نقش مؤلف در فهم از طریق آفرینش محتوای اثر
از طرف دیگر همان گونه که گذشت، محتوا و مفاد اثر، همچون مادة فلسفی آن است. محتوای اثر به واسطة مفردات و عبارات انتقال داده میشوند. به سخن دیگر، مفردات اثر، حامل معانی و مفاهیم مورد نظر پدیدآورنده است. نقاش در اثر خویش از خطوط، قوسها، اشکال، سایهروشنها و رنگهایی استفاده میکند که هریک با توجه به سبک، زمانه و اندیشة نقاش، معنای خاصی را انتقال میدهند.
شعر و نثر نیز از مفرداتی تشکیل شده است؛ اسمها، فعلها، حروف و حتی حرکات آوایی، این همه حامل معانیاند.بلی، حتی ممکن است تغییر یک حرکت و آوا در دستگاه نحوی کلام اثر بگذارد و معنای سخن را تغییر دهد.آیة سوم سوره برائت را بنگرید: «اِنَّ اللَّهَ بَرْیءٌ مِنَ المُشْرِکینَ وَ رَسُولُهُ؛ خداوند و فرستادهاش از مشرکان بیزار است». واژة «رَسُولُهُ» چون بر محل واژة «اللَّهَ» که ابتداست عطف شده، مضموم خوانده میشود.
نقل شده که مسلمان عربی از تازه مسلمانی شنید که واژة «رَسُولُهُ» را مکسور خواند9 که در این صورت «رَسُولِهِ» بر «المُشْرِکینَ» عطف میشود و معنای آیهچنین میشود که: خداوند از مشرکان و فرستادهاش بیزار است! روشن است که در این مثال، تغییر یک حرکت از ضمه بهکسره کاملاً ساخت و ترتیب نحوی سخن و به تبع آن معنای کلام را تغییر داده است.پدیدآورندة اثر، بر اساس گزینش مفردات و تعبیرات اثر خویش، محتوا و مفاهیم را دستچین میکند و آنها را به مخاطبان انتقال میدهد.
به بیان دیگر واژههای به کار رفته در اثر دالاند و محتوای اثر مدلول، و صاحب اثر با استفاده از این دوال، مدلولات را تعیین میکند. پس یکی دیگر از سطوح و ابعاد نقش مؤلف در فهم، تأثیری است که از رهگذر گزینش مفردات و تعبیرات متن، که حاصل معانی خاصی هستند، حاصل میشود.پدیدآورندة اثر، واژههای اثر خویش را از خزینة ذهن و حافظة واژگان خویش برمیگزیند و به کار میبرد و البته این بخش از حافظه با شنیدن و خواندن واژگان، ترکیبها و جملهها تشکیل و تقویت میشود.
بنابراین هر کسی واژههایی را به کار میبرد که پیش از این شنیده و یاد گرفته. نویسندة هر اثری با گزینش واژهها و ترکیبهای برگرفته از زمان، مکان و فرهنگ زمان خود متن خودش را میآفریند و محتوای آن را به مخاطبان انتقال میدهد.عقد سلبی این گزاره آن است که اگر سخنی به فردی نسبت داده میشود که واژهها، ترکیبها و اصطلاحات به کار برده شده در آن اثر با زمان و مکان و فرهنگ آن فرد هیچگونه تناسبی ندارد، به طور جدی باید در این انتساب تردید کرد.
برای مثال حافظ رجب بُرسی این سخن را به امام علی(ع) نسبت میدهد: «نَزِّهُونا عَنِ الرُبوبیَّةِ وَادفعوا عنّا حظوظ البشریّة فانّا نحن الاسرار الالهیّة الموّدعة فی الهیاکل البشریّة والکلمة الربانیّة الناطقة فی الاجساد الترابیة وقُولُوا بعد ذلک مااستطعتمْ».10بیتردید ترکیبهای این سخن هیچ تناسبی با کلمات مصطلح در زمانة آن حضرت ندارد؛ هرچند مفاد دو جمله نخست متن مزبور از بیانات دینی قابل استفاه است، مانند این فراز برخی از ادعیه که میفرماید: «فرقی بین تو و ایشان نیست جز آنکه آنها بندگان تو هستند»11 و روایاتی که ناظر به مقام نورانی و جایگاه خلیفةاللهی حضرات معصومین‰ است.
