به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

فاش گشت آن ماجری، کز مرد و زن پوشیده‌ام

سر به سر گفتند آن کو تن به تن پوشیده‌ام

دوست تا احوال ما بشنید رحمت کرد و لطف

خود حدیثی گفتنی بود این که من پوشیده‌ام

چون مرا خاموش بینی از شکیبایی، بدانک

نالهای سر به مهر اندر دهن پوشیده‌ام

قالب و قلبم خیالی در خیالی بیش نیست

خود ندانم بر چه چیز این پیرهن پوشیده‌ام؟

یاد او را بر دل و دل را به جان پیوسته‌ام

مهر او در جان و جان اندر بدن پوشیده‌ام

من که از دشمن سخن گویم، تامل کن که چون

ماجرای دوست را زیر سخن پوشیده‌ام؟

اوحدی، گر دوست خنجر میکشد دستش مگیر

گو: بزن، کز بهر شمشیرش کفن پوشیده‌ام

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 12:07 PM

به مسجد ره نمی‌دانم، گرفتار خراباتم

جزین کاری نمی‌دانم که: در کار خراباتم

خراب افتاد کار من، خرابات اختیار من

خراباتیست یار من، از آن یار خراباتم

ز دام زاهدی جستم، به قلاشی کمر بستم

ز بهر آن چنین مستم، که هشیار خراباتم

بگردان باده، ای ساقی، چو اندر خیل عشاقی

به من ده شربت باقی، که بیمار خراباتم

خرد می‌داشت در بندم، پدر می‌داد سوگندم

چو بار از خر بیفگندم، سبکبار خراباتم

تو گر جویای تمکینی، سزد با من که ننشینی

که گر در مسجدم بینی، طلب‌گار خراباتم

به گرد کویش از زاری، چو مستان در شب تاری

به سر می‌گردم از خواری، که پرگار خراباتم

دلم را زین گرانان چه؟ وزین بیهوده خوانان چه؟

مرا از پاسبانان چه؟ که بیدار خراباتم

چو جام بیخودی نوشم، بسان اوحدی جوشم

کنون چون مست و بی‌هوشم، سزاوار خراباتم

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 12:07 PM

تا دل اندر پیچ آن زلف به تاب انداختم

جان خود در آتش و تن در عذاب انداختم

خود زمانی نیست پیش دیدهٔ من راه خواب

بس که این توفان خون در راه خواب انداختم

تا نپنداری که دیدم تا برفتی روی ماه

یا به مهر دل نظر بر آفتاب انداختم

از شتاب عمر می‌ترسد دل من، خویش را

زان بجست و جوی وصل اندر شتاب انداختم

بود خود در عشق تو هم سینه ریش و دل کباب

دیگر از هجرت نمکها بر کباب انداختم

شکر کردم تا در آتش دیدم این دل را چنین

زانکه می‌پنداشتم کین دل به آب انداختم

چون نه مرد آن دهانم، با لب شیرین تو

اوحدی را در سؤال و در جواب انداختم

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 12:07 PM

ماهرویا، عاشق آن صورت پاک توام

بندهٔ قد خوش و رفتار چالاک توام

قرص خورشیدی، که چون بر رویت اندازم نظر

روشنایی باز می‌دارد ز ادراک توام

فارغ از حال دل آشفتهٔ‌زار منی

فتنهٔ خال رخ خوب طربناک توام

بر سر کوی تمنای تو از نزدیک و دور

هر کسی را آبرویی هست و من خاک توام

مار زلفت بر دلم هر لحظه نیشی می‌زند

شربتی بفرست از آن لعل چو تریاک توام

سرمه سازم دیدهای پاک بین خویش را

گر به دست آید غبار دامن پاک توام

اوحدی را در کمند آور، چو صیدی میکنی

ورنه من خود روز و شب دربند فتراک توام

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 12:07 PM

من چو همین حرف الف دیده‌ام

حرف دگر زان نپسندیده‌ام

هر چه نه از پیش الف شد روان

همچو الف بر همه خندیده‌ام

هیچ ندارد الف عاشقان

هیچ ندارم، که نترسیده‌ام

چون ز الف شد همه حرفی پدید

من همه دیدم، چو الف دیده‌ام

چون بهم آمد الفی، راست شد

هر نقطی کز همگان چیده‌ام

پیش الف بسکه فتادم چو با

ها شدم، از بسکه بغلتیده‌ام

ها چو شود راست چه باشد؟ الف

گفته شد آن حرف که پوشیده‌ام

بوسه زدم پای الف را ولی

دست خودم بود که بوسیده‌ام

من الف وصلم و جز نام وصل

هر چه بگفتند بنشنیده‌ام

پر بنوشتند ولی یاد من

هیچ نکردند و نرنجیده‌ام

زان خط و زان نقطه نشان کس نداد

جز الف، از هر که بپرسیده‌ام

پای و سرم در حرکت گم که شد

هم به سکونیست که ورزیده‌ام

چون الف از عشق بگشتم به سر

وز سر این عشق نگردیده‌ام

گر نه غلام الفم، همچو لام

در الف از بهر چه پیچیده‌ام؟

چون الف صدر نشین اوحدیست

بی‌سخن او به چه ارزیده‌ام؟

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 12:07 PM

من درین شهر پای بند توام

عاشق قامت بلند توام

مردهٔ آن دهان چون پسته

کشتهٔ آن لب چو قند توام

می‌دوانی و می‌کشی زارم

چون بدیدی که در کمند توام

ای هلاک دلم پسندیده

دولتی باشد از پسند توام

گذری می‌کن، ار طبیب منی

آتشی می‌نه، ار سپند توام

گو: رفیقان سفر کنند که من

نتوانم، که پای بند توام

ز اوحدی باز پرس حال، که من

تا چه غایت نیازمند توام؟

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 12:07 PM

قاصرات الطرف فی حجب الخیام

حال ترکانست گویی والسلام

عکس کین و مهر ایشان کفر و دین

رنگ روی و زلف ایشان صبح و شام

هم به معنی زهره را نایب مناب

هم به صورت ماه را قایم مقام

همچو دولت، گاه دشمن، گاه دوست

همچو گردون، گاه تند و گاه رام

بر ثوابت جزع ایشان را ستم

از کواکب اسب ایشان را ستام

کوچ ایشان رحلت صیف و شتا

خوی ایشان جنبش شمس و غمام

روز نرمی همچو سوسن خوش نسیم

وقت تندی همچو توسن بد لگام

تنگ چشمانند، لیکن دوربین

خوبرویانند، لیکن خویش کام

صحن لشکر گاهشان چرخ و نجوم

هیات خرگاهشان رکن و مقام

روی ایشان در کله خورشید و ماه

چشم ایشان در قبا ماهی و دام

رونق بعظاق رنگ آمیز شان

جلوهٔ طاوس را ماند مدام

میل ترکان کن، که یابی برقرار

نزد ترکان رو، که بینی بر دوام

ساقیان بربری از پیش و پس

بادهای کوثری از کاس و جام

دلبران کاسه گیر بوسه ده

دلبران عشقبار نیک نام

گر مرادی هست اینست، ای پسر

ور بهشتی هست اینست،ای غلام

اوحدی را با چنین قوم اوفتاد

راه سلطانیه و دارالسلام

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 12:07 PM

من که باشم؟ که به من نامه فرستند و سلام

گو: به دشنام ز من یاد کن از لب، که تمام

از کجا میرسد این نامه فرو بسته به مهر؟

کز نسیمش نفس مشک بر آید به مشام

نامهٔ دوست همی خوانم و در تشویشم

که جوابش چه نویسم من آشفته پیام؟

می‌نویسم سخن مهر و قلم می‌گوید:

عجب ار نامه نسوزد! که بسوزست کلام

بنوشتم غرض، اما ننمودم بکسی

قصهٔ خاص نشاید که نمایند به عام

دلبرا، می‌کنم از دور سلامت، گرچه

دشمنانم نگذارند که: آیم به سلام

به نصیحت گر خود گوش نکردم، زانست

دلم امروز چنین سوخته و کارم خام

پادشاهی، تو به درویش کجا دل بنهی؟

این قدر بس که نظر باز نگیری ز غلام

اوحدی، با تو گر ایام به کینست مترس

جهد آن کن که به مهری گذرانی ایام

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 12:07 PM

گر درد سر نباشدت، ای باد صبحدم

روزی به دستگیری ما رنجه کن قدم

پیش آی و تازه کن به سر آهنگ آن سرا

بر خیز و بسته کن به دل احرام آن حرم

او را یکی ببین و چو بینی « و ان یکاد»

بر خوان و چون بخوانی بر روی او بدم

گو: ای شکسته خاطر ما را به دست هجر

گو: ای سپرده سینهٔ ما را به پای غم

ما را به پیش ناوک هجران مکن هدف

ما را میان لشکر خواری مکن علم

زر خواستی به عشوه و سر می‌نهیم نیز

دل میبری به غارت و جان می‌دهیم هم

اینجا که خط تست بدان می‌نهیم سر

و آنجاکه نام ماست بر آن می‌کشی قلم

آهیست در فراقت و پنجاه شعله نار

چشمیست ز اشتیاقت و پنجاه کاسه نم

گاهی تنم چو رعد بنالد ز هجر پر

گاهی دلم چو برق بسوزد ز وصل کم

بر بیدلی، که عهد تو دارد مگیر خشم

بر عاشقی، که مهر تو ورزد، مکن ستم

پیش آر جوشنی، که ز پشتم گذشت تیر

بفرست مرهمی، که به جانم رسید الم

چون صید هر کسی شدی از بی‌کسان مگرد

چون رام دیگران شدی از اوحدی مرم

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 12:07 PM

توبه کردم ز توبه کردن خام

ببر این جامه و بیار آن جام

چون بپوشیم راز؟ کاوردیم

طبل در کوچه و علم بر بام

پیر ما را چگونه توبه دهد؟

که جوانی نکرده‌ایم تمام

زاهد خام اگر زند طعنی

بگذاریم تا بجوشد خام

نیست از یک دگر پدید هنوز

صالح و فاسق و حلال و حرام

تا نجوشیم در نیاید عشق

تا نکوشیم بر نیاید کام

گر ترا نیست آتشی در دل

از دل اوحدی بخواه به وام

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 12:07 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 133

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 4947566
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث