جمعه 27 خرداد 1390  ساعت 8:31 PM

امام صادق علیه السلام در یه حدیث خیلی مفصلی به زراره فرمودن : «و ما من باک یبکیه الا وقد وصل فاطمه و اسعدها علیه و وصل رسول الله و ادی حقنا» هیچ کس برای امام حسین علیه السلام گریه نمیکند مگر اینکه با حضرت زهرا علیها السلام همدردی کرده و دل آن حضرت را خنک کرده، و آن حضرت را در گریه کردن بر امام حسین یاری کرده و با پیغمبر هم همدردی کرده و حق ما اهل بیت را ادا کرده است. هیچ بنده ای در روز قیامت محشور نمی شود مگر اینکه چشمانش گریان است مگر گریه کنندگان بر جدم امام حسین که آنها با چشمانی خندان و روشن وارد محشر میشوند، همه ی خلایق در حال عرضه شدن بر حساب و کتاب و نامه اعمال و پل صراط هستند اما گریه کنندگان جدم امام حسین در زیر عرش الهی و در زیر سایه عرش در کنار اربابشان امام حسین علیه السلام نشسته اند و با آن حضرت گفتگو می کنند و هیچ از سختی حساب و کتاب نمی ترسند. هنگامی که به آنها گفته میشود وارد بهشت شوید آنها خودداری میکنند و در کنار اربابشان امام حسین می نشینند و همنشیین با اربابشان امام حسین را بر بهشت ترجیح میدهند . تا اینکه حورالعین ها فرستاده ای را به بهشت می فرستند و به آنها پیغام میدهند که خدا ما را برای شما خلق کرده و ما مشتاق شما هستیم ولی آنها سرشان را هم بلند نمی کنند که ببینند که چه کسی و از طرف چه کسانی برای آنها پیغام آورده است زیرا همه سروری و بزرگی و آقایی را در کنار اربابشان حسین علیه السلام می بینند و همانا دشمنان گریه کنندگان امام حسین علیه السلام را وارد محشر می کنند در حالی که موهای پیشانی آنها را گرفته اند و بر روی زمین می کشند وقتی چشمشان به این درجه و مقام گریه کنندگان بر امام حسین علیه السلام می افتد این آیه را می خوانند که«ما لنا من شافعین و لا صدیق حمیم» یعنی چرا ما امروز شفاعت کننده و دوست مهربان و دلسوزی نداریم.

راستی که امام حسین رفیق خوب و دلسوزی برای ما توی این دنیا هست یه شعر خیلی قشنگی یادمه البته خیلی قدیمیه مال حدود هجده سال قبله ولی خیلی جالبه

آی عاقلا بیاین بیرون از خونه

ما را تماشا بکنین به ما میگن دیونه

از کوچیکیم تا به حالا یه دوست خوبی داشتم

به پای این دوست خوبم جوونیمو گذاشتم

اسم مقدسش دلو می لرزونه به قرآن

من چی بگم دیوونه هاش بهش میگن حسین جان





جمعه 27 خرداد 1390  ساعت 7:47 PM

دلم از این زمونه با آدمای فریب کارش خیلی گرفته نمیشه دیگه به کسی اعتماد کرد به هر کی دل بستم دلم را یه جوری به درد آورد اما یه آقایی هست که عالم را دیوانه خودش کرده هر بار که بهش اعتماد کردم و تکیه کردم بهش کمکم کرد بدون اینکه چیزی ازم بخواد یا کاری براش انجام بدم

آقا یه گوشه چشمی به منم داشته باش دلم خیلی هوای کربلا را کرده خودت یه کاریش بکن بیام





جمعه 27 خرداد 1390  ساعت 7:37 PM

خدا من از طرف همه رفیقام می خوام بگم ُ به آقام بگم غلط کردم ُ آقا یه اشتباهی کردیم نفهمیدیمُ  آقا ترسم از این نیست که تو عذابم کنی ترسم اینه که تو برا من گریه کنی ُ ترسم از جهنم نیست به خدا جهنم من اینه که تو منا از در خونه خودت بیرون کنیُ مثل خیلی ها که تو خیابونا می گردن من دلم خوشه تو منا اینجا آوردیُ حالا هر کی بودم هر جا بودم ُ من این بختما تو ازم گرفتی برا خودت کردی پس یه چیزی داشتم که تو منا اینجا آوردی نذار دست خالی از در خونه ات بیرون برم

یا حسین چشم انتظار دست مهربونتم





جمعه 27 خرداد 1390  ساعت 2:25 PM

یوسف زمان ما ، مهدی آل فاطمه همانند یوسف یعقوب غیبتی در حضور دارد.یوسف مدتها با برادران خود زندگی کرده بود اما برادران او را نشناختند . مدت زمان غیبت همه چیز را از یاد برادران برد ، یوسف زهرا هم غایب است ولی در کنار ماست و در میان ما . چه تلخ و دردناک است که با بی تفاوتی از کنار مولا و محبوبمان بگذریم بدون اینکه بشناسیم او قطب عالم امکان و هستی است .

ایشان نیز همانند یوسف در کودکی از کنار قوم خویش غایب شد . کودکی در غایت زیبایی . آن یوسف زیبا مورد حسادت برادران قرار گرفت و یوسف زهرا مورد حسادت مظلوم نمایان غاصب .

برادران یوسف خواهان مرگ او شدند اما دیگران او را بسیار دوست داشتند و عزیز مصرش کردند حضرت مهدی هم چه بسیار مورد جفای دوستان قرار خواهد گرفت همان افرادی که امروز منتظرش هستند اما طردش میکنند و نمی توانند تمام الگوی محبت و عشق را تحمل کنند اما چه بسیار افراد و نا آشنایان که مجذوب عشق او شده و باورش خواهند کرد .بیایید با خلوص دل همرنگ شویم و یک صدا فریاد کنیم یوسف زهرا بیا که صادقانه دوستت داریم و یعقوب وار منتظرت هستیم . همانند حضرت یعقوب شویم که عشق یوسف را و بازگشتش را باور داشت و اهمیتی به سرزنش کنندگان نمی کرد و درخت ناامیدی را از قلب های فرزندان نیز قطع می کرد

ما همیشه درخواندن تاریخ گناه برادران یوسف را نمی بخشیم اما حداقل نیاز به آذوقه و مادیات موجب کشش برادران یوسف سوی او شد ولی گناه خویش را در تاریخ به راحتی می بخشیم که با اینهمه نیاز به سوی حضرتش ، دستی بسوی او دراز نمی کنیم تا پرده های محکم غیبت را کنار زنیم که جمال دلربایش همانند جمال یوسف عیان شود .

برادران یوسف فهمیدند که او تنها راه است و طولانی بودن مسیر را به جان خریدند  ما هم میدانیم که یوسف زهرا تنها راه است ولی در مسیر دل قرار نمی گیریم ، نباشد همانند برادران یوسف او را بخواهیم ،بلکه بیایید یعقوب وار برای یوسف زهرا دلدادگی کنیم . از خدای متعال ظهورش را بخواهیم نه برای اینکه عدالت را به ارمغان بیاورد و ظلم را بر چیند و احیای دین کند ، بیاید برای اینکه دوستش داریم . دستها را به آسمان دل پل زنیم و بگوییم مهدی بیا چون دوستت داریم .

 

امام صادق در فرازی از دعای ندبه : « بِنَفسِی أنت مِن مُغیّب لَم یَخلُ مِنّا ، بنَفسی أنتَ مِن نازِحٍ ما نَزَحَ عنّا » بحار الانوار ، ج 36 ،ص296

Imam Sadeq (peacebe upon him) in a phrase of nodbeh supplication " 

 

my life is sacrified for you ! oh the absent who is not away from us ! my life is sacrified for you! oh you who is away from you home but not away from us” 
 





جمعه 27 خرداد 1390  ساعت 2:24 PM

چندگاهیست وقتی می گویم: «اللهم کل لولیک الحجة بن الحسن»با آمدن نام دلربایت دلم نمی لرزد.

چندگاهیست وقتی می گویم: «صلواتک علیه و علی آبائه» به یاد مصیبتهای اهل بیتت اشک ماتم نمی ریزم.

چندگاهیست وقتی می گویم: «فی هذه الساعة» دگر به این نمی اندیشم که در این ساعت کجا منزل گرفته ای.

چندگاهیست وقتی می گویم: «و فی کل الساعة» دلم نمی سوزد که همه ساعاتم از آن تو نیست.

چندگاهیست وقتی می گویم: «ولیا و حافظا» احساس نمی کنم که سرپرستم، امامم کنار من ایستاده و قطره های اشکم را به نظاره نشسته است.

چندگاهیست وقتی می گویم: «و قائدا و ناصرا» به یاد پیروزی لشکرت، در میان گریه لبخند بر لبم نقش نمی زند.

چندگاهیست وقتی می گویم: «و دلیلا و عینا» یقین ندارم که تو راهنما و نگهبان منی.

چندگاهیست وقتی می گویم: «حتی تسکنه أرضک طوعا» یقین ندارم که روز حکومت تو بر زمین، من هم شاهد مدینه فاضله ات باشم.

چندگاهیست وقتی می گویم: «و تمتعه فیها طویلا» به حال آنانی که در زمان دراز حکومت شیرین تو طعم عدالت را می چشند غبطه نمی خورم...

اما چندگاهیست دعای فرج را چند بار می خوانم تا هم با آمدن نامت دلم بلرزد، هم اشکم بریزد، هم در جست و جویت باشم، هم سرپرستم باشی، هم به حال مردمان
عصر ظهور غبطه بخورم و هم احساس کنم خدا در نزدیکی من است و تو ذخیرۀ خدایی که همیشه با منی...


اللهم عجل لولیک الفرج





جمعه 27 خرداد 1390  ساعت 2:23 PM

دوباره نم نم باران برایم یاد آور اشک هایست که از غم هایم بر کویر گونه هایم باریدن می گیرد صدای شرشر باران بر ناودان خانه می آید . خوب گوش بده ؛ می شنوی ؟ مژده آمدنبهاررا می دهد،بهاری جاوید،مژده آمدن موعود .

 نگاه کن به خیابان باران زمین را می شوید و جاده ها را برای آمدن موعود غبار روبی می کند آسمان چقدر با انتظار اشک می ریزد ،دلم یادغروب های جعمه ، غروب های انتظار،غروب های پر از سکوت فریاد می افتد

 

 

                در غم هجر جمالش کرده دلبر مبتلایش گه به دنبالش مدینه گه نجف گه کربلایش





جمعه 27 خرداد 1390  ساعت 2:22 PM

ای  یوسـف زهرا  در دل های ما نه هفت سال ، که عمـری است خشک سالی می راند. در این دل های خشکیده ، نه گل محبتی می روید ، نه شکوفه حضوری به بار می نشیند و نه شقایق وصالی می شکفد. آن چه این دل قحطی زده را از نعمـت و خـرمی ، سرشار میـکند ، سرانگشت تدبیر شماست . بـیا و بر دل های مـا حکومت کن ، که این دیار جز به تـدبیر شما به سـامان نمیرسد . خوشا حال آنانکه چشم به راه خوبی ها نشسته اند ! چه بزرگ است پاداش آنان که به انتظار موعود جهانی روزگار می گذرانند و چه شکوهمند است رتبه و مقام آنان که منتظر حقیقی قائم آل محمد (ص ) هستند .

 

پروردگارا ! مهر یوسف را در دل عزیز مصر و همسرش نشاندی ، مهر یوسف زهرایت را نیز تو در دل ما بنشان .عشقی ده جانسوز که از سوز آن ، جهانی بسوزد و از آن سوزش ،شعله ای فراهم آید تا چراغ راه مشتاقان گردد. آمین.





جمعه 27 خرداد 1390  ساعت 2:21 PM

 برای فرجم دعا کنید 

شب ولادت امام رضا(ع) یک دعایی دیدم که ابتدای آن نوشته بود:هرکس این دعا را بخواند امام زمان (عج)را در خواب خواهد دید،من نیز چون شب ولادت بود با خود اندیشیدم که آنرا میخوانم وشاید شب ولات سعادتی نصیبم شود ودیدار روی محبوبم را عیدی بگیرم ،پس خواندم وخوابیدم.

شب در خواب رخسار شریف امام عصر را دیدم که از نور بود،ایشان فرمودند))برای فرجم دعا کنید اگر دعا کنید فرج من به اندازه(سپس چشمان مبارکشان را بستند وباز کردند)چشم برهم زدنی  میرسد))

چقدر ما انسانها در غفلت وستم به آقایمان هستیم که یک چشم بر هم زدن را تبدیل به 1170سال کرده ایم





جمعه 27 خرداد 1390  ساعت 2:18 PM

هو المحبوب ...

 

ما خود را از یاران و منتظران حضرت به حساب آورده ایم و جای حرفی باقی نگذاشته ایم ،در حالی که حرف ها بسیار است .جا دارد خود را دوباره ارزیـابـی کنیم و در فصـل سنگ پـزان تـاریـخ به باز خوانی دوباره بپردازیم ،تا آنجا که تند بادهای شبهات و جام های شهوت و حلاوت بدعت ها ما را از مهدی فاطمه (عج) جدا نکند.
دورهآخـرالـزمـان ، برگ آخر تاریخ و فصل سنگ پزان تـاریـخ دیـنـی است .این فصل ،سنگین ترین فصلی است که بر اهل اعتقاد میگذرد. در این فصل فقط ، میوه هایی که  سنگین و سنگی هستند ، می پزند و می رسند .در این مـصـاف نـا برابر ، پیروزی از آن کسی است که با بـنیان هـای فکـری در برابر شبـهات و با عشـق بـزرگ تر در برابر شهوات و بدعت ها و تفسیر به رای ها ، خود را مجهز نماید.

 

کو ر است چشمی که او را نبیند و ضرورت وجودش را که کلید معنای هستی است ، نیابد . آن جا که تو نیستی ، تاریخ هم رنگ می بازد...

 

به امید آن که روزی انسان ، کاسه گدایی به بارگاه کسی برد و بر آستان کسی سر بساید که او منجی واقعی است ... آمین .

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شیعته و المستشهدین بین یدیه

 

                                                                         





جمعه 27 خرداد 1390  ساعت 2:16 PM

زمزمه های عارفانه ...

خداوندا! ندبه های هر آدینه ام عشق من به مهدی موعودت می باشد ، پس مگـذار گرد غـربت سال های انتظارم را تیره و تار سازد و بخواه که آفتاب وجود آن تک سوار عشق مرا نیز در یابد و از بی قراری لحظه های سخت روزگار برهاند و به آرامش شکیبایان مهـرجویت بـراند .کاش میدانستم صاحب لحظه های انتظار در کدام آدینه ظهور میکند ، کاش آن جمعه که می آید پذیرای نگاه مهربان و تبسم دلنشین مهدی موعودت باشم و کاش آن وعده محترم نزدیک باشد تا در پرتو پرچم هدایتش به عشق الهی تو نائل شویم و به آرامش جاودانه برسیم .

 

الهی! عقوبتم را با جرم های سنگینم مسنج . از هر رحمتی دری به رویم بگشا ...

بقیه الله

(اللهم اعنا علی تادیة حقوقه الیه)

 «خدایا! ما را در ادای حقوقی كه امام زمان علیه السلام  بر ما دارد یاری فرما»   





جمعه 27 خرداد 1390  ساعت 2:13 PM

اللهم عجل لوليک الفرج

من ظهور تو را از خدا ميخواهم اي جانان من

به اميد  آمدنت شبهاي جمعه مي گريم

و مي گويم که فردا روزظهور است

ولي جمعه هاي سوت و کور مي ايد ميرود ولي من همچنان منتظر روي تو ام

تا کي بايد ازديدن روي خورشيد دور بمانم

آيا وقت آن نرسيده که رو سياهي مثل من , روي ماه تو را ببيند

تا کي بايد منتظر بمانم که تو را بينم

تا کي بايد شبهاي چهار شنبه در مسجد مقدس خودت تنها بمانم

آيا وقت آن نرسده که شبي در کنار تو باش

نه .....من لياقت ديدن  روي را ندارم

زيرا روي شما  زيبا تر از آن است که من درکش کنم

ولي من با تمام فراق دو ري شما

دوستتان دارم اي جانان من

ولي من باز هم مي آيم و ميدانم که روي تو را خواهم ديد

و روزي مي آيي

ودلم را شاد مي گرداني

وقبر مادرت را نشان خواهي

و باز هم در فراق شنا ميگريم





پنج شنبه 26 خرداد 1390  ساعت 11:39 PM

سلام به اون آقا،که لقبش امام رئوفه

 

سلام به امام هشتم که مرد و نامرد،رفیق و نارفیق دوستش دارن؛

به خاطر همینم،رضا صداش می کنند

 

سلام به امام رضا که حتی آهوهای صحرا و بیابون هم دوسش دارن.

 

سلام به امام رضا(علیه السلام)

 

خیلی فکر کردم که این چند سوالی که می خوام ازت بپرسم با چه حرفی

شروع کنم؛به هر جای مخم که سر زدم،دیدم نوشته یارضا(ع) به همین

خاطر یه چند تا سلام به آقا دادم تا هم زبون من باز بشه همدل شما روشن؛

بذارین خودمونی بگم؛

آی رفیق.....

اگه کسی که توی مردابه و می خواد بره یه جای خوب،اول باید از اون

مرداب،از اون کثیفی ها خودشو بیرون بکشه؛ اون لجن و کثافت ها رو

ازخودش دور کنه،بدنش رو تمیز کنه و......

داداش ببین؛لپ کلام کسی می تونه دنبال حال باشه که خودش با حال باشه......

باید دلشو  از گناه پاک کنه تا امام رضا بخرتش ؛ نه بخر،لااقل یه نگاه

 بهش بکنه که.......

بخدا یه دنیا؛حسرت و آرزوی یه اشاره ابرو از امام رضا رو دارن.

منم اگه امروز اسمم در نیومد نگم فلانی باعثش بود،باباجون یه ذره در بسته

دل رو باز کنم،ببینم که چی ریختم توش که نمی خرش؟!!!

بگذار که بگذریم که جاده طولانی است..................

از هر چه بگذریم امام رضا با صفاتره!

(فقط یه چیز دیگه: ...دیر نشه رفیق.........)

                   

 عاشقی را عاشقیت لازم است          





پنج شنبه 26 خرداد 1390  ساعت 11:37 PM

به نام حق

آروم آروم تو خیابون قدم میزنی اما عجله تو چشمات موج میزنه
انتهای خیابونو نگاه میکنی یک گنبد می‌بینی با دو تا گلدسته
چراغای حرم از دور به شب جلوه‌ای دو چندان بخشیده. چراغای رنگارنگ در اطراف گنبد فراوونه. دوست داری ساعتها نگاشون کنی اما با دیدن این صحنه پاهات قدرت میگیره و با همه توان به سمتش روونه میشی
با خودت فکر میکنی که هنگام وصل شدن چي بگی
چشمتو از گنبد بر نمیداری هر چه جلوتر میروی و نزدیکتر میشی اضطرابت بیشتر میشه
حالا دیگه روبه‌روی حرم ایستادی. نگاه میکینی همون موقع دلت میشکنه و دوست داری آسمون چشماتو به بارون اشک مهمون کنی
قدمات ملایم شده و دیگر اون شتاب اولیه رو نداره آروم آروم پیش میری
صدای مناجات آروم به گوشت میرسه
انگار در حال قدم زدن تو عرش هستی
احساس میکنی که دنیا زیر پای توئه و داری از بالا زمینو نگاه میکنی
همه جا روشنه یک گنبد طلایی که نور ظاهریش مشهدو روشن کرده و نور واقعیش عالمو روبه روی توئه به سمتش قدم بر میداری گوشه‌ای میشینی و گنبد و گلدسته چراغونی شده رو نگاه میکنی
دل شکستهت شکسته‌تر میشه
بغضت میشکنه
اشکی که ساعتهاست گوشه‌ی چشمت جا گرفته آروم آرام رو گونه‌هات ميريزه و زبان قفل شده‌ت باز میشه
حتما خیلی حرفها با آقایت داری

 

واسه اون گنبد زرین، پشت کوههای خراسون
واسه اون صحن مطهر، تو غروب کنار ایوون
واسه کفترای معصوم که تو آسمون میگردن
واسه آدمای مغموم که میان دخیل می بندن
واسه اون هوای تازه، که پر از عطر گلابه
اگه دستم به ضریحت برسه واسم یه خوابه
واسه اون ساحت پاکی که درش همیشه بازه
واسه دستای نیازی که به سوی تو درازه
چقدر آرزو دارم لب حوض وضو بگیرم
یا که از تربت پاکت، مث یاسها بو بگیرم
واسه اون اوج شکفتن، تو عالم زیارت
واسه اون لحظه‌ای که آدم، میرسه به بی نهایت
دل من تنگه میدونی، تو که ماه آسمونی





پنج شنبه 26 خرداد 1390  ساعت 11:13 PM

آقای من ، چه زود تمام شد لحظه های با توبودن

روزها زود سپری می شدند

چقدر زود تمام شد لحظه های زیبای با تو بودن

یادش بخیر ، انگار لحظه ایی قبل بود که با دوستان برای سفر به دیار تو بار سفر بستیم

چه زود گذشت

آقای من می دانم که می دانی ، اما می گویم: می روم ، اما دلم پیش تو مانده است

دلم گره خورده است به پنجره ی فولاد

گره خورده به صحن گوهرشادت

در کنار حریم تو ، قولهایی داده ام ...

نمی دانم آیا می توانم عمل کنم به آنچه قول داده ام؟!





پنج شنبه 26 خرداد 1390  ساعت 11:00 PM

ای معبود من، کیست بزرگوارتر از تو، و کیست بد بخت تر از آن کس که در راه مخالفت تو هلاک گردیده است؟ نه، هیچ کس نیست. تو ولاتر از آنی که جز به سبب دادگری از تو بیمناک شوند. هرگز ترس آن نیست که بر گنهکار ستم ورزی و از پاداش کسی که تو را خرسند کرده استُ غافل شوی. پس بر محمد و آل محمد صلوات فرست و آرزوی مرا برآور، و هدایتت را بیش از پیش نصیب من گردان، تا با آن در کار خود به توفیق رسم. بی شک تو بسیار بخشنده و بزرگواری.

     صحیفه سجادیه، دعای ۳۷






  • تعداد صفحات :4
  •    
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
Powered By Rasekhoon.net