نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 دی 1392 ساعت 10:40 AM | نظرات (0)
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 دی 1392 ساعت 10:39 AM | نظرات (0)

این خاطره که میخوام بگم مربوط به اون زمانیه که گشتای بسیج به راه بود و همه چی خوب …
یک بزرگواری فرمانده تیم ما بود؛ جانباز بود و آزاده یه چشم نداشت یعنی دشمن از جا درش آورده بود.
خلاصه داستان از اونجایی شروع میشه که این فرمانده ما به یک دختر خانوم بی حجاب با کمال آرامش و احترام میگه دخترم حجابت رو درست کن.
دختره هم در کمال پر رویی و بی حیایی میگه: درست نمیکنم تا چشت درآد .
حاجی ما هم در جواب میگه : چشمم در بیاد حجابتو درست میکنی ؟
اونم میگه: آره
حاجی ما هم چشم مصنوعیش رو در میاره میگذاره کف دست دختر!
دختره هم انگار عزرائیل دیده باشه جیغ میزنه و الفرار …
جماعت که معرکه دختر رو میدیدند از خنده مردن…
خلاصه بسیجی برای برقراری حیا تو جامعه حاضره چشماشم دربیاره…
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 دی 1392 ساعت 10:37 AM | نظرات (0)

حاج آقای صدیقی:
یکی از رفقایمان -که ایشان هم مثل من گاهی برای آقای بهجت روضه میخواند
و آقا هم تشویقش میکرد- گفت: در جلسهای که خدمت آقای بهجت بودیم،
یکی دو نفر آمدند خدمت آقای بهجت، یک چیزی را سؤال کردند
که به نظر میرسید سؤالشان طوری بود که گویا تعریضی به آقا دارند.
آقای بهجت با ناراحتی زیاد و نگاه تند و با عصبانیت گفتند:
«شما بهتر از ایشان سراغ دارید؟ من که بهتر از ایشان سراغ ندارم».
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 دی 1392 ساعت 10:36 AM | نظرات (0)

تویی که دم از انسانیت می زنی و اون روز عاشورا به تخته نذری و صلواتی-امام-حسین (ع) هم رحم نکردی و سوزوندیش!!!!
خواستم بدونی که هیچ حیوونی هم اینکارو نمی کنه پس دیگه دم از انسایت نزن...
اینو بدون که تو و امثال تو از نطفه مشکل دارید...
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 دی 1392 ساعت 10:35 AM | نظرات (0)

خیلی از دوستـان اعتراض دارند ! شکایت دارند ! از دست نفـس شان به ستوه آمده اند … « إِلَهِی إِلَیْکَ أَشْکُو نَفْسا بِالسُّوءِ أَمَّارَةً » خدایا از نفسی که همیشه مرا به بدی امر می کند به تو شکایت می کنم ! خیلی از ماها بلد نیستیم چطور باید با خدا حرف زد. حتی شکایت کردن هم بلد نیستیم ! مثلا می خواهد شکایت کند از نفسش ؛ می گوید : « خدایا این چی بود به ما دادی که ما رو وادار به گناه کنه ؟ » !
![]()
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 دی 1392 ساعت 10:24 AM | نظرات (0)

پرسید چرا کبوترای حرم امام حسین(ع) بیشترند از کبوترای حرم حضرت عباس(ع)؟؟
دیدم گریه کرد و ...
آرام گفت:
آخه عباس دست در بدن ندارد که به کبوترا دون بده
میرن سمت حسین(ع)....
العبد....
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 3 دی 1392 ساعت 11:25 PM | نظرات (0)