به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

شيخ راغب حرب بنيانگذار مقاومت ضد صهيونيستي در جنوب لبنان، همچون مشعل درخشنده و فروزاني براي رزمندگان و مجاهدان راه آزادي و استقلال لبنان است. در اين مقاله كوشش شده است برخي ديدگاههاي آن شهيد زنده ياد را به آگاهي خوانندگان گرامي برساند.

شيخ راغب حرب بنيانگذار مقاومت ضد صهيونيستي در جنوب لبنان، همچون مشعل درخشنده و فروزاني براي رزمندگان و مجاهدان راه آزادي و استقلال لبنان است. ايشان با جهاد خستگي ناپذير و ايراد سخناني آتشين و منطقي در مناسبت‌هاي گوناگون و سرانجام با نثار خون پاك و سرخ خود توانست دستاوردهاي ارزشمندي براي مردم شجاع و سلحشور لبنان به ارمغان بياورد. در اين مقاله كوشش شده است برخي ديدگاههاي آن شهيد زنده ياد را به آگاهي خوانندگان گرامي برساند:

بقيه در ادامه
*موضع گيري‌هاي سياسي :

شيخ الشهيد، پيكار سياسي را تلاشي مستمر براي خدمت به مردم و رسيدگي به مشكلات آنان مي‌دانست و همواره افراد مسلمان را به تلاش براي نجات امت از قيد بندگي و دنباله‌روي از قدرت‌هاي بزرگ، فرا مي‌خواند. راغب حرب بر اين باور بود كه علم سياست و پيكار سياسي، آن گونه كه امروزه در نيا معمول مي‌باشد و دلالان و بازيگران سياسي از آن سوء‌استفاده مي‌كنند نيست. او همواره تأكيد مي‌كرد كه سياستمدار بايد پرهيزكار باشد و با بندگان خدا با عدالت رفتار كند. رفتار سياسي هنگامي سودمند است كه بر مبناي ترس از خدا و خدمت به مردم توأم باشد. اما امروزه رفتار سياسي‌شان به گونه ديگري است. چه اتفاقي افتاده كه مردم از سياست‌مداران بيزاري مي‌جويند؟ چرا علم سياست به ابزاري براي تحكيم حكومت طاغوتيان تبديل شده است؟
فرصت خيلي كم پيش مي‌آمد تا شيخ راغب در حين ايراد سخنراني يا گفت و گو با مردم به بحث درباره امور مسلمانان نپردازد. به ويژه در امور سياسي كه معمولاً در هيچ كشور اسلامي خالي از نارسايي نيست. او در رابطه با لبنان پيوسته درباره گسترش فساد سياسي نظام و ضرورت دامن زدن به دگرگوني تأكيد مي‌كرد. او معتقد بود كه مسلمانان لبنان پيوسته در معرض توطئه‌هاي صهيونيسم و مسيحيان طرفدار اسرائيل قرار دارند. لذا بايد با اسرائيل و ماروني‌هاي فالانژ كه ابزار دست اسرائيل هستند پيكار كرد، و تا زماني كه اين مشكلات حل نشوند لبنان آرام نخواهد گرفت.
شيخ راغب درباره لزوم برپايي حكومت اسلامي در خاورميانه تأكيد مي‌كرد، اما لبنان را كوچك‌تر از آن مي‌دانست كه بدور از كشورهاي منطقه تحمل حكومت اسلامي را داشته باشد. اين مسئله يكي از مهم‌ترين محور فعاليت‌هاي اساسي و انديشه‌هاي سياسي او را تشكيل مي‌داد. به همين دليل با همي محورهاي فكري جبهه چپ گرايان به شدّت مبارزه كرد و وحدت مسلمانان را ضروري مي‌خواند. براي مثال با جدائي صحراي باختري توسط حكومت پوليساريو از كشور مغرب مخالفت مي‌كرد و همواره در سخنراني‌هاي خود به اين نكته اشاره داشت.
مسئله استعمار يكي از مهمترين محورهاي فكري او را تشكيل مي‌داد، و آن را پيگيري مي‌كرد و نسبت به توطئه‌هاي استعمار هشدار مي‌داد. او خواستار اين بود كه قضيه فلسطين قضيه اسلام است و بايد از سر سپردگي اعراب در برابر اسرائيل و سازش برسر قضيه فلسطين بر حذر بود. دولت لبنان را بر ضرورت تقويت نظامي جنوب در برابر تجاوزگري‌هاي مستمر اسرائيل و كمك به كشاورزان جنوب و برنامه‌ريزي براي احداث پناهگاه در آن منطقه دعوت مي‌كرد. مردم مقاوم جبل عامل را به پايداري در سرزمين‌شان تشويق كرد، و به اين منظور در خانه خود در روستاي الشرقيه پناهگاه احداث كرد تا مردم در مواقع بمباران به آن پناه ببرند. به مردم توصيه مي‌كرد منتظر دولت نشوند تا براي آنها پناهگاه بسازد. هر سه خانوار تشريك مساعي كنند و يك پناهگاه در مناطق مسكوني‌شان بسازند.
شهيد حرب به قضيه عراق و جنبش‌هاي اسلامي آن كشور توجه زيادي داشت و مخالفت او با رژيم بعث عراق آشكار بود. شهادت آيت الله سيد محمد باقر صدر (ره) توسط صدام در پي پيروزي انقلاب اسلامي در ايران مخالفت شيخ را با رژيم حزب بعث به اوج رساند.

*اخلاق سياسي

شهيد راغب حرب در پيكار و فعاليت‌هاي سياسي، اخلاق اسلامي را رعايت مي‌كرد. به لحاظ علاقه و ارتباطي كه به خداوند متعال داشت، انساني مؤمن و پايبند به اجراي احكام اسلامي و امور مستحبي بود. به اقامه نماز جماعت و امامت نماز جمعه و رسيدگي به امور مساجد و حسينيه‌ها و آباداني و نظم آنها جديت مي‌كرد. برپايي مراسم نيايش و قرائت قرآن و روضه خواني براي امام حسين را دوست داشت. مي‌توان گفت كه شهيد براي ارشاد و هدايت و موفقيت و سعادت مردم تلاش مي‌كرد و هر چيزي را كه براي خود دوست مي‌دا‌شت يا كه براي خود نمي‌خواست با مردم نيز اينچنين بود. سبك صحبت كردن او شيرين و متين بود و همه كارها را با جديت دنبال مي‌كرد. در معاشرت با مردم آداب و رسوم اسلامي را رعايت مي‌كرد، و در خدمت به برادران ديني پيشگام بود.
او مردي زاهد، شجاع، آگاه، با هوش و حاضر جواب بود. در برخورد با مردم محروم جنوب، پيوسته خدا را ياد مي‌كرد، و نسبت به خانواده و پدر و مادر به نيكي رفتار مي‌كرد. اين رفتار نيك هنگام بيماري سرطان پدرش كه ماه‌ها طول كشيد كاملاً آشكار شد. او از هيچ فرصتي براي خدمت به پدر دريغ نمي‌كرد. چون پدر نيازمند رفتن به بيروت براي درمان بود، شيخ راغب مانند فرزندي مهربان هميشه در خدمت پدر قرار داشت. با پدر به مطب دكتر و به بيمارستان مي‌رفت و داروهايش را فراهم مي‌كرد. تا زماني كه پدر زنده بود برخي از فعاليت‌هايش را به خاطر پدر كنار گذاشت.

*رويارويي با اشغالگران

مسئله تقوا در پيكار سياسي، يكي از مهمترين محورهاي مبارزات سياسي شيخ راغب حرب را در رويارويي با اشغالگران صهيونيست تشكيل مي‌داد. تقواي سياسي، دورنما و راهكار مبارزاتي شيخ را به روشني مشخص كرده بود. تقواي سياسي به او انگيزه‌اي داده بود تا در برابر همه عواملي كه موجوديت مسلمانان را تهديد مي‌كند بايستد. با وجودي كه بسياري از سياستمداران لبناني در دام پذيرش واقعيت‌هاي جديد پس از اشغال كشورشان توسط رژيم صهيونيستي قرار گرفتند، شيخ راغب حرب در خط پيشگامان مخالفت با اشغال كشورش قرار گرفت. در پي آغاز نخستين عمليات ضد صهيونيستي در جنوب لبنان شيخ راغب اعلام كرد: "ما بر خداي بزرگ توكل كرده‌ايم و بر پيمان با خدا وفادار خواهيم بود. اشغالگري را نمي‌پذيريم. امام خميني (ره) تكليف مقاومت را روشن كرده است. حكم خدا نيز در اين زمينه روشن است. بر موضع‌مان پايدار خواهيم بود. مقاومت را دامه خواهيم داد. بهاي مقاومت صد هزار شهيد است؟ دويست هزار شهيد است؟ باكي نيست "!!
يك روز پيش از يورش اسرائيل به لبنان و اشغال اين كشور، شهيد شيخ راغب حرب براي شركت در همايش بين‌المللي مستضعفان به تهران آمد. به او هنگام اقامت در تهران اطلاع دادند كه اسرائيل به لبنان حمله كرده و اوضاع اين كشور بحراني شده است. تحولات لبنان شيخ را به شدت نگران كرد، و پس از پايان كار همايش و آشكار شدن اهداف اسرائيل از اشغال جبل عامل و بخش وسيعي از خاك لبنان تصميم گرفت بيدرنگ به جنوب بازگردد تا در كنار هم‌رزمان مؤمن و مجاهد اين سرزمين به جهاد و مبارزه بپردازد.
در يادداشت‌هاي شيخ درباره چگونگي بازگشت به لبنان آمده است: روز يكشنبه سوم شوال سال 1402 قمري شب را در منزل محمد العوطه در روستاي علي النهري در بقاع به‌سر بردم. صبح زود با ماشين به شهر زحله و از آنجا خود را به روستاهاي كيفون و بيصور و عمرون و سپس به شهر صيدا در جنوب رساندم. در صيدا 500 ليره لبناني (به نرخ آن روز حدود 200 دلار آمريكايي) به راننده داده و با ماشين ديگري به جبشيت رفتم و عصر به آنجا رسيدم. در مسير ميان راه از پاسگاه‌ها و نقاط بازرسي اشغالگران گذشتم. براي اولين بار رفتار اشغالگران را با چشم ديدم. كينه شديدي نسبت به نظاميان صهيونيست سراسر وجودم را فرا گرفت. چهره خود را از چشم اشغالگران پوشاندم. در جبشيت استقبال باور نكردني از من به عمل آمد. هر كسي كه به ديدنم مي‌آمد درباره تحولات جنوب پس از اشغال بحث مي‌كرد. وقتي شنيدم كه نماز جمعه همچنان ادامه دارد، خوشحال شدم. همچنين برگزاري مراسم شب‌هاي احياء ماه رمضان و نيز نصب پلاكاردهاي تبريك عيد سعيد فطر در ورودي شهر مرا شاد كرد.
به اين ترتيب شيخ به كشور و زداگاهش بازگشت ولي با واقعيت جديد و دردناكي مواجه شد. واقعيت پايمال شدن حقوق كشورش در برابر ماشين جنگي دشمن صهيونيست. واقعيت اشغالگري، كه بر سينه مردم سنگيني مي‌كند. اما دشمن هرگز نتوانست همه چيز را وارونه جلوه دهد. برقراري حكومت نظامي نيز نتوانست به اشغالگران امنيت دهد. شيخ با دورنگري و سعه صدر اجازه نداد مردم مأيوس شوند. با ايمان و توكل بر خداي بزرگ و با عزمي آهنين زود هنگام به عنوان يك روحاني متعهد و پيشتاز مردم و شريك غم و شادي آنان زمام امور را به دست گرفت. اولين گام را با فراخواني مردم براي حضور در مساجد و حسينيه‌ها و پايبندي به نمازهاي جماعت در سايه قانون حكومت نظامي برداشت. دومين گام را با اعلام ضرورت پايبندي مردم مؤمن به احكام دين مبين اسلام و تحريم هرگونه همكاري با دشمنان خدا برداشت. حضور مردم در نماز جمعه را نشان دهنده شكست اقدامات ارعاب آميز دشمن و آغاز رويارويي با نظاميان رژيم صهيونيستي مي‌دانست.
شهيد راغب حرب فعاليت‌هاي خود را در زمان اشغال جنوب لبنان به روستاي جبشيت محدود نكرده و دامنه آن را به شهرها و روستاهاي مجاور گسترش داد. او به مناطق گوناگون ‌رفت و آمد مي‌كرد و مردم را به مبارزه فرا مي‌خواند. در يكي از سخنراني‌هاي حسينيه روستاي النميريه بر ضرورت تسليم نشدن در برابر اشغالگران تأكيد كرد. هرچند كه امكان داشت بهاي سنگين اين موضع گيري را بپردازد. سخنان آنچناني در آن برهه جرأت زيادي مي‌خواست. زماني كه همسايه از همسايه بيم داشت، سخن بر ضد اشغالگران در زماني كه منافقان به اشغالگر خوش آمد گفتند و با او اظهار دوستي كردند و آن را فرشته نجات به حساب آوردند كار آساني نبود. اما ديري نپاييد كه اشغالگران صهيونيست به همه شهروندان لبناني ثابت كردند كه جز يك ارتش اشغالگر چيز ديگري نيستند كه با همه امكانات نظامي خود براي تصرف اين سرزمين آمده‌اند. تا مردم اشغال سرزمين فلسطين را فراموش كنند. و تنها در مناسبت‌ها از آن ياد بشود. در راستاي اين سياست اسرائيل اقدام به تشكيل نيرويي به نام "ارتش آزاد لبنان " كرد و اعضاي آن جواناني از روستاهاي مختلف لبنان بودند. و اشغالگران از طريق آنان سعي كردند زمام امور را در روستاها به دست بگيرند كه البته با مخالفت و مقاومت مردم روبرو شد چرا كه ماهيت ارتش اسرائيل را شناخته بودند.

*درباره مزدوران و خائنان به ميهن

شيخ راغب حرب در تعريف اوضاع و شرايط دوران يورش رژيم صهيونيستي به لبنان گفته است: بي‌ترديد يورش اسرائيل به لبنان يك حادثه وحشتناك بود. تعداد بسياري از لبناني‌ها دچار شوك گرفتگي و سردرگمي شدند. مشت افراد بسياري نيز كه نقش جاده صاف كن اشغالگران را بازي مي‌كردند باز شد. بسياري سياستمداران به دره سقوط غلتيدند و دست دوستي به سوي دژخيمان دراز كردند. مزدوراني كه ترجيح داده بودند بنده و نوكر اسرائيل باشند، با بهانه‌هاي واهي به دشمن ميهن خدمات ارزان تقديم كردند. ابزار سركوب دشمن قرار گرفتند و از پشت به هموطنان و بستگان خود خنجر زدند و نقش خطرناكي ايفا كردند.
شيخ الشهيد با مشاهده صحنه‌هاي خيانت و مزدوري برخي لبناني‌ها به آنان هشدار داد تا به ملت خويش بازگردند. اما هنگامي كه گوش شنوايي نيافت امت را از پيامدهاي رفتار زشت اين افراد خود فروخته برحذر داشت. از مردم خواست خائنان را تحريم و منزوي كنند. آنان را افراد پست و بي‌هويت توصيف كرد. زيرا افرادي كه دست در دست دشمن قرار مي‌دهند، به پدران و مادران خود هم رحم نمي‌كنند. آنان از شرافت انساني و جوانمردي بدور هستند، و جامعه از آنان متنفر است.

*درباره توافقنامه 17 مه سال 1983

رژيم صهيونيستي با سوء استفاده از اوضاع نابسامان و آشفته مردم لبنان در پي يورش وحشيانه به اين كشور كوشيد شرايط و خواسته‌هاي خود را بر دولت لبنان تحميل كند. اسرائيل پس از بيرون راندن سازمان‌هاي فلسطيني از لبنان امين جميل رئيس جمهوري وقت اين كشور را وادار كرد با او قرار داد سازش امضا كند. اسرائيل آرزو داشت با تحميل سازش بر دولت لبنان، تدابير امنيتي در مرز لبنان با فلسطين اشغالي برقرار نمايد تا از حمله مجدد سازمان‌ها و جنبش‌هاي مقاومت به شمال فلسطين اشغالي خودداري شود. رژيم صهيونيستي همچنين انتظار داشت با امضاي قرار داد سازش به دستاوردهاي سياسي نيز نايل آيد.
شهيد شيخ راغب حرب با آگاهي از ابعاد خطرناك امضاي موافقتنامه سازش با اسرائيل بر مردم لبنان و تقديم امتيازات و تضمين‌هاي امنيتي به اين رژيم متجاوز، معتقد بود كه هرگونه سازش با اين رژيم لكه ننگي بر تاريخ مردم لبنان خواهد بود. در پي امضاي اين موافقتنامه شيخ بالاي منبر مسجد جامع جبشيت رفت و اعلام كرد كه مردم لبنان هيچ تضميني به دشمن نمي‌دهند. مردم لبنان از هويت ملي و آرمان‌هاي ديني خود دست نمي‌كشند. اشغالگران بايد بدون قيد و شرط و هرچه زودتر از اين سرزمين خارج شوند. هر اندازه در اين سرزمين بيشتر بمانند، با ياري خداوند روزي ناچار خواهند شد با ذلت و خواري از لبنان عقب نشيني كنند. و اين خواسته شيخ در سال 2000 با پيروزي رزمندگان مقاومت اسلامي تحقق يافت.

*درباره بازداشتگاه‌هاي اسرائيل در جنوب لبنان

زماني كه مردم لبنان مرحله رعب و وحشت از اسرائيل را پشت سر گذاشتند، و نفس راحتي كشيدند، و از خواب غفلت بيدار شدند، و فرياد اعتراض در برابر دشمن اشغالگر برآوردند، آنگاه نيروهاي اسرائيلي كوشيدند صداي مردم حق جو و آزادي خواه را خاموش كنند. تعقيب و بازداشت و پيگرد مجاهدان مؤمن را آغاز كردند. در چنين شرايطي دهها تن از جوانان انقلابي بازداشت شدند. اما شيخ الشهيد ساكت ننشست. از منبر مسجد جبشيت بالا رفت و با خشم و اعتراض انقلابي به دشمن هشدار داد كه موج بازداشت جوانان مؤمن، دامنه اصرار مردم آزادي‌خواه جنوب را براي رهايي و كسب استقلال گسترش مي‌دهد.
شيخ خطاب به دشمن گفت: بدانيد، اگر مي‌خواهيد با ارعاب و بازداشت، ما را ساكت كنيد كور خوانده‌ايد! با گشايش هزار بازداشتگاه نمي‌توانيد مردم به‌پاخاسته را خاموش كنيد! نمي‌توانيد 750 هزار تن از جوانان و كودكان و زنان جنوب لبنان را بازداشت و تحت بازجويي قرار دهيد! هرگز نمي‌توانيد با جنيني كه هنوز در شكم مادرش قرار دارد برخورد كنيد. بي ترديد نسلي زاده خواهد شد كه كينه و نفرت از قوم يهود را در دل خواهد داشت.

*درباره ضرورت ادامه مقاومت

با گذشت زمان دامنه مقاومت و رويارويي با اشغالگران گسترش مي‌يابد. دشمن نيز براي سركوب قيام همگاني مردم جنوب همه نيروها و مزدوران خود را بسيج مي‌كند، تا انقلابيون را به شدت و با بيرحمي سركوب كند. اما كار از كار گذشته بود. چرا كه مقاومت اسلامي با عزمي آهنين از درون توده مردم مقاوم برانگيخته شده بود. پيگرد، بازداشت و شكنجه هيچ تاثيري بر مردم به‌پاخاسته نداشت. از اين پس امكان نداشت شعله‌هاي جهاد و مقاومت را خاموش كرد. هر اندازه اقدامات سركوبگرانه و تروريستي دشمن افزايش مي‌يافت، ريشه‌هاي مقاومت نيز در دل جوانان سلحشور و انقلابي استحكام مي‌يافت. آن گونه كه شيخ الشهيد گفته است: مقاومت اصرار دارد به هر قيمتي كه شده راه پر فراز و نشيب را تا نهايت ادامه دهد. مردم ما آماده‌اند گرسنگي را به جان بخرند، اما از مقاومت دست نكشند. آماده‌اند جانفشاني و فداكاري كنند، اما تسليم دشمن نشوند. اگر صد هزار تن به شهادت برسند و ساير مردم با عزت و سربلندي زندگي كنند بهتر از آن است كه با دشمن از در دوستي وارد شوند.

*درباره سازمان ملل متحد و كميسيون حقوق بشر

شهيد شيخ راغب حرب معتقد بود كه سازمان ملل متحد به منظور تأمين اهداف دولت‌هاي بزرگ به ويژه ابر قدرت‌هاي شيطان صفت تأسيس شده و قطعنامه‌هاي آن همواره به نفع زورمندان بوده است. اين سازمان تاكنون هيچ گونه دستاورد مثبتي براي ملت‌هاي محروم و مستضعف دنيا نداشته و تاكنون فقط بر جنايات و تجاوز گري ابر قدرت‌ها سرپوش گذاشته است. اما اكنون دوران شكايت به ستمكاراني كه بي‌رحمانه بر مردم دنيا مي‌تاختند سپري گشته است. اكنون شكايت به سازمان ملل متحد و كميسيون حقوق بشر قابل توجيه نمي‌باشد. شكايت به سازمان ملل متحد پوچ است. كميسيون حقوق بشر تاكنون چه كار ارزنده‌اي انجام داده است؟ دنيايي كه خود را متمدن و آزاد معرفي مي‌كند تاكنون در برابر جنايات اسرائيل چه واكنشي نشان داده است؟ آيا جنگنده‌هاي اسرائيل براي برقراري صلح در لبنان در آسمان كشورمان به پرواز در مي‌آيند؟ يا براي بمباران روستاهاي بي‌دفاع جنوب؟

*ديدگاه شيخ درباره انقلاب اسلامي ايران

شكي نيست كه انقلاب اسلامي ايران جايگاه خاصي در انديشه و تفكر شيخ راغب حرب داشت، و طلوع خورشيد انقلاب را عامل عزت و سربلندي امت اسلامي و ساير مستضعفان جهان مي‌دانست. در هر محفل و مجلسي از انقلاب سخن به ميان مي‌آمد با شادي و نيكي از آن ياد مي‌كرد. همواره مي‌گفت كه به رغم خواست بدخواهان و دشمنان، انقلاب راهش را ادامه خواهد داد. اكنون فجر انقلاب به رهبري امام خميني طلوع كرده است. زمينه برپايي دولت مهدي موعود (عج) آشكار گشته است. منافقان و برخي دولت‌هاي ثروتمند خليج فارس تابش خورشيد را دوست ندارند. سازمان كنفرانس اسلامي علاقه ندارد فجر انقلاب ادامه يابد. فجر انقلاب اسلامي ايران، فرانسه را ناخرسند و آمريكا را خشمگين كرده است. شوروي نيز انقلاب را عامل تهديد منافع خود مي‌داند. بيشتر دولت‌هاي جهان دوست ندارند فجر انقلاب تداوم يابد. اما خداوند اراده كرده كه انقلاب ادامه يابد.
شيخ الشهيد در يكي از سخنان خويش با تلخكامي و ابراز تأسف، درد و رنج‌هاي طولاني مسلمانان جهان را شرح مي‌دهد و مي‌گويد: مسلمانان روزگاري را پشت سر گذاشتند كه هيچ كسي براي آنان ارزش قايل نبود. در برخي مراحل مانند برده زندگي مي‌كردند. اما امروزه به بركت انقلاب اسلامي معادلات بين‌المللي دگرگون گشته است. پس از اين كه مسلمانان پرهيزكار شدند. پس از اين كه درخشش نور انقلاب اسلامي جهان را فرا گرفت، مسلمانان مستضعف عزت و جايگاه اصلي خود را بازيافتند. اكنون بسياري از قدرت‌هاي جهان از مسلمانان حساب مي‌برند. در دل دشمنان خدا و انسانيت رعب و وحشت ايجاد كرده‌اند. تا پنج سال پيش هيچ كسي براي مسلمانان افغانستان، فيليپين، عراق، اندونزي، لبنان و فلسطين حساب قائل نمي‌شد. طاغوتيان بزرگ و كوچك توجهي به حال مسلمانان نداشتند. اما امروزه چه اتفاقي افتاده است؟ مهمترين رويداد اين است كه بيشتر مسلمانان پرهيزكار شده‌اند و خدا به آنان كمك كرده است. هر چند در برخي مناطق جهان، مسلمانان هنوز اراده و استقلال واقعي خود را باز نيافته‌اند و قدرت‌هاي استكباري مي‌كوشند اراده‌شان را بر آنان تحميل كنند. اما شكي نيست كه معادلات بين‌المللي تغيير كرده است. همه از فضاي جديدي كه به بركت انقلاب اسلامي حاصل آمده ترس دارند. اكنون قدرت اسلام در دل طاغوتيان ترس و وحشت ايجاد كرده است.

*درباره تروريسم جهاني

هنگامي كه استكبار جهاني با امكانات انبوه تبليغاتي و اطلاع‌رساني مي‌كوشيد چهره انقلاب اسلامي را مخدوش كند، و نظام جمهوري اسلامي را به پشتيباني از تروريسم و بر هم زدن ثبات و امنيت جهاني متهم نمايد. شهيد شيخ راغب حرب همه اين اتهامات دروغين را مردود شمرده و اعلام كرد كه هويت و مصدر اصلي تروريسم جهاني دولت آمريكا است. آمريكا براي جنگ با مسلمانان جهان، تروريسم را بهانه قرار داده است. آمريكا از تروريسم سخن مي‌گويد. من از مردم مي‌پرسم چه كسي تروريسم را پرورش داده است؟ اصولاً تروريست‌ها چه كساني هستند؟ تروريست‌هاي واقعي كساني هستند كه ثروت‌‌هاي مردم جهان را غارت مي‌كنند. ملت‌هاي بي‌دفاع و بي‌گناه را قتل عام مي‌كنند. تروريست‌ها كساني هستند كه مي‌خواهند سلطه خود را بر ملت‌هاي جهان تحميل كنند.
شيخ الشهداي مقاومت اسلامي لبنان پس از تشريح هويت و ماهيت تروريسم واقعي مي‌افزايد: مردان شجاع و قهرماني كه با شرك و گمراهي مي‌جنگند تروريست نيستند. اين افراد در برابر متجاوزان از خود دفاع مي‌كنند. هدف ياوه‌گويي‌هاي تبليغاتي قدرت‌هاي استكباري، مخدوش كردن چهره اسلام است. آنها به بهانه تروريسم مي‌خواهند به اسلام ضربه بزنند. روحيه انقلابي مسلمانان را فلج كنند. ادعا مي‌كنند كه مسلمانان ايراني، انقلابيون لبناني در بعلبك و جنوب تروريست هستند. در چه مكاني شما را ترور كرده‌ايم؟ در واشنگتن شما را ترور كرده‌ايم؟ آيا به سرزمين‌تان تجاوز كرده‌ايم؟ آيا فرزندانتان را به قتل رسانده‌ايم؟ آيا فرزندانتان را بازداشت كرده‌ايم؟ چرا ما را تروريست مي‌خوانيد؟ آيا زير دريايي‌هاي ما به آبراه‌هاي شما حمله كرده‌اند؟ پس چرا ما را تروريست عنوان مي‌كنيد؟ آنها با اين اتهامات مي‌خواهند اراده امت مسلمان به‌پاخاسته را بشكنند.

*درباره ضرورت حفظ يكپارچگي

شيخ راغب حرب در واكنش به گسترش دامنه تهاجم دشمنان و اتحاد پليد آنها براي چيره شدن بر مسلمانان و در پرتو اوضاع تأسف بار و پراكندگي مسلمانان، همواره مردم را به حفظ يكپارچگي فرا مي‌خواند و وحدت و همبستگي را تنها ضامن خنثي سازي توطئه‌هاي دشمنان مي‌دانست. ايشان آرزو داشت با تحكيم پايه‌هاي وحدت بتواند آرمان و اهداف مسلمانان را تحقق بخشد. شيخ الشهيد به قدري درباره ضرورت وحدت و يكپارچگي سخن گفت تا جايي كه مردم لبنان و بسياري از شخصيت‌هاي جهان او را پيشگام و يكي از اركان وحدت اسلامي ناميدند. از هر فرصتي براي تحقق وحدت بهره برداري مي‌كرد.
با وجودي كه ايشان براي وحدت اهميت بسيار قايل بود، و آن را يك نياز مبرم براي امت اسلامي مي‌دانست، اما براي تحقق وحدت معيارها و ملاك‌هاي مخصوصي در نظر داشت كه مهم‌ترين آنها پرهيزكاري است. چرا كه وحدت منهاي پرهيزكاري سودمند نخواهد بود. وحدت با ياوه‌گويان و جنجال برانگيزان سازگار نمي‌باشد. در زماني كه اشغالگران جنوب لبنان را در تصرف داشتند، وحدت كلمه و وحدت موضع‌گيري اصولي را اجتناب‌ناپذير مي‌دانست، و معتقد بود براي اين كه در دنيا پيروزمند باشيم و در آخرت رستگار شويم بايد اتحاد و يكپارچگي‌مان را حفظ كنيم.

*درباره نظام سياسي لبنان

در زماني كه لبنان دستخوش حوادث گوناگون و درگيري‌هاي خونين بود شهيد راغب حرب افكار و موضع گيري‌هاي ژرفي ارائه مي‌كرد و نظام سياسي لبنان را ناشي از دوران اشغال اين كشور توسط استعمارگران فرانسوي مي‌دانست. او معتقد بود كه نظام‌هاي سياسي حاكم بر كشورهاي عربي و اسلامي باقي مانده دوران حاكميت استعمارگران غربي است. و مهم‌ترين عامل مشروعيت اين نظام‌ها غرب است. چرا كه اين نظام‌ها مشروعيت مردمي ندارند و اگر دولت‌هاي غربي از حمايت اين نظام‌ها دست بردارند، اين نظام‌ها بي‌درنگ فرو مي‌ريزند.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران و پيش از حمله اسرائيل به لبنان، شيخ راغب حرب ديدگاه صريح خود را درباره لزوم شكل گيري نهضت اسلامي در لبنان بر اساس خط مشي امام خميني (ره) بيان كرد. در ارتباط با جنگ داخلي لبنان موضع منحصر به فردي اتخاذ نمود، و از تشويق مسلمانان به ادامه جنگ با مسيحيان و يا اخراج آنها از لبنان امتناع ورزيد. ايشان تأكيد مي‌كرد كه اگر قرار باشد در لبنان حكومت اسلامي برقرار شود، اين حكومت وظيفه دارد حقوق مسلمانان و مسيحيان را به طور مساوي تضمين نمايد.
با وجودي كه شيخ مخالف جنگ‌هاي داخلي لبنان بود اما عقيده داشت كه احزاب طرف مقابل مسيحيان، يعني احزاب جبهه ملي واقعاً اسلامي نيستند و نماينده مسلمانان نمي‌باشند. زيرا با روح اسلام فاصله دارند. اسلام و مسلمانان را بازيچه اهداف خود قرار داده‌اند. لذا با درگير شدن مسلمانان واقعي در جنگي كه به سود احزاب لائيك و ليبرال تمام شود به شدت مخالفت مي‌كرد. اصولاً از اين جنگ ويرانگر و بيهوده انتقاد مي‌كرد. جنگي كه بسياري از قربانيان آن بيهوده از بين رفتند. او مي‌گفت كه ده‌ها هزار لبناني در اين جنگ كشته شدند اما چه سودي براي مسلمانان داشت؟ اين افراد اگر در شرايط و مكان مناسب و در جهت صحيح، يعني عليه اسرائيل و براي آزادي فلسطين كشته مي‌شدند. مسئله آزادي قدس و فلسطين حل مي‌شد.
شيخ بخش مهمي از سخنراني‌ها و بحث‌ها و وقت و انرژي خود را به اين امور اختصاص داده بود. در آن زمان خطر صهيونيسم جنوب و مردم آن را تهديد مي‌كرد، و بخش‌ وسيعي از اين سرزمين را پيوسته مورد تجاوز و بمباران‌هاي پي در پي قرار داده بود و آن را به سرزمين سوخته تبديل كرده بود. شهيد راغب حرب با صلابت و اصرار در برابر اين تجاوزگري‌ها ايستاد و مردم را به پايداري و مقاومت در برابر تجاوزگري مستمر صهيونيست‌ها فرا خواند و اراده آنها را محكم و روحيه آنان را تقويت مي‌نمود.
ايشان معتقد بود كه اسرائيل مي‌خواهد جنوب لبنان را اشغال و ساكنان آن را آواره كند. لذا وحشيانه اين سرزمين را بمباران مي‌كند، تا بتواند بيشتر اهالي آن را آواره و پراكنده نمايد. او در يكي از خطبه‌هاي نماز جمعه شهر جبشيت خطاب به مردم جنوب لبنان گفت: اسرائيل چه كاري مي‌تواند با ما بكند؟... كشتن ده‌ها نفر؟ خراب كردن خانه‌ها؟ مهم نيست... آنچه براي ما حايز اهميت است اين است كه مردم با عزت و سربلندي زندگي كنند. هدف اسرائيل از اين بمباران‌ها آوارگي و اخراج شماست و اين نقشه يهوديان است. چنانچه در سال 1948 در فلسطين اين كار را كردند و صدها تن از فلسطينيان را در دير ياسين و ديگر مناطق فلسطين سر بريدند. به رعب و وحشت دامن زدند. حدود يك ميليون فلسطيني در نتيجه اين جنايات فرار به كشورهاي همسايه را ترجيح دادند. سپس يهودي‌ها بدون دردسر فلسطين را اشغال كردند. امروزه خواستند همين تجربه را دوباره در جنوب لبنان تكرار كنند. ولي نتوانستند. چون شما مردم ايستادگي كرديد و آنها را فراري داديد. در آن زمان سخنان زيادي درباره استقرار ارتش لبنان در جنوب مطرح مي‌شد. مردم سرگردان بودند و نمي‌دانستند چه كسي را تأييد كنند و با چه كسي مخالفت كنند. بعضي‌ها به خود زحمت دادند و گفتند كه حاضرند پيشاپيش ارتش حركت كند تا در سرزمين جنوب مستقر شود.
روزي موضع شيخ الشهيد را درباره مسئله حضور ارتش در جنوب جويا شدند. ايشان در يكي از سخنان شان تاكيد كردند كه مردم جنوب با استقرار ارتش مشكل خاصي ندارند. چرا كه ارتش بايد از جنوب در برابر حمله‌هاي نظامي دشمن دفاع كند. اما چه چيزي مانع حضور ارتش مي‌شود نمي‌دانم؟ مخالفان اعزام ارتش به جنوب، حضور جنبش مقاومت فلسطين و احزاب جبهه ملي را بهانه مي‌آورند. به من بگوييد كه نيروهاي جبهه ملي كجا هستند؟ آيا اين‌جا جبهه ملي وجود دارد؟ اگر ارتش تصميم گرفته در جنوب مستقر شود و افرادي اجازه نداده‌اند چرا با اين افراد مبارزه نمي‌كنيد؟ چرا اسم ارتش را روي ارتش گذاشته‌ايد؟ آيا مي‌خواهيد در كنار جاده‌ها براي نيروهاي ارتش قهوه خانه و رستوران احداث كنيم و به آنان شربت تقديم كنيم و گلباران‌شان كنيم؟ هر ارتشي وظيفه دارد از ميهن در برابر مهاجمان خارجي ‌دفاع كند. چرا ارتش لبنان به نفع مردم نمي‌جنگد؟ ببينيد وقتي كه دولت چند گردان كوچك از ارتش را به جنوب اعزام كرد هيچ كس در برابر آنان ايستادگي نكرد مگر شبه نظاميان متحد اسرائيل.

*موضع شيخ در برابر فتنه‌هاي داخلي

همزمان با اوج گيري تحولات و رويدادهاي جنگ داخلي لبنان، نشانه‌هاي فتنه انگيزي در جنوب توسط مزدوران محلي و دست نشاندگان نمايان شده و مردم جنوب در آستانه فتنه كور قرار گرفته بودند. همه چيز از امكان بروز درگيري ميان جنبش امل و سازمان‌هاي فلسطيني مستقر در سرزمين جنوب و ديگر احزاب جبهه ملي خبر مي‌داد. موضع گيري‌هاي گوناگون و اظهارنظرها و ديدگاهها و سليقه‌هاي متفاوت در سايه تجاوزگري‌هاي مستمر صهيونيست‌ها به آتش فتنه در جنوب دامن مي‌زد. در آستانه حمله نظامي گسترده رژيم صهيونيستي به لبنان آتش كينه و خشم در دل گروههاي متخاصم شعله‌ور شده و اوضاع سرتاسر جنوب را بحراني كرده بود. درگيري‌هاي پراكنده در مناطق گوناگون از وقوع توطئه گسترده خبر مي‌داد.
شهيد راغب حرب در چنين شرايطي كوشيد اوضاع را آرام كند. به فرونشاندن بحران‌ها و كشمكش‌هاي داخلي كمر همت بست. با وجودي كه مي‌دانست رهبران احزاب و گروه‌هاي سياسي آدم‌هاي فرصت طلب و معامله گر هستند، و جز حفظ منافع و موقعيت خودشان هيچ سودي براي ملت ندارند، ولي در عين حال خطر بزرگي او را به شدت نگران كرده بود. اين خطر در پيامدهاي جنگ داخلي و اشغال جنوب توسط رژيم صهيونيستي تجلي يافته بود. لذا تلاش خود را روي آرام كردن اوضاع و تقويت جبهه داخلي در برابر صهيونيست‌ها متمركز كرد. اما با اين وجود مزدوران محلي و عوامل اطلاعاتي رژيم صهيونيستي كه صحنه داخلي لبنان را با دقت زير نظر داشتند، به اختلافات دامن مي‌زدند تا زمينه ادامه توطئه‌هاي خود فراهم نمايند. عوامل دشمن با خرابكاري و دامن زدن به آشوب و اغتشاش مي‌كوشيدند اميد مردم را به يأس و ايمان آنان را به ناسپاسي تبديل كنند. در برخي مراحل شرايط طوري شده بود كه امكان داشت مردم تسليم اين توطئه‌ها شوند.

*صهيونيست‌ها و فالانژها دو روي يك سكه اند

شهيد شيخ راغب حرب موضع خود را در برابر اشغالگران صهيونيست و نيز در برابر نظام سياسي لبنان كه در آن مرحله توسط حزب فالانژيست ماروني اداره مي‌شد و اين حزب با اسرائيل همدست شده و قرارداد صلح امضا كرده بود، روشن نموده و اعلام كرد: چنانچه دستورات اسلام راستين به ما آموخته است، ميان دشمناني كه بر ضد ما متحد شده‌اند تفاوت قائل نيستيم. ما همچون ماركسيست‌ها نه تاريخ را تحريف مي‌كنيم و نه تئوري‌هاي انحرافي مبني ايجاد تفاوت ميان دشمن اصلي و دشمن ثانوي ارائه مي‌دهيم. لذا هرگونه سازش با رژيم صهيونيستي به بهانه اخراج آن از سرزمين لبنان راهكاري نادرست و ناشايست است و هيچ سودي براي مسلمانان لبنان ندارد. چنين رويكردي به پذيرش دشمن به عنوان يك واقعيت انكارناپذير در سرزمين لبنان منجر مي‌شود. ما وظيفه داريم در سرزمين‌مان تأثيرگذار باشيم و موقعيت اسرائيل و آمريكا را به ضعف و سرانجام به شكست بكشانيم. اما كساني كه حاكميت فالانژها را در لبنان پذيرفته‌اند از فالانژهاي صليبي بد‌ترند. دشمني آن‌ها نسبت به اسلام از صليبي‌ها بيشتر است. نظام سياسي حاكم با توافق و تفاهم كامل با صهيونيست‌ها و رژيم‌هاي دست نشانده عربي سعي دارد نقش مسلمانان را در صحنه لبنان كم‌رنگ كند و رفتار آنان را با فرهنگ غربي آلوده كند. زمينه فقر و استضعاف و مهاجرت دسته‌جمعي خانواده‌هاي لبناني به خارج از كشور را هموار كرده است. مي‌خواهد پيوند مسلمانان و نيروهاي آزاديخواه لبنان با جمهوري اسلامي ايران را قطع كند. مي‌خواهد جوانان مسلمان را به پرتگاه فساد و تباهي بكشاند و فساد و انحراف را از لبنان به ساير كشورهاي اسلامي صادر كند.

*موضع شهيد نسبت به احزاب اسلامي

با اعلام تشكيل جنبش محرومان و گردان‌هاي مقاومت لبنان (امل) و همكاري امام موسي صدر با سوريه، اين مسئله موجب شد تا جبهه ملي لبنان به خاطر خصومتي كه با سوريه داشت برخي اعضاي جنبش محرومان را ترور كند. در اوج اين بحران شهيد شيخ راغب پيوسته به راه‌هاي گردآوري و بسيج افراد متعهد و انقلابي و مؤمن مي‌انديشيد تا با به كارگيري توان‌هاي مادي و فكري آنها بتواند با مخالفان جنبش محرومان در هر موقعيت و جايگاهي كه هستند مقابله نمايد. جنبش محرومان در آن زمان به عنوان يك تشكيلات پنهان فعاليت مي‌كرد. برخي از دوستان شهيد نقل كرده‌اند زماني كه ايشان از حوزه علميه نجف به لبنان بازگشت پيوسته به فكر تشكيل يك سازمان منظم اسلامي دست‌كم در سطح شهر جبشيت و مناطق مجاور آن بود. او معتقد بود كه زمان آن رسيده تا تشكيلات روزهاي نوجواني را دوباره بازسازي كند. اين تشكيلات قبلاً به نام "حزب الطليعه الثوريه الاسلاميه " نام گذاري شده بود. شهيد پيوسته در اين انديشه بود تا با همكاري امام موسي صدر يك تشكيلات اسلامي سازماندهي كند، و براي تحقق اين هدف همراه جمعي از فعالان مسلمان با امام صدر ديدار و گفت و گو كرد.
شيخ الشهيد در اين باره گفته است : وقتي وارد منزل امام موسي صدر شديم او را در حال درازكش يافتيم. با ديدن ما از جا برخاست و از ما به گرمي استقبال به عمل آورد. شهيد دكتر مصطفي چمران نيز در منزل حضور داشت. هنگامي كه پيشنهاد خود را درباره موضوع تأسيس يك تشكيلات اسلامي مطرح كرديم، امام موسي صدر پيش نويس اساسنامه جنبش محرومان (امل) را از كيفي كه نزديك ايشان قرار داشت بيرون آورد و به ما نشان داد و گفت كه اين نسخه اساسنامه جنبش محرومان است. شما اولين كساني هستيد كه از آن با خبر مي‌شويد. امام صدر پس از قرائت اهداف و انگيزه تأسيس جنبش امل، من درباره برخي بندهاي آن با ايشان وارد بحث شدم و گفتم كه برخي اصول و احكام اسلامي در بندهاي اين پيش نويس منظور نشده است. امام صدر در پاسخ توضيح داد كه اين اساسنامه مؤقتي است. امام صدر سپس ديدگاهش را درباره ناسيوناليسم عربي بيان كرد و گفت كه ما محيطي عربي زندگي مي‌كنيم و بايد به موضوع ناسيوناليسم عربي در اين اساسنامه اشاره شود. هر چند كه مسئله ناسيوناليسم عربي را قبول نداريم.
زماني كه جنبش امل موجوديت خود را اعلام كرد، شهيد حرب از طرح تأسيس يك سازمان اسلامي انصراف داد. ولي براي عضويت در جنبش امل تمايل چنداني از خود نشان نداد. اما پس از گذشت مدتي (حدود سال 1976) با اعضاي جنبش امل در منطقه النبطيه كه از دوستان و همكاران تشكيلات پيشين او بودند، همكاري كرد به اين دليل كه اين جنبش بستر مناسبي براي فعاليت و مبارزه است. ولي شهيد اصرار داشت به جنبش امل به عنوان يك عضو فعال نپيوندد، و تا آخرين روزهاي حيات هم از عضويت در جنبش امل خودداري كرد. او بيشتر به عنوان يك مبلغ ديني و رهنماي فرهنگي با اين جنبش همكاري كرد. براي دوستان دوره‌هاي درسي و آموزشي داير كرد و به تدريس آن‌ها پرداخت. ولي اين همكاري مدت زيادي طول نكشيد. بنظر مي‌رسد در آن زمان سعي داشت با كادرهاي حزب الدعوه كه از شاگردان شهيد آيت الله سيد محمد باقر صدر بودند آشنا شود. به همين منظور با حجت الاسلام و المسلمين شيخ علي كوراني كه بتازگي از كويت به بيروت بازگشته بود و در منطقه الغبيري در جنوب بيروت سكونت داشت، ديدار مي‌كرد.
يكي از دوستان شهيد راغب حرب در اين باره گفته است: در برخي جلسات شيخ علي كوراني و شيخ راغب حرب حضور داشتم. آن دو درباره مسائل گوناگون گفت و گو و تبادل نظر مي‌كردند، و من به بحث‌هاي آن‌ها گوش مي‌دادم. شهيد در بحث با شيخ علي كوراني، روي ديدگاههاي خود پا فشاري مي‌كرد، و او نيز از صلابت رأي و روحيه منتقدانه شيخ راغب ابراز شگفتي مي‌كرد. گرچه شيخ كوراني بر نداشتن ارتباط سازماني با حزب الدعوه پافشاري مي‌كرد، ولي با اين وجود ديدارها و گفت و گوهاي آن دو تا مدت‌هاي طولاني ادامه مي‌يافت.
شايد شهيد راغب حرب مي‌دانست، يا احساس كرده بود كه شيخ كوراني مطلب خاصي دارد، و آن را پنهان مي‌كند، و شيخ نيز علاقمند بود از آن آگاه شود. در ظاهر امر اين گفت و گوها نتيجه‌اي نداشت تا اين كه حزب الدعوه حدود سال‌هاي 1977 يا 1978 به برقراري ارتباط با شيخ راغب حرب تمايل نشان داد، اما شيخ الشهيد تا آن زمان هنوز به پيوستن به حزب الدعوه متقاعد نشده بود. برخي از نزديكان شيخ گفته‌اند كه ايشان در سازماندهي و پيوستن چند هسته به حزب الدعوه در منطقه النبطيه شركت داشت، اما با همان سرعتي كه وارد تشكيلات حزب الدعوه شده بود، با همان سرعت از آن كناره گيري كرد. ديدگاههاي شيخ تا حدودي به ديدگاههاي حزب الدعوه نزديك بود و در فعاليت‌هاي عمومي آن شركت مي‌كرد. چرا كه فضاي حاكم بر شهر نبطيه و روستاهاي اطراف آن در آن مرحله تا قبل از بازگشت شيخ راغب حرب از نجف اشرف تاحدودي اسلامي بود. بازگشت علامه سيد محمد حسين فضل الله و شيخ محمد مهدي شمس الدين به لبنان كه هر دو تحت تأثير حزب الدعوه قرار داشتند، توانسته بودند هسته‌هايي را از هواداران و طرفداران حزبي بوجود بياورند. از سوي ديگر اكثر همكلاسي‌هاي شيخ راغب در فضايي نشأت گرفته بودند كه از ديدگاههاي حزب الدعوه متأثر بودند، و اين همفكري بسيار طبيعي بود و تا زمان شهادت شيخ راغب ادامه يافت، اما بدون اين كه ساختار تشكيلاتي و وابستگي به خود بگيرد.

ويژه نامه پاسداشت مبارزات مقاومت اسلامي لبنان در سالگرد جنگ 33 روزه خبرگزاري فارس
ادامه مطلب
چهارشنبه 30 تیر 1389  - 5:23 PM

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 6004127
تعداد کل پست ها : 30564
تعداد کل نظرات : 1029
تاریخ ایجاد بلاگ : پنج شنبه 19 شهریور 1388 
آخرین بروز رسانی : دوشنبه 19 آذر 1397 

نویسندگان

ابوالفضل اقایی