به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

نازنين كوچولو دختر خوب و بانمكي بود كه بيشتر كار‌هايش را خودش انجام مي‌داد، اما توي يك كاري خيلي تنبلي مي‌كرد. او مسواك‌زدن را دوست نداشت و به آن اهميت نمي‌داد. چند باري پدر و مادرش در مورد فایده‌های مسواك‌ و اين‌كه این كار چقدر براي سلامت دندان‌ها مفيد است با او صحبت كرده بودند، ولي نازنين زياد توجه نمي‌كرد و هر بار كه قرار بود مسواك بزند، بهانه‌هاي مختلفي مي‌آورد. «مسواكم سفته، مسواكم زشته، خمير دندانم تنده، بد مزه س و...».

حتي يكي دو باري هم بابا مسواك و خمير دندانش را عوض كرده بود، اما باز هم مرتب مسواك نمي‌زد و هر زمان هم كه مي‌خواست اين كار را انجام بدهد، خيلي بي‌حوصله و بي‌دقت مسواك مي‌زد.

تا اين كه يك شب موقع خواب احساس كرد كه دندانش درد مي‌كند و كم‌كم دردش زياد شد به اندازه‌اي كه ديگر نتوانست تحمل كند و از شدت درد گريه‌اش گرفت؛ نازنین بابا را صدا زد، ولي او كاري نمي‌توانست بكند، بنابراين تصميم گرفت كه نازنين را پيش دندانپزشك ببرد.

دخترك كه از دكتر و وسايلش مي‌ترسيد با گريه گفت: «من مي‌ترسم و نمي‌يام. دكتر‌رودوست ندارم؛ نمي‌يام.»

بابا گفت:« دخترم! چاره‌اي نداريم اگه بخواي خوب بشي بايد بريم دكتر».

نازنين مادرش را صدا زد:‌ «مامان جون بيا؛ نمي‌خوام برم. دوست ندارم.... آي دندونم!» همين‌طور كه آه و ناله مي‌كرد و اشك مي‌ريخت، صداي مادرش را شنيد:‌«چي شده دخترم‌؟ بلند شو گريه نكن‌ بلندشو؟!»

نازنين چشم‌هايش را باز كرد و با تعجب ديد كه مامان بالاي سرش نشسته؛ خوب دور و برش را نگاه كرد. بابا آنجا نبود؟

چند دقيقه‌اي كه گذشت و حواسش جمع شد، تازه فهميد‌ تمام اين ماجرا را خواب مي‌ديده، خيلي خوشحال شد و خدا را شكر كرد كه دندانش درد نمي‌كند!

نگاهي به مادرش انداخت و گفت: «مامان‌جون قول مي‌دم كه ديگه از اين به بعد مرتب مسواك بزنم، قول مي‌دم!» مادر كه از رفتار نازنين حسابي تعجب كرده بود، لبخندي زد و گفت:« آفرين به دختر گلم.»

‌ رضا بهنام

 
 

ادامه مطلب
جمعه 18 فروردین 1391  - 9:06 AM

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 6008849
تعداد کل پست ها : 30564
تعداد کل نظرات : 1029
تاریخ ایجاد بلاگ : پنج شنبه 19 شهریور 1388 
آخرین بروز رسانی : دوشنبه 19 آذر 1397 

نویسندگان

ابوالفضل اقایی