سال 91( سال تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی) مبارک

تولید ملی حمایت ایرانی

تولید ملی حمایت ایرانی
 
نويسندگان

چگونه یک فروشنده می تواند به خریداران اعتماد کند که بدهی شان را بپردازند؟ پاراگون کابل که یک شبکه تلویزیونی کابلی در نیویورک است، روش جالبی ابداع کرد تا از آن طریق مشتریان تنبل را وادار کند صورت حساب هایشان را به موقع بپردازند. پاراگون نه از این مشتریان ادعای خسارت کرد و نه سرویس آنها را قطع کرد. به جای این کارها، این شبکه برای این مشتریان فقط برنامه های محدود دولتی را پخش کرد که شامل سخنرانی های سیاسی طولانی، مذاکرات پارلمانی و دادرسی می شد. بنابر گزارش ها این روش موثری برای جمع آوری صورت حساب ها بوده است.
نگرانی درباره آینده مهم ترین انگیزه برای مردم به شمار می رود تا به قولشان وفا کنند. اگر شما از فروشنده ای جنس نسیه بخواهید آیا پولش را خواهید داد؟ وقتی از میوه فروشی همسایه خرید می کنید، احتمالا به تعهدتان عمل می کنید؛ ولی وقتی این جنس یک ماشین باشد چه بسا پولش را پس ندهید. این تفاوت، مشخصا، مربوط به منفعتی است که شما از دبه کردن به دست می آورید.

 اگر خرید از میوه فروشی راه دست شما باشد، ارزش خرید راحت از این مغازه بیش از ارزش چند دلار ناشی از دبه کردن است؛ اما در طرف دیگر، در مورد اتومبیل، تقلب شما چندهزار دلار به نفعتان تمام می شود و از آنجایی که به ندرت چنین خریدی می کنید، این فروشنده نمی تواند روی دوباره خرید کردن شما حساب کند.

 بنابراین این که صداقت بهترین روش است یا خیر بستگی به این دارد که کدام یک بزرگ تر باشد؛ منافع آتی ناشی از ادامه دادن معامله یا منافع فوری ناشی از دبه کردن؟ حتی وقتی که دبه کردن منفعت بیشتری نسبت به ارزش ادامه معامله با این فروشنده داشته باشد نیز ممکن است شما انگیزه داشته باشید تا صورت حسابتان را بپردازید و این در صورتی است که سایر فروشندگان نیز از معامله با شما خودداری کنند.

 قرار گرفتن شما در لیست سیاه و ارزش معاملاتی که در آینده از دست خواهید داد، می تواند عامل بازدارنده شما از تقلب باشد. نگرانی و اهمیت دادن به اعتبارتان در آینده انگیزه بیشتری برای انجام درستکارانه معاملات فراهم می کند.

 برای وجود مجازات های اعتباری، موضوع باید به نوعی بتواند دهان به دهان بچرخد. بنابراین شایعات و سخن چینی ها هم می توانند ارزش اقتصادی واقعی داشته باشند. معمولا گروه های کوچک قادرند تا استانداردهای رفتاری را اعمال کنند. به نظر یک معامله گر شکر در قراردادهای آتی، کارگزاران محلی (فلور ترادر) در بازارهای مالی «در قالب یک گروه، پلیس خودشان هستند.» هرگاه کسی کار غلطی انجام می دهد، بقیه فقط به وی می گویند بهتره دیگه این کار را تکرار نکنی؛ در غیر این صورت... ما تنها از معامله با تو خودداری می کنیم در یک جامعه به هم پیوسته نظیر کارگزاران محلی یا در یک روستای سنتی، خود به خود مجازات نیز به کار می رود.

 در جوامع سیال که مردم می آیند و می روند، تصدیق اعتبار مشکل تر است و نیاز به کانال های اطلاعاتی وجود دارد؛ به گونه ای که دیگران بفهمند نقض تعهدات کی و توسط چه کسی صورت گرفته است؛ برای مثال دفاتر اعتباری به عنوان مخزن اطلاعات فعالیت می کنند. برای بیشتر مشتریان، دانستن اینکه ریسکی بودن آنها به رتبه اعتباری شان لطمه می زند، انگیزه کافی برای اطمینان از پرداخت صورتحساب هایشان فراهم می کند.
بازار ماهی در ایالات متحده مبتلا به عارضه پول و بگیر و در رو بود. عمده فروشانی که محموله ماهی را برای خریداران سایر ایالت ها می فرستند تنها چک های برگشتی نصیبشان می شد.

 خریداران به راحتی می توانستند فروشندگان دیگری پیدا کنند و بنابراین با دبه کردن می توانستند فرار کنند. کارآفرینی به نام نیل ورکمن در ایالت پورتلند با مشاهده این وضعیت، بنگاهی به نام گوفیش را ایجاد کرد تا به عنوان عامل جمع آوری طلب های عمده فروشان کار کند. او به زودی فهمید که می تواند خیلی فراتر از صرفا جمع آوری طلب ها کار کند زیرا در اطلاعاتی که وی جمع آوری می کرد ارزش استفاده نشده ای وجود داشت.

 به عقیده وی، شما فقط یک بار صورت حساب ها را جمع می کنید. پس از آن می توانید اطلاعات اشخاصی که بدهی شان را پرداخت نمی کنند را بارها و بارها بفروشید. گوفیش شروع به استفاده از اینترنت کرد تا برای مشترکینش اطلاعات اعتباری فوری را در مورد خریداران ماهی فراهم کند.

 با این شیوه ساده، که تنها اطلاعات را ارسال می کرد، ورکمن به انگیزه ها در این بازار شکل تازه ای داد. این کار نه تنها برای گوفیش سود آور بود بلکه باعث بهبود عملکرد کلی بازار نیز گردید. در معاملات عمده فروشی الماس در نیویورک، فروشندگان کیف هایی حاوی الماس هایی به ارزش میلیون ها دلار را رد و بدل می کنند بدون این که هیچ قرارداد مکتوبی وجود داشته باشد. یک دست دادن به همراه عبارت مازال یوبراچا –یعنی مبارک و بابرکت باشد- توافقی الزام آور را ایجاد می کند.

 دلیل این که قراردادهای شفاهی جواب می دهد تا حدی به این خاطر است که عمده فروشندگان از فرقه خاصی از یهودیان هستند و چشم انداز مشترکی دارند.

 اما با در خطر بودن چنین مجموع عظیمی، روابط افراد ضمانت محکمی را ایجاد نمی کند. بازار الماس به گونه ای طراحی شده است که هرکس که قراردادی را نقض کند، آینده این صنعت را نه فقط برای فرد متقلب بلکه برای همه تاجران الماس به خطر می اندازد. باشگاه فروشندگان الماس مجازات ها را سازماندهی می کند.

