به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

خنک آن نسیم بشارتی که ز غایب از نظری رسد

پس از انتظاری و مدتی خبری به بی‌خبری رسد

شب محنتم نشده سحر مگر آفتاب جهان سپر

بدر آید از طرفی دگر که شب مرا سحری رسد

نبود در آتش عشق او حذر از زبانه دوزخم

چه زیان کند به سمندری ضرری که از شرری رسد

خوشم آن چنان ز جفای او که به زیر بار بلای او

المی شود ز برای من ستمی که از دگری رسد

چو عطا دهد صلهٔ دعا چه زیان به مائدهٔ سخا

ز در شهنشه اگر صلا به گدای در به دری رسد

ز زمین مهر و وفای او مطلب بری که پی نمی

نه ز دشت او شجری دمد نه ز باغ او ثمری رسد

به میان خوف و رجا دلم به کجا تواند ایستاد

نه از این طرف ظفری شود نه به آن طرف خطری رسد

نرسد وصال شراب او بالم کشان خمار غم

مگر از قضا مددی شود که به محتشم قدری رسد

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:21 PM

 

به وجود پاکت شه من ز بدان گزندی نرسد

به تو دود آهی مه من ز نیازمندی نرسد

سم توسنت کز همه رو شد سجده فرمای بتان

نرسد به جائی که بر آن سر بلندی نرسد

چو به قصر تو کسی نگرد سر کنگران

ز جفا به جائی بر سلطان که به آن کمندی نرسد

میلت در آئین جفا چه بلاست ای سرو که تو را

نرسد به خاطر ستمی که به مستمندی نرسد

عجبست بسیار عجب که رسد به بالین طرب

سر من که در ره طلب به مستمندی نرسد

من و گریهٔ تلخی چنین چه عجب گر از تلخی این

به لب من غصه گزین لب نوشخندی نرسد

شده محتشم تا ز جنون ز حصار قرب تو برون

نرود زمانی که بر آن ز زمانه بندی نرسد

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:21 PM

 

چو گریم بی تو اشگم از بن مژگان فرو ریزد

که چون خیزم ز جا سیلابم از دامان فرو ریزد

پذیرد طرح کاخ عشرتم دوران مگر روزی

کز آهم این نیلوفری ایوان فرو ریزد

نیامد آن سوار کج کله در مجلس رندان

که مغز استخوانم در تب هجران فرو ریزد

به سرعت بگذرد هر تیرش آخر از دل گرمم

ازو چون قطره آب آهنین پیکان فرو ریزد

به نخلی بسته‌ام دل کز هوائی گر کند جنبش

به جای میوه از هر شاخ وی صد جان فرو ریزد

خموشی محتشم اما سخن سر می‌زند کلکت

به آن گرمی که آتش از دل ثعبان فرو ریزد

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:21 PM

 

چو عشق کوس سکون از گران عیاری زد

قرار خیمه با صحرای بی‌قراری زد

دو روز ماند عیار حضور قلب درست

ز اصل سکه چو برنقد کامکاری زد

خوش آن نگار که چون کار و بار حسن آراست

حجاب در نظرش دم ز پرده داری زد

نخست بر سر من تاخت هر شکار انداز

که بر سمند جفا طبل جان شکاری زد

به دست مرحمتش کار مرهم آسان است

کسی که بر دل من این خدنگ کاری زد

نرفت ناقه لیلی به خود سوی مجنون

کز آن طرف کشش دست در عماری زد

نبرد بار به منزل چو محتشم ز جفا

کسی که پیش رخت لاف پرده‌داری زد

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:21 PM

 

خوش آن شبی که ز رویش نقاب برخیزد

گشاده روی سحرگه ز خواب برخیزد

علی‌الصباح نشیند چو مه به مجلس می

شبانه با رخ چون آفتاب برخیزد

ز تاب می گل رویش چنان برافروزد

که سنبل سر زلفش ز تاب برخیزد

بیاد آن مه خرگه نشین چو بارم اشگ

به شکل خوی که از آن صد حباب برخیزد

شبی بود که چو از خواب دیده بگشایم

به دیده‌ام تو نشینی و خواب برخیزد

بهر زمین که خرامی چو آهوی مشگین

ز خاک رایحه مشگ ناب برخیزد

چو محتشم ز دل گرم اگر برآرم آه

ز دود آن همه بوی کباب برخیزد

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:21 PM

 

چراغی آمد و بر آفتاب پهلو زد

که دست حسن ویش صد طپانچه بر رو زد

بر این شکار به صد اهتمام اگرچه کشید

شکار بیشه دیگر کمان ولی او زد

درین سراچه چو جای دو پادشاه نبود

یکی برفت و سراپرده را به یک سو زد

ز سیر دل ره او بست تیر دلدوزی

که این نهفته از آن گوشه‌های ابرو زد

ز سحر قوم خبر داد معجز موسی

زمانه نقش کزان هر دو چشم جادو زد

ز ناز تا بتوان سنگ در ترازو نه

که عشق حسن تو را برد و برتر ازو زد

تو عذر دلبر نو محتشم بخواه که یار

به تازگی ره یاران ز قد دلجو زد

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:21 PM

 

اجل خواهم مزاج خوی آن بیدادگر گیرد

بود خار وجودم از ره او زود برگیرد

به جانان می‌نویسم شرح سوز خویش و می‌ترسم

کز آتشناکی مصمون زبان خامه درگیرد

بس است ای فتنه آن سر فتنه بهر کشتن مردم

به جلاد اجل گو تا پی کار دگر گیرد

طبیبم نیز رویش دید و خصمم گشت می‌ترسم

که بر مرگم رگ جان بعد ازین خصمانه‌تر گیرد

چو آمیزد حیا با آه آتشبار من شبها

به جای سبزه و شبنم جهان را در سپر گیرد

اگر فصاد بگشاید بیمار عشقت را

ز خون گرمش آتش از زبان نیشتر گیرد

به چشم کم مبین ملک جنون را کاندرین کشور

گدا باشد که باج از خسروان بحر و برگیرد

نماند بر زمین جنبنده از بیداد گوناگون

اگر یک لحظه گردون خوی آن بیدادگر گیرد

اگر همرنگ مائی محتشم در بزم عشق او

ز جان برگیرد دل تا صحبت ما و تو درگیرد

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:21 PM

 

چو ممکن نیست کانمه پاسبان محفلم سازد

بکوشم تا سگ دنباله گیر محملم سازد

از وی چون پرده افتد برملا از من کند رنجش

که از همراهی خود با رقیبان غافلم سازد

کندبر من بتیغ آن بت گنه ثابت که هر ساعت

ز بیم جان بنا واقع گناهی قایلم سازد

ز دل بس رازهای پرده گر سر بر زند روزی

که دل فرسائی بار جفا نازک دلم سازد

ز فتانی به ایمائی کند واقف رقیبان را

اجازت ده نگاهش چون به ابرو مایلم سازد

ز خارج پیچشی‌ها در دمم باید شدن بیرون

دمی از مصلحت در بزم خود گر داخلم سازد

درونم محتشم زان مست کین خواهد شدن شادان

ولی روزی که دور چرخ ساغر از گلم سازد

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:21 PM

 

بهتر است از هرچه دهقان در چمن می‌پرورد

آن چه آن نازک بدن در پیرهن می‌پرورد

زان دو زلف و عارضم پیوسته در حیرت کنون

بیضهٔ خورشید را زاغ و زغن می‌پرورد

نافه دارد بوئی از زلفت که بهر احترام

ایزدش در ناف آهوی ختن می‌پرورد

هست شیرین را درین خمخانه از حسرت دریغ

بادهٔ تلخی که بهر کوه کن می‌پرورد

بهره‌ای از دامنم خار است از آن گل پیرهن

گرد خرمن بین که اندر گل سمن میپرورد

می‌دهد از اشگ سرخم آب تیغ خویش را

تشنهٔ خون مرا از خون من می‌پرورد

عشق در هر آب و گل حالی دگر دارد از آن

محتشم جان می‌گدازد غیر تن می‌پرورد

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:21 PM

 

اگر لطفت ز پای اشک و آهم شعله برگیرد

فلک زان رشحه‌تر گردد زمین زان شعله درگیرد

نماید در زمان ما و تو بازیچهٔ طفلان

فلک گردد ور عشق لیلی و مجنون ز سر گیرد

به بالینش سحر آن زلف و عارض را چنان دیدم

که زاغی بیضهٔ خورشید را در زیر پر گیرد

صبوحی کرده آمد بر رخ آثار عرق زانسان

که شبنم در صبوحی جای بر گلبرگ تر گیرد

کسی را تا نباشد این چنین چشمی و مژگانی

به زور یک نظر کی دل ز صد صاحب نظر گیرد

ز بس شوخی دلارامی که دارد در زمین جنبش

به صد تکلیف یک دم بر زمین آرام گر گیرد

ز خرمن سوز آهم می‌جهد ای نخل نو آتش

از آن اندیشه کن کاین آتش اندر خشک و تر گیرد

فلک خوی تو دارد گوئی ای بدخو که از خواری

اگر بیند به تنگم کار بر من تنگ‌تر گیرد

تزلزل بر درد دامان صحرای قیامت را

چو دست محتشم دامان آن بیدادگر گیرد

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:21 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5100693
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث