نویسنده با بررسی ادبیات موجود اخلاق کسب و کار و رویکردهای گوناگون آن در جهان نشان می دهد ، اخلاق کسب و کار با چالش های عملی و نظری متعدّدی رو به رو است و با پیشرفت جهانی شدن در آینده ، این چالش ها پیچیده تر خواهند شد . رویکرد های متفاوت به اخلاق کسب و کار ، اغلب خودجوش بوده ، فقط از یک دیگر می آموزند . اخلاق شرکتی مناسب مؤسّسات تجاری در سطح جهانی به توضیح بیش تری نیاز دارد . مسائل سیستمی باید با صراحت مورد ملاحظه قرار گیرد . اهمیّت تصمیم گیری های افراد و رفتارهایشان باید جدّی گرفته شود . اخلاق کسب و کار به صورت رشته علمی ، نیازمند شبکه سازی و جهانی شدن است در این صورت بهتر می تواند رهنمود های اخلاقی را برای انجام کار عملی تجاری تدارک ببیند . هدف نهایی این رشته آن است که کیفیت اخلاقی تصمیم گیری ها و عملکرد ها را در همه سطوح کسب و کار بهبود بخشد .
تأثیر و اهمیّت اخلاق فردی ، ویژگی های شخصی ، صداقت و اعتماد به طور عام ، و اخلاق کسب و کار به طور خاص ، بر افزایش کارایی اقتصادی و جلوگیری از فساد و رسوایی های اقتصادی و نیز تأثیر منفی ارتشا و فساد اداری بر روابط کاری ، تصمیم گیری فردی و همه اقتصاد ، غیرقابل انکار است ؛ امّا به صورت علمی ملاحظه و بررسی نشده است . اکنون نزدیک به سه دهه است که در غرب ، اقتصاددان ها و فیلسوفان اخلاق ، گفتمان هایی را که به گفته هوسمن در دوران شکوفایی متدولوژی اثبات گرایی متوقّف شده بود ، احیا کردند ( Hausman etal ,۱۹۹۳, ۷۲۳).
حاصل این گفتمان و تعامل به رشته ای کاربردی از دانش اخلاق به نام « اخلاق کسب و کار » انجامید .
هدف نهایی این رشته این است که کیفیت اخلاقی تصمیم گیری ها و عملکرد ها را در همه سطوح کسب و کار بهبود بخشد . برای ارتقای سطح کیفی و کمّی این رشته ، اندیشه وران برجسته ای مانند آمارتیاسن ، برنده جایزه نوبل ۱۹۹۸رشته اقتصاد ، آرتور ایچ ، هوسمن ، کال گان ، جان رالز و ... همّ و غمشان را معطوف داشته ، ادبیات غنی و پرباری را برای آن فراهم کردند . از جمله این اندیشه وران ، آقای جورجز اندرل است که اخیراً ( شهریور ۱۳۸۱ ) در دانشگاه مفید یک دوره اقتصاد ، اخلاق و مذهب را برگزار کرد .
او استاد و مدرّس اخلاق کسب و کار و تجارت بین المللی کالج مندوزا وابسته به دانشگاه نوتردام و دارای دکتری در رشته های فلسفه و اخلاق و اقتصاد است . در سال ۱۹۹۲ میلادی ریاست جامعه بین الملل تجارت ، اقتصاد و اخلاق « ISBEE » را عهده دار بود و در تأسیس شبکه اخلاق کسب و کار اروپا ( EBEN ) همکاری داشت . علاقه مندی پژوهشی او فهم چالش های بین المللی اخلاق و کسب و کار است و حدود ۱۶ کتاب و ۱۰۰ مقاله درباره آن نوشته است . مقاله حاضر یکی از آن ها است . به نظر نویسنده ، با توجّه به وضعیت پدید آمده در آغاز قرن ۲۱ و طرح بحث جهانی شدن و با توجّه به این که جهانی شدن اقتصاد با جهانی شدن ارتشا و فساد اداری همراه شده است ، باید رویکرد به اخلاق کسب و کار رویکردی جهانی باشد و باید برای میدان اخلاقی مشترک جهت مقابله با چالش های مشترک کوشید .
مقاله حاضر در صدد ترسیم و تعریف چارچوب مفهومی برای تأسیس اخلاق کسب و کار به صورت رشته علمی است و در این جهت به بررسی ادبیات موجود اخلاق کسب و کار پرداخته و رویکرد های گوناگون آن را به بحث گذاشته است . مقاله حاضر می تواند الگویی مناسب برای پژوهشگران اقتصاد اسلامی که در صدد تبیین تعامل اقتصاد و اخلاق و ارزش های اسلامی و دخالت دادن این ارزش ها در آن هستند ، ارائه کند .
1) مقدّمه
تجارت و اقتصاد ، در جوامع امروز ، چه در سطح ملّی و چه در سطح بین المللی ، دو قدرت عمده پیش بَرنده شده اند . این دو در ترکیب با فن آوری های نو به طور فزاینده ای افکار و رفتار مردم را شکل می دهند و هر روز بیش از پیش حوزه های گوناگون زندگی مانند تحقیق و توسعه ، ارتباطات راه دور ، بیوتکنولوژی ، سیاست ، آموزش و پرورش ، فرهنگ ، مذهب و خانواده را تحت تأثیر شدید قرار می دهند ؛ بنابراین ، با نفوذ روزافزون تجارت و اقتصاد ، برای این که آن ها رها نشده ، به سرنوشت نامعلومی دچار نشوند ، لازم است هر چه بیش تر مطمئن شویم تجارت و اقتصاد در مسیر درست حرکت می کنند . هدایت تجارت و اقتصاد ، باید هم از بیرون و هم از درون صورت گیرد . هدایت بیرونی از راه عواملی همچون فشار سیاسی ، آیین نامه های قانونی ، عادات اجتماعی - فرهنگی و آموزش ، و هدایت درونی با بهره گیری از عواملی مانند رفتارهای حرفه ای ، سازمان های تجاری و تاجران ، خود قانونمندی صنایع ، پیمان های تجاری و غیره صورت می گیرد . رویکرد بیرونی به تنهایی نمی تواند این هدایت را محقّق سازد ؛ زیرا از تعهّد و التزام درونی تهی است . بسنده کردن به رویکرد درونی نیز به تنهایی کافی نیست ؛ زیرا کسب و کار همانند هر بخش اجتماعی دیگر ، فقط یک قسمت از پیکره جامعه است و به کنترل اضافی بیرونی نیاز دارد . در عین حال ، رویکرد درونی اهمیّت بیش تری دارد ؛ زیرا عاملان اقتصادی که به آزادی بیش تر علاقه مند هستند ، به این سبب ، مسؤولیت بیش تری را نیز تحمّل خواهند کرد .
این که تجارت و اقتصاد باید در مسیر درست حرکت کند ، دلیلی برای بیان بُعد اخلاقی ، درون قلمرو تجارت و اقتصاد است . در این راه ، نه تنها رفتار اخلاقی ( Moral Practice ) ، بلکه تفکّر و نظریه اخلاقی ( Ethical Theory ) یا اخلاق اقتصادی و تجاری ( Business and Economic Ethics ) به صورت پژوهش علمی با چالش های نامشخّصی رو به رو است . هر چه جهانی شدن بیش تر به پیش می رود ، چالش های عملی و نظری [ در این زمینه ] بیش تر و پیچیده تر می شوند . در مقایسه با این هدف بزرگ ، تاکنون دستاورد های عملی و نظری اخلاق کسب و کار با کاستی های قابل ملاحظه ای مواجه بوده است . عواملی وجود دارند که پیشرفت را بسیار مشکل کرده اند .
دگرگونی های جهانی ( عنوان کتاب دیوید هلد ( Da Vid Held ) و مؤلّفان همکارش ، کاری شفّاف و دقیق روی جهانی شدن است ) ، فرآیندهای بسیار پیچیده ای هستند که بعید است به پایان برسند و عمق شان فهمیده شود و نیز نتایج دور از دسترس هم برای جوامع محلّی و هم برای جوامع جهانی دارد . افزون بر این ، از چشم انداز اخلاق دستوری (Normative – Ethical ) ، چالش ها کم دهشتناک نیستند . پرسش ها نه تنها به روابط اجتماعی درون جامعه برمی گردد - آن گونه که جان رالز ( John Rawls ) در کتاب حقوق مردم ( ۱۹۹۹ ) بررسی کرده است - بلکه به روابط فرد با فرد در مؤسّسات چند ملّیتی ، فرا سوی مرز های ملّی نیز مربوط می شود . همان گونه که آمارتیاسن ( Amartya Sen ) به آن اشاره دارد ( ۱۹۹۹ b ) ، افراد باید به یک هم زیستی با کثرت گرایی فرهنگی و مذهبی ( Cultural and Religious Pluralism ) متداول و فزاینده بین کشور ها و فرهنگ ها بر سند و برای میدان اخلاقی مشترک ، جهت مقابله با چالش های مشترک بکوشند . [ این میدان مشترک می تواند ] چیزی شبیه « اخلاق جهانی » ( Global Ethies ) که در سال ۱۹۹۳ به وسیله پارلمان مذاهب جهان پیشنهاد شده است ، باشد . هانس گانگ (Kung ۱۹۹۸ Hams ) به همراه عدّه ای دیگر ، آن را توسعه داده ، ترویج کردند .
با توجّه به موقعیت پدید آمده در آغاز قرن ۲۱ ، آن چه به طور قطع عاقلانه به نظر می رسد ، این است که رویکردمان به اخلاق کسب و کار ، رویکردی جهانی باشد و آن را در سطح جهانی بجوییم .
گرچه تا آن جا که امکان داشته ، رویکرد های ارزشمندی در فرهنگ ها و کشور های خاصّی توسعه یافته است ، تاکنون این رویکردها نتوانستند لوازم جهان یکپارچه شده ( Globalizing world ) را فراهم آورند ؛ به طور مثال ، کتاب تحسین برانگیز همگام با اخلاق کسب و کار ( Acompanion to Business Ethics ) ( فردریک ، ۱۹۹۹ ) در واقع ، بازتاب نگرش صرف امریکایی است ( فقط یک فصل از ۳۲ فصل آن ، نوشته نویسنده اروپایی است ). چهار جلد کتاب راهنمای اخلاقی کسب و کار ( ۱۹۹۹ Handbach der Wirtschaftsethik, Korff etal ) با ۹۰ درصد الگوگیری از آلمان ، به طور یقین با اندیشه آلمانی شکل گرفته است ؛ البتّه معنایش این نیست که این کار بی اهمیّت است ؛ بلکه توانایی صدور آن را [ به دیگر کشور ها ] به شدّت محدود می کند ؛ بنابراین ، در تدارک بررسی و زمینه یابی از اصول اخلاقی فراگیر و جهان شمول کسب و کار ، برای نخستین گنگره جهانی تجارت ، اقتصاد و اخلاق که در سال ۱۹۹۶ در توکیو برگزار شد ، فهرستی از پرسش های مورد نیاز برای مقابله با چالش های عمده تهیه شده بود . نتایج و دستاورد های حاصله در زمینه اخلاق کسب و کار در شماره ویژه مجلّه اخلاق کسب و کار ( Jornal of Business Ethics , October , 1997 ) در اکتبر ۱۹۹۷ منتشر شد . با این کار ، روشن شده بود که به ویژه برای مقایسه بین المللی ، نوعی چارچوب مفهومی ، ( Conceptual framework ) بیش تر از همه به سبب جهانی شدن تجارت و پیشرفت های اقتصاد مورد نیاز است ؛ البتّه نیاز به این چارچوب مفهومی همزمان در کشور ها و فرهنگ های گوناگون به وسیله طرح های تحقیقاتی و آموزشی انجام شده اخلاق کسب و کار ، احساس شده بود ؛ از این رو ، در این مقاله ، ابتدا چارچوب مفهومی برای اخلاق کسب و کار تعریف می شود ؛ سپس خواهد کوشید تا ترسیم کند این رشته در حال حاضر خود را چگونه عرضه کند ؛ آن گاه رویکرد های گوناگون به « اخلاق کسب و کار » به بحث گذاشته می شود و سرانجام مقاله با چند ملاحظه و اظهار نظر به پایان می رسد .
2) چارچوب مفهومی برای اخلاق کسب و کار [ به صورت رشته علمی ]
بدون تردید ، راه های تدوین اخلاق کسب و کار بسیار است ؛ امّا تدوین و توسعه چارچوب مفهومی ، مزیّت های فراوانی دارد . کار مفهومی ، دامنه سردرگمی مباحث اخلاق کسب و کار را به ویژه در زمینه جهانی شدن و کثرت گرایی فرهنگی و مذهبی روشن می کند و نیازی ضرور برای گفت و گوی هدف دار است . با تمرکز روی سطوح مشترک مطالعات تجربی و نظری ، از بسیاری از قیل و قال های نظری و پژوهش های بی پایان تجربی رها می شویم ؛ افزون براین که زمینه ای برای اجرایی کردن و ارزیابی نیز فراهم می شود .
چارچوب مفهومی با چند ویژگی مشخّص می شود . از این نظر به آن چارچوب گفته می شود که نه آینه تمام نمای موضوع مورد بحث است و نه طرح کلّی و مبهم از آن . در معنا فراگیر است ؛ به طوری که شامل همه عناصر کلیدی ، روابط و مناسبات موضوع تحت پژوهش می شود . سازگار است و می تواند با رویکردهای گوناگون نظری به کار رود و دامنه گسترده ای از جزئیات را دربرگیرد ؛ البتّه همچنین دربرگیرنده بسیاری از مفاهیم نظری مانند رابطه بین نظریه و تجربه ، مبنای فلسفی علم اقتصاد ، شأن اخلاقی مؤسّسات اقتصادی و پندار های مردم درباره ارتباط بدن و روح است ؛ گرچه بحث از این ها ، فراتر از حوزه محدود این مقاله قرار دارد .
اخلاق کسب و کار ، نوعی اخلاق کاربردی ( Applied Ethics ) است ؛ بنابراین ، از این نظر ویژگی های مشترکی با دیگر انواع اخلاق های کاربردی مانند اخلاق زیستی ( Bioethics ) ، اخلاق پزشکی ( Medical Ethics ) ، اخلاق قضایی ( Legal Ethics ) ، اخلاق مهندسی ( Engineeing Ethics ) و اخلاق رسانه ای ( Media Ethics ) دارد .
به همین میزان ، مفهوم اخلاق کاربردی براساس معانی اخلاق ها ، زمینه های کاربرد ، راه های ارتباط بین اخلاق و آن زمینه تغییر می کند . اخلاق کسب و کار نیز مانند همه اخلاق های کاربردی از تنوّع گسترده نگرش ها و رویکردها مستثنا نیست .
دیدگاهی که در ذیل ارائه شده ، دقیقاً تصمیم گیری و رفتار را به هم مرتبط می سازد و از امتیاز مشترک اخلاق توصیفی ( Descriptive Ethics ) و فرا اخلاق ( Meta - Ethics ) ، با عنایت ویژه به اخلاق دستوری ، بهره می گیرد . در عین حال ، به صورت چارچوب مفهومی نظریه اخلاقی خاصّی گسترش داده نمی شود ؛ امّا به جای آن ، تأکید بیش تری روی سازماندهی رشته اخلاقی کسب و کار و آن نوع ارتباط بین اخلاق و کسب و کار که با عنوان رویکرد دو جانبه ( Two - Legapproach ) ترسیم شده است ، می شود .
اصطلاح « Business » ، اصطلاح تعریف شده روشن نیست ؛ چون این اصطلاح به تنهایی شامل معانی متعدّدی می شود . این عدم روشنی می تواند به عدم تفاهم های جدّی بینجامد ؛ به ویژه هنگامی که به زبان و فرهنگ دیگر ترجمه شود ؛ به طور مثال ، این گفته معروف « The business of business is business » کسانی را که خوب با زبان انگلیسی آشنا نیستند ، متحیّر می کند . در این مَثَل « business » به ترتیب مترادف « وظیفه یا شغل » ، « سازمان اقتصادی » و « سودآوری » است ؛ بنابراین ، معنای جمله این است : وظیفه سازمان اقتصادی این است که سودآوری داشته باشد . به هر حال ، در اصطلاحاتی مانند « business Cycle » معنای آن تقریباً معادل « economy » است . چنان که « business ethics » گستره معنایی وسیعی دارد و قابل مقایسه با « economic ethics » در همین زبان انگلیسی و « Wirtschaftsethik » در آلمانی و «ethica economica » در اسپانیایی [ و اخلاق کسب و کار در زبان فارسی ] است . اصطلاح « corporate ethics » [ اخلاق شرکتی ] گرچه کم تر عمومیت دارد ، به طور روز افزونی در حال استفاده شدن است و به روشنی به اخلاق سازمان های تجاری و اقتصادی مربوط می شود ( به طور مثال ، نگاه کنید به (the Conference Board , 1987 ) .
در این مقاله ، اصطلاح « Ethics Business » یا « Business and Economic Ethics » در مفهومی گسترده به کار رفته و شامل همه قلمرو اقتصادی زندگی می شود ؛ از این رو ، با تصمیم گیری های فردی عوامل اقتصادی مانند مدیران ، کارکنان و با تأسیس و مدیریت سازمان های اقتصادی ، سیاست های عمومی مربوط به کسب و کار ، نظام های اقتصادی ، اقتصاد جهانی و مؤسّسات مالی سر و کار دارد و فرض شده که این بخش از زندگی ، هم قابل تعریف و هم قابل تمییز از دیگر بخش های آن ( مانند قلمرو اجتماعی ، فرهنگی ، حقوقی و سیاسی ) است . هر بخشی در محدوده خاصّ خودش ، چه بزرگ یا کوچک ، باید استقلالی ویژه و عقلانیتی خاص هنگام مراوده با دیگر بخش ها داشته باشد . ( بحث کردن درباره این که بخش اقتصادی چگونه با دیگر بخش ها رابطه می یابد ، از حوزه این مقاله خارج است ) . هدف نهایی اخلاق کسب و کار این است که کیفیت اخلاقی تصمیم گیری ها و عملکردها را در همه سطوح کسب و کار بهبود بخشد .
از دیدگاه میان فرهنگی ، آن چه به ویژه اهمیّت دارد ، این است که سه روش فهم اخلاق کسب و کار یعنی معناشناسی ( Semantic ) ، تجربه ( Practice ) و نظریه را از هم تمییز بدهیم . نگرش ها درباره مباحث اخلاق ، اصطلاحاتی که باید به کار رود و اصطلاحاتی که نباید به کار رود ، به طور چشمگیری ، از یک محیط فرهنگی به محیط فرهنگی دیگر ممکن است ، فرق داشته باشد . افزون بر این ، صحبت کردن درباره اخلاق کسب و کار به طور معمول با صحبت کردن درباره رفتار اخلاقی یکی نیست ؛ زیرا شخص می تواند این کار را انجام دهد و آن کار را انجام ندهد . این یکی نبودن ، نتیجه نبود باورپذیری ( Credibility ) و نبود قدرت اخلاقی ( Moral Authority ) است .
درباره مسائل و موضوعات اخلاق کسب و کار باید به صورت سازمان یافته بیندیشیم و به نظریه پردازی بپردازیم . این کار نه تنها برای دلایل نظری مانند بررسی انتقادی ، ارزیابی مستقل و سازگاری ، بلکه برای اصول عملی مانند تبیین مسائل مفهومی در کار ، برآورد منصفانه رفتار شغلی و ارائه مشاوره جدّی به کمپانی ها لازم است ؛ بنابراین ، این سه روش از هم متمایز بوده نمی توانند جایگزین یک دیگر شوند ؛ گرچه از بسیاری جنبه ها با هم مرتبط هستند . به هر حال ، پیشنهاد می شود پرسشنامه اخلاق کسب و کار به صورت کیس آزمون متمایز کننده این سه روش برای اخلاق کسب و کار اجرا شود .
پرسشنامه اخلاق کسب و کار
( در سطوح منطقه ای و کشوری )
۱) معناشناسی اخلاق کسب و کار
کدام موضوعات و مفاهیم کلیدی در کشور یا منطقه شما مسائل اخلاق کسب و کار را بیان می کند ؟
زمینه اخلاق کسب و کار ، تعریف و درک رایج از آن در کشور یا منطقه شما چیست ؟
۲) چالش های عمده اخلاق کسب و کار
چالش های عمده اخلاق کسب و کار در کشور یا منطقه شما چه چیزهایی هستند ؟
مسائل عام ؟ مسائل خاص ؟ وابستگی فرهنگی ؟ مذاهب سنّتی ؟ تأثیرات تجارت بین المللی ؟
تدابیر مهم برای مقابله با این چالش ها چه چیزهایی هستند ؟
۳) فعالیّت اخلاق کسب و کار در جهان تجارت
چه تلاش هایی از طرف مردان تجارت ، کمپانی ها و انجمن های تجاری انجام شده است ؟ آیا قواعد رفتار مدوّن و انتشار یافته است ؟ برنامه های تربیت اخلاقی چطور ؟ جایگاه کارمندان اخلاقی و مانند آن چطور ؟ اطلاعیه های عمومی و اطلاع رسانی رهبران تجاری چگونه است ؟ قانونگذاری ؟
آیا و اگر چنین است ، کمپانی های داخلی و خارجی از نقطه نظر اخلاقی چطور ارزیابی می شوند ؟ به وسیله مصرف کنندگان ؟ کارکنان ، سرمایه گذاران و یا سایر گروه ها و سازمان ها ؟
چه انتظارات ، انتقادات و خواست هایی از طرف بخش های عمومی مانند دولت ها ، سازمان های غیردولتی ، کلیسا ها و غیره پدید آمده است .
تدابیر عمده برای مدیریت فعّالیت های اخلاق کسب و کار چه چیزهایی هستند ؟ چه عوامل عمده ای از این فعّالیت ها جلوگیری می کنند .
۴) فعّالیت های اخلاق کسب و کاردر مراکز علمی
چه ترتیبات نهادی از اخلاق کسب و کار ایجاد شده است ؟ کرسی ها ، مؤسسات ، مراکز ، شبکه ها ، انجمن ها و غیره ؟ زمینه یابی ، اطلاع رسانیها درباره این جنبه بنیادی ؟
چه فعّالیت های آموزشی انجام شده است ؟ دوره های انتخابی و الزامی ، همایش های میان رشته ای ، گردهمایی دانشجوئی ؟ زمینه یابی ، اطلاع رسانی درباره آموزش اخلاق کسب و کار ؟
چه فعّالیت های پژوهشی اجراء شده است ؟ زمینه یابی ، اطلاع رسانی درباره پژوهش در اخلاق کسب و کار ؟
چه فعّالیت های مشاوره ای بر عهده گرفته است ؟ زمینه یابی اطلاع رسانی درباره فعالیت های مشاوره ای ؟
در این فعّالیت ها چه طرح اوّلیه ای از اخلاق کسب و کار به کار گرفته شده است ؟
۵) وظایف مشترک حوزه اقتصادی و مراکز علمی
وظایف مشترک حوزه اقتصادی و مراکز علمی در زمینه اخلاق کسب و کار چیست ؟
آیا آنها با چالش های مشترک مواجه هستند ؟ چه چالش های مشترکی ؟ هر یک از آنها چه نوع قابلیت های می توانند ارائه کنند ؟
۶) رابطه اخلاق کسب و کار در دیگر کشور ها و مناطق
چه تجربیات و بینشی ، کشور یا منطقه شما در سطوح علمی ، حوزه های عملی اقتصادی می تواند به کسانی که در حوزه اخلاق کسب و کار در دیگر کشور ها و مناطق می اندیشند ، ارائه کند ؟ چه درس هایی کشور یا منطقه شما می تواند از دیگر کشور ها و مناطق بیاموزد ؟ ( Source: Jourmal of Basimess Etics, Cctober, 1477 , 1997 ) .
سازماندهی رشته اخلاق کسب و کار ، یک رویکرد عمل گرا ( Action - Oriented ) در سطوح چند گانه ، پرسش اساسی علم اخلاق درباره آن چه باید انجام بدهم و آن چه ما باید انجام بدهیم است . ما همیشه برای عمل کردن تحت فشار هستیم و از تصمیم گیری چه به طور ضمنی یا صریح نمی توانیم سرباز زنیم . تصمیم گیری و عمل ، بخش اساسی زندگی انسان است . همان گونه که آلن جرث می گوید : « متغیّر مستقّل همه اخلاقیات رفتار انسان است » (Gewrith , 12 , 1984 ) ؛ هر چند در جوامع تکثّرگرای خودمان با انبوهی از باورها و نظریات اخلاقی مواجهیم که به عوامل بسیاری وابسته است . ما چه به حقوق انسانی یقین قاطع داشته باشیم یا به قدرت فائقه نفع شخصی باور بیاوریم یا منزلتی برای نسبی گرایی اخلاق قائل شویم یا درباره علم اخلاق در کل شکّاک باشیم ، باید تصمیم بگیریم و عمل کنیم . حتّی اگر به تعویق بیندازیم یا بکوشیم از برخی عملکرد ها و تصمیم های خاص دوری کنیم ، سرانجام و در حقیقت با ملاحظه مقام تصمیم گیری ، تصمیم می گیریم و عمل می کنیم ؛ از این رو ، رویکردی عمل گرا برای اخلاق کسب و کار پیشنهاد شده است . این رویکرد ، تمرکز و توجّه متعادل و روشنی را بر عاملان اقتصادی ( Actors ) و ساختار هایی که در آن قرار می گیرند ، حفظ می کند ؛ البتّه « عمل » ( Action ) می تواند مجموعه متنوّعی از معانی را به خود بگیرد ؛ امّا آن چه در این بحث اهمیّت دارد ، این است که « عمل » ، آزادی انتخاب ( Freedom of Choice ) را با خود داشته باشد . ما می توانیم از بین راه های گوناگون عمل ، در عین حالی که در معرض تعدادی محدودیت قرار دارد ، انتخاب کنیم . عمل هرگز بی حدّ و حصر نیست . به هر حال ، محدودیت ها اغلب نتیجه انتخاب های گذشته است ؛ به طور مثال ، شرایط ، قوانین و قواعد بازار ، به روشنی برای آن دسته از عاملان اقتصادی که با آن ها مواجه می شوند ، ولی به سرعت نمی توانند آن ها را تغییر بدهند ، محدودیت و گرفتاری ایجاد می کند ؛ امّا دامنه گسترده ای از این محرومیت ها ( تا آن جا که محدودیت ها ساخت دست بشر هستند ، نه محدودیت های طبیعی ) نتیجه فرآیند تصمیم گیری های پیشین هستند ؛ بنابراین ، آزادی به دو مجموعه شرایط مرتبط است :
۱) انتخاب با وجود محدودیت ها یا عاملان چگونه از دامنه های آزادیشان بهره می گیرند و
۲) انتخاب محدودیت ها یا عاملان چگونه شرایط و محدودیت های رفتار ( آینده ) خودشان را شکل می دهند .
برای چارچوب مفهومی فراگیر اخلاق کسب و کار هر دو مجموعه شرایط اساسی است . افزون بر این ، تصمیم ها و رفتار ها همیشه به طور معمول با یک دیگر مرتبط ( Concrete ) هستند ، و این گونه نیست که فقط منطق سطحی و ظاهری داشته باشند . که در آن رفتار صرفاً به موقعیّت خاصّ تصمیم گیری وابسته بوده و فقط با مقداری راهنمایی قادر به حل مشکل باشد . به بیان دیگر ، ارتباط ملموس داشتن این دو به معنای آشکار شدن پیچیدگی های نامحسوس زندگی است .
بیش تر بی تصمیمی های افراد زمانی رخ می دهد که در برابر انتخاب های پیچیده با پیامد های دوررس که پیش بینی و ارزیابی آن ها سخت است ، قرار می گیرند . این افراد نمی توانند با تحلیل گزینه های گوناگون و تعیین شرایط تصمیمات که به طور معمول مشغولیت مراکز علمی است خود را قانع کنند ؛ ولی بنابر یک ضرب المثل چینی که برای انجام کار ، می گویند ( بپر توی دریا ) ( Jump in to the Sea ) آن ها باید تصمیم بگیرند و عمل کنند . عینیّت رفتار انسانی به هیچ وجه معنایش این نیست که ملاحظات نظری برای تصمیم ها و رفتارهای واقعی ضرورتی ندارد . اخلاق کسب و کار هم مانند دیگر حوزه های علمی بر اساس یک سخن کوتاه و با معنا که می گوید « عمل خوب ، نیازمند نظریه خوب است » نیازمند نظریه پردازی است .
انتخاب با وجود محدودیت ها و انتخاب محدودیت ها به ضرورت دارای بُعد اخلاقی است که می تواند به وسیله نظریه ها و باورهای اخلاقی متعدّد با آن مرتبط شود . در این مقاله به سبب چارچوب مفهومی ، فقط یک اصطلاح کلیدی ، یعنی « مسؤولیت » ( Responsibility ) تعریف شده است . گرچه این مفهوم ، دامنه هنجار ها و ارزش های اخلاقی را به طور کامل نمی پوشاند ، در عین حال یک باور کلیدی در اخلاقیّات معاصر است و هر دو جنبه پیچیده تجربی و نظری را در بر می گیرد .
دقیقاً درباره آزادی انتخاب ، فرض می شود دامنه مسؤولیت ، تابع دامنه آزادی است . به عبارت دیگر ، هر اندازه دامنه آزادی فرد بیش تر باشد ، دامنه مسؤولیت او بیش تر می شود ؛ بنابراین ، نشان دادن اصل اخلاقی سنتّی « خواستن توانستن است » ( Ought implies Can ) ، این است که بتوانیم دامنه آزادی عوامل اقتصادی و محدودیت هایی را که در این دامنه دارند و برای تخصیص مسؤولیت ها بسیار مهمّ است ، تعیین کنیم ( با توجّه به مطلب ، صحیح نیست عوامل اقتصادی را برای آن چه خارج از دامنه آزادی شان قرار می گیرد ، مسؤول بدانیم ) .
این باور عینی از دامنه آزادی به برداشت و درک آمار تیاسن از ( یک مجموعه از ) آزادی های واقعی یا قابلیت ها ( ۱۹۹۹ Sen ) و تعریف توسعه انسانی به گسترش دامنه انتخاب های افراد نزدیک است ( ۱۰، ۱۹۹۹ UNDP ) .
برای این که موارد مسؤولیت را تا آن جا که امکان دارد ، به طور عینی و ملموس بشناسیم ، سه سطح از نظر کیفی متفاوت رفتاری پیشنهاد می شود . هر یک از سطوح ، دربردارنده عوامل با اهداف ، منافع و انگیزه های خاصّ خود است .
[ این سطوح عبارتند از ] سطح خُرد ، سطح میانه ، سطح کلان . در سطح خُرد ، تمرکز روی افراد است ؛ یعنی آن ها در جایگاه کارگر ، کارفرما ، همکار یا مدیر ، مصرف کننده ، عرضه کننده یا سرمایه گذار ، چه کاری انجام می دهند یا می توانند انجام دهند یا باید انجام دهند تا بفهمیم و یقین کنیم مسؤولیت اخلاقی خودشان را انجام داده اند . گروه هایی مرکّب از تعدادی افراد بدون ساختار سازمانی ، دارای تصمیم ها و اعمال مشترک به این سطح منتسب هستند . در سطوح میانی ، تصمیم ها و اعمال سازمان های اقتصادی ، بنگاه های کسب و کار و نیز اتّحادیه های تجاری ، سازمان های مصرف کننده و انجمن های تخصّصی و غیره را داریم . در نهایت ، سطح کلان شامل نظام اقتصادی با همین لحاظ و شکل دهی سراسری اوضاع اقتصادی کسب و کار ، نظم دهی اقتصادی با مؤسّسات متعدّدش ، سیاست های اقتصادی ، مالی ، اجتماعی و غیره است .
در هر یک از سطوح فرض می شود ، عاملان متناسب با مسؤولیت های اخلاقی ، کم و بیش دارای دامنه آزادی هستند و نیز فرض می شود ، آن ها به وسیله شرایطی که نمی توانند دست کم عجالتاً آن ها را تغییر بدهند ، محدود شده اند . هیچ سطحی نمی تواند جایگزین سطح دیگر شود بدین معنا که اگر هم همه مسائل و مشکلات در یک سطح ( مثلاً سطح کلان ) به طور رضایت بخش حل شده باشد ، بسیاری از مشکلات در دیگر سطوح ( به طور مثال ، سطح خُرد و سطح میانه ) همچنان باقی خواهد ماند ؛ از این رو ، این مفهوم سه سطحی که به وسیله اندیشه وران مختلف اخلاق کسب و کار اختیار شده است ، با آن تمایز معمول سطوح خُرد و کلان در اقتصاد ( ر.ک : اکثر متون اقتصادی ) و جامعه شناسی از دو جنبه مغایرت دارد . فرد به تنهایی ، صرف نظر از تصمیم گیر بودن در اقتصاد خرد و جامعه شناسی خرد ، در جایگاه عامل اخلاقی مورد ملاحظه قرار می گیرد . افزون بر این ، سازمان اقتصادی به رغم طبیعت ویژه اش همچون شخص عامل اخلاقی شمرده شده ، مورد بررسی قرار می گیرد . این تأکید روی سطوح میانی ، نشان دهنده اهمیّت بسیار بالای سازمان ها در جوامع مدرن است ، و به وسیله علم جدید « اقتصاد سازمان » ( Economics of Organization ) که تمایز اساسی بین بازار ها و سازمان ترسیم می کند ، تأیید می شود . همچنین به تمایزی که بین مؤسّسات و سازمان ها به وسیله رابرت بّلا پیشنهاد شده است ، توجّه کنید ؛ به طور مثال ، تأسیس یک شرکت امریکایی در سطح کلان ، ویژگی های اساسی همه شرکت های خاصّ را دارا است ( ۳ـ ۱۸ و ۱۹۹۲ Bellah etal ) ؛ در حالی که یک شرکت امریکایی خاصّ با همان ویژگی ها ، یک سازمان در سطح میانی است که افزون بر آن ویژگی ها ، تعریف ، طبیعت و مدیریت خاصّ خودش را دارا است .
نقطه مرکزی این مفهوم سه سطحی این است که تا آن جا که به طور عینی ممکن است به پیوند های بین تصمیم گیری ، عمل و مسؤولیت پی ببرد و چارچوب مفهومی خاصّ برای نشان دادن اختلافات و مغایرت های اهداف ، منافع و انگیزه هایی که در فواصل بین سطوح جای گرفته اند ، تهیّه کند . پرسش هایی همچون « چه چیزی می تواند انجام شود و چه چیزی باید انجام شود » ، در تمام سطوح پدیدار می شود . هنگامی که کار تحت فشار انجام می شود ، عامل منفرد نه می تواند مسؤولیتش را بر دوش دیگری بیندازد و نه مسؤولیت از یک سطح به سطح دیگر منتقل می شود ؛ برای مثال ، هنگامی که اخلاق شرکتی در معرض خطر است ، مشکل نباید شخصی شود یا به سطح نظام جریان یابد . اگر تصمیم واقعی بگیریم و جدّی وارد عمل شویم ، در نخستین گام نمی پرسیم دیگر اشخاص ، کمپانی ها یا نظام اقتصادی چگونه باید عمل کند ؛ بلکه پرسش باید این باشد که من شخصی ، کمپانی یا سیستمی که به آن تعلّق دارم ، چگونه می تواند از مسؤولیت های اخلاقی آگاه شود و آن را بر عهده گیرد .
جدّیت در عمل همراه با احساس مسؤولیت در تمام سطوح بدون استثنا نیازمند جابه جایی « سطح اخلاقی » (Ethical Displacement ) به صورت شیوه حلّ مشکل یا به عبارت دیگر ، حلّ مشکل اخلاقی با جست و جوی راه حل در غیر آن سطحی که مشکل در آن ظاهر می شود ، است ؛ به طور مثال ، برای جلوگیری از آزار جنسی ، سیاست بی پرده شرکتی و فرهنگ شرکتی تأیید شده ( در سطح میانی ) ممکن است ضرور باشد ؛ زیرا تغییر در طرز برخورد ، در سطح اشخاص ( یعنی سطح خُرد ) کافی نیست . اگر چنین سازمان هایی در سطوح بالاتر وجود ندارد ( با وجود آن که بسیاری از مشکلات بین المللی از همین مورد است ) ، ضرورت دارد آن ها را ایجاد کنید .
تاکنون مفهوم سه سطحی درباره اقتصاد ملّی یا « قلمرو اقتصادی زندگی » به کار رفته است . با فرض اهمیّت فزاینده مسائل و مشکلات بین المللی ، این پرسش پدیدار می شود که چگونه این مفهوم باید دگرگون شود . پاسخ های گوناگونی پیشنهاد شده است . یک پاسخ این است که با گسترش « سطح بین المللی » به « سطح جهانی » گسترش یافته برسیم ؛ به گونه ای که همه مسائل در آن بگنجد . در ذیل ، مفهوم سه سطحی گسترش یافته ای پیشنهاد شده است که چارچوب مفهومی کافی برای انواع ارتباطات بین الملل در سطوح گوناگون عمل کردن در اقتصاد نمایان جهانی ، تهیّه شود . این چارچوب مفهومی به شناخت بهتر عوامل مسؤول و مسؤولیت هایشان در سطح بین المللی کمک می کند .
فهم مرزهای مسائل ملّی و بین الملی در سه سطح ، اهمیّت بنیادین دارد . در سطح خُرد توجّه ویژه به روابط شخصی ( درون گروهی ) افراد فراسوی مرزهای ملّی با مسؤولیت های متناسب آن ها است . مثال این سطح ، گروه های فراملّی مدیران و کارکنان با خانواده های فراملّی در جایگاه عوامل اقتصادی است . در سطح میانی ، کانون توجّه ، روابط درون سازمانی فراسوی مرزهای ملّی با مسؤولیت های متناسب آن ها است . شاهد این سطح شرکت های چند ملیّتی ، اتّحادیه های تجاری بین المللی یا سازمان های مصرف کننده بین المللی است . سطح کلان شامل روابط درون سیستمی فراسوی مرزهای ملّی با وظایف و مسؤولیت های متناسب آن است . مثال این سطح شرکت هایی با موافقت نامه های دو طرفه ، پیمان نامه های منطقه ای ، یا مؤسّسات جهانی مانند سازمان تجارت جهانی ( WTO ) است .
مرزها به رغم این که به درجات گوناگون می توانند نفوذپذیر باشند ، به آسانی پدید نمی ایند یا نابود نمی شوند . نفوذپذیری درجات مختلف دارد . حدّ افراطی آن انزوای کامل و نفوذناپذیری کامل است ( مثال آن ، کشور کمونیستی آلبانی سابق که به طور گسترده ای در برابر همسایگانش وجود داشت ) . طرف دیگر حدّ افراطی ، بر چیدن کامل همه مرزها است که به وسیله هوداران پروپاقرص جهانی شدن ، اجتناب ناپذیر اعلام شده است ) . در بین این دو حدّ شکل های بسیاری که تصویر متفاوت تری از روابط بین المللی ارائه می دهند ، وجود دارد . آن چه در یک منطق تحلیلی فهمیده می شود ، این است که مرزها در بردارنده همه ارتباطات فراملّی که از پیش یا عملاً ( و البتّه ناگزیر ) پدید آمده است و نیز شامل کشمکش های قریب الوقوع و فرصت های همکاری بین عوامل مختلف است . مرزها را می توان به چهار نوع دسته بندی کرد :
۱) نوع « کشور بیگانه » ( Foriegn Country ) ؛
۲) نوع « امپراتوری » ( Empire ) ؛
۳) نوع« مشترکالمنافع » ( Interconnection ) ؛
۴) نوع « جهانی شدن » ( Globalization ) . هنگام به کار بردن همه سطوح ، توضیحات ذیل به طور عمده به سطح کلان اشاره می کند .
نوع « کشور بیگانه » می تواند مانند رابطه یک کشور کوچک یا یک کمپانی کوچک یا یک کشور خارجی باشد ؛ مانند رابطه کشور سوئیس یا شرکت سوزن دوزی اشلاپر ( Schlapfer Embroideries ) با کشور نیجریه . روابط بین المللی به طور چشمگیری با روابط داخلی تفاوت دارد و هیچ آثار قابل ارتباطی با آن ندارد . این ارتباطات فقط به چارچوب های ملّی اضافه می شوند و نسبتاً به آسانی می توانند از آن جدا شوند و در هر کشوری متفاوت است . خارجی باید خود را با کشور میزبان تطبیق دهد ، مرزهای ملّی نسبتاً نفوذناپذیر هستند .
نوع « امپراتوری» مانند رابطه بریتانیای کبیر و هند در خلال دوران استعمارگری بریتانیا ( به اصطلاح بریتانیا « دوست » و امروزه اصطلاح « امریکا دوست » بیش تر به کار می رود ) ، و نیز مانند شرکت تعاونی محصولات کشاورزی ( United Fruit Company ) در امریکای مرکزی است . در این نوع مرزبندی ، روابط بین المللی به صورت گسترش خالص و بدون تعدیل فراملّی روابط داخلی است . از دید کشور میزبان ، این گونه رابطه نامتقارن قدرت ، اغلب سوء تفاهم ، سرکوفتگی و انفجار را به دنبال دارد . واکنش ها و پیامدها در کشور مبدأ ناچیز و کماهمیّت است ؛ زیرا مرزهای ملّی کشور مبدأ در مقایسه با کشور میزبان نفوذناپذیرتر است .
نوع « مشترک المنافع » می تواند به وسیله فرض کنید ، رابطه ایتالیا با اتّحادیه اروپا روشن شود . روابط بین المللی به طور قابل ملاحظه ای با روابط داخلی بین این کشور ها تفاوت دارد و خود به خود با روابط داخلی پیوند میخورد . آن چه ورای مرزهای ملّی است ، به طور اجتناب ناپذیری در کوتاه مدّت و در بلند مدّت بر روابط داخلی اثر می گذارد و بالعکس . اتّکای متقابل این گونه کشور ها ، باور منافع ملّی را بین خودشان کم رنگ می کند ؛ امّا منافع دیگر ملّت ها و اتّحادیه های چند ملیّتی نادیده گرفته می شود ؛ هر چند مرزهای ملّی از برخی جهات همچنان مهم و نفوذناپذیر هستند .
نوع « جهانی شدن » که با گرم شدن جهانی هوا مثال زده می شود ، معنایش این است که روابط بین الملل به مقدار فراوانی چیره می شود ؛ به گونه ای که مرزهای ملّی بی ربط می شود . شهروندان چند ملیّتی در حال جهانی شدن واقعاً جهانی هستند و نظامهای ملّی دور ریخته می شود . این نوع روابط بین الملل کما بیش همه زمین را فرا می گیرد ؛ گرچه بهطور واقعی تاکنون فقط بخشی از آن را ( به طور عمده نیم کره شمالی ) شامل شده است .
این تقسیم بندی پیشنهاد شده که نیازمند قدری گسترش بیش تر است . ترسیم انواع ترکیب های ممکن چند گانه با تضادها و اشتراکات مادّی و غیرمادّی آسان است . مفهوم گسترش یافته سه سطحی اخلاق کسب و کار ، چارچوب های لازم را برای استقرار معاشرت های چندگانه ای که عوامل اقتصادی در سطح جهانی در شروع قرن ۲۱ ممکن است داشته باشد ، تأمین می کند .
ارتباط بین اخلاق و کسب و کار: یک رویکرد دو جانبه
اخلاق کسب و کار به صورت اخلاق کاربردی باید به شکل اخلاق و زمینه کاربردی آن نشان داده شود . از دیدگاه رویکرد عملگرا که « هر مقدار می شود [ باید ] به واقعیت و عینیّت نزدیک شد » را هدف قرار داده است ، باید اهمیّت برابر به فهمیدن کسب و کار و اقتصاد از یک طرف و اخلاق دستوری مستدل و سازگار از طرف دیگر داد . ابعاد دستوری و شناختی موضوع باید از هم تفکیک شود ؛ امّا نه این که به صورت دو حقیقت جداگانه تبدیل شود و گرنه [ هدایت اقتصاد به وسیله ] اخلاق کسب و کار « از درون » امری غیرممکن خواهد شد یا ارتباط به صورت صوری و ظاهری باقی خواهد ماند یا خطوط جداکننده درهم بر هم خواهد شد . این امری است که گزاره های دستوری و حقیقی را بی معنا می سازد .
به نظر می رسد ، در تجربه کاری ، دو بُعد پیشین به طور عموم پذیرفته شده باشد که البتّه مستلزم هر وضعیت اخلاقیخاصّی نیست ؛ برای مثال ، هنگامی که مسؤولی ، با مشکل ناپاکی و آلودگی محیط کار مواجه می شود ، باید ماهیت ، علل و درمان های ممکن این آسیب محیطی را همراه با برآورد هزینه ها ، ابزار های قانونی و چیزهای مورد نیاز دیگر بشناسد . افزون بر آن ، او نیازمند استاندارد های دستوری است و به طور اجتناب ناپذیری آن را به کار می برد . استاندارد های دستوری مانند این که تصمیم بگیرد اصل تداوم کار ( یا عدم تداوم کار ) را دنبال کند و تصمیم بگیرد قواعد محیطی را رعایت بکند ( یا رعایت نکند ) . فقط صدا به رهنمود های اخلاقی بلند کردن کافی نیست . به همین مقدار باید نوع ساز و کار فساد را بشناسد تا بتواند با انتخاب راهبرد مؤثّر به مبارزه با این فساد و مهار آن بپردازد .
به نظر می رسد در مراکز علمی وضعیت تفاوت داشته باشد . هر چند در این مراکز همه چیز به طور گسترده با نگاه تحلیلی - توصیفی موشکافی می شود ، ولی تاکنون پرسش های اخلاقی دستوری توجّه کم تری را به خودش جلب کرده است . این پرسش ها به ارزش ها و هنجار هایی که باید تصمیم ها و رفتار ها را ( در کسب و کار ) هدایت بکند و راه هایی برای موجّه نشان دادن آن ها با علل خوب بیابد ، بستگی دارد . « اخلاق دستوری » ، تعهّد فلسفی است و در متن جوامع تکثّرگرا و نسبی گرای اخلاقی رایج ، با مسائل بغرنج و اضطراری بزرگی روبه رو است . این اخلاق بالاتر از اندیشه های ابزاری دستوری است که عموماً به وسیله آموزش های دانشگاهی در رشته های اقتصادی به کار می رود . اندیشه های ابزاری دستوری مانند بهبود بخشی کارایی و راهبرد مؤثّر برای به دست آوردن هنجارها و ارزش های ثابت برای مثلاً حدّاکثر کردن سود ، یا در اقتصاد دستوری ، اندیشه حدّاکثر سازی تابع رفاه اجتماعی در خلال چارچوب مطلوبیت ثابت ، است .
هنگامی که به بُعد شناختی و بُعد دستوری اهمیّت برابر داده می شود ، « رویکرد دو جانبه » می کوشد آن ها را در یک مسیر متعادل همبسته کند . انجام این کار به ضرورت در فهم و درک بهتر ما از کسب و کار و اخلاق تأثیر می گذارد . از یک طرف سازماندهی رشته اخلاق کسب و کار که در بالا ترسیم شده ، پرسش های متعدّد و پیچیده ای را برای اخلاق مطرح می سازد . پرسش هایی مانند وضعیت اخلاقی سازمان ها و نظام ها ، رابطه اخلاقی شخصی ، سازمانی و سیستمی ، مشروعیت نظریه های اخلاقی خاص در بستر جهانی و پایه و اساس اخلاق جهانی ، مشتی از خروار است . از طرف دیگر ، اخلاق ، انگاره های رشته های اقتصادی و تجاری را به چالش می کشد .
اگر نظریه مدیریت ، بازار ، حسابداری ، اقتصاد و مالیه « ارزش - آزاد » باشند ، یکپارچگی بین رشته ها از هم می گسلد و اخلاق در بهترینحالت فقط یک نقش برای بازی کردن از بیرون دارد . به هر حال ، اگر انگاره های آن ها بُعد دستوری اخلاق را بپذیرد می توان بین رشته ها همبستگی ایجاد کرد ؛ البتّه معنایش این نیست که آن ها به « رشته های اخلاق » تبدیل شوند ؛ بلکه موضوعات لازم برای اخلاق را فراهم می کنند .
تمایز « رویکرد مهندسی » ( Engineerihg Approach ) و « رویکرد ارتباط اخلاقی » ( ApproachEthics - Related ) که به وسیله آمارتیاسن ، برنده جایزه نوبل ۱۹۹۸ رشته اقتصاد ، پیشنهاد شده است ، اثبات می کند که این تمایز برای رویکرد دو جانبه ای مفید و سودمند است . همان گونه که این اصطلاح اشاره دارد ، « رویکرد مهندسی » در درجه اوّل روی مسائل تدارکاتی تمرکز دارد ؛ مانند این که شخص چه ابزار هایی را باید انتخاب کند تا کارایی لازم را تا هر مقدار که ممکن است ، تحت فروض بسیار ساده رفتاری و اهداف داده شده بیرونی به دست آورد . در مقابل ، رویکرد « ارتباط اخلاقی » شامل یک درک گسترده تر از اقتصاد و دیگر رشته های تجاری می شود . این رویکرد و مسائل انگیزه های انسانی و داوری های اجتماعی را نیز شامل می شود ؛ به طوری که نمی تواند از مسائل اخلاقی عدالت و احسان جدا شود ؛ مانند این که شخص چگونه باید زندگی کند و جامعه عادل چه جامعه ای است . اگر رشته های اقتصادی و تجاری حاوی این مسائل باشد ، رویکرد دوجانبه ای که ابعاد شناختی و دستوری را با هم همبسته می کند ، ممکن می شود .
کار آمارتیاسن نشان دهنده رویکردی است که می تواند به طور مستمر گسترش یابد . دانش و تسلّط علمی او در دو زمینه اخلاق و اقتصاد ، به طور کامل نمایان است . افزون بر این ، وی در پی کشف روابط بین اخلاق و اقتصاد در حالت های بسیار پیشرفته و نیز ساختن پل های ارتباطی که دیدگاه های متفاوت دو طرف را به طور متقابل حتّی با معناتر می سازد ، به جست و جو می پردازد . اندیشه ور برجسته و پیشگام در اخلاق اقتصادی و کسب و کار ، در کشور های آلمانی زبان ، نامش آرتور ریچ ( Arthur Rich ) است . او دو جلد کتاب خود در اخلاق کسب و کار را بر اصل ارشادی ذیل استوار کرده است :
« آن چه از نظر اقتصادی عاقلانه نیست ، به واقع نمی تواند از نظر انسانی عادلانه باشد ، و آن چه با عدالت انسانی سرستیز دارد ، واقعاً نمی تواند از نظر اقتصادی عاقلانه باشد » .
۳) پی ریزی [ رشته علمی ] اخلاق کسب و کار
ارائه رشته اخلاق کسب و کار ، بر اساس واپسین پیشرفت های علمی آن در جهان امروز ، با چالش هایش ، نوآوری هایش ، فضای باز پرسشی و دستاورد هایش ، مسؤولیت نسبتاً سختی است . در مقایسه با موقعیت سال۱۹۹۰ میلادی ، امروزه گروه بزرگ نشریات از هر نوع ، از کارهای علمی گرفته تا اطّلاعیه های شرکتی در صحنه حضور یافته اند . با این حال ، به طور کامل نمی توان آن را بررسی کرد . یک مانع عمده در این راه دستیابی محدود به نشریات غیر انگلیسی زبان است ؛ امّا با وجود این ، امروزه پژوهش های متعدّد ، دائره المعارف ها و مانند آن در دسترس هستند و با مفهوم سه سطحی بحث شده پیشین ممکن است بتوان به سازماندهی این رشته کمک کرد .
گسترده ترین بررسی در پهنه جغرافیایی ، در شماره ویژه مجلّه اخلاق کسب و کار ، مشتمل برگزارش های مربوط به اخلاق کسب و کار ۱۳ کشور و منطقه ، با فهرست های عریض و طویلی از آثار ادبی ، صورت گرفته است .
همان گونه که گزارش ها به روشنی نشان می دهند ، اخلاق کسب و کار ، میدان زنده و پویا است و به شدّت به عوامل اقتصادی ، بلکه همچنین به دگرگونی های سیاسی و رشد آگاهی از جنگ ارزش ها و تقاضای محیطی و اخلاقی وابسته است . بهسبب خصوصیت پدیدار شده ، به دست آوردن جنبه های ماندگار اخلاق کسب و کار و پیش بینی رویداد های شبیه به هم آن ، از اجرای آن بسیار مشکل تر است . هر منطقه و کشوری تاریخ « اخلاق کسب و کار » خودش را دارد . برخی مانند امریکا و کانادا سابقه بیش تری [ در این رشته علمی ] دارند .
منبع:وفاق