل جوانان را شناخت. از آنجايي كه بيشتر پژوهش‌گران سعي در شناخت هزينه‌هاي بلندمدت آسيب‌پذيري جوانان يا زيرگروه‌هاي مشكل‌زا در جمعيت جوان را دارند برخي مقولات مهم مورد غفلت واقع شده است. يكي از مسايلي كه كمتر مورد بررسي مجلات مطالعات جوانان قرار گرفته است، رابطه‌ي «جامعه‌ي مصرفي» و جوانان است (ابركرومبي و ديگران، 2000: 347).


«مصرف» مفهوم كليدي است به اين معني كه ممكن است با آن بتوان قفل فهم جامعه‌ي مدرن را باز كرد. «مصرف» مفهومي آغشته به ارزش است. به طور مثال، در جهان كنوني، بينش «بازار باز» به عنوان يك جامعه‌ي خوب مطرح شده است كه ادعا مي‌شود ثروت، كالاها و خدمات و آزادي انتخاب را به مصرف‌كنندگان عقلاني عرضه مي‌كند. در مقابل برخي بخش منفي و تاريك مصرف را با بهره‌گيري از واژه‌هاي تحقيرآميزي مانند مصرف‌گرايي، مادي‌گرايي، فرصت‌طلبي، خودپرستي و لذت‌گرايي مورد توجه قرار مي‌دهند. (آلدريج، 2003: 7ـ 6).


«مصرف» همچنين در مقابل مفاهيم ديگري قرار مي‌گيرد: مصرف در مقابل توليد، مصرف در مقابل سرمايه‌گذاري، مصرف در مقابل شهروندي، مصرف در مقابل حفظ ميحط زيست و … از جمله مهم‌ترين تقابل‌ها مي‌باشد (همان‌جا: 13 ـ12).


به علاوه مصرف ابعاد مختلفي به خود مي‌گيرد. مصرف‌كننده در نقش‌هاي مختلفي در «جامعه‌ي مصرفي» ظاهر مي‌شود. هنگامي مصرف‌كننده به مثابه‌ي فردي انتخاب‌گر محسوب مي‌شود كه به قصد بيشينه‌سازي فايده‌مندي خود عمل مي‌كند. در عين حالي كه اين مصرف‌كننده، نيروي محركه «جامعه‌ي مصرفي» است، كنشگر عقلاني محسوب مي‌شود كه بهترين قاضي انتخاب بين علايق خود است ديگر نقش‌هاي مصرف‌كننده عبارتند از: مصرف‌كننده به عنوان برقراركننده‌ي ارتباط «از طريق نمادهاي مصرف» از راه‌هاي مختلف چون مصرف تظاهري يا اوقات فراغت تظاهري و …، مصرف‌كننده به مثابه‌ي اكتشاف‌كننده، مصرف‌كننده به مثابه‌ي جوياي هويت (و موقعيت)، مصرف‌كننده به مثابه‌ي لذت‌گرا (هنرمند)، مصرف‌كننده به مثابه‌ي مجروح «جامعه‌ي مصرفي»، مصرف‌كننده به مثابه‌ي مبارزه‌گر و فعال، مصرف‌كننده به مثابه شهروند (همان جا: 19 ـ 17).


اما هدف اصلي اين مقاله اين است كه ضمن فهم جامعه‌ي مدرن از طريق بررسي ويژگي‌هاي «جامعه‌ي مصرفي»، به نقشي كه جوانان در آن به عنوان مصرف‌كننده‌ي اثرگذار و فعال بازي مي‌كنند، بپردازد. در اين راه سؤالات مختلفي مطرح خواهد شد. رابطه‌ي «جامعه‌ي مصرفي» با مدرنيته‌ي اوليه و مدرنيته‌ي متأخر چيست؟ آيا «جامعه‌ي مصرفي» در مدرنيته‌ي متأخر از نوع مدرنيته اوليه متمايز است؟


سؤال ديگري كه مطرح مي‌شود اين است كه آيا ما در جهان در حال توسعه وارد «جامعه‌ي مصرفي» شده‌ايم؟ يا اين كه خير، اين جامعه در غرب و برخي ديگر از كشورهاي توسعه‌يافته ظاهر شده است؟ به ديگر سخن، نسبت اين جامعه با ما چيست؟ آيا كالاها و اشيا در جهان جديد، سبك زندگي و ماهيت زندگي ما را مي‌سازند؟ آيا سيستم اشيا ما را احاطه كرده است؟ آيا «انسان بازتابي» اين نظام اشيا را بازتوليد مي‌كند؟ جايگاه «فردبازتابي» در «جامعه‌ي مصرفي» كجاست؟ «فرد بازتابي» را فردي مي‌دانيم كه كنش‌هايش شرايط زندگي‌اش را مي‌سازد (گيدنز، 1380). آيا ما در ميان اشيا هستيم و يا بر اشيا احاطه داريم؟ برخي معتقدند كه ما در ميان اشيا هستيم و با ضرباهنگ اشيا زندگي مي‌كنيم. ما طبق چرخه‌ها و چرخش‌هاي لاينقطع آنها زندگي مي‌كنيم. امروزه ما هستيم كه ناظر تولد و برآورده شدن و ارضا و سپس مرگ آنها هستيم. اما ديروز اين اشيا بودند كه ناظر تولد و رشد و مرگ ما بودند: مانند مجسمه‌ها و عتيقه‌ها و … فرد در چنين وضعي چطور مي‌تواند شرايط زندگي خود را تغيير دهد؟


در آغاز بر اين نكته تأكيد مي‌كنيم كه برخلاف اقتصاددانان اين مطالعه با رهيافتي جامعه‌شناختي، موقعيت جوان را به مثابه‌ي مصرف‌كننده‌اي در نظر مي‌گيرد كه تنها به قصد حداكثر كردن سود و فايده‌مندي‌اش عمل نمي‌كند. «مصرف‌كننده‌ي جوان» كنشگري است كه در تعامل با ساير جوانان و نيز افراد جامعه بررسي مي‌شود. بنابراين عقلانيت مصرف‌كننده، تنها يك متغير است نه پيش‌فرض. بنابراين، به قول بودريلارد، افراد فقط به اين علت كه نياز دارند، مصرف‌ نمي‌كنند (1998). لذا در «جامعه‌ي مصرفي» پويايي‌هاي اجتماعي مصرف يعني مدل همنوايي، انطباق و رقابت مورد توجه است. «جامعه‌شناسان مصرف» برخلاف «روان‌شناس» كمتر به انگيزه‌هاي عميق فرد مي‌پردازد بلكه بيشتر به دنبال فعال كردن مدل‌هاي همنوايي، انطباق و رقابت مصرف‌كننده‌اي جوان است كه تحت تأثير گروه همالان در «جامعه‌ي مصرفي» مدل‌هاي فعالي مي‌سازد.


امروزه ما در محاصره‌ي خارق‌العاده مصرف و فراواني خدمات، اشيا و كالاهاي مادي قرار گرفته‌ايم. همين‌ها جهش اساسي در «اكولوژي نوع انساني» پديد آورده است. به قول «جين بودريلارد» ديگر احاطه‌ي بشر به وسيله‌ي بشر پايان گرفته و اينك شاهد محاصره‌ي بشر به وسيله اشيا هستيم. ديگر مبادله‌ي روزانه بين افراد نيست بلكه با كسب و دست‌كاري كالاها و پيام‌ها صورت مي‌گيرد (فوستر، 1988). يكي از پيامدهاي روشن اين وضع به طور مثال اين است كه مفهوم «محيط زيست» بي‌شك تنها از زماني مورد نظر قرار گرفته كه ما به علت واسطه‌گري اشيا كمتر با ساير انسان‌ها نزديك هستيم. در چنين وضعي است كه مصرف‌گرايي فرهنگ جواني ساخته مي‌شود. چنين فرهنگي بي‌شك متفاوت از ساير فرهنگ‌هاي جوانان در دوره‌هاي گذشته است. «مصرف‌كننده‌ي جوان» در چنين شرايطي بسيار خلاقانه رفتار مي‌كند، چون جوانان برخلاف ديگر گروه‌هاي سني و جنسي مانند زنان منفعلانه و يا غيرنقادانه با چنين جامعه‌اي برخورد نمي‌كنند (ريكي، 1993). جوانان عمموماً معني كالاهاي خريداري شده را تغيير مي‌دهند و سبك‌هاي جديدي در بازار توده‌اي ايجاد مي‌كنند. اين امر به شكل يك نوع كار خلاقانه درمي‌آيد كه مقوله‌هاي جديدي را در بازار مصرف ايجاد مي‌كند. آنها زيباشناختي خاص خود را به بازار مصرف تحميل مي‌كنند كه از طريق رنگ‌ها و اجناس خاص خود، هر روز متبلورتر مي‌گردد. اين امر را مي‌توان در خريد لباس، مصرف غذا، اوقات فراغت (مصرف زمان) و … مشاهده كرد. تمامي اينها بر ويژگي‌هاي در حال تحول «جامعه‌ي مصرفي» تأثير مي‌گذارد. براي فهم بهتر چنين خلاقيت نماديني كه به خصوص از سوي جوانان در «جامعه‌ي مصرفي‌» بروز مي‌يابد نخست به ويژگي‌هاي چنين جامعه‌اي اشاره مي‌كنيم.


يكي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي «جامعه‌ي مصرفي»، انباشت و فراواني است. فراواني همه چيز: لباس‌ها؛ غذا؛ … . نمايش يا عرضه‌كنندگي، انباشت را فراتر از واقعيت آن چيزي مي‌كند كه وجود دارد. اين يعني تظاهر مازاد يا به عبارت ديگر كميابي. شكل مؤثر انباشت اشيا در «نمايش» و «مجموعه‌ها» است كه صورت و نمود مي‌يابد. چنين نمايشي با عرضه و نمايش سنتي متفاوت است. حتي با نمايش مدرنيته‌ي اوليه هم متفاوت است. نمايش مدرن اشيا، نمايش سلسله اشيايي است كه همديگر را تكميل مي‌كنند و حق انتخاب را نشان مي‌دهند (فوستر، 1988: 31ـ 30). بنابراين مي‌توان گفت كه «جامعه‌ي مصرفي» جامعه‌ي نمايش و جلوه است. نمايش كلان‌نماست. شايد به اين لحاظ باشد كه گيدنز چنين جامعه‌اي را «پساكميابي» مي‌نامد (پيرسون، 1380: 213 ـ 212). مصرف‌كننده، در چنين جامعه‌اي احساس مي‌كند كه هر چه مي‌خواهد مي‌يابد. نمايش كالا يعني حذف كمبود و كميابي. نمايش اندازه و حجم را مهم و آن را برابر قدرت و اقتدار مي‌كنند. نمايش در «جامعه‌ي مصرفي» وضعي پديد مي‌آورد كه حتي ناتوانان در خريد هم از لذت ديدن سيراب مي‌شوند. آنها هم مي‌توانند با مصرف زمان، ويترين‌ها و نمايش اشيا و كالاها را تماشا كنند.


در «جامعه‌ي مصرفي» تأكيد روي سبك و طراحي در نمايش است. اينها هستند كه بر جلوه نمايش مي‌افزايند. اصولاً نمايش در سه حوزه اتفاق مي‌افتد: نمايش كالا و اشيا، نمايش محل خريد و مصرف و نمايش عرضه‌ كننده‌ي كالا، خدمات يا شيء. در نمايش فروشگاه، اندازه ساختمان، دستگاه‌هاي بزرگ توليد برق، توليد غذا، حسابداري، سازمان اداري كلان، تمامي نمايش‌گر بزرگي و جلال و شكوه هستند. اندازه فروشگاه قدرت برتر را نشان مي‌دهد. اقتدار كليسا مردم را به نيايش خدا وامي‌دارد. اقتدار فروشگاه‌هاي بزرگ مردم را به نيايش معبد مصرف‌گرايي مي‌كشاند (ميلر، 1981: 174). تمامي اينها براساس اين ايده شكل گرفته‌اند كه خريدار هرچه مي‌خواهد بايد در زير يك سقف بيابد. ايده يافتن همه چيز زير يك سقف با انديشه‌ي قدرت ارتباط دارد. حاكم قدرتمند مي‌تواند همه چيز براي مردم فراهم كند. نمايش فروشگاه يعني حذف كمبود و كميابي كالا. در اين فروشگاه‌هاي بزرگ حتي ناتوانان در خريد هم مي‌توانند به كالاها نگاه كنند و از چرخيدن و لمس كردن كالاها لذت ببرند. اين را خريد ويتريني مي‌گويند. فراهم كردن زمينه خريد و فروش با نمايش كالا همراه است. يكي از پيچيده‌ترين و رايج‌ترين آن آگهي‌ها هستند. نمايش پوستر، كارت پستال، كاتالوگ و … نيز از ديگر روش‌هاي نمايش كالا هستند (ليرمان، 1993: 90).


همان طور كه گفته شد در نظام خريد كردن قديم، فروشنده عنصر مهمي نبود. اما در شيوه‌ي جديد فروشنده، بخشي از نمايش و ماشين ترغيب به خريد است. بنابراين توسعه‌ي فروش همراه با ارتقاء توان فروشنده است. اين شيء شدن فروشنده مورد نقد برخي جامعه‌شناسان قرار گرفته است. «سي رايت ميلز» مي‌گويد: «كارمندان، بخشي از شكل جديد كار الينه شده هستند». كارمند فروش، تنها يك شخص نيست بلكه ماسك تجاري، قالب متعارف و خوش‌آمدگوي خريدار است. وانمود به مهربان بودن و دوستي با مشتري، جنبه‌هايي از خدمات شخصي شده يا روابط عمومي شركت‌هاي بزرگ است (ميلز، 1956).


يكي از مفاهيم جامعه‌شناختي در رابطه با فروشگاه‌هاي بزرگ، مسأله جايگاه طبقه در فروشگاه‌هاي بزرگ است. حادثه‌اي كه با رشد فروشگاه‌هاي بزرگ محقق مي‌شود، چون فروشگاه‌هاي بزرگ با رشد طبقات متوسط شهري رشد كرد، دموكراتيزه شدن لوكس‌گرايي پيش آمد؛ يعني دسترسي گروه‌هاي بيشتري به كالاهاي خاص. اما در اين بين طبقات بالا براي لوكس‌گرايي نيازي به فروشگاه‌هاي بزرگ ندارند. آنها ديگر از مناطق فروش و يا محله‌هايي مخصوص استفاده مي‌كنند (ليرمان، 1993: 7ـ96). در مقابل، طبقات كارگر به فروشگاه‌هاي بزرگ وارد مي‌شوند اما بيشتر نگاه مي‌كنند. بر اين اساس بازار فروشگاه‌هاي بزرگ بر محور طبقات متوسط شهري است. اين طبقات هستند كه توان خريد از فروشگاه‌هاي بزرگ را دارند. اعضاي اين طبقه مي‌خواهند نسبت به ديگران غريبه احساس شوند. آنها دنبال هويت فرهنگي در غرفه‌هاي اين فروشگاه هستند. فروشگاه‌هاي بزرگ، فضاي جديدي براي زنان جوان در حوزه عمومي ايجاد مي‌كند. اين فروشگاه‌ها، محملي براي فرار زنان از چشم‌هاي اجتماع و كارهاي خانگي است تا آنها در ملاقات با غريبه‌ها و افراد جديد از محدوديت خريد محلي آزاد شوند و لذت حس تجربه جديدي را در اين محل‌هاي جديد خريد به دست آورند. فروشگاه‌هاي بزرگ نشانه‌ي آشكار رهايي زنان در شهرهاي مدرن است كه فرصت‌هاي جديد براي آنان چه به مثابه‌ي خريدار و چه فروشنده فراهم مي‌كنند چرا كه در ساخت اقتصادي، زنان فروشنده‌هاي ارزان‌تري هستند و براي تكميل نمايش فروشگاه، زنان نيروي كار ايده‌آل‌تري هستند. درون فروشگاه‌ها هم روز به روز جنسيتي‌تر مي‌شود يعني كالاي مربوط به مردان و زنان هر چه بيشتر متمايز مي‌شود. فروشنده‌ي غرفه‌ي كالاي زنانه، بيشتر زنان هستند، فضاي زنان در تمام طبقات وجود دارد در اين بين، زنان فروشنده‌ي قشر پايين طبقه متوسط (پايين‌تر از طبقه كارگر) در هر دو نقش مي‌توانند به صحنه آيند. البته به علت تغييرات در بازار كار، زنان نيروي كار غيرماهرتري براي اين بخش (خدمات) هستند (سنت، 2001). «ريكي» مي‌گويد سازمان فضاي خرده‌فروشي مدرن، اگرچه مي‌تواند هم مردانه و هم زنانه باشد، اما هر روز بيشتر زنانه مي‌شود. فضاي خريد خانوادگي بيشتر تحت تسلط زنان است و اين ويژگي جنسيتي بر فروشگاه‌هاي بزرگ و خريد كردن مدرن تأثير گذاشته است (ريكي، 1993). زنان از برخي محدوديت‌ها در خريد كردن قديمي آزاد شدند اگرچه اين به دليل تغيير تصور اجتماع از زنان هم بوده است. در اين ميان زنان جوان از طرق گوناگون به ويژه از طريق راه انداختن مجلات زنان، با اشغال بخش وسيعي از دستگاه‌هاي ارتباط جمعي نه تنها بر گسترش نقش خود در فضاهاي «جامعه‌ي مصرفي» افزودند بلكه تأثير به سزايي بر گسترش «جامعه‌ي مصرفي» داشتند (كوريگان، 1997: 95ـ 81). به ويژه زنان جوان، نقش مؤثري در عرضه‌كنندگي كالا و خدمات به عنوان بخش مهم در نمايش «جامعه‌ي مصرفي» بر عهده مي‌گيرند (ليرمان، 1993: 88ـ 87). اين امر با استاندارد كردن نمايش فروشنده همراه است: انضباط، خوش‌رويي و غيره فروشگاه‌هاي مك دونالد نمونه‌اي بارز از استاندارد كردن فروش هستند. (ريترز، 1997). بدين سان، زنان جوان به عنوان نمايش‌گر فروش، بخشي از ماشين ترغيب مصرف‌كننده در «جامعه‌ي مصرفي» هستند.


در «جامعه‌ي مصرفي» نه تنها همه چيز با نمايش اشيا، مرئي مي‌شوند بلكه ما مواجه با رشد مراكز خريد و مصرف، مراكز خريد بزرگ، مراكز تفريحي، پارك‌هاي خريد خرده‌فروشي، مجموعه‌هاي تفريحي و خريد و … هستيم. اين محل‌ها، محل مصرف و خريد و سنتز فراواني و محاسبه هستند. مراكز خريد بزرگ، به صورت معبد نيايش مصرف‌كننده‌ها درآمده‌اند؛ محل اقامت مصرف‌كننده با اشيا. اينها نماينده‌ي «مصرف مدرن» هستند.


بايد توجه داشت كه اين مركز از انواع پيشتر خود يعني فروشگاه‌هاي زنجيره‌اي يا بزرگ كه تنها به مصرف مي‌انديشند متفاوتند.


همان طور كه «جين بودريلارد» مي‌گويد اگرچه فروشگاه‌هاي بزرگ با مراكز خريد بزرگ يا دراگ‌استورها در برابري ارزش پول همه‌ي افراد، فرار افراد از محليت، استفاده افراد از حوزه‌هاي جديد عمومي، انديشه «ورود آزاد»، افزايش حق انتخاب (نقل از فوستر 1988 و چاني، 1983:23) مشتركند اما در فروشگاه‌هاي زنجيره‌اي يا غرفه‌اي، نوعي تحميل رهيافت فايده‌گرايانه‌تري به مصرف‌كننده را مي‌بينيم كه با رديف كردن اجناس و تحمل انتخاب صورت مي‌گيرد. در مراكز بزرگ خريد، مصرف‌كننده همه چيز را در يك جا، چه كالاي فرهنگي و چه كالاي اقتصادي، مي‌يابد و مرزهاي فرهنگي و اقتصادي از بين مي‌رود (مارك فوستر، 1988: 35 ـ 31). افراد همه چيز را در يك سقف مي‌يابند كالاها و به تعبير اپيكوريان سعادت و خوشي را (بي بي سي، 2002).


«ريچارد سنت» نيز رشد حوزه‌هاي خريد از جمله فروشگاه‌هاي بزرگ را پاسخي به رشد توليدات كارخانه‌اي (توليد انبوه) مي‌داند. وي اين استدلال را مطرح مي‌كند كه رشد توليد مسبب اصلي تغيير نظام قديمي توزيع شد كه پاسخگوي توليدات روزافزون و متنوع نبود. همچنين در كنار اين تغيير مي‌توان از تأثير محدود توسعه‌ي حمل و نقل و تغييرات در زمينه‌ي فيزيكي شهر نام برد. طراحي مجدد شهري (ايجاد بلوارهاي بزرگ) و كاهش طول گردش براي خريد درون شهري با توسعه‌ي ارتباطات و وسايل حمل و نقل به نحوي فراهم گرديد كه امكان دسترسي آسان به حراج‌هاي فصلي فراهم مي‌گرديد (سنت، 1978: 142).


گسترش توليدات كارخانه‌اي و حمل و نقل، مشكلات اصناف را در توزيع محدود، نمايان‌تر كرد و نياز به تغييرات در نحوه‌ي توزيع را بيشتر كرد. همچنين، توسعه حمل و نقل و دسترسي به فروشگاه‌هاي بزرگ، انديشه‌ي محليت را از طريق انهدام خريد كردن محلي مورد تهديد قرار داد. تمامي اين امور با گسترش ايده نمايش در همه‌ي ابعاد امكان‌پذير شد. بنابراين، فروشگاه‌هاي بزرگ براي حل مشكلات روزافزون توزيع در اقتصادهاي صنعتي ايجاد شدند. اما در پي حل مشكلات هويتي طبقه‌ي متوسط جديد نيز بودند. بدين لحاظ فضاي اجتماعي عمومي جديدي براي زنان و جوانان خلق شدند (كوريگان، 1997: 66 ـ 50؛ مك گرانت، 1988).


در اين فضاي «خريد كردن مدرن» شاهد مصرف همه چيز: فرهنگ، زمان (صرف اوقات فراغت)، كالا، … هستيم. به بيان ديگر اين مراكز سازمان زندگي روزمره را تشكيل داده‌اند. اين مسأله هنگامي روشن مي‌شود كه مي‌بينيم در «جامعه‌ي مصرفي» خريد به صورت يك پيشه‌ي فراغتي درآمده است (نيكلاي ـ لرد، 1992). رشد «جامعه‌ي مصرفي» همراه است با رشد مبادله و تعامل انساني يا به تعبير «جين بودريلارد» تعامل انسان و نظام كالا و اشيا (فوستر، 1988) كه تمامي از طريق بازار انجام مي‌گيرد (آبركومبي و ديگران، 2002: 351). در اين جامعه، جنبه‌هاي مصرفي در سازمان‌هاي سياسي به صورت مصرف سبز، استفاده از بايكوت و تحريم‌هاي مصرفي رشد چشم‌گيري داشته است. همچنين در اين «جامعه‌ي مصرفي» مواجه با رشد آشكار مصرف ورزش به عنوان نوعي صرف اوقات فراغت هستيم كه همراه است با وقوع انواع حوادث ورزشي و پيامدهاي آن و ظهور حمايت‌كنندگان تجاري از فعاليت‌هاي ورزشي. در اين وضع، جوانان يكي از مهم‌ترين شركت‌كنندگان آن هستند (مورفي، 1988: 242ـ 241 و بررسي روندهاي اجتماعي، 1988: 224).


با دست‌كاري همه در «جامعه‌ي مصرفي»، از زمان گرفته تا مكان مواجه با ظهور دامنه‌ي وسيعي از جرائم مصرفي از اختلاس روي كارت‌هاي اعتباري گرفته تا دزدي از فروشگاه‌ها، نقص كپي‌رايت‌ها، … هستيم (رشد نظارت را از جمله نظارت‌هاي دوربيني يا نظارت متمركز شبكه‌هاي اعتباري و مالي را موجب شده است). به جز جرايم مصرفي در اين نوع جامعه، بيماري‌هاي مصرفي نيز رو به گسترش است كه جاي جوانان در آن چشم‌گير است و از جمله مشكلات جوانان در سياست‌گذاري‌هاي اجتماعي است. اين نوع بيماري‌هاي مصرفي پيامد ناخواسته‌ي گسترش «جامعه‌ي مصرفي» است كه از اعتياد به الكل تا بيماري‌هاي اختلال دستگاه گوارشي چون «انركسيا» و «بوليميا» را دربرمي‌گيرد. اينجا به روشني مي‌توان ديد كه ظهور اين بيماري‌ها تا چه حد به رشد الگوهايي مربوط است كه به عنوان رفتار مصرفي از سوي جوانان و به ويژه زنان جوان بروز كرده است. از يك طرف، «جامعه‌ي فراواني» را داريم كه فرد را به مصرف بيشتر انواع كالاها ترغيب مي‌كند و از سوي ديگر مدل‌هايي كه جوانان را ترغيب مي‌كنند تا براي دستيابي به آن بايد به انواع رژيم‌هاي غذايي متوسل شوند و اين يكي از علل بروز اختلال‌هاي گوارشي مي‌گردد. (گيدنز، 1370).


اما كليدي‌ترين ويژگي اين جامعه را بايد در اجتناب‌ناپذيري افزايش درجه‌ي انتخاب در ساخت و عرضه‌ي كالاها به حساب آورد. در «جامعه‌ي مصرفي» كالايي نيست كه عرضه گردد اما درجه انتخاب و حق انتخاب مصرف‌كننده را در نظر نگرفته باشد. اين مسأله مهم در «جامعه‌ي مصرفي» است كه جوانان از آن بهترين بهره‌برداري را كرده‌اند.


اما آنچه غير از نمايش و خريد كردن مدرن به رشد «جامعه‌ي مصرفي» كمك كرده است رشد غلبه‌ي آگهي است. هدف توليد آگهي در «جامعه‌ي مصرفي» ايجاد يك مصرف‌كننده كارا و نيز مصرف‌كننده‌اي بادوام و قابل اتكا است. اگهي به مصرف‌كننده القا مي‌كند مصرف فلان كالاي به خصوص، كمبود وي را از بين مي‌برد. بنابراين بايد مصرف‌كنند به انحاي مختلف بداند كه كمبود از كالا نيست بلكه از مصرف‌كننده است. هدف ديگر آگهي تمركز بر مصرف‌كننده به عنوان يك موجود اجتماعي است كه به وسيله‌ي مصرف همان كالا در فرايند تعامل اجتماعي قرار مي‌گيرد. آنچه در نهايت آگهي دنبال مي‌كند تغيير جامعه‌ي طبقاتي به جامعه‌ي توده‌اي است؛ جامعه‌اي كه در آن «خود» به «خود كالايي» تبديل شده و فرد با كالاها همنوا و منطبق مي‌شود.


بخش مهمي از آنچه كه به آن مصرف‌گرايي در فرهنگ جوانان گفته مي‌شود، مربوط به خريد و استفاده از لباس است. چنين گرايش فرهنگي‌اي بيشتر مربوط به بعد از جنگ دوم جهاني است و خاستگاه آن كشورهاي اروپايي و آمريكاي شمالي هستند. اما با ظهور پديده‌ي «جهاني شدن» اين امر گسترده‌تر شده است. همان طور كه قبلاً گفته شد، اگرچه خريد كردن عموماً فعاليتي زنانه تلقي شده است و حوزه‌هاي خريد اعم از عرضه و نمايش به تدريج در تسلط زنان قرار گرفته است. اما جوانان در اين امر به عنوان مصرف‌كنندگاني منفعل يا غيرمنتقد ظاهر نشده‌اند. نحوه‌ي خريد و استفاده آنها از لباس دلالت بر اين دارد كه آنها هميشه معني كالاي خريداري شده را تغيير داده‌اند و سبك خود را بر كالاها حك كرده‌اند. چنين كاري را مي‌توان به يك نوع كار نمادين و خلاق در بين جوانان تعبير كرد، زيرا مقوله‌هاي ثبت شده براي كالاها را مانند ارزش استفاده آنها شكسته‌اند و ايده‌هاي نمادين ديگر بر آن نهاده‌اند كه آنها را بيشتر مي‌توان براساس ارزش معني‌بخشي آنها تحليل كرد. جوانان كالاهاي زيباشناختي خاص خود را بر كالاها (لباس و مانند آن) حمل مي‌كنند. آنها با تركيب عناصر گوناگون لباس پوشيدن، معناي جديدي خلق مي‌كنند و مقوله‌هايي هنجاري از مد را كه صنايع لباس و نساجي ايجاد كرده و توسعه مي‌دهند، رد مي‌كنند. بنابراين مي‌توان گفت آنچه در «جامعه‌ي مدرن مصرفي» رخ داده است بروز حس زيباشناختي است. شعار قديمي «زشتي فروش ندارد» جاي خود را به شعار «زيبايي اطراف، پيش شرط يك زندگي سرزنده» داده است. براي فهم بيشتر اين گونه تأثيرگذاري بر امر لباس و مد، برخي نظريه‌هاي مربوط را در حوزه‌ي جامعه‌شناسي مصرف مرور مي‌كنيم. از منظر تحليل روانشناختي، جوانان با لباس پوشيدن، در مقام بيان شخصيت خود هستند. اما به قول «ريچارد سنت» از منظر جامعه‌شناختي، تحولات دو قرن اخير حداقل در اروپا (انگلستان و فرانسه) لباس پوشيدن را از امري كه نشانگر موقعيت اجتماعي بود به امري كه وضعيت فردي را نشان مي‌دهد تغيير داد (سنت، 1978: 65). ديگر مانند گذشته، مردم بر اساس لباس‌شان شناسايي نمي‌شوند. در قرن جديد آنچه ما مي‌پوشيم يا به خود آويزان مي‌كنيم، نوعي ايده‌ي بدن‌محوري را مطرح كرده است كه خود و شخصيت ما را به دنبال خود مي‌كشد.


«مد» به مثابه يكي از روندهاي مهم «جامعه‌ي مصرفي» نشان مي‌دهد كه ثروت حداقل اينجا و حالا وجود دارد و نيز مشروعيتي براي مصرف‌كننده به ارمغان مي‌آورد و پرستيژ معتبري، تنها براي زمان حال ايجاد مي‌كند. براي طبقات رقيب آسان‌تر است تا از آن تقليد كنند و نسبتاً انگيزش بالايي را براي بسط مصرف‌گرايي در بين طبقات اجتماعي فراهم مي‌كند. همچنين، امروز مد استراتژي‌اي براي نشان دادن پرستيژ اجتماعي براي همه‌ي طبقات به جز طبقات بسيار ثروتمند است، چون آنها به انحاي مختلف به دنبال متمايز كردن خود با استفاده از شيوه‌هاي ديگر مصرف هستند. امري كه «زيمل» آن را «دوآليسم» و نظريه «رخنه به پايين» يعني امر تقليد طبقات از يكديگر مي‌نامد (زيمل، 1957) امروزه به شدت فعال شده است. به طور خلاصه توجه به جنبه‌هاي «مد كالا»، سبك زندگي را به عنوان يك شيوه‌ي زندگي تغيير داده است و همين زندگي سبك‌بندي شده در گروه‌هاي مختلف سني و به ويژه در ميان جوانان كمك مي‌كند تا طرز تلقي آنان و ارزش‌هاي آنان تعريف شود. مصرف‌گرايي و سبك زندگي جوانان است كه هويت‌ها را ساخته و آنان را از سايرين متمايز مي‌كند.


پيامد فعاليت مصرفي، تعامل افراد، يا تعامل افراد و كالاها و اشيا، يا تعامل افراد با نظام اشيا در «جامعه‌ي مصرفي» چيست؟ يكي از مهم‌ترين پيامدهاي اين جامعه، دموكراتيزه كردن ابعاد مختلف زندگي است. در اين جامعه، درجه انتخاب افراد به شدت افزايش يافته است. كالايي كه توليد و عرضه مي‌شود بدون شك درجه‌ي انتخاب بيشتري را براي مصرف‌كننده قايل است. مسأله ديگر، رشد فردگرايي است كه به تبع افزايش حق مصرف‌كننده پديد مي‌آيد. كالاهاي «جامعه‌ي مصرفي» چه كالاهاي فرهنگي و چه غيرفرهنگي بر رشد فردگرايي افزوده‌اند. در اين ميان، جوانان، مصرف‌كنندگان فعال جامعه مدرن به نحو بازتابي و خلاقانه‌اي هم فضاها، سبك و مدهاي جديدي در اين جامعه مي‌آفرينند و هم از فضاهاي به وجود آمده استفاده مي‌كنند و تحت تأثير پيامدهاي آن هستند. در اين ميان زنان جوان نيز با تعويض لذت و محدوديت اجتماعات محلي كه در آن با محدوديت‌هايي روبه‌رويند از فضاهاي عمومي ايجاد شده استفاده مي‌كنند و جاذبه‌ي جديدي مي‌آفرينند. «جامعه‌ي مصرفي» نشانه‌ي آشكار رهايي زنان در شهرهاي مدرن و ايجاد فرصت‌هاي جديد براي زنان جوان طبقه‌ متوسط شهري است.


دموكراتيزه شدن لوكس‌گرايي نيز از ديگر پيامدهاي «جامعه‌ي مصرفي» است. در اين وضع گروه‌هاي بيشتري به كالاهاي خاص دستيابي دارند. «جامعه‌ي مصرفي» از طريق وجود فروشگاه‌هاي بزرگ بيشتر بر محور طبقات متوسط شهري رشد كرده است. همه‌ي اينها بر سبك زندگي تأثير داشته و باعث ظهور سبك‌هاي مختلف و نيز از مشروعيت انداختن جامعه‌ي آرمان‌شهر شده است. در «جامعه‌ي مصرفي»؛ ساخت‌هاي اجتماعي را ديگر تنها نمي‌توان بر حسب مقولاتي چون طبقات اجتماعي، جنسيت، قوميت و سن درك كرد، بلكه همچنين براساس هويتي كه آنان از سبك‌هاي مختلف زندگي، يعني طرز تلقي‌ها، ارزش‌ها، شيوه‌هاي رفتار، حالات و سيلقه‌ها نسبت به هر چيز و كالايي چون موسيقي، هنر، لباس، … كسب مي‌كنند، بايد فهم كرد. در اين ميان، جوانان معني خود را از زندگي بر چنين جامعه‌اي حك مي‌كنند و شرايط عمل خود را مي‌سازند، اگرچه در معرض ريسك‌ها و پيامدهاي ناخواسته‌ي رشد چنين جامعه‌اي نيز قرار دارند.


 


منابع:


1ـ آنتوني گيدنز (1370)، «جهان رها شده»، ترجمه ع.ا. سعيدي و ي. عبدالوهاب، علم و ادب.


2ـ كريستوفر پيرسون (1380) «معناي مديريت»، گفت‌وگو با آنتوني گيدنز، ترجمه ع.ا. سعيدي، تهران، كوير.


Abercombie, N., et al (2000), Contemporary British Society, Polity.


Aldridge, A. (2003), Consumption, Polity Press.


Baudrillard, J. (1988), Consumer Sociey, Mark Poster, ed., Cambridge, Polity Preess.


BBC, Shopping Program, 2002 at http: // bbc. Co. uk/ a – z.


Cloes, B (2000), Joining – up Youth Research, Policy and Practice: a new Agenda for change? Leicester: Youth Work Press – Barnardo,s.


----- (2003), "Young People", in the student,s companion to social policy, Alock, et all, eds., London, Blankwell, pp 296 – 301.


Coleman, J. C and L. B Hendry (1999), The Nature of Adolescence, third edition, London, Routledge.


Corrigan, P (1997), The Sociology of Consumption, London, Sage.


Chaney, D (1983), The Department Store as a Cultural From", Theory, Culture and Society, vol, 1. No.3.


Foster, M., ed. (1988), Selected Writings of Jean Baudrillard, CA, StanfordUniversity Press.


Laermans, R. (1993), Learning to Consume: Early Department Stores and the Shapping of the Modern Consumer Culture (1860 – 1914), Theory, Culture and Socity, vol 10, no4, pp 79- 102.


 McCraken, G, (1988), Culture and Consumption, New Approaches to The Symbolic Character of Consumer Goods and Activities, Bloomington: the IndianaUniversity Press


Miller, M.B (1981), The Bon Marche. Bourgeois Culture and the Department Store, 1869 – 1920, London, Allen and Unwin.


Mills, C.W (2002), White Collar. The American Middle Classes, New York: OxfordUniversity Press.


 Reekie, G. (1993), Temptations: Sex Selling and the Department Store, St. Leonards: Allen & Unwin.


Ritzer, G (1997), The McDonaldization thesis: explorations and extension, London, Sage.


Sennett, R. (1978), the Fall of Public Man, on the Social Psychology of Capitalism, New York, Vintage books, new york.


---- (2001), Corrosion of Character, London.


Nicholoson _ Lord, D. (1992), "In the consumer,s cathedral", Independent on Sunday, 13 December.


Simmel, G. (1957), "Fashion", American Journal of Sociology, vol 62, no 6, pp 541 – 58.


Social Trends (1998), London, HMSO.

نويسنده : علي اصغر سعيدي


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 9:29 PM - روز پنج شنبه 22 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 

مصرف‌گرايي بر دو نوع عام و خاص تقسيم‌پذير است: نوع خاص آن در قالب خريدهاي ديوانه‌وار و تحت تلقينات آگهيهاي رنگارنگ متبلور مي‌شود؛ و نوع عام آن نيز مي‌تواند هر چيزي از جمله انديشه‌ها، رفتارها و سبكهاي زندگي را در برگيرد. جامعه مصرفي با اين معنا، از يك سو حرص و ولعي شديد به خريدن دارد و از سويي دست به تقليد و اقتباس مي‌زند. دانش، آموزش، فن‌آوري و موارد فراوان ديگري از اين دست در مقوله مصرف‌گرايي عام مي‌گنجد. شناخت جامعه مصرفي از خود صرفاً از طريق كالاها و انديشه‌هايي حاصل مي‌شود كه مصرف مي‌كند. جوامع مسلمان در تاريخ اعصار گذشته خود، دوراني پر بار و درخشان را ثبت كرده‌اند. اما طي قرون‌ِ اخير، از زايايي، خلاقيت و توليد به ورطة اقتباس و تقليد فرو غلتيده‌اند و تعريف مصرف‌گرايي با دو خصوصيت برشمرده بر بسياري از آنها منطبق است. جامعه مصرفي با هر دين و مسلكي، از فلسفة مصرف‌گرايي ـ كه معتقد است از طريق مصرف مي‌توان به تمام نيازهاي مادي و معنوي انسان پاسخ داد ـ اصول ايدئولوژي خود را استنباط مي‌كند؛ توسعه، بقا و دوام جامعه در گرو استمرار مصرف است و هر كالايي كه توليدكننده روانة بازار مي‌كند مطلوب مردم است. خلاصه آنكه، توليد جامعه مصرفي در حد صفر است ولي حد و مرزي براي خريد نمي‌شناسد.


يكي از پيامدهاي اقتباس گستردة مصرف‌گرايي در سطح جهان، پديدة «بحران محيط زيست» است. لفظ «بحران» عملاً به هر معضل كوچك و بزرگي در دنياي امروز اطلاق مي‌شود و تبديل به كلمه‌اي بي‌مصرف و مبتذل شده است. بنابراين، پديدة بحران محيط زيست در نظر بسياري از مردم مسئله كم‌اهميت و غير قابل اعتنايي است. با اين وجود، اگر موضوعي در چارچوب تعريف بحران بگنجد، يعني به بروز خطر و دشواريهاي بزرگ منجر شود، وضعيت كنوني محيط زيست داراي اين معناست. جوامع مصرف‌كننده با ميلي سيري‌ناپذير براي بلعيدن كالاهاي مصرفي، كره زمين را با سرعتي مرگبار از منابعي كه حيات كل بشر به آنها وابسته است تهي مي‌كنند. محصول طبيعي مصرف‌گرايي كه «جامعه زباله‌ساز» است، هوا، خشكي و آبهاي كره زمين را با انواع زباله و آلاينده‌هاي شيميايي آكنده است. حال، موضوع جنگهاي تخريب‌كنندة محيط زيست در حمايت از «زندگي به سبك آمريكايي» را ـ ح‍ُسن تعبيري نيرنگ‌بازانه براي جامعه مصرفي ـ به فرصت ديگري موكول مي‌كنيم. به هر حال، بحران محيط زيست مولودِ ناخلف زندگي مدرن است و بشر به دست خويش محيط زيستش را نابود مي‌كند.


مصرف‌گرايي براي نابودي محيط زيست به دو سلاح مجهز است: تحليل منابع و انبوه‌سازي زباله. براي درك علت اين امر بايد بپرسيم «چرا جامعه، خود را نيازمند نابودي گسترده منابع و توليد انبوه زباله احساس مي‌كند؟» البته اين معضل همة بشريت را گرفتار كرده و تنها دامنگير مسلمانان نيست. با اين وصف، چون مصرف‌گرايي در واقع نوعي رفتار فرهنگي است و نگرشهاي خاصي را در بر مي‌گيرد لذا مي‌توان آن را در محيط و فضاي فرهنگي كه شامل دين نيز مي‌شود، اصلاح كرد. به هر حال روشن است كه براي جلوگيري از تخريب هر چه بيشتر محيط زيست بايد همة آحاد جامعه را به نحوي از انحاء با اين موضوع درگير كرد. بازگشت به عمق و محتواي بنيادين سنتهاي اديان مختلف يكي از اين روشهاست.


با نگاه به اساس و ريشة اديان مي‌توان دريافت كه اكثر آنها به قناعت تشويق كرده و زندگي ساده و پرهيزكارانه‌اي را سفارش مي‌نمايند. مصرف‌گرايي نقطة مقابل اين آموزه است؛ امري پيچيده، اسراف‌آميز و پرهياهو. دين مقابل هوسبازي انسان موضع مي‌گيرد در حالي كه مصرف‌گرايي جولانگاهي براي هوسهاي پست انساني فراهم مي‌كند. خاستگاه خطرناك اين انديشه در اينجاست كه مردم ارضاي هوسهاي خود را تحت عنوان «پيشرفت» يا «مدرنيزاسيون» توجيه مي‌كنند، غافل از اينكه دچار توه‍ّم‌ شده‌اند. برخي از طرفداران جامعه مصرفي، غرق شدن در لذتها را راهي به سوي آزادي و ابزاري براي «كسب دانش» تلقي مي‌كنند در حالي كه نكته اصلي را نمي‌بينند. آنها مصرف‌گرايي را در بستر اصلي و آسيبهايي كه به محيط زيست وارد آورده و موجب بحران مي‌شود ناديده مي‌گيرند. موضوع كاملاً روشن است: مصرف‌گرايي باعث تحليل و تقليل منابع ـ‌ اعم از طبيعي و انساني ـ شده و زباله‌سازي مي‌كند و علاوه بر اين، مسئول نابرابريهاي جهاني بين «دارا و ندار» است؛ نابرابريهايي كه تحت عنوان «حفظ منابع» براي مصرف‌كنندگان، آتش جنگ را به طور مداوم روشن نگه داشته است.


ممكن است برخي از شنيدن اينكه بسياري از جوامع مسلمان به جوامع مصرفي تبديل شده‌اند، تعجب كنند. اين در حالي است كه توصيه‌ها و احكام، مصرف‌گرايي را بر نمي‌تابد. مثلاً در تعاليم اخلاقي اسلام، مفهومي به نام «زهد» داريم كه معادل مناسب و دقيقي در زبان انگليسي ندارد. با اين وجود، معناي «زندگي با ضروريات واقعي و نه ساختگي و توهمي» از آن استنباط مي‌شود. پس مقوله زهد در تضاد با مصرف‌گرايي قرار مي‌گيرد و مي‌تواند مفهومي ارزشمند و عنصر يا عامل مهمي در تدوين يا پيش‌بيني يك راه‌حل اسلامي براي آن باشد. اما برخورداري از چنين مفاهيم سودمندي تازه نيمي از راه مقابله و مبارزه با مصرف‌گرايي است، زيرا مشكل واقعي در روند پياده كردن اين مفاهيم بروز مي‌كند.


مرفهين و كساني كه بضاعت قابل توجهي دارند از امكانات فراواني در جامعه مصرفي برخوردارند؛ زماني كه انسان به اين نوع زندگي مصرف‌گرايانه خو گرفت و در واقع معتاد شد، ديگر به آساني قادر به ترك آن نيست. اين سبك جديد زندگي در بنيانهاي نظام فكري و عقيدتي جامعه تثبيت و به تدريج قدرتمند مي‌شود. پس نخست بايد سؤالاتي ساده، قابل فهم اما تكان‌دهنده و هوشياركننده مطرح كرد سپس به اجراي طرحي مانند زهد در جامعه انديشيد. نوع خاص مصرف‌گرايي مدعي است كه به مردم خوشبختي عرضه مي‌كند. حال به عنوان نخستين سؤال مي‌توان پرسيد: نياز واقعي ما براي نيل به خوشبختي چيست؟ آيا مصرف‌كنندگان، واقعاً شاهد خوشبختي را در آغوش مي‌كشند يا اينكه فقط بر قايقي نشسته‌اند و از موجي به موج ديگر (از خريدي به خريدي ديگر) پرتاب مي‌شوند؟ جست‌وجوي راه حل مطلوب در مفهوم زهد، افت و خيزهاي خاص خود را دارد زيرا القاي مستدل اين معنا كه زندگي پرهيزكارانه و زاهدانه ـ با وجود سفارش اكيد دين‌ـ در چارچوب قانون نيز الزام‌آور است، به راحتي ميس‍ّر نيست. به بيان ديگر، با حربه قانون نمي‌توان زهد را لازم‌الاجرا كرد، بلكه بايد واكنشهاي داوطلبانه و ارادي نسبت به مصرف‌گرايي بر پاية زهد، در ميان مردم ايجاد كرد. تحريك مردم به آن واكنش نيز تنها از طريق تزريق به فرهنگ عمومي ممكن است چرا كه نقطه ضعف و قوت مصرف‌گرايي در اختياري و داوطلبانه بودن آن است.


