دل نوا

حدیث - شعر - متن - حکایت

نويسنده :سامان
تاريخ: چهارشنبه 12 اسفند 1394  5:18 AM

ﺍﮔﺮ ﺑﺎﻝ ﻭ ﭘﺮﻡ ﺑﺨﺸﻨﺪ ﺑﯽ ﺯﻫﺮﺍ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ

ﻭ ﮔﺮ ﺟﺎﻥ ﻭ ﺳﺮﻡ ﺑﺨﺸﻨﺪ ﺑﯽ ﺯﻫﺮﺍ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ

ﺍﮔﺮ ﺭﻭﺯ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﺍﺯ ﻋﻄﺶ ﺟﺎﻧﻢ ﺑﻪ ﻟﺐ ﺁﯾﺪ

ﺷﺮﺍﺏ ﮐﻮﺛﺮﻡ ﺑﺨﺸﻨﺪ ﺑﯽ ﺯﻫﺮﺍ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ

ﺍﮔﺮ ﺁﺏ ﺑﻘﺎ ﺭﯾﺰﻧﺪ ﺑﯽ ﺣﯿﺪﺭ ﻧﻤﯽ ﻧﻮﺷﻢ

ﻭ ﮔﺮ ﭼﺸﻢ ﺗﺮﻡ ﺑﺨﺸﻨﺪ ﺑﯽ ﺯﻫﺮﺍ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ

ﺍﮔﺮ ﺳﻠﻤﺎﻥ ﺷﻮﻡ ﺑﯽ ﻣﻬﺮ ﺯﻫﺮﺍ ﻧﺎﻣﺴﻠﻤﺎﻧﻢ

ﺧﻠﻮﺹ ﺑﻮﺫﺭﻡ ﺑﺨﺸﻨﺪ ﺑﯽ ﺯﻫﺮﺍ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ

ﺍﮔﺮ ﭼﻮﻥ ﻧﺨﻞ ﺧﺸﮑﯽ ﺑﺎﺷﻢ ﻭ ﺍﺯ ﺭﻭﺿﻪ ﯼ ﺭﺿﻮﺍﻥ

ﻫﻤﻪ ﺑﺮﮒ ﻭ ﺑﺮﻡ ﺑﺨﺸﻨﺪ ﺑﯽ ﺯﻫﺮﺍ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ

ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺭﻭﺿﻪ ﯼ ﺭﺿﻮﺍﻥ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺣﻮﺭﯼ ﻭ ﻏﻠﻤﺎﻥ

ﺩﻣﺎﺩﻡ ﺳﺎﻏﺮﻡ ﺑﺨﺸﻨﺪ ﺑﯽ ﺯﻫﺮﺍ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ

ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺁﻥ ﻫﻤﻪ ﻓﯿﺾ ﻣﻨﯽ ﺩﺭ ﻣﺎﻩ ﺫﯾﺤﺠّﻪ

ﻭﻗﻮﻑ ﻣﺸﻌﺮﻡ ﺑﺨﺸﻨﺪ ﺑﯽ ﺯﻫﺮﺍ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ

ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﺟﺒﺮﯾﻞ ﺍﻣﯿﻦ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﯼ ﺟﻨّﺖ

ﺑﻪ ﺻﺒﺢ ﻣﺤﺸﺮﻡ ﺑﺨﺸﻨﺪ ﺑﯽ ﺯﻫﺮﺍ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ

ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﮐﻞّ ﺳﺎﺩﺍﺕ ﻣﻠﮏ ﺑﺮ ﻗﻠّﻪ ﯼ ﮔﺮﺩﻭﻥ

ﻣﻘﺎﻡ ﺑﺮﺗﺮﻡ ﺑﺨﺸﻨﺪ ﺑﯽ ﺯﻫﺮﺍ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ

ﺍﮔﺮ ﺑﺮ ﻣﺴﻨﺪ ﺷﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺑﺎﻡ ﻋﺮﺵ ﺑﻨﺸﯿﻨﻢ

ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﮐﺸﻮﺭﻡ ﺑﺨﺸﻨﺪ ﺑﯽ ﺯﻫﺮﺍ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ

ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﮐﺜﺮﺕ ﺍﺷﮓ ﺳﺤﺮ ﺩﺭ ﺧﻠﻮﺕ ﺷﺐ ﻫﺎ

ﺩﺭ ﺩﺭﯾﺎ ﮔﻮﻫﺮﻡ ﺑﺨﺸﻨﺪ ﺑﯽ ﺯﻫﺮﺍ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ

ﺍﮔﺮ ﺩﺍﺋﻢ ﺑﻤﯿﺮﻡ ﻭﺯ ﻧﻔﺲ ﻫﺎﯼ ﻣﺴﯿﺤﺎﯾﯽ

ﺭﻭﺍﻥ ﺑﺮ ﭘﯿﮑﺮﻡ ﺑﺨﺸﻨﺪ ﺑﯽ ﺯﻫﺮﺍ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ

ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺟﺎﻡ ﺧﻀﺮ ﺍﺯ ﭼﺸﻤﻪ ﯼ ﺁﺏ ﺑﻘﺎ، ﻫﺮ ﺩﻡ

ﺣﯿﺎﺕ ﺩﯾﮕﺮﻡ ﺑﺨﺸﻨﺪ ﺑﯽ ﺯﻫﺮﺍ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ

ﮐﯽ ﺍﻡ ﻣﻦ «ﻣﯿﺜﻤﻢ» ﻋﻤﺮﯼ ﮔﺪﺍﯼ ﮐﻮﯼ ﺯﻫﺮﺍﯾﻢ

ﻭ ﮔﺮ ﺻﺪ ﺍﻓﺴﺮﻡ ﺑﺨﺸﻨﺪ ﺑﯽ ﺯﻫﺮﺍ ﻧﻤﯽ خواهم



نويسنده :سامان
تاريخ: چهارشنبه 12 اسفند 1394  5:12 AM


گریه نکن فضه ببین حالم چه خوب است
زهرا همان زهرا فقط وقت غروب است

گریه نکن فکری به حال بچه ها کن
فکری به حال پر و بال بچه ها کن

فضه حواست باشد آنها کوچک هستند
سنی ندارند آه،خیلی کودک هستند

این بچه ها خیلی به من وابسته هستند
از بستر بیماری من خسته هستند

این بسترم را بعد مرگم جمع کن زود
تا زود یادشان رود مادر کجابود

این بسترم راجمع کن وقتی که رفتم
بال و پرم را جمع کن وقتی که رفتم

تاکید دارم که تو فکر بچه ها باش
فکر فضای خانه و آب و غذا باش

فکری به حال قلبشان که سوخته کن
فکری به حال چشم بر در دوخته کن

به مرتضی گفتم که در تعویض گردد
تا حال خانه دور از پاییز گردد

فضه,عزیزم خوب خانه را نظر کن
فکری برای حال آن دیوار و در کن

من شسته ام اما ببین دیوار پاک است؟
که دیدن یک لکه ی خون دردناک است

تاکید دارم خونی از من جانماند
از فاطمه چیزی در این دنیا نماند

فضه حسین و زینبم باهم عجینند
در شادی و غم هر دو باهم همنشینند

توبیشتر فکری بحال مجتبی کن
فکری برای رفتنش از کوچه ها کن

خیلی دلش ترسیده تنهایش نذاری
قلبش نگیرد با غم مادر نداری

او کوچه بامن بود دید آن ضربه ها را
آن ضربه های بیهوا با دست وپا را

گفتم فراموشش کن آخر مرد مادر
تنهاترین مرد غیور درد مادر…

فضه کمک کن یاد آن غمها نیفتد
در بین کوچه مجتبی تنها نیفتد

اما همین یک مطلب من جان فضه
بعد از من این دست من ودامان فضه

من به علی هم گفته ام فضه،حسین،آب
تاکید دارم باز هم فضه حسین، آب

او نیمه شبها تشنگی دارد همیشه
از تشنگی او اشک می باردهمیشه

بالاسرش هر شب ببر یک کاسه آبی
تا آب را نگذاشتی فضه نخوابی

دیگر کلام آخرمن یاور من
توبهترین بودی برایم مادر من

تنها همین یک غم برایم مانده تابوت
داغی به روی این دلم بنشانده تابوت

اسما برایم طرح تابوتی کشیده
که دور آن دیواره تا بالارسیده

تابوت اگر اینگونه شد… ممنونِ اسما
فضه تومیگویی علی میسازد آن را؟



نويسنده :سامان
تاريخ: سه شنبه 11 اسفند 1394  8:43 PM

همین که بهتری الحمدلله
جدا از بستری الحمدلله


همین که در زدم دیدم دوباره
خودت پشت دری الحمدلله

حسین رستمی



نويسنده :سامان
تاريخ: سه شنبه 11 اسفند 1394  6:58 PM

صبر وشجاعت حضرت فاطمه سلام الله علیها

در خلوت تنهاییم غم خانه تزیین میکنم
زخم دلم را هم چه تو با ناله تسکین میکنم

باران اشکم را ببین در گوشه خلوت سرا
همچون غریبی بینوا نی ناله تمرین میکنم

ای فاطمه دخت نبی وقت سفر کردن نبود
ان کس تو را سیلی زده در خانه نفرین میکنم

میبینمت با چشم خود هر شب میان اسمان
وقتی نظر بر زهره و برماه و پروین میکنم

مانند تو ای فاطمه ای پاره جسم پدر
خنجر به چشم دشمن بدخیم و بدبین میکنم

در هر دیار و هر مکان تمکین نمودی از علی
من از امام عهد خود جانانه تمکین میکنم

هر جا که داند مصلحت سید علی خامنه ای
جان را فدای مکتب فرمانده دین میکنم

وقتی که مرغ دل رود سوی بقعه با چشم تر
یاد از جوانی مکتبی با موی مشکین میکنم



نويسنده :سامان
تاريخ: سه شنبه 11 اسفند 1394  6:15 PM

بسم الله الرحمن الرحیم

🔹 چگونه اکثر مردم متدین میشوند

همه نمی‌توانند در شرایط  دشوار دینداری کنند ولی اگر سیاست و مدیریت جامعه در دست صالحان باشد و به مردم خدمت کنند، اکثریت مردم متدین خواهند بود

استاد پناهیان



نويسنده :سامان
تاريخ: سه شنبه 11 اسفند 1394  5:14 PM

بسم الله الرحمن الرحیم

🔹ویژگی هوشمندان احمق

عقل یعنی بهترین و جاودانه‌ترین را انتخاب کنی و الا اگر برای رسیدن به کمترین‌ها تمام فهم و درایت خود را به کار بگیری، باهوش ولی احمق خواهی بود.

 استاد پناهیان



نويسنده :سامان
تاريخ: سه شنبه 11 اسفند 1394  4:01 PM

بسم الله الرحمن الرحیم

دکتر حسابی:

لذت بردن را یادمان ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ !
از گرما می نالیم. از سرما فرار می کنیم.
در جمع، از شلوغی کلافه می شویم و در خلوت، از تنهایی بغض می کنیم.
تمام هفته منتظر رسیدن روز تعطیل هستیم و آخر هفته هم بی حوصلگی تقصير غروب جمعه است و بس!
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﺎﻥ ﺭﺍﺗﺸﮑﯿﻞ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ:
ﻣﺪﺭﺳﻪ.. ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ .. ﮐﺎﺭ..
ﺣﺘﯽ ﺩﺭﺳﻔﺮﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﯿﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﻟﺬﺕ ﺍﺯ ﻣﺴﯿﺮ!
ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﺎﺗﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍستیم بگذرد.

 



نويسنده :سامان
تاريخ: سه شنبه 11 اسفند 1394  3:08 PM

"صبح امید "

نیمه نگاه مست تو ، خواب ربوده از سرم

تا ندهی جواب دل ، خواب  مرا نمی برد

راز نهفته  در دلم ، می شکند  قرار من

ظلمت شب تا به سحر ، به انتها نمی برد

در پی تو نگاه من، لحظه به لحظه می دود
 
دل به تو دادن آشنا ، چون و چرا نمی برد

می شکنی چو شیشه ای، این دل چون بلور را

هیچ کس این شکسته را، بی تو، جدا نمی برد

اسیر عشق خویش را، جلوه ی بی مثال تو


خانه به خانه کو به کو، تا به کجا نمی برد


 ناز کن، ناز  ترا ، مشتری ام به  هر بها

عاشق پاکباخته ، جان به بها  نمی برد

کاهم، و کهربا توئی ، هیچم و کیمیا توئی

کس نشنیده  کاه  را ، کهربا  نمی برد

نیمه شبان ، به ناله ام ، توجهی نمی کنی

آنکه  نمی برد دلی ، ز ابتدا نمی برد

نظم و نظام زندگی،بی تو گسسته می شود

بی تو  زمانه و  زمین ، ره به  بقا نمی برد

زمزمه ی سرود تو، فرش به عرش می برد

از چه سرود  ناب تو ، بی سر و پا نمی برد

عارضه ی جنون مرا ، کرده ز خویش بی خبر

عقل سکوت کرده  دل ، راه به  جا نمی برد

"صبح امید" سر زند، لب تو به خنده وا کنی

درد و غم و دوا  کنی ، ره به خطا نمی برد

با تو "فرائی" آشنا ، شعر وفا سروده است

هر که  ترا گزیده  رو ، به  ماسوا نمی برد

📝 سروده "عبدالمجیدفرائی"

🌹اللهم عجل لولیک الفرج🌹



نويسنده :سامان
تاريخ: سه شنبه 11 اسفند 1394  2:42 PM

از حسین این همه اصرار: حسن حرف بزن
از حسن بغض پی بغض: برادر سخت است

جواد شیخ الاسلامی



نويسنده :سامان
تاريخ: دوشنبه 10 اسفند 1394  2:00 PM

 بسم الله الرحمن الرحیم

حجت الاسلام والمسلمین علیرضا پناهیان :

🔶 هوس‌ها، مثل «کیسه بوکس» هستند که باید به آن مشت بزنیم و مبارزه کنیم تا محکم و قوی شویم

✅شیطان خیلی ضعیف است(إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطَانِ کاَنَ ضَعِیفًا؛ نساء:76) پس محکم در مقابلش بایستید و بگویید: «نه!»

✅بعضی‌ها می‌پرسند: «چه‌کار کنیم که غیبت نکنیم؟!» پاسخش واضح است: «زبانت را کنترل کن و به خودت بگو: نه! من این کار زشت را انجام نمی‌دهم!»

✅یا بعضی‌ها می‌گویند: «حاج آقا! این نگاه حرام، اذیتم می‌کند. چه‌کار کنم که نگاه نکنم؟» می‌گویم: «با آن مبارزه کن» راهش همین است.

✅اما بعضی‌ها مشکل‌شان این است که نمی‌توانند به خودشان «نه» بگویند. لذا می‌پرسند: «من چه‌کار کنم که کلاً نخواهم گناه کنم؟! یعنی اصلاً هوس گناه پیدا نکنم!» در حالی که اگر این هوس از بین برود، یک هوس دیگر در مقابل شما قرار خواهد گرفت.

✅خدا در آدم یک علاقه‌هایی به نام «هوی» درست می‌کند؛ یعنی علاقه‌هایی که آدم را ساقط می‌کند. راهش این است که با این هوس‌ها مبارزه کنید، نه اینکه کلاً صورت مسأله را پاک کنید! این هوس‌ها، مثل «کیسه بوکس» هستند که باید به آن مشت بزنیم (مبارزه کنیم) تا محکم و قوی شویم!



تعداد کل صفحات : 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 >