حسین عبدی محمد پنج شنبه 15 آبان 1393 کهکشانی بر خاک آن اسب سپید، سرخناک آمده است از جنگل تیغ، سینه چاک آمده است سرها بر روی نیزه ها می تابند انگار که کهکشان به خاک آمده است http://ashoora.persianblog.ir/ بقیه در ادامه مطلب *** داغ از داغ دلت شراره ای کوچک بود یا از جگر تو پاره ای کوچک بود آنجا که سر برادرت می تابید خورشید فقط ستاره ای کوچک بود *** غروب آن روز که آن حادثه را دید غروب چون خون حسین (ع)، سرخ جوشید غروب آن روز که آسمان به خاک آمده بود هفتاد و دو بار کرد خورشید غروب *** کهکشانی بر خاک آن اسب سپید، سرخناک آمده است از جنگل تیغ، سینه چاک آمده است سرها بر روی نیزه ها می تابند انگار که کهکشان به خاک آمده است نظرات (0)