 عضو جدید در هنگام ملحق شدن موافقت می کند که به همه داوری های باشگاه تن در دهد. اعضایی که قراردادها را نقض کنند ممکن است جریمه شوند و یا تا بیست روز از تجارت محروم شوند. در حالت های مفرط، عضو ممکن است از گروه و درنتیجه از تجارت الماس اخراج شود. برای دوام آوردن در این تجارت، تاجر الماس باید درستکار باشد. در مکزیک، تجارت کفش توسط انجمن بازرگانی سازندگان کفش تنظیم می شود.

این انجمن یک پایگاه اطلاعاتی از خرده فروشانی دارد که از اعضای انجمن خرید می کنند. اگر یک خرده فروش نتواند صورتحساب را بپردازد، نامش در پایگاه اطلاعاتی ثبت می شود و هریک از اعضا می تواند به آن مراجعه کند. خرده فروشان با دانستن این که چنین اطلاعاتی در دسترس است، احتمال کمتری دارد که در قراردادهایشان دبه کنند، این شیوه قدمتی طولانی دارد. در اروپای قرون وسطی، اصناف بازرگانان، اطمینان قرارداد مشابهی را برای اعضایشان فراهم می کردند.

منبع:پی سی انلاین




[ سه شنبه 29 فروردین 1391  ] [ 4:18 PM ] [ رضا کرمی ]
نظرات 0

● مقدمه
 مفهوم بازاریابی یک فرهنگ سازمانی خاص را تعریف می کند: مجموعه ای از باورها و ارزش های مشترک که پیرامون اهمیت مدنظر قرار دادن مشتری در استراتژی و عملیات سازمان دور می زند. فرهنگ بازاریابی به الگویی از ارزشها و باورهای مشترک اشاره دارد که به افراد در درک وظیفه و کارکرد بازاریابی کمک می کند. به عبارت دیگر، فرهنگ بازاریابی یک شرکت به روشی اشاره دارد که «امور» بازاریابی در شرکت انجام می شود. با ترکیب و ادغام تعاریف متعدد مربوط به فرهنگ و مفهوم بازاریابی دیدگاهی از مفهوم بازاریابی به عنوان یک فرهنگ قابل ارائه است. در این دیدگاه، سازمانی که چنین نقطه نظری را اتخاذ کرده است:

 ۱) دارای دپارتمان یا دپارتمان هایی است که در فعالیت های مربوط به توسعه و درک نیازهای مشتریان کنونی و بالقوه و عواملی درگیرند که بر آنها اثر می گذارند.

 ۲) به انتشار و تسهیم این درک در سراسر دپارتمان ها می پردازد.

۳) دپارتمان های مختلفی دارد که درگیر فعالیت هایی برای برآورده ساختن نیازهای خاص و منتخب مشتریان هستند. مفهوم فرهنگ بازاریابی نباید با مفهوم بازارگرایی اشتباه گرفته شود.
 شرکتی بازارگراست که مفهوم بازاریابی را اجرا می کند. فرهنگ بازاریابی یک مفهوم زیربنایی تر و اساسی تر است که می تواند برمفهوم بازاریابی، برنوآوری، پیشرفت تکنیکی و امثال اینها تمرکز کند. در حالی که مفهوم بازاریابی، سودآوری را در بر می گیرد، انتظار می رود سودآوری خود پیامدی از یک فرهنگ بازاریابی قوی، مناسب و با ثبات باشد. اساساً دو دیدگاه در مورد بازارگرایی یا گرایش بازار قابل تمایز است: دیدگاه رفتاری و دیدگاه فرهنگی.
درحالی که دیدگاه رفتاری، بازارگرایی را براساس رفتارهای خاص مرتبط با بازاریابی، به عنوان مثال تولید و انتشار هوش بازار و حساسیت و پاسخگویی نسبت به آن، تشریح می کند. دیدگاه فرهنگی به ویژگی ها و خصلت های اساسی تر سازمان مربوط می شود. به عنوان مثال نارور و اسلیتر بازارگرایی را به صورت یک فرهنگ مشتری محور که موجد عملکرد برتر مستمر برای سازمان و کسب کارش است، تعریف می کنند.

 ● اهمیت بازارگرایی فرهنگی در مقابل رفتاری

 اگر بازارگرایی مجموعه ای از فعالیت های کاملاً غیرمرتبط با سیستم باورهای اساسی یک سازمان می بود، آنگاه صرف نظر از نوع فرهنگ سازمان، بازارگرایی در هر زمان به سادگی توسط سازمان قابل اعمال می شد. اما این امر آن چیزی نیست که در عمل مشاهده می شود. کارهای صورت پذیرفته بر مبنای دیدگاه فرهنگی، اگرچه بر پایه تعریفی فرهنگی از بازارگرایی است،اما نوعاً بازارگرایی را براساس رفتارها، اندازه گیری کرده اند و اجزای اساسی تر یک فرهنگ بازارگرا را مورد توجه قرار نداده اند.

مدل بازارگرایی نارور واسلیتر به عنوان یک ساخت و مفهوم از سه جزء رفتاری تشکیل شده است: مشتری گرایی، رقیب گرایی و هماهنگی بین وظیفه ای. فرض اساسی پشت این رویکرد این است که این رفتارها منعکس کننده یک فرهنگ زیر بنایی سازمانی هستند. بنابراین دیدگاه فرهنگی تأثیر قوی تری روی تعریف معیارهای مربوط به بازارگرایی داشته است تا روی مفهوم سازی و توسعه آنها.

 این رویکرد تمایز میان لایه ها و سطوح متفاوت فرهنگ که توسط محققان رشته فرهنگ سازمانی به عنوان امری اساسی برای درک این پدیده پیچیده مورد تاکید قرار گرفته است، را مد نظر قرار نمی دهد. تمایز میان سطوح متفاوت فرهنگ سازمانی بازارگرا، به طور ویژه به این بحث مربوط است. زیرا تجزیه و تحلیل روابط درونی و متقابل این سطوح را ممکن ساخته است که به نوبه خود در نهایت می تواند به درک بهتر نیروهای محرک رفتار بازارگرا منجر شود. بر این مبنا سه سوال اساسی مربوط به این بحث به قرار زیر شکل می گیرند:

۱) کدام نوع از فرهنگ سازمانی، رفتارهای بازارگرا را تشویق کرده و به آنها پاداش می دهد؟

 ۲) آیا این باورهای خاص شمرده شده مربوط به مشتری گرایی در استنادات فرهنگی و تشریفات شرکتها وجود دارند؟

 ۳) چگونه اینها به نوبه خود به رفتارهای خاص بازارگرا مربوط می شوند؟

 ● ساخت مفهوم بازارگرا

پذیرفته شده ترین تعریف از فرهنگ سازمانی در رشته بازاریابی عبارت است از:

 ۱) الگویی از ارزشها و باورهای مشترک که به افراد در درک کارکردهای سازمانی کمک کرده و بدان سبب هنجارهایی برای رفتار در سازمان برای آنها فراهم می کند.(دشپند و وبستر) این تعریف سه سطح متفاوت از فرهنگ در سازمان شامل ارزشها و هنجارها و رفتارها را مورد تاکید قرار می دهد. در ادبیات فرهنگ سازمانی، یک جزء دیگر برای فرهنگ سازمانی معرفی شده است تحت عنوان «مصنوعات». این مصنوعات شامل ترتیبات، تشریفات، و زبان می شود.

