|
درباره پايگاه
![]() موضوعات
بیسیم به ما
شهید شاخص
|
| نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
خداوندا!... به شهدای اسلام به ويژه شهدای جنگ تحميلی رحمت و تقرب به درگاه خود مرحمت و به آسيب ديدگان عزيز صحت و عافيت و اجر شهدا عنايت کن و به اسرا و مفقودين صبر و رهايی نصيب فرما و به بازماندگان شهدا و نزديکان آسيب ديدگان و مفقودين بردباری مرحمت فرما. تاريخ 22 / 11 / 63 ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
دید در معرض تهدید دل و دینش را رفت با مرگ خود احیا کند آیینش را رفت و حتّی کسی از جبهه نیاورد به شهر چفیه و قمقمه اش، کوله و پوتینش را
رفت و یک قاصدک سوخته تنها آورد مشت خاکستری از حادثه ی مینش را استخوانهای نحیفی که گواهی می داد سن و سال کم از بیست به پایینش را
ماند سردرگم و حیران که بگیرد خورشید زیر تابوت سبک یا غم سنگینش را؟ بود ناچیزتر از آن که فقط جمجمه ای کند آرام دل مادر غمگینش را…
باز هم خنده به لب داشت کدر کرد و کبود تلخی غربت اگر چهره ی شیرینش را شب آخر پس از اتمام مناجات انگار گفته بود از همه مشتاق تر آمینش را
ماجرای تو خدا خواست کند تازه عزیز! قصه یوسف و پیراهن خونینش را کفن پاک تو سجاده، پلاکت تسبیح… ابتدا بوسه صواب است کدامینش را؟
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
دیدی پشت بعضی ماشین ها می نویسند فروشی؟ پشت ماشینش زده بود (فروشی)... هرکسی که می دید می گفت: چند؟ فرقیم نمی کرد پول داشته باشه یا نه اصلا برای خنده هم که شده باشه، می پرسیدند همه به خودشان اجازه می دادن بپرسند: چند؟ چون صاحب ماشین خودش این اجازه رو به همه داده بود با همون تیکه کاغذی که روش نوشته بود: فروشی زنی هم که با حجاب نا مناسب میاد تو جامعه دقیقا انگار پشت شیشه شخصیتش نوشته: (فروشی) یعنی به همه اجازه داده
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
|
| لوگوي ما
آخرين مطالب
همسنگران
|