منو اصلي
صفحه اصلي
پست الکترونيک
سنگر فرماندهي
سنگر معصومين
سنگر منکرات
درباره پايگاه
سالهاست که جنگ پايان يافته ولي هنوز عطش شهادت بر لبهاي خشک و ترک خورده ي بشر تازيانه مي زند. آن زمان که دروازه هاي بهشت باز بود هر کس با حرفه اي خود را به آن باب مي رساند و ما نسل سومي ها هم که دستمان در گير صفر و يک است بابي را گشوديم تا جرعه اي را تا شهادت بنوشيم. افتخار ما اينست که سرباز ولايت فقيه هستيم هرچند دستمان خاليست اما دل هاي مان پر اسـت از عشق به ولايت.
موضوعات
صاحب الزمان
امام حسین (ع)، عاشورا
چهارده معصوم
شهدای گمنام
دفاع مقدس و شهدا
جنگ نرم
بانک شعر
شهدای انقلاب، دهه فجر
امام خمینی (ره)
مقام معظم رهبری
شهید عباس بابایی
شهید دکتر مصطفی چمران
شهید علی اکبر شیرودی
شهید سید مرتضی آوینی
شهید محمد ابراهیم همت
طنز جبهه
موبایل، دانلود
گلچین مطالب
جنگ معاصر
امر به معروف و نهی از منکر
آرشيو مطالب
اردیبهشت 1395
دی 1395
خرداد 1394
آبان 1394
اردیبهشت 1394
آذر 1394
فروردین 1394
اسفند 1394
تیر 1394
دی 1394
مهر 1394
مرداد 1394
بهمن 1393
آبان 1393
آذر 1393
اسفند 1393
شهریور 1393
مهر 1393
دی 1393
فروردین 1391
بیسیم به ما

اوقات شرعي
اوقات شرعی
شهید شاخص

شهید عباس بابایی

این پایگاه در سایت ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثبت شده است

اومدم تفنگتون رو زمین نمونه
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
نظرات 0

 

آن اوایل که آمده بود وقتی سر به سرش می گذاشتیم چیزی نمی گفت.

کوچک بودنش را چماق کرده بودیم و می کوبیدیم توی سرش.

یکبار که دیدمش گفتم:

بچه! تو دیگه برای چی اومدی جبهه؟

این بار سرش را پایین نینداخت،

لبخند زد و گفت:

آخه پدر جان شما دیگه دیر یا زود رفتنی هستید،

اومدم تفنگتون رو زمین نمونه.

از آن به بعد مواظب بودم وقتی صدایش می کردم،

از کلمه بچه استفاده نکنم.


تاريخ : چهارشنبه 26 اسفند 1394 
ساعت : 11:10 AM
لينک ثابت
از بس نورانی بوده صورتش سوخته
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
نظرات 2

پسرم اينقدر بی تابی كرد تا بالاخره برای سه روز بردمش جبهه،

وروجک خيلی هم كنجكاو بود و هی سوال ميكرد:

بابا چرا اين آقا يه پا نداره؟

بابا اين آقا سلمونی نميره اين قدر ريش داره؟

بابا اين تفنگ گندهه اسمش چيه؟

بابا چرا اين تانكها چرخ ندارند؟

تا اينكه يه روز برخورديم به يه بنده خدا كه مثل بلال حبشی سياه بود.

به شب گفته بود در نيا من هستم.

پسرم پرسيد بابا مگه تو نگفتی همه رزمنده ها نورانين؟

گفتم چرا پسرم!

پرسيد پس چرا اين آقا اين قدر سياهه؟

منم كم نياوردم و گفتم:

باباجون اون از بس نورانی بوده صورتش سوخته، فهميدی؟


تاريخ : دوشنبه 11 خرداد 1394 
ساعت : 9:11 AM
لينک ثابت
بیسیم چی
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
نظرات 0

سنم كم بود، گذاشتنم بیسيم‌ چی؛ بیسيم‌‌ چی ناصر كاظمی كه فرمانده‌ ی تيپ بود.

چند روزی از عمليات گذشته بود و من درست و حسابی نخوابيده بودم.

رسيديم به تپه‌ ای كه بچه‌ های خودمان آنجا بودند.

كاظمی داشت با آنها احوال‌ پرسی می كرد كه من همان‌ جا ايستاده

تكيه دادم به ديوار و خوابم برد.

وقتی بيدار شدم، به ساعتم نگاه کردم

ديدم پنج دقيقه بيشتر نخوابيده‌ ام، ولی آنجا كلی تغيير كرده بود.

يكی از بچه‌ ها آمد و گفت: برو نمازهای قضايت را بخوان.

اول منظورش را نفهميدم؛

بعد حالیم كرد كه بيست و چهار ساعت و پنج دقیقه است خوابيده‌ ام.

توی تمام اين مدت خودش بیسيم را برداشته بود و حرف می زد.

منبع : کتاب امتحان نهايی و آخرين امتحان


تاريخ : سه شنبه 4 فروردین 1394 
ساعت : 4:30 PM
لينک ثابت
محاسن بغل دستی
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
نظرات 0

ایام رجب المرجب بود و هر روز دعای «یا من ارجوه لکل خیر...»

را می خواندیم. حاج آقا قبل از مراسم برای آن دسته از دوستان

که مثل ما توجیه نبودند، توضیح می داد که وقتی به عبارت

«یا ذوالجلال و الاکرام رسیدید،» که در ادامه آن جمله

«حرّم شیبتی علی النار می آید»، با دست چپ محاسن خود را بگیرید

و انگشت سبابه دست دیگر را به چپ و راست تکان دهید.

هنوز حرف حاجی تمام نشده بود که یکی از بچه های شوخ بسیجی

از انتهای مجلس برخاست و گفت: اگر کسی محاسن نداشت، چه کار کند؟

برادر روحانی هم که اصولا در جواب نمی ماند گفت:

محاسن بغل دستی اش را بگیرد.

چاره ای نیست، فعلا دوتایی استفاده کنند تا بعد!


تاريخ : پنج شنبه 7 اسفند 1393 
ساعت : 10:15 AM
لينک ثابت
الهم ارزقنا ترکش ریزی...
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
نظرات 2

عملیات که نمی شد، جا به جایی صورت نمی گرفت.

حوصله مان از بی کاری سر می رفت؛

نه تیر و ترکشی، نه شهید و مجروحی، نه سر و صدایی؛ یکنواخت و آرام.

صدای همه در می آمد:

نه جلو می رویم نه عقب بر می گردیم. این چه جور جنگی است؟

بعضی دست به سوی آسمان بلند می کردند و می گفتند:

(الهم ارزقنا ترکش ریزی، آمبولانس تیزی،

بیمارستان تمیزی و غذا ها و کپوت های لذیذی.)

بقیه هم آمین می گقتند.


تاريخ : جمعه 1 اسفند 1393 
ساعت : 5:54 PM
لينک ثابت
هوالباقی
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
نظرات 0

هرچه می‌ گفتی چیزی دیگر جواب می‌ داد.

غیر ممکن بود مثل همه صریح و ساده و همه فهم حرف بزند.

بعد از عملیات بود،

سراغ یکی از دوستان را از او گرفتم چون احتمال می‌ دادم که مجروح شده باشد،

گفتم: راستی فلانی کجاست؟

گفت: بردنش هوالشافی شستم خبردار شد که چیزیش شده و بردنش بیمارستان.

بعد پرسیدم: حال و روزش چطوره؟

گفت: هوالباقی

می‌ خواست بگوید که وضعش خیلی وخیم است و مانده بودم بخندم یا گریه کنم.


تاريخ : چهارشنبه 8 بهمن 1393 
ساعت : 3:28 PM
لينک ثابت
صلوات
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
نظرات 0

رسم این بود که مربی و معلم سر کلاس آموزشی اول خودش را معرفی می کرد.

یک روحانی تازه وارد به نام محمدی همین کار را کرد.

اما تا فامیلیش رو می گفت همه یک صدا صلوات می فرستادند.

دوباره می خواست توضیح بده که نام خانوادگی ام...

که صلولت بلند تری می فرستادند.

بچه ها حسابی سر کارش گذاشته بودند و او گمان می کرد که برادران منظور او را

متوجه نمی شوند و این بهانه ای برای شوخ طبعی و کسب ثواب الهی می شد.


تاريخ : دوشنبه 29 دی 1393 
ساعت : 2:32 PM
لينک ثابت
تعداد کل صفحات: 4
1
2
3
4

تمام حقوق اين وب سايت متعلق به پايگاه اينترنتي منتطران شهادت می باشد.

کپي برداري با ذکر يک صلوات بلا مانع می باشد.

لوگوي ما

منتظران شهادت

وبلاگ-
آخرين مطالب
پایگاه های آمریکایی پیرامون ایران
حاجی پاشو
اهل يقين پيامی ديگر دارند
قرارداد ایران و اسراییل
اومدم تفنگتون رو زمین نمونه
خون شیخ نمر سبب سقوط آل سعود می شود
اجر تو در کتمان کردن است و اجر ما در افشا کردن
نقطه ی یاس دشمن در استقامت ماست
حسین هنوز هم مظلوم است
دامان حسین اگر نگیرم چه کنم؟
کربلا
ارباب صدای قدمت می آید
همسنگران
مداحی
کجایید ای شهیدان خدایی
جنبش دانش آموزی
ان حزب الله هم الغالبون
راسخونک
همه چیز اینجا هست
امید، انتظار
نخبگان شهید
دنیای آبی من
در اوج بمان ایران من
حماسه جاودان
وان گرافیست
دفتر مجازی
شعور حسینی
حجاب انتخاب برتر
مهندسی مکانیک
شیعه 12 امامی
رنگین کمان
موسسه وصال یار
بچه های قلم
پایگاه جامع عاشورا
موسسه فرهنگی راسخون
موسسه فرهنگی تبیان
حمايت مي کنيم

موسسه فرهنگي راسخون

سربازان اسلام

khamenei.ir

مقدر مظلوم

کجایید ای شهیدان خدایی

معبر شهدا

بصیرت چلیچه

جستجو کنيد