درباره جشنواره



بر روی عکس کلیک کنید

نويسنده وبلاگ
میثم طاهری
موضوعات
آیین های عزاداری و فرهنگ محرم در شاهرود
اشعار
تصاویر
فلسفه قیام عاشورا
مقالات
اربعین حسینی
اشعار (مشاعره حسینی) ماه محرم به ترتیب حروف الفبا
عاشورا و امام حسین(ع)‏ از دیدگاه اندیشمندان جهان
احادیث
مرثیه شب عاشورا
شخصیت شناسی امام حسین(ع)
دلنوشته
کتاب الکترونیک
نرم افزارهای موبایل
40 پرسش و پاسخ درباره قیام امام حسین (ع)
مناسبتها
مطالب مرتبط
مناجات محرمی با امام زمان (عج)
قطعه ادبی
فایل های فلش
فایل های پاورپوینت
وداع با محرم و صفر
فایل های صوتی (کتاب گویا)
فایل های ورد
فضیلت زیارت امام حسین (ع)
گرافیک
مراجع تقلید
آیت الله خامنه ایَ

آیت الله سیستانی



آیت الله وحید خراسانی
مترجم 36 زبان وبلاگ
زیارت عاشورا
زیارت عاشورا
سخنی از بهشت
دانشنامه عاشورا
دانشنامه عاشورا
لينک دوستان
موکب امام حسین (ع)
یاد و خاطره شهدا
صَباحَت
جشن قرآن کریم
مسجد المهدی ناجی اباد کاشان
دومین سوگواره عاشورایی راسخون
حجاب و عفاف
منبرک عاشورا
˙·٠•●✿ حسینیون ✿●•٠·˙
راسخون
حبیب الله موحد

امشب عزیز فاطمه مهمان خواهر می شود

فردا میان قتلگه در خون شناور می شود

امشب درون خیمه گه دارد هزاران گفتگو

فردا در این صحرا سرش دلدار خنجر می شود

امشب بهع سقا بس سخن گوید ز سوز تشنگی

فردا تمم باغ او لب تشنه پرپر می شود

امشب چو شمعی پر شرر تا صبح می سوزد ولی

فردا ز جور کوفیان بی عون جعفر می شود

امشب همه پروانه ها دور و برش پر می زنند

فردا فدای راه حق بی شیر اصغر می شود

امشب یتیم مجتبی بنهاده سر دوش عمو

فردا ز سم اسبها صد پاره پیکر می شود

امشب تمام دیده ها رو جانب لیلا بود

زیرا که چون فردا شود مجنون اکبر می شود

امشب مناجات حسین تا عرش اعلا می رود

فردا سرش از تن جدا مهمان مادر می شود

امشب کند زینب دعا هر گز نگردد صبحدم

فردا ز جور خصم دون بی یار و یاور می شود

امشب ز راز دشت خون زینب حکایت می کند

فردا کنار علقمه او بی برادر می شود

امشب برای روز نو در کف نمانده چاره اش

فردا سر جانان جدا از تیغ و خنجر می شود


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 22 آبان 1395  | 7:38 PM | نويسنده : میثم طاهری | نظرات 0
غلامرضا سازگار

اینک حسین است و شب راز و نیازش

روح تمــام انبیــاء محــو نمــازش

آوای قــرآنش ز قــرآن می‌بَـرد دل

بگذشته از جان و زجانان می‌بـرد دل

بی‌واسطه جایش در آغوش خـدا بود

تنها نه از خلقت که از خود هم جدا بود

می‌گفت:یارب! این من و این بود و هستم

بـود و نبــودم را گــرفتم روی دستم

در عـالم زر بـا تـو بـوده ایـن قـرارم

اینک تو هر چه دوست داری،دوست دارم

ز آن سرفرازم که سرم را دوست داری

گل زخم‌هـای پیكـرم را دوست داری

صد لالۀ پرپر نثارت کردم ای دوست

خون علی‌اصغر نثارت کردم ای دوست

ایثـار جـان و سـر مبـارک باد بر من

داغ عـلی‌اکبر مبــارک بــاد بـر من

فریــاد یــارانم بــه از آوای بــلبل

سم ستوران خوب‌تــر از شاخة گل

سوز عطش از سردی دریاست بهتر

سنگ جبین از لالــة حمراست بهتر

بــوسم به زخم سینه نوک تیرها را

شویم به خوناب جگر، شمشیرها را

زخم زبان‌ها مـرهم زخمند بـر من

این زخم تیغ دوست، این دشنام دشمن

گودال خون بر من گلستان بهشت است

نام بهشت اینجا که جای توست،زشت است

بگذار خون جوشد ز رگ‌های گلویم

بگـذار زیـر تیـغ هـم ذکر تـو گویم

بگـذار طـفلم دامنــش آتش بگیرد

از ترس دشمن در دل صحـرا بمیرد

بگذار تا مهمان شـود سـر در تنورم

بگـذار از مطبخ رود تـا عرش، نورم

چوب جفا و لب چه شیرین است با تو

زخم سر زینب چه شیرین است با تو

روز ازل گفتم بــلا را دوســت دارم

تـا صبح محشر کربلا را دوست دارم


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 22 آبان 1395  | 7:38 PM | نويسنده : میثم طاهری | نظرات 0
سید رضا موید

ای شمع گریه كن كه شب گریه كردن است

شام عزاست امشب و این قصه روشن است

ای شمع گریه كن تو و از سوز جان بسوز

كه امشب چراغ آه به هر كوی و برزن است

ای شمع گریه كن تو و زهر بلا بریز

بر خنده های لاله كه در باغ و گلشن است

ای شمع گریه كن تو به سوز دل حسین

كامشب اسیر پنجه ی بیداد دشمن است

امشب شب وداع حسین است و زینبش

در خیمه های آل علی شور و شیون است

امشب حسین گرم مناجات با خداست

فردا سرش به نیزه و صد زخم بر تن است

امشب زمین كرب و بلا جای امتحان

فردا حریم عشق خدای مهیمن است

امشب سخن ز طاعت و قرآن و سجده است

فردا حدیث نیزه و شمشیر و جوشن است

در این شب وداع از این آستان قدس

ما را سلام در بر هفتاد و دو تن است

آنان كه دین ز نهضتشان دارد افتخار

گوید حسین هر یكشان را، كه از من است

ای شمع گریه كن تو چو مولایمان رضا

كه امشب ز داغ كرب و بلا گرم شیون است

باغ خداست كرب و بلا و در این چمن

هفتاد و دو شهید، گل یاس و سوسن است


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 22 آبان 1395  | 7:37 PM | نويسنده : میثم طاهری | نظرات 0
ناهید قبادی

تو خودت گریه کنان را به عزا می خوانی

ابر این چشم به دست تو شده بارانی

مجلس روضۀ تو عرش خدا گشته حسین

چون خدا بهر عزای تو خودش شد بانی

باید از سوختگان غم تو یادی کرد

یاد دیوان غم محتشم کاشانی

این همه سینه زنان بهر تو این جا جمعند

از عطای تو بود سینه زنی طوفانی

هر دلی که نشد آباد از اندوه غمت

عاقبت می رود آرام سوی ویرانی

هر کجا پرچم تو دید دلم زود دوید

چه کنم با غم عشق تو و سرگردانی

یاد ما نیز نما بین مناجات شبت

امشبی را که حسین در حرمت مهمانی


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 22 آبان 1395  | 7:37 PM | نويسنده : میثم طاهری | نظرات 0
جلال محمدی تبریزی

خاندان علی  و ننگ مذلت هیهات

دامن فاطمی و لکه بیعت هیهات

علم حادثه بردار سفر باید کرد

پای در معرکه بگذار خطر باید کرد

 بار بربند دگر ترک وطن باید کرد

تیغ برگیر که با تیغ سخن باید گفت

 جاده در جاده به دیدار خدا باید رفت

خسته، پای آبله تا کرببلا باید رفت

 طاقت هجر نداری ره هجرت باز است

پای اگر هست تو را جاده جنت باز است

فصل وصل است گر از فاصله ها درگذرید

ای مجانین حق از سلسله ها درگذرید

 سر به شمشیر سپارید که تقدیر این است

شکوه زنهار که تاوان جنون سنگین است

 عشق گوید که ازاین مرحله چون باید رفت

بی سر و بی کفن، آغشته به خون باید رفت

 هر که دارد هوس کرببلا بسم الله

هر که دارد سر همراهی ما بسم الله

 خیمه را نیز دمی چند به ظلمت بسپار

راه رجعت به سلامت طلبان بسپار

 هر که را ذوق جراحت نبود برگردد

هر که را ذوق شهادت نبود برگردد

 هان که فردا سر و شمشیر به هم خواهد خورد

سرنوشت همه با تیغ رقم خواهد خورد

 عشق طوفان جنون دگر انگیخته بود

عطش و حنجر و خنجر به هم آمیخته بود

 آسمان در قدح تشنه هفتاد و دو صبح

یک افق باده ز دریای شفق ریخته بود

 ماند هفتاد و دو شوریده از آو مدعیان

همه را عشق به غربال بلا بیخته بود

 در شگفتم که کسی جز شهدا زنده نماند

عشق از آن محشر کبری که بر انگیخته بود

 محشری بود تماشایی و عاشورایی

که به تصویر نیاید ز قلم فرسایی

 شهسواران پی معراج کمر می بستند

زره حادثه مردانه به بر می بستند

 مرگ از هیبت آنها متواری می شد

تا فرا سوی صف خصم فراری می شد

 همه را شوق که از کاش زنو زنده شویم

زخمها خورده و در خون خود افکنده شویم

 کاش صد بار بمیریم و ز نو جان گیریم

پیر رخصت دهد و جانب میدان گیریم

تا نفس می دمد از حنجره تکبیر زنیم

در رکاب پسر فاطمه شمشیر زنیم


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 22 آبان 1395  | 7:36 PM | نويسنده : میثم طاهری | نظرات 0
علیرضا شریف

وای اگر امشبِ این دشت به فردا برسد

شیون و گریه و آهم به ثریا برسد

به لب خشكِ تو دِق می كنم از غصه اگر

تیغِ خورشید بر این پهنه صحرا برسد

كوكبِ بختِ جدایی ز تو تقدیرِ من است

چشم از رویِ تو بر هم نزنم تا برسد

به تنِ اصغرِ تو یك سرِ سوزن حس نیست

با كمی آب تلظّیش به لالا برسد

علی ات را بشناسند نخواهند گذاشت

بویی از پیرهنش نیز به لیلا برسد

بدنش مثلِ فدك پخشِ زمین خواهد شد

پای عباسم اگر بر لبِ دریا برسد

گرگ ها یوسفِ خواهر به سرت می ریزند

چاره ام چیست اگر كار به این جا برسد؟

نیزه، خون، چكمه، سراشیبی گودال، سرت

عمرِ زینب به گمانت به تماشا برسد

رویِ تَل دخترِ مضطر شده می میرد اگر

پای اسبی به لبِ تشنه ی بابا برسد

وای اگر پای شقاوت به حرم باز شود

دست بی عاطفه بر چادرِ زن ها برسد

آتش و خیمه و غارت شدن هر چه كه هست

هیچ كس نیست به دادِ منِ تنها برسد

نفسِ سینه ی زینب، نفست می گیرد

وای اگر امشبِ این دشت به فردا برسد


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 22 آبان 1395  | 7:36 PM | نويسنده : میثم طاهری | نظرات 0
محمد عظیمی

سپهر چشم من خسته حال بارانیست

به دور خیمه علمدار در نگهبانیست

شبی دگر ز سفر مانده، جمعمان جمع است

فضا صمیمی و این شام شام پایانیست

فضای سینه ام آکنده است از غم دوست

ز فرط عشق برادر به دل دگر جا نیست

یکی کفن به تن و دیگری حنا بسته

بساط عشق مهیّا برای مهمانیست

هراس و هول گرفته دل مرا، آری

هوای دیده ی زینب عجیب طوفانیست

برای آنکه نبیند حسین حال مرا

به زیر چادر من گریه نیز پنهانیست


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 22 آبان 1395  | 7:35 PM | نويسنده : میثم طاهری | نظرات 0
محمد مهدی رافع

چه شده نازنین برادر من

داری ام من یجیب می خوانی

نکند پیش من – زبانم لال-

امشبی را فقط تو مهمانی

 

سنّ و سالی گذشته از زینب

با نگاهت مکن پریشانم

شک ندارم که خوب می دانی

بی تو یک لحظه من نمی مانم

 

همرهانت که یک به یک رفتند

در دلم اضطراب افتاده

از امان نامه صحبتی آمد

نه! گمانم جواب رد داده!

 

خوب بنگر چقدر می آید

گوشواره به گوش دختر تو

کن دعایی که لا اقل آنرا

نربایند در برابر تو

 

کودکت زیر لب به خود میگفت

گر بیابانی از عدو داریم

خم کجا آوریم بر ابرو

باکمان نیست، تا عمو داریم

 

غرق در غصه آنطرف لیلا

در تماشای قامت اکبر

این طرف اشک در نگاه رباب

پای گهواره ی علی اصغر

 

دلخوشم کن بگو که شاید صبح

دست از کشتن تو بردارند

دلخوشم کن بگو برای تو نیست

دشنه هایی که بر کمر دارند

 

در غروب نگاه غمگینت

عصر فردات را نظر دارم

هرچه – خاکم به سر-شود با تو

همه را مو به مو خبر دارم

 

می روی ّ و به همره زینب

زجر و رنج و عذاب می ماند

غیرت الله هستی و افسوس

خیمه ات بی حجاب می ماند

 

بر بلندای سرو مانندت

کاش یک جای بوسه بگذارند

لیک تا آیه آیه ات نکنند

-وای من – دست بر نمی دارند

 

خاک بر فرق من چه میبینم؟

قاتلت جالسٌ علی صدرِک!

پیش چشمان بی سوی زهرا

مولعٌ سیفَهُ علی نَحرِک

 

بوسه گاه پیمبر است آنجا

بی حیا ! دشنه را زمین بگذار

دیدگانش هنوز می بینند

بسملم را به حال خود بسپار


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 22 آبان 1395  | 7:35 PM | نويسنده : میثم طاهری | نظرات 0
انسیه سادات هاشمی

ماه می‌گوید حساب امشب از هر شب جداست

شاهدش دیوانگی در جزر و مد آبهاست

با عطش وارد شوید! اینجا زمین علقمه است

مجلس لب تشنگان حضرت سقا به پاست

بی جهت این جمع بی‌پایان ما را نشمرید

جمع ِ ما هر جور بشمارید هفتاد و دو تاست

جای دنجی خواستی تا با خدا خلوت کنی

این حسینیه که گفته کمتر از غار حراست؟

اشک را بگذار تا جاری شود شور افکند

هرچه پیش آید خوش آید، اشک مهمان خداست

شانه خالی کرده‌ایم از کلّ یومٍ اشک و آه

گریه‌ی حرّی است این شب گریه‌ها، اشکِ قضاست

اذن میدان می‌دهند اینجا به هرکس عاشق است

با رجزهای ابالفضلی اگر آمد سزاست

هروله در هروله این حلقه را چرخیده‌ایم

های! ای هاجر! بیا در این حرم، اینجا صفاست

شورِ ما را می‌زند هر تشنه کامی گوش کن!

حلقِ اسماعیل هم با العطش‌ها همصداست

ایها العشاق! آب آورده‌ام غسلی کنید

رو به پایان است این حج، مقصد بعدی مناست

خنده‌ی قربانیان پر کرده گوش خیمه را

من نفهمیدم شب شادی است امشب یا عزاست؟!

گریه هاتان را بیامیزید با این خنده‌ها

سفره‌ی این شب‌نشینان تلخ و شیرینش شفاست

آب باشد مال دشمن، ما تیمم می‌کنیم

آب‌های علقمه پابوسِ خاک کربلاست

ما اذان‌هامان اذانِ حضرتِ سجادی است

همهمه هر قدر هم باشد صدای ما رساست

أشهدُ أنَّ محمّد جدّ والای من است

أشهد أنَّ علی إلّای بعد از لافتاست

یک نفر از حلقه بیرون می‌زند وقت نماز

سینه‌ی خود را سپر کرده مهیای بلاست

ای مکبّر! وقت کوتاه است، قد قامت بگو

صف کشیدند آسمان‌ها، پس علی اکبر کجاست؟

گفت قد... قامت... جوان‌ها گریه‌شان بالا گرفت

راستی! سجاده‌های ما همه از بوریاست!

از علی اکبر مگو! می‌پاشد از هم جمعمان

یک نفر این سو پریشان، یک نفر آن سو رهاست

چاره‌ی این جمع بی‌سامان فقط دستِ یکی است

نوحه‌خوان می‌داند آن منجی خودِ صاحب لواست

گفت «عباس!»، آن طرف طفلی صدا زد «العطش!»

ناگهان برخاست مردی، گام‌هایش آشناست

مشک را بر دوش خود انداخت بسم الله گفت

زیر لب یکریز می‌گفت از من آقا آب خواست

حضرتِ عباسی از من دیگر اینجا را نپرس

آسمان‌ را از کمر انداختن آیا رواست؟


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 22 آبان 1395  | 7:33 PM | نويسنده : میثم طاهری | نظرات 0
ژولیده نیشابوری

بیا خواهر دل خود را به پای دلبر اندازیم

در این صحرا ز برگ گل شفق رابستر اندازیم

بیا پیمان ببندیم و می ازپیمانه وحدت

بنوشیم و سپس خود را به حوض کوثر اندازیم

اگر دشمن ز جا خیزد که با اسلام بستیزد

من و تو قد علم سازیم و بنیادش براندازیم

اگر فریاد بی آبی زنای کودکان برخواست

من و تو مشک را بر گردن آب آور اندازیم

طنین نعره الله اکبر، اکبری خواهد

 بیا این خرقه بردوش علیّ اکبر اندازیم

شهادت از من و رنج اسارت رفتنش از تو

 که تا رحل اقامت را به شهر باور اندازیم

اگر دیدی سرم را بر سرنی، استقامت کن

 که خصم خیره را در قعر آتش با سر اندازیم

اگر در طشت زر دیدی سرم را صبر کن خواهر

 که آتش برنهاد طشت و چوب خیزر اندازیم

کمر از بهر داغ شش برادر سخت محکم کن

که کشتی ولایت را به ساحل لنگر اندازیم

به پاس این غزل کز عمق جان برخاسته امروز

 نظر بر شاعر ژولیده روز محشر اندازیم


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 22 آبان 1395  | 7:33 PM | نويسنده : میثم طاهری | نظرات 0
غلامرضا سازگار

 

آن شب که بودی انتخاب ظلمت و نور

قومی در آغوش خدا، قومی ز حق دور

یک سو صف حق، سوی دیگر بود باطل

قـومی پـی دلـدار و قـومی بندۀ دل

آن سو خیـامِ نـار و این سو خیمة نور

آن سو سراسر دیو و دد، این سو همه حور

خلقت میـان ایـن دو خیمـه ایستادند

قومی به آن قومی به این سو رو نهادند

ای دوست خود را در کدامین خیمه دیدی

یــار حسینی یــا طرفــدار یزیـدی؟

خود در چه قومی کرده‌ای احساس، خود را؟

بگشای چشم عبرت و بشناس خود را

آن سو زحق دل‌ها جدا بود و جدا بود

این سو خدا بود و خدا بود و خدا بود

آزاد مــردان دور ثــارالله بودنـد

از سرنوشت خویشتن آگاه بودنـد

همچون عروسان،مرگِ خون‌را طوق‌کردند

غسل شهادت در سرشک شوق کردند

بنوشته بر رخسار خود با اشک دیده

تنهـا حیـات مـا جهاد است و عقیده

در انتظار صبــح فــردا بی‌شکـیبند

هـر یـک زهیرنـد و بُریرند و حبیبند

عبـاس گویـد: وقف خاک دوست، هستم

این دیده،این پیشانی،این سر،این دو دستم!

مـــن زادة آزاده‌ ام‌ البــنینم

مشتـاق شمشیر و عمودِ آهنینم

فـردا کنـم دریای خـون، دشت بلا را

چون‌روی خودگلگون کنم کرب‌وبلا را

اکبر کـه از سـر تا قدم پـر از خـدا بود

ممسوس در ذات خدا، از خود جدا بود

پیش از شهادت حال با شمشیر می‌کرد

آیینــة دل را نشــان تیــر می‌کرد

دریای خون آغوشِ مولا بود بر او

زیباتـر از دامـان لیلا بـود بــر او

قاسم عروس مرگ را در بر گرفته

گویی دوباره زندگی از سر گـرفته

ازبس‌که داردمرگِ خون‌را چون‌عسل،دوست

بـر قـامتِ رعنـا زره پوشیـده از پـوست


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 22 آبان 1395  | 7:33 PM | نويسنده : میثم طاهری | نظرات 0
غلامرضا سازگار

امشب، شب قیامت کبرای دیگر است

هر لحظه یک گزارش صحرای محشر است

امشب رسد به گوش، مناجات عاشقان

فردا، به روی خاک، بدن‌های بی‌‌سر است

امشب، علم به دست علمدار کربلاست

فردا، تنش به علقمه، در خون شناور است

امشب رباب، دست دعایش بر آسمان

فردا تسلّی دل او، داغ اصغر است

امشب دعا به جان جوانان کند، حسین

فردا به روی دامن او نعش اکبر است

امشب عطش گرفته ز قاسم توان و تاب

فردا به جای آب، دهانش ز خونْ تر است

امشب دعای زینب کبراست یا حسین

فردا لبش به زخم گلوی برادر است

امشب حسین گرم مناجات با خداست

فردا هزار پاره ز شمشیر و خنجر است

امشب حسین پیرهن کهنه‌اش به بر

فردا، نه سر، نه پیرهن او را، به پیکر است

"میثم" دمد ز هر نفست شعله‌های دل

نظم تو سوز سینۀ آل پیمبر است


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 22 آبان 1395  | 7:32 PM | نويسنده : میثم طاهری | نظرات 0
میلاد عرفان پور

امشب که محشری شده بر پا به کربلا

ما را ببر دوباره خدایا به کربلا

هر سوی دشت روضه ی سربسته ایست باز

هر گوشه هیئتی است شگفتا به کربلا

نی ها اگرچه لب به سخن باز کرده اند

سربسته مانده قصه ی سرها به کربلا

عطر مدینه می وزد از سمت علقمه

گویا قدم گذاشته زهرا به کربلا

نعش حبیب و حر و زهیر و وهب شود

چون مصحف ورق شده فردا به کربلا

فردا که شعله، آب رساند به خیمه ها

خالیست جای حضرت سقا به کربلا

فردا برای تشنگی طفل شیرخوار

تیر سه شعبه ای ست مهیا به کربلا

از تل زینبیه چه پیداست قتلگاه

آه از نگاه زینب کبری به کربلا

فردا میان نیزه و شمشیر، خواهری

گم می کند برادر خود را به کربلا

دارند نعل تازه میارند ، این چنین-

با کشته ها کنند مدارا به کربلا


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 22 آبان 1395  | 7:32 PM | نويسنده : میثم طاهری | نظرات 0
غلامرضا سازگار

امشب شب راز و نیاز عاشقان است

فردا سر فرزند زهرا، بر سنان است

می‌شود از جفا دست و سرها جدا

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب حسین است و شهادت آرزویش

فردا بریزد بر زمین خون گلویش

در میان گودال می‌زند پر و بال

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب سکینه رنگ از رویش پریده

فردا زند بوسه به رگ‌های بریده

دور از آشیـــانه زیــر تازیـــانه

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب حریم فاطمه، عبّاس دارد

فردا سکینه سر به صحرا می‌گذارد

شعله‌اش بر جگر در عــزای پــدر

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب شود تقدیم دین هست ابوالفضل

فردا جدا گردد ز تن دست ابوالفضل

شود در علقمه زائرش فاطمه

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب علی‌اکبر به سجده سر گذارد

فردا به دشت کربلا جان می‌سپارد

شــود اِربــاً اِربا پیش چشم بابا

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب به اکبر می‌کند، بابا نظاره

فردا شود جسم شریفش پاره پاره

فرق آن مقتدا گردد از هم جدا

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب حرم یک تشنۀ ششماهه دارد

فردا سر دست پدر جان می‌سپارد

بهر یک جرعه آب گردد از خون خضاب

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب کند در خیمه‌ها، قاسم عبادت

فردا رود تنها به میدان شهادت

دل بــه قتلگاهش بــر عمـو نگاهش

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب دعا خواند لب عطشان زینب

فردا شود نقش زمین قرآن زینب

کنـــار قتلــگاه کنـد زهــرا نـگاه

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب کند در خیمه زینب بی‌قراری

فردا کند در مقتل خون سوگواری

یــا امــام زمــان الامـــان الامــان

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب پیمبر اشک ریزد از دو عینش

فردا بشوید صورت از خون حسینش

حضرت فاطمه دارد ایــن زمــزمه

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

ما را بوَد در سینه، فریاد خمینی

این است خطّ سرخ یاران حسینی

بوده‌ایم با حسین یا حسین یا حسین

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب، به خیمه، کودکی ماتم بگیرد

فردا، به زیر بوتۀ خاری بمیرد

تشنه جان سپارد پنــاهی نـــدارد

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 22 آبان 1395  | 7:31 PM | نويسنده : میثم طاهری | نظرات 0
.: BlackSkin - Edit By Teshneh-Lab:.

تعداد کل صفحات : :: 1 2 3 4 5 6 7

آرشيو مطالب
فروردین 1396 ،
مهر 1395 ،
آبان 1395 ،
آذر 1395 ،
دی 1395 ،
بهمن 1395 ،
اسفند 1395 ،
نظر سنجی



الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد
وَعَجِّل فَرَجَهُم

آخرين مطالب
تصویر بین الحرمین در شهر کربلا
چرا به امام حسین (علیه السلام) اباعبدالله می گویند
دسته های سینه زنی
نرم افزار اندرویدی زندگانی امام حسین (ع) از ولادت تا شهادت
نمای لانگ شات از حرم ارباب دو عالم...
جواد هاشمی (تربت) - مولای غریب
«برآمده از خنده بهار»
ماندگاری امام حسین (علیه السلام) و عاشورا
داستان غلام سیاه امام حسین (علیه السلام) و دعای حضرت
ضریح و شش گوشه امام حسین (ع)
سید رضا مؤیّد - هرکس که حسینى است
«و حسین علیه ‏السلام می‏خندد»
نرم افزار اندروید شهادت نامه امام حسين عليه السلام
حرم مطهر سیدالشهدا علیه السلام
عاشورا؛ آینه حقیقت مطلق
و تو آمدى ...
سین اول سلام بر ارباب
فطرس پر سوخته - سید رضا مؤیّد
خیابان منتهی به حرم اباعبدالله علیه السلام
آورده‌اند که ... : فطرس
ماجرای سلام امام حسین (علیه السلام) به پیرمرد
حرم امام حسین علیه السلام در نمایی دور
ترس از غم طوفان بلا بی معنی است - اصغر چرمی
رازهاى ماندگارى عاشورا
کتاب اللهوف علی قتلی الطفوف مشهور به لهوف
تاریخ و ساعت

الأربعاء‬، ٧ رجب ١٤٣٨
Wednesday, April 05, 2017

ساعت فلش مذهبی
جستجو




در اين وبلاگ
در كل اينترنت

آي پي شما

آمار سايت
كل بازديدها : 180161 نفر
كل مطالب : 1327 عدد
آخرين بروز رساني :
چهارشنبه 16 فروردین 1396 
صوت وبلاگ

تقویم مناسبتی

ذکر ایام هفته

ذکر روزهای هفته