به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

دلم در دام عشق افتاد هیلا

فتاده هر چه بادا باد هیلا

چو دل را در غمش فریادرس نیست

مرا از دست دل فریاد هیلا

بر آب چشم من کشتی برانید

که توفان در جهان افتاد هیلا

بده ساقی، چو کشتی ساغر می

به یاد دجلهٔ بغداد هیلا

منم وامق، تویی عذرا وفا کن

تویی شیرین منم فرهاد، هیلا

ز اشک و سوز و آه من حذر کن

که بارانست و برق و باد هیلا

چو داد بیدلان دادی، نگارا

مکن بر جان من بیداد هیلا

گر از جور تو روزی پیش سلطان

چو مظلومان بخاهم داد هیلا

مگو از تلخ و شور، ای مطرب، امروز

که خسرو دل به شیرین داد هیلا

ز قول اوحدی بر بیدلان خوان

غزلهایی که داری یاد هیلا

ادامه مطلب
جمعه 13 اسفند 1395  - 2:02 PM

دراز شد سفر یار دور گشتهٔ ما

فغان ازین دلی بی‌او نفور گشته ما

به آن رسید که توفان بر آیدم بدو چشم

ز سوز سینه همچون تنور کشته ما

بخواند راوی مستان به صوت داودی

ز شوق او سخن چون زبور گشته ما؟

چه بودی آنکه چو حوری در آمدی هر دم

به خانهٔ چو سرای سرور گشتهٔ ما؟

چه بودی ار خبر او همی رسانیدند

به گوش خاطر از خود نفور گشته ما؟

ز حافظان وفا نیست مشفقی که کند

ملامت دل از کار دور گشتهٔ ما

حدیث ما تو بگوی، اوحدی که مشغولست

به یاد دوست دل با حضور گشتهٔ ما

ادامه مطلب
جمعه 13 اسفند 1395  - 2:02 PM

چون کژ کنی به شیوه به سر بر کلاه را

زلف و رخ تو طیره کند مشک و ماه را

یزدان هزار عذر بخواهد ز روی تو

فردا که هیچ عذر نباشد گناه را

نشگفت پای ما که بر آید به سنگ غم

زیرت که احتیاط نکردیم راه را

دارم گواه آنکه تو کشتی مرا، ولیک

ترسم که: نرگست بفریبد گواه را

روزی چنان بگریم ازین غم، که اشک من

ز آن خاک آستان بدماند گیاه را

گر بشنود جفا که تو در شهر می‌کنی

خسرو بی‌اغیان نفرستد سپاه را

شد سالها که بندهٔ تست اوحدی، دریغ

کز حال بندگان خبری نیست شاه را

ادامه مطلب
جمعه 13 اسفند 1395  - 2:02 PM

با که گویم سرگذشت این دل سرگشته را؟

راز سر گردان عاشق پیشهٔ غم کشته را؟

آب چشم من ز سر بگذشت و می‌گویی: بپوش

چون توان پوشیدن این آب ز سر بگذشته را؟

جان شیرین منست آن لب، بهل تا می‌کشد

در غم روی خود این فرهاد مجنون گشته را

آنکه روزی گر چمان اندر چمن رفتی برش

باغبان از سرزنش می‌کشت سرو کشته را

خال او حال مرا برهم زد و خونم بریخت

با که گویم حال این خال به خون آغشته را؟

آسمان برنامهٔ عمرم نبشتست این قضا

در نمی‌شاید نوشتن نامهٔ بنوشته را

خاک کوی او بهشتم بود هشتم، لاجرم

این زمان در خاک می‌جویم بهشت هشته را

کمتر از شمعی نشاید بود و گر سر می‌رود

هم به پایان برد می‌باید سر این رشته را

اوحدی خواهی که چون عیسی به خورشیدی رسی

آتشی درزن، بسوز این دلق مریم رشته را

ادامه مطلب
جمعه 13 اسفند 1395  - 2:02 PM

نمیرد هر که در گیتی تو باشی یادگار او را

چراغی کش تو باشی نور با مردن چه کار او را؟

اگر نه دامن از گوهر بریزد چون فلک شاید

که هر صبحی تو برخیزی چو خورشید از کنار او را

دلم لعل لبت بر دست، اگر پوشیده می‌داری

من اینک فاش می‌گویم! به نزدیک من آر او را

مجو آزار آن بیدل، که از سودای وصل تو

دلش پیوسته در بندست و جان در زیر بار او را

سر زلفت پریشانی بسی کرد، از به چنک آید

بده تا بی و بر بند و به دست من سپار او را

بحال اوحدی هرگز نکری التفات اکنون

چو می‌گویی، غلام ماست، یاری نیک دار او را

نگاهی کن درو یک بار و او را بنده خود خوان

گذاری کن برو یک روز و خاک خود شمار او را

ادامه مطلب
جمعه 13 اسفند 1395  - 2:02 PM

زخمی، که بر دل آید ، مرهم نباشد او را

خامی که دل ندارد این غم نباشد او را

گفتی که: دل بدوده، من جان همی فرستم

زیرا که با چنان رخ دل کم نباشد او را

عیسی مریم از تو گر باز گردد این دم

این مرده زنده کردن دردم نباشد او را

گویند: ازو طلب دار آیین مهربانی

نه نه، طلب ندارم، دانم نباشد او را

از پیش هیچ خوبی هرگز وفا نجستم

زیرا وفا و خوبی باهم نباشد او را

از چشم من خجل شد ابر بهار صد پی

او گر چه بربگرید، این نم نباشد او را

این گریه کاوحدی کرد از درد دوری او

گر بعد ازین بمیرد ماتم نباشد او را

ادامه مطلب
جمعه 13 اسفند 1395  - 2:02 PM

آن سیه چهره که خلقی نگرانند او را

خوبرویان جهان بنده به جانند او را

دلبرانی که به خوبی بنشانند امروز

جای آنست که بر دیده نشانند او را

دامنش پاک ز عارست و دلش پاک ز عیب

پاکبازان جهان بنده از آنند او را

گر در افتد به کفم دامن وصلش روزی

از کف من به جهانی نجهانند او را

نیست بی‌مصلحتی از بر او دوری من

برمیدم ز برش، تا نرمانند او را

قیمت قامت او را من بیدل دانم

ورنه این یک دوسه افسرده چه دانند او را؟

ای که گشت اوحدی از بهر تو بدنام جهان

بندهٔ تست، نام که خوانند او را

ادامه مطلب
جمعه 13 اسفند 1395  - 2:02 PM

غم عشقت، ای پسر، بسوزد همی مرا

ترا گر خبر شدی نبدی غمی مرا

دمم می‌دهی که: من بیابم دمی دگر

گره بر دمم زدی، رها کن دمی مرا

به نام تو زیستم همه عمر و خود ز تو

نه بر دست نامه‌ای، نه بر لب نمی‌مرا

مکن بیش ازین ستم، به نیکی گرای هم

چو زخمم به دل رسید، بنه مرهمی مرا

مرا در فراق خود به پرسش عزیز کن

که هرگز نیوفتاد چنین ماتمی مرا

نخواهم به عالمی غمت را فروختن

کز آنجا میسرست چنین عالمی مرا

غم روز هجر تو بگویم یکان یکان

اگر در کف او فتد شبی محرمی مرا

کم و بیش اوحدی چو اندر سر توشد

تو نیز پرسشی بکن به بیش و کمی مرا

ادامه مطلب
جمعه 13 اسفند 1395  - 2:02 PM

آخر، ای ماه پری پیکر، که چون جانی مرا

در فراق خویشتن چندین چه رنجانی مرا؟

همچو الحمدم فکندی در زبان خاص و عام

لیک خود روزی بحمدالله نمی‌خوانی مرا

ای که در خوبی به مه مانی چه کم گردد زتو

گر بری نزدیک خود روزی به مهمانی مرا؟

دست خویش از بهر کشتن بر کسی دیگر منه

می‌کشم در پای خود چندان که بتوانی مرا

با رقیبانت نکردم آنچه با من میکنند

این زمان سودی نمی‌دارد پشیمانی مرا

زین جهان چیزی نخواهم خواستن جز وصل تو

گر فلک یک روز بنشاند به سلطانی مرا

کس خریدارم نمیگردد، که دارم داغ تو

زان همی آیم برت، چندانکه می‌رانی مرا

بر سر کوی تو دشواری کشیدم سالها

دور ازین در چون توان کردن به آسانی مرا؟

در درون پرده‌ای با دشمنان من به کام

وز برون مشغول می‌داری به دربانی مرا

گفته‌ای: در کار عشقم اوحدی دانا نبود

چون توانم گفت؟ نه آنم که می‌دانی مرا

ادامه مطلب
جمعه 13 اسفند 1395  - 2:02 PM

دود از دلم برآمد، دادی بده دلم را

در بر رخم چه بندی؟ بگشای مشکلم را

پایم به گل فروشد، تا چند سر کشیدن؟

دستی بزن برآور این پای در گلم را

دستم چو شد حمایل در گردن خیالت

پنهان کن از رقیبان دست حمایلم را

بردند پیش قاضی از قتل من حکایت

او نیز داد رخصت، چون دید قاتلم را

جز مهر خود نبینی در استخوان و مغزم

گر زانکه بر گشایی یک یک مفاصلم را

وقتی که مرده باشم، گر مهر مینمایی

بر آستان خود نه تابوت و محملم را

تا نقش مهر خویشم بر لوح دل نوشتی

یکسر به باد دادی تحصیل و حاصلم را

عیبم کنند یاران در عشقت ای پریرخ

دیوانه ساز بر خود یاران عاقلم را

از غل و بند مجنون دیگر سخن نگفتی

گر اوحدی بدیدی قید و سلاسلم را

ادامه مطلب
جمعه 13 اسفند 1395  - 2:02 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 133

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 4964886
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث