به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

دست با تو در کمر خواهیم کرد

قصد آن تنگ شکر خواهیم کرد

در سر زلف تو سر خواهیم باخت

کار با تو سر به سر خواهیم کرد

چون لب شیرین تو خواهیم دید

پای کوبان شور و شر خواهیم کرد

چون ز چشمت تیرباران در رسد

ما ز جان خود سپر خواهیم کرد

از دو عالم چشم بر خواهیم دوخت

چون به روی تو نظر خواهیم کرد

در غم عشق تو جان خواهیم داد

سر در آن از خاک بر خواهیم کرد

چون بر سیمینت بی زر کس ندید

هر زمان وامی دگر خواهیم کرد

تا بر سیمین تو چون زر بود

کار خود چون آب زر خواهیم کرد

با جنون عشق تو خواهیم ساخت

ترک عقل حیله‌گر خواهیم کرد

هر سخن کانرا تعلق با تو نیست

آن سخن را مختصر خواهیم کرد

در همه عالم تو را خواهیم یافت

گر همه عالم سفر خواهیم کرد

گرچه هرگز نوحهٔ ما نشنوی

نوحه هر دم بیشتر خواهیم کرد

تا تو بر ما بگذری گر نگذری

خویشتن را خاک درخواهیم کرد

بر سر کوی وفا سگ به ز ما

گر ز کوی تو گذر خواهیم کرد

چون تو می‌خواهی نگونساری ما

ما کنون از پای سر خواهیم کرد

در قیامت با تو خواهد بود و بس

هرچه از ما خیر و شر خواهیم کرد

هرچه آن عطار در وصف تو گفت

ذکر دایم را ز بر خواهیم کرد

ادامه مطلب
چهارشنبه 9 فروردین 1396  - 7:39 PM

پشت بر روی جهان خواهیم کرد

قبله روی دلستان خواهیم کرد

سود ما سودایی عشقت بس است

گرچه دین و دل زیان خواهیم کرد

خاصه عشقش را که سلطان دل است

مرکبی از خون روان خواهیم کرد

دل اگر خون شد ز عشقش باک نیست

کین چنین کاری به جان خواهیم کرد

گر در اول روز خون کردیم دل

روز آخر جان فشان خواهیم کرد

ذره ذره در ره سودای تو

پایهای نردبان خواهیم کرد

چون به یک یک پایه بر خواهیم رفت

پایه‌ای زین دو جهان خواهیم کرد

تا کسی چشمی زند بر هم به حکم

ما دو عالم در میان خواهیم کرد

آن روش کز هرچه گویم برتر است

برتر از هفت آسمان خواهیم کرد

وآن سفر کافلاک هرگز آن نکرد

ما کنون در یک زمان خواهیم کرد

گر کند چرخ فلک صد قرن سیر

ما به یک دم بیش از آن خواهیم کرد

پس به یک ذره و یک یک وجود

خویشتن را امتحان خواهیم کرد

سر ز یک یک ذره بر خواهیم تافت

وز همه عالم کران خواهیم کرد

شبنمی بی‌پا و سر خواهیم شد

قصد بحر جاودان خواهیم کرد

تا ابد چندان که ره خواهیم رفت

منزل اول نشان خواهیم کرد

نیست از پیشان ره کس را خبر

پس خبر از کاروان خواهیم کرد

کس جواب ما نخواهد داد باز

گرچه بسیاری فغان خواهیم کرد

گر بسی معشوق را خواهیم جست

هم وجود خود عیان خواهیم کرد

ور شود مویی ز معشوق آشکار

ما همه خود را نهان خواهیم کرد

چون فرید اینجا دو عالم محو شد

پس چگونه ره بیان خواهیم کرد

ادامه مطلب
چهارشنبه 9 فروردین 1396  - 7:39 PM

عشق تو مست جاودانم کرد

ناکس جملهٔ جهانم کرد

گر سبک‌دل شوم عجب نبود

که می عشق سر گرانم کرد

چون هویدا شد آفتاب رخت

راست چون سایه‌ای نهانم کرد

چون نشان جویم از تو در ره تو

که غم عشق بی‌نشانم کرد

شیر عشقت به خشم پنجه گشاد

پس به صد روی امتحانم کرد

دردیم داد و درد من بفزود

دل من برد و قصد جانم کرد

گفت ای دلشده چه خواهی کرد

گفتمش من کیم چه دانم کرد

تا ز پیشم چو آفتاب برفت

همچو سایه ز پس دوانم کرد

سایه هرگز در آفتاب رسد

آه کین کار چون توانم کرد

چند گویی نگه کن ای عطار

که یقین‌ها همه گمانم کرد

ادامه مطلب
چهارشنبه 9 فروردین 1396  - 7:39 PM

تا دوست بر دلم در عالم فراز کرد

دل را به عشق خویش ز جان بی نیاز کرد

دل از شراب عشق چو بر خویشتن فتاد

از جان بشست دست و به جانان دراز کرد

فریاد برکشید چو مست از شراب عشق

بیخود شد و ز ننگ خودی احتراز کرد

چون دل بشست از بد و نیک همه جهان

تکبیر کرد بر دل و بر وی نماز کرد

بر روی دوست دیده چو بر دوخت از دو کون

این دیده چون فراز شد آن دیده باز کرد

پیش از اجل بمرد و بدان زندگی رسید

ادریس وقت گشت که جان چشم باز کرد

چندان که رفت راه به آخر نمی‌رسید

در هر قدم هزار حقیقت مجاز کرد

عطار شرح چون دهد اندر هزار سال

آن نیکویی که با دل او دلنواز کرد

ادامه مطلب
چهارشنبه 9 فروردین 1396  - 7:39 PM

بس نظر تیز که تقدیر کرد

تا رخ زیبای تو تصویر کرد

روی تو عقلم صدف عشق ساخت

چشم تو جانم هدف تیر کرد

نرگس جادوت دل از من ربود

گفت که این جادوی کشمیر کرد

جادوی کشمیر نیارد همی

پیش تو یک مسئله تقریر کرد

زلف تو باز این دل دیوانه را

حلقه درافکند و به زنجیر کرد

هر که سر زلف تو در خواب دید

کافریش عشق تو تعبیر کرد

با سر زلف تو همه هیچ بود

هرچه دلم حیله و تدبیر کرد

کفر از آن خاست که در کاینات

کوکبهٔ زلف تو تأثثیر کرد

زلف تو اسلام برافکنده بود

لیک نکو کرد که تاخیر کرد

مرغ دلم تا که زبون تو شد

قصد بدو عشق زبون گیر کرد

در ره عشق تو دلم جان بداد

تا جگر سوخته توفیر کرد

نالهٔ شبگیر من از حد گذشت

چند توان نالهٔ شبگیر کرد

کس بنداند که دل عاشقم

در ره عشق تو چه تقصیر کرد

لاجرم اکنون چو به دام اوفتاد

دانهٔ جان در سر تشویر کرد

بر دل عطار ببخشای از آنک

روز جوانیش غمت پیر کرد

ادامه مطلب
چهارشنبه 9 فروردین 1396  - 7:34 PM

 

چون شراب عشق در دل کار کرد

دل ز مستی بیخودی بسیار کرد

شورشی اندر نهاد دل فتاد

دل در آن شورش هوای یار کرد

جامهٔ دریوزه بر آتش نهاد

خرقهٔ پیروزه را زنار کرد

هم ز فقر خویشتن بیزار شد

هم ز زهد خویش استغفار کرد

نیکویی‌هائی که در اسلام یافت

بر سر جمع مغان ایثار کرد

از پی یک قطره درد درد دوست

روی اندر گوشهٔ خمار کرد

چون ببست از هر دو عالم دیده را

در میان بیخودی دیدار کرد

هستی خود زیر پای آورد پست

وز بلندی دست در اسرار کرد

آنچه یافت از یاری عطار یافت

وآنچه کرد از همت عطار کرد

ادامه مطلب
چهارشنبه 9 فروردین 1396  - 7:34 PM

هر دل که وصال تو طلب کرد

شب خوش بادش که روز شب کرد

در تاریکی میان خون مرد

هر که آب حیات تو طلب کرد

وآنکس که بنا در این گهر یافت

بی خود شد و مدتی طرب کرد

آن چیز که یافت بس عجب یافت

وآن حال که کرد بس عجب کرد

چون حوصله پر برآمد او را

بانگی نه به وقت ازین سبب کرد

عشق تو میان خون و آتش

بردار کشیدش و ادب کرد

عشق تو هزار طیلسان را

در گردن عاشقان کنب کرد

بس مرد شگرف را که این بحر

لب برهم دوخت و خشک لب کرد

بس جان عظیم را که این درد

گه تاب بسوخت گاه تب کرد

چون خار رطب بد و رطب خار

عقل از چه عزیمت رطب کرد

صد حقه و مهره هست و هیچ است

این کار کدام بلعجب کرد

چون نتوانی محمدی یافت

باری مکن آنچه بولهب کرد

عطار سزد که پشت گرم است

چون روی به قبلهٔ عرب کرد

ادامه مطلب
چهارشنبه 9 فروردین 1396  - 7:34 PM

دم عیسی است که با باد سحر می‌گذرد

وآب خضر است که بر روی خضر می‌گذرد

عمر اگرچه گذران است عجب می‌دارم

با چنان باد و چنین آب اگر می‌گذرد

می‌ندانم که ز فردوس صبا بهر چه کار

می‌رسد حالی و چون مرغ به پر می‌گذرد

یاسمین را که اگر هست بقایی نفسی است

هر نفس جلوه‌گر از دست دگر می‌گذرد

لاله بس گرم مزاج است که با سردی کوه

با دلی سوخته در خون جگر می‌گذرد

گوییا عمر گل تازه صبای سحر است

کز پس پرده برون نامده بر می‌گذرد

گل سیراب که از آتش دل تشنه لب است

آب خواهی است که با جام بزر می‌گذرد

ابر پر آب کند جامش و از ابر او را

جام نابرده به لب آب ز سر می‌گذرد

در عجب مانده‌ام تا گل‌تر را به دریغ

این چه عمر است که ناآمده در می‌گذرد

ابر از خجلت و تشویر درافشانی شاه

می‌دمد آتش و با دامن تر می‌گذرد

طربی در همه دلهاست درین فصل امروز

گوییا بر لب عطار شکر می‌گذرد

ادامه مطلب
چهارشنبه 9 فروردین 1396  - 7:34 PM

 

از کمان ابروش چون تیر مژگان بگذرد

بر دل آید چون ز دل بگذشت از جان بگذرد

راست اندازی چشمش بین که گر خواهد به حکم

ناوک مژگان او بر موی مژگان بگذرد

باد وقتی آب را همچون زره داند نمود

کز نخست آید بر آن زلف زره‌سان بگذرد

در زمان آزاد گردد سرو از بالای خویش

گر به پیش قد آن سرو خرامان بگذرد

ماه‌رویا آفتاب از شرم تو پنهان شود

گر ز رویت سایه بر خورشید رخشان بگذرد

با توام خون نیزه گردان نیست، دور از روی تو

نیزه بالا خون ز بالای سرم زان بگذرد

تو ز آه من چو گردون فارغ و از هجر تو

آه خون آلودم از گردون گردان بگذرد

در دل عطار از عشقت چنان آتش فتاد

کز تف او آتش از بالای کیوان بگذرد

ادامه مطلب
چهارشنبه 9 فروردین 1396  - 7:34 PM

درد من از عشق تو درمان نبرد

زانکه دلم خون شد و فرمان نبرد

دل که به جان آمدهٔ درد توست

درد بسی برد که درمان نبرد

جان نبرم از تو من خسته‌دل

کانکه به تو داد دل او جان نبرد

هر که پریشان نشد از زلف تو

بویی از آن زلف پریشان نبرد

تا به ابد گمره جاوید ماند

هر که به تو راه ز پیشان نبرد

پاک‌بری تا دو جهان در نباخت

آنچه که می‌جست ز تو آن نبرد

پاک توان باخت درین ره که کس

دست درین راه به دستان نبرد

گرچه به سر گشت فلک قرن‌ها

یک نفس این راه به پایان نبرد

چرخ چو از خویش نیامد به سر

واقعهٔ عشق تو پی زان نبرد

کی ببرم وصل تو دست تهی

هیچ ملخ ملک سلیمان نبرد

آه که اندر ظلمات جهان

مرده‌دلی چشمهٔ حیوان نبرد

تا که نشد مات فرید از دو کون

نرد غم عشق تو آسان نبرد

ادامه مطلب
چهارشنبه 9 فروردین 1396  - 7:34 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 465

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5042209
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث