صدای ضربان قلبم را کاملا میشنیدم. به اولین سنگری که رسیدم، خودم را داخل آن انداختم. این آتشبازی یک ساعت طول کشید. تازه مزه جبهه را چشیدم. متوجه شدم شهید شدن هم کار زیاد آسانی نیست.

فارس- به نظرم اردیبهشت سال شصت و یک بود. تاریخها درست یادم نیست. گرما بیداد میکرد. از بسیج مرکزی بوشهر، در خیابان سنگی (امام خمینی) بوشهر به طرف ماهشهر و اهواز رفتیم. در اهواز بلافاصله تجهیزمان کردند و بعد به طرف خط مقدم جبهه حرکت کردیم.
بقیه در ادامه مطلب...