به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

این انجمن افسانهٔ راز دهنی بود

هر جلوه‌که دیدم نشنیدن سخنی بود

این فرصت ‌هستی‌ که نفس‌ کشمکش ‌اوست

هنگامهٔ بیتاب ‌گسستن رسنی بود

تا پاک برآییم زگرمابهٔ اوهام

قطع نفس از هر من و ما جامه‌کنی بود

جمعیت سر بستهٔ هر غنچه در این باغ

زان پیش‌ که ‌گل در نظر آید چمنی بود

تکرار نفس شد سبب مبحث اضداد

امزوز تو و ماست‌ کزین پیش منی بود

در بیکسی‌ام خفت همچشمی ‌کس نیست

ای بیخبران عالم غربت وطنی بود

امروز جنون تب عشق تو ندارم

صبح ازلم پنبهٔ داغ ‌کهنی بود

ما را به عد نیز همان قید وجود است

زان زلف‌ گرهگبر به هرجا شکنی بود

افسوس که دل را به جلایی نرساندیم

صبح چمن آینهٔ صیقل‌زدنی بود

زین رشته ‌که در کارگه موی سفید است

جولاه امل سسلسله ‌باف کفنی بود

آخربه تپش مردم وآگاه نگشتم

آن چاه‌ که زندانی اویم ذقنی بود

فردا شوی آگاه ز پرواز غبارم

کاین خلعت نازک به بر گل بدنی بود

بیدل فلک از ثابت و سیار کواکب

فانوس خیال من و ما انجمنی بود

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 12:34 PM

 

به‌کوی‌دوست‌که تکلیف بی‌نشانی بود

غبار گشتنم اظهار سخت ‌جانی بود

ز ناتوانی شبهای انتظار مپرس

نفس‌ کشیدن من بی ‌تو شخ‌کمانی بود

گذشتم از سر هستی به همت پیری

قد خمیده پل آب زندگانی بود

به هیچ جا نرسیدم ز پرفشانی جهد

چو شمع شوخی پروازم آشیانی بود

خوش آن‌نشاط‌که از جذبهٔ دم تیغت

چو اشک خون مرا بی‌قدم روانی بود

من از فسرده‌دلی نقش پا شدم ورنه

به طالع ‌کف خاک من آسمانی بود

گلی نچیده‌ام از وصل‌، غیر حیرانی

مراکه چون مژه آغوش ناتوانی بود

فغان که چارهء بیتابی‌ام نیافت کسی

به رنگ نالهٔ نی دردم استخوانی بود

چه نقشهاکه نبست آرزو به فکر وصال

خیال بستن من بی ‌تو کلک مانی بود

ز بسکه داشت سرم شورتیغ او بیدل

چو صبح خندهٔ زخمم نمک‌فشانی بود

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 12:34 PM

 

آنروز که پیدایی ما را اثری بود

در آینهٔ ذره غبار نظری بود

نقشی ندمیدیم به صد رنگ تامل

نقاش هوس خامهٔ موی ‌کمری بود

گرعافیتی هست ازین بحر برون است

غواص ندانست ‌که ساحل ‌گهری بود

از جرات پرواز به جایی نرسیدیم

جمعیت بی ‌بال و پری‌، بال و پری بود

تا شوق‌کشد محمل فرصت‌، مژه بستم

دربار شرر شوخی برق نظری بود

نگذاشت فلک با تو مقابل دل ما را

فریاد که آیینه به دست دگری بود

روزی ‌که ‌گذشتی ز سر خاک شهیدان

هر گرد که در پای تو افتاد سری بود

آخر ز خودم برد به راه تو نشستن

آسودگی شعله ‌کمین سفری بود

دل‌کشتهٔ یکتایی حسن‌ست وگرکه

در پیش تو آیینه شکستن هنری بود

بیدل به تمناکدهٔ عرض هوسه

از دل‌دو جهان شور و ز ماگوش‌کری بود

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 12:34 PM

 

با ما نه نم اشکی ونی چشم تری بود

لبریز خیال توگداز جگری بود

افسوس که دامان هوایی نگرفتیم

خاکستر ما قابل عرض سحری بود

دل رنگ امیدی ندمانیدکه نشکست

عبرتکده‌ام کارگه شیشه‌گری بود

چون اشک دویدیم و به جایی نرسیدیم

خضرره ما لغزش بی‌پا و سری بود

هر غنچه‌ که بی‌پرده شد آهی به قفس داشت

این‌گلشن خون‌گشته طلسم جگری بود

کس منفعل تلخی ایام نگردید

در حنظل این دشت‌گمان شکری بود

دیدیم‌که بی‌وضع فنا جان نتوان برد

دیوانگی آشوب و خرد دردسری بود

بی‌چشم تر اجزای فناییم چو شبنم

تا دیده نمی داشت ز ما هم اثری بود

دل خاک شد و عافیتی نذر هوس‌کرد

این اخگر واسوخته بالین پری بود

نیک و بد عالم همه عنقاصفتانند

بیدل خبر از هرکه‌ گرفتم خبری بود

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 12:34 PM

 

شب که در یادت سراپایم زبان ناله بود

خواستم رنگی بگردانم عنان ناله بود

کس نیامد محرم راز نفس دزدیدنم

ورنه این شمع خموش از دودمان ناله بود

جوش دردم نونیاز بیقراری نیستم

در خموشی هم سرم بر آستان ناله بود

از فسون عشق حیرانم چها خواهم‌کشید

گر کشیدم ناوکت از دل کمان ناله بود

با تظلم‌ پیشگان خوش باشد استغنای عشق

شیشه‌گر بر سنگم آمد امتحان ناله بود

یاد آن محمل‌ طراز‌ی های گرد بیخودی

کز دلم تا کوی جانان ‌کاروان ناله بود

سوختن‌ کرد اینقدر آگاهم از احوال دل

کاین سپند بی‌نوا مهر زبان ناله بود

حسرت دیدار نیرنگی عجب درکار داشت

هرقدر دل آب شد آتش به‌جان ناله بود

شوخی اظهار ما از وضع خود شرمنده نیست

گوش سنگین ادافهمان فسان ناله بود

اینقدر ای محمل‌آرا از دلم غافل مباش

روزگاری این جرس هم آشیان ناله بود

بی‌تمیزیهای قدر عافیت هم عالمی است

خامشی پر می زد و ما را گمان ناله بود

ترک هستی شد دلیل یک جهان رسوایی‌ام

عالم از خود برون چیدن دکان ناله بود

درد عشق از بی‌نیازی فال معراجی نزد

ورنه چون نی بندبندم نردبان ناله بود

بیدلیها گشت بیدل مانع اظهار شوق

گر دلی می‌داشتم با خود جهان ناله بود

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 12:34 PM

 

شب‌که وصل آغوش‌پرداز دل دیوانه بود

از هجوم زخم شوق آیینهٔ ما شانه بود

عشق‌می‌جوشید هرجاگرد شوخی‌داشت‌حسن

رنگ شمع از پرفشانی عالم پروانه بود

یاد آن عیشی‌که از رنگینی بیداد عشق

سیل در ویرانهٔ من باده در پیمانه بود

از محیط ما و من توفان‌کثرت اعتبار

نه صدف‌گل‌کرد اماگوهر یکدانه بود

از تپیدنهای دل رنگ دو عالم ربختند

هر کجا دیدم بنایی گرد این ویرانه بود

راز دل از وسعت مشرب به رسوایی‌کشید

دامن صحرا گریبان چاکی دیوانه بود

خانه وبرانی به روی آتش من آب ریخت

سوختنها داشتم چون شمع با‌ کاشانه بود

جرم آزادیست‌کر نشناخت ما را هیچکس

معنی بیرنگ ما از لفظ پر بیگانه بود

عالمی را سعی ما و من به خاموشی رساند

بهر خواب مرگ شور زندگی افسانه بود

اختلاط خلق جز ژولیدگی صورت نبست

هر دو عالم پیچش یک گیسوی بی‌شانه بود

چشم‌لطف‌از سخت‌رویان‌داشتن بی‌دانشی‌ست

سنگ در هرجا نمایان‌گشت آتشخانه بود

دوش حیرانم چه می‌پیمود اشک از بیخودی

کز مژه تا خاک کویش لغزش مستانه بود

مفت سامان ادب کز جلوه غافل می‌روبم

چشم واکردن دلیل وضع گستاخانه بود

هرکجا رفتیم سیر خلوت دل داشتیم

بیدل‌آ‌غوش فلک هم روزنی زین خانه بود

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 12:34 PM

 

محوتسلیمیم اما سجده لغزش مایه بود

سر خط پیشانی ما را مداد از سایه بود

یک نفس با مهلتی سودا نکردیم آه عمر

این حباب بی‌سر وپا پرتنک سرمایه بود

مایهٔ بالیدن ما پهلوی خود خوردنست

درگداز استخوان شمع شیر دایه بود

نالهٔ فرهاد می‌آید هنوز از بیستون

رونق تفسیر قرآن وفا این آیه بود

این شماتتهای یاران زیر چرخ امروز نیست

خانهٔ شطرنج تا بوده‌ست خوش همسایه بود

التفات نازی از مژگان سیاهی داشتیم

هرکجا رفتیم از خود بر سر ما سایه بود

محمل نازش ز صحرایی‌که بال افشان گذشت

گرد اگر برخاست طاووس چمن پیرایه بود

بید‌ل از چاک جگر چون صبح بستم نردبان

منظری‌کز خود برآیم با فلک هم‌پایه بود

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 12:34 PM

 

هرکه را دیدم ز لاف ما و من شرمنده بود

شخص‌هستی‌چون‌سحر هرجانفس‌زد خنده‌بود

ماجرای چرخ با دلها همین امروز نیست

دانه‌ای گر داشت دایم آسیا گردنده بود

خودفروشان خاک گردیدند و نامی چند ماند

عالمی عنقاست اینجا نیستی پاینده بود

خلق از بی‌اتفاقی ننگ خفت می‌کشد

پنبه‌ها ربطی اگر می‌داشت دلق و ژنده بود

آرزوها در کمین نقب شهرت خاک شد

نام هم بهر فرورفتن زمینی‌ کنده بود

صورت آیینه جز مستقبل تمثال نیست

بی‌تکلف رفتهٔ ما بود اگر آینده بود

نرگسستانهاست گلجوش از غبار این چمن

خوش نگاهی از حیا چشمی به‌ خاک افکنده بود

بر سر فرهاد تا محشر قیامت می‌کند

تیشه‌ای ‌کز بی‌تمیزی روی شیرین‌ کنده بود

عالمی‌ زین انجمن‌در خود نفس‌دزدید و رفت

تا کجا بوی چراغ زندگانی ‌گنده بود

مستی و مخموری این بزم بی‌تغییر نیست

باده تا بوده است یکسر رنگ گرداننده بود

نُه فلک دیدیم و نگرفتیم ایراد دویی

از دم یک ‌شیشه‌گر این‌ شیشه‌ها آکنده بود

دوش جبر و اختیاری مبحث تحقیق داشت

جز به حیرت دم نزد بیدل چه سازد بنده بود

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 12:34 PM

 

بسکه در ساز صفاکیشان حیا خوابیده بود

موی چینی رشته بست اما صدا خوابیده بود

کس به مقصد چشم نگشود از هجوم ما و من

کاروان در گرد آواز درا خوابیده بود

ای مکافات عمل پر بیخبر طی‌گشت عمر

در وداع هر نفس صبح جزا خوابید‌ه بود

با همه عبرت زتوفیق طلب ماندیم دور

چشم مالیدیم اما پای ما خوابیده بود

ما گمان آگهی بردیم ازبن بی‌دانشان

ورنه عالم یک قلم مژگان‌گشا خوابیده بود

عمرها شد انفعال غفلت از دل می‌کشیم

این ستمگر ساعتی از ما جدا خوابیده بود

سرکشی‌ کردیم از این غافل که آثار قبول

در تواضع خانهٔ قد دوتا خوابیده بود

زندگی افسانهٔ نیرنگ مژگان ‌که داشت

هرکه را دیدم درین ‌غفلت سرا خوابیده بود

فتنه‌خویی از تکلف‌ کرد بیدارم به پا

چون منی در سایهٔ برگ حنا خوابیده بود

همت قانع فریب راحت از مخمل نخورد

لاغری از پهلویم بر بوریا خوابیده بود

سخت بیدردانه جستیم از حضور آبله

هر قدم چشم تری در زبر پا خوابیده بود

آگهی توفان غفلت ریخت بیدل بر جهان

عالمی بیدار بود این فتنه تا خوابید‌ه بود

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 12:34 PM

 

چون شرر اقبال هستی بسکه فرصت‌کاه بود

هر کجا گل ‌کرد روز ما همان بیگاه بود

بر خیال پوچ خلقی تردماغ ناز سوخت

شعله هم مغرور گل از پرده ‌های کاه بود

فهم ناقص رمز قرآن محبت درنیافت

ورنه یک سر نالهٔ دل مد بسم‌الله بود

فقر با ان ‌جز بی‌نقش غنا صورت نبست

تاگداگفتیم نامش در نگین شاه بود

در غرور آباد نقش هستی امکان چه یافت

هر کجا عرض کتان دادند نور ماه بود

هیچ کافر مبتلای ناقبولیها مباد

یاد ایامی‌که ما را در دل کس راه بود

دل به جیب محرمی آخر نفس را ره نداد

ییچ و تاب ربسمان از خشکی این چاه بود

گرد دامانی نیفشاندیم و فرصتها گذشت

دست فقر از آستین هم یک دو چین‌ کوتاه بود

جیب خجلت می‌درد ناقدردانیهای درد

چون سحر ما خنده دانستیم و در دل آه بود

تا کجا هنگامهٔ طبع فضول آراستن

عمر مستعجل ز ننگ وضع ما آگاه بود

می‌تند بیدل جهانی بر تک و تاز امل

نه فلک یک‌گردش ما سورهٔ جولاه بود

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 12:34 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 283

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5111970
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث