● نويسنده: امير - راغب

منبع: سایت های خبری - الف - تاريخ شمسی نشر 17/04/1388


 
 

هدر رفتن شدید منابع ملی، اوج گیری پدیده خشکسالی ناشی از تغییرات جهانی در زمینه‌ی جغرافیایی (پدیده‌ای نظیر وارونگی دما)، نابسامانی در عرصه‌ی اقتصاد جهانی و... ضرورت صرفه جویی را تا جایی مهم و حیاتی ساخته است که رهبر معظم انقلاب را بر آن داشت تا «اصلاح الگوی مصرف» را شعار محوری سال جاری قرار دهند.

امروزه با گسترش حجم جمعیت در سطح جهانی و محدودیت منابع در دسترس بشر از یک سو و عدم توزیع متوازن منابع محدود موجود که بخشی از آن بنابر عوامل طبیعی و جغرافیایی و تقسیمات کشورها در سطوح مختلف زمین بوده و بخشی دیگر منبعث از عدم توازن قدرت کشورها در تسلط و بهره برداری از این منابع می باشد از سوی دیگر، «صرفه جویی» و به عبارت دیگر«مدیریت مصرف منابع» مبتنی بر آینده نگری، به ضرورتی اجتناب ناپذیر تبدیل شده است که کشور ما نیز علی رغم بهره مندی از منابع فراوان طبیعی از شمول این ضرورت جهانی مستثناء نیست.

علاوه بر این، تاکیدات فراوان دین اسلام بر امر "صرفه جویی" به عنوان عاملی در راستای اعتدال فردی و اجتماعی زندگی بشر و دوری از پیامدهای مادی و اخلاقی مصرف زدگی نیز پیش روی ما قرار دارد که صرفه جویی را همچنین به رفتاری دینی بدل ساخته است.

و اما علیرغم تمامی موارد فوق الذکر، مردم کشور ما که همواره از پیامدهای مخرب حاصل از آنچه عدم موازنه تولید و مصرف در اقتصاد (به ویژه عرصه های حیاتی آن) رنج می برند و از دیگر سو به عنوان کشوری مسلمان، مواجه با تاکیدات فراوان دینی مبنی بر صرفه جویی و اجتناب از اسراف منابع می باشند؛ در عین حال و در مجموع، در فرایند صرفه جویی و دوری از اسراف، جز در مواقعی خاص و بحرانی، نمره قابل قبولی نمی گیرند. تاکیدات مقام معظم رهبری بر صرفه جویی و اجتناب از اسراف منابع ملی که معظم له بارها و از جمله در سال گذشته، آن را یک «عیب ملی» خواندند و بر بهره گیری از الگوهای رفتار دینی (از جمله اعتدال در مصرف در ماه مبارک رمضان) تاکید نمودند؛ در همین راستا تفسیر می شود.

و اما عوامل متعددی در عدم توفیق مردم ایران در صرفه جویی و آنچه از آن به عنوان اتلاف منابع در سطوح مختلف یاد می شود؛ وجود دارد که بررسی تفصیلی آن، نیازمند جامع نگری نسبت به کلیه‌ی ابعاد این پدیده‌ی مهم جمعی است. اما آنچه در این مجال در دست بررسی است، اشاره به مجموعه‌ای از مهمترین عوامل فرهنگی و اجتماعی است که به نظر می رسد مانع از شکل گیری و نهادینه شدن «فرهنگ صرفه جویی» در میان ایرانیان و در طول سالیان گذشته و علی رغم بحران های گاه به گاه و تاکیدات فراوان در این زمینه گشته است.

مراد از «عوامل فرهنگی» عواملی است که در طول زمان (و یا در مقاطعی خاص و تحت تاثیر عوامل خاصی) در فرهنگ ایرانیان شکل گرفته و رشد یافته و امروزه به عاملی در راستای ترغیب مردم به اسراف در مصرف بدل گشته است. در این زمینه مشخصا 4 عامل عمده قابل شمارش است:


1) به نظر می رسد امروزه و در نزد ایرانیان و در میان اقشار مختلف مردم، «مصرف» هرچه بیشتر، به یک امتیاز اجتماعی و ابزاری جهت نشان دادن منزلت بالای اجتماعی افراد بدل شده است. به طوری که امروزه در میان قشر عظیمی از خانواده های برخوردار و حتی نا برخوردار جامعه ما آنچه موسوم به «لوکس گرایی» و میزان مصرف یک خانواده از کالا و خدمات لوکس، میباشد عاملی مهم در نیل به منزلت اجتماعی بالاتر تصور می شود. از آنجا که در مفهوم منزلت اجتماعی با گونه ای از مفهوم «قدرت» به معنای عام آن مواجه هستیم؛ به طبع آن نوعی «مسابقه مصرف» و یا آنچه در میان عموم مردم به «چشم و هم چشمی» مشهور است شکل گرفته و رواج مییابد. تجربه مشاهده‌ی افراد و خانوارهایی که حتی حاضرند به قیمت استقراض، سالیانه چندین بار مهمانیهای گسترده - که بارزترین وجه آن مصرف افسار گسیخته در این دست مهمانی هاست - برگزار کنند؛ رفته رفته به یک امر عمومی تبدیل می شود که نشان از رواج این رفتار و در حقیقت، ذهنیت نابهنجار در جامعه ما دارد. بدیهی است که عواقب چنین ذهنیتی که چنان رفتاری را در پی می آورد منحصر به پیامدهای منفی اجتناب از صرفه جویی نمی گردد بلکه شکست در مسابقه مصرف، بیش از هر چیز می تواند عواقب مصیبت بار ناشی از فرو خردن یک میل سرشار اجتماعی و در دراز مدت، حتی طرد اجتماعی و یا دست کم چنین تلقی را در میان بخش هایی از جامعه به همراه داشته باشد.

در این راستا همچنین باید اذعان کرد که برخی از سنت های حسنه ما ایرانیان (نظیر مناسک مربوط به ازدواج و...) که زمانی با کارکرد به هنجار و ثمربخش شکل گرفته و تداوم یافته است؛ امروزه به نوعی با فاصله گرفتن از اصالتشان، هرچه بیشتر تنور «مسابقه مصرف» در جامعه را داغ تر می سازد به طوری که در برخی از این موارد، کارویژهی دیگری برای این مناسک متصور نیست.

به نظر می رسد تلاش در جهت اصلاح نگرش به این رسوم ریشه دار فرهنگی، نه تنها به خودی خود یک اقدام پر ثمر فرهنگی است بلکه در مسیر تحقق و نهادینه شدن رفتار صحیح مصرف در جامعه ما موثر خواهد بود.


2) پدیده دیگری که در کنار شکل گیری «مسابقه مصرف» و تبدیل مصرف به شانیت اجتماعی و به طبع این پدیده در ذهن بسیاری از مردم جامعه ما شکل گرفته است؛ رواج تلقی «محرومیت اقتصادی و اجتماعی» از پدیده صرفه جویی است.

طبیعی است در شرایطی که مصرف گرایی به نوعی از «برخورداری اجتماعی» بدل شود؛ در مقابل، صرفه جویی نه یک تلاش ثمر بخش جهت نسل های امروز و آینده، بلکه نوعی از «محرومیت» خواهد بود و به خودی خود عاملی در راستای دوری هرچه بیشتر جامعه از «اخلاق صرفه جویانه» بدل خواهد شد.

در اینجا هرچه بیشتر به مفهوم «قدرت» و مولفه های آن نزدیک میشویم. در حقیقت، تاکید بر صرفه جویی به ویژه از سوی منابع قدرت رسمی در جامعه (دولت و نهادهای حکومتی) و در شرایطی که مصرف یک مولفه‌ی «قدرت زا» در تعاملات اجتماعی است؛ در واقع ضلع دیگری (که همان دولت است) را به مصاف مصرف گرایی می کشاند. مصافی که در سطح جامعه و از یک سو در میان افراد برخوردار در جریان است و از سوی دیگر، افراد متوسط و نابرخوردار جامعه را نیز در تلاش برای کسب آنچه منزلت آفرین تلقی شده و به مرور زمان و در سطح جامعه، رنگی از عینیت و واقعیت نیز به خود گرفته؛ مشغول می سازد. در چنین شرایطی است که دولت (در معنای حکومت و مجموعهی حاکم) که خود با بحران منابع و انرژی مواجه است با ورود ناخواسته به این رقابت جاری در چنین جامعه ای (نظیر ایران) به طور طبیعی شرایط ایجاد یک ائتلاف میان دو ظلع رقیب در مسابقه مصرف و بر علیه قدرت دولت را فراهم می سازد.

چنین است که در شرایط طبیعی، اقشار برخوردار به دلیل تلاش هرچه بیشتر برای پیروزی در «رقابت مصرف» جاری در سطح جامعه و اقشار نابرخوردار و کم تر برخوردار به دلیل آنچه احساس «محرومیت» حاصل از صرفه جویی است (آنهم در شرایطی که صرفه جویی یا عمدتا فاقد اثرات مثبت کوتاه مدت است یا اثرات مثبت آن برای اقشار گوناگون جامعه محسوس نیست) عمدتا تن به این رفتار ثمر بخش نمی دهند. به این ترتیب است که دولت، در مواقع بحران، نا چار است با توسل به اهرم قدرت خود، رفتارهایی نظیر «خاموشی های برق» و یا «قطع آب مصرفی» را بروز دهد که در حقیقت نوعی «مجازات عمومی» است و نسبت چندانی با «منطق صرفه جویی» ندارد (نوعی صرفه جویی اجباری است).

البته پدیده های فرهنگی عمدتا تک مولفه ای نیستند و همواره طرف دیگر پدیده «اسراف ملی» و دوری از صرفه جویی، دولت ها و سیاست های آنان است که به میزان فراوانی در این زمینه تاثیر گذار است. در واقع، بعضا دولت ها با اقدامات خود، ناخواسته به دوری جامعه از صرفه جویی دامن می زنند. هرچند این دست عوامل، عمدتا ساختاری و وابسته به برنامه ریزی های کلان اقتصادی است اما زمانی که منجر به «ترغیب» جامعه به مصرف هرچه بیشتر می گردد؛ در تعامل میان دولت (قدرت رسمی) و مردم به عاملی فرهنگی و ذهنیت ساز در راستای رواج فرهنگ مصرف گرایی در جامعه تبدیل می شود (سیاست هایی نظیر تخصیص نادرست یارانه ها، ضعف نظام مالیاتی، بهرهوری نامناسب اقتصادی که هزینه تولید را افزایش و فرایند آن را با اتلاف منابع همراه می سازد و...). در حقیقت در اینجا دولت، بیآنکه خود خواسته باشد با ایفای نقش فرهنگی، مردم و اذهان آنان را به «مصرف» عادت می دهد و با دوری هرچه بیشتر مردم از «صرفه جویی» در حقیقت نوعی «خود تحمیلی» در رفتار دولت (به ما هو دولت) مشاهده میشود.

گفتنی است؛ مجموعه عوامل فوق، حاصل یک فرآیند طولانی مدت «انحراف فرهنگی» است که درمان این بیماری فرهنگی که به حق، از سوی رهبر معظم انقلاب، یک «عیب ملی» نامیده شد؛ جامع نگری، ظرافت فرهنگی و تلاش همه جانبه و عمومی را می طلبد. تلاشی که در مجموع، منجر به زدودن این ناهنجاری از دامن "فرهنگ ایرانیان" می گردد که حرکت در آن مسیر، به منظور رهایی از اِعمال سیاست های مقطعی (و عمدتا غیر فرهنگی) در مواجهه با بحران هایی نظیر خشکسالی – که هم اکنون با آن مواجه هستیم – ضروری است.



ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 7:26 PM - روز چهارشنبه 21 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 



 
 
   ● نويسنده: عبدالعلي - لهسائي زاده

منبع:  به نقل از persialearn.com


 
 

مصرف‌گرايي يعني استفاده از كالاها به منظور رفع نيازها و اميال. اين عمل نه تنها شامل خريد كالاهاي مادي، بلكه در برگيرنده خدمات نيز است. در جوامع نوين مصرف گرايي به يك فعاليت اجتماعي اصلي تبديل شده است. براي مصرف گرايي مقدار زيادي وقت، انرژي، پول، خلاقيت و نوآوري تكنولوژيكي مصرف مي شود. مطالعه مصرف گرايي در جوامع جديد از اهميت ويژه اي برخوردار است زيرا مصرف‌گرائي نه تنها مسئله مصرف گرايان است بلكه توليد كنندگان و توزيع‌كنندگان كالاها و خدمات نياز به درك خصوصيات و ويژگي هاي آن دارند. به همين لحاظ است كه در علوم اجتماعي، جامعه شناسان، اقتصاد دانان و روان شناسان معاصر به تحليل هاي همه جانبه آن مي پردازند و هر انديشمندي از يك زاويه خاص به آن توجه دارد.

مصرف گرايي نوين به شكل بي رويه يك آسيب اجتماعي است كه مستلزم شناخت علمي و سپس درمان اساسي، يا به عبارت ديگر برنامه ريزي است. مصرف گرايي بي رويه پديده اي بين المللي است و چارة آن بايد در دو بعد خرد و كلان صورت گيرد. بايد مصرف گرايي در هر جامعه را در يك زمينه وسيع تر اجتماعي در نظر گرفت زيرا امروزه توليد و توزيع از مرزهاي يك كشور گذر كرده و دورافتاده ترين نقاط يك جامعه به مركزي ترين مراكز توليد و سيستم توزيع جهاني متصل است.

هدف مقاله حاضر بررسي چهار نكته اساسي در رابطه با مصرف گرايي نوين است. نخست ظهور مصرف گرايي نوين و پيدايش فرهنگ خاص آن بايد واكاوي گردد. دوم، مي بايستي يك تجزيه و تحليل از الگوهاي مصرف‌گرايي نوين در قرن بيستم در جوامع توسعه يافته و چگونگي اشاعه و نفوذ آن بعنوان بخشي از فرهنگ جوامع در حال توسعه ارائه گردد. سوم، تعيين تفاوتهاي مصرف گرايي در بين اقشار و گروههاي اجتماعي مختلف از ديگر نكته هاي اصلي است. چهارم، مقاله به لزوم برنامه ريزي براي الگوهاي مصرف گرايي نوين خواهد پرداخت. مقاله لزوم انجام پژوهشهاي جامع در اين زمينه را بحث خواهد كرد. به نظر مي رسد هرچه مي گذرد لزوم انجام تحقيقات در اين زمينه بيشتر احساس مي گردد.


ظهور مصرف گرايي نوين و پيدايش فرهنگ خاص آن

مصرف گرايي نوين در اثر گسترش سرمايه داري در اروپا بوجود آمد. يك ديدگاه در مورد توسعه سرمايه داري در اروپا بر اساس نوشته هاي جامعه شناس بزرگ ماكس وبر بر اين باور است كه در اروپا در اثر اشاعه تفكرات لوتر و كالوين بر اين باور است كه در اروپا در اثر اشاعه تفكرات لوتر و كالوين مبني بر سخت كاركردن، صرفه جويي، سرمايه گذاري و ايجاد مؤسسه هاي اقتصادي بود كه روحيه سرمايه داري بوجود آمد و به تدريج به يك نظام اجتماعي تبديل شد. از لحاظ نظري، در اين جا يك تضاد بين تبيين پيدايش سرمايه داري و توسعه مصرف گرايي بوجود مي‌آيد. اما واقعيت امر اين است كه سرمايه‌داري از همان ابتداي پيدايش داراي يك هدف اصلي به نام (سودسازي) بوده است. براي چنين هدفي، توليد بيشتر، فروش بيشتر، سرمايه گذاري بيشتر و مجدداً توليد بيشتر مد نظر است. به عبارت ديگر در يك چرخه، هدف فروش كالاهاي بيشتر و در نتيجه سود بيشتر است.

ابتدا فكر مي كردند كه طبقات بالا و اشراف خريداران اصلي كالاهاي سرمايه داري بايد باشند. اما به تدريج متوجه شدند كه سرمايه داري با توليد انبوه نياز به مصرف‌كنندگان انبوده دارد. از آنجا كه طبقات بالا از كميت كافي برخوردار نبودند، پس بنابراين نياز به مصرف كنندگان انبوه به زودي نمايان شد.

در توليدهاي اوليه، نخست رفع نيازهاي بيولوژيك را مدنظر داشتند. اما از آنجا كه نيازهاي بيولوژيك انسان محدود است، لذا بايد نيازهاي غيربيولوژيك در جوامع براي مصرف كالاها بوجود آيد. نياز غيربيولوژيك هم در جايي محدود مي شد. اما توليد كنندگان مي بايستي خصلت توليد انبوه خود را بعنوان يكي از اهداف، از دست نمي دادند. به همين منظور بود كه در جوامع سرمايه داري نيازهاي كاذب بوجود آمد تا كالاهاي انبوه سريعاً مصرف شوند. مصرف انبوه بر پايه كالاهاي بي‌دوام امكان پذير بود.

در غرب، گسترش زندگي شهري و شهرنشيني با جنبه هاي رواني و اجتماعي خاص خود زمينه را براي مصرف گرايي به عنوان سبكي خاص از زندگي بوجود آمد. نخست در ابتداي قرن بيستم، اين سبك خاص با الگوهاي فرهنگي جديد در ميان افراد طبقه بالا و متوسط شهري رواج پيدا كرد. در شهرها فروشگاههاي بزرگ تأسيس شدند و فرهنگ مصرف گرايي را القاء كردند. در اين فرهنگ ويژه يك شعار اصلي رواج پيدا كرد و آن اينكه تا مي‌تواني بخر و هر چه بيشتر مصرف كن. بر پايه همين شعار بود كه رقابت در خريد و مصرف به عنصر اصلي اين فرهنگ تبديل شد. افراد در خريد بيشتر و مصرف بيشتر از يكديگر سبقت مي گرفتند و تقريباً مصرف گرايي به نوعي وجهه اجتماعي تبديل گرديد.


الگوهاي مصرف‌گرايي نوين

توسعه انواع فروشگاههاي بزرگ (مواد غذايي، اسباب منزل، پوشاك، وسايل الكتريكي و...) در زير يك سقف، مردم را به مصرف گرايي انبوه عادت داد. افراد در محيطي قرار مي گرفتند كه كالاهاي متنوع را در يك جا جلوي چشمان خود مي‌ديدند. هم زمان، مدگرايي بوجود آمد كه بر اساس آن كالاها براي دوره هاي معيني (يا محدودي) تبليغ و استفاده مي شدند. مردم به اين سمت هدايت مي شدند كه كالاها را در زمان محدودي استفاده كنند.

مصرف گرايي مي بايستي سهل و آسان گردد. پس ابزار مصرف گرايي بايد مهيا مي شد. در اين جوامع وسايل ارتباط جمعي به مهمترين ابزار مدگرايي و تبليغ براي كالاها تبديل شدند. دو نوع ابزار مصرف گرايي در جوامع رواج پيدا كرد: نخست حراج هاي پي در پي كالاها و ديگري اشاعه كارتهاي اعتباري. در كشورهاي توسعه يافته، در طول يك سال به بهانه هاي متعدد حراج كالاها وجود دارد. در حراج كالاها، از يك روان شناسي استفاده مي شود و آن ايجاد احساس نياز كاذب است. مشتري جنسي را كه در حراج مي بيند، فكر مي كند كه نياز دارد، در حالي كه اگر حراج نبود چنين احساسي به او دست نمي داد. از سوي ديگر، فرد در بازار بايد احساس كند كه همه وقت، پول براي خريد دارد. در اينجا مسئله از طريق مكانيزم كارت هاي اعتباري حل مي شود. به عبارت ديگر هرگاه احساس نياز كردي، حتي اگر پول نقد هم نداشته باشي، با داشتن كارت اعتباري، در واقع پول به همراه خود داري. بنابراين نياز هست (اما از نوع كاذب) توانايي خريد هم هست (به شكل مصنوعي).

در جوامع توسعه يافته، همه كالاهاي خريداري شده مصرف نمي شوند زيرا نياز واقعي نبوده اند. در نتيجه سه راه براي كالاها باقي مي ماند: نخست فروش مجدد آنها با قيمت بسيار ارزان، دوم به دو ريختن آنها، و سوم بخشيدن آنها با افراد يا مؤسسه‌هاي خيريه. افراد نمي توانند اينگونه كالاها را نزد خود نگهدارند زيرا تحرك جغرافيايي افراد بسيار بالاست. بنابراين، مجدداً خريد و در چرخه باطل در غلطيدن است.

مي دانيم كه سرمايه داري به عنوان يك بسته با محتواي حداقل، اقتصادي، فرهنگي، تكنولوژيكي، اجتماعي و رواني در يك فرايند تاريخي وارد كشورهاي به اصطلاح غير سرمايه داري شده است. هدف سرمايه داري در اين كشورها نيز همان سودسازي مضاعف است. براي رسيدن به اين منظور نيز بايد فرهنگ مصرف گرايي را در اين كشورها رواج دهد. براي رواج مصرف گرايي در اين كشورها، سرمايه داري چند نوع عامل دارد. عوامل در زمينه هاي مختلفي فعاليت مي كنند. مهمترين عوامل عبارتند از: 1- تجار بزرگ، 2- خرده فروشان، 3- صاحبان تبليغات، 4- دست اندركاران وسايل ارتباط جمعي 5- توليد كنندگان كالاها و خدمات، 5- بانكها و 6- بسياري از افراد و ديگر مؤسسات.

در جوامع در حال توسعه فرهنگ مصرف‌گرايي به شكل هاي زير نمايان مي‌شود:

1- الگوهاي مصرفي كشورهاي توسعه يافته عيناً نعل به نعل به كشورهاي در حال توسعه منتقل مي شوند.

2- وسايل ارتباط جمعي، مسافران و ديگر عومل شديداً به اين انتقال كمك مي‌كنند.

3- افراد براي نشان دادن اينكه از وجهه بالائي برخوردارند، در مصرف‌گرايي، افراطي‌تر از خارجيان عمل مي‌كنند.

4- به تدريج مصرف گرايي افراطي جزئي از فرهنگ جهان سومي مي شود.

معمولاً در كشورهاي در حال توسعه، مصرف گرايي با عدم امنيت اقتصادي توأم مي‌شود. در نتيجه، عدم امنيت اقتصادي، مصرف گرايي را تشديد مي كند. نگراني از كمبودها باعث انبار كردن اجناس مي گردد. انبار كردن اجناس به مصرف گرايي بي رويه تبديل مي شود. نهايتاً همان رفع نيازهاي غيرواقعي بوجود آمده است. البته يك مسئله در اين كشورها به انبار كردن كالاها كمك مي كند و آن تبديل كالاهاي مصرفي به كالاهاي سرمايه‌اي است. همين امر باعث مي گردد كه افراد با زمينه هاي اجتماعي متفاوت به پنهان كردن برخي از كالاها بپردازند تا اينكه در آينده از طريق افزايش قيمت، منفعتي داشته باشند. به عبارت ديگر مصرف‌گرايي به نوعي فعاليت اقتصادي تبديل مي‌شود.


مصرف‌گرايي در بين اقشار مختلف

معمولاً جامعه شناسان افراد را در جامعه بر پايه سه معيار ثروت، قدرت و وجهه (پرستيژ) به سه طبقه بالا، متوسط و پايين تقسيم مي كنند. اين سه معيار، الگوهاي متفاوتي از مصرف گرايي را براي سه طبقه به بار مي آورند. هر سه طبقه، مصرف گرايي بي رويه دارند اما به شكل هاي متفاوت. افراد طبقه بالا با داشتن ثروت، از طريق مصرف كالاهاي لوكس به دنبال پرستيژ بالا هستند. اينان خدماتي را كه فكر مي‌كنند قدرت و وجهه اجتماعي برايشان به ارمغان مي‌آورند را هم به مقدار زيادي مصرف مي‌كنند. طبقات اجتماعي بالا با پرستيژ و قدرت بالا، سعي مي‌كنند با مصرف‌گرايي مفرط خود را هم طراز ثروتمندان نشان دهند. مصرف گرايي مفرط در واقع يك وسيله خود نشان دادن مي شود و اعضاي يك طبقه در مصرف گرايي مفرط با يكديگر رقابت شديد دارند. اين رقابت از نوع رقابتهاي كاذب است.

اعضاي طبقه متوسط، هميشه سعي مي‌كنند خود را از طبقات بالا عقب‌ تر نبينند. اينان با درآمد كمتر به رقابت با طبقه بالا مي پردازند. بازار براي تشفي كردن آنها، اجناس ظاهراً لوكس، ارزان به وفور در اختيار آنها قرار مي‌دهد. پس از خريد چنين كالاهايي است كه از لحاظ رواني يك رضايت مندي كاذب به آنها دست مي دهد. اعضاي اين طبقه اجتماعي به لحاظ كمي بيشترين مصرف را در جامعه دارند. همچنين بازار به خريد آنها وابسته است زيرا تعداد افراد اين طبقه در جوامع بيش از اعضاي طبقات ديگر است و لذا حجم خريد بالايي دارند.

اعضاي طبقه پايين با درآمدكم، با توجه به مصرف‌گرايي ديگر طبقات و با توجه به وفور كالا و خدمات در بازار، در تلاش است كه بهر وسيله، سهمي از كالا و خدمات در بازار، در تلاش است كه بهروسيله، سهمي از كالا و خدمات را بخود اختصاص دهد. ترس از كمبودها و عدم امنيت اقتصادي براي خانواده او را به خريدي بي رويه و انبارگونه وامي دارد. خريد اعضاي اين طبقه عمدتاً خريد كالاهاي ضروري، مربوط به بقاء بيولوژيك است. بازار، مازاد بر مصرف طبقة ‌عمدتاً خريد كالاهاي ضروري، مربوط به بقاء بيولوژيك است. بازار مازاد بر مصرف طبقه متوسط را به اين طبقه انتقال مي دهد. در واقع الگوي مصرف گرايي طبقات پايين، يك نوع سودسازي سرمايه دار از سرمايه بالقوه تلف شده است زيرا اگر طبقه پايين نبود، سرمايه دار مجبور به از دست دادن مازاد كالاهاي مصرفي طبقات متوسط بود. چنين است كه اعضاي طبقه پايين به مصرف گرايي انبوه عادت مي‌كنند. اين عادت براي او دروني شده و بخشي از فرهنگ او را تشكيل مي‌دهد.


لزوم برنامه‌ريزي براي الگوهاي مصرف گرايي نوين

برنامه‌ريزي براي الگوهاي مصرف گرايي نوين بايد در چند بعد صورت گيرد:

نخست، مصرف گرايي صحيح را بايد از طريق آموزش هاي رسمي به كودكان، نوجوانان و جوانان آموزش داد. اين امر بايد از طريق مدارس صورت گيرد.

دوم، مصرف گرايي غلط و صحيح را بايد به شيوه هاي آموزش هاي غيررسمي از طريق رسانه هاي جمعي و بويژه راديو و تلويزيون به بزرگسالان نشان داد.

سوم توليد در سطح جامعه با يك كنترل و نظارت فرهنگ توأم شود. نبايد گذاشت هر كالائي در جامعه توليد گردد.

چهارم، نظارت و كنترل فرهنگي به واردات عمده و خرد بايد روا گردد

پنجم، عرضه كالا و خدمات در جامعه به گونه اي صورت گيرد كه اعضاي طبقات متفاوت دسترسي نسبتاً مشابه اي به آنها داشته باشند.

ششم، تبليغات بايد به گونه اي باشند كه مصرف‌گرايي افراطي را اشاعه ندهند، و صرفاً به معرفي كالاها و خدمات بپردازند.

هفتم، مطالعات علمي ملي و منطقه اي پيرامون مصرف گرايي در سطح مملكت صورت گيرد و نظرسنجي از مردم شود.

هشتم، فرهنگ مصرف جمعي در زمينه هاي مختلف بجاي فرهنگ مصرف گرايي فردي اشاعه شود.

نهم، فرهنگ بازيافت در ميان مردم رواج داده شود. براي اين منظور ابزار جمع آوري مازادها در سراسر جامعه نصب و بكار گرفته شود.

دهم، بازيافت بعنوان يك ارزش تلقي گردد و از جوامع ديگر چگونگي عمل بازيافت به نمايش گذارده شود.


نتيجه گيري

مصرف‌گرايي بعنوان يك فرآيند اجتماعي اصلي در قرن بيستم در غرب ظاهر شد. اعضاي طبقه جامعه بالا آنرا بعنوان يك الگوي نشان دادن هويت بالا بكار مي برند. طبقه متوسط براي نشان دادن وجهه بالاي خود از مصرف گرايي استفاده مي كنند. طبقه پايين بدون توجه به مسأله نيازهاي واقعي و غيرواقعي خود در دام مصرف‌گرايي كاذب افتاده و هرچه بيشتر مي‌گذرد، بيشتر در اين دام فرو مي رود.

اگر دولتمردان با همكاري علماي اجتماعي چاره اي براي اين معضل اجتماعي ـ اقتصادي ـ فرهنگي نينديشند، جامعه ايران سريعاً اسير همان مسائل مصرف گرايي بي‌رويه غرب خواهد شد. كارهائي كه بايد صورت گيرد، نخست در زمينه فرهنگي است كه اعمال آموزشهاي جديد در اين زمينه مي تواند راه ساز باشد. دوم در زمينه كنترل هاي اقتصادي است بويژه براي بخش توليدي كه بايد كنترل هاي شديدي اعمال گردد. سوم، استفاده از اهرمهاي سياسي است كه در توزيع كالا و خدمات بايد به كار گرفته شود. در واقع برنامه ريزي در‌ سه زاويه يك مثلث بايد صورت گيرد:

1- برنامه ريزي در نهادهاي آموزشي 2- برنامه ريزي در بخش توليد به صورت نظارت شديد 3- برنامه ريزي در كنترل بازار و قيمت ها.بدون شك نفوذ از خارج كار برنامه ر‌يزي در اين زمينه را با مشكل روبرو مي كند، اما جاذبه‌هاي آموزشي داخلي و كنترل هاي منطقي توليدي و توزيعي مي تواند افراد را به الگوهاي مصرفي بهينه هدايت كند.



ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 7:24 PM - روز چهارشنبه 21 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 



 
 
   ● نويسنده: رضا - طیاری آشتیانی

منبع: به نقل از http://www.fatehnet.net


 
 

آيا انسان براي مصرف كردن به دنيا آمده است؟ آيا انسان براي استفاده از اين جهان پا به هستي گذاشته است؟ در ابتداي امر سوال ساده اي به نظر مي رسد، اما با كمي تأمل مي توان فهميد كه اين پرسش ما را بسوي حقايق عميق تري رهنمون مي كند پيش از اين زياد درباره آنها به تفكر و تعمق نپرداخته ايم و از تأثيراتشان بر هستيمان زياد آگاه نبوده ايم. در اين مجال سعي دارم به اجمال به ماهيت مصرف و انواع آن و تأثيراتش بر زندگي انسان بپردازم.


تعريف «مصرف » و «مصرف گرايي»

پيش از هر بحثي بايد مصرف كردن را تعريف كنيم. مصرف كردن در معناي عادي و هنجار آن يعني استفاده درست و به اندازه از منابع طبيعي براي زنده ماندن و زندگي كردن. اگر كمي خط سير تاريخي تمدن بشري را دنبال كنيم در مي يابيم كه قسمت عمده ستيز و جنگ هاي بشر نيز از زماني شروع شد كه انسان توانايي ذخيره منابع طبيعي و چيزهاي با ارزش را پيدا كرد. اين زمان بر دوران نوسنگي و انقلاب اقتصادي نخستين انسان منطبق است. پس با اين تعريف كمتر كسي فكر منفي درباره مصرف كردن به ذهن راه مي دهد و تقريبا همه موافق اين نوع مصرف هستند.

اما زماني كه درباره واژه مصرف گرايي صحبت مي كنيم معناي كلمه از ظاهر آن به ما رخ مي نمايد. اين واژه بر رسم و آيين و راه و روشي در زندگي دلالت مي كند كه وجود انسان را فرا گرفته است و تأثير عميقي بر تفكرات و رفتار و در نهايت خوشبختي انسان مي گذارد. در اينجا مصرف كردن با آنچه در پاراگراف قبل مطرح كرديم تفاوتي ماهوي دارد و نماينده فرهنگي جديد و قدرتمند در زندگي انسان است كه نخستين رگه هاي آن را مي توان از انقلاب صنعتي در جهان غرب پيگيري كرد.

پس تا اينجا بايد دريافته باشيد كه بنده دو نوع مصرف خوب و بد را در نظر دارم و وجه تمايزي بين معاني مختلف اين كلمه قايلم. اما ادعاي اين تفاوت را بنده از كجا آورده ام؟ بايد بگويم كه اين تمايز را مي توان با يررسي دو عامل مهم به صورت دو سوال اساسي استنباط كرد:

1- چه چيزي مصرف مي كنيم؟

2- در كل به چه علتي مصرف مي كنيم؟


چه چيزي مصرف مي كنيم

اين روزها همه شما با ورود به يك فروشگاه زنجيره اي بزرگ در يك رديف مواد شوينده يا بهداشتي در برابر خيل عظيمي از محصولاتي قرار مي گيريد كه شايد يك قرن پيش اثري ا آنها وجود نداشته است.

مطلبي كه مي خواهم عنوان مي كنم با اشاره به تنوع محصولات آرايشي و بهداشتي رنگ و بوي بهتري مي گيرد. به عنوان مثال اينهمه لوازم آرايشي كه هر كدام براي هدف خاصي در صورت، طراحي شده اند ! يا به طور خاص تر اينهمه كرم هاي ضد آفتاب با عصاره هاي شير و عسل و بادام و گل رز و گل هميشه بهار و...! در حقيقت محصولاتي هستند كه بود و نبودشان در اين حجم و تنوع وسيع، خللي در زندگي وارد نمي كند.

پس چرا اين محصولات با اينهمه تنوع وجود دارند و هر روز هم بر تنوعشان افزوده مي شود؟

در اينجا نقل قول مي كنم از اريك فروم انديشمند بزرگ كه مساله را به گونه اي شفاف و تكان دهنده بيان مي كند. عقيده كلي وي در اين زمينه بر اين اساس قرار دارد كه جامعه صنعتي امروز و غول هاي اقتصادي و شركت هاي بزرگ براي رسيدن به مقاصد خود از انسان اين عصر يك مصرف كننده تمام عيار مي سازند و با قدرت عظيم تبليغات مسخ كننده خود در انسان نيازهاي غيرواقعي و زايد بوجود مي آورند و به موازات آن با عرضه محصولات به ظاهر متفاوت و در اصل يكسان كه قسمت اعظم آنها واقعا به درد انسان نمي خورد، مردم را به خريد اين محصولات وا مي دارند. در جامعه امروز اگر فلان يا بهمان محصول استفاده نكني و بدتر اينكه آنرا زايد بداني با انتقادات تندي مواجه مي شوي كه بي كلاس ! و متحجر و عقب افتاده خطابت مي كنند.

نظام عظيم تبليغات امروزه بطور غير مستقيم آدم هاي شاد و موفق و خوشبخت را به عنوان يك مصرف كننده خوب و تمام عيار معرفي مي كند.اگر لبخندهاي پرمعني و لحظات شاد و فضاي دلنشين پوسترهاي تبليغاتي را بياد بياوريد به معناي آنچه من مد نظر دارم نزديك تر مي شويد.

بدترين اتفاقي كه بوسيله تبليغات پرحجم و ممتد و همه جانبه توسط همه رسانه ها اتفاق مي افتد تغيير آرام و تدريجي نظام هاي ارزشي و باورهاي فردي و اجتماعي ما درباره شيوه هاي زيستن است. آنچه امروز در سراسر دنيا تبليغ مي شود اين است كه انسان بايد مصرف كند، چه چيز را؟ آنچه ما توليد مي كنيم صرف نظر از اينكه آيا واقعا انسان امروز به آن احتياج دارد يا خير. در حقيقت انسان در اين كارزار به مصرف كننده بي اراده اي تبديل شده كه به خيال خام خود در انتخاب آزاد است. البته آزاد است كه در انتخاب يك محصول بجاي فلان كارخانه از بهمان كارخانه خريد كند اما معمولا آگاه نيست كه در خريد آن محصول مختار نيست و صرف نظر از ماركي كه خريد مي كند آن محصول رل حتما بايد بخرد. اوج اين بايدها را در خريدهاي جهيزيه مي توانيد به عينه ببينيد.

انسان امروز به درجات مختلف آلت دست قدرت طلبي و زياده خواهي شركت هاي بزرگ شده است كه با قدرت رسانه ها و مسخ تبليغاتي كم كم روي عادات و ارزش هاي دروني ما سوار شده اند و شيوه زندگي و آنچه مصرف مي كنيم را از راه دور كنترل مي كنند.

پس مهم است كه چه مصرف مي كنيم. چون رابطه مستقيمي بين آن و زير سلطه و كنترل بودن رواني ما دارد.

اگر واقعا به سراغ محصولاتي برويم كه نيازهاي حقيقي ما را جوابگو هستند هنوز انسانيم و به آلت دست تبديل نشده ايم. براي اين منظور نگاهي به زندگي بزرگان ديني و انديشمندان و فلاسفه انداختن بسيار سودمند است. كداميك از مردان خدا در زمانه خود اين طرز فكر امروزي ما را قبول داشتند و رواجش مي دادند؟ كدام انسان آزاده اي قبول مي كند كه به چنين كنش پذيري و انفعالي كشانده شود كه تمام زندگيش را با دست هايي نامريي كنترل كنند؟ مسلما تفكر عميق در اينباره مي تواند راهگشا باشد.


چرا مصرف مي كنيم؟

انساني كه در يك ماشين قوي اجتماعي -كه لازمه زندگي صنعتي امروز است- به يك مهره تبديل شده باشد هويت و اصالت فردي خود را از دست مي دهد.انسان امروز در درون احساس تنهايي شديدي مي كند و براي فرار از اين تنهايي به كل هاي بزرگ مي پيوندد و تكه اي مي شود از يك سازمان، باشگاه و...و خود را در آن حل مي كند تا آسوده شود. سورن كركگور فيلسوف ديني دانماركي در اين رابطه مي گويد: «... به واسطه بي همتي و بزدلي در برابر هست بودن است كه مردم امروز مي خواهند ذوب و منحل در جمع و توده بشوند و چون لياقت اين را ندارند كه خود كسي بشوند اميدوارند كه زير لواي كثرت و تعدد «چيزي» گردند.»

اين احساس تنهايي وجودي همواره انسان را در طول تاريخ رنج داده است و عكس العمل هاي زيادي را در جوامع گوناگون برانگيخته است كه شرح و بسط آن خارج از حوصله اين مجال است.

تاكيد ما بيشتر بر عكس العملي است كه انسان تنهاي امروز با پناه بردن به مصرف از خود نشان مي دهد. اين زياده خواهي در مصرف كه در واقع چراغ سبزي است به زياده خواهان و طماعان براي سوءاستفاده از انسان، ناشي از اين احساس در انسان است كه آن آزادي و هويت از دست رفته را مي تواند با مصرف كردن به دست بياورد و با مصرف كردن اطمينان بيابد كه هنوز به معناي روحي و رواني كلمه هست و مي زيد. انتخاب يك محصول در ميان محصولات مختلف وي را از داشتن آزادي دروني آسوده مي كند و نمي گذارد به كنه انفعال و بي ارادگي خود پي ببرد.


نتيجه گيري

آنچه امروز اتفاق مي افتد اين است كه قدرت هاي بزرگ صنعتي كه فرامليتي و جهاني شده اند براي انسان تصميم مي گيرند كه چه چيز خوب است و چه چيز بد و با قدرت عظيم رسانه اي و تبليغات مجهز به آخرين فنون روانشناختي آنرا به خورد مردم مي دهند. شايد مقصر عمده خود ما باشيم كه با پناه بردن به مصرف گرايي و مسخ خودخواسته براي فرار از رنج هاي وجودي و نگراني هاي ريشه دار در هستي مان، به اين غول هاي صنعتي و اقتصادي قدرت بخشيده ايم و هر روز نيز از محصولات متنوع و بي فايده شان استقبال مي كنيم و سعي داريم پوچي و يكنواختي زندگيمان را با مصرف اين محصولات متنوع جديد جبران كنيم. مثال ساده اش را در مدل هاي جديد تلفن همراه ببينيد كه در واقع هيچ فرق عمده اي با قبلي ها ندارند و فقط روزمرگي ما را جوابگو هستند.

بازخورد ما در برابر اين توليد كنندگان طماع كه فقط به فروش محصولاتشان فكر مي كنند و البته در راه آن مي گويند كه ما خود را فداي شما و نيازهايتان كرده ايم !!، بسيار مهم است. شناخت انسان از آنچه مي تواند بيافريند، شكوفايي نيروهاي خلاقه انسان و احساس هويت و معنا در زندگي مي تواند ما را از اين تخدير و خماري مصرف بيرون بكشد و وادارمان كند به نيازهاي اساسي خود فكر كنيم و در راستاي تحقق آنها گام برداريم. اينگونه مي شود كه واژه مصرف گرايي براي بسياري از ما بي معنا خواهد شد.





ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 7:22 PM - روز چهارشنبه 21 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 



 
 
   ● نويسنده: مصطفی - توحیدی فر

منبع:  به نقل از www.newdesign.ir

 

 
 

مصرف گرایی یعنی استفاده از کالاها به منظور رفع نیازها و خواسته ها. این عمل نه تنها شامل خرید کالاهای مادی، بلکه دربرگیرنده خدمات نیز هست.

در جوامع نوین، مصرف گرایی به یک فعالیت اجتماعی اصلی تبدیل شده است. برای مصرف گرایی مقدار زیادی وقت، انرژی، پول، خلاقیت و نوآوری تکنولوژیکی صرف می شود. مطالعه مصرف گرایی در جوامع جدید از اهمیت ویژه ای برخوردار است، زیرا تولید کنندگان و توزیع کنندگان کالاها و خدمات نیاز به درک خصوصیات و ویژگی های آن دارند. به همین لحاظ است که جامعه شناسان، اقتصاد دانان و روان شناسان معاصر به تحلیل های همه جانبه آن می پردازند و هر اندیشمندی از یک زاویه خاص به آن توجه دارد.

مصرف گرایی نوین به شکل بی رویه یک آسیب اجتماعی است که مستلزم شناخت علمی و سپس درمان اساسی، یا به عبارت دیگر برنامه ریزی است. مصرف گرایی بی رویه پدیده ای بین المللی است و چاره آن باید در دو بعد خرد و کلان صورت گیرد. باید مصرف گرایی در هر جامعه را در یک زمینه وسیع تر اجتماعی در نظر گرفت، زیرا امروزه تولید و توزیع از مرزهای یک کشور گذر کرده و دورافتاده ترین نقاط یک جامعه به مرکزی ترین مراکز تولید و سیستم توزیع جهانی متصل است.

مصرف گرایی نوین در اثر گسترش سرمایه داری برای اولین بار در اروپا به وجود آمدو سپس به جوامع دیگر بسط داده شده و در شرایط کنونی به وفور و به سرعت شاهد رشد آن در کشور هستیم. یک دیدگاه در مورد توسعه سرمایه داری بر این باور است که فرهنگ مبنی بر سخت کارکردن، صرفه جویی، سرمایه گذاری و ایجاد موسسه های اقتصادی است که روحیه سرمایه داری به وجود می آورد و به تدریج یک نظام اجتماعی ایجاد می کند. از لحاظ نظری، در این جا یک تضاد بین تبیین پیدایش سرمایه داری و توسعه مصرف گرایی به وجود می آید. اما واقعیت امر این است که سرمایه داری از همان ابتدای پیدایش دارای یک هدف اصلی به نام سودسازی بوده است. برای چنین هدفی، تولید بیشتر، فروش بیشتر، سرمایه گذاری بیشتر و مجددا تولید بیشتر مد نظر است. به عبارت دیگر در یک چرخه، هدف فروش کالاهای بیشتر و در نتیجه سود بیشتر است. ابتدا فکر می کردند که طبقات بالا و اشراف خریداران اصلی کالاهای سرمایه داری باید باشند. اما به تدریج متوجه شدند که سرمایه داری با تولید انبوه نیاز به مصرف کنندگان انبوه دارد. از آنجا که طبقات بالا از کمیت کافی برخوردار نبودند، پس بنابراین نیاز به مصرف کنندگان انبوه به زودی نمایان شد. در تولیدهای اولیه، نخست رفع نیازهای بیولوژیک را مدنظر داشتند. اما از آنجا که نیازهای بیولوژیک انسان محدود است، لذا باید نیازهای غیربیولوژیک در جوامع برای مصرف کالاها به وجود آید. نیاز غیربیولوژیک هم در جایی محدود می شد. اما تولیدکنندگان نباید خصلت تولید انبوه خود را به عنوان یکی از اهداف، از دست نمی دادند. به همین منظور بود که در جوامع سرمایه داری نیازهای کاذب به وجود آمد تا کالاهای انبوه سریعا مصرف شوند. مصرف انبوه بر پایه کالاهای بی دوام امکان پذیر بود.

در غرب، گسترش زندگی شهری و شهرنشینی با جنبه های روانی و اجتماعی خاص خود زمینه را برای مصرف گرایی به عنوان سبکی خاص از زندگی به وجود آورد. نخست در ابتدای قرن بیستم، این سبک خاص با الگوهای فرهنگی جدید در میان افراد طبقه بالا و متوسط شهری رواج پیدا کرد. در شهرها فروشگاه های بزرگ تأسیس شدند و فرهنگ مصرف گرایی را القاء کردند. در این فرهنگ ویژه یک شعار اصلی رواج پیدا کرد و آن اینکه تا می توانی بخر و هر چه بیشتر مصرف کن. بر پایه همین شعار بود که رقابت در خرید و مصرف به عنصر اصلی این فرهنگ تبدیل شد. افراد در خرید بیشتر و مصرف بیشتر از یکدیگر سبقت می گرفتند و تقریبا مصرف گرایی به نوعی وجهه اجتماعی تبدیل شد. الگوهای مصرف گرایی نوین و توسعه انواع فروشگاه های بزرگ (مواد غذایی، اسباب منزل، پوشاک، وسایل الکتریکی و غیره) در زیر یک سقف، مردم را به مصرف گرایی انبوه عادت داد. افراد در محیطی قرار می گرفتند که کالاهای متنوع را در یک جا مقابل چشمان خود می دیدند. هم زمان، مدگرایی به وجود آمد که بر اساس آن کالاها برای دوره های معینی (یا محدودی) تبلیغ و استفاده می شدند. مردم به این سمت هدایت می شدند که کالاها را در زمان محدودی استفاده کنند. مصرف گرایی می بایستی سهل و آسان گردد. پس ابزار مصرف گرایی باید مهیا می شد.

در این جوامع وسایل ارتباط جمعی به مهم ترین ابزار مدگرایی و تبلیغ برای کالاها تبدیل شدند. دو نوع ابزار مصرف گرایی در جوامع رواج پیدا کرد: نخست حراج های پی درپی کالاها و دیگری اشاعه کارت های اعتباری. در کشورهای توسعه یافته، در طول یک سال به بهانه های متعدد حراج کالاها وجود دارد. در حراج کالاها، از یک روان شناسی استفاده می شود و آن ایجاد احساس نیاز کاذب است. مشتری جنسی را که در حراج می بیند، فکر می کند که نیاز دارد، در حالی که اگر حراج نبود چنین احساسی به او دست نمی داد. از سوی دیگر، فرد در بازار باید احساس کند که همه وقت، پول برای خرید دارد. در اینجا مسئله از طریق مکانیزم کارت های اعتباری حل می شود. به عبارت دیگر هرگاه احساس نیاز کردی، حتی اگر پول نقد هم نداشته باشی، با داشتن کارت اعتباری، در واقع پول به همراه خود داری. بنابراین نیاز هست (اما از نوع کاذب) توانایی خرید هم هست (به شکل مصنوعی).

در جوامع توسعه یافته، همه کالاهای خریداری شده مصرف نمی شوند، زیرا نیاز واقعی نبوده اند. در نتیجه سه راه برای کالاها باقی می ماند: نخست فروش مجدد آنها با قیمت بسیار ارزان، دوم به دور ریختن آنها، و سوم بخشیدن آنها به افراد یا موسسه های خیریه. افراد نمی توانند اینگونه کالاها را نزد خود نگه دارند، زیرا تحرک جغرافیایی افراد بسیار بالاست.

می دانیم که سرمایه داری به عنوان یک بسته با محتوای حداقل اقتصادی، فرهنگی، تکنولوژیکی، اجتماعی و روانی در یک فرایند تاریخی وارد کشورهای به اصطلاح غیر سرمایه داری شده است. هدف سرمایه داری در این کشورها نیز همان سودسازی مضاعف است. برای رسیدن به این منظور نیز باید فرهنگ مصرف گرایی را در این کشورها رواج دهد. برای رواج مصرف گرایی در این کشورها، سرمایه داری چند نوع عامل دارد. عوامل در زمینه های مختلفی فعالیت می کنند. مهم ترین عوامل عبارتند از:

1- تجار بزرگ

2- خرده فروشان

3-صاحبان تبلیغات

4- دست اندرکاران وسایل ارتباط جمعی

5- تولید کنندگان کالاها و خدمات

6- بانک ها و بسیاری از افراد و دیگر موسسات.

در جوامع در حال توسعه فرهنگ مصرف گرایی به شکل های زیر نمایان می شود:

1- الگوهای مصرفی کشورهای توسعه یافته عینا به کشورهای در حال توسعه منتقل می شوند.

2- وسایل ارتباط جمعی، مسافران و دیگر عوامل شدیدا به این انتقال کمک می کنند.

3- افراد برای نشان دادن اینکه از وجهه بالایی برخوردارند، در مصرف گرایی، افراطی تر از خارجیان عمل می کنند.

4- به تدریج مصرف گرایی افراطی جزئی از فرهنگ جهان سومی می شود.

معمولا در کشورهای در حال توسعه، مصرف گرایی با عدم امنیت اقتصادی توام می شود. در نتیجه، عدم امنیت اقتصادی، مصرف گرایی را تشدید می کند. نگرانی از کمبودها باعث انبار کردن اجناس می گردد. انبار کردن اجناس به مصرف گرایی بی رویه تبدیل می شود. نهایتا همان رفع نیازهای غیرواقعی به وجود آمده است. البته یک مسئله در این کشورها به انبار کردن کالاها کمک می کند و آن تبدیل کالاهای مصرفی به کالاهای سرمایه ای است. همین امر باعث می گردد که افراد با زمینه های اجتماعی متفاوت به پنهان کردن برخی از کالاها بپردازند تا اینکه در آینده از طریق افزایش قیمت، منفعتی داشته باشند. به عبارت دیگر مصرف گرایی به نوعی فعالیت اقتصادی تبدیل می شود.

معمولا جامعه شناسان افراد را در جامعه بر پایه سه معیار ثروت، قدرت و وجهه (پرستیژ) به سه طبقه بالا، متوسط و پایین تقسیم می کنند. این سه معیار، الگوهای متفاوتی از مصرف گرایی را برای سه طبقه به بار می آورند. هر سه طبقه، مصرف گرایی بی رویه دارند، اما به شکل های متفاوت. افراد طبقه بالا با داشتن ثروت، از طریق مصرف کالاهای لوکس به دنبال پرستیژ بالا هستند. اینان خدماتی را که فکر می کنند قدرت و وجهه اجتماعی برایشان به ارمغان می آورند را هم به مقدار زیادی مصرف می کنند. طبقات اجتماعی بالا با پرستیژ و قدرت بالا، سعی می کنند با مصرف گرایی مفرط خود را هم طراز ثروتمندان نشان دهند. مصرف گرایی مفرط در واقع یک وسیله خود نشان دادن می شود و اعضای یک طبقه در مصرف گرایی مفرط با یکدیگر رقابت شدید دارند. این رقابت از نوع رقابت های کاذب است. اعضای طبقه متوسط، همیشه سعی می کنند خود را از طبقات بالا عقب تر نبینند. اینان با درآمد کمتر به رقابت با طبقه بالا می پردازند. بازار برای خوشایند آنها، اجناس ظاهرا لوکس، اما ارزان به وفور در اختیار آنها قرار می دهد. پس از خرید چنین کالاهایی است که از لحاظ روانی یک رضایت مندی کاذب به آنها دست می دهد. اعضای این طبقه اجتماعی به لحاظ کمی بیشترین مصرف را در جامعه دارند. همچنین بازار به خرید آنها وابسته است، زیرا تعداد افراد این طبقه در جوامع بیش از اعضای طبقات دیگر است و لذا حجم خرید بالایی دارند. اعضای طبقه پایین با درآمد کم، با توجه به مصرف گرایی دیگر طبقات و با توجه به وفور کالا و خدمات در بازار را به خود اختصاص دهد. ترس از کمبودها و عدم امنیت اقتصادی برای خانواده او را به خریدی بی رویه و انبارگونه وامی دارد. خرید اعضای این طبقه عمدتا خرید کالاهای ضروری، مربوط به بقاء بیولوژیک است. بازار مازاد بر مصرف طبقه متوسط را به این طبقه انتقال می دهد. در واقع الگوی مصرف گرایی طبقات پایین، یک نوع سودسازی سرمایه دار از سرمایه بالقوه تلف شده است، زیرا اگر طبقه پایین نبود، سرمایه دار مجبور به از دست دادن مازاد کالاهای مصرفی طبقات متوسط بود. چنین است که اعضای طبقه پایین به مصرف گرایی انبوه عادت می کنند. این عادت برای او درونی شده و بخشی از فرهنگ وی را تشکیل می دهد.

لزوم برنامه ریزی برای الگوهای مصرف بهینه برنامه ریزی برای الگوهای مصرف گرایی نوین باید در چند بعد صورت گیرد:

1- مصرف گرایی صحیح را باید از طریق آموزش های رسمی به کودکان، نوجوانان و جوانان آموزش داد. این امر باید از طریق مدارس صورت گیرد

2- مصرف گرایی غلط و صحیح را باید به شیوه های آموزش های غیررسمی از طریق رسانه های جمعی و به ویژه رادیو و تلویزیون به بزرگ سالان نشان داد.

3- تولید در سطح جامعه با یک کنترل و نظارت فرهنگی توام شود. نباید گذاشت هر کالایی در جامعه تولید گردد.

4- نظارت و کنترل فرهنگی به واردات عمده و خرد باید اعمال شود.

5- عرضه کالا و خدمات در جامعه به گونه ای صورت گیرد که اعضای طبقات متفاوت دسترسی نسبتا مشابهی به آنها داشته باشند.

6- تبلیغات باید به گونه ای باشند که مصرف گرایی افراطی را اشاعه ندهند، و صرفا به معرفی کالاها و خدمات بپردازند.

7- مطالعات علمی ملی و منطقه ای پیرامون مصرف گرایی در سطح مملکت صورت گیرد و نظرسنجی از مردم شود.

8- فرهنگ مصرف جمعی در زمینه های مختلف به جای فرهنگ مصرف گرایی فردی اشاعه شود.

9- فرهنگ بازیافت در میان مردم رواج داده شود. برای این منظور ابزار جمع آوری مازادها در سراسر جامعه نصب و به کار گرفته شود.

10- بازیافت به عنوان یک ارزش تلقی گردد و از جوامع دیگر چگونگی عمل بازیافت به نمایش گذارده شود.

مصرف گرایی به عنوان یک فرآیند اجتماعی اصلی در غرب و سپس نقاط دیگر دنیا و اکنون در کشورهای جهان سوم ظاهر شد. اعضای طبقه بالای جامعه آنرا به عنوان یک الگوی نشان دادن هویت به کار می برند. طبقه متوسط برای نشان دادن وجهه بالای خود از مصرف گرایی استفاده می کنند. طبقه پایین بدون توجه به مساله نیازهای واقعی و غیرواقعی خود در دام مصرف گرایی کاذب افتاده و هرچه بیشتر می گذرد، بیشتر در این دام فرو می رود.

اگر دولت مردان با همکاری کارشناسان اجتماعی چاره ای برای این معضل اجتماعی-اقتصادی-فرهنگی نیندیشند، جامعه ایران سریعا اسیر همان مسائل مصرف گرایی بی رویه غرب خواهد شد. کارهایی که باید صورت گیرد، نخست در زمینه فرهنگی است که اعمال آموزش های جدید در این زمینه می تواند کار ساز باشد. دوم در زمینه کنترل های اقتصادی است، به ویژه برای بخش تولیدی که باید کنترل های شدیدی اعمال گردد. سوم، استفاده از اهرم های سیاسی است که در توزیع کالا و خدمات باید به کار گرفته شود. در واقع برنامه ریزی در سه زاویه یک مثلث باید صورت گیرد: 1- برنامه ریزی در نهادهای آموزشی

2- برنامه ریزی در بخش تولید به صورت نظارت شدید

3- برنامه ریزی در کنترل بازار و قیمت ها.

بدون شک برنامه ریزی در این زمینه با دشواری هایی روبرو است، اما جاذبه های آموزشی داخلی و کنترل های منطقی تولیدی و توزیعی می تواند افراد را به الگوهای مصرفی بهینه هدایت کند.



ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 7:19 PM - روز چهارشنبه 21 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 



 
 

منبع: سایت - تبیان - تاريخ شمسی نشر 07/05/1388


 
 

مصرف گرایی یا مصرف زدگی شكل غالب رفتار در نظام هایی مبتنی بر ارزشهای سرمایه داری است. این الگوی رفتاری وقتی در جوامع در حال توسعه ای چون ما مورد تقلید قرار می گیرد و به عنوان یك ارزش اجتماعی پذیرفته می شود، پیامدهای فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی زیانباری به بار می آورد.

بخشی از آشكارترین آثار مضرات مصرف گرایی و مصرف زدگی در سطح فردی:

- اسراف و هدر دادن منابع محدود

- تشدید احساس محرومیت نسبی

- شكاف و فاصله طبقاتی

- بی توجهی به ارزش های فرهنگی و اجتماعی چون قناعت

- از بین بردن روحیه سرمایه گذاری

- كار و تلاش و تشویق راحت طلبی و تن پروری

- دنباله روی و تقلید

و...


مضرات مصرف گرایی در سطح اجتماعی

مصرف زدگی در سطح كلان اجتماعی نیز آثار مخرب بسیاری به دنبال دارد كه وابستگی و توسعه نیافتگی از مهمترین آنهاست.


معنای دقیق تری از مصرف زدگی

در واقع مصرف زدگی عبارتست از استفاده بیش از حد و مصرف نامعقول از کالاها و جایگزینی نیازهای غیر واقعی به جای نیازهای واقعی.


عوامل مصرف گرایی

آنچه که امروز بر مصرف گرایی دامن می زند:

- زیاده خواهی و قانع نبودن بر دارایی های خود

- رشد فرهنگ تجمل گرایی

- روند چشم هم چشمی

- نوعی احساس کمبود یا نیازهای ذهنی و غیر واقعی در مقابل نیاز واقعی و ملموس که از تبلیغات فراگیر ارزشهای سرمایه داری سر چشمه می گیرد.

- الگو پذیری اشتباه و بدون تفکر در این زمینه از غرب نیز بسیار در این زمینه موثر بوده است.


مروجان حقیقی مصرف گرایی

غرب برای سود بیشتر خود در جهان نیاز آفرینی می کند و مصرف زدگی را رواج می دهد.

مقام معظم رهبری در سخنان خود به این مطلب این گونه اشاره کردند که: «فرهنگ مصرف‏زدگی که روز به روز زندگی ملتهای ما را بیشتر در لجنزار خود فرو می‏برد تا کمپانیهای غربی که مغز و قلب اردوگاه استکبارند بیشتر سود ببرند.»


نقش رسانه در تبلیغ مصرف گرایی

رسانه ها نیز نقش بسیار پر رنگی در رونق و کاهش مصرف گرایی دارند. امروز صنعت تبلیغات به ویژه تبلیغات تلویزیونی به مثابه یكی از اساسی‌ترین گسترش‌دهندگان جریان مصرف‌زدگی محسوب می‌شود، مقام معظم رهبری در این زمینه نیز رهنمودهایی را داشته اند، ایشان اینگونه می فرمایند که: «تبلیغات رسانه‏یی و گاهی تبلیغ‏های خیلی پُررنگ كه مردم را به طرف مصرف‏گرایی سوق می‏دهد، با برنامه‏یی كه فرضاً شما ساخته‏اید تا مصرف‏گرایی را تقبیح كنید، عملاً در تناقض است؛ با هم هماهنگ نیست».


پیامدهای خطرناك مصرف گرایی

باید توجه داشت که از پیامدهای مصرف زدگی برای اقتصاد ما این است که آنرا وابسته تر می کند و طبق فرمایشات رهبری: «مصرف بى‌رویه و زیاد، قاعدتاً از سوى قشرهاى مرفه انجام مى‌گیرد؛ چون قشرهاى ضعیف قادر نیستند كه زیاد مصرف كنند. مصرفى كه از سوى یك قشر انجام مى‌گیرد، به زیان كشور است. یعنى هم زیان اقتصادى، هم زیان اجتماعى و هم زیان روانى و اخلاقى دارد. من مكرر عرض كرده‌ام، باز هم مى‌گویم و خواهش مى‌كنم كه مصرف‌گرایى را رها كنند. مصرف باید به اندازه باشد، نه به حداسراف و زیاده روى»


حد مطلوب مصرف

مصرف یك متغیر اقتصادی و پیش نیاز تولید در كشور است اما مصرف زدگی پدیده ای مضر و آسیب زا در اقتصاد ملی است. مصرف زدگی در اقتصاد مدرن نه تنها با فرهنگ اسلامی و تمدن ایرانی قرابت ندارد بلكه مخل و مضر اقتصاد ملی نیز محسوب می شود .

در مقابل مصرف زدگی و اسراف، صرفه جویی و میانه روی چیز خوبی است مخصوصا درباره این مورد مقام معظم رهبری اسراف را یک عیب ملی خواندند و با انتقاد از مصرف گرایی در زمینه های مختلف تأکید کردند: «میانه رویِ برگرفته از ماه رمضان را به صورت فرهنگ ملی دربیاوریم که در این صورت تهدیدات مکرر دشمن درباره تحریم نیز حتی در صورت اجرا شدن بی اثر خواهد بود.»


چند نکته اساسی

- میانه روی در مصرف باید به صورت یک فرهنگ درآید.

- حل مسئله مصرف زدگی در کشور ما نیازمند فرهنگ سازی است.

- صدا و سیما در این فرهنگ سازی نقش مهمی را بر عهده دارد.





ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 7:18 PM - روز چهارشنبه 21 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 
مصرف گرايي و غرب زدگي از دربار صفويه



گفت وگو با دكتر ابراهيم فياض، جامعه شناس و استاد دانشگاه امام صادق(ع) كه به تازگي كتاب «ايران آينده به سوي الگوي مردم شناختي براي ابرقدرتي ايران» از وي منتشر شده است به عنوان يكي از نظريه پردازان خلاق اجتماعي همواره جالب و شنيدني است. گفت وگوي زير حاصل يك نشست طولاني پيرامون علل مصرف گرايي در ايران است. گرچه ابتداي بحث ما از علل رشد مصرف گرايي در دو دهه اخير آغاز مي شود اما براي بررسي آن تا ورود مدرنيته به ايران و برپايي رنسانس در اروپا پيش مي رويم:

 

منبع: روزنامه - ایران - تاريخ شمسی نشر 10/02/1388

 
   ● نام گفت و گو شونده: ابراهيم - فياض

خبرنگار: وحيد - شاكري


 
 

* به نظر شما در پيشينه تاريخي نظام اجتماعي ايران ما با اين شكل و شيوه از مصرف گرايي مواجه بوده ايم؟

براي بررسي هر پديده اجتماعي درك الگوي باستاني اش اجتناب ناپذير است. مصرف گرايي هم به عنوان يك كنش رفتاري و شاخص، مسبوق به معرفتي است كه ريشه در باستان شناسي ما دارد. مصرف گرايي از يك عقلانيتي برخوردار است كه به آن مشروعيت مي بخشد. يعني كسي كه مصرف مي كند نمي گويد كه من بي شعورم يا بي عقلم. اما يك نوع عقلانيتي در پس رفتار وي وجود دارد كه باعث اين رفتار مي شود. شناخت اين عقلانيت جز بررسي ريشه هاي تاريخي آن راه ديگري ندارد. بنابراين مي بايست آن عقلانيت كه آن را به وجود آورده مطالعه كنيم. به همين دليل من سه سال قبل در يادداشتي كه مجله پگاه حوزه آن را منتشر كرد، به عقلانيت مصرفي اشاره كردم. در آن يادداشت گفته بودم كه ما يك عقلانيت داريم كه به ما مي گويد مصرف كن و آن را توجيه كرده و براي آن چارچوب هاي عقلاني درست مي كند.

اگر مي خواهيم اين را باستان شناسي كنيم بايد برگرديم به تاريخ گذشته مان و اشرافيتي كه در ايران بوده است؛ اشرافيتي كه همزمان با رنسانس در دوره صفويه شكل مي گيرد. اين اشرافيت داراي تفاوت ماهوي با اشرافيت قبل از صفويه است. در اين دوره از منظر فرهنگي، فكري و معرفتي خودكفايي خود را از دست داده و با يك اشرافيت غربگرا مواجه مي شويم كه ديگر چيز مهمي توليد نمي كند. نمونه اش خود پادشاه صفويه است. شاه عباس، يعني اشرافيت مصرف گرايي كه الگوي خود را در غرب مي بيند. برادران شرلي مي شوند برادران شاه عباس. از اينجا هست كه انگليسي ها نفوذ مي كنند و طي اين دوران ها تا امروز مشكلات زيادي را براي ما به وجود آورده و نمي گذارند هيچ ساختار صحيحي در ايران شكل بگيرد. مصرف گراترين و غربزده ترين شخص در اين دوران، شاه سلطان حسين صفوي است. اين شاه سلطان حسين در تاريخ به خاطر همين غربزدگي، اشرافيت و مصرف گرايي اش ننگ است.

ما شاهديم كه در اثر همين رفتارها جامعه دچار فروپاشي شد تا جايي كه يك آدم بي سروپايي مانند محمود افغان توانست عربده كشان تا اصفهان بيايد و هيچكس هم جلودارش نبود. اين امپراتوري در حالي به همين سادگي فروريخت كه حتي خود شاه هم باورش نمي شد كه اين امپراتوري اينقدر از هم فروپاشيده باشد.

متاسفانه نگاه ما به دوره صفويه و اصولاً كل تاريخ متاثر از نگاه مستشرقين مي باشد كه هنوز هم آن را ادامه مي دهيم. آنها صفويه را مانند يك كالاي زيباي لوكس مانند آنچه گوركانيان در هند بوده اند، معرفي كرده اند. از زماني كه مدرنيسم آمد از رنسانس به اين طرف كه برادران شرلي آمدند ما شديم واسطه نوكري جاده ابريشم. توليد را چه كسي مي كرد شرق و از ايران رد مي شد و ما ترانزيت مي گرفتيم. همين كاري كه امروز دبي انجام مي دهد كه من در يك مصاحبه گفتم كه تمدن دبي يك تمدن ويتريني است.


* آيا اين روند در دوره هاي پس از آن مانند زنديه، افشار و قاجار ادامه پيدا مي كند؟

بله، اين روند مصرف گرايي ادامه پيدا مي كند، اما چون دولتهاي پس از صفويه درگير جنگ بودند، خيلي ثبات پيدا نكردند. جناب نادرشاه و كريم خان زند و آغا محمد خان قاجار چون زياد درگير جنگ بودند، ساختار نتوانست خيلي بروز كند.


* به عبارتي اينها جهانگير بودند تا جهاندار؟

بله. از دوره اي كه ثبات پيدا مي كنيم يعني فتحعلي شاه، يكباره غربگرايي در ايران بشدت خودش را نشان داده و مصرف گرايي شدت مي يابد. ايجاد كاخها، حرمسراها و نگارستان ها اينها در تاريخ هست كه خيلي وحشتناك هم هست. كاخ شاه داريم و كاخ هاي اطرافيان كه الآن ما به عنوان آثار باستاني نگه داشته ايم. اولين كساني كه سوغات غرب را مي آورند و مشروطه را به وجود مي آورند خود اشراف هستند. اگر متفكري هم بوده از طبقه اعيان و اشراف بوده است نه بيشتر. اشراف هستند كه غرب را وارد ايران مي كنند همين شاهزاده ها و آقازاده ها يكباره غربگرايي را در ايران به راه مي اندازند. آنچه را هم كه مي آورند چون داراي عمق و انديشه نبودند يك ظاهري از غرب است. معماري درست مي كنند، ميدان درست مي كنند، خانه هايشان را مي سازند، دكوراسيون غربي درست مي كنند. اگر اينها را به تصوير بكشند فيلم هاي طنزي مي شود كه تاكنون اينقدر مردم را نخندانده است. يك غرب شناسي كاريكاتور وار.

ما به مشروطه كه مي رسيم ديگر كاملاً غرب زده مي شويم. مشروطه چيزي نيست جز بازتوليد انگليسي ايران. حتي اگر آخوندي هم در اينها هست، آخوندي اشرافي _ انگليسي مانند محمدعلي يزدي پدر سيدضياءطباطبايي است كه فرزندش خط انگلستان را در ايران و خاورميانه تا اسرائيل پيگيري مي كرد.

بنابراين در اين دوره يك ساختار سياسي وابسته داريم كه اقتصاد سياسي در آن شكل مي گيرد. داخل آن مي شود اقتصاد مصرفي. الگوي مصرف را هم از غرب مي گيرد. يعني تو اگر مي خواهي مدرن و به روز باشي، بايد مصرف كني. آن هم كالاي غربي. من مصرف مي كنم پس هستم. اين مصرف از كالاها و مصنوعاتي مانند پوشاك شروع مي شود و تا فكر و انديشه پيشروي مي كند.


* نقش نفت و اقتصاد نفتي از اين دوره به بعد چه تاثيري در روند مصرف گرايي در كشور داشت؟

از دوره ناصرالدين شاه اكتشاف نفت در ايران آغاز مي شود. با نفتي شدن اقتصاد كشور بر روند مصرفي گرايي افزوده مي شود. نفت را مي برند و پولش به ايران بازگشته و مصرف مي شود. چه كسي نفت را استخراج و توليد مي كند، خود غربي ها. يعني توليد نفت هم دست ما نيست. پولش را فقط به ما مي دهند تا ما خرج بكنيم. از عهد ناصرالدين شاه به اين طرف يك دولت كاملاً مصرفي در ايران درست مي شود كه همه سردمدارانش غربزده اند. همين اشرافيت، همين شاهزاده ها، سفارت انگليس و آدم هاي خودفروخته كه نمايندگي فكري و منبر غرب را در دست دارند وارد مي شوند و مشروطه را به وجود مي آورند تا آن نهضت اصيل و اصلي فقهي و فلسفه سياسي ما را از بين ببرند و آخرش هم مي شود رضاشاه.


* تحليل شما از دوره نوسازي محمدرضا پهلوي و تاثير آن بر مصرف گرايي چيست؟

هر چي به نام مدرنيسم، نوسازي و پيشرفت مطرح بوده يعني بازسازي فرهنگ مصرف گرايي در ايران. براي همين است كه ما هر چه جلوتر آمديم، مصرف گرايي تشديد شد. در پي انقلاب شاه و مردم همه مردم مصرفي شدند. روستايي ها ديگر گندم توليد نكردند. به همين علت است كه امام وقتي مي خواهد با اصلاحات ارضي مخالفت كند به شاه مي گويد تو مي خواهي فرهنگ استعماري و غيرتوليدي و مصرفي را تا عمق روستاها ببري. يعني اگر بازسازي و نوسازي توسط شما صورت مي گيرد نه براي اينكه توليد افزايش پيدا كند بلكه مي خواهي مصرف را بالاببري. از اين دوره است كه روستايي ما هم غربگرا مي شود. تمام افتخار هويدا اين بود كه ما به مردم پيكان داديم. و با شعار هر ايراني يك پيكان اين آقا، ترافيك تهران از همان زمان شاه نقل محافل و روزنامه ها مي شود.


* انقلاب اسلامي چه تاثيري را در روند مصرف گرايي كشور داشت؟

بلافاصله بعد از انقلاب مردم به توليد روي آوردند. مردم حتي رفتند در كنار روستائيان به درو پرداختند. اما مسئولان ما غربگرا بودند. غربگراي شرق گرا، ذهن همه آقايان از روحاني تا دكتر و مهندس را سوسياليسم پر كرده بود. غير از روحانيت سنتي قم و تهران كه فقيه بودند هر بحثي كه مطرح مي شود، اسلام نيست، سوسياليسم است. مدعيان هركس را به صرف پولداري اذيت مي كردند. تمام همت دولت اين بود كه سرمايه دارهاي سنتي بازار را له كند.


* در صورتي كه نهاد بازار همراه و حامي انقلاب بود!

بله. شما براي بررسي وضعيت آن دوران از آقاي ميرمحمد صادقي و عسگر اولادي بپرسيد. همين آقاي مير محمدصادقي بود كه آن سال 13ميليون تومان داد تا با اجاره هواپيما امام به ايران بيايد؛ براي فعاليتهاي اقتصادي اش تحت بيشترين فشارها قرار گرفت. كساني كه چرخ انقلاب را با پولهايشان مي چرخاندند،حالاگرفتار اين آقايان شده بودند. غربگراي شرق گرا يعني يك غربگرايي كه در بطنش سوسياليسم است ولي عملاً غربگرايي است. يك دفعه مي آيند يك سوسياليسم دهشتناك را به نام سوسياليسم اسلامي اجرا مي كنند و تا همين اواخر هم مي گفتند ما سوسيال دموكرات هستيم. اينها يك سري آدم بي سواد بودند كه اگر از آنها بپرسيد سوسياليسم چيست و مبدا آن در كجاست؟ در گذشته و حال چه مي گفته؟هيچ جوابي ندارند. پس انقلاب هم متاسفانه همينطوري مصادره شد و بازتوليد، توليد انجام نشد. مردم بدبخت اين وسط سرگردان ماندند و جريانات سياسي تا پايان جنگ به منازعات و زد و خوردهاي سياسي و ايدئولوژيك مشغول شدند.

پس از جنگ با پيدايي شكست سياست هاي شرق گرايانه آقايان و از بين رفتن ساختارهاي توليد و بازار از يك سو و فروپاشي شوروي از سوي ديگر. نرخ بازار برگشت و آقايان يكباره ليبرال شدند، همان آقايان سوپرسوسياليست كه با همه درگير مي شدند و تمام حرفشان مالكيت دولتي و مالكيت عمومي بود، يكباره طرفدار مالكيت خصوصي و مكانيزم بازار آزاد شدند. يعني باز هم مصرف فكري جديد.

يك نوع عقلانيت مصرفي در دولت پس از جنگ به وجود آمد كه فقط مصرف و مصرف را پيگيري مي كرد. مصرف فكري هم دوباره در دانشگاهها آغاز شد. با اين روش بازار سنتي ما را شكستند چون اينها تنها توانستند واردات را بگيرند. برويد ببينيد آن سالها چه چيزي وارد شده است، مواد لوكس و مصرفي از لوازم آرايش گرفته تا تنقلات. تمام كالاهاي مصرفي وارد كردند. اگر كارخانه اي هم بنا شد، در راستاي همين مصرف گرايي بود. توليد كالاهايي مانند پفك، چيپس و فرش ماشيني به يكباره افزايش يافت.



ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 7:15 PM - روز چهارشنبه 21 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 



 

منبع: هفته نامه - پنجره - 1388 - شماره 1 - تاريخ شمسی نشر 00/00/1388 - به نقل از ZMag، فوریه 2009

 
   ● نويسنده: بروس ای. - لیواین

مترجم: رها - مانی


 
 

در یک فروشگاه بزرگ «آیکیا» در عربستان سعودی در سال 2004، سه نفر در اثر هجوم خریدارانی که برای به دست آوردن یکی از چند اعتبار 150 دلاری تلاش می‌کردند، کشته شدند. در نوامبر 2008 هم در «والمارت» نیویورک خریدارانی که می‌خواستند، یکی از چند «اچ‌دی‌تی‌وی‌ پلاسما» 50 اینچی را خریداری کنند، تا حد مرگ لگدکوب شدند.

«جدینیاتایی دامور»، کارگر موقت تعمیر و نگهداری در «جمعه سیاه» کشته شد. در تاریکی پیش از سپیده دم، تقریباً 2000 خریدار بی‌صبرانه بیرون والمارت انتظار می‌کشیدند و زیر لب می‌گفتند «درها را باز کنید.» بگفته‌ همکار دامور، «جیمی اوربای» 200 نفر با عجله از روی او گذشتند، آن‌ها درها را از جا درآوردند. او جلوی چشم من زیر پا افتاد و کشته شد. شاهدان گفته‌اند که دامور 34 ساله برای هوا نفس نفس می‌زد و خریداران به عبور از روی او ادامه می‌دادند. پس از مرگ دامور، هنگامی که پلیس به خریداران دستور داد که فروشگاه را ترک کنند، بسیاری از آن‌ها امتناع کردند و برخی از آن‌ها غرغر می‌کردند که «از دیروز صبح در صف بوده‌ام».

نشریات عمده‌ای که مرگ دامور را پوشش ‌دادند، توجه خود را بر انبوه خریداران شوریده‌ و تا حد کمتری مدیران بی‎مسئولیت‌ والمارت که در تأمین امنیت قصور کرده بودند، متمرکز ساختند. اما در این نشریات مطلبی در مورد فرهنگ مصرفی و جامعه دیوانه‌ای که در آن بازاریابان، تبلیغ‌گران و رسانه‌ها پرستش کالای ارزان را تبلیغ می‌کنند، سخنی در میان نبود.

در کنار روزنامه‌نگاران، همکاران من هم که در بهداشت روانی تخصص دارند، جنون اجتماعی را نادیده گرفته‌اند. در این میان، روانکاو سوسیال دموکرات، «اریک فروم» (1900-1980) یک استثنا است. فروم در «جامعه عاقل» (1955) نوشته است: «با این همه بسیاری از روان‌پزشکان و روان‌شناسان از پذیرش این نکته که جامعه به مثابه یک کل، ممکن است فاقد عقل باشد، سر باز می‌زنند. آن‌ها معتقدند که مسئله بهداشت روانی در جامعه فقط مشکل تعدادی از افراد «نامعتدل» است و نه مسئله عدم اعتدال احتمالی خود فرهنگ.»

هر چند مردم می‌توانند در برابر تبلیغ کالای ارزان مقاومت کنند و در معبد والمارت، آیکیا و دیگر فروشگاه‌های بزرگ به پرستش نپردازند! و از مسیر انبوه مصرف‌کنندگان بنیادگرا دور بمانند، اما محافظت از خود در برابر مرگ تدریجی در اثر فرهنگ مصرف، دشوار است. فرهنگی که پی­آمدهایی این چنین دارد:

- انتظارات مادی فزاینده‎ای ایجاد می‎کند

- ارتباطات انسانی را بی‌ارزش می‎سازد

- مردم را به چنان شیوه‌ای اجتماعی می‌سازد که شیفته خود باشند

- اتکای به نفس را نابود می‌کند

- مردم را از واکنش‌های عاطفی عادی انسانی بیگانه می‌سازد

- امیدهای دروغینی ایجاد می­کند که رنج بیشتری می‌آفرینند

این فرهنگ، هر روز و به طرق مختلف روانی، اجتماعی و معنوی به مردم حمله‌ور می‌شود.


انتظارات مادی فزاینده

این انتظارات اغلب برآورده نمی‌شوند و موجب رنجی می‌گردند که انگیزه مشکلات عاطفی و رفتارهای ویرانگر می‌شود. پژوهشگر سیاست‌گذاری اجتماعی، «ویلیام وگا»، مطالعه‌ای به سال 1988 در زمینه بهداشت روانی مهاجران مکزیکی که به ایالات متحده آمده‌اند، انجام داد. او در این مطالعه که اکنون به پژوهشی کلاسیک تبدیل شده است، دریافت که جذب شدن در جامعه ایالات متحده، برای این مهاجران به معنای سه برابر شدن نرخ افسردگی است. «وگا» هم چنین افزایش‌های عمده‌ را در سوءکاربرد مواد و دیگر رفتارهای زیان‌آور، یافت. بسیاری از این مهاجران خود را گرفتار رنج انتظارات مادی بیشتری که برآورده نشده‌اند، یافتند و در عین حال از رنج کاهش حمایت اجتماعی، خبر دادند.


بی‌ارزش‌سازی ارتباطات انسانی

در پژوهشی که به سال 2006 در American Sociological Review انجام گردید، یادآوری شده تعداد آمریکایی‌هایی که گفته‌اند دوست نزدیکی ندارند که بتوانند به او اعتماد کنند، ظرف بیست سال گذشته، از 10 درصد به تقریباً 25 درصد افزایش یافته است. انزوای اجتماعی به شدت با افسردگی و دیگر مشکلات عاطفی همراه است. اما تنهایی فزاینده برای اجتماعی مصرفی که برای افزایش «واحدهای خریداری» تلاش می‌کند، خبری است خوش، چراکه افراد تنهای بیشتر، به معنای فروش تلویزیون‌ها، دی‌وی‌دی‌ها و قرص‌های آرامبخش ... بیشتر است.


ترویج خودخواهی

خودشیفتگی یکی از دلایل متعدد نرخ فزاینده افسردگی و دیگر مشکلات عاطفی در ایالات متحده است، خودشیفتگی دقیقا همان چیزی است که فرهنگ مصرفی می‌طلبد. بودا، 2500 سال پیش، رابطه میان اشتیاق خودخواهانه و مشکلات عاطفی را تشخیص داد و بسیاری از پژوهشگران رفتار انسانی از اسپینوزا تا اریک فروم به نتایج مشابهی رسیده‌اند.


نابودی اتکای به نفس

فقدان اتکای به نفس، می‌تواند موجب اضطراب رنج‌آوری گردد که خود انگیزه افسردگی و دیگر رفتارهای مشکل‌ساز است. در جامعه مدرن، تعداد زیادی از مردم (زن و مرد)، نمی‌توانند یک غذای ساده بپزند. آن‌ها هرگز اثرات ضد اضطراب اطمینان از توانایی خود در تهیه غذای خویش، پرورش سبزیجات مصرفی خود، شکار، ماهی‎گیری و جمع‌آوری غذا برای بقا را در نخواهند یافت. در فرهنگ مصرفی، چنین اتکای به نفسی بی‌معنی است. مردم تا حدی، باخبرند که اگر درآمدهای خود را از دست بدهند (که این روزها غیرممکن نیست) قدرت بقایی نخواهند داشت.


بیگانه‌سازی از انسانیت

کاهنان فرهنگ مصرفی (تبلیغ‌گران و بازاریابان) می‌دانند که مصرف‌کنندگان بنیادگرا اگر با واکنش‌های عادی مانند خستگی، ترس، اندوه و نگرانی بیگانه شوند، بیشتر خرید خواهند کرد. اگر این کاهنان بتوانند ما را متقاعد کنند که حالت عاطفی معینی شرم‌آور یا نشانه بیماری است، بیشتر احتمال دارد که نه تنها داروهای آرام‌بخش که تمام انواع محصولاتی را هم که به ما احساس بهتری می‌دهند، خریداری کنیم. هنگامی که وحشت‌زده و از واکنش طبیعی انسانی بیگانه می‌شویم، این «رنج روی رنج» انگیزه بیشتری برای افسردگی و دیگر رفتارهای خودویرانگرانه و اعمال زیان‌آور ایجاد می‌کند.


رنج امید دروغین

امید دروغین مصرف‌گرایی بنیادگرا، آن است که یک روز محصولی خواهیم یافت که می‌تواند به طرزی قابل پیش‌بینی و بدون عوارض جانبی، خلق و خوهای ما را تغییر دهد. روان‌پزشکی مدرن عضو کامل فرهنگ مصرفی است. «جام مقدس» آن جست‎وجو برای داروی ضدافسردگی‌ای است که رنج ناامیدی را از میان ببرد، اما زندگی را نابود نسازد. در اواخر قرن نوزدهم، «زیگموند فروید» تصور می‌کرد که این دارو را در «کوکایین» یافته است. در اواسط قرن بیستم، روان‌پزشکان تصور می‌کردند که آن را در «آمفتامین‌ها» و سپس در داروهای ضدافسردگی «تری‌سیکلیک» مانند تفرانیل و الاویل یافته‌اند. در اواخر قرن بیستم، SSRIهایی مانند «پروزاک»، «پاکسیل» و «زولوفت» به بازار آمدند که سرانجام معلوم شد، موجب وابستگی و انزواطلبی رنج‌آوری می‌شوند و از شبه‌داروها هم مؤثرتر نیستند. داروی ضدافسردگی هر چه باشد، به مثابه دارویی که افسردگی را از میان می‌برد اما زندگی را نابود نمی‌سازد، معرفی می‌شود. پس از آن بارها و بارها کشف شد که وقتی کسی مشغول ترمیم انتقال‌دهنده‌های عصبی است، زندگی صدمه می‌بیند؛ همان­گونه که در شوک الکتریکی و جراحی عصبی چنین می‌شود.

بنیادگرایان هم منطق و هم تجربه را رد می‌کنند. بنیادگرایان به اصول جزمی چسبیده‌اند و اگر اصول جزمی آن‌ها شکست بخورد، آن را رها نمی‌کنند، بلکه مصمم می‌شوند که ایمان خود را به این اصول بیشتر و عمیق‌تر کنند.

54 سال پیش، اریک فروم نتیجه گرفت: «امروزه انسان با بنیادی‌ترین انتخاب روبه‎رو است، انتخابی نه بین کاپیتالیسم یا کمونیسم، بلکه بین روبوتیسم (هم از گونه‌ی کاپیتالیستی و هم از نوع کمونیستی) یا سوسیالیسم انسان‌گرایانه‌ جمع‌گرا. به نظر می‌رسد، اغلب واقعیات نشان می‌دهند که انسان روبوتیسم را انتخاب می‌کند و این، در بلند مدت، به معنای جنون و نابودی است. اما تمام این واقعیات آن قدر قوی نیستند که ایمان به فرزانگی، نیت خیر و عقل انسانی را از میان ببرند. اما تا زمانی که به بدیل‌های دیگر فکر می‌کنیم، نباخته‌ایم.»

رها شدن از مصرف‌گرایی بنیادگرا به معنای اندیشیدن به بدیل‌ها و به معنای اعتراض فعالانه است؛ تصمیم به تجربه کردن ابعاد گوناگون زندگی که اصول جزمی آن‌ها را حذف کرده‌اند.



ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 7:11 PM - روز چهارشنبه 21 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 



 
 

منبع: خبرگزاری - فارس - تاريخ شمسی نشر 16/04/1388


 
 

سيل خروشان تبليغات كالاهاي مصرفي در سال هاي اخير در كلان شهرهاي كشورمان دامنه بسيار وسيعي را به خود اختصاص داده و حتي اتوبوس هاي عمومي، پل هاي عابر پياده، زيرگذرها و... نيز از اين سيل خروشان در امان نمانده اند.

در و ديوارهاي شهر را كه مي نگريد تبليغات همه رنگ از سر و كولش مي بارد، اگر تا ديروز قيافه و تركيب شهر به شيوه اي بود كه شما را به آرامش فرامي خواند و تمامي خيابان ها و ساختمان هايش تركيبي يكنواخت، متعادل و زيبا داشت، امروز اما در و ديوارهاي شهر را تبليغات فراگرفته و زيبايي خيابان ها و خانه ها در پشت پرده پلاكاردهاي تبليغاتي كاملاً محو شده است.

تبليغات رنگارنگي كه هركدام با شيوه اي جديد شما را به دنيايي از مصرف زدگي و تجمل گرايي دعوت مي كند، حتي برخي از شركت هاي توليدي گوي سبقت را ازرقباي خود ربوده اند و با اعلام اينكه «خريد يك كالا متضمن خريد رايگان كالاهاي ديگر خواهد بود» هياهو و جارو جنجال به راه انداخته اند و هر روز به شگردهاي تازه اي براي جلب مشتري پناه مي برند.

سيل خروشان تبليغات كالاهاي مصرفي در سال هاي اخير در كلان شهرهاي كشورمان دامنه بسيار وسيعي را به خود اختصاص داده و حتي اتوبوس هاي عمومي، پل هاي عابر پياده، زيرگذرها و... نيز از اين سيل خروشان در امان نمانده اند. تبليغات تلويزيوني، راديويي، مطبوعات، نقاشي ديوارهاي كوتاه و بلند، پلاكارد در اندازه هاي مختلف، بروشور، كارت و... ازجمله ابزارهاي مهم تبليغات هستند، تبليغاتي كه اين روزها فرم و قيافه شهرها را باب ميل خود طراحي مي كنند و در آشفته بازاري رقابتي براي جلب مشتري به هر حيله و نيرنگي پناه مي برند. اما سؤال اساسي اينجاست كه چرا تمامي تبليغاتي كه وجود دارد به نوعي مردم را به سمت دنياي مصرف زدگي تشويق و هدايت مي كند و از آنها مي خواهد تابه مصرف فلان كالاي وارداتي يا توليدي داخل بپردازند، و به راستي حركت به سمت مصرف زدگي و رواج دامنه تجمل گرايي در جامعه روبه رشد كنوني چه زيان هايي را متوجه كشورمان خواهد كرد و تبعات اين مسئله در درازمدت چه خواهد بود؟


كيفيت فداي كميت

امروز با اين واقعيت انكارناپذير روبرو هستيم كه كيفيت كالاهاي مصرفي در قيل و قال تبليغات كاذب شركت ها فداي كميت شده است. از يك طرف بسياري از كالاهاي وارداتي به كشورمان- كه معمولاً توليدي از كشورهاي چين و كره هستند- با نازلترين كيفيت وارد كشور مي شوند، ازطرف ديگر هم همين تبليغات كاذب مردم را در انتخاب كالاي مرغوب موردپسندشان سردرگم مي كند. محمد فرامرزي، يكي از فروشندگان گوشي تلفن همراه در خيابان جمهوري به آشفته بازار گوشي هاي ساخت چين و كره اشاره مي كند و مي گويد: «تبليغات اين شركت ها بسيار وسيع است اما در مقايسه با هجم تبليغات، كالاهاي مذكور كيفيت لازم را ندارند، مثلا يك شركت معتبر توليد گوشي تلفن همراه كه تبليغات بسيار گسترده اي براي فروش بيشتر به راه انداخته، به همان اندازه كه تبليغاتش وسيع است، كالاي توليدي اش كيفيت ندارد.»

وي مي گويد: «به عنوان مثال از يك مدل گوشي با يك نام و عنوان، چند كشور در آسياي شرقي مبادرت به توليد آن كرده اند و هر كدام به تبليغات خود مي پردازند، حال در هياهوي اين تبليغ، مشتري سرگردان است و نمي داند فلان گوشي مورد نظرش را با آرم ساخت كره بخرد يا فنلاند، و يا تشخيص اجناس ژاپني با چيني و كره اي بسيار مشكل است.»

«اكبر رستگاري» از فروشندگان سيم كارت تلفن همراه در پاساژ علاءالدين خيابان جمهوري نيز در پاسخ به سؤالم به تبليغات كاذب اشاره مي كند و مي گويد: «متأسفانه هر روز شاهد تبليغات همه جوره اي هستيم كه مردم را به خريد بيشتر تشويق مي كند كه در بلند مدت چنين روندي به زيان جامعه تمام خواهد شد.»

اين فروشنده مي گويد: «امروز تبليغات سيم كارت هاي تلفن همراه آنچنان گسترده شده كه يكي از همين شركت ها گفته است در عوض خريد يك سيم كارت، سيم كارت ديگري بدون قيد قرعه جايزه خواهد داد! اين در حالي است كه سيم كارت هاي توليدي همين شركت هيچگونه كيفيت آنتن دهي مناسب ندارد و اغلب مردم از محصولات آن ناراضي و گلايه مندند.»

«ميرزاپور» يكي از كارمندان دولت كه براي خريد سيم كارت تلفن همراه به خيابان جمهوري آمده معتقد است بسياري از تبليغات موجود كاذب است و بايد دولت با اعمال كارهاي كارشناسي شده به كنترل و مهار آنها بپردازد.

وي مي گويد: «در ميان شركت هاي توليدي سيم كارت تلفن همراه، يكي از شركت ها از تبليغات و هياهوي بيشتري برخوردار است و با بهره گيري از شگردهاي روانشناختي تأثير در مخاطب عام مي كوشد محصول بي كيفيت و نامرغوب خود را به مردم قالب كند، شركت مذكور به جاي اينكه به فكر بالابردن كيفيت خدمات دهي سيم كارت توليدي خود باشد متأسفانه هر روز در حال بالابردن سطح تبليغات در رسانه ها و در و ديوار شهر است.»


هجوم تبليغات كالاهاي مصرفي در كشورمان

به گونه اي است كه هدايت و كنترل نيازها و خواسته هاي افكار عمومي را در چنبره خود دارند، و اگر نظارتي بر شيوه هاي تبليغي برخي شركت هاي توليدي صورت نگيرد چه بسا سليقه هاي مردم را همين تبليغات كاذب به ناكجاآباد بكشانند!

امروز بسياري از مردم كشورمان از اجناس خريداري شده مصرفي كه تبليغات گسترده اي را پشت سرخود دارند رضايت چنداني ندارند اما شركت هاي توليدي و واردكنندگان چنين كالاهاي نامرغوبي از محصول خود كاملا احساس رضايت مي كنند!

«رضا ملكشاهي» كارشناس مسائل اجتماعي در گفتگو با سرويس گزارش روز كيهان مي گويد: «بسياري از شركت هاي توليدي داخلي و شركت هايي كه به واردات كالاهاي خارجي مي پردازند به فكر سود بيشتر هستند تا كيفيت محصول، از همين رو مردم بايد به اين نكته توجه كنند كه هر كالايي بايد از مرغوبيت و استانداردهاي لازم برخوردار باشد و هيچگاه تبليغات بازگوكننده مرغوبيت واقعي اجناس نيست.»

اين كارشناس مسائل اجتماعي رواج مصرف زدگي را به زيان جامعه مي داند و مي گويد: «مصرف زدگي به تجمل گرايي دامن مي زند و سبب گسترش زرق و برق هاي كاذب در زندگي مي شود، امروز اگر دقت كرده باشيد بسياري از خانواده ها تحت تاثير تبليغات كاذب خود را گرفتار تجمل گرايي هاي افراطي كرده اند و به خريد كالاهايي مي پردازند كه چندان به آنها نيازي ندارند، ادامه وگسترش اين روند جامعه اسلامي ما را به بيماري مصرف زدگي گرفتار خواهد كرد كه خود مصرف زدگي تبعات و زيرشاخه هاي وسيعتري از جمله تجمل گرايي، ايجاد شكاف طبقاتي و چشم و هم چشمي را شامل مي شود.»

وي در ادامه مي گويد: «تجمل گرايي سبب مي گردد تا فرهنگ ماديت جايگزين معنويت شود، يعني در دنياي تجمل گرايي آن چنان كه انسان به وجود وسايلات غيرضروري و تجملي زندگي در اين جهان بها و اعتبار مي دهد، نيمي از آن را به فكر معنويت نيست و اصولا در چنين دنيايي همه چيز تجملي است و از عمق و معناي خاصي برخوردار نيست.»

يك كارشناس امور فرهنگي نيز معتقد است كه بايد تبليغات كالاهاي مصرفي نظام مند شوند و به شيوه اي هدايت گردند تا به جامعه آسيبي وارد نسازد.

وي خاطر نشان مي كند: «گويا در جامعه كنوني ما تبليغات كالاهاي موجود از هيچ قاعده و قانوني تبعيت نمي كند و هر شركتي با شگردهايي خاص به فريب مردم مي پردازند، اين در حالي است كه تبليغات نبايد آدرس غلطي براي مخاطب و وسيله اي براي فريب مشتري باشد.»


زيرشاخه هاي مصرف زدگي

از جمله پيامدهاي مصرف زدگي كه جامعه را به سمت فقررواني و آسيب هاي ديگر اجتماعي به پيش مي برد، تجمل گرايي است.

حجت الاسلام رضاييان، كارشناس امور خانواده زندگي انسان را به سه بخش، زندگي ضروري، رفاهي و تجملي تقسيم مي كند و معتقد است كه در زندگي ضروري، انسان به دنبال تامين نيازهاي اوليه و ضروري است و تامين خوراك و پوشاك را سرلوحه فعاليت هاي اقتصادي روزانه خود قرار مي دهد.

در اسلام نيز اين حد از تامين معيشت براي مردم در زندگي مشترك واجب است. در زندگي رفاهي، انسان درصدد تامين رفاه بيشتر براي خانواده است و تلاش مي كند امور روزمره خود را از حد ضرورت فراتر برده، خوراك و پوشاك و مسكن بهتر و بيشتري براي خانواده خود فراهم نمايد. اين قبيل تلاش ها نيز در دستورات اسلامي ستوده شده و از آنها به «جهاد» تعبير شده است، يعني در اسلام زندگي بهتر همراه با رفاه بيشتر منع نشده است.

وي درباره زندگي تجملي مي گويد: «اما آنچه كه جامعه را به سمت هلاكت نزديك مي كند زندگي تجملي است. مصداق روشن زندگي تجملي اسراف در مصرف است، به عنوان مثال اگر شخصي كه در خانه خود داراي وسيله خوراك پزي مناسب است اما درصدد باشد كه چون در منزل اقوام و خويشاوندان نوع جديدي از اين وسيله وجود دارد، وي نيز بايد با فروش آن وسيله به سمساري، مدل جديد همان كالا را فراهم نمايد و به چشم و هم چشمي بپردازد، اين برخورد اولين گام به سمت ورطه تجمل پرستي است.»

وي مي گويد:«دنياي مادي غرب با همين تفكر مصرف زدگي و تجمل گرايي به دنياي ماديت بيشتر براي كسب لذت گرفتار آمده و در اين دنيا هويت ارزشي و انساني خود را فراموش كرده و تمامي ارزش ها و كرامت هاي معنادار انساني را بي معنا و پوچ قلمداد مي كند، ما نيز بايد مواظب باشيم در اين ميدان هلاكت گرفتار نشويم.»


صادرات كالاهاي مصرفي به ايران با هدف كم شدن ارز خارجي

انستيتو سياست خاورميانه واشنگتن، نتيجه مطالعات سال 2000 خود را منتشر كرده است و در آن تاكيد نموده كه صادرات كالاهاي مصرفي به ايران بايد از سرگرفته شود. چون اين كار باعث كم شدن ارز خارجي موجود در ايران خواهد شد.

محمد حسن قديري ابياني، دكتراي مديريت استراتژيك و سفير جمهوري اسلامي در مكزيك درباره نتيجه همين مطالعات منتشر شده واشنگتن مي گويد: «ممكن است تصور شود كه سياست هاي فوق مربوط به دشمني غرب با ايران در نظام جمهوري اسلامي است اما اسناد و مدارك نشانگر آن است كه غرب اصولاً با ملل مسلمان خصومت داشته و سياست خويش عليه مسلمانان را حتي در زمان رژيم هاي دست نشانده نيز دنبال مي كرده، و براي اعمال همين سياست ها بوده كه با كودتا و هزار طرفند و توطئه ديگر، رژيم هاي مزدوري را بر كشورها حاكم كرده است.»


تلاش غرب براي ترويج فرهنگ مصرف گرايي در ايران

فرهنگ مصرف زدگي و تجمل گرايي در جامعه اي كه بسيار گسترده است در ادارات دولتي و غير دولتي نيز نمود مي يابد، مصرف هاي بي رويه در ادارات، تجمل گرايي ها و تغيير مكرر دكوراسيون ها، نشات گرفته از اين فرهنگ غلط است.

آنتوني پارسونز، آخرين سفير انگليس در رژيم شاه كه پس از 5 سال سفارت و فقط 5 روز قبل از فرار شاه از كشور، ايران را ترك كرد در كتاب خود تحت عنوان «غرور و سقوط» متن اظهاراتش را در سال 1974 ميلادي- 1352 شمسي- خطاب به بازرگانان انگليس و كساني كه دست اندركار تجارت و معامله با ايران بودند، چنين به رشته تحرير درآورده است: «نخستين كاري كه اينجا مي كنيد اين است كه تا مي توانيد كالاهايتان را بفروشيد و فقط در صورتي سرمايه گذاري كنيد كه براي فروش كالايتان چاره اي جز اين كار نداشته باشيد، اما اگر مجبور باشيد در اينجا سرمايه گذاري كنيد به ميزان حداقل ممكن سرمايه گذاري كنيد و صنايعي را انتخاب كنيد كه قطعات و لوازم آن از انگلستان وارد شود، مانند صنايع مونتاژ، كه در واقع سوار كردن قطعات صادراتي انگليس در ايران است. در اين محدوده و با توجه به اين نكات، من معتقدم كه ايران يكي از بهترين بازارهايي است كه شما مي توانيد براي مصرف كالاهاي خود در جهان سوم پيدا كنيد...»

دكتر قديري ابياني در تحليل خود در اين باره مي گويد: «اظهارات سفير سابق انگليس در كتاب خاطراتش كه در اوج روابط حسنه انگليس با رژيم شاه بيان شده نشان دهنده ماهيت سياست انگليس نسبت به ايران و ساير ملل جهان سوم است، مسلماً توصيه مقام هاي انگليسي به كساني كه مسئوليت طراحي و سازماندهي امور قانونگذاري، اقتصادي، گمركات، تبليغات و ... ايران را به عهده داشته اند نيز در راستاي همين سياست براي رشد مصرف گرايي در ايران بوده است.»





ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 7:09 PM - روز چهارشنبه 21 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 



 
 

منبع:  به نقل از iranfoodnews.ir


 
 

مصرف‌ يعني استفاده از كالاها به منظور رفع نيازها و اميال مصرف نه تنها شامل خريد كالاهاي مادي، بلكه در برگيرنده خدمات نيز است.

در دنياي امروز و در جوامع پيشرفته براي مصرف گرايي مقدار زيادي وقت، انرژي، پول، خلاقيت و نوآوري تكنولوژيكي مصرف مي شود.تا جايي كه براي مصرف بيشتر و بيشتر كالاها تبليغات گوناگوني توسط رسانه هاي مختلف انجام مي شود.

مطالعه مصرف گرايي در جوامع جديد از اهميت ويژه اي برخوردار است زيرا مصرف‌گرائي نه تنها مسئله مصرف گرايان است بلكه توليد كنندگان و توزيع‌كنندگان كالاها و خدمات نياز به درك خصوصيات و ويژگي هاي آن دارند. به همين لحاظ است كه در علوم اجتماعي، جامعه شناسان، اقتصاد دانان و روان شناسان معاصر به تحليل هاي همه جانبه آن مي پردازند و هر انديشمندي از يك زاويه خاص به آن توجه دارد.

مصرف گرايي نوين به شكل بي رويه يك آسيب اجتماعي است كه مستلزم شناخت علمي و سپس درمان اساسي، يا به عبارت ديگر برنامه ريزي است. مصرف گرايي بي رويه پديده اي بين المللي است و چارة آن بايد در دو بعد خرد و كلان صورت گيرد. بايد مصرف گرايي در هر جامعه را در يك زمينه وسيع تر اجتماعي در نظر گرفت زيرا امروزه توليد و توزيع از مرزهاي يك كشور گذر كرده و دورافتاده ترين نقاط يك جامعه به مركزي ترين مراكز توليد و سيستم توزيع جهاني متصل است.

هدف گزارش حاضر بررسي چهار نكته اساسي در رابطه با مصرف گرايي نوين است. نخست ظهور مصرف گرايي نوين و پيدايش فرهنگ خاص آن بايد واكاوي گردد. دوم، بايد يك تجزيه و تحليل از الگوهاي مصرف‌گرايي نوين در جوامع توسعه يافته و چگونگي اشاعه و نفوذ آن بعنوان بخشي از فرهنگ جوامع در حال توسعه ارائه گردد. سوم، تعيين تفاوتهاي مصرف گرايي در بين اقشار و گروههاي اجتماعي مختلف از ديگر نكته هاي اصلي است. چهارم، مقاله به لزوم برنامه ريزي براي الگوهاي مصرف گرايي نوين خواهد پرداخت. مقاله لزوم انجام پژوهشهاي جامع در اين زمينه را بحث خواهد كرد. به نظر مي رسد هرچه مي گذرد لزوم انجام تحقيقات در اين زمينه بيشتر احساس مي گردد.


ظهور مصرف گرايي نوين و پيدايش فرهنگ خاص آن

مصرف گرايي نوين در اثر گسترش سرمايه داري در اروپا بوجود آمد. يك ديدگاه در مورد توسعه سرمايه داري در اروپا بر اساس نوشته هاي جامعه شناس بزرگ ماكس وبر بر اين باور است كه در اروپا در اثر اشاعه تفكرات لوتر و كالوين بر اين باور است كه در اروپا در اثر اشاعه تفكرات لوتر و كالوين مبني بر سخت كاركردن، صرفه جويي، سرمايه گذاري و ايجاد مؤسسه هاي اقتصادي بود كه روحيه سرمايه داري بوجود آمد و به تدريج به يك نظام اجتماعي تبديل شد. از لحاظ نظري، در اين جا يك تضاد بين تبيين پيدايش سرمايه داري و توسعه مصرف گرايي بوجود مي‌آيد. اما واقعيت امر اين است كه سرمايه‌داري از همان ابتداي پيدايش داراي يك هدف اصلي به نام (سودسازي) بوده است. براي چنين هدفي، توليد بيشتر، فروش بيشتر، سرمايه گذاري بيشتر و مجدداً توليد بيشتر مد نظر است. به عبارت ديگر در يك چرخه، هدف فروش كالاهاي بيشتر و در نتيجه سود بيشتر است.

ابتدا فكر مي كردند كه طبقات بالا و اشراف خريداران اصلي كالاهاي سرمايه داري بايد باشند. اما به تدريج متوجه شدند كه سرمايه داري با توليد انبوه نياز به مصرف‌كنندگان انبوده دارد. از آنجا كه طبقات بالا از كميت كافي برخوردار نبودند، پس بنابراين نياز به مصرف كنندگان انبوه به زودي نمايان شد.

در توليدهاي اوليه، نخست رفع نيازهاي بيولوژيك را مدنظر داشتند. اما از آنجا كه نيازهاي بيولوژيك انسان محدود است، لذا بايد نيازهاي غيربيولوژيك در جوامع براي مصرف كالاها بوجود آيد. نياز غيربيولوژيك هم در جايي محدود مي شد. اما توليد كنندگان مي بايستي خصلت توليد انبوه خود را بعنوان يكي از اهداف، از دست نمي دادند. به همين منظور بود كه در جوامع سرمايه داري نيازهاي كاذب بوجود آمد تا كالاهاي انبوه سريعاً مصرف شوند. مصرف انبوه بر پايه كالاهاي بي‌دوام امكان پذير بود.

در غرب، گسترش زندگي شهري و شهرنشيني با جنبه هاي رواني و اجتماعي خاص خود زمينه را براي مصرف گرايي به عنوان سبكي خاص از زندگي بوجود آمد. نخست در ابتداي قرن بيستم، اين سبك خاص با الگوهاي فرهنگي جديد در ميان افراد طبقه بالا و متوسط شهري رواج پيدا كرد. در شهرها فروشگاههاي بزرگ تأسيس شدند و فرهنگ مصرف گرايي را القاء كردند. در اين فرهنگ ويژه يك شعار اصلي رواج پيدا كرد و آن اينكه تا مي‌تواني بخر و هر چه بيشتر مصرف كن. بر پايه همين شعار بود كه رقابت در خريد و مصرف به عنصر اصلي اين فرهنگ تبديل شد. افراد در خريد بيشتر و مصرف بيشتر از يكديگر سبقت مي گرفتند و تقريباً مصرف گرايي به نوعي وجهه اجتماعي تبديل گرديد.


الگوهاي مصرف‌گرايي نوين

توسعه انواع فروشگاههاي بزرگ (مواد غذايي، اسباب منزل، پوشاك، وسايل الكتريكي و...) در زير يك سقف، مردم را به مصرف گرايي انبوه عادت داد. افراد در محيطي قرار مي گرفتند كه كالاهاي متنوع را در يك جا جلوي چشمان خود مي‌ديدند. هم زمان، مدگرايي بوجود آمد كه بر اساس آن كالاها براي دوره هاي معيني (يا محدودي) تبليغ و استفاده مي شدند. مردم به اين سمت هدايت مي شدند كه كالاها را در زمان محدودي استفاده كنند.

مصرف گرايي مي بايستي سهل و آسان گردد. پس ابزار مصرف گرايي بايد مهيا مي شد. در اين جوامع وسايل ارتباط جمعي به مهمترين ابزار مدگرايي و تبليغ براي كالاها تبديل شدند. دو نوع ابزار مصرف گرايي در جوامع رواج پيدا كرد: نخست حراج هاي پي در پي كالاها و ديگري اشاعه كارتهاي اعتباري. در كشورهاي توسعه يافته، در طول يك سال به بهانه هاي متعدد حراج كالاها وجود دارد. در حراج كالاها، از يك روان شناسي استفاده مي شود و آن ايجاد احساس نياز كاذب است. مشتري جنسي را كه در حراج مي بيند، فكر مي كند كه نياز دارد، در حالي كه اگر حراج نبود چنين احساسي به او دست نمي داد. از سوي ديگر، فرد در بازار بايد احساس كند كه همه وقت، پول براي خريد دارد. در اينجا مسئله از طريق مكانيزم كارت هاي اعتباري حل مي شود. به عبارت ديگر هرگاه احساس نياز كردي، حتي اگر پول نقد هم نداشته باشي، با داشتن كارت اعتباري، در واقع پول به همراه خود داري. بنابراين نياز هست (اما از نوع كاذب) توانايي خريد هم هست (به شكل مصنوعي).

در جوامع توسعه يافته، همه كالاهاي خريداري شده مصرف نمي شوند زيرا نياز واقعي نبوده اند. در نتيجه سه راه براي كالاها باقي مي ماند: نخست فروش مجدد آنها با قيمت بسيار ارزان، دوم به دو ريختن آنها، و سوم بخشيدن آنها با افراد يا مؤسسه‌هاي خيريه. افراد نمي توانند اينگونه كالاها را نزد خود نگهدارند زيرا تحرك جغرافيايي افراد بسيار بالاست. بنابراين، مجدداً خريد و در چرخه باطل در غلطيدن است.

مي دانيم كه سرمايه داري به عنوان يك بسته با محتواي حداقل، اقتصادي، فرهنگي، تكنولوژيكي، اجتماعي و رواني در يك فرايند تاريخي وارد كشورهاي به اصطلاح غير سرمايه داري شده است. هدف سرمايه داري در اين كشورها نيز همان سودسازي مضاعف است. براي رسيدن به اين منظور نيز بايد فرهنگ مصرف گرايي را در اين كشورها رواج دهد. براي رواج مصرف گرايي در اين كشورها، سرمايه داري چند نوع عامل دارد. عوامل در زمينه هاي مختلفي فعاليت مي كنند. مهمترين عوامل عبارتند از: 1- تجار بزرگ، 2- خرده فروشان، 3- صاحبان تبليغات، 4- دست اندركاران وسايل ارتباط جمعي 5- توليد كنندگان كالاها و خدمات، 5- بانكها و 6- بسياري از افراد و ديگر مؤسسات.

در جوامع در حال توسعه فرهنگ مصرف‌گرايي به شكل هاي زير نمايان مي‌شود:

1- الگوهاي مصرفي كشورهاي توسعه يافته عيناً نعل به نعل به كشورهاي در حال توسعه منتقل مي شوند.

2- وسايل ارتباط جمعي، مسافران و ديگر عومل شديداً به اين انتقال كمك مي‌كنند.

3- افراد براي نشان دادن اينكه از وجهه بالائي برخوردارند، در مصرف‌گرايي، افراطي‌تر از خارجيان عمل مي‌كنند.

4- به تدريج مصرف گرايي افراطي جزئي از فرهنگ جهان سومي مي شود.

معمولاً در كشورهاي در حال توسعه، مصرف گرايي با عدم امنيت اقتصادي توأم مي‌شود. در نتيجه، عدم امنيت اقتصادي، مصرف گرايي را تشديد مي كند. نگراني از كمبودها باعث انبار كردن اجناس مي گردد. انبار كردن اجناس به مصرف گرايي بي رويه تبديل مي شود. نهايتاً همان رفع نيازهاي غيرواقعي بوجود آمده است. البته يك مسئله در اين كشورها به انبار كردن كالاها كمك مي كند و آن تبديل كالاهاي مصرفي به كالاهاي سرمايه‌اي است. همين امر باعث مي گردد كه افراد با زمينه هاي اجتماعي متفاوت به پنهان كردن برخي از كالاها بپردازند تا اينكه در آينده از طريق افزايش قيمت، منفعتي داشته باشند. به عبارت ديگر مصرف‌گرايي به نوعي فعاليت اقتصادي تبديل مي‌شود.


مصرف‌گرايي در بين اقشار مختلف

معمولاً جامعه شناسان افراد را در جامعه بر پايه سه معيار ثروت، قدرت و وجهه (پرستيژ) به سه طبقه بالا، متوسط و پايين تقسيم مي كنند. اين سه معيار، الگوهاي متفاوتي از مصرف گرايي را براي سه طبقه به بار مي آورند. هر سه طبقه، مصرف گرايي بي رويه دارند اما به شكل هاي متفاوت. افراد طبقه بالا با داشتن ثروت، از طريق مصرف كالاهاي لوكس به دنبال پرستيژ بالا هستند. اينان خدماتي را كه فكر مي‌كنند قدرت و وجهه اجتماعي برايشان به ارمغان مي‌آورند را هم به مقدار زيادي مصرف مي‌كنند. طبقات اجتماعي بالا با پرستيژ و قدرت بالا، سعي مي‌كنند با مصرف‌گرايي مفرط خود را هم طراز ثروتمندان نشان دهند. مصرف گرايي مفرط در واقع يك وسيله خود نشان دادن مي شود و اعضاي يك طبقه در مصرف گرايي مفرط با يكديگر رقابت شديد دارند. اين رقابت از نوع رقابتهاي كاذب است.

اعضاي طبقه متوسط، هميشه سعي مي‌كنند خود را از طبقات بالا عقب‌ تر نبينند. اينان با درآمد كمتر به رقابت با طبقه بالا مي پردازند. بازار براي تشفي كردن آنها، اجناس ظاهراً لوكس، ارزان به وفور در اختيار آنها قرار مي‌دهد. پس از خريد چنين كالاهايي است كه از لحاظ رواني يك رضايت مندي كاذب به آنها دست مي دهد. اعضاي اين طبقه اجتماعي به لحاظ كمي بيشترين مصرف را در جامعه دارند. همچنين بازار به خريد آنها وابسته است زيرا تعداد افراد اين طبقه در جوامع بيش از اعضاي طبقات ديگر است و لذا حجم خريد بالايي دارند.

اعضاي طبقه پايين با درآمدكم، با توجه به مصرف‌گرايي ديگر طبقات و با توجه به وفور كالا و خدمات در بازار، در تلاش است كه بهر وسيله، سهمي از كالا و خدمات در بازار، در تلاش است كه بهروسيله، سهمي از كالا و خدمات را بخود اختصاص دهد. ترس از كمبودها و عدم امنيت اقتصادي براي خانواده او را به خريدي بي رويه و انبارگونه وامي دارد. خريد اعضاي اين طبقه عمدتاً خريد كالاهاي ضروري، مربوط به بقاء بيولوژيك است. بازار، مازاد بر مصرف طبقة ‌عمدتاً خريد كالاهاي ضروري، مربوط به بقاء بيولوژيك است. بازار مازاد بر مصرف طبقه متوسط را به اين طبقه انتقال مي دهد. در واقع الگوي مصرف گرايي طبقات پايين، يك نوع سودسازي سرمايه دار از سرمايه بالقوه تلف شده است زيرا اگر طبقه پايين نبود، سرمايه دار مجبور به از دست دادن مازاد كالاهاي مصرفي طبقات متوسط بود. چنين است كه اعضاي طبقه پايين به مصرف گرايي انبوه عادت مي‌كنند. اين عادت براي او دروني شده و بخشي از فرهنگ او را تشكيل مي‌دهد.


لزوم برنامه‌ريزي براي الگوهاي مصرف گرايي نوين

برنامه‌ريزي براي الگوهاي مصرف گرايي نوين بايد در چند بعد صورت گيرد:

نخست، مصرف گرايي صحيح را بايد از طريق آموزش هاي رسمي به كودكان، نوجوانان و جوانان آموزش داد. اين امر بايد از طريق مدارس صورت گيرد.

دوم، مصرف گرايي غلط و صحيح را بايد به شيوه هاي آموزش هاي غيررسمي از طريق رسانه هاي جمعي و بويژه راديو و تلويزيون به بزرگسالان نشان داد.

سوم توليد در سطح جامعه با يك كنترل و نظارت فرهنگ توأم شود. نبايد گذاشت هر كالائي در جامعه توليد گردد.

چهارم، نظارت و كنترل فرهنگي به واردات عمده و خرد بايد صورت گيرد.

پنجم، عرضه كالا و خدمات در جامعه به گونه اي صورت گيرد كه اعضاي طبقات متفاوت دسترسي نسبتاً مشابه اي به آنها داشته باشند.

ششم، تبليغات بايد به گونه اي باشند كه مصرف‌گرايي افراطي را اشاعه ندهند، و صرفاً به معرفي كالاها و خدمات بپردازند.

هفتم، مطالعات علمي ملي و منطقه اي پيرامون مصرف گرايي در سطح مملكت صورت گيرد و نظرسنجي از مردم شود.

هشتم، فرهنگ مصرف جمعي در زمينه هاي مختلف بجاي فرهنگ مصرف گرايي فردي اشاعه شود.

نهم، فرهنگ بازيافت در ميان مردم رواج داده شود. براي اين منظور ابزار جمع آوري مازادها در سراسر جامعه نصب و بكار گرفته شود.

دهم، بازيافت بعنوان يك ارزش تلقي گردد و از جوامع ديگر چگونگي عمل بازيافت به نمايش گذارده شود.


نتيجه گيري

مصرف‌گرايي بعنوان يك فرآيند اجتماعي اصلي در قرن بيستم در غرب ظاهر شد. اعضاي طبقه جامعه بالا آنرا بعنوان يك الگوي نشان دادن هويت بالا بكار مي برند. طبقه متوسط براي نشان دادن وجهه بالاي خود از مصرف گرايي استفاده مي كنند. طبقه پايين بدون توجه به مسأله نيازهاي واقعي و غيرواقعي خود در دام مصرف‌گرايي كاذب افتاده و هرچه بيشتر مي‌گذرد، بيشتر در اين دام فرو مي رود.

اگر دولتمردان با همكاري علماي اجتماعي چاره اي براي اين معضل اجتماعي ـ اقتصادي ـ فرهنگي نينديشند، جامعه ايران سريعاً اسير همان مسائل مصرف گرايي بي‌رويه غرب خواهد شد. كارهائي كه بايد صورت گيرد، نخست در زمينه فرهنگي است كه اعمال آموزشهاي جديد در اين زمينه مي تواند راه ساز باشد. دوم در زمينه كنترل هاي اقتصادي است بويژه براي بخش توليدي كه بايد كنترل هاي شديدي اعمال گردد. سوم، استفاده از اهرمهاي سياسي است كه در توزيع كالا و خدمات بايد به كار گرفته شود. در واقع برنامه ريزي در‌ سه زاويه يك مثلث بايد صورت گيرد:

1- برنامه ريزي در نهادهاي آموزشي

2- برنامه ريزي در بخش توليد به صورت نظارت شديد

3- برنامه ريزي در كنترل بازار و قيمت ها.بدون شك نفوذ از خارج كار برنامه ر‌يزي در اين زمينه را با مشكل روبرو مي كند، اما جاذبه‌هاي آموزشي داخلي و كنترل هاي منطقي توليدي و توزيعي مي تواند افراد را به الگوهاي مصرفي بهينه هدايت كند.





ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 7:06 PM - روز چهارشنبه 21 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 

بحران‌های اقتصادی اخیر که از امریکا آغاز شده و به تدریج سراسر جهان را درنوردیده ، سبب شده است که اقتصاددانان، جامعه‌شناسان، روان‌شناسان و دیگر اندیشمندان علوم انسانی بر لزوم تامل دوباره نظریه‌های موجود در عرصه‌های اجتماعی و اقتصادی تأکیدکنند و نظام سرمایه‌داری حاکم بر جهان را که به طور فزاینده‌ای افراد را تشویق به مصرف‌کردن می کند، به چالش بکشند. هر روز سئوالات بیشتری در اذهان متفکران مبنی بر موجه‌بودن استدلال‌های نظریه‌های حمایت‌کننده از مصرف‌گرایی پدیدار شده و نقد بر سبک زندگی مردمان کشورهای با درآمد بالا صریح‌تر و تندتر می‌شوند.

با دکتر «ناصر فکوهی» عضو هیئت علمی گروه انسان‌شناسی دانشگاه تهران، گفت‌و‌گو کردیم، دکتر فکوهی با صراحت همیشگی‌اش، به نقد ایدئولوژی مصرف‌گرا می‌پرداخت و البته معتقد بود این ایدئولوژی امروز در ضعیف‌ترین وضعیت خود قرار دارد.

او از الگوی مصرف کنونی حاکم برجامعه امروز ایران انتقاد کرد و آن را بیش از هرجای دیگری به الگوی آمریکایی نزدیک دانست.

 

 

منبع:  به نقل از ماهنامه سپیده دانایی شماره 22، اسفند 1387

 
   ● نام گفت و گو شونده: ناصر - فكوهي

خبرنگار: مهدي - ملك محمد


 
 

● بفرمایید که واژه مصرفگرایی به چه معناست و از چه تاریخی به طور مشخص مطرح شده؟

به تدریج از نیمه دوم قرن نوزدهم با انقلاب صنعتی شاهد ظهور واژه و مفهوم مصرف بودهایم. البته از قرن بیستم به بعد استفاده از این واژه گسترش یافت. خصوصیت انقلاب صنعتی این بود که تولید کارگاهی و محدود را که پیش از آن وجود داشت، به تولید گسترده که به اصطلاح به آن تولید انبوه میگویند، تبدیل کرد. این تولید انبوه طبعاً نیازمند مصرف انبوه هم بود. تغییری که در قرن نوزدهم اتفاق افتاد گستردهترشدن و مردمی شدن مصرف کالاها بود. از این زمان است که مصرف در معنای امروزین مطرح میشود. البته این به آن معنا نیست که قبل از این زمان مصرف وجود نداشته، بلکه مصرف قبل از آن زمان محدود بوده و تنها گروه خاصی از جامعه مصرف زیاد داشتند و بسیاری از کالاها هم فقط منحصر به یک طبقه خاص از جامعه بودند. بیشترین مصرف محدود به کالاهای غذایی است که آن هم به دلیل آنکه در جامعه کشاورزی مردم آنچه را خود تولید کردهاند، مصرف میکنند. از قرن بیستم، مصرف شروع به رشد میکند. از جنگ جهانی دوم، با به وجود آمدن دولت رفاه در اروپای غربی و امریکا مصرف به شدت افزایش مییابد و دموکراتیزه یا مردمی میشود. از این زمان به بعد است که بین مصرف و رونق اقتصادی پیوندی برقرار میشود. بسیاری از اقتصاددانان در آن زمان این بحث را مطرح میکردند که موتور رونق اقتصادی مصرف است و بنابراین، برای اینکه جامعه از لحاظ اقتصادی رشد کند باید مصرف در آن دائم رشد کند. اینجاست که بین مصرف و تولید، و مصرف و رونق اقتصادی رابطه ایجاد میشود و میتوانیم بگوییم در طول سی سالی که دولتهای رفاه توانستهاند به عنوان ایدئولوژی غالب ضرورت و امکانپذیری خودشان را بقبولانند افزایش مصرف دائم مطرح میشود و تقریباً همه در این توافق دارند که مصرف باید افزایش پیدا کند و یک مقدار بین مفاهیم مصرف و رفاه همپوشانی به وجود میآید. در اواخر دهه 1970 هم شاهد مسائلی هستیم که این ایدئولوژی مصرفگرا را زیر سؤال میبرد.



● این مسائل در چه حوزه هایی بودند؟

این مشکلات عمدتا در دو حیطه پدیدار شدند. یکی مشکل زیست محیطی بود. به هر ترتیب، آن مصرف بسیار گسترده و بدون حد و مرز بهایی دارد که ضربه خوردن محیط زیست مهمترین بهای آن است و از اواخر دهه 1970 آغاز شد، مسئله دیگری که در اینجا مطرح میشود این است که باید به نوعی جلوی مصرف بیرویه گرفته شود. اما ضربه شدیدتر در دهه 1980 به ایدئولوژی مصرفگرا وارد شد و آن ضربه زیرسؤال رفتن استدلال اصلی ایدئولوژی مصرفگرا مبنی بر آنکه مصرف موتور رونق اقتصادی است بود، زیرا در این سالها نشان داده شد که نظامهای اقتصادی لزوماً از چنین قانونی تبعیت نمیکنند. بنابراین، میتوانیم بگوییم که ایدئولوژی مصرفگرا امروز در ضعیفترین وضعیت خود است، ولی هنوز از بین نرفته و هنوز هم این بحث مطرح میشود که باید تا حد امکان مصرف را افزایش داد و باید به افراد انگیزه مصرف کردن داد. در بحران اقتصادی اخیر که شدیدترین بحرانی است که بعد از سالهای 1930 اتفاق افتاده و یک بحران ساختاری است، باز هم این بحث مطرح شده که از طریق ابزارهای ایجاد انگیزه برای مصرف این بحران حل خواهد شد. ما بروز این استدلال را در کاهش نرخ سود میبینیم که در حقیقت، به افراد پول با بهره پایین داده شود تا مصرف کنند.اما نتایجی که در امریکا از این قضیه گرفته شده این است که افراد علیرغم اینکه نرخ سود کاهش پیدا کرده و نزدیک به صفر رسیده باز هم حاضر نیستند پولشان را خرج کنند و آن پول را دوباره به بخش مالی میبرند و پسانداز میکنند. بنابراین، نشان داده میشود که نظام کاملاً با بحران مواجه شده و آن منطقی که در ابتدای دهه 1980 اقتصاددانان هشدار میدادند که باید جلویش را گرفت امروز به اوج خود رسیده و امروز هم ما همان بحث را داریم. تا زمانی که مردم و دولتهای کشورهای مختلف به این مسئله واقف نشوند که در یک جهان زندگی میکنند، مسائلی مانند محیط زیست در همه جای جهان یکسان است، جهانی شدن باعث همبستگی بسیار زیاد بین کشورها در این موارد شده و بنابراین یک کشور یا جامعه بدون توجه به جوامع دیگر نمیتواند رشد کند و ثروتمند و قدرتمند شود، ما این مشکلات را خواهیم داشت. ریشه اینها مسائلی است که برخی از جامعه شناسان و علمای علوم اقتصادی، سیاسی و اجتماعی آن را در انسان ذاتی میدانند، یعنی سیریناپذیری مصرفی انسان. ولی به هر تقدیر چه اینها ذاتی باشد و چه حاصل ایدئولوژیهای سیاسی- اقتصادیای که از این مسئله سود میبرند نتیجه یکی است، این که ایدئولوژی مصرفگرا جهان را در انتها به فاجعه میکشاند که البته این فاجعه امروز در مقابل ماست.



● فرمودید که ایدئولوژی مصرفگرا امروز در ضعیفترین وضعیت خود قرار گرفته. اما امروز شاهد افزایش مصرفگرایی در کشورهای در حال توسعه از جمله کشور خودمان هستیم. آیا نمیتوان گفت که این ایدئولوژی ضعیف نشده، بلکه تنها تمرکز خودش را از کشورهای صنعتی و غرب به کشورهای در حال توسعه و شرق تغییر داده؟

وقتی ما از کشورهای توسعه نایافته و در حال توسعه سخن میگوییم، باید مشخص کنیم که دقیقاً نظرمان چه کشورهایی است. در بین کشورهای در حال توسعه ما با دو گروه از کشورها روبهرو هستیم. یک گروه کشورهایی هستند که دارای درآمدهای ارزی بالایی هستند که عمدتاً کشورهای نفت خیز در این گروه قرار میگیرند که میتوانند درآمدهای خودشان را از انرژیهایشان به دست بیاورند و کشور ما نیز در این گروه قرار دارد. این کشورها به دلیل درآمدهای ارزی بالایی که دارند نقدینگی زیادی دارند و این نقدینگی بالا خودش را به صورت افزایش میزان مصرف نشان میدهد. در عین حال، این نقدینگی موتور دائمی تورم نیز هست و وقتی در اقتصادی تورم وجود داشته باشد، بدین معناست که اقتصاد درست کار نمیکند. امروز همه متفقالقولند که نظامهای تورمی نشاندهنده اقتصاد غیرکارآمد است و در نظامهای تورمی برنامهریزی درستی نمیتوان کرد، زیرا هیچ یک از آن عواملی که شما در اقتصاد به آن نیاز دارید در دستتان نیست و بازی قیمتها میتواند تمامی برنامه را زیر سؤال ببرد. ما به خصوص در دو- سه سال اخیر در کشورمان شاهد افزایش بسیار زیاد قیمت نفت بودیم که طبعاً این پول وارد نظام شد و البته به نظر من، یکی از بزرگترین اشتباهات طی سالهای اخیر همین وارد شدن این پولها به نظام بود که باعث افزایش مصرفگرایی شد. آثار آن هم همانطور که ملاحظه میکنید و از اول هم کاملاً قابل پیشبینی بود، تورم بسیار شدیدی است که در آینده نزدیک قدرت خرید مردم را کاهش خواهد داد. بنابراین، به نظر من بحران در اینگونه کشورها هنوز پیشرویشان است و هنوز به آنها نرسیده و این بحران به دو دلیل به ما هم خواهد رسید. یک دلیل کاهش درآمدهای نفتی است و دیگری آثار تورمی که به دلیل ورود پول و نقدینگی ایجاد شده. در نتیجه، مصرفگرایی کاهش پیدا خواهد کرد، ولی به دلیل عدم توزیع برابر منابع مالی ممکن است در اقشاری از جامعه باقی بماند. یکی از ویژگیهای کشورهای نفتی (و البته سایر کشورهای در حال توسعه) این است که توزیع منابع در آنها به شدت نابرابر و غیر عادلانه است. اما در کشورهای جهان سوم غیر نفتخیز که باید در درجه اول انرژی فوقالعاده گران بخرند و درآمدهای ارزی هم ندارند، ما شاهد مصرفگرایی نیستیم.این کشورها مدتها پیش از بحرانهای اخیر اقتصادی، ضربات شدیدی خوردهاند و به دلیل آنکه پولی برای خرج کردن ندارند مصرفگرایی هم مطرح نیست. مصرفگرایی، به خصوص در شرایط امروز، ارتباط بسیار زیادی با این مسئله دارد که درآمد ارزی شما چقدر است و مردم جامعه چه میزان قدرت خرید دارند. بنابراین، اغلب کشورهای جهان سوم این وضعیت را ندارند. در کشورهای نفتخیزی چون کشور ما نیز همانطور که گفتم، این مسئله از بین خواهد رفت.



● «وبلن» در کتاب خود به نام «نظریه طبقه تنآسا» نظریهای مطرح میکند با این مضمون که طبقه مرفه جامعه نمادهایی را نشان میدهد و از آنجا که این نمادها ارزش تلقی میشود، افراد طبقات دیگر جامعه سعی میکنند خود را به این طبقه برسانند و جزو این طبقه شوند ویا اینکه از نمادهای این طبقه استفاده میکنند. به نظر شما، این نظریه تا چه حد میتواند وضعیت مصرفگرایی در جامعه ما را به خصوص در قشر متوسط به پایین تبیین کند؟

این نظریه تا حدی درست است. به دلیل آنکه در نظامهای اجتماعی، اقشار فرودست تمایل به تبدیل شدن به طبقات فرادست دارند و یک نظام نشانهگذاری و تمایز در آن وجود دارد که از آن تبعیت میکنند. اما آنچه وبلن و بالطبع هیچ یک از نظریهپردازان بیست سال پیش نمیتوانستند ببینند انقلاب فناوری بود که به نام انقلاب اطلاعاتی مطرح شده که در حقیقت، روابط بین گروههای اجتماعی را محدود به روابط فیزیکی نمیکند. امروز تفاوتی ندارد که یک نفر پای تلویزیون بنشیند و برنامه و تصاویری را ببیند که در جامعه دیگری ساخته شده یا اینکه خودش به آن جامعه برود و آن موارد را مشاهده کند. طبعاً نه وبلن و نه هیچکس دیگر نمیتوانست حدس بزند که چنین اتفاقی میافتد. یعنی در حقیقت، ما امروز منابع تنشزای بسیار بیشتری داریم، به دلیل آنکه بسیاری از کشورهای جهان سوم به طور مجازی با جوامع توسعهیافته در ارتباط قرار میگیرند، البته با دو تیپ منبع که هیچ ربطی به هم ندارند. واقعیت این است که جامعه در حال توسعه حتی اگر منابع کشور توسعهیافته را هم داشته باشد، نمیتواند در زمان محدود به کشوری توسعهیافته تبدیل شود. منابع مالی فقط یکی از عوامل در نظامهای اجتماعی است، نه همهاش. منتها این ضربه خودش را به این صورت نشان میدهد که وقتی کسی تصاویر جامعه دیگر را میبیند و نمیتواند به آن برسد، برایش تبدیل به عقده و حسرت خواهد شد و آن را به نظام بیعدالتی تفسیر خواهد کرد، در حالی که بیعدالتی نیست، بلکه دو نظامی است که لزوماً نمیتوانند به همدیگر برسند. حالا این سؤال مطرح میشود که چه باید کرد. متأسفانه در بسیاری از کشورهای در حال توسعه همچون کشور خودمان این تصور وجود دارد که میتوان با روشهای آمرانه این مسئله را حل کرد. یعنی ما به افراد بگوییم که حق ندارید تلویزیونهای کشورهای دیگر را نگاه کنید. چنین چیزهایی کاملاً بیفایده است. با هیچ ابزاری نمیتوان جلوی اینگونه ارتباطات را گرفت. با روشهای آمرانه نمیتوان جلوی یک جامعه را گرفت. میتوان کنترل کرد و باید هم کنترل شود، اما مدیریت درازمدت آن امکانپذیر نیست. نظامهای اجتماعی به خصوص نظامهای اجتماعی توسعهیافته، نیمهتوسعه یافته و یا به سوی توسعه کمتر از طریق روشهای آمرانه قابل کنترل هستند. به نظر من، ایران اکنون یک کشور در حال توسعه است و به همین دلیل، کشوری را که چهار میلیون دانشجو، هفتصد شهر و بیش از 10 شهر با جمعیت میلیونی دارد نمیتوان با روشهای آمرانه در دراز مدت و به شکل کارا مدیریت کرد. روشهای آمرانه را باید تنها برای اشکال خاصی از انحرافات اجتماعی به کار برد تا آنها کنترل شوند، ولی نمیتوان وظیفه کنترل فرهنگی، هدایت فرهنگی و برنامهریزی اجتماعی و فرهنگی را برعهده ابزارهای آمرانه بگذارید. مدیریت فرهنگی کار بسیار پیچیدهای است. من معتقدم که برنامههای ماهوارهای و هر برنامه دیگری که در نظام دیگری تولید میشود میتواند بسیار مضر باشد. البته فوایدی نیز دارد. منتها من در مورد روش برخورد صحبت میکنم. روش برخورد باید هوشمندانه باشد. صرفاً با خلاقیت فرهنگی و رشد تولید است که میتوانیم باعث شویم کسی به آن سمت نرود. علت آنکه میگویم کسی به آن سمت نرود به دلیل تأثیرات منفی این برنامههاست. شما وقتی به برنامهای نگاه کنید که عملی نباشد، باعث پیشرفت نخواهد شد و به شما ضربه میزند. دقیقاً همان چیزی که وبلن تحت عنوان اختلاف طبقاتی میگوید. اختلاف طبقاتیای که قابل جبران نباشد به تنش و تصادم و آشوب اجتماعی کشیده میشود. اما مسئله این است که افراد جامعه بر اثر چه نیازها و تقاضاهایی به سراغ این برنامهها میروند.این نیاز را باید درک کرد. تا زمانی که این نیازها و تقاضا را درک نکنیم و نتوانیم بفهمیم که جامعه به چه چیزهایی نیاز دارد و چه تغییراتی کرده که به این موارد نیاز دارد، طبعاً نمیتوانیم کاری انجام دهیم و البته این کار هم درازمدت است، به این دلیل که افراد جامعه باید تربیت شوند. نظامهای تربیتی ما اشکال دارد. افراد جامعه در این نظام تربیتی یاد نمیگیرند که باید چه توقعات و انتظاراتی در زندگی داشته باشند و رابطهشان با فرهنگ خود و فرهنگهای دیگر چگونه باشد و وقتی به سنین بزرگسالی میرسند و وارد نظام میشوند، طبعاً نمیتوانند مدیریت کنند.



● به نظر میرسد اروپا برخلاف جامعه امریکا الگوی مصرف مناسبتری دارد. این تفاوت به طور مشخص چگونه است؟

اروپا برخلاف امریکا الگوی مصرفی دارد که بسیار نزدیک به میزان تولیدش است و تلاش کرده تا نظامهای اعتباری و بانکی در مصرف حرف اول را بزنند و مانع از این شده که نظام اعتباری مصرفی رشد زیادی کنند. امروز تقریباً اکثر کشورهای اروپایی قوانینی دارند که از مقروض شدن بیش از حد یک خانواده جلوگیری میکند. یعنی مثلاً در فرانسه حداکثر مبلغی که یک خانواده میتواند قرض بگیرد یک چهارم درآمدش است. همچنین، قانونی را همین اواخر به تصویب رساندهاند که یک خانواده مانند یک شرکت تجاری میتواند اعلام ورشکستگی کند. یعنی کسانی که خانوادهها را ترغیب به مصرف زیاد میکنند باید این ریسک را هم بپذیرند که آن خانواده میتواند اعلام ورشکستگی کند و در این هنگام، اتفاقی که میافتد این است که دولت وارد ماجرا میشود و قرضهای خودش را میگیرد و مابقی قرضها هم ممکن است منتفی شود. در نتیجه، با اینگونه کارها جلوی مصرفگرایی زیاد گرفته شده. همچنین، در اروپا به نسبت امریکا ایدئولوژیهای ضدمصرفگرایی همچون ایدئولوژیهای طرفدار محیط زیست بسیار قویترند. همین موارد باعث شده که مصرفگرایی به شکلی که در امریکا وجود دارد در اروپا به وجود نیاید. مثلاً تظاهر به داشتن ثروت هنوز در کشورهای اروپایی به مقدار امریکا قوی نیست.


● الگوی مصرف در جامعه ما به کدام یک از این دو نزدیکتر است؟

متأسفانه الگوی مصرف در ایران هر چه بیشتر به الگوی مصرفی امریکایی نزدیک میشود، یعنی مصرفگرایی شدید و نشان دادن این مصرفگرایی که فوقالعاده منفی است. البته لازم نیست که بگوییم ما باید به جای مدل امریکایی از مدل اروپایی تبعیت کنیم. ما خودمان مدل سنتیای داریم که اصلاً چنین مواردی که امروز شاهدش هستیم در آن مطرح نیست. شما اگر در گذشته نه چندان دور به روستاهای ما میرفتید، نمیتوانستید به سرعت تشخیص دهید که چه فردی ثروتمندتر است. ثروت در جامعه سنتی ما ارزش نبود، در حالی که متأسفانه در سالهای اخیر این مسئله در جامعه ما به صورت ارزش درآمده و افراد دائم سعی میکنند ثروت خود را به نمایش بگذارند که به نظر من، این ضدارزش است. چنین الگویی را تنها میتوان در کشورهای جهان سوم و در امریکا دید که در هر دو منطقه هم بحران وجود دارد. کسانی که ثروتشان را به رخ دیگران میکشند نباید انتظار داشته باشند که در درازمدت از این قضیه سودی ببرند. چیزی که اتفاق میافتد این است که افراد عقدهای میشوند، احساساتشان را سرکوب میکنند و در نهایت هم کار به تنش اجتماعی میکشد. ما باید قدر ارزشهای سنتیمان را بدانیم.


● به ارزشهای سنتیمان اشاره کردید. با مطالعه سنت و تاریخمان مکرر با مفاهیمی همچون قناعت و دوری از اسراف مواجه میشویم. به نظر شما، اکنون چه اتفاقی افتاده که این ارزشهای سنتی نتوانستهاند مانع مستحکمی باشند در مقابل مصرفگرایی بسیار شدیدی که شاهدش هستیم؟

اتفاقی که افتاده همان چیزی است که در همه جای جهان رخ داده. یعنی جهانیشدن در همه کشورهای جهان تعمیم یافته. منتها به دلایل اقتصادی، آن نظامی که مرکزیت آن در غرب بود به کل جهان توسعه یافت و همه جا خود را تحمیل کرد. نظامهای مختلف در سراسر جهان به شیوههای متفاوتی در برابرش مقاومت کردند. برخی بهتر و بیشتر و برخی کمتر. برای اینکه ما بتوانیم بفهمیم که چرا کمتر مقاومت کردیم باید بدانیم آنهایی که بیشتر مقاومت کردند چه کاری انجام دادند. یک مثال روشن از کشورهایی که توانستند مقاومت بیشتری کنند، هند است. چرا هند توانست تا این اندازه در برابر الگوهای غربی مقاومت کند؟ البته سنتهای هندی بسیار بیشتر از ما ضد الگوی مصرفگرایی است. اما مهمترین کاری که آنها انجام دادند این بود که به شکلی منطقی و هوشمندانه با این الگوهای مصرفگرایانه تحمیلی برخورد کردند، نه به شکل ابزاری و سطحی. یعنی به جای آنکه بخواهد از ابزارهای آمرانه مانند ممنوعیت برای مقاومت استفاده کند از موارد دیگری همچون تبلیغ فرهنگ خودش استفاده کرد، بدون اینکه از طریق ممنوعیت، به فرهنگ دیگری جذابیت بدهد. دقت داشته باشید که ممنوعیت به جای آنکه بتواند جلوی چیزی را بگیرد آن را جذاب جلوه میدهد. نتیجه قضیه بعد از بیست- سی سال این شد که خود مردم در جامعه به فرهنگ خودشان رغبت پیدا کردند. به نظر من روشهای آمرانه عامل اصلی تعمیم فرهنگهای بیگانه است.


● آیا افزایش سطح دانش یک جامعه میتواند مانعی برای مصرفگرایی باشد؟

نه لزوماً. اتفاقاً برعکس، افزایش آن چیزی که ما به آن سرمایه فرهنگی میگوییم مصارف جدیدی به وجود میآورد و باید آن را تأمین کرد. این چهار میلیون دانشجو و تعداد زیاد فارغالتحصیلانی که به جامعه فرستادهایم کتاب، موسیقی، سینما، محل تجمعات فرهنگی و فضاهای فرهنگی میخواهند. ما باید اینها را تأمین کنیم. ما از یک طرف تعداد دانشجویان را افزایش میدهیم، اما از طرف دیگر نمیتوانیم نیازهای فرهنگی آنها را تأمین کنیم و در نتیجه، بحران ایجاد میشود. توجه داشته باشید که نباید مصرفگرایی را به معنای مصرف بیش از حد و نامناسب، با مصرف اشتباه گرفت. هر جامعهای بنابه نیازهای خودش احتیاج به مصرف دارد. فرد تحصیلکرده باید مصرف فرهنگی داشته باشد.



ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 7:03 PM - روز چهارشنبه 21 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 



 
 

منبع: روزنامه - هموطن سلام - تاريخ شمسی نشر 14/01/1387


 
 

متاسفانه در حال حاضر شرايطي در کشور به وجود آمده است که در بيشتر بخش ها به واردکننده تبديل شده ايم.

در حالي که فرهنگ مصرف گرايي به واسطه ورود کالاهاي لوکس روز به روز در حال گسترش است به نظر مي رسد توجه به اين مساله نيازمند اصلاح الگوي مصرف و بررسي بروز چنين پديده اي در کشور باشد.


الگوي مصرف نيازمند اصلاح و ساماندهي است

دکتر بهنام ملکي- کارشناس اقتصادي- با تاکيد بر اصلاح الگوي مصرف براي مقابله با افزايش مصرف گرايي و اسراف در کشور گفت: الگوي مصرف در کشور نيازمند اصلاح و ساماندهي در تئوري هاي دانشگاهي و اقتصاد کشور است، در غير اين صورت با مصرف لجام گسيخته مواجه خواهيم شد. به گفته وي، متاسفانه در شرايط فعلي بخش عمده اي از وابستگي کشور به واردات در نتيجه اسراف و مصرف گرايي است.

ملکي افزود: متاسفانه در حال حاضر شرايطي در کشور به وجود آمده است که در بيشتر بخش ها به واردکننده تبديل شده ايم و همين امر موجب افزايش مصرف گرايي و درنتيجه کاهش توليدات و افزايش وابستگي به کشورهاي ديگر شده است.

کارشناس مسايل اقتصادي با اشاره به سياست دولت در جهت آزادسازي واردات برخي از کالاها خاطرنشان کرد: آزادسازي واردات برخي از کالاها مانند ميوه آسيب جدي به توليدات بومي مانند توليد انگور و حتي انجير وارد کرده است. ملکي با بيان اين که الگوي مصرف در ايران بايد منطبق بر الگوي اقتصاد اسلامي و به اندازه نياز کشور باشد، خاطرنشان کرد: در حال حاضر الگوي مصرف در ايران منطبق با الگوي مصرف کشورهاي سرمايه داري و ليبرالي غرب است.

وي با انتقاد از افزايش تبليغ کالاهاي لوکس و مصرفي تصريح کرد: در شرايطي که کشور با مشکل بيکاري مواجه است تبليغ کالاهاي لوکس که همگي وارداتي بوده و لطمات فراواني بر پيکره توليد کشور وارد مي کند مصداق بارز مصرف گرايي و اسراف است.

کارشناس مسايل اقتصادي ادامه داد: از طرف ديگر کالاهاي وطني نيز در حدي که نياز کشور را برطرف کند بايد مصرف شود.

به گفته وي بعضي ها در کشور از درآمد خوبي برخوردار هستند؛ اما نسبت به تامين مايحتاج خود امساک مي کنند که اين امر نيز قابل قبول نيست.

ملکي تصريح کرد: در اقتصاد کشور بايد گردش کالا و خدمات وجود داشته باشد و اين به معناي ميانه وري در اقتصاد است.

وي يکي از اشکالات وارده به برنامه چهارم را ناديده گرفتن الگوي مصرف ذکر کرد و افزود: در حالي که بايد الگوي مصرف در کشور کنترل شود، متاسفانه علي رغم وجود شوراي عالي الگوي مصرف در برنامه اول توسعه اين برنامه در برنامه هاي بعدي حذف شد.

کارشناس اقتصادي تبليغ کالاهاي خارجي را در راستاي افزايش الگوي مصرف ذکر کرد.


مصرف زدگي اقتصاد ما را وابسته تر مي کند

دکتر ابراهيم رزاقي نيز در اين ارتباط معتقد است: بعد از جنگ رشد مصرف به صورت افسار گسيخته افزايش يافت و دراين گذار منابع نفتي به سمت خريد کالا هاي مصرفي سوق يافت. درصورتي که مصرف زياد تجارت کشور را به سمت واردات سوق داده و افزايش واردات هم وابستگي به اقتصاد کشورهاي ديگر را دو چندان مي کند.

اين کارشناس اقتصادي خاطرنشان کرد: نياز به مصرف بيشتر و تغيير نوع زندگي مردم به سمت مصرف گرايي اقتصاد ما را بيش از پيش وابسته مي کند به طوري که سال گذشته 50 ميليارد دلار در آمد نفت صرف ورود کالاهاي مصرفي شد.

وي با اشاره به تغيير فرهنگ مردم در استفاده از کالاهاي لوکس و تجملي خاطرنشان کرد: مصرف بعضي از کالا ها که به صورت اسراف بوده و خلاف موازين شرعي است يک پديده کاملا تجملي و بدون ضابطه است. مردم حاضر هستند براي به دست آوردن کالاهاي مصرفي اعم از خوراکي، تجملي و.... به سختي کار کنند.

رزاقي افزود : در کشور هاي غربي و توسعه يافته اگر مصرف بالايي دارند به همان ميزان توليد مي کنند. ميزان اشتغال در آنجا بالا است. در کشور ما اگر 50 ميليارد دلار واردات را صرف توليد مي کرديم شايد نزديک به 5 ميليون شغل جديد ايجاد مي شد در حاليکه سال گذشته فقط يک ميليون شغل جديد ايجاد شد. در واقع افزايش توليد داخلي واردات را کاهش مي دهد.

اين کارشناس اقتصادي با بيان اين که بخش عظيمي از درآمد نفت صرف واردات کالاهاي مصرفي شده است اين امر را منجر به رکود سرمايه گذاري در کشور دانست و اظهارداشت: با توجه به تهديد تحريم ها عليه ايران، اين امر ( واردات بي رويه کالا به داخل ) مي تواند ضربه پذيري اقتصاد ايران را دو چندان کند. به گفته وي، وقتي کالاهاي مصرفي به ما فروخته نشود، با وجودي که عادت به مصرف آن داريم اقتصاد را دچار از هم گسيختگي مي شود.در حالي که اگر واردات براساس پيش بيني ها انجام شود اين ضربه پذيري اتفاق نخواهد افتاد؛ موردي که مقام معظم رهبري هم به آن تاکيد کردند.

وي تاکيد کرد: دولت بايد در برنامه ريزي خود در اين ارتباط تجديد نظر کند ضمن اين که درآمد نفت نبايد صرف واردات کالاهاي مصرفي شود.

رزاقي خاطرنشان کرد: با توجه به تهديدات اقتصادي عليه کشورمان نيازمند برنامه ريزي در رابطه با مصرف و واردات هستيم. البته دولت مي تواند حدو مرز ي براي ورود کالاهاي تجملي تعيين کند و ماليات زيادي براي کالاهاي مصرفي اتخاذ کند تا بتواند مصرف را کنترل کند.


مصرف زدگي مهمترين عامل تهديد ايران به تحريم اقتصادي است

مصطفي نوعي اقدم -نماينده مردم اردبيل - گفت: متاسفانه هرگاه از سوي مسوولين صحبت از اعتدال گرايي در مصرف به ميان مي آيد اين طور تصور مي شود که مخالفت با اصل مصرف صورت گرفته است در حالي که منظور ريخت و پاش ها يي است که انجام مي شود.

وي افزود: اگر ما فرهنگ مصرف گرايي را بر طبق فرمايشات رهبري در جامعه اصلاح کنيم و مصرفمان را در حد نياز محدود کنيم جلوي بسياري از ريخت و پاش هايي که هم اکنون صورت مي گيرد گرفته مي شود.

نوعي اقدم استراتژي دشمنان را در استفاده از حربه تحريم تکيه بر نحوه مصرف در کشور دانست و تصريح کرد: آن ها با مطالعه و بررسي بيشترين اقلام مصرفي سعي مي کنند ما را در بخش هايي که بيشتر مصرف مي کنيم در تنگنا قرار دهند.

عضو کميسيون اقتصادي با اشاره به بالا بودن سرانه مصرف در ايران به برنامه ريزي دشمنان برر روي اين مساله تاکيد کرد و افزود: بايد با در پيش گرفتن رهنمودهاي رهبري الگوي مصرف را در جامعه تغيير دهيم.

نوعي اقدم با بيان اين که با جلوگيري از مصرف بيهوده جلوي تاخت و تاز ابرقدرت ها را خواهيم گرفت اظهار داشت: چرا بايد در بخش هاي مخلتف طوري مصرف کنيم که بهانه به دست دشمن بدهيم.

نماينده مردم اردبيل به برخي از اقدامات دولت در اين زمينه اشاره کرد و گفت: نظارت و کنترل در مصرف، بهينه سازي و گازسوز کردن وسايل حمل و نقل عمومي و تشويق مردم در استفاده از آن ها گام هاي بزرگي است که دولت در اين راستا برداشته است.

نوعي اقدم شکل گرفتن فرهنگ ملي در مصرف گرايي را مستلزم تجديد نظرمردم در نحوه مصرف آن ها ذکر کرد و گفت: البته من نگراني از اين موضوع ندارم؛ زيرا مردم ما در همه مقاطع همکاري خوبي را با دولت هاي خود داشته اند که اميد است با اطلاع رساني رسانه هاي گروهي به خصوص صدا و سيما همکاري آنها در اين زمينه تشديد شود.


حل مشکل مصرف زدگي نيازمند فرهنگ سازي است

رمضانعلي صادق زاده- نماينده مردم رشت در مجلس شوراي اسلامي- در اين ارتباط به خبرنگار اقتصادي شبکه اطلاع رساني برنا گفت:بحث مصرف گرايي مقوله اي کهن است که پس از انقلاب اسلامي تلاش هاي زيادي براي مهار آن شده است.

وي افزود: با توجه به برقراري ارتباط افراد جامعه با فن آوري اطلاعات و تکنولوژي و ارتباطات ميان ملت ها مصرف گرايي در جوامع مختلف به چشم مي خورد و مختص به جامعه خاصي نيست.

صادق زاده با بيان اين که جامعه نيازمند معرفي الگوهاي مصرفي مناسب است گفت: معرفي الگوهاي مصرف و تشويق آحاد مردم يکي از راه هاي مهم جهت دوري جامعه از مصرف گرايي و اسراف است.

وي بااين توضيح که نمي توان مردم را از مصرف در بخش توليدات و خدمات منع کرد،بسته هاي تشويقي را يکي از راهکارهاي حل تبعات منفي اين معضل در کشور خواند.

نماينده مردم رشت در مجلس شوراي اسلامي، مصرف گرايي را مقوله اي اقتصادي خواند و بر اقدامات فرهنگي به منظور حل مشکل مصرف زدگي تاکيد کرد.

وي تصريح کرد: مجلس از بعد قانون گذاري تواني کنترل مصرف گرايي در جامعه را نخواهد داشت.

اين عضو کميسيون صنايع و معادن مجلس اظهارداشت: ارگان هاي فرهنگي که در راس آن آموزش و پرورش، صدا وسيما و رسانه ها قرار دارند تاثير بسزايي در تقويت فرهنگ صحيح مصرف جامعه خواهند داشت. کاهش اسراف، خدمت رساني را افزايش مي دهد

عباس علي نورا کارشناس اقتصادي پرداخت يارانه از سوي دولت را يکي از عوامل اسراف در کشور ذکر کرد و گفت: ميزان اسراف در کشور ما نسبت به کشورهاي توسعه يافته کمتر است اما چون ما کشوري اسلامي هستيم، کمترين ميزان اسراف هم براي ما پذيرفته نيست.

وي افزود: بخش عمده اسراف در کشور ما به بخش هايي که يارانه تعلق مي گيرد اختصاص دارد، زيرا وقتي مردم مي بينند هزينه کالاهاي يارانه اي با قيمت واقعي تفاوت زيادي دارد در مصرف بي توجه عمل کرده و زياده روي مي کنند.





ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 7:02 PM - روز چهارشنبه 21 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 

مصرف گرايي با ارضاي ميل تملک در مصرف کننده، خود را جايگزين ساير تجربه هاي فرهگي وي مي کند و به اين طريق منافع بي پايان شرکتي را که بدنه نوسرمايه داري به شمار مي روند، برآورده مي سازد. رسانه هاي گروهي نيز در استمرار مصرف گرايي و دامن زدن به آن نقش ويژه خود را در جوامع غربي ايفا مي کنند.

 
 
   ● نويسنده: آر. - کرانک

منبع: ماهنامه - سياحت غرب - 1388 - شماره 70، اردیبهشت  - تاريخ شمسی نشر 00/02/1388 - به نقل از www.rcronk.com


 
 

ارزش هاي فرهنگي سنتي جامعه غربي در زير نفوذ سياست هاي شرکتي، تجاري سازي فرهنگ و تأثير رسانه ها رو به انحطاط دارند. جامعه در حال بيدار شدن از افسون تبليغات تلويزيوني است و خود را عاري از سنت، در کنترل يک ساختار قدرت سرکوبگر و دربند تعهدات اعتباري و يک رؤياي آمريکايي منسوخ مي يابد.

براي جامعه در کليت خود، تجربه تماشاي جمعي و مشارکت در گرايش هاي مصرف کننده، جايگزين تجارب يکپارچه کننده و تغيير شکل دهنده از فرهنگ شده است. جامعه آمريکا در نمايش و رژه بي پايان کالاها و مناظر تلويزيوني ساختگي فرو رفته است که آن را دل مشغول ايده ها و ارزش هاي مصرف گرايي نگاه مي دارند.

مصرف گرايي اسطوره اي است که فرد را با مصرف کردن خشنود مي کند و حس يکپارچه بودن با ديگران را به او مي بخشد. جامعه به شکلي جذاب، جانشين ايده آل هاي مصرف کننده براي تجربه هاي هنري، مذهبي و خانوادگي از دست رفته مي شود. مصرف کننده، ميل خود را براي ارضاي فرهنگي، با پاداش هايي که از خريدن و تملک کالاها نصيبش مي شود، تعالي مي بخشد و پيچ و تاب هاي دستکاري شده توسط رسانه ها درنقاب اجتماعي را جايگزين باززايش معنوي مي کند. در اسطوره مصرف گرايي، هيچ تجديد حياتي وجود ندارد. در اين جامعه، براي برانگيختن حقايق متعالي، هيچ نماد شاخصي وجود ندارد.

اگرچه مصرف گرايي هدف محسوس تملک يک محصول را پيش پاي مصرف کننده مي گذارد، اما از ارضاي ساير اسطوره هاي فرهنگي ناتوان است. مصرف گرايي، فقط خود خرسندي کوتاه مدت را در کساني بر مي انگيزد که توانايي مالي خريد کالاي تجملي را دارند و در ارضاي کساني که از چنين تواني برخوردار نيستند، عقيم و سترون است. در مصرف گرايي به عنوان يک سيستم ناقص و برخوردار از يک مهندسي نامناسب، ارزش هايي وجود دارد که آنها را جانشين يک ميراث فرهنگي به محاق رفته مي کند.

فرد محوري جامعه غربي، هدف سهل الوصولي براي تبديل آن به يک جامعه مصرف کننده به شمار مي رود. با از بين رفتن فرهنگ، ارزش هاي عيناً تجسم يافته جامعه، به دست تبليغات اغواگر و نيهيليسم آکادميک، به سادگي به مسير مصرف گرايي رانده شده است. در ميانه يک بحران هويت بزرگ، آيا آمريکا متوجه فقدان معنويت و انسانيت در جهاني خواهد شد که بنيان آن به جاي آنکه مبتني بر ارزش هستي شناختي تجربه فرهنگي معنادار باشد، بر تصوير ساخته رسانه ها و رضايت زودگذر مالکيت، بنيان گذارده شده است؟ فروکاستن ارزش هاي فرهنگي به ارزش اقتصادي، وضعيتي را در جامعه «روشنفکر» ما پديد آورده است که در آن، در دسترس بودن محصولات مغاير با نيازهاي ضروري براي بقا، به يک توجيه اخلاقي براي سرکوب سياسي تبديل مي شود.

دلار توخالي يک جانشين ارزان قيمت براي ارزش هاي فرهنگي به شمار مي رود؛ ارزش هايي که در آز و ناهمخواني موجود در آمريکاي پست مدرن گم شده اند. رشد اقتصادي، ارزش هاي فرهنگي سنتي را که تعريف کننده خود ارزشي هستند از بين برده و جاي آن را گرفته است. خو ارزشي با قدرت خريد اندازه گيري مي شود. عمل خريد و تملک در جامعه مصرف کننده، خودارزشي را تقويت مي کنند. مي توانيد اين را در حرکات و سکنات متبخترانه و توقع آميز مصرف کننده اي که جلوي صندوق پرداخت ايستاده است، ببينيد. ديگر لازم نيست «عمل خريد» با «هدف از خريد» توجيه شود.

رسانه هاي گروهي اسطوره مصرف گرايي را به عنوان يکي از اولويت هاي نو سرمايه داري استمرار مي بخشند. همين طور که آمريکا در مسير تاريک تماشاي هر چه بيشتر تلويزيون جاخوش مي کند، نفع برندگان، شرکت هايي هستند که جاذبه تجمل مادي و رضايت مصرف کننده را جايگزين معنويت کمرنگ شده مي کنند. تبليغات تلويزيوني يک تصوير را به فروش مي رسانند؛ يک بسته خالي را. آمريکاي شرکتي، جامعه ضعيف و ناتوان خود را که از نبود معني به ستوه آمده، تسکين مي دهد. تنها توهم حقه بازي در اين کشور وجود دارد. در حالي که ساعت سازان سوئيسي براي ساخت کالاي خود زحمت بسيار مي کشند، مصرف کننده توان مالي خريد يک کالاي بدلي ارزان قيمت و فن آوري تراشه رايانه اي را دارد. تا زماني که کسي هيچ اشکالي به اين وضعيت ندارد، چه کسي اهميت مي دهد که وضعيت بايد چگونه باشد؟

سياست شرکتي، در نقشه دوگانه خود براي سرکوب جامعه، تنها راهبردي منفعت طلبانه از بازار مصرف کننده و منابع زيست محيطي را دنبال مي کند. اولويت هاي شرکتي و اخلاقيات تجاري، در ذات خود، انسان دوستانه يا حساس به محيط زيست نيستند. درون سلسله مراتب شرکتي، کارکناني که حقوق مي گيرند، انگيزه هاي سرمايه داري سرمايه گذار را ندارند. اخلاقيات انسان دوستانه نهفته در بطن کسب و کارهاي کوچک (تعهد صاحب کسب و کار نسبت به مصرف کننده خود)، از بين رفته است. مصرف کننده، ديگر در نتيجه رقابت بين کسب و کارهاي کوچک نيست که جلب اين يا آن مي شود. کسب و کارهاي کوچک توسط سرمايه داران شرکتي پس زده شده اند تا اين تضمين به وجود آيد که رقابت کمتر و منافع بيشتري نصيب آنان خواهد شد.

کسب و کارهاي بزرگ، بيشتر دشمن مردم هستند. در پشت قصابي ارزش هاي نمادين توسط تبليغات رسانه اي، ماشين سوداگري همين طور که تازه کارها را له مي کند، لبخند مي زند. مصرف گرايي علاوه بر صرفاً تضمين سود، ابزاري است که نو سرمايه داري توسط آن، کنترل خود بر جامعه خريد کننده را تداوم مي بخشد.

مصرف کنندگان تازه دارند متوجه قدرت سياسي اي مي شوند که آنها در قالب يک نيروي خريد جمعي در اختيار دارند. اين نيروي بالقوه، در مقياس کوچک، از طريق اعتصابات اتحاديه ها و تحريم هاي اقتصادي توسط توده هاي مردم مورد آزمون قرار گرفته است. انتظار من اين است که در آينده با خسته شدن مردم از رضايت هاي تو خالي و وعده هاي پوچ مصرف گرايي، نوبت تحريم هايي در مقياسي وسيع تر برسد تا با کمک آن، شگردهاي سوء استفاده گرانه سياست هاي شرکتي را کنترل کنند.

در سرمايه داري شرکتي (انحصاري) مصرف کننده يک هدف محسوب مي شود که فقط بايد بر او تأثير گذاشته شود. منافع کنترل شده، فرهنگ را به کالا تبديل مي کنند و آن را به جامعه اي که از تبليغات رسانه ها تغذيه مي شود، مي فروشند.

در حالي که ما گرد تلويزيون هورا مي کشيم و هلهله مي کنيم، به طور جمعي تشنه تصاويري مي شويم که رسانه ها توليد مي کنند و به اين طريق انتخاب هاي ما به دست ديگران انجام مي شود. انتخاب ما به نام هاي تجاري محدود مي شود. ما دانش و آگاهي هاي خود را در پاي مصرف گرايي قرباني مي کنيم. مصرف گرايي مثل کمونيسم و فاشيسم، مذهبي سکولار است که آزادي انتخاب را محدود مي کند.

در زير نقاب از خود راضي آمريکا، يک آمريکاي نا امن خانه دارد که تشنه سير کردن خود با تصويري است که در تبليغات تلويزيوني به نمايش در مي آيد. خود آگاهي و خود ارزشي از مسير واقعي خود منحرف شده است. ما چيزي هستيم که مي پوشيم. دراغفال تماشاچيان تلويزيوني توسط نو سرمايه داري، اين تصاوير خيالي آگهي ها و ايده آل هاي مصرف کننده است که فرديت شخص را تعيين مي کنند. آنچه که ما هستيم، در نقش ها و تصاوير ارائه شده از سوي رسانه ها ادغام مي شود. به اين ترتيب، به تلخي بايد گفت که ما در حال از دست دادن توانايي خود براي عمل کردن مستقل از توجيهات مصرف گرايي هستيم. اين وضعيت يک خسران کيفي براي روند فردگرايي به شمار مي رود. بي احترامي به ارزش هاي انساني از سوي تبليغات رسانه اي، يک مصرف کننده مجسم و از سوي ديگر يک شخصيت فاقد فرديت لازم به بار آورده است.

در جوهره واقعيت ادراک شده، در راستاي عقيم سازي و کالا سازي فرهنگ، چيزي گم شده است. ادراک، غناي خود را از دست داده است. نمايش مفرط دوگانگي در تبليغات رسانه اي، ارتباط وجدان با دانش عيني، محسوس بودن حيات ( يا احساس هر حقيقت معنا دار ديگر) را سست کرده است. در حالي که تجارت و سرمايه داري به گونه اي به مبدأ وجدان مرتبط بود، مصرف گرايي و فريب تبليغاتي، به تهديداتي بالقوه براي وجدان تبديل شده اند.

زماني که ترانه بيتل ها در دهه 1960، خود نمايي در پس زمينه موسيقي آگهي هاي کفش «نايک» را آغاز کرد، ارزش خود را به عنوان نمادهايي از کشمکش ايدئولوژيکي آن دوران از دست دادند. اگرچه ممکن است با به کار گيري هاله اين ترانه هاي مشهور، به طور موقت يک محصول مورد توجه واقع شده باشد، اما در اين روند، اين ترانه ها ارزش متعالي خود را از دست دادند.

تاثيرگذاري نماد اجتماعي ـ فرهنگي، با بهره برداري وصف ناپذير از آنها در سيفون هاي رسانه اي براي جلب مشتري، از ارزش آنها مي کاهد و آنها را از درون تهي مي سازد. با بهره برداري از قدرت اين نمادها از سوي انگل هاي ساختار شکن توليد آگهي هاي تجاري، ارتباط ظريف آن نمادها با جاودانگي قطع مي شود. فريب تيليغاتي، نماد را ملوث و خنثي مي کند و توهم آرمان هاي جاودانه را به تباهي مي کشاند. تبليغات با همراه کردن نماد با يک محصول، به جاي رها کردن آن براي تداوم حيات، نماد را از معنا و حس حقيقت آن تهي مي کند. بهره برداري آگهي ها از فرهنگ، شکاف بين آرمان و بودن، بين کلمه و حقيقت را ژرف تر مي کند.

با تهاجم دو رنگي و ريا کاري تبليغات به قلمرو آرمان ها و تصرف ارزش هاي عيني براي در خدمت فروش گرفتن آنها، قراردادهاي تثبيت شده زباني و سنت هاي هنري و فرهنگي، توانايي خود را براي الهام بخشي حقيقت ماوراء طبيعي از دست مي دهند. با بي اعتبار کردن نمادهاي اجتماعي ـ فرهنگي (زيبايي شناختي، روان کاوانه)، اثبات تجربه هاي فرهنگي به سايه رانده مي شود.



ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 7:00 PM - روز چهارشنبه 21 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 

شيوه هاي بازاريابي پيچيده اي که عادت مصرف زدگي را مي فروشند، خواب هاي ما را پريشان کرده اند. اين خواب ها ما را گيج و منگ مي کنند و رؤياهاي واقعي و فطري ما را درباره پيوند داشتن با ديگران، احساس رضايت، اجتماع و معنويت، از ما پنهان مي دارند.مصرف زدگي به عمل مصرف کردن گفته مي شود. مصرف يعني از بين بردن يا صرف کردن از طريق به کار بردن و هزينه کردن بيهوده. مصرف کننده کسي يا چيزي است که عمل مصرف کردن را انجام مي دهد. مصرف زدگي يک الگوي رفتاري است که به نابودي محيط زيست فيزيکي، سلامت مالي شخصي ما، خير مشترک انسان ها و روابط و نهادهاي انساني دامن مي زند. مصرف زدگي داراي هزينه هاي زيست محيطي، اقتصادي و اجتماعي است.

 
 

منبع: ماهنامه - سياحت غرب - 1388 - شماره 70، اردیبهشت  - تاريخ شمسی نشر 00/02/1388 - به نقل از www.dazzling-dreams.net


 
 

«بر روي زمين به اندازه نياز همگان منابع وجود دارد، ولي نه به اندازه آز و طمع همگان.» / مهاتما گاندي

زماني که ما در روند مصرف زدگي درگير مي شويم، در خريد هميشگي کالاها و خدمات جديد درگير شده ايم، در حالي که هيچ توجهي نداريم ـ يا توجه اندکي داريم ـ که آيا به اين کالاها و خدمات نياز داريم يا نه و قابليت دوام آنها، مبدأ توليد يا پيامدهاي زيست محيطي توليد و مصرف آنها چيست. مصرف زدگي سوخت لازم را براي نابودي اقتصاد مولد فراهم مي آورد و اين کار را از طريق حمايت و تشويق فروش کالاها يا خدمات، بي آنکه کيفيت، مبدأ، آسيب هاي زيست محيطي يا سنت هاي توليدي آنها از طرف خريدار مورد بررسي قرار گيرد، انجام مي دهد.

مصرف زدگي منتج از دستکاري است. ما مورد دستکاري واقع شده ايم، اما اين دستکاري را انکار مي کنيم و مي انديشيم که به راستي به کالاها و خدماتي که مي خريم، نياز داريم. احتمالاً همه ما نسبت به دستکاري فاحش در تمايلات کودکانمان توسط شرکت هاي بازاريابي و تبليغاتي آگاهيم، اما احساس مي کنيم که ما «بالغ تر» از آن هستيم که به اين طرق تحت تأثير يا مورد دستکاري واقع شويم. اما به واقع، مصرف کنندگان، آلت دست صنعت بازاريابي هستند

مصرف زدگي وقت گران بهاي ما را از ما مي ربايد. ما براي خريد چيزهايي که معمولاً هر چه پيشتر مي رويم زمان کمتر و کمتري براي بهره مندي از آنها در اختيار داريم، زمان را با پول مبادله مي کنيم. در مدت زمان کوتاهي که براي آسايش و آرامش برايمان باقي مي ماند، اين زمان را در مقابل تلويزيون صرف مي کنيم تا در آن برنامه هاي پيش پا افتاده و وقت پر کني را تماشا کنيم که تهيه کنندگان آنها را در بين آگهي هاي تجاري که هر روز چشم گيرتر مي شوند، تعبيه مي کنند؛ آگهي هايي که هدف از تهيه آنها، ايجاد ميل و هوس بيشتر در مخاطب، به داشتن چيزهاي بيشتر است؛ چيزهايي که ما مجبوريم براي خريد آنها ساعات بيشتري را کار کنيم. مصرف زدگي با سرقت وقت ما از ما، تأثيري زيانبار بر زندگي خانوادگي ما مي گذارد.

تلويزيون نه براي سرگرم کردن ما که براي فروش کالا ها به ماست که وجود آمده است . شغل کساني که در تلويزيون کار مي کنند، جلب توجه مردم است و تداوم اين جلب توجه، تا جايي که بتوانند کالايي را تبليغ کنند.

روزگاري، تبليغاتچي ها کودکان را به عنوان يک گروه جمعيتي ناديده مي گرفتند اما امروزه کودکان و نوجوانان به بازار زده ترين نسل در تاريخ بشر تبديل شده اند؛ چرا که آنها قدرت خرج کردن دارند؛ درآمدهاي قابل خرج آنها بسيار هنگفت است. آنها در بزرگسالي در زمره مصرف کنندگان درخواهند آمد؛ هزينه هايي که صرف برنامه ريزي ذهن و نگرش آنها مي شود، بعدها جواب خواهد داد.آنها بر تصميمات والدين خود براي خريد کالاها تأثير مي گذارند، چرا که براي واداشتن يا ترغيب والدينشان به خريد کالاها و خدماتي خاص، شگردهاي بسياري دارند. کودکان در ازاي هر پنج ساعت تماشاي برنامه هاي تلويزيون هاي تجاري، يک ساعت آگهي تجاري تماشا مي کنند. ما کودکانمان را به دست شرکت هاي تبليغاتي سپرده ايم تا آنها را متقاعد کنند که گرسنه، خسته، زشت و نامحبوب هستند و بايد براي تغيير دادن اين وضع پول خرج کنند.

اکثر والدين در برابر تقاضاهاي کودکانشان براي مصرف کالاها و خدمات، به زانو درمي آيند و تسليم مي شوند؛ چرا که آنها تمايل دارند خانواده اي با حجم کوچک تر و درآمدهاي دو برابر داشته باشند و به تعويق انداختن تولد فرزندان بيشتر به زماني در آينده، براي آنها به اين معناست که تا آن زمان از درآمدهاي قابل خرج کردن بيشتري بهره مند خواهند بود.

مارک گرايي مفهومي است که از اواسط دهه 1980 مطرح شد. نتيجه اين امر اين بود که شرکت ها تمرکز خود را از توليد محصولات بردارند و متوجه ايجاد يک تصوير از نام تجاري شرکت خود در ذهن مردم کنند. اين شرکت ها با انتقال عمليات هاي توليدي خود به کشورهايي برخوردار از نيروي کار و ساير هزينه هاي توليدي ارزان تر، پول لازم براي ارسال پيام هايي قدرتمند از نام تجاري خود را آزاد کردند. مارک گرايي به شکل گيري برخي از قدرتمندترين و ثروتمندترين شرکت هاي چند مليتي در تمام زمان ها منجر شده است.

هدف شرکت هاي تبليغاتي، نشاندن بذر شناسايي نشان تجاري در دل تک تک کودکان است، چرا که اين کار موفقيت هاي بسياري را در پي دارد. اين بذرها رشد خواهند کرد و ترجيحات، نگرش ها و تصميمات خريد کودکان را در تمام عمرشان شکل خواهند داد. نشان داده شده است که کودکان خردسال از شش ماهگي مي توانند تصاوير ذهني آرم ها و نشان هاي تجاري شرکت ها را در ذهن خود بازسازي کنند.



ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 6:58 PM - روز چهارشنبه 21 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 بر كسي پوشيده نيست كه رسانه ها نقش بسيار پر رنگي در رونق و كاهش مصرف گرايي دارند. امروزه صنعت تبليغات بويژه تبليغات تلويزيوني به مثابه يكي از اساسي ترين گسترش دهندگان جريان مصرف زدگي محسوب مي شود. به رغم اينكه امسال، سال اصلاح الگوي مصرف است اما مردم شاهد به تصوير كشيده شدن سفره هاي رنگارنگ و مجلل افطار از برنامه هاي مختلف تلويزيون هستند.

ماه مبارك رمضان اين فرصت را به انسان مي دهد تا علاوه بر تقويت اراده و ايستادگي در مقابل اميال دروني، در رفتار و زندگي نيز تغييراتي ايجاد شود و انسان در زندگي نيز از هزينه هاي بيهوده بپرهيزد.مسلما نشريات و صدا و سيما بسيار مي توانند در اين مسير مردم را ياري كرده و فرهنگ مناسب را در ماه مبارك رمضان ترويج كنند؛ در اين ميان صدا و سيما به عنوان رسانه ملي نقش بي بديلي را به عهده خواهد داشت.متاسفانه در سال اصلاح الگوي مصرف مشاهده مي كنيم كه در بيش تر برنامه هاي تلويزيوني در ماه مبارك رمضان سفره هاي رنگين مي چينند. اگر مسئولان با اعتقاد به كلمه اصلاح الگوي مصرف به پخش برنامه هاي درست و به دور از تجمل بپردازند، مي توانند تاثير مثبتي در جامعه داشته باشند كه متاسفانه اين موضوع كم تر ديده مي شود.

ماه مبارك رمضان ماه چيدمان مواد غذايي نيست بلكه ماه درست مصرف كردن و نزديك شدن به معنويات و خداي متعال است.ماه رمضان ماه درستكاري و كمك به فقرا بوده و ماه جلوگيري از اسراف است اما متاسفانه ما در بيش تر منازل و ميهماني ها مشاهده مي كنيم كه بيش ترين نوع مواد غذايي بر سر سفره افطار چيده مي شود؛ اين چيدمان و تزئينات دقيقا برگرفته از سفره هاي رنگين برنامه هاي فرهنگي تلويزيون در ماه مبارك است. متاسفانه در بيش تر شبكه ها به آموزش چندين غذاي متنوع، مدرن و رنگين مي پردازند و به زنان ايراني پيشنهاد مي كنند كه امشب براي سفره افطار خود چنين مواد غذايي را درست كنند.رمضان فرصتي براي درد آشنايي است.ما در رمضان روزه مي گيريم تا از درد گرسنگي آگاه شويم و براي مدت كمي هم كه شده درد فقرا را درك كنيم.درك درد و مشكلات فقرا و گرسنگان ما را به سمت كمك و دستگيري از نيازمندان سوق مي دهد.اما اگر اين ماه را تجملاتي تر از ماه هاي ديگر سپري كنيم چيزي به نام فقر و گرسنگي را هرگز درك نخواهيم كرد و كمك به نيازمندان را هم از ياد خواهيم برد.

مقام معظم رهبري در اين خصوص مي فرمايند:يكي از چيزهايي كه نمي گذارد دست كساني كه توانايي كمك دارند، به ياري فقرا دراز شود، روحيه مصرف گرايي و تجمل در جامعه است. براي جامعه بلاي بزرگي است كه ميل به مصرف، روزبه روز در آن زياد شود و همه به بيشتر مصرف كردن، بيشتر خوردن، متنوع تر خوردن، متنوع تر پوشيدن و دنبال نشانه هاي مد و هر چيز تازه براي وسايل زندگي و تجملات آن رفتن، تشويق بشوند. چه ثروتها و پولهايي كه در اين راهها هدر مي رود و از مصرف شدن در جايي كه موجب رضاي خدا و رفع مشكلات جمعي از مردم است، باز مي ماند.(بيانات معظم له درخطبه هاي نماز عيد سعيد فطر)(15 /09 /1381)

اسراف و هدر دادن منابع محدود، تشديد احساس محروميت نسبي و شكاف و فاصله طبقاتي، بي توجهي به ارزش هاي فرهنگي و اجتماعي چون قناعت، از بين بردن روحيه سرمايه گذاري و كار و تلاش و تشويق راحت طلبي و تن پروري، دنباله روي و تقليد و... بخشي از آشكارترين آثار مصرف زدگي در سطح فردي است. مصرف زدگي در سطح كلان اجتماعي نيز آثار مخرب بسياري به دنبال دارد كه وابستگي و توسعه نيافتگي از مهمترين آنهاست. در واقع مصرف زدگي عبارتست از استفاده بيش از حد و مصرف نامعقول از كالاها و جايگزيني نيازهاي غير واقعي به جاي نيازهاي واقعي..اگرچه مصرف يك متغير اقتصادي و پيش نياز توليد در كشور است اما مصرف زدگي پديده اي مضر و آسيب زا در اقتصاد ملي است. مصرف زدگي در اقتصاد مدرن نه تنها با فرهنگ اسلامي و تمدن ايراني قرابت ندارد بلكه مخل و مضر اقتصاد ملي نيز محسوب مي شود.مقوله«اصلاح الگوي مصرف» از آنجا كه در پي اصلاح و ترميم هنجارها و رفتارهاي فردي و جمعي ناظر بر مصرف است، نيازمند يك حركت اصلاحي، تدريجي، فرهنگي و آموزشي در سطوح مختلف جامعه است. وقتي كه اصلاح يك پديده فرهنگي همچون «اسراف» مورد توجه قرار مي گيرد بديهي است كه بايد عوامل، زمينه ها و متغيرهاي دخيل در شكل گيري آن پديده مورد توجه باشد تا كار اصلاحي ما به ثمر بنشيند و يك اقدام زير بنايي ماندگار لازم است تا اصلاح واقعي صورت پذيرد. به عبارت ديگر بدون شناخت آن ريشه ها و زمينه ها، اصلاح حقيقي ممكن نيست؛ اصلاحي كه بايد به مقابله و بازسازي رويه ها و عرف هاي غلط مصرفي بپردازد كه بعضا در طول سال هاي متمادي به جزئي از شخصيت و عادت افراد جامه مبدل شده اند. بايد توجه داشت كه از پيامدهاي مصرف زدگي براي اقتصاد ما اين است كه آن را وابسته تر مي كند و طبق فرمايشات رهبري:” مصرف بي رويه و زياد، قاعدتا از سوي قشرهاي مرفه انجام مي گيرد؛ چون قشرهاي ضعيف قادر نيستند كه زياد مصرف كنند. مصرفي كه از سوي يك قشر انجام مي گيرد، به زيان كشور است. يعني هم زيان اقتصادي، هم زيان اجتماعي و هم زيان رواني و اخلاقي دارد. من مكرر عرض كرده ام، باز هم مي گويم و خواهش مي كنم كه مصرف گرايي را رها كنند. مصرف بايد به اندازه باشد، نه به حداسراف و زياده روي” در مقابل مصرف زدگي و اسراف، صرفه جويي و ميانه روي چيز خوبي است مخصوصا درباره اين مورد مقام معظم رهبري اسراف را يك عيب ملي خواندند و با انتقاد از مصرف گرايي در زمينه هاي مختلف تاكيد كردند: “ميانه روي برگرفته از ماه رمضان را به صورت فرهنگ ملي دربياوريم كه در اين صورت تهديدات مكرر دشمن درباره تحريم نيز حتي در صورت اجرا شدن بي اثر خواهد بود”.

آنچه كه امروز بر مصرف گرايي دامن مي زند، زياده خواهي و قانع نبودن بر دارايي هاي خود، رشد فرهنگ تجمل گرايي و روند چشم وهمچشمي و نوعي احساس كمبود يا نيازهاي ذهني و غير واقعي در مقابل نياز واقعي و ملموس كه از تبليغات فراگير ارزشهاي سرمايه داري سر چشمه مي گيرد.

به فرموده مقام معظم رهبري:مصرف گرايي براي جامعه بلاي بزرگي است. اسراف، روزبه روز شكافهاي طبقاتي و شكاف بين فقير و غني را بيشتر و عميق تر مي كند. يكي از چيزهايي كه لازم است مردم براي خود وظيفه بدانند، اجتناب از اسراف است. دستگاههاي مسئول بخشهاي مختلف دولتي، بخصوص دستگاههاي تبليغاتي و فرهنگي - بويژه صدا و سيما - بايد وظيفه خود بدانند مردم را نه فقط به اسراف و مصرف گرايي و تجمل گرايي سوق ندهند; بلكه در جهت عكس مردم را به سمت قناعت، اكتفا و به اندازه لازم مصرف كردن و اجتناب از زياده روي و اسراف دعوت كنند و سوق بدهند. مصرف گرايي، جامعه را از پاي درمي آورد. جامعه اي كه مصرف آن از توليدش بيشتر باشد، در ميدانهاي مختلف شكست خواهد خورد. ما بايد عادت كنيم مصرف خود را تعديل و كم كنيم و از زياديها بزنيم. “بيانات معظم له درخطبه هاي نماز عيد سعيد فطر” (15 /09 /1381)

وجود روحيه قناعت و صرفه جويي در يك جامعه مي تواند به عنوان يك مولفه قدرت و امتياز ويژه براي آن جامعه مطرح باشد.ما بايد بدانيم كه روال و روند جهان به يك شيوه نمي گذرد و ممكن است شرايط در زماني به گونه اي ديگر تغيير كند كه در پي آن جامعه دچار كمبود ها،نارسايي هاو مشكلاتي گردد كه در كوتاه مدت امكان حل آن وجود نداشته باشد.

مطالعه تاريخ جوامع پيشرفته دنيا به خوبي نشان مي دهد كه توسعه آنان پس از تحمل يك دوره رياضت و مشقت هاي اقتصادي همراه بوده است.كشور ما اگر چه با كمبود منابع مادي مواجه نيست اما در چگونگي بهره مندي از منابع دچار مشكلات بسيار است.آگاهي بخشي به جامعه و ارائه الگوي مناسب از سوي رسانه ها راهكار ديگر مقابله با مصرف گرايي است.عملكرد رسانه ملي و به طور خاص، تلويزيون با توجه به تصويري بودن آن در تحقق فرمايش رهبر معظم انقلاب بسيار حائز اهميت است.براي تحقق آرمان صرفه جويي بايد اقداماتي فرهنگي در دستور كار رسانه ها و مسئولان قرار گيرد.مسئولان بايد پيشگام باشند تا بتوانند مردم را به صرفه جويي دعوت، تشويق و ترغيب كنند. ماه مبارك رمضان ماه دعوت به ساده زيستي است كه رسانه ها بايد با تبليغ ساده زيستي در اين ماه، مردم را براي زندگي ساده و اسلامي آماده كنند. سفره هاي رنگين كه در آن هرگونه طعام و مواد غذايي وجود داشته باشد باعث تحريك حس رقابت در ديگران مي شود و اين در ماه رمضان بهانه رقابت كساني مي شود كه سفره ها ي رنگين تر پهن كنند. وظيفه ما اين است كه در اين ماه عزيز و مبارك، ساده زيستي و سفره هاي ساده را تبليغ كنيم چرا كه فلسفه روزه، فاصله گرفتن از آلودگي به دنيا و دوري از تشريفات است.


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 6:56 PM - روز چهارشنبه 21 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 «اصلاح الگوي مصرف» که از طرف مقام معظم رهبري در پيام نوروزي اعلام شد نه تنها به عنوان يک وظيفه حکومتي و يک راهبرد اقتصادي بلکه به عنوان يک امر ديني ـ اخلاقي مي بايست کانون توجه تمام نهادها و آحاد مردم جامعه باشد.

«اصلاح الگوي مصرف» به بياني بخشي از شعارها و خواسته هاي 31 ساله مردم در برپائي انقلاب و نظام جمهوري اسلامي ايران است و به طور واضح اين رهنمود مقام معظم رهبري بخشي از شعار «استقلال» است که مي تواند در زمينه استقلال اقتصادي کشور نمود يابد.

واضح است که وظيفه دولت در اين مسئله سنگين تر از ساير نهادهاست و بايد گام اول را در زمينه حرکت به سمت تعيين الگوهاي مصرفي با کمک کارشناسان متخصص و نظرسنجي از آحاد مردم و با استفاده از ميانگين استانداردهاي جهاني که ابزار مهم آن وجود آمارهاي صحيح و کارآمد مي باشد، بردارد و نيز نسبت به زمينه سازي اجراي اصلاحات الگوهاي مصرف از خود و سازمان هاي تحت پوشش آغاز کند که خوشبختانه دولت نهم در اين مسير گام هاي مهمي برداشته است اما در قبال صرفه جوئي هايي که بايد انجام شود بسيار ناچيز است و احتمالاً همين مغايرت اين توهم را ايجاد کرده که دولت در اين زمينه اقدامي صورت نداده است.

از کارهاي مهم دولت مي توان به پروژه هايي از قبيل هدفمند کردن يـارانه ها، سهميه بندي بنزين، پرسشنامه خانوارها و کاهش هزينه هاي دولت، اشاره داشت.

هر چند بنابر اظهار کارشناسان، اقتصاددانان و صاحب نظران دولت در بسياري از طرح ها به دليل غيرکارشناسانه بودن آن منابع مالي و نيروي انساني و سرمايه اي را اتلاف و در بخش توزيع ثروت نيز صدقه دهي را رواج داده که اگر اين تحليل ها درست باشد، با شعار اصلاح الگوي مصرف بسيار منافات دارد. هر چند عادلانه نيست که بسياري از انتقادات از اين دست به دولت نسبت داده شود و ساير قواي مهم کشور از جمله قوه قضائيه به دليل عدم نظارت صحيح و يا قوه مقننه به دليل عدم تصويب قوانين کارآمد مصون بمانند.

مسئله مهمي که در اين رابطه بايد در نظر داشت اين است که بسياري از تحليل ها و مقالات و توصيه هايي که درخصوص پيام مهم رهبري نگاشته و گفته مي شود تنها دولت را مسئول اجراي طرح اصلاح الگوي مصرفي مي دانند در حالي که پيام رهبر معظم نه تنها از موضع راهبردي حکومتي مطرح است و توصيه اي اکيد براي دولت مي باشد، بلکه از نظر ديني و اخلاقي نيز که بايد به اصلاح الگوي مصرفي آحاد مردم در جامعه بينجامد نيز فوق العاده قابل تأمل است.

پيام نوروزي مهم رهبري نه تنها دولت را به لحاظ وظائف حکومتي بلکه افراد جامعه را به لحاظ ديني و اخلاقي موظف مي کند که به اصلاح الگوي مصرف چه در خانه و چه در جامعه، جامه عمل بپوشانند.

از دلايل رويکرد انفرادي اين پيام آن است که مطالعات اقتصادي و عملکرد دولت ها در جهان و حتي ايران نشان داده است که دولت ها تمايل دارند که کوتاه ترين، کم هزينه ترين و کم تنش زاترين راه را براي اصلاح الگوي مصرف که بالا بردن قيمت هاست اجرائي نمايند. در حالي که اگر مردم از موضع دين و اخلاق خود را موظف به رعايت بدانند چوب افزايش قيمت ها را نيز نخواهند خورد.

در پايان تأکيد مي شود که اين گونه از پيام برداشت مي شود که اصلاح الگوي مصرف وظيفه حکومتي براي قوه قضائيه، مجريه، مقننه بوده و يک وظيفه فقهي اخلاقي براي تک تک مردم جامعه نيز مي باشد.


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 6:50 PM - روز چهارشنبه 21 بهمن 1388    |   لينک ثابت
صفحات وبلاگ
تعداد صفحات :19  
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >