0
نظر

تعريف سهام و انواع آن

نويسنده : حسین رضایی

تعريف سهام و انواع آن
تعريف سهام و انواع آن





 

اول تعريف سهام

در تعريف سهام مي توان گفت: سهم قسمتي از سرمايه شركت سهامي است كه مشخص كننده ميزان مشاركت و تعهدات و منافع صاحب آن در شركت سهامي مي باشد. ورقه سهم سند قابل معامله اي است كه نماينده تعداد سهامي است كه صاحب آن در شركت سهامي دارد. سهم ممكن است با نام و يا بي نام باشد . در صورتي كه براي بعضي از سهام شركت با رعيت مقررات قانون تجارت مزايايي قائل شوند اين گونه سهام سهام ممتاز ناميده مي شود .
مجموع ارزش اسمي سهام سرمايه شركت را تشكيل مي دهد و پس از انحلال شركت هر سهامداري حق دارد مبلغ اسمي سهام خود را دريافت نمايد در صورتي كه سهم انتفاعي جز سرمايه شركت نبوده و صاحب آن حق مطالبه مبلغ اسمي آن را پس از انحلال شركت ندارد .
اصولا همه سهامداران در شركت سهامي از تساوي حقوق برخوردارند و اين حقوق شامل ميزان مشاركت تعهدات و منافع صاحب سهم در شرت سهامي مي باشد و براي استفاده از اين حقوق دارنده سهم بايد مبلغ اسمي سهمي را كه پذيره نويسي نموده در مهلت قانون پرداخت نمايد .

دوم - انواع سهام

سهم با نام

سهمي است كه بر مالكيت شخص معيني دلالت مي كند و نام مشخصات صاحب سهم در ورقه سهم و در دفتر ثبت شركت درج مي گردد و در موارد زير صدور سهام با نام الزامي است :
مادامي كه تمام مبلغ اسمي هر سهم بي نام پرداخت نشده باشد . سهامي كه مديران شركت به عنوان وثيقه مي سپارند و تا خاتمه مفاصا حساب دوره تصدي مديران غير قابل انتقال مي باشد .
سهام محجورين و صغار به منظور حمايت از حقوق آنها . سهام با نام و هر گونه نقل و انتقال آنها بايد در دفتر ثبت سهام شركت به ثبت برسد و الا فاقد اعتبار قانوني براي شركت و اشخاص ثالث خواهد بود . در صورتي كه قسمتي از مبلغ اسمي سهم با نام پرداخت نشود منتقل اليه قائم مقام ناقل خواهد بود .

سهم بي نام

سهمي است كه نام دارنده در آن درج نم يشود و به صورت سند در وجه حامل تنظيم دارنده آن مالك شناخته مي شود مگر آنكه خلاف آن ثابت گردد. اين سهم به راحتي قابل نقل و انتقال بوده و انتقال مالكيت با قبض واقباض تحقق مي يابد . اين نوع سهام از حيث صلاحيت محاكم در حكم اموال منقول است وبايد به دادگاه محلي رجوع شود. سرقت و يا مفقود شدن سهام بي نام و همچنين خيانت درامانت امين و وكيل نسبت به سهام بي نام كه به آنها سپرده شده خطر بزرگي براي صاحب آن محسوب مي شود. زيرا بي نام بودن سهم مانع شناسايي دارنده اصلي مي شود و سارق و يا باينده به آساني مي تواند سهم مزبور را در بازار بورس و يا خارج از آن به اشخاص ديگر بفروشد و خريدار نيز حق دارد به تصرف خود به عنوان مالكيت استناد نمايد .

سهام ممتازه

يكي از اصول اساسي شركتهاي سهامي تساوي حقوق سهامداران است . مگر در دو مورد اول آنكه شركت با مشكلات مالي مواجه باشد و نتواند به آساني به منابع مالي دسترسي يابد. در اين صورت ناچار خواهد بود امتيازات بيشتري به سهامداران جديد قائل شود و دوم اينكه در هنگام افزايش سرمايه شركت شركت از ذخاير مالي خود براي اين منظور استفاده نمايد كه در اين صورت بايد حقوق بيشتري براي سهامداران سابق شركت در نظر گرفت . در اين دو مورد سهم ممتاز صادر مي شود .
امتيازاتي كه توسط ممتاز به وجود مي آيد مي تواند به صورت برداشت نفع ثابت از سود قابل تقسيم شركت باشد و يا اينكه دارنده سهم ممتاز مي تواند نسبت به صاحبان سهام عادي در برداشت ارزش اسمي ممتاز به هنگام انحلال و تصفيه وتقسيم دارائي شركت اولويت داشته باشد. به هنگام انحلال و تصفيه شركت مطالبات معوقه صاحبان سهام ممتاز از دارائي شركت پرداخت مي گردد و نيز هنگام استهلاك سهام شركت صاحبان سهام ممتاز داراي اولويت مي باشند .

سهم موسس يا انتفاعي

سهم موسس يا انتفاعي سهمي است كه دارنده آن بدون داشتن حقي به سرمايه شركت از منافع شركت به نسبت سهم خود بهره مند گردد و معمولا اين گونه سهام را موسسان بابت اطلاعات علمي و فني و تجارتي كه به شركت مي آورند به خود تخصيص مي دهند . در اساسنامه شركت مي بايد حقوق صاحبان سهام موسس يا انتفاعي مثل حق حضور در مجامع حق راي حق اولويت در پذيره نويسي سهام و غيره تصريح گردد . چون سهامداران مزبور مالك سرمايه نمي باشند لذا نمي توانند سهامداران شركت محسوب شوند ولي در منافع شركت حقوقي دارند كه از آن مانند طلبكار منتفع مي گردند و استفاده آنها از سود شركت بستگي به موفقيت و سودآوري شركت دارد .

سوم - شكل سهام و مطالبه مبلغ اسمي سهام

در ورقه سهام بايد نام شركت و شماره ثبت آن در دفتر ثبت شركتها مبلغ سرمايه ثبت شده و مقدار پرداخت شده آن تعيين نوع سهم مبلغ اسمي سهم و مقدار پرداخت شده آن به حروف و به اعداد و بالاخره تعداد سهامي كه هر ورقه نماينده آن است ذكر گردد . در مورد مطالبه مبلغ اسمي سهام بايد گفت كه بهاي تعهد شده سهام هر شركت سهامي بايد ظرف مدت مقرر كه حداكثر نبايد از پنج سال تجاوز نمايد از كليه صاحبان سهام و بدون تبعيض مطالبه شود (بند ٧ ماده ٨ ل.ا.ق.ت) مطالبه تمام يا قسمتي از مبلغ پرداخت نشده سهام بايد در روزنامه كثيرالانتشار درج گردد در صورتي كه صاحب سهم بقيه بهاي تعهد شده را در مهلت مقرر پرداخت ننمايد و مبلغ پرداخت نشده خسارت دير كرد به نرخ رسمي بهره به علاوه چهار درصد در سال تعلق خواهد گرفت . دارندگان سهايم كه با وجود مطالبه هيات مديره بقيه تعهد خود را بابت سهام پرداخت ننموده اند . حق حضور و راي در جامع عمومي تعداد اين گونه سهام از كل تعداد سهام شركت كسر خواهد شد و در صورت پرداخت بدهي خود مجددا حق حضور و راي در مجامع عمومي را خواهند يافت و مي توانند حقوق مالي وابسته به سهام خود را در صورتي كه مشمول مرور زمان نشده باشد مطالبه كنند (مواد ٣٧ و ٣٨ ل.ا.ق.ت )

چهارم - تبديل سهام

براي تبديل سهام بينام به سهام با نام بايد مرابت در سه نوبت و هر يك به فاصله ٥ روز در روزنامه كثيرالانتشار شركت نشر گردد و در مدتي كه نبايد كمتر از ٦ ماده از تاريخ اولين آگهي باشد به صاحبان سهام فرصت داده شود تا به منظور تبديل سهام خود به مركز شركت مراجعه نمايند. پس از انقضاي مهلت مزبور كليه سهام بي نام شركت باطل و به تعداد آنها سهام با نام صادر و از طريق بورس اوراق بهادار و يا از طريق حراج به فروش مي رسد . براي تبديل سهام با نام به سهام بي نام مراتب فقط يك مرتبه در روزنامه كثيرالانتشار شركت آگهي مي گردد و مهلت مذكور شركت نسبت به تبديل سهام اقدام مي نمايد . در كليه موارد تبديل سهام بي نام به سهام با نام و بالعكس مراتب بايد پس از انقضاي مهلت هاي مقرر در قانون در اداره ثبت شركتها جهت اطلاع عمومي اعلام گردد .

پنجم - وثيقه سهام

چنانچه سهم بي نام به رهن گذاشته شود بايد به قبض مرتهن يا به تصرف كسي كه بين طرفين معين مي گردد داده شود (ماده ٧٧٢ ق.م) و در مورد رهن سهم با نام مراتب در دفتر سهام شركت ثبت مي گردد و الا از نظر شركت و اشخاص ثالث فاقد اعتبار خواهد بود .
* ارسال مقاله توسط عضو محترم سایت با نام کاربری : mashhadizadeh

 

0
نظر

تأثير رکود اقتصادي بر سلامت مردم

نويسنده : حسین رضایی

تأثير رکود اقتصادي بر سلامت مردم
تأثير رکود اقتصادي بر سلامت مردم

ترجمه: دکتر بهاره مرتضي‌زاده



 
در دوران بحران اقتصادي مشکلات ريز و درشت زيادي مورد توجه قرار مي‌گيرند. از امنيت شغلي گرفته تا مسايل بسيار جزيي‌تر. اما کمتر کسي را مي توان يافت که نسبت به اين مشکلات اجتماعي نگاه مثبتي داشته باشد. با وجود اين طبق نتايج بعضي مطالعات يکي از تاريک‌ترين گوشه‌هاي زندگي همواره طي بحران‌ها کمرنگ‌تر شده است. اين زاويه تاريک چيزي نيست جز سايه مرگ!!
اکثر مردم معتقدند استرس اثري منفي روي سلامتي دارد اما براساس تحقيقات در کشورهاي پيشرفته شرايط بد اقتصادي به کاهش نرخ مرگ منجر مي‌شود. بخشي از اين کاهش به علت کم شدن تصادفات و مرگ‌هاي ناشي از آنهاست. البته کاهش تصادفات در شرايط بحران اقتصادي کاملا توجيه‌پذير است. در چنين اوضاعي به دليل افزايش بي‌کاري و همچنين افزايش قيمت بنزين رفت و‌آمدها کمتر مي‌شود.
ولي جالب اينجاست که مرگ در اثر بيماري‌هاي قلبي‌عروقي، کبدي و حتي آنفلوآنزا و پنوموني هم کاهش پيدا مي‌کند. هنوز براي هيچ يک از اين موارد توجيه قابل ‌قبولي پيدا نشده است. در سال 2000 اقتصادداني به نام کريستوفر روم در دانشگاه کاروليناي شمالي مطالعه جالبي انجام داد. کريستوفر از سال 1972 تا 1991 همه موارد اخراج از کار در يک جمعيت ثابت را مورد مطالعه قرار داده بود. براساس نتايج به دست آمده هر يک درصد افزايش در نرخ اخراج از کار با 6/0 درصد کاهش در نرخ کلي مرگ همراه بود.
استفان برزوکا، استاد بهداشت عمومي در دانشگاه واشنگتن با استفاده از اين تحقيق و مطالعات مشابه آن مقاله‌اي به چاپ رسانده است. در اين مقاله کاهش مصرف سيگار و الکل در زمان بحران اقتصادي علل اصلي کاهش مرگ عنوان شده‌اند. دليل اين کاهش مصرف هم بسيار ساده است: صرفه‌جويي در هزينه‌ها.
البته علت‌هاي ديگري هم براي کاهش نرخ مرگ وجود دارند. مثلا استراحت بيشتر در خانه يا وقت‌گذراني بيشتر با دوستان. برزوکا معتقد است اين ضرب‌المثل که کار سخت هيچ‌وقت کسي را نکشته اشتباه است. يکي از خصوصيات توسعه سريع اقتصادي اين است که مردم براي به دست آوردن پول بيشتر به هر کاري دست مي‌زنند. ساعت کاري خود را افزايش مي‌دهند يا حتي هر فرد در چند جا مشغول به کار مي‌شود.
تحليل‌هاي برزوکا البته با اعتراضات و هشدارهاي مهم و متعدد ساير اقتصاددانان مواجه شد. اولا چنين مطالعاتي مرگ و مير را به دقت مورد ارزيابي قرار نمي‌دهند چون بيماري‌هاي غيرکشنده و نيز بيماري‌هاي مزمن کشنده مثل سرطان در محاسبات قرار نمي‌گيرند. ثانيا پس از نظريه برزوکا نتايج تحقيق جديدي در مجله لانست به چاپ رسيد. براساس اين مطالعه بحران اقتصادي در بهترين حالت اثري روي مرگ نداشت در عوض هيچ تاثير مثبتي از استرس روي نرخ مرگ پيدا نشد. در ضمن مطالعه ديگري هم در آمريکا و انگلستان روي آمار مرگ در اثر تصادفات انجام شد. از سال 1970 تا 2007 تعداد مرگ‌ها در اثر تصادفات کاهش يافت ولي دقيقا همين تعداد کاهش به دليل افزايش خودکشي و قتل جبران شد. آدام‌کوت، استاد دانشگاه اکسفورد يکي از نويسندگان مقاله چاپ شده در لانست است. کوت معتقد است هر بحران اقتصادي آثار مخرب زيادي روي اجتماع به جا مي‌گذارد. مثلا در رکود بزرگ اقتصادي 1929 نرخ مرگ کاهش پيدا کرد اما به جاي آن فاشيسم در اروپا رواج يافت. سپس در زمينه فاشيسم هيتلري جنگ جهاني دوم رخ داد. بنابراين بررسي اثر بحران روي رفاه عمومي چندان هم کار ساده‌اي نيست.
کريستوفر روم اطلاعات به دست آمده در مورد نرخ مرگ در زمان بحران اقتصادي را اطلاعاتي ناقص مي‌داند. او معتقد است سياستگذاري‌هاي کلان اقتصادي با استفاده از اين اطلاعات امکان‌پذير نيست ولي مي توان برنامه‌ريزي‌هاي محدودتر اجتماعي را با استفاده از اين آمارها سر و سامان داد . مثلا در زمان رونق اقتصادي بايد ماليات‌هاي سنگيني روي سيگار و الکل گذاشت. همچنين جريمه‌هاي رانندگي بايد بيشتر از حالت عادي باشد. خود افراد هم اگر فرصت‌هاي شغلي خوبي به دست مي‌آورند به جاي اينکه دنبال درآمد بيشتري باشند بايد مراقب سلامت خود باشند. برخلاف کريستوفر روم برخي ديگر از دانشمندان همين ميزان اطلاعات را براي سياستگذاري‌هاي کلان کافي مي‌دانند. مثلا مجله لانست برنامه‌ريزي در مورد چگونگي سرمايه‌گذاري مشاغل سخت را با استفاده از همين اطلاعات انجام داد. براساس اين برنامه وضع بيمه‌هاي خاص مشاغل سخت نرخ خودکشي پس از اخراج را کاهش مي‌دهد. کشورهاي اسکانديناوي مثال خوبي از اين برنامه هستند. مثلا در فنلاند علي‌رغم افزايش 13 درصدي نرخ بي‌کاري از سال 1990 تا 1993 نرخ خودکشي کاهش قابل‌ملاحظه‌اي پيدا کرد. در کشور سوئد هم در سال 1992 با وجود افزايش بي‌کاري، خودکشي کاهش يافت. آدام‌کوت با سرمايه‌گذاري روي بيمه کاملا موافق است. او مي‌گويد: «در اين برنامه براي هر شخص سالانه 190 دلار هزينه اضافه پرداخت مي‌شود و در ازاي همين 190 دلار آمار خودکشي در زمان بي‌کاري افزايش پيدا نمي‌کند، يعني نهايتا اين سرمايه‌گذاري از طرف دولت کاملا منطقي و مقرون به صرفه به نظر‌ مي‌رسد.»
دکتر برزوکا معتقد است مهم‌ترين مساله‌اي که در رکود اقتصادي رخ مي‌دهد، ايجاد شکاف طبقاتي در جامعه است. شکاف طبقاتي خود بزرگ‌ترين زمينه‌ساز سيستم سلامت ناکارآمد در جامعه است. با وجود همه اين مطالعات و برنامه‌ريزي‌ها يک نکته واضح وجود دارد. طول عمر جزو چيزهايي که در رکود اقتصادي از دست مي‌روند، به حساب نمي‌آيد.

بحران‌ها چاقي مي‌آورند

مردي ميانسال با گونه‌هاي گل‌انداخته و شکمي برآمده در کنار انساني نحيف با دست و صورتي تکيده! بله! ما معمولا با اين تصوير کليشه‌اي افراد فقير و مرفه را در ذهن خود مقابل همديگر قرار مي‌دهيم! اما مطالعات اخير واقعيتي کاملا برعکس را نشان داده‌اند.
براساس نتايج پژوهشي که اخيرا در آمريکا صورت گرفته است، چاقي در مناطق فقيرنشين 5 برابر مناطق مرفه شهري است.افزايش نرخ بيکاري و قيمت غذاها به طور غيرمستقيم به چاقي منجر خواهند شد. مردم در چنين شرايطي به غذاهاي ارزان قيمت روي مي‌آورند. غذاهاي نامرغوب عموما کالري بالا و مواد مغذي پاييني دارند. علت اصلي زود سير شدن با اين غذاها هم همين مساله است. اين محصولات عمدتا از حبوبات، شکر و چربي تشکيل شده‌اند که همگي از مواد اوليه ارزان‌قيمت به حساب مي‌آيند. در اين شرايط خانم‌هاي خانه‌دار براي جور شدن دخل و خرج خانه مجبورند بين کميت و کيفيت يکي را انتخاب کنند.
از سوي ديگر افرادي که در حال حاضر وضعيت اقتصادي قابل قبولي دارند، در صورت مواجهه با بحران‌هاي مالي احتمالا با مشکلاتي مربوط به حفظ وزن خود روبه‌رو خواهند شد. اين افراد که با برنامه‌هاي منظم ورزشي و رژيم‌هاي کم‌کالري موفق به کاهش و کنترل وزن خود شده بودند، در شرايط نابه‌سامان اقتصادي و کاهش حقوق خود احتمالا قيد برنامه‌هاي رژيمي خود را خواهند زد!
منبع: www.salamatiran.com
/س

 

0
نظر

مشاركت بدون ريسك

نويسنده : حسین رضایی

مشاركت بدون ريسك
مشاركت بدون ريسك

نويسنده: علي اكبر سرباز شندي



 

اوراق مشاركت، شراكتي منفي يا سودمند

اينکه مي‌گويند ما انسان‌ها موجوداتي هستيم که فقط به دنبال کسب منافع مالي و.. . هستيم جمله پر بي راهي نيست. اصلا ما عادت کرده‌ايم که به دنبال روش‌هاي نوين و ابداعي خودمان باشيم براي کسب درآمد بالاتر. اين روش‌ها به حدي پيش مي‌رود که خيلي از ما با توجه به اصلي که در اول گفتيم حتي بدون اطلاع از چگونگي برخي از اين روش‌ها در آن‌ها سرمايه‌گذاري مي‌کنيم و اگر به سودي رسيديم بادي در غب‌غب مي‌اندازيم و از فوايد اين کار و شناخت خودمان از بازارش تعريف مي کنيم و.. . و واي به روزي که سرمايه‌گذاري ما به شکست منتهي شود. به هر حال. اوراق مشارکت، اوراق قرضه و اوراق سهام يکي از روش‌هايي که بعضي‌ها را به عرش اعلا مي‌رساند و بعضي را.. . در اين شماره به بررسي اين روش‌هاي نوين کسب درآمد پرداخته‌ايم.

مشارکت يعني چه؟؟

«مشاركت» عبارت است از شريک شدن چند نفر يا چند شخصيت حقيقي يا حقوقي با يکديگر براي انجام کاري خاص. مشارکت اقتصادي در قانون، پيش‌بيني شده و براي اين منظور اوراقي هم چاپ شده است که خريداران مي‌توانند به مقدار مصوب در قانون آن را خريداري کنند. پولي که هر يک از خريداران به اين منظور مي‌پردازند سرمايه انجام کارهاي اقتصادي مورد نظر را به وجود مي‌آورد.

اوراق مشارکت به چه اطلاق مي‌شود؟

«اوراق مشاركت» به هر گونه برگه‌اي گفته مي‌شود که نشان‌دهنده مقدار سهام معيني براي انجام کارهاي مشارکتي اقتصادي خاصي در نظر گرفته شده است. بر اساس قرارداد بين طرفين، مبلغ معيني براي اين اوراق در نظر گرفته مي‌شود و افراد به هر اندازه که بتوانند در آن شرکت مي‌کنند. براي آن که اين اوراق رسميت قانوني پيدا کند، يک بانک يا يک مرکز اقتصادي اين اوراق را از طرف مؤسسان شرکت مورد نظر چاپ مي‌کند و به خريداران تضمين مي‌دهد که اصل پول آنان و سود سرمايه‌شان پرداخت خواهد شد. اوراق مشارکت جزو اوراق بهادار است و در بازار سهام قابل خريد و فروش، البته به شرط آن که در بازار سهام پذيرفته شود. نتيجه خريد اوراق مشارکت در نهايت، شريک شدن در کارهاي اقتصادي مورد نظر است.
البته کار اقتصادي بايد مشروع باشد. سود حاصل از کار انجام شده هم به نسبت مشارکت اعضا، تقسيم مي‌شود. و اين تفاوتي نمي‌کند که سود از راه سرمايه اوراق مشارکت به دست آمده باشد يا از راه شراکتي ديگر؛ چون ممکن است چند نفر بدون چاپ اوراق مشارکت، با داشتن سرمايه‌اي معين يک کار اقتصادي انجام دهند. اگر اين کار سود شرعي داشته باشد، به نسبت سرمايه‌اي که هر کس سرمايه‌گذاري کرده است، در سود شريک خواهد بود. اما تفاوت اوراق مشارکت با سرمايه‌گذاري در شرکت‌هاي خصوصي در اين است که در خريد اوراق مشارکت، اوراق رسمي که به تضمين بانک رسيده و پرداخت اصل پول و سود علي‌الحساب را ضمانت کرده است، در اختيار سرمايه‌گذاران قرار مي‌گيرد. اما شرکت‌هاي خصوصي چنين رويه‌اي ندارند؛ عده‌اي از افراد با اعتمادي که به يکديگر دارند شرکتي تأسيس مي‌کنند و سود حاصل شده را به نسبت سرمايه‌شان تقسيم مي‌كنند. هر برگ از اوراق بهادار مقدار مشارکت فرد را معين مي‌کند. اين اوراق به راحتي قابل تبديل به پول است؛ مانند چک يا سفته. همان‌گونه که در چک يا سفته بانکي، که آن‌ها را صادر کرده، تعهد نموده است وجهش را بپردازد، اين اوراق هم في نفسه ارزشي ندارد، بلکه ارزش سندي دارد و به همين دليل، معتبر است. سودي هم که از آن به دست مي‌آيد متناسب با سرمايه هر شخص است. و در حقيقت سود سرمايه او است.
مي‌توان گفت: اين اوراق نوعي سند است که مالکيت شخصي را معين مي‌کند و دولت و ناظران قانوني هم برايش ارزش قايلند. ارزش قانوني آن هم به لحاظ دلالت سندي آن است که تعهد شده اصل مبلغ پرداخت شده در ازاي آن و سود آن مبلغ پرداخت شود.
در تاريخ 21 مرداد سال 76 لايحه‌اي از طرف دولت به مجلس فرستاده شد. اين لايحه در خصوص نحوه انتشار اوراق مشارکت بود. مجلس آن را تصويب کرد، اما در خصوص انطباق آن با قانون اساسي، شوراي نگهبان نسبت به ماده 7 اين قانون اعتراضي وارد کرد؛ چون مبلغ حاصل از فروش اين اوراق جزو درآمدهاي عمومي است و درآمدهاي عمومي دولت بر حسب اصل 53 قانون اساسي بايد به خزانه‌داري کل واريز شود. بنابراين، لازم است وزير اقتصادي و دارايي حساب ديگري نزد خزانه‌داري کل براي واريز اين وجوه تعيين کند. بر اساس ماده 7 لايحه مزبور، بايد ظرف مدت ده روز از تاريخ پرداخت يا تأسيس، وجوه جمع‌آوري شده به حسابي که توسط خزانه‌داري کل تعيين مي‌شد، واريز شود. قانون مذكور به مجلس شوراي اسلامي ارجاع شد و پس از اصلاح، مجدداً در تاريخ 76/7/2 به شوراي نگهبان ارسال شد و مورد تاييد قرار گرفت.
بر اساس اين قانون، در راستاي اجراي طرح‌هاي عمراني ـ انتفاعي دولت، به دستگاه‌هاي ذيربط و همچنين شرکت‌هاي سهامي عام و خاص اجازه داده مي‌شود طبق مقررات اين قانون، بخش‌هايي از منابع مالي مورد نياز براي انجام اين طرح‌ها را با چاپ اوراق مشارکت از مردم جمع‌آوري کنند و سود حاصل شده از اين طرح‌ها را پس از تعيين قطعي به سرمايه‌گذاران بپردازند. سودي که اين شرکت‌ها به صورت علي‌الحساب به مردم مي‌پردازند قدر متيقني است که براي اين طرح‌ها در نظر گرفته مي‌شود. بانک‌ها با شناختي که از طرح مورد نظر دارند، موضوع را براي تأييد به بانک مرکزي اطلاع مي‌دهند، بانک مرکزي هم پس از بررسي و تأييد سودآور بودن طرح، به بانک‌ها اجازه چاپ و عرضه اوراق مشارکت را مي‌دهد و اصل سرمايه و سود اوراق قرضه را تأييد مي‌کند. بيش از چهارده سال از تجربه اقتصادي كشور در انتشار و بهره‌مندي از اوراق مشاركت پس از انقلاب مي‌گذرد و اين تجربه در سه طرح مورد استفاده قرار گرفته است.
استفاده نهادهاي عمومي و سازمانهاي خاص نظير شهرداريها، شركتها و مؤسسه‌هاي دولتي يا وابسته به دولت و نيز استفاده خود دولت براي تأمين نيازهاي مندرج در بودجه سنواتي سال‌هاي اخير، مي‌تواند مؤيد اين واقعيت باشد كه تمامي اوراق مشاركت منتشر شده بدون توجيه اقتصادي، دولتي و يا شبه دولتي بوده‌اند. اگرچه از ابتداي انتشار اوراق همواره اصطلاح «تضمين سود و اصل» توسط منتشركنندگان وعده داده شده، اما همگان ديدند و شنيدند كه در سال 77 نخستين طليعه ناكامي در فروش 100 درصدي اوراق مشاركت رقم خورد، چرا كه هم حجم نقدينگي كاهش يافته بود و هم فروش اوراق به ميزان قابل تأمل دو هزار و 250 ميليارد ريال و هم ماهيت اوراق به لحاظ جهت‌گيري سرمايه‌گذاري، اين عدم استقبال كاملاً قابل پيش‌بيني بود و بدين ترتيب اولين علايم ناكارآمدي استفاده از اين بازار پولي با حاكميت اقتصاد دولتي براي ساير بخش‌هاي عمومي و نيمه دولتي نمايان شد. پس از آن واقعه اقتصادي تلخ اين سؤال همواره مطرح است كه انتشار اوراق مشاركت تاكنون و تداوم آن در آينده توجيه اقتصادي دارد يا اينكه بهترين ابزار براي سرپوش گذاشتن بر نرخ واقعي تورم، نقدينگي و چالشهايي از اين دست است؟

اوراق مشاركت و تحليل موافقان و مخالفان

مخالفان انتشار اوراق مشاركت معتقدند كه ماهيت اين اوراق نسبت به قبل (اوراق قرضه) تغييري نكرده است و رويكرد اصلي آن نوعي استقراض دولت از مردم و شبكه بانكي كشور است و عملكرد چند سال اخير نشان مي‌دهد اين ابزار در دست بانك مركزي و دولت نتوانسته است به طور كامل باعث كنترل اوليه حجم نقدينگي در سطح مورد انتظار و سوق دادن سرمايه‌هاي موجود در جامعه به سمت اهداف اقتصادي كشور شود.
آنان مي‌گويند؛ تداوم فرايند كنوني يك نوع «خريدن زمان» براي «تأخير» در مواجه شدن با واقعيت‌هاي اقتصادي كشور است و چاره‌اي جز توقف اين روند وجود ندارد. در نقطه مقابل اقتصاددانان و مسؤولان اقتصادي مدافع انتشار اوراق نيز دلايلي براي گفتن دارند.
دكتر مهدي تقوي، كارشناس پولي و مالي مي‌گويد: بهتر است به جاي اينكه دولت پول اضافي! چاپ كند و به دست سازمانها و وزارتخانه‌ها بدهد، آنان را به انتشار بيش از پيش اوراق مشاركت تشويق نمايد، چرا كه اين اوراق، پول نقد محسوب مي‌شود و با بهره 15/5 درصدي كه البته قابل توجه هم هست مي‌تواند اعتماد مردم را جلب و نقدينگي سرگردان آنان را جذب كند. اين اقتصاددان ادامه مي‌دهد: به عقيده من، خريد اوراق مشاركت به ويژه براي افرادي كه اهل ريسك اقتصادي نيستند بسيار مفيد و مايه آرامش است، چون با تضمين نهاد منتشر كننده اوراق هيچ گونه استرسي ناشي از شكست سرمايه‌گذاري وجود ندارد. وي به كمبود اعتبارات برخي نهادها اشاره و تصريح مي‌كند: با كمبود اعتبارات اجرايي برنامه‌هاي توسعه، اگر اوراق مشاركت براي تأمين منابع بودجه منتشر نشود چه بايد كرد؟ و آيا خط كشيدن بر اين ابزار مالي جهت واگذاري دارايي‌هاي مالي توجيه منطقي و اقتصادي خواهد داشت؟ تقوي مي‌گويد: نفي اين ابزار مهم براي مهار كردن بخشي از نقدينگي و كنترل تورم در كنار ناكارآمد شدن ساير ابزارهاي مالي موجود به معناي انفعال نظام بانكي و انزواي بازار پولي كشور از چرخه اقتصاد است.
دكتر فرهاد خرمي اقتصاددان ديگري است كه، اوراق مشاركت را يكي از ابزارهاي پذيرفته شده اقتصادي مي‌داند. او معتقد است: استفاده از اين ابزار همچون برخي ديگر از ابزار اقتصادي نه تنها في نفسه منفي تلقي نمي‌شود، بلكه نتايج مثبتي هم دارد اگر چه داراي نقايص و پيامدهايي نيز هست. به عقيده وي، آنچه كه در انتشار اين اوراق مهم است اين است كه اين كار تا چه ميزان در جوامع مختلف و شرايط زماني متفاوت، مي‌تواند اهداف كمي و كيفي مورد نظر منتشركنندگان را محقق سازد، براي مثال آيا انتشار اوراق باعث جذب سرمايه‌هاي مردمي به عرصه‌هاي واقعي اقتصاد مي‌شود يا خير؟
او بر ماهيت اهداف انتشار اوراق، جهت‌گيري‌ها در انتخاب ابزار در بخش‌هاي مختلف اقتصادي نظير امور زيربنايي، خدماتي، بازرگاني، توليدي، صنعتي، كشاورزي و ... به عنوان عواملي تأكيد مي‌ورزد كه در كنار سازوكار بازدهي اقتصادي اين اوراق و الزامهاي محدودكننده و مشوق‌هاي تحريك كننده مشخص مي‌كند انتشار آن براي تأمين نقدينگي مورد نياز بخش‌هاي گوناگون اقتصاد خواهد بود و يا بالعكس همچون ابزاري مخرب عمل مي كند! اين اقتصاددان ادامه مي‌دهد: متأسفانه برخي از سازمان‌هاي قرض‌گيرنده فكر مي‌كنند آنچه كه از مردم جذب كرده‌اند، پول بادآورده است! در حالي كه بايد از ابتدا به فكر بازگرداندن اصل و سود در موعد مقرر باشند، چون آنچه كه قرض گرفته‌اند براي دولت تعهدات آينده را در پي دارد.
خرمي تصريح مي‌كند: منتشركنندگان اوراق بايد قبل از هر چيزي يك تحليل «هزينه ـ منفعت» انجام دهند و ببينند كه آيا وامي كه مي‌گيرند براي آنان صرفه اقتصادي دارد يا خير، چون اگر طرح مورد نظر بازدهي نداشته باشد اوراق مشاركت فقط بدهي سازمان و وزارتخانه مقروض را بالاتر مي‌برد، بنابراين مجبور مي‌شوند بار ديگر از دولت درخواست بودجه كنند و اصلاً تضميني نيست كه با درخواست آنان موافقت قطعي شود. به گفته اين اقتصاددان، براي نمونه وزارت نيرو كه در حال حاضر اوراق مشاركت به فروش مي‌رساند چنانچه تحليل نكند و زمان بهره‌برداري از نيروگاه‌هاي اعلام شده و ميزان فروش و سود احتمالي آن را برآورد نكند، ممكن است حتي نتواند در پرداخت اصل وام خود به مردم موفق عمل كند.
منبع: نشريه شاهد جوان- ش 55

 

0
نظر

بهره وری چیست ؟

نويسنده : حسین رضایی

بهره وری چیست ؟
بهره وری چیست ؟




 
شروع استفاده از کلمه بهره وری در فرهنگ اقتصادی مربوط به دو قرن قبل است. در بسیاری از نقاط جهان، بویژه در کشورهای صنعتی بهره وری به عنوان یک طرز فکر و فرهنگ تلقی می شود، تفکر پیشبرد و بهبود آنچه که وجود دارد.
بهره وری مفهومی است که برای نشان دادن نسبت برون داد بر درون داد یک فرد، واحد و سازمان بکار گرفته می شود. داده/ستانده = بهره وری
به منظور کنترل تورم، رشد اقتصادی ، صرفه جویی در استفاده از منابع کمیاب، افزایش قدرت رقابت بیش از پیش به بهره وری اهمیت داده میشود.

- شاخصهای بهره وری کدامند و چه ویژگیهایی دارند؟

شاخصهای بهره وری را می توان به دو بخش کلی تقسیم کرد:
۱- شاخصهای بهره وری (کلی و جزیی)
شاخص کلی: نسبت خروجی به جمع کل ورودیها (نیروی کار، هوا، سرمایه، …)
شاخص جزیی: نسبت خروجی به هر یک از ورودیها
۲- شاخص عملکرد: هر نوع رابطه میان عوامل مؤثر و اجزای عملکرد بخشهای داخلی و فعالیتهای مختلف یک سازمان که به شکل نسبت بیان می شود.

- ویژگیها:

۱- بتواند کل سیستم و همچنین زیر سیستم ها را ارزیابی کنند.
۲- قابل درک بوده و از نظر محاسباتی ساده باشند.
۳- نسبت به تغییرات غیر قابل کنترل، مستقل باشند.
۴- سیستم اندازه گیری باید عملی و قابل کار برد باشد.
مقدار خطاهای نیروی انسانی در رضایت ارباب رجوع یا مشتریان و میزان استقبال آنان، حجم سازمان رضایت شغلی کارکنان، مقدار دفعات شکست و ناکامی سازمان، صحت درستی کارکنان، ساعات کار سازمان، غیبت کارکنان معیارهایی هستند که بوسیله آنها می توان بهره وری را مورد سنجش قرار داد و این معیارها که جهت ارزیابی نیروی انسانی شاغل است اولا باید عملی باشند ثانیا باید قابل دستیابی و راهگشا باشند.

- چه مشکلاتی در ارتباط با بهره وری وجود دارد؟

بسیاری از عوامل که برای بهره وری نامطلوب شناخته شده است (ماشین آلات کهنه، طراحی نامناسب شغل، اموزش غیر اثر بخش یا نا کافی کارکنان، افزایش غیر منتظره حجم کار) خارج از کنترل واحد تولید یک سازمان هستند. این فرض مطرح است که بزرگترین مشکلات موجود در راه افزایش بهره وری ناتوانی کارکنان و انگیخته نشدن آنان برای کار اثر بخش است. بعضی دیگر از صاحبنظران معتقدند که مواد اولیه ناقص، طراحی ناقص تولید، اشتباهات مدیریت بیشترین سهم را در کاهش بهره وری سازمان دارند.

- چه عواملی در بهره وری مؤثر می باشند؟

عوامل مؤثر در بهره وری را می توان به چند دسته تقسیم نمود:
۱- عوامل مربوط به نیروی انسانی (مقدار نیروی انسانی، متخصص آموزش، حقوق و مزایا )
۲- عوامل مربوط به مدیریت (تخصص، روابط مدیریت با کارکنان،)
۳- عوامل وابسته به دولت (قوانین و مقررات، سیاستها، …)
۴- امکانانت و تسهیلات (تجهیزات، ماشین آلات، زمین و ساختمان، تأسیسات… )
۵- تکنولوژی (نوع فرایندها، کیفیت محصولات، دانش فنی طرح، … )
۶- عوامل محیطی (بازار محصولات، جاذبه های محیطی، عوامل زیست محیطی، … )
۷- مواد و انرژی (مواد اولیه، مواد مصرفی، انرژی)

چه ارتباطی بین بهره وری و مشارکت کارکنان (مدیریت مشارکتی) وجود دارد؟

وقتی که سازمان با مدیریت مشارکتی از روش هایی مثل کنترل کیفیت جهت دخالت دادن کارکنان در حل مسایل استفاده کند یقینا” مشارکت کارکنان عمیق تر می گردد. زمانی که فرصتهایی در اختیاز کارکنان قرار داده شود تا تواناییهای خود را به بوته آزمایش بگذارند، سطح رضایت آنها ارتقاء پیدا کرده و بر میزان اثربخشی تکنولوژی می افزاید.

- چه عواملی باعث افزایش بهره وری می شوند؟

شیوه های گوناگون برای افزایش بهره وری وجود دارد که به برخی از این شیوه ها اشاره می شود.
۱- رضایت مصرف کننده (پاسخگویی نسبت به درخواست های مصرف کننده و توانایی برآورد ساختن خواستارها و نیازهای آنان)
۲- بکارگیری نیروی انسانی (بکارگیری توانایی های بالقوه افراد که منتهی به مشارکت آنان می شود و امکان ادامه بهبود را فراهم می کند)
۳- کیفیت کالاها و خدمات (کیفیت محصولات بر اساس اندازه های عینی از طرف سازمان مورد توجه می باشد)
۴- رهبری (تا چه اندازه مدیران برای حفظ کیفیت موجود از نظام عینی استفاده می کنند)
۵- برنامه ریزی راهبردی (برنامه ریزی سازمان برای حفظ کیفیت کالاها و خدمات)
منبع:http://www.academist.ir
/خ

 

0
نظر

رکود اقتصادي و فست فودها

نويسنده : حسین رضایی

رکود اقتصادي و فست فودها
رکود اقتصادي و فست فودها


 

نويسنده:اتان ايندي (1)




 

چکيده
 

آيا بين رکود اقتصادي و فرهنگ فست فودي ارتباطي وجود دارد ؟آيا رونق رستوران هاي فست فود نتيجه بروز رکود اقتصادي است ، يا يکي از علل تشديد آن ؟ نويسنده در اين مقاله ضمن توصيف فرهنگ فست فودي و اثرات اجتماعي آن ادعا مي کند که با وخامت روز افزون شرايط اقتصادي مردم آمريکا ، اقبال آنها نسبت به رستوران هاي فست فود شدت گرفته و رستوران ها نيز که از اين امر آگاه هستند ، براي جذب بيشتر مردم و سودآوري بيشتر ، قيمت غذاهاي خود را در سطحي حفظ کرده اند که برتعداد مشتريانشان بيفزايند .
تا آنجا که من مي دانم ،خوردن غذاهاي سال، به سالم ماندن انسان منجر مي شود و سلامتي ، درها را به روي فرصت ها و شادکامي ها مي گشايد .
خوردن به طور عام و خوردن غذاهاي سالم به طور خاص ،شاخص ترين دغدغه اکثر افراد نيست يا اصولاً از زمره دغدغه هايي اصلي آنها نيست . براي اين افراد ، به طور معمول ، پول مهم تر از رژيم غذايي است . براي بيشتر مردم ، وام مسکن ، پرداخت اقساط وسيله نقليه و به طور کلي پس انداز کردن ، از يک رژيم غذايي سالم اهميت بيشتري دارد .
براي اين عده از مردم ، نگه داشتن پول در جيب مهم تراست از هزينه کردن آن براي خوردن غذاهاي بي ضرر و مغذي ،خوب خوردن مي تواند مستلزم صرف زمان بيشتري باشد (وقت طلاست ) و معمولاً گران تر از خوردن تند و سريع چيزي تمام مي شود .هر چه ايالات متحده و جهان بيشتر در رکود فرو مي روند و مشابهت هاي بين زمان حال با دوران رکود بزرگ آشکارتر مي شود ، بر روي صورت غذاهاي رستوران هاي فست فود ،گزينه هاي بيشتري ظاهر مي شود که يک دلار قيمت دارند .و همچنين تبليغات بيشتر براي غذاهاي سريع و ارزان ،در زمانه اي که به دست آوردن پول ، دغدغه شماره يک مردم شده است ، چه چيزي بيش از اين ، بين مردم خواستار دارد ؟
دغدغه هاي مربوط به وقت پول ،معمولاً نيازهاي غذايي اساسي و اوليه را تحت الشعاع خود قرار مي دهند . بسياري از افراد ،فست فودهايي را که به آنها حق انتخاب مي دهند ، به جايگزين هاي آنها ترجيح مي دهند .براي مثال ،در دوران رکود اقتصادي جهاني ،فعلي ،«مک دونالد » در حال تجربه کردن رشد تازه اي است رستوران هاي انحصاري فست فود سهل الوصول بودن ،قيمت کمتر و تنوع را عرضه مي کنند اما مواد مغذي و سالم در اختيار انسان ها نمي گذارند .رستوران هاي فست فود در بحبوحه اي که جهان با رکود اقتصادي دست به گريبان است ، عملکرد خوبي دارند و يکي از دلايل آن اين است که آنها در بروز رکود جهاني نقش داشته اند .
انحصارهاي فست فود ،هم در کاميابي ها و هم ناکامي ها ، يکي از جنبه هاي کليدي جهاني سازي محسوب مي شوند . فعاليت مبتني بر جهاني سازي ، محلي گرايي را ازبين مي برد و کاهش مي دهد.يکپارچه سازي جهاني به جاي توسعه محلي است که رکود جهاني را به وجود آورده است .
اگر چه بي شک هر کسب و کاري حتي انحصارهاي فست فود ،مزاياي خود را دارند ، اما واکنش هايي را نيز در پي دارند .رستوران هاي فست فود نه تنها فرصت و آسودگي محدودي را عرضه مي کنند ،با اين حال ،نوعاً فرصت ها را نيز از بين مي برند . به اين ترتيب ،محلي ها کمتر قادر به دور هم جمع شدن و تشکيل دادن يک رستوران رقابتي هستند . انحصاري هاي فست فود به طور جهاني شکل مي گيرند ، بي آنکه دغدغه محلي گرايي يا محلي ها را داشته باشند .
وقتي مردم مي بينند جايگزين هاي ارزان قيمتي را پيش رو دارند ،کمتر تمايل پيدا مي کنند ، خود را از طريق غذاهايي که خود پرورش داده اند و حتي خود آماده کرده اند سير کنند . انحصاري هاي فست فود مستقيماً غذاهاي ارزان قيمت عرضه مي کنند ؛ اما هزينه هاي غير مستقيم ديگري نيز وجود دارد .غذاهاي ارزان و سريع اکثر اکثر انگاره ها درباره کاشت و پرورش مواد غذايي را نابود کرده اند .
زماني بود که مردم محصولات مورد نياز خود را پرورش مي دادند . امروزه فرارسيدن بحران ، پول بيشتري چاپ و توزيع مي شود . بايد افزايش توليد ، چيزهايي بايد توليد شود ، اما صرف چاپ پول منجر به خلق چيزي نخواهد شد .
توليد کالاهاي واقعي ، تنها راه براي افزايش توليد ناخالص ملي و شکوفايي اقتصادي است . البته اگر مواد غذايي در جايي توليد نمي شد ، رستوران هاي فست فود يا هر رستوران ديگري وجود نمي داشت .عامل فست فود که مي تواند در يک اقتصادي در حال کوچک شدن نقش ايفا کند ، ضرورتاً نه در گردآوري و آماده سازي مواد غذايي ،بلکه در قانونمندسازي کسب و کار است که خود را نشان مي دهد .مدل کسب و کارانحصاري ،بر جهاني سازي مبتني است و نه بر محلي سازي . انحصارهاي شرکتي به دنبال گسترش کسب و کارخود وامحاي ساير گزينه هاي کسب و کار محلي در اطراف جهان هستند .
رستوران هاي فست فود با عرضه وعده هاي غذايي ارزان و سريع که مردم را قادر مي سازد تا وقت بيشتري را صرف فعاليت هايي پيچيده تر از گردآوري و آماده سازي مواد غذايي کنند ، توانسته اند راه جهاني سازي را هموار کنند . انحصاري هاي فست فود براي کسب و کار خوب هستند ،اما براي چيزهاي ديگر خوب نيستند .
انحصاري هاي فست فود به منظور توسعه موفقيت آميز در سطح جهاني ، بايد با محصولات بسته بندي غذايي ، در گستره اي به وسعت جهان همراه شوند . مدل کسب و کار آنها هرمي است که در رأس آن رشد و انحصارگرايي جهاني قرار دارد.
انحصاري هاي فست فود ،رژيم غذايي ملت ها را تغييرداده اند .آنها انگاره انسان ها براي گردآوري و آماده سازي غذا با کمک يکديگر را نيز عوض کرده اند .آنها رژيم غذايي جهان ، تجارت جهان و نيز شايد اکثر چشم اندازهاي جهاني نسبت به غذا را دگرگون کرده اند .همان گونه که دولت آمريکا ابتدا تحت هدايت جرج بوش «دست و پا چلفتي » و بعد در ادامه ،تحت هدايت باراک اوباما ، قرض کردن و خلق پول را به پرورش يا ساخت کالاهاي به راستي سودمند ترجيح مي دهد ،مردم آن نيز غذاهاي ارزان و سريع و سهل الوصول را ترجيح مي دهند .ساختار انحصارهاي فست فود مبتني بر جهاني سازي و سودآوري مؤسسات است .اين يک مدل کسب و کار موفق در هر فضاي اقتصادي است . البته مادامي که در جهان کشاورزي ادامه داشته باشد و کسي باشد که به کار کاشت محصول اشتغال داشته باشد .
يکي از تئوري هاي اقتصادي کينزي که رد سال 2009به مرحله عمل گذاشته شد ، اين انگاره است که وقتي هيچ شغلي وجود ندارد ،دولت بايد به مردم پول بدهد تا چاله هايي را بکنند و اگر لازم شد ، به کسان ديگري نيز پول بدهد تا اين چاله ها را پر کنند . فرض اين تئوري اين است که کسي که پول واقعي دارد به سادگي آن را چاپ نمي کند ؛اما حتي در اين صورت ،اين کار براي اکثريتي از افراد ، به سختي و فقط به طور موقت معقول مي نمايد . در حالي که به مردم پول پرداخت مي شود تا چاله بکنند ،چرا به کسان ديگر پول داده نشود تا چيزي را در آن قرار دهند که رشد کند و محصول بدهد ؟ يک ضرب المثل چيني مي گويد :
بهترين زمان براي کاشت يک درخت ، بيست سال قبل است . بهترين زمان بعدي ، اکنون است . انحصارهاي فست فود اين انگاره را ازبين برده اند که فرد بايد زحمت کاشت درختان را به منظور داشتن غذايي که در محل ريشه داشته باشد ، متحمل شود .انحصاري هاي فست فود کاري مي کنند که چيزي مضحک ،قابل قبول به نظر برسد و چيزي معقول و منطقي ،غير عملي به نظرآيد .
نظام اشتراکي مبتني بر اليگارشي ،اصطلاحي بود که توسط جرج اورول در معروف ترين اثر خود ،يعني کتاب 1984به کار گرفته شد .اليگارشي يک نهاد بسته است که در آن ،تعداد زيادي از مردم توسط عده اندکي از آنها کنترل مي شوند و آن راه به بهترين شکل خود مي توان به شکل يک هرم نشان داد .نظام اشتراکي مبتني بر اليگارشي ،آرايشي هرمي دارد که در درون يک هرم پيچيده ديگر جاي مي گيرد .رستوران هاي انحصاري فست فود در قالب چنين شراکت نهادي هرمي شکل طراحي شده اند .
جهاني سازي هرمي ، شعبه هايي نهادي را ايجاد مي کند که تعداد اندکي از افراد را منتفع مي کند .همه چيز با غذا آغاز مي شود ، از جمله جهاني سازي و نظام اشتراکي مبتني بر اليگارشي .انحصارهاي فست فود به منظور جهاني شدن ، بايد محلي سازي رانابود کند ، چرا که محلي سازي به افراد زيادي نفع مي رساند .
وقتي کالاها و خدمات در محل ايجاد و توليد شوند ، محلي ها از فرصت هاي پيش آمده منتفع مي شوند ،امري که غالباً به شادکامي انسان ها مي انجامد . وقتي کالاها عمدتاً از طريق معدودي نهاد و ازمکان هايي معدود حمل مي شود ، فقط معدودي از افراد منتفع مي شوند و براي تعداد زيادي از مردم دلبستگي مي آورد .نظام اشتراکي مبتني بر اليگارشي نظامي خطرناک است که غالباً در اشکالي مطبوع و ظاهراً بي خطر مثل برگرها و سوخاري ها عرضه مي شود . روندهاي آماده سازي مواد غاذايي در کارخانه ها ،مستلزم طيفي از اقدامات آماده سازي است ، از گنجاندن هورمون ها ،آفت کش ها و مواد نگه دارنده گرفته تا مهندسي و استفاده از ارگانيسم جديدي که از طريق دستکاري ژنتيک به دست آمده اند . به اين ترتيب است که اين روندها به جهاني سازي ، وابستگي نهادي و نظام اشتراکي مبتني بر اليگارشي سود مي رسانند .غذاهايي که رستوران هاي فست فود عرضه مي کنند ،به تحريک شامه ، بيشتر از طعم و به سير کردن ، بيشتر از جذب مواد مغذي بها مي دهند .اين جايگزين ها را نيز غالباً فقط مي توان در مغازه هاي خواربار فروشي انحصاري خريداري کرد ، اما دست کم اين مغازه ها مقداري مواد غذايي بي ضرر و پرورش يافته در محل را نيز عرضه مي کنند .فرد به منظور محلي سازي ،در اولين گام بايد از نهادهايي حمايت کند که جهان سازي شده اند .
غذاهايي که در رستوران هاي فست فود عرضه مي شوند ،قبل از خوردن ،يا مستلزم آماده سازي اندکي هستند يا اصلاً نيازي به آماده سازي ندارند :ميوه ها ،سبزي ها ،آجيل ،ماست ،نان ،قورمه گوشت ، پنيز ،تمام گروه هاي مواد غذايي و سوپ هاي کنسروي ،غلات يا ذرت ،علاوه بر اينها، فرد مي تواند تعدادي از غذاها را آماده کند و با خود به مسافرت هاي راه دور يا جاهايي ببرد که اگر آنها را با خود نداشته باشد ، مجبور خواهد بود ، بازهم غذايش را دريک رستوران فست فود صرف کند .

پی نوشت ها :
 

1-Ethan Indi ،محقق و نويسنده در زمينه مسائل اقتصادي و اجتماعي .
منبع: www.opednews.com
 

منبع:نشريه سياحت غرب ،شماره 71
/ن

 

0
نظر

ابن خلدون پدر علم اقتصاد (2)

نويسنده : حسین رضایی

ابن خلدون پدر علم اقتصاد (2)
ابن خلدون پدر علم اقتصاد (2)





 

اقتصاد كلان، رشد، ماليات ها، نقش دولت و پول

ابن خلدون در اقتصاد كلان اصولى را مطرح كرد كه جان مينارد كينز آن ها را «تقاضاى كل مؤثر»(37)، «اثر فريب فزاينده»(38) و «برابرى درآمد و هزينه»(39) ناميد.(40) [ابن خلدون معتقد است ]هرگاه با افزايش جمعيت تقاضاى كل افزايش يابد، توليد، سود، ماليات ها و عوارض نيز افزايش مى يابد. همين كه عمران [جمعيت] رشد و ترقى كند و موج جديدى براى تقاضاى محصولات صنعتى و تجملى به وجود آيد، چرخه رو به بالاى رشد استمرار خواهد يافت و «ارزش تحقق يافته ناشى از اين ها نيز افزايش مى يابد و در نتيجه، سود در شهر مضاعف مى شود و توليد از هر زمان ديگر بهتر رشد مى كند و براى بار دوم و سوم نيز ادامه مى يابد.»(41) «بنابراين، ثروت ملت به موازات افزايش دارايى آن ها افزايش مى يابد. عادات مصرفى و راه هاى افزايش تجملات و صنايع مختلف و پيچيده در بين آن ها بنياد نهاده مى شود.»(42) مفهوم ضريب تكاثرى را بعدها برخى از اقتصاددانان به ويژه جان مينارد كينز توسعه و گسترش دادند. در هر صورت مفهوم ضريب تكاثرى را اولين بار در تاريخ ابن خلدون كشف كرد.
همچنين با به كارگيرى برابرى بين درآمد و هزينه، حساب درآمد ملى مدرن توسعه و گسترش يافت. هزينه يك شهروند درآمد ديگرى است. بنابراين، هزينه كل برابر با درآمد كل است. اين برابرى را ابتدا ابن خلدون كشف كرد. در حقيقت ابن خلدون پس از اثبات برابرى بين آن دو، اين دو واژه را به عنوان مترادف همديگر به كار برد.(43) «وضع درآمد و هزينه در همه شهرها يكسان است و هر وقت سطح درآمد افزايش يابد، سطح مخارج نيز افزايش مى يابد و به عكس. هر گاه سطح درآمد و هزينه افزايش يابد، وضع زندگى مردم گسترش مى يابد و شهر توسعه مى يابد.»(44)
ابن خلدون تئورى رشد پيشرفته اى را ارائه مى دهد كه مبتنى بر انباشت سرمايه در خلال تلاش انسان هاست. «و گاهى هم وسيله روزى بى كوشش و تلاش به دست مى آيد، مثل باران هايى كه براى زراعت سودمند است و مانند آن. ولى با اين همه، چنين موجباتى فقط كمك وى مى باشد و ناچار بايد تلاش كند. چنان كه در آينده بدان اشاره خواهيم كرد. بنابراين، دستاوردهاى مزبور اگر به ميزان ضرورت و نياز باشد وسيله معاش او خواهد بود و اگر از اندازه ضرورت فزونى يابد، آن وقت منبع ثروت وتمول او به شمار مى رود.»(45)
ابن خلدون تحليل خود را درباره مراحل توسعه اقتصادى از زندگى صحراگردى به زندگى كشاورزى و از آن به مرحله تعاون در فعاليت هاى اقتصادى شروع كرد كه در خلال توسعه و گسترش روستاها به شهرها رخ مى دهد; جايى كه تقاضا افزايش مى يابد و كارگران ماهر تجمع مى كنند و توليد از لحاظ كمّى و كيفى گسترش مى يابد. تا زمانى كه كار مازادى كه سرمايه را انباشت كند وجود داشته باشد، رشد اقتصادى استمرار مى يابد; كه انباشت سرمايه به نوبه خود با كار تركيب مى شود و به توليد بيش تر و توسعه صنايع در شهر منجر مى گردد. همان گونه كه اخيراً ارائه شد، ثروت از طريق كار و تلاش نيروى انسانى افزايش مى يابد و با كاهش تلاش انسانى عكس آن به سمت ركود ممكن است رخ دهد كه روند رو به تنزل در سطح زندگى مردم را به دنبال خواهد داشت.
[ابن خلدون معتقد است] دولت ها عمدةً از طريق خريد كالا و خدمات و نيز سياست هاى مالياتى و هزينه هاى خود نقش مهمى در رشد و توسعه اقتصاد كشور ايفا مى كنند. همچنين دولت ها مى توانند محيط را براى انگيزه كار و ترقى روزافزون مهيا سازند يا به عكس نظام ظالمانه اى را كه سرانجام به شكست خود دولت منجر مى شود ايجاد كنند. هر چند ابن خلدون بدون محاسبه دقيق، بر اساس آنچه كه امروزه به عنوان تحليل هزينه ـ فايده مشهور است، دولت ها را بى كفايت مى شمرد، لكن دولت ها با خريدهاى كلانشان هنوز نقش مهمى در اقتصاد كشور بازى مى كنند. هزينه هاى دولت، اقتصاد كشور را با افزايش درآمدهايى كه بيش تر از طريق اثر ضريب تكاثرى به جريان درمى آيند، تحريك مى كند. در هر صورت [وى معتقد است] پادشاه اگر مقدارى از ماليات جمع آورى شده را نگه دارد، تجارت راكد خواهد شد و فعاليت هاى اقتصادى كشور به طور معكوس از طريق اثر ضريب تكاثرى تحت تأثير قرار خواهد گرفت.(46) دولت بايد علاوه بر برنامه رفاهى براى فقرا، بيوه زنان، ايتام و نابينايان ـ مشروط به اين كه بار اضافى براى خزانه دولت نداشته باشد ـ درآمد مالياتى خود را عاقلانه به منظور بهبود شرايط رعيت، حمايت از حقوق آن ها و حمايت از آن ها در قبال آسيب ها صرف كند.(47)
ابن خلدون اولين تئورى پرداز ماليات در تاريخ است. وى فيلسوفى است كه عقيده چندين حاكم را در تاريخ شكل داد. در همين اواخر تأثير وى بر جان اف كندى و سپس بر رونالد ريگان آشكار و روشن است. وقتى از جان اف كندى در سال 1962 م. درباره علت سياست كاهش اخذ ماليات از تمامى طبقات سؤال شد، جواب داد: «انتخاب واقعى مابين كاهش ماليات ستانى در يك طرف و بين اجتناب از كسرى هاى زياد فدرال در طرف ديگر نيست. يك اقتصاد بى تحرك در اثر نرخ هاى مالياتى محدوديت زا هرگز نخواهد توانست به مقدار كافى درآمد توليد كند تا كسرى بودجه را تراز كند، درست همان گونه كه نمى تواند به مقدار كافى اشتغال و منافع توليد كند.» هنگامى كه جان اف كندى اين جملات را بر زبان مى آورد، در واقع كلمات ابن خلدون، فيلسوف مسلمان قرن چهاردهم ميلادى را تكرار مى كرد: «در آغاز يك دودمان، از نرخ مالياتى پايين، درآمدهاى مالياتى دولت زياد است و در پايان آن، از نرخ مالياتى بالا، درآمدهاى مالياتى كم است ... به اين علت وبه دليل كسرى بودجه، ما بايد چنين سياست مالياتى داشته باشيم; چون كسرى بودجه مخارج دولت را كاهش مى دهد.»(48)
طبق نظر ابن خلدون درآمدهاى مالياتى دودمان حاكم نه به دليل ماليات هاى اضافى، بلكه به دليل ترقى روز افزون و رشد و توسعه اقتصاد و صنايع افزايش مى يابد. بنابراين، ابن خلدون براى اولين بار در تاريخ اساس تئورى نرخ مالياتى بهينه را مطرح كرد; نظريه اى كه حتى پيشكسوتان معاصر حاميان اقتصاد طرف عرضه نظير آرتور لافر ( Arthur laffer ) و ديگران را تحت تأثير قرار داد. منحنى مشهور لافر، چيزى جز ارائه نمودارى تئورى ماليات ستانى كه ابن خلدون در قرن چهاردهم ميلادى بيان داشت، نيست.(49) «وقتى ماليات بر كالاها و نرخ مالياتى پايين باشد، انگيزه و اراده براى انجام فعاليت وجود دارد و فعاليت هاى كشاورزى رشد و افزايش مى يابد; چون ماليات كم موجب جلب رضايت مى شود. وقتى فعاليت هاى كشاورزى رشد يابد، تعداد پايه مالياتى و نرخ آن افزايش مى يابد، در نتيجه درآمدهاى مالياتى كه همان جمع كل سهم مالياتى افراد است افزايش مى يابد(50); زيرا با نرخ مالياتى بالا، درآمد و منافع به طور معكوس تحت تأثير قرار مى گيرند، در نتيجه در بررسى نهايى درآمد مالياتى كاهش مى يابد. ابن خلدون بر عليه هر دولتى كه تلاش كند دارايى بخش خصوصى را توقيف يا به نحوى آن را متأثر سازد، موضع شديدى مى گيرد. دخالت دولت هاى خودكامه در دارايى مردم موجب از بين رفتن انگيزه آن ها مى شود كه در نهايت موجب ضعف دولت مى گردد. سلب مالكيت از مردم، نابودى دولت را به دنبال خواهد داشت; زيرا سلب مالكيت نوعى ظلم است كه موجب تباهى و هلاكت جامعه مى شود.
ابن خلدون در مباحث كلان اقتصادى، در تئورى پول نيز نقش دارد. طبق نظر ابن خلدون پول ثروت واقعى نيست، بلكه وسيله اى براى تحصيل ثروت است. ابن خلدون اولين نفرى بود كه وظايف اصلى پول يعنى واحد سنجش ارزش، ذخيره ارزش و وسيله مبادله بودن را ارائه داد: «اين دو فلز معدنى طلا و نقره به عنوان بها و قيمت هرگونه ثروتى، ذخيره ارزش و دارايى ... محسوب مى شوند. اگر مردم تحت برخى شرايط غير از طلا و نقره نگه مى دارند، هدف اصلى آن ها از آن، به دست آوردن طلا و نقره است; چون هرگونه ثروتى غير از طلا و نقره در معرض نوسانات بازار قرار دارد و اين دو از آن به دور هستند. بنابراين، طلا و نقره اصل و اساس هرگونه درآمد، ثروت و ذخيره مى باشند.»(51) در هر صورت، شكل واقعى ثروت پول نيست. ثروت حاصل مستقيم يا تغيير شكل يافته كار در قالب انباشت سرمايه به معناى واقعى است. بنابراين، اين ابن خلدون بود كه براى اولين بار بين پول و ثروت واقعى تفاوت قايل شد. هر چند ابن خلدون معتقد است آنچه مردم در نهايت نگهدارى خواهند كرد پول است. با وجود اين، پول نقش بسيار مؤثرى نسبت به عمليات تجارى پاياپاى در جامعه اى كه مردم نتايج كار خود را در قالب كالا يا خدمات به منظور ارضاى نيازهاى خود با يكديگر مبادله مى كنند، بازى مى كند. پول همچنين جريان كالاها را از بازارى به بازار ديگر و حتى از كشورى به كشور ديگر تسهيل مى كند.

تجارت خارجى

ابن خلدون همچنين در زمينه اقتصاد بين الملل نيز سهم دارد. وى بدون شك با نظريات علمى و تحليلى خود بر مزيت تجارى بين كشورها پرتو افكند. طبق نظر وى،درخلال تجارت خارجى،رضايت مردم، سود بازرگانان و ثروت ملل افزايش مى يابد.
«بازرگانى كه در امور بازرگانى بصيرت دارد، فقط نوعى از كالاها را به خارج صادر مى كند كه همه طبقات از توانگر و فقير گرفته تا سلطان و بازارى بدان نيازمند باشند. نيازهاى عمومى، تقاضاى بزرگى براى كالاهايش ايجاد مى كند. ... براى بازرگان اين شيوه بسيار به صرفه و پر سود است; زيرا وى خواهد توانست منافع نوسانات بازار را به دست آورد. اگر بازرگان كالاها را از كشورهاى خيلى دور وارد كند، كالاها بسيار ارزشمندتر مى شوند از وقتى كه آن ها را از كشورى به كشور ديگر انتقال دهد.»(52) واژه «ارزشمندتر» حكايت از تصور ابن خلدون درباره منافع تجارت دارد. اگر كالايى با انتقال از كشور A به كشور B ارزشمندتر مى شود و حتى پس از كسر هزينه انتقال و ساير هزينه هايى كه محاسبه مى شوند، در كشور B با سود فروخته مى شود، معنايش اين است كه: اولاً، از همان كالايى كه در داخل توليد مى شود ارزان تر است. ثانياً، با كيفيت تر است. ثالثاً، در مجموع پيشرفته تر است. وقتى كالاى خارجى از كالاى داخلى ارزان تر است، تجارت خارجى در كار و ساير منابع ـ از طريق انحراف آن ها از كالاهاى پرهزينه كه توان رقابت ندارند به ساير كالاهاى كم هزينه ـ صرفه جويى خواهد كرد. منابعى كه از اين فرايند انحراف، صرفه جويى مى شوند مى توانند براى توليد ساير كالاها يا انباشت سرمايه به كار روند. بنابراين، تجارت خارجى مى تواند نقش مثبتى در سطح درآمد كشور و همچنين در سطح رشد و ترقى روز افزون جامعه داشته باشد. اگر كالاى خارجى كيفيت بهترى نسبت به كالاى داخلى داشته باشد، كالاهاى وارداتى به سطح رضايت كسانى كه آن را مى خرند خواهد افزود. در ضمن توليدكننده داخلى كه مواجه با رقابت محصولات وارداتى با كيفيت برتر مى شود، مجبور است يا تلاش كند تا كيفيت محصولات داخلى را بهبود بخشد يا كاهش فروش و درآمد خود را بپذيرد. در هر صورت دستاورد رفاهى وجود خواهد داشت: يا افزايش كيفيت محصولات داخلى، يا مثل حالت اول، انحراف منابع از توليد كالاهاى پرهزينه به توليد كالاهاى كم هزينه. وقتى كالاى وارداتى محصول كاملاً جديدى باشد، دستاورد رفاهى از تجارت خارجى مى تواند بر حسب افزايش سطح رضايت كسانى كه اين كالاها را مى خرند، يا اگر اقلام وارداتى ابزار جديد يا تكامل يافته قبلى اند، بر حسب افزايش مقدار، يا افزايش كيفيت توليد ديگر كالاها، بيان شود. علاوه بر آن، معرفى محصولات كاملاً جديد از طريق تجارت خارجى مى تواند توليدكنندگان داخلى را در صورت امكانِ رقابت با محصولات خارجى، به توليد آن كاملاً متمايل سازد.
ابن خلدون به چيزى كه بعدها به «هزينه فرصت»(53) شهرت يافت آگاهى داشته است. به كارگيرى واژه «كار بهادار»(54) به منظور اصلاح و حاصلخيز كردن زمين بى حاصل معنايش اين است كه كار مى توانست در توليد ديگر كالاها بهتر به كار گرفته شود. منابع، به طور عام، مى توانست در كاربردهاى ممكن بهترى استفاده شوند. از جهات ديگر هزينه اى وجود خواهد داشت كه موجب كاهش در ارزش خواهد شد. تجارت خارجى انگيزه بيش ترى براى تلاش درجهت استفاده بهينه از كار و ديگر منابع طبيعى ايجاد مى كند.
اصالت تحليل و ملاحظات علمى ابن خلدون پيرامون تجارت خارجى شايسته شناسايى ويژه در قلمرو اقتصاد بين الملل است. موضوع منافع تجارت خارجى، به ويژه از وقتى كه كتاب " Political Discourses " ديويد هيوم در سال 1752 م. منتشر شد، به طور اساسى توسعه و گسترش يافت. ولى بذرهاى اصلى اين موضوع، براى اولين بار چهار قرن زودتر توسط ابن خلدون كاشته شد.

ابن خلدون و آدام اسميت

على رغم مشاركت همه جانبه ابن خلدون در قلمرو علم اقتصاد، اين آدام اسميت است كه عموماً به عنوان «پدر علم اقتصاد» خوانده مى شود. ديدگاه شومپيتر درباره آدام اسميت بيش تر انتقادى است تا قبول و پذيرش.(55) من شخصاً چنين اعتقادى ندارم; زيرا آدام اسميت را هنوز على رغم اين كه صرفاً انديشه هاى اقتصادى گذشتگان را جمع كرده، به عنوان يكى از فلاسفه بزرگى كه مشاركت مهمى در قلمرو علم اقتصاد دارد تلقى مى كنم. وى عقايد گذشتگان را با فصاحت با تفصيل و با شكل و سبك بسيار عالى عرضه داشت. با وجود اين در مقام مقايسه، ابن خلدون بسيار اصيل تر از آدام اسميت بود. على رغم اين حقيقت كه گذشتگان نيز نظريات خود را بر روى اصولى كه قبل از آن ها مطرح شده بود بازسازى كردند ـ نظير نظريه تخصصى كردن افلاطون، تحليل پول ارسطو و عهدنامه طاهر بن حسين درباره نقش دولت ـ اين ابن خلدون بود كه به عقايد اصيلى در زمينه هاى متعدد در انديشه هاى اقتصادى دست يافت.
على رغم مشاركت ابن خلدون، بعضى از انديشه هاى اقتصادى و همچنين فلسفه اقتصاد درباره آزادى انتخاب ـ همان گونه كه در بالا ارائه شد ـ بدون اين كه افتخار آن را به متفكر اصلى اش ابن خلدون نسبت دهند، بعدها به آدام اسميت نسبت داده شد. «رساله بزرگ اقتصادى آدام اسميت هر دو توصيه آزادى اقتصادى ابن خلدون را در بردارد. (ر. ك. به: آزادى اقتصادى براى تمامى افراد.)»(56) چون اين چنين مشابهت چشمگيرى در انديشه اقتصادى ابن خلدون و آدام اسميت وجود دارد، مورخان اقتصادى بايد ارتباط مستقيم يا غيرمستقيم بين اين دو متفكر بزرگ را كه چهار قرن از هم فاصله دارند بيابند. در هر صورت مى خواهم چند نقطه ارتباط احتمالى و ممكن را پيشنهاد دهم. هر چند آدام اسميت صريحاً اشاره اى به سهم ابن خلدون نداشت، اما خوب مى توان استدلال كرد كه چندين كانال ارتباطى كه از طريق آن ها آدام اسميت با انديشه هاى اقتصادى اصيل و پيشقدم متأخرين مواجه شد وجود داشت. آدام اسميت در اواخر قرن هفدهم و اوايل قرن هجدهم در دانشگاه گلاسگو تحصيل كرد. وى در آن جا تحت تأثير استادش فرانسيس هاچسون ( FrancisHutcheson ) قرار داشت و هاچسون نيز به نوبه خود تحت تأثير آنتونى اشلى كوپر( Antony Ashley Cooper ) (57) مشهور به لرد شافتسبورى ( Lord Shaptesbury ) و ديگر فلاسفه اى كه به «روشنفكرى ليبرال»(58) مرتبط بودند ـ كسانى كه احتمالاً مستقيماً يا غيرمستقيم متأثر از انديشه هاى ابن خلدون بودند ـ قرار داشت. آدام اسميت بعد از تحصيلات خود، شش سال به تحقيق در كتابخانه دانشگاه آكسفورد پرداخت و در آن جا احتمالاً بدون آن كه توجهى به اسم مؤلف داشته باشد، در معرض افكار ابن خلدون قرار گرفت. اين كار در آن زمان ها كه انديشه ها، بدون اين كه اسمى از صاحب آن برده شود به بحث و گردش درمى آمدند و به همان صورت از نسلى به نسل ديگر انتقال مى يافتند غيرمعمول نبود. مضافاً از زمان جنگ هاى صليبى كه از قرن يازدهم تا قرن سيزدهم به طول انجاميد، اكثر فلاسفه غربى به شيوه هاى گوناگون از جمله با به كارگيرى انديشه هاى مسلمانان بدون ذكر نام مؤلف آن ها، كوشيدند تا تأثير دانشمندان مسلمان را تنزل دهند. جنگ هاى صليبى طولانى به منظور اشغال سرزمين هاى مقدس از دست مسلمانان، احساس دشمنى شديدى را كه خوب در ذهن غربى ها جا گرفته بود، ايجاد كرد. از آن احساس دشمنى، دانشمندان غربى نيز مصون نماندند; قرن ها به طول انجاميد و شايد تا عصر جديد نيز طول كشيده باشد. كانال ارتباطى ديگرى كه احتمال مى رود آدام اسميت از طريق آن مستقيم يا غيرمستقيم در معرض افكار اقتصادى ابن خلدون قرار گرفته باشد،سفر وى به اروپاست كه در خلال آن با فرانسوا كنـه ( Quesnsay )ـ كـه يكـى از فيزيوكرات هاست و احتمالاً به نحوى تحت تأثير ابن خلدون قرار داشت ـ در پاريس ملاقات كرد.
آدام اسميت همچنين مى توانست از طريق حاكميت امپراطورى عثمانى در معرض افكار اقتصادى ابن خلدون قرار گيرد. از وقتى كه امپراطورى عثمانى در قرن چهاردهم ميلادى ظهور كرد ـ و خيلى زود مرزهاى خود را گسترش داد، به نحوى كه قلمرو آن در قرن شانزدهم ميلادى (دوران اوج قدرت امپراطورى عثمانى) شامل بسيارى از مناطق جنوب شرقى اروپا، جنوب غربى آسيا و آفريقاى شمالى مى شد ـ يك پل جديد به وجود آمد كه دانشمندان قاره اروپا را با ساير دانشمندان در قلمرو وسيع امپراطورى عثمانى كه در سال 1517 ميلادى مصر قسمتى از آن بود مرتبط مى كرد. ابن خلدون اواخر عمر خود را در مصر گذراند و به تجديد نظر در دست نوشته هاى خود كه ابتداءاً آن ها را در نوامبر سال 1377 در تونس تكميل كرده بود پرداخت. سپس ما افكارش را از نسلى به نسل ديگر و از قرنى به قرن ديگر و از كشورى به كشور ديگر منتقل كرديم. با تأثيرپذيرى از انديشه هاى ابن خلدون كه مى گويد: صنعتگران و صاحبان صنايع نقش مهمى در رشد و ترقى روز افزون و قدرت كشور ايفا مى كنند، سلطان سليم اول پس از گسترش موفقيت آميز قلمرو تحت نفوذ خود به سراسر مصر در سال 1517 م. با خود بهترين صنعت گران را از قاهره به استانبول برد. اين عمل در ترمينولوژى جديد به «انتقال تكنولوژى»(59)مشهور است.
تأثيرگذارى ابن خلدون بسيار وسيع و عميق بود. او نه تنها بر عقيده بعضى از حاكمان و زمامداران اثر داشت، بلكه بر انديشه دانشمندان و تحصيل كرده ها ـ حتى قبل از اين كه كتاب هاى وى به ديگر زبان ها ترجمه شود ـ نيز اثر داشت. كتاب وى درسال 1703م.(60)،دقيقاًچهل و شش سال قبل از انتشار كتاب «ثروت ملل»(61) آدام اسميت به زبان تركى ترجمه شد.

نتايج

هر چند گيريم آدام اسميت مستقيماً تحت تأثير انديشه هاى اقتصادى ابن خلدون قرار نداشت، اين واقعيت باقى مى ماند كه بذرهاى اصيل اقتصاد كلاسيك و حتى تئورى مدرن اقتصادى، انديشه هاى اقتصادى ابن خلدون بودند. ابن خلدون نه تنها به عنوان پدر جامعه شناسى شهرت خوبى كسب كرد، بلكه در زمينه تاريخ نيز خوب معروف شد. همان طور كه عبارت آرنلد توين بى حكايت از آن دارد:
«به نظر مى رسد ابن خلدون در زمينه اى كه براى تحقيقات خويش برگزيده ملهم از هيچ يك از پيشينيان خود نبوده است... وى در مقدمه خويش بر تاريخ جهان فلسفه اى از تاريخ در تصور گنجانيده و صورت بندى كرده است كه بى ترديد سترگ ترين اثرى از نوع خود است كه تاكنون در هر عصر يا سرزمين به وجود آمده است.»(62) ابن خلدون در خلال درك و شناخت تاريخ، همراه با بررسى هاى دقيق و ذره بينى خود درباره انسان، زمان و مكان به منظور تحليل و توليد انديشه اقتصادى اصيل، بررسى تجربى روشنگرى را به كار گرفت. وى براى اولين بار در تاريخ در زمينه اقتصاد اثر پربارى از خود بر جاى گذاشت. وى زير پوشش بررسى نظريه ارزش و ارتباط آن با كار، تحليل درباره تئورى انباشت سرمايه و ارتباط آن با فراز و نشيب سلسله پادشاهى، برداشت خود درباره پويايى تقاضا، عرضه، قيمت و سود، و نيز برداشت خود ازمسأله پولونقش دولت،تئورى چشمگير ماليات ستانى و ديگر قضاياى اقتصادى را به طور عميق و گسترده تشريح و اثبات كرد. با توجه به مشاركت بى سابقه ابن خلدون در تمامى زمينه هاى علم اقتصاد، شايسته است وى را «پدر علم اقتصاد» بناميم. (63)

پی نوشت ها :

37- Ibid., 2: 279-280 .
38- Aggregate effective demand
39- Multiplier effect
40- equality of income and expenditure
41- Keynes, General Theory, PP. 23-34, 113-131, 52-61
42- The Muqaddimah, 2: 273 .
43- Ibid., 2: 297
44- Ibid., 2: 274
45- Ibid., 2: 275
46- Ibid., 2: 311-12
47- The Muqaddimah, 2: 92
48- Ibn Khaldun was mostly influenced in government expenditures by the letter of Tahir Ibn al-Husayn. See Issawi, Arab Philosophy, P. 89. See also The Muqaddimah, 2: 140-141
49- President Reagan quoted Ibn Khaldun twice, on September 2, 1981, and on October 1, the same year. See Publition Papers of the President of the United States, Ronald Reagan(Washington D.C.:U.S. Government Printing Office, 1981), PP. 745, 871 .
50- Arthur B. Laffer and Marc A. Miles, International Economics in an Integrated World (New York and London: Scott, Foresman and Co., 1982), PP. 157-158
51- The Muqaddimah, 2: 89-90 .
52- Ibid., 2: 213 .
53- Ibid., 2: 337-338
54- Opportunity Cost
55- Valuable Labor
56- Joseph A. Schumpeter, History, PP. 185-94, 474
57- Oveton H. Taylor, A History of Economic Thought (New York: McGraw-Hill Book Co., 1960), P. 78 .
58- Antony Ashley Cooper (3rd Earl of Shafetsbury), Characteristics of Men, Manners, Opinions and Times, vol. 2, Inquiry Concerning Virtue and Merit, 6th ed. (London: J. Purser, 1737 ).
59- Liberal enlightenment
60- transfer of technology
61- Spengler, "Economic Thought," P. 350
62- The Wealth of Nations
63- Arnold J.Toynbee,A Study of History (London :Oxford University Press,1935)3: 322 .

* ارسال مقاله توسط عضو محترم سایت با نام کاربری : sm1372

 

0
نظر

سرمايه گذاري مستقيم خارجي ( FDI)

نويسنده : حسین رضایی

سرمايه گذاري مستقيم خارجي (  FDI)
سرمايه گذاري مستقيم خارجي ( FDI)





 

1. سرمایه گذاری خارجی

امروزه بسياري از كشورهاي جهان به واسطة عدم تكافوي منابع داخلي براي سرمايه گذاري، تمايل شديدي به جذب سرمايه هاي خارجي پيدا كرده اند. سرمايه گذاري خارجي معمــولاً به دو طریق، سرمايه گذاري سهامی (غیر مستقیم) و سرمايه گذاري مستقيم خارجي صورت مي گيرد. خريد اوراق قرضه و سهام شركت ها در معاملات بورس و قبوض سپرده در بانك هاي خارجي از انواع سرمایه گذاری سهام دارانه هستند که در اين حالت سرمايه گذار خارجي در اداره واحد توليدي نقش مستقيم نداشته و مسئوليت مالينيز متوجه وي نيست. مهمترين ويژگي سرمايه گذاري سهامي فرّار بودن آن است. به عبارت ديگر سرمايه گذار خارجي در هر لحظه قادر است با فروش سهام يا اوراق بهادار، سرمايه اش را به كشور خود و يا كشور ثالث منتقل نمايد. اما سرمايه گذاري مستقيم خارجي، نوعي سرمايه گذاري است كه به منظور كسب منفعت دائمي و هميشگي در مؤسسه اي مستقر در كشوري غير از كشور سرمايه گذار صورت مي گيرد و نتيجه آن كسب حق رأي مؤثر در مديريت شركت است.
مطالعات نشان مي دهد که سرمايه گذاري مستقيم خارجي به هر علت و شكلي كه صورت پذيرد، اثرات قابل ملاحظه اي بر روي متغيرهاي كلان اقتصادي از جمله کاهش نرخ بهره، کاهش نرخ ارز، افزايش رشد اقتصادي، افزايش درآمد مالياتي دولت، کاهش بدهي دولت، بهبود توزيع درآمد، انتقال تکنولوژي، افزايش اشتغال، توسعه صادرات، کاهش واردات و تاثير مثبت در تراز پرداخت ها دارد.
به طور کلی، عوامل موثر بر سرمایه گذاری مستقیم خارجی را می توان به چهار گروه زیر تقسیم بندی کرد:
الف- عوامل سياستگذاري اقتصادي(مثل ثبات اقتصادی، میزان ریسک سرمایه گذاری و...).
ب - عوامل ساختار اقتصادي (مثل زیر ساخت هایی نظير راه ها، بنادر، سيستم هاي ارتباطي، ...).
ج - عوامل تشويقي و حمايتي (مثل معافیت های مالیاتی، اعطای یارانه، ...).
د – عوامل جغرافيايي وسياسي.
سرمایه در تمامی نظریات و الگوهای رشد اقتصادی به عنوان موتور محرکه رشد و توسعهاقتصادی درنظرگرفته شده است. بر همین اساس نیز اتخاذ تدابیری برای جذب سرمایه کافی به منظور تامین منابع مالی طرحهای اقتصادی از جمله مهمترین دغدغه های تصمیم گیرندگان اقتصادی در هرجامعه است. آنچه در زمینه سرمایه گذاری مستقیم خارجی باید مورد توجه قرار گیرد، اولویتهای این نوع سرمایه گذاری در ایران است.

2. اولویت ها،طرح ها و انتظارات برای سرمایه‌گذاری کدام است؟

امروزه هيچ‌ كشوري‌ بدون‌ مشاركت‌ فعال‌ در بازرگاني‌ بين‌المللي‌ و اقتصاد جهاني‌ نمي‌تواند به‌ رشد و توسعه‌ مناسبي‌ دست‌ پيدا كند. بنابراين‌ چالشي‌ كه‌ درحال‌ حاضر پيش‌ روي‌ كشورهاي‌ در حال‌ توسعه‌ از جمله‌ كشور ما قرار دارد اين‌ است‌ كه‌ چگونه‌ در اين‌ فعاليتهاي‌ بين‌المللي، شركت‌ موثر داشته‌ باشيم. ‌‌نكته‌ قابل‌ اهميت‌ آنكه‌ جلب‌ سرمايه گذاري مستقيم خارجي و افزايش‌ حجم‌ و تنوع‌ صادرات‌ و درنتيجه‌ افزايش‌ قابليت‌ رقابت‌ صادرات، في‌نفسه‌ هدف‌ نهايي‌ نيست‌ بلكه‌ وسيله‌اي‌ است‌ براي‌ نيل‌ به‌ هدف‌ مهمتر يعني توسعه‌ كشور. بنابراين‌ سياست‌ جلب‌ سرمايه بايد معطوف‌ به‌ جلب‌ سرمايه هايي‌ باشد كه‌ مكمل‌ استراتژي‌ توسعه‌ كشور واقع‌ شوند. به نظر مي رسد که اولويت هاي سرمايه‌گذاري در ايران مي‌بايست به بخش هايي كه مزيت نسبي دارند برگردد.
از نظر ورود فناوري و طرحهاي جديد به كشور و رشد صنعت، مزيت نسبي اقتصادي داشته باشند. در حال حاضر مناسب‌ترين بخشها براي سرمايه‌گذاري كه داراي مزيت نسبي بالفعل هستند عبارتند از : بخش فناوري اطلاعات، پتروشيمي، انرژي، آب، كشاورزي (مخصوصاً صادرات محصولات کشاورزی) و همچنين بخش توريسم. به هر حال موقعيت‌ جغرافيايي‌ كشور ما يك‌ موقعيت‌ منحصر به ‌فرد بوده‌ و براي‌ ايجاد جاذبه‌ و سرمايه‌گذاري‌ خارجي‌ بسيار موثر است.

3. راهکارهای لازم جهت جذب سرمایه گذاری های مستقیم خارجی

کشور ها و شرکت هاي چند مليتي بيشتر تمايل دارند تا در کشورهايي سرمايه گذاري نمايند که عضو سازمان تجارت جهاني باشند که عدم عضويت ايران در اين سازمان مي تواند يکي از دلايل عمده محدود بودن سرمايه گذاري خارجي در كشور ما باشد. عدم اطمينان و بي‌ثباتي سياسي و اقتصادي مي‌تواند يكي از دلايل اصلي عدم موفقيت ايران باشد. دراين زمينه شواهد نشان مي دهد كه در اقتصادهايي كه حاكميت مطلقه قانون به رسميت شناخته نمي شود، تلاش براي جذب سرمايه گذاري خارجي با وجود اعطاي امتيازات و تسهيلات بيشتر هميشه با شكست مواجه بوده است.
ازاين رو تلاش براي افزايش امنيت سرمايه‌گذاري ازطريق ثبات در سياستهاي دولت و عدم تغيير مداوم قوانين مي تواند از اولين اولويتها، براي تشويق سرمايه گذاري خارجي قلمداد شود. تغييرات نرخ ارز از ديگرعواملي است كه اثرمنفي برسرمايه گذاري مستقيم خارجي درايران داشته است. دراين ارتباط اصلاح سيستم ارزي كشور و تثبيت آن مي تواند نقش موثري درجذب سرمايه گذاري خارجي داشته باشد.
علاوه بر متغيرهاي يادشده، نرخ تعرفه و شاخص اسمي دستمزد، و انباشت سرمايه داخلي از جمله عوامل ديگري هستند كه اثرمنفي برسرمايه گذاري مستقيم خارجي درايران داشته اند. به طوركلي باتوجه به امكان سرمايه گذاري مستقيم خارجي در كشورهاي مختلف، مطلوبيت تنها يك يا چند متغير از انگيزه هاي اقتصادي مالي و فني يا عوامل حمايتي، سياستي و جغرافيايي به منظور اقدام شركتهاي مذكور براي سرمايه گذاري در يك پروژه خاص در يك كشور كافي نخواهد بود. بلكه ارزيابي تمام عوامل و به صورت يك مجموعه منجر به اتخاذ تصميم انجام سرمايه گذاري ياعدم انجام سرمايه گذاري مي شود. جذب‌ سرمايه‌گذاري‌ مستقيم‌ خارجي‌ در كشور بدون‌ تغيير نگرش‌ در ميان‌ سياستمداران‌ و كارشناسان‌ و ايجاد بستر مناسب‌ براي‌ ورود سرمايه امكان‌پذير نيست‌ و قانون‌ جديد نمي‌تواند كار زيادي‌ انجام‌ دهد. به ‌همين‌ دليل‌ تا زماني‌ كه‌ شرايط‌ فرهنگي، اجتماعي‌ و سياسي‌ مناسب‌ فراهم‌ نشود، شركتهاي‌ خارجي‌ علاقه‌ چنداني‌ به‌ سرمايه‌گذاري‌ مستقيم‌ در ايران‌ ندارند و نهايتا مسئولان رده بالاي کشور بايد رويكردشان را به‌ سرمايه‌گذاري‌ خارجي‌ تغيير دهند.

منابع :

1- اسدي، مرتضي، سرمايه گذاري مستقيم خارجي در ايران و عوامل موثر بر آن ، سازمان امور اقتصادي و دارائي استان تهران واحد مطالعات اقتصادي، بهمن ماه 1383.
2- بهكيش، محمد علي، اقتصاد ايران در بستر جهاني شدن، تهران، نشر ني، 1381.
3- خاتمي، همايون، بررسي سرمايه گذاري مستقيم خارجي در ايران، پايان نامه كارشناسي ارشد، دانشگاه تهران، 1376.
4- سيد نوراني، محمدرضا، اثر سرمايه گذاري مستقيم خارجي بر تقاضاي كل اقتصاد، ماهنامه اطلاعات اقتصادي سياسي، 1379، شمارة 152-151.
5- موسوي، سيد عليرضا و قائدي، موسوي، بررسي سرمايه گذاري مستقيم خارجي در ايران، ماهنامه علمی- آموزشی در زمینه مدیریت تدبیر، سال هفدهم، شماره 173، مهر 85.
6- کلانتري بنگر، محسن، فصلنامه پژوهش ها و سياست هاي اقتصادي، شماره 29، بهار .1383
7- گزارش سازمان سرمايه گذاري و کمک هاي اقتصادي و فني ايران، آبان 1384

ارسال مقاله توسط عضو محترم سایت با نام کاربری : nikbakht88
/س

 

0
نظر

آيا بهره بانكى همان رباست؟ (1)

نويسنده : حسین رضایی

آيا بهره بانكى همان رباست؟ (1)
آيا بهره بانكى همان رباست؟ (1)





 
آقاى موسى غنى‌نژاد در مقاله‌اى تحت عنوان «تفاوت ربا و بهره بانكى‌» (*) سعى در اثبات اين نظريه دارند كه دو مقوله ياد شده ماهيتا با يكديگر متفاوت بوده و ربطى به هم ندارند; تا از اين طريق مجوز فعاليت‌بانكهاى مبتنى بر نظام بهره را فراهم كنند. البته تلاش صادقانه ايشان براى آشتى دادن ميان اثرات مخرب اجتماعى‌اقتصادى ربا و نفى شرعى‌اخلاقى آن از يك طرف، و ضرورت جلوگيرى از احتكار پس‌اندازها از طريق دادن پاداشى تحت عنوان بهره بانكى از طرف ديگر، قابل فهم است. اما به نظر مى‌رسد كه ايشان در اين راه به خطا رفته‌اند و در صورت موفقيت راه‌حل پيشنهادى ايشان، ما در نهايت، در راه كشورهاى غربى قدم نهاده‌ايم; كه اين نمى‌تواند مطلوب ما باشد. در اين مقاله نشان داده خواهد شد كه هيچ فرقى بين ربا و بهره بانكى وجود ندارد و تنها تفاوت اين دو، شكل سازمان يافته بهره بانكى است كه بانكها در آن، نقش واسطه را بازى مى‌كنند.
به خاطر محدوديت در پرداختن به تمامى موضوعات ياد شده، در اين نوشتار فقط به نكات اصلى پرداخته، اميدواريم كه در فرصتهاى بعدى امكان نقد جامع‌تر مقاله فوق فراهم آيد.

وجود عرضه و تقاضا بيانگر تحقق بازار است

ايشان در مقام بيان فرق بين اقتصادهاى پيشين و اقتصاد مدرن مى‌نويسند:
«در اين جوامع [ جوامع پيشين] تقاضا و بازار براى سرمايه، به مفهوم اقتصادى آن، اساسا وجود نداشت. به عبارت ديگر، آن كاركرد اقتصادى و اجتماعى مهمى را كه سرمايه در نظامهاى اقتصادى جديد دارد، اندوخته‌هاى پولى در دنياى قديم عملا نداشتند.»
در جاى ديگر مى‌نويسند:
«از لحاظ اقتصادى، سرمايه، كه ريشه در پس‌انداز دارد، وسيله‌اى براى بالا بردن توان توليد است. پس‌انداز به معنى امساك از مصرف آنى است كه مى‌تواند منشا شكل گرفتن سرمايه باشد. مصرف، به عنوان هدف نهايى توليد، عبارت است از برآورده كردن خواسته‌هاى بشرى. واضح است كه از تعاريف فوق نبايد اين استنباط را كرد كه سرمايه تنها وسيله افزايش توانايى توليدى است، يا اين كه هرگونه امساك از مصرف (پس‌انداز) ناگزير به تشكيل سرمايه منجر مى‌گردد. پس‌انداز زمانى به سرمايه تبديل مى‌شود كه هدف نهايى آن در جهت فعاليتهاى توليدى باشد.»
ايشان همان‌گونه كه در نقل‌قولهاى ياد شده مطرح كرده‌اند، وجود هر نوع بازار سرمايه را در گذشته نفى مى‌كنند. در اينجا بايد به اين سؤال پاسخ داده شود كه ريشه پولهاى رباخواران آيا غير از پس‌انداز بوده است كه در اثر درآمد از ربا و رباى مركب، به شكل تصاعدى بر آن افزوده شده است. اصولا آن كسى مى‌تواند پول قرض دهد كه بيش از نياز خود، پول در اختيار داشته باشد; و اين اصل عام چه درگذشته و چه در حال تغييرى نكرده است. در شرايطى كه شخصى عرضه‌كننده پول است و شخص ديگرى متقاضى آن، آيا اين خود به تنهايى نشان‌دهنده موجوديت‌بازار پول (سرمايه) نيست؟ و اگر اين را بازار پول نمى‌توان نام نهاد، مقاله ياد شده در نام‌گذارى اين رابطه كوتاهى كرده است. شايد طبق تعريف ايشان، وام ربوى براى افزايش توليد نبوده است. در اينجا اين سؤال مطرح است كه دلايل شخص متقاضى براى گرفتن وام چه بوده است. آيا در گذشته، افراد براى خريد مصارف لوكس و غيرتوليدى مقروض مى‌شده‌اند؟ آيا كشاورزانى كه با حداقل شرايط معيشتى بايد ادامه حيات مى‌دادند و تا زمان برداشت محصول مجبور به اخذ وام مى‌شدند، براى مصارف غيرضرورى وام مى‌گرفتند؟
آيا اصولا وامى كه كشاورزان مى‌گرفتند جهت تداوم و بالا بردن توليد بوده است; چه، در غير اين صورت ناچار به ترك زمين بودند و اين افت توليد را به دنبال داشته است؟ اتفاقا در حال حاضر اخذ وام براى مصارف لوكس، بيشتر رايج است تا در گذشته. در حال حاضر در كشورهاى صنعتى اخذ وام براى مصارف غيرضرورى از قبيل مسافرت، خريد اتومبيل جديد، تغيير مبلمان و... كه كاملا جنبه لوكس دارند، امرى كاملا عادى است. ما چنين وضعيتى را جز در ريخت و پاشهاى پادشاهان و حكام خودكامه در گذشته نمى‌شناسيم و عملا هم وجود نداشته است. اين شيوه كه در اثر تبليغات وسيع صورت مى‌گيرد، زندگى مردم كشورهاى صنعتى بخصوص امريكا را مختل كرده است. هركسى مى‌تواند خود شاهد زندگى اسف‌بار امريكاييان باشد. شيوه زندگى ايرانيان مقيم امريكا كه گه‌گاه در مطبوعات هم انعكاس پيدا مى‌كند، خود شاهد اين مدعاست و تمامى كسانى كه براى ديدار اقوامشان به آنجا مسافرت مى‌كنند، شاهد اين ماجرا هستند. آنان براى خريد خانه، اتومبيل، لباس و... به مقدار هنگفتى مقروض مى‌باشند و هيچ راه ديگرى جز كار كردن زن و شوهر به مدت طولانى در روز و حتى در ايام تعطيل برايشان باقى نمى‌ماند و عملا افراد خانواده بندرت همديگر را مى‌بينند. در كشور آلمان بين سالهاى 1960 تا 1993 مقدار وامهاى مردم براى امور مصرفى 45 برابر شده است ،در صورتى كه در همين زمان حقوق نيروى انسانى فقط 8 برابر شده است. (1)
اگر سرمايه به شكل امروزى آن را تنها دليل رشد توان توليد بدانيم بايد به اين دو پرسش پاسخ دهيم: 1.چگونه رشد تقاضا براى كالا و خدمات در اثر رشد جمعيت كه هميشه وجود داشته، برطرف مى‌شده است؟ 2.چگونه مى‌توان رشد كيفى و بالا رفتن استانداردهاى زندگى را كه در تمام دوران تاريخ شاهد آن بوده‌ايم، توضيح داد؟
اگر بپذيريم كه در گذشته پس‌اندازى صورت نمى‌گرفته و به همين خاطر سرمايه‌اى وجود نداشته، نرخ رشد توليد بايد صفر مى‌بوده و اين به معناى عدم تغيير در سطح زندگى از لحاظ كمى و كيفى بوده است، و اين امر با واقعيات تاريخى مطابقت ندارد. با تعريف ايشان، انسانها بايستى هميشه در غار زندگى مى‌كردند و با شكار زندگى خود را مى‌گذراندند و فرهنگهاى باشكوه گذشته مانند ايران، چين، مصر، يونان و... محلى از اعراب نداشتند.

پس‌انداز امرى فطرى است

ايشان مى‌نويسند:
«شايد علت اين كه فيلسوفان باستان ربا را محكوم مى‌كردند در همين نكته نهفته باشد; يعنى هيچ توجيه اخلاقى، از جهت‌سياسى، اجتماعى يا اقتصادى براى آن پيدا نمى‌كردند، در حالى كه نتايج زيانبخش آن به صورت ستمى كه بر وام‌گيرندگان مى‌رفت‌برايشان آشكارا قابل مشاهده بود.»
و در جاى ديگر مى‌نويسند:
«بنابراين، از يك اقتصاد معيشتى بسته، مانند اقتصاد جوامع روستايى يا عشايرى خودكفا، كه توليدكنندگان علاوه بر توليد كالاهاى مصرفى مورد نياز خود، ابزار ابتدايى توليدشان را نيز خود توليد مى‌كنند، تقاضا براى سرمايه و به طريق اولى بازار سرمايه عملا وجود ندارد. در چنين جوامعى كه بازدهى توليد در سطح بسيار پايينى قرار دارد، امكان پس‌انداز نيز بسيار اندك است و در نتيجه امكان تشكيل سرمايه نيز فوق‌العاده محدود مى‌باشد.»
مطمئنا فيلسوفان قديم اصل وام‌دهى را محكوم نمى‌كرده‌اند و حتما آن را از نظر عقلانى، سياسى، اجتماعى و اقتصادى براى بالا بردن توان توليد لازم و ضرورى هم مى‌دانستند و فقط با اصل ربا مخالفت مى‌كردند.
اصولا حيات جوامع انسانى بدون پس‌انداز كردن و وام‌دادن نمى‌تواند تداوم داشته باشد. از دوران سه‌گانه زندگى يك انسان كودكى، جوانى، كهولت فقط در دوران جوانى انسان مى‌تواند به كار و فعاليت دست‌بزند و در اين دوران بايستى آن مقدار درآمد و پس‌انداز داشته باشد كه دوران كهولت او را هم كفايت كند.
تداوم قرارداد نسلها بدون پس‌انداز و وام دادن به يكديگر غير ممكن است. ضرب‌المثل «ديگران كاشتند و ما خورديم، ما مى‌كاريم تا ديگران بخورند» خود دليل بارز اين اصل عام و جهانشمول است. بنابراين فعاليت دوران جوانى، خود نوعى سرمايه‌گذارى براى دوران پيرى است كه هزينه تربيت فرزندان هم بخشى از آن است; كه امروزه به شكل بيمه بازنشستگى تجلى يافته است. بنابراين وام‌دادن و پس‌انداز كردن در تمامى دوران حيات انسان امرى لازم و ضرورى و حياتى مى‌باشد. همچنين به اين اصل بايستى ضروريات ديگر را نيز اضافه كرد; مانند بيمارى، حوادث غير مترقبه و.... بدين ترتيب انسان، ناگزير و به‌طور غريزى به پس‌انداز كردن روى مى‌آورد و اتفاقا اين رفتار در شرايطى كه هيچ‌گونه سيستم رفاه اجتماعى وجود نداشته، بسيار قوى‌تر از امروزه بوده است. ما حتى در طبيعت‌شاهد اين نوع رفتار در بسيارى از حيوانات هستيم كه براى دوران سخت زمستان آذوقه ذخيره مى‌كنند. چطور مى‌توان انسان را كه داراى عقل، شعور و فكر است و توانايى پيش‌بينى حوادث آينده را دارد، از اين رفتار حياتى مستثنا دانست؟ با توجه به مطالب ياد شده، بايد اين نتيجه را گرفت كه پس‌انداز امرى فطرى است و اين اصل را ما حتى در مسائل تربيت فرزندان نيز در نظر مى‌گيريم. معمولا ما افرادى را كه هرچه در مى‌آوردند خرج مى‌كنند نكوهش كرده، اين نوع رفتار را ضد ارزش مى‌دانيم. بنابراين اين بانكها نيستند كه مردم را تشويق به پس‌انداز و تشكيل سرمايه مى‌كنند، بلكه بانكها با انگيزه جمع‌آورى پس‌اندازهاى مردم، كه در هر حال به اين كار اقدام مى‌كنند، و در شرايط انقلابهاى صنعتى و احتياج اقتصاد به سرمايه‌هاى كلان، به وجود آمدند. مشكل اصلى در اين امر نهفته است كه بعد از پيدايش پول، وام‌دهى شكل ربوى به خود گرفته است.

بهره نمى‌تواند فقط نتيجه توليد باشد

نظريه اصلى مقاله ياد شده در دفاع از بهره بانكى، «بالا بردن بازدهى توليد» است و همان طور كه نشان داده شد، هيچ فرقى در گذشته و حال در مورد موضوع ياد شده وجود ندارد. كشاورزى كه بايستى تا زمان برداشت محصول (توليد) صبر كند، به نوعى بايد امرار معاش كند. در غير اين صورت بايد زمين را ترك كرده (كاهش توليد) و به كارهاى ديگر بپردازد. امروزه هم بهره بانكى «درآمد قطعى و معين از قبل‌» مى‌باشد و چون به نظر نويسنده مقاله، از طريق بالا بردن بازدهى توليد به دست مى‌آيد اشكالى ندارد. حال سؤالى كه مطرح مى‌شود اين است كه، اگر به هر دليلى بازدهى بالا نرفت تكليف چيست؟ اين مساله امرى دور از انتظار نيست. در حال حاضر به خاطر بحران جهانى و ركود اقتصادى در بسيارى از نقاط دنيا، اقتصاد بسيارى از كشورها با رشد منفى توليد ملى رو به رو مى‌باشد و چنين وضعيتى همان طور كه تجربه نشان داده است، هميشه وجود داشته و خواهد داشت. با در نظر گرفتن اين واقعيت، تكليف بهره بانكى كه از قبل معين شده است، چه خواهد شد؟
براى روشن شدن موضوع به مورد مشخص اقتصاد آلمان، كه به عنوان اقتصادى نمونه در سطح جهانى است، رجوع مى‌كنيم:
طبق آمار موجود، در آلمان حدود ده هزار ميليارد مارك سرمايه‌هاى نقدى و غير نقدى وجود دارد. با احتساب نرخ بهره پايه 3 در صد (نرخ خالص بهره كه سرمايه در اشكال مختلف آن به گردش درخواهد آمد) بايد سالانه سيصد ميليارد مارك به سرمايه ياد شده تعلق گيرد. اگر رشد اقتصادى در عرض يك سال برابر 3 درصد باشد، مبلغ ياد شده به راحتى تامين خواهد شد. ولى اگر چنين رشدى به دست نيايد (كه در تمامى سالهاى دهه 1990 چنين بوده است)، از كجا بايد اين بهره از قبل تعيين شده پرداخت‌شود؟ براى ملموس شدن اين مبلغ يادآورى اين نكته ضرورى است كه سيصد ميليارد مارك حدود 15 درصد توليد ناخالص سالانه كشور آلمان مى‌باشد. (2)
آيا راه ديگرى جز پرداخت آن از طريق درآمدها و داراييها باقى مى‌ماند؟ آيا بالا رفتن مالياتها، اجاره‌بها، اخراج كارگران براى كاهش هزينه‌ها و همچنين كاهش حقوق نيروى انسانى و... توضيح قانع‌كننده اين وضعيت نمى‌باشد؟ طبق آمار موجود، درآمد نيروى انسانى در اتحاديه اروپايى به سطح سالهاى 1960 نزول پيدا كرده است. (3)
اگر قرار باشد بهره بانكى به بالا بردن سطح توليد بينجامد تكليف مؤسسات ورشكسته چه مى‌شود؟ در سالهاى اخير ركوردهاى جديدى از ورشكستگى مؤسسات اقتصادى در ژاپن و آلمان، كه بسيارى از آنان به دليل عدم توانايى در باز پرداخت ديون مى‌باشد، ثبت‌شده است. (4) آيا مى‌توان براى آن دلايل «عقلانى‌» پيدا كرد؟
نويسنده مقاله سعى در اثبات اين موضوع دارد كه از بالا رفتن بازده توليد، بهره بانكى به دست مى‌آيد; به بيان ديگر، توان توليد مقدم بر بهره بانكى است، در حالى كه واقعيت عكس آن است. اين بهره بانكى است كه شرايط خود را بر توليد، تحميل مى‌كند و باعث رشد اجبارى آن مى‌شود. چون بهره بانكى «درآمد قطعى معين از قبل‌» است، بايد توليد رشد داشته باشد تا آن را تامين كند و چون نرخ بهره خالص بانكى بايد هميشه مثبت‌باشد (در غير اين صورت پول از گردش خارج شده و موجب ركود مى‌شود). در اين مورد رجوع شود به نرخ بهره در پنجاه سال گذشته در كشور آلمان. (5) بنابراين بايد نرخ رشد اقتصاد همواره مثبت‌باشد. چه، در غير اين صورت بهره بانكى نه از طريق رشد اقتصادى، بلكه از طريق درآمدها و داراييها پرداخت مى‌شود، كه در درازمدت به فقير شدن اكثريت مردم جامعه مى‌انجامد.
وجود بهره بانكى به عنوان پيش شرط توليد، دو معضل خانمان‌برانداز براى جامعه و اقتصاد پديد مى‌آورد:
1. رويكرد اقتصاد به سمت توليداتى كه سودى بيش از نرخ بهره داشته باشند; يعنى صرفا بايد سودآور باشند بدون آن كه ضرورت داشته باشند. و فعاليتهايى كه براى جامعه لازم و ضرورى بوده و از نرخ سوددهى پايين‌ترى برخوردارند و يا اصولا سودده نيستند و ضرر هم نمى‌دهند، مورد توجه سرمايه‌هايى كه خواهان نرخ بهره مثبت مى‌باشند قرار نمى‌گيرند. در چنين شرايطى دولت مجبور به مداخله در روند اقتصاد مى‌شود، كه نتايج مخرب آن بر همگان روشن است. ما خود در ايران شاهد اين رخداد مى‌باشيم. اكثر سرمايه‌گذاريهاى بخش خصوصى در زمينه كالاهاى مصرفى و احيانا غير ضرورى است و سرمايه‌گذاريهاى ضرورى و زيربنايى فقط به وسيله دولت انجام مى‌گيرد.
2. چون مقدار سرمايه به دليل بهره مركب، رشد تصاعدى داشته، بنابراين اقتصاد نيز بايستى به موازات آن رشد كند. احتياجى نيست كه انسان رياضيدان باشد تا بداند كه رشد تصاعدى به بى‌نهايت ميل مى‌كند و چنين روندى براى اقتصاد غير ممكن است. اثرات ناگوار آن بخصوص در مساله محيط زيست از هم اكنون آشكار است. على‌رغم هشدارها و كنفرانسهاى محيط زيست و شواهد كافى، بشر همچنان براى باز توليد اجبارى كه از طرف سيستم بهره به آن تحميل شده است، همچنان مشغول نابودى طبيعت و مصرف آن مى‌باشد. بالاخره هر رشد اقتصادى‌اى نياز فزاينده به مواد خام و انرژى دارد كه اين دو، خود باعث تخريب محيط زيست مى‌شوند. در كشورهاى صنعتى على‌رغم اشباع بازار از توليدات صنعتى و مصرفى و رواج گسترده فرهنگ مصرفى، باز هم براى رشد و مصرف هرچه بيشتر محصولات تبليغ مى‌شود. هم اكنون ريشه اصلى بسيارى از بيماريها در كشورهاى صنعتى پرخورى است، ولى با اين حال بخش گسترده‌اى از تبليغات تجارى در رسانه‌هاى گروهى اختصاص به مواد غذايى دارد. دليل اين موضوع روشن است:
اگر اقتصاد به سطح مطلوب رسيده باشد و نيازى به رشد نرخ اقتصادى براى تامين نرخ بهره سرمايه‌هاى نقدى و غير نقدى نداشته باشد، تكليف بهره بانكى از قبل تعيين شده چه مى‌شود؟

پول و ويژگيهاى متضاد

آقاى غنى‌نژاد در مقاله مطرح مى‌كند:
«در نظام اقتصادى جديد، پول ديگر صرفا وسيله مبادله نيست، بلكه نقش مهم و اساسى ديگرى نيز، به عنوان ذخيره سرمايه و وسيله اندازه‌گيرى آن، پيدا مى‌كند. در اين نظام، پس‌اندازها، در جهت‌بالا بردن بازدهى توليد، به سهولت از طريق پول به سرمايه تبديل مى‌شود. پس‌اندازهاى كوچك و متوسط در سايه توسعه نظم بازار و بالا رفتن بازدهى توليدى، پديدار مى‌گردد.» يعنى آنچه قبلا قابل تصور نبود. اين پس‌اندازها كه روز به روز بر دامنه آنها افزوده مى‌شود، از طريق نهادهاى سپرده‌گذارى و بانكى جديد، امكانات سرمايه‌گذارى بزرگى را در سطح جامعه فراهم مى‌آورند.»
از هر گونه منطقى به دور است كه گفته شود فقط در نظام اقتصادى جديد پول به عنوان ذخيره سرمايه به كار مى‌رود. پول به عنوان تنها وسيله‌اى كه تلف نمى‌شود، از مد نمى‌افتد، مخارج انباردارى ندارد، و مهم‌تر اين كه در هر زمانى قابل خرج كردن است، به عنوان مهم‌ترين وسيله ذخيره سرمايه در تمامى ادوار به كار مى‌رفته است. دلايل ذكر شده كشف جديدى نيستند و هر انسانى ناخودآگاه به چنين شناختى دست پيدا مى‌كند.
پول در همان اوايل به وجود آمدنش، بهترين وسيله براى رفع احتياجات در مواقع ضرورى تشخيص داده شد و بدين‌وسيله خاصيت ذخيره سرمايه، ناخواسته به وجود آمد. اصولا بايد ريشه ربا و بهره را در همين موضوع جستجو كرد. دو خاصيت وسيله مبادله كالا و ذخيره سرمايه بودن، يك تضاد فاحش مى‌باشد و يكى نافى ديگرى است. اولى حركت است و دومى سكون. يك شى‌ء چگونه مى‌تواند در آن واحد هر دو خاصيت را در خود جمع كند؟ راه حل اين تضاد در تمامى اعصار ربا و يا بهره بانكى بوده و مى‌باشد، تا از اين طريق خاصيت ذخيره سرمايه را به نفع خاصيت مبادله كالا از بين ببرند. تا زمانى كه پول هر دو خاصيت نامبرده را داشته باشد، ما با اشكال مختلف ربا و بهره بانكى و... رو به رو خواهيم بود. اشار ه به اين نكته ضرورى است كه خاصيت ذخيره سرمايه به دليل مزاياى منحصر به فرد پول، ناخواسته به وجود آمد و براى از بين بردن آن بايد پولى رايج گردد كه مانند هر كالاى ديگرى در خطر تلف شدن و هزينه نگهدارى باشد.
در مورد پديدار شدن پس‌اندازهاى كوچك و متوسط و افزوده شدن روز به روز آن، نويسنده حتى زحمت ارائه يك آمار براى اثبات آن را به خود نداده است. بهتر است‌براى رفع اين ادعا رجوع كنيم به كشورهاى ثروتمند غربى، كه خود آنان مدعيان اين تئورى‌اند و بعد از جنگ جهانى دوم، به جهت جلوگيرى از تمركز ثروت، به وسيله ابزارهاى مالياتى، سياست تقسيم دوباره درآمدها را در پيش گرفتند و به اين ترتيب قشر متوسط وسيعى را در جامعه به وجود آوردند. طبق اظهارات مقامات رسمى آلمان، بخش اعظم بازپرداخت اصل و فرع ديون دولت فدرال آلمان كه در حال حاضر در مقام دوم بودجه اين كشور قرار دارد، فقط به يك اقليت 10درصدى از مردم اين كشور تعلق مى‌گيرد. (6)
طبق آمار رسمى موجود در امريكا و آلمان، بخش اعظمى از ثروتها و درآمدهاى موجود جامعه، در اختيار گروه 10 درصدى از ثروتمندان جامعه قرار دارد و از طرف ديگر همه روزه به تعداد كسانى كه به زير خط فقر سقوط مى‌كنند افزوده مى‌شود. طبق آمارى كه به تازگى از سوى سازمان ملل ارائه شده است نيمى از ثروتها و درآمدهاى دنيا در اختيار حدود 350 نفر قرار دارد. طبق گزارش روزنامه آلن ساى تونگ در تاريخ 26 آوريل 1991، مردم كشور آلمان غربى در سال 1990 مبلغ 136 ميليارد مارك بهره دريافت داشته‌اند (اين مبلغ حدود 40 در صد كل بودجه دولت آلمان (فدرال) بوده است. 26 درصد مبلغ ياد شده به 80 درصد كل جمعيت آلمان رسيده است و قسمت اعظم آن يعنى 74 درصد را فقط 20 درصد جمعيت آلمان تصاحب كرده‌اند. آمارها نشان مى‌دهند كه نيمى از ثروتهاى مالى در آلمان فقط به 4 درصد جمعيت و نيم ديگر به 96 درصد باقيمانده تعلق دارد. (7) آمار و ارقام ياد شده بى‌پايه بودن ادعاى آقاى غنى‌نژاد را اثبات مى‌كند كه: «نكته مهم ديگرى كه كينز و طرفداران حذف بهره سرمايه، در قضاوتهاى ارزشى و اخلاقى خود مورد غفلت قرار مى‌دهند، اين است كه اگر در دوران قبل از سرمايه‌دارى رباخواران عمدتا ثروتمندان و صاحبان اندوخته‌هاى پولى بودند كه با وام دادن به افراد عموما بى‌چيز و يا در تنگنا، با مطالبه نرخهاى بالاى ربا آنها را مورد ستم قرار مى‌دادند، در نظامهاى اقتصادى جديد، دريافت‌كنندگان بهره سرمايه عمدتا صاحبان پس‌اندازهاى كوچك و متوسط هستند، نه صاحبان سرمايه‌هاى بزرگ و غير فعال‌».
در ايران متاسفانه آمار دقيقى وجود ندارد، ولى به‌راحتى مى‌توان با مشاهده وضعيت درآمدى اقشار وسيعى از مردم به اين نتيجه رسيد كه براى اكثريت آنان امكان پس‌انداز وجود ندارد و بخش زيادى از ثروت و درآمد در اختيار اقليتى بيش نيست و اين تمركز نابرابر و ناعادلانه ثروت و درآمد همچنان با شتاب در حال پيشروى است. اين اقليت ثروتمند معمولا مديريت‌سرمايه‌هاى خود را شخصا بر عهده دارند و فقط در شرايطى كه سود خالص تضمين شده به آن تعلق گيرد، سرمايه‌هاى خود را به جريان خواهند انداخت. در اين موضوع، بايستى ريشه وضعيت فعلى يعنى ركود تورمى را جستجو كرد. به دليل عدم امكان سرمايه‌گذارى‌هاى سودآور، بسيارى از سرمايه‌ها به حالت راكد باقى مانده‌اند و از طرف ديگر به دليل چاپ اسكناس به صورت بى‌رويه در گذشته و حال و ايجاد تقاضاى كاذب به وسيله چكهاى بدون پشتوانه با وضعيت تورمى رو به رو هستيم.

بهره پاداش امساك از مصرف نيست

در اين قسمت‌به موضوعى مى‌پردازيم كه به عنوان توجيه استاندارد حاميان بهره بانكى تلقى مى‌شود. ايشان مى‌نويسند:
«پس‌اندازكننده با امساك از مصرف آنى، امكان تشكيل سرمايه و سرمايه‌گذارى را فراهم مى‌آورد و نتيجه سرمايه‌گذارى عبارت است از بالا رفتن بازدهى توليد در آينده. يعنى امساك از مصرف آنى (پس‌انداز) موجب افزايش محصولات توليدى در آينده مى‌شود و پس‌اندازكننده به خاطر اين كه طى يك مدت زمانى، خود را از مصرف محروم كرده، يعنى هزينه فرصتى را از جهت مصرف متحمل شده است، بخشى از بازدهى اضافى توليد در آينده را به صورت بهره دريافت مى‌دارد. در اين چارچوب، بهره حقى است كه از مشاركت در بالا بردن توان توليدى ناشى مى‌شود.»
اين فرضيه به دو شرط صحيح است:
1.توان بازدهى توليد حتما رشد مثبت داشته است.
2.منظور، پس‌اندازكنندگان كوچك و متوسط باشند.
همان‌طور كه در مورد شرط اول نشان داده شد اقتصاد ملى كشورها هميشه با يك وضعيت رو به رو نيست و در دوران ركود اقتصادى، يا رشدى صورت نمى‌گيرد يا حتى رشد منفى نيز وجود دارد. در مورد شرط دوم همان طور كه نشان داده شد، از تعداد پس‌اندازكنندگان كوچك و متوسط و حجم سرمايه‌هاى آنان به شدت كاسته شده است. در مورد پس‌اندازكنندگان بزرگ، كه بخش اعظمى از سرمايه‌ها را در اختيار دارند، نمى‌توان ادعا كرد كه بايد به آنان ابت‌خوددارى از مصرف پاداش داد.
چگونه مى‌توان در مورد فردى كه يك ميليارد دلار به بانك مى‌سپارد و با احتساب نرخ بهره ده درصدى، بهره خالص صد ميليون دلارى در سال به او تعلق مى‌گيرد، ادعا كرد كه ايشان از مصرف خوددارى مى‌كند. البته مثال ياد شده در مورد ميلياردرهاى ريالى هم صدق مى‌كند. چنين مبلغ هنگفتى را نمى‌توان به هيچ وجه جهت مصارف شخصى صرف كرد و براى ثروتمندان تنها راه حل، سرمايه‌گذارى مجدد مى‌باشد. بنابراين اين ثروتمنداند كه به امكان سرمايه‌گذارى نيازمندند نه برعكس; و در نتيجه آنان بايستى پاداش به اقتصاد جامعه بپردازند، و نه اقتصاد جامعه به آنان. انتقاد اصلى به نظام بهره، تمركز ثروت در دست اقليتى است كه از طريق بهره مركب انجام مى‌گيرد. به طور مثال، در مورد مثال ياد شده سرمايه اوليه در اثر بهره مركب هر هفت‌سال دوبرابر مى‌شود.
در اين مورد جاى آن دارد كه اشاره‌اى به محاسبات آقاى هاينريش هاسمن، ( Hausmann Heinrics ) از شهرفورت آلمان بشود. ايشان به وسيله كامپيوتر به محاسبه اين مساله پرداختند كه مقدار پولى كه از يك فنيك (يك‌صدم مارك) سپرده با نرخ 5 درصد بهره از شروع شمارش سال ميلادى صفر تا سال 1990 به دست مى‌آيد، چه مقدار خواهد بود. نتيجه اين محاسبه خارج از تصور بوده و فقط مى‌توان از وزن كره زمين براى بيان آن كمك گرفت: 134 ميليارد گلوله طلا به وزن كره زمين. جالب‌تر اين كه ايشان همين محاسبه را بدون بهره بانك (بهره بهره) انجام دادند. يعنى بهره به دست آمده را در آخر هر سال در حساب ديگرى كه بهره‌اى به آن تعلق «نمى‌گرفت‌» واريز كردند. نتيجه اين كه بعد از 1990 سال فقط يك مارك به دست آمد. مثال ياد شده به خوبى نشان مى‌دهد كه بهره مركب همانند گلوله برفى مى‌ماند كه در اوايل يك توپ كوچك است و به مرور و با هر چرخش بر اندازه و حجم آن افزوده شده به طورى كه ديگر غير قابل مهار مى‌باشد.

پي نوشت :

(*)فصلنامه نقدونظر، شماره‌12، پاييز 1376
1. Syndrom DasGeld اثر Cretz+Helma سال 1994، ص‌248.
2. منبع اعداد و ارقام ذكر شده، بانك مركزى آلمان و اداره مركزى آمار آلمان مى‌باشد (به نقل از كتاب معضل پول).
3. كتاب ماده منفجره پول، .( Geld stoph Spreng )
4. به نقل از اداره آمار آلمان.
5. يه نقل از كتاب معضل پول، ص‌408.
6. به نقل از كتاب ماده منفجره پول.
7. كتاب پول بدون بهره و تورم، نوشته خانم مارگريت كندى ، 1993 Kennedy Margrit ، ص‌81. INFLATION ZINSENUND OHNE GELD
ادامه دارد ....

ارسال مقاله توسط عضو محترم سایت با نام کاربری : sm1372
/س

 

0
نظر

بقّال و بقالی در سال های گذشته

نويسنده : حسین رضایی

بقّال و بقالی در سال های گذشته
بقّال و بقالی در سال های گذشته





 
اگر به ساختار اقتصادي محله‌هاي قديم نگاه كنيم، بقالي‌ها يكي از مهم‌ترين و مركزي‌ترين نقاط محله‌اند . اغلب بقالي‌ها در روزگار قديم، مركز تعاملات محل بوده و به نوعي، ميدان محله محسوب مي‌شود. اگر حالي داشته باشيد و كنجكاو باشيد، مي‌توانيد اين تعاملات محله‌اي را در روستاهاي بالادست محله مشاهده كنيد، بخصوص روستاهايي مانند رندان و كيگا و سنگان در اغلب اين روستاها بقالي مركز محله بود و آن را به نام صاحب بقالي مي‌شناختند.
در چنين فضايي است كه مي‌توان به پيچيده بودن روش بقالي در محله‌هاي قديم پي برد. بقال‌ها معمولاً افرادي بودند كه مردم به آنها اعتماد داشتند و چون بقالي در دل محله قرار داشت، معمولاً آدم‌هاي بي‌انصاف نمي‌توانستند در آن دوام بياورند، چون مردم بزودي آنها را از گردونه كسب و كار خارج مي‌كردند.
اما بايد پاي حرف بقال‌هاي قديم نشست و از پيچيدگي‌هاي كار بقالي سردرآورد، پيچيدگي‌هايي كه غير از كارهاي اقتصادي به نوعي با فرهنگ مردم گره خورده است. «حسين كاشاني» يكي از بقال‌هاي قديم باغ فيض است كه الان ديگر پير شده. او كه تا چند سال پيش در محله باغ فيض بقالي داشت، يكي از معتمدان محل هم به شمار مي‌آمد، هرچند الان هم چيزي كم از احترام و اعتماد گذشته‌اش ندارد.
وقتي با او تماس مي‌گيرم، خيلي مهربان و صميمي پاسخ سؤالاتم را مي‌دهد. مي‌گويد: «مردم امروز از نام بقالي فقط فروشگاه مواد غذايي را مي‌شناسند اما واقعاً كار بقالي هزار پيچ و خم كشف نشده دارد كه هر كسي از عهده آن برنمي‌آيد.»وقتي از اين پيچ و خم مي‌پرسم، مي‌گويد: «رزق حلال درآوردن يكي از اين پيچ و خم‌هاست.
ترازو را سبك نگرفتن يا با مشتري جنس خوب قرارداد ببندي و جنس بد به او بدهي. غش در معامله مي‌داني چيست؟ غش در معامله اولين درسي بود كه مرحوم «مرادعلي‌ بيگ» كه من پيش او كار مي‌كردم، به من ياد داد. غش يك حكم فقهي است. مثلاً با كسي معامله كني و قرار بگذاري كه برنج طارم تحويلش بدهي، اما موقعي كه پول را گرفتي، برنج تايلندي به او بدهي اين را مثال زدم، چون از اين موارد در برخي بقالي‌هازياد است كه مال آدم را شبهه‌دار مي‌كند.»
كاشاني با اشاره به اينكه بقال‌ها در روزگار گذشته معتمد محل بودند مي‌گويد: «بقال از تمام جيك و پوك مردم محل خبر داشت. اگر در خانه‌اي دعوا بود، اگر كسي كار خلاف مي‌كرد، اگر كسي ندار بود، اگر كسي دارا بود يا اگر كسي خواستگار داشت، بقال از آن خبر داشت.
هيچ كس به اندازه بقال از صبح علي‌الطلوع تا آخر شب در محله حضور نداشت و اسرار محله را نمي‌دانست. باور بفرماييد در همين 40 سالي كه در محله باغ فيض بقالي داشتم چه روزها و شب‌ها و چه آدم‌هايي كه نديدم.»

از خروس‌خوان تا شغال‌خوان

اقتصاد محله در روزگار قديم در دست بقال‌ها بود. اين بقال‌ها بودند كه موجب گردش مالي در محله مي‌شدند. بقال‌هاي ناشي با گران كردن يا احتكار يك جنس بحران خاصي در محله ايجاد مي‌كردند. «محمدجواد محقق» يكي از جوان‌هايي است كه شغل بقالي را از پدرش به ارث برده. او كه در محله كوهسار شناخته شده است، در مورد اين شغل مي‌گويد:
«الان هر كس كه پولي به دست مي‌آورد، هوس مي‌كند بقالي باز كند، اما واقعاً دوام نمي‌آورد تا حالا خيلي‌ها در اين محل سعي كرده‌اند بقالي باز كنند، اما نتوانسته‌اند دوام بياورند.» او ادامه مي‌دهد: «بقالي يكي از سخت‌ترين شغل‌هاست. شما مجبوري جنس عمده بخري و خرده بفروشي. اگر نسيه هم باشد كه ديگر واويلا. دفتر حساب و كتاب هم جاي خودش را دارد.
پدرم هميشه به من توصيه مي‌كند كه رعايت حال مردم را بكنم اما باور كنيد ديگر مثل زمان پدران ما قيمت جنس‌ها دست ما نيست. كارخانه‌ها خودشان قيمت را بالا مي‌برند، نمي‌فروشند، ارزان مي‌كنند يا احتكار مي‌كنند و مردم هميشه غرغرش را سر ما خالي مي‌كنند، اما نمي‌دانند پشت ماجرا چيست.»
محقق ادامه مي‌دهد: «بقالي به نظر من، يكي از حساس‌ترين مكان‌هاي يك محل است. زماني كه بچه بودم، يادم مي‌آيد كه پدرم زمستان‌ها يك چراغ نفتي داخل مغازه روشن مي‌كرد و روي آن چايي مي‌گذاشت. مشتري‌ها كه مي‌آمدند خريد كنند، گاهي 2‌ـ 3 ساعت توي مغازه مي‌نشستند و بحث مي‌كردند.
همين الان كه مي‌گويند شهر شلوغ شده، مي‌دانم مشتري‌هايم چقدر توان خريد دارند و در خانه‌هايشان چه مي‌گذرد.» محقق از قول پدرش، يكي از رمز و رازهاي كسب و كار را به ما مي‌گويد: «پدرم هميشه به من توصيه مي‌كند صبح زود در مغازه را باز كنم و آخر شب ببندم. به قول او كاسب بايد خروس‌خوان به مغازه بيايد و شغال‌خوان به خانه برگردد.»

قدم‌گذاشتن به دنياي مدرن

به گفته اغلب كارشناسان امور اقتصادي و شهري، بقالي ديگر نمي‌تواند نيازهاي مردم امروز را برآورده كند. از يك طرف، متنوع شدن كالاها و نيازهاي امروز و از سوي ديگر، زياد شدن مشتري‌ها و مصرف‌گرايي بيش از حد شهرها موجب شده تا بقالي ديگر كاركردش را از دست بدهد و با گسترش شهرها جايش را به سوپرماركت‌ها، فروشگاه‌هاي زنجيره‌اي و هايپرماركت‌ها بدهد.
در چنين فضايي است كه بايد دكان كوچكي را كه تا پيش از اين فقط در آن ماست و پنير و قند و شكر و حبوبات و سيگار پيدا مي‌شد فراموش كرد و قدم به جايي گذاشت كه گاهي براي خريد تمام مايحتاج منزلت ممكن است نتواني يك روز كامل آن را بگردي. فروشگاه‌هاي زنجيره‌اي و هايپرماركت‌ها از اين دستند كه دنياي مدرن براي ما به ارمغان آورده.
فروشگاه‌هاي زنجيره‌اي هرچقدر كه چشم ما را به دنياي مدرن باز مي‌كنند به همان اندازه صميميت‌هاي محله‌اي را از ما مي‌گيرند، صميميت‌هايي كه زير چرخ‌هاي صنعت خرد شده‌اند. كاش مي‌شد كاري كرد.
* ارسال مقاله توسط عضو محترم سایت با نام کاربری : sifalaw
/خ

 

0
نظر

آيا بهره بانكى همان رباست؟ (2)

نويسنده : حسین رضایی

آيا بهره بانكى همان رباست؟ (2)
آيا بهره بانكى همان رباست؟ (2)





 

بهره، بهاى كمبود سرمايه

مقاله براى رد نظريه كينز، كه طبق آن بهره صرفا يك پديده پولى است، اين طور مطرح مى‌كند: «بهره بانكى يا بهره سرمايه در اقتصاد جديد يك پديدار صرفا پولى نيست، بلكه متغيرى است وابسته به كميابى سرمايه (پس‌انداز). كينز در دوران معاصر سئوليت‌بزرگى در دامن زدن به اين شبهه داشته كه گويا بهره، متغيرى صرفا پولى است، به طورى كه با افزايش حجم آن مى‌توان نرخ بهره را پايين آورده حتى آن را نهايتا صفر نمود. همچنان كه خواهيم ديد شبهه كينز دامن برخى از محققان متاخر اسلامى را گرفته و آنها را وادار به ارزيابى‌هاى نادرست نموده است.» از نقل قول ياد شده بايستى اين نتيجه را گرفت كه چون هميشه نرخ بهره خالص مثبت مى‌باشد، بنابراين طبق استدلال مقاله، هميشه و در همه ادوار كمبود سرمايه وجود خواهد داشت. سؤالى كه در اينجا مطرح مى‌شود اين است كه، اين چگونه محصولى است كه بشر هيچ‌گاه نمى‌تواند كمبود آن را از ميان ببرد؟
در يك بازار متعادل كه عرضه و تقاضا در سطح رضايت‌بخشى باشند، قيمت كالاى عرضه شده برابر هزينه توليد مى‌باشد و به آن سود اضافى بابت كمبود تعلق نمى‌گيرد. و اين وضعيت‌بهترين شرايط بازار است. حال اين سؤال مطرح است كه چرا اين موضوع حياتى در مورد بازار سرمايه امكان‌پذير نيست. چرا ما نمى‌توانيم عرضه و تقاضاى سرمايه را به آن حدى برسانيم كه پاداش اضافى بابت كمبود به آن تعلق نگيرد. البته فرضيه كمبود، توجيهى بيش نيست و واقعيات عكس آن را ثابت مى‌كنند. هم اكنون ما چه در چارچوب اقتصاد ايران و چه در سطح اقتصاد جهانى با ميلياردها ريال و دلار سرمايه‌هاى سرگردان رو به رو هستيم. آيا اين خود دليل وفور سرمايه نمى‌باشد؟
طبق گزارش تلويزيون آلمان در تاريخ 23/11/1992 به نقل از سخنگوى سيتى بانك فرانكفورت، روزانه حدود هزار ميليارد دلار در سطح جهانى جا به جا مى‌شود. اين سرمايه‌هاى سرگردان كه چه در جامعه ما و چه در سطح جهانى به صورت يك معضل جدى درآمده است، در دست اقليتى بيش نمى‌باشد. به عنوان مثال در بحران مالى سال 1993 اروپا طبق تاييد آقاى جرج زروش، ( Soros Georg ) ايشان در عرض چند هفته يك ميليارد دلار سود بردند. در حالى كه محصولات ديگر، به محض عرضه بيش از تقاضا، از توليد آن محصول كاسته شده و در كوتاه‌ترين زمان ممكن، تعادل بازار دوباره برقرار مى‌شود. به همين خاطر هيچ‌گاه شنيده نشده كه مثلا اتومبيل سرگردان، گندم سرگردان و... وجود داشته باشد. چگونه مى‌توان در حالى كه دهها هزار ميليارد ريال و دلار سرگردان در سراسر جهان به دنبال سرمايه‌گذارى سودآور مى‌گردند، از كمبود آن صحبت كرد؟
و چرا با وجود چنين مقدار غير قابل تصورى از سرمايه كه شايد در تاريخ شريت‌بى‌سابقه بوده است، نرخ بهره همچنان مثبت‌بوده و از حد مشخصى پايين‌تر نمى‌رود؟ آيا مى‌توان پاسخى غير از اين داشت كه نگهدارى پول و سرمايه، نه تنها هزينه‌اى در بر نخواهد داشت، بلكه هيچ گونه خطر تلف شدن هم آن را تهديد نمى‌كند. اين دو خاصيت‌ياد شده را ما نمى‌توانيم در هيچ محصول و كالاى ديگرى كه به دست‌بشر ساخته شده باشد سراغ بگيريم. بهره، پاداش كمبود پول نيست، بلكه پاداش احتكارپذيرى آن است تا از اين طريق به گردش درآيد. و همانند گردش خون در شريان اقتصاد، حيات آن را تضمين كند. منظور كينز از ازدياد حجم سرمايه آن است كه بايستى شرايطى را فراهم كرد، كه سرمايه مانند هر كالاى ديگرى مجبور شود خود را عرضه كند، تا تعادل بين عرضه و تقاضا به وجود آيد. در چنين وضعيتى ارزش سرمايه همان هزينه توليد آن مى‌باشد; نه كمتر و نه بيشتر (نرخ بهره صفر).
اين موضوع هيچ گونه تضادى با «نقش كليدى و مهم پيوند و تنظيم رابطه ميان پس‌انداز و سرمايه‌گذارى ندارد. بلكه حتى كارايى آن را به مراتب بهبود خواهد بخشيد. براى همين، در صورتى كه بر اثر نگهدارى سرمايه و پول، خطر تلف شدن آن را تهديد كند، پس‌اندازكنندگان با كمال ميل و با رغبت كامل آن را در اختيار كسانى قرار خواهند داد، كه دست‌كم تضمين بازپرداخت اصل آن را بر عهده گيرند و در مقابل، كسانى كه چنين مناسب به سرمايه دسترسى مى‌يابند، به مراتب از توانايى و كارايى بهترى برخوردار خواهند بود، تا كسانى كه بايستى هزينه سنگين بهره را بپردازند، و خطر ورشكستگى به دليل عدم توانايى در بازپرداخت ديون آنان را تهديد مى‌كند.
همچنين اين راه‌حل در تضاد با اصل «هدايت پس‌انداز، بويژه پس‌اندازهاى متوسط و كوچك، به سوى سرمايه‌گذارى‌» هم نخواهد بود. در راه حل ياد شده، پس‌اندازكنندگان، نه با انگيزه كسب بهره حداكثر، بلكه با انگيزه حفظ ارزش پول و فرار از تلف شدن، پس‌اندازهاى خود را در اختيار بانكها قرار خواهند داد.
قوانين بازار بر بازار سرمايه حاكم نيستند
دكتر غنى‌نژاد در ادامه مقاله مى‌نويسد:
«در نظام بازار، نرخ بهره جايى معين مى‌شود كه هزينه نهايى امساك از مصرف ميل نهايى به پس‌انداز با نفع نهايى ناشى از سرمايه‌گذارى برابر گردد. نرخ بهره، مانند ساير قيمتها در سيستم بازار، به هيچ وجه از قبل به طور دقيق قابل پيش‌بينى نيست و تحت تاثير عوامل مؤثر بر بازار، كه غير قابل پيش‌بينى‌اند تغيير مى‌يابد».
اين كه نرخ بهره در بازار سرمايه مشخص مى‌شود كاملا درست است. ولى اين كه مانند ساير قيمتها نوسان مى‌كند نمى‌تواند درست‌باشد. همان‌گونه كه اشاره شد، ساير قيمتها در صورت عرضه بيش از تقاضا سقوط كرده، و حتى به پايين‌تر از هزينه توليد نيز مى‌رسند، ولى ما در مورد پول و سرمايه با چنين وضعيتى رو به رو نيستيم. همان طور كه آمار رسمى كشورهاى صنعتى مانند آلمان نشان مى‌دهد، نرخ خالص بهره هيچ‌گاه به زير 2 درصد سقوط نكرده است و اگر چنين شود، بحران تمام عيارى دامن اقتصاد را فرا خواهد گرفت. پول و در نتيجه، سرمايه بايستى خاصيت منحصر به فردى را دارا باشند، كه قوانين بازار بر آنها به طور كامل حاكم نيست. ادعاى مقاله دال بر اين كه در شرايطى، نرخ بهره واقعى ممكن است منفى باشد، كاملا نادرست است. اگر هم چنين وضعيتى تحت‌شرايط موجود پديد آيد، خود نشان‌دهنده ناهنجاريهاى اقتصادى خواهد بود. نرخ بهره بانكى در ايران را نمى‌توان معيار قرار داد. چه، اين نرخ در بازار واقعى به دست نيامده است. شايد نرخ بهره در معاملات پولى بازار كه ماهانه 3 الى 4 درصد است واقعى‌تر باشد. ايشان اين نظريه را به كينز نسبت مى‌دهند كه: «از ديدگاه وى نرخ بهره يك بار، متغيرى صرفا پولى تلقى مى‌شود كه مقامات پولى با افزايش عرضه پول مى‌توانند آن را تا حد صفر كاهش دهند، و بار ديگر ملاحظه مى‌شود كه كينز پاداش سرمايه‌دار غير فعال يعنى بهره را ناشى از كميابى سرمايه مى‌داند».
ايشان در نقل قول ياد شده نظريه‌اى را به كينز نسبت مى‌دهند كه واقعيت نداشته و يك تحريف آشكار است. از ايشان خواهش مى‌كنم كه ماخذ اين سخن را كه «مقامات پولى با افزايش عرضه پول‌» مى‌توانند نرخ بهره را صفر كنند، روشن كند. كينز در دوران تورمى نجومى آلمان مى‌زيسته در شرايطى كه يك تمبر معمولى پست‌يك ميليون مارك بوده است و با وجود عرضه چنين حجم هنگفتى از پول، هيچ‌گاه نرخ بهره صفر نشده است. (8)
چطور مى‌توان چنين حرفى را به كينز نسبت داد؟ چطور كينز مى‌توانسته با توجه به واقعيات ياد شده و اثرات خانمان‌برانداز چاپ بى‌رويه اسكناس كه نهايتا اعث‌شروع جنگ جهانى دوم از سوى‌آلمان شد، خواهان افزايش عرضه پول از طرف مقامات باشد؟ بنابراين، اين دور باطلى را كه‌ايشان به كينز نسبت مى‌دهند، در اثر برداشت غلط ايشان از نظرات كينز مى‌باشد. كينز معتقد بود كه بايد كارى كرد تا كميابى (مصنوعى سرمايه) از بين رود و در اثر عرضه فراوان آن ديگر كسى نتواندپاداشى (ربا و بهره بانكى) براى آن درخواست كند. جمع‌بندى ايشان از نظرات كينز، يعنى اين دور باطل كه «براى كاهش نرخ بهره بايد نرخ بهره را پايين آورد»، تحريفى بيش نيست و نشان‌دهنده عدم درك صحيح از نظرات كينز مى‌باشد. مقاله پرسش اساسى‌اى را مطرح مى‌كند كه «پايان بخشيدن به كميابى سرمايه تا چه حد علمى و حتى معقول است؟» پاسخ مقاله به اين سؤال روشن است. ايشان مدافع سرسخت كميابى سرمايه مى‌باشند. راستى چرا نبايد طرفدار كميابى گندم و يا ديگر محصولات كشاورزى بود، تا انگيزه قوى در كشاورزان براى كسب سودهاى سرشار به وجود آيد؟ چرا نبايد طرفدار كميابى محصولات صنعتى بود، تا كارخانه‌داران سودهاى سرشار به دست آورند؟
اگر بخواهيم فقط منافع توليدكنندگان را در نظر بگيريم بايد طرفدار سياست كمبود و احتكار باشيم; ولى اگر بخواهيم طرفدار عموم مردم و منافع كل جامعه باشيم ديگر نمى‌توان طرفدار احتكار و كمبود بود، تا قيمتها از اين طريق به طور مصنوعى در سطح بالايى قرار گيرند. همان طور كه نويسنده مقاله اذعان دارد: «سرمايه وسيله توليد كالا و خدماتى است كه نيازها و خواسته‌هاى گوناگون و بى‌پايان انسانها انگيزه ايجاد آنهاست‌». ايشان در نقل قول ياد شده صحبت از سرمايه مى‌كند و نه كمبود سرمايه. اين دو مقوله كاملا مجزا از يكديگر مى‌باشند. ما احتياجى نداريم در انسانها انگيزه پس‌انداز به وجود آوريم. پس‌انداز همان طور كه نشان داده شد، بخشى از شرايط حيات مى‌باشد و امرى است غريزى و چه با پاداش و چه بى‌پاداش شكل خواهد گرفت. فقط بايد شرايطى را ايجاد كرد تا انسانها در زمانى كه به آن احتياج ندارند از نگهدارى و احتكار آن، كه شرايط كمبود را به وجود مى‌آورد، خوددارى كنند و در اختيار جامعه قرار دهند كه در نهايت، نفع خود پس‌اندازكنندگان در اين امر نهفته است.

ريشه دشمنى رباخواران با بانكداران

ايشان مى‌نويسند:
«مكاولى، مورخ بزرگ انگليسى، در اثر معروف خود تاريخ انگلستان تاكيد دارد كه چگونه تشكيل سيستم بانكى و طرح ايجاد «بانك انگلستان‌» در اواخر قرن هفدهم، فريادهاى خشم و نفرت «زرگرها» و «وام‌دهندگان‌» ربوى (رباخواران) را برانگيخت. به عقيده وى طرفداران نظام اعتبارى و بانكى جديد، رباخواران را بلاى جان ملت مى‌دانستند كه زيانشان به عموم جامعه بيش از زيان ارتش مهاجم و اشغالگر خارجى است.»
مقاله از دشمنى بين رباخواران و بانكداران اين نتيجه را مى‌گيرد كه اين دو ماهيتا دو چيز جداگانه مى‌باشند. اين نتيجه را نمى‌توان به اين صورت پذيرفت. خود اين موضوع كه اين دو دشمن هم بودند، نشانى از اشتراكات بين اين دو مى‌باشد. چرا رباخوار و بانكدار دشمن تاجر و يا صنعت كار نبوده‌اند؟ دشمنى اين دو، ريشه در رقابت‌بين ايشان داشته است. هر دو، براى تداوم كسب و كار خود و به دست آوردن سود، احتياج مبرم به متقاضيان وام داشتند و به همين خاطر رقابتى سخت‌بين آنان درگرفته بود، كه شباهت‌بسيارى به رقابت‌بين توليدكنندگان خرده پا و توليدكنندگان عمده داشت. همان طور كه در اين نوع رقابتها برنده اصلى هميشه توليدكنندگان بزرگ بوده‌اند و باعث نابودى پيشه‌وران خرده‌پاى شده‌اند و خشم و نفرت آنان را عليه توليدكنندگان بزرگ برانگيخته‌اند، اين وضعيت در مورد رباخوار و بانكدار هم صدق مى‌كند. بانكداران به دليل امكان دسترسى به سرمايه‌هاى ديگران و فعاليتهاى منظم سازمان يافته، از مزاياى غير قابل مقايسه‌اى نسبت‌به فعاليتهاى فردى و سنتى رباخواران برخوردار بودند و به همين خاطر به دشمن اصلى رباخواران بر سر كسب سهم بيشترى از بازار سرمايه تبديل شدند. بنابراين، ريشه دشمنى بين اين دو، نه بر سر ماهيت ربا و يا بهره بانكى، بلكه بر سر خارج كردن رقيب از بازار سودآور سرمايه بوده است.
ثابت‌بودن قيمتها در دوران ماقبل نظام سرمايه‌دارى
ايشان مى‌نويسد:
«در اين جوامع (معيشتى‌سنتى) به علت اين كه روابط مبادله‌اى پولى در حاشيه فعاليتهاى اصلى توليدى قرار دارند و نيز به علت‌بطئى بودن تحرك اجتماعى و اقتصادى... تغييرات در قيمتها نسبى و نيز سطح قيمتها، حتى در درازمدت بسيار ناچيز است‌».
بازهم ادعايى بدون دليل! اولا منظور از «حاشيه فعاليتهاى اصلى‌» ناروشن است. بر سر اين اصل در بين تمامى تاريخدانان و اقتصاددانان اتفاق نظر وجود دارد، كه با متنوع شدن توليدات و ضرورت مبادله آن، پول به عنوان يك ضرورت وسيله مبادله از طرف همگان پذيرفته شد و بدون اين عامل مهم مبادله، كه در اوايل از كالاهاى بادوام استفاده مى‌شد، امكان توسعه و متنوع شدن كالاها وجود نداشته است. حاشيه‌اى و يا غير حاشيه‌اى فرقى در اين اصل نمى‌گذارد.
ثانيا از هر گونه منطق به دور است كه گفته شود، «حتى در دراز مدت (سطح قيمتها) بسيار ناچيز است‌». اگر قرار باشد كه سطح قيمتها در اثر تناسب بين عرضه و تقاضا تعيين شود، چگونه مى‌توان پذيرفت كه در اثر خشكسالى‌ها و ديگر وقايع طبيعى، جنگهاى بى‌پايان و خانمان‌برانداز، بيماريهاى فراگير كه باعث مرگ و ميرهاى گسترده مى‌شده و اين گونه عوامل كه شديدا بر روى عرضه محصولات تاثير مى‌گذارند، سطح قيمتها تغيير نكند؟ حتى امروزه هم با وجود امكانات وسيع كمك‌رسانى جهانى و امكانات انباردارى گسترده، در مناطق بحرانى قيمتها به سطح غير قابل تصورى رشد مى‌كنند. براى مثال، در بحبوحه جنگ بوسنى و محاصره شهر سارايوو، يك تخم‌مرغ در اين شهر تا 20 دلار معامله مى‌شده است (به نقل از تلويزيون آلمان).
در پايان اين نوشته اشاره به يك موضوع اساسى لازم است تا شايد مدافعان «بهره بانكى‌» تعمق بيشترى در نظرات خود داشته باشند. دو عامل اصلى توليد، كار و سرمايه مى‌باشند، كه سرمايه بايد به خدمت نيروى كار درآمده تا از اين طريق نيازهاى انسانى را سهل‌تر برطرف كند. چه اين كه سرمايه به خودى خود هدف نيست، بلكه وسيله مى‌باشد. حتى از ديد اقتصادى هم بايد تفوق و برترى با نيروى كار باشد. چه اين كه انسانها بدون سرمايه هم مى‌توانند به حداقل توليد دست‌يابند، ولى سرمايه بدون نيروى انسانى عملا بلا استفاده مانده و نمى‌تواند سودى ايجاد كند.
شرايط حاكم فعلى، يعنى نظام بهره براى سرمايه كاملا عكس واقعيت‌ياد شده را به وجود آورده، و نه تنها برترى با عامل كار نمى‌باشد، حتى برابرى هم بين دو عامل ياد شده برقرار نيست. شرايط فعلى بر تفوق بلامنازع عامل سرمايه استوار است. به طور مثال، در حال حاضر ارزش مادى نيروى انسانى با در نظر گرفتن حقوق متوسط ماهانه پنجاه هزار تومان، برابر سه ميليون تومان با احتساب بهره 20درصد مى‌باشد. حتى اين افت غير قابل قبول ارزش نيروى انسانى در مقابل سرمايه، ظاهر امر مى‌باشد و واقعيات بسيار تلخ‌تر است:
1. براى سرمايه سه ميليون تومانى، سود تضمينى بانكها وجود دارد، ولى براى نيروى انسانى تضمين حتى حقوق ناكافى پنجاه هزار تومان هم وجود ندارد و بخش گسترده‌اى از جمعيت كشور بيكار مى‌باشند و حقوقى دريافت نمى‌دارند. آن بخشى هم كه مشغول كار هستند، هيچ گونه ضمانتى براى تداوم اين حقوق برايشان وجود ندارد. و خطرات متعددى از قبيل بيكارى، بيمارى، ورشكستگى مؤسسات و... آنها را تهديد مى‌كند.
2. پنجاه هزار تومان درآمد نيروى انسانى، كفاف زندگى حداقل را هم نمى‌كند و از آن نمى‌توان پس‌اندازى اندوخت. در حالى كه پنجاه هزار تومان درآمد ماهانه حاصله از بهره، سود خالص بوده و دوباره سپرده‌گذارى مى‌شود (بهره مركب).
3. نرخ بهره سرمايه حداقل با نرخ تورم رشد مى‌كند، در حالى كه براى حقوق نيروى انسانى چنين تضمينى وجود ندارد و همان طور كه تجربه نشان داده است همسان با نرخ تورم رشد نمى‌كند و به همين خاطر، به طور مرتب از قدرت خريد قشر حقوق بگيران كاسته مى‌شود.
4. انباشت‌سرمايه از طريق بهره مركب به رشد خود به خودى ادامه مى‌دهد و ناگزير باعث رشد قيمتها مى‌شود. (9)
بالاخره بايد به اندازه مقدار سرمايه موجود در جامعه كالا وجود داشته باشد و اگر به آن اندازه كالا توليد نشود، باعث رشد كالاهاى موجود خواهد شد. اين اقعيت‌بزرگترين اجحاف به نسل حاضر در مقابل نسلهاى گذشته و همچنين نسلهاى آينده نسبت‌به نسلهاى قبل از خود مى‌باشد. شرايط امروز تقريبا چشم‌انداز داشتن درآمدى معقول و زندگى آبرومندانه، و يا امكان انتخاب شغل آزاد براى جوانان را غير ممكن كرده است.
آخر با اين قيمتهاى سرسام‌آور ملك و املاك، چطور يك جوان مى‌تواند به فكر كار آزاد بيفتد؟ با توجه به واقعيات ذكر شده، چگونه مى‌توان از سيستم بى‌نهايت ناعادلانه و خانمان‌برانداز بهره حمايت كرد و آن را حتى به عنوان يك ضرورت تلقى كرد؟ وضعيتى كه در آن به سر مى‌بريم عامل كار را به وسيله، و عامل سرمايه را به هدف تبديل كرده است، در حالى كه بايد عكس آن باشد.

پي نوشت :

8. مقاله آقاى اوتمار ايسنگ Issing Ottmar عضو هيئت مديره بانك مركزى آلمان روزنامه فرانكفورت آلگ ماشز 20/11/93.
9. رجوع شود به محاسبه آقاى هاسمن.

ارسال مقاله توسط عضو محترم سایت با نام کاربری : sm1372
/س