به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

هر که در عاشقی قدم نزده است

بر دل از خون دیده نم نزده است

او چه داند که چیست حالت عشق

که بر او عشق، تیر غم نزده است

عشق را مرتبت نداند آنک

همه جز در وصال کم نزده است

دل و جان باخته است هر دو بهم

گرچه با دل‌ربای دم نزده است

آتش عشق دوست در شب و روز

بجز اندر دلم علم نزده است

یارب این عشق چیست در پس و پیش

هیچ عاشق در حرم نزده است

آه از آن سوخته‌دل بریان

کو به جز در هوات دم نزده است

روز شادیش کس ندید و چه روز

باد شادی قفاش هم نزده است

شادمان آن دل از هوای بتی

که بر او درد و غم رقم نزده است

ادامه مطلب
یک شنبه 17 اردیبهشت 1396  - 2:31 PM

 

جو به جو عشقت شمار دم زدن بر من گرفت

جوجوم کرد و چو بشنید آه من بر من گرفت

آهی از عشقت درون دل نهان می‌داشتم

چون برون شد بی‌من او راه دهن بر من گرفت

عشقت آتش در من افکند و مرا گفتا منال

نالهٔ آتش بگاه سوختن بر من گرفت

دل به دست خویشتن شد کشته در پای غمت

خود به خود کرد این و جرم خویشتن بر من گرفت

عشق می‌خواهد که چون لاله برون آیم ز پوست

من چو گل بودم درون پیرهن بر من گرفت

گفتم آخر درد خاقانی دوا یابد به صبر

چون طبیب عشق بشنید این سخن بر من گرفت

ادامه مطلب
یک شنبه 17 اردیبهشت 1396  - 2:31 PM

 

خه که دگر باره دل، درد تو در برگرفت

باز به پیرانه سر، عشق تو از سر گرفت

یار درآمد به کوی، شور برآمد ز شهر

عشق در آمد ز بام، عقل ره درگرفت

لعل تو یک خنده زد، مرده دلی زنده کرد

حسن تو یک شعله زد، سوخته‌ای درگرفت

تاختن آورد هجر، تیغ بلا آخته

زحمت هستی ما، از ره ما برگرفت

شیر به چنگال عنف، گردن آهو شکست

باز به منقار قهر، بال کبوتر گرفت

صبر و دل و دین ما جمله ز ما بستند

روح مجرد بماند دامن دل برگرفت

ادامه مطلب
یک شنبه 17 اردیبهشت 1396  - 2:31 PM

 

به دو میگون لب و پسته دهنت

به سه بوس خوش و فندق شکنت

به زره پوش قد تیر وشت

به کمان‌کش مژهٔ تیغ زنت

به حریر تن و دیبای رخت

به ترنج بر و سیل دقنت

به دو نرگس، به دو سنبل، به دو گل

بر سر سرو صنوبر فکنت

به می عبهر آن سرخ گلت

به خوی عنبر آن یاسمنت

به گهرهای تر از لعل لبت

به حلی‌های زر از سیم تنت

به فروغ رخ زهره صفتت

به فریب دل هاروت فنت

به نگین لب و طوق غببت

این ز برگ گل و آن، از سمنت

به دو مخمور عروس حبشیت

خفته در حجلهٔ جزع یمنت

به بناگوش تو و حلقهٔ گوش

به دو زنجیر شکن بر شکنت

به سرشک تر و خون جگرم

بسته بیرون و درون دهنت

به شرار دل و دود نفسم

مانده بر عارض جعد کشنت

به نیاز دل من در طلبت

بگداز تن من در حزنت

به دو تا موی که تعویذ من است

یادگار از سر مشکین رسنت

به نشانی که میان من و توست

نوش مرغان و نوای سخنت

که مرا تا دل و جان است بجای

جای باشد به دل و جان منت

دوست‌تر دارمت از هر دو جهان

دوست‌تر دارم از خویشتنت

تو بمان دیر که خاقانی را

دل نمانده است ز دیر آمدنت

ادامه مطلب
یک شنبه 17 اردیبهشت 1396  - 2:31 PM

 

ای دل به عشق بر تو که عشقت چه درخور است

در سر شدی ندانمت ای دل چه در سر است

درد کهنت بود برآورد روزگار

این درد تازه روی نگوئی چه نوبر است

شهری غریب دشمن و یاری غریب حسن

اینجا چه جای غم‌زدگان قلندر است

گفتم مورز عشق بتان گرچه جور عشق

انصاف می‌دهم که ز انصاف خوش‌تر است

اینجا و در دمشق ترازوی عاشقی است

لاف از دمشق بس که ترازوت بی‌زر است

اکنون که دیدی آن سر زنجیر مشک پاش

زنجیر می‌گسل که خرد حلقه بر در است

جوجو شدی برابر آن مشک و طرفه نیست

هرجا که مشک بینی جوجو برابر است

از کس دیت مخواه که خون‌ریز تو تویی

نقب از برون مجوی که دزد اندرون در است

خاقانی است و چند هزار آرزوی دل

دل را چه جای عشق و چه پروای دلبر است

بیچاره زاغ را که سیاه است جمله تن

از جمله تن سپیدی چشمش چه درخور است

ادامه مطلب
یک شنبه 17 اردیبهشت 1396  - 2:31 PM

 

خاکی دلم که در لب آن نازنین گریخت

تشنه است کاندر آب‌خور آتشین گریخت

نالم چو ز آب آتش و جوشم چو ز آتش آب

تا دل در آب و آتش آن نازنین گریخت

آدم فریب گندم‌گون عارضی بدید

شد در بهشت عارض آن حور عین گریخت

تا دل به کفر دعوت زلفش قبول کرد

کفرش خوش آمد از من مسکین به کین گریخت

بیرون گریخت از ره چشمم میان اشک

الا به پای آب نشاید چنین گریخت

آن لاشه جست ز آخور سنگین هندوان

در مرغزار سنبل آهوی چین گریخت

در کوی عشق دیوی و دیوانگی است عقل

بس عقل کو ز عشق ملامت گزین گریخت

از زعفران روی من و مشک زلف دوست

تعویذ کرده‌ام ز من آن دیو ازین گریخت

خاقانیا حدیث فلک در زمین به است

کامسال طالعت ز فلک در زمین گریخت

ادامه مطلب
یک شنبه 17 اردیبهشت 1396  - 2:31 PM

 

می‌خور که جهان حریف جوی است

آفاق ز سبزه تازه روی است

بر عیش زدند ناف عالم

اکنون که بهار نافه بوی است

از زهد کنار جوی کاین وقت

وقت طرب و کنار جوی است

شو خوانچه کن و چمانه در خواه

زان یوسف ما که گرگ خوی است

گرگ آشتی است روز و شب را

و آن بت شب و روز جنگ‌جوی است

خاقانی گفت خاک اویم

جان و سر او که راست گوی است

گفتی ز سگان کیست افضل

گر هست هم از سگان اوی است

ادامه مطلب
یک شنبه 17 اردیبهشت 1396  - 2:31 PM

 

دل را ز دم تو دام روزی است

وز صاف تو درد خام روزی است

از ساقی مجلس تو ما را

از دور خیال جام روزی است

جان خاک تو شد که خاک را هم

از جرعهٔ ناتمام روزی است

مرغی است دلم بلندپرواز

اما ز قضاش دام روزی است

ناکام شدم به کام دشمن

تا خود ز توام چه کام روزی است

زان پای بر آتشم که دل را

بر خاک درت مقام روزی است

ماندم به شمار هجر و وصلت

تا زین دو مرا کدام روزی است

فتواست به خون من غمت را

الحق غم تو حرام روزی است

خاقانی را زیاد خواندی

کورا ز وجود نام روزی است

ادامه مطلب
یک شنبه 17 اردیبهشت 1396  - 2:31 PM

 

چه گویی ز لب دوست شکر وام توان خواست

چنان سخت کمان کوست ازو کام توان خاست

به وصل لب آن ماه به زر یافت توان راه

کز آن لب به یکی ماه یکی جام توان خواست

چو او تند کند خوی، مبر نام لب اوی

که حاجت ز چنان روی به هنگام توان خواست

به وصلش رسم این بار گر ایام شود یار

که یاری به چنین کار ز ایام توان خواست

دلی کافت جان جست دلارام چنان جست

نه زو صبر توان جست نه آرام توان خواست

مه خاقانی و مه‌کام که دارد طمع خام

کز آن فتنهٔ ایام چه انعام توان خواست

ادامه مطلب
یک شنبه 17 اردیبهشت 1396  - 2:31 PM

 

کیست که در کوی تو فتنهٔ روی نیست

وز پی دیدار تو بر سر کوی تو نیست

فتنه به بازار عشق بر سر کار است از آنک

راستی کار او جز خم موی تو نیست

روی تو جان پرورد خوی تو خونم خورد

آه که خوی بدت در خور روی تو نیست

با غم هجران تو شادم ازیرا مرا

طاقت هجر تو هست طاقت خوی تو نیست

روی من از هیچ آب بهره ندارد از آنک

آب من از هیچ روی بابت جوی تو نیست

بوی تو باد آورد دشمن بادی از آنک

جان چو خاقانیی محرم بوی تو نیست

ادامه مطلب
یک شنبه 17 اردیبهشت 1396  - 2:31 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 136

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5024833
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث