افسر موساد گفت: شما متهم
هستيد به دستور رهبرتان خميني عمليات خرابكارانه بر ضد ارتش دفاع اسرائيل
انجام ميدهيد؟ شيخ راغب پاسخ داد : امام خميني هنوز دستور جنگ به ما صادر
نكرده است. افسر موسادپرسيد: اگر خميني به شما چنين فرماني دهد چه
ميكنيد؟شيخ راغب گفت: بدون شك با شما ميجنگيم.
شيخ راغب : بدون شك با شما ميجنگيم.

دوران چند ماهه
اسارت شيخ الشهداي مقاومت اسلامي لبنان شهيد شيخ راغب حرب در بازداشتگاه
اشغالگران صهيونيست در نزديكي روستاي انصار در جنوب لبنان نقطه عطفي در
گسترش مبارزات مردم اين كشور بر عليه اسرائيل بود. شيخ راغب با ارائه
پاسخهاي منطقي و قانع كننده به پرسشهاي عوامل موساد وفرماندهان نظامي
ارتش رژيم صهيونيستي به آنان هشدار داد كه بايد هرچه زودتر از اين سرزمين
عقبنشيني كنند، در غير اين صورت و به بركت مقاومت مردم جبل عامل سرنوشت
تلخي در انتظارشان خواهد بود. همين طور شد و ديري نپاييد كه اشغالگران به
رغم به شهادت رساندن شيخ راغب، ولي در پي عمليات كوبنده شهادتطلبان شيعه
جنوب با ذلت و خواري از اين سرزمين فرار كردند. با هم جزئيات دفاعيات اين
مرد سترگ را در بيدادگاه اسرائيليها ميخوانيم:
بقيه در ادامه
چگونه قيام همگاني در جبل عامل شكل گرفت؟ چه كسي اولين زنگ آن را به صدا در آورد؟ چگونه اين حركت مردمي گسترش يافت، و سرتاسر جبل عامل را در برگرفت؟ اين خيزش بر چه معيار و پشتوانهاي استوار بود؟ پاسخ به اين پرسشها به بازنگري رويدادهاي روزشمار بازداشت شيخ راغب از ابتداي بازداشت و نحوه بازداشت ايشان نياز دارد. شامگاه روز پنجشنبه هشتم مارس سال 1983 ميلادي، شيخ راغب حرب طبق معمول نماز مغرب و عشا را در حسينيه جبشيت به پايان رساند و مراسم قرائت دعاي كميل را آغاز كرد. دعايي كه شيخ به خاطر مفاهيم عالي و جاذبههايي كه انسان را به خداي متعال وصل ميكرد به آن عشق ميورزيد. در پايان مراسم ملكوتي دعاي كميل به روستاي عبا در مجاورت روستاي جبشيت رفت و با ساكنان آن به گفت و گو نشست. آنگاه به اتفاق پسر خالهاش به جبشيت بازگشت و حدود ساعت 2 بامداد جمعه نظاميان صهيونيست خانه شيخ را به محاصره درآورده و سپس به درون خانه يورش بردند. دستان شيخ را از پشت با بندهاي پلاستيكي و چشمانش را با نوار بستند و ايشان را به مكان نامعلومي بردند.
بيدرنگ خبر بازداشت شيخ راغب به گوش اهالي جبشيت رسيد و همه در ميدان اصلي روستا و در حياط حسينيه تجمع كردند.. مردم بهتزده به يكديگر خيره شدند.. نميدانستند چه بايد بكنند.. لحظاتي نگذشته بود كه مادر و همسر شيخ همراه جمعي از زنان جبشيت تكبير گويان به مردم بهتزده پيوستند. گروهي متشكل از بخشدار و تعدادي از شخصيتهاي روستا به ملاقات افسر رژيم صهيونيستي رفته تا از علت بازداشت شيخ و سرنوشت او جويا شوند. افسر اسرائيلي در پاسخ به مردم گفت كه شيخ پس از چند روز بازجويي آزاد ميشود. ولي مردم ميدانستند صهيونيستها دروغگو و فريبكار هستند و نميتوان به وعدههاي آنها اطمينان كرد. مردم از پراكنده شدن و بازگشت به خانهشان خودداري كرده و اعلام كردند تا زماني كه شيخ آزاد نشود در مركز فرماندهي نظاميان صهيونيست ميمانند و متحصن ميشوند.
هنگام ظهر، نماز جمعه طبق معمول برگزار شد. ولي اين هفته بدون حضور شيخ... به اين ترتيب شهيد شيخ راغب حرب مرحله جديدي از رويارويي با صهيونيستها را آغاز كرد. در اين ميان جوانان روستا دور هم جمع شدند و براي يافتن راه حلي به گفتگو پرداختند. و اين كه چگونه با اين حادثه برخورد كنند. سرانجام تصميمي گرفته شد كه دشمن انتظار آن را نداشت. جوانان اعلام كردند تا آزادي شيخ راغب در حسينيه جبشيت در حال تحصن ميمانند. البته دشمن واكنش فوري و مناسب مردم را پيشبيني نميكرد، و اين يكي از توفيقات الهي در زمينه ياريرساني به مؤمنان بود.
در دومين روز تحصن اهالي تعدادي از خبرنگاران و روزنامه نگاران از بيروت به حسينيه جبشيت آمدند تا از حادثه بازداشت شيخ راغب گزارش تهيه كنند. حسينيه جبشيت به كندوي زنبور عسل تبديل شده بود. از اين تجمع كميتههايي تشكيل شد و به تحليل و بررسي دلايل بازداشت و برنامهريزي تحركات مردمي پرداخت. طولي نكشيد كه روحانيون برجسته با حضور در حسينيه شهرك جبشيت جوانان آگاه و مؤمن را به مقاومت و ايستادگي در برابر دشمن صهيونيستي فراخواندند. شعارهايي از كربلا و عاشوراي امام حسين (ع) سر چشمه گرفت و تا اقامتگاه امام خميني (ره) در قم امتداد يافت. شعارهايي مبني بر لزوم آزادي شيخ راغب و آزادي همه اسيران لبناني در بند رژيم صهيونيستي طنينانداز شد. نمايندگان رسانههاي محلي و خارجي نيز به جمع متحصنان پيوستند و با عكسبرداري و تهيه گزارش از اين تحرك مردمي به انتشار اعتراضات عمومي نسبت به اشغالگران و عزم و پايدراي آنان كمك كردند. يكي از شخصيتهاي روحاني كه به اعتصاب كنندگان پيوست شيخ عبد الكريم عبيد عضو تجمع علماي مسلمين لبنان بود. ايشان تاكيد كرد كه علماي اسلام وظيفه دارند در رهبري قيام مردم در سختيها و محنتها به مسئوليت ديني و مليشان عمل كنند. عبيد در پي شهادت شيخ راغب حرب امامت جمعه شهرك جبشيت را برعهده گرفت.
مسئولان كميتههاي محلي كه از سوي فرماندهي ارتش رژيم صهيونيستي تشكيل شده بودند به طور مداوم با افسران اسرائيلي در تماس بودند. ولي بدون اين كه كارشان نتيجه داشته باشد تنها وعدههاي دروغين اسرائيليها را به مردم منتقل ميكردند. سعي داشتند مردم را آرام كنند. با وجودي كه جوش و خروش برخي شهروندان به خاطر نااميدي از پيگيري كميتهها كاسته شده بود، اما تحصن مردمي روز به روز گسترش مييافت. دستهها و گروههاي مردمي از روستاهاي گوناگون به تحصن كنندگان ميپيوستند. روحانيون از مناطق مختلف لبنان از جنوب گرفته تا بيروت براي حمايت و پشتيباني از خواسته به حق مردم به حسينيه جبشيت ميآمدند.
مرحوم شيخ محمد مهدي شمس الدين و علامه سيد محمد حسين فضل الله و بسياري از علماي لبنان براي متحصنين تلگرامها و پيامهاي همدردي ارسال كردند. همه اينها موجب تقويت روحيه مردم شده بود. ديوار ترس از دشمن به تدريج فرو ريخت. در حسينيه جبشيت بطور آشكار شعارهاي ضد اسرائيلي سر داده ميشد. با گسترش و ادامه تحصن تأييد مردمي نيز از آن بيشتر شد. ترس و وحشت و سر درگمي وجود دشمن را فرا گرفت. به گونهاي كه نميدانست چگونه با اين مسئله كنار بيايد. به اين ترتيب زمام كار از دستش بيرون آمد و ابتكار عمل را انقلابيون جبل عامل به دست گرفتند.
وعدههاي توخالي اسرائيليها گوش شنوايي ميان مردم نداشت. كميتههايي كه تشكيل داده بودند با بن بست مواجه شدند. اعضاي اين كميتهها در اولين هفته تحصن مردمي خود را منحل اعلام كرده و سلاحهاي خود را تحويل دادند. انحلال كميتههاي وابسته به دشمن صهيونيستي مهمترين دستاورد تحصن و اعتراض مردمي نسبت به بازداشت شيخ راغب حرب بود. اين اولين پيروزي بزرگ مردم جنوب لبنان در برابر اشغالگران به شمار ميرفت.
به هر حال اعتصابات و قيامهاي همگاني به ساير روستاهاي جنوب لبنان سرايت كرد. مردم شهر بيروت نيز در پاسخ به اين خواسته به تظاهرات و تحصن و گردهمايي دست زدند. اين جرقه كوچك به آتشفشاني مهيب تبديل شد كه نظاميان صهيونيست به افزايش مراكز و نقاط بازرسي و گشت زني و شناسايي در جادههاي ارتباطي بين بيروت و شهرهاي جنوب اقدام كردند. اين اقدام، جابجايي مردم و ترابري در داخل مناطق اشغالي را دشوار كرد. در چارچوب اين اعتراض مغازهها و مراكز تجاري و مراكز آموزشي و تربيتي و فرهنگي و ديگر مراكز خدماتي به جز نانواييها تعطيل شدند.
هفته اول تمام شد و هفته دوم بازداشت شيخ راغب حرب آغاز گرديد. اما هيچ اتفاق جديدي در رابطه با آزادي شيخ روي نداد. همه مردم ميدانستند كه ايشان در بازداشتگاه در حال جنگ با دشمني سر سخت و درنده خو بهسر ميبرد. با يهودياني در حال جنگ است كه هيچ رحمي به دل ندارند. خداوند در قرآن كريم درباره آنان گفته است: "ولتجدن اشد الناس عداوه للذين آمنوا اليهود و الذين اشركوا ". مردم جنوب لبنان به همين دليل ميدانستند كه نبرد با دشمن چندان آسان هم نيست. سرگرمي هم نيست و بايد آماده فداكاري با مال و جانشان در راه خدا باشند.
پس از گذشت 17 روز بازداشت بر شيخ راغب حرب چه گذشت؟ چگونه از او بازجويي به عمل آوردند؟ اين مدت را چگونه سپري كرد؟ شيخ الشهداي مقاومت اسلامي لبنان چنين نقل كرده است كه از لحظه ورود به بازداشتگاه، افسران موساد در انتظارش بودند... چرا كه ماهها او را جستجو ميكردند... همه جا به دنبالش بودند... رفت و آمدش را زير نظر داشتند... جاسوسانشان را در همه جا و در ميان مردم كاشته بودند... با دربند كشيده شدن شيخ راغب آسوده شدند... از موفقيتشان براي دستگيري مغز متفكر گروههاي مقاومت خرسند شدند... در بازداشتگاه انصار در نزديكي شهر صور او را به سلول انفرادي انداختند... از نخستين لحظه ورود به بازداشتگاه، بازجويي ايشان بلافاصله آغاز شد... بديهي است كه اولين پرسش عوامل موساد اين باشد كه تو كيستي؟ چه كاره هستي؟ چرا با ما درحال جنگ هستي؟ و او مردانه و با اعتقاد راسخ به دژخيمان گفت: من يك انسان مسلمان هستم كه به وظيفه شرعي و دعوت مسلمانان به پرستش خداي يگانه عمل ميكنم.
به او گفتند: تو متهم هستي كه با ايراد سخنراني و نيز در خطبههاي نماز جمعه جوانان را به جنگ با نيروهاي اسرائيلي تحريك ميكنيد! آيا فكر نميكنيد كه اين مشكل را بايد با همكاري و تفاهم حل كنيم؟
شيخ پاسخ داد: آيا جز اين نيست كه من به وظيفه ديني و ملي خود عمل ميكنم؟ شما اشغالگر و غاصب سرزمينما هستيد. همه روزه مردم را دستگير ميكنيد. به خانهها يورش ميبريد. موانع و نقاط بازرسي بر سر راهها ايجاد ميكنيد. جز اعتراض و مقاومت چه انتظاري از جوانان ما داريد؟ از آن گذشته اين مشكل ما نيست. اين مشكل شماست و شما بايد آن را حل كنيد.
افسر موساد : از ديدگاه شما خميني كيست؟
شيخ راغب : امام خميني رهبر امت اسلامي و امير مسلمانان است.
افسر موساد : خميني چه ربطي با شما دارد؟ ايشان در ايران زندگي ميكند و شما در لبنان؟
شيخ راغب : در مفاهيم قرآني، ايران و لبنان وجود ندارد. ما امت يكپارچه اسلامي هستيم. اين مرزها ساخته دست استعمار است. ما مسلمانان اين مرزها را به رسميت نمي شناسيم.
افسر موساد : شما متهم هستيد به دستور رهبرتان خميني عمليات خرابكارانه بر ضد ارتش دفاع اسرائيل انجام ميدهيد؟
شيخ راغب : امام خميني هنوز دستور جنگ به ما صادر نكرده است.
افسر موساد : اگر خميني به شما چنين فرماني دهد چه ميكنيد؟
شيخ راغب : بدون شك با شما ميجنگيم.
افسران موساد كه در جلسه بازجويي حضور داشتند خشمگين شده و در گوش يكديگر گفتند بهتر است جلسه را به پايان برسانيم!.
جلسات بازجويي همچنان روزانه تكرار ميشود. هر بار ميخواهند روحيه شيخ راغب را تضعيف كنند. قهرماني كه غرور اسرائيل را در زماني كه همه اعراب سر تسليم در برابر آن فرود آورده بودند شكست.
افسران موساد درباره اسلام و تشيع از شيخ سؤال كردند... پيرامون مسائل فكري و اعتقادي با ايشان بحث كردند و سعي داشتند نقاط ضعفي در اعتقادات شيخ بيابند تا از اين راه ايشان را به تسليم وادار نمايند و يا از عقيده و دينش منحرف كنند اما هرگز... هيچگاه نتوانستند خللي در عقيده و روحيه او پيدا كنند.
شيخ الشهداي مقاومت اسلامي لبنان، شهيد راغب حرب بيشتر اوقات خود را در داخل سلول به نماز و عبادت و قرائت قرآن ميگذراند... درباره سرنوشت برادران و خانوادهاش كه به ناچار آنها را ترك كرده بود ميانديشيد... او ميدانست كه از زندان بزرگي به زندان كوچكي انتقال يافته است... ولي اين مسئله هيچ تزلزلي در ايمان راسخ او بوجود نياورد... بلكه ايمانش را قويتر و استوارتر كرد... اعتقادش را با كمك خداي متعال استوار گرداند... تا جايي كه در يكي از خطبههاي نماز جمعه بعد از آزادي گفت اشغال سرزمينمان توسط دشمن و اقدامات سركوبگرانه به اندازه سختيهاي 13 ساله مسلمانان صدر اسلام در مكه نخواهد بود و 13 سال طول نخواهد كشيد. چرا كه سختيهايي كه خدا براي حضرت رسول و همسرشان در آن برهه از حيات اسلام مقدر كرد به خاطر اين بود كه گروهي از مؤمنان قوي و با اراده تربيت شوند. چرا كه قرار بود اسلام بر دوش آنان و با شمشير آنان استوار گردد.
آخرين جلسات بازجويي شيخ راغب حرب، تلاشهاي صهيونيستها را بر باد داد. آنها را از اينكه بتوانند كينهها و عقدههاي شان را در دل شيخ خالي كنند، نااميد كرد. چندي بعد افسران موساد دوباره به سراغ ايشان آمده و كوشيدند از راه ديگري وارد شوند:
افسر موساد : آمادهايم شما را آزاد كنيم ولي به اين شرط كه به زادگاهتان باز نگرديد... هر جا دوست داريد شما را به آنجا ميفرستيم، بيروت، تهران... هر جا كه دوست داريد...
شيخ راغب: جز زادگاه خود هيچ جا را انتخاب نمي كنم. ميخواهم ميان خانواده و برادرانم زندگي كنم.
افسر موساد : اگر با بازگشت به زادگاهتان موافقت كنيم، آيا مشكلي بر سر راه برقراري روابط دوستانه ميان ما و شما وجود خواهد داشت؟ به هر حال چشمداشتي به سرزمين شما نداريم. در زمان مناسب از كشورتان بيرون ميرويم.
شيخ راغب : شما دشمن ما هستيد... اسلام همكاري با شما را تحريم كرده است.
افسر موساد : شما خيلي سرسختي نشان ميدهيد. از موضع خود عقب نشيني نميكنيد. اگر با خواسته شما موافقت كنيم و شما را به زادگاهتان بازگردانيم آيا قول ميدهيد در سخنرانيها و گفت و گو با مردم متعرض اسرائيل نشويد؟
شيخ راغب : خير... چنين قولي به شما نميدهم.
افسر موساد : ما را گيج كرديد... پس راه حل چيست؟
شيخ راغب : راه حل اين است كه از سرزمين ما بيرون برويد...
بدين ترتيب شيخ راغب پيروزمند و سربلند به خانه باز ميگردد. او به خوبي توانست بازداشت كنندگان را به بازداشت شدگان تبديل كند... با دلايل قاطع و انكار ناپذير ثابت كرد كه پايداري انسان مؤمن افسانه نيست. بلكه يك حقيقت واقعي است، و اين پايداري ميتواند افسانه شكست ناپذيري اسرائيل را از اذهان محو نمايد. سرانجام صهيونيستها به واقعيت تلخ حضورشان در جبل عامل پي بردند. نظاميان اسرائيل از نظر نوجوانان جنوب لبنان عروسكي بيروح و متحرك بيش نيستند. با كمترين ضربه ميشكنند. بالاخره شيخ راغب با عقيدهاي راسخ و كرامت انساني شكستناپذير از بازداشتگاه رژيم صهيونيستي بيرون آمد تا آنچه در زندان بر او گذشته بازگو كند. به رغم خواست دشمن به زادگاه خود بازگشت. دشمني كه همواره براي او توطئه ميكرد ولي سرانجام به درماندگي و سرافكندگي خود اعتراف كرد، و از بازداشت شيخ هيچ سودي نبرد.
هفده روز بعد از اعتصابات گسترده و تحصن و تحركات وسيع مردمي گذشت. پس از اعلام اعتصاب سه روزه از سوي مرحوم شيخ محمد مهدي شمس الدين نايب رئيس مجلس اعلاي شيعيان لبنان يك روز نيز به عنوان روز همبستگي با اعتصابيون جبشيت اعلام گرديد. بدين سان شهرها و روستاهاي جبل عامل به اين درخواست لبيك گفته و با متحصنين جبشيت اعلام همبستگي كردند. در همين حال پايداري و مقاومت شيخ راغب در بازداشتگاه تعجب دشمن را بر انگيخت و دشمن جز آزادي شيخ چارهاي نيافت تا بدين وسيله خشم عمومي بر ضد صهيونيستها و عوامل مزدور را فرو نشاند. سر انجام دشمن با تلخكامي مجبور به آزادي شيخ شد. اما چگونه شيخ را آزاد كرد؟
بايد اعتراف كرد كه آزادي شيخ راغب يك پيروزي بزرگ الهي بود. چرا كه مردم در آستانه يأس و نا اميدي قرار گرفته بودند. نزديك بود در برابر دشمن به زانو در آيند. به ويژه كه مردم جنوب لبنان اولين بار بود چنين تجربه اي را پشت سر ميگذاشتند. بسياريشان اعتماد به نفس را از دست داده بودند. تعداد اندكي از مردم به كمك خدا و امكان به زانو در آمدن دشمن اطمينان داشتند. شرايط به گونهاي سخت شده بود كه امكان داشت مردم نااميد شوند. اما اين رحمت خدا بود كه آنان را از يأس و نوميدي نجات داد. در ميان ناباوري عمومي، كاروان شيخ راغب حرب بر روي دوش مردم دو باره وارد جبشيت شد. ايشان با محاسن بلند و با لباس زندان چهره ديگري داشت. گويي از عالم ديگري آمده بود. هزاران تن كه به استقبال او آمده بودند سعي داشتند خود را به او برسانند. صداي تكبير مردان و هلهله و شادي زنان و شعارهاي ضد صهيونيستي، فضاي روستاي جبشيت را پر كرده و گويي به سقف آسمان نزديك شده بود. صداي مردم مؤمن كه خداوند بر آنان منت نهاده و دعاي آنان را براي آزادي نور چشم مقاومت و رهبري آن استجابت كرده بود. گوش نظاميان صهيونيست را كه شاهد اين صحنه باشكوه بودند ميخراشيد. شيخ راغب پيش از اين كه به خانهاش برود و با فرزندانش روبوسي كند، به ديدار كودكان يتيم آسايشگاه خيريه حضرت زينب (س) شتافت. در ميان شعارهاي انقلابي و كوبنده مردم همچون "اسلام پيروز است " و "مرگ بر اسرائيل " و "چند گام به آزادي قدس نمانده " ايتام را در آغوش گرفت. شيخ راغب واقعاً اين شعارها را دوست داشت. پس تعجب آور نيست كه فرزندانش هم آن شعارها را نيز دوست دارند.
به طور مسلم پيروزي كه در پي آزادي شيخ به دست آمد، يك هديه الهي بود. چرا كه موجبات تقويت روح و عقيده مردم را فراهم آورد. مردمي كه نزديك بود در برابر دشمنان به زانو در آيند. اين لطف و عنايت خدا بود كه اين انقلاب نوپا را حفظ و تقويت كرد. موجب شد مردم يك صدا پشت سر رهبران ديني به پا خاسته خود بايستند و تولد يك انقلاب اسلامي ديگري را بر ضد اشغالگران كينهتوز در لبنان اعلام نمايند.
شيخ به جبشيت بازگشت تا خيزش جديد انقلابي و ايماني را با تأييد الهي و همبستگي مردمي بر ضد اشغالگران هدايت كند. اين امر موجب شد تا مردم راهشان را پيدا كنند و آمادهتر از گذشته بسوي جهاد با سخن و سلاح و مال و جان گام بردارند. مسلمانان جهان در سه دهه گذشته شاهد شكلگيري و گسترش عمليات جهادي و شهادتطلبانه جوانان سلحشور لبناني بودهاند. از عمليات شهادتطلبانه شهيد احمد قصير گرفته تا عمليات بلال فحص و ابو زينب و ديگر شهداي مقاومت اسلامي، با نثار خون پاك خود زمين جبل عامل لبنان را سيراب كردند. رعب و وحشت در دل دشمن كينهتوز بوجود آوردند. حس فداكاري و شهادتطلبي را در اذهان مردم زنده كردند. اين عمليات ادامه يافت تا اين كه دشمن صهيونيستي ناچار شد روز 25 ماه مه سال 2000 از جنوب مقاوم لبنان فرار كند.
با فرا رسيدن ماه آوريل سال 1983 ميلادي و آغاز بهار و رويش گلها، شيخ راغب حرب با عزمي راسخ و اصرار بيشتر بر ادامه مبارزه با اشغالگران صهيونيست تا اخراج كامل آنها از سرزمين لبنان وارد ميدان كارزار شد. در قلب او عشق به خداوند متعال و عشق به مردم مؤمن كه به فراخواني دعوت او براي جهاد و قيام لبيك گفته بودند موج ميزد. شيخ باز آمد تا با رفت و آمد به شهرها و روستاهاي جبل عامل تا بيروت مبارزات خستگي ناپذير خود را بر ضد دشمن صهيونيستي و پشتيباني از عمليات جهادي در سايه مرجعيت حكيمانه امير مسلمانان حضرت امام خميني (ره) ادامه دهد. همه افراد و جريانات را كه دشمني اسرائيل را در دل داشتند به تشديد مبارزه فرا خواند. كاملاً آگاه بود كه نبرد با اسرائيل وظيفه همه آزادگان است. ميكوشيد همه امكانات و توانمنديهاي مردمي را در راستاي مبارزه بسيج كند. حتي كساني را كه با او همعقيده نبودند. او معتقد بود كه تفنگها بايد بسوي اسرائيل نشانه روند.
در پي گسترش مبارزات ضد صهيونيستي مردم جنوب لبنان، شيخ راغب حرب در فاصله كوتاه بين بازداشت و شهادت، مورد توجه اقشار خاص و عام، موافق و مخالف، مؤمن و غير مؤمن قرار گرفت. اقشار مؤمن وجود شيخ را به نشانه شخصيتي پيشوا و اسوه و متناسب براي رهبري روند جهاد يافتند. خانه ايشان به محفل انقلابيون و پاتوق توده مردم دور و نزديك، بزرگ و كوچك، جوان و بزرگسال تبديل شد. همه افراد به سخنان و رهنمودهاي شيخ گوش ميدادند. مشكلات زندگي شان را با ايشان در ميان ميگذاشتند. با او مشورت ميكردند. او را در جريان درگيريهاي مداوم و پراكنده با اشغالگران در روستاهاي جبل عامل قرار ميدادند. علاوه بر منزل شيخ راغب حرب، در همان حال حسينيه روستاي جبشيت نيز در طول روزهاي هفته، به ويژه روزهاي جمعه مملو از مردم عاشق ميشد. مردمي كه از همه روستاهاي جنوب ميآمدند تا راهكارها و برنامههاي جهاد و مقاومت و نحوه مقابله با دشمن صهيونيستي را با او در ميان بگذارند. به صورت انفرادي يا گروهي پيرامون ايشان جمع ميشدند تا به سخنان دلگرم كننده و دلنشين برخاسته از قلب با ايمانش و وجود پر تجربهاش گوش فرا دهند. او با انديشه سالم، برخورد آرام، عقل برتر و زبان نرم صحبت ميكرد. چرا كه با الهام از دستورات خدا گام بر ميداشت.
روزي خبر دادند كه شيخ عباس حرب پسر عموي شيخ راغب توسط نظاميان صهيونيست بازداشت شده است. شيخ راغب بيدرنگ به روستاي حلوسيه رفت و در ميان ازدحام جمعيت و محاصره شهر توسط نيروهاي اشغالگر به صف تحصن كنندگان در حسينيه روستا پيوست. در حسينيه به جمع مردم انقلابي نشست و با سادگي و روش خاص خود تفسير آيات قرآن را براي مردم آغاز كرد. و از قوانين الهي در اداره هستي و چگونگي هدايت بشريت و خوشبختي و سعادت انسان سخن گفت. ايشان تاكيد كرد كه خداوند قوانيني را وضع كرده كه هر گونه مخالفت با آن انسان را به پرتگاه سقوط و تباهي سوق ميدهد.
شيخ راغب در ماه ژانويه سال 1984 بار ديگر با دعوت رسمي جمهوري اسلامي براي شركت در كنفرانس بررسي جنايتهاي صدام به تهران سفر كرد. در ديدار با امام خميني (ره) رهبر انقلاب اسلامي وضعيت جنوب لبنان و دردها و رنجها و سختيهاي مردم جبل عامل و نحوه بازداشت خود را تشريح كرد. پيام دوستي و وفاداري مسلمانان جبل عامل را به محضر امام خميني رساند. اما ديري نپاييد كه حسينيوار به دست عوامل داخلي رژيم صهيونيستي به درجه رفيع شهادت نايل آمد و به آرزوي خود رسيد.
فاصله زماني از آزادي تا شهادت شيخ راغب حرب خيلي زود گذشت. پس از آزادي از بازداشتگاه صهيونيستها حدود 10 ماه و 15 روز زنده ماند.
*ترور ناجوانمردانه شيخ راغب حرب
دژخيمان مزدور، شبانگاه پنجشنبه 16 فوريه سال 1984 در مسير راه بازگشت شيخ راغب به منزل از مراسم دعاي كميل در مسجد شهر جبشيت كمين كرده و در حالي كه گونههاي ايشان از اشك گريه مناجات و نيايش به درگاه خداوند قاصم الجبارين خشك نشده بود گلولههاي كينهتوزي و ناجوانمرديشان را با دستان لرزان بسوي قلب ايشان شليك كردند.
بامداد روز بعد خبر اين جنايت هولناك در سرتاسر جنوب لبنان به گوش همه مردم رسيد. بيدرنگ دهها هزار تن از مؤمنان جبل عامل در واكنش به اين جنايت به سوي جبشيت به حركت در آمدند تا در جشن شهادت شركت نمايند. مردم داغدار با صداي رسا فرياد مرگ بر اسرائيل غاصب سردادند. خواستار انتقام گرفتن از دشمنان و قاتلان شيخ الشهيد شدند. با اين رهبر فرزانه پيمان بستند كه راه خونين او را تا پيروزي نهايي بر اشغالگران و حاميان آنها ادامه دهند. روزهاي بعد نشان داد كه خون شهيد به هدر نرفته است. در سرزمين مقاوم جبل عامل مجاهدان شجاع و شريفي برانگيخته شدند كه با بازوان توانمند خود دشمن را به فرار واداشتند، و پيروزي بينظيري را در تاريخ معاصر اسلام رقم زدند.
ويژه نامه پاسداشت مبارزات مقاومت اسلامي لبنان در سالگرد جنگ 33 روزه خبرگزاري فارس ادامه مطلب

بقيه در ادامه
چگونه قيام همگاني در جبل عامل شكل گرفت؟ چه كسي اولين زنگ آن را به صدا در آورد؟ چگونه اين حركت مردمي گسترش يافت، و سرتاسر جبل عامل را در برگرفت؟ اين خيزش بر چه معيار و پشتوانهاي استوار بود؟ پاسخ به اين پرسشها به بازنگري رويدادهاي روزشمار بازداشت شيخ راغب از ابتداي بازداشت و نحوه بازداشت ايشان نياز دارد. شامگاه روز پنجشنبه هشتم مارس سال 1983 ميلادي، شيخ راغب حرب طبق معمول نماز مغرب و عشا را در حسينيه جبشيت به پايان رساند و مراسم قرائت دعاي كميل را آغاز كرد. دعايي كه شيخ به خاطر مفاهيم عالي و جاذبههايي كه انسان را به خداي متعال وصل ميكرد به آن عشق ميورزيد. در پايان مراسم ملكوتي دعاي كميل به روستاي عبا در مجاورت روستاي جبشيت رفت و با ساكنان آن به گفت و گو نشست. آنگاه به اتفاق پسر خالهاش به جبشيت بازگشت و حدود ساعت 2 بامداد جمعه نظاميان صهيونيست خانه شيخ را به محاصره درآورده و سپس به درون خانه يورش بردند. دستان شيخ را از پشت با بندهاي پلاستيكي و چشمانش را با نوار بستند و ايشان را به مكان نامعلومي بردند.
بيدرنگ خبر بازداشت شيخ راغب به گوش اهالي جبشيت رسيد و همه در ميدان اصلي روستا و در حياط حسينيه تجمع كردند.. مردم بهتزده به يكديگر خيره شدند.. نميدانستند چه بايد بكنند.. لحظاتي نگذشته بود كه مادر و همسر شيخ همراه جمعي از زنان جبشيت تكبير گويان به مردم بهتزده پيوستند. گروهي متشكل از بخشدار و تعدادي از شخصيتهاي روستا به ملاقات افسر رژيم صهيونيستي رفته تا از علت بازداشت شيخ و سرنوشت او جويا شوند. افسر اسرائيلي در پاسخ به مردم گفت كه شيخ پس از چند روز بازجويي آزاد ميشود. ولي مردم ميدانستند صهيونيستها دروغگو و فريبكار هستند و نميتوان به وعدههاي آنها اطمينان كرد. مردم از پراكنده شدن و بازگشت به خانهشان خودداري كرده و اعلام كردند تا زماني كه شيخ آزاد نشود در مركز فرماندهي نظاميان صهيونيست ميمانند و متحصن ميشوند.
هنگام ظهر، نماز جمعه طبق معمول برگزار شد. ولي اين هفته بدون حضور شيخ... به اين ترتيب شهيد شيخ راغب حرب مرحله جديدي از رويارويي با صهيونيستها را آغاز كرد. در اين ميان جوانان روستا دور هم جمع شدند و براي يافتن راه حلي به گفتگو پرداختند. و اين كه چگونه با اين حادثه برخورد كنند. سرانجام تصميمي گرفته شد كه دشمن انتظار آن را نداشت. جوانان اعلام كردند تا آزادي شيخ راغب در حسينيه جبشيت در حال تحصن ميمانند. البته دشمن واكنش فوري و مناسب مردم را پيشبيني نميكرد، و اين يكي از توفيقات الهي در زمينه ياريرساني به مؤمنان بود.
در دومين روز تحصن اهالي تعدادي از خبرنگاران و روزنامه نگاران از بيروت به حسينيه جبشيت آمدند تا از حادثه بازداشت شيخ راغب گزارش تهيه كنند. حسينيه جبشيت به كندوي زنبور عسل تبديل شده بود. از اين تجمع كميتههايي تشكيل شد و به تحليل و بررسي دلايل بازداشت و برنامهريزي تحركات مردمي پرداخت. طولي نكشيد كه روحانيون برجسته با حضور در حسينيه شهرك جبشيت جوانان آگاه و مؤمن را به مقاومت و ايستادگي در برابر دشمن صهيونيستي فراخواندند. شعارهايي از كربلا و عاشوراي امام حسين (ع) سر چشمه گرفت و تا اقامتگاه امام خميني (ره) در قم امتداد يافت. شعارهايي مبني بر لزوم آزادي شيخ راغب و آزادي همه اسيران لبناني در بند رژيم صهيونيستي طنينانداز شد. نمايندگان رسانههاي محلي و خارجي نيز به جمع متحصنان پيوستند و با عكسبرداري و تهيه گزارش از اين تحرك مردمي به انتشار اعتراضات عمومي نسبت به اشغالگران و عزم و پايدراي آنان كمك كردند. يكي از شخصيتهاي روحاني كه به اعتصاب كنندگان پيوست شيخ عبد الكريم عبيد عضو تجمع علماي مسلمين لبنان بود. ايشان تاكيد كرد كه علماي اسلام وظيفه دارند در رهبري قيام مردم در سختيها و محنتها به مسئوليت ديني و مليشان عمل كنند. عبيد در پي شهادت شيخ راغب حرب امامت جمعه شهرك جبشيت را برعهده گرفت.
مسئولان كميتههاي محلي كه از سوي فرماندهي ارتش رژيم صهيونيستي تشكيل شده بودند به طور مداوم با افسران اسرائيلي در تماس بودند. ولي بدون اين كه كارشان نتيجه داشته باشد تنها وعدههاي دروغين اسرائيليها را به مردم منتقل ميكردند. سعي داشتند مردم را آرام كنند. با وجودي كه جوش و خروش برخي شهروندان به خاطر نااميدي از پيگيري كميتهها كاسته شده بود، اما تحصن مردمي روز به روز گسترش مييافت. دستهها و گروههاي مردمي از روستاهاي گوناگون به تحصن كنندگان ميپيوستند. روحانيون از مناطق مختلف لبنان از جنوب گرفته تا بيروت براي حمايت و پشتيباني از خواسته به حق مردم به حسينيه جبشيت ميآمدند.
مرحوم شيخ محمد مهدي شمس الدين و علامه سيد محمد حسين فضل الله و بسياري از علماي لبنان براي متحصنين تلگرامها و پيامهاي همدردي ارسال كردند. همه اينها موجب تقويت روحيه مردم شده بود. ديوار ترس از دشمن به تدريج فرو ريخت. در حسينيه جبشيت بطور آشكار شعارهاي ضد اسرائيلي سر داده ميشد. با گسترش و ادامه تحصن تأييد مردمي نيز از آن بيشتر شد. ترس و وحشت و سر درگمي وجود دشمن را فرا گرفت. به گونهاي كه نميدانست چگونه با اين مسئله كنار بيايد. به اين ترتيب زمام كار از دستش بيرون آمد و ابتكار عمل را انقلابيون جبل عامل به دست گرفتند.
وعدههاي توخالي اسرائيليها گوش شنوايي ميان مردم نداشت. كميتههايي كه تشكيل داده بودند با بن بست مواجه شدند. اعضاي اين كميتهها در اولين هفته تحصن مردمي خود را منحل اعلام كرده و سلاحهاي خود را تحويل دادند. انحلال كميتههاي وابسته به دشمن صهيونيستي مهمترين دستاورد تحصن و اعتراض مردمي نسبت به بازداشت شيخ راغب حرب بود. اين اولين پيروزي بزرگ مردم جنوب لبنان در برابر اشغالگران به شمار ميرفت.
به هر حال اعتصابات و قيامهاي همگاني به ساير روستاهاي جنوب لبنان سرايت كرد. مردم شهر بيروت نيز در پاسخ به اين خواسته به تظاهرات و تحصن و گردهمايي دست زدند. اين جرقه كوچك به آتشفشاني مهيب تبديل شد كه نظاميان صهيونيست به افزايش مراكز و نقاط بازرسي و گشت زني و شناسايي در جادههاي ارتباطي بين بيروت و شهرهاي جنوب اقدام كردند. اين اقدام، جابجايي مردم و ترابري در داخل مناطق اشغالي را دشوار كرد. در چارچوب اين اعتراض مغازهها و مراكز تجاري و مراكز آموزشي و تربيتي و فرهنگي و ديگر مراكز خدماتي به جز نانواييها تعطيل شدند.
هفته اول تمام شد و هفته دوم بازداشت شيخ راغب حرب آغاز گرديد. اما هيچ اتفاق جديدي در رابطه با آزادي شيخ روي نداد. همه مردم ميدانستند كه ايشان در بازداشتگاه در حال جنگ با دشمني سر سخت و درنده خو بهسر ميبرد. با يهودياني در حال جنگ است كه هيچ رحمي به دل ندارند. خداوند در قرآن كريم درباره آنان گفته است: "ولتجدن اشد الناس عداوه للذين آمنوا اليهود و الذين اشركوا ". مردم جنوب لبنان به همين دليل ميدانستند كه نبرد با دشمن چندان آسان هم نيست. سرگرمي هم نيست و بايد آماده فداكاري با مال و جانشان در راه خدا باشند.
پس از گذشت 17 روز بازداشت بر شيخ راغب حرب چه گذشت؟ چگونه از او بازجويي به عمل آوردند؟ اين مدت را چگونه سپري كرد؟ شيخ الشهداي مقاومت اسلامي لبنان چنين نقل كرده است كه از لحظه ورود به بازداشتگاه، افسران موساد در انتظارش بودند... چرا كه ماهها او را جستجو ميكردند... همه جا به دنبالش بودند... رفت و آمدش را زير نظر داشتند... جاسوسانشان را در همه جا و در ميان مردم كاشته بودند... با دربند كشيده شدن شيخ راغب آسوده شدند... از موفقيتشان براي دستگيري مغز متفكر گروههاي مقاومت خرسند شدند... در بازداشتگاه انصار در نزديكي شهر صور او را به سلول انفرادي انداختند... از نخستين لحظه ورود به بازداشتگاه، بازجويي ايشان بلافاصله آغاز شد... بديهي است كه اولين پرسش عوامل موساد اين باشد كه تو كيستي؟ چه كاره هستي؟ چرا با ما درحال جنگ هستي؟ و او مردانه و با اعتقاد راسخ به دژخيمان گفت: من يك انسان مسلمان هستم كه به وظيفه شرعي و دعوت مسلمانان به پرستش خداي يگانه عمل ميكنم.
به او گفتند: تو متهم هستي كه با ايراد سخنراني و نيز در خطبههاي نماز جمعه جوانان را به جنگ با نيروهاي اسرائيلي تحريك ميكنيد! آيا فكر نميكنيد كه اين مشكل را بايد با همكاري و تفاهم حل كنيم؟
شيخ پاسخ داد: آيا جز اين نيست كه من به وظيفه ديني و ملي خود عمل ميكنم؟ شما اشغالگر و غاصب سرزمينما هستيد. همه روزه مردم را دستگير ميكنيد. به خانهها يورش ميبريد. موانع و نقاط بازرسي بر سر راهها ايجاد ميكنيد. جز اعتراض و مقاومت چه انتظاري از جوانان ما داريد؟ از آن گذشته اين مشكل ما نيست. اين مشكل شماست و شما بايد آن را حل كنيد.
افسر موساد : از ديدگاه شما خميني كيست؟
شيخ راغب : امام خميني رهبر امت اسلامي و امير مسلمانان است.
افسر موساد : خميني چه ربطي با شما دارد؟ ايشان در ايران زندگي ميكند و شما در لبنان؟
شيخ راغب : در مفاهيم قرآني، ايران و لبنان وجود ندارد. ما امت يكپارچه اسلامي هستيم. اين مرزها ساخته دست استعمار است. ما مسلمانان اين مرزها را به رسميت نمي شناسيم.
افسر موساد : شما متهم هستيد به دستور رهبرتان خميني عمليات خرابكارانه بر ضد ارتش دفاع اسرائيل انجام ميدهيد؟
شيخ راغب : امام خميني هنوز دستور جنگ به ما صادر نكرده است.
افسر موساد : اگر خميني به شما چنين فرماني دهد چه ميكنيد؟
شيخ راغب : بدون شك با شما ميجنگيم.
افسران موساد كه در جلسه بازجويي حضور داشتند خشمگين شده و در گوش يكديگر گفتند بهتر است جلسه را به پايان برسانيم!.
جلسات بازجويي همچنان روزانه تكرار ميشود. هر بار ميخواهند روحيه شيخ راغب را تضعيف كنند. قهرماني كه غرور اسرائيل را در زماني كه همه اعراب سر تسليم در برابر آن فرود آورده بودند شكست.
افسران موساد درباره اسلام و تشيع از شيخ سؤال كردند... پيرامون مسائل فكري و اعتقادي با ايشان بحث كردند و سعي داشتند نقاط ضعفي در اعتقادات شيخ بيابند تا از اين راه ايشان را به تسليم وادار نمايند و يا از عقيده و دينش منحرف كنند اما هرگز... هيچگاه نتوانستند خللي در عقيده و روحيه او پيدا كنند.
شيخ الشهداي مقاومت اسلامي لبنان، شهيد راغب حرب بيشتر اوقات خود را در داخل سلول به نماز و عبادت و قرائت قرآن ميگذراند... درباره سرنوشت برادران و خانوادهاش كه به ناچار آنها را ترك كرده بود ميانديشيد... او ميدانست كه از زندان بزرگي به زندان كوچكي انتقال يافته است... ولي اين مسئله هيچ تزلزلي در ايمان راسخ او بوجود نياورد... بلكه ايمانش را قويتر و استوارتر كرد... اعتقادش را با كمك خداي متعال استوار گرداند... تا جايي كه در يكي از خطبههاي نماز جمعه بعد از آزادي گفت اشغال سرزمينمان توسط دشمن و اقدامات سركوبگرانه به اندازه سختيهاي 13 ساله مسلمانان صدر اسلام در مكه نخواهد بود و 13 سال طول نخواهد كشيد. چرا كه سختيهايي كه خدا براي حضرت رسول و همسرشان در آن برهه از حيات اسلام مقدر كرد به خاطر اين بود كه گروهي از مؤمنان قوي و با اراده تربيت شوند. چرا كه قرار بود اسلام بر دوش آنان و با شمشير آنان استوار گردد.
آخرين جلسات بازجويي شيخ راغب حرب، تلاشهاي صهيونيستها را بر باد داد. آنها را از اينكه بتوانند كينهها و عقدههاي شان را در دل شيخ خالي كنند، نااميد كرد. چندي بعد افسران موساد دوباره به سراغ ايشان آمده و كوشيدند از راه ديگري وارد شوند:
افسر موساد : آمادهايم شما را آزاد كنيم ولي به اين شرط كه به زادگاهتان باز نگرديد... هر جا دوست داريد شما را به آنجا ميفرستيم، بيروت، تهران... هر جا كه دوست داريد...
شيخ راغب: جز زادگاه خود هيچ جا را انتخاب نمي كنم. ميخواهم ميان خانواده و برادرانم زندگي كنم.
افسر موساد : اگر با بازگشت به زادگاهتان موافقت كنيم، آيا مشكلي بر سر راه برقراري روابط دوستانه ميان ما و شما وجود خواهد داشت؟ به هر حال چشمداشتي به سرزمين شما نداريم. در زمان مناسب از كشورتان بيرون ميرويم.
شيخ راغب : شما دشمن ما هستيد... اسلام همكاري با شما را تحريم كرده است.
افسر موساد : شما خيلي سرسختي نشان ميدهيد. از موضع خود عقب نشيني نميكنيد. اگر با خواسته شما موافقت كنيم و شما را به زادگاهتان بازگردانيم آيا قول ميدهيد در سخنرانيها و گفت و گو با مردم متعرض اسرائيل نشويد؟
شيخ راغب : خير... چنين قولي به شما نميدهم.
افسر موساد : ما را گيج كرديد... پس راه حل چيست؟
شيخ راغب : راه حل اين است كه از سرزمين ما بيرون برويد...
بدين ترتيب شيخ راغب پيروزمند و سربلند به خانه باز ميگردد. او به خوبي توانست بازداشت كنندگان را به بازداشت شدگان تبديل كند... با دلايل قاطع و انكار ناپذير ثابت كرد كه پايداري انسان مؤمن افسانه نيست. بلكه يك حقيقت واقعي است، و اين پايداري ميتواند افسانه شكست ناپذيري اسرائيل را از اذهان محو نمايد. سرانجام صهيونيستها به واقعيت تلخ حضورشان در جبل عامل پي بردند. نظاميان اسرائيل از نظر نوجوانان جنوب لبنان عروسكي بيروح و متحرك بيش نيستند. با كمترين ضربه ميشكنند. بالاخره شيخ راغب با عقيدهاي راسخ و كرامت انساني شكستناپذير از بازداشتگاه رژيم صهيونيستي بيرون آمد تا آنچه در زندان بر او گذشته بازگو كند. به رغم خواست دشمن به زادگاه خود بازگشت. دشمني كه همواره براي او توطئه ميكرد ولي سرانجام به درماندگي و سرافكندگي خود اعتراف كرد، و از بازداشت شيخ هيچ سودي نبرد.
هفده روز بعد از اعتصابات گسترده و تحصن و تحركات وسيع مردمي گذشت. پس از اعلام اعتصاب سه روزه از سوي مرحوم شيخ محمد مهدي شمس الدين نايب رئيس مجلس اعلاي شيعيان لبنان يك روز نيز به عنوان روز همبستگي با اعتصابيون جبشيت اعلام گرديد. بدين سان شهرها و روستاهاي جبل عامل به اين درخواست لبيك گفته و با متحصنين جبشيت اعلام همبستگي كردند. در همين حال پايداري و مقاومت شيخ راغب در بازداشتگاه تعجب دشمن را بر انگيخت و دشمن جز آزادي شيخ چارهاي نيافت تا بدين وسيله خشم عمومي بر ضد صهيونيستها و عوامل مزدور را فرو نشاند. سر انجام دشمن با تلخكامي مجبور به آزادي شيخ شد. اما چگونه شيخ را آزاد كرد؟
بايد اعتراف كرد كه آزادي شيخ راغب يك پيروزي بزرگ الهي بود. چرا كه مردم در آستانه يأس و نا اميدي قرار گرفته بودند. نزديك بود در برابر دشمن به زانو در آيند. به ويژه كه مردم جنوب لبنان اولين بار بود چنين تجربه اي را پشت سر ميگذاشتند. بسياريشان اعتماد به نفس را از دست داده بودند. تعداد اندكي از مردم به كمك خدا و امكان به زانو در آمدن دشمن اطمينان داشتند. شرايط به گونهاي سخت شده بود كه امكان داشت مردم نااميد شوند. اما اين رحمت خدا بود كه آنان را از يأس و نوميدي نجات داد. در ميان ناباوري عمومي، كاروان شيخ راغب حرب بر روي دوش مردم دو باره وارد جبشيت شد. ايشان با محاسن بلند و با لباس زندان چهره ديگري داشت. گويي از عالم ديگري آمده بود. هزاران تن كه به استقبال او آمده بودند سعي داشتند خود را به او برسانند. صداي تكبير مردان و هلهله و شادي زنان و شعارهاي ضد صهيونيستي، فضاي روستاي جبشيت را پر كرده و گويي به سقف آسمان نزديك شده بود. صداي مردم مؤمن كه خداوند بر آنان منت نهاده و دعاي آنان را براي آزادي نور چشم مقاومت و رهبري آن استجابت كرده بود. گوش نظاميان صهيونيست را كه شاهد اين صحنه باشكوه بودند ميخراشيد. شيخ راغب پيش از اين كه به خانهاش برود و با فرزندانش روبوسي كند، به ديدار كودكان يتيم آسايشگاه خيريه حضرت زينب (س) شتافت. در ميان شعارهاي انقلابي و كوبنده مردم همچون "اسلام پيروز است " و "مرگ بر اسرائيل " و "چند گام به آزادي قدس نمانده " ايتام را در آغوش گرفت. شيخ راغب واقعاً اين شعارها را دوست داشت. پس تعجب آور نيست كه فرزندانش هم آن شعارها را نيز دوست دارند.
به طور مسلم پيروزي كه در پي آزادي شيخ به دست آمد، يك هديه الهي بود. چرا كه موجبات تقويت روح و عقيده مردم را فراهم آورد. مردمي كه نزديك بود در برابر دشمنان به زانو در آيند. اين لطف و عنايت خدا بود كه اين انقلاب نوپا را حفظ و تقويت كرد. موجب شد مردم يك صدا پشت سر رهبران ديني به پا خاسته خود بايستند و تولد يك انقلاب اسلامي ديگري را بر ضد اشغالگران كينهتوز در لبنان اعلام نمايند.
شيخ به جبشيت بازگشت تا خيزش جديد انقلابي و ايماني را با تأييد الهي و همبستگي مردمي بر ضد اشغالگران هدايت كند. اين امر موجب شد تا مردم راهشان را پيدا كنند و آمادهتر از گذشته بسوي جهاد با سخن و سلاح و مال و جان گام بردارند. مسلمانان جهان در سه دهه گذشته شاهد شكلگيري و گسترش عمليات جهادي و شهادتطلبانه جوانان سلحشور لبناني بودهاند. از عمليات شهادتطلبانه شهيد احمد قصير گرفته تا عمليات بلال فحص و ابو زينب و ديگر شهداي مقاومت اسلامي، با نثار خون پاك خود زمين جبل عامل لبنان را سيراب كردند. رعب و وحشت در دل دشمن كينهتوز بوجود آوردند. حس فداكاري و شهادتطلبي را در اذهان مردم زنده كردند. اين عمليات ادامه يافت تا اين كه دشمن صهيونيستي ناچار شد روز 25 ماه مه سال 2000 از جنوب مقاوم لبنان فرار كند.
با فرا رسيدن ماه آوريل سال 1983 ميلادي و آغاز بهار و رويش گلها، شيخ راغب حرب با عزمي راسخ و اصرار بيشتر بر ادامه مبارزه با اشغالگران صهيونيست تا اخراج كامل آنها از سرزمين لبنان وارد ميدان كارزار شد. در قلب او عشق به خداوند متعال و عشق به مردم مؤمن كه به فراخواني دعوت او براي جهاد و قيام لبيك گفته بودند موج ميزد. شيخ باز آمد تا با رفت و آمد به شهرها و روستاهاي جبل عامل تا بيروت مبارزات خستگي ناپذير خود را بر ضد دشمن صهيونيستي و پشتيباني از عمليات جهادي در سايه مرجعيت حكيمانه امير مسلمانان حضرت امام خميني (ره) ادامه دهد. همه افراد و جريانات را كه دشمني اسرائيل را در دل داشتند به تشديد مبارزه فرا خواند. كاملاً آگاه بود كه نبرد با اسرائيل وظيفه همه آزادگان است. ميكوشيد همه امكانات و توانمنديهاي مردمي را در راستاي مبارزه بسيج كند. حتي كساني را كه با او همعقيده نبودند. او معتقد بود كه تفنگها بايد بسوي اسرائيل نشانه روند.
در پي گسترش مبارزات ضد صهيونيستي مردم جنوب لبنان، شيخ راغب حرب در فاصله كوتاه بين بازداشت و شهادت، مورد توجه اقشار خاص و عام، موافق و مخالف، مؤمن و غير مؤمن قرار گرفت. اقشار مؤمن وجود شيخ را به نشانه شخصيتي پيشوا و اسوه و متناسب براي رهبري روند جهاد يافتند. خانه ايشان به محفل انقلابيون و پاتوق توده مردم دور و نزديك، بزرگ و كوچك، جوان و بزرگسال تبديل شد. همه افراد به سخنان و رهنمودهاي شيخ گوش ميدادند. مشكلات زندگي شان را با ايشان در ميان ميگذاشتند. با او مشورت ميكردند. او را در جريان درگيريهاي مداوم و پراكنده با اشغالگران در روستاهاي جبل عامل قرار ميدادند. علاوه بر منزل شيخ راغب حرب، در همان حال حسينيه روستاي جبشيت نيز در طول روزهاي هفته، به ويژه روزهاي جمعه مملو از مردم عاشق ميشد. مردمي كه از همه روستاهاي جنوب ميآمدند تا راهكارها و برنامههاي جهاد و مقاومت و نحوه مقابله با دشمن صهيونيستي را با او در ميان بگذارند. به صورت انفرادي يا گروهي پيرامون ايشان جمع ميشدند تا به سخنان دلگرم كننده و دلنشين برخاسته از قلب با ايمانش و وجود پر تجربهاش گوش فرا دهند. او با انديشه سالم، برخورد آرام، عقل برتر و زبان نرم صحبت ميكرد. چرا كه با الهام از دستورات خدا گام بر ميداشت.
روزي خبر دادند كه شيخ عباس حرب پسر عموي شيخ راغب توسط نظاميان صهيونيست بازداشت شده است. شيخ راغب بيدرنگ به روستاي حلوسيه رفت و در ميان ازدحام جمعيت و محاصره شهر توسط نيروهاي اشغالگر به صف تحصن كنندگان در حسينيه روستا پيوست. در حسينيه به جمع مردم انقلابي نشست و با سادگي و روش خاص خود تفسير آيات قرآن را براي مردم آغاز كرد. و از قوانين الهي در اداره هستي و چگونگي هدايت بشريت و خوشبختي و سعادت انسان سخن گفت. ايشان تاكيد كرد كه خداوند قوانيني را وضع كرده كه هر گونه مخالفت با آن انسان را به پرتگاه سقوط و تباهي سوق ميدهد.
شيخ راغب در ماه ژانويه سال 1984 بار ديگر با دعوت رسمي جمهوري اسلامي براي شركت در كنفرانس بررسي جنايتهاي صدام به تهران سفر كرد. در ديدار با امام خميني (ره) رهبر انقلاب اسلامي وضعيت جنوب لبنان و دردها و رنجها و سختيهاي مردم جبل عامل و نحوه بازداشت خود را تشريح كرد. پيام دوستي و وفاداري مسلمانان جبل عامل را به محضر امام خميني رساند. اما ديري نپاييد كه حسينيوار به دست عوامل داخلي رژيم صهيونيستي به درجه رفيع شهادت نايل آمد و به آرزوي خود رسيد.
فاصله زماني از آزادي تا شهادت شيخ راغب حرب خيلي زود گذشت. پس از آزادي از بازداشتگاه صهيونيستها حدود 10 ماه و 15 روز زنده ماند.
*ترور ناجوانمردانه شيخ راغب حرب
دژخيمان مزدور، شبانگاه پنجشنبه 16 فوريه سال 1984 در مسير راه بازگشت شيخ راغب به منزل از مراسم دعاي كميل در مسجد شهر جبشيت كمين كرده و در حالي كه گونههاي ايشان از اشك گريه مناجات و نيايش به درگاه خداوند قاصم الجبارين خشك نشده بود گلولههاي كينهتوزي و ناجوانمرديشان را با دستان لرزان بسوي قلب ايشان شليك كردند.
بامداد روز بعد خبر اين جنايت هولناك در سرتاسر جنوب لبنان به گوش همه مردم رسيد. بيدرنگ دهها هزار تن از مؤمنان جبل عامل در واكنش به اين جنايت به سوي جبشيت به حركت در آمدند تا در جشن شهادت شركت نمايند. مردم داغدار با صداي رسا فرياد مرگ بر اسرائيل غاصب سردادند. خواستار انتقام گرفتن از دشمنان و قاتلان شيخ الشهيد شدند. با اين رهبر فرزانه پيمان بستند كه راه خونين او را تا پيروزي نهايي بر اشغالگران و حاميان آنها ادامه دهند. روزهاي بعد نشان داد كه خون شهيد به هدر نرفته است. در سرزمين مقاوم جبل عامل مجاهدان شجاع و شريفي برانگيخته شدند كه با بازوان توانمند خود دشمن را به فرار واداشتند، و پيروزي بينظيري را در تاريخ معاصر اسلام رقم زدند.
ويژه نامه پاسداشت مبارزات مقاومت اسلامي لبنان در سالگرد جنگ 33 روزه خبرگزاري فارس