14 معصوم و گوناگون
بر سينه ي من نوشته بين الحرمين - نصف قلبم با ابالفضل،نصف ديگر با حسين
جمعه 23 آبان 1393 

از جمله کساني بود که پس از تصميم امام حسين‏ «ع‏» براي رفتن به کوفه، تلاش مي‏کرد آن حضرت را از اين سفر بازدارد و بي‏وفايي کوفيان را يادآوري مي‏کرد و چون کلماتش ‏در اراده امام تاثير نگذاشت، بشدت متاثر شد.[1] از کساني بود که از شهادت سيد الشهدا پيشاپيش خبر داشت و روز عاشورا در مدينه بود و با ديدن خواب و تبديل مشکي که ‏داشت به خون، از کشته شدن حسين با خبر شد[2] .
ابن عباس، پسر عموي امير المؤمنين و پيامبر اکرم‏ «ص‏» بود و از چهره‏هاي بارز مفسران ‏اسلام محسوب مي‏شد که تفسير را از حضرت علي‏ «ع‏» آموخته بود.مجالس ابن عباس، آميخته به بحثهاي قرآني بود.وي از بزرگان اسلام بود، اما نسبت به مواضع سياسي او درباره عثمان و امويان و مسائل حکومت و خلافت، نظرهاي متناقضي ابراز شده است.به‏ لحاظ علمي، به او «حبرامت‏» مي‏گفتند.در جنگهاي علي‏ «ع‏» در رکاب او بود، اما برخي‏ آشفتگيها درعملکرد او ديده مي‏شود.وي در اواخر عمر نابينا شده بود.در سال 68 هجري، در فتنه پسر زبير، در طائف درگذشت، در حالي که هفتاد سال عمر داشت.محمد حنفيه بر او نماز گزارد.[3] .

پی نوشتها :
[1] حياة الامام الحسين، ج 3، ص 25.
[2] امالي صدوق، ص 480.
[3] براي شرح حال مفصل او از جمله ر.ک: «اعيان الشيعة‏»، ج 8، ص 55. «ابن عباس و مکانته في التفسير و المعارف‏الاخري‏» از دکتر محمد باقر حجتي.

http://www.ashoora.ir



جمعه 23 آبان 1393 
از کساني بود که در مکه، پس از آگاهي از عزم سيدالشهداء عليه‏السلام بر حرکت به سوي کوفه، نامه‏اي به امام نوشت و از او خواست که فريب نامه‏هاي عراقيان را نخورد. خودش نيز با يزيد بيعت نکرده بود. امام پس از خواندن نامه‏اش، براي او دعاي خير کرد و عواطفش را ستود. وي مردي اهل فضل و ديانت بود و از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم روايت مي‏کرد. دو سال پس از هجرت به دنيا آمده بود و تا زمان مرگ عثمان در مدينه بود. سپس ساکن مکه شد. در حادثه‏ي محاصره و سنگباران مکه، در سال 64 هجري در حال نماز در حجر اسماعيل کشته شد. هنگام مرگ، شصت و دو سال داشت.
 

http://www.ashoora.ir



جمعه 23 آبان 1393 

تولد ايشان در سال 15 و يا 17 ه.ق. مي‏باشد. محمد فرزند گرامي و عظيم الشأن امام علي بن ابيطالب عليه‏السلام است و او را به جد مادريش «حنفيه» نسبت مي‏دهند. نام مادرش «خولة» دختر جعفر بن قيس... بن حنفيه بود. روزي علي عليه‏السلام به پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم عرض کرد: اگر خداوند، پسري به من داد اجازه مي‏فرماييد نام شما را بر او بگذارم؟ پيامبر فرمود: آري. و در روايت ديگر چنين است که پيامبر به علي عليه‏السلام فرمود:

بقیه در ادامه مطلب



جمعه 23 آبان 1393 
وي به اتفاق ضحاک بن عبدالله مشرقي درمسير راه کربلا با سيدالشهداء عليه‏السلام ديدار کردند. امام از آنان دعوت به ياري کرد. آن دو به بهانه‏ي قرض داشتن و سرکشي به خانواده، رفتند و توفيق حضور در حماسه‏ي عاشورا را نيافتند.
 

http://www.ashoora.ir



جمعه 23 آبان 1393 

در منزل «قصر بني‏مقاتل» امام حسين عليه‏السلام از او ياري خواست ولي او بهانه آورد و از همراهي با آن حضرت سر برتافت. و توفيق شهادت نيافت.
وي همراه پسر عمويش در منزلگاه قصر بني‏مقاتل به امام حسين عليه‏السلام ديدار کرد. امام او را به نصرت خويش فراخواند، ليکن هم او و هم پسرعمويش بهانه آوردند که: پيرمرديم و بدهکار و عيالمند، کالاهاي مردم نيز در دست ماست. نمي‏دانيم چه خواهد شد؟ مي‏ترسيم امانت مردم تباه شود! بدين گونه به امام، پاسخ سرد و رد دادند. حضرت نيز از آنان خواست که بروند، تا نداي ياري خواهي حضرت را در کربلا نشنوند، چون هر که مظلوميت و تنهايي امام را ببيند و صدايش را بشنود اما پاسخ ندهد و ياري نکند، سزاوار است که خداوند او را در دوزخ افکند.

http://www.ashoora.ir



جمعه 23 آبان 1393 

نام وي هماء بن غالب است. وي از شعراي اهل بيت عليهم‏السلام و از محبين خوشنام بود. و در بين راه مکه و عراق حضرت امام حسين عليه‏السلام با فرزدق (که از عراق مي‏آمد) برخورد نمود.
پنجمين پيشنهاد انصراف از سفر عراق به حسين بن علي عليه‏السلام به وسيله‏ي فرزدق شاعر معروف عرب انجام گرفته است آنگاه که حسين بن علي عليه‏السلام عازم حرکت از مکه به سوي عراق بود و فرزدق نيز براي انجام عمل حج به طرف مکه مي‏آمد، در خارج از شهر به خدمت آن حضرت رسيد و در زمينه‏ي حرکت وي سؤال نمود. امام عليه‏السلام در پاسخ فرزدق سخناني ايراد کرد.

بقیه در ادامه مطلب



جمعه 23 آبان 1393 

وي يکي از شخصيتهايي بود که امام حسين عليه‏السلام را از ادامه‏ي سفر به عراق نهي مي‏کرد.
روزي عبيدالله بن عباس خدمت امام حسين عليه‏السلام رسيد و مسايل سياسي روز را و جنايات يزيد و سفاکي و کشتار خونين دودمان بني‏اميه را يادآور شد و گفت: اينها به دو کودک من رحم نکردند و آن دو را سر بريدند و سپس گريست، و تلاش داشت تا امام را از ادامه‏ي سفر به عراق بازدارد. امام فرمود:
«اي پسر عباس چه مي‏گويي درباره مردمي که، پسر دختر پيامبر خود را از وطنش، از خانه‏اش، از جايگاهش و از حرم جدش بيرون کردند و او را در وحشت و اضطراب رها ساختند؟! در حالي که او نمي‏تواند در محلي آرام گيرد و به همسايه‏اي اطمينان کند، بدين گونه مي‏خواهند او را بکشند و خونش را بريزند در صورتي که او نه به خداوند شرک آورده و نه غير خدا را برگزيده، و نه سنتي از سنتهاي رسول خدا را تغيير داده است.»

http://www.ashoora.ir



جمعه 23 آبان 1393 

وي کسي است که سيدالشهداء عليه‏السلام از او ياري خواست، اما توفيق همراه شدن در کاروان کربلا را نيافت و امام را ياري نکرد. امام در منزلگاه قصر بني‏مقاتل، خيمه‏ي او را ديد، حجاج بن مسروق را فرستاد تا او را دعوت کند تا به اردوي امام بپيوندد و ياريش کند. وي بهانه آورد که از کوفه به اين خاطر بيرون آمدم که با حسين نباشم، چون در کوفه ياوري براي او نيست. پاسخ او را که به امام گفتند، حضرت همراه عده‏اي نزد او رفت و پس از گفتگوهايي پيرامون اوضاع کوفه، امام از او خواست که به ياري اهل بيت بشتابد. عبيدالله باز هم نپذيرفت و اين کرامت و توفيق را رد کرد و از روي خيرخواهي! حاضر شد که اسب زين شده و شمشير بران خويش را به امام دهد. چون امام مأيوس شد که او سعادت را دريابد، فرمود: اسب و شمشيرت از آن خودت، ما از خودت ياري مي‏خواستيم. اگر حاضر به جانبازي نيستي، ما را نيازي به مال تو نيست: «يابن الحر! ما جئناک لفرسک و سيفک، انما اتيناک لنسألک النصرة، فان کنت بخلت علينا بنفسک فلا حاجة لنا في شي‏ء من مالک و لم اکن بالذي اتخذ المضلين عضدا، لاني قد سمعت رسول الله صلي الله عليه و آله و هو يقول: من سميع داعية اهل بيتي و لم ينصرهم علي حقهم الا اکبه الله علي وجهه في النار». آنگاه امام از پيش او به خيمه‏ي خويش برگشت!... وي پس از حادثه‏ي کربلا، به شدت از آن کوتاهي در ياري کردن امام پشيمان شده بود و خود را ملامت مي‏کرد و با شعري که مطلع «فيالک حسرة ما دمت حيا...» شروع مي‏شود، اين اندوه و ندامت را بيان کرده است.
در زمان قيام مختار عبيدالله بن حر براي خونخواهي سيدالشهداء عليه‏السلام به نيروهاي مختار بن ابوعبيد ثقفي پيوست. هنگامي که ابراهيم اشتر براي نبردي عليه نيروهاي بني‏اميه راهي شده بود، عبيدالله بن حر نيز در ميان نيروهاي ابراهيم قرار داشت. مختار و ديگر سران انقلاب و کساني که در شهر بودند، همگي به عنوان بدرقه به دنبال ارتش ابراهيم به بيرون از شهر حرکت کردند.
اما ابراهيم به «عبيدالله بن حر» مشکوک بود، زيرا وي کسي بود که امام حسين عليه‏السلام او را به ياري خود دعوت کرد، اما وي نپذيرفت.
ابراهيم، مطلب را محرمانه به مختار گفت که من از وجود اين مرد در نيروهاي مسلح خود نگرانم و مي‏ترسم با من هم خدعه کند و وقت حساس جنگ، برايم دردسر ايجاد نمايد.
مختار با خونسردي و آرامي به ابراهيم گفت: نگران نباش، او مردي دنياپرست است.

http://www.ashoora.ir






( کل صفحات : 2 )    1   2   


پيوندهای دوستان
آمار وبلاگ
  • کل بازديد : 363742
  • تعداد کل نظرات : 79
  • تعداد کل پست ها : 1157
  • تاریخ ایجاد وبلاگ :
    سه شنبه 6 آبان 1393 
  • آخرين بروز رساني :
    پنج شنبه 13 آبان 1395 
امکانات
دانشنامه عاشورا پخش زنده حرم
روزشمار محرم عاشورا