به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

غافل چرایی؟ جانا، ز دردم

رحمت کن آخر بر روی زردم

خونم بریزی هر روز، چون من

داد از تو خواهم، گویی چه کردم؟

در دام حسنت جز دم ندیدم

وز خوان عشقت جز خون نخوردم

نقش غمم چون بر دل نوشتی

من نامهٔ خود در می‌نوردم

خاک نسیمت گردم به زاری

باشد که آرد پیش تو گردم

ای باد مشکین، گر می‌توانی

بویی بیاور زان باغ وردم

تا دیدهٔ من دید آن صنم را

گر اوحدی را، دیدم نه مردم

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 12:13 PM

معراج ما به روح و روان بود صبح دم

دیدار ما به دیدهٔ جان بود صبح دم

آن دلفروز پرده برانداخت همچو روز

از چشم غیر اگرچه نهان بود صبح دم

چون فکرتم ز انفس و آفاق در گذشت

پرواز من برون ز جهان بود صبح‌دم

با جبرئیل عقل روانم، که شاد باد،

از رفرف دماغ روان بود صبح دم

جایی رسید فکرم و بگذشت، کندرو

روح‌القدس کشیده عنان بود صبح دم

طاوس جانم از هوس منتهای وصل

بر شاخ سدره جلوه کنان بود صبح دم

دریافتم ز قرب مکانی و منزلی

کان جانه منزل و نه مکان بود صبح دم

اندیشها که وهم هراسنده کرده بود

با شوق گفتنم نه چنان بود صبح‌دم

و آن سودها که نفس هوس پیشه جمع داشت

در کوی عشق جمله زیان بود صبح دم

او خود ثنای خود به خودی گفت: کاوحدی

از وصف حال کند زبان بود صبح‌دم

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 12:13 PM

اگر آن یار سیه چرده ببیند رخ زردم

هم به نوعی که تواند بکند چارهٔ دردم

پیش ازینم دل دیوانه بده جای گرو بود

این زمان دل به یکی دادم و ترک همه کردم

شرم دارم ز سگان درو سکان محلت

بر سر کوچهٔ او روز و شب از بس که بگردم

آ ستین گر چه به خون ریختنم باز نوردد

تا اجل در نرسد دامن ازو در ننوردم

خاک کوی توام، ای یار و پس از مرگ به زاری

هم به کوی تو برد باد محبت همه گردم

همه عالم به جمالت نگرانند وز غیرت

من آشفته کنون با همه عالم به نبردم

اوحدی را بر خود راه ده، ای فرد به خوبی

تا تفاخر کند اندر همه آفاق که: فردم

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 12:13 PM

دگر رخت ازین خانه بر در نهادم

دگر خاک آن کوچه بر سر نهادم

دگر پای صبر از زمین برگرفتم

دگر دست غارت به دل در نهادم

دگر عهد با نیستی تازه کردم

دگر بار هستی به خر بر نهادم

به بوی گل عارض او دل خود

در آن زلف چون سنبل تر نهادم

چنان دل به شمع رخ او سپردم

که با نور چشمش برابر نهادم

ز اشک چو خون بر رخ زعفرانی

چو لعل بدخشی به زر بر نهادم

مسلمان کنون ساختم اوحدی را

که در دست آن چشم کافر نهادم

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 12:13 PM

 

ای که رفتی و نرفتی نفسی از یادم

خاک پای تو چو گشتم چه دهی بر بادم؟

پس ازین پیش من از جور مکن یاد، که من

تا غلام تو شدم زین دگران آزادم

چند پرسی تو که: از عشق منت حاصل چیست؟

حاصل آنست که از تخت به خاک افتادم

کردم اندیشهٔ خود: مصلحت آنست که من

بر کنم دل ز تو، ورنه بکنی بنیادم

آهنینست دلت ورنه ببخشی بر من

چون ببینی که ز غم در قفس فولادم

از دل سخت تو آن روز من آگاه شدم

که جگر خسته بدیدی و ندادی دادم

مکن، ای ماه، جفا بر تن من، کز غم تو

اوحدی‌وار به خورشید رسد فریادم

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 12:13 PM

چو دل در دیگری بستی نگاهش دار، من رفتم

چو رفتی در پی دشمن، مرا بگذار، من رفتم

پس از صد بار جانم را که سوزانیده‌ای از غم

چو با من در نمیسازی، مساز، اینبار من رفتم

کشیدم جور و میگفتم: ز وصلت برخورم روزی

چو از وصل تو دشمن بود برخوردار، من رفتم

ز پیش دوستان رفتن نباشد اختیار دل

بنالم، تا بداند خصم: کز ناچار من رفتم

چو دل پیش تو میماند گواهی چند برگیرم:

کزین پس با دل گمره ندارم کار، من رفتم

ترا چندین که با من بود یاری، بندگی کردم

چو دانستم که غیر از من گرفتی یار، من رفتم

بخواهم رفتن از جور تو من امسال و می‌دانم

که از شوخی چنان دانی که از پیرار من رفتم

مرا گفتی که: غمخوار تو خواهم شد بدلداری

نگارا، بعد ازینم گر تویی غمخوار، من رفتم

ندارد اوحدی با من سر رفتن ز کوی تو

تو او را یادگار من نگه می‌دار، من رفتم

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 12:13 PM

خود را ز بد و نیک جدا کردم و رفتم

رستم ز خودی، رخ به خدا کردم و رفتم

آن نفس به همی، که گرفتار علف بود

او را چو خران سر به چرا کردم و رفتم

کام همگان محنت و ناکامی من بود

کم گفتم و آن کام فدا کردم و رفتم

هر فرض که از من به همه عمر قضا شد

در یک رکعت جمله قضا کردم و رفتم

هر قرض که در گردن من بود ز غیری

از خون دل و دیده ادا کردم و رفتم

روی همگان چونکه به محراب ریا بود

من پشت برین روی و ریا کردم و رفتم

پای دلم از هر هوسی سلسله‌ای داشت

از پای دل آن سلسله وا کردم و ر فتم

تن را به نم چشم فرو شستم و شد پاک

دل را به غم عشق دوا کردم و رفتم

دیدم که: دل اوحدی این جا بگرو بود

او را به دل خویش رها کردم و رفتم

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 12:13 PM

 

نبض دل شوریدهٔ محرور گرفتم

دامن ز هوی و هوسش دور گرفتم

زین حجرهٔ ویرانه چو شد سیر دل ما

راه در آن خانهٔ معمور گرفتم

گر راه درازست، چه اندیشه؟ که پنهان

ره توشه ازان منظر منظور گرفتم

در صورت حورا صفتی نیست ز حسنش

من دیده ز دیدار چنان حور گرفتم

تا مرده دلان را ز کف غم برهانم

چون روح نفس در نفس صور گرفتم

در حضرت سلطان معانی به حقیقت

بردیم مثال خود و منشور گرفتم

ای اوحدی، آن نور که پروانهٔ اویی

چون رفت؟ که این تابش از آن نور گرفتم

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 12:13 PM

 

تو دامن از کف من دوش در کشیدی و گفتم

که: آستین تو بوسم، بر آستان تو افتم

دلم چو غنچه سحرگاه تنگ بود و به مهرت

ز دیده اشک ببارید و من چو گل بشکفتم

ز طیره بر نظرم نیز راه خواب ببستی

چو یک دو روز بدیدی که با خیال تو جفتم

هزار تلخ بگویی مرا و چون بر مردم

فغان کنم ز تو،منکر شوی که: هیچ نگفتم

ز رنگ گونهٔ زردم چو روز گشت هویدا

اگر چه راز دل خود ز چند گونه نهفتم

درین فراق چه شبها که مردمان محلت

ز نالهٔ من مسکین نخفته‌اند و نخفتم!

چه قصها که گذشت از فراق روی تو بر من

عجب! که این همه بگذشت و عبرتی نگرفتم!

دل مرا به سر زلف تابدار مشوران

که چون ز پای در آیم دگر به دست نیفتم

ز اوحدی گل رخسار خود نهفته چه داری؟

بیا، که مهرهٔ دل را به خار هجر تو سفتم

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 12:13 PM

شب دوشینه در سودای او خفتم

از آن امروز با تیمار و غم جفتم

زمن هر چند سر می‌پیچد آن دلبر

اگر دستم رسد در پای او افتم

چو چین زلف او آشفته شد حالم

خطا کردم که: با زلفش برآشفتم

ازان کرد آشکارا دیده راز من

که راز خویش را از دیده ننهفتم

ببیند بد سگالان اندر افتادم

که پند نیک خواه خویش نشنفتم

به بوی آنکه چشمم روی او بیند

به مژگانهاش خاک آستان رفتم

دل او باد پندارد حکایت‌ها

کز آب دیده با باد صبا گفتم

ازان روزی که دیدم زلف شبرنگش

حرامست ار شبی بی‌یاد او خفتم

چو چشم اوحدی زان گوهر افشان شد

زبان او، که در وصل او سفتم

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 12:13 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 133

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 4947569
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث