پنج شنبه 26 خرداد 1390  ساعت 10:54 PM

تنهايي هم خوبه.من هم وقتي مادرم از دنيا رفت خيلي تنها شدم.بهترين حسن تنهايي اينه که آدم رو به خدا نزديک تر مي کنه .خوب چي از اين بهتره.من اين جمله رو خيلي دوست دارم:خدا بزرگ است.چون همين جمله يه کلمه اي تسکيني براي تمام دردهاي ماست.اين دنيا فقط يک مزرعه است و بس.ارزش غصه خوردن نداره.من نمي گم کار نکنيم در س نخونيم و...بلکه مي گم هر کاري مي کنيم بايد هدفمون خدايي باشه در اين صورت اگه به هدفمون هم نرسيدم خيلي ارزش داره چون واسه خدا بوده.ايمان يعني اين که بدونيم خدا هست و هر اتفاقي مي فته  ناراحت نشيم.

خوبي دنيا اينه که يک روز تمام مي شه.چون اگه مي خواست ادامه داشته باشه زندگي کردن مشکل بود.گذشت زمان خوبه چون ما رو به مرگ و رسيدن به خدا نزديک تر مي کنه.فقط به شرط اين که دست پر بريم.در خواست کمک از غير خدا يعني شرک.ما خودمون رو يکتا پرست مي دونيم ولي تو مشکلات دست به دامان همه مي شيم. امام هاي معصوم واسطه هاي خوبي بين ما وخدا هستن.ما شيعه ها از نعمت بزرگي برخورداريم





پنج شنبه 26 خرداد 1390  ساعت 10:48 PM

 

 

پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است

 اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی، اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح، خدا چندان کاری به کارت ندارد

  اجازه می دهد که عاشقی کنی، تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی

. اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی، خدا با تو سختگیرتر می شود

 هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر، بیشتر باید از خدا بترسی

 زیرا خدا از عشق های پاک وعمیق و ناب و زیبا نمی گذرد، مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کن
معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است 

 .ناامیدی از اینجا و آنجا، ناامیدی از این کس و آن کس

.ناامیدی از این چیز و آن چیز

 .تو ناامید می شوی و گمان می کنی که عشق بیهوده ترین کارهاست

 و برآنی که شکست خورده ای و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق را تلف کرده ای

 اما خوب که نگاه کنی می بینی حتی قطره ای از عشقت، حتی قطره ای هم هدر نرفته است

خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته و به حساب خود گذاشته
فردا اما تو باز عاشق می شوی تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر

 تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر. راستی اما چه زیباست و چه باشکوه و چه شورانگیز، که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است

 

منبع :   http://www.amamreza110.blogfa.com





چهارشنبه 25 خرداد 1390  ساعت 5:43 PM

اميرالمؤ منين على عليه السلام روز جمعه در كوفه سخنرانى زيبايى كرد، در پايان سخنرانى فرمود:
اى مردم ! هفت مصيبت بزرگ است كه بايد از آنها به خدا پناه ببريم :
1- عالمى كه بلغزد.
2- عابدى كه از عبادت خسته گردد.
3- مؤ منى كه فقير شود.
4- امينى كه خيانت كند.
5- توانگرى كه به فقر درافتد.
6- عزيزى كه خوار گردد.
7- فقيرى كه بيمار شود.
در اين وقت مردى برخواست ، عرض كرد:
يا اميرالمؤ منين ! خداوند در قرآن مى فرمايد: ((
ادعونى استجب لكم )): 
مرا بخوانيد، دعا كنيد، تا دعايتان را مستجاب كنم .
اما دعاى ما مستجاب نمى شود؟
حضرت فرمود: علتش آن است كه دلهاى شما در هشت مورد :

يك : اين كه خدا را شناختيد، ولى حقش را آن طور كه بر شما واجب بود بجا نياورديد، از اين رو آن شناخت به درد شما نخورد.
دو: به پيغمبر خدا ايمان آوريد ولى با دستورات او مخالفت كرديد و شريعت او را از بين برديد! پس نتيجه ايمان شما چه شد؟
سه : قرآن را خوانديد ولى به آن عمل نكرديد و گفتيد:
قرآن را به گوش و دل مى پذيريم اما به آن به مخالفت برخواستيد.
چهار: گفتيد ما از آتش جهنم مى ترسيم در عين حال با گناهان و معاصى به سوى جهنم مى رويد.
پنج : گفتيد به بهشت علاقه منديم اما در تمام حالات كارهايى انجام مى دهيد كه شما را از بهشت دور مى سازد. پس علاقه و شوق شما نسبت به بهشت كجاست ؟
شش : نعمت خدا را خورديد، ولى سپاسگزارى نكرديد.
هفت : خداوند شما را به دشمنى با شيطان دستور داد و فرمود: ((
ان شيطان لكم عدو فاتخذوه عدوا)): شيطان دشمن شماست ، پس ‍ شما او را دشمن بداريد! به زبان با او دشمنى كرديد ولى در عمل به دوستى با او برخاستيد.
هشت : عيبهاى مردم را در برابر ديدگانتان قرار داديد و از عيوب خود بى خبر مانديد (ناديده گرفتيد) و در نتيجه كسى را سرزنش مى كنيد كه خود به سرزنش سزاوارتر از او هستيد.
با اين وضع چه دعايى از شما مستجاب مى شود؟ در صورتى كه شما درهاى دعا و راه هاى آن را بسته ايد پس از خدا بترسيد و عملهايتان را اصلاح كنيد و امر به معروف كنيد و نهى از منكر نماييد تا خداوند دعاهايتان را مستجاب كند
منبع: داستانهاى بحارالانوار جلد 4،محمود ناصرى





چهارشنبه 25 خرداد 1390  ساعت 5:42 PM
حضرت صادق(ع):

هر کس کار بدی بکند تا هفت ساعت از روز مهلت دارد پس اگر در این مدت سه مرتبه بگوید :

« استغفرو اللهَ الَّذی لا اِله الّا هُوَ الحَیُّ القَیوم ذُوالجَلالِ وَالاِکرامِ و اَتوبُ اِلَیه »
خدا گناهانش را بیامرزد.

 


اصول کافی جلد 4 صفحه 171
 


( البته استغفار شرط هایی دارد که مولا علی (ع) آنرا در حدیثی بیان نموده اند :

امیرالمومنین(ع):

شخصی در حضور مولا علی(ع) گفت: استغفرالله. حضرت فرمودند: ساکت باش مادرت به عَزایت گریه کند. آیا می دانی استغفار چیست؟

استغفار کار مردان عالی مقام است که شش شرط دارد:

1- پشیمانی و حسرت از اعمال گذشته

2- عزم بر ترک گناه برای همیشه

3- اداء کردن حقوق مردم که بر عهده اش است

4- اداء کردن حقوقی که از جانب خدا بر او واجب بوده و قضاء شده

5- آنچه از گوشت بدنش از حرام روئیده با گرسنگی و غم و اندوه و گریه بر گناهان آبش کند تا پوست به استخوان رسیده و از نو گوشت بروید

6- زحمت عبادت را به خود بچشاند چنانچه خوشی و شیرینی گناه را به خود چشانده است.

وسائل الشیعه جلد 11 صفحه 361





چهارشنبه 25 خرداد 1390  ساعت 5:18 PM

سخنی با مولای عشق

 

یا علی! واژه ها با تو تفسیر می شوند، و این تویی که به همه واژگان معنا می بخشی.

یا علی! وقتی از «کعبه » سخن گفته می شود، تو در ذهن آیی و ناگزیر در یادها خطور می کند: «علی، مولود کعبه » و «کعبه زادگاه علی ».

یا علی! دوستان و دشمنان هر کدام با نام تو برخود می لرزند، چون تو جامع اضدادی.

یا علی! کعبه به خود می بالد که مولودی چون تو از پرده اندرون آن زاده شد و بس. و این افتخار در فراسوی مباهاتی است که بر کعبه متظاهر است.

یا علی! پهلوان در گود زورخانه با نام تو پنجه در پنجه حریف می اندازد و از تو مدد می جوید و قهرمان در میدان نبرد تا «یا علی » نگفته است به نماز نمی ایستد و زاهدان تا نام تو را بر زبان جاری نکرده اند سر بر سجاده حضرت دوست نسایند.

یا علی! قیام قائمان از قیومیت نام تو است، و قعود قاعدان از قائمیت تو امنیت می یابد.

یا علی! جاذبه تو چنان است که «دست بریده » افتخار می کند که مولای عدالت، «انگشت رذالت » از دستش بریده است. (1)

یا علی! عظمت تو چنان است که دشمنانت بر برادر مرده خود نمی گرید و فریاد بر می آورد که: ای قوم! اگر کسی غیر از علی قاتل برادرم بود، قتل برادر مایه ننگ و عار قبیله ام می شد و من بر برادرم گریه نمی کنم چون به دست شخص کریمی کشته شد. (2)

یا علی! از خود گذشتگی و ایثار در برابر تو خضوع و سر تسلیم فرود می آورد آنگه که در بستر برترین مخلوقات و اشرف آدمیان آرمیدی و هر نوع خطری از دژخیم زمان را بر جان خود هموار ساختی. (3)

یا علی! هر گاه از فتوت و جوانمردی سخن رانده می شود، نام تو زیبنده زبان است آنگاه که گفتی «بنده حقم نه تسلیم هوا» چون شیر غران نفس را لگام عدم زده بودی و توسن سرکش نفس فقط از تو فرمان می گرفت. (4)

یا علی! تو همه «ایمانی » آنگاه که روز احزاب در مقابل همه «کفر» قرار گرفتی و واژه «ایمان » به خود مفتخر است که همان «علی » است. (5)

یا علی! «دلدل » (6) سر از پا نمی شناخت آنگه که سواری چون تو رعد آسا بر توسن وجودش سوار می شد، و «ذوالفقار» (7) بر خود مباهات می کرد که در دست عدالت است.

یا علی! واژه درد از وجود تو معنا یافت، آنگاه که سر بر چاه فرو بردی و از میان آدمیان کس نیافتی تا سفره دل در برابرش بگشایی. (8)

یا علی! «صبر» را تو معنا بخشیدی آنگه که زهرای مرضیه را در برابر دیدگانت میان در و دیوار خستند و محسن نورسته ات را نشکفته پرپر کردند.

یا علی! تو همه علم و «دروازه علمی » (9) آنگه که گفتی «سلونی قبل ان متفقدونی ». (10)

یا علی! تو معدن سخا و کرم وجودی آنگه که «الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون » را تفسیر عملی کرده و نگین پادشاهی را هدیه گدای مسکین نمودی. (11)

یا علی! تو تندیس «مظلومیتی » در «لاله زار شهادت » و «مرغ زار صفایی » در شوره زار سنگدلی و شقاوت.

یا علی! نوح نبی آنگه که «بسم الله مجریها و مرسیها» (12) زمزمه می کرد، «کشتی » از تو فرمان می گرفت و «توفان » از تو می گریخت.

یا علی! اگر ابراهیم خلیل «سبوح، قدوس » بر زبان جاری می کرد، دست در دامن تو آویخته بود و اگر «اسماعیل ذبیح » را به قربانگاه منا برد، از منای کربلای حسین تو آموخت.

یا علی! صبر ایوب پیامبر در برابر تو خاضع و سر تسلیم فرود می آورد.

یا علی! اگر یعقوب به خاطر یوسفش «وا اسفاها» (13) سر می داد، پس تو در فراق مونس خود و امانت حبیب خدا - ام ابیها - چه کرده ای؟

یا علی! آن زمان که یوسف صدیق به چاه سقوط کرد، حبل المتینی چون تو دستاویزش بود و آنگه که به «عزیزی مصر» رسید حب تو موجب شد.

یا علی! «خضر نبی » آب حیات را در ظلمات از دست تو گرفت و با زمزم کوثر تو به مروه و عرفات صفا بخشید.

یا علی! اگر «آصف برخیا» تخت بلقیس از شرق به غرب بر یک چشم بر هم زدنی انتقال داد، از «علم من الکتاب » تو بود. (14)

یا علی! در ظلمتکده بی دینی و جهل تویی مهتاب راه، و طوفان زده کشتی شکسته را، تویی فانوس دریا.

یا علی! بارها و بارها بال هماگونه ات را شکستند و دل پر مهر و عطوفتت را ریش کردند ولی «آه » حسرت به دل ماند که از نهاد تو بر آید.

یا علی! کرانه گیتی سرخ رنگ از خون توست، آنگه که شمشیر «اشقاالاشقیا» فرق عدالت تو را شکافت و رخ خدا گونه ات را به زهر جفا بیالود.

یا علی! هنوز هم یتیمان کوفه کاسه ای شیر در دست دارند تا زهر جفا را از خون مولا برون کنند.

یا علی! پرچم عدالت به دست تو افراشته شد و سرود امامت را تو زمزمه کردی و حدیث ولایت با نام تو معنا پذیرفت.

یا علی! تو خورشیدی; از پرتو انوار تو یازده اختر تابناک (احد عشر کوکبا) اشتقاق شدند و آسمان تاریک بشری را با نور تو متجلی ساختند. (15)

یا علی! امروز بر زبان هر هم کیشی در این مرز و بوم و حتی فراسوی این دیار، نام تو زمزمه می شود و همواره یاد و نام تو در تمامی مراحل زندگی زینت بخش محفل علی دوستان است. پس یا علی لطفی مضاعف بنمای تا هم چنان که «و کلبهم باسط ذراعیه بالوصید» بر درگاه کریمانه ات زانو زده ایم، از خوان همیشه سبزت توشه برچینیم.

 

پی نوشت ها:

 

1- اشاره به سارقی است که علی علیه السلام به واسطه سرقت، دستش را قطع کرد و او نه تنها ناراحت نبود بلکه مفتخر بود که عشق علی علیه السلام در دلش افزون شده است. بحارالانوار، ج 40، ص 281

2- اشاره به کشته شدن عمروبن عبدود در جنگ خندق به دست علی علیه السلام. بحارالانوار، ج 20، ص 33

3- اشاره به لیلة المبیت. شبی که حضرت علی علیه السلام در بستر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آرمید تا نقشه کفار باطل شود. بحارالانوار، ج 60، ص 303

4- اشاره به کشته شدن عمروبن عبدود - نامدار عرب - و این که او به صورت حضرت علی علیه السلام آب دهان انداخت و علی علیه السلام پس از مکثی او را به هلاکت رساند. و مولوی این قصه را به صورتی نیکو به نظم در آورده است.

5- حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که در روز احزاب، وقتی علی علیه السلام مقابل عمروبن عبدود ایستاد فرمود: «برز الایمان کله الی الشرک کله » کنز الفوائد، ص 137

6- نام مرکب علی علیه السلام

7- نام شمشیر علی علیه السلام

8- اشاره به چاهی است نزدیک کوفه که علی علیه السلام شب ها درد دل هایش را به آن چاه می گفت.

9- انا مدینة العلم و علی باب ها، من شهر علمم، علی نیز دروازه آن است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بحارلانوار، ج 10، ص 120

10- حدیثی از حضرت علی علیه السلام بحارالانوار، ج 3، ص 225

11- سوره مائده آیه 55

«برو ای گدای مسکین در خانه علی زن

که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را»

شهریار

12- سوره هود، آیه: 41

13-

«یعقوب وار وا اسفا همی زنم

دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست »

مولوی

14- سوره نمل، آیه: 40

15- سوره یوسف، آیه: 4

 





چهارشنبه 25 خرداد 1390  ساعت 5:03 PM

یا علی‌! کنار بستر تو جای فاطمه خالی بود. فاطمه‌ای که غمخوار تو بود، نبود که با دستان شکسته خودش اشک از چشمان تو پاک کند. فاطمه نبود که دلداری دهد در میان درد سر و آرامش هدیه دهد . خدایا امشب به خاطر خوشحالی علی از ملاقات با خودت با عهد خودت خوشحالی را به قلوب ما بیاور . خدایا به خاطر علی‌بن‌ابی‌طالب که از رنج دنیا آسوده شد ما را از رنج گناه و دنیا آسوده کن. خدایا همچنانی که علی‌بن‌ابی‌طالب را از این دنیا بردی ، دل ما را هم از میان این دنیا و لجنزار پستی های آن بردار و ببر .

شاید بگویند یتیمانی که کنار بستر علی‌بن‌ابی‌طالب ناله می زدند: " بابا یا نرو یا ما را هم با خودت ببر." شاید چنین نجوایی را زینب علی با علی داشته است. شاید چنین اشک و گریه ای را حسین بن علی و حسن بن علی با علی داشتند.

دنیا در نزد ما خوار شود چنانچه در نزد تو خوار بود. یاعلی! ما را از اسارت تن نجات ده. یا علی! اگر ما نسبت به قرآن بی‌مهری کردیم، نسبت به عمل به قرآن کوتاهی داشتیم، که اگر بخواهم بهتر بگویم زشت ترین جنایت ها از ما سر زد در عمل نکردن و بی احترامی به قرآن، همچنان در مقابل تو -قرآن ناطق- مقصر و سرافکنده ایم. بد رفتاری ما محبین تو باعث آبروریزی برای شما بود.

با اینکه شما سفارش کرده بودید، برای ما اهل بیت و امامان خودتان، زینت باشید، موجب آبروریزی امامان خودتان نباشید. وقتی که شما از خودتان رفتار بدی سر بزند، این رفتار را به ما نسبت می دهند. ای کاش شما شیعیان خوبی باشید، محبین خوبی باشید، که وقتی مردم شما را می بینند به ما میل پیدا کنند. مانند عمار که برای علی‌بی‌ابی‌طالب این چنین بود. مانند عمار که گاهی سند حقانیت علی‌بن‌ابی‌طالب قرار می‌گرفت. مردم آنقدر به عمار ارادت داشتند که وقتی می‌دیدند عمار فدایی علی‌بن‌ابی‌طالب است به علی ارادت پیدا می کردند.

می‌دانم یا علی‌بن‌ابی‌طالب که از ما گله مندی که چرا ما سند حقانیت مرام شما نبودیم؟ ما امشب از همین داریم توبه می کنیم، از حق شناسی هایی که نسبت به تو داشته ایم، تویی که محبت تو در تار و پود وجود ما بوده و حیات معنوی ماست، وقتی انسان به دور پشیمانی می افتد، احساس پشیمانی سختی به او دست می دهد، از اینکه چرا نسبت به علی بن ابی طالب، نسبت به کسی که به او ظلم کردند و بزرگترین مظلوم عالم بود، این ظلم را روا داشتیم که با ادعای محبت به او گناه کردیم .

خدایا من حاضرم به ظلم دستم آلوده شود اما نه به ظلم تو! یا علی من حاضرم به ظلم دستم آلوده شود اما نه به ظلم تو ! مرگ، من را فرا بگیرد اگر کسی به من خبر دهد که تو به علی بن ابی طالب ظلم کردی، این بزرگترین مظلوم عالم که ناله های خودش را با چاه می‌گفت، یا علی در میان این ناله ها از من که گله نکردی با چاه؟ شنیده‌ایم که همه گنهکاران به تو علاقه داشتند، گنهکارانی که بر آنها حد جاری می کردی، علی گویان از کنار تو عبور می‌کردند و می‌رفتند ... مهر تو از دل آنها خارج نمی‌شد، اما بعضی‌ها می‌آمدند مقابل تو و منافقانه می‌گفتند : "یا علی ما به تو علاقه داریم!" تو به آنها نگاه می‌کردی و می‌فرمودی که دروغ می‌گویید، من محبت خودم را در وجود شما نمی‌بینم .

یا علی آیا به واقع ما جزء محبین تو هستیم؟ امشب در قلوب ما محبت خود را قرار ده. خدایا تو شاهد باش! دعای ما این است که محبت علی بی ابی طالب را در قلب ما و در روح ما زیادتر کن و در نسل و دودمان ما، دشمن علی بن ابی طالب قرار مده! محبت ما را با علی بن ابی طالب حسن ختام امشب قرار بده! سلام ما را به علی بن ابی طالب و قلب مظلوم او برسان و ما را جزء مردم کوفی علی بن ابی طالب قرار مده !

ما را مانند مالک اشتری قرار بده که علی بن ابی طالب به دنبال او می‌گشت و می‌فرمود :" أین مثل مالک؟" ... "من کجا مثل مالک یار دارم؟" کاری کن که وقتی چهره ما را مقابل علی بن ابی طالب قرار می دهند خوشحال شود آنچنان که وقتی مالک را می‌دید خوشحال می‌شد! خدایا هر چقدر مالک اشتر، علی بن ابی طالب را خوشحال می کرد، همان قدر ما را مایه خوشحالی امام زمان(عج) و نایبش قرار ده!





سه شنبه 24 خرداد 1390  ساعت 11:43 PM

خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.

بنده: خدایا !خسته ام!نمی توانم.

خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.

بنده: خدایا !خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم.

خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان

بنده: خدایا سه رکعت زیاد است

خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان

بنده: خدایا !امروز خیلی خسته ام!آیا راه دیگری ندارد؟

خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله

بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!

خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله

بنده: خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم

خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم

بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد

خدا:ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده، او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده

ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید

خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست

ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!

خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد

ملائکه:خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟

خدا: او جز من کسی را ندارد…شاید توبه کرد…

بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری

 





سه شنبه 24 خرداد 1390  ساعت 11:02 PM

الهی ؛

« تنهایم » اگر چه با « تن ها » یم.

بر من گران است با دیگران بودن و به یاد تو نبودن.

دیگران سوداگران بازار مكاره دنیایند

و بردگی خود فراموش كرده اند

و من نیز دل به بردگی نفس خویش داده ام.

پس دشمنی به غیر نیست كه « خود » نیز می تواند دشمن باشد.

و چه تلخ و گزنده است كه انسان ، دشمن خود باشد

و خود را به دست خویش به نیستی بكشاند.

پس هم ما را با دوستانت آشنایی و دوستی ده

و هم خودمان را خیرخواه خویش قرار ده

و دشمن دشمنانت كن تا از بدی ها به دور مانیم ؛

همچنان كه پیامبر رحمتت چنین كرد.





سه شنبه 24 خرداد 1390  ساعت 10:56 PM

الو ... الو ... سلام
کسی اونجا نیست ؟؟؟
مگه اونجا خونه ی خدا نیست ؟
پس چرا کسی جواب نمیده ؟
یهو یه صدای مهربون بگوش كودك نواخته شد! مثل صدای یه فرشته ...
- بله با کی کار داری کوچولو ؟
خدا هست ؟ باهاش قرار داشتم، قول داده امشب جوابمو بده
- بگو من میشنوم
کودک متعجب پرسید : مگه تو خدایی ؟ من با خود خدا کار دارم ...
- هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم
صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره ؟؟؟
- فرشته ساکت بود. بعد از مکثی نه چندان طولانی گفت نه خدا خیلی دوستت داره. مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟
بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست و بر روی گونه اش غلطید و با همان بغض گفت : اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما ...
بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت شكسته شد :
ندایی صدایش در گوش و جان كودك طنین انداز شد : بگو زیبا بگو. هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو ...
دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد و گفت : خدا جون خدای مهربون، خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا ... چرا ؟ ولی این مخالف با تقدیره. چرا دوست نداری بزرگ بشی؟
آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم، ده تا دوستت دارم. اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟ نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟ نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟ مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن. مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم. مگه ما با هم دوست نیستیم؟ پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه ؟ خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟ مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد ؟!
خدا پس از تمام شدن گریه های کودک : آدم ، محبوب ترین مخلوق من ، چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه ، کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت. کاش همه مثل تو مرا برای خودم و نه برای خودخواهی شان میخواستند. دنیا خیلی برای تو کوچک است ... بیا تا برای همیشه کوچک بمانی و هرگز بزرگ نشوی ...
و کودک کنار گوشی تلفن، درحالی که لبخندی شیرین بر لب داشت در آغوش خدا به خوابی عمیق و شگفت انگیز فرو رفته بود ...
 





سه شنبه 24 خرداد 1390  ساعت 10:25 PM

روزى جوانكى ناامید كه بغض همه ى وجودش را فرا گرفته بود؛

روى به آسمان كرد و فریاد كشید:

خداوندا چرا من همیشه باید تنها باشم؟

چرا هر كس كه مرا دوست دارد، پس از مدتى مرا فراموش میكند؟

در این حال بغض جوانك پاره شد و اشك از چشمانش سرازیر گشت.

آنگاه ندایى از آسمان بر جوانك آمد:

اى جوان؛ من نیز سالیان سال است كه تنهایم

و همه چون تو، به وقت تنهایى، نام مرا صدا میزنند!

جوانك پرسید آخر چرا این گونه است؟

ولى دیگر صدایى به گوش نرسید؛

در این حال آسمان رعد و برقى زد؛

و نم نم باران بود كه قطره قطره بر صورت جوانك فرود مى آمد؛

و اشكهایش را پاك میكرد...


 

 





سه شنبه 24 خرداد 1390  ساعت 10:22 PM

فرشته تصمیمش را گرفته بود.پیش خدا رفت و گفت:"خدایا...میخواهم زمین را از نزدیک ببینم.اجازه می خواهم و مهلتی کوتاه.دلم بی تاب تجربه ای زمینی است."
خداوند درخواست فرشته را پذیرفت...

فرشته گفت:"تا بازگردم...بال هایم را اینجا می سپارم.این بال ها در زمین چندان به کار من نمی ایند."

خداوند بال های فرشته را بر روی پشته ای از بال های دیگر گذاشت و گفت:"بال هایت را به امانت نگاه می دارم...اما بترس که زمین اسیرت نکند...زیرا خاک زمینم دامنگیر است..."فرشته گفت:"باز می گردم...حتما باز می گردم.این قولی است که فرشته ای به خداوند می دهد."

فرشته به زمین امد و از دیدن ان همه فرشته ی بی بال تعجب کرد.او هرکه را که می دید...به یاد می اورد...زیرا او را قبلا در بهشت دیده بود.اما نمی فهمید چرا این فرشته ها برای پس گرفتن بال هایشان به بهشت باز نمی گردند؟

روزها گذشت...و با گذشت هر روز فرشته چیزی از یاد برد...و روزی رسید که فرشته دیگر چیزی از ان گذشته ی دور و زیبا به یاد نمی اورد...نه بالش را نه قولش را...

فرشته فراموش کرد......فرشته در زمین ماند......فرشته هرگز به بهشت بر نگشت...هرگز...

 





سه شنبه 24 خرداد 1390  ساعت 10:15 PM

«خاک سرد بر سر آتش»   

شیطان گفت: آن چنان عبادتت می کنم که انس و جن نکرده باشند.

شیطان گفت: سر سپرده ی درگاه تو می شوم.

خدا گفت: نه عبادتت را می خواهم و نه سر سپردگی ات را. آنچه را می گویم می خواهم.

شیطان گفت: تو من را در خلقت مقدم ساختی و از آتش سوزان جانم دادی حال چگونه سر دربرابر خاکی سرد فرو آورم.

خدا گفت: همان که تو را از آتشی سوزان بر آورد خاک سرد را گرمای آتش برتری داد.

شیطان گفت: سجده نمی کنم.

خدا گفت: چگونه است که بر سجده ای بی تابی اما تاب طاعت بی مثال داری؟

شیطان گفت: سجده نمی کنم.

خدا گفت: در پس پرده رحمتی بزرگ است اگر سجده کنی.

شیطان گفت: سجده نمی کنم.

خدا گفت: حال به تو می گویم. آنچه در این هزار سال عبادت کردی جز خود پرستی در نقاب خدا پرستی نبود. انکه خدا را برای لحظه ای حتی عبادت کند٬ کجا سر از امر او می پیچد.

خدا گفت: تا کنون خود را پرستیدی و زین پس رهایت می کنم و سایه ی رحمت خود دورت می کنم تا در عیان بپرستی آنچه را دوست داری.

 و شیطان سجده نکرد و بیرون شد و علم انتقام بر گرفت و پیراهن رزم بر تن کرد.

پس مواظب خودمون باشیم دوستان

 





سه شنبه 24 خرداد 1390  ساعت 10:09 PM

الهى ! از من آهى و از تو نگاهى .

الهى ! عمرى آه در بساط نداشتم و اینك جز آه در بساط ندارم .

الهى ! غبطه ملایكه اى را مى خورم كه جز سجود نمى دانند، كاش حسن از ازل تا ابد در یك سجده بود.

الهى ! تا كى عبدالهوى باشم ، به عزت تو عبدالهو شدم .

الهى ! سست از آن كه مست تو نیست كیست ؟

الهى ! همه این و آن را تماشا كنند و حسن خود را، كه عجیب تر از خود نیافت . الهى ! دل بى حضور چشم بى نور است ، این دنیا را نمى بیند و آن ، عقبى را. الهى ! همه حیوانات را در كوه و جنگل مى بینند و حسن در شهر و ده .

الهى ! هر كه شادى خواهد بخواهد، حسن را اندوه پیوسته و دل شكسته ده . الهى ! آن كه خوب را حباله اصطیاد مبشرات نكرده است ، كفران نعمت گرانبهائى كرده است .

الهى ! مراجعات از مهاجرت به سویت تعرب بعد از هجرت است و تویى كه نگهدار دل هایى .

الهى ! آن كه در نماز جواب سلام نمى شنود، هنوز نمازگزار نشده ، ما را با نمازگزاران بدار.

الهى ! خوشا آن كه بر عهدش استوار است و همواره محو دیدار است .

الهى ! آن كس تاج عزت بر سر دارد كه حلقه ارادتت را در گوش دارد و طوق عبودیت را در گردن

 





سه شنبه 24 خرداد 1390  ساعت 9:53 PM

خدای من ، زمانی زیادی بود که یقه ذهن مرا سوالاتی فراگرفته بودند و رها نمی کردند و ذهن مرا درگیر با خود ساخته بودند و آن سوالات این بود  که :

 

چشمانم به روی هر آنچه که خواسته بود ، بسته شود باز شد ،  پس چرا نعمت بینایی را از من نمی گیرد؟

سیل سخن ، سد سکوت مرا شکست و به همراه خود هر آنچه که او خواستار آن نبوده را آورده است . پس چرا نعمت گفتار را از من نمی گیرد؟

دروازه گوش هایم را روی همگان ، چه خوب  و چه بد ، گشودم . پس چرا نعمت شنوایی را از من نمی گیرد؟

مگر نه اینکه پاهای  فطرتم در مرداب ناسپاسی در حال فرو رفتن است. پس چرا مرا از روزی دادن خویش محروم نمی کند؟

مگر نه اینکه همه موهبت ها و نعمات ، محصول لطف و رحمت او است .  پس چرا آنها را قطع نمی کند از این بنده نا سپاس ؟

 

در آن وانفسای در گیری به خاطرم آمد جوابی را که بواسطه موسی (ع) به آن بنده عصیان گر و سرکش رساندی که :

 

 (( تو اگر بندگی نمی کنی ما همچنان خدای تو هستیم و خدایی می کنیم و روزیت را فرو می فرستیم .))

 

و در این هنگام بود که دیگر ذهنم از دست سوالات ، رهایی یافت.

 بار خدایا مرا آنچنان کن که تو خواستار آنی .

 

آمین یا رب العالمین 





سه شنبه 24 خرداد 1390  ساعت 9:26 PM

وقتی توی دلت یک حس قشنگی داشتی

 

یک حسی که بهت میگه : هی تو! پاشو خدا رو ببین!

 

وقتی حس کردی خیلی دلت میخواد خدا رو پیدا کنی

 

بهتره قبلش اینو بدونی که

 

طبق قاعده "دل به دل راه داره" این حس در تو ایجاد شده چون

 

قبل از تو خداست که بدجور منتظره صداتو در حالیکه داری باهاش خیلی دوستانه و

 

عاشقانه حرف می زنی بشنوه... شدید مشتاقت شده...

 

سعی کن نگاه منتظرش رو همه جا ببینی!

 

اینقدر طولش نده که مجبور شه صدات کنه!

 

 رسیدی اون بالا ما رو هم نگاه کن!






  • تعداد صفحات :4
  •    
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
Powered By Rasekhoon.net