 بسیاری از صاحبنظران فرهنگ سازمانی تاکید می کنند که مصنوعات قابل مشاهده ترین سطح فرهنگ سازمانی هستند. با وجود این، تشریح و توصیف معنای مصنوعات معمولاً دشوار است. محققان رشته فرهنگ سازمانی تمایل به پذیرفتن این مطلب را دارند که سطوح متفاوت این ساخت، قویاً با هم ارتباط دارند. مفهوم فرهنگ سازمانی بازارگرا به عنوان یک ساخت، شامل چهار جزء می شود:

 ۱) ارزشهای مشترک اساسی در سطح سازمان که بازارگرایی را مورد حمایت قرار می دهند.

 ۲) هنجارهای بازارگرا در سطح سازمان.

 ۳) مصنوعات قابل درک در راستای بازارگرایی.

 ۴) رفتارهای بازارگرا. محققان بیان می کنند که در میان این چهار جزء از فرهنگ سازمانی بازارگرا فقط رفتارها اثر مستقیم روی عملکرد دارند. این امر که ارزش ها، هنجارها و مصنوعات اثر مستقیمی بر عملکرد بازار دارند مفروض نیست. به جای آن فرض شده است که آنها به طور غیر مستقیم از طریق رفتارهای بازارگرا بر عملکرد اثر می گذارند. یکی از معتبرترین و قابل اتکاترین تحقیقات تجربی صورت پذیرفته برای آزمون دقیق ساخت فرهنگ بازارگرا، تحقیقی است که هامبورگ و فلشر انجام دادند و ساخت ارائه شده توسط آنها و همچنین اجزای ساختشان مورد اقبال کلی قرار گرفته است.

نوع تأثیر متغیر مداخله گر پویایی بازار: یافته های آن تحقیق نشان داد که ظاهراً یک فرهنگ بازارگرا صرف نظر از تأثیر متغیرهای دیگر در محیط بازاری متلاطم به طور خاص پراهمیت تر و کاراتر است.

 ▪ نکته: براساس نتایج این تحقیق، اعتبار تشخیصی میان این سطوح متفاوت از فرهنگ سازمانی بازارگرا به دست آمد. بنابراین، اگرچه این سطوح متفاوت با هم ارتباط درونی و متقابل دارند، ولی در عین حال هم به طور مفهومی و هم به طور تجربی از یکدیگر متمایزند.

● نتایج آزمون فرضیات این تحقیق

 تمام فرضیه ها به جزء فرضیه اچ بی با درجه قابل قبولی تایید شدند. یعنی تأثیر مستقیم ارزشهای بازارگرا بر هنجارهای بازارگرا، هنجارهای بازارگرا بر مصنوعات بازارگرا، مصنوعات بازار گرا بر رفتارهای بازارگرا، رفتارهای بازارگرا بر عملکرد بازار و سرانجام عملکرد بازار بر عملکردهای سازمان به اثبات رسید. اما فرضیه اچ بی تایید نشد، یعنی تأثیر مستقیم هنجارهای بازارگرا بر رفتارهای بازارگرا به تایید نرسید.

 به جای آن محققان، تأثیر غیرمستقیم هنجارهای بازارگرا بر رفتارهای بازارگرا را به اثبات رساندند. به این صورت که برای تأثیر گذاری عملی هنجارهای بازارگرا بر رفتارهای بازارگرا، نیاز به وجود مصنوعات مثبت بازارگرا است. یعنی در صورت وجود مصنوعات مثبت بازارگرا (مصنوعات از نظر تأثیر بر بازارگرایی به دو دسته مثبت و منفی قابل تقسیم هستند، یعنی مصنوعات منفی، تأثیر منفی و معکوس بر رفتارهای بازارگرا می گذارند)، هنجارهای بازارگرا از طریق این مصنوعات می توانند به بروز قوی تر رفتارهای بازارگرا کمک کنند. این امراهمیت این مصنوعات را برای محققان و بازاریابان خاطر نشان می سازد.

از آنجا که در ادبیات بازاریابی به این مصنوعات چندان پرداخته نشده است، توجه وتجزیه تحلیل و مطالعات اکتشافی در مورد آنها به طور جد پراهمیت می نماید.

منبع:پی سی انلاین




[ سه شنبه 29 فروردین 1391  ] [ 4:17 PM ] [ رضا کرمی ]
نظرات 0

بسیاری از صاحب نظران اقتصادی دو استراتژی جایگزینی واردات و توسعه صادرات را به عنوان راه های رسیدن به توسعه اقتصادی مطرح می کنند. در استراتژی جایگزینی واردات - که نقطه آغازین آن، بخش صنعت می باشد - توسعه باید از طریق بسط صنایعی که به تدریج جایگزین واردات می شوند، صورت گیرد. ایران این سیاست را پیش از انقلاب دنبال می کرد و هم اکنون نیز علیرغم چند بار تغییر جهت، همچنان به دنبال اجرای سیاست مذکور است.بنابراین، بدیهی است که این سیاست، به عنوان روشی برای توسعه اقتصادی، مورد حمایت باشد. عملکرد روش مزبور به این ترتیب است که ضمن حمایت از صنایع داخلی، از طریق وضع تعرفه های گمرکی و به سبب آن ممانعت از واردات کالاهای مشابه، به تدریج تولیدات صنایع داخلی را جایگزین واردات نموده تا از این طریق، موتور توسعه به حرکت در آید. اما طبق استراتژی دوم، به جای تقویت صنایع جایگزین واردات، یک نوع جهت گیری صادراتی مبتنی بر تفسیر بازارهای جهانی و بازاریابی بین المللی، مدنظر قرار می گیرد.

 در روش جایگزینی واردات، با استفاده از تمام ابزارهای ممکن، صنایع داخلی در مقابل ورود تولیدات صنایع خارجی، تحت پوشش قرار می گیرند، ولی در عین حال از ورود صنایع داخلی به بازار رقابت با صنایع خارجی جلوگیری می گردد.

 همچنین اگر حمایت های دولتی از حد مشخصی عدول کند، صنایع وابسته به این حمایت، دچار پیشرفت و رشد کاذبی می شوند که عاری از هرگونه خلاقیت و ابداع برای رشد فنی و تکنیکی در زیرساخت های تحقیقاتی و صنعتی خواهند بود که همین حمایت های بی اندازه و نامتعارف، زمینه ساز اضمحلال صنایع مذکور خواهد شد. برعکس، در روش مبتنی بر توسعه صادرات، آنچه مستلزم حضور صنایع در بازار رقابت خارجی خواهد بود، خلاقیت و ابتکار است. بنابراین، در یک کلام، مسأله بودن و نبودن مطرح است و معیارها نیز کاملاً مشخص می باشند.

 به همین دلیل است که کشوری همچون ژاپن، با اختصاص رقمی معادل ۳۳ میلیارد دلار بابت هزینه های تحقیقاتی، خود را برای رقابت در بازارهای نیویورک آماده می کند. علاوه بر خلاقیت، ابتکار، پیشرفت تکنولوژیک و سازماندهی تولید، سیستم ارزی مناسب و اقدامات مناسب برای بازاریابی بین المللی نیز دو مورد بسیار مهم در اجرای سیاست توسعه صادرات محسوب می شوند. در صورت اتخاذ سیاست توسعه صادرات برای دستیابی به توسعه اقتصادی، باید تمام ملزومات متناسب با آن - از نوع بسته بندی گرفته تا شاخص های فرهنگی نظیر جایگاه رنگ در فرهنگ های مختلف - را در امر جهت گیری صادراتی لحاظ کرد، چراکه به عنوان مثال، همین موضوع به ظاهر پیش پا افتاده رنگ، در حوزه بازاریابی بین المللی یک مقوله بسیار مهم و تعیین کننده محسوب می شود.

 یک مسأله اساسی تر در این رابطه، سطح مشخصی از کیفیت کالای صادراتی است که باید با استانداردهای جهانی هماهنگ باشد. یکی از مسایلی که در سال های اخیر با آن مواجه هستیم، بحث حذف چتر حمایتی دولت از صنایع می باشد. صنایع تا زمانی که در مراحل نوزادی به سر می برند، باید مورد حمایت دولت ها واقع شوند تا به حد مشخصی از رشد و بالندگی برسند.

سپس با حذف چتر حمایتی دولت، این صنایع نوپا با قرار گرفتن در بازارهای رقابت خارجی، توانایی دستیابی به بالندگی و رشد را خواهند داشت. متأسفانه اتفاق بدی که در بسیاری از کشورها رخ داد، تبدیل شدن حمایت موقتی به حمایت دایم بود که این امر، گرفتاری هایی را برای صنایع و اقتصاد این کشورها به وجود آورده است. لذا عبور از مرحله رشد صنایع تولیدی ایجاب می کند که با یک برنامه کارشناسی شده و مشروط به دوره زمانی مشخصی حرکت کنیم و بپذیریم که در پایان مهلت مورد نظر، هیچ نوع حمایتی در کار نخواهد بود. فقط با پایبندی به چنین شرایطی و تحت لوای برنامه حمایت موقت به موفقیت خواهیم رسید.

در غیر این صورت، با حمایت دایمی از صنایع، زمینه های بروز مزیت های تولیدی شرکت ها بروز نخواهند کرد. این قبیل حمایت های موقتی با برنامه های سازمان تجارت جهانی هم منافاتی ندارند، چرا که آنها هم مشوق چنین حمایت های برنامه ریزی شده ای هستند. در سال ۱۹۹۲ در آستانه پیوستن ژاپن به سازمان تجارت جهانی، برنج کاران این کشور ضمن برگزاری راهپیمایی، مخالفت خود را نسبت به واردات برنج آمریکایی اعلام کردند و علت این مخالفت را نابودی فعالیت های برنج کاری در صورت واردات برنج آمریکایی - که حاصل تکنولوژی پیشرفته ای بود - قلمداد کردند. سازمان تجارت جهانی نیز در چارچوب یک توافقنامه رسمی و طی زمانی معین به دولت ژاپن اجازه داد تا به حمایت از برنج کاران خود بپردازد.

 نتیجه آن که دولت ژاپن از ورود برنج آمریکایی - تا زمانی که این کشور از نظر تکنولوژیکی، توان رقابت با برنج آمریکایی را داشته باشد - ممانعت کرد. از این رو، ما نیز در صورتی که بخواهیم از یک صنعت مشخص و طی زمان معینی حمایت کنیم، از نظر مقررات بین المللی مشکلی نخواهیم داشت. بنابراین می توانیم با طرح فلسفه حمایت موقت، با قاطعیت و در چارچوب زمان تعیین شده، به رشد مورد نظر دست یابیم. از طرف دیگر، صنعت تحت حمایت، برای رسیدن به چشم انداز بهتر، ناگزیر باید در زمینه بهره برداری از خلاقیت ها و ایده های مولد، سرمایه گذاری کند. در واقع از این طریق، کمبود ناشی از عدم سرمایه گذاری در بخش تحقیقات صنعتی نیز برطرف شود.

 بدیهی است با ورود به بازارهای بین المللی، مشکلات صنایع کشور به طور کلی و برای همیشه حل خواهد شد، چراکه در این صورت، به توان فنی و فکری لازم و رشد تکنولوژیکی کافی دست خواهیم یافت، در حالی که هم اکنون صرفاً مصرف کننده تکنولوژی هستیم نه تولیدکننده آن. از آنجا که معمولاً مصرف کننده تکنولوژی، یک دوره زمانی از تولیدکننده آن عقب تر است، این فاصله جز با قرار گرفتن در پوشش حمایت موقت دولت پُر نخواهد شد.

زیرا در این صورت می توان با کسب توان تولید تکنولوژی، به تدریج تبدیل به کشوری تکنولوگ شد که این امر، خود یکی از وجوه تمایز سیاست حمایت موقت از استراتژی جهت گیری صادراتی است. ناگفته پیدا است که اجرای سیاست جهت گیری صادراتی، قطعاً با یک اقتصاد دولتی امکان پذیر نخواهد بود و تحقق این امر، مستلزم تحقق خصوصی سازی به معنای واقعی کلمه است. در این راستا، باید تجربه ناکام خصوصی سازی را در سال ۷۲ همواره به عنوان یک هشدار در نظر داشته باشیم تا مبادا خصوصی سازی تبدیل به اختصاصی سازی شده و با رانت جویی برخی افراد خاص و اختصاصی شدن صنایع همراه شود.

 بر این اساس، خصوصی سازی به معنای واقعی، تنها با عبور از بازار سرمایه امکان پذیر خواهد بود و در غیر این صورت، مفهوم خصوصی سازی، همان از این جیب به آن جیب کردن است. به عنوان مثال، طبق روندی که اخیراً در رابطه با سهام بانک ملت لحاظ شد، لااقل ۵ درصد از این سهام از مسیر بازار سرمایه عبور می کند و اگر یک برنامه ریزی مدون پشت این جریان باشد، طی یک زمان مشخص دو تا سه ساله، این رقم می تواند به ۶۰ درصد ارتقا یافته و بازار سرمایه را درگیر کند.

 موضوع دیگر در فضای بازاریابی بین المللی ایران، تأثیر سیاست و بحران های سیاسی بین المللی بر اقتصاد است. سیاست، استفاده بهینه از امکانات و پرهیز از حرکت بر مبنای ذهنیات و روِیاپردازی ها می باشد.

 حال اگر این تعریف را به حوزه سیاست گذاری های اقتصادی تسری دهیم، باید بهره برداری بر مبنای امکانات موجود، مبنای سیاست گذاری های کشور قرار گیرد. نکته مهم این است که با پیش داوری ها و ذهنیات منفی به ارزیابی امور نپردازیم و فقط این اندیشه را در ذهن بپرورانیم که چگونه باید از تغییرات ایجاد شده خصوصاً در اقتصاد جهانی، به بهترین نحوه ممکن استفاده کنیم.

منبع:پی سی انلاین




[ سه شنبه 29 فروردین 1391  ] [ 4:16 PM ] [ رضا کرمی ]
نظرات 0

ممکن است بازارغیررقابتی باعث شده باشد بسیاری از کارخانجات بزرگ محصولات شان را بدون مشکل چندانی در داخل کشور بفروشند، ولی وقتی پای صادرات محصولات به میان می آید مشخص می شود که ایرانیان چندان بازاریاب های خوبی نیستند. تولیدکنندگان ما نمی توانند از تکنیک های بازاریابی به خوبی استفاده کنند و در نتیجه بعضی از اوقات هنگامی که پای رقابت بر سر فروش کالایی مشابه با کیفیت مشابه بین ما و کشوری دیگر مثل ترکیه به میان می آید، این کشور دیگر است که فروشنده بهتری از آب درمی آید. بسیاری از بنگاه های کوچک ما هم مشکل بازاریابی حتی در داخل کشور دارند.

برای همین است که به عنوان مثال برخی از تولیدکنندگان گل نمی توانند محصولاتشان را بفروشند و صنایع دستی ما با مشکلات بعد از تولید مواجه است و صنعت بیمه هم از فقدان بازاریابی خوب صحبت می کند.

 این موارد نشان می دهد که تنها تولید نیست که ایجاد ثروت می کند و بیکاری را کاهش می دهد، بلکه اگر تولیدکنندگان و کارآفرینان ما تحولی در سیستم بازاریابی خود به وجود نیاورند در فروش محصولات شان با مشکل مواجه می شوند و به هیچ یک از اهدافی که در نظر گرفته بودند، نمی رسند. این درحالی است که بسیاری از تولیدکنندگان می گویند که بخش بازرگانی و فروش ندارند و خودشان نیز چندان از تکنیک های بازاریابی آگاه نیستند. این از جمله مشکلاتی است که به ویژه بنگاه های کوچک با آن دست به گریبانند.

 مجید محمدیان مدرس بازاریابی و فروش می گوید: «یکی از مشکلات بازاریابی در ایران فروش محصول است. ما در ایران نیاز سنجی نمی کنیم و شیوه تبلیغ برای فروش را مشخص نمی کنیم. نیازسنجی به این معناست که به عنوان مثال اگر می خواهیم برای بچه ها اسباب بازی تولید کنیم در ابتدا باید براساس رنگ ها و بازی مناسب با سن آنها نیازشان را بسنجیم. به عبارتی بازاریابی قبل از تولید محصول آغاز می شود که بسیاری از تولیدکنندگان ما به آن توجهی ندارند.

از طرفی لازم است محصول را به ساده ترین شکل در اختیار مشتری قرار دهیم، نه به ساده ترین شکل برای خودمان و این از نکاتی است که در بازاریابی محصولات مورد توجه قرار نمی گیرد. همچنین این را در نظر نمی گیریم که کشور ما نیاز به قواعد بازاریابی خاص خودش دارد و در بازاریابی هم از ادبیات ترجمه ای استفاده می کنیم. از قواعد بازاریابی در ایران این است که ما فرهنگ شفاهی داریم و خانواده ها بسیار در طرز فکر ما مؤثرند و گروه های مرجع و قهرمانان خیلی روی ما اثر می گذارند.

 از مشکلات دیگر بازاریابی در ایران این است که ما روی بازار هدف کار نمی کنیم. اصلاً نمی دانیم که آیا محصولی که تولید می کنیم به درد رده سنی جوانان می خورد یا برای رده های سنی دیگر مناسب است. ما ویژگی های جغرافیایی کشورمان را در نظر نمی گیریم. این درحالی است که قومیت های زیادی نیز در ایران زندگی می کنند که ما درباره آنها نیازسنجی نمی کنیم.

بیشتر تولیدکنندگان ما تهران را در نظر می گیرند و اصولاً هم فکر می کنند که همه مشتری ها مثل یکدیگرند. در حالی که همه مشتری ها مثل همدیگر نیستند و باید به آنها و چگونگی و چرایی رفتارشان توجه کرد و به همه سلیقه ها احترام گذاشت.»

 ● وقتی بنگاه های کوچک بازاریابی را جدی نمی گیرند
بی توجهی تولیدکنندگان و کارآفرینان به بازاریابی نوین و نکاتی به ظاهر ساده در بازاریابی می تواند نتیجه زحمت و سرمایه های آنها را به باد دهد. چنان که شاهد آنیم که بسیاری از بنگاه های کوچک که بدون حمایت دولت فعالیت می کنند به خاطر ناتوانی در فروش محصولاتشان به ورشکستگی کشیده می شوند. «سوده راد» کارشناس ارشد کارآفرینی می گوید: «بهره گیری از اطلاعات و استفاده از آنها در تصمیمات بازاریابی بر عملکرد شرکت ها تأثیر مثبت می گذارد.

 تحقیقات نشان داده شرکت هایی که گرایش های کارآفرینانه زیادی دارند، به طور دائم در حال کنترل و تنظیم محیط فعالیت شان هستند تا فرصت های تازه ای پیدا کنند و در رقابت با دیگران موقعیت خودشان را تحکیم ببخشند. در جهان امروز بسیاری از کسب و کارهای کوچک و متوسط علاقه مند به دستیابی به اطلاعات درباره مشتریان و رقبایشان هستند تا موقعیت شان را بهبود بخشند و از این اطلاعات در تصمیم گیری های بازاریابی بهره گیرند.

 به عبارتی شرکت ها باید به طور مداوم درباره نیازهای مشتری و قابلیت های رقبا اطلاعات جمع آوری کنند تا محصولات و خدماتی با کیفیت بالاو ارزش افزوده بیشتر وارد بازار کنند و لازم است درباره عادات خرید، ساختار روانشناختی و سبک های زندگی مشتریان فهم عمیقی داشته باشند. همین اطلاعات به شرکت های کوچک و متوسط کمک می کند تا جای مناسبی در بازار پیدا کنند و حتی بازارهای تازه پیدا کنند.

 کسب اطلاعات و بهره گیری از این اطلاعات در خلال تصمیم گیری حتی می تواند ریسک این شرکت ها را هم کاهش دهد و به آنها کمک کند گزینه هایشان را ارزیابی کنند و فرصت هایی با بیشترین قابلیت سودآوری پیدا کنند و ابهاماتشان را برطرف کنند.

