آن اوایل که آمده بود وقتی سر به سرش می گذاشتیم چیزی نمی گفت.
کوچک بودنش را چماق کرده بودیم و می کوبیدیم توی سرش.
یکبار که دیدمش گفتم:
بچه! تو دیگه برای چی اومدی جبهه؟
این بار سرش را پایین نینداخت،
لبخند زد و گفت:
آخه پدر جان شما دیگه دیر یا زود رفتنی هستید،
اومدم تفنگتون رو زمین نمونه.
از آن به بعد مواظب بودم وقتی صدایش می کردم،
از کلمه بچه استفاده نکنم.