نحوة برخورد مؤثر با مصرف‌گرايي در چارچوب اخلاق اسلامي امري وسيع و ژرف است و تنها به طور مختصر مي‌توان در اين مقال به آن پرداخت. اخلاق، اساساً نحوة زندگي بشر در اين دنيا، روابط انسانها و انسان و محيط زيست را تنظيم مي‌كند. واكنش به مصرف‌گرايي از موضع اخلاق با طرح سؤالات و ترديدهاي جدي دربارة دوام و ماندگاري زندگي به سبكي كه زيانباري و استثماري بودنش بارها به اثبات رسيده است آغاز مي‌شود.


هر بازاري كه به راه مي‌افتد، هر فروشگاهي كه تأسيس مي‌شود به موازات آن، منابع (از جمله نيروي كار) مردم فقير براي اشباع آزمندي مصرف‌كنندگان كالاهاي آن بازارها و فروشگاهها استثمار مي‌شوند. اسلام داراي يك سن‍ّت محكم و ريشه‌دار همبستگي اجتماعي است و از همه نوع ارشاد اخلاقي براي حفظ آن بهره‌ مي‌گيرد؛ حل مسئله مصرف‌گرايي در چارچوب اخلاقيات بايد از دايرة حقوق و مسئوليتهاي فردي خارج شده و به چارچوبهايي وارد شود كه ناظر بر حقوق به هم پيوستة انسانها در مناطق مختلف و حقوق انسان و طبيعي است.


اسلام يا ساير اديان در حل اين قضيه دچار ضعف نيستند. قانع كردن مردم به داشتن تعهد نسبت به عملي ساختن اين انديشه‌ها دشوار است كه البته برداشتن يك گام واحد مي‌تواند آغاز راه باشد. انديشه و عمل طبق سيره اسلام از هم جدا نيستند اما مسلمانان گاهي اوقات از تعادل خارج مي‌شوند؛ زياد فكر مي‌كنند اما بدون عمل و گاه بالعكس.


راه حل مصرف‌گرايي در پاسخي ساده نهفته است و نيازي به مطالعه فراوان نيز ندارد. كافي است رفتار انسان از اساس عوض شود. جوامع بايد خود را به زندگي ساده متعهد بدانند؛ ببينند مصرف‌گرايي در پوشش و زير نقاب خواهشهاي پست انسان چگونه بر مردم و محيط زيست تأثير مي‌گذارد؛ و از خود بپرسند آيا اين گونه زيستن خير و بركتي دارد يا خير؟


اصل اخلاق همين است. نبوغ شيطاني مصرف‌گرايي در آنجا ظاهر مي‌شود كه اين سؤالات را به لطايف الحيل به حاشيه رانده و مردم را به فرمانبري از خواهشها و تمناهاي زودگذر و آني و ارضاي آنها سرگرم مي‌كند.


مصرف‌گرايي از جميع جهات ويژگي زندگي مدرن است و بر اساس حسِ فزون‌طلبي ِ فردگرايانه انسان كه به سرعت به مفاهيم آزاديهاي سياسي و اجتماعي پيوند مي‌خورد، بنا شده است. آمريكاييان با زيركي توانسته‌اند بين فعاليت مصرف‌گرايانه‌اي مانند خريدهاي حرص‌آلود و نظرية آزاديهاي سياسي چفت و بست ايجاد كنند؛ اين ارتباط براي بسياري از مردم كاملاً عادي شده و ذره‌اي نسبت به آن مشكوك و مرد‍‌ّد نيستند. اما مي‌توان اين مفهوم را بازتر كرد و اين سؤال را از دل آن بيرون كشيد كه آيا جامعه مدرن با دين اسلام كه قناعت، ميانه‌روي و پرهيزكاري را مي‌آموزد، در تضاد است؟ تحليل جامع اين فرضيه در حوصله مقاله ما نمي‌گنجد اما فرض كنيم جامعه مدرن سر سازگاري با اسلام ندارد: اگر اين پندار اثبات‌پذير باشد نتيجه‌اش چه خواهد شد؟ در حال حاضر از مدرنيته گريزي نيست چرا كه تبديل به پديده‌اي فراگير شده و راه نفس كشيدن و نسق‌كشي ديدگاههاي جايگزين را تنگ نموده و معترضان را با انگ عقب‌افتاده يا ارتجاعي معرفي كرده يا از آنها براي تفريح و سرگرمي مصرف‌كنندگانِ برنامه‌هاي تلويزيوني «راز بقا» استفاده مي‌كند. از سوي ديگر، مدرنيته، اخلاقي بي‌ثبات و دمدمي دارد و مصرف‌گرايي و بحران زيست‌محيطي نيز از نقاط ضعف آن به شمار مي‌آيند. با اين اوصاف، مدرنيتة بدون مصرف‌گرايي چه معجوني است؟! به جاي آنكه مفهومي انتزاعي چون «جامعه مدرن» را به عنوان امري در حيطه سياست، بي‌درنگ رد كنيم مي‌توانيم سؤالاتي دقيق‌تر و زيركانه‌تر مطرح كنيم مانند اينكه عواقب و پيامدهاي خروج از نظام مدرن مصرف چيست؟ مردمي كه قبلاً از اين وادي بيرون رفته‌اند چه كساني هستند و داستانشان چه روايتي دارد؟ آيا در فقدان زرق و برق مدرنيته‌ـ از جمله مصرف‌گرايي‌ـ احساس خوشي و سلامتي مي‌كنند؟ مطالعه، تدب‍ّر و عمل لازمة پاسخ‌يابي اين سؤالات است. تناقض‌يابي يك مرحله است و عمل كردن بر اساس شناخت آن تناقضات، امري ديگر. در اينجا مي‌توان دو گونه عام و خاص مصرف‌گرايي را به هم رساند و بررسي كرد.


مصرف‌گرايي از سنخ خريدهاي ديوانه‌وار، آخرين مرحلة روندي است كه از دو قرن پيش با گسترش استعمار كليد خورد. تحصيل در مدارس مانند گونه‌هاي ديگر تحصيل و علم‌آموزي در مؤسسات، از مصاديق و اقسام مصرف‌گرايي است. در آن مؤسسات، مردم را منفعل بار مي‌آورند تا فقط آنچه را كه نظام عرضه مي‌كند فراگيرند، و حتي با بيرون زدن از اين ساختار تنگ و دست و پا گير نيز كه ارمغان غم‌انگيز مصرف‌گرايي است، همچنان امكانات و استعدادهاي تازه و نو را جست‌وجو نكنند. توليد مي‌تواند پادزهر مصرف باشد. جوامع «جهان سوم» از جمله كشورهاي مسلمان، از زمان افول استعمار مستقيم چه محصولات و توليداتي داشته‌اند؟ اصلاً مي‌دانند چگونه توليد كنند؟ بازتعريف و بازكاوي اشكال مختلف توليد و آموزش، نقطة شروع خوبي براي گسستن زنجيرهاي مصرف‌گرايي است.


مصرف‌گرايي، انسانها را به رخوت، سستي و خماري مي‌آلايد تا جايي كه هيچ گاه از خود نپرسند نيازهاي واقعي‌شان چيست. عده‌اي نيز با ديدن اين وضع نتيجه مي‌گيرند كه مردم در دنياي امروز از انسانيت فاصله گرفته‌اند. اما از اين آشفتگي مي‌توان براي تشخيص يك مسئله مهم كمك گرفت؛ اينكه نياز انسان را از خواهشهايش تفكيك كرد. خواسته و نياز دو امر متفاوت‌اند و مصرف‌گرايي مايل نيست مردم نيازهايشان را بشناسند. مصرف‌گرايي به كمك صنعتِ اغواگر تبليغات، دائماً خواهشها و كمبودهاي تازه اما متغيري را كه هيچ گاه ارضا نمي‌شوند بر ذهن انسان تحميل مي‌كند. اگر انسان به شناخت مرزها نايل شود، با طبيعت هماهنگ باشد، و فرق نياز با خواسته را دريابد، آن وقت است كه پي مي‌برد مصرف‌گرايي باعث شده تا او از انسانيت خود تهي شود. اگر تعريف كلي‌تر مصرف‌گرايي را در اين امر دخالت دهيم بر ما مكشوف مي‌شود كه از صفات و فضايل كريمه انساني بيش از آنچه كه تصور مي‌كنيم تهي و محروم شده‌ايم. هر عاملي كه انسان را از طبيعت و كيهان دور كند ويرانگر فضايل انساني است. هر عاملي كه انسان را وادار به ارتكاب اعمال خشونت بارِ احمقانه و ناخودآگاه عليه خود، هم‌نوعان و محيط زيست كند ضد انسانيت است. اما مدرنيته و مصرف‌گرايي، محيل‌تر از اين هستند كه اجازة حصول نتيجة منطقي به چنين بحثهايي را بدهند، زيرا مدافعانشان سؤالات مضحك و غلط‌اندازي از اين دست مي‌پرسند كه: «از ما چه انتظاري داريد؟ برويم در غار و جنگل زندگي كنيم؟» كوتاه آمدن مردم در برابر اين سؤالات موذيانه بدين معناست كه مصرف انديشه‌ها، رفتارها و كالاها را عادي و بديهي دانسته و نمي‌توانند براي وضعيت اسفباري كه در دام آن افتاده‌اند راه و جايگزين ديگري تصور كنند.


هر چند مصرف‌گرايي به ويژه در معنا و مفهوم تبليغات و خريدهاي حريصانه، از ويژگيهاي زندگي مدرن در اكثر نقاط دنياـ صرف‌ نظر از دين و فرهنگ‌ـ است و به‌رغم آنكه ظاهراً فرهنگي غالب به نظر مي‌آيد اما به ندرت جنبه تحميليِ آشكار و علني پيدا مي‌كند. اگر مصرف در بيشتر موارد امري اختياري است، پس چرا مردم را اين چنين مخمور خود كرده است؟ بخشي از جواب اين سؤال را در ادعاي مصرف‌گرايي بايد جست كه راه و روش كاملي از زندگي را به مردم عرضه مي‌كند! و ثروتمندان مي‌توانند هر آنچه را مي‌خواهند (يا تصور مي‌كنند مي‌خواهند) بخرند. اما مصرف‌گرايي صرفاً مقوله‌اي مربوط به طبقات مرفه جامعه نيست، زيرا در برخي نقاط فقرايي را مي‌بينيم كه هر چند با ابزار و روشهاي متفاوت اما به اندازه ثروتمندان براي خريد و مصرف خودكشي مي‌كنند. به بيان ديگر، مصرف‌گرايي يك نگرش است. پيدا كردن راه حلي مناسب براي تغيير اين نگرش يا پرهيز از آن دشوار است. اما در صورت يافتن راه حل درست، اجرا يا انجام آن دشوار نيست. اگر بياموزيم كه بدون بسياري از امكانات زندگي كنيم، به راه رهايي از مصرف‌گرايي دست يافته‌ايم؛ بايد زندگي ساده، آسانگير، بي‌تكلف، بي‌ريا، بدون چشم و هم‌چشمي و صرفاً متمركز بر نيازهاي واقعي ـ و نه هوسها و خواهشها ـ را بياموزيم. هوس ريشه بسياري از اينهاست. صنايع توليد كالاي مصرفي با استخدام روانشناسان و كارشناسان روابط عمومي و پرداخت دستمزدهاي كلان به آنها پي برده‌اند كه چگونه هوسها و خواهشهاي قديمي را دستكاري و تحريك كرده و خواهشهاي جديدي از دل آنها بيافرينند. مسلمانان بايد اين حمله و هجمه به شخصيتشان را دفع كنند و زماني به موفقيت مي‌رسند كه فضيلت زندگي بدون مصرف‌گرايي را درك كرده باشند. البته اين كار ساده‌اي نيست، زيرا تلويزيونهاي ماهواره‌اي و خويشاوند خوش خط و خالشان ـ فروشگاههاي بزرگ آمريكايي‌ـ افيون تخديركننده و توه‍ّم‌زاي مصرف را به طور روزافزون در شريان جوامع مسلمان تزريق مي‌كنند.


مصرف‌گرايي از نوع خاص بلايي بود كه حدود پنجاه سال پيش در آمريكا ظهور كرد و به همه دنيا صادر شد. اما گونه ديگري كه فراگيرتر و نافذتر است پيش از آن پديد آمد. به تاريخ امپراطوري عثماني، يا ساير سرزمينهاي اسلامي مانند مصر يا ايران در قرن نوزدهم هم بنگريد. همه آنها فرزندانشان را براي «مصرف» جديد‌ترين علوم و دست‌آوردهاي تكنولوژيكي به غرب مي‌فرستادند. در واقع آن دوران براي تاريخ اسلام يك نقطه عطف به شمار مي‌آيد. مسلمانان آموختند كه مصرف‌كننده، مقلد و متكي به علوم، آموزش، تكنولوژي، فرهنگ، آداب و عادات باشند. پس با ظهور مصرف‌گراييِ «تبليغات‌ْ‌محور»، فقط زمان لازم بود تا آن جوامع به طور تمام‌عيار به مصرف‌گرايي مادي از نوع خريدهاي حريصانه در مقياس وسيع روي بياورند.


پس چه مي‌توان كرد؟ بسياري خواهند پرسيد آيا جامعة امروزي مسلمان كه غرق در مصرف شده مي‌تواند با حربة تحريم و ساير اهرمهاي فشار جمعي، توليدكنندگان غربي را وادار به عقب‌نشيني كند؟ اين امر دشوار به نظر نمي‌آيد. توليدكنندگان و فروشندگان غربي با قدرت عظيم محصولات خود ساير نقاط دنيا را زير نگين خود دارند. اما اين سوي قضيه نيز جمعيت عظيم مصرف‌‌كنندگان مسلمان، وزنة پرقدرتي هستند كه مستقيماً مي‌توانند توليد‌كنندگان را با شوك مواجه كنند. البته اين كنايه‌اي است به سياست مصرف‌گرايي كه در سالهاي اخير تسريع شده است. در جايي كه فعاليتهاي سياسي از جمله مشاركتهاي سياسيِ هدفمند در دموكراسيهاي مدرن وجود ندارد يا از بين رفته است با حركتهاي فرهنگي و سياسي در عرصه مصرف‌گرايي مي‌توان اين خلأ را به نحوي پ‍ُر كرد. در كشورهاي جهان اسلام كه فاقد سوپاپهاي اطمينان براي فعاليتهاي سياسي تشكيلاتي هستند و از طرفي از جمعيت نسبتاً زيادي برخوردارند، امكانات و استعدادهاي درخور ملاحظه‌اي براي حركتهاي فرهنگي وجود دارد. نبايد اين حركتها را در قالب يك حزب يا جنبش سياسي در آورد، زيرا بلافاصله موجب سوء ظن شده و برچسب مي‌خورد و يا حتي به اين بهانه كه در مخالفت و تقابل با طبقة غالباً بدگمانِ حاكم در بيشتر جوامع غير دمكراتيك است، ممنوعش مي‌كنند. دموكراسيهاي پيشرفته‌اي مانند آمريكا نيز كه اقدامات ضد مصرف‌گرايي و حركتهاي ضد جنگ را با هجوم پليس سركوب مي‌كنند از اين قاعده مستثني و مصون نيستند. يك حربه براي اجتناب از اين خشونتهاي پليسي، ضربه زدن به نقاط ضعف مصرف‌گرايي به عنوان اهرم فشاري غير رسمي است.


مصرف‌گرايي ساحرة افسونگري است اما فاقد قدرت تحميل مي‌باشد. اگر بنا بود مردم را دسته‌دسته به اغذيه‌فروشيهاي شركتهاي بزرگ سوق داد تا سهميه هفتگي همبرگرهاي چرب و نوشابه‌هاي گازدار را مصرف كنند يا وادارشان كرد هر ماه براي خريد آخرين مدهاي روز به فروشگاههاي بزرگ سر بزنند، اين ديگر مصرف‌گرايي نمي‌شد. بايد ببينيم مصرف‌كننده كيست و چرا ميل سيراب‌نشدني به مصرف دارد؟ اگر بخواهيم مردم را به ترك مصرف‌گرايي ترغيب كنيم آيا جايگزين بهتري براي آنها داريم؟ در سالهاي اخير، در شرايطي كه مجاري مشاركتهاي سياسي به روي مردم مسدود است تحريم كالاهاي مصرفي از روشهاي مؤثر و نتيجه‌بخش براي ارسال پيامهاي سياسي است. اما اين اقدام: به طور مستقيم مسئله مصرف‌گرايي و بحران زيست‌محيطي را هدف قرار نمي‌دهد زيرا با حل يا فراموش شدن مسئله سياسي، مردم دوباره به فروشگاههاي بزرگ هجوم مي‌برند. هدايت صحيح قدرت سياسي مصرف‌كنندگان به تدبيري فراتر از تحريم نيازمند است؛ هر چند حربة تحريم را نيز نبايد از نظر دور داشت. منظور ما تغيير سبك زندگي به ويژه در كشورهاي مرفه است. يعني احساس مسئوليت متقابل در برابر همنوعان و كل جهان. مصرف‌گرايي (اين مسئله به اخلاق و ساده‌زيستي بر مي‌گردد) به يك معنا از مرداب خودخواهي و آزمندي كه مورد تأييد هيچ دين و آئيني نيست، تغذيه مي‌كند. آيا مسلمانان مي‌توانند از دايرة امتيازخواهيهاي فردي خارج شده و به قلمرو مسئوليتهاي جمعي و داوطلبانه قدم گذارند؟ بهداشت و آموزش دو حوزة مهم در اين زمينه هستند كه بايد علاوه بر ساير ابزارهاي سياسي مانند سازماندهي تحريم و غيره توسعه يابند.


تا زماني كه قدرتهاي سلطه‌گر براي ادامة پيشرفتهاي اقتصادي خود به تحريك هوسهاي مصرف‌گرايانه مردم متكي هستند، ساير مردم جهان قدرت بالقوه عظيمي در اختيار دارند. اما سازماندهي، هماهنگي و ا‌ِعمال آن قدرت دشوار‌تر است. ابتدا بايد آب سردي بر روي مردم ريخت تا از خماري شراب مصرف‌گرايي بيدار شوند. اين كار بايد به صورتي انجام شود كه آلوده به سياسي‌بازي نشود و درگيريهاي مستقيم نيز ايجاد نكند. در صحنة مبارزه با مصرف‌گرايي بايد بپذيريم كه طرفداران اين سياست از منابع فراوان و متعددي برخوردارند تا كساني را كه با آنها به چالش بر مي‌خيزند آدمهايي كم‌شعور و ملالت‌بار (يا به قولي «آيه يأس»)، آنارشيست، كمونيست، يا حتي «تروريست» جلوه دهند. اين كار در عصر رسانه‌زدة ما به معناي مرگ هر حركت چالش‌انگيز است. براي خنثي كردن بازيهاي مرو‌ّجان مصرف‌گرايي بايد به واكنشهاي خلاقانه‌اي انديشيد و جنبشهاي متعددي به راه انداخت؛ جنبشهايي كه قادر باشند از همه ابزارهاي در دسترس مصرف‌كنندگان در سراسر دنيا استفاده كنند.


همبستگي با ساير هم‌نوعان و اعتقاد به طبيعتي مشترك، استفاده از تحريم و تفكر و تعمق درباره ايجاد زندگي بر اساس سبكها و روشهاي جايگزيني كه بازيچة معدود توليدكنندگان انبوه و مصرف‌كنندگان فراوان حريص و خودخواه نباشد از جمله آن ابزارها و واكنشهاي خلاقانه محسوب مي‌شود.


نويسنده : يوسف الخباز



ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 9:24 PM - روز پنج شنبه 22 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 
با گسترش نظام سرمايه سالاري و حكومت بازار و همچنين گسترش رسانه هاي تبليغاتي، مردم روز به روز به مصرف بيشتر كالاهاي لوكس و غيرضروري و ناسالم تشويق مي شوند. به علاوه، در سايه تضعيف روابط اجتماعي، تمايل مردم به داشتن سبك زندگي مرفه خانواده هاي ثروتمند تبليغات تلويزيوني، با رشدي چشم گير روبه رو شده است. اين «ولخرجي متظاهرانه» كه محصول اتحاد ابر شركت هاي تبليغاتي، مؤسسات بزرگ بازاريابي و مشاوران آنها با شركت هاي غول پيكر صنعتي است، بدون توجه به ضرورت و كيفيت كالاهاي تبليغ شده، تنها بر كميت بيشتر مصرف اتكا دارد. نويسنده اين مقاله پيشنهاد مي كند كه با تقويت نظام مشاركت و تشويق به خريد گروهي و پي گيري شكايات مشتريان و همچنين توسعه آگاهي شهروندان، اين وضعيت بغرنج بهبود يابد.
 
 
   ● نويسنده: رالف - نيدر



 
 
توريستن ويبلن جامعه شناسي كه تئوري «ولخرجي متظاهرانه» را براي اولين بار در سال هاي پاياني قرن نوزدهم مطرح نمود، مطمئناّ در صورتي كه الگوهاي كنوني مصرف دنياي ما را مشاهده مي كرد، از خجالت آب مي شد. چرا كه در عصر حاضر، خريد كالاهاي لوكس و غيرضروري، به هدف و آرزوهاي زندگي افراد زيادي تبديل شده است.

ژوليت شور استاد دانشگاه  هاروارد، در كتاب اخير خود با عنوان «آيا آمريكايي ها خريدهاي زيادي انجام مي دهند؟» به واقعيتي با عنوان «مصرف گرايي نوين» در عصر حاضر اشاره مي نمايد كه در آن، با بالا رفتن معيارهاي زندگي، افراد هيچ توجهي به قدرت خريد خود نمي كنند.

البته بيشترين سهم از خريد كالاهاي لوكس به ميليونرهاي تازه به دوران رسيده اختصاص دارد. افرادي كه در دوره هاي رياست جمهوري ريگان، بوش و كلينتون توانستند به ثروت هاي زيادي دست يابند. اما نكته مهمي كه شور به آن اشاره مي كند اين است كه در اين ميان، حتي افرادي كه نتوانسته اند به ثروت مناسبي هم دست يابند، از خريدهاي اسراف گونه استقبال مي كنند.

بايد دانست، نيرويي كه اين موج مصرف گرايي را به وجود آورده است، استفاده از روش هاي نوين بازاريابي است كه شركت هاي توليد كننده كالاهاي مصرفي، شركت هاي بزرگ تبليغاتي، مشاوران تازه وارد فعاليت هاي بازاريابي و در نهايت، موج فرهنگي مصرف گرايي، بازيگران اصلي اين وضعيت هستند. به عنوان مثال، صنعت ارائه كارت هاي اعتباري، همه ساله حدود 5/2 ميليارد خريد محصولات مصرفي را براي مصرف كنندگان انجام مي دهد كه اين كار باعث تشويق مصرف كنندگان به پرداخت پول بيشتر مي شود. اين شرايط از سويي به رشد صعودي مصرف كارت هاي اعتباري در دهه اخير انجاميده و از سوي ديگر،  به افزايش بدهي مصرف كنندگان منجر شده است. آيا كسي در اين حقيقت ترديد دارد كه تلاش هاي بازاريابي تهاجمي صنعت كارت هاي اعتباري، به رشد تصاعدي و خيره كننده اين كارت ها انجاميده است؟

مثلاّ به صنعت داروسازي توجه كنيد: سرمايه گذاري اين صنعت، در بخش عرضه مستقيم داروهاي توليدي به مصرف كنندگان، در سال 1998 ميلادي تنها 25 ميليون دلار بوده است اما در سال هاي 1994 و 1996 اين عدد به 225 و 610 ميليون دلار افزايش يافت و در نهايت، در سال 1998 ميلادي، حجم اين سرمايه گذاري ها به يك ميليارد دلار بالغ گرديد. هدف از تبليغات عرضه مستقيم دارو به مصرف كنندگان كه در تلويزيون، مجله، اينترنت و ساير رسانه ها ارائه مي شود، پافشاري بيماران به تقاضاي تجويز داروهاي تجاري شركت هاي داروسازي توسط پزشكان است. داروهايي كه ممكن است آنان نيازي به مصرف اين داروها نداشته، غير ايمن بوده و يا گزينه هاي جايگزين ارزان تر و يا بهتري نيز داشته باشند. البته هيچ كس نيز درمورد آثار اين تبليغات مستقيم، سخني به ميان نمي آورد.

خانم شور با اشاره به اين اهرم بازاريابي، به ساير فاكتورهاي اجتماعي دخيل در اين تب لوكس گرايي اشاره مي كند. وي معتقد است كه با تغيير در الگوي توزيع درآمد، فرآيند خريد و مصرف مردم نيز دستخوش تغييراتي گرديده است، چرا كه افراد با درآمدهايي پايين تمايل دارند كه از الگوي مصرف افراد با درآمدهاي بالاتر تقليد كنند. با اين توضيح كه در دهه اخير، فاصله درآمدي افراد هم افزايش يافته است.

در اين ميان، برنامه هاي تلويزيوني با نشان دادن تصاويري از الگوهاي زندگي افراد ثروتمند، اين الگوها را به همه خانواده ها با هر سطح اجتماعي وارد مي كنند. خانم شور معتقد است كه عامل تلويزيون، در كنار از هم گسيختگي پيوندهاي همسايگي و ورود زنان به بازار كار، مصرف كنندگان كشورهاي غربي را ترغيب نموده كه به جاي همراهي با افراد همسايه و همتراز با خود، نگاه خود را به سوي سبك زندگي افراد ثروتمندتر از خويش معطوف نمايند.

البته روند اين «مصرف گرايي متظاهرانه» تنها با تغيير در گزينه هاي خريد فراروي افراد، تغيير نخواهد يافت، بلكه اين كار نيازمند يك تغيير اساسي در باورهاي فرهنگي ويژه اي است كه افراد را به فزون خواهي و مصرف كالاهاي لوكس تشويق مي كند. همچنين بايد سياست هاي دولت ها و جنبش هاي مصرف كنندگان نيز در اين مسير سهيم گردند تا فرآيند خريد مردم، بازنگري گردد.

سازمان هاي مستقل مصرف كنندگان، ارزش هايي جديد، روش هاي جديد تجزيه و تحليل و ايده هاي سياست گذاري جديدي را مطرح مي نمايند كه مي تواند به ايجاد تغيير در اين وضعيت منجر گردد.

در ادامه، من به تعدادي از اقدامات اين سازمان هاي مستقل اشاره مي كنم كه مي توانند مورد توجه قرار گيرند:

الف) خريد گروهي: تشويق شهروندان جامعه به خريد گروهي، باعث كاهش قيمت تمام شده مي گردد.

ب) تبادل گروهي اطلاعات و پي گيري شكايات: مصرف كنندگان مي توانند با استفاده از اينترنت، به تبادل اطلاعات و پيشنهادهاي خود پرداخته و براي پيش گيري مشكلات به وجود آمده ناشي از مصرف كالاهاي مختلف نيز از قدرت چانه زني و پي گيري گروهي بهره جويند.

ج) مشورت ها و مذاكرات گروهي: در سايه قدرت گروه هاي مصرف كنندگان، زمينه لازم جهت تأمين منافع خريداران فراهم مي گردد. همچنين دولت ها نيز از اين روابط استقبال مي كنند.

بدين ترتيب و با بهره گيري از اين روش ها،  فرهنگ مصرفي جديدي به وجود خواهد آمد كه كيفيت را بر كميت ترجيح خواهد داد و با ارزش آفريني براي مشتريان، ويژگي هاي اكولوژيكي و اجتماعي آنان در فرآيند توليد حفظ مي شود. راهي كه سرانجام به مصرف غير متظاهرانه و صحيح كالاها و خدمات منتهي خواهد گرديد.

 

منبع: www. Commondreams. Org 

 

* Ralph Nader: حقوقدان آمريكايي و يكي از فعالان در حوزه مسائل سياسي و اجتماعي.


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 8:20 PM - روز پنج شنبه 22 بهمن 1388    |   لينک ثابت
نگاهی به مصرف گرایی لجام گسیخته در جهان امروز



ولع لجام گسیخته که رویکردخام اندیشانه به تکنولوژی آن را تشدید هم کرده است هرگز نمی تواند مجال مغتنمی برای اندیشیدن انسان در حقیقت خویش را فراهم آورد. انسان عصر جدید روز به روز – از دیروز و پریروز خود – تهی می شود و معنای برین زندگی را با جستجوی نازل برای به کف آوردن ابزارهای زیستن متعارف خلط کرده است.

 
 
   ● نويسنده: عليرضا - باونديان



 
 
جستجوی ژرف در تاریخ به ما می گوید که انسان سه گمشده اساسی و عمده داشته است. او زمانی خود را در آرامش می یافته که به نوعی خود را نائل و یا دست کم مایل و نزدیک به این سه مطلوب می دیده است و آن عبارت است از: حقیقت (راستی)، خیر ( نیکی) و جمال (زیبایی). انسان برای غنودن در گستره های بی پایانی از آرامش همه جانبه درونی، خود را ملزم به جستجو برای یافتن این سه کلید اصلی خوشبختی و خوشوقتی دانست. او در مسیر پی جویی حقیقت با علم ملاقات کرد؛ و در هنگامه یافتن خیر، به زیبایی دست یافت و آن گاه که در صدد نیل به زیبایی بود با رخساره دلارای هنر روبرو شد. انسان، از سه پنجره به هنر نگریست:

گاه هنر را در معنای فضیلت به کاربرد؛ که نوعاً در گذشته چنین معنایی از هنر در سر انسان بود. یعنی همه کسانی که آراسته به صفتی انسانی و برین بودند و از عیب می گریختند دارای مقام هنر بودند. بر این اساس همه ذرات عالم از این حیث که عیبی بر ایشان – به واسطه متنعم شدن از فیوضات فیاض علی الاطلاق – متصور نیست دارای شانی از شئونات هنر هستند. نظامی گنجوی - که بحق سخنگوی ایران انسانی و خردمندانه است- چرخ هستی را موجودی ذوی الشعور و بهره مند از هنر و هنرمند می داند و می گوید:

گر سفر از خاک نبودی هنر

چرخ شب و روز نکردی سفر

این همان معنای شریف لفظ هنر است که حکیمان و خردورزان عرصه های حکمی و عرفانی ما در گذشته مطمح نظر داشته اند. بنابراین مقام هنر چنان نبوده است که هر خسی بتواند بدون ممارست و کوشش درونی به آن برسد. رسیدن به جایگاه والای هنر از آن هر کوته نظرِ پست اندیشه ای نیست و نیازمند پاک شدن از زخارف عالم دون و تهی شدن ازشهوت (مطلق ِخواستن) و شرارت است. از این زاویه باید گفت که جهان امروز فاقد هنر (به معنای فضیلتی آن) است. زیرا:

ز منجنیق فلک سنگ ِفتنه می بارد

هر گوشه جهان امروز را اگر به حقیقت واکاوی کنیم درخواهیم یافت که گویا انسان ها برای پیشی گرفتن در بهره مندی از تنعمات مادی و رایج دنیا، به آسانی مهیای قربانی کردن همه مکارم انسانی و فضیلت های اخلاقی خویشند. در واقع همه به نوعی به برخورداری هرچه افزونتر و طولانی تر می اندیشند. این ولع لجام گسیخته که رویکردخام اندیشانه به تکنولوژی آن را تشدید هم کرده است هرگز نمی تواند مجال مغتنمی برای اندیشیدن انسان در حقیقت خویش را فراهم آورد. انسان عصر جدید روز به روز – از دیروز و پریروز خود – تهی می شود و معنای برین زندگی را با جستجوی نازل برای به کف آوردن ابزارهای زیستن متعارف خلط کرده است.

پرسش از هنر به معنای فضیلتی آن پرسشی بی معناست؛ زیرا در جهان امروز هنری (فضیلتی) وجود ندارد. آنچه با عنوان هنر مشاهده می شود همان مهارت های متنوع و گونه گون برای تولید فرم های قشنگ و مفتون کننده است. فرم هایی که به اراده اربابان قدرت و برای اغفال جامعه جهانی از حقیقت پیوسته و بی امان به وجود می آید. جالب آن که برخلاف آن قاعده قدیمی و قطعی هنر در گذشته، که هنرمندان به دنبال پرده برداشتن از رخساره حقیقت و رساندن انسان ها به افق های جدیدی از فهم ِباطن ِتوحیدی و پویای هستی بودند، هنرمندان امروز به دنبال کتمان حقیقت هستند: رسانه های عصر جدید از ظرفیت های عاطفی و زیباشناسانه هنر سوء استفاده می کنند تا حقیقت را مقلوب و مطابق با خواست گردانندگان خود جلوه دهند. به بیانی دیگر:

در طینت او بی هنری، شاه هنر هاست

جهان امروز به بی هنری و بی فضیلتی مبتلا شده است. جهانی که معنویت را وانهاده و به دنبال بت هایی روان است که فاقد روانند. حکایت ِحال جهان بی فضیلت امروز، حکایت حال آن طلافروشی است که بهای هر چیز مادی رایج در بازار را به خوبی می دانست اما تنها و تنها بهای یک چیز را نمی دانست و آن نبود جز بهای خود:

قیمت هر چیز می دانی که چیست

قیمت خود را ندانی کاهلی ست

جهان بی هنر بی فضیلت امروز بهای خود را نمی داند که اگر می دانست این همه دشواری و معضل نمی داشت: تنهانیم نگاهی به جهان امروز ما را با حفره های عمیقی که بیماری دنیاطلبی و معنویت گریزی در اندام سترگ انسانی عالم پدید آورده است آشنا می سازد:

به نوشته روزنامه "گاردين" در روز چهارشنبه 21/6 86، و براساس پژوهشي كه فدراسيون جهاني اتحاديه هاي تحت پوشش سازمان ملل انجام داده و "مروري بر دولت آينده " نام دارد، جهان در حال ثروتمندتر شدن است، اما به موازات آن افزايش بي رحمانه جرائم سازمان يافته، پديده گرم شدن زمين و كمبود آب آشاميدني، خود را به عنوان تهديدهاي آينده كره زمين پديدار ساخته اند.

گزارش فوق مي افزايد: جرائم سازمان يافته بين المللي سالانه ۲ تريليون دلار را در كشورهاي ثروتمند به گردش در مي آورد و اين تهديدي جدي براي مردمسالاري است، چرا كه عامل دامن زدن به نابرابري هاست.

در کتاب "هشدار به زندگان" [1] نوشته ی "روژه گارودی" [2] آمده است: ما چگونه در حال مردن و میراندن نوع بشر هستیم؟ و این کار را چگونه با مصرف همه گونه منابع انرژی انجام می دهیم؟ و چگونه کره ی زمین را غیر قابل زندگی ساخته ایم؟

انرژی و منابع زمین در طول میلیون ها سال در دل خاک نهفته و ذخیره شده است. ما [غربی ها] به غیر حق ادعا کرده ایم و مدعی هستیم که حق داریم همه این انرژی و منابع زیرزمینی را در طی یک نسل به هدر دهیم. همچنین، هشتصد سال است که انسان از ذغال سنگ مستخرج از دل زمین استفاده می کند ولی نیمی از آن را در طی سی سال اخیر مصرف کرده است! و نیز نیمی از میزان مصرف نفتی را که انسان از آغاز کشف و استخراج آن به کار برده است تنها در طی دهسال اخیر سوزانیده است!

اگر همه ی مراکز هسته یی را که قرار است ساخته شود بر پا سازند، در طی بیست سال آینده، ذخیره ی "اورانیوم" زمین از میان می رود. همچنین اگر منابع جدیدی از نفت و اورانیوم کشف و استخراج شود، در صورتی که میزان مصرف این دو ماده بصورت کنونی ادامه یابد، خطر پایان یافتن این دو منبع و سقوط وحشتناک همه چیز با آن، تا چند سال دیگر بیشتر طول نخواهد کشید.

جنگل های جهان نیز در معرض خطر نابودی است. یک سوم درختان موجود در جنگل های جهان به سال ١٨٨٢ که در حدود دو میلیارد هکتار جنگل را پوشانیده بود، در سال ١٩٥٢ بریده و مصرف شد. این جنایت در حق طبیعت و محیط زیست آدمی، پیوسته ادامه یافته و افزایش هم پیدا کرده است: در هر دقیقه، بشر امروز، بیست هکتار جنگل را از میان می برد. خمیر لازم برای کاغذ روزنامه ی نیویورک تایمز در روزهای یکشنبه که شماره یی فوق العاده دارد و هشتاد درصد صفحات آن فقط اعلانات است، مستلزم قطع درختان پانزده هکتار از جنگل های کانادا است. برای چاپ نسخه های عادی این روزنامه در هر روز، کاغذی لازم است که از قطع درختان شش هکتار از جنگل های کانادا به دست می آید.[3]

در کتاب " تنها یک زمین" [4] می خوانیم: هنگامی که به مواد مورد مصرف صنعت توجه می کنیم، با این اشکال بزرگ روبه رو می شویم که معلوم نیست ذخایر این یا آن ماده مهم، چقدر است و تا چه مدتی بدست آوردنی است. مثلآ ماده مهمی چون کانه آهن را در نظر می گیریم که فعالیت های صنعتی آدمی به مدت سه تا چهار هزار سال بر آن استوار بوده است. از سال ١٩٥٠ به این طرف مصرف سالانه ی آهن چهار برابر شده است، و از این مقدار ٨٥ درصد در کشورهای پیشرفته بوده است. اگر این نرخ افزایش ادامه یابد، بر اساس برآوردهایی که شده است، تا سال ٢٠٠٠، مقدار ١٧ میلیارد تن از آن مصرف خواهد شد و فقط ٨٨ میلیارد تن دیگر باقی می ماند. این محاسبه نشان می دهد که کانه های آهن در اواسط قرن بیست و یکم به کلی تمام خواهند شد.[5]

رنه دومن در کتاب "خیال پردازی یا نابودی" [6] می نویسد: تفاوت میان سوخت ها و مواد معدنی ما که از درون قشر خاکی کره زمین بیرون کشیده می شوند با تولیدات کشاورزی و دریایی و جنگلی در این است که گروه دوم به مدد نیروی بیکران خورشید هر سال تجدید می شوند. اگر فرض کنیم که منابع معدنی قابل استفاده پنج بار بیش از آن باشد که تاکنون شناخته شده و همچنان اگر فرض کنیم که مصرف جهانی با همین نرخ سالهای اخیر افزایش یابد باید بدانیم که همه ی ذخیره ی طلای ما پس از ٢٩ سال پایان می گیرد. در ضمن مصرف صنعتی این فلز را نباید از یاد بریم: مصرفی که لنین آن را دست کم گرفته بود زیرا می خواست همه ی مستراح ها را از طلا مفروش سازد. و به همین سان ما ٤١ سال دیگر جیوه، ٤٢١ سال نقره، ٤٨ سال مس، ٤٩ سال گاز طبیعی، ٥٠ سال نفت و روی، ٥٥ سال آلومینیوم، ٦١ سال قلع، ٦٤ سال سرب و غیره خواهیم داشت. تنها زغال (١٥٠ سال)، آهن (١٧٣ سال) و کوبالت و کرم می توانند از یک سده تجاوز کنند، اما هرگز به دو سده نمی رسند... در پیش بینی های سازمان خوار و بار کشاورزی، اگر در سال ١٩٦٧ آبیاری با ١٤٠٠ میلیارد متر مکعب ٧٠% آب مصرفی جهان را جذب می کند در سال ٢٠٠٠ که مصرف دو برابر خواهد شد تنها ٥١% را خواهد گرفت زیرا شهرها، صنایع و معادن مصرفشان را با سرعت بیشتری افزایش می دهند. با آهنگ کنونی پیش از سال ٢٠٥٠، بشر دچار کمبود آب خواهد شد ولو اینکه از اسراف و تبذیرهایی که گاه در زمینه ی آبیاری فوق العاده زیاد است، جلوگیری شود.

در کتاب ارزشمند " کوچک زیباست" نوشته شوماخر جدولی ذکر شده که نشان دهنده ی درصد مصرف ایالات متحده به کل مصرف جهان است. بر طبق این جدول آمریکا ٤٢% کوبالت، ٦٣% گاز طبیعی، ٣١% گروه پلاتین، ٣٣% مس، ٤٠% مولیبدنیوم، ٣٣% نفت و ٣٨% نیکل جهان را مصرف می کند و تنها در یک یا دو قلم فوق تولید ایالات متحده خودکفایی دارد.(11) نتیجه ای که در پایان این جدول ذکر شده، بسیار دردآور است: با توجه به میزان مصرف کنونی منابع و افزایش پیش بینی شده ی نرخ های مصرفی در آینده، اکثریت بزرگ منابع مهم و تجدید ناشدنی جهان حداکثر تا ١٠٠ سال آینده دوام خواهد داشت.

شوماخر می پرسد: " یک نظام صنعتی که چهل درصد از منابع اصلی جهان را برای تأمین نیازمندیهای جمعیتی کمتر از شش درصد جمعیت جهان مصرف می کند، تنها در صورتی می تواند کارآمد خوانده شود که در زمینه ی تأمین سعادت، رفاه، فرهنگ، صلح و آرامش، و هماهنگی به توفیقهای عظیمی نایل آمده باشد. تصور نمی کنم تأکید بر این واقعیت ضروری باشد که نظام آمریکایی از نیل به چنین توفیق هایی ناتوان بوده است."

شکی نیست که با توجه به محدودیت منابع، ادامه ی توسعه ی صنعتی و اقتصادی قطب استکباری جهان تنها در صورتی ممکن است که آن نیمه ی دیگر جهان در فقر و گرسنگی مطلق زندگی کنند، و به قول شوماخر، با یک ملاحظه ی ساده در می یابیم که رشد نامحدود مادی در یک جهان محدود امری محال است. بحث تفصیلی در اطراف این مهم را به مباحث مربوط به فقر و عدالت اجتماعی و مسئله ی گرسنگی وا می گذاریم.

شواهد و مصادیقی که ذکر شد تنها به میزان مصرف انرژی و مواد معدنی اختصاص داشت، حال آنکه مطلب به همین جا ختم نمی شود. روژه گارودی در کتاب " هشدار به زندگان" نمونه های دیگری از اعماق فاجعه را ذکر کرده است: در مورد اسراف و تبذیر و ریخت و پاش مواد غذایی، تنها ذکر دو نمونه کافی است، دو نمونه یی که بسیار هم سر و صدا براه انداخته است: در سال ١٩٧٤ مجتمع اقتصادی اروپا (CEE) دویست و بیست و پنج میلیون فرانک فقط خرج از میان بردن میوه ها و سبزیهایی کرد که بیم آن می رفت بهای میوه و سبزی را در بازار پایین بیاورد! در فرانسه در همان سال و به همین دلیل (چه دلیلی!) برای حفظ به اصطلاح بازار دویست و پنجاه هزار تون سیب زمینی را از بین بردند! در ایالات متحد آمریکا، تهیه کنندگان شیر، ده میلیون تن «لاکتوسروم» یا شیر رقیق را (گویا سالانه) دور می ریزند، و حال آنکه ماده «پروتئینی» موجود در این شیر، اگر خشک شود، می تواند هشت میلیون نفر را تغذیه کند. در فرانسه، یک کارخانه ی پنیرسازی معمولی، هر روز حدود دویست تون از این ماده را دور می ریزد در صورتی که اگر خشکانده شود، دوازده تون ماده ی مغذی از آن به دست می آید.[7]

حجم پولي كه سالانه توسط گروه هاي تبهكار در سطح جهان به گردش درمي آيد، معادل توليد ناخالص داخلي انگليس است؛ که نيمي از اين مبلغ به عنوان رشوه دريافت مي شود.

درآمد ۲۲۵ تن از ثروتمندترين افراد جهان برابر با درآمد ۲/۷ تن از فقيرترين افراد كره زمين است. يعني اين ۲۲۵ تن درآمدي برابر با ۴۰درصد نوع بشر بر روي كره زمين دارند.

ارتشاء و تباني كه در كشورهاي ثروتمند بيش از ساير نقاط جهان رواج دارد، دمكراسي را در اين كشورها به خطر انداخته است. از اين راه قوانين و مصوبات دولتي به راحتي خريد و فروش مي شود.

اين خطر نوع بشر را تهديد مي كند كه جرائم سازماندهي شده از اين پس به جاي خريد و فروش مواد مخدر به سمت خريد و فروش قوانين و مصوبات دولتي تغيير چرخش دهد.

در كشورهاي در حال توسعه، نيز اقليتي كوچك ارتشاء را به عالم سياست هم كشانده اند. بخش وسيعي از اين ارتشاء در كشورهاي ثروتمند انجام مي شود. در اين كشورها همه قوانين و مصوبات دولتي به نحوي گسترده با پول خريد و فروش مي شوند. از اين راه افزون بر ۵۲۰ ميليارد دلار در اقتصاد سياه جهان به گردش در مي آيد.

بعد از رشوه خواري، تجارت مواد مخدر با درآمدی حدود ۳۲۰ ميليارد دلار، دومين منبع توليد درآمد در حلقه جرائم سازمان يافته در جهان است.

در قياس با دو مقوله فوق، قاچاق انسان صنعتي در مقياسي كوچكتر است.

مجموع درآمد اين قاچاق سالانه در جهان به ۴۴ميليارد دلار بالغ مي شود.

بر اساس آمارهاي سازمان ملل امروزه قريب به ۲۷ميليون انسان در جهان به برده داري گرفته مي شوند كه آماري به مراتب تكان دهنده تر از اوج تاريخ برده داري در قاره آفريقاست. امروز اكثر جمعيت برده ها را زنان آسيائي تشكيل مي دهند.

براساس گزارش فوق، شمار قربانيان خشونت عليه زنان، بسيار بيشتر از زنان قرباني در جنگ است. امروز از هر پنج زن در جهان يك نفر قرباني تجاوز مي شود. ازمان ملل در اين گزارش به مسئولان آموزشي كشورهاي جهان توصيه مي كند كه در مدارس دخترانه به دختران شيوه هاي دفاع شخصي آموزش بدهند.

بيماري ايدز هم از مهم ترين معضلات جهاني است. ارزيابي هاي جهاني نشان مي دهد كه ۱۳تا ۱۵ميليون كودك در جهان به دليل داشتن والدين مبتلا به ايدز يتيم شده اند. اين كودكان تهديدي ديگر براي آينده جهان هستند، چرا كه در خطر پيوستن به شبكه هاي تبهكاري قرار دارند، در حالي كه هيچ اقدامي براي پيشگيري و يا مقابله با اين خطر به عمل نيامده است.

درچنین جهانی آنچه باعنوان هنربه وجود می آید نتیجه تلاش گروهی از فن سالارانی است که تنها به فریفتن مخاطب می اندیشند: زیرا اگر هنر به جانب بیدارسازی مخاطبان خود حرکت کند و ایشان را به جانب چشمه های جوشان یقین سوق دهدخواهد توانست فلک راسقف بشکافد و طرحی نو دراندازد. در چنین جهانی که زیاده طلبی گروهی اندک، آن را بیش از هر زمان دیگری آشفته خواسته است هرگز فضیلت نمی تواند شانی و جایگاهی داشته باشد.

حکایت حال ِجهان خواران بی فضیلتِ امروز را "جبران خلیل جبران " به زیبایی هرچه تمامتر در کتاب "حمام روح " [8] در بیانی نمادین این گونه به تصویر می کشد:

"در سفری که به دور دنیا داشتم در جزیره ای لم یزرع به موجود هولناکی برخوردم که سری همچون سر انسان و سمهایی آهنین داشت. آن موجود هولناک بی انقطاع زمین را می خورد و آب دریا را می آشامید. مدتی طولانی به تماشای او ایستادم.سپس نزدیک شدم و پرسیدم: آیا هنوز سیر نشده ای؟ آیا شکم تو چاه ویل است و گرسنگی و تشنگی ات را پایانی نیست؟

و موجود هولناک در جواب من گفت:

چرا، چرا براستی که سیرشده ام بلکه کارم از سیری گذشته و ازخوردن و آشامیدن به درد آمده ام. اما وحشت من از این است که تا فردا زمینی برای خوردن و دریایی برای آشامیدن باقی نماند.

 

پی نوشت:

Appel aux Vivants 1

2 - Roger Garaudy

3- روژه گارودی، هشدار به زندگان، علی اکبر کسمائی، هاشمی، تهران، ١٣٦٣، صص ٣٤ و ٣٥.

4- Only One Earth: The Care and Maintenance of a Small Planet

5- باربارا وارد و رنه دوبو، تنها یک زمین، محمود بهزاد و محمد حیدری ملایری، کتابهای جیبی، تهران، ١٣٥٢، ص ٢٢٩.

6- رنه دومن، خیال پردازی یا نابودی!، منیر جزنی، امیر کبیر، ١٣٥٣، تهران، ص ٢٠ 6

7- هشدار به زندگان، صص ٤٨٥ و ٤٨٦

8- جبران خلیل جبران؛ حمام روح، ترجمه مرحوم حسن حسینی، تهران، انتشارات حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی 1376


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 8:17 PM - روز پنج شنبه 22 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 

اگر نامگذاري سال‌هاي پيش، بيشتر داراي سويه سياسي ايدئولوژيك بود كه بيش از هر كس مسوولان و نهادهاي دولتي را متوجه خود مي‌كرد، نامگذاري سال 88 به سال الگوي مصرف، داراي سويه اجتماعي فرهنگي است كه دامنه مصاديق آن تا كنش‌هاي فردي گسترده مي‌شود و يكي از مهم‌ترين چالش‌هاي رفتاري در سطح اجتماعي را نشانه مي‌رود.

اگر چه افزايش ميزان مصرف كالاهاي مختلف در 2 دهه اخير را مي‌توان نشانه رشد اقتصادي و توسعه رفاه عمومي ‌قلمداد كرد اما اين مصرف بويژه در برخي از حوزه‌ها چنان بي‌رويه و غيرمنطقي است كه نشانه يك بيماري و ناهنجاري رفتاري اجتماعي در جامعه كنوني قلمداد مي‌شود.

گسترش انواع بازارها و مراكز خريد مثل فروشگاه‌هاي زنجيره‌اي در جامعه ما صرفا به دليل افزايش جمعيت و توسعه مدرنيسم نيست، بلكه پاسخي است به تقاضاهاي متنوع و رو به فزوني شهروندان براي مصرف كالا. رواج دستفروشي، فروشگاه‌هاي اجناس دست دوم (تاناكورا) و مغازه‌هايي كه انواع كالاهاي مصرفي (بويژه پلاستيكي) را به قيمت 100 تا 200 تومان عرضه مي‌كنند گواه اين مدعاست. بديهي است اصلاح هرگونه رفتار فردي و اجتماعي پيش از هر چيز مستلزم مطالعه و شناخت علمي ‌آن است تا ساختارهاي بنيادين و دروني‌تر اين معضل مورد شناسايي قرار بگيرد. اين مقاله مي‌كوشد به اين مقوله از منظر جامعه‌شناسي نگاه كند. براستي علت اين همه كشش و ميل عطش گونه به مصرف در جامعه كنوني ما چيست؟ نگارنده معتقد است ريشه‌هاي اين موضوع را بايد در تاريخ تحولات اجتماعي و فرهنگي 150 سال اخير جستجو كرد. بسط مدرنيسم در ايران با گسترش سويه‌هاي فناوري و رفاهي همراه بود (مدرنيزاسيون.) حاصل اين فرايند فرهنگي اجتماعي، پيدايش مدل‌هاي جديدي از زيستن و سبك‌هاي زندگي بود كه ماهيت آن با نوع و چگونگي مصرف شهروندان مدرن آميخته است. بدين معني كه مفهوم ابتدايي مصرف كه مبتني بر رفع نيازهاي ضروري بود تغيير كرد و اشكال جديد يافت و نيازهاي ثانويه و فانتزي مهم شد. در ساختار جديد اجتماعي، كار ديگر نه فقط براي زنده ماندن كه براي مصرف كالا و لذت ناشي از آن تعبير مي‌شد. در حقيقت فهم رفتار مصرفي در جامعه جديد به فهم نگرش و افق‌هاي ذهني انسان مدرن وابسته است. در فرهنگ مدرن‌گويي مولد بودن با كارگري مترادف مي‌شود لذا مصرف (خصلت طبقه مرفه) به عنوان خروج از اين پايگاه اجتماعي تلقي مي‌شود. پس مصرف بيشتر يعني رسيدن به پايگاه اجتماعي بالاتر. وبلن كه از اولين نظريه پردازان مصرف (1899 م) بود معتقد است فرد از 2 طريق موفقيت مالي و پولي را نشان مي‌دهد: 1 اوقات فراغت تظاهري 2 مصرف تظاهري.

اين ويژگي در شهرهاي بزرگي مثل تهران بيشتر مصداق دارد. در شهري كه كمتر افراد همديگر را مي‌شناسند مصرف راه ايدآلي براي جلوه‌گر ساختن قدرت پولي شخص به كساني است كه غير از آنچه مي‌ببينند چيزي از آن نمي‌دانند. جنگ طبقاتي در مقدار مصرف، خود را نشان مي‌دهد و كالا، اسلحه اين رقابت است. آنتوني گيدنز، جامعه‌شناس معاصر انگليسي مي‌گويد: «ساختار اجتماعي حس هويت اعضاي گروه است. در اين هويت اقلام مصرفي به مثابه ابزاري هستند كه با آنها كسي كه عضو يا خارج از يك گروه خاص است تعريف مي‌شود» پس از جنگ و شروع پروسه سازندگي در كشور و با تغيير نظام ارزشي و فرهنگي جامعه، ميل به مصرف به يك پرستيژ اجتماعي تبديل شد. اين تغيير اجتماعي به دليل رشد مدرنيسم كه فرد گرايي و توجه به زندگي و ميل به پيشرفت از مولفه‌هاي آن بود، شتاب بيشتري به خود گرفت. ميل براحتي و رفاه و داشتن هويتي مستقل و ويژه به توليد و مصرف كالاهاي خاصي منجر مي‌شود و لذا تنش دائمي‌ بين استفاده از كالاهاي خاص و عمومي‌‌شدن استفاده از آن كه موقعيت تمايز يافته آنان را به خطر مي‌انداخت (دمده شدن) به خريد كالاهاي جديدتر منجر مي‌شود. در واقع ارزش‌ها و مطلوب‌هاي اجتماعي، احترام و رفع نيازهاي عاطفي در نوع كالاي مصرفي انعكاس مي‌يابد و افراد با خريد اشياء به تصاحب ارزش‌هاي مذكور مي‌پردازند و موقعيت اجتماعي خود را باز تعريف مي‌كنند. بويژه خريد محصولاتي كه در معرض ديد همگان باشد مثل اتومبيل، مبل، لباس و موبايل. به عقيده ماري دوگلاس و بارون ايش وود تمام موالد مصرفي معنايي اجتماعي را با خود حمل مي‌كنند و مصرف كالاهاي خاص مفهوم و معني طبقه خود را دارد. آنان معتقدند كالا براي ارضاي نيازها نيست بلكه براي مفهوم‌سازي و معناسازي است. باكاك جامعه‌شناس نيز معتقد است مصرف صرفا يك روند اقتصادي منفعت‌گرايانه نيست، بلكه روندي اجتماعي فرهنگي است كه در خود نشانه‌ها و نمادهاي فرهنگي به همراه دارد. به نظر بودريار نيز مصرف هميشه نشانه‌هاي نمادين است. معناها درون نظام نشانه‌ها و نمادهايي كه توجه مصرف‌كنندگان را به خود مشغول مي‌كنند توليد نمي‌شوند. همه اينها بر كاركرد هويت بخش مصرف تاكيد مي‌كند و آن را فرآيند پويايي مي‌بيند كه متضمن ايجاد احساس هويت ذاتي و جمعي است. وبلن معتقد است: مصرف اساسا عبارت است از معاني خلق شده از سوي مصرف كنندگان. اين نگرش، اصل بنيادين اغلب نظريه‌هاي اجتماعي درباره مصرف بوده است.

مصرف (consumption) يك نظام نمادين معنايي است كه كاركردي هويت‌ساز به خود گرفته و در شكل‌گيري هويت و خلق رفتارهاي ويژه انساني موثر است. وقتي كالايي را مصرف مي‌كنيم در واقع مي‌كوشيم آن را به صورت ابژه‌اي درون فكني كنيم. مد و مدگرايي از اين منظر قابل فهم است به اين معني كه مدگرايي يعني ولع مصرف‌كننده براي دريافت نشانه‌ها و نظام معنايي جديد به منظور تجديد نظر و متناسب كردن با تصاوير مطلوب جامعه از خود. در حقيقت ميل عطش گونه به مصرف، ميلي از سر خودشيفتگي است كه از راه تملك يا مصرف شيء يا ابژه جديد مي‌خواهد احساس مطلوب بودن نفس را به دست آورد و تاييد كند. بر اساس نظريه فرويد، نيازهاي اجتماعي غيرقابل پذيرش افراد در مسير مفرهاي قابل پذيرش قرار مي‌گيرد و ارضاء مي‌شود. رفتار مصرف كننده مظهر نيازهاي ارضا شده‌اي است كه در فرافكني نسبت به يك شي و كالا خود را ارضاء مي‌كند. اصولا فرهنگ مصرف يك فرهنگ لذت‌گر است حتي لذت‌هاي تخيلي و ذهني. كالمين گمبل، جامعه‌شناس در كتاب «نظريه مصرف» مي‌گويد: «لذت‌هاي مصرف اساسا لذت‌هاي تخيلي‌اند. به عبارت ديگر ما آنچه را تصور مي‌كنيم يك كالاي جديد برايمان به ارمغان خواهد آورد در خيال خود مي‌پرورانيم.» لذت‌هاي خيالي و ذهني پيش از خريد شيء مورد علاقه و لحظه شماري براي خريد آن اين تجربه را براي ما ملموس مي‌كند.

مراكز خريد با نوع احساسات و عواطف آدمي‌، تعاملي روانشناختي دارند. نوع طراحي و معماري مراكزي همچون فروشگاه رفاه، شهروند و سوپرماركت‌هاي بزرگ، شيوه دكور آن و چيد‌‌مان وسايل و كالاهاي آن وسوسه برانگيز است. استفاده از شيوه‌هاي مدرن تبليغات و طراحي فضاي مراكز خريد كه منطبق با خواسته‌ها و نيازهاي روانشناختي آدمي ‌است، امروزه بويژه در شهرهاي بزرگ چون تهران چهره دلربايي از اين مراكز ترسيم مي‌كند و مي‌نماياند كه شهروندان با خريد يا پرسه‌زني در آنها به نيازهاي روحي خود پاسخ مي‌دهند و به كسب لذت‌هاي زيبايي شناختي غيركانتي يعني لذت‌هاي با واسطه (شيء) دست مي‌زنند. و گاهي چنان در اين مساله افراط مي‌كنند كه به قول ماركس دچار شي‌زدگي و اليناسيون مي‌شوند. البته نياز‌هاي ارضا نشده انسان نيز در شكل گيري رفتار مصرفي ‌موثر است. مثلا براساس مدل مازلو كسي كه نيازهاي فيزيولوژيكي‌اش ارضاء نشده ميل به مصرف مواد غذايي دارد يا نيازهاي سركوب شده اجتماعي كه فرصت بروز عيني نداشته است نيز در ميل به خريد و رفتن به بازار تاثير دارد. به ويژه زنان كه از طريق خريد و رفتن به بازار (فعاليت اجتماعي) به هماوردي با مردان در عرصه اجتماعي مي‌پردازند و قدرت ناديده گرفته شدن زنان را در ساختار فرهنگي مرد سالارانه باز پس مي‌گيرند. در واقع بازار و خريد كردن به بهانه‌اي براي حضور زنان در جامعه تبديل مي‌شود. پرسه زني بسياري از زنان و دختران در كوچه و بازار شهرهاي بزرگ نه صرفا به قصد خريد كه به منظور تثبيت حضور اجتماعي آنان صورت مي‌گيرد. به هر حال گرايش شديد و افراطي به مصرف و خريد كالاهاي مختلف نشان‌دهنده نظام اجتماعي و فرهنگي بيمار در جامعه‌ ماست كه مي‌خواهد براي متمدن شدن به خريد كالاها و نشانه‌هاي تمدن بسنده كند و با خريد و مصرف كالاهاي متنوع و مدرن، خود را پيشرفته جلوه دهد حتي با تحمل فشارهاي روحي، رواني و اقتصادي. «زندگي قسطي» محصول اجتماعي همين تفكر است. بسياري از مشكلات خانوادگي و اجتماعي، اختلالات روحي، افسردگي، استرس و اضطراب ريشه در مصرف‌زدگي جامعه ما دارد. نظام سرمايه‌داري نيز به قول اصحاب مكتب انتقادي (فرانكفورت) براي تداوم خود به اشاعه ايدئولوژي مصرف‌گرايي دامن مي‌زند و با بهره‌گيري از رسانه‌هاي جمعي و تبليغات مدرن، اين وضعيت را تسريع مي‌بخشد. بخشي از اين رشد فرهنگ مصرفي ناشي از غيرمولد بودن فرهنگ خودي است كه بستري اجتماعي و اقتصادي اين فرهنگ را فراهم مي‌كند و به تعميق وارونه توسعه يافتگي دامن مي‌زند.


نويسنده : سيد رضا صائمي



ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 2:32 AM - روز پنج شنبه 22 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 
مد و مدپرستى را به صورت‏هاى گوناگون مى‏توان مورد بررسى قرار داد; ولى من سعى كردم كه مدگرايى را در سير خطى مشخص مورد بررسى قرار دهم.

شكل‏گيرى طبقات جديد اجتماعى و اقتصادى در كشورمان به همراه جداسازى طبقاتى، فرهنگى، مصرف گرايى، رفاه‏زدگى و تجمل پرستى و رويكرد به آنچه كه طى ساليان آغازين انقلاب اسلامى مذموم شمرده مى‏شد، در جامعه رشد و نمو يافت و در اشكال مختلف بروز كرد.

رشد بى‏رويه واردات خارجى و تبليغات لجام گسيخته براى مصرف آنها، جوى را در كشور حاكم ساخت كه ما را فرسنگ‏ها از آرمان‏ها و اهداف انقلاب اسلامى دور ساخت.

در هر حال رشد قارچ گونه مدگرايى و به دنبال آن تجمل پرستى و اشرافى‏گرى در جامعه و نمود عينى آن در همه سطوح اجتماعى را مى‏توان يكى از آثار شبيخون و هجمه فرهنگى عليه انقلاب اسلامى دانست و گرايش شديد جوانان به پديده مد و مد پرستى، متاثر از اين امر است.

توليد و عرضه انواع لباس‏هاى وارداتى و داخلى با عكس‏هاى مبتذل، جملات مستهجن، شكل‏هاى نامانوس با فرهنگ پوششى ما، همراه با مدل‏هاى موى عجيب و غريب، به يك‏باره بازار داخلى و بوتيك‏ها را اشباع كرد و افراد مدپرست و مقلد با پوشيدن اين قبيل لباس‏ها اصالت و هويت‏خويش را به بازى گرفتند.

در اينجا اين سؤال به ذهن مى‏رسد كه آيا فروشندگان كالاها هر نوع كالا و لباسى را مى‏توانند وارد كنند؟

تاسيس مناطق آزاد تجارى، رواج آنتن‏هاى ماهواره‏اى و انواع فيلم‏هاى مبتذل و همراهى بسيارى از نشريات، عملا نقش مهمى در ترويج مد پرستى داشته است.

مد و مدگرايى را مى‏توان در منازل، شركت‏ها، ادارت و وزارتخانه‏ها و در وسايل و ابزارهايشان مشاهده كرد كه اين باعث تجمل گرايى و توجه بيش از حد به زرق و برق دنيا مى‏شود.

اين عمل، تحريك شهوات، خيالبافى، در رؤيا زندگى كردن، اسراف، بى عاطفه بودن و ظلم و خيانت را به همراه دارد. با رواج اين فرهنگ، عده‏اى به درآمد بالا دست مى‏يابند و هر روز زندگى و وضع مالى خود را بهتر و مجلل‏تر مى‏كنند و عده‏اى تنها در آرزوى آن مى‏مانند و اين باعث فاصله گرفتن افراد جامعه از هم و بيش‏تر شدن شكاف طبقاتى مى‏شوند و فاصله طبقاتى جامعه را رو به زوال و نابودى مى‏كشاند.

بنابراين يكى از چيزهايى كه مى‏تواند جامعه و ارزش‏هاى مسخ شده جامعه را دوباره احيا كند، پشت كردن به فرهنگ مدگرايى و تجمل گرايى است.

توجه به اين نكته لازم است كه روح و نفس انسان تنوع طلب است و اگر بخواهيم اين نفس را رها كنيم، مسلما به سويى مى‏رويم كه با بينش الهى و معنوى - كه انسان را به سوى صلاح و رستگارى هدايت مى‏كند - منافات دارد.

قرآن كريم به افرادى كه گمان مى‏كنند تحريم زينت و پرهيز از غذاها و روزى‏هاى حلال، نشانه زهد و پارسايى است، بالحن تندى مى‏فرمايد:

«بگو اى پيامبر! چه كسى زينت‏هاى خدا را كه براى بندگان خود آفريده، حرام كرده و از صرف رزق حلال و پاكيزه منع كرده!» (1)

از اين رو آگاه سازى نسل جوان و دادن الگوهاى مناسب به آنان، يك وظيفه عمومى است و بايستى در جامعه ما جدى گرفته شود.

 

پى‏نوشت:

1. اعراف (7): 32.

نويسنده : زهرا اكبري نژاد


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 2:30 AM - روز پنج شنبه 22 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 

اريش فروم، روانكاو و فيلسوف اجتماعى آلمانى تبار امريكايى (۱۹۸۰ـ۱۹۰۰م)، يكى از شاخص ترين متفكران غربى است كه به تحليل و بررسى و آسيب شناسى دو بحران ماده گروى اخلاقى و مصرف زدگى پرداخته است. فروم، به ويژه در كتاب ارزشمند «داشتن يا بودن» ماهيت ويرانگر ماده گروى اخلاقى و بارزترين پيامد آن، يعنى مصرف گرايى، را آفتابى مى كند. البته وى از عنوان ماده گروى اخلاقى استفاده نمى كند، بلكه اصطلاح «داشتن» ـ در مقابل «بودن»ـ را براى اين بحران به كار مى برد.


فروم در كتاب «داشتن يا بودن» خاطرنشان مى كند كه اساساً توليد نامحدود، مصرف نامحدود و «داشتن» هرچه بيشتر خصوصيت جامعه مدرن است كه در آن منفعت جويى و حرص مال اندوزى و ثروت و قدرت هدف اصلى زندگى شده است. در واقع جامعه اى كه اصول آن اكتساب، بهره جويى و مالكيت است نوعى منش اجتماعى به وجود مى آورد كه به سمت «داشتن» متوجه است. وى هدف اين جامعه را مطلقاً كسب ثروت و سودجويى مى داند كه در آن شكل و جهت گير ى بودن به ندرت به چشم مى خورد. بيشتر مردم در اين جامعه «داشتن» را طبيعى ترين شكل هستى تلقى مى كنند و حتى آن را تنها راه قابل قبول زندگى مى دانند. اين برداشت سبب شده كه درك و فهم ماهيت بودن براى مردم دشوار شود و حتى متوجه نشوند كه «داشتن» فقط يكى از جهت گيرى هاى ممكن است. اما مقصود فروم از «داشتن» و بديل آن، يعنى «بودن»، چيست از نظر فروم، «داشتن» و «بودن» دو شرط اساسى تجربى هستند كه نيروهاى آنها تفاوت ميان منش هاى افراد و انواع مختلف را تعيين مى كند. به ديگر سخن، وى با اين دو اصطلاح به دو شرط اساسى هستى، دو جهت گيرى مختلف نسبت به خود و جهان و منش هاى مختلف كه مشخص كننده ميزان جامعيت تفكر، احساس و عمل شخص است اشاره مى كند. «داشتن» به اشيا اشاره مى كند كه ثابت و توصيف كردنى هستند. ماهيت جهت گيرى «داشتن» ناشى از ماهيت دارايى شخص است؛ در اين شكل هستى آنچه مهم و مورد نظر است به دست آوردن ثروت و حق نامحدود نگهداشتن آن است و لاغير. در اين جهت گيرى آدمى پايبند و تخته بند چيزهايى است كه درگذشته اندوخته و به دست آورده است: پول، زمين، موقعيت اجتماعى و. /.؛ به طورى كه شخص ايمنى و هويت خود را با چنگ زدن و در آويختن به آنچه دارد، با پايبند شدن به نفس و مايملك خود به دست مى آورد؛ به تعبير ديگر در نگرش «داشتن» آدمى با آنچه دارد تعريف مى شود نه با آنچه هست؛ جهت گيرى «داشتن» و رويه متمركز بر دارايى وسود الزاماً ايجاد هوس مى كند، در واقع، نياز به قدرت /// آرزو و هوس داشتن و دارايى شخصى موجد تمايل به اعمال زور جهت ربودن ـ آشكار يا نهانى ـ اموال ديگران است. اما برخلاف جهت گيرى «داشتن»، جهت گيرى «بودن» به تجربه اشاره مى كند و تجربه انسان در اصل قابل توصيف نيست. «بودن» آن نوع موجوديتى است كه در آن حالت كسى نه چيزى «دارد» و نه «حرص و آز» داشتن بر او مسلط است، بلكه شادمان است، استعدادهاى خود را به طور بهره ور به كار مى گيرد، با جهان يكى است؛ «بودن» فقط در «اينجا و اكنون» وجود دارد؛ «بودن» يعنى فعاليت بارور و پرثمر داشتن (البته نه فعاليت امروزى كه فقط در اشتغال به كارى خلاصه مى شود)؛ فعاليتى كه در خروج از خويش و ترك خويشتن بينى و از ميان برداشتن ميل «داشتن» شكل مى گيرد (از ميان برداشتن ميل «داشتن» شرط هرنوع فعاليت و ميل بارور باطنى است و شرط اوليه آن پيروزى بر تمام اشكال خودپسندى و حرص و ولع است)؛ در جهت گيرى «بودن» آدمى با آنچه هست و مى كند تعريف مى شود نه با آنچه دارد؛ به گفته فروم فرمول هويت مصرف كنندگان امروز اين است: من هستم = آنچه دارم و آنچه مصرف مى كنم. ظهور «بودن» منوط به ميزان كاهش «داشتن» است؛ يعنى ترك به دست آوردن ايمنى و هويت با چنگ زدن و درآويختن به آنچه داريم و ترك پاى بندى به نفس و مايملك خود؛ «بودن» مستلزم ترك خودبينى و خودپسندى است، همان كه در اصطلاح صوفيه نفى خويشتن و تهى ساختن «خود» و «فقر» ناميده مى شود.


