دل نوا

حدیث - شعر - متن - حکایت

نويسنده :سامان
تاريخ: شنبه 15 اسفند 1394  4:05 PM

بسم الله الرحمن الرحیم


استادعلی صفایی حائری

در روايت آمده: يكى از اصحاب حضرت سجّاد (ع) نقل می کند: شبى از شب‏ها ديدم كه حضرت بار سنگينى را بر روى دوششان حمل می کنند و می روند. در مسيرى كه می رفتند، بار به زمين افتاد و ايشان نمى‏خواستند كه كسى متوجه شود. من آمدم و كمك كردم. ديدم مقدار نان و خرمايى است كه حضرت آماده كرده‏اند تا تقسيم كنند. به ايشان گفتم اجازه بدهيد من بردارم.
حضرت اجازه ندادند و فرمودند: «هر كس بايد بارِ خودش را خودش بردارد».

آن شخص مى‏گويد با حضرت تا اطراف شهر آمديم. ديدم ايشان نان و خرما را بدون سر و صدا بالاى سرِ عدّه‏اى كه از اهل سنّت بودند و شيعه نبودند، گذاشتند. به ايشان گفتم: «يابن رسول اللَّه، ايشان كه از شيعيان نيستند؟!» حضرت فرمودند: «اگر از شيعيان بودند كه نمك غذايمان را هم تقسيم می ‏كرديم».

اين رنج و تعب و اين حرص و محبّت حتى براى كسانى است كه با آنها نيستند و از شيعيان محسوب نمی ‏شوند و رنج آنها را رنج خود و گرفتارى آنها را گرفتارى خود می ‏دانند.

روزهاى فاطمه(س)، ص: 41



نويسنده :سامان
تاريخ: شنبه 15 اسفند 1394  1:04 PM



عاشق عشقم و دامان رضا می گیرم
من ناقابل از این راه بها می گیرم


رونقی نیست اگر در دل ویرانه ی من
میروم مشهد و از شاه صفا میگیرم

موقع درد نباشد به طبیبم حاجت
تا که از پادشه طوس شفا میگیرم


پیش هر کس نکنم سفره قلبم را باز
از سگ کوی رضا درس وفا می گیرم

روزگاریست دلم تیره شداز بار گناه
روشنی دل از ایوان طلا میگیرم

فقرا را نبود به می خانه چه باک
از معین الضعفا شور و نوا می گیرم

دل خوشیم همه از بدو تولد این است
از غریب الغربا کرببلا می گیرم

بگذارید بگویند که دیوانه شدم
من رضا گفته ام و بوی خدا می گیرم.



نويسنده :سامان
تاريخ: شنبه 15 اسفند 1394  12:24 PM

گویند چرا ، تو دل بدیشان دادی
والله که من ندادم، ایشان بردند...

ابوسعید ابوالخیر



نويسنده :سامان
تاريخ: جمعه 14 اسفند 1394  8:59 PM


دیدن روی شما کاش میسّر می شد
شام هجران شما کاش که آخر می شد

بین ما فاصله ها فاصله انداخته اند
کاش این فاصله با آمدنت سر می شد

شهر ما بوی خدا داشت ، دوباره ای کاش
با ظهورت نفس شهر معطّر می شد

پاک می شد دل تاریک به لطفت ای کاش
مالک خانه ی دل ساقی کوثر می شد

طاقتم طاق شد از دوری دلگیر شما
جمعهء آمدنت کاش مقدّر می شد

صبح و شب اهل دلی زمزمه می کرد ای کاش
پسری منتقم سینه ی مادر می شد

کاش می شد حرم از دست تو سیراب شود
دست تو یاور عبّاس دلاور می شد


 ألـلَّـهُـمَــ عَـجِّـلْ لِـوَلـیِـکْ ألْـفَـرَج



نويسنده :سامان
تاريخ: جمعه 14 اسفند 1394  5:21 PM


بسم الله الرحمن الرحیم

✅ مرحوم حضرت آیت الله محمّدتقی بهجت :

💥 کمتر کسی پیدا می شود که زندگی بر وفق مراد او باشد.

💥 هرگونه عیش و نوش دنیا ، با هزار تلخی و نیش همراه است!

💎 اگر کسی دنیا را این گونه پذیرفت و شناخت ، در برابر ناگواری ها و بدی‌ ها کمتر ناراحت می ‌شود.

💎 زیرا از دنیا بیش از این که خانه‌ بلا است ، انتظار نخواهد داشت.

 



نويسنده :سامان
تاريخ: جمعه 14 اسفند 1394  5:03 PM

بسم الله الرحمن الرحیم

استاد علی صفای حائری

ما غرورمان را روى شانه‏هايمان گذاشته‏ايم.
اين بار سنگينى است. كمرمان را خم می كند و می شكند. اى كاش زير پايمان مى‏گذاشتيم و بالا مى‏رفتيم؛ كه حجم سنگين غرور اگر زير پا قرار می ‏گرفت، براى آدمى، رفعتى را می آورد و او را به خيلى جاها می رساند.

روزهاى فاطمه(س)، ص: 65



نويسنده :سامان
تاريخ: جمعه 14 اسفند 1394  1:19 PM


اي ستون محكم بيت الحرام
    مادر گل هاي عالم، السّلام !

    تشنه مهر توام هر روز و شب
    بنده لطف توام هر صبح و شام

    شادي ام را هر چه مي خواهي بگو!
    غربتم را هر چه مي خواهي بنام !

    بي علي تنهاي تنها مي شدي
    گر نبودي ، سخت تنها بود امام

    اي شكوه مرد و زن ! حتّي خدا
    مي برد نام تو را با احترام

    عاقبت مي گيرم اي بانوي آب !
    از تمام دشمنانت انتقام


 



نويسنده :سامان
تاريخ: جمعه 14 اسفند 1394  9:00 AM

هفته ها تلخ شدن یار کجاست؟
طعم شیرین عسل وار کجاست؟

هفته ای منتظر جمعه شدیم
جمعه آمد ولی دلدار کجاست؟

هفته ها روز و شبش تاریک است!
ماه زیبای شب تار کجاست؟

آتشی در دل ما شعله ور است
ای خدا!عشق شرر بار کجاست؟

واسه مون آه جگر سوز بس است
حس آرام دل زار کجاست؟

سینه از درد فراق تنگ شده
پس طبیب دل بیمار کجاست؟

پشت در فاطمه گفت یا مهدی...!
مرهم زخمی مسمار کجاست؟

سرخوش از غیرت عباس شدیم
مردی از جنس علمدار کجاست؟

ثمری نیست در این خلق جهان
میوه ی نسل گهر بار کجاست؟

  

 ألـلَّـهُـمَــ عَـجِّـلْ لِـوَلـیِـکْ ألْـفَـرَج



نويسنده :سامان
تاريخ: پنج شنبه 13 اسفند 1394  11:45 AM


عشق یعنی که به شوق تو به صحرا بزنم
به هوای دل پاک تو به دریا بزنم

عشق یعنی بشوم آهوی آواره‌ی تو
بدهم دل به صدای خوش نقاره‌ی تو

عشق یعنی طپش این دل بارانی من
لطف پیدای تو و گریه‌ی پنهانی من

و خدا خواست که از دست تو درمان برسد
خواست تا عطر علی‌ اش به خراسان برسد

یا رضا گفتم و وا شد به نگاهت گره ها
چه خبرها که رسید از دل این پنجره ها

یا رضا گفته و بینا شده چشمان کسی
یا رضا گفته اسیری که به دادش برسی

عشق یعنی به هوایت گذر از دامن و دشت
عشق درشوق سلامی ست ، سرِ ساعت هشت

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا ...

 



نويسنده :سامان
تاريخ: پنج شنبه 13 اسفند 1394  10:41 AM

بسم الله الرحمن الرحیم

دکتر الهي قمشه اي"

به زندگي فکر کن! ولي براي زندگي غصه نخور. ديدن حقيقت است ، ولي درست ديدن ، فضليت.
ادب خرجي ندارد .ولي همه چيز را ميخرد.
با شروع هر صبح فکر کن تازه بدنيا آمدي .مهربان باش و دوست بدار و عاشق باش. شايد فردايي نباشد. شايد فردايي باشد اما عزيزي نباشد...
 یادمان باشد..... با شکستن پای دیگران ما بهتر راه نخواهیم رفت!
 یادمان باشد.... با شکستن دل دیگران ما خوشبخت تر نمی شویم!
کاش ..............بدانیم اگر دلیل اشک کسی شویم دیگر با او طرف نیستیم ;باخدای او طرف هستیم...



تعداد کل صفحات : 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 >