 بنابراین کارآفرینان باید خود را درگیر کسب اطلاعات کنند و استراتژی های بازاریابی مؤثری را در پیش بگیرند. البته در دسترس بودن اطلاعات الزاماً به عملکرد بهتر شرکت منجر نمی شود. ولی شرکت های کوچک و متوسط را قادر می کند در رقابت موقعیت بهتری داشته باشند. رعایت این موارد برای کسب وکارهای کوچک و متوسط ضروری است. چرا که این شرکت ها غالباً محدودیت منابع دارند و باید از این منابع محدود به طور مؤثرتر استفاده کنند تا بهتر با رقبای قدرتمندشان مواجه شوند.»

 این موارد در حالی توسط بنگاه های کوچک و متوسط بسیاری از کشورها دنبال می شود که بسیاری از کارآفرینان ما درباره بازار کالاهایشان اطلاعات کمی دارند و حتی بدون شناخت این بازار طرح های اقتصادی شان را شروع می کنند. توجیهشان هم هزینه و پیچیدگی کار است و تأثیر بازاریابی بر فروش محصولشان را نادیده می گیرند.

 درحالی که لازم است در ابتدا درباره بازار محصولشان تحقیق کنند، اطلاعات این بازار را جمع آوری کنند و آنها را تحلیل کنند. شرکت های کوچک و متوسط ما در شرایطی به بازاریابی اهمیت نمی دهند که در جهان امروز بازار به سرعت در حال پیچیده تر شدن است و شرکت ها مشتریانشان را بیشتر و بیشتر براساس علایق و نیازهایشان گروه بندی می کنند و حتی بازارهای کوچک را هم به بخش های کوچک تری تقسیم بندی می کنند.

 به عبارتی دوره ای که شرکت ها برای بازاری بزرگ و انبوهی از مشتریان یک محصول را تولید می کردند سپری شده و اینک برای گروه های متعدد از مشتریان نیازسنجی می شود و محصول خاص آنها تولید می شود. در این شرایط اگر بنگاه های ما از تکنیک های بازاریابی به خوبی استفاده نکنند، هر روز بیش از پیش از دایره رقابت جهانی کنار زده می شوند.

● دیگر بازاریابی سنتی پاسخگو نیست
یکی از روش هایی که به سرعت در زمینه بازاریابی در جهان جا می افتد، استفاده از اینترنت است. اینک بسیاری از کشورهای جهان به این نتیجه رسیده اند که هیچ منبعی در بازاریابی بهتر از اینترنت نیست. این در حالی است که بسیاری از شرکت های ما هنوز به اهمیت اینترنت پی نبرده اند و یا به خوبی قادر نیستند از قابلیت های آن استفاده کنند. چنان که بسیاری از کسانی که درعرصه اینترنت کار می کنند عقیده دارند شرکت ها هنوز چندان به اهمیت بازاریابی از طریق اینترنت پی نبرده اند و همچنان به شیوه های قدیمی و سنتی متوسل می شوند. البته در بازاریابی نوین نکات دیگری هم رعایت می شود که ما چندان به آنها اهمیت نمی دهیم.

 محمدیان می گوید: «یکی از اصول بازاریابی، خلاقیت است. در شرکت هایی که می خواهند محصول شان را بفروشند به این موضوع اهمیت زیادی داده می شود. در حالی که بسیاری از شرکتهای ما به این اصل اهمیت نمی دهند. آنها اصولاً به این نکته توجه نمی کنند که ما باید محصولمان را بفروشیم، نه این که منتظر بایستیم تا خریده شود. یعنی باید از شرکت و سازمان بیرون رفت و حتی محصول را خانه به خانه فروخت.

بسیاری از بنگاه های کوچک و شرکت های ما به این فکر نمی کنند که بازاریابی تنها به نیازهای ایجاد شده پاسخ نمی دهد، بلکه باید برای محصولشان در مصرف کننده احساس نیاز ایجاد کنند. همچنین آنها از نمادهای مناسب و رسانه های مناسب برای تبلیغ کالایشان استفاده نمی کنند. بسیاری از آنها فقط تلویزیون را برای بازاریابی و تبلیغ می شناسند و فکر می کنند تبلیغشان هم باید اغراق گونه و حتی با دروغ باشد. در حالی که یکی از اصول بازاریابی صداقت است. چنان که گفته می شود اگر می خواهی کالایی را بفروشی، اول خودت آن را مصرف کن.

 همچنین بسیاری از شرکت های ما به نیروهایی که قرار است کالاهای شرکت را بفروشند، آموزش لازم را نمی دهند و به این نکته توجه ندارند که بازاریابی برای کالااختصاص به بخش بازاریابی و فروش ندارد و همه کارکنان می توانند در بازاریابی نقش داشته باشند.

 از مزایایی که شرکت ها می توانند در بازاریابی داشته باشند، رفتار نیروی انسانی و کیفیت عرضه خدمات و توجه به شکایات مشتریان است در حالی که ما شاهدیم بسیاری از کارکنان شرکت ها رفتار مناسبی ندارند و شرکت ها به نکاتی مثل جابه جایی و نقل مکان مشتری توجه نمی کنند و به شکایات مشتریان اهمیت نمی دهند. به عبارتی بسیاری از بنگاه های اقتصادی ما دفعه اول خوب می فروشند و فکر می کنند همین کافی است.

در حالی که در جهان امروز رقابت بر سر خدمات پس از فروش است، وقت شناسی، عمل نکردن به تعهدات در زمان وعده داده شده، توزیع نامناسب و ... از جمله خدماتی است که ما به ارائه آنها توجه نمی کنیم و به این ترتیب یکی از نکات اصلی بازاریابی را رعایت نمی کنیم. بسیاری از شرکت ها نیروهای فروششان را با دقت انتخاب نمی کنند و نمایندگی ها به گونه ای نیستند که محصول را به راحتی در اختیار خریدار قرار دهند.

 در نهایت ما باید در بازاریابی محصولمان پیگیر تغییرات باشیم و به این تغییرات واکنش نشان دهیم وگرنه در تجارت شکست می خوریم.» اصول بازاریابی به ما می گوید که ابتدا بازار را حاضرکنیم، بعد برای کالایمان تبلیغ کنیم و سپس مراقب نحوه فروشمان باشیم. در جهان پر از رقابت امروز چه تعداد از شرکت های ما این اصول را رعایت می کنند.