همين جهت گيرى «داشتن» است كه سبب شده كه امروزه تأكيد بر مصرف باشد نه نگهدارى. بدين سان «دورانداختن» جاى «نگهداشتن» را گرفته است. كالاى خريدارى شده پس از آنكه مدتى مورد استفاده قرار گرفت، به اصطلاح دل صاحبش را مى زند و شخص مى خواهد به هر نوعى كه شده از دست آن خلاص شود و نوع تازه اى بخرد. به دست آوردن يا داشتن و به كاربردن زودگذر به دور انداختن و به دست آوردن مجدد فراگرد مدار خريد مصرف كننده امروزى است كه در حقيقت معتقد است «تازه زيبا است». كوتاه سخن آنكه مصرف نوعى از «داشتن» است و شايد مهمترين نوع آن. فروم مى نويسد: «ترديدى نيست كه صنعت نياز مى آفريند و سپس در پى برآوردن آن برمى آيد. در واقع اگر صنعت بخواهد در نظام امروزى زنده بماند بايد نيازها را تأمين كند، زيرا ايجاد و تحصيل سود شرط بقاى آن است. سيستم اقتصادى كنونى امروز بر حداكثر توليد و حداكثر مصرف استوار است. «همچنين وى اين نقد را به جامعه امريكا دارد كه اين جامعه نه تنها كالا بلكه نياز هم توليد مى كند». مى پرسيد چگونه مردم همواره نيازهايى داشته اند؛ بايد بخورند و بياشامند، مى خواهند در خانه هاى زيبا و راحت زندگى كنند. // اما اگر نگاهى به اطراف خود بيندازيد اهميت و تأثير تبليغات را خواهيد ديد. ديگر به ندرت خواست و آرزو از درون بر مى خيزد. بلكه آن را در بيرون به وجود آورده و پرورش مى دهند. حتى كسى هم كه ثروتى دارد و به اصطلاح دستش به دهنش مى رسد نيز در برابر تبليغات و آگهى هاى مربوط به كالاهاى گوناگون خود را بى چيز و فقير مى بيند». اين در حالى است كه انسان فقط بايد طالب «داشتن» براى «زيستن» باشد. «داشتن» براى زيستن با «بودن» تعارضى ندارد. اين نوع «داشتن» عاقلانه و عادلانه است. فـروم در به نام زندگى مى گويد: «من بر اين باورم كه انسان هنگامى خودش است كه نيروهاى درونى خود را به كار گيرد. و اگر زندگى اش به جاى «بودن» در «داشتن» و مصرف خلاصه شود به پستى خواهد گراييد، تبديل به شىء خواهد شد و روزگارى رنج آور و خالى از لطف و صفا خواهد داشت. شادى حقيقى با فعاليت حقيقى به دست مى آيد، و فعاليت حقيقى يعنى پرورش و به كار بردن نيروهاى انسانى.


اگر زندگى در مسير مصرف بيفتد جوى آكنده از زيادت و بيزارى به وجود مى آورد. اين مسئله با بحرانى كه جهان غرب را در برگرفته است رابطه نزديكى دارد». به رأى وى افزايش بى حد مصرف، انسانى به بار مى آورد كه به يك آرمان دل مى بازد، كه در واقع دين تازه اى است. بهشت او نه مانند بهشت اديان آسمانى كه نويد برخوردارى از نعمت هاى آن جهانى در آنجا داده شده است، بلكه سوپر ماركت بزرگى است كه همه چيز در آن يافت مى شود و او با جيب پر پولش مى تواند بيشتر از همسايه اش خريد كند. ارزش چنان انسانى نزد خودش معادل دارايى است و اگر مى خواهد بهترين باشد بايد بيشترين ثروت را داشته باشد، فروم معتقد است با اين برداشت در چنان نظام اقتصادى گرچه مردم زيادى بيشتر از مصرف خود دارند اما بازهم احساس ندارى مى كنند زيرا نمى توانند با توليد انبوه همگام شوند. اين وضع انفعال، حسد و حرص و آز را افزايش مى دهد، و سرانجام نوعى حس ضعف باطنى و عدم قدرت و نفوذ و خود كم بينى توليد مى كند و انسان شخصيت خود را در آنچه دارد مى داند نه در آنچه هست.


نويسنده : بهروز نيكخواه



ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 2:29 AM - روز پنج شنبه 22 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 

ويرجينيا وولف نويسنده شهير قرن ۱۹ و ۲۰در «به سوى فانوس دريايى» گاه و بى گاه دست به مقايسه دو فرهنگ انگليسى و فرانسوى مى زند و با انتقاد از مصرف گرايى انگليسى ها مى گويد: «آنچه يك آشپز انگليسى هنگام پخت غذا دور مى ريزد كافى است تا يك آشپز فرانسوى با آن براى يك خانواده غذا بپزد.» غذايى خوشمزه و خوش رنگ كه از دور ريز پوست ميوه ها، سبزيجات و... درست شده است. وولف بلافاصله از طرز سرخ كردن گوشت در آشپزخانه هاى انگليسى انتقاد مى كند و آن را به تمسخر مى گيرد: «چنان گوشت را سرخ مى كنند كه انگار چرم است» چرمى كه چيزى از خاصيت گوشت در آن باقى نمانده است. اسفناجى كه آنقدر جوشيده و آبش در ظرفشويى برگردانده شده كه ديگر آنچه باقى مانده تفاله اى بيش نيست، گندمى كه سبوس آن دور ريخته شده و...


در فرهنگ اسلامى كلمه «اسراف» برخلاف «تبذير» تنها يك واژه اقتصادى نبوده و كاربرد آن منحصر به امور مالى نيست، بلكه اين واژه قبل از آن كه نشانه يك بيمارى در امور اقتصادى باشد بيانگر وضعيت نامناسب فرهنگى شخص و يا جامعه مسرف است. يكى از مواردى كه در قرآن كريم و احاديث بدان تأكيد فراوان شده، دورى از اسراف و بهره گيرى مناسب از نعمات الهى است و جايگاه فرهنگ مصرف در مكتب اهل بيت(ع) به خوبى نمايان است، به طورى كه حضرت امام زين العابدين (ع) در فرازهايى از دعاى خود مى فرمايد: «پروردگارا بر محمد و آل او درود فرست و پرده اى بين من و اسراف و افزون طلبى حايل كن و با در پيش گرفتن انفاق و ميانه روى به زندگى من قوام بخش و راه هاى صحيح مصرف و اندازه گيرى در معيشت را به من تعليم فرما و به لطف خود مرا از ارتكاب تبذير بركنار دار» به طور كلى اسراف در هر شرايطى امرى نكوهيده و ناپسند است و در مقابل صرفه جويى و استفاده بهينه از منابع و امكانات تداوم بخش رشد پايدار اقتصاد در تمامى جوامع به شمار مى رود. اگر بخواهيم به ريشه هاى ترويج اسراف نظرى بيفكنيم به مسائلى نظير فقدان الگوى مصرف، فرهنگ ناصحيح مصرف، تبليغات و افزايش مصرف گرايى، وجود برخى رسم هاى ناصحيح در جامعه، چشم و هم چشمى خانواده ها، اتكا به درآمدهاى نفتى، ساختار نامناسب توزيع و هزاران عامل ديگر برمى خوريم كه عنوان نمودن تك تك آن ها از حوصله اين بحث خارج است.


محمد حسين اصغريان كارشناس مسائل اجتماعى در اين باره مى گويد: «يكى از عوامل تأثيرگذار بر روند مصرف، نوع تبليغات حاكم بر جامعه است» وى مى افزايد: «به طور كلى الگويى كه غرب براى مصرف به بازارهاى هدف در كشورهاى مصرف كننده ارائه مى دهد بر پايه رقابت و مسابقه در مصرف و تجمل گرايى و تشريفات زايد استوار است و اين در حالى است كه الگوى مصرف در اسلام مبتنى بر سه اصل اساسى تمتع و انتفاع از مواهب الهى، قناعت و پرهيز از اسراف و تبذير پايه ريزى شده است.»


اعتدال و صرفه جويى در هزينه هاى زندگى مايه بقا و توانايى مالى زندگى و در نتيجه حافظ مناعت و شخصيت انسانى آدمى است، در حالى كه عدم رعايت آن، موجب تنگدستى، سختى معيشت و سست كننده شيرازه حيات اقتصادى انسان محسوب مى شود. يك كارشناس اقتصادى با اشاره به پديده نامطلوب شكاف طبقاتى در جامعه مى گويد: «متأسفانه عده اى با بهره گيرى از رانت هاى اقتصادى و سوءاستفاده از شرايط اقتصادى كشور و تحميل هزينه هاى گزاف بر اقتصاد به ثروت هاى افسانه اى دست يافته اند. در حال حاضر در بسيارى از استان ها به طور متوسط ۲۵ درصد خانوارهاى پائين دست، دچار ناامنى غذايى بوده و به طور متوسط تنها حدود ۸۰ درصد مقدار غذاى لازم را مصرف مى كنند و در مقابل حدود ۲۰ درصد افراد جامعه، بيش از حد لازم غذا مى خورند و با امراضى همچون چاقى، مرض قند، سرطان و انواع بيمارى هاى قلب و عروق مواجه هستند.»


اين كارشناس خاطرنشان مى سازد: «فقدان الگوى مصرف صحيح در جامعه، اختصاص سهم كمى از هزينه خانوار در زمينه تأمين مايحتاج ضرورى، ترويج فرهنگ مصرفى غلط به دليل تبليغات نادرست و عوامل ديگر باعث شده تا سالانه بخشى از سرمايه هاى ملى كشور با شيوه هاى مختلف به هدر رود.»


يكى از مصاديق بسيار بارز اسراف در كشور ما، اسراف در مصرف مواد سوختى است. كارشناسان معتقدند امروزه مصرف مواد سوختى در كشور ما برابر با مصرف مواد سوختى مردم چين و هند است! نارسايى در ناوگان حمل و نقل شهرى و بالطبع پائين بودن هزينه سوخت در سبد هزينه خانوار، عدم بهره گيرى از انواع عايق ها در ساخت بنا و ده ها عامل ديگر باعث شده تا سالانه ميلياردها دلار صرف يارانه سوخت شود. يكى از بخش هاى پرمصرف سوخت و انرژى -همان طور كه اشاره شد- مصرف خانگى آن است؛ متأسفانه امروزه به دليل عدم رعايت استاندارد در ساخت و ساز، ساخت در و پنجره ها و عايق بندى مناسب در بنا ها بخش عمده اى از سوخت و انرژى مصرفى در منازل ضايع مى شود. الگوى نادرست مصرف سوخت در منازل باعث شده تا مصرف سوخت در واحدهاى مسكونى به شكل افسارگسيخته اى افزايش يابد.


محمد حسين اصغريان كارشناس مسائل اجتماعى معتقد است: «فرهنگ زيباى قناعت و ساده زيستى، رفته رفته از جامعه رخت برمى بندد و امروزه در كنار فشارهاى اقتصادى كه عمده مردم تحمل مى كنند، فخرفروشى و تجمل گرايى هم به يك ارزش تبديل شده است و اين روحيه ناميمون همچون آفتى بر جامعه اسلامى ما سايه افكنده.» وى مى افزايد: «رواج مدگرايى و فرهنگ مصرف زدگى به تدريج ميان جامعه و معيارهاى اسلامى فاصله ايجاد مى كند.


در اين راستا متأسفانه رسانه هاى جمعى، ناخواسته كمك شايانى به ترويج اين فرهنگ مى كنند. پخش برخى سريال هاى تلويزيونى ساخت داخل كه در آن هنرپيشه ها آخرين مد پوشش لباس، اتومبيل آخرين مدل، شيك ترين دكوراسيون و. // را تشخصى خاص و در قالبى غيرواقعى به بيننده تلقين مى كنند، رفته رفته اين ذهنيت را در تماشاچى القا مى كند كه وجود اين ظواهر موجب چنين مقبوليتى مى شود در حالى كه همين شخصيت هاى داستانى هيچ وقت كتاب نمى خوانند و لذا اين سريال ها بيش از آن كه پيام واقعى خود را در جامعه ترويج دهند ناخواسته به تبليغ مدها مى پردازند.»


 


مصاديق اسراف


بر اساس منابع اسلامى پديده اسراف را نبايد تنها در مصرف جست وجو كرد، چرا كه اين امر فقط در نوع مصرف خلاصه نمى شود. به عنوان مثال اسراف در وقت و هدر رفت وقت يكى از نمودهاى بارز اسراف است كه متأسفانه در كشور ما شكل هشداردهنده اى دارد. امروزه براى انجام كوچك ترين كار بانكى و يا يك كار كوچك ادارى ساعت ها وقت بايد صرف شود، كارمندان با كمال خونسردى تنها به فكر به پايان رساندن ساعت كارى خود هستند و شهروندان چنين پرسه اى را بخشى از زندگى روزمره خود تصور مى كنند. يكى از مواردى كه امروز در كشور ما بدون هيچ بهره اى از دسترس خارج مى شود زباله ها هستند، در عين حال مقدار توليد زباله مى تواند مقدار وابستگى يك جامعه را به مصرف و فرهنگ مصرف گرايى نشان دهد.


اين گفته كه «ما زباله ساز ترين مردم دنيا هستيم» جمله اى از روى اغراق نيست؛ هم زباله مى سازيم، هم از زباله استفاده نمى كنيم و هم با زباله به طبيعت آسيب مى زنيم. امروزه در جهان از زباله به عنوان «طلاى كثيف» ياد مى شود و از زباله هاى شهرهاى بزرگ انواع كودهاى گياهى و يا پلاستيك هاى بازيافت و... توليد مى شود و اين در حالى است كه در كشور ما به درستى از اين مواد استفاده نمى شود.


همان طور كه مى دانيم همه ساله با فرا رسيدن ايام تابستان و شروع فصل گرما اهميت آب بر همگان مشخص مى شود، به خصوص در سال هاى اخير كه وضعيت نگران كننده اى در تأمين آب شرب و آب مورد نياز بخش كشاورزى، داشته ايم. با اين حال در حال حاضر بيش از ۷۰ درصد آب در مزارع كشور به دليل عدم بهره گيرى از شيوه هاى نامناسب آبيارى به هدر مى رود.


افزايش سرانه مصرف آب در مصارف خانگى از ديگر مواردى است كه بر روند نگران كننده آب دامن مى زند. جالب آنكه بدانيم سرانه مصرف آب هر ايرانى چند برابر سرانه جهانى است.


نابودى تدريجى عرصه هاى مرتعى و جنگلى باعث شده تا ذخاير زيرزمينى آب هاى كشور دچار افت شديد شود، به طورى كه رفته رفته شاهد شوره زار شدن اراضى كشاورزى در برخى مناطق هستيم. اگر تمام مباحث را در كنار يكديگر قرار دهيم كاملاً مشخص است كه مصرف بد، مدگرايى، نبود آموزش و عدم رسيدگى به نيازها و اولويت ها از طرف مردم و مسئولان، واژه هاى اسراف و تبذير را بيش از پيش به فرهنگ ما نزديك كرده است. متأسفانه در كشور ما نوع درآمدها همانند يك كشور آسيايى است، فرهنگ مصرف مردم به شيوه كشورهاى پيشرفته اروپايى و در نهايت اقتصادى شبيه به اقتصاد يك كشور آفريقايى كه براى حل اين معضل بايد يك فعاليت فرهنگى وسيع براى اصلاح الگوى مصرف آغاز شود.


نويسنده : علي حسيني



ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 2:27 AM - روز پنج شنبه 22 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 نامگذارى سال ۱۳۸۸ به عنوان سال «اصلاح الگوى مصرف»، نشانه رويكرد و عزم جدى كشورمان براى تحولات اساسى در حوزه منابع الهى در جهت هدف نهايى نظام يعنى استقرار عدالت است. در اين يادداشت سعى ما بر اين است كه فلسفه اين نامگذارى را در دو حوزه اخلاق و اقتصاد مورد بحث قرار دهيم؛ دو حوزه اى كه مطالعه رابطه آنها مى تواند چهره واقعى بسيارى از روش هاى اقتصادى كه بدون ملاحظات اخلاقى و فرهنگى به كار گرفته مى شوند را نمايان سازد. گرچه ممكن است از ديدگاه اقتصاد مدرن بحث از اخلاق، جايگاهى نداشته باشد اما مهم اين است كه در نظام اقتصادى كشورمان، قوانين اسلامى جايگاه ويژه اى يافته است و ملاحظات اخلاقى كاملاً عجين با روش هاى اقتصادى بوده و نامگذارى سال اصلاح الگوى مصرف مدعاى اين دليل است.

بند ششم اصل ۴۳ قانون اساسى مبنى بر «منع اسراف و تبذير در همه شئون مربوط به اقتصاد، اعم از مصرف، سرمايه گذارى، توليد، توزيع و خدمات» به عنوان يكى از ضوابط مهم پايه اقتصاد كشور براى تأمين استقلال اقتصادى جامعه و ريشه كن كردن فقر و محروميت و برآوردن نيازهاى انسان در جريان رشد، با حفظ آزادگى او (انسان) ذكر شده است و قانونگذار با بيان اين بند در كنار هشت بند ديگر يعنى: «اـ تأمين نيازهاى اساسى ۲ـ تأمين شرايط و امكانات كار براى همه ۳ـ تنظيم برنامه اقتصادى كشور ۴ـ رعايت آزادى انتخاب شغل ۵ـ منع اضرار به غير و انحصار و احتكار و ربا و ديگر معاملات باطل و حرام ۶ ـ استفاده از علوم و فنون و تربيت افراد ماهر ۷ـ جلوگيرى از سلطه اقتصادى بيگانه بر اقتصاد كشور ۸ ـ تأكيد بر افزايش توليدات كشاورزى، دامى و صنعتى» برآن بوده است كه تأثيرگذارى جلوگيرى از اسراف را بيان نمايد زيرا هم به لحاظ شرعى و هم از نظر تئورى هاى پيشرفته، انسان كنونى به اين نتيجه رسيده است كه مصرف گرايى حاكم بر زندگى انسان امروز علاوه بر اينكه انسان را از چارچوب هاى اقتصاد معيشتى دور ساخته، عرصه هايى را مقابل او گشوده است كه فضاى تقابل انسان را با ارزش هاى انسانى فراهم آورده و به عبارت ديگر انسان در مقابل ما به ازاى خود و هويت خود قرار گرفته است. از اين رو از ديدگاه اقتصاد اسلامى، حتى با حق اينكه هر فردى با جهت گيرى هاى مثبت و موافق اسلام توانسته شرايط مكتسبه اى را براى خود فراهم آورد اما حق ندارد كه آن را معدوم كرده يا در جهت نامشروع مصرف نمايد. چرا كه اسراف و تبذير و هرگونه استفاده نامشروع از اموال، ممنوع است و اين موضوع از آن زمينه ناشى مى شود كه منشأ افعال انسان، خداوند متعال است و انسان قائم به ذات نيست و مخلوقى است كه به اذن خداوند متعال، حق تصرف در اموال تحت مالكيت خود را دارد و به لحاظ عقلى حتى اگر انسان، رأساً توانايى خلق اموال و محصولات خود را دارا بود نيز حق اسراف و تبذير را نداشت.

همچنين در تعاليم اسلامى بر اين نكته تأكيد شده است كه انسان نبايد عمر و مال خود را صرف خيالات باطل و شيطانى نمايد زيرا مُبذِّران و مُسرفان، برادران شيطانند و شيطان است كه سخت كفران نعمت پروردگار خود را كرد. (سوره مباركه اسراء ـ آيه شريفه ۲۷) و از اين منظر، نعمت، به چيزى اطلاق مى شود كه انسان را براى نيل به سعادت يارى رسانده و مسير زندگى را هموار سازد و ضمن فراهم آوردن موجبات آسايش و آرامش، موانع و مشكلات را از پيش پاى آدمى بردارد. زيرا گام نهادن انسان در اين مسير، همانا رنگ خدايى يافتن و تشكر از خالق يكتا، آدمى را در شمار پويندگان واقعى قرار مى دهد.

بدين جهت پروردگار متعال در سوره مباركه ابراهيم آيه شريفه ۳۴ مى فرمايد: وَ إِن تَعدُّوا نَعمتَ اللهِ لاتُحصُوها يعنى اگر نعمت هاى بى شمار خداوند را بخواهيد بشماريد، هرگز حساب آن نتوانيد كرد. بنابراين در فرهنگ اسلامى ارائه يك برنامه عادلانه و جلوگيرى از اسراف به عنوان مبناى صحيحى از شكرگزارى در مقابل پروردگار متعال به حساب مى آيد و هر انسانى مكلف است خود را از مظاهر اسراف و تبذير دور كند.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمايد: نشانه مسرف چهار چيز است: 1- باليدن به باطل ۲- خوراك آنچه در خور او نيست ۳- بى رغبتى به كار خير ۴- انكار هر كه سودش نرساند (تحف العقول ص ۲۳) و اميرالمؤمنين على عليه السلام نيز تصريح مى كند: تدبير با كفاف روزى، بهتر است از بسيار با اسراف. (تحف العقول ص ۷۶) و فرهنگ مصرف در اسلام مبتنى بر رعايت اعتدال و دورى از اسراف است زيرا اسراف، انسان را از خط انصاف دور مى كند و زمينه هاى بى ميلى به كار خير و جانبدارى از ظالمان را فراهم مى آورد. از اين رو در جامعه مصرف گرا كه نمونه اى از جامعه اسراف زده است و مانور تجمل و مصرف در آن رواج دارد شاهد تبعيض ها و نابرابرى هايى هستيم كه افراد برخوردار، بدون توجه به آسيب هايى كه به طبقات ديگر وارد مى كنند منشأ و الگوى ترويج ظلم هايى هستند كه ديگران را حريص به «منكر» مى نمايند و اين موضوع نشان مى دهد كه مصرف زدگى و اسراف علاوه بر تبعات اقتصادى، پيامدهاى منفى فرهنگى را نيز به همراه دارد. در جامعه مصرف گرا «خريد كالا» به عنوان يك ارزش تلقى مى شود و هر كه خريدهاى بيشتر و متنوع ترى داشته باشد، الگو قرار گرفته و گرامى داشته مى شود و البته در جوامع پيشرفته مصرف زده، مصرف گرايى «يك فعاليت اصلى اجتماعى» به شمار مى آيد. براى خريد و مصرف وقت بسيار و انرژى و پول و نوآورى هاى فنى صرف مى شود و حتى از اينكه راهكارهاى پيشرفته ترى براى مصرف گرايى خلق شود، مطالعات بسيارى صورت مى گيرد زيرا در جامعه مصرف زده، خط توليد و توزيع مى بايست مبتنى بر مصرف بيشتر، فعاليت كند.

در جامعه مصرف گرا، هر كه پول بيشترى دارد، افزون تر خرج مى كند و هر كه ندارد بايستى در حسرت هزينه ها بماند و اين مدل مصرف، نشانه آسيب ها و نابرابرى هاى اجتماعى نيز هست. البته در كشورمان تا كنون برنامه هاى مختلفى در جهت توسعه و رشد اقتصادى و اجتماعى ارائه شده كه تأثيرات آن نيز تا كنون در حوزه گسست هاى اجتماعى نمايان شده و اين موضوع، على رغم تأكيدات مكررى است كه از سوى علماو دانشمندان اين عرصه بيان شده است. در بند ششم خط مشى هاى اساسى و رهنمودهاى مقام معظم رهبرى به دولت آقاى هاشمى رفسنجانى جهت تدوين برنامه دوم پنج ساله آمده است: «جهت دادن به كليه فعاليت هاى اجرايى و تبليغى به سمت رشد معنويت و فضيلت اخلاقى در جامعه تعميق و گسترش حساسيت ها و باور دينى، گسترش ارزشهاى انقلابى، حفظ كرامت انسانى، ايجاد نظم و قانون پذيرى و روحيه كار و تلاش و خوداتكايى و قناعت و جلوگيرى از اسراف و مصرف گرايى و پرداختن به زوائد.» و متأسفانه آنچه تاكنون طراحان برنامه هاى توسعه ارائه كرده اند، نتوانسته است خط مشى يادشده را تحقق بخشد و تأكيد معظم له مبنى بر نامگذارى سال ۱۳۸۸ به عنوان سال اصلاح الگوى مصرف بيانگر اين نكته مهم است كه اعلام يك سرى خطوط تئوريك در برنامه هاى توسعه، صرفاً متضمن اجراى آنها در راستاى تحقق عدالت به معناى جلوگيرى از ترويج مصرف زدگى نيست و آنچه تاكنون تحت عنوان مانور تجمل از سوى برخى داعيه داران كار و اعتدال و سازندگى و اصلاحات صورت گرفته، ابتناى بر تأكيدات اسلام نداشته و راهبردهاى كشور را تأمين نمى كند. چنانچه در چهار دوره رياست جمهورى پس از پايان دفاع مقدس، ملت ما شاهد رشد فزاينده سياست هايى بوده اند كه تبليغات مصرف گرايى در رسانه هاى بزرگ و در و ديوار شهرها و بدنه اتوبوسها و تغيير ذائقه ها از قناعت به مصرف و از مصرف به اسراف، تبلور اين سياست ها به شمار مى آيد.

همين روند نيز قبلاً در جوامع غربى تجربه شده است. گسترش زندگى شهرنشينى و دورى از زندگى روستايى مبتنى بر توليد، زمينه مصرف گرايى را به عنوان يك روش رسمى زندگى فراهم آورد و ظهور طبقه متوسط و بالا، تأسيس فروشگاه هاى بزرگ كه انبوهى از كالاهاى غيرضرورى و لوكس را در خود جاى داده بود و ترويج شعار «تا مى توانى بخر و هرچه بيشتر مصرف كن» اين روند را تشديد كرده و «مسابقه مصرف» يك پرستيژ به شمار آمد و با اين وصف، اين زنجيره ويرانگر توسط تبليغات كالاها در وسايل ارتباط جمعى تكميل شد و دو نوع ابزار مصرف گرايى يعنى حراج كالاها و اشاعه كارت هاى اعتبارى به كمك اين روند آمد و مردم در فروشگاه ها و حراجى هاى بزرگ در معرض كالاهاى متنوع و احساس نيازهاى كاذب قرار گرفتند. مشترى، جنسى را كه در حراجى مى بيند، احساس مى كند كه نياز دارد و از طرف ديگر مشترى بايستى احساس كند كه هميشه پول براى خريدكردن دارد و از اينجا موضوع كارت هاى اعتبارى شكل گرفت (در ايران قبل از ظهور كارت هاى اعتبارى، تبليغ فروش كالا از طريق چك هاى كارمندى بسيار شايع شده بود) درحالى كه تعداد قابل توجهى از كالاهاى خريدارى شده از فروشگاه هاى بزرگ يا حراجى ها در خانه ها مصرف نمى شوند و با وجود آپارتمان هاى كوچك و عدم توانايى نگهدارى كالاهاى بلامصرف، چرخه مصرف گرايى با ظهور كارخانه هاى بازيافت و افراد دوره گردى كه كالاهاى دست دوم را مى خرند به گردش درآمده و اين داستان، بار ديگر از ابتدا تكرار مى شود و ما ناخواسته مدلى از سرمايه دارى را تجربه مى كنيم كه به قول ماكس وبر، جامعه شناس غربى، مبتنى بر توليد بيشتر، فروش بيشتر، سرمايه گذارى بيشتر و مجدداً توليد بيشتر است. اين فاجعه، هنگامى گسترش مى يابد كه بدانيم پديده چند شغلى كارمندان در ايران از رهگذار فرهنگ مصرف گرايى شكل گرفته است، زيرا اغلب حقوق بگيران، ناتوان از ادامه اين مسابقه اند و براى باقى ماندن در اين چرخه مى بايست كار و تلاش بيشترى را از خود به نمايش بگذارند (البته پرداختن به پيامدهاى روانى مصرف زدگى و پديده چندشغلى و استرس هاى ناشى از آن در حوصله اين بحث نمى گنجد، اما ناگفته نماند كه تحقيقات نشان داده است چندشغلى ها نمى توانند به خوبى از عهده وظايف خود برآيند و موضوع مصرف زدگى از اين زاويه نيز آسيب هاى ديگرى را در پى دارد.)

ممكن است برخى از افراد و دست اندركاران مدعى شوند كه طى برنامه هاى توسعه و در دولت هاى قبلى طرح هايى را براى اصلاح الگوى مصرف ارائه داده اند، اما شواهد موجود و تأكيد مقام معظم رهبرى در سال ۸۸ گوياى فقدان تأثير اين طرح ها و به عبارت بهتر ناكافى بودن اقدامات انجام شده است. مطمئناً برنامه ها و طرح هايى مى بايست در اين زمينه مورد عنايت قرار گيرد كه بتواند همه طبقات جامعه اعم از برخوردار و فقير را به يك الگوى واحد مصرف نزديك كند تا نمونه عينى يك روش اجرايى براى استقرار عدالت پديد آيد. از سوى ديگر استفاده از برنامه صحيح براى اجراى الگوى مصرف، نشانه اعتقاد به وجود ملاحظات اخلاقى در فرهنگ مصرف و اقتصاد است و الگوى واقعى، رشد اقتصادى صحيحى را در پى خواهد داشت، همچنان كه اين الگو مى تواند دو وجه اصلى بازار يعنى مصرف كننده و توليد كننده را با يك روش متحد منطبق نمايد و هدف از توليد بيشتر را مصرف بيشتر قرار ندهد و مسلماً اجراى يك الگوى دقيق، نيازمند شجاعت و تدبير خردمندانه اى است كه كشورمان را در جهت كاهش وابستگى در منابع تعريف شده به كشورهاى ديگر قرار مى دهد و آنچه در اين مسير از همه بيشتر تأثيرگذار است، الگويى است كه حضرت امام (ره) و پيروان راستين آن حضرت به عنوان «ساده زيستى» در زندگى خود پياده كرده اند و در همين راستا مؤثرترين افراد براى اصلاح الگوى مصرف، مسئولين نظام در هر رده اى هستند. همان طور كه مقام معظم رهبرى نيز تأكيد كرده اند بايد مسئولان كشور راه صرفه جويى و مقابله با اسراف را به مردم ياد بدهند. خود مسئولان دولتى هم بايد اسراف نكنند. اسراف مسئولان دولتى از اسراف مردم عادى مضرتر است، زيرا كه اسراف در بيت المال است.

در اينجا بايستى سخنى از حضرت على عليه السلام را يادآور شويم كه خطاب به كارگزاران خود مى فرمود: «نوك قلم هايتان را نازك كنيد كه مركب بيت المال كمتر مصرف شود.» و در جاى ديگر: «هرگاه به اصلاح نفس خود راغب بودى، بر تو باد كه اقتصاد و قناعت و پرهيزكارى را پيشه كنى.» چرا كه قطعاً اسلام نه با اسراف (خروج از خط اعتدال) موافق است و نه تبذير (تضييع مال) را براى تدبير زندگى مناسب مى داند. آيا عقلانى است در كشورى كه مى خواهد روى پاى خودش باقى بماند مطابق برخى آمارها سالانه بيش از ۲ ميليون تن نان ضايع شود يا سرانه مصرف آب بيشتر از همه كشورها باشد قطعاً جلوگيرى از اتلاف منابع انرژى كه مصرف آن در ايران چند برابر متوسط جهانى است يكى از راه هاى دستيابى به شكوفايى اقتصادى در هر كشورى است ولى چرا تاكنون اقدامات جدى و مؤثر در جريان برنامه هاى اجرايى صورت نگرفته بودند چرا سهميه بندى و اصلاح الگوى مصرف بنزين كه توسط دولت نهم به اجرا درآمد دولتمردان قبلى اجراى آن را به مصلحت نمى ديدند. چرا طرح هدفمند كردن يارانه ها به مذبح مصلحت سپرده شد آيا مصلحتى بالاتر از اين وجود دارد كه سرمايه هاى اصلى كشور در معرض نابودى قرار دارند و متأسفانه از كلمه «مصلحت» تاكنون برداشت هاى نادرستى شده است كه گويى عده اى نان خود را فقط از اين راه درمى آورند و به تعبير دكتر على شريعتى «هميشه مصلحت، روپوش دروغين زيبايى بوده است تا دشمنان حقيقت، حقيقت را درونش مدفون كنند (زيرا) مصلحت، هميشه مونتاژ دين و دنيا بوده است. ‎/‎/ و تشيع مصلحت، نابودكننده تشيع حقيقت است (مجموعه آثار، شماره، ۷ مسئوليت شيعه بودن) و مطمئناً نامگذارى سال ۸۸ به عنوان اصلاح الگوى مصرف، تدبيرى شجاعانه براى شكستن تابوى مصلحت هايى است كه همواره مانع از پيشرفت كشورمان شده اند. اگر مجلس شوراى اسلامى راه اجراى طرح تحول اقتصادى دولت را مسدود كرد اما مقام معظم رهبرى با اين نامگذارى، فراخوانى عمومى و مردمى را براى اين مسير برگزيدند و راه تحول و اصلاح را باز كردند.

از اين رو نبايد بيش از اين، فرصت ها را از دست بدهيم و با تلاش مستمر و برنامه هاى مؤثر و عملى و آموزش هاى كارآمد و با استفاده از رسانه هاى بزرگ مى بايست سازوكار مصرف در كشورمان را به گونه اى طراحى كنيم كه ابتدا فرد و بخصوص كودكان در معرض اين الگوها قرار گيرند و با برنامه ريزى صحيح در حوزه تبليغات كلان و رسانه اى و نظارت بر كالاهاى وارداتى و فروشگاه هاى بزرگ و نيز جلوگيرى از توليدات غيراستاندارد و مصرفى مانع از تضييع سرمايه هاى گرانقدر كشورمان شويم.

نويسنده : مسعود ابراهيمي


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 2:26 AM - روز پنج شنبه 22 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 



 
 
   ● نويسنده: جواد - رحمانى

منبع:به نقل از www.irnon.com


 
 

صرفه‌جویی و اعتدال به منظور بهره‌برداری كامل از تمامی نعمت‌های جهان و فرآورده‌های بشر را «فرهنگ مصرف» می‌نامیم. بی‌توجهی به فرهنگ صحیح مصرف، می‌تواند باعث بروز اسراف و اثرات سوء آن در جامعه گردد. شناخت شیوه‌های صحیح مصرف و آشنایی اقشار جامعه و به‌ویژه جوانان با راه‌های درست استفاده از سرمایه‌ها، امكانات، لوازم زندگی و...، از جمله مسائل بسیار مهمی است كه باید در سطحی گسترده و از سوی كارشناسان به آن پرداخت. این‌گونه آموزش‌ها برای القای فرهنگ مصرفِ صحیح به جوانان، می‌تواند از راه مدارس، دانشگاه‌ها، مطبوعات، رادیو و تلویزیون و... انجام شود.


الگوی مصرف در اسلام

الگوی مصرف در اسلام، مبتني بر استفاده به‌جا از مواهب الهى، همراه با قناعت و پرهیز از اسراف و تبذیر است. اسلام با انواع اسراف به مبارزه برخاسته، پیروان خود را از ارتكاب آن برحذر داشته است تا جایی كه امام صادق(ع) در مورد كمترین حد اسراف می‌فرماید: «خداوند میانه‌روی را دوست دارد، و اسراف را حتی در دور انداختن هسته خرما ـ كه صلاحیت استفاده را دارد ـ و نیز در دور ریختن زیادی آب نوشیدنی دشمن می‌دارد.»[1] امام رضا(ع) نیز به دور انداختن نیم‌خورده میوه‌ای اعتراض فرمودند و آن را نكوهش كردند.[2]

امام خمینی(ره) هم در پاسخ با استفتائی كه از ایشان در این زمینه شده بود، این‌گونه فرموده‌اند: «زیاده‌روی به نحو غیرمتعارف حرام است و چنانچه موجب اتلاف و ضرر باشد، موجب ضمان است.»[3] در قرآن كريم نيز خداوند در آيات متعددى، اسراف و اسراف‌كنندگان را سرزنش كرده، میانه‌روی و اعتدال و به عبارتی فرهنگ صحیح مصرف را ستوده است. مثلاً می‌فرماید: «از نعمت‌های خدا بخورید و بیاشامید و اسراف مكنید كه خدا مسرفان را دوست ندارد».[4]


اسراف و ریشه‌های آن

اسراف نیز مانند بسیاری از اعمال، برخاسته از ریشه‌ها و عواملی است كه بدون مبارزه با آنها، حذف آن از زندگی فردی و اجتماعی ممكن نخواهد بود. برای حذف این رذیله زشت از زندگی و آموختن فرهنگ درست مصرف، ریشه‌های اصلی آن را بیان می‌كنیم.


1. خودنمايى

گاه اتفاق می‌افتد برخی افراد و به‌ویژه نوجوانان و جوانان، برای مطرح‌كردن خود در بین دوستان، آشنایان یا جامعه، با اسراف و ولخرجی و ریخت‌وپاش‌های نامعقول، در جست‌وجوی یافتن شخصیتی كاذب برای خود هستند. آنها می‌پندارند با این عمل، در اجتماع به‌عنوان انسانی دست‌ودل‌باز و بی‌اعتنا به ثروت مطرح می‌شوند؛ غافل از آنكه در بسیاری از موارد، این‌گونه افراد نه‌تنها شخصیتی برای خود كسب نمی‌كنند، بلكه از جمع دوستان و آشنایان نیز طرد می‌شوند.


2. تربيت خانوادگى

امام علی(ع)، آن هنگام كه امام حسن(ع) در سال‌های نوجوانی و جوانی قرار داشت، به او فرمود: «همانا قلب جوان همچون زمين خالي از هر بذري است كه هرچه در آن بپاشى، می‌پذیرد. پس من به تربیت تو پرداختم پیش از آنكه دلت سخت شود».[5]

نوجوان و جوان با الگوپذیری از رفتار والدین خود، بسياري از رفتارهاي مثبت و منفي آنها را در زندگي آينده‌اش پياده مي‌كند و تأثير زيادي از آنها می‌پذیرد؛ چراكه یكی از مؤثرترین روش‌ها در تربیت، روش عملی است.

جوانی كه در خانواده‌ای پرورش یافته كه برای مصرف خود الگوی صحیحی نداشته‌اند و گرفتار اسراف و ولخرجی و زیاده‌روی در مصرف بوده‌اند، خواه‌ناخواه این روش را مانند دیگر رفتار خود، از والدین به ارث می‌برد و در رفتار و كردار و خانواده آینده و محیط اطرافش اعمال می‌كند؛ مگر آنكه با علم به زيان‌هاي اسراف و زياده‌روى، این اخلاق خود را تغییر دهد كه البته چندان ساده نیست.


3. فساد اخلاقى

متأسفانه گاه ديده مي‌شود برخي جوانان به قانون‌شكنى، گناه و سركشی خو گرفته‌اند. این گروه، همواره براساس هوا و هوس به دنبال تمایلات افسار گریخته خود هستند و ازاین‌رو، سرمایه‌های مادی و معنوی خود را در راه ارضای این تمایلات به هدر می‌دهند و با این كار افزون بر اسراف ـ كه گناهی نابخشودنی است ـ به‌تدریج شخصیت اخلاقی و روحی خود را نیز در جامعه از دست می‌دهند و در جاده‌ای رو به نیستی حركت می‌كنند.


4. تقلید

بسیاری از انسان‌ها و به‌ویژه جوانان می‌كوشند زندگی خود را با كسانی كه در نظر آنها الگوهایی خوب و جذاب هستند، هماهنگ سازند. انتخاب این الگوها اگر با هدایت عقل سلیم و درایت همراه باشد، سودمند خواهد بود، ولی متأسفانه در برخی موارد، این انتخاب براساس تعصب، جهل، تمایلات نفسانی و... است و جوان با تقلید كوركورانه از اين الگوهاي نامناسب، گرفتار اسراف می‌شود. از مصداق‌هاي آن مي‌توان تقلید جوانان از برخي قهرمانان ورزشي، ستاره‌های سینما و تلویزیون،‌هنرمندان و... را نام برد. البته در بین این افراد، گاه الگوهاي خوبي نيز ديده مي‌شود كه تقلید از ‌آنها مي‌تواند سودمند باشد.


5. وسواس

وسواس به‌عنوان بيماري روانى، یكی از ریشه‌های اسراف است كه می‌تواند در بسیاری از مراحل زندگی نمود پیدا كند. مثل جوانی كه برای خرید لباس، كفش، ساعت و عینك خود دچار وسواس می‌شود و درنتیجه انواعی از آنها را تهیه می‌كند. یا خانمی كه برای پذیرایی از میهمانانش، چندين نوع غذا تدارك مي‌بيند و براي تهيه وسايل زندگى، چیدمان منزل یا خرید لوازم آرایش خود، دچار وسواس می‌شود و با خریدهای اضافی گرفتار اسراف می‌گردد. همچنین كسانی كه در طهارت، وضو یا غسل گرفتار وسواس هستند و با اسراف در مصرف آب، این نعمت بزرگ الهی را هدر می‌دهند.


6. استعمار

دشمنان جامعه ما با پی بردن به توانایی‌های بالای جوانان، می‌كوشند با مشغول كردن این قشر از جامعه به انواع سرگرمی‌های ناپسند مانند فحشا، اعتیاد، مد و...، و نیز رواج خرافات و مطالب بی‌اساس و پوچ از توانایی‌های آنها بكاهند. گسترش فرهنگ ولخرجی و اسراف در میان این قشر، حربه بسیار كارآمدی است كه استعمارگران را در رسیدن به اهداف خود یاری می‌رساند و گاه آنها می‌توانند با ایجاد این فرهنگ، بازار بسیار مناسبی برای فروش كالاهای مصرفی خود فراهم كنند و با گسترش روحیه اشراف‌منشی و مصرف‌گرایی و توجه به امور بی‌فایده و پرهزینه، جوانان را از توجه به واقعیت‌های زندگی بازدارند. نمونه‌هایی از این امور را ذكر می‌كنیم: «آمار و ارقام اتحاديه لوازم آرايشي و بهداشتى، گویای آن است كه ایران از نظر مصرف این مواد، رتبه دوم در خاورمیانه و رتبه هفتم را در دنیا به خود اختصاص داده است. اين در حالي است كه 25 تا 30 درصد موارد آرايشي و بهداشتى، به صورت قاچاق و تجارت چمدانی وارد كشور می‌شود.»[6] یا این خبر كه «با مصرف 45 هزار تن، ایرانی‌ها سالانه بیش از پانصد میلیارد تومان آدامس می‌جوند».[7]


7. ثروت اضافى

گاه اتفاق می‌افتد كه جوانان عزیز ما با دسترسی به ثروت‌های بادآورده، گرفتار اسراف می‌شوند و به گمان آنكه این‌گونه اسراف‌ها به بنیه مالی آنها خلل وارد نمی‌سازد، این روش ناپسند را ادامه می‌دهند؛ غافل از آنكه چرخ گردون همیشه بر این منوال نمی‌گردد و چه‌بسا اتفاقاتی ناخواسته، مسير زندگي آنها را تغيير مي‌دهد و گردبادى، زندگی آرامشان را متلاطم می‌سازد. ازاین‌رو، باید در زمان مُكنت و وسعت به فكر روزگار محنت نیز بود و با پرهیز از اسراف و تبذیر، روزهای آینده را نیز در نظر گرفت. امام صادق(ع) می‌فرماید: «همانا اسراف موجب كاهش و كمبود بركت است».[8]

چو دخلت نیست خرج آهسته­تر كن

كه می‌گویند ملّاحان سرودی

اگر باران به كوهستان نبارد

به سالی دجله گردد خشك رودی (سعدی)


علاج اسراف

برای پیش­گیری و درمان این انحراف و ایجاد فرهنگ درست مصرف، راه­های گوناگونی وجود دارد كه به برخی از آنها اشاره می­كنیم:

الف) از بین بردن عوامل به وجود آورنده اسراف؛

ب) توجه كافی به زیان­های اقتصادی، اخلاقی، فردی، اجتماعی و نیز كیفرهای اخروی آن؛

ج) آشنا شدن با تربیت­های معنوی اسلام؛

د) تمسك هرچه بیشتر به قرآن و اهل بیت و الگو قرار دادن زندگی این بزرگواران و توجه به زندگی رهبران دینی در دوره­های معاصر؛

هـ) ایجاد فرهنگی عمومی در بین جوانان كه درآمدهای اضافی آنها به جای هزینه شدن در تجملات و زرق و برق دنیا، در امور زیربنایی مانند مهارت‌آموزی، تأمین مسكن، خرید سهام، فعالیت­های تولیدی، مشاركت در امور عام‌المنفعه و... خرج شود؛

و) جلوگیری از تبلیغ تجمل­گرایی در تلویزیون، سینما و...؛

ز) جلوگیری از واردات كالاهای غیرضروری و تجملاتی؛

ح) ایجاد فرهنگ ساده­زیستی در جامعه و تعریف الگوی مصرف صحیح برای مردم و به‌ویژه جوانان؛

ط) كنار گذاشتن زندگی تجملاتی برخی مسئولان؛

ی) برنامه­ریزی مدیران در سطح كلان برای صرفه­جویی هرچه بیشتر در تمام امور و توجه به ضرورت­ها و اولویت­ها و مقدار هزینه و نتیجه طرح­ها، به‌ویژه برای جوانان.


پی‌نوشت‌ها:

[1]. وسائل الشیعه، ج 15، باب 25، ح 2.

[2]. همان، ج 16، باب 69، ح 1.

[3]. استفتائات امام خمینی(ره)، تهران، دفتر انتشارات اسلامى، 1372، چ 1، ص 622.

[4]. اعراف: 31.

[5]. نهج‌البلاغه، ترجمه: سيد جعفر شهيدى، تهران، انتشارات علمي و فرهنگى، 1377، چ 12، نامه 31، ص 297.

[6]. سایت تحلیلی خبری عصر ایران،‌29/5/1387.

[7]. روزنامه سرمایه، ش 444، 11/2/1386، ص 14.

[8]. وسائل الشیعه، ج 15، ص 261.





ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 1:29 AM - روز پنج شنبه 22 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 
هزينه‌هاي واقعي اعتياد ما به خريد و مصرف





 رشد لجام گسيخته مصرف‌گرايي و دلبستگي ما به داشتن خانه‌ها و خودروهاي تجملاتي لوکس که آثار زيان‌بار جسمي و روحي و زيست‌محيطي و فرهنگي و اجتماعي آن تقريباً براي همه ما روشن گرديده است، دو راه‌حل در برابر ماقرار مي‌دهد: کاهش مصرف و يا اعتماد به وقوع معجزه‌اي تکنولوژيکي براي بهبود اين شرايط. البته در سايه سلطه نظام‌هاي مادي‌گرايانه در قريب به اتفاق مناطق دنيا و رشد بي‌عدالتي و عدم اطمينان، گويي همه در انتظار وقوع معجزه‌اي تکنولوژيک نشسته‌اند. در برابر اعتياد فاجعه‌آميز همه ما به خريد و مصرف بيشتر و با وجود رشد تمايلات خوب و در عين حال کم‌نتيجه مصرف‌کنندگان، آيا زمان آن فرا نرسيده که همچون سال‌هاي جنگ جهاني دوم به سوي يک سيستم اقتصادي کم‌مصرف و بهينه و توأم با ارزش‌هاي انساني حرکت کنيم؟ هرچند از هم اينک مي‌توان پيش‌بيني نمود که هيچ يک از رهبران و احزاب سياسي ما حاضر نمي‌شوند که مردم را به چنين سياست‌هايي تشويق کنند.

 
 
   ● نويسنده: مادلين - بونتينگ

منبع: ماهنامه - سياحت غرب - 1387 - شماره 57، فروردين - تاريخ شمسی نشر 00/01/1387 - به نقل از www.Guardian.co.uk


 
 

يک جزوه قديمي در آشپزخانه منزل ما وجود دارد که آثار لکه‌هاي قهوه و يادداشت‌هاي بي‌مصرف زيادي روي آن وجود دارد. اما من تصميم ندارم آن را دور بياندازم. ايده‌اي خوب که ممکن است همچنان هم تداوم بيابد.

چرا؟ براساس همه پژوهش‌هاي صورت گرفته، افراد زيادي نظير من وجود دارند. افرادي که تمايلات و نگرش‌هاي خوبي دارند و عميقاً در مورد گرم شدن تدريجي آب و هوا نگرانند، اما همچنان در تبديل اين نظرات به رفتارهاي روزمره زندگي خود ناتوانند. براي اين وضعيت مي‌توان دلايلي نظير انبوه شدن اطلاعات دريافتي، کمبود زمان و ترديد در انتخاب گزينه‌هايي مناسب را برشمرد. به علاوه، بسياري بر اين عقيده‌اند که همه تلاش‌هاي ما در آن سوي معادله، به دليل اقدامات غيرمسئولانه‌اي نظير ساخت دو نيروگاه برق در هفته از سوي چيني‌ها، عملاً با موفقيت چنداني همراه نخواهد بود.

آيا دست زدن به اقداماتي نظير کاهش مصرف گوشت به نصف مقدار کنوني، چشم‌پوشي از رفتن به سفرهاي تفريحي و حمام آفتاب با هواپيما، تلاش براي بازيافت بيشتر زباله‌ها، و پياده‌روي تا مدرسه، کافي خواهند بود؟ مسلماً نه، چرا که اين اقدامات، تنها به خراشيدن يک سطح محکم شباهت دارد. اگر جهان توسعه يافته به کاهش 80 درصدي حجم انتشار کربن که مورد درخواست سازمان ملل متحد از اين دولت‌ها در کنفرانس بالي (اندونزي) بوده، تن دهد، بي‌ترديد فرزندان ما زندگي متفاوتي را به نسبت آنچه که هم اينک ما انتظار فرا رسيدن آن را داريم، تجربه خواهند کرد.

در سال 2006 ميلادي، هر انگليسي به طور متوسط 6/9 تن دي‌اکسيد کربن(CO2) توليد نموده که اين رقم بايد در سال 2050 ميلادي به 3 تن کاهش يابد و البته ترديدي وجود ندارد که در مورد لزوم اين کار در ميان متخصصان محيط زيست و اقتصاددانان، اجماعي همه‌جانبه وجود دارد. البته در کنار مسئوليت دولت‌ها، شهروندان ما هم بايد علاوه بر کاهش مصرف، به گونه‌اي متفاوت مصرف نمايند. به بيان ديگر، آيا پايداري حيات ما در اين کره خاکي، به يک اصلاح همه‌جانبه و تشکيل زندگي متفاوتي نياز دارد و يا با تداوم وضع موجود و دلبستگي به داشتن خانه‌هايي راحت، خودروهايي شيک و تعطيلاتي مفرح بدون توجه به آثار زيست‌محيطي آن هم مي‌توان به اين آرمان دست يافت؟

سياست‌هاي زيست‌محيطي دولت ما عمدتاً با محوريت روش دوم سازمان دهي و اجرا مي‌گردد. مشکل اينجاست که هيچ دليلي وجود ندارد که نشان دهد، در سايه اتکا به روش‌هاي کنوني موسوم به معجزه تکنولوژيکي، مي‌توان به کاهش موردنظر در سطح انتشار گاز کربن دست يافت. در گذشته، افزايش کارايي مصرف انرژي عمدتاً به مواردي اين چنين محدود بوده است: «اگر يخچال فريزر من از کارايي انرژي مناسبي برخوردار است و بهايي ارزان‌تر هم دارد، شايد من براي تابستان گرم بعدي هم يک دستگاه تهويه مطبوع با همين مارک خريداري کنم.»

البته نوآوري‌هاي تکنولوژيکي يک بخش مهم از راه‌حل‌هاي فراروي ما خواهد بود، اما اين روش‌ها به تنهايي کافي نيستند؛ چرا که بر اين اساس، يک ايمان منطقي و عقلايي از سوي دولتمردان ما نسبت به موفقيت اين دستکاري‌ها و نوآوري‌ها وجود دارد.

متأسفانه گزينه کاهش مصرف، چيزي است که هيچ سياستمداري به آن توجه ندارد. در يکي از جلسات برپا شده با اين موضوع، مسئولان خزانه‌داري ما اين رويکردها را ارتجاعي و کاري همانند زندگي در غارها عنوان نمودند. هم اينک نيز ما صاحب يک سيستم سياسي هستيم که بر مبناي رشد اقتصادي بنيان‌گذاري شده و براي سنجش آن از نرخ توليد ناخالص داخلي (GDP) استفاده مي‌شود. البته افزايش اين عدد هم منوط به افزايش بيشتر و بيشتر مخارج مصرف‌کنندگان است. رشد اقتصادي براي کاستن از سطح بدهي‌هاي ملي و ايجاد يک دولت رفاه نيز منافعي فراوان دارد. اگر مردم از خريدهاي خود دست بکشند، احتمالاً اقتصاد ما فرو خواهد پاشيد و جاي تعجبي هم ندارد که يکي از وظايف رهبران سياسي ما پس از هر حمله تروريستي، اطمينان بخشي به مردم (در مورد وجود امنيت) و تشويق آنان به تداوم خريدهايشان است. (کاري که جورج بوش و آن ليوينگستون پس از حملات 11 سپتامبر و بمب‌گذاري‌هاي لندن انجام دادند.) تبليغات و بازاريابي به عنوان دو بخش غول‌پيکر اقتصاد، به صورتي کامل و همه‌جانبه، بر اين اساس پايه‌گذاري شده‌اند که ما به خريدهاي مصرفي خود ادامه دهيم و فرزندان ما نيز اين راه را ادامه دهند.

ما در قلب اين مدل اقتصادي، شاهد وجود يک ديوانگي و به دنبال آن هزينه‌هاي فاجعه‌آميز زيست‌محيطي هستيم. روان شناس سرشناس آمريکايي تيم کاسر به صورتي عالي، از يک نمودار براي نشان دادن اين شرايط بهره مي‌برد. در اين شکل، يک خط نشانگر درآمد شخصي افراد بوده که در 40 سال اخير سر به آسمان ساييده است. خط ديگري هم نشانگر افرادي مي‌باشد که اعلام داشته‌اند، احساس خوشحالي و رضايت بسيار زيادي دارند. البته شيب اين خط در اين دوره، تغييري نداشته است. بدين ترتيب، شکاف موجود ميان اين دو خط در طول اين دوره، رو به فزوني نهاده است. پس اين همه مصرف براي شادماني ما کافي نيست.

اما نمودار، تأثيراتي اميدوارکننده و در عين حال نگران‌کننده دارد. از جنبه اميدوارکننده، اين نمودار نشان مي‌دهد که يک نظام اقتصادي بنا نهاده شده بر مبناي مصرف اندک، فاجعه نخواهد بود. در مقابل هم، نکته نگران‌کننده اين است که ما با وجود اينکه مي‌دانيم، خريد و مصرف بيشتر ما را شادمان‌تر و رضايتمندتر نمي‌کند، همچنان به اين کار ادامه مي‌دهيم. وي معتقد است که مصرف‌گرايي بدون حد و مرز ما، پاسخي غيراداري به فقدان امنيت و همچنين يک نوع ناسازگاري رفتاري مي‌باشد. در چند دهه گذشته، منابع ناامني دوچندان شده‌اند. در کنار دستکاري‌هاي زياد اذهان ما توسط تبليغات، ما شاهد شکل‌گيري منابع جديدي از ناامني و اقتصادهاي بازاري بسيار رقابتي بوده‌ايم که دامنه گسترده‌اي را از مفاهيمي نظير هويت (من که هستم و به کجا تعلق دارم؟) تا نيازهاي بنيادين (چه کسي در سنين پيري به مراقبت از من مي‌پردازد؟) در برمي‌گيرد. اين رابطه موجود ميان مادي گرايي و ناامني به ما کمک مي‌کند که توضيح دهيم، چرا کشورهايي کاملاً متفاوت نظير ايالات متحده و چين، عميقاً رفتاري مادي‌گرايانه داشته و با ناامني‌هايي فزاينده هم روبه‌رو هستند.

بي‌ترديد درخشش و تلألؤ دل فريب روزافزون اين سيستم اقتصادي بنيان نهاده شده بر مبناي ناعدالتي، بر اين اساس است که ساز و کار دروني تقويت و استحکام‌بخشي در آن تعبيه گرديده است. چرا که هر چه شما بيشتر احساس ناامني نماييد، بيشتر مادي گرا مي‌گرديد و البته با افزايش سطح مادي گرايي، شما احساس ناامني و عدم اطمينان افزون‌تري خواهيد نمود. همان‌طور که آقاي کاسر نشان مي‌دهد، ارزش‌هاي مادي گرايانه (که در ميان نوجوانان سراسر دنيا و با هر ديدگاه سياسي و اقتصادي در حال افزايش است) شما را عصبي‌تر و همچنين حساس‌تر نسبت به افسردگي نموده و در عين حال از تمايل شما به همکاري و همراهي با ديگران مي‌کاهد. مطالعات علمي مختلف انجام شده حاکي از آن است که مردم، منابع و سرچشمه‌هاي واقعي تقويت جايگاه ارزش‌هاي انساني را مي‌شناسند (ويژگي‌هايي نظير روابط اجتماعي خوب، خودباوري و احساسات اجتماعي‌گرايانه) اما آنان در سايه سنگين همبستگي خوفناک و رعب‌انگيز منافع اقتصادي و سياسي، روز به روز از اين ارزش‌هاي واقعي دور مي‌گردند و تنها به افزايش ساعت‌هاي کاري خود و پرداخت پول بيشتر و بيشتر فکر مي‌کنند.

به هرحال، تغيير اين نگرش کاري دشوار خواهد بود و حرکت به سوي يک اقتصاد کم‌مصرف نياز به مديريت و راهبري دقيق و همه‌جانبه‌اي دارد؛ اما بزرگ‌ترين تناقض موجود اين است که تغيير رفتارهاي مصرف‌گرايانه کنوني باعث ايجاد بازخوردهايي مخرب در فرد مي‌شود (همان چيزي که کاسر از آن به عنوان ناسازگاري رواني و احساسي دوگانگي ياد مي‌کند). مصرف کمتر و بهينه مي‌تواند جامعه را به سوي ثبات اقتصادي و افزايش ناامني سوق دهد، هرچند تغيير آب و هواي کره زمين هم افراد را ناامن‌تر خواهد نمود. البته پاسخ ما هم در برابر اين وضعيت، مي‌تواند دامن زدن به جريان کنوني مصرف‌گرايي انبوه و بي‌حد و مرز باشد. يعني «بخور، بنوش و خوش باش. عمر ما کوتاه است.» و يا اينکه با حداکثر قدرت ممکن در برابر تأثيرات ناشي از تغيير آب و هواي کره زمين، موضع‌گيري ‌نماييم.

ما با يک گزينه ديگر هم روبه‌رو هستيم که مي‌تواند راهبردي همه‌جانبه تلقي گردد: يک سيستم اقتصادي کم‌مصرف و بهينه که ارزش‌ها و خواسته‌هاي واقعي زندگي‌ انساني را تأمين کند. اکثر ما حتي به صورتي اندک دريافته‌ايم که تغييرات گسترده در شيوه زندگي کنوني ما ضروري است، اما ما در انتظار شخصي ديگر هستيم که اين کار را آغاز نمايد. همان‌طور که گزارش سال گذشته «کميسيون توسعه پايدار» دولت ما هم با اين عنوان هشداردهنده شروع شده بود: «من مي‌خواهم، اگر شما بخواهي.»

به صورتي اميدبخش، ما مي‌دانيم که اين کار قابل انجام است، همان‌طور که والدين و پدربزرگ‌هاي ما در سال‌هاي جنگ جهاني دوم اين کار را مديريت و اجرا نمودند. اين رويکرد سودمند که از سوي آندره سيمز در کتاب «بدهي اکولوژيکي» معرفي گرديده، نشان دهنده نقش مهم دولت در اين حيطه است. البته در اوايل دهه چهل ميلادي هم کاهش شديد به وجود آمده در مصرف خانوار، نه براساس اتکا بر تمايلات خوب که به دليل تبليغات جهت‌دار و عظيم دولت انگلستان و همچنين تلفيق يک سيستم عقلايي و ماليات‌هاي اخذ شده از کالاهاي لوکس به وجود آمد. مي‌توان از اين راهکارها در قرن بيست يکم نيز بهره برد، هرچند قريب به اتفاق احزاب و رهبران سياسي ما به شدت از توصيه به چنين سياست‌هايي پرهيز مي‌کنند.



ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 7:28 PM - روز چهارشنبه 21 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 

مصرف گرایی یکی از پدیده‌های اقتصادی است که پس از انقلاب صنعتی رونق چشمگیری پیدا کرد. از جمله عوارض این پدیده می‌توان به تحدید منابع، آلودگی‌های محیط زیست و فاصله‌ی اجتماعی و تشدید رفتارهای غلط فردی و اجتماعی چون "اسراف" اشاره کرد. سؤال اساسی این است که چرا جامعه‌ی ما گرایش به مصرف‌گرایی دارد؟ چرا مصرف‌گرایی برای عده‌ای نوعی افتخار محسوب می‌شود؟ آیا میان مصرف‌گرایی و توسعه نیافتگی اقتصادی رابطه‌ای وجود دارد؟ چگونه می‌توان گرایش به مصرف‌گرایی را در سطح جامعه کاهش داد؟ چگونه می‌توان مردم را در مسیر درست مصرف کردن هدایت کرد؟ چه موانعی معضل مصرف گرایی را تشدید می‌کند؟

هنگامی که زیر بنای مناسب تولید و در‌آمدی وجود نداشته باشد و در عین حال بر مصرف تأکید شود، آسیب‌های متعددی در جامعه بروز می‌کند. در شرایط رونق اقتصادی و بالا ‌رفتن قدرت خرید مردم، مصرف‌گرایی رواج می‌یابد ولی عوامل فرهنگی در تعیین حدود آن بسیار موثرند. از جمله عوامل مهم در کنترل مصرف: تشویق مردم به پس‌انداز و سرمایه‌گذاری، ارائه‌ی الگوهای صحیح مصرف و ایجاد زمینه‌ی مناسب جهت فعالیت اقتصادی‌ست. در جامعه‌ی ایران پس از انقلاب به رغم ماهیت و جهت‌گیری معنوی انقلاب، به علل مختلف ارزش‌های مادی رواج یافت و ارزش‌های معنوی را تحت الشعاع خود قرار داد. مصرف‌گرایی به صورت اخص آن در بین کشورهای صنعتی و کشورهای در حال توسعه عمدتاً بعد از جنگ رواج پیدا کرد. دولت و صاحبان صنایع ابتدا در کشورهای صنعتی و بعد در کشورهای در حال توسعه، انسان را به عنوان یک ماشین مصرف کننده مد نظر قرار دادند تا از این رهگذر به اهداف اقتصادی که همانا افزایش مداوم سود است نائل شوند. بنابراین مصرف‌گرایی، ضامن چیزی جز نیاز‌های کاذبی نیست که در خدمت صنایع و کشورهای صنعتی قرار گیرد. البته انسان نیز خود از لحاظ روانی آمادگی برای راحت‌طلبی، تجمل‌پرستی و حتی متمایز کردن خویش از افراد دیگر با در اختیار گرفتن کالاها و خدمات بیشتر دارد تا بدین وسیله شکاف بین خود و سایر گروه‌های جامعه به وجود آورد و از این شکاف برای تثبیت وضعیت اجتماعی خود استفاده کند. از آنجا که مصرف‌گرایی، برداشت بیش از اندازه‌ی هر فرد از منابع نادر و کمیاب خانواده است، لاجرم این موضوع باعث فشارهای متعددی بر خانواده خواهد شد. مصرف‌گرایی، سدی در مقابل توسعه است، زیرا مانع از سرمایه‌گذاری جهت طرح و اجرای زیر‌ساخت‌های توسعه می‌شود. هر اندازه که در درون جامعه تبلیغات ناسالم در سطح بالا و سطح فرهنگ عمومی در حد پایین باشد به همان اندازه نیز امکان پذیرش روحیه‌ی راحت‌طلبی و تجمل پرستی بیشتر است. انسان‌هایی که کمتر اعتماد به نفس داشته و کمتر در مورد نقش‌شان در درون جامعه تفکر می‌کنند، سهل‌تر پذیرای روحیه‌ی مصرف‌گرایی در جامعه هستند. اگر بتوانیم آگاهی و سطح فرهنگ عام را افزایش دهیم قادر خواهیم بود هم بهره‌وری تولید را افزایش داده و هم از مصرف‌گرایی جلوگیری کرده و لاجرم از اتلاف منابع ممانعت به عمل آورده و همین امر، منابع را به حد وفور برای گسترش ظرفیت‌های تولیدی در اختیار خواهد گذاشت. همان‌طور که بیان شد، مصرف‌گرایی سبب شکاف بین طبقات مختلف مردم است. این شکاف طبقاتی که منجر به افزایش تمایز اجتماعی شده، افزایش نفوذ فرهنگ بیگانگان را به همراه خواهد داشت. هر اندازه توزیع ثروت و در‌آمد در درون جامعه نامتوازن باشد روحیه‌ی مصرف‌گرایی رواج و گسترش سریع‌تری در درون جامعه خواهد داشت، به علاوه منبع کسب در‌آمد، عامل اساسی برای روحیه‌ی مصرف‌گرایی خواهد بود. بدین صورت در‌آمدهای کلان که از طریق کسب رانت‌های مختلف حاصل شده باشد به خاطر این که از طریق تولید حاصل نمی‌شود، روحیه‌ی مصرف گرایی را نیز سریع‌تر رواج می‌دهد. بنابراین هر گاه دگرگونی‌های اقتصادی، حقوقی، اجتماعی، کمتر باشد امکان ایجاد این رانت کمتر بوده و در نتیجه کسب ثروت‌های بی‌حساب و با‌دآورده مشکل‌تر شده و لاجرم از تجملات و لوکس‌گرایی کاسته خواهد شد. از طرفی تکنولوژی جدید نیازهای جدید خلق کرده است. نظام سرمایه‌داری بدون مصرف گرایی قادر به ادامه‌ی حیات

نخواهد بود، لذا جست و جوی بازارهای مصرف در کشورهای دیگر را در دستور کار قرار داده است. بخشی از وظائف حاکمیت، آموزش درست مصرف در سطوح مختلف آموزش اجتماعی‌ست و با این وجود هیچ تلاشی برای آموزش این مسئله در کتب درسی یا فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی مشاهده نشده، به این ترتیب ضعف آموزش، تشدید روحیه‌ی تجمل‌گرایی و مصرف‌گرایی توسط طبقه دلال و غیر مولد جامعه را به وجود آورده است. تولید در جامعه و شکل گرفتن طبقات اجتماعی،

به اضافه حضور فعال بخش‌های دلال و واسطه گر اقتصادی در جامعه‌ی ما شرایطی به وجود آورده است که حتی نظام اقتصادی را در مقابله با مفاسدی نظیر سرمایه گذاری‌های غیر تولیدی با مشکل مواجه کرده است. در این صورت اگر سیستم بتواند سمت و سوی تولید جامعه را تعیین کند و جامعه نیز از تحرک طبقاتی بازماند، قاعدتاً می‌توان انتظار داشت که الگوی مصرف در جامعه تصحیح شود و با تولید بالقوه منطبق گردد. هر گونه اصلاح در نظام مصرف باید مبتنی بر زیر ساخت تولیدی جامعه باشد و امکانی را فراهم آورد که الگوی مصرف با پشتوانه‌ی تولید تجهیز شود. مصرف گرایی، ریشه در ساختار اجتماعی دارد و نمی‌توان صرفاً یکی از نهادهای اجتماعی نظیر خانواده، سیاست، اقتصاد و یا فرهنگ را مسئول چنین وضعیتی تلقی کرد. بنابراین اگر خانواده در ابداع الگوی مصرف جمع در جامعه باز می‌ماند به معنی آن است که نظام تولیدی مناسبی وجود ندارد که خانواده بتواند متناسب با آن به جامعه‌پذیری نقش‌های مصرفی در بین اعضای خود بپردازد.

از طرفی اگر پدران و مادران در نسل گذشته نسبت به فراگیری الگوهای مصرف، توفیقی نداشتند چگونه می‌توان انتظار داشت که بتوانند نسل آینده را از این فرآیند مطلع کنند و به شکل منطقی موجبات اصلاح الگوهای مصرف را فراهم آورند. بنابراین نقطه‌ی عزیمت در اصلاح رفتارهای مصرفی، هیچ‌ یک از نهادها به طور مستقل نیستند، بلکه نتیجه‌ی همگامی ساختار و ‌کارکرد‌های اجتماعی است که به شرط تمایل به سمت عقلانیت، خواهند توانست گره از معضل مصرف‌گرایی باز کنند.



ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 7:27 PM - روز چهارشنبه 21 بهمن 1388    |   لينک ثابت
صفحات وبلاگ
تعداد صفحات :19  
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >