زيارت عاشورا امام حسین (ع)
 
امام حسین (ع)
«او (حسين) سرور شهيدان از نخستين تا آخرين آنها در دنيا و آخرت است و سرور جوانان همه اهل بهشت است.»
درباره وبلاگ


با عرض سلام خدمت تمامی بازدید کنندگان وبلاگ یار حسین(ع) در این وبلاگ سعی میشود مطالبی از سیره امام حسین (ع) و پیامدهای بعد از عاشورا و تاثیر عاشورا پس از وقوع و...قرار داده شود باشد تا با استفاده از این مطالب و افزودن معرفت خود نسبت به امام بی کفن دری از فضایل تمام نشدنی ارباب برایمان نمایان شود. با نظرهاتون وبلاگ خودتون رو یاری نمایید تشکر

مطالب اخير
نويسنده


در زيارت عاشورا ابتدا به صورت عام و كلي آمده است:‌ و لعن الله آل زياد و آل مروان --- يعني تمام خاندان آنان.
و در ادامه به صورت خاص آمده است: و لعن الله بن مرجانه كه در اينجا به صورت خاص و اشاره به يك فرد دارد و نه خاندان آنان.




در اين كه چه كسي سر امام† را از تن جدا كرد، در منابع تاريخي نام افراد ذيل آمده است: ‎
1ـ سِنان بن‌انس[1]

2ـ شَمِر بن‌ذي‌الجوشن[2]

3ـ خَوْليّ بن‌يزيد[3]

4ـ سنان بن‌انس با مشاركت زُرعة بن‌شريك[4] و ديگران.
يكي از مورخان به نام «سبط ابن‌جوزي» پس از نقل چند قول در تعيين قاتل (جدا كنندة سر مطهّر) امام† نوشته است: درست‎ آن است كه قاتل حسين †، سنان با مشاركت شمر بوده است.[5]
امّا با توجّه به آن كه كهن‎ترين و معتبرترين منابع و نيز اكثر آنها، قاتل امام†را سنان دانسته‎اند، به نظر مي‎رسد كه بُرندة سر مطهّر امام†، سنان بن‌انس بوده است، امّا شمر در مقام فرمانده بخشي از لشكر، سنان را كه به تعبير گزارش‎هاي تاريخي، فردي احمق و جسور[6] بوده است، مأمور اين كار كرده است و او اين مأموريت را پذيرفته و اجرا كرده است. چنان كه يكي ديگر از مورخان مشهور به نام «ابن‌اثير» پس از نقل برخي اقوال در اين باره، گفته است: صحيح آن است كه حسين بن‌علي ‡را سنان بن‌انس، كشت. [7]
از اين‎رو اگر در زيارت عاشورا و امثال آن، شمر مورد لعن قرار گرفته است، مي‎تواند به اعتبار دستور مستقيم وي به سنان براي انجام اين كار و ساير خصومت‌هاي او، و نيز مخالفت وي با پيشنهاد مصالحه‎آميز عمر‌سعد به امام حسين ـ ع ـ و تحريك وي عبيدالله بن‌زياد را مبني بر عدم پذيرش پيشنهاد عمرسعد در بارة به پايان رساندن اين نزاع از طريق مذاكره و مصالحه، باشد.[8].



مطالبي كه در پي مي‌آيد برگرفته از كتاب ارزشمند مقتل جامع سيد الشهدا، است كه به صورت خلاصه بيان مي‌شود. در صورت تمايل به جلد اول، ص209 به بعد مراجعه فرماييد:
مي‌توان عوامل و ريشه هاي پيدايش قيام عاشورا را در سه حوزه جستجو كرد كه در پي مي‌آيد:

1. عوامل و ريشه‏ هاي سياسي‏


الف.سقيفه سرآغاز انحراف‏
هرچند با ظهور اسلام و تلاش‏هاي رسول‌خدا، روابط محكمي ميان قبايل عرب بر اساس ايمان و عقيده مشترك پديد آمد و اسلام توانست روح سركشي و ستيزه‏جويي آنان نسبت به يكديگر را مهار كند، امّا پس از رحلت پيامبر، ديري نپاييد كه روح عصبيّت قبيله‏اي دوباره ظهور كرد و خود را در سقيفه نشان داد و درهاي فتنه را به روي مسلمانان گشود.
جريان سقيفه در واقع، تبلور غلبة خُلق و خو و رقابت جاهلي و قبيلگي عرب بر ارزش‏هاي اسلامي بود. گفتگوي گردانندگان سقيفه به خوبي نمايانگر آن بود كه ارزش‏هاي قبيلگي و جاهلي كه در زمان رسول‌خدا مثل آتشي زير خاكستر باقي مانده بود، اينك كه حضرت رحلت كرده به خوبي مجال حضور و بروز يافته است. چنانكه تني چند از قريش و گروهي از انصار، در حالي كه پيكر مطهّر پيامبرˆ بر زمين بود و علي‏† مشغول تجهيز آن حضرت بود، به رقابت سياسي پرداختند.[1]
پيوند سياسي و همكاري نزديك ابوبكر و عمر را نيز در اين رابطه نبايد از نظر دور داشت، چنانكه علي‏† فرمود: «چه سخت دو پستان [شتر] خلافت را بين خود تقسيم كردند (به نوبت خلافت را قبضه كردند)».[2] نيز آن حضرت در همان روزهاي سقيفه به عمر فرمود: «اي عمر! امروز از پستان [شتر خلافت] شيري بدوش كه بخشي از آن براي تو باشد. امروز سخت به طرفداري او باش تا فردا به تو بازگرداند».[3]
نتيجه آنكه در سقيفه عملاً با انكار امامت و تداوم نيافتن رهبري الهي كه در غدير طراحي شده بود، شرايطي براي جامعه‏ اسلامي پيش آوردند كه به تدريج حاكميّت بني‏اُمَيّه، اين دشمنان ديرينه‏ اسلام را موجب گرديد و زمينة صعود بني‏اُمَيّه براي تكيه بر پست‌هاي كليدي را فراهم ساخت. چنانكه بعدها معاويه در پاسخ نامه‏ محمّد بن‌ابي‌بكر (كارگزار علي‏† در مصر) كه معاويه را به خاطر ادّعاي خلافت، مورد انتقاد قرار داده بود، از نقش خليفه‏ اوّل در شكستن حريم امامت و هموار شدن راه براي سلطه بني‌اُمَيّه ياد كرد و نوشت:
پدر تو و فاروق او (عمر) نخستين كساني بودند كه حقّ علي‏† را گرفتند و با او به مخالفت پرداختند ... پس اي فرزند ابي‌بكر، برحذر باش و وَجَب خود را به اندازة خود بگير (از حدّ خود تجاوز نكن)؛ زيرا پدر تو مستبدّانه چنين كرد و ما شريكان جرم او هستيم و اگر نبود آنچه را كه پدرت پيش از اين انجام داد، اصولاً ما با فرزند ابو‌طالب مخالفتي نداشتيم و تسليم او....



سيّد ابن طاووس در كتاب‏ «مصباح الزائر»در ضمن يكى از زيارات اين صلوات را بر آن حضرت نقل كرده است:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ صَلِّ عَلَى الْحُسَيْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهِيدِ قَتِيلِ الْعَبَرَاتِ وَ أَسِيرِ الْكُرُبَاتِ صَلاةً نَامِيَةً زَاكِيَةً مُبَارَكَةً يَصْعَدُ أَوَّلُهَا وَ لا يَنْفَدُ آخِرُهَا أَفْضَلَ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلادِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِينَ يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْإِمَامِ الشَّهِيدِ الْمَقْتُولِ الْمَظْلُومِ الْمَخْذُولِ وَ السَّيِّدِ الْقَائِدِ وَ الْعَابِدِ الزَّاهِدِ الْوَصِيِّ الْخَلِيفَةِ الْإِمَامِ الصِّدِّيقِ الطُّهْرِ الطَّاهِرِ الطَّيِّبِ الْمُبَارَكِ وَ الرَّضِيِّ الْمَرْضِيِّ وَ التَّقِيِّ الْهَادِي الْمَهْدِيِّ الزَّاهِدِ الذَّائِدِ الْمُجَاهِدِ الْعَالِمِ إِمَامِ الْهُدَى سِبْطِ الرَّسُولِ وَ قُرَّةِ عَيْنِ

....

بصورت کامل در ادامه مطلب بخوانید...



دوشنبه 5 آبان 1393 

روز دوم محرم
در این روز حر بن یزید ریاحى نامه‏اى به عبیدالله بن زیاد نوشت و در آن نامه او را از ورود امام حسین علیه‏السلام به کربلا آگاه ساخت.(7)

دعاى امام علیه ‏السلام
امام علیه‏السلام فرزندان و برادران و اهل‌بیت خود را جمع کرد و بعد نظرى بر آنها انداخت گریست و گفت: خدایا! ما عترت پیامبر تو محمد صلى الله علیه و آله و سلم هستیم، ما را از حرم جدمان راندند، و بنى امیه در حق ما جفا روا داشتند. خدایا حق ما را از ستمگران بستان و ما را بر بیدادگران پیروز گردان. (8)و (9)
ام کلثوم علیهاالسلام به امام علیه‏السلام گفت: اى برادر! احساس عجیبى در این وادى دارم و اندوه هولناکى بر دل من سایه افکنده است.
امام حسین علیه‏السلام خواهر را تسلى داد.(10)

سخنان امام علیه ‏السلام
امام علیه‏السلام پس از ورود به سرزمین کربلا به اصحاب خود فرمود:
"الناس عبید الدنیا و الدین لعق على السنتهم یحوطونه ما درت معایشهم فاذا محصوا بالبلأ قل الدیانون.(11)
مردم، بندگان دنیا هستند و دین را همانند چیزى که طعم و مزه داشته باشد، مى‏انگارند و تا مزه آن را بر زبان خود احساس مى‏کنند آن را نگاه مى‏دارند...

وقایعی دیگر نظیر:

نامه امام علیه‏ا لسلام به اهل کوفه

اظهارات یاران امام علیه ‏السلام

نامه عبیدالله به امام علیه‏ السلام

عمار بن عبدالله

که در ادامه مطلب میتوانید بخوانید...




۱) نشر فرهنگ تحریفات و بدعتها و شبهات.
۲) تحریف فرهنگ حماسه عاشورا.
۳) جابه جایی فرهنگ الگوها.
۴) وهن شعائر دینی.
۵) تبلیغات منفی و القاء شبهات دشمنان در ناکارآمد جلوه دادن فرهنگ عاشورا.



نامه سليمان بن صرد خزاعي مُسَيَّب بن‌نَجَبَه* و رُفَاعَة بن‌شَدّاد (كه البته از ميان اين نويسندگان حبيبن بن مظاهر به امام ملحق شد) به شرح زير:
«بسم الله الرحمن الرحيم، [نامه‌اي است] از سليمان بن‌صُرَد و مُسَيَّب بن‌نَجَبَه* و رُفَاعَة بن‌شَدّاد و حبيب بن‌مُظاهِر و شيعيان مؤمن و مسلمان از اهل كوفه به حسين بن‌علي‏†، سلام عليك: در پيشگاهت خدا را ستايش مي‏كنيم، خدايي كه جز او خدائي نيست، امّا بعد. حمد سزاوار خدايي است كه دشمن سلطه‏گر و معاندت را درهم شكست، دشمني كه همواره برضدّ اين امّت شرارت مي‏كرد، و به آنها نيرنگ مي‏زد، بيت‏المال را غصب مي‏كرد، و بدون رضايتشان بر آنها حكم مي‏راند. برگزيدگانشان را مي‏كشت و اشرارشان را باقي مي‏گذارد و مال خدا را بين جبّاران و اغنيا دست به دست مي‏گرداند. لعنت خدا بر او باد همچنان‌كه قوم ثمود مورد لعنت واقع شدند. ما پيشوايي نداريم، نزد ما بيا تا شايد خداوند به واسطة شما ما را بر محور حقّ گرد آورد. نُعمان بن‌بَشير [حاكم كوفه] در قصر حكومتي لانه كرده است [ولي ما] روز جمعه با او نماز نمي‏گزاريم و براي نماز عيد همراهش خارج نمي‏شويم، اگر بفهميم شما نزد ما مي‏آييد او را [از كوفه‏] بيرون كرده و به شام روانه مي‌كنيم، ان شاءالله. والسّلام عليك و رحمةالله».[1]
همچنين هاني بن‌هاني سُبَيْعِي نامه‏اي به شرح زير براي امام حسين† فرستاد: «بسم الله الرحمن الرحيم، از شيعيان مؤمن و مسلمان حسين بن‌علي‏† به آن حضرت، عجله نما، چرا كه مردم منتظر شما هستند و جز شما به كسي توجّه ندارند. عجله، ‏عجله! باز هم عجله، عجله!، و سلام بر تو باد».[2]
سپس شَبَث بن‌رِبْعِي، حَجّار بن‌اَبْجَر، يزيد بن‌حارث بن‌يزيد بن‌رُوَيْم،[3] عَزْرَة بن‌قَيْس، عمرو بن‌حَجَّاج زُبَيْدِي، محمّد بن‌عمر تميمي[4] و قَيْس بن‌اشعث[5]‏ در نامه‏اي مستقل نوشتند:
«باغ و بستان‌ها سبز شده، ميوه‏ها رسيده و نهرها لبريز گرديده است. پس اگر مايلي به سپاهي كه برايت آماده شده، ملحق شو».[6]
-------------------------------------------------------------------
*. مُسَيَّب بن‌نَجَبَة بن‌ربيعة از قدماي تابعان و بزرگان آنها و از شخصيّت‌هاي اصحاب علي† به شمار مي‌آمد. (سيدمحسن امين، اعيان‌‌الشيعة، ج10، ص125). اميرالمؤمنين او را فردي مورد اعتماد و دورانديش معرفي كرد. (يعقوبي، تاريخ اليعقوبي، ج2، ص196). آنحضرت او و عبدالرّحمن بن‌محمّد كِنْدي را براي گردآوري صدقات و زكات كوفه برگزيد و از كار آنها اظهار رضايت نمود. (بلاذري، انساب‌الاشراف، ج3، ص210 ـ 209). او يكي از بزرگان توّابين بود كه براي گرفتن انتقام خون امام حسين قيام كردند. (يعقوبي، تاريخ اليعقوبي، ج2، ص257). و در سال 65 هجري در جزيره (منطقة موصِل) در رويايي توّابين با سپاه عبيدالله بن‌زياد پس از جنگ نماياني كشته شد. (ذهبي، تاريخ الاسلام، ج5، سال 61 ـ 80، ص248، ش102).
*. مُسَيَّب بن‌نَجَبَة بن‌ربيعة از قدماي تابعان و بزرگان آنها و از شخصيّت‌هاي اصحاب علي† به شمار مي‌آمد. (سيدمحسن امين، اعيان‌‌الشيعة، ج10، ص125). اميرالمؤمنين او را فردي مورد اعتماد و دورانديش معرفي كرد. (يعقوبي، تاريخ اليعقوبي، ج2، ص196). آنحضرت او و عبدالرّحمن بن‌محمّد كِنْدي را براي گردآوري صدقات و زكات كوفه برگزيد و از كار آنها اظهار رضايت نمود. (بلاذري، انساب‌الاشراف، ج3، ص210 ـ 209). او يكي از بزرگان توّابين بود كه براي گرفتن انتقام خون امام حسين قيام كردند. (يعقوبي، تاريخ اليعقوبي، ج2، ص257). و در سال 65 هجري در جزيره (منطقة موصِل) در رويايي توّابين با سپاه عبيدالله بن‌زياد پس از جنگ نماياني كشته شد. (ذهبي، تاريخ الاسلام، ج5، سال 61 ـ 80، ص248، ش102).
[1]. شيخ مفيد، الارشاد، ج2، ص36 ـ 37؛ طبري، تاريخ الامم و الملوك، ج5، ص352؛ بَلاذُري، انساب‌الاشراف، ج3، ص369.
[2]. شيخ مفيد، الارشاد، ج2، ص38؛ طبري، تاريخ الامم و الملوك، ج5، ص353.
[3]. ر.ك: طبري، تاريخ الامم و الملوك، ج5، ص353؛ شيخ مفيد، الارشاد، ج2، ص38.
[4]. انساب‌الاشراف، ج3، ص370؛ كتاب‌الفتوح، ج5، ص30؛ مقتل‌الحسين‏، ج1، ص195.
[5]. مورّخين نام قَيْس بن‌اشعث را جرء نويسندگان نامه نياورده‌اند، امّا چون امام در يكي از سخنراني‌هاي خود در صحراي كربلا، او را جزء نويسندگان نامه معرفي كرده است. (ر.ك: طبري، تاريخ الامم و الملوك، ج5، ص425؛ مفيد، الارشاد، ج2، ص98.) لذا ما نيز نام او را در اينجا ذكر كرديم.
[6]. طبري، تاريخ الامم و الملوك، ج5، ص353؛ مفيد، الارشاد، ج2، ص38.

 



 

اولين كسي كه حوادث عاشورا را به صورت مكتوب نوشت كي بود در چه سالي؟؟؟

پاسخ: با سلام. اولين مقاتل نوشته شده در باره قيام عاشورا عبارتند از:

1. مقتل‌الحسين†؛ جابر بن‌يزيد جُعْفي.
وي از اصحاب امام باقر† و امام صادق† بود كه در سال 128 وفات كرد.[1] طبري، گزارشي را به نقل از وي آورده است.[2]
2. تَسْمِيَةُ مَن قُتِلَ مَع الحسين† مِن وُلْدِه وَ إخْوَته وَ أهلِ‌بيتِه و شيعَتِهِ؛ فُضَيْل بن‌زَبير اسدي رَسّان كوفي»، (از اصحاب امام باقر† و امام صادق†[3]).
3. مقتل‌الحسين†؛ قاسم بن‌اَصْبَغ بن‌نُباتَه مُجاشِعِي
چنان كه مشهور است، كهن‎ترين مقتل مكتوب، به اَصْبَغ بن‌نُباتَه نسبت داده‎ شده است، چنان كه شيخ طوسي از آثار اَصْبَغ بن‌نُباتَه، كتاب«مقتل‌الحسين بن‌علي» را دانسته است.[4] بنابر خبري كه شيخ صدوق نقل كرده است، اصبغ بن‌نُباتَه، در زمان شهادت امام حسين حيات داشته است[5]، و حتّي بنابر خبري در شرح‌الاخبار، وي در عصر حكومت حَجَّاج در كوفه (سال‎هاي حكومت: 75 ـ 95) زنده بوده است[6]، پس مي‌توان گفت كه او در زمان حادثة عاشورا زنده بوده و امكان نگارش كتابي در اين باره وجود دارد. از طرف ديگر فرزند وي قاسم، راوي برخي از اخبار واقعة عاشورا است. ‌چنان كه طبري[7]، ابوالفرج اصفهاني[8] و شيخ صدوق[9] اخباري را به يك يا چند واسطه از او نقل كرده‎اند. در مجموع، گرچه احتمال هست كه مقتل، متعلّق به پسر بوده و در مقام كتابت، نام او افتاده و به اشتباه به پدر نسبت داده شده، امّا بعيد نيست هركدام مقتل مستقلي نوشته باشند
---------------------------------------------
[1]. نجاشي، رجال‌النجاشي، ص128 ـ 129، شمارة 332.
[2]. طبري، تاريخ الامم و الملوك، ج5، ص449.
[3] . سيد ابوالقاسم خوئي، معجم رجال‌الحديث، ج14، ص346.
[4]. شيخ طوسي، الفهرست، ص85 ـ 86، شمارة 119.
[5]. شيخ صدوق در جريان آويختن سر يكي از شهداي كربلا توسط يكي از سپاهيان عمرسعد، از قول قاسم بن‌اَصْبَغ اين‌گونه بيان كرده است كه: «من به پدرم گفتم: اي كاش اين مرد حاملِ سر، اندكي سر را بالاتر آويزان مي‎كرد، مگر نمي‎بيني كه دستان اسب با سر چه مي‎كند؟...» اين گفتة قاسم حاكي از آن است كه اصبغ در زمان حادثة كربلا، زنده بوده است. (ثواب‌الاعمال و عِقاب‌الاعمال، ص259-260).
[6]. قاضي نُعمان تميمي مغربي، شرح الاخبار في فضائل الائمة الاطهار، ج2، ص290.
[7]. طبري، تاريخ الامم و الملوك، ج5، ص449: قال هشام عن ابيه محمّد بن‌السائب عن القاسم بن‌الأصْبَغ بن‌نُباتَة قال...؛ ابن‌حمزة طوسي نيز اين خبر را با حذف اسناد، مستقيماً از قاسم بن‌اَصْبَغ نقل كرده است. (الثاقب في المناقب، ص341).
[8]. مقاتل‌الطالبيين، ص117: قال المدائني ابوغَسَّان، عن هارون بن‌سعد عن القاسم بن‌الأصْبَغ بن‌نُباتَة قال....
[9]. ثواب‌الاعمال و عِقاب‌الاعمال، ص259-260.

 



بخشنده و بزرگوار
1 - روزى يك اعرابى نزد امام حسين آمد و عرض كرد: اى فرزندرسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله من پرداخت ديه‏اى كامل را ضمانت كرده‏ام امّا از اداى آن ‏ناتوانم. با خود گفتم كه از بزرگوارترين مردم، آن را تقاضا مى‏كنم و از خاندان رسول اللَّه كسى را بزرگوارتر و بخشنده‏تر نيافتم.
پس امام حسين به وى فرمود: "اى برادر عرب از تو سه پرسش مى‏كنم ‏اگر يكى از آنها را پاسخ گفتى ثلث آن ديه را به تو مى‏دهم و اگر دو پرسش ‏را جواب دادى دو ثلث آن را به تو مى‏پردازم و اگر هر سه پرسش را پاسخ‏ گفتى تمام مالى را كه مى‏خواهى به تو مى‏دهم".
اعرابى عرض كرد: آيا كسى مانند تو كه اهل علم و شرف است از چون‏ منى مى‏خواهد بپرسد؟
حضرت فرمود: "آرى. از جدّم رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآلهشنيدم كه مى‏فرمود.معروف به اندازه معرفت است".
اعرابى عرض كرد: آنچه مى‏خواهى بپرس اگر پاسخ دادم (كه هيچ)و گرنه جواب آنها را از تو فرا خواهم گرفت. و لا قوة الا باللَّه.
امام عليه السلام پرسيد: "برترين اعمال چيست؟"
اعرابى گفت: ايمان به خدا...





« تحريف انواعي دارد و از همه مهمتر اين است که تحريف يا لفظي است و يا معنوي. تحريف لفظي اين است که ظاهر يک چيز را عوض کنند، مثلاً شخصي سخني به شما گفته است، شما يک چيزي از گفته او کم کنيد، يک چيزي روي گفته او بگذاريد، يا جمله هاي او را پس و پيش کنيد که معني ا ش فرق کند. بالاخره در ظاهر و در لفظ سخن او تصرف کنيد، اين را مي گويند «تحريف لفظي». اما تحريف معنوي اين است که شما در لفظ تصرف نمي‌کنيد، لفظ همين است که هست، ولي اين لفظ را طوري مي شود معني کرد که همان معني صاف و راست و مستقيم آن است، مقصود گوينده هم همين بوده است، و طور ديگري مي توان معني کرد که خلاف مقصد و مقصود گوينده است. وقتي...






( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   


 
 
 

کد لوگوي سه گوش گوشه نما

360 ?±U†?¯
ساير مطالب محرم
احکام محرم
موضوع Code center
صفحه نخست سيره زندگاني سردار شهيدان ياران و و امامزادگان پشتيباني آنلاين