منبع:پی سی انلاین




[ سه شنبه 29 فروردین 1391  ] [ 4:15 PM ] [ رضا کرمی ]
نظرات 0

ممکن است بازارغیررقابتی باعث شده باشد بسیاری از کارخانجات بزرگ محصولات شان را بدون مشکل چندانی در داخل کشور بفروشند، ولی وقتی پای صادرات محصولات به میان می آید مشخص می شود که ایرانیان چندان بازاریاب های خوبی نیستند. تولیدکنندگان ما نمی توانند از تکنیک های بازاریابی به خوبی استفاده کنند و در نتیجه بعضی از اوقات هنگامی که پای رقابت بر سر فروش کالایی مشابه با کیفیت مشابه بین ما و کشوری دیگر مثل ترکیه به میان می آید، این کشور دیگر است که فروشنده بهتری از آب درمی آید. بسیاری از بنگاه های کوچک ما هم مشکل بازاریابی حتی در داخل کشور دارند.

برای همین است که به عنوان مثال برخی از تولیدکنندگان گل نمی توانند محصولاتشان را بفروشند و صنایع دستی ما با مشکلات بعد از تولید مواجه است و صنعت بیمه هم از فقدان بازاریابی خوب صحبت می کند.

 این موارد نشان می دهد که تنها تولید نیست که ایجاد ثروت می کند و بیکاری را کاهش می دهد، بلکه اگر تولیدکنندگان و کارآفرینان ما تحولی در سیستم بازاریابی خود به وجود نیاورند در فروش محصولات شان با مشکل مواجه می شوند و به هیچ یک از اهدافی که در نظر گرفته بودند، نمی رسند. این درحالی است که بسیاری از تولیدکنندگان می گویند که بخش بازرگانی و فروش ندارند و خودشان نیز چندان از تکنیک های بازاریابی آگاه نیستند. این از جمله مشکلاتی است که به ویژه بنگاه های کوچک با آن دست به گریبانند.

 مجید محمدیان مدرس بازاریابی و فروش می گوید: «یکی از مشکلات بازاریابی در ایران فروش محصول است. ما در ایران نیاز سنجی نمی کنیم و شیوه تبلیغ برای فروش را مشخص نمی کنیم. نیازسنجی به این معناست که به عنوان مثال اگر می خواهیم برای بچه ها اسباب بازی تولید کنیم در ابتدا باید براساس رنگ ها و بازی مناسب با سن آنها نیازشان را بسنجیم. به عبارتی بازاریابی قبل از تولید محصول آغاز می شود که بسیاری از تولیدکنندگان ما به آن توجهی ندارند.

از طرفی لازم است محصول را به ساده ترین شکل در اختیار مشتری قرار دهیم، نه به ساده ترین شکل برای خودمان و این از نکاتی است که در بازاریابی محصولات مورد توجه قرار نمی گیرد. همچنین این را در نظر نمی گیریم که کشور ما نیاز به قواعد بازاریابی خاص خودش دارد و در بازاریابی هم از ادبیات ترجمه ای استفاده می کنیم. از قواعد بازاریابی در ایران این است که ما فرهنگ شفاهی داریم و خانواده ها بسیار در طرز فکر ما مؤثرند و گروه های مرجع و قهرمانان خیلی روی ما اثر می گذارند.

 از مشکلات دیگر بازاریابی در ایران این است که ما روی بازار هدف کار نمی کنیم. اصلاً نمی دانیم که آیا محصولی که تولید می کنیم به درد رده سنی جوانان می خورد یا برای رده های سنی دیگر مناسب است. ما ویژگی های جغرافیایی کشورمان را در نظر نمی گیریم. این درحالی است که قومیت های زیادی نیز در ایران زندگی می کنند که ما درباره آنها نیازسنجی نمی کنیم.

بیشتر تولیدکنندگان ما تهران را در نظر می گیرند و اصولاً هم فکر می کنند که همه مشتری ها مثل یکدیگرند. در حالی که همه مشتری ها مثل همدیگر نیستند و باید به آنها و چگونگی و چرایی رفتارشان توجه کرد و به همه سلیقه ها احترام گذاشت.»

 ● وقتی بنگاه های کوچک بازاریابی را جدی نمی گیرند
بی توجهی تولیدکنندگان و کارآفرینان به بازاریابی نوین و نکاتی به ظاهر ساده در بازاریابی می تواند نتیجه زحمت و سرمایه های آنها را به باد دهد. چنان که شاهد آنیم که بسیاری از بنگاه های کوچک که بدون حمایت دولت فعالیت می کنند به خاطر ناتوانی در فروش محصولاتشان به ورشکستگی کشیده می شوند. «سوده راد» کارشناس ارشد کارآفرینی می گوید: «بهره گیری از اطلاعات و استفاده از آنها در تصمیمات بازاریابی بر عملکرد شرکت ها تأثیر مثبت می گذارد.

 تحقیقات نشان داده شرکت هایی که گرایش های کارآفرینانه زیادی دارند، به طور دائم در حال کنترل و تنظیم محیط فعالیت شان هستند تا فرصت های تازه ای پیدا کنند و در رقابت با دیگران موقعیت خودشان را تحکیم ببخشند. در جهان امروز بسیاری از کسب و کارهای کوچک و متوسط علاقه مند به دستیابی به اطلاعات درباره مشتریان و رقبایشان هستند تا موقعیت شان را بهبود بخشند و از این اطلاعات در تصمیم گیری های بازاریابی بهره گیرند.

 به عبارتی شرکت ها باید به طور مداوم درباره نیازهای مشتری و قابلیت های رقبا اطلاعات جمع آوری کنند تا محصولات و خدماتی با کیفیت بالاو ارزش افزوده بیشتر وارد بازار کنند و لازم است درباره عادات خرید، ساختار روانشناختی و سبک های زندگی مشتریان فهم عمیقی داشته باشند. همین اطلاعات به شرکت های کوچک و متوسط کمک می کند تا جای مناسبی در بازار پیدا کنند و حتی بازارهای تازه پیدا کنند.

 کسب اطلاعات و بهره گیری از این اطلاعات در خلال تصمیم گیری حتی می تواند ریسک این شرکت ها را هم کاهش دهد و به آنها کمک کند گزینه هایشان را ارزیابی کنند و فرصت هایی با بیشترین قابلیت سودآوری پیدا کنند و ابهاماتشان را برطرف کنند.

 بنابراین کارآفرینان باید خود را درگیر کسب اطلاعات کنند و استراتژی های بازاریابی مؤثری را در پیش بگیرند. البته در دسترس بودن اطلاعات الزاماً به عملکرد بهتر شرکت منجر نمی شود. ولی شرکت های کوچک و متوسط را قادر می کند در رقابت موقعیت بهتری داشته باشند. رعایت این موارد برای کسب وکارهای کوچک و متوسط ضروری است. چرا که این شرکت ها غالباً محدودیت منابع دارند و باید از این منابع محدود به طور مؤثرتر استفاده کنند تا بهتر با رقبای قدرتمندشان مواجه شوند.»

 این موارد در حالی توسط بنگاه های کوچک و متوسط بسیاری از کشورها دنبال می شود که بسیاری از کارآفرینان ما درباره بازار کالاهایشان اطلاعات کمی دارند و حتی بدون شناخت این بازار طرح های اقتصادی شان را شروع می کنند. توجیهشان هم هزینه و پیچیدگی کار است و تأثیر بازاریابی بر فروش محصولشان را نادیده می گیرند.

 درحالی که لازم است در ابتدا درباره بازار محصولشان تحقیق کنند، اطلاعات این بازار را جمع آوری کنند و آنها را تحلیل کنند. شرکت های کوچک و متوسط ما در شرایطی به بازاریابی اهمیت نمی دهند که در جهان امروز بازار به سرعت در حال پیچیده تر شدن است و شرکت ها مشتریانشان را بیشتر و بیشتر براساس علایق و نیازهایشان گروه بندی می کنند و حتی بازارهای کوچک را هم به بخش های کوچک تری تقسیم بندی می کنند.

 به عبارتی دوره ای که شرکت ها برای بازاری بزرگ و انبوهی از مشتریان یک محصول را تولید می کردند سپری شده و اینک برای گروه های متعدد از مشتریان نیازسنجی می شود و محصول خاص آنها تولید می شود. در این شرایط اگر بنگاه های ما از تکنیک های بازاریابی به خوبی استفاده نکنند، هر روز بیش از پیش از دایره رقابت جهانی کنار زده می شوند.

● دیگر بازاریابی سنتی پاسخگو نیست
یکی از روش هایی که به سرعت در زمینه بازاریابی در جهان جا می افتد، استفاده از اینترنت است. اینک بسیاری از کشورهای جهان به این نتیجه رسیده اند که هیچ منبعی در بازاریابی بهتر از اینترنت نیست. این در حالی است که بسیاری از شرکت های ما هنوز به اهمیت اینترنت پی نبرده اند و یا به خوبی قادر نیستند از قابلیت های آن استفاده کنند. چنان که بسیاری از کسانی که درعرصه اینترنت کار می کنند عقیده دارند شرکت ها هنوز چندان به اهمیت بازاریابی از طریق اینترنت پی نبرده اند و همچنان به شیوه های قدیمی و سنتی متوسل می شوند. البته در بازاریابی نوین نکات دیگری هم رعایت می شود که ما چندان به آنها اهمیت نمی دهیم.

 محمدیان می گوید: «یکی از اصول بازاریابی، خلاقیت است. در شرکت هایی که می خواهند محصول شان را بفروشند به این موضوع اهمیت زیادی داده می شود. در حالی که بسیاری از شرکتهای ما به این اصل اهمیت نمی دهند. آنها اصولاً به این نکته توجه نمی کنند که ما باید محصولمان را بفروشیم، نه این که منتظر بایستیم تا خریده شود. یعنی باید از شرکت و سازمان بیرون رفت و حتی محصول را خانه به خانه فروخت.

بسیاری از بنگاه های کوچک و شرکت های ما به این فکر نمی کنند که بازاریابی تنها به نیازهای ایجاد شده پاسخ نمی دهد، بلکه باید برای محصولشان در مصرف کننده احساس نیاز ایجاد کنند. همچنین آنها از نمادهای مناسب و رسانه های مناسب برای تبلیغ کالایشان استفاده نمی کنند. بسیاری از آنها فقط تلویزیون را برای بازاریابی و تبلیغ می شناسند و فکر می کنند تبلیغشان هم باید اغراق گونه و حتی با دروغ باشد. در حالی که یکی از اصول بازاریابی صداقت است. چنان که گفته می شود اگر می خواهی کالایی را بفروشی، اول خودت آن را مصرف کن.

 همچنین بسیاری از شرکت های ما به نیروهایی که قرار است کالاهای شرکت را بفروشند، آموزش لازم را نمی دهند و به این نکته توجه ندارند که بازاریابی برای کالااختصاص به بخش بازاریابی و فروش ندارد و همه کارکنان می توانند در بازاریابی نقش داشته باشند.

 از مزایایی که شرکت ها می توانند در بازاریابی داشته باشند، رفتار نیروی انسانی و کیفیت عرضه خدمات و توجه به شکایات مشتریان است در حالی که ما شاهدیم بسیاری از کارکنان شرکت ها رفتار مناسبی ندارند و شرکت ها به نکاتی مثل جابه جایی و نقل مکان مشتری توجه نمی کنند و به شکایات مشتریان اهمیت نمی دهند. به عبارتی بسیاری از بنگاه های اقتصادی ما دفعه اول خوب می فروشند و فکر می کنند همین کافی است.

در حالی که در جهان امروز رقابت بر سر خدمات پس از فروش است، وقت شناسی، عمل نکردن به تعهدات در زمان وعده داده شده، توزیع نامناسب و ... از جمله خدماتی است که ما به ارائه آنها توجه نمی کنیم و به این ترتیب یکی از نکات اصلی بازاریابی را رعایت نمی کنیم. بسیاری از شرکت ها نیروهای فروششان را با دقت انتخاب نمی کنند و نمایندگی ها به گونه ای نیستند که محصول را به راحتی در اختیار خریدار قرار دهند.

 در نهایت ما باید در بازاریابی محصولمان پیگیر تغییرات باشیم و به این تغییرات واکنش نشان دهیم وگرنه در تجارت شکست می خوریم.» اصول بازاریابی به ما می گوید که ابتدا بازار را حاضرکنیم، بعد برای کالایمان تبلیغ کنیم و سپس مراقب نحوه فروشمان باشیم. در جهان پر از رقابت امروز چه تعداد از شرکت های ما این اصول را رعایت می کنند.

منبع:پی سی انلاین




[ سه شنبه 29 فروردین 1391  ] [ 4:15 PM ] [ رضا کرمی ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By RASEKHOON :.

تعداد کل صفحات : 37 ::         28   29   30   31   32   33   34   35   36   37  

درباره وبلاگ


بنام خدا. سلام و رحمت الهی بر مردم شریف ایران. به حمد الهی و با درایت مقام معظم رهبری امسال ،سال تولید ملی ،حمایت از کار و سرمایه ایرانی نام نهاده شده است لذا بر همه ی ما عاشقان سینه چاک این رهبر فرزانه ملزوم است که تمامی همت خویش را در راستای تحقق این امر ولایی صرف نماییم. امید که مورد رضایت حضرت حق و وجود نازنین امام غایبمان(عج) قرار بگیرد. ان شاء الله

آمار سایت
كل بازديدها : 170533 نفر
كل مطالب : 1049 عدد
تعداد کل نظرات: 56 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: سه شنبه 1 فروردین 1391 
آخرین بروز رسانی : دوشنبه 5 تیر 1391 
امکانات وب

.

ابزار پرش به بالا
Online User تماس با ما

نیت کنید و اشاره فرمایید

.

.

IS
تولید ملی حمایت ایرانی تک راه . حامی تولید کننده داخلی

قالب های وبلاگ اسکین

چاپ این صفحه تولید ملی حمایت ایرانی "هر گاه بهار را ديديد بسيار ياد رستاخيز كنيد"