اگر امام علی(ع) یکی از وظایف مردم را نصیحت حاکم میداند، مترجم فارسزبان نباید واژة نصیحت را پند و اندرز معنا کند، بلکه نصیحت در اینسخن عربی باید در همان چارچوب زبان عربی فهم و تفسیر شود؛ یعنی مردمان باید خیرخواه حاکم خویش باشند |
حال که ثابت شد پدیدآورندة اثر با استفاده از مفردات رایج در حوزة فکری ـ ذهنی خویش اثر را میآفریند، باید در نظرداشت که مفردات هر اثری را به همان معنایی گرفت که در زمان تولد و پیدایش حامل آن معنا بوده است. برای نمونه، واژة فقه و مشتقات آن در قرآن، احادیث نبوی و علوی به معنای فهم عمیق و بهویژه فهم عمیق مجموعهمعارف دینی است.
این واژه بعدها مختص علم احکام (واجبات و محرمات) شد و اکنون فقه و فقیه ناظر به همین بخش از معارف دین است. حال اگر قرآن فرمان میدهد که از هر قومی گروهی مهاجرت کنند تا در دین تفقه کنند، معنای این سخن آن است که آن گروه مهاجر باید در پی آموختن و فهم مجموعه معارف دینی باشند نه اینکه فقط علمحلال و حرام را بیاموزند و اگر پیامبر میفرماید: «فقیهان امینان پیامبراناند تا زمانی که دنیاطلب نشدهاند»،12
فقیه را به معنای رایج زمان پیامبر باید دانست، یعنی دانشمندی که معارف دین را خوب فهمیده باشد، نه معنای متأخر آن یعنی کسی که فقط علم احکام بداند.همچنین است واژة اقتصاد که پیشتر به معنای میانهروی و قناعت به کار برده میشده و اینک اقتصاد یکی از علوم انسانی است. پس آنجا که پیامبر میفرماید: «الاقتصاد نصف المعیشة»13 معنای سخن ایشان آن است که میانهروی نیمیاز زندگی است نه آنکه کار اقتصادی نیمی از زندگی است.
گاه این تفاوت بر اثر گذر زمان پیش میآید و گاه بر اثر انتقال یک واژه از زبانی به زبان دیگر. با مسلمان شدن ایرانیان بسیاری از واژگان عربی به زبان فارسی راه یافت، ولی در موارد بسیاری واژة عربی در لباس فارسیخویش معنای جدید و متفاوتی از پیشینة خویش دارد. «نصیحت» واژهای عربی است به معنای خیرخواهی.این واژه به فارسی راه یافت، ولی فارسزبانان از آن، پند و اندرز را میفهمند.
حال اگر امام علی(ع) یکی از وظایف مردم را نصیحت حاکم میداند، مترجم فارسزبان نباید واژة نصیحت را پند و اندرز معنا کند، بلکه نصیحت در اینسخن عربی باید در همان چارچوب زبان عربی فهم و تفسیر شود؛ یعنی مردمان باید خیرخواه حاکم خویش باشند.بنابراین هر سخن و اثر را باید با توجه فضایی که در آن پدیدآمده، فهم کرد و نباید قرینة فضای نزول را در فهم اثر از نظر دور داشت.همچنین در فهم و تفسیر هر اثری باید به خصوصیات و ویژگیهای زبانی که اثر بدان زبان پدید آمده توجه کرد؛ زیرا صاحب اثر محتوای مورد نظر خویش را در قالب آن زبان (لغت) خاص قرار داده است.
برای نمونه در زبان عربی معنای یک فعل با توجه به حروف وابسته بدان فعل تغییر میکند، مثلاً واژة «اِنْفَضّوا» اگر با حرف «عن» همراه شود، به «پراکنده شدن از» معنا میدهد و اگر با حرف «الی» همراه شود به معنای «به سوی کسی یا چیزی آمدن» است. این ویژگی در زبان فارسی بسیار کمرنگتر است؛ پس باید در ترجمة افعال عربی به زبان فارسی همواره به حرف تعدیة آن توجه کرد.
از دیگر نکات در این باب اصطلاحات و ترکیبهای ویژه حوزههای مختلف است؛ توضیح آنکه ممکن است یک اصطلاح در حوزههای مختلف به معانی متفاوت به کار رود. مثلاً اصطلاح تفویض در کلام، فقه و عرفان به معانیمختلفی به کار میرود.حال اگر در اثری به دین اصطلاح برخوردیم باید در نظر داشته باشیم صاحب اثر این اصطلاح را در کدام یک از این حوزهها به کار برده است تا بتوان فهمید معنا و مراد گوینده از آن چیست.
وحی سطح و پایة پرسش و تحیر آدمی را فراتر و والاتر میبرد. تحیر و سرگردانی آدمی در معرفت و دانش پایانناپذیر است؛ انسان هیچگاه به پایان این راه نمیرسد. بلی، پرسش مسلمان عارف با بتپرست عامی متفاوت است. |
ممکن است این نکات واضح و روشن به نظر آید، اما گاهی غفلت از همین نکات موجب اشتباههایی در ترجمه یا تفسیر عبارات قرآن شده است؛ برای نمونه در بسیاری ترجمهها و تفسیرها آیة «أَلَمْأَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لاتَعْبُدُوا الشَّیْطانَ»(یس:60) چنین ترجمه شده: «ای فرزندان آدم، آیا با شما پیمان نبستم که شیطان را بندگی نکنید؟!» این ترجمه از آن روست که واژة «عهد» در بیشتر موارد به معنای پیمان است، ولی مترجمان بدین نکته توجه نکردهاند که مادة عهد هر گاه با حرف إِلی متعدی شود به معنای سفارش و توصیه نمودن است نه پیمان بستن. پس ترجمة آیه چنین خواهد بود: «ای فرزندان آدم، آیا به شما سفارش نکردم که شیطان را بندگینکنید؟!»
تأثیر جهانبینی مؤلف در فهم اثر
خواننده در روند فهم اثر، در واقع باید فضای فکری ـ فرهنگی حاکم بر اثر و پدیدآورنده آن را بازسازی کند و اثر را در درون آن فضا بفهمد و تفسیر کند. یکی از مهمترین عوامل تشکیلدهندة فضای حاکم بر اثر، جهانبینی پدیدآورنده است. جهانبینی هر کسی رنگ و بوی خاصی تقریباّ به تمام سخنان و آثار او میدهد.برای نمونه اگر فردی الهی که به وجود و قدرت و حضور باری تعالی اعتقاد کامل دارد، بگوید «طبیعت چنین و چنان کرد»، سخنی بهمجاز گفته است؛چون میدانیم او بر این باور است که آنچه در این جهان رخ میدهد، به قدرت و اراده خداست.
پس انتساب رویش گیاه به بهار از زبان وی، انتساب فعل به غیر فاعل حقیقی و چنین انتسابی مجاز عقلی است. ولی فرد مادی که قدرت و موجودی را ورای ماده و جسم باور ندارد، چنین سخنی را به حقیقت بر زبان جاری میکند و نزد وی، به حقیقت بهار و طبیعت رویانندة گیاهان است.نمونة دیگری را در این مورد بیان میکنیم که در حوزة اندیشة اسلامی، دو اندیشه و تفکر کلامی رشد و توسعه پیدا کرد.
گروهی شرع را حاکم بر گسترة معارف و اخلاق دانستند، و تعریف و تشخیص خوبی و بدی، دادگری و ستم را به دست شرع دادند و عقل و درک عقلانی آدمی را در برابر نصوص شرعی ناتوان شمردند. این اندیشه، اندیشة غالب در اهلتسنن است که نمایندة آن مکتب اشعری است.در برابر آنان، گروهی قرار میگیرند که خِرَد بشری را مرجع تشخیص ارزشهای اخلاقی ومحک نصوص شرعی میدانند.
در نظر اینان خداوند ـ و در بیانی گستردهتر شارع مقدس ـ کاری نمیکند و سخنی نمیگوید که با عقل مخالف باشد. این گروه دوم، عدلیه نام دارند. شیعیان و معتزله از اهل تسنن از این دستهاند. این دو طرز تفکر، آثار بیشمار درکلام، اخلاق، فقه و حتی تاریخ، جامعه و سیاست مسلمانان به جای گذارده و میگذارد.حال نکتة اصلی آن است که جهانبینی اشعری بر تمام آثار این مکتب سایه میافکند و آثار پدید آمده در این مکتب را همواره با پسزمینه اشعریگری باید خواند و فهمید و تفسیر کرد.
از آن سو نیز تمام آثار به وجود آمده در مکتب عدلیه را نیز بر اساس اصل عدل خواند و فهمید و تفسیر کرد. بسیاری از سوءتفاهمها ناشی از آن است که هر اندیشوری سخن طرف مقابل خویش را در فضا و جهانبینی خویش میفهمد، که درواقع باید آن سخن را در چارچوب جهانبینی صاحب سخن فهم و تفسیر کند. از این روی، توجه به این اصل برای فهم درست مذاهب و مکاتب دیگر لازم است.
زمانی میتوانیم فتوای فقیه حنبلی و باور متکلم اشعری را آنچنان که هست فهم و تفسیر کنیم که آن را از جهانبینی و فضای فکری خودش خارج نکنیم و بر اساس باور و اندیشة خویش آن را تفسیر ننماییم.البته این سخن بدان معنا نیست که ما تمام عقاید و باورها را روا و صحیح بشماریم، بلکه بدان معناست که در فهم، تفسیر، بررسی و نقد آرا باید بین اشکال بنایی و مبنایی تفاوت بگذاریم. گاه ما در مقام متکلم عدلی، اصل حسن و قبح شرعی اشاعره را نقد میکنیم و اساس فکری ایشان را هدف قرار میدهیم.
این بحث و اشکال بنایی و این گونه بحث و نقد رواست. ولی اگر در مقام اندیشور عدلی و در چارچوب اصل عدل، و حسن و قبح عقلی، یکی از پیامدها و نتایج اندیشة اشعری ـ مثلاً تصویب ـ را نقد کنیم، بحث و اشکال ما مبنایی است؛ بدین معنا که بنابر مبنا (فضا، جهانبینی) خود یکی از نتایج مبنای دیگری را نقد کردهایم. این گونه بحث و نقد منطقاً متأخر از بحث بنایی است.14
شیوة تخاطب مؤلف و نقش آن در فهم اثر
گذشته از ساختار و محتوای متن و جهانبینی صاحب اثر، بدین نکته باید توجه کرد که پدیدآورندة اثر آیا همگان را مخاطب خویش قرار داده یا آنکه مخاطب خاصی را برای خویش برگزیده است؟در فرض اول، هر کس میتواند پس از تحقیق و بررسی مفردات اثر و جستوجو از قراین دیگر، اثر را بفهمد و تفسیر کند. ولی در فرض دوم فهم و تفسیر اثر تنها برای کسانی ممکن و رواست که مخاطب قرار داده شدهاند یا تمام ویژگیهای مخاطبان را دارا هستند.
صاحب اثر ممکن است آگاهانه مخاطبان خویش را برگزیند، مانند فیلسوفی که خودآگاه تنها برای فلسفهورزان بنویسد و سخن بگوید به گونهای که عموم مردم را اصولاً در اثر خویش در نظر نگیرد.اگر مؤلف برای مخاطب عامّ اثری را پدید آورده باشد، باید خود را به اصول و مبانی عام تخاطب و تفاهم ملتزم بداند. اصالت ظهور و نتایج پرتعداد آن مبنای خردمندان در محاورات است. و آنگاه که صاحب اثر به عموم خطاب میکند، قوانین و قواعد عامّ تخاطب بر او و برای او حجت است.
بدین معنا که وی میتواند بدین قواعد و اصول تکیه کند و بر اساس آنها منظور و مراد خویش را در درون اثر به مخاطبان انتقال دهد. مخاطبان نیز در چارچوب همین قواعد و اصول، اثر مؤلف را میفهمند و تفسیر میکنند و معنا و پیام دریافتی از اثر را به مؤلف نسبت میدهند؛ درست مانند متهمی که اظهارات مکتوب و شفاهیاش برضد یا به نفع او قابل استناد است.
اما در آن فرض که پدیدآورندة اثر مخاطبان خاصی را از پیش برگزیده، در واقع وی در دستگاه و چارچوب ویژهای اثر را پدید آورده است و آن اثر باید در همان چارچوب خاص و بر اساس قواعد و اصول همان محیط، فهم و تفسیرشود. نمونة آشکار این روند اشعار عارفانه است. کسی که عارفان را مخاطب اثر خویش قرار میدهد، همواره بر مبنای تشبیه معقول به محسوس عمل میکند.چشم، ابرو، خال، عارض، می، ساغر و... هرچند در تخاطب عامّ معانی ظاهری خویش را انتقال میدهند، در شعر و نثر عارفانه همگی حاکی از معانی و مفاهیم عرفانی و فرامادی خواهند بود.
برخی از اخباریان شیعه ظواهر قرآن را حجت نمیدانستند.یکی از ادلة این باور آن بود که آنان مخاطب قرآن کریم را تنها پیامبر اکرم و اهل بیت آن حضرت میدانستند که بر این اساس فقط معصومان هستند که حق دارند قرآن را تفسیر و بدان استدلال کنند. پس دیگران مخاطب قرآن نیستند، و نمیتوانند آن را بفهمند و تفسیر نمایند.15شواهد و ادلة مستندی از جمله خطابهای پرشمار قرآن کریم به مردمان (الناس)، آدمیان (الانسان، بنیآدم)، مؤمنان و پیروان ادیان آسمانی (المومنون، اهل الکتاب) نشان دهندة عمومیت و شمول خطاب قرآن کریم است.
هدف غایی مؤلف و نقش آن در فهم اثر
از دیگر مواردی که از سوی پدیدآورنده تعیین میشود و در فهم اثر تعیینکننده است، هدف غایی مؤلف در ایجاد اثر است. گاه پدیدآورنده برای آموزش مخاطبان اثری را پدید میآورد. در این فرض هدف، تنها انتقال آموزههاست و مخاطب به انجام دادن یا ترک کاری ترغیب نمیشود. به بیان دیگر اثر صرفاً جنبة آموزشی و آگاهیبخشی دارد، نه انگیزشی.
برای نمونه آنگاه که فردی نامسلمان به بررسی و پژوهش در قرآن یا روایات نبوی و علوی میپردازد و اثری در توضیح و تشریح آیات و روایات پدید میآورد، بیتردید هدف این پدیدآورنده ترغیب خوانندگان به اسلام و توحید نیست، بلکه وی تنها در پی گزارش و انتقال آموزهها و دانستههایی دربارة اسلام است. همچنین است آنگاه که ادیبی مسلمان و متعهد به شرح و توضیح اشعار عرب جاهلی میپردازد که چهبسا حاوی مطالبی غیراخلاقی باشد. بیتردید وی نیز در پی تحریض و ترغیب مخاطبان به پیروی از عرب جاهلی نیست، بلکه تنها بر آن است که لغت، بیان و فصاحت عرب را آموزش دهد.
از آن سو، آثاری نیز برای ایجاد انگیزه در مخاطبان پدید میآید. برای نمونه در وعظ و پند صرفاً بنا بر آموزش مخاطب نیست، بلکه چهبسا مخاطب موعظه، بهتر و پیشتر مفاد وعظ را دانسته باشد، بلکه هدف موعظهگر برانگیختن مخاطب و ایجاد انگیزه در اوست.گذشته از آموزشی یا انگیزشی بودن اثر، اهداف و غایات دیگری نیز برای اثر قابل طرح و بررسی است.
در بیشتر موارد، پدیدآورندگان ـ به ویژه در آثار مکتوب ـ در پی پاسخگویی به پرسش و رفع ابهام و برطرف کردن تحیر وسرگردانی مخاطباند. ولی گاهی نیز پدیدآورنده اثر را بدین هدف میآفریند تا پرسشهایی را طرح کند و ابهامهایی را برانگیزاند تا مخاطب را به فکر وادارد یا به شک و تحیری که پلی برای رسیدن به حقیقت است مبتلا سازد.
هر دو هدف در جای خویش عاقلانه و خردمندانه است؛ بیتردید پرسش مقدمة تحقیق و پژوهش است و تحیر پیشنیاز تفکر.در مورد قرآن کریم هر دو بحث مطرح شده است؛ آیا قرآن کریم صرفاً در پی بیان واقعیات، آموزش مخاطبان و انتقال دانستههایی به ایشان است؟ یا آنکه هدف اصلی از وحی و دین برانگیختن مخاطبان در جهت نیکوکاری و پرهیزگاری است؟ همچنین قرآن ـ و به طور گستردهتر دین ـ برای پاسخگویی به پرسشها و ابهامات آمده؟ یا برای ایجاد پرسش و افزودن بر تحیر مخاطبان؟در مورد آموزشی یا انگیزشی بودن قرآن کریم ـ یا به طور گستردهتر دین ـ باید توجه کرد که بیشتر آثار را نمیتوان آموزشی یا انگیزشی صرف و خالص دانست.
صاحب اثر ممکن است آگاهانه مخاطبان خویش را برگزیند، مانند فیلسوفی که خودآگاه تنها برای فلسفهورزان بنویسد و سخن بگوید به گونهای که عموم مردم را اصولاً در اثر خویش در نظر نگیرد.اگر مؤلف برای مخاطب عامّ اثری را پدید آورده باشد، باید خود را به اصول و مبانی عام تخاطب و تفاهم ملتزم بداند. |
در بیشتر آثار این دو هدف در کنار هم لحاظ شده است. و البته جمع بین این دو هدف نیز هیچ منعی ندارد. قرآن کریم به شهادت وجدان و به تصریح آیات در پی هر دو هدف است. کیست که انکار کند قرآن و اسلام به مسلمانان بسیار آموخت؟! از گردش اجرام آسمانی و گونهگونی بخشهای زمین تا اصول تربیتی و اخلاقی... از برخی از صحابه نقل شده که میگفتند: ما شترچران بودیم و هماکنون چشم به حرکتخورشید و ماه داریم.16
و البته از آن سو نیز مسلمانان را برانگیخت که جهانی را دگرگون کنند و بزرگترین قدرتهای سیاسی زمانة خویش را از میان بردارند یا تحت تأثیر قرار دهند.
یکی از لطیفترین بیانهای قرآن آیاتی است که وظیفة پیامبر اسلام را تعلیم و تزکیة مردمان میداند. تعلیم آموزش است و تزکیه همان برانگیختن مخاطب به سوی پاکسیرتی است: «یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَالْحِکْمَةَ وَیُزَکِّیهِمْ»(بقره:129).
در آیات صد و شصت و چهارم آلعمران و دوم جمعه نیز همین مضمون تکرار شده است؛ با این تفاوت که در این دو آیه تزکیه بر تعلیم مقدم داشته شده است.شاید تقدیم تعلیم بر تزکیه در جایی و تقدیم تزکیه بر تعلیم در جایی دیگر دلیل بر همراهی و پیوستگی این دو با هم باشد؛ بدین معنا که هر آموزشی، مبنایی برای انگیزه و فعالیتی است و هر گامی در جهت پاکسیرتی، مقدمهای است برای آموختن بیشتر و ژرفتر.
از این گذشته، انگیزشی بودن یک اثر الزاماً نمیتواند بدان معنا باشد که آن اثر حاکی از واقعیتها نیست و گزارههای آن فاقد ارزش علمی است. هرچند در برخی آثار دیگر ممکن است مؤلف برای برانگیختن مخاطب داستانی خیالی بپردازد، از زبانحیوانات پند دهد و به خیر دعوت کند و ممکن است در جهت برانگیختن مخاطب از گزارههای ناظر به واقعیات خارجی کمک بگیرد، مانند کسی که با بیان بزرگی و عظمت کیهان، حسّ فروتنی و خضوع در برابر آفریدگار را درخواننده برمیانگیزاند. در مورد قرآن ـ و به طور عام دین ـ نیز همین نکته صادق است؛ با این تفاوت که قرآن هیچگاه از مطالب خرافی حتی در بیانات تمیثل خویش بهره نمیگیرد و در همة بیانات انگیزشی خویش بر واقعیات تکیه و بر برهان تأکید میکند.
اگر در آیهای از قرآن یا بخشی از دین جنبة انگیزشی و تحریکی قویتر بود، دلیل بر آن نمیشود که مفاد آن بخش ناظر بر واقعیت نباشد. به ویژه از تأکید قرآن کریم بر پیوستگی و همراهی تعلیم و تزکیه چنین برمیآید که برانگیختگی مطلوب دین همواره ریشه در علم و دانش دارد و البته دانش مطلوب دین نیز آن است که به سوی خیر و خوبی برانگیزد.
در مورد پاسخگویی یا پرسشآفرینی نیز سخنی مشابه باید گفت. این دو هدف مانعة الجمع نیستند. قرآنکریم بلکه مجموعة دین نیز در مقامی پاسخگوی پرسشهای پیشین و ایمانآفرین و یقینآورند، و در مقامی دیگر زمینه را برای پرسشهای نو ایجاد میکنند.به بیانی دیگر، وحی سطح و پایة پرسش و تحیر آدمی را فراتر و والاتر میبرد. تحیر و سرگردانی آدمی در معرفت و دانش پایانناپذیر است؛ انسان هیچگاه به پایان این راه نمیرسد. بلی، پرسش مسلمان عارف با بتپرست عامی متفاوت است. پس میتوان گفت که وحی، هم پاسخدهنده به پرسشهاست و هم طراح پرسشهای نو در جهت دستیابی به معرفتی نو و سیری فراتر در تعالی روحی و گام برداشتن به سوی سعادت.
نتیجهگیری
1. برای مؤلف در فهم اثر بر اساس نوع اثر (متن) میتوان نقشهای مختلفی قائل شد.
2. اگر اثر ـ بر فرض ـ بهگونهای باشد که مؤلف هیچ معنایی برای آن در نظر نگرفته و پرونده را برای هر نوع درک و تفسیری بازگذاشته باشد، در چنین فرضی مؤلف در فهم اثر هیچ جایگاهی ندارد.
3. در آثاری که آفرینندة آنها کلیت و جهت اثر را مشخص کرده، ولی فهم و تفسیر ابعاد جزئیتر اثر را به بیننده یا خواننده سپرده است، مفسر، تنها در چارچوب تعیین شده میتواند به فهم و تفسیر اثر بپردازد و فراتر از آن، برداشت شخصی مفسر است که نمیتوان آن را به مؤلف اثر نسبت داد.
4. با توجه به شیوة قرآن در سخن گفتن و هدف پدیدآورندة آن، تفسیر قرآن بدون در نظر گرفتن قواعد محاورة عقلایی و چارچوبی که شارع مقدس برای آن تعیین کرده، مصداق روشن تفسیر به رأی است که به حکم عقل و شرع نارواست.
5. در فهم کتاب الهی تفاوتی از جهت نگاه مؤمنانه و غیرمؤمنانه به قرآن وجود ندارد. غیرمؤمن در صورت رعایت ضوابط فهم یک متن از قرآن همان را میفهمد که یک مؤمن میفهمد؛ جز اینکه مؤمن به حکم ایمان خود به فهمهای خود از این کتاب الهی جامة عمل میپوشاند.
6. ساختار هر اثری را پدیدآورندة آن پی میریزد. به مثال ساختار یک متن متأثر از ویژگیهای گوینده و فضایی است که در آن سخن گفته است؛ فهم و تفسیر یک اثر خارج از ساختاری که مؤلف برای آن پیریزی کرده و فضایی که در آن سخن گفته ناورا و گونهای تغییر و تحریف معنوی آن اثر است.
7. محتوایی یک متن حاصل گزینش و چینش واژهها و عبارات آن از سوی مؤلف آن است، طبیعتاً این محتوا باید بر اساس معنای واژهها در فضایی که مؤلف در آن سخن گفته و قواعدی که مؤلف در القای مقاصد خود بر آن تکیه کرده، فهم شود.
8. جهانبینی هر کس رنگ و بوی خاصی به سخن و اثر او میبخشد. از اینرو هر اثر باید با توجه به جهانبینی صاحب اثر و فضای حاکم بر آن فهم شود.
9. در فهم یک اثر نباید مخاطبان آن را از نظر دور داشت؛ اگر مخاطبان یک اثر عام باشند، تمام مخاطبان بر اساس قواعد عام محاورة عقلایی میتوانند به فهم اثر مبادرت کنند؛ اما اگر مخاطبان اثر در بخشی از آن یا تمام آن خاص باشند، فهم آن اثر یا بخشهایی از آن، تنها برای همان مخاطبان خاص رواست.
10. هدف غایی صاحب اثر در فهم آن مؤثر است. ممکن است هدف غایی آفرینندة یک اثر صرفاً آموزشی یا انگیزشی یا ترکیبی از این دو باشد. هدف غایی قرآن علاوه بر آشنا ساختن مخاطبان با حقایقی از عوالم هستی، تزکیه و برانگیختن آنها به سوی پاکی و پاکسیرتی است. قرآن برای انگیزش مخاطبان خود به سوی اهداف مورد نظر از گزارهها و داستانهایی که مطابق با واقعاند استفاده کرده است.
پی نوشت:
9. ر.ک: محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج40، ص162.
10. برسی، مشارق انوار الیقین، ص101.
11. محمدتقی مجلسی، بحار الانوار، ج 95، ص 392
12. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 46
13. متقی هندی، کنزالعمال، ج3، ص49.
14. شاید این تفکیک بین ردّیهها و اشکالات بنایى و مبنایى بتواند بسیارى از نزاعها و تنشها را در بین فرقههاى اسلامى در مسیر اصولی و منطقی خود قرار دهد.
15. برای اطلاع بیشتر از این نظریه اخباریان و پاسخهای آن ر.ک: سیدابوالقاسم خویی، مصباح الاصول، ج2، ص122-5.
16. محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج79، ص351.
محمد سلطانی
دانش آموخته سطح چهار حوزه علمیة قم، دانشجوى دکتراى علوم قرآن و حدیث.
منبع: دوفصلنامه قران شناخت شماره 5