به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

چون تو سروی در جهان ای نازنین اندام نیست

صد هزاران سرو هست اما بدین اندام نیست

حله جفت نباشد لایق اندام تو

زان که در پیراهن حور این چنین اندام نیست

گر قبا ترکانه پوشیدن چنین است ای پسر

در قبا پوشیدن ترکان چنین اندام نیست

گرچه هست از نازک اندامان زمین رشک فلک

به ز اندام تو در روی زمین اندام نیست

در گلستانی که آن سرو میان باریک هست

سرو را در دیده باریک بین اندام نیست

قد اگر این است و اندام این ور عنائی توراست

راستی در قد سرو راستین اندام نیست

محتشم نخلی کز و گلزار جانم تازه است

غیر ازین شیرین عذار یاسمین اندام نیست

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:01 PM

 

ای گل امروز اداهای تو بی‌چیزی نیست

خندهٔ وسوسه فرمای تو بی‌چیزی نیست

می‌زند غیر در صلح به من چیزی هست

و اندرین باب تقاضای تو بی چیزی نیست

میدهی پهلوی خاصان به اشارت جایم

این خصوصیت بیجای تو بی‌چیزی نیست

من خود ای شوخ گنه کارم و مستوجب قهر

با من امروز مدارای تو بی‌چیزی نیست

فاش در کشتن من گرچه نمی‌گوئی هیچ

جنبش لعل شکرخای تو بی‌چیزی نیست

رنگ آشفتگی از روی تو گر نیست عیان

پیچش زلف سمن سای تو بی‌چیزی نیست

محتشم زان ستم اندیش حذر کن که امروز

اضطراب دل شیدای تو بی‌چیزی نیست

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:01 PM

 

هرچند خون عاشق بی‌دل حلال نیست

در خون من گرفت به آن خردسال نیست

حسنش امان یک نگهم بیشتر نداد

در حسن آدمی کش او اعتدال نیست

دی وقت راندن من از آن بزم بود مست

کامروز در رخش اثر انعفال نیست

شاخ گلی و گرنه هنوز ای پسر کجاست

سروی که در ره تو سرش پایمال نیست

ماه نوی ولی به ظهور تو از بتان

یک آفتاب نیست که در او زوال نیست

از یک هلال اگرچه نه‌ای بیشتر هنوز

یک سینه نیست کز تو بر او صد هلال نیست

حسن تو راست زیر نگین صد جهان جمال

یک دل حریف این همه حسن و جمال نیست

از سادگی دمی ز تو صد لطف می‌کنم

خاطر نشان خود که تو را در خیال نیست

خود را به عمد به هرچه می‌افکنی به خواب

ز افسانهٔ منت اگر امشب ملال نیست

برداشتست بهر نثار تو چشم ما

چندان گوهر که در صدفت احتمال نیست

قدت هلال وار خمیده است در شباب

بر غیر عشق محتشم این حرف دال نیست

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:01 PM

 

با بد آموزت مگر قانون الفت ساز نیست

که امشب تیر تغافل در کمان ناز نیست

مرغ دل کامد به سویت چون کنم ضبطش که هیچ

رشته‌ای برپای این گنجشک نوپرواز نیست

ای اجل چندان که خواهی کامرانی کن که هست

دشت پر صید و خطا در شست صیدانداز نیست

کرده از بی‌اختیاریهای مستی امشبم

مخزن رازی که خود هم محرم آن راز نیست

بس که دل گم گشته در نخجیرگاه دلبران

نیست گنجشکی که رد چنگال صد شهباز نیست

عشوه می‌خواهد به آن بزمم کشاند مو کشان

ناز می‌گوید مرو زحمت مکش در باز نیست

محتشم فریاد میکن تا به تن آرد که هست

داد زن چندان که گوش کس برین آواز نیست

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:01 PM

 

گرچه پای بندی عشق تو بی‌زنجیر نیست

از گریزش نیز غافل بودن از تدبیر نیست

در تصرف کوش تا عشقم شود کامل عیار

کانچه مس را زر تواند ساخت جز اکسیر نیست

حسن افسون است و دل افسون‌پذیر اما اگر

نیست افسون دم در افسون ذره‌ای تاثیر نیست

صید را هرچند زور خود برون آرد ز قید

در طریق ضبط او صیاد بی‌تقصیر نیست

پر برای مرهمی خوارم مکن کاندر دلم

خار خاری هست اما زخم تیغ و تیر نیست

ز اعتماد آن که در زلفت به یک تارم اسیر

چندم آری در جنون این تار خود زنجیر نیست

سرمده خیل ستم را در دل من چون هنوز

یک سر این کشور تو را در قبضهٔ تسخیر نیست

صید را اینجا خطر دارد تو خاطر جمع‌دار

ای دل وحشی که این صیاد وحشی‌گیر نیست

در وصال اسباب جمع و محتشم محروم از او

وصلت معشوق و عاشق گویا تقدیر نیست

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:01 PM

 

گر با توام ز دیدن غیرم گزیر نیست

ور دورم از تو خاطرم آرام‌گیر نیست

در هجر اینچنینم و در وصل آن چنان

خوش آن که هجر و وصل تواش در ضمیر نیست

بیمار دل به ترک تو صحبت‌پذیر نیست

اما بلاست اینکه نصیحت‌پذیر نیست

فرهاد رخم پرور چشم حقارتست

اما به دیدهٔ دل شیرین حقیر نیست

خسرو حریص تاختن رخش شور هست

اما حریف ساختن جوی شیر نیست

در زیر خنجر اجلش شکر واجب است

صیدی که او بقید محبت اسیر نیست

در سینهٔ خار اشارات او به غیر

زخمیست محتشم که کم از زخم‌تیر نیست

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:01 PM

 

گرچه قرب درگهت حدمن مهجور نیست

گر به لطفم گه گهی نزدیک خوانی دور نیست

شمع مجلس در شب وصل تو سوزد من ز هجر

چون نسوزم کاین سعادت یک شبم مقدور نیست

با تو نزدیکان نمی‌گویند درد دوریم

آری آری تندرستان را غم رنجور نیست

حور می‌گفتم تو را خواندی سگ کوی خودم

سهو کردم جان من این مردمی در حور نیست

این که می‌سازیم بر خوان غمت با تلخ و شور

جز گناه طالع ناساز و بخت شور نیست

موکبت را دل چو با خود می‌برد ای افتاب

تن چرا در سایهٔ آن رایت منصور نیست

محتشم را محتشم گردان به اکسیر نظر

کان گدارا چون گدایان سیم و زر منظور نیست

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:01 PM

 

بی‌تصرف حسن را در هیچ دل تاثیر نیست

بی‌وقوف کیمیاگر نفع در اکسیر نیست

کلک مانی سحر کرد و بر دلی ننهاد بند

کانچه مقصود دل است از حسن در تصویر نیست

دست عشقت کز تصرفهای کامل کوته است

هست دامن‌گیر من اما گریبان‌گیر نیست

شهر را کردن حصار و بر ظفر دادن قرار

دخل در تسخیر می‌دارد ولی تسخیر نیست

قلعهٔ دل سالم از کوته کمندیهای توست

ورنه در امداد خیل حسن را تقصیر نیست

شاه عشقت با همه کامل عیاریها زده

سکه‌ای در کشور دل کایمن از تغییر نیست

بند نامضبوط و صید بسته قادر بر نجات

صید بند ایمن که پای صید بی‌زنجیر نیست

عشقت از معماری دل دور دارد خویش را

این کهن ویرانه گویا لایق تعمیر نیست

از تو دارد محتشم دیگر شکایتها بلی

جمله را گنجایش اندر حیز تقریر نیست

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:01 PM

 

هرکس نکرد ترک سر از اهل درد نیست

در پای دوست هر که نشد کشتهٔ مرد نیست

ناصح مور ز مهر و غم درد ما مخور

ما عاشقیم و در خور ما غیر درد نیست

می‌ریزم از دو دیده به یاد تو اشک گرم

شبها که همدمم به جز آه سرد نیست

بر درگهت که نقد دو عالم نثار اوست

ما را ز انفعال به جز روی زرد نیست

جمعند وحشیان همه بر من همین دل است

آن وحشی که با من صحرانورد نیست

تهمت کش وصالم و در گرد کوی تو

جز گرد کوچه بهر من کوچه گرد نیست

هرچند دل رفیق غم و درد و محنت است

جمعست خاطرم که به کوی تو فرد نیست

شبها به دوستان چو خوری باده یاد کن

از محتشم که یک نفسش خواب و خورد نیست

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:01 PM

 

شب یلدای غمم را سحری پیدا نیست

گریه‌های سحرم را اثری پیدا نیست

هست پیدا که به خون ریختنم بسته کمر

گرچه از نازکی او را کمری پیدا نیست

به که نسبت کنمت در صف خوبان کانجا

از تجلی جمالت دگری پیدا نیست

نور حق ز آینهٔ روی تو دایم پیداست

این قدر هست که صاحب نظری پیدا نیست

پشه سیمرغ شد از تربیت عشق و هنوز

طایر بخت مرا بال و پری پیدا نیست

بس عجب باشد اگر جان برم از وادی عشق

که رهم گم شده و راهبری پیدا نیست

شاهد بی کسی محتشم این بس که ز درد

مرده و بر سر او نوحه‌گری پیدا نیست

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:01 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5100486
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث