به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

فغان که همسفر غیر شد حبیب و برفت

مرا گذاشت درین مملکت غریب و برفت

چو گفتمش که نصیبم دگر ز لعل تو نیست

گشود لب به تبسم که یا نصیب و برفت

چو گفتمش که دگر فکر من چه خواهد بود

به خنده گفت که فکر رخ حبیب و برفت

چو گفتمش که مرا کی ز ذوق خواهد کشت

نوید آمدنت گفت عنقریب و برفت

رقیب خواست که از پا درآردم او نیز

مرا نشاند به کام دل رقیب و برفت

نشست برتنم از تاب تب عرق چندان

که دست شست ز درمان من طبیب و برفت

ز دست محتشم آن گل کشد دامن وصل

گذاشت خواری هجران به عندلیب و برفت

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:07 PM

 

ناله چندان ز دلم راه فلک دوش گرفت

که مؤذن سحر از نالهٔ من گوش گرفت

عرش آن بار گران را سبک از دوش انداخت

خاک بی‌باک دلیر آمد و بر دوش گرفت

کرد ساقی قدحی پر که کسش گرد نگشت

آخر آن رطل گران رند قدح نوش گرفت

آتشی کز همهٔ ظاهر نظران پنهان بود

دیگ سودای من از شعلهٔ آن جوش گرفت

بادهٔ عشق از آن پیش که ریزند به جام

آتش نشهٔ آن در من مدهوش گرفت

سر نا گفتنی عشق فضولی می‌گفت

عقل صدباره به دندان لب خاموش گرفت

هرکس آورد به کف دامن سروی ز هوس

محتشم دامن آن سرو قباپوش گرفت

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:07 PM

 

خاطری جمع ز شبه آن که تو میدانی داشت

کاینقدر حسن بیک آدمی ارزانی داشت

حسن آخر به رخ شاهد یکتای ازل

عجب آیینه‌ای از صورت انسانی داشت

دهر کز آمدنت داشت به این شکل خبر

خنده‌ها بر قلم خوش رقم مانی داشت

وهم کافر شده حیران تو گفت آن را نیز

که نه هرگز نگران گشت و نه حیرانی داشت

ماه را پاس تو در مشعله گردانی بست

مهر را بزم تو در مجمره سوزانی داشت

زود بر رخصت خود کلک پشیمانی راند

شاه غیرت که دل از وی خط ترخانی داشت

خونم افسوس که در عهد پشیمانی ریخت

که نه افسوس ز قتلم نه پشیمانی داشت

محتشم از همهٔ خوبان سر زلف تو گرفت

در جنون بس که سر سلسلهٔ جنبانی داشت

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:07 PM

 

بعد چندین انتظار آن مه به خاک ما گذشت

گرچه درد انتظار از حد گذشت اما گذشت

روز شب گردد ز تاریکی اگر بیند به خواب

آن چه بی‌خورشید روی او ز غم بر ما گذشت

از رهی آزاده سروی خاست کز رفتار او

بانگ واشوقا گذشت از آسمان هر جا گذشت

نسبت خاصی از او خاطر نشینم شد که دوش

با تواضعهای عام از من به استغنا گذشت

لحظه‌ای زین پیش چون شمعم سراپا در گرفت

حرفم آن آتش زبان را بر زبان گویا گذشت

ای زناوکهای پیشین جان و دل مجنون تو

تیر دیگر در کمان لطف نه آنها گذشت

پر تزلزل شد زمین یارب قیامت رخ نمود

یا زخاک محتشم آن سرکش رعنا گذشت

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:07 PM

 

بس که مجنون الفتی با مردم دنیا نداشت

از جدائی مر دو دست از دامن صحرا نداشت

حسن لیلی جلوه گر در چشم مجنون بود و بس

ظن مردم این که لیلی چهرهٔ زیبا نداشت

دوش چون پنهان ز مردم می‌شدی مهمان دل

دیده گریان شد که او هم خانه تنها نداشت

ای معلم هر جفا کان تندخو کرد از تو بود

پیش ازین گر داشت خوی بد ولی اینها نداشت

شد به اظهار محبت قتل من لازم بر او

ورنه تیغ او سر خونریز من قطعا نداشت

بر دل ما صد خدنگ آمد ز دستش بی‌دریغ

آن چه می‌آید ز دست او دریغ از ما نداشت

محتشم دیروز در ره یار را تنها چو دید

خواست حرفی گوید از یاری ولی یارا نداشت

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:07 PM

 

آن شاه ملک دل ستم از من دریغ داشت

دریای لطف بود و نم از من دریغ داشت

صدنامهٔ بی‌دریغ رقم زد به نام غیر

وز کلک خویش یک رقم از من دریغ داشت

اغیار را به عشوهٔ شیرین هلاک کرد

وز کینهٔ زهر چشم هم از من دریغ داشت

صد بار سرخ شد دم تیغش به خون غیر

این لطفهای دم به دم از من دریغ داشت

با مدعی که لایق بیداد هم نبود

صد لطف کرد و یک ستم از من دریغ داشت

من جان فشاندم از طمع بوسه‌ای بر او

او توشه ره عدم از من دریغ داشت

کردم گدائی نگهی محتشم ازو

آن پادشاه محتشم از من دریغ داشت

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:07 PM

 

تیر او تا به سرا پردهٔ دل ماوا داشت

خیمهٔ صبر من دل شده را برپا داشت

تا به چنگ غمش افتاد گریبان دلم

عاقبت دست ز دامان من شیدا داشت

عقل دیوانه شدی گر بنمودی لیلی

بهمان شکل که در دیدهٔ مجنون جا داشت

بس که در سرکشی آن مه به من استغنا کرد

غیرت عشق مرا نیز به استغنا داشت

دی به مجلس لبش از ناز نجنبید ولی

نرگسش با من حیران همه دم غوغا داشت

از کمانخانهٔ ابرو به تکلف امروز

تیر بر هر که زد از غمزه نظر بر ما داشت

با خیالش دل من دوش شکایتها کرد

ورنه با آن دو لب امروز شکایتها داشت

مدعی خواست که گوید بد من کس نشنید

شد نفس‌گیر ز غم خوش نفس گیرا داشت

محتشم بس که در آن کوی به پهلو گردید

دوش چون قرعه هزار آبله بر اعضا داشت

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:01 PM

 

گرچه بر رویم در لطف از توجه بازداشت

تا توانست از درم بیرون به حکم نازداشت

جراتم با آن که بی‌دهشت به صحبت می‌دواند

دور باش مجلس خاصم بر آن در بازداشت

بزم شد فانوس و جانان شمع و دل پروانه‌ای

کز برون خد را بگرد شمع در پرواز داشت

دل که در بزمش به حیلت دخل نتوانست کرد

گریه بر خواننده عقل حیل پرداز داشت

شد نصیب من که صید لاغرم اما ز دور

در کمان هر تیر کان ترک شکارانداز داشت

بر رخم محرومی صحبت در امید بست

خاصه آن صحبت که وی با محرمان راز داشت

محتشم کز قرب روز افزون تمام امید بود

کی خبر زین عشق هجر انجام وصل آغاز داشت

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:01 PM

 

آینهٔ جان به جز آن روی نیست

سلسلهٔ دل به جز آن موی نیست

رخ اگر اینست که آن ماه راست

روی دگر ماه و شان روی نیست

قد اگر این است که آن سرور است

سرو سهی را قد دلجوی نیست

نگهت اگر نگهت گیسوی اوست

یک سر مو غالیه را بوی نیست

گر سخن اینست که او می‌کند

در همهٔ عالم دو سخنگوی نیست

خوی بد از فتنه‌گریهای اوست

یار به از دلبر بدخوی نیست

محتشم از جان چو سگ کوی اوست

آه چرا بر سر آن کوی نیست

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:01 PM

 

درین کز دل بدی با من شکی نیست

که خوبان را زبان با دل یکی نیست

چو نی یک استخوانم نیست درتن

که بر وی از تو زخم ناوکی نیست

بهر دردم که خواهی مبتلا کن

که ایوب تو را صبر اندکی نیست

رموز نالهٔ بلبل که داند

درین گلشن که مرغ زیرکی نیست

دلم از دست طفلی ترک سر کرد

که بی‌آسیب تیغش تارکی نیست

نه از غالب حریفیهای حسن است

که یک عالم حریف کودکی نیست

در وارستگی در قلزم عشق

مجو کاین بحر مهلک را تکی نیست

اگر مرد رهی راه فنا پوی

که سالک را ازین به مسلکی نیست

مرنجان محتشم را کو سگ توست

سگی کاندر وفای او شکی نیست

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:01 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5100287
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث