در سال هفتم هجری، پیامبر(ص) بر یهودیان خَیبَر پیروز شد که پیش از آن چندین بار با دشمنان بر ضد او همپیمان شده بودند و آن حضرت از جانب ایشان آسودهخاطر نبود. قلعه خیبر که در نزدیکی مدینه واقع شده بود، به تصرف مسلمانان درآمد و پیامبر(ص) پذیرفت که یهودیان به کار زراعت خویش در آن منطقه ادامه دهند و هر سال از محصول خود بخشی به مسلمانان بپردازند.[۵۴]
در نبرد خیبر، کار فتح یکی از قلعهها دشوار شد و رسول خدا(ص) به ترتیب ابوبکر و عمر را برای فتح آن فرستاد، اما عاجز ماندند و پیامبر(ص) گفت:
لاُعطینّ هذه الرایةَ غداً رجلاً یفتح اللهُ علی یدیه، یحبُّ اللهَ و رسولَه، و یحبُّه اللهُ و رسولُه (ترجمه: البته فردا این پرچم را به مردی خواهم داد که خدا به دست وی فتح را به انجام رساند، مردی که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش هم او را دوست میدارند.)
بامداد فردا علی (ع) را خواست، و درد چشم او را با آب دهان خود معالجه کرد و به او گفت: این پرچم را بگیر و پیش رو تا خدا تو را پیروز گرداند.
به روایت ابن اسحاق از یکی از مسلمانان حاضر در نبرد به نام ابورافع، علی(ع) نزدیک قلعه رفت، و با آنان نبرد کرد و چون سپرش در اثر ضربت یک نفر یهودی از دست وی افتاد، دری از قلعه را برداشت و سپر قرار داد و تا موقعی که فتح به انجام رسید، همچنان در دست وی بود و پس از آنکه از کار جنگ فارغ شد آن را انداخت. ابورافع میگوید: من و هفت نفر دیگر هرچه خواستیم آن را از جای بلند کنیم نتوانستیم.[۵۵]
