دل نوا

حدیث - شعر - متن - حکایت

نويسنده :سامان
تاريخ: یک شنبه 9 اسفند 1394  10:32 PM

 بسم الله الرحمن الرحیم


⭕️ مهمترین محل آموزش و تمرین ولایت‌مداری کجاست؟

اردوگاه تربیت ولایت‌مداران بیش از مسجد، مدرسه و هر جای دیگر، «خانواده» است. ریشۀ ولایت‌مداری انسان در خانواده شکل می‌گیرد. لذا پذیرش ولایت پدر و مادر در خانواده، مهمترین محل تمرین ولایت‌مداری است.

استاد پناهیان



نويسنده :سامان
تاريخ: یک شنبه 9 اسفند 1394  4:38 PM

 بسم الله الرحمن الرحیم

استاد پناهیان:

🔹 ارزش اخلاق سیاستمداران

رعایت اخلاق در عرصۀ سیاست بسیار سخت‌تر، ارزشمندتر و ضروری‌تر از عرصه‌های دیگر زندگی است. اثر بداخلاقی سیاستمداران بیش از هر بداخلاقی است.



نويسنده :سامان
تاريخ: یک شنبه 9 اسفند 1394  1:39 PM

 بسم الله الرحمن الرحیم

استاد پناهیان:

🔹 رشد سیاسی مردم، کساد بازار عوام‌فریبان

اگر جامعه به رشد سیاسی رسیده باشد سیاسیون نمی‌توانند برای جلب توجه مردم عوام‌فریبی یا تشنّج‌آفرینی کنند. هر کسی برنامۀ بهتری بدهد رأی می‌‌آورد.



نويسنده :سامان
تاريخ: یک شنبه 9 اسفند 1394  9:33 AM

 بسم الله الرحمن الرحیم

استاد پناهیان:

🔹 ساز و کار لذت‌‌بری معنوی

دین، اول آرامش و قدرت می‌دهد، بعد امکان لذت‌‌بری را افزایش می‌دهد؛ ولی ما اول می‌خواهیم بیشتر لذت ببریم، به همین دلیل بی‌دینی می‌کنیم و ضعیف می‌‌شویم.



نويسنده :سامان
تاريخ: شنبه 8 اسفند 1394  6:24 PM

سکوت عین سکوت است، بی همانند است
که پیشوند ندارد، بدون پسوند است

زبان رسمی اهل طریقت است سکوت
سکوت حرف کمی نیست، عین سوگند است

زمین یخ زده را گرم می کند آرام
سکوت، معجزه ی آفتاب تابنده است

سکوت پاسخ دندان شکن تری دارد
سکوت مغلطه ها را جواب کوبنده است

سکوت ناله و نفرین، سکوت دشنام است
سکوت پند و نصیحت، سکوت لبخند است

سکوت کرد علی سالهای پی در پی
همان علی که در قلعه را ز جا کنده است

همان علی که به توصیف او قلم در دست
مردّدم بنویسم خداست یا بنده ست

علی به واقعه جنگید با زبان سکوت
که ذوالفقار علی در نیام برّنده است

علی به واقعه کار مهم تری دارد
که آیه آیه کتاب خدا پراکنده است

از آن سکوت چه باید نوشت؟ حیرانم!
از آن سکوت که لحظه به لحظه اش پند است

از آن سکوت که در عصر خود نمی گنجد
از آن سکوت که ماضی و حال و آینده است

از آن سکوت که نامش عقب نشینی نیست
از آن سکوت که هنگام جنگ ترفند است

از آن سکوت که دستان حیله را بسته
و دور گردن فتنه طناب افکنده است

سکوت کرد علی تا عرب خیال کند
ابو هریره به فن بیان هنرمند است

صحابه ای که فقط یک سوال شرعی داشت
پیاز عکه به ذی الحجه دانه ای چند است؟!

علی خلیفه شود پیرمرد بیغوله
یکی است در نظرش با حسن که فرزند است

ملاک او به رگ و ریشه نیست، از این رو؛
محمد بن ابوبکر آبرومند است

علی خلیفه شود شیوه ی حکومت او
برای عده ای از قوم ناخوشایند است

ستانده می شود آن رفته های بیت المال
ازین درخت اگر میوه ای کسی کنده است

اگر به پای کنیزانشان شده خلخال
اگر به گردن دوشیزگان گلوبند است

علی خلیفه شد آخر اگر چه دیر ولی
چقدر بر تنش این پیرهن برازنده است

کنون لباس خلافت چنان زنی باشد
که توبه کار شده، از گذشته شرمنده است

برادرم! به تریج قبات برنخورد
که ناگزیر زبان قصیده برّنده است

اگرچه روی زبان زبیر تبریک است
اگرچه بر لب امثال طلحه لبخند است

اگرچه دور و بر او صحابه جمع شدند
ولیکن از دلشان باخبر خداوند است

دوباره پشت در خانه ی علی غوغاست
دوباره کوچه ای از بوی دود آکنده است

سید حمیدرضا برقعی



نويسنده :سامان
تاريخ: شنبه 8 اسفند 1394  6:14 PM

فِي السَّمَاءِ مَقَامُكِ أعلَى
وَ عَلىَ الأَرضِ اُسوَةُ الشُرَفا

أَنتِ شَمسٌ و أُمُ أَقمَارٍ
ثُمَّ سَمَّاكِ ربُّكِ الزَهرَاء...

وَ الغُيومُ تُهاجِمُ أَرضَاً
حِينَ وَدَّعتِ هَذِهِ الدنيا

مُلِئَ البِئرُ فِي البَساتِينِ
مِن دُمُوعِ عَليِ حِينَ بَكى

تَطلُعُ شمسٌ إِسمُها المَهدي
وَ تَضِيئِينَ مَرَّةً أُخرَى...

قَبرُكِ فِي المَدينةِ سرٌ
يُكشَفُ بَعدَ إِنتِقامِ لَنا...

بشرى صاحبي

ترجمة

تو در آسمانها از درجات رفيع برخورداري
و بر روي زمين، پيشواي شرافتمندان هستي

تو خورشيدي و مادر ماه ها...
پس خداوند از همين روي، تو را زهرا ناميد...

و ابرها به زمين حمله كردند
زماني كه با اين دنيا خداحافظي كردي...

و چاه نخلستان، پر آب شد
از اشكهاي علي (ع) زماني كه گريه ميكرد...

طلوع خواهد كرد خورشيدي كه مهدي نام دارد
و تو يك بار ديگر خواهي درخشيد...

مزار تو در مدينه پنهان است
و بعد از انتقام، بر ما آشكار خواهد شد...

 



نويسنده :سامان
تاريخ: شنبه 8 اسفند 1394  5:19 PM

مادر قسم به سوره ی کوثر بلند شو
مادر تو را به جان پیمبر بلند شو

مادر تو را به سیلی و من را به یک لگد
دشمن زمین زده ولی آخر بلند شو

بابا اگر که بود چنین جرأتی نبود
مادر قسم به غیرت حیدر بلند شو

مادر بلند شو دل من شور می زند
گویا رسیده ساعت محشر بلند شو

کافیست بین کوچه نشستن عزیز من
ای غرق خون، اقاقی پرپر بلند شو

همراه من زمین و زمان می زند صدا
ای هست من فدای تو، مادر، بلند شو

حسین رضائیان



نويسنده :سامان
تاريخ: شنبه 8 اسفند 1394  4:30 PM

از عشق خود جدا شدن آسان نیست
یا دست کم برای من آسان نیست

هر چیز سخت در سخن آسان ست
مرگ عزیز در سخن آسان نیست

طومار عاشقیست که میپیچم
پیچیدن تو در کفن آسان نیست

آه ای عزیز مصر علی! از تو
راضی شدن به پیرهن آسان نیست

گیرم که زینبین تو خوابیدند
آرام کردن حسن آسان نیست

خود مرد جنگیَم من و میدانم
با میخ جنگ تن به تن آسان نیست

دلهای عاشقند که میفهمند
بی عشق خویش زیستن آسان نیست

محسن رضوانی



نويسنده :سامان
تاريخ: شنبه 8 اسفند 1394  4:22 PM

ببین می تــوانی بمانی بمان
عزیزم تو  خیــلی  جـوانی بمان
تو هم مثل من نیمه جـانی بمان
زمــین گـیر  من،آســمانی،بمان

اگر  می شـود می توانی بـمان

تو  نـیلوفرانه  تـریـن  یاس  شـهر
وجود  تو  کانون  احـساس  شهر
دعا گوی  هر قـدر  نشناس شهر
نکش دست از دست دستاس شهر

نباشـی، چـه آبی چه نانـی بمان

چه شد با علی همسفر ماندنت
چه  شـد  ماجرای  سـپر ماندنـت
چه  شد پـای حـرف پـدر  ماندنـت
پس از غـصه ی پشـت  در  ماندنت

نـدارد علــی هـمزبانی بمــان
 
برای علی بی تو بـد میشود
بدون تو غم بی عـدد میشود
نرو که غــرورم لــگــد میشود
و این سـقف،سـنگ لحدمیشود

تو باید غــمم را بدانــی بمــان

چرا اشــک را آبـرو میکــنی
چرا چــادرت را رفـو میکـــنی
چرا اسـتخوان درگـلو میکــنی
چرامـــرگ را آرزو میکـــــنی

چه کم دارد این زنــدگانی بمان

صابر خراسانی



نويسنده :سامان
تاريخ: شنبه 8 اسفند 1394  4:21 PM

رفیق راهی و از نیمه راه میگویی
وداع با من بی تكیه گاه می گویی

میان این  همه آدم، میان این همه اسم
همیشه نام  مرا اشتباه می گویی

به اعتبار چه آیینه ای، عزیز دلم
به هركه می رسی از اشك و آه می گویی

دلم به نیم  نگاهی خوش است، اما تو
به این  ملامت سنگین، نگاه می گویی؟

هنوز حوصلهء عشق در رگم جاری است
نمرده ام  كه غمت را به چاه می گویی

محمد على جوشایی



تعداد کل صفحات : 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 >