0
نظر

رابرت اوون: کمونیست واقعی

نويسنده : حسین رضایی

رابرت اوون: کمونیست واقعی

 رابرت اوون: کمونیست واقعی



نویسنده: شارل ژید
مترجم: کریم سنجابی



 

در میان همه‌ی اجتماعیون، رابرت اوون (1) چهره‌ای بسیار اصیل و حتی منحصر به فرد است. کجا می‌توان چون او کسی را یافت که در عین حال کارفرمایی بزرگ، مرد ابتکارات اقتصادی و معاملات بزرگ تجاری و یکی از سلاطین صنعت در عصر خود نیز بوده باشد؟ اما مسلک اجتماعیش تنها عبارت از انسان دوستی یک کارفرمای خوب نبود. بی‌شک به معنی اصطلاحی و حزبی کلمه، وی را نمی‌توان سوسیالیست انقلابی دانست. اوون حتی از شرکت در جنبش چارتیست‌ها (2) که امروزه بسیار معتدل به نظر می‌رسد خودداری ورزید. او هرگز سلب مالکیت از سرمایه‌داران را هدف کارگران قرار نداد، بلکه آنان را به ایجاد سرمایه‌های جدید هدایت کرد، و همین نکته است که حتی امروزه نیز برنامه‌ی طرفداران نهضت تعاونی را از برنامه‌ی اصحاب مکتب اجتماعی جدا می‌سازد، با این همه او به معنی واقعی کلمه سوسیالیست بلکه کمونیست بود. و نیز محتملاً اوون اولین کسی است که لفظ «سوسیالیسم» را همچون یک پرچم به احتزاز درآورد (3).
از طرف دیگر اگرچه او معمار بزرگ مدینه‌های تخیلی بود که به زودی ناپدید شدند، با این همه مبتکر یک سلسله اصلاحات و یک رشته تأسیسات عملی و با دوام گردید که پس از وی پیوسته توسعه یافته و به «مؤسسات کارفرمایی» معروف شده‌اند.
بالاخره، اگرچه او را در شمار اجتماعیون تعاون‌ طلب قرار داده‌ایم، معذلک نباید چنین تصور کرد که تعاون تنها راه ‌حل مورد نظر او بوده است. در حقیقت وی به هر راه ‌حل اندکی پرداخت. اوون آزمایش‌های خود را با تأسیسات کارفرمایی آغاز کرد. در کارخانه نیولانارکش تقریباً تمام تأسیساتی را که بعدها در طرح‌های اقتصاد اجتماعی وارد گردید از قبیل خانه‌های مسکونی کارگران با باغچه‌ها و سفره‌خانه‌ها و فروشگاه‌های اختصاصی و صندوق پس‌انداز و غیره وارد ساخت. به علاوه در مورد آنچه دیر زمانی بعد «قوانین کار» نامیده شد، نیم قرن بر زمانه پیش گرفت و با اقدامات ذیل نخستین گام را در این قلمرو برداشت:
1- تقلیل ساعات کار برای افراد بالغ از 17 ساعت به 10 ساعت.
2- خودداری از استخدام کودکان کمتر از ده سال و تأسیس آموزشگاه‌ها برای آنان، آموزشگاه‌هایی که برای اولین بار کاملاً غیرمذهبی بودند.
3- الغای جریمه‌های نقدی که در آن زمان رواج کامل داشت. (4)
ولی وقتی اوون متوجه شد که سرمشق او و کامیابی‌هایش در صنعت نمی‌تواند کارفرمایان را به عقاید و افکارش بگرواند رو به سوی حکومت‌ها آورد. وی نخست به دولت متبوع خود و سپس به فرمانروایان خارجی مراجعه کرد و کوشید تا بدین وسیله اصلاحاتی را که می‌خاست تنها با توسل به حسن نیت طبقات حاکم بدست آورد، از طریق قانون تحصیل و تأمین کند.
اوون پیش از لرد شفتسبری برای محدود کردن کار اطفال در کارخانه‌ها وارد مبارزه گردید و در وضع قانون 1819 که نه سالگی را حداقل سن برای قبول در کارخانه‌ها قرار می‌داد دخالت داشت و حتی تقاضا کرد که شرط سن تا ده سالگی افزایش یابد با وجود این پس از آن که به ضعف این دو قدرت یعنی دولت و کارفرمایان برای خدمات و کمک به ترقیات اجتماعی پی برد، در حالی که از ناچیز بودن نتایج حاصل از جانب دولت، دلزده و مأیوس شده بود به ملجاء سوم یعنی «تعاون» روی آورد، و ایجاد محیط جدیدی را که برای حل مسأله‌ی اجتماعی ضروری می‌دانست از آن تقاضا داشت.

1

نوسازی محیط

اندیشه‌ی اساسی اوون، اندیشه‌ی غالب و حاکم بر او، ایجاد محیط اجتماعی جدید است. همین اندیشه است که در خلال همه‌ی تلاش‌ها و کوشش‌ها، راهنمای اوست، و باز همین اندیشه است که برای تحقق بخشیدن بدان، پی در پی به کارفرمایان، به دولت و سرانجام به شرکت‌های تعاونی متوسل می‌شود.
به این مناسبت اوون را می‌توان پدر رشته‌ای از علوم شناخت که جامعه شناسان امروز، آن را «علت شناسی» (5) می‌نامند: یعنی مطابقت یافتن انسان با محیط و متابعت از آن. نظریه‌ی او در قلمرو اقتصاد تا حدی همان نظریه‌ی لامارک در قلمرو زیست شناسی است، یعنی اعتقاد به تغییر ساختمان بدن به علت تأثیر محیط بر اعضاء و جوارح. از لحاظ فطرت انسان نه نیک است و نه بد، بلکه همان است که محیطی می‌سازد. اگر در حال حاضر انسان به بدی گراییده، بدان سبب است که نظام اجتماعی و اقتصادی کنونی نفرت انگیز است. با وجود این باید یادآور شد که ظاهراً اوون کمترین اهمیتی برای محیط «طبیعی» قائل نبوده است، در صورتی که محیط طبیعی برای مکتب‌های دیگر از قبیل مکتب لوپله (6) عامل اساسی به شمار می‌آید. اوون فقط به محیط اجتماعی اهمیت می‌داد، محیطی که به وسیله‌ی تعلیم و تربیت و یا از طریق قانون گذاری و یا به وسیله‌ی اعمال سنجیده و عقلایی مردم به وجود می‌آید (7). می‌گوید محیط را دگرگون سازیم، آدمیان عوض می‌شوند! در این برهان دور فاسدی وجود دارد که ظاهراً اوون متوجه آن نبوده است. زیرا اگر انسان خود مصنوع محیط است، چگونه قادر به دگرگون ساختن آن خواهد شد. اگر بخواهیم مثالی عامیانه به کار بریم این بدان می‌ماند که کسی بخواهد با دست خود، با کشیدن موهای سر خویش رو به بالا خود را از روی زمین بلند کند. معهذا باید بگوییم که خطای او ثمربخش و با برکت بود. زیرا منشأ آغاز نهضتی شد که سرانجام به مؤسسات با شکوه «شهر باغ» (8) های کارگری انگلستان منتهی گردید، واقعاً اوون را باید مبتکر این فکر دانست که می‌بایستی برای کار محیطی تؤام با آسودگی و زیبایی فراهم آورد تا موجب مضاعف شدن نیروی آن بشود.
بدیهی است، از لحاظ اخلاقی، این مسلک جبری به انکار هر نوع مسئولیت در فرد انسانی، به انکار مفهوم شایستگی و عدم شایستگی، تحسین یا تقبیح، پاداش یا کیفر منتهی می‌گردید، زیرا آدمی جز آنچه هست نمی‌تواند باشد(8).
به طریق اولی چنین طرز تفکری هر نوع تأثیر و نفوذ مذهب، حتی نفوذ مسیحیت را رد می‌کرد. تذکر این نکته زاید و عاری از فایده نیست، زیرا نشان می‌دهد، چرا اوون نتوانست، در جامعه‌ی برآشفته‌ی انگلستان از مسلکی که در نظر آن الحادی بی‌شرمانه جلوه می‌نمود، کمترین حمایتی به دست آورد؛ با آنکه در واقع وی خداپرست بود (10).
اما از لحاظ اقتصادی، این مسلک به مساوات طلبی مطلق، به پرداخت دستمزد‌ها بر حسب احتیاج و نه به تناسب استعداد، منجر می‌گشت. زیرا چرا باهوش تر بودن و یا حتی پرکارتر بودن باید مستوجب دریافت دستمزدی بیشتر باشد؛ در حالی که این صفات فقط ناشی از شرایط محیط است. توضیح این که سازمان‌های تعاونی پیرو مکتب اوون مطلقاً اشتراکی بوده‌اند، در همین نکته است.
ما در اینجا نیازی به شرح تاریخ این مهاجرنشین ها نداریم. بخصوص که این سازمان‌ها با نظایر خود تفاوتی نداشتند؛ سازمان‌هایی که بسیار یکنواخت و مشابه بودند و برای بنیان گزاران خود جز یأس و ناکامی به بار نیاوردند. اوون خود سرانجام ناگزیر اعتراف کرد، در اینجا آن محیطی که می‌بایست انسان را نوسازی کند توفیق نیافته است. آنگاه با چشم پوشی از داعیه‌ی ایجاد جامعه‌ی سراسر جدید، راه حل را در جامعه‌ی موجود جستجو کرد و به ریشه کن ساختن گیاهان هرزه و طفیلی که از هر سو محصورش ساخته‌اند قناعت ورزید. و بدین ترتیب به دومین اندیشه‌ی اساسی خود رسید.

2

حذف سود

اولین اقدام برای دگرگون ساختن محیط اقتصادی، همانا حذف سود است. میل سودجویی، بلیه‌ی اصلی، گناه نخستین، میوه‌ی ممنوع جنت عدن و همان است که سبب هبوط بنی آدم شده است. اساساً سود چیست؟ سود عبارت از زیادتی قیمت است بر مخارج تولید. پس بر حسب تعریف، متضمن بی عدالتی است؛ زیرا قیمت عادله باید قیمت تمام شده باشد. محصولات باید به همان قیمتی فروخته شوند که به مصرف تولید آن ها رسیده است، نه بیشتر و نه کمتر. سود تنها بی عدالتی نیست، بلکه خطری همیشگی و علت العلل بحران‌های اقتصادی ناشی از اضافه تولید و یا بهتر بگوییم ناشی از کم مصرفی است (11). زیرا همین عامل است که از کارگر امکان بازخرید حاصل کار خود را سلب می‌کند و در نتیجه او را از مصرف نمودن معادل آنچه ساخته است باز می‌دارد. کارگر چگونه می‌تواند آنچه را تولید می‌کند به مصرف برساند، در حالی که بر محصول کار او به محض بیرون آمدن از زیر دستش، اضافه ارزشی تحمیل می‌شود که دیگر نه او و نه هیچ کارگر دیگر قدرت خرید آن را نخواهد داشت؛ زیرا هر کارگر دیگر که کاری مساوی انجام می‌دهد، برای خرید و پرداخت قیمت کالا چیزی جز همان مقدار مزد نمی‌تواند عرضه کند.
برای الغاء این طفیلی گری و حذف این برداشت ناموجه چه باید کرد؟ آیا کافی است که آن را به عمل طبیعی رقابت واگذاریم؟ اقتصادیون پاسخ مثبت می‌دهند، بالاخص چنان که خواهیم دید اقتصاد شناسان وابسته به مکتب جدید «کام اندیشی» با قدرت تمام استدلال می‌نمایند که در نظام رقابت کامل نرخ سود‌ها تقریباً به صفر خواهد رسید. ولی اوون آن را باور ندارد. در نظر وی برعکس رقابت و سود غیرقابل تفکیک هستند، زیرا اگر یکی در حکم جنگ است دیگری «غنیمت» آن است (12).
بنابراین می‌بایست ترتیباتی پدید آید تا سود از میان برود و به همراه آن «همه‌ی آن ساخت و پاخت‌ها که حاصل میل پایان ناپذیر ارزان خریدن و گران فروختن است» نابود گردد. اسباب و ابزار سود چیزی جز پول نیست. بی شک سود به وسیله‌ی پول تحقق می‌یابد (13). به وسیله‌ی پول است که سود در هر مبادله‌ای رخنه می‌کند و این ناهنجاری، یعنی فروش کالا را به قیمتی بالاتر از ارزش آن ممکن می‌سازد. بنابراین ضربت قاطع را باید بر پول وارد کرد و آن را نابود ساخت و به جای آن، برگه‌های اعتباری که نماینده‌ی میزان کار باشد و ما آن را «کار- ارز» (14) می‌نامیم رواج داد. کار- ارز معیار حقیقی ارزش و بسی برتر از پول فلزی یا کاغذی است. زیرا علت و جوهر و ماده‌ی ارزش کار است. بنابراین کاملاً طبیعی است که همان نیز مقیاس ارزش قرار داده شود. چنان که می‌بینیم اوون نظریه‌ی ریکاردو را درباره‌ی ارزش اقتباس می‌کند ولی از آن نتایج غیر منتظره بدست می‌آورد.
مطابق مقدار ساعات کاری که صرف تولید کالا می‌شود باید به تولیدکننده در موقع فروش آن «کار- ارز» داده شود. مصرف کننده نیز در موقع خرید باید همان مقدار، نه بیشتر و نه کمتر، کار- ارز تحویل بدهد. بدین ترتیب سود از بین خواهد رفت.
لعن و نفرین بر پول مطلب تازه‌ای نبود ولی آنچه در این میان اندیشه‌ای جدید و امری بدیع به شمار می‌آمد و اوون آن را «کشفی مهم تر از اکتشاف معادن مکزیک و پرو» می‌دانست همان قرار دادن «کار- ارز» به جای پول بود. چنان که می‌دانیم فکر کار- ارز در برنامه‌ی مکتب‌های اجتماعی و اشتراکی جای گرفته ولی اظهار و ابتکار آن از طرف اوون، واقعاً تعجب آور است، زیرا با آرمان اشتراکی وی، با اصل «به هر کس به اندازه‌ی احتیاجش» به هیچ وجه سازگار نیست. چه ارز نامه‌ی کار، همان طور که بعد‌ها مورد تقاضای مکتب اجتماعی است مسلماً ایجاب می‌کند که «پاداش هر کس به نسبت کارش داده شود». پس اگر در مورد توزیع احتیاج به چنین محاسباتی نباشد، چه ضرورت دارد که آن را با این دقت در مورد مبادلات رعایت کنیم (15).
نکته‌ی باقی این بود که آیا حذف پول عملاً تحقق پذیر است؟ آزمایش آن، به وسیله‌ی تأسیس «مخازن مبادله‌ی کار» (16) در لندن به عمل آمد، آزمایشی که اصیل ترین و جالب ترین مرحله‌ی نهضت اوونی بود، اگرچه اوون منکر شده است که خود او شخصاً مؤسس و سازمان دهنده‌ی آن بوده باشد. مؤسس مذکور عبارت از شرکتی تعاونی با یک سرای تجارتی بود که هر یک از شرکاء می‌توانست محصول کار خود را به آنجا تحویل دهد و قیمت آن را با برگه‌های «کار- ارز» دریافت دارد. میزان قیمت از روی ساعات کاری که صرف تولید کالا شده بود و خود شریک آن را تعیین می‌کرد ارزیابی می‌شد، این محصولات که به صورت کالا‌‌های تجاری در‌آمده و قیمت آن‌ها بر حسب ساعات کار معین شده بود در سرای شرکت نگاهداری می‌شد و در دسترس شرکایی که مایل به خریداری بودند قرار می‌گرفت. مشتریان فقط با کار- ارز قیمت‌ها را که روی برچسب نوشته شده بود تأدیه می‌کردند. به این ترتیب، هر کارگر که مثلاً ده ساعت کار برای ساختن یک جفت کفش مصرف کرده بود، اطمینان داشت که می‌تواند هر کالایی را که ده ساعت کار صرف ساختن آن شده است بدست بیاورد. بنابراین وی دقیقاً معادل کار خود را دریافت می‌کرد و سود از میان می‌رفت. از طرف دیگر واسطه‌های تجاری و یا صنعتی که امروز سود را به کیسه‌ی خود می‌ریزند، در نتیجه‌ی تماس مستقیم تولیدکننده و مصرف کننده از میان برداشته می‌شدند و مشکل اجتماعی کاملاً حل می‌گردید (17).
ولی توفیق این آزمایش، بیش از آنچه در مورد مهاجرنشین‌های اشتراکی دیدیم نبود و بیش از آن هم دوام نیاورد. اطلاعات بسیار ناقصی که در آن روزگار از قوانین ارزش وجود داشت، تنها عذر خطای کسانی است که از آن انتظار نتایج دیگری داشتند.
معهذا این مبدأ در تاریخ عقاید اقتصادی دارای اهمیت است، زیرا نخستین مرحله از سبک‌ها و طریقه‌هایی است که به منظور حل همین مسأله در پی یکدیگر ظاهر می‌شوند، اگرچه وسایل و راه‌های مختلف عرضه می‌کنند، و ما نمونه‌های آن را به صورت «بانک داد و ستد» (18) در نزد پرودن، و به صورت «اصول حسابداری اجتماعی» (19) در افکار سول وی خواهیم دید.
از طرف دیگر در این قبیل نقشه‌ها هدف حذف پول در درجه‌ی دوم اهمیت قرار داشت؛ ولی اندیشه‌ی اصلی که الغاء سود بود، پس از آن‌ها نیز، همچنان به حیات خود ادامه داد، و لااقل قسمتی از آن بوسیله‌ی یک نوع سازمان استوارتر و وسیع تر جامه‌ی عمل پوشید: و آن فروشگاه‌های تعاونی (20) بود که به تدریج در سراسر کشور‌های جهان گسترش یافت. این فروشگاه‌ها از همان زمان مخازن مبادله (1834-1832) شروع به توسعه و رشد نمود ولی شکل نهائی و قطعی خود را ده سال بعد به وسیله‌ی پیش‌‌آهنگان روچدیل (21) بدست آورد.
در شرکت‌های تعاونی مصرف، این قاعده حکمفرماست که یا تحصیل سود نکنند و یا آنکه سود حاصل را، بین اعضاء خود به نسبت خرید آنها تقسیم نمایند، که البته این عمل از لحاظ نتیجه با حالت اول مساوی است. در این شرکت‌ها اثری از سود نیست و هر چه هست به صورت تخفیف یا برگشت منافع (22) است. و برای رسیدن به این هدف همان طریقه‌ی اوون را به کار می‌برند، یعنی برقراری ارتباط مستقیم تولیدکننده با مصرف کننده و حذف واسطه‌ها. ولی در این جا حذف سود بدون احتیاج به حذف پول تحقق می‌یابد. (23)
در واقع ملازمه‌ی بین پول و سود که اوون و جمعی از اجتماعیون بعد از او تصور کرده‌اند، امری موهوم و تخیلی است. آیا کسی هست نداند که گزاف ترین سود‌ها از طریق مبادله‌ی مستقیم جنس به جنس بدست می‌آید؟ مثلاً در تجارت با آفریقای استوایی تفنگ را به پنج برابر ارزش واقعی قیمت گذاری می‌کنند و در مقابل کائوچو را به ثلث ارزش واقعی آن بدست می‌آورند و به این ترتیب سودی معادل 1500 درصد می‌برند. برعکس استعمال پول به محاسبه و تقویم کالا‌ها دقت بخشیده و این امکان را به وجود آورده است که نرخ سود به نسبت‌های بسیار کوچک برای هر واحد مثلاً یک صدم واحد پول برای هر متر پارچه معین شود، و این امری است که در طریقه‌ی مبادله‌ی مستقیم و یا حتی به وسیله‌ی اوراق کار- ارز غیر ممکن به نظر می‌رسد.
شرکت تعاونی از این جهت که به حذف سود منجر می‌شود، مهم ترین نتیجه‌ی اقدامات و مایه‌ی افتخار اوون است. معذلک مشارکت وی در این جنبش ظاهراً از روی قصد و آگاهی نبوده است. این را بدین مناسبت نمی‌گوییم که لفظ «شرکت تعاونی» پیوسته بر قلم او نرفته، بلکه از این جهت که لغت مذکور در آن عصر معنی و مفهوم امروزی را نداشته است (معنی آنروزی این کلمه سازمان اشتراکی بوده است). اما در مورد شرکت‌های تعاونی مصرف به صورت فروشگاه‌ها، اوون نه تنها ایجاد آنها را به خود نسبت نداده، بلکه حتی ارتباط آن‌ها را به طریقه‌ی خویش صراحتاً تکذیب کرده است. در نظر این نوع شرکت‌های تعاونی دکان‌ها و یا فقط مؤسسات خیریه‌ای بوده‌اند که شایستگی آرمان بزرگ او را نداشته‌اند. (24) البته باید به خاطر داشت که شرکت‌های مذکور در آن زمان، هنوز به کمال شکل و صورت بعدی خود نرسیده بودند. معهذا اوون توانست شاهد پدید آمدن «شرکت روچدیل» باشد که از بیست و هشت عضو مؤسس «پیش‌آهنگان» آن، شش تن از شاگردان وی بودند، از جمله دو نفر که روح و قوه‌ی محرکه‌ی آن شرکت شهیر محسوب می‌شدند: یعنی چارلز هووارث (25) و ویلیام کوپر (26). ولی اوون در آن ایام هفتاد و سه سال داشت و شاید حتی ولادت این فرزند روزگار پیری خود را متوجه نشد، فرزندی که حقاً بیش از همه‌ی آثار و کوشش‌های زندگی طولانی وی در جاودانی ساختن نام او و یا لااقل در نجات دادن آن از گمنامی مؤثر بوده است.
در واقع گذشته از مکتب تعاونی، هیچ مکتبی به معنی اخص کلمه از اوون باقی نمانده است. با وجود این اوون پیروانی داشت که برای عملی ساختن نظریه‌های وی می کوشیدند و در آن میان نام یک تن قابل ذکر است، که مدت‌های مدید در گمنامی محض بود و در ایام اخیر مورد توجه قرار گرفته و مقام او را در تجلیل به عرش رسانده‌اند و او ویلیام تومپسون (27) است که تألیف مهمش «تحقیقاتی درباره‌ی مفید ترین طرق توزیع ثروت برای سعادت آدمیان» نام دارد و به سال 1824 انتشار یافته است. تومپسون از جهت بصیرت در علم اقتصاد و عمق افکار بسی برتر از اوون است و شاید بیش از او شایستگی می‌داشت که در این تاریخ به عنوان مؤسس مکتب اجتماعی معرفی گردد. ولی چنان که در دیباچه متذکر شدیم ما نمی‌توانیم در این مقام به اصلاح بی‌عدالتی‌های احتمالی تاریخ بپردازیم و ناگزیریم عناوینی را که به وسیله‌ی سنت رواج یافته است بپذیریم. از طرف دیگر طبیعی است مقام و مرتبت هر کس در تاریخ بیشتر به مناسبت نفوذ او و تأثیر عملی او مشخص می‌شود نه به جهت استعداد و قریحه‌ی ذاتیش و در این میان نفوذ و تأثیر تومپسون در اوضاع و احوال عصر خود تقریباً هیچ بوده، چه دلیلی بهتر از آن که کشف کتاب او در زمان معاصر صورت گرفته است.
درباره‌ی تومپسون فقط به این نکته اکتفا می‌کنیم که وی بهتر از اوون و ژرف تر از او به تشریح این نظریه می‌پردازد که کارگر تمام حاصل کار خویش را دریافت نمی‌کند و به این ترتیب برای نظریه‌ی «ارزش اضافی» و «کار پرداخت نشده» راه را هموار می‌سازد. او نیز مانند اوون برای علاج این درد، سلب مالکیت و مصادره‌ی ثروت‌های مکتسبه را توصیه نمی‌کند، بلکه تشکیل مؤسسات جدیدی را پیشنهاد می‌نماید که از طریق آن ها کارگر بتواند تمام حاصل کار خویش را برای خود نگاه دارد و این درست همان برنامه‌ی شرکت‌های تعاونی است (28).

پی نوشت ها :

1- Robert Owen.
2- اگرچه نهضت طرفداران منشور (چارت)، جنبشی کارگری بود که به وسیله‌ی «اتحادیه‌ی کارگران» Working men’s Association (1839-1836) هدایت و رهبری می شد. معهذا مطالباتی که در منشور انگلستان آمده بود منحصراً مربوط به امور سیاسی و مهم‌ترین آنها «انتخابات عمومی» بود. تاریخ این جنبش به تفضیل تمام در کتاب دولئان آمده است. (Dollèans, Le Chartisme 2vol. Paris 1912).
3- احتمال دارد اولین کتابی که بر پشت جلد آن این عنوان مشعشع نقش بسته، رساله‌ی جنجالی اوون تحت عنوان سوسیالیسم چیست «What is socialism?» چاپ 1814 بوده باشد. بی‌شک وی بر آن گمان بوده که این لغت را خود ابداع کرده است ولی چنین به نظر می‌رسد که نویسنده‌ی سوسیالیست فرانسوی به نام پیر لورو Pierre Leroux دارای حق تقدم باشد.
زندگانی اوون بسیار طولانی بود وی به سال 1858 در حالی که یک عمر پر برکت را پشت سر گذاشته بود در 87 سالگی چشم از جهان فروبست. او در خانواده‌ای از پیشه‌وران کوچک سرزمین گال (Galles)به دنیا آمد و در آغاز به شاگردی کارگاه مشغول شد و کمی بعد با سرمایه ای معادل یک صد لیره که از پدر به قرض گرفته بود در رشته‌ی ریسندگی پنبه به صورت کارفرمایی کوچک درآمد و آنگاه به سرعت مراحل ترقی را پیمود و پیش از آنکه به سی سالگی برسد شریک و مدیر یکی از کارخانه‌های بزرگ اسکاتلند در نیولانارک شد (New Lanark). در آنجا بر اثر ابتکارات در امور فنی و مؤسسات کارفرمایی کم کم نامش بر سر زبان‌ها افتاد. و هم در آنجا بود که افکارش درباره‌ی تعلیم و تربیت انسان شکل قطعی به خود گرفت. کارخانه‌ای به زودی به صورت زیارتگاهی بسیار اشرافی درآمد که جمع کثیری از رجال مشهور از آن دیدن نمودند. و تنی چند از سلاطین با آنکه جزء بازدیدکنندگان نبودند، لااقل با وی در ارتباط و مکاتبه بودند که از آن میان نام پادشاه پروس از نظر بحث در مسائل مربوط به تعلیم و تربیت و نام پادشاه هلند از لحاظ بررسی در امور معاضدت و کمک قابل ذکر است.
بحران بزرگ سال 1815، بی‌سامانی‌های موحش نظام اقتصادی موجود را بر او آشکار ساخت. و از آن زمان دومین دوران زندگی یعنی مرحله‌ی آزمایش‌های اشتراکی وی آغاز گشت. در 1825 در ایالت ایندیانای امریکا مهاجرنشین معروف «هماهنگی جدید New Harmpmy» را تأسیس کرد و در همان اوان یکی از شاگردانش در ابیستون Obistone واقع در اسکاتلند نمونه‌ی دیگری از آن را ایجاد نمود. این دو سازمان فقط مدت کوتاهی دوام آوردند. در 1822 آزمایش «مخازن مبادله Magasin d’èchange» جانشین تأسیس مهاجرنشین‌ها گردید که توفیق آن بیشتر از تجربه‌ی قبلی نبود.
در این احوال اوون که به 63 سالگی رسیده، از آزمایش‌های سابق ناامید شده ولی همچنان پابند معتقدات خویش بوده به سومین دوران زندگانی خود گام گذارد که آن نیز طولانی بود. زندگی این دوره صرف تبلیغ بشارت‌نامه‌ی «دنیای اخلاقی جدید» شد. این عنوانی است که وی به مهم‌ترین کتابش یعنی «The New Moral World» چاپ 1845 داده است و نیز نام روزنامه‌ی بود که از 1834 به بعد منتشر می‌کرد. اوون در نهضت اتحادیه‌های کارگری فعالانه شرکت جست. ولی ظاهراً دلبستگی زیادی به جنبش تعاونی نداشته است، جنبشی که معهذا خود را به وی منتسب می‌سازد و در عین حال برجسته‌ترین عنوان افتخار او است (اگرچه عمرش آن قدر دوام کرد تا شروع این نهضت را ببیند: زیرا تأسیس سازمان تعاونی پیش‌آهنگان روچدال Pionniers Rochdal مربوط به سال 1844 است).
اوون به هیچ‌وجه نویسنده نبود. او بیش از آن فعالیت داشت که به چنین امری بپردازد. به همین جهت تعداد کمی کتاب از وی به یادگار مانده است. در عوض سخنران و روزنامه‌نگار خستگی‌ناپذیری بود. ولی باید اعتراف کرد که وقتی امروزه نطق‌ها و مقالات او را می‌خوانیم مطلبی که شهرت آنها را توجیه کند نمی‌یابیم.
برای شرح حال مشروح و نیز راجع به معتقدات و مکتب اوون به کتاب پر ارج دولئان به نام (ربرت اوون) مراجعه شود.
Dollèans, Robert Owen Paris, 1907.
4- اوون در پاسخ شرکایش که از بدعت‌های او شکوه داشتند، بدعات‌هایی که در آن روزگار فضیحت به شمار می‌آمدند، سخنان زیر را بر زبان آورده که حتی برای شرایط امروزی نیز تازگی خود را از دست نداده است:
«قطعاً تجربه به شما آموخته است، چه تفاوتی است بین ادوات و ابزار فنی پاکیزه و براق و مرتب از یک سود و ادوات آلوده و نامنظم و فرسوده و در شرف استاط از سوی دیگر. بنابراین اگر توجهی که شما نسبت به ماشین‌های بی‌جان مبذول دارید، چنین نتایج سودمندی داشته باشد فکر کنید اگر همین توجه را نسبت به ماشین‌های جان دار و درباره‌ی این ادوات زنده که دارای ساختمانی بسیار قابل تحسین هستند مبذول دارید چه حاصلی به بار خواهید آورد؟ آیا طبیعی است که این ابزارهای معضل و ظریف را اگر پاک و تمیز نگاهداری کنند و با ملایمت با آنها رفتار نمایند و در روابط با آنان از اصطکاک‌های روحی تحریک‌آمیز اجتناب به عمل آورند و برای آنها غذا و وسایل لازم برای ادامه حیات و حفظ تندرستی را فراهم سازند، از لحاظ نیرومندی و میزان باردهی وضع بهتری خواهند یافت؛ و از ضایع و اسقاط شدن پیش از موقع آنان جلوگیری به عمل خواهد آمد.»
5- Etiologie.
6- Le Play.
7- تعلیم و تربیت در طریقه‌ی اوون مقامی پر ارج دارد. با توجه به معتقدات او که جنبه‌ی فلسفی دارد، برای تعلیم و تربیت قدرت نامتناهی قائل است. به وسیله‌ی تعلیم و تربیت می‌توان انسان را مطابق دلخواه ساخت، همان طور که کفش و کلاه را به دلخواه می‌سازند مقایسه‌ی این افکار با اندیشه‌هایی که مبنای کتاب امیل تألیف روسو است بسیار جالب خواهد بود ولی ورود به این مقوله ما را از موضوع بحث خارج می‌سازد.
8- Citès-jardins
9- «نظریه‌ی مسئولیت یکی از نامعقول‌ترین اندیشه‌ها و در عمل منشاء بسیاری از مفاسد بوده است» اصول الدین دنیای اخلاقی جدید- 1838-
Cathèchisme du nouveav monde moral, 1838.
10- ولی اگر سخن اوون را باور کنیم، این مسلک جبری که مسبب بی‌اعتباری او در نظر اعیان و خواص شده بود، در میان طبقه‌ی کارگر قدرت عمل وسیعی برایش فراهم آورده بود. خودش آن را چنین توجیه می‌نماید: «من، آزاد، از تمام پیش‌داوری‌های مذهبی، به تمام انسان‌ها و فطرت انسانی با عطوفتی بی‌پایان می‌نگریستم. دیگر آدمیان در نظر من مسئول اعمال خود جلوه نمی‌کردند» (از ترجمه‌ی احوال اوون به قلم خودش، نقل شده از دولئان صفحه‌ی 74)
11- اوون مانند همه‌ی اقتصادشناسان و اجتماعیون معاصر خود از بحران بزرگ اقتصادی سال 1815 تأثیر پذیرفته بود.
12- به نظر می‌رسد، این ایراد را بتوان متوجه عقیده‌ی اوون ساخت که بالاخره، امر از دو شق خارج نیست: یا سود جزئی مخارج تولید است و از ربح سرمایه قابل تمیز نیست. در این صورت البته صحیح است که رقابت حتی نظام کامل رقابت هم، سود را از بین نخواهد برد. زیرا رقابت فقط می‌تواند قیمت فروش را تا حد قیمت تمام شده پایین بیاورد. ولی در چنین حالی سود نه غیر عادلانه است و نه عنصری طفیلی، زیرا محصول به همان قیمت که تمام شده - نه بیشتر و نه کمتر- فروخته می‌شود.
و یا آنکه «سود» جزء مخارج تولید وارد نمی‌شود و با ربح سرمایه یکی نیست و فقط زیادی قیمت فروش بر قیمت تمام شده است که در این حال آن را می‌توان عنصری طفیلی دانست. ولی از طرف دیگر در این حال بالضروره، در نظام رقابت کامل، می‌بایست سود از میان برود. زیرا چنین درآمدی فقط در شرایط و اوضاع و احوال کم و بیش انحصاری ممکن است تحصیل شود.
ولی تمییز بین ربح سرمایه و سود کارفرما در عصر اوون هنوز شناخته نبود. بنابراین وی در برابر برهان فوق شاید چنین پاسخ می‌داد که سود و ربح هر دو یکی است و اگر سود مدعی شود که جزئی از مخارج تولید است و در مقابل رقابت ایستادگی کند، ادعایش باطل است و در مخارج تولید محلی برای آن نیست. زیرا مخارج تولید فقط از کار و استهلاک ضروری برای تجدید سرمایه تشکیل می‌شود. بنابراین باید سود را از مخارج تولید خارج ساخت.
13- «پول فلزی علت انبوه جرایم و منشاء بی‌عدالتی و مسکنت و یکی از ارکان «محیط» است که بیش از هر عامل دیگر سبب فساد اخلاق و تبدیل جهان به جهنم واقعی شده است» و نیز این جمله که هنوز تازگی خود را از دست نداده قابل یادآوری است: «راز سود عبارت است از خریدن ارزان و فروختن گران به وسیله‌ی یک مظهر مصنوعی ثروت که برخلاف خود ثروت فاقد قوه‌ی انقباض و انبساط است.»
14- Labour Notes. معنی آن در زبان انگلیسی اسکناس کار است و آن را در فرانسه Bons de travail می‌گویند و ما ناچار «کار-ارز» ترجمه کرده‌ایم.
15- اوون توجه به این تناقض داشت. ولی نباید فراموش کرد که این ترتیب راه‌ حلی موقتی و مصلحتی بود که اوون به علت عدم توانایی در عملی ساختن راه‌حل قطعی یعنی ایجاد جمعیت‌های اشتراکی در محیط اجتماعی جدید، ناگزیر به آن قناعت می‌کرد. در مهاجرنشین معروف «همسازی نوین یا نیوهارمونی» کار را از توزیع ثروت به تناسب خدمات آغاز کردند تا به تدریج به نظام مساوات یعنی تساوی، بدون در نظر گرفتن میزان کار و خدمات برسند. ولی از این تحول جز نابودی سازمان مذکور در ظرف شش ماه نتیجه دیگری به بار نیامد.
16- National Equitable Labour Exchange
17- مخازن مبادله‌ یا Labour Exchange در سپتامبر 1832 افتتاح شد و در آغاز توفیق نسبی کسب کرد و 840 شریک بدست آورد و حتی شعباتی نیز دایر نمود ولی به علل زیر سرانجام از پای درآمد.
اولاً- شرکاء چنان که انتظار نیز می‌رفت ارزش محصولات خود را بالاتر از واقع معین می‌کردند؛ یعنی مقدار ساعات کار را بیش از آنچه واقعاً صرف شده بود برای کالای خود بیان می‌نمودند. بالنتیجه لازم آمد که از اتکاء به حسن نیت و درستی قول شرکاء صرف‌نظر کنند و به همان ترتیب که در مؤسسات رهنی متداول است، ارزیابی کالا را به کارشناسان محول دارند، ولی این کارشناسان با نظریه‌ی علمی اوون درباره‌ی ارزش چندان آشنا نبودند، محصولاتی را که به آنان عرضه می‌شد با پول ارزیابی می‌کردند و سپس آن را به «کار-ارز» تبدیل می‌نمودند و معمولاً این تبدیل را بر اساس محاسبه‌ی شش پنس برای هر ساعت کار انجام می‌گرفت. واقعاً هم جز این کاری نمی‌توانستند بکنند. ولی به هر حال نتیجه این شد که طریقه‌ی اوون کاملاً واژگونه گردید. زیرا دیگر مقیاس کار ارزش تجارتی محصولات را معین نمی‌کرد، بلکه برعکس ارزش پولی محصولات، میزان ارزش کار را معین می‌نمود.
ثانیاً- به مجرد آنکه شرکت اعضای جدیدی را پذیرفت، تازه واردین که به اندازه‌ی اعضاء اصلی از حس نوع دوستی برخوردار نبودند، محصولاتی را به مخازن شرکت سرازیر کردند که غیر قابل فروش بود و با کار- ارزهایی که در برابر آنها بدست می‌آوردند با شتاب از مخازن کالاهای با ارزش یعنی کالاهایی که بهای آنها را شرافتمندانه معین شده بود خریداری می‌کردند و آنها را در خارج به پول رایج به فروش می‌رساندند؛ به نحوی که پس از مختصر زمانی در مخازن شرکت جز کالاهای بی‌مصرف و «بنجل» چیزی باقی نماند. روی هم رفته شرکت کالاهایی را می‌خرید که بیش از ارزش واقعی نرخ‌بندی می‌شد و کالایی را می‌فروخت که کمتر از ارزش حقیقی قیمت‌گذاری شده بود. و چون برگه‌های «کار-ارز» اسمی نبود، هر کس بدون آن که عضو باشد می‌توانست آنها را خریداری نماید و به مصرف این معاملات غیرشرافتمندانه ولی بسیار سودبخش برساند. و این همان کاری بود که سیصد نفر از دکان‌داران لندن به آن دست زدند و با اعلام اینکه کار- ارز را برای پرداخت قیمت اجناس خود قبول خواهند کرد، مقادیر زیادی از آن به چنگ آوردند و در مدتی کوتاه به وسیله‌ی آنها مخازن شرکت را به غارت بردند. و پس از آن که دیگر چیز قابلی در مخازن باقی نمانده بود از قبول کار- ارز به جای پول خودداری کردند و بازی به پایان رسید.
و نیز بی‌شک، همان‌طور که استاد هکتوردنی، بسیار خوب نشان داده است، مخازن مبادله‌ی مذکور نمی‌توانست برای کارگران هیچ نوع فایده‌ای در برداشته باشد، زیرا کارگر مزدور چنان که از تعریف کلمه برمی‌آید هرگز مالک محصول کار خود نیست و چیزی برای فروش ندارد. پس طریقه‌ی اوون نمی‌توانست مؤثر واقع شود مگر این که قبلاً نظام مزدوری از بین رفته باشد. مراجعه شود به کتاب هکتوردنی، تاریخ سبک‌های اقتصادی اجتماعیون Histoire des Système èconomiques des socialistes, paris 1907, t.II.p.47.
18- Banque d’Echange
19- Comptabilisme social de Solvay
20- که آن را به انگلیسی استور Store می‌نامند.
21- روچدیل نام شهریست در انگلستان که مهد نهضت تعاونی است. شرکت پیش‌آهنگان معروف روچدل Rochdale Pioneer’s Equitable در آنجا به سال 1844 تشکیل گردید (مترجم).
22- تخفیف یا برگشت منافع شرکت‌های تعاونی مصرف را Ristourne می‌گویند که معمولاً در آخر سال به نسبت مقدار خرید بین شرکاء تقسیم می‌شود.
23- با وجود این بعید نیست، شرکت‌های تعاونی مصرف هنگامی که سازمان وسیع پیدا کنند و به فروشگاه‌های بزرگ و نیرومند مجهز شوند و با یکدیگر متحد گردند همین طرح را از سر بگیرند. یعنی در عملیات تجاری، چه بین خود و چه با شرکاء، به حذف پول برسند. لااقل این امر جزء آمال و آرزوهای آنها است.
24- لااقل بنا بر عقیده‌ی هولی اوک Holyoake در کتاب تاریخ بشر شرکت‌های تعاونی (جلد اول صفحه‌ی 215- چاپ اول) ولی بنا بر عباراتی که توسط آقای دولئان نقل شده، اوون برای تقویت و حفظ (مخازن مبادله) توسل به شرکت‌های تعاونی را در نظر داشته است.
25- Cahrles Howarth
26- Wiliiam Cooper
27- William Thompson
28- او خطاب به کارگران می‌گفت: «شما میل دارید که از حاصل کار خویش بهره‌مند شوید. بسیار خوب، شما باید جهت کار خود را عوض کنید، یعنی به جای آن که برای کسی کار کنید که او را نمی‌شناسید، از این پس برای خودتان- هر کس برای دیگری- کار بکنید.» منقول از فاکسول Faxwell در مقدمه‌ی بر چاپ انگلیسی کتاب آنتوان منگر Antoine Menger به نام حق کارگر بر تمام حاصل کار، استاد هکتوردنی در کتاب سابق‌الذکر خود پس از شرح حال اوون فصل مشبعی به ویلیام تومپسون اختصاص داده است.

منبع: ژید، شارل؛ ریست شارل؛ (1380)، تاریخ عقاید اقتصادی(جلد اول)، ترجمه ی کریم سنجانی، تهران، دانشگاه تهران مؤسسه انتشارات و چاپ، چاپ چهارم.

 

0
نظر

شارل فووریه: اقتصاددان دیوانه

نويسنده : حسین رضایی

شارل فووریه: اقتصاددان دیوانه

 شارل فووریه: اقتصاددان دیوانه



نویسنده: شارل ژید
مترجم: کریم سنجابی



 

فووریه را به کرات دیوانه خوانده‌اند: وقتی آن هذیان‌ها که صفحات بسیاری از نوشته‌هایش را فرا گرفته بخوانیم متوجه می‌شویم که این صفت برای او چندان اغراق آمیز نیست (1). برخی از مریدان وی به عبث کوشیده‌اند تا بر هذیان‌های مذکور پرده بپوشند و برای ‌آن ها نوعی معنی رمزی قائل بشوند که هرگز به ذهن فووریه خطور نکرده‌ است. معهذا می‌توان گفت که او در میان سوسیالیست‌ها تاجر منش تر از همه بوده است. البته اگر بتوانیم عنوان سوسیالیست را که وی هیچ گاه بر خود نبسته، در مورد او به کار ببریم. ولی آیا می‌توان این صفت را به فووریه نسبت داد، به کسی که درباره‌ی اوون گفته است: «اعتقاد تعصب آمیزش نسبت به اشتراک اموال آنقدر سخیف است که ارزش رد هم ندارد» ؟ و درباره‌ی سن ‌سیمونیان اظهار داشته: « توصیه و تبلیغ الغاء مالکیت و وراثت در قرن نوزدهم خطایی است چنان فاحش که حس تحقیر را در انسان بر می‌انگیزد» (2) به کسی که در طریقه‌ی ابداعی خود برای توزیع ثروت، کار و سرمایه و لیاقت را تقریباً در یک ردیف می‌‌آورد و از محصولات را سهم کار و را سهم سرمایه (احتمالاً بیش از نصیب امروزی آن) و بقیه را سهم لیاقت و استعداد قرار می‌دهد؟ به کسی که حتی از آگهی‌های سوداگران دست‌اندر‌کار بی‌شرمانه‌ترین معاملات، پا را فراتر گذارده به سهام‌داران وعده‌ی سود‌های 30 درصد و حتی 36 درصد می‌دهد و به اشخاصی که درآمد ثابت را ترجیح می‌دهند
درصد پیشنهاد می‌نماید (3)؟ به کسی که انتظار میراث و حتی تلاش برای بدست آوردن آن را دل‌انگیز‌ترین تفریح در جامعه‌ی فالانستری آینده‌ی خود قلمداد می‌کند؟ بالاخره به آن کس که اعلام می‌دارد عدم برابری اغنیاء و مستمندان «جزء نقشه‌ی پروردگار است» و بالنتیجه آن را در طرح خود نیز وارد می‌کند و می‌گوید: «همه باید بدانند که هرچه خدا کرده است نیکو است» (4) ؟
معذلک فووریه در نظر معاصران خود و حتی امروز نیز در نظر کلیه‌ی کسانی که آثار او را نخوانده‌اند‌ ـ یعنی تقریباً همه‌ی مردم ـ هوادار افراطی مسلک اجتماعی و بلکه از بانیان مسلک اشتراکی جلوه کرده است. توضیح این نکته را کمتر در تخیلات و اوهام و رؤیاهای عجیب و غریب و لحن کلام او که بدان اشاره کردیم، می‌توان یافت تا در عنوان شگفت آوری که به سازمان اجتماعی خیالی خود داده است یعنی در کلمه‌ی فالانستر (5) که معلوم نیست از کجا آمده و چه مدینه و جامعه‌ی اسرار آمیز و اضطراب انگیزی را به خاطر می‌آورد، مدینه‌ای که در آن همه چیز از اموال گرفته تا زنان، می‌بایستی اشتراکی باشد. بنابراین برای تشریح طریقه‌ی او، باید از همین کلمه شروع کنیم، زیرا لفظ مذکور تمام آن را در بر می‌گیرد.

1

فالانستر

با این همه «فالانستر» چندان وحشت‌آور نیست و هیچ نوع وجه اشتراکی با «هارمونی جدید» اوون یا «ایکاری» کابه و یا «شهر خورشید» کامپانلا (6) یا «اوتوپی» توماس موروس (که همه مدینه‌های خیالی هستند) ندارد. هرگاه از بیرون بدان بنگریم، فالانستر از لحاظ فعالیت خارجی خود، فقط مهمان سرای بزرگی است که برای 1500 نفر تجهیز شده است و با مقیاس بزرگتر شبیه مهمان خانه‌هایی است که امروزه در تمام مناطق ییلاقی و قشلاقی برپا شده‌اند و مانند آن ها دارای اطاق‌ها، دستگاه‌های چند اطاقی، سفره خانه‌ها، تالار‌ها، قرائت خانه‌ها و تالار بازی و موسیقی و تماشا‌خانه و سایر وسایل و ترتیباتی است که فووریه با دقت و باریک بینی و بدون احساس خستگی جزئیات آن را تشریح می‌کند. در آن جا مانند مهمان خانه‌های امروزی هر کس آزاد است به جای یک اطاق یک دستگاه کامل چند اطاقی را اشغال کند و یا چناچه مایل نباشد به تالار غذاخوری برود، در اطاقش صرف غذا بکند.
فالانستر از این حیث با مهمانخانه‌های کنونی متفاوت است که تنها برای اغنیاء نیست، بلکه دارای اطاق‌ها و غذا‌ها به قیمت‌های مختلف و واجد پنج درجه است و حتی یک درجه رایگان نیز دارد به طوری که آن را می‌توان ترکیبی از مهمان سرا‌های بزرگ نظیر «پالاس هتل» در نواحی مختلف سوئیس و یا «پالاس هتل» نیس با مسافرخانه‌های مخصوص عامه‌ مردم از آن قیبل که در لندن و میلان وجود دارد دانست.
بنابراین در فالانستر هیچ چیز اشتراکی نیست جز مصرف که برای آن همه‌ی مسافران را زیر یک سقف و در اطراف یک میز گرد می‌آورد. منتهی به جای آنکه مانند امروز این وضع اتفاقی و موقت باشد، در فالانستر شیوه‌ی عادی و همیشگی است. چرا فووریه برای این ترتیب زندگانی چنان اهمیت قائل است که آن را شرط ضروری و حتمی طریقه‌ی خود و راه‌حل جمیع مسائل اجتماعی می‌داند؟ علت این است که او هم مانند اوون معتقد است که باید نخست محیط مساعد جدیدی، متفاوت با محیط کنونی به وجود آورد، تا انسان‌های جدید بتوانند در آن آزادانه بشکفند و رشد بیابند.
از لحاظ اقتصادی، هدف از زندگی مجتمع و در زیر یک سقف به وجود آوردن حداکثر رفاه با حداقل هزینه برای مصرف‌کننده از طریق جانشین‌ ساختن وسائل و تنظیمات عمومی مانند آشپزخانه، دستگاه‌های تأمین روشنایی و حرارت و گرمابه و سایر خدمات، به جای وسایل و ترتیبات محقر و پر خرج خانواده‌های پراکنده‌ی کنونی است.
اما از لحاظ اجتماعی، هدف از زندگی در زیر یک سقف این است که انسان‌های محصول شرایط و اوضاع و احوال بسیار متفاوت را، به وسیله‌ی مصاحبت و هم‌زیستی، با هم بیامیزد و جاذبه‌ی محبت و عطوفت را جانشین احساسات معارض بکند، احساساتی که در نظام اجتماعی کنونی- چنانکه خود فووریه با فصاحتی دلنشین بیان می‌دارد- «از نردبان کینه بالا می‌رود و از نردبان تحقیر پایین می‌آید» و نیز هدف دیگر این است که زندگی را با روابط وسیع‌تر و علایق و هیجان‌ها و حتی دسیسه‌ها که در این دنیای کوچک موج خواهد زد شیرین‌تر و جذاب‌تر سازد.
فووریه به تفضیل تمام و پایان‌ناپذیر درباره‌ی مزایای دوگانه فوق سخن می‌راند. و صرفه‌جویی‌هایی را که از این طریق صورت می‌گیرد با وسواس مخصوص کارمندان سالخورده یکان یکان برمی‌شمارد و ارقام آنها را ذکر می‌کند، و حتی با ستایش بسیار، برتری سفره‌ی عمومی را بر دیزی خانوادگی توضیح می‌دهد و امتیازات اجتماعی این شیوه‌ی زندگی را با روحیه‌ی ویژه مردی مجرد و سمج تشریح می‌نماید. با وصف این، مزایای اخلاقی و اجتماعی ناشی از زندگانی اشتراکی قابل تردید است. تصور این که فقراء در اثر مجاورات اغنیاء به تدریج مؤدب‌تر و مهربان‌تر خواهند گشت و اغنیاء خوشبخت‌تر خواهند شد، فقط ناشی از روحیه‌ی ساده‌اندیشی است. ولی درباره‌ی مزایای اقتصادی حاصل از زندگانی مشترک نمی‌توان تردید کرد. چه دلیلی بهتر از آنکه خیالبافی ادعایی فووریه به تدریج در کشوری که بیش از همه‌جا گرانی زندگی احساس می‌شود، یعنی در ممالک متحده‌ی امریکا، در شرف صورت گرفتن است. در آنجا نه تنها عده‌ی افراد مجرد که در باشگاه‌های خود سکونت و زندگی می‌نمایند زیاد است، بلکه عده‌ی زوج‌های جوان و خانواده‌های جدید که در مهمانخانه‌ها به سر می‌برند قابل ملاحظه است. اینان در واقع نیمه فالانستری هستند. به این ترتیب که مشاهده می‌شود که فراست و تیزهوشی فووریه در این مورد بر زمانه و عصر خویش پیشی گرفته است.
آن کسان که معتقدند، عقاید و آراء از امور و واقعیات موجود الهام می‌گیرد، در این باره دچار زحمت می‌شوند، زیرا مشکل است در آغاز قرن بیستم واقعیاتی یافت که بتواند الهام‌بخش طریقه‌ی فالانستری بوده باشد.
مسأله‌ی خدمه که امروز این همه برای خانواده‌های مرفه موجب دردسر شده است، در طریقه‌ی فالانستری راه‌حلی بدست آورده که احتمالاً راه‌حل آینده‌ی آن خواهد بود. فووریه از یک طرف خدمات جمعی را جانشین خدمت شخصی و فردی می‌کند، زیرا خدمت جمعی را با شئون و استقلال فرد انسانی سازگارتر می‌داند و این نظری است کاملاً بجا و صحیح، از طرف دیگر ترتیبات صنعتی را جایگزین تنظیمات خانوادگی می‌گرداند، و این تحولی است که هم اکنون در زمان ما راجع به نان و رخت‌شویی انجام گرفته و در موارد دیگر در شرف آغاز شدن است؛ چنان‌که مثلاً در رفت و روب عمارات به وسیله‌ی جاروب‌های برقی و تنظیف و گردگیری و اطوکشی البسه و واکس زدن کفش‌ها آغاز تحول احساس می‌شود و احتمالاً دامنه‌ی آن به قلمرو پخت و پز نیز گسترش خواهد یافت: افزایش روزافزون اغذیه‌ی حاضری در قوطی آغاز این امر را از هم اکنون اعلام می‌دارد. (7)

2

تعاون جامع

اکنون اگر تشکیلات و اداره داخلی فالانستر را مورد توجه قرار دهیم، می‌بینم که با یک مهانسرای معمولی تفاوت دارد. فالانستر در واقع یک مهمانخانه‌ی تعاونی است، یعنی جزئی از یک جمعیت تعاونی است که فالانژ نامیده می‌شود و کسی را جز اعضاء خود نمی‌پذیرد. «فالانژ» همان است که ما امروزه شرکت تعاونی مصرف می‌نامیم ولی مصرف در اینجا به معنی کامل و جامع کلمه است. پس فالانژ کامل‌تر از شرکت تعاونی امروزی است که فقط به خرید مایحتاج برای شرکاء اکتفا می‌کند ولی علی‌رغم اسم و عنوانش آنها را به طور جمعی و اشتراکی به مصرف نمی‌رسانند، مگر در موارد استثنایی که رستوران تعاونی ضمیمه‌ی فروشگاه تعاونی باشد.
لیکن فالانژ تنها شرکت تعاونی مصرف نیست بلکه در عین حال شرکت تولیدی نیز هست. برای این منظور، هر فالانستر در اطراف کاخی که محل سکنای اعضاء آنست، خالصه‌ای به وسعت تقریباً چهارصد هکتار دارد با جمیع ساختمان‌های زراعی و مؤسسات صنعتی و تجهیزات لازم برای تولید تمام آنچه مورد احتیاج ساکنان فالانستر است. فالانژ در واقع دنیای کوچکی است که خود از عهده‌ی تمام احتیاجات خویش برمی‌آید. عالمی است به مقیاسی خرد که هر چه را به مصرف می‌رساند خود تولید می‌کند و هر آنچه را تولید می‌نماید خود مصرف‌کننده‌ی آنست، مگر در مورد محصولاتی که زیاده بر مصرف تولید شده و یا فاقد آن باشد، که در این موراد به طور استثناء با سایر فالانژها به مبادله مبادرت می‌ورزد. فالانژ به صورت شرکت سهامی تشکیل می‌گردد. بنابراین مالکیت خصوصی در آن ملغی نمی‌شود بلکه به مالکیت سهامی تبدیل می‌یابد؛ تبدیلی که هیچ وجه مشترکی با سوسیالیسم ندارد و سرمایه‌داری به تمام معنی است.
در دوره‌ی اخیر آقای مولیناری (8) آرزومند و خواستار تعمیم این شیوه شده است. باید گفت که فووریه سه ربع قرن بر او پیشی گرفته است، زیرا او با دوراندیشی خاصی که برای زمان او واقعاً قابل توجه بوده است، مزایای این نوع مالکیت را برمی‌شمارد و حتی تأکید می‌کند که: «سهم، ارزشی است واقعی و بیش از آنکه امروزه املاک و نقود هستند» و این را فووریه در زمانی نوشته که هنوز شرکت‌های سهامی نادر و معدود بوده‌اند.
اما سود سهام- که فووریه وعده‌ی گزاف درباره‌ی آن می‌دهد- بین کلیه‌ی سهامداران تقسیم خواهد شد. ولی بر اساس چه معیاری؟ آیا تقسیم بر طبق قاعده‌ای که امروزه معمول به کلیه شرکت‌های تجاری و مالی است، منحصراً به نسبت مقدار سهام صورت خواهد گرفت؟ نه کاملاً. سرمایه مسلماً نصیب وافری خواهد داشت! یعنی یک سوم منافع یا آن را خواهد برد، اما کار آن را بدست می‌آورد، ولی مقصود از قابلیت چیست؟ این لغت به معنی مدیریت و رهبری است که باید از طریق انتخاب تعیین شود. این نظریه لابد مبتنی بر این فرض است که همواره لایق‌ترین افراد انتخاب خواهند شد. ظاهراً فووریه درباره‌ی سستی این فرض تشویشی به خاطر خود راه نمی‌دهد. در آن ایام هنوز با تجربه‌ی انتخابات عمومی آشنا نبودند. به علاوه وی می‌توانست امیدوار باشد که در داخل یک گروه کوچک، انتخاب از روی بصیرت بیشتری صورت خواهد گرفت.
در بعضی از شرکت‌های تعاونی «تولید» کارگری که نام فالانژ به خود داده‌اند، گامی در راه عملی ساختن طریقه‌ی فووریه برداشته شده است. این شرکت‌ها منافع را تقریباً بر حسب همان ارقامی که فووریه معین کرده تقسیم می‌نمایند (9) شرکت‌های مذکور برای آنکه اصل و نسب و فرزندخواندگی خود را بهتر نمایان سازند دست به ابتکاری زده و مجسمه‌ای از فووریه را در محله‌ی خودشان واقع در خیابان کلیشی پاریس بر پا داشته‌اند.
نه تنها شکل فعلی شرکت تعاونی تولید، به وسیله‌ی فووریه طرح‌ریزی گردید، بلکه هدف آن نیز که تبدیل کار مزدوری به کار شراکتی است، با صراحت تام از طرف او مشخص شده است. وی می‌گوید: «اولین مسأله‌ی علم اقتصاد می‌بایستی مطالعه‌ی ترتیب تبدیل کارگران مزدور به مالکان مشترک‌المنافع باشد» (10)
چرا باید چنین کرد؟ زیرا این تبدیل تنها وسیله‌ای است تا کار، هم «جذاب» و هم مولد باشد، زیرا «حس تملک برای به نشاط آوردن انسان‌های متمدن نیرومندترین اهرم است» (11) «مرد مستمند در همسازی جدید ولو تنها قسمت ناچیزی از یک سهم یعنی یک بیستم آن را مالک باشد، بالمشار که مالک تمام آن است، او می‌تواند از زمین‌های ما، کاخ ما، قصر ما، جنگل‌های ما سخن بگوید، زیرا تمام اینها ملک او است» (12) به همین جهت در عقیده‌ی او: «مقام مالک و سرمایه‌دار در «همسازی جدید» مترادف با یکدیگر است» (13)
کارگر تنها به نسبت کار خود در منافع شریک نیست، بلکه علاوه بر آن به نسبت سرمایه‌اش نیز سود می‌برد، زیرا جزء سهامداران است و نیز ممکن است برای لیاقت و شایستگی‌هایش هم نصیب ببرد، زیرا مانند هر سهامدار دیگری حق انتخاب شدن دارد. کارگر نه تنها در منافع بلکه در اداره و رهبری فالانژ نیز دخیل است زیرا هم صاحب سهم است و هم ممکن است مسئول منتخب باشد. این درست همان است که امروزه در انگلستان و فرانسه آن را مشارکت کارگری (14) می‌نامند. به علاوه کارگر، به عنوان عضو شرکت تعاونی مصرف که جمیع سازمان‌های تولیدی تعاون را در بر می‌گیرد، حق شرکت در منافع و اداره‌ی فالانژ دارد. (15)
تمام این مسائل همچون کلافی به هم پیچیده و تو در تو به نظر می‌رسد، ولی قصد فووریه، بی‌شک آن بوده است که منافع کارگر و سرمایه‌دار و مصرف‌کننده را چنان به هم بیامیزد که تفکیک آنها از یکدیگر ممکن نباشد و هر یک از اعضاء شرکت در ضخص خود جمیع منافع معارض مذکور را یکجا مجتمع سازد. این منافع در نظام کنونی تقریباً همیشه در حال برخورد و معارضه هستند زیرا به وسیله‌ی طبقات اجتماعی مختلف از یکدیگر جدا شده‌اند. ولی وقتی هر سه آنها در یک شخص جمع شد تضاد و تعارض بر اثر تجمع و اختلاط از میان می‌رود، یا لااقل به اعماق ضمیر هر فرد منتقل می‌گردد، یعنی به آنجا که سرانجام می‌بایست صلح و سازش تحقق یابد. چنین برنامه‌ای که هدفش الغای مالکیت نیست، بلکه الغای رژیم مزدوری از طریق ایجاد مالکیت تعاونی و عمومی است و برای رسیدن به این هدف متوسل به جنگ طبقاتی نمی‌شود بلکه اتحاد و اتفاق میان «هوش» و «کار» و «سرمایه» را وسیله قرار می‌دهد؛ برنامه‌ای که در جستجوی آشتی دادن بین منافع متضاد سرمایه‌دار و کارگر، تولیدکننده و مصرف‌کننده و بالاخره بستانکار و بدهکار از طریق مجتمع ساختن این منافع در شخص واحد است؛ آیا شایسته است آن را با چنین مشخصاتی به صفت «تخیلی» متصف کنیم؟ این برنامه لااقل در کشور فرانسه صورت آرمان طبقه‌ی کارگر پیدا کرد و در تمام قرن نوزدهم تا روزی که مسلک اشتراکی مارکس آن را به عقب راند وضع چنین بود و شاید هم این عقب‌نشینی قطعی و نهایی نباشد. در حال حاضر برنامه‌ای که حزب رادیکال سوسیالیست فرانسه در مقام بیان معتقدات خویش و معارضه‌ی با مسلک اشتراکی عرضه می‌نماید در این شعار خلاصه می‌شود «حفظ و گسترش مالکیت خصوصی با الغای نظام مزدوری» و به این ترتیب ناخودآگاه از مسلک فووریه پیروی می‌کند. (16).

3

بازگشت به زمین

در حال حاضر «بازگشت به زمین» شعار چند مکتب اجتماعی است و دیر زمانی پیش از این شعار فووریه بوده است. در آراء و اندیشه‌های وی از اصطلاح بازگشت به زمین دو معنی مستفاد می‌شود: نخست متفرق شدن جمعیت از شهرهای بزرگ و پراکنده شدن در فالانسترها که در واقع جز دهکده های زیبا نخواهند بود، زیرا جمعیت هر فالانستر حداکثر به 1600 نفر یا چهارصد خانه‌وار محدود شده است فالانسترها باید در آغوش مناظر زیبا و دلگشا که برای این منظور انتخاب خواهند شد بنا شوند. فووریه می‌گوید: «در ناحیه‌ای با رودخانه‌ای زیبا و تپه‌هایی در گوشه و کنار آن، ناحیه‌ای مستعد برای انواع زراعت و در جوار یک جنگل». این طرح چنان که به طنز درباره‌ی آن گفته‌اند، تنها عبارت از آردکای (17) افسانه‌ای یک پشت میزنشین نیست (18) بلکه طلیعه‌ی «شهر باغ»هاست که پیروان را سکین (19) و موریس(20) از پنجاه سال پیش در انگلستان شروع به تأسیس آن کرده‌اند و منظور از آن، هم، تأمین شرایط بهداشت و زیبایی و افزودن بر نشاط زندگی و نیروی حیاتی، و هم، حل مسأله‌ی کمبود مسکن و اضافه ارزش زمین‌های شهری است. (21)
فکر دوم فووریه متوجه کاهش کارهای صنعتی و ماشینی و کارخانه‌داری به حداقل ممکن بوده است- که این خود، شرط لازم برای تأمین نظر اول هم هست- برخلاف آنچه تصور شده، فووریه خصومتی با سرمایه‌داری ندارد ولی در اعماق قلب خود نفرت شدیدی نسبت به صنعت می‌پرورانده است، و این دو چنان که می‌دانیم یکی نیستند. (22) بدیهی است بازگشت به زمین مستلزم برتری کارهای زراعتی است ولی زراعت را نباید به معنی قدیمی آن یعنی شخم زدن و کشت غلات در نظر گرفت. برعکس وقتی درباره‌ی کشت گندم و تولید نان سخن می‌راند، غلیان خشم فووریه تسکین‌ناپذیر است، زیرا همین گندم و نان باعث شده که نوع بشر را در زیر یوغ توانفرساترین مشقات به ناله و فغان درآورد و با وجود این زمخت‌ترین خوراک را برای او فراهم کند. در نظر او تنها کارهای جذاب کشاورزی، سبزی‌کاری، گل‌کاری، درخت‌کاری، مرغداری، پرورش زنبورعسل و پرورش ماهی است. اشتغال تقریباً منحصر به فرد هر یک از ساکنان فالانستر کاشتن سبزیجات و پرورش میوه در باغچه متعلق به خویش است؛ همچنان که آدم قبل از هبوطش و کاندید (23) بس از مصائب و بدبختی‌هایش کاری جز این نداشته‌اند.
کارهای ردیفی که ورد زبان فووریه است بیشتر پرورش درختان میوه است. پیوسته از پرورش‌دهندگان گیلاس، از پرورش‌دهندگان گلابی و غیره صحبت می‌کند. گلها و میوه‌ها، جای وسیعی در نوشته‌های او دارند. چنان می‌نماید که وی احداث باغ‌های بزرگ میوه‌ی کالیفرنیا را پیش‌بینی کرده است. شرح دلایل فووریه راجع به برتری درختکاری برگشت غلات از بحث ما خارج است. این دلایل اگرچه غالباً در لفافی از داستان‌های جن و پری پوشیده شده، عاری از تعمق و دقت نیست. تنها این نکته را یادآور می‌شویم که وی برتری قند و مربا را بر نان اعلام می‌دارد و غریزه‌ی خدا داده‌ی کودکان که این برتری را آشکار ساخته است می‌ستاید، این قضاوت که خود یکی از موجبات نسبت دادن جنون به فووریه بوده، به وسیله‌ی دانشمندترین صاحب‌نظران بهداشت تأیید شده است.

4

کار جذاب

اصطلاح «کار جذاب» محور طریقه‌ی فووریه است. بنا بر گفته‌ی وی در تمام اجتماعات به اصطلاح متمدن و هم چنین در جوامع غیر متمدن و برده‌دار، کار همواره کیفر و نفرین بوده است. از این پس نباید چنین باشد. از این پس انسان نباید در زیر فشار هیچ یک از سه محرک که تاکنون باعث حرکت و جنبش او بوده‌اند: یعنی اجبار و فقر و سودجوئی، به کار بپردازد. آن نظام اجتماعی که آدمی را به علت ضرورت تحصیل معاش و یا میل به تجمل و یا به وسیله‌ی قوه‌ی آمره‌ی دولتی و مذهبی مجبور به کار می‌کند مردود است.
مطلوب وی آنست که انسان فقط از روی شوق و رغبت، برای تفریح خاطر و بدانسان که در جشن شرکت می‌کند، به سوی کار برود. برای روشن ساختن اندیشه‌ی وی در این باره، می‌توانیم کلمه‌ای را که در آن ایام رایج نبود به کار ببریم و بگوئیم فووریه خواهان آن بوده که کار به صورت ورزش درآید و مانند ورزش‌هایی که جوانان و پیش‌آهنگان امروز می‌کنند، موجد شور و شوق باشد. (24)
حصول چنین تحولی، به عقیده ی او موکول به سه شرط است.
نخست، تا آنجا که ممکن است کار کشاورزی و یا بهتر بگوییم باغداری را جانشین کار صنعتی بکنیم. شرط دوم عبارت از سازمان دادن کارها و ردیف کردن آنها است در گروه‌ها و دسته‌ها و ارتباطشان با یکدیگر، به طوری که تقسیم کار به حد اعلای ممکن توسعه یابد و هر کس به تناسب ذوق و استعدادش در رشته‌ی مطلوب قرار گیرد، و هم‌چشمی و رقابت باعث افزایش کوشش و فعالیت افراد بشود. چون این کارها فقط قسمت کمی از وقت آنها را می‌گیرد، هر کس با فراغت‌خاطر و آزادی بال می ‌تواند مثل پروانه از گروهی به گروه دیگر و یا از کاری به کار دیگر برود.
شرط سوم، تضمین حداقل معاش است که باید، به هر حال برای هر کس تأمین گردد؛ زیرا فقط به این ترتیب، کار جنبه‌ی اضطراری و اجباری خود را از دست می‌دهد و صورت اختیار پیدا می‌کند. اگر کار، به حد کافی متنوع باشد و به وسیله هم‌چشمی و رقابت مورد ترغیب واقع شود و در محیطی سرشار از شادی و زیبائی انجام گیرد، آزادی انتخاب شغل برای هر کس به تناسب ذوق و استعدادش فراهم خواهد شد. تمام آن تنظیمات که قبل از این توضیح دادیم، یعنی فالانسترها، با زندگی دستجمعی، و تجمل خدمات، و مؤسسات عمومی تولید و توزیع و عده دیگری از وسایل و انگیزه‌های کم و بیش کودکانه، همه به خاطر همین یک هدف یعنی جذاب ساختن کار و قرار دادن آن در محیطی از زیبایی و نشاط و خرمی است.
اکنون وقت آن فرا رسیده است که راهنمای خود را به حال خویش واگذاریم و وی را ترک کنیم. زیرا برای ما ممکن نیست که با او در پیچ و خم‌های تاریک مکتب روانشناسیش با آن امیال دوازده‌گانه و عناصر سه‌گانه همراهی کنیم. و نیز نمی‌توانیم به دیگر نظریات تو در تو و پیچیده‌ی او بپردازیم، از قبیل نظریه‌های او درباره الهیات و درباره‌ی تحولات اقلیم و تکوین جهان که سبب خواهد شد روزی آب دریاها شیرین گردد و یخ‌های قطبین ذوب شود و انواع جدید حیوانات به وجود آید و انسان با سایر سیارات ارتباط پیدا کند… معهذا در این سیلاب گل‌آلود، می‌توان ذرات فراوان از طلای ناب بدست آورد.
مثلاً درباره‌ی تعلیم و تربیت کودکان، که آن همه در کتاب‌های او از آن بحث شده است، اگرچه آن مجرد مرد پیر دل بچه‌ها را دوست نمی‌داشت و خود به آن اقرار می‌کرد، معذلک در این زمینه نیز تحولات عصر جدید را پیش ‌بینی کرده است و برای نخستین بار یکی از شاگردان او به نام فروبل بود که در سال 1847 به تأسیس کودکستان یا باغچه مبادرت ورزید. (25)
درباره‌ی روابط جنسی هم، فووریه به تمام زیاده‌روی‌ها که خاصه‌ی مبانی اخلاقی سست و ضعیف است دچار شده است. وی معتقد بود که جمیع غرایز و جمیع شهوات مستحسن و بلکه «مراد پروردگار» است (26) این دلیری‌ها و بی‌بند و باری‌ها که حتی از حدود وصلت آزاد نیز بسی فراتر می‌رفت، در بی‌اعتبار ساختن مکتب وی سهم بسزائی داشته است. چنان که پل ژانه (27) متذکر شده، اساساً مسئله‌ی زنان برای مکتب‌های اشتراکی خوش یمن نبوده است. همانطور که دیدیم همین مسئله موجب بروز انشعاب و زوال مکتب سن سیمونی گردید. معذلک در اینجا نیز می‌توان به افکار بزرگی دست یافت، مخصوصاً این فکر که: «به طور کلی ترقیات اجتماعی و تکامل ادوار تاریخی، در جهت پیشرفت زنان به سوی آزادی است و برعکس انحطاط نظام اجتماعی متناسب با تحدید آزادی آنان است. عوامل دیگری نیز این فراز و نشیب‌های سیاسی را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد، ولی هیچ عاملی مانند تغییر سرنوشت زنان دارای تأثیر سریع و قاطع در ترقی و انحطاط اجتماعات نیست» (28) مع‌الاسف چنین به نظر می‌رسد که این جانبداری از زنان، کمتر از احترام واقعی به شخصیت آنها سرچشمه می‌گیرد تا از بیزاری وی نسبت به خانواده و زندگی خانوادگی. و نیز این آزادی را که واقعاً می‌توان شاخص ترقی دانست، فووریه بیشتر محدود به روابط عاشقانه کرده است.
حتی مخالفان نظامیگری و سربازی نیز می‌توانند فووریه را یکی از پیشتازان طریقه‌ی خویش به شمار آورند. شاید او بود که برای نخستین بار نوشت: «جامعه‌ی فعلی از طریق سلطه‌ی مداوم اقلیتی از بردگان مسلح بر اکثریتی از غلامان بی‌سلاح اداره می‌شود»
در خاتمه کلام این نکته را هم باید اضافه کنیم که فووریه تا این حد زیاده‌طلب نبود که بخواهد یک‌باره همه آدمیان را در دنیای «همسازی جدید» وارد سازد. او معتقد به یک دوره‌ی انتقالی بود و حتی آن را ضروری می‌دانست، دوره‌ای که بنا بر اصطلاح او نامش «دوره تضمین» است و در طی آن، همانطور که خود صراحتاً توضیح داده، به تأمین حداقل معیشت، و آسایش و امنیت برای هر فرد، یعنی فی‌الجمله تمام آنچه امروزه موضوع قوانین کار است، اکتفا می‌شود.
**
معتقدات فووریه در میان معاصرانش آن تأثیر و نفوذ احترام‌آمیز مکتب سن سیمون را بدست نیاورد. ولی اگر جلوه‌ی آن کمتر و دامنه‌ی آن محدودتر بود، در عوض از تأثیر و نفوذی بادوام‌تر برخوردار گردید. اکنون قریب نیم قرن است که دیگر اثری از پیروان سن سیمون نیست، و حال آنکه هنوز یک مکتب فالانستری وجود دارد. درست است که اگر شماره‌ی رسمی اعضاء را ملاک اعتبار قرار دهیم، مکتب مذکور کوچک و بی‌اهمیت است ولی چنانچه انواع شرکت‌های تعاونی و کلیه افراد وابسته به آنها را در نظر بگیریم- و حقاً نیز باید چنین باشد- به اهمیت و وسعت اثر طریقه‌ی مذکور پی خواهیم برد. خود فووریه نیز که مدت‌ها مطرود بود ظاهراً از پنجاه سال به این طرف دوباره توجه و علاقه صاحب‌نظران را به خود جلب کرده است. (29)
در میان شاگردان فووریه نام دو تن را باید ذکر کرد: نخست ویکتور کنسیدران (30) که مبلغ پر شور آن مکتب بود و در کتاب «معتقدات اجتماعی» خویش (1834-1844) طریقه‌ی فووریه را به بهترین وجهی تشریح نموده است. او حتی مانند اوون درصدد برآمد که در مهاجرنشین‌های امریکا، آن را به موقع اجزاء بگذارد (31) کنسیدران در جریان انقلاب 1848 نیز داخل بود و تقاضا داشت که «حق بر کار» به عنوان جبرانی ضروری و عادلانه در مقابل حق مالکیت به رسمیت شناخته شود.
شاگرد دیگر فووریه، آندره گودن(32) با تأسیس سازمان معروف فامیلستر (33) یادگار مهمتری از کتاب‌هایش باقی گذاشت. فامیلستر یک مؤسسه‌ی صنعتی (سازنده‌ی دستگاه‌های حرارتی) است که در ناحیه گیز واقع شده و مالکیت آن مشاعاً به کارگران تعلق دارد و منافع آن نیز تقریباً بر حسب همان قواعدی که استاد معین کرده است تقسیم می‌شود.
گودن همچنین کوشید برخی از اندیشه‌ها را که برای استادش ارجمند بود، به مرحله‌ی اجرا درآورد. آنچه بیشتر توجه او را جلب می‌کرد، سازمان دادن به کارهای «ردیفی» بود که بر اساس آن کارگران می‌بایستی به میل خود در گروه های مختلف جمع شوند، و خودشان رئیس کارگاه را از طریق انتخاب معلوم کنند و میزان مزد را با رأی شرکاء معین نمایند، ولی این کوشش‌ها با حسن استقبال کارگران مواجه نشد.
از طرف دیگر، آنچه بیشتر سبب اشتهار فامیلستر شد، سازمان تعاونی آن نبود، بلکه منظره «کاخ تعاونی» و حتی اشتراکی آن است که در میان گلزاری زیبا قرار دارد و دارای مدارس، شیرخوارگاه‌ها، تماشاخانه و شرکت تعاونی مصرف است. اگرچه این مؤسسه، به صورت زیارتگاهی برای اعضاء شرکت‌های تعاونی همه کشورها درآمده است، معذلک اگر بخواهیم تصویری از فالانستر واقعی بدست آوریم، شاید بهتر باشد به شهر- باغ‌های زیبای بورن ویل(34) و پورت سان لایت(35) در انگلستان و یا آژانتا پارک(36) هلاند مراجعه کنیم.

پی نوشت ها :

1- معهذا نباید به فووریه، دیوانگی‌هایی بیش از آنچه خود او گفته- و فراوان هم هست- نسبت داده شود. در اینجا با استفاده‌ی از موقع، برای بار دیگر بلاهتی را که اخیراً بعضی از اقتصادشناسان وزین به او نسبت داده‌اند رد می‌کنیم. آنها مدعی شده‌اند که فووریه گفته است در فالانستر انسان‌ها دارای دم خواهند بود و بر انتهای دم آنها چشمی قرار خواهد داشت! پیکرنگاران عصر فووریه از قبیل شام Cham در تصاویر هزل و استهزائی خود پیروان وی را به این صورت مجسم می‌کردند. منشأ این افسانه را باید در عبارتی از کتاب‌های فووریه که البته به نظر من هم بسیار ناهنجار است جستجو نمود. وی پس از آنکه می‌گوید در سایر سیارات، انسان‌ها دارای اعضاء و جوارح بیشتری هستند، اضافه می‌نماید: «مخصوصاً آنها واجد عضوی هستند که ما از آن محرومیم، عضوی که دارای خصایص ذیل است: صیانت در موقع سقوط، سلاحی نیرومند، زیوری دل‌انگیز، نیروئی خارق‌العاده، مهارتی بی‌پایان، کمک و تکیه‌گاه بدن در تمام حرکات» (Fausse Industrie,t,II,P.5)
2- جهان صنعتی جدید Nouveau monde indusriel,P.473.
3- نامه مورخ 28 ژانویه 1831 به نقل از پلارین Pellarin در کتاب زندگی فووریه-پاریس 1850.
4- کتاب جهان صنعتی جدید صفحه‌ی 26. برای اطلاعات مشروح‌تر به رساله‌ی کوچک ما تحت عنوان: منتخب آثار فووریه Oeuvres Choisies de Fourier با مقدمه ی آن و نیز به کتاب قطور هوبرت بورژن Hubert Bourgin به نام فووریه (پاریس 1905-616 صفحه) مراجعه شود.
5- فالانستر Phalanstère. مأخذ این لغت مجعول و وجه انتخاب آن به خوبی معلوم نیست ظاهراً از لفظ فالانژ phalange گرفته شده که به معنی فوج پیاده نظام یونان قدیم (4096 نفر- 16 ردیف 256 نفری) بوده است. چنان که فووریه هر فالانستر را محل سکنی و زندگی یک جمعیت تعاونی قرار داده که آن را نیز فالانژ نامیده است (مترجم)
6- Campanella فیلسوف ایتالیایی قرن شانزدهم، معارض مکتب مدرسی قدیم، 27 سال از عمرش در زندان گذشت مؤلف کتاب «شهر خورشید Citè du soleil.
7- باید یادآوری کرد که در آثار فووریه، حل مسأله خدمه در زندگی آینده به این صورت مشخص و روشن که در سطور فوق دیدیم نیست زیرا او این مسأله را با اندیشه‌های تخیلی‌تر درهم آمیخته است. ولی آن خیالبافی‌ها نیز به نوبه‌ی خود بسیار الهام‌بخش است. مخصوصاً آن قسمت که مربوط به تبدیل خدمات مزدوری خانگی به خدمات متقابل و رایگان است ارزش دارد درباره‌ی آن تأمل شود.
8- (Gustave de) Molinari- اقتصادشناس و روزنامه‌نگار بلژیکی 1912-1819 طرفدار آزادی تجارت بین‌المللی (مترجم)
9- در اینجا منظور ما مخصوصاً شرکت‌های تعاونی از نوع شرکت نقاشان است که معروف به شرکت کار «travail» می‌باشند ترتیب تقسیم سود در این شرکت‌ها عبارت از 50 درصد برای کار 27 درصد برای سرمایه و 12 درصد برای اداره و مدیریت است که اکر این نسبت‌ها را بر اساس محاسباتی فووریه تبدیل کنیم به صورت ذیل درمی‌آید:
برای مدیریت. رجوع کنید به مطالبی که اندکی بعد درباره‌ی فامیلستر دو گیز ذکر خواهیم کرد (Familistère de Guise)
10- مراجعه شود به کتاب Association Domestique صفحه 466
11- همان مأخذ و همان صفحه. قابل توجه است که فووریه در این مورد فقط انسان‌های متمدن را مورد نظر قرار داده است و این بدان معنی است که در جامعه‌ی آینده محرک‌های قوی‌تر وجود خواهد داشت.
12- کتاب، وحدت جهانی Unitè Universelle قسمت سوم صفحه‌ی 517
13- همان کتاب سوم صفحه‌ی 451.
14- Corpartenership به انگلیسیSociètè en participation ouvrière به فرانسه این عنوانی است جدید، زیرا تاریخ پیدایش آن در فرانسه مقارن با تصویب قانون 16 آوریل 1917 است که تحت همین عنوان شکل جدیدی از شرکت و نوع تازه‌ای از سهام به نام «سهام کار» که متمایز از سهام سرمایه است به وجود آورده است.
15- بنابر آنچه گذشت «تعاون جامع و کامل» در تصور فووریه سازمانی است که در عین حال هم شرکت تعاونی مصرف باشد و هم شرکت تعاونی تولید. ولی در مرحله‌ی عمل این دو از هم جدا شده‌اند.
از یک طرف سازمان مذکور. امروز از شرکت‌های تعاونی تولید تشکیل یافته که هدفشان به‌هیچ وجه مصرف کردن محصولات خودشان نیست و جز برای فروش و تحصیل سود به تولید نمی‌پردازند. از طرف دیگر تشکیلات مذکور. عبارت است از شرکت‌های تعاونی مصرف که هدفشان فراهم نمودن بعضی امتیازات اجتماعی و مخصوصاً تأمین زندگی بهتر برای اعضاء است، ولی غالباً در پی آن نیستند که خود به تولید مایحتاج خویش بپردازند. معذلک در ممالکی که شرکت‌های تعاونی مصرف، خود به تولید قسمتی از مصارف خویش اشتغال دارند و برخی از آنها برای این منظور حتی ممالک اراضی مزروعی نیز می‌باشند. با وجود این هنوز شرکت‌های مذکور از مرحله‌ی تعاون جامع فالانستر خیلی دور هستند. زیرا کارگران آنها غالباً عضو شرکت نیستند و به هر حال کارگران سهامدار اقلیت کوچکی از شرکاء را تشکیل می‌دهند و بنابراین شرایط و وضع آنها به هیچ‌وجه با وضع مزدوران سایر مؤسسات تفاوتی ندارد.
ولی در واقع تشکیل جمعیتی که واجد این شرایط باشد یعنی بتواند جمیع مایحتاج افراد خود را با شرایط مناسب‌تر و ارزان‌تر از اجناس بازار تولید کند و یا به عبارت دیگر محیط کوچک و مجزایی در داخل محیط بزرگ اقتصادی به وجود آورد، بسیار مشکل است. حتی در مهاجرنشین‌های دور افتاده و منفرد هم نمی‌توان نمونه‌ی کامل و بادوامی از تعاون جامع را بدست آورد.
16- مالکیت سهامی کارگری که توسط آریسیتد بریان (Aristid Briand رجل سیاسی شهیر فرانسه 1862-1932) توصیه شده و امروز جزء برنامه بعضی از احزاب فرانسه است. مراجعه شود به کتاب «سهام کار Les actions du Travail» تألیف آنتونلی Antonelli.
17- آرکادی Arcadie ناحیه‌ای در یونان باستان، مسکن آرکادی‌ها که قومی چوپان و گله‌دار بودند و از اینجا در تخیلات شاعرانه و آثار شعرای قدیم به صورت مظهر زندگی آرام و خوش و منزه درآمده و امروزه مجازاً به معنی زندگی خوش و بی‌دغدغه روستایی به کار می‌رود (مترجم).
18- مراجعه شود به Faguet, Revue des Deux Mondes, ler Août 1898
19- (John) Ruskin (1819-1900) نقاد هنر و جامعه‌شناس و نویسنده‌ی انگلیسی (مترجم).
20- (William) Morris- نقاش و نویسنده‌ی انگلیسی از مبتکران هنر تزیینی 1896-1834.
21- این نهضت که تاریخ شروع آن مقارن است با چاپ کتابی از مؤلفات ابنزهوارث Ebenze Howarth تحت عنوان فردا «To-Morrow» با تأسیس اولین «شهر باغ Grden-City» به نام لچورت Letchworth به سال 1903 در انگلستان پا به مرحله‌ی عمل گذاشت. ولی در فرانسه تا ادوار اخیر همچنان ناشناخته ماند و حتی بعد از تأسیس شرکت فرانسوی شهر باغ‌ها (La Sociètè francaise des Citès-Jardins) به ابتکار ژرژ بنوالوی باز جنبش مذکور بر فرانسویان مجهول مانده بود تا آنکه جنگ با ضرورت حاد و دلخراشش، یعنی لزوم تجدید بنای هزاران دهکده و شهرهای ویران، سبب پیشرفت سریع این نهضت گردید.
22- «صنعت‌پرستی جدیدترین اوهام علمی عصر ماست» (از کتاب امیال چهارگانه‌ی صفحه‌ی 28 Ouatre mouvements در اینجا لازم است مسأله‌ی تأسیس نمایندگی‌های تجارتی را در بخش‌ها یادآوری کنیم که هدف از آنها انبار کردن و قبول کردن ودیعه‌ی محصولات زراعی و دادن وام به کشاورزان است. این در واقع از جمله نخستین طرح‌ها برای ترتیب اعتبارات کشاورزی و انبارهای عمومی و اسناد اعتباری کالا (وارانت Warrants) به شمار می‌آید و مرحله‌ی بدوی تأسیس فالانستر نیز می‌بایستی از همین جا آغاز شود.
23- کاندید Candide شخصیت داستانی کتاب معروف ولتر است.
24- یادآوری این نکته جالب است که در نظر فووریه تطور کار موجب تبدیل آن به «بازی» می‌شود و حال آنکه بعضی از اقتصادشناسان و از آن جمله استاد بوشر Bücher آلمانی مؤلف کتاب «کار و آهنگ» (Arbeit und Rythmus) معتقدند برعکس سرچشمه‌ی کار بازی بوده است. ظاهراً با فرضیه‌ی تحول دورانی جمع این دو نظر ممکن باشد.
25- فروبل Froebel مؤسس کودکستان یا باغچه‌ی اطفالJardin d’enfants Kinder garten است. در این جا باید از اجتماعات و سازمان‌های دیگر اطفال به منظور پاک کردن معابر و مراقبت‌ از باغ‌های عمومی و حمایت حیوانات نیز، ذکری به میان آوریم. این قبیل اجتماعات را فووریه می‌خواست تحت عنوان «اردوهای کودکان Petites Hordes» تأسیس کند و آن همه مورد تمسخر قرار گرفت. معذلک این سازمان‌ها تقریباً به همان صورت و با پرچم‌ها و نشان‌های مخصوص آنها اخیراً در نیویورک به وسیله‌ی سرهنگ وارینگ Waring مدیر فواید و شوارع شهر تشکیل شده است.
26- «نظریه‌ من منحصراً محدود است به استفاده از امیال و شهوات رانده شده و سرکوب شده، به همان صورت که طبیعت آن را به آدمیان اعطا کرده است و بدون کم و زیاد. تمام جادوی کتاب من و تمام راز طریقه‌ی من در همین نکته است. نظام تعاونی آن امیال را به همان صورت که خداوند عطا فرموده، مورد استفاده قرار خواهد داد.»
27- Paul Janet (فیلسوف فرانسوی 1823-1899)
28- امیال چهارگانه‌ی صفحه‌ی 194 (Ouatre mouvements)
29- برای مثال مراجعه شود به کتاب زولا Zola به نام «کار» و کتاب بارس Barrès به نام «دشمن قوانین» (L’Ennemi des lois) و نیز توجه شود به تغییر کاملاً آشکار لحن اقتصادیون که قبلاً فووریه را دیوانه می‌خواندند و او را به رسوایی می‌کشاندند ولی در سنوات اخیر به نحوی دیگر درباره‌ی او قضاوت می‌نمایند. از آن جمله آقای پل لوروا بولیو Paul Leroy-Beaulieu در آخرین کتاب خود از وی به عنوان «متفکر نابغه» نام می‌برد. امیدواریم که ما هم به نوبه‌ی خود در ایجاد این تغییر عقیده مؤثر بوده باشیم. مراجعه شود به سخنرانی درباره‌ی «پیش‌گویی‌های فووریه» در کتاب ما تحت عنوان «شرکت تعاونی» که چاپ اول آن مربوط به سال 1886 است.
30- ویکتور کنسیدران Vietor Considèrant – فیلسوف و اقتصاددان فرانسوی (1808-1893)
31- در اینجا ما به ذکر تاریخ مهاجرنشین‌های متعدد که بر اساس عقاید فووریه تشکیل شده‌اند نمی‌پردازیم، هم چنان که از نقل تاریخچه‌ی مهاجرنشین‌های مبنی بر آراء اوون نیز خودداری نمودیم. معذلک یادآوری این نکته را لازم می‌دانیم که مهاجرنشین‌های مذکور در ممالک متحده امریکا بسیار متعدد بوده‌اند به ویژه در بین سال‌های 1841 و 1844 که در طی آنها تعدادی در حدود چهل مهاجرنشین به وجود آمد. ولی هیچ یک دوامی نیافت. در یکی از این مهاجرنشین‌ها به نام بروک فارم Brook Farm چند تن از اجله‌ی مشاهیر امریکا گرد آمده بودند که از آن میان چانینگ Channing و هاوثورن Hawthorne قابل ذکر است.
در فرانسه نیز برای تشکیل این نوع شرکت‌ها در دوران اخیر کوشش‌هایی شده است. حتی یکی از این شرکت‌ها در بخش کنده سور وگر Condè sur Vegres» در نزدیکی شهر رامبویه Rambouillet همچنان به حیات خود ادامه می‌دهد و عده‌ای از پیروان وفادار مکتب فووریه همه ساله برای گذراندن ایام تعطیل تابستانی در آنجا مجتمع می‌شوند.
32- آندره گودن Andrè Godin.
33- فامیلستر «Familistère در 1859 تأسیس یافت ولی در 1888 پس از مرگ گودن به صورت شرکت کارگری درآمد. مراجعه شود به کتاب پرودومو Prudhommeau به نام «آزمایش‌های اجتماعی گودن (Les Expèriences social de Godin 1919) و همچنین به کتاب ما تحت عنوان مؤسساتی به منظور الغای نظام مزدوری:
(Les Institutions en vue de l’aboliton de Salariat)
34- Bourneville
35- Port-Sunlight
36- Agenta Park

منبع: ژید، شارل؛ ریست شارل؛ (1380)، تاریخ عقاید اقتصادی(جلد اول)، ترجمه ی کریم سنجانی، تهران، دانشگاه تهران مؤسسه انتشارات و چاپ، چاپ چهارم.

 

0
نظر

اهمیت سن سیمون در تاریخ اقتصاد

نويسنده : حسین رضایی

اهمیت سن سیمون در تاریخ اقتصاد

 اهمیت سن سیمون در تاریخ اقتصاد



نویسنده: شارل ریست
مترجم: کریم سنجابی



 

افکار و عقاید سن سیمونیان مخلوط عجیبی از خیالبافی و حقیقت‌جوئی است. سوسیالیسم آنها که ابداً متوجه‌ی عامه‌ی مردم نیست، و مخاطبش طبقه‌ی روشنفکر جامعه است از معرفت زندگانی کارگری الهام نگرفته، بلکه ناشی از ملاحظه و ادراک درونی بسیار صحیح آنها نسبت به جریان‌های بزرگ اقتصادی عصر آنها است.
پس از تفرقه‌ی مکتب، دیده شد که زعمای سن سیمونی سهم مؤثری در اداره‌ی اقتصاد فرانسه پیدا کرده و در جریان مهم‌ترین امور مالی و تجارتی و صنعتی زمان وارد شده‌اند. برداران فریه در 1863 بانک اعتبارت منقول (1) را که نمونه‌ی کاملی از شرکت‌های بزرگ بازرگانی و مالی معاصر بود تأسیس کردند. آنفانتن عامل مهم شرکت خط آهن معروف پ. ال. ام (پاریس، لیون، مارسیل) گردید و نیز اولین شرکت ترعه‌ی سوئز را به وجود آورد. میشل شوالیه در مدرسه‌‌ی عالی کلژدوفرانس (2) از ابتکارات اقتصادی دولت و مباشرت او در اجرای کارهای بزرگ ساختمانی و عام‌المنفعه پشتیبانی می‌کرد و قرارداد بازرگانی 1860 با انگلستان را ترتیب داد که مبدأ دوران آزادی تجارت خارجی در فرانسه گردید. به همین ترتیب ممکن است بسیاری دیگر از سن سیمونیان را نام ببریم که در تاریخ اقتصادی قرن 19 عامل مؤثر بوده‌اند. (3)
آنها به خصوص مقام درجه‌ی اول بانک‌های بزرگ و مؤسسات تمرکز یافته‌ی صنعتی را در اقتصاد جدید پیش‌بینی کردند. در واقع بانک‌های بزرگ، مرجع سپرده‌های پولی مردم، عملاً و بدون دست زدن به حق مالکیت، خزانه‌دار سرمایه‌های عظیم شده و به وسیله‌ی آنها سرمایه به هزاران مجرای تجارتی وارد می‌گردد. امروزه حتی برخی از نویسندگان که به هیچوجه سوسیالیست نیستند، بانک‌ها را سرزنش می‌کنند (مخصوصاً در فرانسه) که در اجرای این وظیفه‌ی بسیار مهم، یعنی تنظیم اعتبارات صنعتی و تشویق و ترویج صنایع که سن سیمونیان برای آنها پیش‌بینی کرده و طبیعت امور بر عهده‌ی آنها گذاشته است، چنان که باید و شاید جسارت نشان نمی‌دهند. (4) مشاهده‌ی نقش بسیار مؤثر بانک‌ها و مؤسسات مالی بین‌المللی، در دوران رجعت (رستوراسیون) برای اعطای وام به دولت‌های اروپائی که پس از بیست سال جنگ ناگزیر به استقراض شده بودند و همچنین روابط شخصی و خانوادگی آنها با بانکداران سبب گردید که سن سیمونیان مقام و اهمیت اعتبار را در اقتصاد جدید به خوبی دریابند.
درست‌تر از اینها، ادارک آنها از لزوم اداره‌ی متمرکزتری در امور اقتصادی بود که بتواند تولید ثروت را بهتر از آنچه رقابت بی‌بند و بار انجام می‌دهد با حوایج مصرف منطبق سازد. تنها دولت عهده‌دار این وظیفه نخواهد بود. چنانکه می‌بینیم امروزه در پیش چشم ما توافق‌ها و سازش‌ها بین کارخانه‌داران صورت می‌گیرد و فروشگاه‌های بزرگ و اتحادیه‌های تولیدکنندگان تشکیل می‌گردد، که هدف آن‌ها همیشه یکی است، یعنی اجتناب از مضار و معایب رقابت به وسیله‌ی پیش‌بینی و احتیاط و تمرکز عاقلانه‌ی امور. این ترتیب نیز تا حدی اجرای عملی یکی دیگر از نظریه‌های سن سیمونیان است.
اگر بدین ترتیب تأثیر و نفوذ شخصی آن‌ها در تاریخ اقتصاد قابل توجه بوده، باید اذعان کرد که در اندیشه‌های آنان نیز جرثومه تقریباً همه‌ی افکار و عقاید انتقادی و یا سازنده، درست و یا نادرست، که مشخص سوسیالیسم قرن 19 است دیده می‌شود. به قول لرمینه (5) فیلسوف که زمانی یکی از آنان بوده، عقاید سن سیمونیان مقدمه و یا فهرست کتاب سوسیالیسم مقدمه و یا فهرست کتاب سوسیالیسم است.
نخست جالت توجه است که در گفته‌های آنها به بسیاری از عبارات و شعارها برمی‌خوریم که در آثار و ادبیات اجتماعیون جزء امثال سایره می‌شوند. عبارت «استثمار انسان به وسیله‌ی انسان» تا 1848 مقبولیت عام داشت. کلمات «مبارزه‌ی طبقاتی» که پس از مارکس جانشین آن می‌شود در واقع مفهومی جز آن ندارد. آنها قبل از لوی بلان از «سازمان کار» سخن می‌رانند و قبل از مارکس اصطلاح «ابزار کار» را برای سرمایه‌های منقول و غیر منقول به کار می‌برند. سن سیمونیان حتی استفاده از نظریه‌ی بهره‌ی مالکانه‌ی زمین را که بعدها مورد توجه سوسیالیست‌ها می‌شود، پیش‌بینی کرده و قبل از هانری جرج از اینکه «باید روزی وضع زمینداری با نظریه‌های مالتوس ریکاردو تطبیق یافته» و «اضافه درآمد زمین‌های مرغوب نسبت به زمین‌های نامرغوب به مصالح جامعه اختصاص داده شود» صحبت می‌کنند. (6) به اضافه در آثار آنها طرح‌ها و پیشنهادهای دیگر دیده می‌شود که ابداً جنبه‌ی سوسیالیستی ندارد: مثلاً فکر شرکت دادن کارگران در منافع کارخانه‌ها، تا آنجا که ما اطلاع داریم، برای نخستین بار در یکی از مقالات روزنامه‌ی «تولیدکننده» تشریح شده است. (7)
هر چه بیشتر «شرح عقاید سن سیمون» را مطالعه می‌کنیم، بیشتر از پیشدستی‌ها و پیشگویی‌های واقعاً در خور توجه او و از فراموشی ناروایی که به آن افتاده است متعجب می‌شویم. انگلس دوست مارکس درباره‌ی سن سیمون گفته است: «نبوغ هوش او آنچنان است که جرثومه‌ی تقریباً جمیع عقاید مخصوصاً غیر اقتصادی اجتماعیون بعدی در نزد او جمع است». (8) منظور از عقاید «مخصوصاً اقتصادی» که به عقیده‌ی انگلس سن سیمون فاقد آن بوده، همان نظریه‌ی مارکسیستی «اضافه ارزش» است، که به نظر ما این برای او نه تنها عیب و نقصی نیست، بلکه جهت مزیتی است که سوسیالیسم را بر اساس نظریه‌ی نادرست و آمیخته به اشتباه ارزش بنا نکرده و بر زمینه‌ی حقیقی و اساساً اجتماعی آن قرار داده است.
امتیاز سن سیمونیان تنها به گفته‌ها و شعارهای تازه‌ی آنها نیست. در نزد آنان از هم اکنون می‌توان تمام تعارضات بزرگ جهات نظر را که در جریان قرن 19 اجتماعیون و اقتصادیون را در برابر یکدیگر قرار می‌دهد، کشف کرد؛ تعارضاتی آنچنان عمیق که غالباً مانع از تفاهم متقابل آنها است، چنان گوئی با دو زبان مختلف صحبت می‌کنند: سعی کنیم این جهات نظر متعارض را روشن سازیم، شاید برای خواننده در این بازار تو در توی عقاید و آراء، در زمانی که انشعاب بین دو جریان بزرگ فکری صورت می‌گیرد، راهنمایی باشد.
الف- ادام اسمیت و ریکاردو و ژان باتیست سی قلمرو و دانش اقتصاد را به طور صریح و دقیق از قلمرو و سازمان اجتماعی جدا کرده‌اند. مالکیت چنان که قبلاً گفتیم، در نظر آنها امری اجتماعی است که بدون بحث و اعتراض می‌پذیرند. (9) وجوه توزیع آن و انتقال آن، علل آن و نتایجی که از آن ناشی می‌شود از زمینه‌ی بحث آنها خارج است. منظور آنان از توزیع و تقسیم ثروت‌ها تنها تقسیم درآمد سالانه بین عوامل تولید ثروت صرفنظر از جهات شخصی و انسانی است. آنها می‌خواهند بدانند که نرخ ربح و نرخ اجازه‌ی زمین و نرخ مزد به چه ترتیب برقرار می‌شود. نظریه‌ی توزیع ثروت آنان چیزی جز نظریه‌ی قیمت خدمات نیست و توجهی به اشخاص و افراد آن ندارد. محصول اجتماعی بر طبق نظر آنها، بنابر قوانین لازمی بین سه عامل زمین و سرمایه و کار تقسیم می‌گردد. آنها گاهی به جهت سهولت بیان (وقتی که از مالکان و سرمایه‌داران و کارگران صحبت می‌کنند) به این عوامل شخصیت می‌دهند، ولی در واقع اساس فکر آنان همان غیر شخصی بودن عوامل تولید است.
ولی از لحاظ سن سیمونیان و همچنین سوسیالیست‌ها، مسأله‌ی توزیع ثروت در درجه‌ی اول عبارت از تشخیص این نکته است که بین افراد انسانی به چه ترتیب مالکیت تقسیم شده است؟ چرا بعضی از افراد مالک هستند و دیگران نیستند؟ چرا وسایل کار و تولید ثروت یعنی زمین و سرمایه در اختیار عده‌ی معدودی است؟ چرا درآمدهای اشخاص که از توزیع و تقسیم محصول عاید می‌شود تا این حد نامساوی است؟ اجتماعیون بجای ملاحظه‌ی عواملی کلی و مجرد، عوامل انسانی تولید ثروت، یعنی افراد زنده‌ای را که کار می‌کنند و منتفع می‌شوند، و یا بهتر بگوییم، طبقات اجتماعی و روابطی را که حقوق موضوعه‌ی جامعه در بین آنها مقرر داشته است در نظر می‌گیرند. این دو نحوه‌ی دریافت مختلف از ترتیب توزیع ثروت، یکی صرفاً اقتصادی و دیگری اساساً اجتماعی، با مسائل به کلی مختلف از آنها ناشی می‌شود، در تمام مدت قرن نوزدهم دوش به دوش در کنار یکدیگر باقی می‌مانند، بدون آنکه غالباً توجهی به تشخیص و افتراق آنها بشود.
ب- یکی دیگر از جهات اساسی اختلاف نظر مربوط به نحوه‌ی دریافت اقتصادیون و اجتماعیون از تعارض بین مصالح عمومی و منافع خصوصی است.
علماء اقتصاد کلاسیک نفع مصرف‌کنندگان را نفع عموم و در مقابل آن نفع تولیدکنندگان را نفع خصوصی می‌دانند، ولی سن سیمونیان و پس از آنها همه‌ی سوسیالیست‌ها، تعارض بین کارکنان و بیکاره‌ها و یا چنانکه بعداً با نظر تنگی خاص و با عبارتی ایرادپذیر می‌ گویند، تعارض بین کارگران و سرمایه‌داران را مورد توجه قرار می‌دهند. نفع عمومی به نظر آنان عبارتست از نفع کارکنان و نفع شخصی همان نفع بیکارگان است که به خرج و زیان کارکنان زندگانی می‌نمایند. آنفانتن می‌گوید: «ما تا کنون چندین بار عیب تقسیم‌بندی اقتصادیون معاصر را توضیح داده‌ایم. عناوین تولیدکنندگان و مصرف‌کنندگان روابط موجود بین افراد جامعه را چنانکه باید و شاید روشن نمی‌سازد، زیرا صفت واقعاً مشخص جدایی آنها کار (10) و بیکارگی است.(11)» نتیجه‌ی چنین اختلاف در جهت نظر، اختلاف عقیده درباره‌ی سازمان اجتماعی است. به عقیده‌ی اقتصادیون سازمان اجتماع باید با توجه به مصالح مصرف‌کنندگان ترتیب داده شود و نفع عموم وقتی تأمین می‌گردد که مصرف‌کننده راضی باشد. ولی به نظر اجتماعیون سازمان اجتماعی باید منطبق بر منافع کارکنان باشد و مصالح عمومی وقتی تأمین می‌شود که آنان بتوانند سهم واقعی و حقیقی خود را از محصول اجتماعی که به حد اعلالی ممکن ترقی یافته باشد دریافت کنند. (12)
ج- بالاخره، آخرین اختلاف در جهت نظر که اهمیت آن کمتر از دیگران نیست اینست که اقتصادشناسان کلاسیک می‌کوشند تا همه‌ی بی‌سامانی‌های ظاهری اعمال انفرادی انسان را به قوانین علمی ثابت برگردانند، و چون در این روش به نتیجه می‌رسند، چنان هماهنگی منافع و توزان امور را عمیق می‌یابند که از هر نوع اصلاح و دست زدن به آن دریغ می‌ورزند. برای آنها همین بس که ثابت کرده‌اند: نیروها و کشش‌های اجتماعی خودکار مانند رقابت، خودخواهی شخصی را محدود می‌کند و به مرور زمان آن را به وسیله‌ی پیروزی مصالح اجتماعی قرار می‌دهد. آنها دیگر در این باره نمی‌اندیشند که آیا نمی‌توان از خشونت عمل این نیروها کاست و آیا نمی‌شود چرخ‌های دستگاه پنهان و خودکاری را که کشف کرده‌اند روغن‌کاری نمود تا با نرمش بیشتری عمل کند.
برخلاف آنها سن سیمونیان، که در این موضوع سیسموندی را هم باید بر آنان افزود، از کندی جریان، از ناشی‌گری و همچنین از خشونت عمل و بی‌رحمی نیروهای اجتماعی خودکار متأثر می‌شوند و بنابراین می‌خواهد به جای آنها از طرف جامعه واکنشی ارادی و سنجیده و مستدل نشان داده شود. آنها در برابر خودسازی نظام اقتصادی و التیام خودکار منافع، التیام قراردادی و یا به گفته‌ی آقای الی هاله وی التیام ساختگی خود را عرضه می‌کنند و با عشق و حرارت در پی اجرای آن هستند. از همین‌جاست کوشش‌های بی‌شمار برای کشف دستگاه نوینی که بتواند جانشین دستگاه خودکار بشود و از همین جاست طرح‌ها و پیشنهادهای غالباً کودکانه برای ترتیب هماهنگ کردن و متعاون ساختن نیروهای اقتصادی. این مساعی ناگزیر محکوم به شکست، بهترین حربه‌ها را به دشمنان سوسیالیسم می‌دهد تا با آن مبارزه کنند. مع‌الوصف همه‌ی این مساعی و ابتکارات بی‌نتیجه نمی‌ماند و حتی برخی از آنان در تحولات اجتماعی آینده بسیار مؤثر خواهد شد.
این تعارضات میان دانش اقتصاد از طرفی و سوسیالیسم از طرف دیگر، برای نخستین‌بار به شدیدترین وجه در عقاید سن سیمونیان ظاهر گردید. درست است که مکتب آنان در ریشخند زمان محو شد و شگفت‌کاری‌های آنفانتن تبلیغ آنها را در زمانی که مکتب فووریه توسعه می‌یافت قطع کرد. با وجود این در تاریخ علم آنچه مهم است سبقت عقاید و افکار است، و از این جهت به نظر ما، بدون تردید مکتب سن سیمونی نخستین و فصیح‌ترین و نافذترین بیان عقاید و افکار و احساساتی است که سوسیالیسم قرن نوزدهم را تشکیل می‌دهد. (13)
و از همین جا، سر نفوذ و تأثیر کلام آنها در بعضی از نیرومندترین هوشمندان آن زمان کشف می‌شود. کافی است در اینجا اسم لامنه (14) و سنت بوف (15) را به عنوان مثال ذکر کنیم تا معلوم گردد که قدرت جاذبه‌ی آنها در صاحب‌فکران به کلی مختلف، هر چند از گرویدن کامل به مکتب هم خودداری کرده باشند، تا چه پایه بوده است. (16)

پی نوشت ها :

1- Credit mobilier
2- College de France
3- راجع به این موضوع مراجعه کنید به ویل weil، «مکتب سن سیمونی». 1896 و شارلتی (Charlèty) «تاریخ سن سیمونی»، 1896.
4- آنفانتن می‌گوید: «در هر جامعه جمعی مالک وسایل کار و صنعت هستند. ولی هنر و یا میل به کار انداختن آنها را ندارند و برعکس برخی دیگر صنعتگر و هنرمندند، ولی فاقد وسایل کار می‌باشند. هدف اعتبار این است که با سهل‌ترین شرایط ممکن وسایل را از دسته‌ی اول گرفته‌ی و در اختیار دسته‌ی دوم قرار بدهد» اقتصاد سیاسی و سیاست (Economie politique etpolitique) صفحه‌ی 53. از آن تاریخ تاکنون بهتر از این تعریفی برای اعتبار نیافته‌اند (راجع به نظر سن سیمونیان درباره‌ی اعتبار و تاریخچه‌ی اعتبارات منقول مراجعه شود به رساله‌ی آقای ژان وررو M. Jean Vergeot, Paris, 1917).
5- Lerminier در این موضوع مراجعه شود به:
Maxime Leroy, La politique de Sainte Beuve (Paris 1941), P. 102.
6- شرح عقاید صفحه‌ی 226 و نیز در صفحه‌ی 223 قسمتی است که در آن به ریکاردو و مالتوس اعتراض می‌شود که چرا «با وجود تحقیقات عمیق خود درباره‌ی زمینداری مشروعیت مالکیت ارضی را تصدیق کرده‌اند.»
7- این مقاله تحت عنوان «طبقه‌ی کارگر» و در جلد چهارم روزنامه‌ی Producteur چاپ شده است. مراجعه شود به صفحات 308 و پس از آن.
8- Engels Herrn Eugen Dühring umwalzung der Wissennschaft, p. 227
9- «غالب اقتصاددانان به خصوص آنکه خلاصه‌ی همه‌ی آنها است، آقای ژان باتیست‌سی، مالکیت را مانند امری ثابت و موجود در نظر می‌گیرند و به هیچوجه منشاء آن، تحول آن و حتی سودمندی اجتماعی آن را مورد بحث قرار نمی‌دهند... مطالعات اقتصادشناسان انگلیسی حتی بیش از آنها دور از درک واقعیات اجتماعی است» (شرح عقاید، صفحات 221 و 223). سن سیمونیان از این حکم فقط سیسموندی و توروگورا استثناء می‌کنند.
10- فراموش نکنیم که سن سیمونیان معنی وسیعی برای لفظ «کار» قائل هستند و آن را منحصر به کارگران نمی‌کنند، بلکه کارفرمایان هنرپیشگان، پزشکان، مهندسان و غیره را نیز مشمول آن می‌دانند.
11- Producteur, t III, P. 385
12- باز آنفانتن در مقدمه کتاب «اقتصاد سیاسی و سیاست» خود (صفحه‌ی 6) می‌گوید: «تمام مسائل اقتصادی باید به یک اصل مشترک برگشت داده شود... و برای داوری درباره‌ی سودمندی یک ترتیب و یا یک اندیشه‌ی اقتصادی باید دید که آیا این ترتیب و یا این اندیشه مستقیماً به حال کارکنان اجتماع مفید هست و آیا به طور غیر مستقیم ممکن است در اصلاح وضع و سرنوشت آنان در برابر بیکارگی دیگران مؤثر باشد یا خیر؟» برای ما بسی خوشنودی است که در این موضوع عقیده‌ی آقای الی هاله وی ElieHalèvy را در مقاله‌ی راجع به سن سیمون (Revue du mois, December 1907) با خود موافق می‌بینیم. نویسنده‌ی مذکور این نظریه را یکی از صفات مشخص مکتب اجتماعی سن سیمون می‌داند. چنانکه توضیح دادیم یکی دیگر از مشخصات لااقل به همان اندازه مهم مکتب مذکور اندیشه‌ی استقرار حکومت بر اشیاء به جای حکومت بر اشخاص است.
13- غیر ممکن است در اینجا اشاره‌ی مخصوصی به کتاب کوچک و قابل تحسین آنتوان منگر (تاریخ انتشار 1886) به نام «حق کارگر بر تمام محصول کار» نشود.
(Das recht auf den vollen Arbeitsertrag, trad, franc. Paris, 19000)
مراجعه به این کتاب برای تاریخ سوسیالیسم ضروری است. همچنین لازم است بار دیگر از کتاب آقای پاره‌تو تحت عنوان «سبک‌های سوسیالیست»
Pareto, Les Systèmes socialistes (paris, 1902, en 2 volumes) نام ببریم. که از بدیع‌ترین مآخذ انتقادی (ولی نه بی‌طرف‌ترین آنها) راجع به سوسیالیسم است. و نیز کتاب آقای بورگن Bourguin تحت عنوان «سبک‌های سوسیالیست و تحول اقتصادی Les Systèms socialistes et l’evolution èconomique (پاریس 1906) محتوی بر عالمانه‌ترین انتقادات از عقاید اقتصادی سوسیالیست‌ها است. بالاخره تازه‌ترین کتاب آقای افتالیون Aftalion به نام مبانی سوسیالیسم Les Fondements du Socialisime را هم باید ذکر کنیم که در سال 1923 در پاریس انتشار یافته و دارای ملاحظات و نکات بس تازه و دقیق است.
14- Lamennais (Felicitè, Robert) (1854-1782) فیلسوف فرانسوی که قبلاً از مدافعین سرسخت سلطنت الهی بود و پس از آن مبلغ افکار انقلابی گردید (مترجم).
15- Sainte-Beuve (Charles-Augustin) (1869-1804) نویسنده و نقاد ادبی معروف فرانسه (مترجم).
16- سنت بوف در نامه‌ای به بوشه Buchez می‌نویسد: «من به کلیات جنبش سن سیمونی اظهار علاقه کرده‌ام، نه به همه‌ی ترتیبات آن که شاید هنوز هم چنان که باید در ذهن من نقش نبسته است». (رجوع شود به مکاتبات سنت بوف، از انتشارات ژان بونه رو (JeanBonnerot)، جلد سوم، صفحه‌ی 233، پاریس 1939) و نیز درباره‌ی تأثیر عقاید سن سیمونیان در سنت بوف به کتاب جالب ماکزیم لوروی تحت عنوان «سیاست سنت بوف» Maxime Leroy, La politique de Saint-Beuve صفحات 29 تا 115 مراجعه شود.

منبع: ژید، شارل؛ ریست شارل؛ (1380)، تاریخ عقاید اقتصادی(جلد اول)، ترجمه ی کریم سنجانی، تهران، دانشگاه تهران مؤسسه انتشارات و چاپ، چاپ چهارم.

 

0
نظر

آیا تعاونی راه حلّ مناسبی است؟

نويسنده : حسین رضایی

آیا تعاونی راه حلّ مناسبی است؟

 آیا تعاونی راه حلّ مناسبی است؟



نویسنده: شارل ژید
مترجم: کریم سنجابی



 

عنوان «اجتماعیون تعاون طلب» (1) بر کسانی اطلاق می‌شود که گمان می‌کردند سازمان‌های تعاونی آزاد راه‌حل کافی برای تمام مسائل اجتماعی است، به شرط آنکه بر طبق شرایط معین (که بر حسب مذهب‌ها و مسلک‌ها متفاوت است) تشکیل بشوند.
تفاوت این گروه با پیروان سن سیمون در اینست که سن سیمونیان راه‌حل را در «اجتماعی کردن» مؤسسات اقتصادی جستجو می‌کردند، نه در «تعاونی ساختن» آنها (2) و به این مناسبت پیشگامان واقعی مکتب اجتماعی به شمار می‌آیند. چنانکه می‌دانیم فرق بین این دو بسیار است: مسلک اجتماعی در واقع «جامعه» را اصل می‌شمارد و بر آن است که همه‌ی افراد ملت را در یک سازمان اجتماعی واحد گرد آورد، و به همین ملاحظه اصطلاح «ملی کردن» بر عمل آنها رساتر است. مکتب تعاون که بیشتر مبتنی بر «اصالت فرد» است از آن بیم دارد که فرد در جمع مستهلک شده و بهتر می‌داند که وی را از طریق تشکیل گروه‌های مستقل و کوچک محافظت کند. البته این گروه‌ها می‌توانند آزادانه با یکدیگر متحد گردند، لیکن وحدت آنها، چنانچه تحقق پذیرد، از بالا تحمیل نمی‌شود بلکه از پایین سرچشمه می‌گیرد.
ولی از طرف دیگر اصحاب مکتب تعاون از پیروان مکتب آزادی‌طلبی اقتصادی نیز از این لحاظ جدا و منفک هستند که می‌خواهند از طریق سازمان‌های تعاونی، محیط اجتماعی جدیدی به وجود آورند. آنها نیز همانند انفرادیون (3) خواهان گسترش آزاد و بلامانع تمام قوای فردی هستند، ولی معتقدند که نظام اقتصادی کنونی قوای فردی را جز در مورد دولتیاران انگشت‌شمار، سرکوب می‌کند. آنها عقیده دارند که درخت «حریت» و «فردیت» شکوفا نمی‌گردد، مگر در محیط جدیدی غرس شود و این محیط نیز به خودی خود به وجود نمی‌آید، بلکه همانطور که باغبان گرمخانه‌هایش را می‌سازد، باید آن را ساخت. بدین ترتیب هر یک از نوسازان نقشه‌ی سازمان و حتی- چنان‌که از گفتنش پروا ندارند- راز مخصوص به خود دارد (4) و همین امر، یعنی اندیشه‌ی محیطی متفاوت با محیط موجود، محیطی ساخته و پرداخته شده بر اساس طرح‌های خیالی، سبب شده است که به این دسته از اجتماعیون عنوان و صفت «خیالباف» (5) داده شود.
مع‌الوصف اگر کسی به آنها می‌گفت که در صددند محیطی «مصنوعی» به وجود آورند، سخت برآشفته و آزرده می‌شدند و برعکس مدعی بودند که محیط اجتماعی کنونی ساختگی و مصنوعی است، و منظور آنها خلق محیط جدید نیست بلکه کشف محیطی است که از پیش به حکم همسازی طبیعت و یا مشیت ازلی الهی متناسب با حوایج حقیقی آدمیان ترتیب داده شده است. در واقع اساس این نوع فکر، همان اندیشه‌ی نظام طبیعی فیزیوکرات‌ها است، با این اختلاف که تصور اینان از نظام طبیعی مفروض به ملی متفاوت با تصور آنان است و همین خود نشان می‌دهد که آن نظام به اصطلاح «طبیعی» بیش از هر چیز از طبیعت دور است زیرا به چشم هر یک از ناظران به صورتی متفاوت جلوه‌گر می‌شود. ولی کلام آنها درباره‌ی آن چنان است که به خوبی می‌توان آن را مأخوذ از کنه ولاریویر دانست؛ از آن جمله این عبارت از آوون که ما آن را از دولئان نقل می‌کنیم: «اجتماع تعاونی، عامل بی‌واسطه‌ی خداوند به منظور هماهنگ ساختن جامعه با طبیعت است». (6) این درست شبیه نظریه‌ی «مستبد صالح» فیزیوکرات‌ها است. اما فووریه به ادعای اینکه توانسته است قانون «جاذبه‌ی نفسانی» (7) را کشف کند خود را با نیوتون مقایسه می‌کرد و گمان می‌نمود بارقه‌ی نبوغش عبارت از آن بود که طریقه‌ی استفاده از امیال نفسانی را که پروردگار به آدمیان عطا کرده، دریافته است.
یادآوری این نکته دارای اهمیت است که سوسیالیسم تعاونی، عکس‌العملی کاملاً آشکار در برابر انقلاب 1789 فرانسه بود، زیرا انقلاب مذکور جمعیت‌های تعاونی را همچون بازمانده‌ای از قیود نظام سابق و به منزله‌ی زنجیری بر دست و پای فرد تلقی می‌کرد و از آن بیزاری می‌جست. (8) نه تنها در «اعلامیه‌ی حقوق بشر» نامی از آن نیست بلکه در تمام قلمروها ممنوع شده بود و این را نیز می‌دانیم که چند صباحی بیش نیست که ممنوعیت انجمن‌ها و اتحادیه‌ها در فرانسه ملغی گردیده است. بنابراین اندیشه‌ ی این بنیانگذاران نظام غیر مذهبی جدید که اوون (9) و فووریه (10) و کابه (11) نامیده می‌شدند، به کلی مغایر با روح انقلاب فرانسه بود.
از طرف دیگر مردان 1789 در مورد این فکر که اتحادیه را برای آزادی افراد خطرناک می‌دانستند، چندان به راه خطا نرفته و تنها تحت‌تأثیر خاطرات سازمان‌های صنفی و انجمن‌های مذهبی قدیم قرار نگرفته بودند. یک ضرب‌المثل ایتالیایی می‌گوید: «هر کس یک شریک دارد یک ارباب دارد». مکتب آزادی‌طلبی اقتصادی نیز همیشه کم و بیش این نگرانی را داشته است. به علاوه بسیاری از اعمال مستبدانه‌ی اتحادیه‌ها، چه اتحادیه‌های سرمایه داری و چه اتحادیه‌های کارگری مدلل داشته است که این نگرانی‌ها غیر موجه نیست.
چگونه می‌توان این نفی و انکار اصول انقلاب بزرگ را از طرف اجتماعیون تعاون‌طلب نیمه‌ی اول قرن نوزدهم توضیح داد؟ حقیقت این است که آنها به نحوی خاص و حتی به مراتب بیش از سیسموندی و بیش از سن سیمونیان تحت‌تأثیر پدیده‌ی رقابت، پدیده‌ی هنوز تازه برای آن زمان، قرار گرفته بودند. این مبارزه که بین تولیدکنندگان به خاطر سود، و بین کارگران به خاطر مزد، به محض در هم شکستن اساس سازمان‌های صنفی سابق درگیر شده بود، به نظر آنان همچون بلیه‌ی اجتماعی بزرگی جلوه می‌نمود. آنها با تیزهوشی قابل ملاحظه‌ای پیش‌بینی کردند که رقابت به سود سرمایه‌داران بزرگ منجر به انحصار خواهد شد (12) آنها نه خواهان قدرت بودند و نه طالب انحصار، به همین جهت یگانه وسیله‌ی حذف رقابت را با حفظ آزادی و مقتضیات تولید، در سازمان‌های تعاونی می‌دانستند، ولی البته نه به صورت اتحادیه‌های صنفی که مورد توجه آنها نبود بلکه به صورت‌ شرکت‌های تعاونی. و در این مورد هنوز کسی نتوانسته است بگوید که آنها خطا و اشتباه کرده‌اند.
***
در میان اجتماعیون تعاون‌طلب، نام دو تن بیش از همه معرف مکتب مذکور است و آن دو: رابرت آوون و شارل فووریه هستند که کاملاً معاصر یکدیگر بودند. زیرا اولی متولد 1771 و دومی متولد 1772 است. (13) با وجود این آنها تقریباً به طور کامل نسبت به یکدیگر بیگانه ماندند. به نظر نمی‌آید که آوون کوچک‌ترین توجهی به طریقه‌ی فووریه داشته باشد. فووریه نیز اگرچه گاهی از «طرح واحدهای اجتماعی آقای آوون» سخن می‌راند ولی اشارات او همیشه با ترشرویی‌ست. به علاوه ظاهراً وی جز از طریق افواه آشنائی دیگری با افکار آوون نداشته است. (14)
این بی‌خبری متقابل آنها نسبت به یکدیگر چه از لحاظ دقت و کنجکاوی علمی و چه از جهت صفت فروتنی مایه‌ی مباهات هیچ یک از آنها نیست، معهذا می‌توان آن را چنین توضیح داد: که این دو اگرچه از جهاتی به هم نزدیک هستند؛ به این معنی که هر دو طرحی برای تجدید سازمان اجتماع بر اساس تشکیل واحدهای تعاونی مستقل عرضه می‌کنند، واحدها به صورت جهانی کوچک که می‌بایست نمونه و سرمشق دنیای بزرگ آینده و یا به عبارت دیگر خمیرمایه‌ی استحاله جامعه‌ی بشود. و اگرچه هر دو پس از مرگشان صاحب فرزندی می‌شوند که «شرکت تعاونی» نام می‌گیرد، فرزندی که انتظار ولادت آن را نداشتند؛ با وجود این هر یک از آنها در دنیای جداگانه‌ای می‌زیست. بدون اینکه بخواهیم در اینجا به آن صفت خطابی ساده که مقابله نام دارد بپردازیم، برای توضیح مقام هر یک از آنها باید بگوییم: که آوون کارخانه‌داری بسیار ثروتمند و از مشاهیر و متنفذین کشور و عصر خویش بود و مستمعینی در میان بزرگان جهان داشت. در حالی که فووریه جز مستخدم کوچک تجارتخانه و یا چنان که خود او می‌گوید غیر از یک «پادو مغازه» نبود، و بعدها سرمایه‌دار کوچکی شد که شهرتش به زحمت از محفل محدود دوستانش تجاوز می‌کرد. ولی برخلاف آنچه از موقع اجتماعی آنها قابل تصور است، در این میان آن کارخانه‌دار میلیونر بود که سوسیالیست و به تمام معنی کلمه اشتراکی، مبارز، هجانویس، سخنور و ضد روحانی از کار درآمد. در صورتی که رقیب بی‌نام و نشانش پیر پسری مجرد با اخلاق پیر دخترها باقی ماند که هیچ گاه جز برای شنیدن موزیک نظامی از خانه خارج نمی‌شد. فووریه نویسنده‌ای بود شکیبا که خود را مجبور می‌ساخت هر روز مقدار معینی مطلب بنویسد و به انتظار شریکی در سرمایه بنشیند که هرگز به سراغش نیامد.

پی نوشت ها :

1- Socialistes associationnistes
2- «تعاون که تضادها را پایان می‌بخشد، هنوز قالب حقیقی خود را نیافته است. سازمان‌های تعاونی صورت مؤسسات خصوصی پیدا کرده و با یکدیگر به مبارزه پرداخته‌اند. پس تضاد پایان نیافته است و وقتی پایان می‌پذیرد که تعاون همگانی بشود» (شرح عقاید سن سیمون، سال اول، صفحه‌ی 177).
3- Les individualistes
4- در روزنامه‌ی متعلق به آوون، موسوم به «اکونومیست» شماره‌ی 27 اوت 1821 عبارت ذیل دیده می‌شود: «راز برملا شده است و آن عبارت از تعاون و همکاری همه جانبه از طرف همه‌ی اعضاء و برای تمام هدف‌های زندگی اجتماعی است». فووریه نیز تقریباً به همین مضمون نوشته است: «راز اتحاد منافع در تعاون است» (Association domestique, I, p, 133) و نیز در جای دیگر می‌نویسند: «امروز، روز جمعه‌ی مقدس، راز تعاون را کشف کردم».
5- Utopiste
6- مراجعه شود به کتاب ادوار دولئان (Edouard Dollèans). راجع به روبرت اوون، پاریس 1907.
7- Loi de l’attraction passionnelle
8- در اعلامیه‌ی حقوق بشر از «آزادی و مالکیت و ایستادگی در برابر جور و تعدی» و غیره سخن رفته است، ولی از حق تجمع مطلقاً اثری به چشم نمی‌خورد. می‌دانیم سازمان‌های حرفه‌ای که یکی از قدیم‌ترین و در هر حال آزادیخواهانه‌ترین نوع تجمع و اتحاد بود، به موجب قانون 1791 معروف به قانون شاپلیه، ممنوع گردید و قانون جزای مصوب سال 1810 هر نوع سازمان و انجمنی را که بیش از بیست عضو داشت، مشمول مجازات سنگین قرار می‌داد. این ممنوعیت به تدریج در طول قرن 19 محدود گردید. نخست در مورد انجمن‌های خودیاری و سپس درباره‌ی اتحادیه‌های حرفه‌ای از بین رفت، ولی الغاء کامل آن در 1901 به موجب قانون اول ژویه صورت گرفت.
9- Owen
10- Fourier
11- Cabet
12- «این نکته محقق است نظام رقابت آزاد که مورد تقاضای اقتصادشناسان جاهل است و به منظور مبارزه با انحصار مقرر شده است، جز آنکه در تمام رشته‌ها به تشکیل انحصارات بزرگ منجر شود. نتیجه‌ی دیگری ندارد.» (ویکتور دوکنسیدران، کتاب «اصول سوسیالیسم» Victor de Considèrant, Principes de Socialisme)
13- اولین کتاب فووریه به نام «امیال چهارگانه» Les quatre monuvements مربوط به سال 1808 و آخرین اثرش یعنی «صنعت نافرجام» Le fausse Industrie در سال 1835 منتشر شده است. در حالی که اولین اثر آوون به نام «گزارشی درباره‌ی مستمندان» Report on the Poor به سال 1817 و آخرین آن یعنی «کتاب دنیای اخلاقی جدید» The Book of the New Moral World در 1845 انتشار یافته است.
14- «به موجب گزارش مشروحی که روزنامه‌نگاران درباره‌ی مؤسسات انگلیسی تحت اداره‌ی آقای اوون داده‌اند، چنین به نظر می‌رسد که در مورد آنها سه خطای بزرگ مرتکب شده‌اند که هر یک از آنها به خودی خود کافی است تا چنین تشبثی را با ناکامی مواجه سازد... یعنی کثرت نفرات... مساوات... و فقدان کشاورزی» ( وحدت جهانی- قسمت دوم- صفحه‌ی 35 Unitè Universelle, II, 35.

منبع: ژید، شارل؛ ریست شارل؛ (1380)، تاریخ عقاید اقتصادی(جلد اول)، ترجمه ی کریم سنجانی، تهران، دانشگاه تهران مؤسسه انتشارات و چاپ، چاپ چهارم.

 

0
نظر

سن سیمون و صنعت‌ طلبی

نويسنده : حسین رضایی

سن سیمون و صنعت‌ طلبی

 سن سیمون و صنعت‌ طلبی



نویسنده: شارل ریست
مترجم: کریم سنجابی



 

سن سیمون از اشراف‌زادگان بزرگ فرانسه بود که زندگی پر ماجرا و شوریده‌ای داشت. شانزده ساله بود که در جنگ‌های استقلال امریکا شرکت ورزید. در زمان انقلاب عنوان اشرافیت خود را ترک کرد و با معاملات پر سود روی املاک دولتی ثروت از دست رفته خود را احیاء نمود. به عنوان مظنون در سنت پلاژی (1) زندانی شد و در نهم ترمیدور آزاد گردید. سپس به معاملات بازرگانی و مسافرت‌ها و خوشگذرانی‌ها روی آورد و به تحصیل سطحی علوم پرداخت. از همان زمان، خود را مسیح تازه‌ای می‌پنداشت. (2) او عمیقاً تحت‌ تأثیر جامعه‌ی نوزاد قرار گرفت، جامعه‌ای که خود عضوی از آن بود و در آن همه‌ی شرایط اخلاقی و سیاسی و مادی منقلب به نظر می‌رسید و همه‌ی معتقدات و سنت‌های قدیم از بین رفته بود، بدون آنکه چیزی جانشین آنها شده باشد. سن سیمون در رؤیای آوردن انجیلی تازه به دنیای تازه بود. در روز چهارم از ماه مسیدور سال ششم انقلاب «سرمایه‌داران مرتبط با خود را دعوت کرد. با آنها از ضرورت نوسازی اخلاق سخن گفت و پیشنهاد کرد، بانک عظیمی تشکیل بدهند که همه‌‌ی درآمد آن به مصرف کارهای مفید به عالم بشریت برسد» و این خود، همبستگی اندیشه‌های فلسفی و صنعتی را در ذهن او، از آن زمان نشان می‌داد. (3) وصلتی به زودی گسیخته، و تبذیرات جنون‌آمیز او را دوباره به غرقاب فقر و تنگدستی انداخت. در 1805 یکی از نوکران سابقش او را در پیش خود جای داد. پس از مرگ او گاهی با مستمری ناچیز خانواده و زمانی با کمک خرج تنی چند از کارخانه‌داران زندگی می‌کرد، ولی همواره چنان نیازمند و بیچاره بود که در 1823 دست به انتحار زد. دوستانش او را نجات دادند. به عنایت بانکدار معروف اولیندرودریگ (4) تأمین مالی پیدا کرد تا آن که به سال 1825، در حالی که چند تن از شاگردان در آخرین لحظات زندگی بر بالینش گرد آمده بودند وفایت یافت. در تمام این مدت سن سیمون در رؤیای دادن ایمان جدید به عصر جدید پی در پی کتاب‌ها و رساله‌ها و جزوه‌ها گاهی به تنهایی و زمانی با همکاری دیگران منتشر می‌کرد و در آن‌ها همواره همان مطالب را به صورت‌های گوناگون تکرار می‌نمود. (5)
در اولین نوشته‌های خود سعی عمده‌ی او بر این بود که اصل جامع علمی واحدی ترتیب بدهد که در آینده اصول اخلاقی مثبت از آن متفرع گردد و بتواند جانشین معتقدات دینی بشود و یا چنانکه دوما گفته است «یک تذکره و یا کتاب دعای علمی» (6) باشد که در آن همه‌ی پدیده‌ها به یک اصل عمومی یعنی به قانون جاذبه‌ی جهانی برگشت داده شود.
سن سیمون بزودی متوجه شد که این توضیح و تفسیر ساده تا چه اندازه موهوم و خیالی و اطلاعات علمی او تا چه پایه ناقص و غیر وافی برای عملی ساختن چنین بلند پروازی‌های فلسفی است. این کار شاگرد او اوگوست کنت بود که بعد از او برای تحقق بخشیدن به این مطلوب در دروس «فلسفه‌ی تحققی» (7) و کتاب «سیاست تحققی» (8) خویش اهتمام ورزید. بنابراین سن سیمون که پدر سوسیالیسم است در عین حال باید پدر فلسفه‌ ی تحققی نیز شناخته شود.
او از سال 1814 تا زمان مرگش قسمت عمده‌ی کوشش‌های فلسفی خود را رها کرد و تقریباً یکسره به تشریح و توضیح عقاید اجتماعی و سیاسی خویش پرداخت که در اینجا تنها آنها مورد نظر ما است.
همه‌ی این افکار و اندیشه‌ها را می‌توان در تجلیل و تنظیم مقام صنعت خلاصه کرد، با توجه به اینکه کلمه‌ی صنعت در اینجا به وسیع‌ترین معنی آن، تقریباً به همان معنی که اسمیت به کار برده یعنی مترادف با کار استعمال شده است.
سن سیمون فشرده‌ی افکار خویش را در صحایف درخشانی که بعداً به نام «تثمیل سن سیمون» (9) معروف گردیده چنین بیان کرده است:
«فرض کنیم که فرانسه ناگهان پنجاه تن نخستین فیزیک‌دان‌های خود، پنجاه تن نخستین شیمی‌شناسان خود، پنجاه تن نخستین زیست‌شناسان خود، پنجاه تن نخستین بانکداران خود، دویست تن نخستین بازرگانان خود، ششصد تن نخستین کشاورزان خود و پنجاه تن نخستین استادان ذوب‌آهن خود را (به همین ترتیب مشاغل صنعتی را به شمار می‌آورد) از دست بدهد. چون این مردان مهم‌ترین و عمده‌ترین مولدین ثروت فرانسه هستند... از همان لحظه‌ ی فقدان آنها ملت به منزله‌ی بدنی بی‌روح خواهد شد و بلافاصله در برابر ملت‌های دیگر که اکنون رقیب آنهاست. به زانو درخواهد آمد و همچنان در حالت زبونی و زیردستی باقی خواهد ماند؛ تا روزی که این ضایعه را جبران کند و بر بدنش سر تازه‌ای بروید.» سپس می‌گوید: «اکنون وارد فرض دیگر بشویم. فرض کنیم که برای فرانسه همه‌ی نوابغ علم و صنعت و بازرگانی و هنر باقی بماند، ولی در یک روز به مصیبت از دست دادن آقا، برادر شاه، حضرت والادوگ آنگولم و... (به همین ترتیب تقریباً تمام اعضاء خاندان سلطنتی فرانسه را نام می‌برد.) گرفتار شود و در همان روز تمام بزرگان دربار، تمام وزیران با وزارتخانه و بی وزارتخانه، تمام اعضای شورای دولتی، تمام امناء دیوان، تمام سپهبدان، تمام کاردینال‌ها و اسقف‌ها و کشیش‌ها، تمام فرمانداران و بخشداران، تمام کارکنان وزارتخانه‌ها، تمام دادرسان و اضافه بر همه‌ی اینها ده هزار تن از ثروتمندترین زمینداران را که در جلال اشرافی زندگی می‌کنند از دست بدهد.
این سانحه بی‌شک همه‌ی فرانسویان را محزون خواهد ساخت، زیرا اشخاص نامبرده مردمان خوبی هستند... معذلک فقدان این سی‌ هزار تن افراد نامی دولت ماتمی ایجاد نمی‌کند، مگر از لحاظ عواطف و احساسات انسانی؛ زیرا از دست رفتن آن‌ها زیان عظیمی به کشور وارد نمی‌سازد.» (10)
به عبارت دیگر در نظر سن سیمون حکومت رسمی مانند نمای بناست. عمل و اثر آن تماماً سطحی است. جامعه می‌تواند فاقد آن باشد و بهتر زندگی کند. ولی از بین رفتن دانشمندان و صنعتکاران و بانکداران و بازرگانان اجتماع را فلج می‌سازد و سرچشمه‌های حیات و سلامت آن را می‌خشکاند، زیرا واقعاً کار و کوشش آن‌ها ثمربخش و ضروری است. حاکم حقیقی جامعه آن‌ها هستند، قدرت واقعی در دست آن‌ها است. این است معنی تمثیل سن سیمون.
بنابراین در نظر محقق دقیق، جهانی که ما در آن زیست می‌کنیم تماماً قائم بر صنعت است. تنها او است که در خور اندیشه‌ی مردان آزاده است. ظهور نظام صنعتی را تحولی تاریخی و ممتد فراهم آورده که با رهایی یافتن شهرها از قیود اقطاع‌داران در سده‌ی دوازدهم میلادی آغاز گردیده و به انقلاب بزرگ فرانسه منتهی شده و اینک در عصر حاضر مهم‌ترین و اساسی‌ترین پدیده‌ی اجتماع است. (11)
به همین جهت سن سیمون اشتغالات سیاسی هم‌عصران خود را به نظر تحقیر می‌نگرد، کسانی که تمام کوشش آنها دفاع از منشور قانون اساسی 1814 و یا معارضه‌ی با آن است. آزادی‌طلبان خود را با الفاظی بی‌ اساس مانند «حاکمیت ملت» و «آزادی» (12) و «مساوات» فریب می‌دهند. مفاهیمی خالی از معنی که فقط و فقط ساخته و پرداخته‌ی دماغ حقوقدان‌های معتقد به ماوراء‌الطبیعه است. (13) آنها که خدمتشان پس از ویران ساختن نظام اقطاعی پایان یافته و عهدشان بسر رسیده است. مردان فردا کارهای بهتر و والاتر از آن خواهند داشت که به دفاع از قانون اساسی در برابر مرتجعین افراطی بپردازند. حکومت پارلمانی لازم و مفید است، ولی فقط برای زمانی موقت و به عنوان مرحله‌ای حائل بین اجتماع اقطاعی گذشته و نظام صنعتی آینده (14)؛ یعنی نظامی که در آن همه‌ی سازمان اجتماع مربوط به صنعت و برای توسعه و اداره‌ی صنعت «یگانه سرچشمه‌ی همه‌ی ثروت‌ها و همه‌ی آبادانی‌ها» است. لازمه‌ی صنعتی شدن سازمان اجتماع نخست از بین رفتن طبقات است. در چنین جامعه‌ای دیگر عنوانی برای نجباء، برای سرمایه‌داران و کشیشان باقی نمی‌ماند و فقط دو نوع مردم وجود خواهند داشت: مردان کار و بیکاره‌ها و یا چنانکه خود سن سیمون می‌گوید زنبوران کارگر و زنبوران شکم‌پرست و یا به عبارت دیگر حزب ملی و حزب ضد ملت. در جامعه‌ی نوین دسته‌ی دوم باید از بین بروند و جا را برای مردان عمل، یعنی نه تنها کارگران که با بازوان خویش کار می‌کنند (15) بلکه کشاورزان، صنعتکاران، هنرمندان، کارخانه‌داران، بانکداران، دانشمندان و هنرپیشگانی خالی گذارند (16)، در میان این مردم همه فعال و همه لازم هیچگونه تفاوتی نباید وجود داشته باشد (17)، جز آنچه مربوط به اختلاف استعدادها و یا به قول سن سیمون اختلاف «آورده‌ی» هر کس در کارگاه بزرگ اجتماع است. می‌گوید: «مساوات در جامعه‌ی صنعتی عبارت از این است که هر کس به نسبت آورده‌ی خویش، به نسبت شایستگی مثبت، به نسبت وسایلی که به کار می برد، که از آن جمله البته سرمایه است، از مزایای اجتماع بهره‌مند شود». (18) چنانکه ملاحظه می‌شود سن سیمون در اندیشه‌ی از بین بردن عواید سرمایه‌داران نیست. خصومت او بیشتر متوجه مالکان ارضی است.
نه تنها همه‌ی امتیازات، جز آنچه مربوط به کار و لیاقت است باید از بین برود، بلکه حکومت به معنی عادی و رایج کلمه هم بی‌مصرف و بی‌فایده خواهد شد. زیرا به نظر سن سیمون «اجتماع ملی» را باید به منزله‌ی یک کارگاه بزرگ صنعتی دانست. «کشور فرانسه مبدل به یک کارخانه‌ی بزرگ و ملت فرانسه یک کارگاه بزرگ صنعتی شده است». واضح است «در یک کارخانه وظیفه‌ی جلوگیری از دزدی و سایر بی‌نظمی‌های داخلی و یا به عبارت دیگر نظارت بر کارگاه‌ها امری کاملاً ثانوی و فرعی است که معمولاً به خدمه و زیردستان سپرده می‌شود». (19) به همین ترتیب شغل و وظیفه‌ی حکومت در یک جامعه‌ی صنعتی صرفاً باید «حمایت مردم فعال و مولد در برابر عمل بی‌ثمر و غیر مولد بیکاره‌ها و حفظ امنیت و آزادی برای تولید ثروت باشد. (20)
تا اینجا «نظام صنعتی» سن سیمون تفاوت نمایانی با «نظام آزادی» پیروان اسمیت وژان باتیست سی ندارد. در همان تاریخ در روزنامه‌ی سانسور «منتقد» شارل کنت و دونوایه (21) نیز عقاید و افکاری کاملاً متشابه و تقریباً با همان الفاظ ترویج می‌کردند. (22) عبارات و شعارهایی مانند «راه‌ها باید بر هنر و شایستگی گشوده باشد» و یا «دولت باید از مداخله در امور خودداری کند» مطالبی بود که هر روز در محافل آزادی‌طلب شنیده می‌شد و با تمایلات سن سیمون فرقی نداشت.
ولی اینک لحن کلام تغییر می‌یابد: (23)
گفتیم که سن سیمون فرانسه را مجموعاً مانند یک کارخانه‌ی بزرگ در نظر می‌گیرد: «در هر کارخانه‌ی بزرگ مهم‌ترین کار در درجه‌ی اول عبارتست از تنظیم امور و ترتیب وسایل برای ساختن کالا و سپس جمع و جور کردن منافع کارفرما با منافع کارگران از یک طرف و منافع مصرف‌کنندگان از طرف دیگر». به همین ترتیب در کارگاه بزرگ صنعتی ملت هم مقامی برای حکومت وجود دارد، ولی برای حکومتی از نوع و ماهیت مخصوص، یعنی حکومت بر اشخاص باید به وظیفه‌ی اداره‌ی اشیاء مبدل شود. (24) به عبارت دیگر سیاست از بین نمی‌رود بلکه تغییر ماهیت می‌دهد و مبدل به «یک علم تحققی» می‌شود، یعنی «علم تولید»، علمی که موضوع آن ترتیب دادن مناسب‌ترین تنظیمات برای انواع تولیدات است». (25) «در نظام اجتماعی قدیم موضوع اصلی مقررات، دادن اختیارت زیاد به حکومت و استوار ساختن حاکمیت طبقات عالی بر طبقات پایین بود... در نظام جدید برعکس، موضوع اصلی مقررات، ترتیب صریح و ترکیب عاقلانه‌ی کارهایی خواهد بود که باید از طرف جامعه اجرا شود تا جسماً و اخلاقاً وضع زندگی همه‌ی افراد را بهتر کند». (26)
چنین است مقام حکومت جدید که در آن «صلاحیت و تکلیف» جانشین «قدرت و اختیار» و «رهبری» جانشین «فرمانروایی» می‌گردد (27) «و تنها بر مصالحی اجرا می‌شود که مورد توافق عموم است، و در آن همگان نیاز به توافق دارند، تنها مسائلی که در مورد آن‌ها باید تبادل نظر و اقدام دسته‌جمعی به عمل آید، بالاخره تنها مسائلی که سیاست در مورد آنها قابل اعمال است، یعنی امور مربوط به زندگی و رفاه عمومی». (28)
برای آنکه تصویر روشنی از ترتیب اجرای فکر خود را نشان بدهد، سن سیمون پیشنهاد می‌کند که اختیارات قوه‌ی مجریه به مجلسی واگذار شود، منحصراً مرکب از نمایندگان بازرگانان و کارخانه‌داران و کشاورزان. وظیفه‌ی این مجلس قبول و یا رد طرح‌هایی خواهد بود که از طرف دو مجلس دیگر مرکب از دانشمندان و مهندسان و هنرمندان مورد مطالعه قرار گرفته و مربوط به ترتیب توسعه‌ی ثروت عمومی کشور است. (29)
پس به طور خلاصه، حکومت اقتصادی، به جای حکومت سیاسی، اداره‌ی اشیاء به جای حکومت بر اشخاص، سازمان اجتماعی به صورت کارگاه تولیدی، و ملت مبدل به اجتماع عظیم تولید ثروت، و هدف از اینها «آبادانی و رفاه برای عموم به وسیله‌ی کارهای مسالمت‌آمیز و عام‌المنفعه‌ی واقعی». (30) اینها مفاهیم تازه‌ای هستند که به وسیله‌ی آنها سن سیمون از جمع آزادی‌طلبان اقتصادی که تاکنون سالک طریق آنها به نظر می‌رسید جدا می‌شود و به سوسیالیست‌ها نزدیک می‌گردد. بعدها پیروان مسلک مارکس از این مفهوم که فردریک انگلس آن را مهم‌ترین دریافت سن سیمون می‌نامد (31) استفاده می‌کنند. پرودون نیز این نظریه را پذیرفته، جذب شدن کامل حکومت و مستحیل گردیدن آن را در سازمان اقتصادی هدف نهایی معرفی می‌کند.
در زمان ما نیز این عقیده در نوشته‌های بسیاری از نویسندگان از مسلک‌ها و مشرب‌های مختلف دیده می‌شود، مانند منگر در کتابش به عنوان «حکومت توده‌ای کار» (32) و آقای سورل که در قطعه‌ی جالبی از کتابش اعلام می‌کند: «سوسیالیسم خواهان وارد ساختن نظام کارگاهی در جامعه است.» (33)
بنابراین اندیشه‌ی «صنعت‌طلبی» سن سیمون با مقام و وظیفه‌ی جدیدی که برای دولت قائل است، به کلی از مسلک آزادی‌طلبی اقتصادیون کلاسیک مشخص و مجزا است. (34)
از طرف دیگر هر چند او یکی از پایه‌های اساسی مسلک نظام اجتماعی را بنیان گذارده است، معذلک او را نمی‌توان سوسیالیست دانست؛ زیرا جوهر اصلی سوسیالیسم به گمان ما، الغاء مالکیت خصوصی است. درست است که سن سیمون در قطعه‌ی معروفی از کتابش صحبت از تغییر مالکیت ارضی (35) کرده است، ولی این قطعه را می‌توان جدا و خارج از اندیشه‌های اصلی او دانست.
پیش‌تر دیدیم که در نظر او سرمایه مانند کار مستحق اجرت متناسب است. او به اصطلاح خود هر یک از آنها را «آورده‌ای» به کارگاه اجتماعی می‌داند. به همین جهت اصلاح‌طلبی او منحصر به تغییر مقام حکومت است.

پی نوشت ها :

1- Sainte pelagie زندانی بود در پاریس که در 1899 ویران گردید.
2- رجوع کنید به کتاب دوما (Dumas) به نام روان‌شناسی دو مسیح تحققی، سن سیمون و اوگوست کنت (psychologie des deux Messies positivistes, paris 1905) برای شرح احوال سن سیمون مراجعه شود به کتاب ویل Weil «سن سیمون و آثار او» (Saint Simon et ses oeuvres-1884) و نیز به کتاب کوچک ولی بسیار دقیق ماکزیم لوروا (Maxim Leroy)
3- Weil, Saint-Simon et ses oeuvres, p.15
4- Olinde Rodrigues (1851-1794) ریاضیدان و اقتصادشناس فرانسوی
5- در 1814 کتاب «تجدید سازمان جامعه‌ی اروپایی» La reorganisation la Societe europeenne به وسیله‌ی آقای کنت دو سن سیمون و اوگوستن تیری (A.Thierry) شاگرد او»، در 1818-1817 کتاب «صنعت» در چهار جلد (که جلد سوم و فصل اول جلد چهارم آن به قلم اوگوست کنت است)، در 1819 رساله‌ی «سیاست»، در 1821 «سبک صنعتی» (Le systeme industriel) در 1824-1823 «اصول دین صنعتگران، LaCatechisme des industr iels (که دفتر سوم آن به قلم اوگوست کنت و دارای عنوان سبک سیاست مثبت Le Systeme de la politique Positive است و بالاخره در 1825 «مسیحیت جدید» Le nouvean Christianisme. نقل قول‌هایی که در این مقاله از سن سیمون شده یا از کتاب آثار سن سیمون و آنفانتن است که از طرف هیأتی که آنفانتن برای اجرای وصایای خود تعیین کرده بود منتشر شده است (Paris, Dentus 1865) و یا از مجموعه‌ی آثار منتخب سن سیمون Oeuvres Choisies de S. Simon. منتشر شده‌ی در سه جلد به وسیله‌ی لومونیه در بروکسل.
6- Breviaire Scientifique
7- Philosophie positive
8- Politique positive
9- Parabole de Saint-Simon
10- رساله‌ی سازمان‌دهنده» (L’ organisateur) چاپ 1819، صفحات 20-10. انتشار قطعه‌ی فوق موجب تعقیب سن سیمون در دادگاه جنایی گردید، ولی برائت حاصل کرد. این قطعه به وسیله‌ی اولند رودریگ در سال 1832 تحت عنوان «تمثیل سیاسی» در کتابی که مشتمل بر آثار پراکنده‌ی سن سیمون بود تجدید چاپ شد.
11- «پس از رهایی شهرها (از قیود ملوک‌الطوایف) می‌بینیم که اصناف مردم صنعتکار، با بازخرید آزادی خویش به تدریج یک نوع قدرت سیاسی و حکومتی بدست می‌آورند و آن این است که هیچ مالیاتی بر آن‌ها تحمیل نشود مگر با رضایت و موافقت نمایندگان آنها. این طبقه‌ی صنعتگر و آزاد شده کم کم رشد پیدا کرد و متمکن و صاحب ثروت شد و بالنتیجه اهمیت و نفوذش در جامعه از هر حیث فزونی یافت و حال آن که طبقات اشرافی و روحانی روز به روز اعتبار و قدرت واقعی خود را بیشتر از دست می‌دادند. اینک نیز به اعتقاد من همین طبقه‌ی صنعتکار باید به توسعه‌ی خویش ادامه بدهد تا تمام جامعه را دربرگیرد. این خط سیر مسلم و محقق امور است. این مقصدی است که خواه ناخواه به سوی آن می‌رویم» (کلیات آثار، جلد دوم، ص 166. نامه به یک امریکایی).
12- «اساس آزادی در صنعت است... آزادی نمی‌روید مگر در آن، شکوفان نمی‌شود مگر با آن. اگر این حقیقت بسیار دیرین از جهت واقعیت و بس تازه برای افکار، به جای رؤیاهای کاذبه‌ی باستانی، در ذهن ما جا گرفته بود، این فریادهای احمقانه و خونین «یا مرگ یا مساوات» هرگز از کسی شنیده نمی‌شد. کلیات آثار جلد، II. صفحات 211-210.
13- «حقوقدان‌ها و معتقدان به ماوراء‌الطبیعه صورت به جای ماهیت و لفظ را به جای حقیقت می‌گیرند» (کلیات آثار، جلد پنجم، صفحه‌ی 12).
14- حکومت پارلمانی را باید به عنوان گذرگاهی لازم به سوی نظام صنعتی در نظر گرفت» (کلیات آثار، جلد سوم، صفحه‌ی 22) و نیز «برای انتقال از نظام کاملاً استبدادی گذشته به نظام کاملاً آزاد آینده، حکومت پارلمانی لازم و مفید است» (همان مأخذ صفحه‌ی 21).
15- از همان سال 1804 در «نامه‌های یکی از ساکنان ژنو» او چنین می‌نوشت: «همه‌ی مردم کار خواهند کرد، همه ملزم خواهند بود که قوا و استعداد خود را در جهتی به کار برند که برای خدمت به عالم بشریت سودمند باشد» (کلیات آثار، جلد اول، صفحه‌ی 55).
16- به نظر من مفهوم «کار» را باید به وسیع‌ترین معنی آن گرفت. کارمندی که به خدمت اداری اشتغال دارد، کسی که وقت خود را صرف علوم و یا هنرهای زیبا می‌کند، آنکه کارخانه و یا مؤسسه‌ی کشاورزی اداره می‌کند، همه مانند برزگری که زمین را شخم می‌زند و یا باربری که بار بر دوش می‌کشد به نحو مثبت و مؤثر کار می‌کنند» (مقدمه‌ی رساله‌ی «کار علمی»، منتخبات آثار، جلد اول، صفحه‌ی 221).
17- «حزب ملی و یا صنعتی مشتمل خواهد بود بر:
(الف) تمام آنها که در مزارع کشت می‌کنند و آنها که کارهای کشاورزی را اداره می‌نمایند.
(ب) همه‌ی ارباب هنر و صنعت، همه‌ی کارخانه‌داران، همه‌ی بازرگانان، همه متصدیان حمل و نقل دریائی و زمینی و همچنین همه‌ی کسانی که کارشان به طور مستقیم و غیر مستقیم مؤثر در تولید ثروت و یا قابل استفاده گردانیدن ثروت‌های تولید شده است» و نیز «دانشمندان مشتغل در مطالعه‌ی علوم مثبت، هنرپیشگان، وکلای آزاده‌ی دادگستری، عده‌ی کوچک کشیشانی که اخلاق حسنه را تبلیغ می‌کند؛ بالاخره تمام هموطنانی که استعدادها و وسایل خود را صریحاً به کار می‌اندازند تا تولیدکنندگان را از برتری ناروا و ظالمانه‌ی مصرف‌کنندگان بیکاره‌ها رهایی بخشند».
«در مقابل حزب ضد ملت هم مشتمل است بر: نجباء و اشراف که برای برگرداندن نظام گذشته کوشش می‌کنند، بر آن کشیشان که اخلاق و ایمان را در اطاعت چشم بسته از پاپ و روحانیون می‌دانند، بر مالکان مستغلات که اشراف‌مآبانه زندگی می‌کنند و هیچ کاری انجام نمی‌دهند، بر قضاتی که بیدادگری و استبداد را حمایت می‌کنند، بر نظامیانی که تکیه‌گاه استبداد هستند، خلاصه بر همه‌ی آنها که معارض استقرار شایسته‌ترین و مفیدترین نظامات برای اقتصاد و آزادی هستند» (حزب ملی در سیاست، کلیات آثا، جلد سوم، صفحات 204-203).
18- رساله‌ی «سبک صنعتی، کلیات آثار، جلد ششم، صفحه‌ی 17).
19- همان رساله‌ی «سبک صنعتی»، صفحات 92-91.
20- آثار، جلد سوم، صفحات 36-35.
21- (Francois) Conte (1831-1782). نویسنده‌ و منتقد فرانسوی که با همکاری دونوایه (Dunpyer) روزنامه‌ی سانسور (Censeur) را تأسیس کرد و از اصول و عقاید آزادی‌طلبانه پشتیبانی می‌کرد (مترجم).
22- در این موضوع به مقاله‌ی هاله‌وی (Halevy) در مجله‌ی ماهانه‌ی ماه (Revue du Mois) دسامبر 1907، تحت عنوان «عقاید اقتصادی سن سیمون» Les idees economiques de Saint Simon مراجعه شود.
23- تفاوت و اختلاف لحن از قطعه‌ی ذیل به خوبی نمایان می‌گردد:
«همه تصدیق دارند که تقریباً تمام اقداماتی که دولت‌ها به ادعای خود برای آبادانی و ثروتمندی جامعه کرده‌اند، نتیجه‌ای جز زیان و ضرر نداشته است. بدین جهت همه به این نتیجه رسیده‌اند که بزرگ‌ترین خدمت حکومت‌ها به نیک‌بختی و رفاه جامعه اینست که هر چه کمتر در امور مردم مداخله کند، ولی این عقیده تا وقتی درست و صحیح است که حکومت منطبق بر نظام سیاسی کنونی است و اگر بخواهند آن را قاعده‌ی مطلق و عمومی بدانند مسلماً غلط و نادرست خواهد بود» (رساله‌ی سازمان‌دهنده L’otganisateur، کلیات آثار، جلد چهارم صفحه‌ی 201).
بعدها سن سیمونیان با استفاده از این نظریه مداخله و اداره‌ی حکومت را در جمیع شئون اجتماعی تقاضا می‌کنند: «نه تنها ما با این عقیده موافق نیستیم که مداخله‌ی مستقیم در امور اجتماعی باید روز به روز محدودتر بشود، بلکه برعکس اعتقاد داریم که مداخله و هدایت باید شامل همه چیز و در همه جا حاضر باشد، زیرا در نظر ما جامعه‌ی حقیقی عبارت از سلسله‌ی مراتب است، (تشریح عقاید سن سیمون، سال دوم. پاریس 1830، صفحه‌ی 108 Exposition de La doctrine de Saint Smion. Paris 1830.
24- «در نظام سیاسی گذشته، اشخاص قبل از اشیاء قرار گرفته بودند» (دنباله‌ی رساله‌ی «بوربون‌ها و استوارت‌ها»، 1820، مراجعه کنید به آثار منتخب، جلد دوم، صفحه‌ی 447). «در نظام جدید، موضوع نظم اجتماعی باید عمل اشخاص بر اشیاء باشد» (کلیات آثار، جلد چهارم صفحه‌ی 81) «در اوضاع و احوال و معارف کنونی، ملت دیگر احتیاج به این ندارد که بر او حکومت بکنند، بلکه امور او را اداره نمایند و به بهترین وجه و ارزان‌ترین قیمت اداره نمایند» (رجوع شود به رساله‌ی Systeme Industriel. Oeuvres compl.T.V,P 151)
تقریباً با عباراتی نظیر همین عبارات، بعدها انگلس (Engels) در کتاب خویش بر رد اوگن دوهرینک (Eugen Duhring) درباره‌ی نظام سوسیالیستی می‌نویسد: «به جای حکومت بر اشخاص اداره‌ی اشیاء و اداره‌ی امر تولید جانشین خواهد شد. دولت ملغی نمی‌شود، بلکه خود به خود می‌میرد» (رجوع کنید به ترجمه‌ی فرانسه‌ی آن از طرف لاسکین Laskine تحت عناوین Philosophie, Economie politique, Sociaiisme. پاریس 1911. صفحه‌ی 36.
25- نامه‌ به یک امریکایی (مراجعه شود به کلیات آثار، جلد دوم، صفحه‌ی 189).
26- منتخب آثار، جلد دوم، صفحات 438-437.
27- رساله‌ی سازمان‌دهنده، مجموعه‌ی آثار، جلد چهارم، صفحات 86 و 150 و 151.
28- کلیات آثار، جلد دوم، صفحه‌ی 188.
29- پیشنهاد مذکور در فوق تنها پیشنهاد سن سیمون راجع به حکومت نیست، ولی به خوبی مشخص فکر اوست. این پیشنهاد در رساله‌ی «سازمان‌دهنده‌ی» (L’ organisateur) پس از تمثیل معروف ارائه شده است. باید متذکر شویم که سن سیمون اصولاً با حکومت دانشمندان و حکماء به شدت مخالف است و به همین جهت می‌گوید نمایندگان صنعتگران و بازرگانان و کشاورزان باید دارای قدرت و اختیار باشند، ولی دانشمندان فقط اظهارنظر کنند. باز می‌گوید:
«اگر تیره‌روزی ما به جائی برسد که اداره‌ی امور دنیایی و مادی ما به دست علماء سپرده شود به زودی خواهیم دید که هیأت علمی به فساد و تباهی رفته جامع جمیع رذایل و مفاسد کشیشان خواهد شد؛ یعنی خرافاتی، موهوم‌پرست، مزور و مستبد». رساله‌ی اسلوب صنعتی، مجموعه‌ی آثار، جلد پنجم، صفحه‌ی 161.
30- مراجعه شود به رساله‌ی اسلوب صنعتی، مجموعه‌ی آثار، جلد ششم، صفحه‌ی 96.
31- مراجعه شود به F. Engels, Hern Eugen Dührings umwalzung der wissenschaft, 4 èdite. P. 227 (ترجمه‌ی فرانسه، پاریس 1911، صفحه‌ی 334). این فصل از کتاب انگلس تمام به قلم مارکس است.
32- (Anton) Menger (1906-1841) حقوقدان و استاد اطریشی. مؤلف تجزیه‌ی حقوقی نظریه‌های سوسیالیست‌های قرن نوزدهم در کتاب معروف خویش تحت عنوان «دولت سوسیالیست» Neue Staatslehre، 1903، (که به وسیله‌ی میلهو E. Milhaud به فرانسه ترجمه شده است پاریس 1906).
33- Sorel (Georges) (1922-1842)، نویسنده و نقاد فرانسوی، واعظ اعمال خشونت کارگری، نویسنده‌ی کتاب‌های ویرانی دنیای باستان Ruine du monde antique و توهمات ترقی Illusions du progress و غیره (مترجم). متن کامل قطعه‌ی فوق که از کتاب اتحادیه‌های کارگری انقلابی Syndicalisme rèvolutionnaire نقل شده به این قرار است: «سوسیالیسم خواهان وارد ساختن نظام کارگاهی در جامعه است... رسوم صحیح کارگاه‌ها مسلماً سرچشمه‌ی حقوق آینده است. سوسیالیسم نه تنها وارث ابزار و ماشین‌ها و علوم و فنونی خواهد شد که سرمایه‌داری به وجود آورده است، بلکه از تنظیمات کار و ترتیب همکاری که به مرور زمان در کارگاه‌ها برای حداکثر استفاده از وقت و از نیرو و استعداد انسانی معمول شده استفاده خواهد کرد» و نیز در چند سطر بعد: «همه‌ی امور بر اساس تنظیمات کارگاه که همواره با نظم کامل، بدون فوت وقت، و بدون هوسبازی در گردش است ترتیب داده خواهد شد».
34- سن سیمون غالباً با تجلیل و تعظیم از ادام اسمیت و ژان باتیست سی سخن می‌راند. معذلک اسمیت را مورد ملامت قرار می‌دهد که اقتصاد را از سیاست جدا ساخته و چنان که باید متوجه نشده که پایه‌ی اصلی و منحصر به فرد سیاست اقتصاد است و بنابراین باید در اقتصاد منحل شود (نامه‌های به یک امریکایی، کلیات آثار، جلد دوم، صفحه‌ی 185).
35- کسانی که سن سیمون را جزء سوسیالیست‌ها قرار می‌دهند معمولاً دو دلیل اقامه می‌کنند: اول آنکه در موارد مختلف نسبت به طبقات بی‌بضاعت دلبستگی نشان داده، دوم عقیده‌ای است که راجع به ضرورت اصلاح مالکیت اظهار نموده است، ولی هیچ یک از اقوال دلالت بر این معنی ندارد.
راجع به نکته‌ی نخستین معمولاً قسمتی از رساله‌ی «مسیحیت نوین» او را نقل می‌کنند، به این مضمون: «مردمان باید جامعه را به صورتی متشکل سازند که متضمن بزرگ‌ترین مزایا برای بزرگ‌ترین قسمت جمعیت باشد. آن‌ها باید در همه‌ی امور و همه‌ی اعمال خود بخواهند که وضع مادی و اخلاقی پرنفوس‌ترین طبقه‌ی اجتماع به کامل‌ترین صورت و در سریع‌ترین مدت بهبود حاصل کند» (مراجعه شود به کلیات آثار، جلد هفتم، صفحات 109-108) قبل از آن نیز در رساله‌ی «سبک صنعتی» گفته بود: هدف مستقیم مساعی من این است که سرنوشت کسانی که برای تأمین معاش خویش وسایلی جز بازوان خود ندارند به کامل‌ترین صورت اصلاح شود» (آثار، جلد ششم، صفحه‌ی 81). ولی ممکن است این عبارات را فقط مانند بیان ساده‌ای از اصل مصلحت‌طلبی بنتام «برترین سعادت برای بیشترین مردم» دانست. بعلاوه سن سیمون به چه ترتیب می‌خواهد کامل‌ترین سعادت و رفاه را برای کارگران تأمین کند؟ آیا سهمی از قدرت و اختیار را به آن‌ها می‌دهد؟ به هیچوجه. برعکس، در رساله‌ی «سازمان‌دهنده‌ی» خود (کلیات آثار، جلد چهارم، صفحه‌ی 158) می‌گوید: «حل مسأله‌ی سازمان اجتماعی به خاطر ملت صورت خواهد گرفت، ولی ملت، خود خارج از عمل و صرفاً اثرپذیر خواهد بود... ملت از عمل در این مسأله برکنار است». به نظر سن سیمون بهترین ترتیب برای کارگران این است که «رهبری اداره‌ی عمومی به رؤسای مؤسسات صنعتی واگذار شود». زیرا «سعی مستقیم آنها همواره بر این است که هر چه بیشتر به مؤسسات خود توسعه بدهند. بنابراین در نتیجه‌ی مساعی آنان حداکثر گسترش ممکن در حجم کارهایی که به وسیله‌ی افراد مردم اجرا می‌شود، پیدا خواهد شد» (سبک صنعتی، کلیات آثار، جلد ششم، صفحات 83-82). آیا یک اقتصاددان آزادی‌طلب چیزی غیر از این می‌گوید؟
اما راجع به نکته‌ی دوم، درست است که سن سیمون امکان اصلاح مالکیت را در نظر گرفته است. قسمت‌های مختلف از آثار او دلالت بر این امر دارد. چنانکه در رساله‌ی «سازمان‌دهنده» می‌گوید: «مالکیت باید سازمان تازه‌ای پیدا کند و بر اساسی قرار داده شود که هر چه بیشتر متناسب و مساعد با تولید ثروت باشد» (آثار، جلد چهارم، صفحه‌ی 59). و نیز در نامه‌ای به سال 1818 به روزنامه‌ی ژنرال دولافرانس Journal Gènèral de la France می‌نویسد که مشغول تدوین و تنظیم افکار خود به شرح ذیل است: (1) قانون راجع به مالکیت مهم‌ترین قوانین است. زیرا پایه و شالوده‌ی بنای اجتماع است... (2) مالکیت به صورتی ترتیب داده شود که مالک در به کار انداختن ثروت خویش برای تولید ثروت تشویق گردد» (آثار، جلد سوم، صفحات 44-43). در نامه‌های به یک امریکایی اصولی را که از ژان باتیست‌سی استفاده کرده است به این شرح خلاصه می‌کند (و این خود ثابت می‌کند که او تا چه حد به اقتصادشناسان آزادی‌طلب پیوستگی داشته است): «تولید ثروت‌های مفید تنها هدف معقول و مثبت اجتماعات سیاسی است. بنابراین احترام به تولید و مولدین بسی لازم‌تر و ثمربخش‌تر از احترام به مالکیت و مالکین است» (آثار، جلد دوم، صفحات 187-186).
ولی، به عقیده‌ی ما، همه‌ی مطالب چیزی جز این نمی‌رساند که به نظر سن سیمون مشروعیت مالکیت تابع سودمندی آن است و باید برحسب سودمندی اجتماعی آن سامان پیدا کند. اگر اصلاح مبین و صریحی از مالکیت در نظر داشته صرفاً مربوط به مالکیت ارضی بوده است؛ زیرا چنان که دیدیم او سرمایه را به منزله‌ی سهم یا آورده‌ی سرمایه‌دار و بنابراین مستحق اجرت می‌داند. و نیز می‌توان این عبارت را مورد توجه قرار دارد که علاقه‌ی او را به مالکیت اموال منقول به خوبی نشان می‌دهد: «ثروت در نزد کارفرمایان و ارباب صنعت عموماً نشانه‌ی استعداد و لیاقت آنها است، حتی اگر آن را از راه ارث به دست آورده باشند و حال آنکه در طبقات دیگر اجتماع بسیار محتمل است که ثروتمندترین اشخاص لایق‌ترین افراد نباشند و حتی از جهت استعداد و هنر بسی پایین‌تر از اشخاصی قرار بگیرند که همان تعلیم و تربیت را فرا گرفته ولی ثروت کمتر دارند. توجه به این نکته اهمیت اساسی در سیاست مثبت و تحققی خواهد داشت» (Syst. Indust. Oeuvres, t. V, p49, note)

منبع: ژید، شارل؛ ریست شارل؛ (1380)، تاریخ عقاید اقتصادی(جلد اول)، ترجمه ی کریم سنجانی، تهران، دانشگاه تهران مؤسسه انتشارات و چاپ، چاپ چهارم.

 

0
نظر

تأثیر سیسموندی در تاریخ اندیشه‌های اقتصادی

نويسنده : حسین رضایی

تأثیر سیسموندی در تاریخ اندیشه‌های اقتصادی

 تأثیر سیسموندی در تاریخ اندیشه‌های اقتصادی



نویسنده: شارل ریست
مترجم: کریم سنجابی



 

فایده‌ی اصلی کتاب سیسموندی در توضیحات علمی که راجع به مسائل مورد نظر می‌دهد نیست. کمتر مبحثی در آن یافت می‌شود که از این لحاظ کاملاً رضایت‌ بخش باشد، اگرچه بسیاری از اندیشه ‌های او را تازه ‌ترین دانشمندان اقتصاد به صورتی کم و بیش متفاوت از سرگرفته ‌اند. تجزیه و تحلیل او غالباً ساده و سطحی است. امتیاز عمده‌ ی او این است که بعضی از امور و حقایق را که مراجع حاکمه‌ ی دانش اقتصاد در تغافل از آن‌ها اصرار می ‌ورزند فاش و برملا ساخته است. مجموعه‌ ی عقاید و افکار او به نظر ما پنداری بدبین نسبت به ترقیات اقتصادی است. او با نیت مصمم آن روی مدالی را که دیگران- حتی آنان که نامشان را جزء بدبینان ثبت کردیم مانند ریکاردو و مالتوس - پوشیده می‌داشتند و فقط طرف براق و درخشان آن را در نظر می‌آوردند، به جهانیان نشان داده است. پس از او دیگر ممکن نیست از هماهنگی موزون و خودکار منافع صحبت کرد، دیگر ممکن نیست آن همه مسکنت‌ ها و رنج ‌ها را که ترقی و پیشرفت تولید و ثروت در خود نهفته است فراموش نمود. دیگر ممکن نیست بر روی مسأله‌ ی بحران‌ های اقتصادی مانند پدیده‌ ی کم اهمیت و زودگذر لغزید و گذشت. دیگر ممکن نیست اثر تقسیم نامساوی اموال و عواید که طرفین معامله را در وضع نامساوی قرار می ‌دهد و عملاً هر نوع آزادی بحث و اختیار را زایل می‌سازد نادیده گرفت. خلاصه و در یک کلام، دیگر ممکن نیست نتایج اجتماعی تحولات اقتصادی را از نظر دور داشت و بنابراین از این پس جا برای سیاست اقتصادی جدید به نام «سیاست اجتماعی» باز می‌شود.
از دیدگاه جدیدی که سیسموندی بر جهان اقتصادی می ‌نگرد، چون جریان آزاد منافع خصوصی غالباً متناقض با منافع عمومی است، دیگر برای برکناری دولت از امور اقتصادی که آن همه موضوع وعظ و اندرز مکتب ادام اسمیت است جهتی باقی نمی‌ماند. برعکس مصالح اجتماعی اقتضا دارد که دولت ذی ‌نظر باشد و بر فعالیت و تشبثات افراد مردم حدودی وضع کند و سوءاستفاده ‌های آن ‌ها را اصلاح نماید. بنابراین سیسموندی را باید سرسلسله‌ی «مداخله‌ طلبان» (1) دانست.
به نظر او عمل دولت باید نخست متوجه آن باشد که بی‌ بند و باری و لجام گسیختگی تولید را متوقف سازد و از افزایش اختراعات و تغییرات تند و سریع جلوگیری نماید. سیسموندی در آرزوی ترقی و پیشرفتی است که آرام باشد و در مراحل تدریجی صورت بگیرد، بدون آنکه به کسی زیانی برساند، بدون آنکه درآمد کسی را محدود بکند و حتی بدون آنکه نرخ بهره ‌ی پول را هم پائین بیاورد. (2)
حساسیت فوق العاده ‌اش، او را محجوب می ‌سازد و معارضینش به بشر دوستیش لبخند می‌ زنند. حتی سن سیمونیان که نسبت به پاره ‌ای از اندیشه ‌های سیسموندی علاقه نشان می ‌دادند او را سرزنش می ‌کردند که «به دنبال عواطف، خود را به گمراهی انداخته است.» (3) این حالت روحی در آداب زندگی خصوصی او هم منعکس بود. سنت‌ بوو حکایت می‌ کند که «سیسموندی قفل ‌سازی داشت که از بدی و ناشی‌ گری همه او را ترک کرده بودند ولی او قفل‌ساز را با وجود همه‌ی زیان ‌کاری‌ هایش نگاهداشت تا آخرین کار خود را از دست ندهد.» (4) او می ‌خواست که جامعه نیز نسبت به صنایع قدیم که در خظر نابودی افتاده بود به همین شیوه رفتار کند. او جامعه را به گاندالن (5): شاگرد جادوگر افسانه ‌ای تشبیه می‌ کند که با خواندن وردی موکل آب خودکار را از طلسم خارج می‌ سازد و می ‌بیند که سطل ‌های آب پشت سر هم به سطل ‌های دیگر می ‌پیوندد و تمام خانه در معرض طغیان و ویرانی قرار می‌ گیرد، ولی نمی ‌تواند وردی که آب را متوقف می‌ سازد بیابد. به جای آن که همه را به تولید بیشتر سوق بدهد حکومت باید «حمیت چشم بسته‌ی مردم را تعدیل کند.» (6) در خطاب به دانشمندان استرحام می ‌کند که اختراعات خود را تعطیل نمایند و شعار معروف اقتصادشناسان: «بگذارید بشود- بگذارید بگذرد» را یادآور می ‌شود و می ‌گوید «بگذارید نسل‌ هایی که زمان آن‌ ها گذشته است وقت گذشتن داشته باشند» و برای نظام قدیم اتحادیه ‌های صنفی علاقه ‌ای پنهانی دارد و با آنکه آن ‌ها را به عنوان معارض ترقی تولید محکوم می‌ کند با وجود این می ‌خواهد که از تجارب آن ‌ها برای جلوگیری از زیاده ‌روی ‌های رقابت سرمشق گرفته شود. (7)
در واقع سیسموندی این شک و تردید را به خود راه نمی ‌دهد که تضییق تولید ثروت، به بهانه‌ی اجتناب از مسائل آنی، ممکن است پیشرفت رفاه و آسایش همان طبقات را که مورد علاقه‌ ی او هستند متوقف سازد. وضع معارضه ‌ی او قابل توجیه نیست مگر به سبب اعتقاد اشتباه‌ آمیز او که از هم اکنون در اروپا تولید برای ارضاء همه‌ ی حوائج کافی است. (8) سیسموندی هیچ وقت گمانی درباره‌ ی فقر نسبی کشورهای صنعتی ندارد و حال آنکه این وضع ژان باتیست‌ سی را به شدت تحت ‌تأثیر قرار می ‌داد. به علاوه او به خوبی متوجه است که سیاست دولت ‌ها در این زمینه به آسانی قابل تغییر نیست و به همین جهت امید اصلاحات خود را در زمینه‌ های دیگر قرار می ‌دهد. (9)
چون مطمئن نبودن درآمد برای طبقات کارگر و محروم بودن آن ‌ها از مالکیت علل اصلی مفاسد کنونی است بنابراین تمام مساعی حکومت را باید متوجه این سمت کرد.
نخستین هدف باید این باشد در هر جا که ممکن است اتحاد مجدد بین کار و مالکیت برقرار گردد. برای رسیدن به این هدف در کشاورزی، سیسموندی به اصطلاح خویش، برگشت به اصل مالکیت پدر شاهی و یا به عبارت دیگر مالکیت دهقانی را پیشنهاد می ‌کند. توصیفی که وی در کتاب اصول جدید خود از سعادتمندی دهقانان مالک کرده است معروف است. در صنعت هم آرزومند است که پیشه ‌وران مستقل دوباره ظاهر شوند: «من دوست دارم که کارهای صنایع در شهرها و کارهای کشاورزی در روستاها بین عده ‌ی کثیری از کارگاه ‌های مستقل تقسیم شود و نه در زیر دست کارفرمایانی معدود، که هر یک بر صدها و هزاران نفر کارگر فرمانروائی کنند، من دوست دارم که مالکیت کارخانه ‌ها بین عده ‌ی زیادی از سرمایه ‌داران متوسط تقسیم گردد و نه در دست شخصی واحد که صاحب میلیون ‌ها ثروت باشد، من دوست دارم که کارگر صنعتی همواره امید و بلکه یقین داشته باشد که می ‌تواند روزی شریک کارفرمای خود بشود تا قبل از آنکه سهمی در تجارت بیابد تأهل اختیار نکند، و نه آنکه مانند امروز پیر شود و امید و انتظار هیچ ترفیعی نداشته باشد.» (10)
اینست هدف. ولی وسایل آن چیست؟ در اینجا است که حجت فوق ‌العاده ‌ی سیسموندی ظاهر می ‌گردد. او قانونگذار را به مداخله دعوت می ‌کند، ولی از ترسیم خط‌ مشی خودداری می ‌نماید. حتی مردد است و با نومیدی از خود می ‌پرسد که آیا چنین چیزی ممکن است. خود را مخالف اصول اشتراکی معرفی می‌ نماید و تمام مداین فاضله ‌ی خیالی کسانی مانند اون و تومسون و فووریه (11) را مردود می ‌شمارد، ولی در عین حال وحدت هدف آن‌ ها را با هدف خود تصدیق می ‌کند. ظاهراً او متوجه نیست که برگشت به کارگاه ‌های کوچک پیشه ‌وری مورد علاقه ‌اش همانقدر تخیلی و غیرعملی است که استقرار مدینه ‌های فاضله‌ ی خیالی اشتراکی که موجب وحشت او است. سیسموندی سبک اون را مردود می ‌شمارد، زیرا آن را «وهم و پندار باطلی» می ‌داند که می ‌خواهد «نفع صنف را جانشین نفع شخصی بکند»، ولی او توجه نکرده است که مراد اون به هیچوجه «صنف» (12) و شرکت نبوده است. اگر سیسموندی در روزگار ما زندگی می ‌کرد، احتمالاً طرفدار نظام تعاونی (13) می‌ گردید.
در انتظار روزی که اتحاد مالکیت و کار برقرار گردد، سیسموندی فعلاً و از هم اکنون چند اصلاح ساده ‌تر و عملی‌ تر برای علاج حادترین مصائل و آلام طبقه ‌ی کارگر پیشنهاد می ‌کند. نخست می ‌خواهد که حق اتحاد و تشکیل اتحاد به کارگران داده شود. (14)
سپس تقاضا دارد کار کودکان در کارخانه ‌ها و کار روزهای یکشنبه ممنوع گردد و برای کارگران بالغ حداکثر ساعات کار در روز معین شود. (15) بالاخره چنانکه خود او می ‌نامد می ‌خواهد که «تضمین شغلی» به کارگران داده شود، یعنی کارفرمایان (اعم از کشاورزی و صنعتی) ملکف گردند که کارگران را به خرج خویش در زمان بیماری و بیکاری و پیری نگاهداری کنند. می ‌گوید اگر این اصل مورد قبول واقع می ‌گردید، کارفرمایان، دیگر نفعی برای پایین آوردن نامحدود مزد و یا داخل کردن ماشین در کارگاه و یا افزایش بی ‌مورد محصولات نداشتند. زیرا وقتی کارفرما مسئول سرنوشت کارگران خود باشد تأثیر هر نوع تغییر و ابداع و نوسازی را در وضع رفاه آنان در نظر خواهد گرفت و مانند امروز تنها در فکر تأمین منافع شخصی خود نخواهد بود. (16) ممکن است این پیشنهاد سیسموندی را بیان پیش از وقت کمال مطلوبی دانست که قوانین بزرگ بیمه ‌های اجتماعی کشورهای اروپا در پنجاه سال اخیر برقرار کرده ‌اند. اگر هم، چنین تصوری جایز باشد فقط قسمتی از آن صحیح است، زیرا به نظر سیسموندی تأمین این وظیفه بایستی بر عهده ‌ی کارفرما باشد و نه جامعه. چنانکه ایراد او به قوانین خیریه و کمک ‌های اجتماعی انگلستان و مخصوصاً به قانون معروف گدایان از این جهت است که وظایف امدادی کارفرمایان را بر عهده گرفته و بدین وسیله موجب تشجیع کارفرمایان در بی ‌اعتنایی به وضع کارگران و تنزل دستمزدها شده ‌‌اند.
به طور خلاصه در پیشنهادهای اصلاحی سیسموندی مانند اعتقادات او از اقتصادشناسان حالت تردید و دودلی و عدم تصمیم نمایان است و این خود ناشی از کشمکش دائمی عقل و احساس او است. او بسی عاقل ‌تر از آن است که ثمرات و برکات نظام جدید صنعتی را درک نکند، بسی حساس‌ تر از آنکه از بعضی نتایج دردناک آن متأثر نگردد و بسی محافظه ‌کارتر و دوراندیش ‌تر از آن که طالب انقلاب و زیر و رو شدن اساس جامعه باشد. از ناتوانی بشر در برابر زشتی و بدی حیرت ‌زده و غمگین است، ولی در خود توانایی آن را نمی‌ بیند که چاره ‌ی درد را کشف کند و این حقیقت را با فروتنی و بیانی ساده و مؤثر اقرار می ‌نماید:
«من اقرار می ‌کنم پس از آنکه به عقیده‌ی خود معلوم کردم که اصل چیست و عدالت کجاست در خود این نیرو را نمی ‌بینم که وسایل اجرای آن را معلوم کنم. توزیع ثمرات کار بین کسانی که در تولید همکاری دارند به نظر من معیوب و فاسد است ولی شاید مافوق قدرت بشری باشد که بتواند نظام مالکیتی بکلی متفاوت با آنچه تجربه نشان داده است تصور کند» (17) (اصول جدید، ج 2، ص 364).
***
نکته‌ی قابل توجه اینست که در اندیشه‌ های سیسموندی جرثومه‌ی رشد یافته‌ ی بسیاری از افکار و عقاید دیده می‌ شود که در جریان قرن نوزدهم اهمیت روزافزون حاصل می ‌کنند و وقایع بعد از جنگ بین ‌المللی اول نیز آن ‌ها را جزء مسائل روز قرار می ‌دهد. او نخستین مخالف ‌خوانی است که مکتب کلاسیک بر سر راه خود می ‌یابد و ملخص همه ‌ی انشعاباتی است که مکتب مزبور بعدها با آن ‌ها وارد جدال می‌ شود و سرانجام جای او را در افکار عمومی می‌ گیرند. آیا همان کتاب ‌های سیسموندی است که باعث این تحولات و تمایلات جدید شده است که احتمال چنین تأثیری درباره ‌ی آن ‌ها صحیح به نظر نمی ‌رسد، زیرا اثر مستقیم و فوری آن‌ ها بسیار محدود و ناچیز بود و چنانکه بزودی خواهیم دید فقط در مورد سوسیالیست‌ ها ظاهر گردید. تألیفات او بزودی در محاق فراموشی فرو رفت، تا آنکه در زمان او مجدداً متوجه اهمیت آن شدند. نزدیک ‌تر به حقیقت اینست که بگوییم در جریان قرن نوزدهم و باز تازه ‌تر از آن در سنوات اخیر تجدید حیات و شکفتگی نوینی برای آراء و اندیشه ‌های سیسموندی پیدا شده است. با همه ‌ی اینها او اولین کسی است که جرأت بلند کردن صدا علیه اصولی پیدا می ‌کند که به تدریج جزء معتقدات عمومی شده بود، اولین کسی است که، علی ‌رغم افکار حاکمه، درباره‌ ی اموری اصرار می ‌ورزد که با نتیجه ‌گیری ‌های عمومی و ساده‌ ی دانشمندان سلف ناسازگار نیست. بنابراین اگر سیسموندی رئیس مکتب ‌های جدید که بزودی ظاهر می‌ شوند نباشد، پیشرو همه‌ ی آن ‌ها است، زیرا افکار آنان از همان احساسات سرچشمه می ‌گیرند و همان نظریه‌ ها و عقاید را اظهار می‌ دارند.
نخست با روش مطالعه ‌اش سیسموندی پیشقدم مکتب تاریخی است. (18) تعریفی که از دانش اقتصاد می ‌کند و آن را «فلسفه‌ ی تاریخ» (19) می ‌نامد، پس از آنکه به وسیله ‌ی نویسندگان دیگر مانند روشر (20) و کنیس (21) و هیلدبراند (22) تأیید و تکرار می‌ گردد توفیق کامل می ‌یابد. دعوتش به مطالعه ‌ی حقایق امور و انتقادش از روش ‌های قیاسی و ساختن کلیات شتاب‌ آمیز به وسیله‌ ی لوپله (23) در فرانسه و شمولر (24) در آلمان و کلیف لسلی (25) و توین ‌بی (26) در انگلستان تجدید می ‌شود. بنیان ‌گذاران مکتب تاریخی آلمان که در بدایت امر اطلاعات کافی راجع به مؤلفان خارجی نداشتند سیسموندی را سوسیالیست می ‌دانستند (27) ولی مکتب تاریخی نوین انصاف را در حق او رعایت کرده و او را از نخستین نمایندگان خود می ‌شناسد.
با توسلش به عواطف و احساسات، با دلسوزیش برای طبقات کارگر، با انتقادش از نظام صنعتی و ماشین ‌ها و رقابت و نفع شخصی به عنوان یگانه محرک اقتصادی. سیسموندی پیشآهنگ عکس ‌العملی ‌های تند و شدید احساسات عمومی علیه بی ‌اعتنایی و بی ‌تأثری مکتب رسمی سنت ‌پرستان است. گویی طنین صدای روسکین ‌ها (28) و کارلایل‌ ها (29) و همه مسیحیان اجتماعی که به نام احسان و مروت مسیحایی و تعاون انسانی علیه عواقب اجتماعی نظام صنعتی جدید به اعتراض برخواهند خواست، در آهنگ کلام او شنیده می‌ شود. مانند او پیروان مکتب مسیحیت اجتماعی (30) پرچم مخالفت برخواهند افراشت ولی نه بر ضد دانش اقتصاد به خودی خود، بلکه علیه تمایلات سرمایه ‌داری و خاطرهای از هر جهت آسوده‌ ی آموزگاران آن اقامه ی دعوی اجتماعی خواهند کرد، نه بر ضد دانش بلکه بر ضد بدخواهی و نیات باطنی نمایندگان رسمی آن و علیه جامعه که از آراء و نظریات آنان برای تجویز خیرخواهی‌ های خویش استفاده می ‌کند.
بالاخره با دعوت دولت به مداخله، سیسموندی واکنش دیگری علیه آزادی ‌طلبی مطلق اقتصادیون آغاز می‌ کند، واکنشی که همواره و لاینقطع در طول قرن 19 وسیع ‌تر می‌ شود و قاطع ‌ترین مبین خود را در سوسیالیست‌ های اصحاب کرسی (31) و سوسیالیست‌ های دولتی (32) می ‌یابد. سیسموندی اولین کسی است که در فرانسه تقاضای وضع قوانین کارگری می ‌کند و می‌ خواهد که دولت مقام و مداخله ‌ی مؤثری در اداره و هدایت امور اقتصادی داشته باشد. پس از او عدم امکان برکناری دولت از امور اقتصادی روز به روز صریح ‌تر و مسلم‌ تر می‌ شود، منتهی سیسموندی در این مورد فقط بیان میل و آرزویی می‌ کند، بدون آنکه نقشه و ترتیبی برای آن معلوم بدارد.
بدین ترتیب تلقینات و نظریه ‌های او در سه جهت مختلف، سه جریان نیرومند افکار به وجود می‌آورد. بنابراین تعجب آور نیست که علاقه و توجه به آثار او به مروز زمان و به نسبتی که تمایلات جدید نیرو می ‌گیرد بیشتر شده باشد.
و نیز نباید فراموش کنیم، مسائل نظری که او راجع به دوران درآمدها و بحران ‌های اقتصادی مطرح کرده است، اینک در زمان ما مجدداً با بیاناتی نظیر و شبیه همان اصطلاحات او به وسیله ‌ی دانشمندان اقتصادی سوئد و انگلیس از سر گرفته شده است. با آنکه اینان راه‌ حل‌ ها و توضیحات رضایت‌ بخش‌ تری اظهار داشته ‌اند، مع ‌الوصف افتخار سبقت با سیسموندی است.
تأثیر مستقیم و بلافاصله‌ی سیسموندی بر روی اقتصادشناسان معاصرش بسیار کم بود. برخی از آنان مجذوب دل گرم و شفقت او نسبت به ضعفاء و ترحم و دلسوزیش درباره ‌ی طبقه‌ ی کارگر می ‌شدند، ولی آن را به هیچ ‌وجه دلیل کافی برای رد و انکار آزادی‌ طلبی اقتصادی استادان سلف نمی ‌دانستند، بلانکی مخصوصاً معتقد به تعدیل جمودت اصل «بگذار بشود» (33) بود. به نظر می ‌رسد که تئودورفیکس (34) و دروز (35) پیرو سیسموندی شده باشند. حتی خود او زمانی تصور می‌ کرد که مجله ‌ی ماهانه‌ ی اقتصاد سیاسی تأسیس شده در 1832 به وسیله ‌ی فیکس مدافع افکار و عقاید او خواهد بود، ولی این مجله بزودی تعطیل گردید و قبل از تعطیل هم به صف طرفداران مکتب سنت پیوسته بود. تنها یک مؤلف یعنی بوره (36) در کتابش به نام «سیه‌ روزی طبقات زحمتکش در فرانسه و انگلستان» خود را پیرو سیسموندی اعلام کرد و در واقع هم‌ چنین بود. شاید جایز باشد به این نویسندگان ویلنوف بارژه‌ مون (37) مؤلف کتاب «اقتصاد سیاسی مسیحی» را اضافه کنیم که در سال 1834 منتشر گردید و اغلب قسمت ‌هایش ملهم از نظریات سیسموندی بود.
برعکس سیسموندی که سوسیالیست نبود، آثارش را بسیاری از سوسیالیست ‌ها خوانده و درباره‌ ی آن‌ اندیشیده ‌اند. تأثیر او در این قسمت بیشتر و بهتر از هر جا نمایان است. چه جای تعجب است؟ مگر نه تمام بخش انتقادی کتاب ‌های او، علیه رقابت و علیه عدم تساوی ثروت، شدید‌ترین ادعانامه ‌ها است؟ لوی بلان آن ‌ها را به دقت خوانده و از آن‌ ها دلائل بسیار علیه رقابت بدست آورده است. بیشتر از لوی بلان، دو سوسیالیست مشهور آلمان، رودبرتوس (38) و مارکس از اندیشه‌ های او بهره گرفته ‌اند. رودبرتوس نظریه ‌ی راجع به بحران ‌های اقتصادی خود و این نظریه را که فایده ‌ی ترقی و پیشرفت اجتماعی فقط عاید طبقه‌ی مالکان و سرمایه ‌داران می‌ شود از او اقتباس کرده است. مارکس بیش از اینها مدیون او است. ولی در صورتی که رود برتوس گفتار او را نقل می‌ کند و نام او را نمی ‌برد، مارکس بدون تردید در منشور معروف کمونیست (بندهای 60 و 61) (39) حق او را رعایت کرده با تصریح نام او آنچه را مدیون تجزیه و تحلیل اثربخش او است بیان می‌ دارد. در میان آراء و نظریاتی که مارکس از سیسموندی استفاده کرده مهمترین آن‌ ها نظریه‌ ی تمرکز ثروت ‌ها در دست عده ‌ی محدودی از سرمایه ‌داران و رنجبر شدن تدریجی توده‌ های عظیم کارگران است. این اندیشه که محور اصلی منشور کمونیست‌ و از پایه ‌های اساسی نظام اجتماعی مارکسی است، متعلق به این اقتصادشناس سویسی است. ولی معتقد نیستیم که مارکس نظریه ‌ی استثمار کارگر را به وسیله ‌ی سرمایه‌ دار، از سیسموندی گرفته باشد، لااقل جرقومه ‌ی توضیح و تشریح آن را در آثار او یافته است. چنان ‌که می ‌دانیم، مارکس سود کارفرما را چنین توضیح می ‌دهد که کارگر محصول کار خود را به او نمی‌ فروشد بلکه نیروی کار خود را مورد معامله قرار می‌ دهد. سیسموندی هم در این مورد مکرر گفته است که کارگر «نیروی کار» خود و «زندگی» خود را در معرض فروش می‌ گذارد (جلد 2، ص 257) ولی سیسموندی از این عبارات بی ‌شک نتیجه ‌ی قطعی و دقیق در نظر نداشته است، اگرچه‌ ی عبارات مذکور ممکن است موجب تلقین بعضی از اندیشه ‌های خاص مارکس شده باشد.
و نیز این را هم باید اضافه کنیم که امروزه بسیاری از سوسیالیست‌ ها، برهان‌ های سیسموندی را تکرار می ‌کنند بدون آنکه نام او را ببرند (و یا شاید بدون آن ‌که بدانند). همان برهان‌ ها که او در زمان خود برای به رقت آوردن معاصران خود به کار می ‌برد.

پی نوشت ها :

1- Interventionnistes
2- سیسموندی راجع به تنزل نرخ بهره ‌ی سرمایه همان اصول را به کار می‌ برد که راجع به توسعه ‌ی تولید ثروت و یا راجع به ماشین ‌ها قائل است. می ‌گوید: «افزایش سرمایه‌ ها مطلوب نیست مگر به نسبتی که امکان سرمایه‌ گذاری و بهره‌ برداری از آن ‌ها توسعه یافته باشد. هر زمان که بهره ‌ی سرمایه تنزل می ‌کند قرینه ‌ی مسلمی است که خاصیت آن به نسبت کمیت آن تنزل پیدا کرده است. این کاهش بهره که همواره به سود اشخاصی است همواره به زیان افراد دیگر هم هست، به زیان هموطنانی که درآمدهای سرمایه ‌ی آن ‌ها کم می ‌شود و یا به زیان خارجیانی که کار آن‌ ها را تعطیل می ‌نماید» (اصول جدید، ج 1، ص 393).
3- مجله ‌ی سن سیمونیان به نام «تولید کنند»، ج 4، ص 557.
La revue des Saint Simoniens Le Producteur
4- Sainte Beuvet, Nouveaux Lundis- ج 6 ص 81.
5- Gandalin
6- مطالعات اقتصاد سیاسی، ج 1، ص 61-60
7- اصول جدید، ج 1، ص 341، و ج 2، صفحه 459.
8- اصول جدید، ج 2، ص 415 و 435 و همچنین، مطالعات اقتصادی، ج 1، ص 25
9- اصول جدید، ج 1، ص 363.
10- اصول جدید، ج 2، ص 365 و 366.
11- Owen، Thomson و Fourier
12- Corporation
13- Cooperation
14- اصول جدید، ج 2، ص 451.
15- اصول جدید، ج 2، ص 327.
16- اصول جدید، ج 2، ص 661.
17- راجع به نظریات سیسموندی در برابر جنبش‌ های کارگری زمان خود، مثلاً در مورد شورش ‌های 1831 در شهر لیون، مراجعه شود به مقاله‌ ی جالب آقای فستی (Festy) در مجله‌ ی اقتصاد سیاسی، فوریه و آوریل 1918.
18- Ecole Historigue.
19- مراجعه کنید به صفحه ‌ی 277 منبع این مقاله، یادداشت شماره ‌ی (1).
20- Wilhelm Rorcher (1896-1817) اقتصادشناس آلمانی منکر وجود قوانین طبیعی اقتصادی، از سران کتب تاریخی و مؤلف کتاب‌ های سبک اقتصاد سیاسی و تاریخ اقتصادی آلمان (مترجم).
21- Karl Knies (1898-1821) اقتصادشناس آلمانی از پیروان مکتب تاریخی (مترجم).
22- Bruno Hildebrand (1878-1812) اقتصادشناس مکتب تاریخی آلمان استاد دانشگاه برسلو، دانش اقتصاد را علم تحولات اقتصادی ملل می ‌داند و منکر وجود قوانین اقتصادی طبیعی است (مترجم).
23- Frederic Leplay (1882-1806) اقتصادشناس معروف فرانسه، مؤلف کتاب اصطلاحات اجتماعی در فرانسه (La Reforme sociale en France) بنیان اقتصاد اجتماعی را مبتنی بر خانواده و مذهب و مالکیت می ‌داند (مترجم).
24- Gustav Schmoller، اقتصادشناس آلمانی (1917-1838) از سران مکتب تاریخی، استاد اقتصاد در دانشگاه هال و استراسبورگ (مترجم).
25- Cliffe Leslie، اقتصادشناس آلمانی (1882-1825)، استاد دانشگاه بلفاست، مؤسس مکتب تاریخی در انگلستان (مترجم).
26- Arnold Toynbee (1883-1852) اقتصادشناس و اصلاح ‌طلب معروف انگلستان، مؤلف کتاب انقلاب صنعتی The Industrial Revolution (مترجم).
27- کنیس با کمال تعجب او را از سوسیالیست ‌ها می‌ داند.
28- John Ruskin (1900-1819) منتقد و نویسنده ‌ی بزرگ انگلیسی.
29- Thomas Carlyle (1881-1795) نویسنده ‌ی شهیر انگلستان، صاحب کتاب قهرمانان و قهرمان‌ پرستی.
30- Christianisme Social.
31- سوسیالیست ‌های اصحاب کرسی (Socialisme de la chaire) نامی است که به سوسیالیست‌ های مجتمع در کنگره‌ ی ایزه ناخ Eisenach (1872) داده شده است که مرکب از اقتصادشناسان و استادان دانشگاه‌ ها و مستخدمین دولتی بود. این نام به این جهت داده شده است که اکثریت با استادان بوده است.
32- Socialisme d’Etat
33- Adolf Blanqui (نویسنده و منتقد و اقتصادشناس فرانسوی 1854-1798 در کتابش «تاریخ اقتصاد سیاسی در اروپا» اعلام می ‌کند که منتسب به «مکتب جدید» است و آن را چنین توصیف می ‌کند: «این مکتب نمی ‌خواهد دیگر تولید ثروت را مانند یک امر کلی و نظری و مستقل از سرنوشت کارگران مورد مطالعه قرار دهد، برای او کافی نیست که ثروت تولید بشود. بلکه لازم است منصفانه توزیع گردد». مقدمه، چاپ سوم، صفحه‌ی 21.
34- Theodore Fix (1846-1800) اقتصادشناس سویسی، مؤلف کتاب «وضع طبقات کارگری» (Situation des classes ouvrieres).
35- Francois Xavier Droz مورخ و اقتصادشناس فرانسوی (1850-1773) در 1829 کتابی به نام «اقتصاد سیاسی و یا اصول علم ثروت ‌ها»، ou principles de la science des Richesses Economie Politique منتشر کرد که در آن این عبارت مشهور شده است: «با خواندن کتاب بعضی از اقتصادشناسان باید معتقد شد که ثروت‌ ها برای آدم‌ ها ایجاد نشده بلکه آدم‌ ها برای ثروت ‌ها خلق شده ‌اند.»
36- Buret مؤلف کتاب La misere des classes laborieuses en France et en Angleterre در دو جلد. (مترجم)
37- Villenuve-Bargemont مؤلف کتاب Economie politique chretienne
38- Johann Karl Rodebertus اقتصادشناس و رجل سیاسی آلمان (1875-1805) یکی از اولین اقتصادشناسان معروف سوسیالیسم.
39- منشور کمونیست (Manifeste Communiste) اعلامیه‌ی معروفی که مارکس و فردریک انگلس مشترکاً در سال 1848 منتشر کردند.

منبع: ژید، شارل؛ ریست شارل؛ (1380)، تاریخ عقاید اقتصادی(جلد اول)، ترجمه ی کریم سنجانی، تهران، دانشگاه تهران مؤسسه انتشارات و چاپ، چاپ چهارم.

 

0
نظر

انتقاد سن سیمون از مالکیّت خصوصی

نويسنده : حسین رضایی

انتقاد سن سیمون از مالکیّت خصوصی

 انتقاد سن سیمون از مالکیّت خصوصی



نویسنده: شارل ریست
مترجم: کریم سنجابی



 

کتاب‌های سن سیمون زیاد خوانده نمی‌شد. تأثیر او بیشتر در شخصیت و نفوذ کلام او بود. او موفق شد در پیرامون خود جمعی از مردان هنری را گرد آورد که بسیاری از آن‌ها پس از مرگش مبلغ افکار او شدند. اوگوستن تیری (1) از 1814 تا 1817 منشی او بود و خود را پسر خوانده‌ی او می‌نامید. پس از او اوگوست کنت (2) شاغل این مقام شد و در تألیفات با او از 1817 تا 1824 همکاری می‌کرد. اولندرودریگ و برادرش اوژن نیز از شاگردان و پیروان او بودند، کسانی دیگر مانند آنفانتن (3) دانشجوی سابق دارالفنون پاریس و بازار (4) عضو سابق جمعیت مخفی ذغال‌سازان (کاربوناراسیت‌ها) (5) نیز، پس از یأس از فعالیت‌های سیاسی، به جمع آنها پیوستند.
پس از مرگ سن سیمون شاگردانش روزنامه‌ای به نام «تولیدکننده» تأسیس کردند تا مروج و ناشر افکار استاد باشد. اکثر مقالات اقتصادی آن به قلم آنفانتن بود. این روزنامه بیش از یک سال دوام نیاورد ولی شمار گرویدگان به آیین جدید فزونی یافت. همگان اعتقاد راسخ داشتند که اندیشه‌های سن سیمون پایه‌ی ایمانی براستی تازه است که باید در آن واحد هم جانشین آیین فرسوده و منحط کاتولیک و هم جایگزین معتقدات، به نظر آن‌ها، صرفاً منفی آزادی‌طلبی سیاسی بشود.
این افراد مجذوب برای استوار کردن رشته‌ی معنوی که آنها را بهم پیوند می‌داد، در بین خود سلسله مراتبی به وجود آوردند که در رأس آن «انجمنی روحانی» مرکب از رؤساء قرار داشت که آنها را «پدر» می‌نامیدند و پس از آن مقامات مختلفی بود که «فرزندان» بر حسب درجات خود بین آنها تقسیم می‌شدند و متقابلاً یکدیگر را «برادر» می‌خواندند. سن سیمونیان این سازمان فرقه‌ای و شبه مذهبی را در سال 1828 بنابر تلقین اوژن رودریگ به جمعیت خود دادند و در عین حال یکی از رهبران خود، بازار، را مأمور کردند که اصول معتقدات آنها را در سخنرانی‌های عمومی تشریح کند. این سخنرانی‌ها از 1828 تا 1830 در برابر مستمعین نخبه و برگزیده صورت می‌گرفت. در جلسات آن اشخاصی شرکت می‌کردند که بعداً در تاریخ فرانسه صاحب نام و شهرت شدند مانند فردیناند دولسپس (6) (بنیانگذار ترعه‌ی سوئزوپاناما) (7) و آرمان کارل (نویسنده و نقاد روزنامه‌نویس معروف فرانسه و هیپولیت کارنو (سیاستمدار فرانسه و عضو حکومت موقت 1848 و پدر سعدی کار نور رئیس جمهور آینده‌ی فرانسه) (8) و برادران په‌ریر (کازیمیرپریر بانکدار ثروتمند و سیاستمدار معروف فرانسه 1832-1777 و برادرش ژاکوب) (9) و میشل شوالیه (10) (اقتصادشناس بزرگ و از مدافعین سرسخت آزادی تجارت بین‌المللی، و غیره). این سخنرانی‌ها در دو مجله به نام «شرح عقاید سن سیمون» (11) منتشر گردید که جلد دوم آن بیشتر جنبه‌ی فلسفی و اخلاقی دارد، ولی جلد اول مشتمل بر معتقدات اجتماعی مکتب است که به قول منگر- که بسیار صریح تشخیص داد- «یکی از عظیم‌ترین بنیان‌های سوسیالیسم جدید» است. (12)
جای تأسف است که بر اثر نفوذ آنفانتن، جنبه‌ی فلسفی و عرفانی مکتب، روز به روز بر جنبه‌ی اجتماعی آن تفوق بیشتر می‌یافت و مکتب را به پرتگاه ویرانی کشاند.
سن سیمونیان می‌گویند، کافی نیست که مقدرات اجتماعی انسان جدید را مکشوف آدمیان ساخت، بلکه باید آن را محبوب آنان قرار داد که با تمام قدرت احساس دوستش بدارند و طالب و مشتاق آن باشند و بین آنها وحدت عمل، وحدت فکر و وحدت مطلوب که ویژه‌ی معتقدات مشترک دینی است به وجود آید. بدین ترتیب آیین سن سیمونی به صورت مذهب جدیدی درآمد، با اعمال مذهبی و اصول اخلاقی مخصوص و جلسات وعظ و کلیساهای مخصوص که در نقاط مختلف کشور تأسیس گردید و مروجین و مبشرین مخصوص که طی طریق می‌کردند و بشارت جدید را در اطراف پراکنده می‌ساختند. این بحران روحی اشراقی، این ایمان عرفانی اسرارآمیز، در نزد مردمانی با فضیلت و اهل ذوق، دشمن کلیه‌ی مذاهب موجود، مردمانی که اکثراً برای تجارت و معاملات بهتر و بیشتر آماده بودند تا ایجاد دین جدید، از پدیده‌های شگفت‌انگیز و در خور مطالعه است.
آنفانتن و بازار مانند رسولان آئین جدید بودند، ولی بازار بزودی خود را کنار کشید و آنفانتن تنها «پدر عالی» جمعیت باقی ماند و با چهل تن از یاران به خانه‌ای در ناحیه‌ی منیل مونتان (حومه‌ی پاریس) پناه بردند و در آنجا از ماه آوریل تا دسامبر 1831 نوعی زندگانی دیرنشینی اختیار کردند، در حالی که تبلیغات آنها در خارج به وسیله‌ی روزنامه‌ی ناشر افکار آنها به شدت ادامه داشت. این زندگانی عجیب را تعقیبات جزایی بهم زد. آنفانتن و دورژه و میشل شوالیه به بهانه و اتهام تشکیل جمعیت غیر قانونی به یک سال زندانی محکوم شدند و همین محکومیت اعلام جدایی و تفرقه‌ی آنان گردید.
این مرحله‌ی اخیر، مرحله‌ی پرغوغای مکتب، بیشتر مورد توجه معاصران واقع شد. به عبارت دیگر سن سیمونی مذهبی، سن سیمونی فکری و علمی و اجتماعی را برای مدتی تحت‌الشعاع قرار داد و آلوده ساخت، همچنان که بعداً «مذهب تحققی» نیز در اذهان جای «فلسفه‌ی تحققی» را گرفت. ولی آنچه را در اینجا مورد علاقه و موضوع بحث ما است همان معتقدات و اندیشه‌های اجتماعی مکتب سن سیمونیان است که در کتاب اول «شرح عقاید» وارد شده است.
این افکار و اندیشه‌ها به قدری تازه و بکر است که جا دارد آن را بسط و توسعه‌ی فکری جدید و اصیل، و نه تنها خلاصه‌ی عقاید و افکار سن سیمون بدانیم. آنها را احتمالاً باید در آن واحد متعلق به آنفانتن و بازار هر دو دانست، ولی بیشتر عقاید اقتصادی آن، محققاً، مربوط به آنفانتن (1) که در ترتیب بسیاری از آنها از کتاب‌های سیسموندی هم استفاده کرده است. مجموعه‌ی این افکار، هم از جهت صورت بیان محکم و منطقی آن، و هم از جهت ماهیت عقاید بسیار قابل توجه است. پرده‌ی فراموشی که اکنون بر آن کشیده شده به هیچوجه قابل توجیه نیست، به خصوص اگر آن را با بسیاری از تألیفات کم ارزش دیگر مقایسه کنیم که تا زمان ما هنوز باقی مانده‌اند، مع‌الوصف به نظر می‌رسد که در حال حاضر توجه جدیدی به افکار و اندیشه‌های سن سیمونیان ظاهر گردیده و سعی می‌شود مقام رفیعی که حقاً در آثار اجتماعی قرن 19 شایسته‌ی آن بوده‌اند به آنان برگردانده شود.
کتاب «عقاید سن سیمون» تماماً در انتقاد از بنیان مالکیت خصوصی خلاصه می‌شود. اقتصاددان از دو جهت مختلف ممکن است مالکیت را مورد مطالعه و انتقاد قرار بدهد: از جهت توزیع و از جهت تولید ثروت و یا به عبارتی دیگر از جهت عدالت و از جهت سودمندی اجتماعی. کتاب «شرح عقاید» از هر دو جهت با هم به نظام اجتماعی موجود حمله می‌کند و علیه آن مجموعه‌ای از دلایل و براهین ترتیب می‌دهد که اکثر آنها در تمام قرن نوزدهم مورد استفاده‌ی جناح‌های مختلف واقع می‌شود. مباحث آن از هر دو جهت متکی به آراء و عقاید سن سیمون است:
(الف). سن سیمون معتقد بود که در جامعه‌ی جدید، بیکاره‌ها معارض مردان کار و عمل هستند. در نظام صنعتی باید محلی برای بیکاره‌ها باقی نماند. کار و لیاقت، استعداد و هنر فقط شایسته‌ی اجر و پاداش است. معذلک با تناقضی عجیب سن سیمون، سرمایه را مانند سهم و «آورده‌ی» شخصی می‌دانست و برای آن قائل به پاداش بود. در این جا است که سن سیمونیان ظاهر می‌شوند. آیا واقعاً مسلم نیست که مالکیت خصوصی سرمایه‌ها آخرین بقایای امتیازات گذشته است؟ انقلاب فرانسه مزایای طبقاتی و صنفی را از بین برد و حق ارشدیت را که موجب عدم تساوی فرزندان در خانواده است ملغی کرد، ولی مالکیت خصوصی را حفظ نمود، مالکیتی که وسیله‌ی ظالمانه‌ترین امتیازات یعنی «گرفتن باج از ثمره‌ی کار دیگری است»؛ زیرا در واقع تعریف مالکیت چیزی جز «حق استفاده از درآمد، بدون کار» نیست. (14) سن سیمونیان می‌گویند: «مالکیت به کامل‌ترین و رایج‌ترین معنی آن عبارت از اموالی است که مورد مصرف فعلی و فوری نیست و برای صاحب آن ایجاد حق درآمد می‌کند؛ و به این معنی مشتمل است بر زمین‌ها و سرمایه‌ها و یا به قول اقتصادیون مایه‌های تولید (از نظر ما زمین‌ها و سرمایه‌ها هر چه باشند وسایل و ابزار کار هستند). مالکان و سرمایه‌داران (که از این جهت فرقی بین آنها نیست) امانت‌داران این وسایل هستند. کار و وظیفه‌ی آنها توزیع این وسایل بین کارداران است. این توزیع از مجرای معاملاتی صورت می‌گیرد که وسیله‌ی ایجاد سود برای سرمایه و اجازه بها و بهره‌ی مالکانه برای زمین می‌شود. (15) بدین ترتیب کارگران به جهت منحصر بودن مالکیت به چند نفر مجبورند که قسمتی از ثمره‌ی کار و زحمت خود را به مالک تسلیم نمایند. چنین تکلیف و الزام جز «استثمار انسان به وسیله‌ی انسان» نامی ندارد. (16) استثماری به خصوص از این جهت زشت و قبیح که مانند امتیازات ملوک‌الطوایفی دائمی و همیشگی است، دائمی و همیشگی برای استثمارشدگان و استثمارکنندگان بنا بر قانون ارث و وراثت.
اگر به سن سیمونیان ایراد می‌شد که مالکین لزوماً بیکاره نیستند، که اکثر آنها واقعاً و عملاً برای ازدیاد درآمد و ثروت خود کار می‌کنند، جواب می‌دادند که موضوع بحث، مربوط به کار آنها نیست. بی‌شک قسمتی از درآمد آنها مربوط به کار شخصی آنها است ولی آن قسمت از درآمد که به عنوان مالک و سرمایه‌دار دریافت می‌کنند، مسلماً نتیجه‌ی کار و زحمت افراد دیگری است و استثمار هم همین است.
این نخستین بار نیست که به اصطلاح «استثمار» در این تاریخ برخورد می‌کنیم. به خاطر داریم که قبلاً سیسموندی هم آن را به کار برده بود. (17) خواهیم دید که بعداً کارل مارکس و نویسندگان دیگر هم از آن بهره‌برداری می‌نمایند. مع‌الوصف نه سیسموندی، نه سن سیمونیان و نه کارل مارکس آن را در یک معنی به کار نمی‌برند. بنابراین بی‌فایده نیست که از همین حالا معانی مختلف این اصطلاح را که در نوشته‌ها و آثار سوسیالیست‌ها آن همه اهمیت پیدا می‌کند و آن همه شبهه و ابهام درباره‌ی آن وجود دارد روشن سازیم.
چنان که می‌دانیم سیسموندی درآمد حاصل از مالکیت را مشروع می‌دانست، معذلک قبول داشت که کارگر ممکن است مورد اجحاف و استثمار واقع شود و آن وقتی است که مزد او با وجود توانگری کارفرما، اعاشه‌ی او را کفایت ننماید و غیر عادلانه باشد. بنابراین استثمار، در نظر او، یک نوع سوء‌استفاده از حق است، نه یک فساد و نقص جسمی مربوط به ذات و طبیعت نظام اقتصادی. گاهی وجود پیدا می‌کند نه همیشه و قهراً، ممکن است آن را اصلاح کرده بدون آنکه به اصل نظام اجتماعی و اقتصادی موجود لطمه‌ای وارد آید. بدین معنی کلی و اندکی مبهم، که در واقع برگشت به اصل «قیمت عادله» است، اصلی که تعیین ضابطه‌ی دقیق برای آن خالی از اشکال نیست، استثمار ممکن است در احوال مختلف و به اشکال مختلف در دنیای اقتصادی ما ظاهر بشود و منحصر به روابط کارفرما و کارگر نباشد. به عبارت دیگر هر وقت شخصی از اوضاع و احوال استثنایی (مانند جهالت، حجب، ضعف و ناتوانی کسی دیگر) برای خریدن و یا فروختن کالاها و یا خدمات به قیمت‌های گزاف و یا بسیار نازل سوء‌استفاده بکند مرتکب استثمار شده است.
از جهت سن سیمونیان برعکس، استثمار فساد ذاتی و جسمی نظام اجتماعی و جزء لاینفک و نتیجه‌ی قهری و ضروری آن است. استثمار سوء‌استفاده‌های ساده و اتفاقی نیست، بلکه شاخص‌ترین صفت اصلی و همیشگی نظام اقتصادی موجود است، زیرا امتیاز اساسی مالکیت برداشتن محصول بدون کار و کوشش است. بنابراین استثمار منحصر به کارگران نیست، بلکه راجع به کلیه‌ی کسانی است که به مالک و سرمایه‌دار باج می‌پردازند. کارفرمای صنعتکار هم که مجبور است ربح سرمایه به بهره‌خواران بدهد به نوبه‌ی خود از قربانیان همین نظام اجتماعی است. (18)
برعکس به نظر سن سیمونیان سود کارفرما محصول استثمار نیست، بلکه مزد و پاداش مدیریت او است. البته کارفرما ممکن است از مقام و توانایی خویش سوء‌استفاده بکند و مزد کارگر را زیاده از حد پایین بیاورد. در این حال سن سیمونیان هم مانند سیسموندی می‌گویند کارگر استثمار شده است، ولی این وضع را قهری و ضروری نمی‌دانند. برعکس پیش‌بینی می‌کنند که در جامعه‌ی صنعتی آینده اجر و پاداش استعدادهای استثنایی بسیار افزایش خواهد یافت، (19) و این از نکات قابل توجه عقاید آنان است.
مارکس هم استثمار را فساد بدنی و ذاتی جامعه‌ی سرمایه داری می‌پندارد، ولی برای این لفظ معنایی به کلی متفاوت از آن سن سیمونیان قائل است. او با الهام از سوسیالیست‌های انگلیس و استفاده از نظریه‌های آنان، منشاء استثمار را به اصل ارزش و ترتیب مبادلات برمی‌گرداند. به نظر او تنها خالق ارزش کار است. بنابراین، چه سود کارفرما و چه بهره‌ی سرمایه‌دار سرقتی است که از حاصل دسترنج کارگر می‌شود. درآمد کارفرما همانقدر ظالمانه و نامشروع است که ربح سرمایه‌دار و بهره‌ی مالک زمین‌خوار. (20) این عقیده بسیار قاطع‌تر از عقیده‌ی سن سیمونیان به نظر می‌رسد، زیرا بر طبق آن هر درآمدی غیر از مزد کارگر محکوم به بی‌حقی است، معذلک در واقع و حقیقت بسی سست‌تر و آسیب‌پذیرتر از آن است. کافی است ثابت شود که ارزش کالاها ناشی از کار نیست تا تمام داربست بنا به یک بار فرو ریزد. سن سیمونیان هرگز خود را به وسوسه‌ی یافتن علت ارزش گرفتار نکرده‌اند. نظریه‌ی بسیار ساده‌ی آنها مبتنی بر تشخیص بدیهی عواید کار و عواید مالکیت است که به هیچ وجه قابل انکار نیست. سیسموندی هم قبلاً آن را تشخیص داده بود. برای اجتناب از نتیجه‌ای که سن سیمونیان می‌گیرند، یعنی نامشروع بودن عواید بدون کار قطعاً باید مبنایی غیر از کار به این عواید داده شود و برای صفت اصلی مالکیت توجیه تازه‌ای کشف گردد.
معمولاً سعی می‌شود این توجیه را در ضرورت و تولید بیابند. به نظر قاطبه‌ی اقتصاددانان مشروعیت مالکیت خصوصی و عواید ویژه‌ی آن در این است که مشوق تولید و وسیله‌ی افزایش ثروت است. در واقع محکم‌ترین زمینه برای دفاع از مالکیت هم همین است و همین زمینه است که فیزیوکرات‌ها نیز انتخاب کرده بودند. (22)
ولی سن سیمونیان از همان آغاز این برهان را رد می‌کنند و مالکیت خصوصی را به همان شدت، نه تنها به عدالت اجتماعی بلکه از جهت ضرورت تولید نیز مورد اعتراض و انکار قرار می‌دهند و الغای آن را خواستار می‌گردند.
(ب). بدین ترتیب به نکته‌ی ثانوی نظر سن سیمونیان یعنی به انکار مالکیت از جهت مصلحت تولید ثروت می‌رسیم. نظریه ای که آنان در این مورد عرضه می‌کنند و آن را به خوبی تشریح می‌نمایند این است که مالکیت نیز مانند نظام حکومتی باید به نحوی ترتیب داده شود و سامان پذیرد که مفیدترین ترتیب برای تولید ثروت باشد. ولی آیا واقعاً نظام کنونی مالکیت متناسب با این هدف هست؟
سن سیمونیان می‌گویند: چگونه ممکن است به این سؤال پاسخ مثبت داده شود. چگونه ممکن است مالکیت از عهده‌ی ایفاء چنین وظیفه‌ی خطیری برآید، تا زمانی که انتقال وسایل تولید ثروت گرفتار قید کنونی وراثت است.
سرمایه‌ها از راه ارث دست به دست می‌گردند، یعنی فقط «تصادف ولادت» اشخاص را برمی‌گزیند و آنها را امانت‌دار این وسایل و عهده‌دار مهم‌ترین و مشکل‌ترین وظیفه‌ی اجتماعی یعنی بهترین و شایسته‌ترین توزیع وسایل برای بهترین و مناسب‌ترین تولید ثروت می‌کند. نفع مسلم اجتماع اقتضاء دارد که این وسایل در دست اشخاصی قرار بگیرد که بصیرترین و لایق‌ترین افراد باشند، در محل‌ها و بین صنایع و کارهایی توزیع بشود که بیش از همه مورد احتیاج عموم است «به طوری که در هیچ رشته‌ای از امور هرگز نه وحشتی از قحط و کمیابی باشد و نه نگرانی از کثرت و فراوانی اضافه بر احتیاج» (23) ولی اکنون فقط قرعه‌ی کور و چشم بسته، متصدیان و مسئولان این وظیفه‌ی اجتماعی بس دقیق را معین می‌کند! بدین ترتیب انتقاد از ارث نقطه‌ی مشخصی می‌شود که تمام مساعی سن سیمونیان معطوف آن می‌گردد.
بیزاری و نفرت سن سیمونیان به آسانی قابل توضیح است. امری که موردنظر آنان است در واقع عاری از غرابت نیست. هر گاه مانند اسمیت معتقد باشیم که «تأسیس حکومت فقط برای حفظ مالکان در مقابل غیر مالکان است»، در این صورت ارث امری بسیار طبیعی است، ولی هرگاه خود را در نظرگاه سن سیمونیان قرار بدهیم که: در یک کشور صنعتی سرمایه هدف نیست بلکه وسیله است، منبع درآمدهای فردی نیست بلکه ابزار کار اجتماعی است، در این صورت واگذاشتن آن به تصادف و سپردن آن به دست اولین کسی که از راه می‌رسد به کلی زننده و ناروا جلوه می‌کند. بنابراین ارث قابل توجیه نیست مگر آن را وسیله‌ی بسیار نیرومندی برای تشویق و تحریض پدران به اندوختن سرمایه بدانیم و یا بگوییم چون ترتیب معقول و سنجیده‌ی دیگری (برای تشکیل و توزیع و تخصیص سرمایه‌ها) وجود ندارد، تصادف ولادت را نمی‌توان بدتر و نارواتر از ترتیب دیگر دانست.
ولی چنین بدبینی باب ذوق سن سیمونیان نیست. آنها بی‌نظمی واقعی و یا ظاهری تولید ثروت را درست به همین پراکندگی مالکیت، رها شده به تصادفات خوش و ناخوش ولادت و مرگ نسبت می ‌دهند: «هر کس به خویشتن و به اطلاعات شخصی خود واگذار شده است. هیچ نظر کلی و جامع در امر تولید ثروت وجود ندارد. تولید بدون تشخیص و بدون پیش‌بینی صورت می‌گیرد. در یک جا قحطی و نایابی است، در جایی دیگر زیادی و فراوانی. همین فقدان نظر کلی و جامع، درباره‌ی حوایج و مصارف و راجع به وسایل و منابع باعث این همه بحران‌های صنعتی شده است که در تشخیص اصل و علت آنها این همه اشتباه مرتکب شده و هر روز هم مرتکب می‌شوند. هر گاه در این رشته‌ی مهم از فعالیت اجتماعی این همه به هم‌خوردگی، این همه بی‌نظمی و آشفتگی دیده می‌شود به این جهت است که توزیع وسایل و ابزار کار در دست افرادی است منفرد و جدا، بی‌خبر از حوایج صنعت و بی‌اطلاع از اشخاص و وسایلی که برای آن لازم است. علت بیماری همین جا است و در جایی دیگر نیست. (24)
برای رهایی از این «بی‌سامانی اقتصادی» فرضی- که از آن پس این همه درباره‌ی آن بحث می‌شود- پیروان سن سیمون راهی جز «استقرار نظام اجتماعی» به جای نظام فردی نمی‌بینند. (25) به نظر آنان تنها وارث اشخاص باید دولت باشد و تمام وسایل و ابزار کار در تصرف او درآید تا آنها را برحسب مقتضیات مصالح اجتماعی در اختیار تولیدکنندگان قرار بدهد. تصوری که آنها از دولت دارند سازمانی شبیه به یک بانک بزرگ مرکزی است که امانت‌دار همه‌ی سرمایه‌ها و دارای شعب فراوان باشد و بتواند دور افتاده‌ترین نقاط را با سرمایه‌های لازم و ابزار مناسب مجهز و بارور سازد و برای اداره‌ی امور آنها مدیران لایق و شایسته انتخاب کند و آنان را به نسبت ارزش و حاصل کارشان پاداش بدهد. بدین ترتیب برای اداره‌ی خدمات عمومی و اجرای وظایفی که اکنون بدین بی‌سامانی در دست افراد منفرد است باید «یک سازمان اجتماعی» (26) برقرار گردد.
درباره‌ی این طرح کلی و اجمالی نباید توقع تفضیل داشت و از سن سیمونیان توضیحات دقیق خواست که در جواب آن عاجز و درمانده خواهند بود. مثلاً چه کسی این وظیفه‌ی خطیر را بر عهده خواهد گرفت که شایستگی افراد را تشخیص و به میزان آن پاداش بدهد؟ در جواب می‌گویند: «رجال با صلاحیت کلی» یعنی افراد مافوقی که «از قید و بند تخصص آزاد باشند» و عواطف غریزیشان آنها را به طور طبیعی وادار سازد که جز مصلحت اجتماع چیزی در نظر نگیرند. در جای دیگر می‌گویند «رئیس کسی خواهد بود که مقدرات اجتماع را بیشتر از هر چیز دوست داشته باشد». (27) واضح است که این توضیحات کافی و قانع‌کننده نیست، زیرا در نزد بهترین رجال هم گاهی اشتباهات تأسف‌آور بین نفع خصوصی و نفع همومی حاصل می‌شود.
با وجود این، فرض می‌کنیم که فضیلت «رجال با صلاحیت کلی» کافی و اطمینان‌بخش باشد. به چه ترتیب زیردستان از آنها اطاعت خواهند نمود؟ آیا به زور مجبور به تسلیم خواهند شد و یا طوعاً و به رضای خود آن را قبول می‌کنند؟ کتاب شرح عقاید فرض دوم را برمی‌گزیند، زیرا مگر مذهب سن سیمونیان الهام‌بخش ایمان و فداکاری و اطاعت پیروان از پیشروان نیست؟ اطاعتی مستمر، توأم با نشاط از روی عشق (28) و اخلاص! معذلک می‌شود ایراد کرد که آیا مذهب سن سیمونی این امتیاز منحصر به فرد را خواهد داشت که در آن رفض و ارتداد وجود نداشته باشد.
بی‌فایده است رشته‌ی انتقادات را که خود به خود به ذهن می‌رسد بیش از این تعقیب نماییم. به علاوه این ایرادات به طور کلی و ضروری و با اختلاف جزئی متوجه هر نوع سبک و نظام اجتماعی است. روزی که بخواهند به جای ابتکارات انفرادی، به جای خودآیی و خودسازی بنیادهای اجتماعی، سامانی پیش‌بینی شده و تنظیم یافته در جمیع اجزاء آن برقرار نمایند، قهراً و الزاماً با محظورات و مقاومت‌های اخلاقی و روانی انسان مواجه خواهند شد. به جای ضمیر آدمی با انگیزه‌های عادی آن، بدگمانی‌های آن، عصیان‌های آن، ضعف‌های آن، به جای ذهن انسانی با نارسایی‌های آن، جهالت‌ها و اشتباهات آن باید ذهنی و ضمیری در غایت کمال پیدا کرد که طبیعت آن با آنچه ما می‌شناسیم بکلی متفاوت باشد. سن سیمونیان با این اندیشه که برای نگهبانی چنین دستگاهی یک ایمان مشترک مذهبی لازم است ثابت کرده‌اند که بسی هوشمندتر و با درایت‌تر از کسانی هستند که تحقیرآمیزترین انتقادها را در حق آنها روا داشته‌اند.
نکته‌ی مهم‌تر برای تذکر این است که سبک سن سیمونیان نمونه‌ی تمام عیار همه‌ی تخیلات اجتماعی‌طلبی است که در طول قرن 19 یکی پس از دیگری ابراز می‌شود و سبکی سنجیده و کامل است و بر اساس انتقادی نافذ از مالکیت خصوصی قرار دارد و از همه‌ی مساوات‌طلبی‌های خیال‌بافان سابق جدا است. تنها برابری که سن سیمونیان برای افراد مردم می‌خواهند تساوی در فرصت‌ها و تساوی در مبدأ حرکت است. از آن که گذشت، عدم تساوی است و مصلحت همگانی تولید اقتضاء دارد که عدم تساوی باشد. شعار سن سیمونیان و قاعده‌ی اصلی اجتماع نوین آنها این است: «به هر کس به اندازه‌ی استعدادش به هر استعداد به اندازه‌ی اعمالش». (29)
در نامه‌ای که خود آنها به سال 1830 به رئیس مجلس نمایندگان نوشته‌اند، تمام برنامه‌ی خود را در چند جمله‌ی گیرا و مؤثر خلاصه کرده‌اند. (30) بجاست عین آن عبارات را در اینجا نقل نمائیم:
«سن سیمونیان مسلک اشتراک اموال را رد می‌کنند، زیرا چنین اشتراکی نقض صریح نخستین قانون از همه‌ی قوانین اخلاقی است که آنها رسالت تعلیم آن را بر عهده دارند، قانونی که مقرر می‌دارد: جای هر کس باید به فراخور استعدادش و پاداش هر کس به میزان اعمالش باشد.
ولی بر طبق همین قانون آنها می‌خواهند که جمیع امتیازات ناشی از ولادت بدون استثناء لغو شود، بنابراین می‌خواهند ارث که بزرگ‌ترین همه‌ی این امتیازات و امروزه مشتمل بر همه‌ی آنها و نتیجه‌ی آن واگذاشتن توزیع مزایای اجتماعی بر حسب اتفاق و تصادف در دست معدودی از مدعیان و محکوم ساختن پر جمعیت‌ترین طبقات مردم به محرومیت و جهالت فقر است، از بین برود.
آنها می‌خواهند که همه‌ی ابزار کار، زمین‌ها و سرمایه‌ها که امروزه دست‌مایه‌های پراکنده‌ی مالکان خصوصی است، در یک مجموعه‌ی اعتبارات عمومی متمرکز گردد و این سرمایه‌ی عمومی به صورت مشارکت (31) و بر حسب سلسله مراتب مورد بهره‌برداری واقع شود، به‌طوری که مقام هر کس نماینده‌ی استعداد و ثروت هر کس به میزان اعمال او باشد.
سن سیمونیان لطمه‌ای بر اساس مالکیت وارد نمی‌سازند، مگر از این جهت که برای تنی چند موجب امتیاز ناپاک و ناروای بیکارگی می‌شود که از کار و زحمت دیگران اعاشه کنند.»
(ج). بالاخره کسانی که مخالف مالکیت خصوصی هستند، تنها به محکوم ساختن آن از لحاظ مصالح تولید ثروت و توزیع آن اکتفا نمی‌کنند، بلکه بر این دو برهان تقریباً همیشه برهان سومی نیز اضافه می‌نمایند که می‌توان آن را برهان تاریخی نامید و آن عبارت از نشان دادن این نکته است که مالکیت بنیادی غیر ثابت و تغییرپذیر و دائماً در حال تحول است و تمایل تحول آن امروزه در جهتی است که آنان آرزو دارند. پیروان سن سیمون نیز از این برهان غافل نبوده‌اند.
باید فوراً یادآور شویم که این شکل استدلال در جریان قرن 19 اهمیت و مقام بس بزرگی بدواً در نزد سوسیالیست‌ها و سپس در نزد سایر نویسندگان داشته است. فلسفه‌ی تاریخ مورد استناد مکتب‌های مختلف قرار گرفته و امروز نه تنها برای اصلاح نظام مالکیت از آن استفاده می‌شود، بلکه احزاب سیاسی نیز در مورد کلیه‌ی اصلاحات پیشنهادی خود بدان استناد می‌جویند.
ملخص سبک و اسلوب مارکس فلسفه‌ی تاریخی بزرگی است که به موجب آن نظام اشتراکی پایان ضروری و قهری تحول «وجوده تولید» (32) معرفی شده است. سوسیالیست‌های جدید نیز که از مکتب مارکس جدا شده‌اند به نوبه‌ی خود به آن توسل می‌جویند، آقای واندرولد (33) تکیه به آن می‌کند، همچنین تازه‌ترین نویسندگان مکتب «سوسیالیسم در عمل» (34) و نیز آقا و خانم سیدنی وب (35) و سوسیالیست‌های معروف به «فابیان‌ها». (36) یک چنین فلسفه‌ی تاریخی در اساس سوسیالیسم دولتی دوپون وایت (37) و واگنر (38) نیز دیده می‌شود. فردریک لیست (بنیانگذار مکتب اقتصاد ملی) نمونه‌ای از همین فلسفه‌ی تاریخی را در مبحث توالی و تتابع احوال مختلف اقتصادی تشریح می‌نماید. چنانکه خواهیم دید مکتب تاریخی در آغاز پیدایش خویش کوشش می‌کند که همه‌ی دانش اقتصاد را به یک نوع فلسفه‌ی تاریخی برگرداند. هرگاه از قلمرو خاص اقتصادی و اجتماعی به قلمرو عام فلسفه وارد بشویم باز به مساعی مشابهی برخورد می‌کنیم که نامی‌ترین آنها نظریه‌ی «سه حالت» اوگوست کنت است که او نیز از سن سیمون اقتباس کرده است. (39)
اکنون جای آن نیست از اشکالات اساسی که بر اصل جستجوی این نوع قوانین تاریخی وارد است، بحث کنیم. به این مطلب باز در فصل مربوط به مکتب تاریخی برگشت خواهیم کرد. در اینجا کافی است بگوییم که سن سیمونیان نسبت به امکان استفاده‌ی از این استدلال جاهل نبوده‌اند. آنها به نفع «نظام اجتماعی» موردنظر خویش تمام تاریخ مقدم مالکیت را به یاری می‌طلبند و بدین ترتیب علیه مالکیت از پیش، جمیع سلاح‌های مورد استفاده مکتب‌های بعدی را می‌آزمایند.
در کتاب شرح عقاید سن سیمون گفته شده است: «بنابر تصور و توهم مردم گویا هر نوع انقلابی در اجتماعات رخ بدهد تأثیری در مالکیت نخواهد داشت، زیرا مالکیت امری ثابت و تغییرناپذیر است». (40) ولی واقعاً چزی غلط‌تر از این نیست: «مالکیت امری اجتماعی است و مثل همه‌ی امور اجتماعی تابع قانون تحول و ترقی بنابراین ممکن است در ادوار مختلف، مفهوم آن، موضوع آن و قاعده‌ی آن صورت‌های مختلف داشته باشد». (41) بدینسان اصلی که همه‌ی اصلاح‌طلبان بعدی بر آن تکیه می‌کنند از پیش اعلام می‌گردد. اولین اقتصاددانی که این مسائل را به عالمانه‌ترین صورت مورد مطالعه قرار داده است، یعنی اقتصاددان بلژیکی لاوه‌لی چهل سال بعد تحقیق دقیق و طولانی خود را راجع به صور مختلف مالکیت در دوره‌های پیشین با عباراتی همانند خلاصه می‌کند. (42)
سن سیمونیان باز می‌گویند: هرگاه تحولات گذشته را در نظر بگیریم متوجه خواهیم شد که اینک تحول مالکیت در جهتی که ما پیشنهاد می‌کنیم جریان دارد. در آغاز مالکیت با رسم برده‌داری شامل آدمیان نیز می‌شد. پس از آن اختیارات مالک بر بنده به تدریج محدود گردید و کم کم به کلی از میان رفت. مالکیت محدود شده به اشیاء هم قبلاً به هر کس که مالک می‌خواست انتقال می‌یافت، ولی سپس قوه ی حاکمه مداخله کرد و پسران ارشد را وارث منحصر به فرد پدران خواند، تا آنکه بالاخره انقلاب بزرگ فرانسه تقسیم مساوی بین فرزندان را مقرر داشت و بالنتیجه متنعمین از وسایل تولید ثروت را چند برابر ساخت. امروزه تنزل نرخ ربح به تدریج استفاده‌ی صاحبان سرمایه را در تولید ثروت کاهش می‌دهد و در برابر سهم پیوسته متزایدی برای کارگران تأمین می‌کند. (43) اینک یک قدم دیگر باقی است که برداشته شود و آن این که برای همه‌ی مردان عمل حق مساوی استفاده از وسایط و ابزار کار تأمین گردد و با شناختن دولت به عنوان وارث منحصر به فرد عموم مردم مالک بشوند. «قانون ترقی و تکامل، که مورد ملاحظه‌ی ما است، در شرف به وجود آوردن نظم و ترتیبی است که در آن به جای خانواده‌ها دولت وارث ثروت‌های متراکم می‌گردد، ثروت‌هایی که اقتصادشناسان آنها را «مایه‌ی تولید» می‌نامند. (44)
در واقع از این توالی و تتابع امور می‌توان به کلی در عکس جهت فوق نتیجه‌گیری کرد و قاعده‌ی تقسیم مساوی ارث را که انقلاب فرانسه به وجود نیاورده بلکه به رسمیت شناخته است، دلیل بر تحول اجتماعات جدید انسانی بر تکثیر مالکیت فردی و تضمین آن برای عده‌ی پیوسته بیشتری از افراد مردم دانست. ولی چنین بحثی از موضوع این کتاب خارج است. در اینجا کافی است نشان بدهیم که فرضیه‌ی سن سیمونی پیش درآمد همه‌ی نظریه‌هایی است که بعداً ظاهر می‌شوند و سیر تاریخی مالکیت را مجوز تغییر و بلکه امحاء آن قرار می‌دهند.
در این مورد هم سن سیمونیان جز گسترده ساختن راهی که قبلاً استاد آنها، سن سیمون، بر آن رفته بود کاری نکرده‌اند؛ زیرا در واقع همو بود که گمان می‌کرد تاریخ وسیله و آلتی برای پیش‌بینی‌های علمی به همان کمال و دقت مطمئن‌ترین آزمایش‌های تجربی است.
در نظریه‌ی سن سیمون که تا حدی از کندرسه استفاده کرده است، انسان، به صورت نوعی، موجودی است واقعی که مانند افراد مردم، کودکی و جوانی و کمال و پیری مخصوص به خود دارد. دوره‌های رشد فکری انسانیت مقارن با دوره‌های رشد عقلی افراد و قابل پیش‌بینی است. می‌گوید: «آینده عبارت از آخرین بقایای یک سلسله از امور است که مراحل اولیه‌ی آن گذشته را تشکیل می‌دهد. هر گاه مرحله‌های مقدم امری به درستی شناخته شود، مراحل بعدی آن را به آسانی می‌توان معلوم نمود، به عبارت دیگر مطالعه‌ی صحیح گذشته وسیله‌ی مطمئن پیش‌بینی آینده است. (45) بنابر همین روش است که سن سیمون، نظام صنعتی را نهایتی یافته است که سیر قرون جماعات بشری را به سوی آن سوق می‌دهد، باز بر طبق همین روش است که سیر صعودی انسانیت را پیوسته به سوی اجتماعاتی روز به روز وسیع‌تر اثبات می‌کند. از خانواده به شهر، از شهر به ملت، از ملت به اتحاد ملت‌ها، سیری ناگسستنی که از مطالعه‌ی آن می‌توان «تشکیل جامعه‌ی جهانی مرکب از جمیع ساکنان کره‌ی زمین و در جمیع روابط را» به عنوان مرحله‌ی نهایی انسانیت پیش‌بینی کرد. (46) بالاخره بنا بر همین روش است که سن سیمونیان تاریخ مالکیت خصوصی را تفسیر می‌کنند و زوال قطعی آن و بسط تدریجی استفاده از آن را برای عموم مردم به وسیله‌ی الغاء ارث و انتقال آن به دولت اعلام می‌دارند.
همه‌ی عقاید سن سیمونیان را ممکن است مانند یک نوع فلسفه‌ی تاریخی وسیع در نظر آورد. (47) از همین فلسفه‌ی تاریخ است که آنان با اعتمادی غیر عادی تعبیر رؤیاهای خویش را انتظار دارند و آن را نه آرزو بلکه امر مسلم و قطعی می‌شمارند. «پیش‌بینی ما از همان مبدأ و بر همان اساس است که در مورد اکتشافات علمی وجود دارد» (ص 119) سن سیمونیان خویش را عوامل آزاد و مختار و خودآگاه تحول مسلمی می‌دانند که سن سیمون آن را توصیف و پیش‌بینی کرده است. (48) و این یکی دیگر از صفات مشترک آنها با پیروان مارکس است. معذلک با این دو تفاوت اساسی: که از یک طرف پیروان مارکس برای به سرانجام رسیدن تحول امور انقلاب را لازم می‌دانند، در صورتی که سن سیمونیان تبلیغ و اقناع را کافی می‌پندارند و از طرف دیگر اینان مانند فرزندان حقیقی قرن 18 معتقدند که عقاید و افکار موجب تحولات اجتماعی است، و حال آن که مارکس تنها نیروهای مادی تولید ثروت را وسیله‌ی تحولات می‌داند. به نظر وی افکار و عقاید پرتو و انعکاس نیروها هستند نه خود آنها. (49)

پی نوشت ها :

1- Augustin Thierry (1866-1795) مورخ شهیر فرانسه (مترجم).
2- Auguste Conte (1853-1798) ریاضیدان و فیلسوف نامی فرانسه، بنیانگذار فلسفه‌ی تحققی، کتاب «دروس فلسفه‌ی تحققی» او از شاهکارهای فلسفی قرن 19 است (مترجم).
3- Enfantin Berthèlemy (1864-1796) معروف به «پدر»، مهندس و اقتصادشناس فرانسوی. فارغ‌التحصیل از مدرسه‌ی عالی دارالفنون پاریس، مدتی در آلمان و هلند و روسیه به مسافرت پرداخت و در مجامع سری آزادیخواهی شرکت ورزید سپس به سن سیمون گروید. استاد او را وصی تمام کارهای خویش قرار داد. وی روزنامه‌های «تولیدکننده» Le Producteur و «کره‌ی زمین» Le Globe را تأسیس کرد. جنبش سن سیمونی به هدایت او و بازار به صورت کلیسای نوینی درآمد و شمار گروندگان آن به زودی از چهل هزار تن گذشت (مترجم).
4- (Armand)Bazard, (1832-1791)، از اعضاء مؤثر جمعیت سن سیمونیان و مؤلف جلد دوم کتاب تشریح عقاید سن سیمونیان (مترجم).
5- Carbonari به معنی ذغالسازان، یا انگشت ‌گران جمعیت سیاسی مخفی در اوایل قرن 19 در ایتالیا تشکیل گردید و در فرانسه نیز رواج پیدا کرد و مرام آن آزادی‌طلبی و وحدت ایتالیا بود. این اسم از این جهت به آنها داده شده که مانند ذغالسازان در جنگل‌ها اجتماع می‌کردند (مترجم).
6- Ferdinand de Lesseps
7- Armand Carrel
8- H. Carnot
9- Pèriere (Casimir).
10- Michel Chevalier
11- L’Exposition de la doctrine de Saint-Simon
12- عنوان صحیح کتاب «عقاید سن سیمون، سال اول 1829»
La doctrine de Saint-Simon, Exposition, Première anneè, 1829 است.
آنچه را ما در اینجا نقل می‌کنیم مأخوذ از چاپ دوم است (پاریس 1830)، به این کتاب‌ها باید مقالات آنفانتن را نیز افزود که در روزنامه‌ی «کره‌ی زمین» Le Globe چاپ می‌‌شد و بعداً در یک مجلد جداگانه تحت عنوان: «اقتصاد و سیاست» به طبع رسیده است، ولی این مقالات ارزش کتاب «عقاید» را ندارند و تکرار همان مطالب است که آنفانتن قبلاً در روزنامه‌ی «تولیدکننده» منتشر می‌کرد.
چاپ جدید از «عقاید» در 1924 به اهتمام آقایان بوگله و الی هاله وی به وسیله‌ی مؤسسه‌ی ریویر صورت گرفته است «Bouglè et Elie Halèvy- Rivière».
13- اگرچه توضیح شفاهی عقاید به وسیله‌ی بازار و تدوین کتبی آن برای چاپ به دست شاگردان (از آن جمله هیپولیت کارنو) صورت می‌گرفت. مع‌الوصف اکثر عقاید اقتصادی آن را باید از آنفانتن دانست و هم اوست که قبلاً غالب مقالات اقتصادی روزنامه‌ی «تولیدکننده» را تنظیم می‌کرد. ولی افکار و اندیشه‌های «تولیدکننده» با افکار و اندیشه‌های «شرح عقاید» تفاوت محسوس دارد. در آنجا سود سرمایه و بهره‌ی مالکانه مانند باجی که کارگران باید به بیکاره‌ها بدهند عنوان شده و به شدت مورد انتقاد قرار گرفته ولی ارث، با آنکه به سردی و بی‌میلی ذکر شده، بکلی محکوم نگردیده است (Producteur t, I,p. 566-567). آنفانتن آزادی و رهایی کارگران را در کاهش سود سرمایه می‌داند و امیدوار است که با نظام اعتباراتی صحیح بتوان این مشکل را که به نظر او بزرگ‌ترین مسأله‌ی زمان جدید است حل کرد و سازش بین منافع آنها که کار می‌کنند و آنها که بیکاره هستند برقرار داشت: «منافعی که هرگز منطبق با مصالح و منافع عمومی نخواهد شد و تا زمانی که تصرف ثمرات کار گذشته وسیله‌ی تصرف ثمرات کار فعلی و حتی آینده است این وضع همچنان ادامه خواهد داشت (Producteur t, II, p. 124). اینها پیش‌درآمد افکاری است که در «شرح عقاید» مورد بحث قرار خواهد گرفت.
14- کتاب «عقاید» صفحه‌ی 182.
15- مراجعه کنید به «عقاید» صفحات 190 و بعد از آن؛
«Exploitation de l’ homme par l’ homme»
16- همان مأخذ، صفحه‌ی 93.
17- مراجعه شود به مبحث مربوط به سیموندی در منبع همین مقاله.
18- «امروزه توده‌ی کارکنان اجتماع، به وسیله‌ی مالکان استثمار می‌شوند. کارفرمایان صنعت هم در روابط خود با مالکان و سرمایه‌داران متحمل این وضع ناگوار هستند. اگرچه به نسبتی ضعیف و غیر قابل مقایسه با وضع کارگران. خود آنان نیز به نوبه‌ی خود از امتیاز استثمار که فشار و سنگینی آن تمام بر دوش طبقه‌ی کارگر، یعنی توده‌ی عظیم جمعیت کاری مملکت تحمیل می‌شود بهره‌مند می‌گردند» (رجوع شود به «عقاید» صفحه‌ی 176).
19- «ما چنین تصور می‌کنیم که سودها به تدریج کم و مزد کارگران به تدریج زیاد می‌شود، ولی کلمه‌ی مزد را در این مورد شامل استفاده‌ی کارفرمایان صنعت می‌کنیم، زیرا ما این استفاده را مزد و قیمت کار او می‌دانیم». (تولیدکننده، جلد اول، صفحه‌ی 245) این مقاله از آنفانتن است.
20- بالنتیجه معانی مختلف لفظ استثمار را بر حسب عقیده ی سیسموندی و یا سن سیمونیان و یا مارکس می‌توان چنین خلاصه کرد:
الف. در نظر سیسموندی استثمار کارگر وقتی است که مزد کافی برای اعاشه‌ی مناسب به او داده نشود. ولی درآمد بدون کار نامشروع نیست.
ب. به نظر سن سیمونیان از این جهت است که قسمتی از اصل محصول کار، از مجرای بنیادهای اجتماعی، به نفع مالکان برداشته می‌شود.
21- بالاخره از لحاظ مارکس استثمار به این معنی است که قسمتی از ارزش ایجاد شده به وسیله‌ی کار (که منشأ منحصر به فرد ارزش است) از طرف سرمایه‌داران بر طبق بنیادهای اجتماعی و قوانین اقتصادی مبادلات ضبط می‌شود.
22- به صفحه‌ی 38 این کتاب مراجعه شود.
23- شرح عقاید، صفحه‌ی 191.
24- عقاید سن سیمون Doctrine de Saint-Simon, p. 191-192.
25- سن سیمونیان لفظ «نظام اجتماعی» (Collectivisme) را به کار نمی‌برند، ولی آن را با وضوح کامل تشریح می‌نمایند.
26- «ما فعلاً و موقتاً این سازمان را «دستگاه کلی بانک‌ها» Système general de banques می‌نامیم. با آنکه تفسیر تحت‌اللفظی آن ممکن است موجب اشتباه بشود. این سازمان مشتمل است نخست بر یک بانک مرکزی که از لحاظ مادی نماینده‌ی حکومت خواهد بود. تمام ثروت‌ها، کلیه‌ی سرمایه‌های تولیدی، همه‌ی ابزار و وسایط کار و در یک کلام جمیع اموالی که اساس مالکیت انفرادی کنونی را تشکیل می‌دهد: در نزد آن به امانت سپرده خواهد شد. از این بانک اصلی و مرکزی بانک‌های فرعی و درجه‌ی دوم منشعب خواهد گردید که به وسیله‌ی آنها مطلع خواهند شد. این بانک‌ها نیز در حوزه‌ی عملیات خود بر بانک‌های کوچک‌تر محلی و بانک‌های تخصصی دیگر نظارت خواهند کرد. بانک‌های عالی مرجع همه‌ی نیازمندی‌ها و مصدر همه‌ی کوشش‌ها خواهند بود.» (عقاید صفحات 206-207).
ابتکار این سبک و اسلوب به احتمال قوی از آنفانتن است، زیرا او نخست آن را در یکی از مقالات روزنامه‌ی ناشر افکار سن سیمونیان (تولیدکننده) تشریح کرده است (t, III, P, 385)
27- «ما از همه‌ی اصول سیاسی از اصولی که هدف آنها منحصراً و مستقیماً تسلیم سرنوشت ملت به دست نبوغ و فداکاری نباشد خسته و بیزار شده‌ایم» (همان مأخذ صفحه‌ی 330)
(Doctrcne, P. 210. note, ibid, p. 330)
28- «ما با شعف و نشاط به این فضیلت از یاد رفته و حتی می‌توان گفت امروزه تحقیر شده رجوع خواهیم کرد. به این تقوای رنج‌آور و عصیان‌انگیز برای جامعه‌ی خودخواهان ولی چهان سهل و چنان ملایم در میان موجودات با هدف مشترک که همه خواهان و مشتاق آن هستند، آری ما با عشق و اخلاص به اطاعت برگشت خواهیم کرد. (Doctrine, p. 330)
29- در چاپ سوم. شرح عقاید، صفحه‌ی 3. عبارت مذکور مختصر تغییری پیدا کرده است: «هر کسی باید برحسب شایستگی‌هایش مجهز شود و به میزان اعمالش پاداش ببیند». در این‌جا بهتر دیده می‌شود که قسمت اول عبارت راجع به توزیع سرمایه‌ها و وسایل کار و قسمت دوم متوجه توزیع درآمدهای فردی است.
30- این نامه در ضمایم چاپ دوم عقاید به طبق رسیده است.
31- Par association
32- Modes de production
33- Vandervelde (Emile) رجل سیاسی بلژیک (1936-1866)، عضو مؤثر دفتر بین‌المللی سوسیالیست‌ها، مراجعه شود به کتاب کوچکش تحت عنوان «مسلک اجتماعی» (Le Collectivisme)، پاریس 1900.
34- «سوسیالیسم در عمل» Le Socialisme à l’oeuvre، مجموعه‌ی رسالات و انتشارات تحت نظر ژرژ رنار (Georges Renard). با همکاری امه برتود Aimè Berthode و ژرژ فره ویل Georges Frèville و آدولف لاندری Adolphe Landry و پل مانتوو Paul mantou و فرانسواسیمیان Francois Simiand.
(Paris Cornèly, 1907, VIII, p. 493)
35- سیدنی وب Sydney webb و بانو بیاتریس وب Beatrice webb از اقتصادشناسان انگلستان.
36- انجمن فابیان Fabian Society، جمعیتی از سوسیالیست‌های انگلستان که به نام فابیوس مماطله‌کار (رجل سیاسی، کنسول و دیکتاتور رم باستانی که شیوه‌ی جنگ و گریز او با کارتاژی‌ها معروفی است) در سال 1883 به وسیله‌ی ادوارد پیز Edward pease بر پایه‌ی کمال مطلوب اخلاقی و با استفاده از شیوه‌ی مبارزه‌ی فابیوس تأسیس گردید. نخستین اعضای آن نویسندگان معروفی مانند جورج برناردشاو و ولز و اقتصادشناسانی مانند سیدنی وب و بانو بیاتریس وب بودند. این جمعیت بیشتر ملهم از عقاید جان استوارت میل و جونس بودند تا مارکس. فابیان‌ها در 1900 با اتحادیه‌های کارگری متحد شدند و در تأسیس حزب کارگری انگلستان Labour party در 1906 سهم به سزایی داشتند. جمعیت آنان که تصور می‌شد رو به زوال است از سال 1938 جان تازه‌ای گرفت. اکنون بسیاری از نمایندگان حزب کارگری انگلستان و روشنفکران آن وابسته به این انجمن است (مترجم).
37- دوپون وایت Dupont white اقتصاددان فرانسوی از مادر انگلیسی (1807-1878) مترجم.
38- آدولف واگنر Adolphe wagner، اقتصاددان آلمانی (1917-1835) دارای تألیفات بس مهم راجع به مالیه و اقتصاد، از بنیانگذاران مکتب سوسیالیسم دولتی (مترجم).
39- لیتره Littrè (ادیب و زبان‌شناس و پیرو مکتب فلسفه‌ی تحققی اوگوست کنت و مؤلف لغت‌نامه‌ی مشهور زبان فرانسه (1881-1801) در تألیف خود تحت عنوان اوگوست کنت و فلسفه‌ی تحققی (صفحه‌ی 48) منکر این اقتباس است. معذلک سن سیمون در دیباچه‌ی کتاب «سبک اقتصادی» خود اشعار می‌دارد که در سیاست، حقوقدانها واسطه‌ی انتقال حکومت ملوک‌الطوایفی به حکومت صنعتی بوده‌اند، همچنان که معتقدان به ماوراء‌الطبیعه حلقه‌ی واسطه‌ی الهیات به نظام علمی نوین هستند (Oeuvres completes t. V, p. 9)، اگرچه رساله‌ی «سبک اقتصادی» مربوط به سال 1821 یعنی چندین سال بعد از آغاز الفت بین سن سیمون و اوگوست کنت است و بنابراین صراحت متن آن کافی برای تشخیص اثر متقابل «دو مسیح» در یکدیگر نیست. به علاوه تورگو هم قبلاً دارای این فکر بوده است.
40- شرح عقاید سن سیمون، صفحه‌ی 179.
41- همان مأخذ، همان صفحه.
42- «اشتباه بسیار شایع دیگر این است که مالکیت مانند بنیادی در نظر گرفته می‌شود که صورت ثابت و همواره یک‌نواختی داشته باشد و حال آنکه در واقع صورت‌های مختلف در برداشته و هنوز هم در معرض دگرگونی‌های عظیم و غیر قابل پیش‌بینی است.»
Laveleye, de la propriètè et de ses formes primitives, edit, 1874, p.381.
به جهت همین نکته بود که استوارت میل در نامه‌ای که به لاوه‌لی در تاریخ 17 نوامبر 1872 نوشته انتشار فصول اولیه‌ی این کتاب را به صورت مقالات در «مجله‌ی دو جهان» Revue des deux-mondes به او تبریک گفته است (ibid, preface, XIII).
43- به این برهان توجه کنید که از آن پس غالباً به وسیله‌ی اقتصادشناسان آزادی‌طلبی تکرار می‌گردد و باستیا نیز از آن استفاده می‌نماید. در واقع سن سیمونیان پیوسته پایی در آزادی‌طلبی و پایی در سوسیالیسم داشته‌اند.
44- شرح عقاید صفحه‌ی 182. تمام این استدلال تاریخی را که ما در این‌جا به اجمال خلاصه کردیم، کتاب مذکور در صفحات 179 تا 193 به تفضیل مورد بحث قرار داده و شایسته است که درباره‌ی آن مطالعات انتقادی دقیق‌تری به عمل آید، زیرا مطالب آن کاملاً با واقعیات تاریخ مطابقت ندارد.
45- سن سیمون، پیشگفتاری درباره‌ی مباحثات اوبارودرن.
Saint Simon, mèmoire introductif sur sa contestation avec M. de Redern (1812) , Oeuvres. t, I, P. 122
46- عقاید سن سیمون، صفحه‌ی 144.
47- این فلسفه‌ی تاریخی را می‌توان در تناوب ادوار سازمانی Periodes organiques و ادوار انتقادی Periodes critiques خلاصه کرد. صفات مشخصه‌ی دوره‌ی سازمانی، وحدت فکر، وحدت هدف، وحدت احساسات و عمل در جامعه است. دوره‌های انتقادی را برعکس تشتت افکار، تعارض احساسات و ناپایداری اوضاع اجتماعی و سیاسی مشخص می‌سازد. ادوار اولی اساساً مذهبی و ایمانی است. در ادوار دومین خودخواهی حکمفرما است. نهضت معروف به رفرم (نوسازی در مذهب کاتولیک) و انقلاب فرانسه دو مظهر اساسی دوره‌ی انتقادی معاصر هستند. آئین سن سیمونی می‌خواهد جامعه را به دوره‌ی سازمانی قطعی و نهائی وارد سازد و مذهب جامعه‌ی جهانی نوینی بشود که تحول تاریخی، بشریت را به سوی آن هدایت می‌کند.
48- عقاید، صفحه‌ی 121. «آدمی بوجه عاطفی سرنوشت خود را پیش‌بینی می‌کند و چون به وسیله‌ی دانش صحبت پیش‌ بینی ‌های خود را دریافت و از مشروعیت تمایلات خویش اطمینان حاصل کرد، با آرامش و اعتماد به سوی آینده‌ای که بر او معلوم است پیش می‌رود... آری بدین ترتیب است که انسان عامل مختار و خودآگاه مقدرات خویش است، و اگر نتواند آن را تغییر بدهد (زیرا موردی برای تغییر نیست) لااقل می‌تواند با کار و کوشش خود پیش آمدن آن را تسریع کند.»
49- سن سیمون می‌گفت: «سیاست از اخلاق متفرع می‌شود و مؤسسات هر ملت صرفاً نتایج افکار و عقاید آن ملت است» (کلیات آثار، جلد سوم، صفحه‌ی 31). باز می‌گوید «فلسفه و حکمت موجد مهم‌ترین تأسیسات سیاسی است. تنها او است که قدرت کافی برای برانداختن مؤسسات کهن و فرسوده و ایجاد بنیادهای جدید بر اساس افکار مترقی دارد» (سبک صنعتی، کلیات آثار، جلد پنجم، صفحه‌ی 167) و نیز درباره‌ی تکلیف اشخاص نوع‌دوست برای ایجاد جامعه‌ی جدید اصرار می‌ورزد، برای عملی ساختن اصطلاحات سیاسی، بسی مؤثرتر از خودخواهی‌های آن طبقات است که تغییرات و اصلاحات به نفع آنها است. خلاصه و در یک کلام تجربه ثابت کرده است کسانی که با حدت و شدت برای استقرار نظام جدید مجاهده می‌کنند طبقاتی نیستند که بیش از همه در برقراری آن ذینفع باشند» (کلیات آثار، جلد 6، صفحه‌ی 120). تعارضی شدیدتر از این با افکار و عقاید مارکس نمی‌توان تصور کرد. به خصوص با آن جمله‌ی مشهور او که می‌گوید: «رهائی کارگران، کار و عمل خود کارگران خواهد بود».

منبع: ژید، شارل؛ ریست شارل؛ (1380)، تاریخ عقاید اقتصادی(جلد اول)، ترجمه ی کریم سنجانی، تهران، دانشگاه تهران مؤسسه انتشارات و چاپ، چاپ چهارم.

 

0
نظر

دنباله‌ی غیرمنتظره‌ی آزادی طلبی اقتصادی

نويسنده : حسین رضایی

دنباله‌ی غیرمنتظره‌ی آزادی طلبی اقتصادی

 دنباله‌ی غیرمنتظره‌ی آزادی طلبی اقتصادی



نویسنده: شارل ریست
مترجم: کریم سنجابی



 

سیسموندی با تکمیل دانش اقتصاد به وسیله‌ی اقتصاد اجتماعی علم را از دایره‌ ی محدودی که بنیانگذاران برای آن رسم کرده بودند خارج ساخت. معذلک، با آنکه در اندیشه ‌های خود مقام اول را به توزیع ثروت داده بود، هرگز انتقاد و اعتراض خودش را شامل مهم ‌ترین و اساسی‌ ترین بنیاد اجتماعات نوین یعنی مالکیت خصوصی نکرد. او این اساس را لازم و مشروع می ‌پنداشت. اقتصادشناسان انگلیسی و فرانسوی نیز آن را موضوعی خارج از بحث و امری چنان مسلم و تردیدناپذیر می‌ دانستند که شرط و پایه ‌ی همه ‌ی بررسی‌ های علمی آنان بود.
ولی اینک ناگهان نویسندگانی ظاهر می‌شوند که هر نوع ارتباط خود را با مسلک‌ها و اندیشه‌های اشتراکی پیشین صریحاً رد می‌کنند، که تصدیق به برابری احتیاجات و برابری استعدادها ندارند، که مانند همه‌ی اقتصادشناسان، حداکثر تولید را هدف سازمان اقتصادی می‌دانند، ولی با همه‌ی اینها پا به حریم قدس می‌گذارند و مالکیت خصوصی را با قدرت هر چه تمامتر مورد حمله قرار می‌دهند و در این زمینه‌ی تا آن زمان محدود و ممنوع، با چنان جسارت و چنان حدت پیش می‌روند که سبک آن‌ها تقریباً مشتمل بر همه‌ی عقاید و همه‌ی شعارها می‌شود که پس از آن‌ها مایه‌ی اصلی ادبیات و انتشارات اجتماعیون قرن نوزدهم می‌گردد.
آنها با بینشی روشن از هدف خود، مالکیت و آثار آن در توزیع و تولید ثروت و تحول تاریخی آن را مورد بحث قرار می‌دهند و چنین نتیجه می‌گیرند که بهترین وسیله برای به کمال رساندن سازمان علمی و صنعتی اجتماعات نوین الغاء مالکیت خصوصی است. در تاریخ عقاید و اندیشه‌های اقتصادی این یکی از مهم‌ترین و قوی‌ترین جنبش‌های فکری است. بدین ترتیب مسأله مالکیت مطرح می‌شود و پس از آن دیگر نمی‌توان آن را از دستور مباحث علم خارج ساخت. (1)
با وجود این نباید تصور کرد که مسأله‌ی مالکیت قبل از این تاریخ مورد بحث و اختلاف واقع نشده بود. خیالبافی‌های اشتراکی از افلاطون و توماس و موروس (2) گرفته تا نویسندگان مساوات‌ طلب قرن 18 مانند مابلی (3) و موره‌لی (4) و گدوین و بابوف همه مبتنی بر انتقاد از مالکیت بود ولی جهت نظر این حکماء و نویسندگان اخلاقی بود نه اقتصادی. (5)
آنچه موجب تازگی و اصالت افکار و عقاید سن سیمون و پیروان او شده این است که آن‌ها فرزندان بلافصل انقلاب سیاسی و اقتصادی قرن 18 و اوایل قرن 19 هستند، همان انقلابی که ارکان اجتماع فرانسه و دیگر کشورهای اروپا را متزلزل ساخت. اندیشه‌های اجتماعی سن سیمون داعیه‌ی مبهمی در جهت مساوات‌طلبی موهوم و خیالی پیشینیان نیست، برعکس تجلی شوقی جوان برای نظام صنعتی جدید، زاده‌ی اختراعات ماشینی و اکتشافات علمی است. او ترجمان دواعی جوانمردانه‌ی طبقات تازه‌ی اصناف شهری است که به وسیله‌ی انقلاب فرانسه از قیمومیت اشراف و ارباب کلیسا آزاد گردیده‌اند، ولی اینک سیاست ارتجاعی برگشتگان به حکومت و قدرت پیروزی آنها را در معرض خطر قرار داده است. با وجود این افق فکر او بسی گسترده‌تر و جلوتر از آن بورژوازی آزادی‌طلب فرانسه است. او اهمیت مقام طبقات کارگری را در آینده به خوبی تشخیص می‌دهد و می‌خواهد خود را برای اداره کردن آنها آماده سازد. مخاطب او بیشتر طبقات روشنفکر، مهندسان، بانکداران، هنرپیشگان و دانشمندان است. به این مردان خارج شده از میان طبقات متمکن و مرفه اجتماع است که سن سیمونیان نظام اقتصادی اجتماعی، نظامی که در آن همه‌ی وسایل تولید ثروت باید متعلق به جامعه باشد. و الغاء ارث را به عنوان مطمئن‌ترین وسیله برای تأسیس جامعه‌ی جدید، جامعه‌ی مبتنی بر علم و صنعت، را تبلیغ می‌کنند. شهرت و آوازه‌ی بزرگ آن‌ها هم در همین است.
به همین جهت وقتی در مبادی سن سیمونیان تحقیق می‌شود، محقق به این نتیجه می‌رسد که آن‌ها خیلی بیش از آن‌که مظهر جنبشی تازه و دیررس از افکار و عقاید اجتماعیون سلف باشند، دنباله‌ی غیر منتظری از همان آزادی‌طلبی اقتصادی هستند.

پی نوشت ها :

1- خارج از موضوع بحث ما است که درباره‌ی سوسیالیسم، قبل از قرن نوزدهم، سخن برانیم. معذلک این نکته که آیا انقلاب بزرگ 1789 فرانسه، انقلابی سوسیالیستی بوده و یا چنانکه سوسیالیست‌های امروز ادعا می‌کنند فقط صورت نهضت اصناف و سرمایه‌داران شهری (و یا به اصطلاح بورژوازی) داشته بیش از آن مورد اختلاف است که بتوانیم درباره‌ی آن‌ سکوت کنیم.
تردیدی نیست که تمام رهبران انقلاب مذکور، حتی تندروترین آن‌ها، در همه‌ی موارد احترام خود را نسبت به اصل مالکیت اعلام کرده‌اند. انقلاب آتشینی مانند «مارا» از تهمتی که به او نسبت می‌دادند که گویا مبلغ قانون اصلاحات ارضی است از خود دفاع می‌کرد و چنین قانونی را «شوم و مخرب» می‌خواند. ضبط اموال کلیسا و دارایی اشراف در آن زمان اقدامی سیاسی بود و جنبه‌ی اقتصادی نداشت و شبیه تمام اینگونه ضبط اموال بود که در تاریخ بدون انگیزه‌ی اجتماعی صورت گرفته است، مانند ضبط اموال یهودیان وهیکلیون (فرقه‌ای از مذهب مسیح که در قرن 12 تشکیل گردید و ثروت هنگفت بهم زد و در اوایل قرن 14 فیلیپ لوبل پادشاه فرانسه اموال آنها را تاراج کرد و رئیس آنها را در آتش سوزاند. مترجم) و پرتستان‌ها و ایرلاندی‌ها و غیره. حتی به کلی برعکس، ضبط موقوفات عامه یعنی ضبط اموال شخصیت‌های معنوی و غیرحقیقی، به عنوان اقدامی برای دفاع از مالکیت شخصی و واقعی در مقابل مخاطرات مالکیت خیالی و فرضی و توسعه‌ی اموال وقفی توجیه می‌شد. در الغاء نظام اقطاعی مراقبت کامل به عمل می‌آمد که حقوق مربوط به حکومت و ولایت را که باید از بین برود از حق مالکیت که باید محترم شمرده شود و یا لااقل قیمت عادله‌ی آن پرداخت گردد جدا کنند. اگرچه، عملاً از این تشخیص نتیجه‌ای حاصل نمی‌شد. آشفتگی‌های زمان، سقوط ارزش اسکناس (که برای تضمین قیمت املاک ضبط شده انتشار یافته بود) و ورشکستگی بهره‌خواران، خرابی‌های بی‌شمار به دنبال داشت. مع‌الوصف نیت آنها در صیانت و احترام مالکیت غیر قابل تردید است. از این جهات رجال انقلاب تحت‌تأثیر کلام و افکار فیزیوکرات‌ها بودند که از ایمان آن‌ها نسبت به مالکیت خبر داریم. آیا قابل تصور نیست که این ماده‌ی 17 اعلامیه‌ی حقوق آدمی که مالکیت را «حقی غیر قابل تعرض و مقدس» نامیده است به قلم یک فیزیوکرات نوشته شده باشد؟ و نیز باید متذکر شویم که روسو هم در مقاله‌ی خویش راجع به اقتصاد سیاسی نوشته بود که: «حق مالکیت مقدس‌ترین حق انسان است».
تنها در مسأله‌ی مالکیت نیست که انقلاب 1789 فرانسه خود را ضد سوسیالیست نشان داده است، بلکه از این جهت هم هست که هیچ اندیشه و فکری درباره‌ی معارضه‌ی طبقاتی و یا تعارض منافع سرمایه‌داران و رنجبران نداشته و آنچه موردنظر آن بوده افراد ملت است که همه مساوی، همه مانند هم و همه برادر هستند.
مع‌الوصف کسانی که امروزه خود را اخلاف مستقیم انقلاب کبیر می‌دانند نمی‌خواهند با این سوابق و اوصاف آن را کوچک و محدود ببینند و بنابراین می‌کوشند ثابت کنند که با همه‌ی اینها انقلاب فرانسه تا بدین حد که درباره‌ی آن می‌گویند، محافظه‌کار و انفرادی‌طلب نبوده است. و از این طرف و آن طرف شواهدی می‌یابند، مانند فرمان‌های مربوط به حداکثر قیمت و جیره‌بندی و غیره که به تعبیر آن‌ها حکایت از اجتماعی بودن انقلاب مذکور دارد. ولی عموماً برای دفاع از آن قائل به کیفیات مخففه می‌شوند، مثلاً می‌گویند: «مسائل اجتماعی که نیم قرن بعد در نتیجه‌ی تحولات و دگرگونی‌های صنعت ظاهر شد، مسائلی که مخصوص اوضاع و احوال جدید سرمایه‌داری و مزدوری است، در آخر قرن 18 و زمان انقلاب قابل تصور نبود. آیا مردان 1789 و 1793 می‌توانستند قبل از وقت چیزی درباره‌ی این امور اظهار بکنند و آیا اگر چنین کرده بودند عمل آن‌ها خیالبافی نبود؟» (مراجعه شود به اولار (Aulard) سخنرانی برای دانشجویان، 21 آوریل 1893، و نیز مراجعه کنید به فصل هفتم کتاب او «تاریخ سیاسی انقلاب» پاریس 1901.
چنانکه می‌دانیم در زمان انقلاب فرانسه، نظریه و حتی توطئه‌ای اجتماعی و اشتراکی به رهبری فرانسوا بابوف (Francois Babeuf) به ظهور پیوست. ولی این استثناء خود، موجب تأیید اصل است، زیرا بابوف اگرچه به خود نام دوست داشتنی گایوس گراکوس (یکی از دو برادر انقلابی رم قدیم در قرن دوم قبل از میلاد که خواهان اصلاحات ارضی و ضبط املاک اشراف بود. مترجم) داده بود، مع‌الوصف در نزد رجال انقلاب و حتی افراطیون آن‌ها قرب و منزلتی پیدا نکرد و سرانجام زندانی و محکوم به اعدام شد.
2- Thomas Morus (1535-1478) صدراعظم انگلیس در زمان سلطنت هانری هشتم، نویسنده‌ی کتاب اوتوپی (مترجم).
3- Mably, Gabriel. فیلسوف و مورخ فرانسوی (1789-1709) برادر کندیاک، نویسنده‌ی کتاب حقوق عمومی اروپا. یکی از پیشقدمان سوسیالیسم اشتراکی (مترجم)
4- Morelly، فیلسوف فرانسوی قرن هیجدهم که نوشته‌های او در عقاید اشتراکیون فرانسه مؤثر بوده است (مترجم).
5- بدون اینکه بخواهیم از مدینه‌های فاضله‌ی خیالی افلاطون و یا توماس موروس و یا کامپانلا صحبت کنیم، شماری بزرگ از نویسندگان که با دقت تمام از طرف لیختن برگر (Litchtenberger) مورد مطالعه قرار گرفته‌اند، مانند موره‌لی و مابلی و بریسو و کشیش ملیه (Meslier) در فرانسه و گدوین در انگلستان، در قرن 18 مالکیت را مورد بحث و انتقاد قرار داده و علیه آن ادعانامه‌های آتشین تنظیم کرده‌اند که نظریه‌های آنان به وسیله‌ی گراکوس بابوف مذکور در فوق خلاصه گردید و هم او بود که در سال 1796 به گناه اینکه خواسته است «اجتماع برابران» (La Societe des Egaux) را به وجود آورد خود را قربانی ساخت. ولی سن سیمونیان در افکار و عقاید خود از این‌ها استفاده نکرده‌اند. سوسیالیست‌های قرن 18 اساساً مساوات‌طلب هستند. آنچه مورد اعتراض آنها است عدم تساوی افراد در استفاده از لذات و تنعمات و آسایش و امتیازات طبقاتی است که مالکیت را مسئول آن می‌دانستند، در اعلامیه‌ی برابران (Mnnifeste des Egaux) گفته شده است: «چون همه‌ی مردمان احتیاجات مساوی و استعدادهای مساوی دارند، بنابراین برای همه‌ی آن‌ها باید، پرورش یکسان و خوراک یکسان باشد.» ولی سن سیمونیان نه برابری احتیاجات را قبول دارند و نه بخصوص برابری استعدادها را و خود را صریحاً از طرفداران قانون اصلاحات ارضی یعنی پیروان بابوف جدا می‌کنند. سوسیالیسم آن‌ها که مبتنی بر حق استفاده از تمام محصول کار است و میزان مزد را متناسب با کار و استعدادهای مختلف اشخاص می‌خواهد نه مساوات‌طلب است و نه خواهان هم‌ سطح کردن وضع طبقات.
اما به نظر می‌رسد که آنها از افکار و اندیشه‌های سوسیالیست‌های هم عصر خود مانند فوریه در فرانسه و تومسون و اون در انگلستان به هیچ‌وجه اطلاع نداشتند. آنفانتن (Enfantin) کتاب‌های فووریه را خیلی دیر و پس از آنکه عقاید اقتصادی خود او منتشر شده بود خواند ولی سن سیمون و بازار (Bazard) هرگز آن‌ها را نخواندند.
در 1819 بود که آنفانتن احتمالاً از نوشته‌های فووریه اصلاع پیدا کرد و از میان آنها آنچه مربوط به عشق آزاد و نظریه‌ی شهوات است مورد توجه او قرار گرفت. به همین جهت بورژن (Bourgin) گفته است: «اگر فووریه هیچ فایده‌ای نداشته، برای او همین بس که موجب از هم‌پاشیدگی مکتب سن سیمون شده است» (مراجعه کنید به کتاب بورژن درباره‌ی فووریه: صفحه‌ی 419، پاریس 1905).
اما از سوسیالیست‌های انگلیسی هم سن سیمونیان هیچوقت چیزی نقل نکرده‌اند. به علاوه اینان به کلی فارغ از آن عقیده بودند که یگانه علت ارزش، کار است. این نظریه‌ی ریکاردو پایه و اساس عقاید اجتماعی تومسون و اون است، همچنان که بعداً مورد استفاده‌ی مارکس هم قرار می‌گیرد. سن سیمونیان به گمان خویش مفاهیمی مانند «ارزش و قیمت و تولید را که محتاج به سبق ذهنی درباره‌ی ترکیب و سازمان اجتماعات نیست، معانی جزئی و ثانوی می‌پنداشتند (روزنامه‌ی تولیدکننده Producteur جلد چهارم، صفحه‌ی 388). نظریات آنان قبل از هر چیز اجتماعی و ورود آن‌ها به مباحث نظری، فرعی و ضمنی است. آنفانتن همواره می‌کوشد که دکتر کنه و مکتب او را از اسمیت و ژان باتیست سی جدا سازد. به زعم وی، اولی، به تألیفات و آثار خویش صورت اجتماعی داده است و اقتصادیون که از این نکته غافل بوده‌اند خطا کرده‌اند. اوگوست کنت فیلسوف شهیر فرانسه هم بعداً علم اقتصاد را با عباراتی تقریباً نظیر همین مطالب در جلد چهارم دروس فلسفه‌ی تحققی خویش (Cours de Philosophie Positive) مورد انتقاد قرار می‌دهد و این یکی از جمله دلائل بسیاری است که فیلسوف مذکور در عقاید خویش مدیون سن سیمونیان بوده است.

منبع: ژید، شارل؛ ریست شارل؛ (1380)، تاریخ عقاید اقتصادی(جلد اول)، ترجمه ی کریم سنجانی، تهران، دانشگاه تهران مؤسسه انتشارات و چاپ، چاپ چهارم.

 

0
نظر

فزونی تولید بر مصرف

نويسنده : حسین رضایی

فزونی تولید بر مصرف

 فزونی تولید بر مصرف



نویسنده: شارل ریست
مترجم: کریم سنجابی



 

به نظر سیسموندی تعجب آور نیست «اصحاب مکتب ثروت اندوزی» (1) که هم در روش فکر و نظر و هم در موضوع علم اقتصاد اشتباه کرده اند در استنتاجات علمی نیز دچار گمراهی بشوند. مکتب ثروت طلبی خواهان تولید نامحدود است،‌ برکات رقابت را بی قید و شرط می ستاید،‌ و از آن به نتیجه ی هماهنگی منفعت ها و عدم مداخله ی دولت می رسد. اینها سه نکته ی اساسی مکتب اقتصادیون است که سیسموندی درباره ی هر یک از آنها با آنان وارد معارضه می شود.
نخست راجع به دلبستگی مفرط آنان به تولید، می گوید: به نظر آن ها افزایش عمومی تولید متضمن هیچ نوع عیب و خطری نیست،‌ زیرا اگر کارفرمایان در موردی اشتباه بکنند و مقدار عرضه زیادتر از میزان حاجت باشد، دستگاه خودکار اقتصادی فوراً در مقام اصلاح برمی آید: یعنی تنزل قیمت اجناس به کارفرمایان هشدار می دهد که راه خطا رفته اند و باید سعی خود را متوجه هدف دیگری بنمایند. برعکس ترقی قیمت ها تولیدکنندگان را متوجه می سازد که عرضه ی اجناس کافی نیست و باید بر مقدار تولید بیافزایند. بنابراین اشتباهات همیشه موقت و زودگذر خواهد بود.
ولی سیسموندی می گوید: اگر اقتصادشناسان به جای برهان کلی و نظری،‌ وقایع و امور را آن طور که جریان دارند مورد مطالعه قرار می دادند و اگر به جای محصولات آدم ها را در نظر می گرفتند، این طور سبک بر اشتباهات تولیدکنندگان نمی گذشتند. درست است که افزایش تولید در صورتی که عرضه،‌ کافی برای ارضای تقاضای روزافزون نباشد به کسی زیان نمی رساند و به سود همه است ولی کم کردن عرضه ی زیادتر از میزان حاجت، وقتی که تقاضا به همان سرعت زیاد نشود، کار آسانی نیست. آیا باور کردنی است که در ظرف یک یا دو روز سرمایه ها و کارگرها بتوانند صنعتی را که دچار کسادی شده اند ترک کنند و کار و صنعت دیگری را در پیش بگیرند؟ کارگر کجا می تواند کاری را که وسیله ی معاش او بوده، به آن خو گرفته، به مرور زمان و شاید با هزینه ی گزاف آموخته و در آن مهارت پیدا کرده است ناگهان ترک کند و کاری دیگر را که در آن سابقه و تجربه ندارد در دست بگیرد؟ او به پائین آمدن مزد و طولانی شدن ساعات کار تن در خواد داد و کار خود را ترک نخواهد کرد «و حاضر خواهد شد روزی 14 ساعت کار بکند و از هر تفریح و خوشی که پیشتر داشته است صرفنظر نماید. بالنتیجه همان عده ی کارگر مقدار بیشتری محصول تولید خواهند کرد» (2). اما کارفرما هم،‌ که غالباً نصف و یا بیشتر از دارایی خود را صرف ساختمان و تأسیس و اداره ی یک کارخانه کرده است، کمتر از کارگران آماده ی ترک آن خواهد بود. سرمایه های ثابت یک کارخانه را به آسانی نمی توان به کارخانه ی دیگری منتقل کرد. بعلاوه کارخانه دار هم پایبند عادت به شغل و حرفه ی خود می باشد «که قدرت اخلاقی آن تابع حساب نیست» (3). بنابراین او نیز مانند کارگران به همان کارگاه که تأسیس کرده و وسیله ی زندگی او است می چسبد. بدین ترتیب، مقدار تولید خود به خود نه نتها محدود نمی گردد، بلکه به همان میزان باقی می ماند و شاید بیشتر هم می شود. مع الوصف این نابسامانی، ناچار باید خاتمه پیدا کند. بی شک بالاخره مطابقتی بین عرضه و تقاضا پیدا می شود،‌ ولی پس از چه خرابی ها و ورشکستگی ها! «تولیدکنندگان از کار کنار نخواهد رفت و عده ی آن ها کم نخواهد شد،‌ مگر آن زمان که جمع کثیری از صاحبان کارگاه ورشکست شوند و بسیاری از کارگران از گرسنگی و فقر بمیرند.»(4) بنابراین، سیسموندی می گوید: «بیاییم و از این نظریه ی پر خطر تعادل اقتصادی،‌ که خود به خود برقرار می شود، پرهیز کنیم... درست است که به مرور زمان یک نوع تعادل برقرار می شود،‌ ولی پس از رنج ها و ویرانی های وحشتناک» (5). این ملاحظات که برای زمان سیسموندی صحیح بود امروز قاعده و پایه ی سیاست ائتلاف و سازش کارتل ها و تراست ها برای محدود و متناسب کردن تولیدات است.
از قرن نوزدهم به بعد، مهم ترین وسیله ی ازدیاد تولید ثروت چیست؟ افزایش ماشین ها. به همین جهت تندترین حملات مؤلف ما متوجه آن ها است و بیشتر نیز به همین سبب است که صفت مرتجع و حتی جاهل و نادان به او داده اند و قریب نیم قرن نامش از بین اقتصادشناسان محو می گردد.
در این موضوع ماشین هم اقتصادشناسان کلاسیک همداستانند (6) و آن را وسیله ی خیر و برکت می دانند، زیرا به وسیله ی آن محصولات به قیمت ارزان تر تولید می شود و قسمتی از درآمد مصرف کنندگان آزاد می گردد و بالنتیجه تقاضای محصولات دیگر فزونی می یابد و بدین ترتیب امکان اشتغال برای کارگران بیکار شده به وسیله ی ماشین هم فراهم می گردد. سیسموندی انکار نمی کند که عملاً و نظراً تعادل برقرار می شود، زیرا هر تولدی تازه باید به مرور زمان محل مصرف تازه ای پیدا کند، ولی می گوید: حقیقت امر را در نظر بگیریم و «از توجه داشتن به عامل زمان و مکان خودداری کنیم» و موانع و برخوردهای مختلف دستگاه اجتماعی را به حساب بیاوریم،‌ آن وقت خواهیم دید که نتیجه ی آنی و مستقیم ماشین ها این است که کارگران را از کارخانه ها بیرون می ریزد و رقابت متقابل آنان را با یکدیگر زیاد می کند و در بازار کار، مزد سایر کارگران را هم پایین می آورد و ناچار میزان مصارف آن ها را کاهش می دهد و بالنتیجه مقدار تقاضا هم کم می شود. بنابراین اثر ماشین نه تنها همیشه خوب نیست، بلکه سودمندی آن تنها وقتی است که قبل از استفاده از آن عواید و درآمد عمومی توسعه یافته و امکان کارهای جدید برای کسانی که در نتیجه ی آن بیکار می شوند فراهم آمد باشد. «بی شک کسی منکر مزیت تبدیل ماشین به جای انسان نیست، به شرط آن که افراد بیکار شده بتوانند در جای دیگر کار دیگری پیدا کنند» (7).
نه ریکاردو و نه ژان باتیست سی منکر این حرف نبودند. ولی می گفتند نتیجه ی درست ماشین، همیشه این است که در جاهای دیگر تقاضاهای دیگر برای کار ایجاد می کند. سیسموندی در استدلال خویش تحت تأثیر همان نظریه ی غلط راجع به امکان فزونی عمومی تولید بر مصرف، معتقد بود که افزایش تولید ثروت وقتی مفید و مطلوب است که مسبوق به افزایش تقاضا باشد، و نمی خواست قبول کند که توسعه ی تولید خود به خود بطور غیرمستقیم باعث افزایش تقاضا می گردد. در کتاب ششم خواهیم دید که در این موضوع اقتصادشناسان جدید مانند کنوت ویکسل (8) و کینز ضمن بحث از بحران های اقتصادی بعد از جنگ بین الملل به صورتی ظریف تر از سیسموندی قسمتی از استدلال او را بدون آن که ظاهراً نظریه ی سلف خویش را شناخته باشند تجدید می کنند.
آن چه از کلام سیسموندی صحیح است و هر چه درباره ی آن گفته شود گزاف نیست،‌ اعتراض او به بی اعتنایی و لاقیدی اقتصادشناسان مکتب کلاسیک در برابر مصائب انتقال به دوره ی ماشینی است. ماشین ها سرانجام در محل های دیگر تقاضای کار را زیاد می کنند، ولی نه فوری و بلافاصله بدیهی است که این مسأله ی زمان، از لحاظ بیکار شدگان،‌ حائز درجه ی اول اهمیت است و نیز چنانکه خواهیم، در تشریح علمی بحران های اقتصادی هم مؤثر است.
اقتصادشناسان کلاسیک غالباً مصائب حاصل از صنایع بزرگ را با همان خونسردی و آرامش خاطر مورد توجه قرار می دهند که پیروان مارکس در آینده ویرانی ها و زیر و زبر شدن های ناشی از انقلاب حتمی و ضروری را،‌ و این در میان شباهت های بسیار کلاسیکها و مارکسیستها یکی از جهات شباهت بارز و مشخص آنها است. آیا عظمت و شکوه نظام نوین ارزش چنین قربانی را ندارد؟ ولی سیسموندی مورخ است. او متوجه دوره های انتقال از نظامی به نظام دیگر است، ‌که آن همه مصائب و رنج های ناشایست در بردارد؛ و می خواهد که مدت این مصائب را کوتاه کنند و ترتیب گذشتن از دوره ای به دوره ی دیگر را آسان نمایند و این تقاضایی بود بسیار مشروع و بجا، که خود ژان باتیست سی نیز با آن موافقت داشت (اگرچه در درجه ی بسیار محدودتر) و تأمین آن بر عهده ی اقتصاد اجتماعی است.
یکی دیگر از ملاحظات صحیح سیسموندی این است که نه تنها کارگران به سبب ماشین از کار اخراج می گردند بلکه باقیماندگان آنها نیز سهم بسیار ناچیزی از مزایا و فواید آن دریافت می کنند (9). به نظر اقتصادشناسان کلاسیک استفاده ای که کارگران به عنوان مصرف کننده از مزایای ارزانی قیمت می برند برای آنها کافی است؛ ولی سیسموندی بیشتر از این می خواهد و می گوید تا زمانی که کار و زحمت کارگران مانند امروز توان فرساست، آیا صحیح و عادلانه نیست که آنها در ازای ورود ماشین به کارگاه از فراغت و آسایش بیشتری بهره مند شوند؟ در اوضاع و احوال اجتماعی حاضر به دلیل رقابت شدید بین کارگران، که به نظر او نتیجه ی زیادی جمعیت است،‌ متداول شدن ماشین نه تنها موجب فراغت و آسایش بیشتری برای آنها نیست بلکه با تشدید رقابت آنها، نرخ دستمزدها را پایین آورده، کار و زحمت بیشتر بر آنها تحمیل کرده، مدت کار روزانه را طولانی تر می سازد. معلوم نیست چرا مصرف کننده باید تنها از مزایا و محاسن ماشین استفاده کند و کارگری که مصرف کننده ی محصولات آن نیست محروم بماند؟ بنابراین منصفانه است که مزایای پیشرفت و ترقی،‌ لااقل در مدت معین، بین کارگر و مصرف کننده تقسیم شود همچنان که امروز فواید آن بین مخترع و کارفرما و جامعه تقسیم می گردد. همین نظریه است که در زمان معاصر الهام بخش روش بعضی از اتحادیه های کارگری گردیده که با ورود ماشین جدید به کارگاه موافقت نمی کنند، مگر به این شرط که ساعات کار روزانه تقلیل یابد و بر دستمزد کارگران افزوه شود.
بدین ترتیب از تطبیق روش مطالعه اش بر امر تولید ثروت و ماشین، سیسموندی به این نتیجه می رسد که نسبت به آنها نظری غیر از اقتصادشناسان کلاسیک اظهار نماید. هم چنین است راجع به رقابت.
آدام اسیمت گفته بود: «بطور کلی هر رشته از صنایع و یا هر قسمت از کار که مفید به حال جامعه باشد،‌ سودمندی آن همیشه به نسبتی که رقابت در آن آزادتر و عام تر است بیشتر است (10). سیسموندی این نظریه را غلط و بی اساس می داند و علیه آن دو دلیل، باارزش نامساوی، اقامه می کند.
دلیل اول ملهم از فکر و عقیده ی نادرست اوست (پیشتر درباره ی آن صحبت شد) که هیچ نوع ترقی و توسعه در امر تولید ثروت مفید و مطلوب نیست اگر مسبوق به توسعه ی قبلی تقاضا نباشد. می گوید رقابت خوب و با برکت است هرگاه موجب تشویق کارفرمایان به افزایش مقدار محصولاتی بشود که تقاضای زیادتری برای آن وجود دارد. ولی در حالت عکس شوم و خطرناک است، زیرا اگر میزان مصرف ثابت و راکد باشد تنها نتیجه ی رقابت این است که کارفرمایان ماهر و یا آنها که سرمایه ی بیشتر دارند، رقبای خود را با عرضه ی کالای ارزان خویش ورشکست کنند و مشتریان آنها را به سوی خود بکشند، بدون آنکه جامعه از آن سودی ببرد. و این همان منظری است که غالباً در جلوی چشم ما گسترده می شود. سائق صنعتگران احتیاج و مصلحت حساب شده ی اجتماع نیست، بلکه تنها امید زیادتر کردن منافع و ثروت شخصی آنها است.
برهان اول سیسموندی با همان انتقاد مواجه است که قبلاً توضیح دادیم: ارزانی کالا سبب می شود که قسمتی از درآمد مصرف کنندگان آزاد گردد و برای کالاهای دیگر تقاضاهای بیشتری ایجاد شود و بدین ترتیب نقصی را که موجد آن بود خود جبران می کند. برای جامعه، تمرکز صنایع داران همان مزایا و محاسن است که ماشین دارد و دلایل دفاع از آن نیز همان است که برای ماشین گفته شد.
ولی سیسموندی علیه رقابت برهانی قوی تر و مؤثرتر اظهار می دارد. می گوید کوشش برای ارزان تمام کردن کالا کارفرما را وادار می کند که همه جا صرفه جویی نماید، نه تنها در اشیاء بلکه در اشخاص هم. همه جا رقابت باعث شده است که در کارخانه ها بجای مردان رسیده و بالغ، کودکان و زنان را اجیر کنند. برخی از کارفرمایان برای آنکه از نیروهای انسانی حداکثر استفاده را بکنند، کارگران را شبان و روزان به کارهای شاق و جانفرسا وادار می سازند و به آنها دستمزدهای ناچیز می پردازند. آیا ارزانی که با این شرایط حاصل می شود ارزشی دارد؟ آیا فایده ی مختصری که از آن عاید جامعه می گردد با زیانی که به نیرو و تندرستی کارگران می رسد قابل مقایسه است؟ بنابراین رقابت، گرانبهاترین سرمایه های جامعه یعنی سرچشمه ی حیات و نژاد را مورد تهدید قرار می دهد. سیسموندی وضع کارگران شهر گرونوبل را توصیه می کند که روزانه از شش تا هشت شاهی مزد می گیرند و 14 ساعت کار می کنند. کودکان شش تا هشت ساله که در کارخانه های ریسندگی هر روز 12 تا 14 ساعت رنج می برند و «در محیطی مملو از پشم و گرد و غبار قبل از رسیدن به سن بیست سالگی با بیماری سل از بین می روند». بالنتیجه می گوید: «اگر بهای توسعه ی تجارت ملی ایجاد یک طبقه ی بدبخت و بیمار باشد باید بگوییم که این قیمتی بسیار سنگین است» و در جمله ی معروف دیگری که مکرر نقل شده است فریاد می زند: «سود کارفرما در بعضی از موارد چیزی جز غارت کارگران مزدور نیست. او به این دلیل سود نمی برد که کارگاهش بیش از آنچه خرج می کند تولید نمی نماید، بلکه به این علت است که به کارگران مزد متناسب با کار آنها نمی پردازد. چنین صنعتی بلای جامعه است» (11).
چگونه ممکن است صحت این گفتار را انکار کرد؟ واضح است هرگاه ارزانی کالا فقط با تخریب پیوسته ی سلامت کارگران بدست آید زیان رقابت بیش از سود آن است. مسلماً مصلحت عموم ایجاب می کند که توجه به حفظ و حمایت سرمایه های حیاتی ملت بیش از توجه به تولید ثروت های مادی باشد. سیسموندی بخوبی نشان داده که رقابت تیغ دو لبه ای است و بدین ترتیب راه را برای کسانی باز کرده است که بحق از دولت می خواهند حدودی برای رقابت معین کند و قواعدی درباره ی آن مقرر دارد.
حتی می توان جلوتر رفت و از قطعه ی مذکور در فوق چنین نتیجه گرفت که سیسموندی سود کارفرما را بدون قید و شرط محکوم به ناحقی کرده است. اگر چنین بود عقیده ی او کاملاً مطابق با نظریه ی اجتماعیون می گردید. بعضی از نویسندگان هم آن را چنین تعبیر کرده اند. ولی به نظر ما این تفسیر ناروا است.
بی شک در بعضی از موارد بیان سیسموندی نزدیک به بیان آون و سن سیمونیان و مارکس است. مثلاً در کتاب او بنام «مطالعات راجع به اقتصاد سیاسی» چنین جملاتی خوانده می شود: «شاید بتوان گفت که جامعه ی جدید به خرج طبقه ی زحمتکش از سهمی که از مزد کارگر کم می شود زندگی می نماید» (12). در جای دیگر می گوید: «این غارت است، این سرقت از مال فقیر به سود ثروتمند است، که شخصی ثروتمند از زمینی حاصلخیز، بخوبی کشت و کار شده، درآمدی بدست آورد که او را غرق در ثروت و تجمل بکند ولی کشاورز موجد آن درآمد... از گرسنگی بمیرد و نتواند به آن دست بزند» (13). حتی به نظر می رسد که سیسموندی در بعضی از تألیفات خود نظریه ی «ارزش اضافی» کارل مارکس را با اصطلاح «ارزش بهتر» بیان کرده باشد (14). ولی در واقع اینجا چیزی جز جناس لفظی نیست. وقتی که سیسموندی از ارزش بهتر سخن می راند غرض او ارزش همواره متزایدی است که هم ساله در هر جامعه ی مترقی، نه از کار تنها بلکه از «همکاری» سرمایه و کار حاصل می شود (15). نظریه ی مارکس که تنها کار موجد ارزش است، و بنابراین سود کارفرما و بهره ی سرمایه دار، سرقتی از مال کارگر است، به کلی از فکر و نظر سیسموندی خارج است. او تصدیق می کند که درآمدهای مالک زمین و صاحب سرمایه، محصول کاری است که آنها انجام نداده اند، سیسموندی به حق درآمد کار را از درآمد ملک جدا می کند؛ ولی به نظر او درآمد اخیر هم مانند درآمد اول مشروع است، زیرا این نوع استفاده کنندگان از درآمدهای بدون کار «به سبب کارهایی که قبلاً انجام گرفته و کار سالانه را سودمندتر ساخته است، حق استفاده ثابت بر آن پیدا کرده اند» (16)
وقتی سیسموندی از «غضب» حق کارگر و «غارت شدن» او سخن می راند مرادش این است که «گاهی» به کارگر مزد کمتر از استحقاق پرداخته می شود، مزدش کافی برای زندگی نیست و از نظر بشریت باید پاداش بیشتری به او داده شود. ولی به هیچ وجه نمی گوید که برداشت قسمتی از درآمد محصول به وسیله ی مالک و یا سرمایه دار به خودی خود ظالمانه و نامشروع است (17). مراد او از این جهت با نظری که بعدها سوسیالیست های دولتی آلمان برای توجیه و تجویز سیاست اجتماعی خویش بیان می کنند متفاوت نیست.
انتقاد سیسموندی گرچه به سوسیالیسم منتهی نمی شود، معذلک بنیان اقتصاد آزاد را به شدت متزلزل می سازد، زیرا به وجه نمایانی مدلل می دارد که فرضیه ی علمی فیزیوکراتها یعنی فرضیه ی تطابق طبیعی نفع خصوصی با نفع عمومی که آدام اسمیت هم به نوبه ی خود در اثبات آن کوشیده بود،‌ ساختگی و بی اساس است. درست است که اسمیت در بیان این قضیه فقط نظر به تولید ثروت داشت و این از مزایای سیسموندی است که شمول آنرا بر توزیع ثروت نیز مورد بررسی قرار داده است.
بدین ترتیب مطالعه ی حقایق امور سیسموندی را ناگزیر منکر پایه و اساس آزادی طلبی اقتصادی قرار می دهد. شگفت آن که خود او نیز از این کیفیت متحیر است! در بدایت نظر، قضیه ی تطابق نفع خصوصی با نفع عمومی برای او از جمله ی مسلمات بود،‌ زیرا مگر نه بر دو اصل اصیل و محکم استوار است؟ نخست آن که «هر کس نفع خویش را از یک حکومت جاهل و غافل بهتر تشخیص می دهد»؛ دوم آن که «مجموع منافع افراد،‌ نفع عموم است». «صحت هر یک از این دو اصل متعارف قابل تردید نیست... پس چرا حقایق امور مکذب نتیجه ی آن است»؟ (18).
در اینجا ما به نقطه ی مرکزی اندیشه ی سیسموندی می رسیم، همان نقطه که او با ترک زمینه ی اقتصادی محض که زمینه ی بنیانگذاران دانش اقتصاد بود، وارد عرصه ی جدید یعنی توزیع مالکیت می شود و توضیح تناقض حیرت آور منافع خصوصی و نفع عمومی را در کیفیت اجتماعی زمان یعنی توزیع نامساوی مالکیت بین افراد جامعه و قدرت نامساوی که از آن برای طرفین معامله حاصل می گردد جستجو می کند. (19)

پی نوشت ها :

1- L' Ecole Chrématistique
2- اصول جدید، جلد اول، صفحه ی 333.
3- همان کتاب،‌ جلد اول، صفحه ی 333.
4- همان کتاب، جلد اول، صفحات 334-333.
5- همان کتاب، جلد اول، صفحات 221-220.
6- با وجود این اتفاق کلام بین آن ها کامل نیست. ریکاردو در چاپ سوم به کتاب «اصول» خویش فصل تازه ای راجع به ماشین ها افزوده و در آن اعتراف کرده که درباره ی مزیت آن ها اشتباه نموده که گفته است ماشین ها همیشه پس از مدتی مفید به حال کارگران هستند و می گوید: ماشین هرگاه باعث افزایش «محصول خالص» کارخانه بشود ولی محصول «غیرخالص» را کم بکند موجب زیان و زحمت کارگران است. ظاهراً به نظر او این کیفیت وضع عادی است ولی در واقع پیشامد آن نادر و استثنائی است.
7- اصول جدید، جلد اول، صفحه ی 399. در این جا مناسب است که برهان مشهور به «دسته ی چرخ ManiveIle» سیسموندی را یادآور شویم: «هرگاه انگلستان توفیق می یافت که تمام کارهای مزارع و تمام امور شهرهای خود را با ماشین های بخار انجام می داد و در سرزمین آن جمعیتی بیشتر از جمهوری کوچک ژنو وجود نمی داشت ولی درآمد و محصول کنونی خویش را حفظ می کرد آیا سزاوار بود او را غنی تر و آبادتر بدانیم؟ آقای ریکاردو جواب می دهد بلی... بنابراین ثروت همه چیز است و انسان مطلقاً هیچ. پس در واقع چیزی بهتر از این نیست که پادشاه تک و تنها در جزیره ی خود باقی بماند و همواره دسته ی چرخی را بگرداند و به وسیله ی آلات و ابزار خودکار تمام امور انگلستان را در دست خویش بگیرد (جلد دوم، صفحه ی 329). به این ایراد می توان جواب داد که خیلی زودتر از آن که وضع به این صورت درآید هیأت اجتماع ماشین ها را در اختیار خواهد گرفت و محصول را بین همه ی اعضای خود تقسیم خواهد کرد. فرض اینکه قسمتی از جمعیت کشور به دلیل بیکاری از گرسنگی بمیرد و قسمت دیگر همان مقدار ثروت سابق را تولید نماید عاری از تناقض نیست. ولی در واقع اگر از نحوه ی بیان و مثال غیرعادی سیسموندی صرفنظر کنیم مسأله ی عنوان شده از طرف او لاینحل است، زیرا تناسب و تعادل صحیح بین میزان تولید و جمعیت چیست؟ آیا بهتر است جمعیت به سرعت ترقی کند اگرچه افزایش ثروت آن کمتر باشد و یا بهتر است میزان جمعیت در حال توقف باقی بماند و یا کمتر هم بشود ولی ثروت و غنای آن توسعه یابد؟ هر کس در انتخاب عقیده آزاد است. علم در این باب ضابطه ای ندارد.
8- Knut Wicksell
9- «ما در جای دیگر گفته ایم باز هم لازم می دانیم تکرار کنیم که فاجعه ی واقعی در تکمیل و اصلاح ماشین آلات نیست، بلکه در تقسیم نادرستی است که از محصولات آنها به عمل می آوریم. هر وقت ما بتوانیم با مقدار معین کار محصول بیشتر بدست آوریم. کارگری که صاحب کار خود باشد، وقتی که در دو ساعت کار، با کمک ماشین بتواند همان مقدار محصول تولید نماید که سابقاً در 14 ساعت کار تولید می کرد پس از دو ساعت اگر احتیاج نداشته باشد و یا نتواند مازاد محصول خود را به فروش برساند،‌ از کار دست می کشد. ولی در سازمان کنونی اقتصاد که کارگر به حال بردگی درآمده ناچار است با وجودی که ماشین قدرت تولید او را اضافه می کند، نه تنها کمتر کار نکند، بلکه متحمل زحمت بیشتر هم بشود تا همان مزد سابق خود را حفظ نماید» (اصول جدید، جلد دوم، صفحه ی 318، زیرنویس). اندیشه ی حقیقی سیسموندی راجع به ماشین با صراحت کامل در این قطعه بیان شده است.
10- ثروت ملل، کتاب دوم، فصل دوم.
11- اصول جدید، جلد اول، صفحه ی 92.
12- مطالعات راجع به اقتصاد سیاسی (Etudes sur L' E conomie Politique)
13- همان کتاب، صفحات 274 و 275.
14- اصول جدید، جلد اول، صفحه ی 103،‌ ارزش اضافی (Plus value)، ارزش بهتر (Mieux value).
15- ما در این نکته با تفسیری که آقای افتالیون در تک نگاری عالی خود بنام «آثار اقتصادی سیمون دو سیموندی» کرده است و همچنین با نظر آقای دنی در «تاریخ سبک های اقتصادی» او موفق نیستیم.
Aftalion, L'oeuvre économique de Simon de Sismondi, Paris 1899.
H. Dènis, Histoire des Systemes Economiques, t. II, Page 306.
متن عبارت سیسموندی به نظر ما جایی برای شک و تردید باقی نگذارده است: «در برابر عامل زمین ممکن است دو منبع دیگر ثروت را جمع کرد که یکی از آن ها حیات است که منشاء نیروی کار می باشد و دیگری سرمایه است که اجرت کار را می پردازد. وقتی که این دو نیرو جمع شدند، با هم مشترکاً قدرتی منبسط پیدا می کنند؛ بالنتیجه کاری که کارگر در مدت سال انجام می دهد همواره ارزشی بیشتر از ارزش سال پیشین که با آن این کارگر زندگی خود را اداره می کند خواهد داشت؛ و به دلیل همین «ارزش بهتر» است (هر قدر علوم و فنون بیشتر ترقی کند میزان آن نیز بیشتر می شود) که صنعت همواره توسعه ی متزایدی در ثروت ایجاد می کند (اصول جدید، جلد اول، صفحه ی 103).
16- اصول جدید، صفحات 111 و 112 و همچنین صفحه ی 87. «معذلک ثروت به کار او کمک می کند، و کسی که مالک آن است به جبران کمکی که به کارگر می دهد، قسمتی از محصول کار او را که بیش از مصرف او است برداشت می کند». البته این قسمت سهم بزرگی است: «کارفرما می کوشد که برای کارگر چیزی جز آنچه برای بقا و زندگی او لازم است باقی نگذارد و هر چه مازاد بر آن باشد به تصرف خود در می آورد (رجوع کنید به همان صفحه ی 103). ولی این کیفیت ضرورت ندارد و مانند نظریه ی مارکس نتیجه ی قهری قوانین ارزش نیست.
17- «شخص فقیر به وسیله ی کارش و به علت احترامش به مالکیت دیگری حقوقی پیدا می کند: مثل حق مسکن و حق پوشاک تمیز و سالم و حق خوراک زیاد و متنوع و کافی برای حفظ نیرو و سلامت او. حق ثروتمند وقتی آغاز می شود که تمام این امور برای کارگر فقیر از ثمره ی کارش تأمین گردد. پس فقط این مازاد است، این مازاد بعد از تأمین زندگی همه،‌ که منبع غنا و تجمل را تشکیل می دهد» (مطالعات راجع به اقتصاد سیاسی، جلد اول، صفحه ی 273). در اینجا به خوبی معلوم می گردد که غرض سیسموندی از غصب حق کارگر چیست.
18- اصول جدید، جلد اول، صفحه ی 407 و نیز صفحات 200 و 201.
19- « مجموع منافع هر یک که به وسیله ی منافع دیگران محدود شده باشد در واقع نفع عموم است. ولی چون هر کس تا آن زمان که در گسترش وسایل خاص خود به وسیله ی نیروهایی مساوی دیگری متوقف نشود، جویای نفع شخصی خویش به زیان دیگران است، بنابراین نیرومندتران نفع خود را در برداشتن می یابند وضعیف تران در عدم مقاومت، زیرا شر کمتر مانند خیر بیشتر هدف سیاست انسان است» (اصول جدید، صفحه ی 407، رجوع کنید همچنین به صفحه ی 221 شماره ی 2»

منبع: ژید، شارل؛ ریست شارل؛ (1380)، تاریخ عقاید اقتصادی(جلد اول)، ترجمه ی کریم سنجانی، تهران، دانشگاه تهران مؤسسه انتشارات و چاپ، چاپ چهارم.

 

0
نظر

جانشینان استوارت میل

نويسنده : حسین رضایی

جانشینان استوارت میل

جانشینان استوارت میل



 





 

تأثیر استوارت میل جهانی بود، مع‌الوصف شاگردانی به معنای واقعی کلمه، از خود باقی نگذاشت. شاید بدان سبب، آنها که ممکن بود پیرو او بشوند، مانند آرنولدتوین‌بی(1)، در صف اصحاب مکتب تاریخی و اجتماعی جا گرفتند.
مکتب کلاسیک تمایلات سوسیالیستی او را نپذیرفت و راه خود را در تعلیمات اساتید سلف ادامه داد، ولی با نفوذ و حیثیتی ضعیف‌تر، و دیگر نتوانست آثاری برابر با آثار گذشتگان به وجود آورد. معذلک در نوشته‌های این زمان، تألیفات دست دوم ولی بسیار خوبی دیده می‌شود که به ذکر مهم‌ترین آنها اکتفا می‌کنیم.
در انگلستان کتاب‌های کرنس(2) به ویژه کتاب «بعضی از اصول اساسی دانش اقتصاد» او مشهور است. عموماً ویرا شاگرد و پیرو استوارت میل می‌دانند ولی چنین نبود. کرنس چه از جهت اعتقادش به روش قیاسی که آن را یگانه وسیله‌ی تحقیق می‌دانست، و در به کار بردن آن افراط می‌نمود و چه از جهت بی‌اعتنایش در برابر مظالم اجتماعی، کاملاً کلاسیک بود. (3) به قول خود شعار «بگذارید بشود» را «نه به عنوان شالوده‌ی یک نظام علمی» بلکه همچون عملی‌ترین و اطمینان بخش‌ترین قاعده‌ی زندگانی می‌پذیرفت (4) و دفاع از قانون معروف «مایه دستمزدها» را، علیه استوارت میل بر عهده گرفت. در واقع کرنس چیزی بر دانش اقتصاد نیفزود، جز اصلاح مختصری که در قانون رقابت وارد کرد: می‌گوید قانون مذکور شمول بسیار وسیعی، که معمولاً برای آن قائل هستند ندارد، و فقط در روابط دسته‌هایی از افراد که در شرایط تقریباً مشابه می‌باشند مؤثر است. به عبارت دیگر عمل آن منحصراً در داخل گروه‌های کوچک و بسته صورت می‌گیرد. این استدراک را به اصطلاح خویش «نظریه‌ی گروه‌های غیر رقیب» (5) می‌نامید و به وسیله آن توضیح می‌داد که چرا نابرابری سودها ممکن است به طور نامحدود باقی بماند.
در فرانسه میشل شوالیه، نمایان‌ترین معرف دانش اقتصاد در دوران امپراطوری دوم محسوب می‌شد. وی هرچند شاگرد سن‌سیمون بود، در مدرسه عالی «کلژدوفرانس» تعلیمات کلاسیک اسلاف خویش، ژان‌باتیست‌سی‌ورسی را ادامه می‌داد (6)، و علیه اجتماعیون 1848 و حمایت‌طلبان وارد پیکار گردید. و بر خود می‌بالید که در شکست هر یک از آن‌ها سهیم بوده است. وی با کوبدن قرارداد تجارتی مشهور 1860 را (به نمایندگی فرانسه) منعقد ساخت، و اهمیت راه‌های آهن و ترعه تازه حفر شده سوئز (بر طبق طرح اصلی آنفانتن) و مؤسسات بزرگ اعتباری جدید (7) را به خوبی دریافت. با همه این‌ها و با وجود پیوستگیش به مکتب آزادی‌طلبی اقتصادی، باز تعلیمات سن‌سیمون را راجع به نقش بسیار مهم دولت از خاطر نبرد، و حکومت فرانسه را به سوی مسائل کارگری که خود ناپلئون سوم هم تمایل شدیدی به آن داشت، سوق داد، و همه این مباحث را با حذاقت و فصاحت کامل از عهده برآمد.
در همان اوان کورسل سنیوی (8) کتاب جامع دانش اقتصاد خود را منتشر کرد که سال‌ها مرجع محافل علمی بود. وی پاسدار دانش محض محسوب می‌شد، و آن را برای آن که از «اقتصاد عملی» (9) ممتاز سازد «ثروت‌شناسی» (10) می‌نامید. به نظر او جدا کردن این دو دارای کمال اهمیت بود. مدتی متمادی بر محافل اقتصادشناسان سمت مرشدی داشت. همو بود که در روزنامه‌ی اقتصاد‌شناسان تازیانه تنبیه را بر نوخاستگانی که می‌خواستند از تعلیمات مکتب خارج شوند وارد می‌آورد. در عین حال موریس بلوک (11) نیز به تندی و تلخی، انتشارات مکتب آلمانی را که تازه شروع به کار کرده بود، مورد انتقاد و تجزیه و تحلیل قرار می‌داد.
جای تأسف است که نمی‌توانیم کتاب «خلاصه‌ی دانش اقتصاد و موارد عمده‌ی اجرای آن» تصنیف شربولیه (12) را در 1862 به فرانسه نسبت بدهیم، زیرا مؤلف آن سویسی و استاد دانشگاه‌های ژنو و زوریخ بود. کوسا در تاریخ عقاید اقتصادیش راجع به کتاب مذکور نوشته است: «بدون تردید بهترین کتابی است که تاکنون به زبان فرانسه انتشار یافته و شاید بتوان آن را از کتاب استوارت میل هم عالی‌تر دانست». مسلماً شایستگی این کتاب بیش از شهرت محدود و موقتی است که سرنوشت به آن داده است. قلت توجه به آن را می‌توان چنین توجیه کرد که با همه‌ی استحکام دلایل و متانت بیانش، فاقد فصاحت و شورانگیزی کتاب استوارت میل بوده است. شربولیه به مکتب کلاسیک تعلق داشت، و با نشریاتی نظیر رسالات هجائی باستیا، علیه سوسیالیسم (13) وارد مبارزه گردید؛ و از روش قیاسی مکتب کلاسیک و مسلک آزادی‌طلبی اقتصادی دفاع کرد. معذلک مانند جیس‌میل و فرزندش استوارت میل، قبل از وی، و مانند والراس واسپنسر و لاولی (14) و هنری جارج و نظایر آنها بعد از او، به روی ناگوار بود که مالکیت اربابی را با اصل اساسی فردیت «برای هر کس محصول عملش» التیام بدهد. و هرگاه سرانجام به قبول مالکیت ارضی راضی می‌شود برای آنست که به هر حال شر و فساد آن را کمتر از مالکیت اشتراکی می‌داند.
در آلمان مکتب آزادی‌طلبی، اندک مدتی قبل از آن که به وسیله مکتب تاریخی جاروب شود، چند تن نماینده‌ی قابل توجه داشت. از آن جمله پرنس اسمیت (از اصل انگلیسی) مدافع آزادی تجارت بین‌المللی و شعار تعلیماتش این بود: «که احمقانه است وجود مسئله‌ای اجتماعی تصور شود، و احماقانه‌تر از آن- اگر ممکن باشد- این است که فرض شود، جز با جریان طبیعی امور می‌توان آن را حل کرد». کمتر از وی تابع مکتب، و بیشتر از او اصلاح‌طلب شولتسه‌دلیچ (15) بود که در حدود سال 1850 نهضت تعاونی جدیدی را باعث شد، و با وجود همه استهزاء لاسال که ویرا به کنایه و تحقیر باستیا شولتسه می‌نامید، نهضتش با شکوه تمام به هزاران شرکت تعاونی اعتبار شکوفان گردید، هرچند ثمره این نوع شرکت تعاونی تا زمان حاضر فقط به طبقات میانه، یعنی بازرگانان کوچک و پیشه‌وران و دهقانان عاید شده است.

پی‌نوشت‌ها:

1- Arnold Toynbee
2- پرفسور John Elliott Cairnes (1823- 1875) اقتصادشناس انگلیسی، از مکتب کلاسیک استاد در دانشگاه‌های دوبلن و لندن بود، مهم‌ترین تألیفش «بعضی از اصول اساسی دانش اقتصاد» "Some Leading Principles of political Economy" است که در آن نظریه‌های ارزش- هزینه تولید- مزدها- کار و سرمایه و روابط بین‌المللی را مخصوصاً مورد مطالعه قرار داده است (مترجم).
3- با وجود این در یک نکته از اصلاحات اجتماعی، از استوارت میل الهام گرفته است و آن اینکه در ضمن بحث خود، تنها راه‌حل وضع کنونی را مؤسسات تعاونی می‌داند.
4- Essay, p. 281
5- Theory of non competing groups
6- از 1830 تا 1917 یعنی قریب یک قرن این کرسی را فقط 4 استاد بود: ژان باتیست‌سی، رسی، میشل شوالیه و دامادش، پل لوروا بولیو. کرسی مذکور با مرگ استاد اخیر حذف گردید. بنابراین تاریخ آن تقریباً همان تاریخ مکتب اقتصادی فرانسه است.
7- عجیب‌ترین کتاب او، شاید کتابی است که در 1859 تحت عنوان «کاهش احتمالی ارزش طلا» منتشر کرده است این کتاب با تکذیبی که وقایع از آن می‌کرد، در تمام نیمه دوم قرن 19 مایه‌ی استهزاء بود. ولی پیشامد واقعاً غیرقابل پیش‌بینی، کاهش ارزش طلا از 1895 تا 1914، آن را مجدداً جزء مسائل روز قرار داد.
8- Curcelle- Seneuil
9- اقتصاد عملی Economie Appliqueé و یا به اصطلاح وی Ergonomie
10- ثروت‌شناسی و یا به اصطلاح او Ploutologie
11- Maurice Block
12- شربولیه Cherbuliez (Antoine) (1829- 1899) اقتصاددان سویسی، مدتی در پاریس در کرسی رسی به تدریس اشتغال داشت. مؤلف کتاب «خلاصه دانش اقتصاد و موارد عمده اجرای آن» بود Précis de la Science Economique et de ses principales applications
13- رسالات او در این باب «سوسیالیسم بربریت است Le socialisme c'est la barbarie و شوربای لاک‌پشت Le potage a la tortue که اشتهاری پیدا نکردند (مترجم).
14- بارون لاولی (Victor de و Louis و Emile) Laveleye (1822- 1892) اقتصادشناس بلژیکی مؤلف کتاب‌های «عناصر دانش اقتصاد و مالکیت زمین و صورت‌های اولیه آن».
15- ... Schultze Delitsch

منبع مقاله: ژید، شارل؛ ریست شارل؛ (1380)، تاریخ عقاید اقتصادی(جلد اول)، ترجمه ی کریم سنجانی، تهران، دانشگاه تهران مؤسسه انتشارات و چاپ، چاپ چهارم.


/ج