0
نظر

جانشینان استوارت میل

نويسنده : حسین رضایی

جانشینان استوارت میل

جانشینان استوارت میل



 





 

تأثیر استوارت میل جهانی بود، مع‌الوصف شاگردانی به معنای واقعی کلمه، از خود باقی نگذاشت. شاید بدان سبب، آنها که ممکن بود پیرو او بشوند، مانند آرنولدتوین‌بی(1)، در صف اصحاب مکتب تاریخی و اجتماعی جا گرفتند.
مکتب کلاسیک تمایلات سوسیالیستی او را نپذیرفت و راه خود را در تعلیمات اساتید سلف ادامه داد، ولی با نفوذ و حیثیتی ضعیف‌تر، و دیگر نتوانست آثاری برابر با آثار گذشتگان به وجود آورد. معذلک در نوشته‌های این زمان، تألیفات دست دوم ولی بسیار خوبی دیده می‌شود که به ذکر مهم‌ترین آنها اکتفا می‌کنیم.
در انگلستان کتاب‌های کرنس(2) به ویژه کتاب «بعضی از اصول اساسی دانش اقتصاد» او مشهور است. عموماً ویرا شاگرد و پیرو استوارت میل می‌دانند ولی چنین نبود. کرنس چه از جهت اعتقادش به روش قیاسی که آن را یگانه وسیله‌ی تحقیق می‌دانست، و در به کار بردن آن افراط می‌نمود و چه از جهت بی‌اعتنایش در برابر مظالم اجتماعی، کاملاً کلاسیک بود. (3) به قول خود شعار «بگذارید بشود» را «نه به عنوان شالوده‌ی یک نظام علمی» بلکه همچون عملی‌ترین و اطمینان بخش‌ترین قاعده‌ی زندگانی می‌پذیرفت (4) و دفاع از قانون معروف «مایه دستمزدها» را، علیه استوارت میل بر عهده گرفت. در واقع کرنس چیزی بر دانش اقتصاد نیفزود، جز اصلاح مختصری که در قانون رقابت وارد کرد: می‌گوید قانون مذکور شمول بسیار وسیعی، که معمولاً برای آن قائل هستند ندارد، و فقط در روابط دسته‌هایی از افراد که در شرایط تقریباً مشابه می‌باشند مؤثر است. به عبارت دیگر عمل آن منحصراً در داخل گروه‌های کوچک و بسته صورت می‌گیرد. این استدراک را به اصطلاح خویش «نظریه‌ی گروه‌های غیر رقیب» (5) می‌نامید و به وسیله آن توضیح می‌داد که چرا نابرابری سودها ممکن است به طور نامحدود باقی بماند.
در فرانسه میشل شوالیه، نمایان‌ترین معرف دانش اقتصاد در دوران امپراطوری دوم محسوب می‌شد. وی هرچند شاگرد سن‌سیمون بود، در مدرسه عالی «کلژدوفرانس» تعلیمات کلاسیک اسلاف خویش، ژان‌باتیست‌سی‌ورسی را ادامه می‌داد (6)، و علیه اجتماعیون 1848 و حمایت‌طلبان وارد پیکار گردید. و بر خود می‌بالید که در شکست هر یک از آن‌ها سهیم بوده است. وی با کوبدن قرارداد تجارتی مشهور 1860 را (به نمایندگی فرانسه) منعقد ساخت، و اهمیت راه‌های آهن و ترعه تازه حفر شده سوئز (بر طبق طرح اصلی آنفانتن) و مؤسسات بزرگ اعتباری جدید (7) را به خوبی دریافت. با همه این‌ها و با وجود پیوستگیش به مکتب آزادی‌طلبی اقتصادی، باز تعلیمات سن‌سیمون را راجع به نقش بسیار مهم دولت از خاطر نبرد، و حکومت فرانسه را به سوی مسائل کارگری که خود ناپلئون سوم هم تمایل شدیدی به آن داشت، سوق داد، و همه این مباحث را با حذاقت و فصاحت کامل از عهده برآمد.
در همان اوان کورسل سنیوی (8) کتاب جامع دانش اقتصاد خود را منتشر کرد که سال‌ها مرجع محافل علمی بود. وی پاسدار دانش محض محسوب می‌شد، و آن را برای آن که از «اقتصاد عملی» (9) ممتاز سازد «ثروت‌شناسی» (10) می‌نامید. به نظر او جدا کردن این دو دارای کمال اهمیت بود. مدتی متمادی بر محافل اقتصادشناسان سمت مرشدی داشت. همو بود که در روزنامه‌ی اقتصاد‌شناسان تازیانه تنبیه را بر نوخاستگانی که می‌خواستند از تعلیمات مکتب خارج شوند وارد می‌آورد. در عین حال موریس بلوک (11) نیز به تندی و تلخی، انتشارات مکتب آلمانی را که تازه شروع به کار کرده بود، مورد انتقاد و تجزیه و تحلیل قرار می‌داد.
جای تأسف است که نمی‌توانیم کتاب «خلاصه‌ی دانش اقتصاد و موارد عمده‌ی اجرای آن» تصنیف شربولیه (12) را در 1862 به فرانسه نسبت بدهیم، زیرا مؤلف آن سویسی و استاد دانشگاه‌های ژنو و زوریخ بود. کوسا در تاریخ عقاید اقتصادیش راجع به کتاب مذکور نوشته است: «بدون تردید بهترین کتابی است که تاکنون به زبان فرانسه انتشار یافته و شاید بتوان آن را از کتاب استوارت میل هم عالی‌تر دانست». مسلماً شایستگی این کتاب بیش از شهرت محدود و موقتی است که سرنوشت به آن داده است. قلت توجه به آن را می‌توان چنین توجیه کرد که با همه‌ی استحکام دلایل و متانت بیانش، فاقد فصاحت و شورانگیزی کتاب استوارت میل بوده است. شربولیه به مکتب کلاسیک تعلق داشت، و با نشریاتی نظیر رسالات هجائی باستیا، علیه سوسیالیسم (13) وارد مبارزه گردید؛ و از روش قیاسی مکتب کلاسیک و مسلک آزادی‌طلبی اقتصادی دفاع کرد. معذلک مانند جیس‌میل و فرزندش استوارت میل، قبل از وی، و مانند والراس واسپنسر و لاولی (14) و هنری جارج و نظایر آنها بعد از او، به روی ناگوار بود که مالکیت اربابی را با اصل اساسی فردیت «برای هر کس محصول عملش» التیام بدهد. و هرگاه سرانجام به قبول مالکیت ارضی راضی می‌شود برای آنست که به هر حال شر و فساد آن را کمتر از مالکیت اشتراکی می‌داند.
در آلمان مکتب آزادی‌طلبی، اندک مدتی قبل از آن که به وسیله مکتب تاریخی جاروب شود، چند تن نماینده‌ی قابل توجه داشت. از آن جمله پرنس اسمیت (از اصل انگلیسی) مدافع آزادی تجارت بین‌المللی و شعار تعلیماتش این بود: «که احمقانه است وجود مسئله‌ای اجتماعی تصور شود، و احماقانه‌تر از آن- اگر ممکن باشد- این است که فرض شود، جز با جریان طبیعی امور می‌توان آن را حل کرد». کمتر از وی تابع مکتب، و بیشتر از او اصلاح‌طلب شولتسه‌دلیچ (15) بود که در حدود سال 1850 نهضت تعاونی جدیدی را باعث شد، و با وجود همه استهزاء لاسال که ویرا به کنایه و تحقیر باستیا شولتسه می‌نامید، نهضتش با شکوه تمام به هزاران شرکت تعاونی اعتبار شکوفان گردید، هرچند ثمره این نوع شرکت تعاونی تا زمان حاضر فقط به طبقات میانه، یعنی بازرگانان کوچک و پیشه‌وران و دهقانان عاید شده است.

پی‌نوشت‌ها:

1- Arnold Toynbee
2- پرفسور John Elliott Cairnes (1823- 1875) اقتصادشناس انگلیسی، از مکتب کلاسیک استاد در دانشگاه‌های دوبلن و لندن بود، مهم‌ترین تألیفش «بعضی از اصول اساسی دانش اقتصاد» "Some Leading Principles of political Economy" است که در آن نظریه‌های ارزش- هزینه تولید- مزدها- کار و سرمایه و روابط بین‌المللی را مخصوصاً مورد مطالعه قرار داده است (مترجم).
3- با وجود این در یک نکته از اصلاحات اجتماعی، از استوارت میل الهام گرفته است و آن اینکه در ضمن بحث خود، تنها راه‌حل وضع کنونی را مؤسسات تعاونی می‌داند.
4- Essay, p. 281
5- Theory of non competing groups
6- از 1830 تا 1917 یعنی قریب یک قرن این کرسی را فقط 4 استاد بود: ژان باتیست‌سی، رسی، میشل شوالیه و دامادش، پل لوروا بولیو. کرسی مذکور با مرگ استاد اخیر حذف گردید. بنابراین تاریخ آن تقریباً همان تاریخ مکتب اقتصادی فرانسه است.
7- عجیب‌ترین کتاب او، شاید کتابی است که در 1859 تحت عنوان «کاهش احتمالی ارزش طلا» منتشر کرده است این کتاب با تکذیبی که وقایع از آن می‌کرد، در تمام نیمه دوم قرن 19 مایه‌ی استهزاء بود. ولی پیشامد واقعاً غیرقابل پیش‌بینی، کاهش ارزش طلا از 1895 تا 1914، آن را مجدداً جزء مسائل روز قرار داد.
8- Curcelle- Seneuil
9- اقتصاد عملی Economie Appliqueé و یا به اصطلاح وی Ergonomie
10- ثروت‌شناسی و یا به اصطلاح او Ploutologie
11- Maurice Block
12- شربولیه Cherbuliez (Antoine) (1829- 1899) اقتصاددان سویسی، مدتی در پاریس در کرسی رسی به تدریس اشتغال داشت. مؤلف کتاب «خلاصه دانش اقتصاد و موارد عمده اجرای آن» بود Précis de la Science Economique et de ses principales applications
13- رسالات او در این باب «سوسیالیسم بربریت است Le socialisme c'est la barbarie و شوربای لاک‌پشت Le potage a la tortue که اشتهاری پیدا نکردند (مترجم).
14- بارون لاولی (Victor de و Louis و Emile) Laveleye (1822- 1892) اقتصادشناس بلژیکی مؤلف کتاب‌های «عناصر دانش اقتصاد و مالکیت زمین و صورت‌های اولیه آن».
15- ... Schultze Delitsch

منبع مقاله: ژید، شارل؛ ریست شارل؛ (1380)، تاریخ عقاید اقتصادی(جلد اول)، ترجمه ی کریم سنجانی، تهران، دانشگاه تهران مؤسسه انتشارات و چاپ، چاپ چهارم.


/ج

0
نظر

امکان استحاله‌ی اخلاقی برای سوسیالیسم

نويسنده : حسین رضایی

امکان استحاله‌ی اخلاقی برای سوسیالیسم

امکان استحاله‌ی اخلاقی برای سوسیالیسم



نویسنده: شارل ریست
مترجم: کریم سنجابی



 

کتاب‌هایی که در مدتی کوتاه افکار عمومی را جلب می‌کنند، همیشه مبتکرانه‌ترین آثار نیستند. استوارت میل در وصف طریقه‌های سن سیمون و فووریه، تألیفات آنها را جزء مهمترین آثار گذشته و حال، به شمار می‌آورد (کتاب دوم، فصل اول، عنوان چهارم) چنین ستایشی در مورد کتاب لوی بلان به نام «سازمان کار» (1) به هیچ وجه صادق نیست. در این کتاب هیچ یک از نظریه‌های عمیق که آثار اسلاف او را، با وجود غرابت آنها، ممتاز ساخته است به چشم نمی‌خورد. به علاوه کتاب لوی بلان بسیار موجز است و از حجم یک مقاله تجاوز نمی‌کند، (2) و ابتکاری در برندارد. وی از منابع مختلف و متفاوت الهام گرفته است: از سن سیمونیان، از فووریه، از سیسموندی و نیز از بواوناروتی (3) (از بازماندگان توطئه و شورش بابوف) و بالاخره از خاطرات آزادی‌خواهی انقلاب 1793. به طور کلی و خلاصه، عمل او منحصر به این بود که بعضی از عقاید مکتب اجتماعی را، که افکار عمومی مردم فرانسه، پس از استقرار مجدد نظام سلطنتی، کم کم به آنها انس گرفته بود، ماهرانه مورد استفاده قرار دهد.
با وجود این کتاب «سازمان کار، به سال 1841، تازه از زیر چاپ خارج شده بود که در همه جا مورد مطالعه و بحث قرار گرفت و به دفعات بسیار تجدید چاپ یافت. عنوان کتاب، که آن نیز از سن سیمونیان اقتباس شده بود، یکی از شعارهای عمومی گردید که در انقلابات 1848، کارگران مطالبات خود را ضمن آنها خلاصه می‌نمودند. مؤلف در جریان انقلاب ماه فوریه به عنوان ذیصلاحیت‌ترین نماینده‌ی طبقه کارگر شناخته شد. حتی بعد از 1848 نیز، کتاب وی را تا مدت مدیدی یکی از بهترین معرف‌های سوسیالیسم فرانسه می‌دانستند.
توضیح این توفیق بادوام را، نخست باید در شرایط و اوضاع و احوال خارجی جستجو نمود: فهم کتاب به سبب مختصر و ساده بودن مباحث آن بسیار آسان بود و زمینه‌ی راحت و مناسبی برای بحث به وجود می‌آورد. به علاوه شهرت شخصی نویسنده نیز سهم بزرگی در اشاعه آن داشت. لوی بلان در دوره‌ی حکومت ماه ژوییه، در سلک آزادی‌خواهان پیش‌رو، یکی از روزنامه‌نگاران و خطیبان مورد توجه بود. کتاب «تاریخ ده ساله»اش وی را مورخی ارجمند معرفی کرده بود. در دوره‌ی بعدش نیز شرکت او در حکومت موقت انقلاب 1848 و سپس فعالیتش در آغاز جمهوری سوم، از وی شخصیتی تاریخی به وجود آورد. بالاخره آزمایش بی‌سرانجام «کارگاه‌های ملی»- برخلاف انتظار خودش و کاملاً برخلاف استحقاق- از اسباب اشتهار عقایدش گردید.
معهذا، همه این مراتب کافی نبود، برای کتاب مذکور جائی در این تاریخ باز کند؛ و اگر دلایل دیگری وجود نداشت، با تذکر کوتاهی از آن می‌گذشتیم. دلیل عمده این است که در هیچ اثر دیگر، تعارض بین نظام رقابت و نظام تعاونی، به این صراحت و وضوح نشان داده نشده است. در نظر لوی بلان تمام مصائب اقتصادی ناشی از رقابت است، فقر و مسکنت کارگران و انحطاط اخلاقی آنها، افزایش جرایم، رواج فحشاء، بروز بحران‌های صنعتی و جنگ بین ملت‌ها، همه از همین منشاء سرچشمه می‌گیرد. وی در آغاز کتاب می‌گوید: «به اثبات این مطلب بپردازیم که اولاً رقابت برای توده‌ی مردم نظامی است مرگ‌آور و نابودکننده و ثانیاً رقابت برای سرمایه‌داران نیز علت مداوم «فقر و ورشکستگی است» (4) سپس به اقامه‌ی دلیل می‌پردازد و سراسر صفحات کتاب را به ذکر مثال‌های گوناگون اختصاص می‌دهد که از جراید و بررسی‌ها و آمارهای رسمی و کتاب‌های علماء اقتصاد و مشاهدات شخصی خود به دست آورده است. حقایق دلخراشی که لوی بلان آنها را با فصاحت تمام بیان می‌کند، از برابر چشمان خواننده می‌گذرد و همه یک‌نواخت به یک علت منحصر و واحد برگشت داده می‌شود که رقابت باشد. به این ترتیب نتیجه‌گیری و راه‌حل به خودی خود نمودار می‌گردد: برای جلوگیری از رقابت و عوارض وخیم آن، باید نظام اقتصادی را بر مبنای نقیض آن، یعنی بر مبنای تعاون استوار ساخت.
بنابراین لوی بلان جزء آن دسته از اجتماعیون است که تعاون را راه نجات و وسیله رهائی جوامع امروزی می‌دانند. ولی تعاون را کاملاً مانند اسلاف خود در نظر نمی‌گرفت. نه ایجاد فالانستر را در خیال می‌پروراند و نه تأسیس «هارمونی جدید» را. وی جهان اقتصادی آینده را، به صورت مجموعه‌ای از گروه‌ها که هر یک جامعه‌ی کوچک و کاملی باشد نمی‌خواست، و به تعاون جامع فووریه و فالانژ او که برای همه‌ی اعضاء تمام آنچه مورد حاجت است، تولید کند، معتقد نبود.
لوی بلان پیشنهاد می‌نماید «کارگاه‌های شراکتی» (5) که در واقع چیزی جز شرکت‌های تعاونی کارگری تولید نیست تشکیل بشود. کارگاه شراکتی می‌بایست کارگران یک حرفه و یا یک رشته از صنعت را در خود مجتمع سازد و فرق آن با کارگاه‌های معمولی فقط در این است که بیش از آنها مربوط به توده‌ی کارگران و مبتنی بر اصل برابری است. ولی دیگر مانند فالانستر فووریه، همه‌ی مظاهر زندگی اقتصادی را در خود خلاصه نمی‌کند و هدف و غایتش در وجود خود نیست. زیرا عمل آن فقط تولید یک نوع محصول است، که دیگران آن را خریداری می‌نمایند. به عبارت دیگر لوی بلان شایع‌ترین نمونه تعاون کارگری «تولید» را عرضه می‌نماید (6) و حال آنکه اوون و فووریه آن را شامل «تولید و مصرف» هر دو می‌کردند.
این پیشنهاد به هیچ‌وجه اندیشه‌ی جدیدی نبود. مدتی پیش از آن یکی از پیروان سابق سن سیمون، به نام بوشه (7) در سال 1831 طرح مشابهی پیشنهاد نمود که موفقیت قابل ملاحظه‌ای بدست نیاورد (8) به موجب این طرح، کارگرانی که جزء یک صنف بودند مثلاً درودگران، کفاشان، بنایان، می‌بایست مجتمع شوند و ابزار کار خود را به شرکت گذارند و کارفرمای کار خود بشوند و از منافع آن بهره‌مند گردند. یک پنجم از منافع مذکور می‌بایست به تشکیل یک «سرمایه‌ی جمعی غیر قابل انتقال و دایمی» اختصاص داده شود، سرمایه‌ای که همه ساله منظماً افزایش یابد. بوشه با توجه به آینده متذکر می‌شد که: «بدون این سرمایه، شرکت تعاونی دیر یا زود به صورت شرکت‌های بازرگانی درخواهد آمد و تنها برای مؤسسین آن مفید خواهد گردید و برعکس به حال افرادی که جزء هیئت مؤسسین نبوده‌اند مضر واقع خواهد بود. زیرا سرانجام شرکت تعاونی در دست افراد مؤسس وسیله‌ای برای استثمار خواهد شد». (9) این در واقع سرنوشت تعداد کثیری از شرکت‌های تعاونی تولید بود، که مؤسسان آنها مبدل به سهامداران واقعی شدند و کارگران جدید را به حساب خود به کار وا می‌داشتند و آنها را کارگران «کمکی» می‌خواندند.
کارگاه شراکتی لوی بلان هم، شباهت زیادی با این طرح داشت، با این تفاوت که او مخصوصاً به صنایع بزرگ می‌اندیشید و حال آن که فکر بوشه بیشتر متوجه حرف و صنایع کوچک بود (10) به علاوه، در اندیشه‌ی لوی بلان کارگاه شراکتی به منزله‌ی جرثومه‌ای بود که می‌بایست از آن جامعه‌ی اشتراکی آینده پدید آید. ولی در واقع این توسعه ی بعدی فکر او را مشغول نمی داشت، زیرا جامعه ی آینده آرمانی بسیار دور و بسیار مبهم بود و نمی‌توانست موضوع بحث فعلی واقع شود. مطلب مهم شروع کار بود، شروع به طریقه‌ی عملی و مفید: «تدارک آینده، بدون قطع ناگهانی و شدید با گذشته» این است وظیفه ی ما. کوشش برای تشریح آینده بیهوده است، زیرا چیزی جز خیال‌بافی نخواهد بود (صفحه‌ی 172).
به علت همین جنبه‌ی اصلاحی منجز و روشن و ساده بود که طرح بلان توجه عموم را به خود جلب کرد. پس از آن همه آرزوهای با عظمت ولی غیر قابل تحقق، سرانجام طرحی عرضه می‌شد که برای هر کس قابل درک بود و اجرای آن نیز سهل و ساده می‌نمود. این احتیاج به گذشتن از آرزو و رسیدن به واقع و کشف کردن یک طریقه عملی قابل اجراء، برای رهائی از نظام جاری «بگذار بگذرد، بگذار بشود»، در اندیشه‌ی بسیاری از معاصران لوی بلان به چشم می‌خورد، از آن جمله در ویدال (11) که مؤلف کتاب نفیسی درباره‌ توزیع ثروت بود که امروزه فراموش شده است. قسمت عمده شهرت و توفیق لوی بلان به همین کیفیت بود، هم‌چنان که برای دوره‌ی بعد، پیشرفت مکتب اجتماعی دولتی نیز با همین دلایل قابل توجیه است.
طرح اصلاحی بلان بسیار ساده بود: در هر یک از رشته‌های مهم تولید، باید از همین حالا یک کارگاه شرکتی تأسیس شود. سرمایه لازم باید به وسیله‌ی دولت و از طریقه‌ی قرضه تأمین گردد. «تمام کارگران واجد شرایط اخلاقی» به میزانی که سرمایه‌ی موجود اجازه‌ی آن را بدهد در کارگاه پذیرفته خواهند شد و در آن مزد برای همه مساوی خواهد بود. لوی بلان می‌گوید: «فقط به سبب تعلیمات غلط و ضد اجتماعی که به نسل فعلی داده شده» اصل تساوی مزدها به نظر غیرعملی می‌رسد ولی در آینده «که تعلیم و تربیتی کاملاً جدید، افکار و عادات را تغییر داد» کاملاً عادی و طبیعی جلوه خواهد کرد. این همان اندیشه‌ی مشترک تمام طرفداران تعاون است، که محیط جدید سرانجام انگیزه‌های معمولی آدمیان را دگرگون خواهد ساخت. اما مسئولان و سلسله مراتب کارگاه، باید از طریق انتخاب تعیین گردند، به استثنای سال اول که دولت سازمان آن را ترتیب خواهد داد، زیرا هنوز شرکاء به میزان کافی یک دیگر را نمی‌شناسند تا بتوانند لایق‌ترین افراد را انتخاب کنند.
سود خالص کارگاه شرکتی در هر سال به سه بخش تقسیم خواهد شد: یک ثلث آن به تساوی بین تمام شرکاء تقسیم می‌شود و به مزد آنها اضافه می‌گردد. ثلث دوم به نگهداری سالخوردگان، بیماران و معلولین و «تخفیف بحران‌های سایر صنایع» اختصاص می‌یابد. بالاخره قسمت سوم، مخصوص تهیه‌ی ابزار و وسایل کار برای کسانی است که می‌خواهند وارد جمعیت بشوند «به نحوی که شرکت بتواند همواره و به طور نامحدود توسعه یابد». این همان سرمایه غیر قابل انتقال و دائمی بوشه است.
آیا سرمایه‌ای که به مصرف تشکیل شرکت می‌رسد، سودی نخواهد داشت؟ البته خواهد داشت و حتی بهره‌ی آن به وسیله‌ی بودجه تضمین خواهد شد. معهذا نباید نتیجه بگیریم که لوی بلان هم مانند فووریه این سود را مشروع می‌شناخته است: وی بیش از آن تحت‌ تأثیر افکار مکتب سن سیمونی بود که چنین امری را قبول نماید. او عقیده داشت که در آینده ربح سرمایه از میان خواهد رفت، ولی طریقه‌ی آن را توضیح نمی‌دهد؛ اما در حال حاضر و برای ترتیب دوره‌ی انتقال باید آنرا حفظ کرد. «با شتاب خشونت‌آمیز نباید بنیادهای موجود را یکباره به لرزه درآورد، حتی آنها که ظالمانه است و باید روزی نابود گردد» (ص.172). به علاوه ربحی که برای سرمایه پرداخت می‌شود، همانند مزد، جزئی از هزینه‌ی تولید خواهد بود. ولی صاحبان سرمایه از سود ویژه، نصیبی نخواهند برد مگر این‌ که خود آنها کار بکنند.
بنابراین به طور خلاصه، تنها تفاوت کارگاه شرکتی با کارگاه‌های فردی معمول صرف‌نظر از سازمان آزادی‌خواهانه آن، اختصاص یافتن سود کارفرمائی (به معنای جدید کلمه، یعنی منافع پس از وضع ربح سرمایه) به خود کارگران است.
ولی چنان که اشاره کردیم، کارگاه شرکتی در نظر لوی بلان جرثومه ایست که باید جامعه‌ی جدید از آن به وجود آید. اما نیرویی که وسیله‌ی تحرک و توسعه‌ی آن خواهد شد. رقابت است. عجب استنتاج زننده و ناهنجاری! – بلی رقابت که در این مورد به رقابت «مقدس» مبدل می‌شود (ص-106) و «از سلاح رقابت برای امحاء رقابت استفاده به عمل می‌آید» (صفحه‌ی 103). و این چندان مشکل نخواهد بود، زیرا «کارگاه شرکتی بر کارگاه فردی این امتیاز را دارد که از صرفه‌جویی‌های ناشی از زندگی مشترک و از سازمانی که در آن همه‌ی کارگران بدون استثناء ذینفع در کار کردن درست و تولید سریع هستند، بهره‌مند است» (ص. 105) بالنتیجه، در همه جا مؤسسات خصوصی در معرض تهدید کارگاه اجتماعی قرار خواهند گرفت، سرمایه‌داران و کارگران به اراده و اختیار خود خواستار الحاق به آن خواهند شد تا از آن استفاده کنند. در آن حال تنها کاری که باقی خواهد ماند، متمرکز ساختن تمام کارگاه‌های شرکتی مربوط به یک رشته از صنعت، در یک شرکت بزرگ تعاونی است. هر یک از صنایع بزرگ سرانجام بدین ترتیب در محور «یک کارگاه مرکزی که تمام کارگاه‌های دیگر شعب آن خواهند بود، تمرکز خواهند یافت» (صفحه‌ی 107) و برای تکمیل این بنای عظیم، دیگر جز «برقرار کردن همکاری بین صنایع مختلف» کاری باقی نخواهد ماند، صنایعی که به جای مبارزه، متقابلاً پشتیبان یکدیگر خواهند بود و در دوره‌های بحران یکدیگر را حفظ خواهند کرد، این هم در صورتی است که از طریق توافق و تفاهم بین خود به این نتیجه‌ی درخشان و عالی که جلوگیری از وقوع بحران است، توفیق نیافته باشند.
بدینسان، تنها به نیروی آزادی، نظام تنازعی اندک اندک در برابر نظام تعاونی محو می‌شود و به تدریج که کارگاه‌های اجتماعی شگفتی های خود را ظاهر می‌سازد» مفاسد رقابت از میان می‌رود و زندگی اخلاقی و اجتماعی از تباهی‌های کنونی مبری و منزه می‌گردد.
برای پیشرفت نظریه و توفیق نقشه‌ی خود لوی بلان چه تقاضایی دارد؟ چیزی بسیار اندک و تقریباً هیچ! یعنی کمکی کوچک از طرف دولت که عبارت است از تأمین سرمایه برای تأسیس اولین کارگاه‌ها و وضع مقررات قانونی درباره‌ی آنها و پس از آن جز مراقبت و نظارت وظیفه‌ی دیگری نخواهد داشت.
نکته‌ی مهم در طریقه‌ی لوی بلان همین است و با آن به طور منجز از عقاید لوون و فووریه متمایز می‌گردد. برای تأسیس فالانسترها و مهاجرنشین‌های اشتراکی خود به فووریه و نه اون به دولت متوسل نمی‌شوند. به نظر آنها ابتکارات خصوصی افراد کافی است. جامعه به خودی خود و بدون کمک خارجی تطور می‌یابد. مبنای عمل شرکت‌های تعاونی مصرف امروزی نیز همین است، و در همه جا صرفاً بر اثر مساعی خود پابرجا مانده‌اند. ولی لوی بلان توصیه می‌کند که برای تولید در رشته‌های مختلف صنعت، شرکت‌هایی از کارگران ماهر و متخصص تشکیل گردد. سرمایه‌های لازم برای تأسیس این شرکت‌ها را از کجا می‌توان بدست آورد؟ امید بستن به پس‌انداز کارگران تعلیق به محال است. (12) پس از ضروریات مسلم است که کسی باید این دستگاه را به راه بیندازد، زیرا از خود قادر به راه افتادن نیست. این کس همانا دولت است که «نیروی متشکل» جامعه‌ا‌ی است. به علاوه اگر دولت «وسیله و ابزار کار ما نباشد مانع و مزاحم ما خواهد شد» (ص. 14). اما مداخله‌ی دولت فقط برای یک لحظه است. «همین که دستگاه به راه افتاد، به خودی خود پیش خواهد رفت» (ص.165) «تنها کار دولت اینست که شرکت را در یک شیب قرار می‌دهد، پس از آن شرکت به حکم قانون طبیعت خود به خود سرآشیبی را می‌پیماید» (ص.165) هوشمندی طریقه‌ی لوی بلان در همین نکته است. عملاً اکثر شرکت‌های تعاونی تولید فعلی به وسیله‌ی کمک‌های مالی دولت به وجود آمده و بر اثر حمایت‌های اداری پایدار مانده‌اند.
به این ترتیب لوی بلان یکی از اولین سوسیالیست‌ها و شاید نخستین فرد آنها است که برای اجرای اصلاحات اجتماعی به دولت نوع جدید تکیه می‌کند. مدتی پس از او رودبرتوس و لاسال نیز همین تقاضا را می‌نمایند. بنابراین نویسنده‌ی فرانسوی شایستگی آن را دارد که در کنار این دو از پیشقدمان مکتب اجتماعی دولتی (13) به شمار آید.
در این مراجعه و توسل به دولت از جانب پیروان مکتب اجتماعی یک نوع خوش باوری نهفته است، زیرا امر از دو حال خارج نیست: یا طرحی که کمک به اجرای آن را از دولت می‌خواهند برنامه‌ای واقعاً انقلابی است، که در این صورت دولت نماینده‌ی جامعه‌ی موجود باید کاملاً نابینا باشد تا با دست خود وسیله‌ی نابودی آن را فراهم کند؛ و یا طرح مذکور برای نظام اجتماعی موجود بی‌خطر است، در این صورت همان نفس کمک دولت دلیل ناچیز بودن آن است. سوسیالیسم دولتی قادر به دفع این انتقاد نخواهد شد مگر آنکه به طور قاطع خود را محافظه‌کار اعلام نماید و این همان کاری است که در آلمان کرده‌اند.
لوب بلان- و همانند او در دوره‌ی بعد لاسال- که ذهنش بیشتر متوجه نتیجه‌ی فوری بود، نمی‌توانست این ایراد را دریابد. فکر او متوجه ایراد دیگری می‌شود، ایرادی که به نظرش مهم‌تر جلوه می‌نماید، ایرادی که بعدها نیز بر پیروان مکتب اجتماعی دولتی وارد می‌آید، و او می‌کوشد از حالا آن را با همان استدلالی که بعداً بر قلم آنها جاری می‌شود، رد کند: وی از خود می‌پرسد آیا مداخله‌ی دولت با آزادی مغایرت ندارد؟ جواب می‌دهد: آری مغایرت دارد، در صورتی که آزادی را به معنی حق مجردی که به موجب قانون اساسی به هر فرد اعطاء شده است در نظر بگیریم. ولی آزادی این نیست. این آزادی عبارت است از «اقتدار و اختیاری که به هر فرد داده شده تا در تحت سلطه‌ی عدالت و در پناه قانون استعدادهای خود را به کار اندازد و آنها را رشد دهد» (ص 19) (14). آزادی قانونی بدون آزادی عملی چیزی جز «ستمگری نفرت‌انگیز» نیست. در جمیع موارد که انسان محروم از تعلیم و تربیت و فاقد ابزار کار در برابر افراد ثروتمندتر و داناتر از خود محکوم به فرمان‌برداری است، آزادی محو و نابود است. بنابراین تا زمانی که در جامعه‌ی «یک طبقه‌ی زیردست و صغیر وجود دارد» مداخله‌ی دولت لازم و ضروری است (صفحه‌ی 20). لاکوردر (15) با عبارتی کوبنده‌تر می‌گوید: «بین قوی و ضعیف، آزادی نابودکننده و قانون رهاکننده است». ما به این استدلال قبلاً در مبحث مربوط به سیموندی برخورده بودیم و باز آن را نزد همه‌ی مخالفان نظام «بگذارید بگذرد» خواهیم یافت.
به این ترتیب مشاهده می‌شود که بالوب بلان نهضت فکری جدید آغاز می‌یابد که در ربع قرن آخر قرن نوزدهم قدرتی بس عظیم کسب می‌نماید. سوسیالیسم دولتی که در آن زمان هنوز تدبیر و چاره‌ای موقت بود، در اواخر قرن 19 به صورت مکتب عقیدتی واقعی درمی‌آید و موارد اجرای عملی متعدد پیدا می‌کند.
حوادث سال 1848 به لوی بلان فرصتی داد تا قسمتی از عقاید خود را جامه‌ی عمل بپوشاند. ما آن مساعی را در فصل آتی مورد بررسی قرار خواهیم داد و طی آن مجدداً به تلاش‌های بی‌سرانجام سوسیالیسم در 1848 مصادف خواهیم شد. ولی اندیشه‌های کتاب «سازمان کار» توفیقی بادوام‌تر در شرکت‌های تولیدی کارگران بدست‌ آورد، که تقریباً در همه‌جا تأسیس یافته، و اعتبار و محبوبیت آنها در میان برخی از گروه های کارگری فرانسه همچنان قابل ملاحظه است. بنابراین لوی بلان مانند اوون و فووریه در پیشرفت سریع فکر تعاون سهیم است و به همین سبب استحقاق دارد که در تاریخ سوسیالیسم تعاونی محل و مرتبتی بدست آورد، اگرچه استحقاق او اندکی کمتر از آن دو است.
در خاتمه‌ی بحث شایسته است، از دو تن دیگر که نهضت اجتماعیون تعاون‌طلب را تا انقلاب 1848 ادامه داده‌اند یعنی لورو (16) و کابه (17) نیز نام ببریم.
پیر لورو نفوذ قابل ملاحظه‌ای بر افکار عصر خود داشت، داستان‌های ژرژسان (18) پر از مباحث اجتماعی است که به اقرار خود او آنها از لورو اخذ کرده است. معهذا از تألیفات او که به طور مبهمی از مکتب انساندوستی عصر خود ملهم است، اندیشه‌ی واقعی علمی نمی‌توان بدست آورد، جز ایمان و اعتقاد راسخ او به «تعاون» (19) و بیشتر از آن اندیشه‌ای که روزگاری، بسیار مورد توجه بود یعنی قانون همبستگی (20). به نظر می‌رسد که برای نخستین بار لورو این لغت معروف را به مفهوم امروزی آن یعنی بدل از احسان و صدقه به کار برده است. (21)
و نیز چنین می‌نماید که استعمال کلمه‌ی «سوسیالیسم» به مفهوم معارض «فردیت» را نیز باید به وی نسبت داد (22) و بدون شک ابداع این دو اصطلاح کافی است تا نام او را در نزد جامعه‌شناسان جاودان گرداند.
کابه دارای خصوصیتی است که در میان اجتماعیون بسیار کم دیده شده است: به این معنی که او برای مدتی- اگرچه اندک- سمت دادستانی را عهده‌دار بوده است، ولی وی با انتشار داستان خود به نام «سفر به ایکای» در برابر این ایراد همیشگی «به کسانی که نمی‌خواهند به هیچ کاری تن در دهند چه باید کرد؟» جوابی سهل و ساده عرضه می‌کند: «تن‌پروران را می‌گوئید؟ در ایکاری اثری از آنها نخواهیم دید!» مع‌الاسف - از لحاظ خودش- وی کوشید تا مانند اون و کونسیدران با تأسیس مهاجرنشینی در ایالات متحده (1848) جواب قانع‌کننده‌تری به این ایراد بدهد. با وجود این، جامعه‌ی ایکاری یکی از اجتماعاتی بود که علی‌رغم ناکامی‌های بسیار، بیش از همه دوام آورد، و اگرچه تغییر شکل کلی یافت تا سال 1898 یعنی قریب نیم قرن پابرجا ماند. (23)
کابه به معنی واقعی کلمه‌ی پیرو مسلک اشتراکی است. و به این مناسبت از فووریه دور و به اوون نزدیک‌تر است اگرچه خود او شاگرد و پیرو اوون بودن را رد می‌کند، ولی بسیار ممکن است که این انکار ناشی از خودخواهی وی باشد، زیرا کابه اوون را به خوبی و حتی شخصاً می‌شناخته است. کابه با وجود اشتراکی بودن، به هیچ‌وجه جنبه انقلابی نداشت، بلکه مردی حلیم و ملایم بود، و به عواطف نوعدوستی انسان توسل می‌جست و خوشبین بود و اعتقاد راسخ داشت که استحاله اخلاقی انسان به آسانی تحقق‌پذیر است. (24)

پی نوشت ها :

1- لوی بلان Louis Blanc مؤلف رساله‌ی «سازمان کار» L’Organisation du travail
2- بعلاوه برای نخستین بار نیز به صورت مقاله به سال 1839 در مجله‌ی ترقی (Progrès) انتشار یافت.
3- Bouonarotti در 1828 کتاب «توطئه به خاطر مساوات یا توطئه با بوف» را منتشر کرد که توجه عامه مردم را جلب ننمود ولی در محافل آزادی‌خواهان بسیار مورد توجه واقع شد.
4- کتاب «سازمان کار» صفحه 27- چاپ پنجم سال 1848.
5- Atelier social
6- می‌گوئیم «شایع‌ترین نمونه» زیرا در سطور پیش دیدیم که بعضی از شرکت‌های تعاونی تولید موجود، مانند «جمعیت کار» با قبول سرمایه از خارج، شرکت خود را منتسب به فووریه می‌نمایند، ولی متداول‌ترین نمونه در فرانسه عبارت از شرکت‌هائیست که وابسته به کانون مشورتی شرکت‌های تعاونی تولید Chambre consultative des Associations de Production» هستند. در ماده‌ی 11 اساسنامه نمونه‌ی این شرکت‌ها چنین مقرر شده است «هیچ‌کس به عضویت شرکت پذیرفته نمی‌شود، مگر آنکه کارگر یکی از قسمت‌های مربوط به این شغل باشد» (مراجعه شود به مجموعه‌ی «شرکت‌های تعاونی تولید کارگران» که از طرف اداره کار در 1898 به چاپ رسیده است.
7- Buchez
8- روزنامه‌ی علوم اخلاقی و سیاسی Journal des Sciences Morales et Poltiques شماره 17 دسامبر 1831- تنها یک شرکت تعاونی بر اساس تعالیم بوشه تأسیس یافت که عبارت بود از شرکت جواهرسازان طلاکار که به سال 1834 تشکیل گردید.
9- نقل شده از فستی از کتاب «نهضت کارگران در اوایل سلطنت ژویه» (صفحه‌ی 88- پاریس 1908)- Festy
10- در مورد صنایع بزرگ، بوشه اصلاحات دیگری را پیشنهاد می‌کرد (مراجعه شود به فستی. Festy, loc. Cit).
11- فرانسوا ویدال Francois Vidal, De la Rèpartition des Richesses 1846
12- «رهائی کارگران عملی بسیار صعب و غامض است و به مسائل متعدد بستگی دارد و بسیاری از رسوم و عادات جاری را متزلزل می‌کند و منافع کثری را- البته نه در واقع بلکه بر حسب ظاهر- به خطر می‌اندازد. بنابراین دیوانگی است که تحقق آن را به وسیله‌ی کوشش‌های فرعی و ابتکارات پراکنده امکان‌پذیر بدانیم. برای این مقصود باید از تمام قوای دولت استفاده کرد. آنچه کارگران برای نجات خود فاقدند، ابزار کار است. وظیفه دولت است که برای آنها ابزار مذکور را فراهم نماید. اگر لازم بود که ما از نظر معتقدات خویش تعریفی از دولت بکنیم، آن را چنین تعریف می‌کردیم: دولت بانک‌دار مستمندان است»
(Organisation du Travail, P.14)
13- Socialisme d’Etat
14- «حق به صورت مجرد سرابی است که از سال 1789 به این طرف مردم را همچنان می‌فریبد. برای توده مردم، حق یک حمایت بی‌جان و ماوراء طبیعی است که بر جای حمایت زنده و واقعی تکیه زده است. حقوقی که با عبارات مطنطن در منشورها اعلام گردیده، تنها این نتیجه را داشته که بر بی‌عدالتی نظام فردی و به حال خود رها کردن وحشیانه‌ی مستمندان نقاب و پپرده بیفکند. به همین مناسبت آزادی را با لغت حق تعریف کرده و انسان‌هائی را که برده‌ی گرسنگی، برده‌ی جهل و برده‌ی اتفاق و تصادفند «انسان‌های آزاد» نامیده‌اند. یک بار برای همیشه بگوئیم که آزادی تنها عبارت از حقوق اعطاء شده نیست بلکه قدرت و اختیاری است که به فرد داده شده تا استعدادهای خود را به کار اندازد و آنها را پرورش دهد» (سازمان کار صفحه‌ی 19)
15- Lacordaire
16- پیر لورو Pierre Leroux، رجل سیاسی و فیلسوف از پیروان سن سیمون 1797-1871.
17- اتین کابه Etienne Cabet از نویسندگان صحایف فرانسه- مؤلف کتاب مدینه اشتراکی خیالی به نام «مسافرت در ایکاری voyage en Icarie» (1788-1856)
18- ژرژسان George Sand از زنان داستان‌نویس فرانسه (1804-1876)
19- در مجلس ملی سال 1848 لورو فریاد برآورد و چنین گفت: «اگر شما تعاون بشری را نمی‌خواهید، من به شما می‌گویم که تمدن را با احتضاری خوفناک در معرض مرگ قرار می‌دهید».
20- La loi de Solidaritè که بعداً درباره‌ی آن بحث خواهد شد.
21- در کتابش به نام بشریت (L’Humanitè-1840)- معهذا از غیر مذهبی ساختن صدقه و احسان نباید چنین نتیجه گرفت که لورو ضد مذهب بوده است. خودش می‌گوید که اندیشه‌ی «همبستگی انسان» را به سخن پل قدیس مدیون است که می‌گوید «ما همگی اعضای یک پیکریم»
22- وی متذکر می‌شود: «من نخستین کسی هستم که کلمه سوسیالیسم را به کار برده‌ام. در آن ایام این لغتی بود که جدیداً وضع می‌شد و وضع آن ضرورت داشت. من این کلمه را در مقابل لغت «Individualisme» به معنی «فردیت» به کار برده‌ام (رساله‌ی اعتصاب سامارز Grèva de Samarez, p.288) در واقع او در مجله‌ی دایرة‌المعارف سال 1843، مقاله‌ای تحت عنوان: «راجع به سوسیالیسم و اندیویدوالیسم» به رشته ی تحریر درآورد، ولی قبل از آن تاریخ یعنی در 1832 لغت مذکور در همان مجله در مقاله ای به عنوان: «گفتار راجع به وضع کنونی فکر انسان» دیده می‌شد. مراجعه شود به مجموعه‌ی کامل آثار او صفحات 121، 161، 388 و نیز درباره‌ی این نویسنده‌ی مغلق‌نویس ولی مبتکر به کتاب توماس، تحت عنوان «پیر لورو» مراجعه شود. F.Thomas,Pierre Leroux, 1905.
23- درباره‌ی طریقه کابه و تاریخ ایکاری مراجعه شود به کتاب پرودومو در دو جلد، تحت عنوان «اتین کابه و تاریخ جماعت ایکاری»
Prudhommeau, Icarie et son Fondateur, Etienne Cabet
(Paris 1907, Cornèly edit. 688P.)
24- «من گمان می‌کنم که اشتراکیون تا زمانی که به اصلاح خویش نپردازند، امید توفیقی برایشان وجود نخواهد داشت. آنها باید خود را نمونه و سرمشق سازند تا با نشان دادن فضایل اجتماعی مخالفان خود را متقاعد گردانند.

منبع: ژید، شارل؛ ریست شارل؛ (1380)، تاریخ عقاید اقتصادی(جلد اول)، ترجمه ی کریم سنجانی، تهران، دانشگاه تهران مؤسسه انتشارات و چاپ، چاپ چهارم.

 

0
نظر

سرچشمه‌ی اندیشه‌های فردریک لیست

نويسنده : حسین رضایی

سرچشمه‌ی اندیشه‌های فردریک لیست

سرچشمه‌ی اندیشه‌های فردریک لیست



نویسنده: شارل ریست
مترجم: کریم سنجابی



 

درباره‌ی مراجع لیست و مأخذ عقاید و افکارش بحث زیاد شده است. این مؤلف که قبلاً در فرانسه از تألیفات دوپن (1) و شاپتال (2) دلایلی برای عقاید خویش یافته بود؛ در معارضه‌ی با مسلک «بگذارید بشود» از جانب رجال امریکایی معاشرش نیز مورد تأیید قرار گرفت. وی در آنجا با اعضاء «انجمن فیلادلفی برای ترویج صنعت ملی» رابطه‌ی نزدیک پیدا کرد. این انجمن به هدایت سیاستمدار شهیر آمریکا هامیلتون (3) تشکیل شده بود که خود در گزارش مشهوری راجع به کارخانه‌ها، از سال 1791 لزوم ایجاد سدهای گمرکی برای حمایت از صنعت جوان امریکا را اعلام داشته بود.
دلایل او که بی‌شک لیست از آنها اطلاع داشته با دلایل کتاب «اسلوب ملی اقتصاد» شباهت نمایان دارد. (4)
انجمن فیلادلفی که در آن هنگام به ریاست ماتیوکری (5) (پدر اقتصادشناسی که اندکی بعد درباره‌ی او صحبت خواهیم کرد) اداره می‌شد، در موقع ورود لیست به آمریکا دست به کار تبلیغات دامنه‌داری راجع به تشدید تعرفه‌های گمرکی بود. معاونش اینجرسول، مهمان نو رسیده را دعوت کرد که در این پیکار وارد شود. لیست دعوت را پذیرفت و اندیشه‌های خود را به صورت نامه‌هایی ترتیب داد که در سال 1827 منتشر شد و شهرت زیاد یافت. (6) در واقع آنها را می‌توان خلاصه‌ی قبل از بیان کتاب «اسلوب ملی» او دانست که در آنجا برای آمریکا همان سیاستی را تجویز می‌کند که چند سال بعد عین آن را به آلمان سفارش می‌نماید.
ولی لیست از جریان وقایع و امور بیش از کتاب‌ها الهام گرفته است. ذهن عملی و کنجکاو او، تحت ‌تأثیر کامیابی‌های سیاست حمایت در آمریکا واقع شده بود، همچنان که سابقاً به اقرار خودش از آثار نیک حمایت جبری نظام محاصره‌ی بری برای صنعت آلمان عبرت گرفته بود. (7)
سیاست حمایت نه تنها برای توسعه‌ی اقتصادی ممالک متحده‌ی آمریکا زیانی به بار نیاورد، بلکه واضحاً موجب پیشرفت آن گردید. در واقع این سیاست، فقط احتمالاً چند سالی تحول آمریکا را به جلو انداخت، تحولی که به حکم طبیعت ناگزیر می‌بایستی روزی در این کشور پهناور و از هر جهت مجهز به نیروهای انسانی و منابع طبیعی صورت بگیرد؛ و هیچ سبک و اسلوبی ولو بدترین و معیوب‌ترین آنها نمی‌توانست برای مدتی طولانی مانع از سیر صعودی و ترقیات اقتصادی آن بشود. آیا قیاس وضع آمریکا با آلمان، این نوید را نمی‌داد که اگر همان تجربه را در این سرزمین مشابه عمل کنند همان نتیجه را به بار خواهد آورد؟
بنابراین اسلوب نظری لیست اولین طریقه‌ای است که در آن به طور صریح تجارب اقتصادی دنیای جدید بر عقاید و افکار اروپایی تأثیر می‌کند. خود لیست این نکته را در یکی از صفحات دلنشین خود چنین توصیف کرده است: «سرنوشت، پس از آن راهنمای من به آمریکا شد. در آنجا همه‌ی کتاب‌ها را کنار زدم. بهترین کتاب درباره‌ی اقتصاد در این دنیای جدید همان زندگانی آنجا است. در آنجا دیده می‌شود چگونه سرزمین‌های خالی و بایر مبدل به کشورهای نیرومند می‌گردد... پیشرفتی که در اروپا قرن‌ها وقت لازم داشت در آنجا در زیر چشمان ما صورت می‌گیرد. در آنجا اجتماعات دیده می‌شود که از حالت توحش به گله‌داری و از آن به حالت کشاورزی و از وضع کشاورزی به کارخانه‌داری و تجارت وارد می‌گردند. در آنجا است که به رأی‌العین دیده می‌شود چگونه بهره‌ی مالکانه از صفر به مبلغ گزافی ارتقاء یابد. در آنجا دهقانی ساده، بهتر از هوشیارترین دانشمندان دنیای قدیم از وسایل اصلاح کشاورزی و ترتیب بالا بردن بهره‌ی مالکانه واقف است. او می‌کوشد کارخانه‌داران و صنعتگران را به همسایگی خویش جلب کند. در آنجا تعارض بین کشورهای صنعتی و کشاورزی به قاطع‌ترین صورت نمایان می‌گردد و موجب شدید‌ترین کشمکش‌ها می‌شود. در هیچ جا بهتر از آنجا متوجه اهمیت راه‌ها و طرق ارتباطیه و تأثیر آنها در وضع مادی و معنوی ملت‌ها نیستند. این کتاب را من با حرص و ولع و نظم و ترتیب خواندم و از دروس آن بهره‌ها بردم و کوشیدم آنها را با نتایج مطالعات و تجارب و تأملات پیشین خود تطبیق دهم». (8)
اگر از این لحاظ مسلک حمایت‌طلبی لیست، مربوط به مشاهده‌ی تازه‌ترین اوضاع اقتصادی دنیا است، از لحاظ دیگر مسلماً رشته‌ی خویشاوندی نزدیک‌تری با مکتب سوداگری قدیم دارد. خود لیست نیز تحسین و تجلیل خویش را نسبت به اصحاب مکتب مزبور و مخصوصاً نسبت به کولبر پنهان نساخته است. او آدام اسمیت و ژان باتیست سی را متهم می‌کند که آنها را به خوبی نشناخته‌اند و خود این دو حقاً بیش از آنان مستحق عنوان سوداطلبی هستند؛ زیرا خواسته‌اند مفهوم ساده‌ی مأخوذ از فروشگاه بازرگانان، یعنی خرید به قیمت نازل و فروش به قیمت گران را، قاعده‌ی اقتصاد ملت‌ها قرار بدهند.
افتراق لیست از مرکانتیلیست‌ها در دو نکته‌ی اساسی است: از طرفی فکر پرورش صنعتی ملت که بر عقاید لیست غالب است با توفیق کامل جانشین عقیده‌ی موازنه‌ی مثبت تجارت خارجی اصحاب مکتب سوداگری شده است؛ زیرا با آن نظریه‌ی اخیر قطعاً از ساحت علم بیرون رانده شده، فکر تربیت و پرورش صنعتی ملت با هیچ معارضه‌ی اصولی مواجه نیست و مقبول نویسندگان ثابت قدم در آزادی‌طلبی مانند استوارت میل هم واقع شده است. از طرف دیگر مکتب سوداگری در قرن 17 آلت و اسباب دست سیاست انحصارطلبی ملی مداوم بود و حال آنکه حمایت‌خواهی در عقیده‌ی لیست وسیله‌ای است برای سوق دادن ملت‌ها به سوی وحدتی عادلانه‌تر و بنابراین اسلوبی است موقت و حایل و طریقه‌ای است متناسب با اوضاع و احوال.
همان‌طور که سبک لیست را نمی‌توان وارث مستقیم مکتب سوداطلبان قدیم دانست، نباید آن را الهام‌بخش حمایت‌طلبی جدید هم محسوب داشت. تأثیر بلافاصله‌ی کتاب لیست حتی در آلمان و در همان زمان انتشار، و با وجود شهرت ادبی درخشانش ناچیز بود؛ مگر آنکه مختصر افزایش عوارض اتحادیه‌ی گمرکی آلمان را که در سال 1846 صورت گرفت به حساب آن و حساب مبارزه‌ای که لیست پس از آن در روزنامه‌اش برای حمایت‌طلبی می‌کرد وارد کنیم. ولی اصطلاحات آزادمنشانه‌ی وزیر انگلیسی رابرت پیل (10) در همان سال، که در رأس آنها الغاء قوانین غلات قرار داشت، و آوازه‌ی همه‌جانبه‌اش در اروپا و رسمیتی که بدین ترتیب به عقاید کوبدن (11) داده شد، اکثریت افکار عمومی، و به دنبال آن سیاست تجارتی و اقتصادی کشورهای اروپا را برای سالیان دراز در شاهراه آزادی‌طلبی وارد ساخت. نظام قراردادهای بازرگانی جدید که به وسیله‌ی ناپلئون سوم آغاز گردید مظهری از این افکار و احوال بود.
پس از سال 1879 و تا 1914 موج جدیدی از حمایت‌طلبی سرتاسر اروپا را فرا گرفت. ملت‌ها دیواره‌ی سدهای گمرکی بین خود را روز به روز بالاتر می‌بردند. آیا تعرفه‌های گمرکی سنگین جدید را که متوالیاً در آلمان و فرانسه برقرار می‌گردید می‌توان منسوب به عقاید لیست کرد؟ مسلماً خیر! هیچ یک از این دو کشور و نه کشور وفادار به طریقه‌ی حمایت‌گری شدند. یعنی ممالک متحده‌ی آمریکا، امروزه دیگر احتیاجی به پرورش صنعتی ندارند. آنها از مدت‌ها پیش به آن وضع و حالت اقتصادی مختلط که بنا بر عقیده‌ی لیست برای توسعه و گسترش تمدن و قدرت لازم است رسیده‌اند؛ برای آنها و به ویژه برای آلمان و آمریکا دیگر از این جهت چیزی باقی نمانده است که نسبت به انگلستان حسد بورزند. هرگاه لیست به دنیا بازمی‌گشت، او که با آن همه شدت برای هر یک از سبک‌های بازرگانی ارزشی نسبی قائل بود و عقیده به لزوم تطبیق آنها با شرایط و اوضاع و احوال تغییرپذیر ملت‌ها و دوره‌ها داشت و صفت موقت به تعرفه‌های سنگین گمرکی می‌داد؛ محتملاً در طرف آن کسانی قرار می‌گرفت که امروزه حتی به خاطر توسعه‌ی آزادانه‌تر نیروهای مولد، تقاضای پایین آوردن سدهای گمرکی را دارند. مگر خود او اعلام نکرده بود که: «در چندین ده سال دیگر، ملت‌های متمدن جهان، با تکمیل وسایط نقلیه، چه از جهت مادی و چه از جهت معنوی با یکدیگر متحد خواهند گردید، حتی بیش از آنچه کنت‌نشین‌های انگلستان یک قرن پیش از این بوده‌اند»؟ (12)
نه تنها تغییرات عمیق وضع اقتصادی بین‌المللی، از آغاز قرن بیستم، دیگر سیاست حمایت کنونی معمول کشورهای بزرگ تجارتی را به عنوان «ضرورت پرورش صنعتی» تجویز نمی‌کند، بلکه صفات این نظام صریحاً مخالف و مباین قواعدیست که لیست برای آن رسم کرده است: دیگر کشاورزی بدانسان که او می‌خواست به رشد طبیعی خود واگذاشته نمی‌شود، برعکس حمایت از آن در بسیاری از احوال (از آن جمله در فرانسه و آلمان) بهانه‌ی افزایش عمومی تعرفه‌های گمرکی شده است. رقابت غلات امریکا عامل ناهنجاری بود که در ربع آخر قرن 19، مانع از آن می‌شد که پیش‌بینی‌های ناشی از حسن‌ظن لیست درباره‌ی بارور شدن کشاورزی از صنعت صورت وقوع پیدا کند. واضح است تعرفه‌های گمرکی جدید، شامل محصولات کشاورزی و صنعتی با هم مباین فکر و نظر حمایتی لیست است. به نظر او حمایت می‌بایستی منحصر و محدود به بعضی از رشته‌های تولیدات ملی بشود که به منزله‌ی ریشه و اصل است و سایر رشته‌ها مانند شاخه‌های فرعی، شیره‌ی حیاتی را از آنها دریافت می‌کنند. (13) مجوز حمایت استثنایی راجع به آنها هم همین است، بدین ترتیب مسلک لیست طریقه‌ای است اساساً فعال که حمایت‌طلبی را فقط به عنوان محرکی نیروبخش و عاملی برای ترقی و پیشرفت به کار می‌برد. ولی تعرفه‌های گمرکی که بدون تفاوت همه‌ی مؤسسات را مورد حمایت قرار می‌دهد، که دیگر امتیازی بین صنایع بارورکننده و بارورشده قائل نیست و همه‌ی قیمت‌ها را با هم بالا می‌برد، تنها نتیجه‌اش اینست که هر چه را از یک دست به تولیدکننده می‌دهد از دست دیگر باز ستاند. چنین تعرفه‌ی گمرکی که وضع نسبی همه را یکسان نگاه می‌دارد، دیگر وسیله‌ای برای برانگیختن نیروهای مولد نیست، بلکه حربه‌ای است صرفاً دفاعی در مقابل رقابت خارجی و در نتیجه اساساً محافظه‌کار و همواره مرعوب و محجوب است.
وضع تعرفه‌های گمرکی، در واقع هیچ‌وقت منطبق بر نظریه‌های علمی اقتصادی نیست و نتیجه‌ی سازش بین منافع نیرومندی است که غالباً وجه اشتراکی با مصالح عمومی ندارد. به علاوه در استقرار آنها عموماً ملاحظات سیاسی و انتخاباتی و مالیاتی بیش از ملاحظات اقتصادی مؤثر است. بنابراین باید از سیاست‌های حمایتگر جاری صرف‌نظر کنیم و آثار عقاید و اندیشه‌های لیست را (اگر برای آن آثاری باقی باشد) در زمینه‌ی دیگری یعنی در عقاید و مباحث نظری دوره‌های بعد جستجو کنیم.
تنها اسلوب نظری حمایتی کامل که پس از لیست عرضه شده مربوط به نویسنده‌ی امریکایی هنری کری است. (14) وی که در نخستین نوشته‌هایش طرفدار آزادی تجارت بین‌المللی بود، از 1848 به مسلک حمایت‌طلبی گرایید و عقاید خود را در کتاب معروفش به نام «اصول علم اجتماعی» در 1857 و 1859 منتشر ساخت که شباهت نمایانی با عقاید سلف آلمانی او داشت.
کری نیز مانند لیست تفوق صنعتی انگلستان را مورد حمله قرار داد و به جای کمال مطلوب تقسیم بین‌المللی کار، کمال مطلوب ملت‌های مستقل را عرضه کرد که هر ملتی در جمیع رشته‌های فعالیت اقتصادی وارد شود و بدان وسیله مبانی وحدت خود را تحکیم کند. به نظر او نتیجه‌ی آزادی مبادلات بین‌المللی اینست که به تدریج برای سراسر جهان یک «کارگاه» واحد صنعتی به وجود آید (البته منظور انگلستان است) که محصولات خام و مواد اولیه‌ی همه‌ی کشورها، با تحمل مخارج گران حمل و نقل به سوی آن فرستاده شود (15) و در نتیجه ترقی و توسعه‌ی ملت‌های دیگر، به نفع یک ملت متوقف گردد؛ زیرا هر جامعه وقتی بهتر توانگر می‌شود که در رشته‌های متنوع فعالیت‌های اقتصادی وارد باشد و انواع بیشتر محصولات تولید کند تا هر یک از آنها برای دیگری بازار مصرفی تشکیل دهد و هر یک وسیله‌ی بیشتر بارور ساختن دیگری بشود. تنها در چنین اجتماعی «استعدادهای نهفته» انسانی پرورش می‌یابد و سیطره‌اش بر طبیعت گسترش پیدا می‌کند؛ و تنها با این دو صفت است که می‌توان مفهوم ترقی اقتصادی را تعریف کرد. حاجت به توضیح نیست که این بیان با اندک تفاوتی، همان تعریف «ملت طبیعی» و یا «حالت مختلط» محبوب فردریک لیست و همان مفهوم «ترقی مداوم» است که او می‌خواهد به جای ثروت‌طلبی آنی کمال مطلوب سیاست بازرگانی قرار بدهد.
به دنبال لیست و باز مفصل‌تر از او کری تأثیرات نیک همجواری صنایع نوزاد، مولود سیاست حمایتی را در پیشرفت و توسعه‌ی کشاورزی تشریح می‌کند؛ ولی علاوه بر دلایلی که قبلاً درباره‌ی مزیت نزدیکی و پیوستگی کشاورزی با مراکز صنعتی دیدیم، دلایل قابل ایراد دیگری نیز عرضه می‌کند که با وصف این برای آنها اهمیت زیاد قائل است:
به زعم او طریقه‌ی حمایت با قرار دادن بازارهای مصرف نزدیک، در دسترس کشاورزی، آن را از خراج سنگینی که به بازرگانان، برای حمل کالا به نقاط دوردست می‌پردازد معاف خواهد ساخت. این برهان که لیست با بی‌اعتنایی از آن می‌گذرد (16) برعکس پیوسته و در زبان مؤلف امریکایی ماست، ولی همان‌طور که استوارت میل صحیحاً متوجه آن شده است، (17) هر گاه امریکا تن به تحمل این مخارج می‌دهد برای آنست که با مبادلات بین‌المللی، بیش از آن کالای صنعتی بدست می‌آورد که خود در داخله کشور به تولید آن بپردازد.
برهان قابل ایراد دیگر او اینست که: صدور محصولات کشاورزی، زمین‌های کشور را ناتوان می‌سازد، زیرا چون محصولات مذکور در محل به مصرف نمی‌رسد، مواد مقوی و حاصلخیز آنها به زمین برگشت نمی‌کند و حال آنکه اگر در پیرامون مزارع کارخانه‌ها و نفوس کارگری وجود داشته باشد، وضع معکوس است، (18) در برابر این دلیل باز استوارت میل (19) می‌گوید: آزادی مبادلات بین‌المللی امریکا را به صدور غلات خود به خارجه مجبور نکرده است، اگر این کار را می‌کند به این دلیل است که کاهش حاصلخیزی زمین را در برابر مزایا و منافع صادرات، زیانی بس ناچیز می‌داند.
کری، بالاخره، یکی از نخستین کسانی است که طریقه‌ی حمایت را وسیله‌ی مؤثری برای ارتقاء دستمزدها می‌داند و می‌گوید وضع اقتصادی مختلط، چون رقابت شدیدی بین کارفرمایان برای تقاضای کارگر به وجود می‌آورد، طبیعتاً باعث ترقی مزدها می‌شود و کارگران از آن منتفع می‌گردند. ولی این مزیت (بر فرض وجود) بیش از آنچه عاید می‌دارد با گران کردن اشیاء مصرفی تلافی می‌شود.
بنابراین، هنری کری، هر چند با فردریک لیست در اصول عقاید مشترک است، دلایلش ضعیف‌تر و نااستوارتر است. چه از جهت هنر بیان و چه از لحاظ ارزش علمی کتابش، مؤلف آلمانی گرانمایه‌تر از خلف امریکایی خود و نیز بسیار معتدل‌تر از او است. زیرا کری به حمایت‌طلبی صنعتی اکتفا نمی‌کند، بلکه خواهان حمایت کشاورزی هم هست و از طرف دیگر تعرفه‌های معتدل پیشنهادی لیست اشتهای او را سیر نمی‌سازد.
با وجود همه‌ی شباهت و نزدیکی عقاید آنها، کری از لیست الهام نگرفته است. وی کتاب «اسلوب ملی» را خوانده و در مواردی از آن نقل می‌کند؛ ولی او به خوبی می‌توانست همان نوع عقاید و افکار را در کتب و تألیفات نویسندگان دیگر امریکا بیابد. به علاوه بیش از کتاب، زندگانی اقتصادی ممالک متحده که در جلوی چشمان او تحول می‌یافت به او می‌آموخت و در تکوین عقایدش مؤثر بود. او ترقیات روزافزون امریکا را در پناه نظام حمایتی به رأی‌العین مشاهده می‌کرد و می‌دید که در این کشور جوان و کم جمعیت، باردهی زمین‌ها به نسبت توسعه‌ی کوچ‌نشین‌ها افزایش می‌یابد و ثروت عمومی همراه با تراکم جمعیت چند برابر می‌شود. به همین جهت برای تسریع در ترقی و استفاده از این منابع عظیم، معتقد به اتخاذ سیاست اعتزال و انزوا گردید و در این راه کامیاب‌تر از لیست بود. زیرا می‌دید که عقایدش، اگر مقبول محافل علمی کشور خویش نشود، لااقل رجال سیاست امریکا آنها را پذیرفته و با فراغ بال به موقع اجرا می‌گذارند.» (20)
پس، مسلک کری را نمی توان به تأثیر مستقیم لیست مربوط کرد. ولی آیا اندیشه‌های لیست اثر بیشتری در عقاید اقتصادی اروپا داشته است؟
قابل انکار نیست که نظریه‌ی او راجع به حمایت موقت از صنایع نوزاد مورد قبول بسیاری از طرفداران آزادی تجارت خارجی واقعی شده است، که مشهورترین آنها شخص استوارت میل است؛ (21) به طوریکه می‌توان او را (اگر تنها کسی بود که این عقیده را اظهار داشته بود) واردکننده‌ی نخستین شکاف بزرگ در عقاید کلاسیک آزادی و مبادلات دانست. به دنبال آن، چنان‌که در کتاب ششم خواهید ثلمه‌های دیگر هم وارد خواهد آمد. ولی اینها دیگر از جانب خود صاحب‌نظران دانش محض (22) است و نه از طرف لیست.
اما درباره‌ی عقاید حمایت‌طلبی که قبل از 1914 و بعد از آن، بیشتر به وسیله‌ی نویسندگان صحایف و کمتر از طرف علمای اقتصاد عرضه گردیده، باید بگوییم که دلایل اینان اگرچه بر لیست مجهول نبوده، معذلک ملهم از جانب او نیست. (23) اگر از کسانی که صرفاً به تجدید گفته‌های اصحاب مکتب سوداگری راجع به موازنه‌ی بازرگانی (24) اکتفا کرده‌اند صرف‌نظر کنیم- وعده‌ی آنها کم نیست- اکثر نویسندگان مذکور، کم و بیش صریحاً روی دو نکته‌ی اصلی تکیه می‌کنند: اول «مفید بودن تحصیل استقلال اقتصادی» برای هر ملت، و دوم ضرورت میهنی «اختصاص دادن بازار داخلی به تولیدات ملی» (25) این دو نکته بی‌شک از افکار و اندیشه‌های لیست، به طور مطلق، خارج نبوده‌اند؛ ولی در نظر او جنبه‌ی ثانوی و فرعی داشته‌اند. وی آنها را هرگز نقطه‌ی اتکاء ثابت و دایم برای سیاست تجارتی ندانسته است.
لیست غالباً در این باره سخن می‌گوید که باید ملت را به وسیله صنعت از بازار خارجه «مستقل» (26) ساخت. به نظر او توانگرترین ملت آن است که «تولیدات انواع محصولات را به درجه‌ی اعلی برساند و کشاورزیش قادر باشد برای نفوس کارخانه‌هایش قسمت اعظم خواربار و مواد اولیه‌ی لازم را تهیه کند» (صفحه‌ی 263)، ولی با وجود این قبول دارد که اجتماع چنین شرایط از مزایای استثنایی است، و «هر ملت که بخواهد به وسیله‌ی تقسیم کار و با صنایع بومی اجناسی بدست بیاورد که برای آنها طبیعتاً آمادگی کامل ندارد و توزیع بین‌المللی کار، و تجارت خارجی آنها را بهتر و یا بهای نازل‌تر در اختیار او قرار می‌دهد فاقد شعور است» (صفحه‌ی 271). پس استقلال کامل و استغنای اقتصادی و یا چنان‌که امروزه می‌گویند «خودبسندگی» در نظر او آرمانی واهی و بی‌اساس است. با وجود این انکار نمی‌توان کرد که لیست با بعضی از عبارات خود در اوج این عقیده‌ی نادرست سهیم بوده که وارد کردن قسمت مهمی از مصارف داخلی موجب تابعیت در برابر خارجه است. (27) در واقع واردکننده تابعیتی نسبت به صادرکننده ندارد، همچنانکه این نیز تابعیتی نسبت به آن ندارد. بین خریدار و مشتری کدام یک را می‌توان تابع دیگری دانست؟ فقط در یک مورد این مفهوم ممکن است مصداق پیدا کند و آن وقتی است که کشور خارجی تهیه‌کننده‌ی منحصر به فرد بعضی از اجناس باشد. در چنین حال و از این لحاظ کشور تولیدکننده کشور خریدار را تحت تابعیت خواهد داشت. نظر لیست در آن زمان متوجه انحصار عملی کارخانه‌داران انگلستان بود، ولی چنین انحصاری دیگر وجود خارجی ندارد.
و نیز لیست از «تأمین بازار داخلی برای محصولات ملی» صحبت می‌دارد (صفحات 302-297)، ولی به عقیده‌ی او این تأمین باید محدود به زمانی باشد که برای ایجاد صنایع ملی لازم است؛ زیرا از آن پس، رقابت خارجی وسیله‌ی مفیدی برای «بازداشتن کارخانه‌داران و بازرگانان داخلی از پس‌روی و کاهلی است.» (28)
هیچ وقت لیست در این اندیشه نبوده است که استقلال اقتصادی و یا محافظت بازار داخلی را محور سیاست حمایت‌طلبی قرار بدهد. در نظر او ایجاد صنعت برای مملکت، یگانه مجوز حمایت است و بس. وی از این لحاظ به همان مسلک «صنعت‌طلبی» مربوط است که قبلاً سن سیمونیان خود را مبشر و منادی آن قرار داده بودند و در فرانسه به وسیله‌ی شاپتال و دوپن شروع به شکفتگی کرده و در انگلستان هم مدافعان آتشینی مانند اور (29) و بابج (30) پیدا کرده بود. به عبارت دیگر لیست در عکس‌العمل عمومی علیه تفوق و برتری کشاورزی شرکت داشت؛ عکس‌العملی که درست نقطه‌ی مقابل نظر اسمیت و فیزیوکرات‌ها در پایان قرن هیجدهم بود.

پی نوشت ها :

1- دوپن (DUPIN, baron Charles) اقتصادشناس، ریاضی‌دان و سیاستمدار فرانسه (1873-1784).
2- Chaptal
3- هامیلتون (Allexander) HAMILTON)- سیاستمدار نامی امریکا، (1804-1757) همکار جرج واشینگتن، یکی از نویسندگان قانون اساسی امریکا و مؤسس حزب فدرالیست (مترجم). گزارش هامیلتون راجع به کارخانه‌ها و گزارش بسیار مهم دیگر او راجع به تأسیس بانک ملی و گزارش‌های دیگر راجع به اعتبارات عمومی، خوشبختانه در 1934 به وسیله‌ی مطبوعات دانشگاه کلمبیا با مراقبت مخصوص آقای ساموئل مک کی Samuel Mc Kee در یک مجلد به طبع رسیده و از اسناد بسیار با ارزش و خواندنی است.
4- و نیز بسیار محتمل است که فردریک لیست تألیفات یکی دیگر از امریکاییان طرفدار سیاست حمایت، یعنی دانیل ریموند (Daniel Raymond) را خوانده باشد، به‌ویژه کتاب او را موسوم به اندیشه‌هایی درباره‌ی اقتصاد (Thoughts on political economy) که در 1820 انتشار یافته و چهار بار تجدید طبع شده است (مراجعه شود به رساله‌ای درباره‌ی دانیل ریموند به وسیله‌ی چارلس پاتریک نیل (Charls Patrick Neill بالتیمور، 1898) عقیده‌ی غالب کسانی که در سنوات اخیر راجع به لیست تحقیقات کرده‌اند همین است؛ از آن جمله دوشیزه هیرست (Mlle Hirst) در کتابش تحت عنوان «زندگانی فردریک لیست» و کورت کوهلر (Kurt Kohler) در کتاب خود به نام Problematisches zu Friedrich List ولی به نظر ما مبالغه‌آمیز است که ریموند را (همانطور که رامبو (Rambaud) در کتاب تاریخ عقایدش اظهار داشته) الهام‌بخش اصلی لیست بدانیم: صرف‌نظر از اینکه در عقاید و آراء ریموند واقعاً چیز تازه‌ای وجود ندارد و نیز صرف‌نظر از اینکه لیست در امریکا در محیطی زندگی می‌کرد که این نوع افکار حمایت‌طلبی رواج کامل داشت، باید به این نکته توجه داشته باشیم که این نوع افکار حمایت‌طلبی رواج کامل داشت، باید به این نکته توجه داشته باشیم که لیست هیچ وقت نام او را در نوشته‌های خود ذکر نکرده است، و حال آنکه برعکس با تجلیل تمام در همان نامه‌های خود به اینجرسول (Charles Ingersoll) غالباً از دو فرانسوی دیگر یعنی همان دوپن و شاپتال مذکور در فوق نام می‌برد. اصطلاح نیروهای تولیدی (forces productives) در کتاب بارون دوپن تحت عنوان «وضع مترقی نیروها» (Situation progressive des forces) از همان جمله‌ی اول کتاب دیده می‌شود که می‌گوید: «من در اینجا مقدمه‌ی کتاب خویش را تحت عنوان: نیروهای تولیدی و بازرگانی فرانسه نام‌گذاری شده است عرضه می‌دارم. مرادم از این اصطلاح نیروهای انسان و حیوان و طبیعت است که با هم چگونه در فرانسه ترکیب گردیده و در امور کشاورزی و تجارت و کارخانه‌ها مورد استفاده واقع شده‌اند» و نیز نظریه‌ی حمایت‌طلبی به نفع «صنایع نوزاد» صریحاً از طرف شاپتال تشریح شده است. وی در سال 1819 در کتاب صنعت فرانسه (L’industrie francaise) در صفحه‌ی چهل و ششم از پیش گفتار خود چنین نوشته است: «همه متقاعد شده‌اند که برای پیروزی بر موانع طبیعی گسترش صنعت، تنها خواستن کافی نیست؛ همه تقریباً در همه جا احساس کرده‌اند که کارخانه‌های نوزاد در برابر مؤسساتی که از سالیان دراز با سرمایه‌ی بی‌حساب تشکیل گردیده و تحت توجه و مراقبت مداوم کارشناسان مجرب اداره می‌شوند یارای مقاومت ندارند، و بنابراین ناگزیر متوسل به ممنوع‌الورود ساختن کالاها شده‌اند تا بتوانند از رقابت صنعت خارجی جلوگیری کنند». محقق است که لیست در اولین سفر خود به فرانسه تألیفات این نویسندگان را خوانده و از آثار آنها در تأیید عقاید حمایت‌طلبی خویش استفاده کرده است. و نیز مسلم است، چنانکه یکی از نامه‌های او به تاریخ آوریل 1825 مدلل می‌دارد (هیرست، مأخذ مذکور در فوق، صفحه‌ی 33) برای گرویدن به عقاید حمایت‌طلبی منتظر مسافرت به آمریکا نبوده بلکه می‌خواسته در آنجا دلایل جدیدی برای تحکیم معتقدات خویش در معارضه‌ی با اسمیت بیابد. ادعای مارکس در تألیفش به نام Theorien über den Mehrwerth (جلد اول، صفحه‌ی 437، منتشر شده از طرف کائوتسکی (Kautsky) اشتوتکارت، 1905) دایر بر این که مأخذ و منبع اصلی عقاید لیست فریه (Ferrier) و کتاب او موسوم به «حکومت و روابطش با تجارت» (پاریس 1805) بوده، چیزی جز دهن‌کجی نیست. و نیز گفته‌اند که لیست، قرار دادن اصل ملیت را به عنوان اساس و پایه‌ی علم اقتصاد از آدام مولر اخذ کرده است. فی‌الواقع لیست او را که نویسنده‌ی کاتولیک و طرفدار احیاء نظام ملوک‌الطوایفی بود ملاقات کرده بود ولی برای لیست، نویسنده‌ی قرن 19 و آلمانی بودن کافی بود تا اینکه عقایدش از پا تا سر مشحون از افکار ملت‌پرستی باشد. به علاوه باید متوجه بود که دلایل حمایت‌طلبی قهراً معدود است و از زمانی به زمان دیگر تفاوت نمایان پیدا نمی‌کند، بنابراین استبعادی ندارد که در این راه قبل از فردریک لیست پیشقدمانی وجود داشته باشد.
5- Mathieu Carey
6- این نامه‌ها در یک جلد تحت عنوان «دورنمایی از اسلوب جدید اقتصادی، نامه‌هایی از فردریک لیست به چارلس اینجرسول» به سال 1827 در فیلادلفی به چاپ رسید. این تألیف در کلیات آثار لیست که از طرف هاوسر (Haüsser) انتشار یافته است دیده نمی‌شود ولی همه‌ی آن در تألیف مطبوع مارگارت هیرست (Margaret E. Hirst) زندگانی فردریک لیست» تجدید طبع شده است (لندن، 1909 در 331 صفحه).
7- خود او می‌گوید (نامه‌های لیست به اینجرسول، صفحه‌ی 173) این واقعه باعث گرویدن او به مسلک حمایت‌طلبی گردید. اگرچه قبل از آن پیرو اسمیت و ژان باتیست سی بوده است.
8- اسلوب ملی اقتصاد، دیباچه صفحه‌ی 54.
9- اسم روزنامه‌ی او Zollvereinsbaltt (زولفراینسبلات) بود که از سال 1843 آن را اداره می‌کرد.
10- Robert Peel سیاستمدار معروف انگلیسی (1788-1850) از حزب محافظه‌کار که چندین بار نخست‌وزیر شد (مترجم).
11- ریچارد کوبدن (Richard Cobden) اقتصادشناس و صنعتگر انگلیسی (1804-1865) از معروف‌ترین مدافعان آزادی‌ تجارت خارجی (libre-èchangiste) (مترجم).
12- Système National، صفحه‌ی 230، از طرف دیگر ما نمی‌خواهیم بگوییم که وضع آلمان در زمان لیست بیش از امروز مستدعی سیاست حمایت بوده است. این نکته مخصوصاً از این جهت قابل تردید است که در 1819 شاپتال درباره‌ی ناحیه‌ی ساکس می‌گفت که «از جهت صنعتی در صف اول کشورهای کارخانه‌دار اروپا قرار گرفته است» (مراجعه شود به کتاب صنعت فرانسه، جلد اول، صفحه‌ی 57). و نیز درباره‌ی پروس اظهار می‌داشت که: «صنعت شهر اکسلا شاپل و حوالی آن به تنهایی می‌تواند نماینده‌ی یک کشور صنعتی باشد» (همان مأخذ، صفحه‌ی 76).
13- اسلوب ملی اقتصاد، صفحه‌ی 290. «از طرف دیگر ضروری نیست که همه‌ی رشته‌های صنعت یکسان مورد حمایت واقع شوند. تنها مهم‌ترین آنها یعنی آنها که استقرارشان مستلزم سرمایه‌های راکد و گردان گزاف و ماشین‌های زیاد و کارشناسان فنی بسیار و مهارت و تجربه‌ی کامل و عده‌ی کثیری کارگر است، و محصولاتشان در ردیف ضروریات اولیه‌ی زندگی قرار می‌گیرد و بنابراین چه از جهت مجموع ارزش و چه از جهت استقلال کشور دارای اهمیت حیاتی است، مانند صنایع پشم و پنبه و کتان و غیره؛ باید مورد حمایت خاص قرار گیرند. پس از آن که این صنایع به طور کافی و شایسته رشد و نیرو پیدا کردند، تمام رشته‌های کم اهمیت دیگر در پیرامون آنها، با حمایت کمتر بزرگ می‌شوند. بلی، در واقع صنعت نساجی آلمان بود که در آن موقع تقاضای حمایت داشت.
14- هنری کری (Henry Carey) 1879-1793 اقتصاددان امریکایی، مؤلف کتاب «اصول علم اجتماعی» درباره‌ی عقاید او مجدداً در کتاب سوم این تاریخ بحث خواهیم کرد.
15- همان مأخذ، جلد اول، صفحه‌ی 349.
16- اسلوب ملی اقتصاد، کتاب دوم، فصل سوم، صفحه‌ی 267.
17- اصول علم اقتصاد (Principles of Political Economy)، کتاب پنجم، فصل دهم، مبحث اول.
18- «از میان همه‌ی اشیاء لازم برای امور کشاورزی چیزی که کمتر از همه احتیاج به حمل و نقل دارد و با وجود این مهم‌تر از همه ی آنها است کود برای تقویت زمین است. زمین ممکن نیست مستمراً بارده باشد مگر عناصری که محصولات از آن می‌گیرد به آن برگشت داده شود. هرگاه چنین شرطی رعایت گردد، مقدار مواد مغذی افزایش می‌یابد و مردمان خواهند توانست به هم نزدیک‌تر شوند و مساعی خود را با هم ترکیب کنند و استعدادهای فردی خود را توسعه بدهند و بر ثروت خود بیفزایند. معهذا این شرط اصلاح و بهبودی با همه‌ی اهمیت آن، مورد توجه اقتصادشناسان واقع نشده است»: اصول علم اجتماعی، جلد اول، صفحه‌ی 312.
19- مراجعه شود به همان مأخذ مذکور در فوق، کتاب پنجم، فصل دهم، مبحث اول.
20- در این موضوع مراجعه شود به کتاب «اینکس» Jenks: Henry Carey als
Nationalokonom, Iena, 1885, Chapt.I
21- مراجعه شود به قطعه‌ی مفصلی از کتاب اقتصاد استوارت میل (دفتر پنجم، فصل دهم، مبحث اول) که چنین آغاز می‌شود: «تنها موردی که بر حسب اصول دانش اقتصاد، می‌توان وضع عوارض گمرکی را برای حمایت جایز دانست، آن است که موضوع حمایت به طور موقت (و مخصوصاً در یک کشور جوان و مترقی) راجع به بومی گردانیدن یک صنعت خارجی باشد. به شرط آنکه صنعت مذکور با اوضاع و احوال اقتصادی آن کشور کاملاً منطبق باشد؛ زیرا غالباً برتری یک کشور نسبت به کشور دیگری در رشته‌ی معینی از صنعت به دلیل آن است که آن کشور زودتر شروع کرده است». با وصف این چون استوارت میل نامی از لیست نمی‌برد، این سؤال پیش می‌آید که آیا این قسمت را می‌توان به تأثیر مستقیم او مربوط دانست.
22- دانش محض یا اقتصاد محض = Economie pure
23- البته باید کووس را کنار بگذاریم که حمایت‌طلبی او، برعکس تطبیق مستدلی از عقاید لیست و کری راجع به برتری کشورهای دارای اقتصاد مختلط است. (Paul Cauwès (1917-1843) حقوقدان و اقتصادشناس فرانسوی، استاد اقتصاد و حقوق در دانشگاه پاریس و یکی از مؤسسین مجله‌ی اقتصاد سیاسی است).
24- از آن جمله، مثلاً اقتصادشناسانی هستند که غالباً از کمبود حساب بازرگانی (Dèficit commercial) یعنی به اصطلاح از موازنه‌ی نامساعد تجارت خارجی صحبت می‌دارند با آنکه مکرر در مکرر این دلیل نقض گردیده باز غالباً آن را مانند حقیقتی بدیهی و مسلم از سر گرفته‌اند. لیست نیز بی‌اعتنایی افراطی اصحاب مکتب کلاسیک را نسبت به موازنه واردات و صادرات مورد انتقاد قرار داده است، ولی اعتراض او به پشتیبانی از نظریه‌ی مکتب سوداگری نیست. زیرا او نیز این نظریه را محکوم می‌شمارد (ر.ک. صفحات 383-396 و 400). جهت نظر او، نکته‌ی مخصوص دیگر، یعنی ملاحظه‌ی پولی است. می‌گوید هر گاه واردات ملت زیاد باشد و نتواند اجناسی معادل ارزش آنها صادر کند ناچار به ازای قیمت آنها باید فلزات قیمتی طلا و نقره بپردازد و این امر ممکن است سبب ایجاد بحران پولی در کشور شود. بنابراین بی‌اعتنایی مکتب کلاسیک در برابر کمی و زیادی مقدار پول افراطی و مبالغه‌آمیز است (کتاب دوم، فصل 13). چنانکه می‌دانیم امروزه در این مورد، به جای بی‌اعتنایی مورد ایراد و اعتراض لیست، در همه‌ی کشورهای بزگ دلبستگی شدید به گردآوری بزرگ‌ترین مقدار ممکن ذخیره‌ی طلا نشان داده می‌شود.
25- بعضی از نویسندگان مذکور حتی از این حد هم فراتر رفته‌اند. آقای پاتن (Simon Patten، 1922-1852 اقتصاددان و جامعه‌شناس امریکایی، استاد دانشگاه پنسیلوانیا، مترجم)، در کتابش به نام «مبانی اقتصادی حمایت (ترجمه‌ی فرانسه، چاپ پاریس، 1899) می‌خواهد که نمونه‌های ملی مخصوص در هر کشور به وجود آید و سکنه‌ی آنها مجبور باشند، خوراک و پوشاک خود را منحصراً بر حسب منابع طبیعی مملکت خویش ترتیب بدهند. در نتیجه یک «نمونه‌ی امریکائی» به وجود خواهد آمد که البته در سطح بسیار عالی‌تری از کشورهای اروپائی قرار خواهد گرفت. می‌گوید: «آن وقت می‌توانیم مدعی استیلاء بر سرنوشت سایر ملت‌ها بشویم و آنها را مجبور سازیم (!) از وضع اقتصادی فعلی خود صرف‌نظر کنند و خود را با وضع اجتماعی برتری تطبیق بدهند» (صفحه‌ی 210). تا این زمان منظور از حمایت، جلوگیری از رقابت خارجی بود، ولی در اینجا مثل بسیاری موارد دیگر، حمایت‌طلبی با استیلاجویی (امپریالیسم) مشتبه می‌گردد.
26- بر اساس همین استقلال‌طلبی اقتصادی است که نظریه‌ی معروف Autarcie èconomique (که شاید بتوان آن را «خودبسندگی» و «خودبسی» اقتصادی ترجمه کرد) بنا شده، و بر سر آن از بیست سال پیش تاکنون این همه مشاجرات صورت گرفته است.
27- «کشور صرفاً کشاورزی بسی پایین‌تر از کشوری است که در عین حال هم صنعتی است و هم کشاورزی. اولی از لحاظ اقتصادی و سیاسی همیشه کم و بیش وابسته به ممالکی است که محصولات کشاورزی او را در برابر اجناس صنعتی خریداری می‌کنند. چنین کشوری هرگز نمی‌تواند میزان تولید خویش را در اختیار داشته باشد زیرا همواره باید منتظر خریداران خارجی باشد» (اسلوب ملی اقتصاد صفحه 291)
28- «ملتی که به مقام برتری صنعتی می‌رسد، نمی‌تواند کارخانه‌داران و بازرگانان خود را از پس‌روی و اهمال بازدارد مگر با آزادی ورود محصولات غذایی و مواد اولیه، و رقابت اجناس صنعتی خارجی» (اسلوب ملی اقتصاد، صفحه‌ی 300). مخاطب او در این مورد مردم انگلستان است که بر طبق نظریه‌ی مذکور به آنها اندرز می‌دهد که سدهای گمرکی خود را از بین ببرند ولی در عین حال با لطف خاص خویش، فرانسه و آلمان و امریکا را در حفظ گمرکات خود آزاد می‌گذارد.
29- Ure.
30- Charles Babbage 1871-1792 ریاضیدان انگلیسی که درباره‌ی ماشین و اثرات آن در اقتصاد مملکت تحقیقاتی با ارزش انجام داد و مؤلف کتاب اقتصاد ماشینی و کارخانه‌ها است.

منبع: ژید، شارل؛ ریست شارل؛ (1380)، تاریخ عقاید اقتصادی(جلد اول)، ترجمه ی کریم سنجانی، تهران، دانشگاه تهران مؤسسه انتشارات و چاپ، چاپ چهارم.

 

0
نظر

اقتصاد آلمان در عصر فردریک لیست

نويسنده : حسین رضایی

اقتصاد آلمان در عصر فردریک لیست

 اقتصاد آلمان در عصر فردریک لیست



نویسنده: شارل ریست
مترجم: کریم سنجابی



 

آلمان در قرن نوزدهم بدواً منظره‌ی جالب و قابل توجه ملتی را نمایش می‌دهد: اساساً کشاورز، تجزیه و تقسیم شده از لحاظ اقتصادی و سیاسی، که صنعتش گرفتار قیود صنفی، و کشاورزیش دچار نظام خان‌خانی و ملوک‌الطوایفی است ولی ناگهان در ظرف مدت چند سال خود را از بند این موانع آزاد می‌سازد، نخست وحدت اقتصادی و سپس وحدت سیاسی خود را بنیان‌گذاری می‌کند و در ربع آخر قرن به درجه‌ی یکی از معظم‌ترین کشورهای صنعتی ارتقاء می‌یابد.
قانون اتحاد با ایرلاند در 1800، وحدت اقتصادی جزایر بریتانیا را تکمیل کرد، وحدتی که از قریب یک قرن پیش بین انگلستان و اسکاتلند عملی شده بود و آدام اسمیت آن را «یکی از مهم‌ترین موجبات آبادانی و رونق بریتانیای کبیر» می‌دانست. (1) فرانسه نیز وحدت اقتصادی خود را از 1791 با حذف گمرکات داخلی بدست آورده بود. ولی آلمان در 1815 (پس از پایان جنگ‌های ناپلیونی) هنوز به دولت‌های بی‌شمار، مختلف از حیث اهمیت و اعتبار تقسیم می‌شد و سدهای گمرکی آنها را از یکدیگر جدا می‌ساخت. لیست در شکوائیه‌ای که به سال 1819 از طرف اتحادیه عمومی صنعت‌گران و بازرگانان به مجلس کشورهای متحده‌ی آلمان تقدیم کرد، شمار سدهای گمرکی در داخله‌ی اتحاد ژرمنی را، بدون در نظر گرفتن خطوط داخلی هر یک از کشورها بالغ بر 38 خط به حساب آورده بود. تنها در کشور پروس بیش از 67 نمونه وجود داشت (2) در عریضه‌ی دیگری لیست نوشته بود: «در زمانی که ملت‌های دیگر، علوم و هنرها را پرورش می‌دهند، و بدان وسیله موجبات رونق صنعت و بازرگانی خود را فراهم می‌آورند، تاجر صنعتگر آلمان باید قسمت بزرگی از وقت خود را صرف شناختن تعرفه‌های مختلف گمرکی و عوارض گوناگون راهداری بکنند». (3)
کیفیت دیگری که باعث تشدید این معایب می‌گردید: «فقدان مطلق گمرک در برابر ملت‌های همچوار بود. دولت های آلمان سرحدهای خود را متقابلاً بر روی یکدیگر می‌بستند، ولی کشور آلمان، محروم از وجود یک قدرت مرکزی مؤثر، بر روی امتعه و اجناس خارجی باز بود. این وضع به خصوص پس از پایان محاصره‌ی بری اروپا، ناگوار و دردناک می‌نمود. فی‌الواقع تازه صلح برقرار شده بود که سیل اجناس و امتعه‌ی انگلستان به سوی کشورهای اروپا سرازیر گردید، انگلستانی که در مدت جنگ از بازارهای فروش خود جدا مانده و ناچار موجودی‌های عظیم محصولات صنعتی خویش را در کارخانه‌ها انبار کرده بود. این اجناس که به قیمت بسیار نازل عرضه می‌شد، و راه ورود آن به فرانسه، به سبب وضع مقررات و ممنوعیت‌های شدید گمرکی، از طرف حکومت جدید مسدود شده بود، تمام دروازه‌های آلمان را بر روی خود گشوده می‌یافت.
بازرگانان و صنعتگران آلمان وحشت‌زده شدند. میل به وحدت اقتصادی و وضع تعرفه‌ی گمرکی یکنواخت در سر حدهای آلمان از همه جانب اظهار می‌گردید. افکار عمومی اصلاح این اوضاع را تقاضا داشت، اصلاحی که در عین حال قدم اول به سوی وحدت ملی بود. در 1818 کشور پروس وحدت تجارتی خویش را با مستقر کردن گمرکات در سرحدها و وضع تعرفه جدید گمرکی عملی ساخت. این تعرفه که در آن، عوارض بر محصولات صنعتی از 10 درصد تجاوز نمی‌کرد و هیچ‌گونه ممنوعیتی وجود نداشت و ورود اکثر مواد اولیه آزاد بود، در 1828 به وسیله‌ی هوسکسیون وزیر به پارلمان انگلستان مانند نمونه‌ی آزادی‌طلبی قابل تقلید معرفی گردید. مع‌الوصف این اصلاح که منحصر به کشور پروس بود، بهبودی در وضع عمومی بازرگانی آلمان فراهم نمی‌کرد، زیرا تعرفه‌های مذکور در مورد کشورهای دیگر آلمان مانند ممالک بیگانه اجرا می‌گردید.
به همین جهت این اصلاح، نه تنها جنبش وحدت گمرکی آلمان را آرام نکرد، بلکه برعکس موجب تشدید آن شد. به سال 1819 در شهر فرانکفورت جمعیتی به نام «اتحادیه عمومی صنعت‌گران و بازرگانان آلمانی» تشکیل گردید تا با حکومت اتحادیه‌ی آلمان ارتباط پیدا کند. مبتکر فکر آن فدریک لیست بود. او که از اندک مدتی پیش استاد دانشگاه توبینگ و به عنوان روزنامه‌نگار آزادی‌طلب سرشناس شده بود. به نمایندگی کل اتحادیه منصوب گردید و روح این جنبش شد. پی در پی عرایض و پیشنهادها به مقامات رسمی می داد، مقالات در جراید منتشر می‌کرد و با حکومت‌های مختلف آلمان در مونیخ و اشتوتکارت و برلین و وین مذاکره می‌نمود. نخست آرزومند بود که اتریش ابتکار اصلاح را در دست بگیرد. ولی انتظاری بس بیهوده! مجلس کشورهای متحده‌ی آلمان که مخالف هر نوع تظاهر طبیعی افکار عمومی بود، پاسخی به شکوائیه‌ی صنعت‌گران و بازرگانان نداد. برای خود لیست هم‌ گرفتاری‌ها و دردسرهای جدید فراهم آمد. در 1820 از شهر خویش روتینگن به نمایندگی مجلس کشور ورتامبرگ انتخاب شد. در لایحه‌ای که به مجلس تقدیم داشت، دستگاه اداری کشور خود را با عبارات زننده مورد انتقاد قرار داد و همین امر به تقاضای حکومت مرتجع ورتامبرگ موجب اخراج او از مجلس و محکومیتش به ده ماه زندان گردید. پس از جستجوی پناهندگی در فرانسه و مسافرت به انگلستان و سویس به کشور خویش مراجعت کرد ولی بلافاصله توقیف و زندانی شد. با خروج از زندان تصمیم گرفت به امریکا برود. مشوقش در این نیت لافایت بود، که با او در فرانسه آشنایی پیدا کرده و اینک او را به هم‌سفری دعوت می‌نمود و وعده می‌داد که به شایستگی هنر و استعدادش از او پذیرایی خواهد شد (1825).
هنگامی که، در 1832، به آلمان مراجعت می‌کرد، پس از آن که در امریکا دوستان عالی‌قدر و ثروت سرشاری بدست آورده بود، وحدت گمرکی آلمان که آن همه برای آن 13 سال قبل جان‌فشانی کرده بود، در شرف انجام یافتن بود؛ ولی نه به آن صورت که او می‌خواست، نه به دست اتریش، نه به وسیله یک اصلاح عمومی در آلمان، بلکه با محور اصلی پروس و از راه یک سلسله قراردادهای مخصوص در 1832 تقریباً در یک زمان دو «وحدت گمرکی» صورت گرفت: یکی بین باویر وورتامبرگ و دیگری بین پروس وهس- دارمستاد. در هر یک از این اتحادیه‌ها، اجناس و امتعه آزادانه مبادله می‌شد و دستگاه گمرکی با تعرفه‌ی مشترک به سر حد برده شده بود. بین دو اتحادیه از همان آغاز نزدیکی و همکاری به وجود آمد، ولی وحدت قطعی آنها به شکل یک اتحادیه گمرکی واحد، در 22 مارس 1833 صورت پذیرفت. توافق شده بود که نظام جدید از اول ژانویه 1834 به موقع اجراء گذاشته شود، ولی قبل از آن تاریخ کشور ساکس و بعضی ممالک دیگر نیز به اتحادیه پیوستند.
بدین ترتیب در 1834 وحدت تجارتی آلمان جدید بالقوه تکمیل شده بود. در اتحادیه گمرکی، مهم‌ترین کشورهای آلمان به استثنای اتریش شرکت داشتند (4) و در پناه آن صنعت آلمان که بازار داخلی وسیع و مطمئنی بدست آورده بود، به سرعت رونق می‌یافت. ولی اینک مسئله جدیدی مطرح می‌گردید که اتحادیه گمرکی آلمان بر طبق چه سیاست و بنابر چه اصلی اداره شود؟ در 1834 بدون اشکال توافق شده بود که برای همه اتحادیه، تعرفه گمرکی آزادمنشانه 1818 پروس که تجربه چندین ساله به دنبال داشت به موقع اجراء گذاشته شود. ولی بسیاری از صنعت‌گران، به خصوص تولیدکنندگان آهن خام و ریسندگان پشم و نخ، حمایت جدی‌تری در برابر رقابت خارجی تقاضا داشتند. به ویژه که توسعه‌ی روزافزون صنایع فلزی و نساجی، احتیاج شدیدتری به مواد اولیه نشان می‌داد. به همین جهت به هنگام تجدید اتحاد گمرکی در سال 1841، معارضه‌ی تندی بین طرفداران حفظ وضع موجود، متمایل به آزادی تجارت خارجی و مدافعان حمایت‌طلبی شدید صورت گرفت.
در همین تاریخ است که کتاب لیست «اسلوب ملی» مانند ادعانامه‌ای تند و شدید‌اللحن در پشتیبانی از حمایت‌طلبی انتشار می‌یابد. همه چیز در این کتاب جذاب، فصیح، پر از امثله‌ی تاریخی و شواهد تجربی که برای عامه مردم با بیانی دور از رایحه‌ی مکتبی نوشته شده، از وضع مخصوص آلمان در آن زمان الهام گرفته است: یعنی صنعتی نوخاسته، شرط عظمت آینده‌ی میهن، که برای نخستین بار پس از 1815 در صلح و آرامش شکوفان شده، در برابر خویش رقیب نیرومندی مانند صنعت انگلستان، با وسایل و ابزار مکمل و سنت‌های کهن و تولید کلان می‌دید. نکته‌ی اصلی و اساسی در مورد توجه لیست هم همین است. همین انگلستان سهمناک، با قوانین معروف غلاتش، بازارهای خود را بر روی محصولات کشاورزی و صنعتی آلمان بسته است. دو ملت دیگر که مانند آلمان مقدورات اقتصادی عظیم دارند، یعنی فرانسه و ممالک متحده‌ی امریکا، سرمشق کار و عمل را برای او رسم کرده‌اند: فرانسه که از قرارداد بازرگانی ایدن (1789) و نتایج وخامت‌بار رقابت انگلستان عبرت گرفته با شتاب تمام پس از پایان جنگ‌های ناپلیونی دروازه‌های خود را با تعرفه‌های سنگین گمرکی مسدود ساخته است. پر معنی‌تر از آن مثال امریکاست، که از جهات مختلف وضعش شبیه آلمان است. یعنی از هر دو طرف استقلالی اقتصادی که با زحمت زیاد بدست آمده، منابع سرشار طبیعی، سرزمینی وسیع، نفوسی تربیت شده، هوشمند و صنعت‌گر و بالاخره امیدواری به آینده‌ی بزرگ سیاسی. بلی، در همین امریکا، نخستین سعی پس از کسب آزادی: به وجود آوردن صنعت و جلوگیری از هجوم امتعه و اجناس انگلیسی به وسیله‌ی تعرفه‌های حمایتی بود. بنابراین در همه جا خطر یکی: توفق جابرانه انگلستان، و وسیله دفاع یکی است: سیاست حمایت. آیا آلمان تنها کشوری خواهد بود که نمی‌خواهد از این وسیله‌ی دفاع مشروع استفاده کند؟
خلاصه فکر و عقیده‌ی لیست همین است.
ولی این اندیشه‌های تماماً عملی با حجت‌ها و برهان‌های اقتصادیون که فردریک لیست آنان را «اهل مکتب» می‌نامید، برخورد می‌کرد. آنها می‌گفتند: هر ملت مانند هر فرد، باید مایحتاج خود را به ارزان‌ترین قیمت ممکن خریداری کند. هر ملت باید به تولید محصولاتی بپردازد که برای آنها واجد مزایای نسبی بیشتر است. به علاوه صنعت فقط با سرمایه قابل توسعه است، ولی نظام حمایتی که سبب گرانی ارزاق و اجناس می‌شود، افزایش سرمایه را دچار رکود می‌کند و نقض غرض می‌شود.
برای رد این دلایل، به جای پاسخ دادن به یکی یکی آنها، لیست موضوع بحث را به زمینه‌ی دیگری برد: اهل مکتب چنین می‌پندارند که یک نوع کمال مطلوب سیاست تجاری مسلم و غیر قابل بحث وجود دارد که عبارت از افزایش یافتن ثروت موجود در هر لحظه و مکان است، ثروتی که ملت بتواند آن را مصرف کند و لیست ناشیانه آن را به «مجموع ارزش‌های قابل مبادله» (5) تعبیر می‌نماید. اکنون لازم بود، این نقطه‌ ی نظر اصلی تغییر یابد، تا از نتایج منطقی آن اجتناب شود. لیست متوجه آن شد، و در کوشش خویش برای رسیدن به این مقصود به حقایق جدیدی برخورد، که برای کتابش ارزش نظری و علمی بادوام و مقامی ارجمند در تاریخ عقاید اقتصادی تأمین کرده است.
او دو فکر جدید را وارد مباحث علمی می‌کند که به کلی نسبت به عقاید جاری بیگانه بودند یعنی اندیشه‌ی ملیت در مقابل اندیشه‌ی بین‌المللی، و اندیشه‌ی نیروی مولد در برابر ارزش قابل مبادله.
الف- لیست می گوید عقاید آدام اسمیت و مکتبش بر مبنای فرضیه‌ی جهان شهری است (6) آنها چنین می‌پندارند که آدمیان از هم‌اکنون یک اجتماع واحد جهانی تشکیل داده‌اند که جنگ در آن به کلی تحریم شده است، در چنین فرضیه، که بشریت از افراد مجزی تشکیل شده باشد، در واقع اصل و اساس همان منافع فردی است و هیچ‌گونه محظور و محدودیتی در برابر آزادی عمل افراد قابل توجیه نیست. ولی تاریخ در بین فرد انسانی و جامعه‌ی بشریت، ملت‌ها به وجود آورده است؛ و این نکته‌ای است که اهل مکتب به آن توجه نکرده‌اند. هر کس عضوی از یک ملت است و بنابراین زندگانی و رفاه او در درجه اول تابع قدرت سیاسی آن ملت است. (7)
بی‌شک، اتحاد جهانی نوع بشر آرمان شریفی است و روزی هم صورت وقوع خواهد یافت، ولی اکنون ملت‌ها منافع مختلف دارند و قدرت‌های آنها نامساوی است. بهم‌پیوستگی قطعی وقتی مفید است که همه در برابر یکدیگر تابع و پیرو او خواهند شد. هرگاه علم اقتصاد را از این لحاظ در نظر بگیریم می‌توانیم آن را چنین تعریف کنیم: اقتصاد علمی است «که با توجه به منافع فعلی و اوضاع و احوال خاص ملت‌ها معین می‌کند که هر ملت به چه ترتیب می‌تواند درجه رشد اقتصادی خود را بالا ببرد تا اتحادیه با سایر ملت‌های متمدن و بالنتیجه آزادی تجارت برای او ممکن و سودمند باشد.» (8)
لیست «درجات رشد اقتصادی» یا پرورش اقتصادی (9) را که ما امروزه اصطلاحاً «نوع ساختمان اقتصادی» (10) می‌نامیم به چند درجه تقسیم کرده و حتی مدعی شده که بین آنها یک نسبت تتابع تاریخی، قهری و ضروری کشف نموده است. این درجات عبارتند از حالت توحش، حالت چوپانی، حالت کشاورزی و کارخانه‌داری، و بالاخره حالت مختلط کشاورزی و کارخانه داری و تجارتی. (11) وضع هیچ ملت طبیعی نیست (12) مگر آنکه به مرحله‌ی آخری برسد. مراد این است که رسیدن به این حالت باید کمال مطلوب هر ملتی باشد؛ زیرا فی‌الواقع فقط این حالت است که سبب می‌شود، ملت به حریه نیرومند داشته و مستعمره‌ها برای حفظ تجارت خارجی و گسترش قدرت و نفوذ خود تأسیس نماید، تنها این حالت است که می‌تواند نفوس کثیری را پرورش دهد و بالنتیجه توسعه‌ی کامل علم و هنر را فراهم و استقلال و قدرت کشور «دو مفهوم تفکیک‌ناپذیر از ملیت» را تأمین کند (13) درست است که همه ملت‌ها نمی‌توانند مدعی رسیدن به این مرحله از کمال باشند، زیرا لازمه‌ی آن، داشتن سرزمین وسیع و منابع طبیعی سرشار و آب و هوای معتدل و متناسب با رشد و توسعه‌ی صنایع است. (14) ولی چون این شرایط فراهم آمد، نخستین وظیفه‌ی ملت است که با تمام قوای خود در این راه کوشش کند. آلمان جامع این شرایط به حد اعلی است و به آسانی می‌تواند سرزمین خود را وسعت بدهد. لیست معتقد است که هلاند و دانمارک نیز باید ضمیمه آلمان بشوند و می‌خواهد که آنها آزادانه به اتحادیه ممالک ژرمنی وارد گردند و می‌گوید آنها بالاخره «متوجه خواهند شد که الحاقشان در ملیت بزرگ‌تری مطلوب، سودمند و ضروری است.» (15)
بنابراین دیگر سیاست تجارتی نباید، بدانسان که اسمیت می‌خواست، تنها توانگر شدن آنی ملت را در نظر داشته باشد؛ بلکه باید در خدمت آرمان تاریخی و سیاسی عالی‌تر و دامنه‌دارتری قرار بگیرد، آرمانی که شرط اساسی و ضروری آن استقرار صنایع و کارخانه‌ها است.
ب- این ضرورت از جهت دیگر نیز مدلل می‌گردد. و آن این که ثروت هر کشور را نباید منحصر به وضع موجود کرد. کافی نیست که کار و صرفه‌جویی ملت برای نفوس آن در زمان حاضر توده‌ی عظیمی از اجناس و ارزش‌های قابل مبادله تولید کند، بلکه علاوه‌ی بر آن لازم است که منابع کار و صرفه‌جویی ملت محفوظ بماند و رشد و توسعه‌ی فضایل آن در آینده تأمین گردد. زیرا «قدرت ایجاد ثروت... به مراتب از خود ثروت مهم‌تر است» (صفحه 239) ملت باید تکمیل «نیروهای مولد» خود را مقدم بر تولید «ارزش‌های قابل مبادله» که نتیجه آن است بداند. (16) ممکن است موقتاً افزایش اجناس مصرفی را فدای حفظ و توسعه‌ی نیروهای مولد کرد. غرض او از این بیانات معارضه‌ی سیاستی است که نظر به آینده‌ی ملت دارد با سیاستی که هدف آن فقط وضع حال موجود است: «ملت باید قبول فداکاری کند و محرومیت از ثروت‌های مادی را برای تحصیل قدرت‌های معنوی و اجتماعی تحمل نماید و مزایای حاضر را در راه مزایای بزرگ‌تر آینده قربانی سازد. (17)
اکنون ببینیم به نظر لیست این «نیروهای مولد»، سرچشمه‌های پایدار آبادانی و ترقی و نیک‌بختی ملت چیست؟ نخست با تأکید و ابرام خاصی از بنیادهای آزادی اخلاقی و سیاسی صحبت می‌دارد، مانند آزادی عقیده، آزادی مطبوعات، هیأت منصفه، علنی بودن دادرسی، نظارت بر اداره‌ی دولت، حکومت پارلمانی و غیره؛ و همه‌ی اینها را وسیله‌ی تشویق و استقامت فعالیت افراد می‌داند، و نیز مکرر از آثار شوم و اتلاف ثروت‌ها که حاصل الغاء فرمان نانت (18) بود سخن می‌راند و درباره‌ی تفتیش عقاید مذهبی در اسپلنیا می‌گوید: با این عمل «حکم نابودی به حریه‌ی اسپانیا مدت‌ها قبل از آن که به دست نیروی دریایی انگلستان و هلند به موقع اجرا گذاشته شود صادر شده بود» (صفحه‌ی 216). وی به ناحق (19) اسمیت و مکتب او را متهم به «مادیت» می‌کند، زیرا به گمان او آنها این عوامل غیر قابل توزین ولی بی نهایت اثربخش و نیرومند را از افق افکار و عقاید خود خارج ساخته‌اند. لیست مانند همه‌ی ارباب جدل قسمت‌هایی از نوشته‌ی حریف را که ممکن است موجب کاهش رونق گفتار او بشود نادیده می‌گیرد.
ولی به نظر او از تمام نیروهای مولد ملت هیچ یک زاینده‌تر از صنعت کارخانه‌داری نیست. جهت افتراق لیست از اسمیت در همین است که دلبستگی اسمیت بیشتر متوجه کشاورزی بود، و همین خود یکی از صفات مختصه‌ی دوره‌ی جدید است که واکنش آن در یک زمان، به وسیله‌ی سی در فرانسه، به وسیله ریکاردو در انگلستان و به وسیله‌ی لیست در آلمان به نفع صنعت نمایان می‌گردد.
کارخانه‌ها، نخست، قدرت اخلاقی و معنوی ملت را به حد اعلی بالا می برند: «میل دایم به گسترش دارایی‌های معنوی و مادی، شوق پیشروی و سبقت‌گیری، عشق به آزادی، صفات ویژه‌ی وضع کارخانه‌داری و بازرگانی است. و حال آنکه در نظام بی‌رنگ و ریخت کشاورزی، کندی ذهن، سنگینی جسم، دلبستگی به افکار کهن، به رسوم کهن، به روش کهن، به وسایل و طرز کار کهن، و فقدان تعلیم و تربیت و فقدان رفاه و آزادی حکم‌فرما است» (صفحه‌ی 307). بسی بهتر از کشاورزی، صنعت وسیله‌ی استفاده و بهره‌برداری از تمام منابع مادی کشور، از آب و باد و معادن و مواد سوختنی آن است. خود کشاورزی نیز از وجود صنعت تحرک جدید می‌یابد. کشاورزان با ترقی بهره‌ی اراضی و افزایش سود و ازدیاد مزدها که نتیجه‌ی توسعه‌ی تقاضای محصولات کشاورزی است، بیش از صنعتگران از صنعت منتفع می‌گردند. کارخانه‌ها، به علاوه، بازار ثابت و مطمئنی برای کشاورزی به وجود می‌آورند که نه جنگ و نه مقررات کشورها می‌تواند آن را مانند بازارهای خارجی مسدود سازد. بالاخره صنعت، تقاضاهای گوناگون ایجاد می‌کند و سبب تنوع محصولات کشاورزی می‌شود و تقسیم کار بهتری بین مناطق کشاورزی برحسب استعداد طبیعی آنها به عمل می‌آورد؛ و حال آن که در وضع کشاورزی محض، هر کس بیشتر برای مصارف شخصی خود تولید ثروت می‌کند و توزیع کار با همه ی خاصیت عظیم آن امکان‌پذیر نیست. (20)
پس به نظر لیست، همانسان که در نظر اسمیت بود، صنعت تنها، نتیجه‌ی طبیعی کار و پس‌انداز نیست، بلکه خود آن نیرویی اجتماعی خالق کار و سرمایه‌ی انفرادی است؛ بنابراین شایسته است، ولو به قیمت تحمل عسرت و محرومیت موقت، در تراز بنیادها و تأسیسات آزادی‌بخش اجتماعی، همچون سرچشمه‌ی فیاض ثروت و توانگری آینده، وارد کشور بشود. لیست با مقایسه‌ای زیبا و دلنشین، قابل قرار گرفتن در کتاب تصاویر مدرسی دانش اقتصاد اعلام می‌دارد: «بی‌شک تجربه به ما آموخته است که باد دانه‌ها و بذرها را از کشوری به کشور دیگر می‌برد و بدین ترتیب خارستان‌های خشک مبدل به جنگل‌های انبوه می‌شود. ولی آیا عاقلانه است که جنگلبان در انتظار بنشیند تا با گذشت قرن‌ها، باد چنین خدمتی انجام بدهد؟ آیا خطا است اگر خود او با کاشتن بذرها کوشش کند تا در ظرف چندین ده سال به این هدف برسد؟ تاریخ نشان می‌دهد که ملت‌ها با کامیابی تمام، کاری را که از جنگلبان خواسته‌ایم انجام داده‌اند». (21) وسیله‌ای که آنها برای رونق دادن صنعت در کشور خود به کار برده‌اند تعرفه‌های گمرکی است.
با قرار گرفتن در این دیدگاه و نظر کردن به مسائل اقتصادی از این جهت، لیست مؤثرترین سلاح را در دست معارضان خویش خرد می‌کند. تنها ایرادی که ممکن است به او گرفته شود این است که صنایع، آثار نیک خود را ظاهر نخواهند ساخت مگر اینکه زمینه برای آنها در تکامل طبیعی اقتصاد ملی فراهم باشد، و برای دایر کردن آنها تحمل خسارات زیاده از حد لازم نیاید؛ و یا به عبارت دیگر زمینی که جنگلبان در آن دانه می‌نشاند برای پذیرفتن دانه آماده باشد و بتواند آن را برویاند.
از آنچه گفته شد معلوم می‌گردد که حمایت‌طلبی لیست نوعی تازه و ابتکاری است، یعنی چاره‌ی عمومی و همیشگی و قابل اجراء در همه جا و برای همه‌ی ادوار و همه‌ی محصولات نیست، بلکه وسیله‌ی مخصوصی است، مشروط به اوضاع و احوال معین و شرایط خاص. صفحات مشخصه‌ی آن، چنانکه خود او صریحاً معین کرده به شرح ذیل است:
1. طریقه‌ی حمایت، صحیح و قابل توجیه نیست، مگر در موردی که هدف آن پرورش بنیه‌ی صنعتی ملت باشد. (22) پس در وضع کشوری مانند انگلستان که رشد صنعتی آن کامل است و یا ملتی که استعداد و منابع طبیعی کافی برای صنعتی شدن ندارد، قابل اجرا نیست؛ مانند ملت‌های منطقه‌ی حاره که بیشتر مناسب کشاورزی به نظر می‌رسند و حال آن که ملت‌های منطقه‌ی معتدله استعداد ورود به رشته‌های مختلف تولید ثروت دارند. (23)
2. از طرف دیگر طریقه‌ی حمایت وقتی جایز است که ملت مورد نظر به علت رقابت کشورهای صنعتی مترقی خارجی نتوانسته باشد از مقدورات خویش استفاده کند و عقب‌مانده باشد. (24) «چنین ملتی در وضع کودک و یا نوجوانی است که با مرد بزرگی کشتی بگیرد و نتواند بر او چیره شود و یا حتی مقاومت کند». (25) حال آن نوجوان، حال ملت آلمان است در مقابل انگلستان. عجیب و جالب توجه است که لیست در نامه‌های خود به اینجرسول، روش معروف به «دومپینگ» (26) را تشریح می‌کند، روشی که امروزه غالباً اتحادیه‌های بزرگ تجارتی و کارتل‌ها و تراست‌ها را بدان متهم می‌کنند و عبارت از این است که اجناس را در بازار خارجی مورد رقابت، با قیمت بسیار نازل عرضه نمایند، ولی در خود کشور تولیدکننده قیمت‌ها را بالا نگاه دارند. (27)
3. در مورد صنایع نوزاد هم، حمایت فقط تا زمانی جایز است که: «کارخانه‌ها رشد کافی پیدا کنند و دیگر بیمی از رقابت تجارت جهانی نداشته باشند. از آن پس حمایت نباید از حدود عادی برای دفاع ریشه‌های صنایع بومی تجاوز کند». (28).
4. بالاخره، حمایت هرگز نباید شامل کشاورزی بشود؛ زیرا از طرفی رونق کشاورزی، تا میزان زیادی بسته به ترقی صنایع است. حمایت از کارخانه‌ها، به طور غیر مستقیم عاید کشاورزی هم می‌شود و حال آنکه گرانی محصولات خام و مواد غذایی به زیان صنعت است. از طرف دیگر میان کشورها به طور طبیعی یک نوع تقسیم کشت و کار مفید و مطلوب، بر حسب مقتضیات و شرایط اصلی خاک و اقلیم به وجود آمده است که سیاست حمایت آن را به هم خواهد زد، ولی چنین تقسیم طبیعی در مورد کارخانه‌ها وجود ندارد و حال آنکه «برای آنها همه‌ی ملت‌های منطقه‌ی معتدله... استعداد و شایستگی یکسانی دارند» (19) البته درک این رجعت ناگهانی لیست به اصل آزادی تجارت خارجی در مورد کشاورزی، اگر آن را، مثل بسیاری از موارد دیگر، منطبق بر وضع خاص آلمان، که همواره مورد نظر او است، ندانیم خالی از اشکال نیست. فی‌الواقع در آن تاریخ آلمان صادرکننده‌ی گندم و بنابراین از تعرفه گمرکی انگلستان راجع به غلات در زحمت بود و لیست بسیار خوشوقت می‌شد اگر می‌توانست آن کشور را به الغاء قوانین غلات خود متقاعد سازد. حمایت‌طلبی کشاورزی مجدداً در آلمان، پس از 1879 از تاریخی ظاهر می‌گردد که کشاورزان آلمانی از رقابت خارجی احساس خطر می‌کنند.

پی نوشت ها :

1- وحدت انگلستان و اسکاتلند در 1770 صورت گرفت. برای ملاحظه‌ی نظر آدام اسمیت در این موضوع مراجعه شود به «کتاب پنجم فصل دوم- بخش دوم، ماده 4، چاپ کنان Cannan جلد دوم صفحه‌ی 384)
2- آثار لیست، چاپ هوسر جلد دوم صفحه 17 List werke, edit, Haüsser چاپ هفتم کتاب اسلوب ملی Système ntional در 1883 با مقدمه‌ی انتقادی و تاریخی بسیار عالی از طرف اهه برگ Eheberg منتشر شده است. قسمت‌های نقل شده در این فصل اقتباس از چاپ دوم همین ترجمه است ولی نویسنده در بیشتر موارد مستقیماً از متن آلمانی آن ترجمه کرده و سبب اختلاف آن با عبارات ترجمه‌ی ریشلو همین است.
3- عریضه‌ی خطاب به پادشاهان آلمان در مجمع 1820 در شهر وین (آثار لیست، جلد دوم صفحه 27)
4- کشورهای باد و ناسو و فرانکفورت در 1835 و 36 به اتحادیه ملحق شدند. مکلمبورگ و شهرهای آزاد هانس و هانوروبرونسویک و اولان بورگ از آن خارج ماندند.
5- در بیان لیست مفهوم «ارزش‌های قابل مبادله» عبارت از مجموع مزایای موجود و یا به عبارت دیگر سود مادی زمان حاضر است. البته اصطلاح مذکور بسیار خوب نیست ولی جایز هم نیست که به معنی تحت لفظی گرفته و به آن اهمیت زیاده از حد داده شود. زیرا در مکاتبات با اینجرسول Ingersoll (صفحه 186) لیست همین فکر را صحیحاً توضیح داده، می‌گوید: برای مکتب اسمیت هدف عبارت است از: «بدست آوردن ماده‌ای به عوض ماده‌ی دیگر» و «نظر داشتن به آثار داد و ستدهای مادی به جای نظر داشتن به نیروهای مولد ثروت». قابل توجه است که لیست هرگز چیزی درباره‌ی ریکاردو نمی‌گوید و نیش قلم خود را تنها متوجه اسمیت و ژان باتیست سی می‌نماید. گویا فقط آثار آنها را مطالعه کرده است.
6- جهان شهری Cosmopolitisme.
7- «مثال هلاند و بلژیک و شهرهای مربوط به اتحادیه هانس (اتحادیه تجارتی بین چندین شهر از اروپای شمالی در قرون وسطی که در آخر قرن 15 مشتمل بر 46 شهر می‌شد و قدرتی عظیم داشت- مترجم) و جمهوری‌های ایتالیا به خوبی ثابت می‌کند که فعالیت‌های افراد برای حفظ تجارت و صنعت و ثروت کشورها کافی نیست و باید اوضاع و احوال عمومی مساعد آن باشد و افراد مردم قسمت عمده قدرت تولیدی خود را از سازمان سیاسی و نیرومندی دولت بدست می‌آورند« (Syst. Nat.p.141)
8- نقل از ترجمه‌ فرانسه‌ی ریشلو صفحه 233- همچنین مراجعه شود به صفحه 286- در محل دیگر (صفحه 227) علم اقتصاد را چنین تعریف می‌کند: «اقتصاد سیاسی یا اقتصاد ملی علمی است که مفهوم ملیت را مبدأ و پایه‌ی مطالعه قرار می‌دهد و می آموزد: چگونه یک ملت معین در اوضاع و احوال کنونی جهان و با توجه به اوضاع و احوال مخصوص خود می‌تواند حال و وضع اقتصادی خویش را حفظ کند و بهتر نماید».
9- Degrè de culture èconomique
10- Type de structure èconomique
11- صفحه 288- وضع مخصوص انگلستان موجب تلقین این نظریه به فردریک لیست شده است، ولی از لحاظ تاریخی مطابق با واقع نیست. زیرا انگلستان بحریه و مستعمرات و تجارت بین‌المللی خود را بسی پیش از مرحله کارخانه‌داری توسعه داده است. پس از لیست تقسیمات مختلف برای بیان دوره‌های تحول اقتصادی پیشنهاد شده است: هیلد بران (از بانیان مکتب تاریخی) مراحل اقتصادی را به اقتصاد طبیعی و اقتصاد پولی و اقتصاد اعتباری تقسیم می‌کند. (مراجعه شود به Jarbücher für national okonomie, vol. II,p.1-24) کارل بوشر Karl Bücher به جای این تقسیم مراحل اقتصاد خانگی و اقتصاد شهری و اقتصاد ملی را پیشنهاد می‌نماید مراجعه شود به- Die Entstehung der volkswirstchaft-3e edit.p.108, trad. Franc. Hansay) زومبارت (اقتصادشناس معروف مؤلف کتاب سرمایه‌داری جدید Der moderne kapitalismus، شاهکار او کتاب «سوسیالیسم و جنبش اجتماعی در قرن 19» است- مترجم) به نوبه خود و به حق این تقسیم‌بندی را در کتاب سرمایه‌های جدید خود (جلد اول- صفحات 51 و بعد از آن) مورد انتقاد قرار می‌دهد، ولی بر تقسیم‌بندی خود او نیز ایراد زیاد وارد کرده‌اند.
نکته جالب این است که لیست تقسیم‌بندی خود را از آدام اسمیت اقتباس کرده است. اسمیت در فصل پنجم از کتاب دوم خود. آنگاه که از طریق به کار بردن سرمایه سخن می‌راند، به طور صریح سه مرحله مختلف تکامل اقتصادی را تشخیص می‌دهد، یعنی: حالت کشاورزی و حالت کشاورزی و کارخانه‌داری و حالت مختلط کشاورزی و کارخانه‌های و تجارتی. او هم حالت سوم را مساعدترین احوال می‌داند ولی می‌گوید باید صبر کرد تا «جریان طبیعی امور» آن را پیش بیاورد.
12- صفحه 286- در اینجا ما به یکی از مهم‌ترین و متزلزل‌ترین مفاهیم علم اقتصاد برخورد می‌کنیم، که به عقیده‌ی ما بهتر آن است که آن را از قلمرو دانش به کلی خارج سازند. می‌دانیم مفاهیم مزد طبیعی و قیمت طبیعی باعث چه مناقشاتی شده است واقعاً این یکی از خدمات ارجمند مکتب اقتصاد ریاضی است که به جای قیمت طبیعی prix normal یمت تعادل Prix d’èquilibre متداول کرده است. مفهوم «ملت طبیعی» بیش از مفهوم مزد طبیعی مجمل و مبهم است. عجب آن است که مؤلف ما مجموعه‌ی صفاتی را ضابطه‌ی ملت طبیعی قرار می‌دهد که به اقرار خودش در آن زمان فقط بر یک ملت انگلیس صادق بوده است.
13- صفحه 292- فکر نیرومندی ملی از خاطر اسمیت محو نشده است؛ چنان که قطعه‌ی ذیل این نکته را به خوبی مدلل می‌دارد: «ثروت هر کشور و به نسبتی که نیرومندی مربوط به توانگری است، قدرت آن، همواره متناسب با ارزش محصول سالیانه آن است... موضوع عمده اقتصاد سیاسی هر کشور عبارت از توسعه ثروت و توسعه قدرت آن کشور است» (کتاب دوم فصل پنجم چاپ کنان صفحه 351 جلد اول)
14- راجع به استعداد صنعتی شدن مناطق معتدله و استعداد کشاورزی مناطق حاره مراجعه شود به اسلوب ملی اقتصاد، کتاب دوم - فصل پنجم.
15- «ملت آلمان در عبن حال آنچه را هنوز فاقد است بدست خواهد آورد یعنی صید ماهی، بحریه، تجارت دریایی و مستعمرات» (صفحه 288) چنانکه ملاحظه می‌شود در لیست میهن‌پرستی با روحیه‌ی کاملاً مثبت و عملی توأم است.
16- لیست دو مفهوم «ارزش‌های قابل مبادله» و «نیروهای مولد» را، به دلخواه خویش معارض و مقابل یک دیگر قرار می‌دهد ولی تعارض این دو مسلم نیست. زیرا برتری سیاستی که تشویق و توسعه نیروهای مولد را هدف اعمال خویش قرار می‌دهد، وسیله اثبات و اظهاری جز افزایش ارزش‌های قابل مبادله ندارد. بنابراین دو مفهوم مذکور معارض با یکدیگر نیستند، و در ارزیابی ثروت هر کشور، باید در عین حال هم نظر به وضع موجود و هم به منابع آینده آن داشت. در مکاتبات با اینجرسول به خصوص نامه‌ی چهارم، لیست سرمایه‌ی طبیعی و سرمایه‌ی معنوی را در مقابل سرمایه‌ی مواد و مصالح تولید قرار می‌دهد و می‌گوید آدام اسمیت تنها نظر به این نوع سوم داشته است و حال آنکه «توانایی تولید ملت تنها منحصر به این نوع سوم نیست بلکه هم‌چنین و حتی بیشتر مربوط به دو نوع اول است»
17- اسلوب ملی صفحه 554.
18- فرمان نانت (Edit de Nantes) فرمانی بود که در 1589 از طرف هانری چهارم پادشاه فرانسه راجع به آزادی مذهب پرتستان‌ها صادر شد و در 1685 به وسیله‌ی لوی چهاردهم منسوخ گردید و موجب مهاجرت پرتستان‌های فرانسه شد (مترجم).
19- می‌گوییم به ناحق، زیرا اسمیت از تأکید درباره‌ی اثر و اهمیت نیروهای معنوی در اصلاح وضع اقتصادی فروگذار نکرده است. او تاریخ رونق کشاورزی انگلستان را از زمانی می‌داند که کشاورزان اجاره کار با تحصیل اجاره‌های طویل‌المدت خود را از قید تعلق مالکان خلاص کردند و نیز خاطر نشان می‌سازد که شهرها زودتر از دهات رونق و آبادی پیدا کرده‌اند زیرا در شهرها حکومت منظم زودتر به وجود آمده است. در جای دیگر می‌گوید: بهترین حاصل تجارت و کارخانه‌ها این بوده که «به تدریج وسیله‌ی برقراری نظم و حکومت صحیح شده و به همراه آن امنیت و آسایش برای ساکنان روستاها فراهم آمده است... این نکته هر چند زیاد مورد توجه قرار نگرفته ولی مهم‌ترین نتیجه از آثار تجارت و کارخانه‌داری است. تا آنجا که من اطلاع دارم آقای هیوم نخستین نویسنده است که متوجه آن شده است» (کتاب سوم، فصل چهارم، چاپ کنان، جلد اول، صفحه‌ی 383). در مورد مستعمرات امریکایی اسمیت می‌گوید (جلد دوم، صفحه‌ی 73) با وجود آنکه حاصلخیزی زمین آنها کمتر از مستعمرات اسپانیا و پرتقال و فرانسه است ولی «تأسیسات سیاسی آنها بیش از تأسیسات هر یک از سه کشور دیگر موجب آبادانی و پیشرفت زراعت و ترقی شده است.» بالاخره چگونه آن قطعه‌ی معروف از کتاب اسمیت را می‌توان فراموش کرد که رونق اقتصادی بریتانیای کبیر را اساساً منتسب به قوانینی می‌سازد که ثمره‌ی کار و کوشش را برای هر کس تضمین کرده است. به خصوص به نتایج انقلاب 1688؟: «تضمینی که قوانین بریتانیای کبیر به هر فرد داده است که از ثمرات کار خود بهره‌مند شود به تنهایی برای رونق آبادانی و عمران هر نوع کشوری کافی است. اگرچه قاعده‌ی جوایز و بیست آیین‌نامه‌ی احمقانه‌ی دیگر نیز وجود دارد. این تأمین به وسیله‌ی انقلاب تقریباً در همان زمان تکمیل شده که جایزه برای صدور غله مقرر گردیده است» (کتاب چهارم، فصل پنجم، چاپ کنان، جلد دوم، صفحات 43 و بعد از آن)
20- مراجعه شود به فصول 7 تا 15 همان کتاب، که در آنها صنعت کارخانه‌داری و روابط آن با هر یک از نیروهای بزرگ اقتصادی کشور مورد مطالعه قرار می‌گیرد.
21- اسلوب ملی اقتصاد، صفحه‌ی 217.
22- همان مأخذ، صفحه‌ی 229.
23- همان مأخذ، صفحه‌ی 426: «به طور کلی باید قبول کرد، اگر صنعتی در آغاز امر با 40 تا 60 درصد حمایت نتواند در کشوری به وجود بیاید و یا پس از آن با 20 تا 30 درصد حمایت قادر به حفظ خود نباشد، در آن کشور برای آن صنعت شرایط لازم موجود نیست».
24- «تضییقات و محدودیت‌های تجارتی به منظور ایجاد و حفظ صنایع داخلی را وقتی می‌توان جایز و مشروع دانست که بین ملت‌های مشابه باشد. یعنی ملت‌هایی که واجد همه‌ی منابع معنوی و مادی لازم، برای ایجاد صنایع در سرزمین خود و رسیدن به عالی‌ترین درجه‌ی تمدن و توسعه و قدرت سیاسی هستند، ولی رقابت صنعت مجهز و پیشرفته‌ی خارجی مانع از حصول آن است» (صفحه‌ی 289). طبیعی است این اوصاف فقط برای ملت آلمان است.
25- اسلوب ملی اقتصاد، صفحه‌ی 413.
26- Dumping
27- لیست می‌گوید (Hirst. Loc. Cit. p. 231.) «هر کس می‌داند که هزینه‌ی تولید در یک کارخانه کاملاً مربوط به مقدار محصول آنست (این همان قانون معروف باردهی متزاید است! loi du rendement croissant) … این کیفیت تأثیر زیادی در ترقی یا تنزل قدرت کارخانه‌ها دارد. هر گاه بازار فروش گسترده‌ی داخلی برای کارخانه‌دار انگلیسی تأمین گردد، به خودی خود از این راه، فروش منظم و به مقدار کافی برای نگاهداری کارخانه‌ی او تضمین می‌شود (مثلاً ده هزار یارد از قرار 6 دلار)، چون مخارج او با فروش این مقدار محصول در داخله‌ی کشور تأمین می‌گردد، هزینه‌ی تولید ده هزار یارد جدید برای فروش در بازار خارجه بسی کمتر از سابق خواهد شد و بنابراین کارخانه‌دار می‌تواند آنها را از قرار هر یاردی 3 یا 4 دلار بفروشد و باز استفاده ببرد... حتی بالاتر از آن، ممکن است به منظور تأمین سود آینده از نفع فعلی صرف‌نظر کند» (و با قیمت‌های ارزان خود کارخانه‌داران خارجی را از پای درآورد و بعد جای آنها را بگیرد). به همین دلیل، لیست معتقد است که کارخانه‌داران کشورهای جوان، تنها به اتکاء قدرت خود و بدون حمایت داخلی نمی‌توانند در برابر رقابت کشورهای صنعتی سابقه‌دار مقاومت کنند. همین برهان است که در ابتدای قرن بیستم، غالباً از جانب طرفداران سیاست حمایت در انگلستان برای دفاع در برابر رقابت آمریکا و در همه‌ی کشورها علیه رقابت آلمان و ژاپن مورد استفاده واقع شده است! کجا است فردریک لیست تا برگشت اوضاع و احوال جهان را مشاهده کند؟
28- مراجعه شود به همان مأخذ (صفحه‌ی 209) و تمام فصل شانزدهم از کتاب دوم که در آن لیست از جمله می‌گوید (423) «فرانسه اشتباه بزرگی مرتکب خواهد شد، هرگاه پس از رشد و نیرومندی کافی کارخانه‌هایش، به تدریج به نظام حمایتی معتدلی برگشت نکند و به وسیله‌ی رقابتی محدود، صنعتگران خود را به هم‌چشمی و مسابقه در پیشروی تشویق ننماید».
29- رجوع شود به همان مأخذ، صفحه‌ی 506 و مخصوصاً صفحات 324 که در آن لیست ناگهان تفنگ را به شانه‌ی دیگری می‌اندازد و تمام دلایل مربوط به آزادی تجارت خارجی را که طرفداران آن به طور کلی و راجع به جمیع محصولات اظهار داشته‌اند به حساب خود می‌گیرد و تنها در مورد آزادی تجارت محصولات کشاورزی به کار می‌برد. ایضاً مراجعه شود به صفحه‌ی 460 که می‌گوید: «کشاورزی را، طبیعت امور به اندازه‌ی کافی در برابر رقابت خارجی حمایت می‌کند».

منبع: ژید، شارل؛ ریست شارل؛ (1380)، تاریخ عقاید اقتصادی(جلد اول)، ترجمه ی کریم سنجانی، تهران، دانشگاه تهران مؤسسه انتشارات و چاپ، چاپ چهارم.

 

0
نظر

مقام پرودون در تاریخ اندیشه اقتصادی

نويسنده : حسین رضایی

مقام پرودون در تاریخ اندیشه اقتصادی

مقام پرودون در تاریخ اندیشه اقتصادی



نویسنده: شارل ریست
مترجم: کریم سنجابی



 

مقام پرودون را در تاریخ عقاید اقتصادی می‌توان تقریباً چنین تعریف کرد: مانند همه‌ی اجتماعیون آغاز کلام او انتقادی است از حق مالکیت؛ از همان حق که اقتصادیون با مراقبت تمام، بحث درباره‌ی آن را مسکوت گذاشته و دانش اقتصاد را به قول وی، به خلاصه‌ی ساده‌ای از «اعمال مبتذل مالکان» مبدل ساخته‌اند؛ در صورتی که به نظر او شالوده نظام اجتماعی کنونی و مفسر جمیع مظالم آن همان است. بنابراین پرودون کار خود را با حمله‌ی علیه مالکیت و علیه اقتصادیون مدافع آن آغاز می‌کند.
اما نظام کنونی را چگونه باید اصلاح کرد؟ چه چیزی را می‌توان جانشین آن قرارداد؟ هر گاه پرودون بیست سال قبل به دنیا آمده بود، شاید مانند خیالبافان گذشته مدینه‌ی فاضله‌ی دیگری در ذهن خود ترتیب می‌داد. ولی آنچه در 1820 ممکن می‌نمود، بیست و پنج سال بعد غیرممکن به نظر می‌رسید. در این مدت سبک‌های گوناگون سوسیالیسم افکار را متوجه خود ساخته، اوون، پیروان سن‌سیمون، فوریه، کابه و لوی بلان نسخه‌های خویش را عرضه داشته بودند. تقریباً همه‌ی راه‌های جدید که به ذهن هوسباز نوپردازان رسیده قبل از او مورد آزمایش قرار گرفته بود. پرودون همه‌ی این وسوسه‌ها، همه‌ی این آزمایش‌ها را می‌شناخت، و همه‌ی آنها را مطالعه کرد و به این نتیجه رسید که همه به بن‌بست منتهی شده‌اند. به همین جهت انتقاد از اجتماعیون را بر انتقاد از اقتصادیون افزود.
پس برای خروج از این بست باید راهی پیدا کرد، راهی که مالکیت خصوصی را اصلاح کند، بدون آنکه، به قول او در سیاه چال «احمقی غیرقابل علاج» اجتماعیون بیفتد. به طور غریزی او از همه‌ی خیالبافی‌ها بیزار است. اختراع‌کنندگان سبک‌های اجتماعی را دوست ندارد، همان‌ها که با جامعه مانند ماشین رفتار می‌کنند و می‌پندارند کافی است، «حقه‌ی تازه‌ای» کشف کنند تا بهم‌خوردگی‌های آن را اصلاح کنند و آن را دوباره به کار بیندازند. در نظر وی زندگی اجتماعی یعنی ترقی پیوسته و مداوم (1). او به خوبی متوجه است که برای التیام یافتن نیروهای متناقض اجتماع گذشت زمان لازم است، و در اندیشه‌ی یافتن راه‌حل این مشکل بود که انقلاب 1848 فرانسه فرا رسید. پرودون که ناگهان وارد جدال شد خود را ناگزیر دید به افکار و اندیشه‌های خود صورتی قطعی، منجز و قابل درک بدهد. انتقاد سرانجام به سازندگی منتهی می‌گردد. او نیز به نوبه‌ی خود و تقریباً علی رغم خود، مدینه‌ی رویایی و نظام خیالی جدیدی ترتیب داد که به نظام «بانک داد و ستد» (2) معروف است.
راه‌حلی را که دیگران در منقلب ساختن وضع تولید و یا بهم زدن ترتیب تقسیم اموال جستجو می‌کردند، او، بزعم خویش در اصلاح وضع پول می‌یابد. فکرش تازه و زیرکانه است، و ارزش آن را دارد که در تاریخ عقاید اقتصادی مضبوط گردد؛ زیرا مشتمل بر حقیقتی است آمیخته با اشتباه. از طرف دیگر بانک داد و ستد پرودون نمونه‌ی کاملی است از یک سلسله طرح‌های مشابه که نمی‌توان درباره‌ی آنها سکوت اختیار کرد.

پی نوشت ها :

1- مراجعه شود به کتاب «فلسفه‌ی ترقی (Philosophie du progrès) در مجموعه‌ی کامل آثار او جلد بیستم صفحه 19 «چون جوهر وجود، حرکت است، حقیقت و یا به عبارت دیگر واقعیت، چه در طبیعت و چه در تمدن اساساً و اصلاً «تاریخی» و تابع صعود و نزول، تبدیل و تحول، مسخ و استحاله است» در تألیف دیگر به نام «تناقضات اقتصادی» (Contradictions Economiques) می‌گوید: «اجتماع‌شناسی عبارت است از معرفت استدلالی و منظم درباره احوال جامعه، نه آنچه در گذشته بوده و نه آنچه بعداً خواهد شد، بلکه آنچه در تمام دوران حیات او هست، یعنی جمیع مظاهر متوالی و پیوسته‌ی آن. تنها با این کیفیت ممکن است برهان و نظام وجود داشته باشد» (جلد اول صفحه 43). سپس با تطبیق این نظریه در مورد توزیع کار می‌گوید: (ما مثل اقتصادیون نمی‌گوییم تقسیم کار سامان یافته است و نیز مانند اجتماعیون نمی‌گوییم باید سامان بیابد بلکه می‌گوییم سامان می‌یابد، یعنی در راه سامان گرفتن است. از آغاز بشریت در حال سامان گرفتن بوده و تا آخر در این حال خواهد بود... و تمام وظیفه‌ی دانش اینست که پیوسته در جستجو و تکاپو باشد و از مشاهده نتایج حاصله و پدیده‌های در شرف تکوین معلوم نماید: چه ابتکارات جدیدی بلافاصله قابل عمل است» (جلد اول کلیات آثار صفحه 45).
2- La banque d'échange

منبع: ژید، شارل؛ ریست شارل؛ (1380)، تاریخ عقاید اقتصادی(جلد اول)، ترجمه ی کریم سنجانی، تهران، دانشگاه تهران مؤسسه انتشارات و چاپ، چاپ چهارم.

 

0
نظر

اصالت اندیشه‌ی فردریک لیست

نويسنده : حسین رضایی

اصالت اندیشه‌ی فردریک لیست

 اصالت اندیشه‌ی فردریک لیست



نویسنده: شارل ریست
مترجم: کریم سنجابی



 

لیست با روش تحقیقش، یکی از پیشگامان روش تاریخی است. پس از اسمیت، لیست اولین کسی است که مجدداً و با ترتیب منظم‌تر، تاریخ و مقایسات تاریخی را به عنوان ابزار و آلت استدلال به کار می‌برد. اگرچه مدعی بنیانگذاری نیست ولی با استفاده‌های درخشانی که از تاریخ می‌کند، او را می‌توان در کنار و بلکه در فوق اشخاصی قرار داد که در همان زمان مکتبی اقتصادی به نام «مکتب تاریخی» به وجود آورده و با شیوه‌ی افراطی می‌کوشیدند که تاریخ را ابزار اصلی و اساسی دانش اقتصاد معرفی کنند.
لیست بدون زحمت زیاد نشان داد که در گذشته همواره توسعه‌ی صنایع با سیاست حمایت همراه بوده است، ولی این استدلال عاری از عیب و نقص نیست؛ زیرا اساس مطلب عبارت از این بود که آیا وقت آن نرسیده است که روش قدیم متروک گردیده و به جای آن رویه‌ی جدید معمول شود؟ طبیعی است تاریخ نمی‌توانست به این سؤال پاسخ بدهد.
ولی علاوه بر این، لیست جهات نظر تازه و مثمری وارد سیاست اقتصادی کرد. وی برخلاف نویسندگان قرن 18 انسان را به طور کلی در مقابل جامعه‌ی نوعی قرار نداد. بلکه با توجه صحیح‌تری به واقعیت امور، فرد انسانی را مانند عضوی از یک ملت در نظر گرفت و بدین ترتیب بینش با ارزشی وارد ساحت علم کرد که شاید هنوز هم نتیجه‌گیری کامل از آن نشده است. او با تشخیصی درست نشان داد که ملت‌ها تنها اجتماعات سیاسی و اخلاقی نیستند که تاریخ آنها را به وجود آورده باشد، بلکه در عین حال اجتماعات اقتصادی هم هستند. هم چنان که بهم پیوستگی اخلاقی و عاطفی مردم، ملت را از لحاظ سیاسی نیرومند می‌سازد، به همان ترتیب همبستگی اقتصادی آن، موجی افزایش نیروی تولیدی هر یک از افراد و توانگری عمومی ملت می‌شود. بدانسان که حکومت عهده‌دار حفظ وحدت سیاسی کشور است به همان کیفیت موظف است وحدت اقتصادی آن را پاسداری کند و برای اجرای این وظیفه منافع محلی را تابع منافع عمومی ملت قرار بدهد و آزادی مبادلات را در داخله‌ی کشور حفظ کند و شبکه‌ی راه‌های آهن و راه‌ها و ترعه‌ها را بر طبق برنامه‌ی مملکتی تنظیم نماید و بانک مرکزی ناشر پول تأسیس کند و قوانین اقتصادی و بازرگانی یکسان برای تمام کشور مقرر بدارد و غیره. این همان برنامه‌ای است که لیست در روزنامه‌اش مطرح کرده بود.
لیست به اعلی درجه، قدرتی را که از یک سازمان اقتصادی متحد شده برای ملت حاصل می‌گردد احساس می‌کرد. احساسی که حتی امروزه اکثر کسانی که خود را پیرو مسلک اصالت فرد معرفی می‌کنند و در حقیقت جدایی‌طلب محض هستند، فاقد آن می‌باشند. او سالیان دراز عمر خویش را وقف این خدمت کرد که برای کشور خود احداث خطوط راه‌آهن را توصیه و تبلیغ کند و نقشه‌ی راه‌های اصلی آن را ترسیم نماید. در ذهن او سیاست حمایت فقط از وسایل ایجاد و توسعه‌ی بهم پیوستگی اقتصادی ملت آلمان بود تا با تشکیل صنایع نیرومند ملی همه‌ی منافع را متحد و متعاون سازد.
بدین ترتیب همان شخص، با همان شوق و نشاط به پیروی از الهام همان فکر و عقیده، تمام همت و کوشش خود را صرف خدمتی کرد که به ظاهر متناقض می‌نمود: یعنی حذف گمرکات داخلی از طرفی و برقراری عوارض حمایتگر گمرکی از طرف دیگر. به همین ترتیب ما امروزه به آسانی می‌توانیم وضعی از اقتصاد ملی را در نظر بگیریم که در برنامه‌ی آن مطلقاً عوارض حمایتی وجود نداشته باشد و با وصف این در کمال صحت و درستی منسوب و مربوط به افکار لیست باشد. (1)
از طرف دیگر لیست افق بینش نویسندگان کلاسیک را با قرار دادن مفهوم عمران متحرک و متحول ملت‌ها به جای عمران در حال ایست و سکون (2) وسعت بخشد و بدین سبب در مباحث تجارت بین‌المللی همان اندیشه و نگرانی را وارد ساخت که سیسموندی در سیاست اقتصادی داخلی وارد کرده بود: یعنی نگرانی درباره‌ی کیفیات ترقی و پیشرفت اقتصادی، منتهی به جای آنکه مانند سیسموندی طالب کندی سیر ترقی باشد خواهان تسریع آن است، و به همین جهت دولت را موظف می‌کند که با تقویت نیروهای مولد، منابع عمران و ترقی آینده‌ی کشور را تأمین کند. (3) وسیله‌ی پیشنهادی لیست یعنی حمایت از طریق عوارض گمرکی ممکن است روزی نامناسب جلو کند، ولی اصل فکر یعنی اعتقاد به تکلیف دولت در پاسداری منافع آینده‌ی ملت همچنان باقی و پابرجا خواهد ماند. ممکن است ما امروزه این نظریه را بدیهی و مبتذل بدانیم ولی در زمانی که لیست خود را مدافع آن قرار می‌داد بدیع و تازه بود.
حال اگر بخواهیم اهمیت واقعی کتاب لیست را معلوم نماییم، باید بگوییم که مؤلف آن به هدف مستقیم مورد نظرش نرسیده است. به عبارت دیگر لیست، نه توانست سیاست گمرکی آلمان را تغییر بدهد و نه بر ارکان نظریه‌ی مجرد تجارت بین‌المللی که بر اساس غیر قابل انکار تقسیم کار استوار است، خللی وارد سازد. با وجود این اگر کتابش ارزش بادوام خود را حفظ کرده، غیر از هنر ادبی که مزیت مسلم آن است، به این علت است که او برای نخستین بار، پس از اقتصادشناسان بزرگ قرن 18، با قرار دادن خود در نظرگاه ملی محض سعی کرده است که برای یک کشور معین یک هدف اقتصادی مثبت مشخص کند. او نخواسته است فرضیه‌ای کلی راجع به تجارت خارجی ترتیب بدهد، بلکه مانند زمامداری مسئول کوشیده است نقشه‌ای صریح راجع به آنچه در زمان معین برای کشورش مفید و مطلوب است عرضه نماید. به همین جهت برای اجرای عقاید خویش حدودی معین می‌دارد؛ زیرا هدف مورد نظر طبیعتاً با هر دولت و هر زمان تغییر می‌کند. با وصف این لیست، پیشقدم همه‌ی کسانی است که در زمان‌های دیگر و کشورهای دیگر می‌کوشند. تا هدفی برای آینده‌ی مملکت خود ترتیب بدهند و ملت را به سوی آن هدایت نمایند. این تکلیفی است که از عهده‌ی دانش خارج است ولی سیاست نمی‌تواند از آن شانه خالی کند.
و نیز نباید فراموش کنیم که با ترسیم برنامه‌ی توسعه‌ی اقتصادی برای آلمان که می‌بایست آن را به یک قدرت عظیم صنعتی و دریایی مبدل سازد، و برای تکمیل توسعه‌ی خویش کشورهای همسایه مانند هلاند و دانمارک را به سرزمین خود ملحق کند، لیست در شمار یکی از پیشگامان استیلاجویی اقتصادی قرار گرفته است که امپراطوری ویلهلم دوم را به جنگ بین‌الملل اول کشاند و پس از آن با تبدیل به مسلک «فضای حیاتی» الهام بخش ناسیونال سوسیالیسم آلمان گردید. آقای هایک در تألیف اخیر خود (4) نقش پیشقدمی لیست را در این گیرودار روشن ساخته است. فردریک لیست به آن گروه پر جمعیت آزادی‌طلبان تعلق دارد که مدت‌ها به نام «میلیون آزادیخواه» معروف بودند، و آزادی‌طلبی سیاسی آنها به آسانی و سادگی با تجاوزکارترین ملت‌پرستی‌های سیاسی و اقتصادی همدست می شد.

پی نوشت ها :

1- قابل توجه است که بزرگ‌ترین مداح لیست، یعنی دوهرینگ (Eugen Dühring) فیلسوف و اقتصادشناس آلمان 1921-1832. شاگرد و پیرو فور باخ و طرفدار مسلک مادیت. انگلس او را در رساله‌ی ضد دوهرینگ (Anti-Duhring) مورد انتقاد قرار داد (مترجم). در کتاب خویش به نام «نقد تاریخی اقتصاد ملی و سوسیالیسم» (Kritische Geschichte der Nationalokonomie und des Socialsmus) (چاپ دوم، صفحات 362 و بعد از آن) در این عقیده اصرار می‌ورزد که حمایت‌طلبی عنصر اصلی افکار و عقاید لیست نیست، بلکه صورتی موقت از اصل عالی‌تر و برتر است که همبستگی اقتصاد ملی است، و مفهوم اساسی افکار لیست همین است که پس از گذشت دوران حمایت‌طلبی باز باقی و برقرار می‌ماند. دوهرینگ را باید یگانه وارث حقیقی افکار لیست و کری دانست. او آراء آنها را با هنرمندی شایان تحسین و رویه‌ی علمی قابل توجه تشریح کرده است. و آنچه را در این دو نویسنده قابل تجلیل می‌داند حمایت‌طلبی آنها نیست بلکه کوشش آنها برای توضیح نیروهای مادی و معنوی ملل، خارج از پدیده‌های ساده و عادی مبادلات است، نیروهایی که شالوده‌ی واقعی عمران و آبادانی کشورها هستند. او کتاب جالب دیگری در سال 1873 تحت عنوان «درسی از اقتصاد ملی و اجتماعی» منتشر کرده است.
2- حالت تحرک و تحول برای ترجمه‌ی ètat dynamique و حالت ایست و سکون برای ètat statique انتخاب شده است.
3- تنها سن سیمونیان قبل از او چنین تکلیفی برای دولت قائل شده بودند که محرک نیروهای مولد ثروت باشد. لیست با مهربانی از آنها سخن می‌راند، به خصوص از اشخاصی «مانند میشل شوالیه، که سعی کرده‌اند عقاید خود را به مکتب سابق مرتبط سازند و افکار خویش را در جریان اوضاع و احوال جدید قرار بدهند» (ص 484). ولی او با عشق و دلبستگیش به آزادی فردی و مقام مهمی که در جمع نیروهای مولد به آزادی‌های اخلاقی و معنوی و سیاسی می‌دهد از آنها جدا می‌گردد.
4- کتاب راه بردگی (La route de servitude)، صفحه‌ی 23 که به زبان انگلیسی در سال 1943 منتشر شده است- هایک (Hayek) اقتصاددان اطریشی است که در دانشگاه لندن به مقام استادی رسید.

منبع: ژید، شارل؛ ریست شارل؛ (1380)، تاریخ عقاید اقتصادی(جلد اول)، ترجمه ی کریم سنجانی، تهران، دانشگاه تهران مؤسسه انتشارات و چاپ، چاپ چهارم.

 

0
نظر

انتقاد از مالکیت و انتقاد از سوسیالیسم

نويسنده : حسین رضایی

انتقاد از مالکیت و انتقاد از سوسیالیسم
انتقاد از مالکیت و انتقاد از سوسیالیسم

نویسنده: شارل ریست
مترجم: کریم سنجابی



 

کتابی که پرودون از همان نخستین روز انتشار مشهور ساخت در 1840 منتشر گردید و دارای این عنوان بود: «مالکیت چیست؟» پرودون در آن تاریخ 31 سال داشت (1) و در شهر بزانسون از پدری آبجوساز (2) به دنیا آمد. وی ناگزیر در شباب زندگی تکفل مخارج خود را عهده‌دار شد؛ نخست مصحح مطبعه بود و سپس به حساب خویش صاحب چاپخانه گردید. در عین کار و کسب تمام اوقات خود را صرف قرائت کتاب‌ها می‌کرد، بی‌آنکه معلم و راهنمایی جز شور و ولع خویش به کسب علم و معرفت داشته باشد. صحنه‌های مظالم اجتماع عمیقاً روح او را متأثر و متألم می‌ساخت. وی بحث از مسائل اقتصادی را با تمام هیجان یک جوان، با تمام شوق مردی از توده‌ی ملت که به نام «برادران خود» صحبت می‌دارد، با اعتماد ضمیری استثنائاً مستقیم و بهره‌مند از نیروی متقاعدکننده‌ی منطق و عقل سلیم آغاز کرد. کتابش ترجمان همه‌ی این صفات بود، با درخشندگی انشایی تمثیلی، پر از استعاره و کنایه، و نیز با بسی «لاف و گزاف تحریک‌آمیز» چنان که سنت بوف آن را از خصایص پرودون می‌داند و در همه‌ی آثار آن دیده می‌شود. از همان صفحه‌ی اول جمله‌ی معروفی که خلاصه‌ی تمام کتاب او است در برابر چشم خوانندگان قرار می‌گیرد: «مالکیت دزدی است» (3).
مراد او از این عبارت چیست؟ آیا پرودون هر مالکیتی را ثمره دزدی می‌داند؟ آیا تملک را به خودی خود و مطلق تصرف را محکوم می‌کند؟ تصور عامه‌ی مردم درباره‌ی او چنین است و قابل انکار هم نیست که وی با این عبارت خواسته است سرمایه‌داران را حیرت زده کند. اما در واقع او مخالف مطلق مالکیت نیست. مالکیت اشخاص بر ثمرات کار و پس‌انداز و اختیار کامل استفاده‌ی از آنها در نظر او «جوهر آزادی» و «نتیجه‌ی سلطنت مطلق انسان است بر نفس خود» (4). پس ایراد او بر مالکیت چیست؟ ایراد او فقط از این جهت است که وسیله‌ی دریافت «درآمد بدون کار» برای مالک است. مالکیت به خودی خود مورد ایراد نیست بلکه لعن و نفرین او، به دنبال اوون و اجتماعیون انگلیسی و پیروان سن سیمون، متوجه این خراج، این درآمد بدون کار و گنج بی‌رنجی است که از آن حاصل می‌شود، و بر حسب اوضاع و احوال و موارد مختلف، دم بدم به نام: بهره، کرایه، اجاره‌بها، ربح پول، سود سرمایه، تنزیل، حق صرف، حق امتیاز، حق الانحصار، حق العمل، جایزه، مواجب بدون خدمت و رشوه و غیره ظاهر می‌گردد.(5)
زیرا پرودون مانند همه‌ی اجتماعیون مقدم بر خود، تنها کار را مولد ثروت می‌داند. (6)
بزعم او، نه زمین و نه سرمایه، بدون کار، قابلیت تولید ندارند. بنابراین مالک «که چنین خراجی برای خدمت اسباب و ابزار متعلق به خود و یا نیروی تولید زمینش مطالبه می‌کند، مدعی امری است اساساً مجعول و نادرست، مدعی این که سرمایه خود به خود می‌تواند مولد چیزی باشد؛ و هر چه از بابت چنین محصول خیالی بگیرد، دریافتی است ناموجه و چیزی است در مقابل هیچ» (7). و این دزدی است و به همین جهت مالکیت را چنین تعریف می‌کند: «حق بهره‌مندی از مال غیر و تصرف به اختیار خود در ثمره‌ی کار و صنعت دیگری»(8).
عنوان مطلب تازه نیست، و پس از پرودون هم باز مکرر از سر گرفته می‌شود، از آن جمله به وسیله‌ی رودبرتوس که بعداً درباره‌ی او صحبت خواهیم کرد. بنابراین تازگی و ابتکار کتاب مذکور، کمتر در عقاید و آراء آن است تا در بیان پرشور وحدت انشاء و هیجان مشاجره‌ی آن، علیه دلایل فرسوده‌ی کسانی که می‌خواهند مالکیت و سرمایه‌داری امروزی را بر اساس کار و یا حق فطری و یا حق اشغال توضیح بدهند. یک نویسنده‌ی آلمانی گفته است، اگر این کتاب را در آلمان یا انگلستان منتشر می‌کردند، نادیده گرفته می‌شد، زیرا در این دو کشور دفاع از مالکیت مبتنی بر دلایلی «عالمانه‌تر» از فرانسه است (9) به عبارت دیگر همه‌ی اعتبار آن ناشی از ضعف دلایل طرف است. ولی در واقع ارزش کتاب مذکور بسی بالاتر از این‌ها است. از طرف دیگر پرودون، در تألیف بعدی خود به نام «نظریه‌ی مالکیت» (10) نشان داده است که مالکیت عملاً خدمت اجتماعی مهمی بر عهده دارد و هیچ چیزی نمی‌تواند جانشین آن بشود، و «ثمره‌ی طبیعی موجود اجتماعی» است (11). رساله‌ی اول او درباره‌ی مالکیت، به منزله‌ی «کلوله‌ی طپانچه‌ای» بود که همه‌ی مردم کوچه و خیابان را وادار به برگرداندن سر می‌کند، و برای مکتب اجتماعیون فرانسه همان کار را انجام داد، که بعداً لاسال در آلمان انجام می‌دهد، یعنی افکار و عقایدی منتشر ساخت که تازگی نداشت ولی آن را با عباراتی آراست که قدرت نفوذ بی‌نظیر یافت.
مع‌الوصف در آن ملاحظات بدیعی دیده می‌شود که یکی از آنها به خصوص، اگر از جهت صحت آن نباشد، لااقل از این جهت که حاکی از زیرکی مؤلف آن است، قابل ذکر است: همه‌ی صاحب‌نظران سوسیالیسم از خود پرسیده‌اند، چگونه ممکن است این غصب و غارتگری مداوم از طرف مالکان و سرمایه‌داران، همه روزه تکرار شود بدون آن که موجب عصیان مستمر کارگران گردد، بدون آن که حتی غالباً توجه آنان را جلب نماید؟ نکته مذکور غامض و غیرقابل توضیح به نظر می‌رسد، و برای تحریک ذهن و آزمایش فراست بسیار مناسب است. مارکس جواب آن را با نظریه‌ی اضافه- ارزش (12) خود داده است. رودبرتوس به طور ساده‌تر معتقد است که پاسخ آن در تضاد بین تقسیم اقتصادی، حاصل از مبادلات جاری و یغماگری اجتماعی، پوشیده شده در وراء صورت ظاهراً منصفانه آن نهفته است. پرودون مسئله را به شیوه‌ی عادی خویش حل می‌کند: به عقیده‌ی او در این عمل از کارگر گرفته تا کارفرما همواره یک «اشتباه حساب» دائم و ثابت وجود دارد (13).
کارفرما به هر کارگر ارزش کار فردی او را می‌پردازد ولی حاصل نیروی جمعی کارگران را برای خود نگاه می‌دارد، حاصلی که به مراتب زیادتر از مجموع کارهای انفرادی آنها است، و سود کارفرما نیز از همان تشکیل می‌گردد: «می‌گویند، سرمایه‌دار دستمزد روزانه کارگران را می‌پردازد، ولی بهتر است گفته شود که او به تعداد کارگرانی که در خدمت دارد، مزدهای فردی می‌پردازد و این بکلی با مزد کار جمعی تفاوت دارد، زیرا نیروی عظیمی که از اجتماع و هماهنگی کارگران، از هم بستگی و هم زمانی مساعی آنان به دست می‌آید هرگز پرداخته نمی‌شود. دویست سرباز در ظرف چند ساعت مسئله عظیم لوکسور را بر پایه‌اش استوار کردند. آیا می‌توان تصور کرد که یک نفر در دویست روز قادر به انجام چنین عملی باشد؟ ولی برای سرمایه‌دار همان دویست روز کار یک نفری به حساب می‌آید» (14). بدین ترتیب کارگر گمان می‌کند که مزدش را تماماً دریافت می‌کند ولی در واقع فقط قسمتی از آن پرداخت می‌شود و بنابراین «حق مالکیت او بر چیزی که تولید کرده است، پس از دریافت مزد باز هم باقی خواهد ماند» (15). این توضیح اگر چه لطیف و دقیق است ولی عاری از اشتباه نیست، زیرا مقام کارفرما و اساس خدمت (و بنابراین مجوز پاداش) او همین است که نیروهای پراکنده را جمع کند و آنها را به منظور تحصیل نتایجی که از کارهای فردی حاصل نمی‌شود، متشکل سازد.
کتاب جنجالی پرودون به محض انتشار سبب اشتهار نویسنده‌ی آن گردید، نه تنها در میان عامه‌ی مردم که فقط شعارهای مطنطن آن را می‌شناختند، بلکه بسیاری از اهل فن و اقتصادشناسان نیز، از آن جمله بلانکی (16) و گارنیه (17) شیفته‌ی هنر و استعداد او شدند. بلانکی به او می‌نوشت: «غیرممکن است بتوان برای مردی آن همه احترام قائل بود که من برای شما قائلم» (18). او به وسیله‌ی گزارش موافقی به فرهنگستان علوم اخلاقی، مانع از آن شد که وزیر کشور پرودون را به سبب کتابش مورد تعقیب جزایی قرار دهد. بعداً نیز بنابر توصیه گارنیه بود که مؤسسه‌ی انتشارات گییامین، با وجود دلبستگی شدیدش به سنت عامه‌ی اقتصادشناسان، حاضر شد که کتاب «تناقضات اقتصادی» پرودون را با اندکی وحشت و اضطراب تجدید طبع کند (19).
این همراهی‌ها و ملاطفت‌ها قابل توجیه است. از همان تاریخ انتشار اولین کتاب هجایی، اقتصادیون به خوبی و آسانی دریافتند که اگر پرودون حریف زورمندی در برابر آنهاست، در عین حال خصم مسلم و مصمم اجتماعیون هم هست. اکنون به ایجاز و اختصار به ببینیم نظر پرودون درباره‌ی اینان چیست؟
هیچکس عبارات شدیدتری از او در انتقاد از آنها به کار نبرده است. سن سیمونیان «نقابداران ریاکار» (20) هستند. طریقه‌ی فووریه «بزرگترین فریبکاری عصر ما» است (21).
اشتراکیان به این عبارت مورد خطاب قرار می‌گیرند: «دور شوید از من ای اشتراکیان، محضر شما عفن و دیدار شما نفرت‌انگیز است» (22) در جای دیگر می‌گوید: «مسلک اجتماعیون چیزی نیست، چیزی نبوده و هرگز چیزی نخواهد شد» (23) تندی بیانش علیه پیشگامان خود، سببی جز وحشت آلوده شدن و مشتبه گردیدن با آنها ندارد، و وسیله‌ای است تا خواننده را از هر گونه دودلی و بدگمانی خارج نماید و آماده سازد تا با رد مطالب غیرقابل قبول دیگران گفته‌های او را بهتر ارزیابی کند.
ایرادش بر اجتماعیون چیست؟ خلاصه حرف او این است که آنان تا کنون برای خروج از بن‌بست نظام موجود، طریقه‌ای جز نقیض آن را عرضه نکرده‌اند. مشکل مسئله اجتماعی این نیست که نیروهای موجود اقتصادی را ویران کنند، بلکه اشکال در موزون و متعادل ساختن آنهاست (24) این نیروهای حقیقی اقتصاد را که عبارت از «تقسیم کار؛ قدرت کار جمعی، رقابت، اعتبار، حتی مالکیت و آزادی» است (25)، نباید از بین برد، بلکه باید آنها را حفظ کرد و از زیان آنها جلوگیری به عمل آورد. ولی در اندیشه‌ی اجتماعیون چیزی جز خرابکاری نیست.
اجتماعیون می‌خواهند به جای رقابت، تعاون و تنظیم کار، به جای مالکیت شخصی اشتراک و یا اجتماعی ساختن اموال (26)، به جای انگیزه‌ی نفع شخصی، شهوات به قول فووریه و یا عشق و فداکاری بنا به مذهب پیروان سن‌سیمون و یا برادری بر طبق نظریه کابه برقرار سازند ولی هیچ یک از آنها پرودون را قانع و راضی نمی‌کند.
پرودون با تعاون و اتحادیه و سازمان کار مخالف است، زیرا آنها را مخالف اصل آزادی (27) کارگر می‌داند. می‌گوید قدرتی که برای این امور قائل هستند فقط مربوط به «نیروی دستجمعی کار و تقسیم مشاغل» است. قدرت واقعی اقتصادی همانا آزادی است: «کمال اقتصادی در استقلال مطلق کارگران است؛ همانطور که کمال سیاست در استقلال مطلق افراد ملت است (28)، در خطابی انتخاباتی به رأی‌دهندگان بخش سن در 1848 چنین اعلام کرد: «آزادی!، این است همه‌ی مسلک و مرام من: آزادی ایمان، آزادی وجدان، آزادی مطبوعات، آزادی تعلیمات، آزادی کار، آزادی تجارت، آزادی رقابت، آزادی مطلق تصرف در ثمرات کار و صنعت، آزادی نامحدود، آزادی مطلق، آزادی در همه‌جا و همه وقت» و اضافه می‌کند: «این است نظام انقلاب 89 و 93، این است نظام کنه و تورگووژان باتیست سی». گویی سخن از اقتصادشناسی کلاسیک است که درباره‌ی برکات رقابت آزاد شوری و حالی پیدا کرده است (29).
نظام اشتراکی را نیز با همان حدت و شدت مورد حمله قرار می‌دهد. می‌گوید: مالکیت را که مشوق ضروری کار و کوشش، مایه‌ی بقاء خانواده، و شرط لازم برای ترقی و پیشرفت است نباید حذف کرد، بلکه باید آن را بی‌ضرر ساخت و بهتر از آن، در دسترس عموم قرار داد (30) نظام اشتراک اموال یک نوع مالکیت وارونه است «اشتراک اموال یعنی نابرابری ولی نابرابری در جهت معکوس مالکیت. زیرا مالکیت وسیله‌ی استثمار ضعیف به وسیله قوی است ولی اشتراک اموال یعنی استثمار قوی به وسیله ضعیف» (31) این‌هم نوعی دزدی است. و باز فریاد می‌زند: «اشتراک مذهب فقر و مسکنت است» (32). «میان مالکیت و اشتراک، من دنیای نوی خواهم ساخت» (33).
اما درباره‌ی اخلاص و فداکاری و یا برادری می‌گوید آنها را نیز نمی‌توان اصل عمل قرار داد، زیرا لازمه‌ی آنها از خودگذشتگی و تابعیت یکی در برابر دیگری است و حال آنکه افراد همه حقوقاً مساوی هستند و قاعده‌ی روابط متقابل آنها چیزی جز عدالت نمی‌تواند باشد. پرودون این را از جمله اصول متعارف و بدیهیات می‌داند و کوششی درباره‌ی اثبات آن نمی‌کند؛ فقط در تعریف عدالت می‌گوید: «عدالت عبارت از شناسایی دیگران است به عنوان افراد مساوی با خود ما» (رساله اول مالکیت ص 191) و باز در همان کتاب: «عدالت احترامی است که خود به خود نسبت به حیثیت انسانی احساس می‌شود و متقابلاً تضمین می‌گردد، راجع به هر کس و در هر اوضاع و احوال که به مخاطره افتاده باشد و با هر خطری که دفاع از آن متوجه ما بنماید» (34).
پس عدالت همان برابریست. هرگاه این تعریف را بر روابط اقتصادی انسان‌ها تطبیق نماییم، خواهیم دید که «اصل تقابل احترامات منطقاً به تقابل خدمات منجر می‌گردد» (35) عملی ساختن تعادل خدمات چیزی است که آدمیان به آن نیازمندند، و از آن راه فقط احترام اصل برابری امکان‌پذیر می‌گردد: «با دیگری چنان رفتار کن که می‌خواهی با تو رفتار شود» این است آن اصل و قاعده جاودانی که در اقتصاد آن را به همیاری و تقابل خدمات تعبیر می‌نمایند (36). کمک متقابل و یا همیاری اصل جدیدی است که باید راهنمای ما در تنظیم روابط اقتصادی جامعه باشد.
بدین ترتیب انقاد از مسلک اجتماعی پرودون را به جایی می‌کشاند که مبانی مثبت طریقه‌ی خویش را روشن سازد. از آن پس مسئله اجتماعی به این صورت برای او مطرح می‌گردد، که از یک طرف «درآمد غیرناشی از کار» را از مالکیت سلب کند، زیرا چنین عوایدی انکار محض قاعده‌ی تقابل خدمات است و از طرف دیگر مالکیت و آزادی کار و آزادی مبادلات را محفوظ بدارد. به عبارت دیگر امتیاز اصلی مالکیت حذف شود ولی اصل آن و اصل آزادی محفوظ و محترم باقی بماند ولی آیا این به منزله چهارگوش ساختن دایره یا تعلیق به محال نیست؟ آیا لازمه‌ی حذف درآمد غیر ناشی از کار، مشترک ساختن وسایل و ابزار کار نیست؟ پرودون چنین گمانی ندارد. تا کنون هر چه درباره‌ی اصلاح و تعدیل مالکیت گفته شده؛ مربوط به کیفیت آن در تولید و یا توزیع ثروت بوده، ولی هیچ وقت از لحاظ مبادله مورد مطالعه قرار نگرفته است و حال آن که بی‌عدالتی‌ها فقط از مجرای مبادله خدمات وارد جامعه می‌شود و بنابراین باید در مقام اصلاح آن برآمد. اما به چه ترتیب؟ پرودون نظر خود را فقط در آخر کتاب تناقضات اقتصادی؛ آن هم به صورتی سربسته و مبهم (و تقریباً غیر قابل فهم) اظهار می‌نماید. می‌گوید «اکنون چیزی باقی نمانده است جز آن که معادله‌ی کلی تناقضات خود را حل نماییم. سپس می‌پرسد جواب این معادله چه خواهد بود؟» از هم اکنون می‌توانیم شبح آن را در نظر بیاوریم. جواب مسئله باید قانون داد و ستد و نظریه‌ی همیاری باشد... نظریه‌ی همیاری و خدمات متقابل، یعنی مبادله جنس در برابر جنس... در تحول جامعه، اصل جامع دو مفهوم مالکیت و نقیص آن یعنی اشتراک اموال خواهد بود» (37) ولی بیش از این درباره‌ی آن توضیح نمی‌دهد در نامه‌ای که بعد از انتشار کتاب «تناقضات» تحریر یافته، او خود را هنوز «پوینده» معرفی می‌نماید و مشغول کتاب دیگری بود که می‌بایست گره از این راز سربسته بگشاید.
در عین حال پرودون خود را برای ورود به پیکاری فعال و عملی به وسیله روزنامه‌نگاری حاضر و آماده می‌ساخت؛ که ناگهان انقلاب 1848 ظاهر گردید و او را ناگزیر به پهنه مبارزات احزاب کشید و در انتشار افکار و عقایدش تسریع کرد.

پی نوشت ها :

1- مهم‌ترین تألیفات پرودون به این شرح است:
1840: مالکیت چیست و یا تحقیق درباره‌ی اصول حقوق و حکومت
«Qu'est- ce que la propriété; ou Recherches sur le principe du droit et du governement»
1846: سبک‌های تناقضات اقتصادی و یا فلسفه‌ی فقر
«Systèmes des contradictions économiques ou Philosophie de Ia misère»
1848: تنظیم اعتبار و پول و حل مسأله اجتماعی
«Organisation du crédit et de la circulation et solution du problème social»
1848: ملخص مسأله اجتماعی و بانک داد و ستد
«Résumè de la question sociale, Banque d' échange»
1849: اعترافات یک مرد انقلابی
«Les Confessions d' un Révolutionnaire»
1850: فرع و اصل، مباحثات بین آقای باستیا و آقای پرودون
«Intérêt et Principal, Discussion entre M. Bastiat et M. Proudhon»
1858: عدالت در انقلاب و در کلیسا- 3 مجلد
«De la Justice dans la Rèvolution et dans l, Eglise' 3 vol.»
1861: جنگ و صلح
«La guerre et la paix»
1865: شایستگی سیاسی طبقات کارگر
«De la capacité politique desclasses ouvrières"
صورت فوق از مجموعه‌ی کامل آثار او در 26 مجلد از نشریه‌ی لاکرواور بکهوفن نقل شده است.
Oeuvres Complètes de Proudhon' Lacroix, Verboeckhoven et Cie. 1867- 1870, "Paris Bruxelles»
چاپ جدید و بسیار زیبای دیگری از آثار کامل پرودون از طرف مؤسسه‌ی ریویر با نظارت بوگله و مویسه در جریان طبع است.
Edit. Rivière, sous la direction de M.M.Bouglé et Moysset
2- «خانم آیا می‌دانید پدر من کی بود؟ او آبجوساز درستکاری بود که هرگز نمی‌شد او را متقاعد ساخت که برای به دست آوردن پول لازم است جنس را بیش از مخارج تولید آن فروخت. او همواره می‌گفت که این طریقه تحصیل مال نامشروع است. «آبجوی من با محسوب داشتن دستمزدم اینقدر تمام شده است، پس من حق ندارم آن را گران‌تر بفروشم. می‌دانید نتیجه‌ی این وضع چه شد؟ پدر غیرتمند من با فقر زندگانی کرد، در فقر مرد، و فرزندان فقیری از خود باقی گذاشت» نامه‌ی به مادام داگول.
Lettre à Mme d' Agoult, Correspondance't, II'p. 239
3- گفته شده است که پرودون این جمله‌ی معروف را از بریسو دو وارویل Brissot de Warville به عاریت گرفته است که در 1780 کتابی تحت عنوان: «تحقیقات فلسفی راجع به حق مالکیت و دزدی و مطالعه‌ی آنها در طبیعت و جامعه» انتشار داده بود و در 1782 با تغییرات و اصلاحاتی در جلد ششم آن تجدید طبع شد (صفحات 261 و بعد از آن). ولی این نظریه صحیح نیست، علاوه بر اینکه پرودون اطلاع از آن را انکار می‌کند (کتاب عدالت، جلد اول صفحه‌ی 301) چنین جمله‌ای هم در آن کتاب دیده نمی‌شود. از طرف دیگر نحوه‌ی فکر بریسو با پرودون کاملاً متفاوت است: بریسو می‌گوید که حق مالیکت در حالت طبیعی از احتیاج سرچشمه می‌گیرد و با رفع آن از بین می‌رود. بنابراین هر دزد که بر اثر فشار احتیاج دزدی می‌کند به حق طبیعی برگشت می‌کند و دزد واقعی آن ثروتمندی است که مانع از ارضای حوائج او می‌شود. به همین جهت تقاضای تخفیف کیفر سرقت می‌نماید. با وجود این می‌گوید که مالکیت خصوصی را مورد معارضه قرار نمی‌دهد، زیرا برای ایجاد ثروت و توسعه‌ی تجارت لازم و ضروری است اگر چه مبتنی بر اساس حق طبیعی و فطری نیست (صفحه 333) در تمام کتاب مذکور بحثی از درآمدهای بدون کار دیده نمی‌شود، و آنچه حقانیت اعتراض و انکار پرودون را تأیید می‌کند، این است که پرودون هیچگاه نظریه‌ی مالکیت مبتنی بر احتیاج را مورد بحث قرار نداده است، و اگر کتاب بریسو را خوانده بود مسلماً وارد این بحث می‌شد.
4- تناقضات، جلد اول صفحات 221- 219.
5- ملخص مسأله اجتماعی، صفحه 29- همان فکر متناوباً در قطعات دیگر نیز تکرار شده است: «بنا بر تقسیم کار، مالکیت‌های فردی، صورت حلقه‌های مختلف یک شبکه‌ی ارتباطی پیدا کرده‌اند. هر مالک در نتیجه‌ی همبستگی عمومی مالکان، به باجگیری مبدل شده است که دروازه‌ی یک ترعه را محافظت کند، و مانند امراء دوران ملوک‌الطوایفی از هر جنسی که بگذرد حق العبوری بگیرد... بدین ترتیب مالکیت ثمره‌ی دزدی شده است» (بانک داد و ستد صفحه‌ی 166). و نیز باید یادآوری کنیم که پرودون ربح را برای همه‌ی ازمنه غیرمشروع نمی‌داند. به نظر او در گذشته (وی این نکته را به خصوص در رساله‌ی مجادله با باستیا متعرض می‌شود) ربح سرمایه مشروع بوده، ولی از این پس به گمان خود وسیله‌ای یافته است که احتیاجی به آن نباشد.
6- نباید این نظریه پرودون را با نظریه مارکس مشتبه کرد (اشتباهی که غالباً مرتکب می‌شوند). به عقیده مارکس ارزش به طور کلی؛ هر ارزشی، ناشی از کار است. پرودون این را قبول ندارد ولی می‌گوید ارزش باید طوری «ترتیب داده شود» که منطبق بر مقدار کار باشد. اما معتقد نیست که در جامعه‌ی کنونی وضع بر این منوال باشد. مارکس در رساله معروف به «بیچارگی فلسفه Misère de la philosophie» به شایستگی بر او ایراد می‌گیرد که به نظریه ارزش مبتنی بر کار اعتقاد ندارد. پرودون مانند رود برتوس فقط معتقد است که محصولات (و نه ارزش آنها) منحصراً ناشی از کار است.
7- مالکیت، رساله اول صفحه 131- 132. درست است که پرودون در دنباله قسمتی که نقل کردیم، اضافه می‌نماید که کار بدون سرمایه و بدون زمین بی‌حاصل است. ولی او این نکته را در نتایجی که از بحث خود می‌گیرد بکلی فراموش می‌نماید و همچنین در طرح خود راجع به بانک داد و ستد، آن را بیشتر فراموش می‌کند که در آن از جمله می‌گوید: «اصل اجتماع بر این است که هر نوع ماده اولیه به وسیله طبیعت رایگان در اختیار انسان قرار می‌گیرد و بنابراین در نظام اقتصادی هر محصولی ناشی از کار است و متقابلاً هر سرمایه‌ای غیرمولد و بی‌حاصل است» در جای دیگر نیز می‌گوید: «کار کردن یعنی از هیچ، چیز به وجود آوردن» (مراجعه شود به کتاب مسئله اجتماعی- مجموعه‌ی کامل آثار- جلد ششم صفحات 261 و بعد از آن و صفحه 187).
8- مراجعه شود به «مالکیت»، رساله اول، صفحه 331.
9- L. V. Stein, Geschicht der sozialen Bewegung in Frank reich. Leipzig, 1850, t, III, P. 362 – این کتاب که به نام «تاریخ نهضت‌های اجتماعی فرانسه» موسوم است، شهرت عظیمی در آلمان به دست آورد.
10- Theorie de le propriété
11- در این کتاب جدید که به سال 1865 منتشر گردید، پرودون ضرورت مالکیت خصوصی را، به عنوان یگانه وسیله برای معارضه با قدرت بی‌انتهای دولت تصدیق می‌نماید. در صفحه 144 آن می‌گوید: «مالکیت جدید را با آنکه ظاهراً برخلاف حق و مخالف عقل سلیم تشکیل شده، می‌توان پیروزی آزادی دانست» و نیز در صفحه 166: «مالکیت مبتنی بر خودخواهی، شعله فروزانی است که در آن خودخواهی تصفیه می‌شود» و امیدوار است با همگانی ساختن مالکیت برای کلیه افراد، اصل تساوی در جامعه را عملی سازد و از آن جمله می‌گوید: «نظریه‌ای که به شما پیشنهاد می‌کنم به این منظور است که بر شما معلوم بدارد که اگر شما بخواهید دیگر انقلابی در جامعه رخ نخواهد داد و خلاصه‌ی مطلب این است که برای غیر مالکان وسایلی فراهم شود که به مالکیت برسند و مالکان تکالیف خود را در برابر حکومت بهتر انجام بدهند».
12- نظریه اضافه ارزش مارکس را بعداً توضیح خواهیم داد Théorie de plue- value.
13- خود او در یکی از نامه‌هایش می‌نویسد «فکر اساسی رساله اولی من همین بوده است» (منقول از سنت بوف Cité par Sainte- Beuve, p. J. Proudhon, p. 90) و شکایت می‌کند که آن را هرگز مورد توجه قرار نداده‌اند.
14- رساله اول مالکیت- صفحه 94.
15- همان مأخذ صفحه 91.
16- ادولف بلانکی Blanqui (Adolphe) (1798- 1854) نویسنده و اقتصادشناس فرانسوی، برادرش لوی بلانکی سوسیالیست و از انقلابیون معروف فرانسه بود (مترجم).
17- ژوزف گارینه Garnier (Josephe) (1813- 1882) اقتصادشناس فرانسوی، شاگرد و دوست و برادر سببی بلانکی، صاحب بیش از بیست و پنج جلد تألیفات اقتصادی که از آن جمله «عناصر اقتصاد سیاسی Elements de l'E. p.» معروفیت دارد (مترجم).
18- نامه بلانکی مورخ اول مه 1841 در جواب نامه پرودون که رساله دوم مالکیت خود را برای او فرستاده بود.
19- مراجعه شود به کتاب سنت بوف درباره پرودون صفحات 202- 203 و نیز به نامه‌های شوخ پرودون به گییامن (مکاتبات- جلد دوم)
20- مالکیت، رساله اول صفحه 203
21- مقاله روزنامه‌ی «ملت le peuple» (مجموعه‌ی آثار، جلد هفدهم صفحه 273). در 1848 شدیدترین حملات پرودون متوجه طریقه‌ی فووریه است. زیرا در آن زمان یگانه مکتب اجتماعی بود که به عنایت کوشش و تبلیغات ویکتور کنسیدران مختصر اعتباری داشت (مراجعه شود به کتاب تناقضات، جلد دوم صفحه 297 و رساله‌ی اول مالکیت، صفحات 153 و بعد از آن).
22- در کتاب «شایستگی صفات کارگر- فصل اول، پرودون مسلک اشتراکی را «بلاهت دیرین، مقدم بر طوفان نوح» می‌خواند «که از سی قرن پیش تا کنون، مثل خزش حلزون بر ساقه‌های گل، در جوامع بشری خزیده است» (همان مأخذ صفحه 117 چاپ ریویر با مقدمه زیبای ماکزیم لوروا.)
23- کتاب تناقضات جلد دوم، صفحه 285. علیه کابه ولوی بلان و اشتراکیون مخصوصاً مراجعه شود به تمام فصل 12 این کتاب: «لوی بلان کارگران را با عبارات احمقانه خویش مسموم ساخته است» (از کتاب مفهوم کلی انقلاب صفحه‌ی 108 Ideé générale de la Révolution، و باز در همان کتاب درباره‌ی لوی بلان این عبارت مهربان را به کار برده است: «او خود را زنبور عسل انقلاب می‌داند و حال آنکه جیرجیرکی بیش نیست».
24- «خیال می‌کنم اولین کسی باشم که با درک کامل موضوع جرأت کرده‌ام بگویم... که به جای از بین بردن نیروهای اقتصادی که زیاده روی در آنها کشنده‌ی ماست، باید بر طبق این اصل هنوز کاملاً شناخته و حتی فهمیده نشده که اضداد یکدیگر را از بین نمی‌برند بلکه به دلیل نقیض بودن موجب ابقاء یکدیگرند، آنها را با یکدیگر سبک و سنگین کنیم (کتاب عدالت در انقلاب جلد اول، صفحات 265- 266، 302 و 303). در جای دیگر می‌گوید: «آنچه جامعه در جستجوی آن است، تعادل و توازن این قوای طبیعی است» (رساله‌ی انقلاب و کودتا صفحه 43 Révolution démontrée par le Coup d' Etat).
25- «تقسیم کار، نیروی دستجمعی، رقابت، مبادله، اعتبار، حتی مالکیت و آزادی... این‌ها نیروهای حقیقی اقتصادی و اصول غیرمادی توانگری هستند که بدون پابند ساختن انسان به انسان، کامل‌ترین آزادی و اختیار را به تولیدکنندگان می‌دهند، کار را سبک می‌کنند، به آن شور و حرارت می‌بخشند، نتیجه آن را مضاعف می‌سازند، بین آدمیان تعاونی که جنبه‌ی شخصی ندارد برقرار می‌دارند و آنها را با رشته‌هایی بهم می‌پیوندند که به مراتب مستحکم‌تر از هر نوع ترتیبات عاطفی و قراردادیست» (کتاب مفهوم کلی انقلاب- I dée générale de la Révolution' p. 95). در فصل سیزدهم کتاب «شایستگی طبقات کارگر» پرودون شمارش مختصراً متفاوتی از نیروهای اقتصادی می‌کنند و در ضمن آنها اتحادیه‌ها و سازمان‌های همیاری "Mutualités" را نیز وارد می‌نماید و با توجه به اعتبار و محبوبیت کلمه‌ی اتحادیه "Association" در میان کارگران نتیجه می‌گیرد که اتحادیه‌ی حقیقی عبارت از کمک متقابل و خودیاری است (البته با معنی خاصی که برای کمک متقابل قائل است، با معنی محدود امروزی آن یعنی شرکت‌های همیاری متفاوت است).
26- در واقع فووریه اشتراکی نیست ولی پرودون به او ایراد می‌گیرد که از یک طرف در اداره‌ی فلانستر خود اجر و پاداش سرمایه را حذف کرده. و از طرف دیگر برای استعداد و مدیریت، پاداش خاص قائل شده است و حال آن که «استعداد مخلوق اجتماع است و نه موهبت طبیعی»! (رساله اول مالکیت صفحه‌ی 156)
27- مخالفت پرودون با اصل تعاون و اتحادیه بسیار قابل توجه است. زیرا آن را در موارد مختلف ذکر کرده است. به ویژه در رساله‌ی «مفهوم کلی انقلاب در قرن 19» می‌گوید: «آیا اتحادیه را می‌توان نیروی اقتصادی دانست؟ در آنچه راجع به من است، صریحاً جواب می‌دهم، خیر، اتحادیه مطلقاً قدرت اقتصادی نیست. اتحادیه برحسب اساس و ماهیتش عقیم و حتی زیان‌بخش است، زیرا مانع آزادی کارگر است» (ص- 89) «در اتحادیه همه جوابگوی یکدیگر هستند، کوچک‌ترین فرد مساوی بزرگ‌ترین است، آخرین وارد همان حق را دارد که قدیمی‌ترین عضو. اتحادیه همه‌ی نابرابری‌ها را از بین می‌برد و بالنتیجه تضامنی در ناشیگری و بیکارگی به وجود می‌آورد» (همان مأخذ).
28- رساله انقلاب و کودتا- صفحات 53 و 54. در جای دیگر می‌گوید: «هر وقت شما درباره‌ی سازمان دادن به کار صحبت می‌کنید چنان است که می‌خواهید چشم آزادی را کور کنید» (کتاب سازمان اعتبار و مبادلات، کلیات آثار جلد ششم صفحه 91).
29- برنامه انقلابی: خطاب به انتخاب‌کنندگان سن، در روزنامه‌ی Représentant du Peuple- (کلیات آثار- جلد 17 صفحات 45 و 46).
30- «ما طالب مالکیت برای عموم هستیم، ما می‌خواهیم مالکیت باشد ولی رباخواری نباشد، زیرا ربا مانع از تعمیم مالکیت است» (روزنامه‌ی ملت 2 سپتامبر 1849).
31- رساله‌ی اول مالکیت، صفحه‌ی 204.
32- تناقضات، جلد دوم صفحه 203.
33- مراجعه شود به کتاب «سازمان اعتبار و پول» و نیز در مورد دیگر می‌گوید: اگر بخواهیم این مسائل را به شیوه‌ی هگل (فیلسوف بزرگ آلمان) بیان کنیم می‌گوییم: اشتراک اموال نخستین مرحله از رشد اجتماعی و یا به عبارت دیگر «نهاد اولی» است «Thèse»، مالکیت نقیض اشتراک و مرحله دوم و ضد نهاد است (Antithèse) ما سعی می‌کنیم مرحله سوم و یا مرحله ترکیبی و «همنهادی» (Synthèse) را مکشوف داریم» (رساله‌ی مالکیت صفحه‌ی 202). این مرحله سوم به نظر او عبارت است از حق تصرف و یا مالکیت محروم از درآمد غیرناشی از کار. «مالکیت را حذف کنید و حق تصرف را حفظ نمایید. تنها با تغییر همین اصل همه چیز را در قوانین و حکومت و اقتصاد و بنیادهای اجتماعی دگرگون خواهید کرد و شر را از روی زمین برخواهید داشت» (رساله‌ی اول مالکیت، چاپ اول، صفحه 242). چنانکه ملاحظه می‌شود پرودون منتظر نبوده است که شاگرد هگل کارل گرون Karl Grün در سال 1844 از پاریس دیدن نماید تا او اصطلاحات هگل را به کار ببرد، زیرا وی از سال 1840 با این اصطلاحات آشنا بوده است (راجع به روابط پرودون و کارل گرون مراجعه شود به کتاب سنت بوف درباره‌ی پرودون، و کتاب بوگله تحت عنوان ‍«پیغمبران سوسیالیست»، پاریس 1918 صفحه 156).
34- رساله‌ی عدالت در انقلاب، جلد اول صفحه 182- 183.
35- همان رساله عدالت در انقلاب صفحه 269: «احتیاجی به اثبات و تفصیل نیست که اصل تقابل احترام منطقاً مبدل به تقابل خدمات می‌گردد. هر کسی قبول دارد که اگر نفوس آدمیان در برابر حقوق و عدالت مساوی هستند، در برابر ضروریات زندگی نیز باید مساوی باشند. هر کس بخواهد این تکلیف را از خود ساقط و بر دوش برادران خویش تحمیل کند ظالم است».
36- کلمه‌ی «همیاری» به جای کلمات mutuellisme, mutualite آورده شده است (مترجم). راجع به نظریه پرودون درباره‌ی همیاری و تقابل خدمات به مآخذ ذیل مراجعه شود:
(1) organization du Crédit et de la Circulation. T. IV P. 92-03.
(2) Idée générale de la Revolution. P. 97 et s.
37- مراجعه شود به کتاب تناقضات، جلد دوم صفحه‌ی 414.

منبع: ژید، شارل؛ ریست شارل؛ (1380)، تاریخ عقاید اقتصادی(جلد اول)، ترجمه ی کریم سنجانی، تهران، دانشگاه تهران مؤسسه انتشارات و چاپ، چاپ چهارم.

 

 

0
نظر

انقلاب به سمت نیستی

نويسنده : حسین رضایی

انقلاب به سمت نیستی
 انقلاب به سمت نیستی

نویسنده: شارل ریست
مترجم: کریم سنجابی



 

 انقلاب 1848 و بی‌اعتباری منهج اجتماعیون
انقلاب 1848 به اجتماعیون از هر مسلک و رنگ فرصتی منحصر به فرد داد تا بتوانند عقاید و آراء و اصلاحات اساسی مورد نظر خود را که از 1830 تا 1848 عرضه کرده بودند از عالم بحث و نظر وارد ساحت عمل نمایند. از ماه فوریه تا ژوئن یعنی در مدت چهار ماه مقدم بر اضمحلال خونین جمهوری اجتماعی به وسیله جمهوری سرمایه‌داری فرانسه، به نظر می‌رسید که طرح‌ها و پیشنهادهایی از هر قبیل، که از سالیان دراز موضوع بحث کتاب‌ها و روزنامه‌ها بوده، در شرف عملی شدن و تحقق پذیرفتن است. در مدت چند هفته همه چیز ممکن جلوه می‌نمود: «حق کار»، «سازمان کار» و «تعاون» عناوینی بود که انتظار می‌رفت با یک ضربه‌ی ترکه‌ی اسرار‌آمیز جادوگر انقلاب مبدل به حقیقت شود.
تنی چند از دلباختگان، با شور و شوقی هر چه تمام‌تر، در این راه کوشیدند. دریغا، که به سرعت با دردناکترین شکست‌ها مواجه شدند. طرح‌ها و نسخه‌ها یکی بعد از دیگری مورد آزمایش قرار گرفت. همه پوچ و بی‌اثر نمودار گردید. بدخواهی بعضی، ناشکیبایی برخی و ناشیگری و شتاب خود پرچمداران سبب شد که آزمایش‌ها کم کم به استهزاء و نفرت بیانجامد. افکار عمومی خسته شده و بستوه آمده، سرانجام بیزاری خود را شامل نام اصلاح‌طلبان هم کرد.
بنابراین برای تاریخ عقاید اجتماعی، سال 1848 از سال‌های فراموش نشدنی و به خاطر داشتنی است. مکتب اجتماعی عاطفی (1) سن‌سیمون و فوریه و لوی بلان دچار بی‌اعتباری ظاهراً قطعی می‌شود. به دیده‌ی نویسندگان سرمایه‌داری، مسلک اجتماعی برای همیشه مضمحل و نابود به نظر می‌رسد. ری‌بو (2) که در 1852 برای مؤسسه انتظاراتی کوکلن و گیامن (3) واژه‌نامه اقتصادی می‌نوشت، در مقاله مربوط به لفظ سوسیالیسم چنین نوشت: «صحبت از مسلک اجتماعی کردن به منزله‌ی مرثیه خواندن درباره‌ی آن است. مساعی بسر آمد. سرچشمه‌ی آن خشکید. اگر سرگیجه‌ی تازه‌ای ظاهر شود، به شکل دیگر و با اوهام و رویاهای دیگر خواهد بود».
به نظر اجتماعیون بعدی هم، مسلک‌های اسلاف ارزش سرنوشتی بهتر از این نداشت. اجتماعیون پس از مارکس همه‌ی این پیشقدمان را، تحت عنوان تحقیر‌آمیز «خیالبافان» (4) جمع می‌کنند و در برابر هوسبازی‌های آنان «منهج اجتماعی علمی» (5) کتاب سرمایه مارکس را قرار می‌دهند. بین این دو دوره بریدگی و انقطاعی وجود دارد که همان سال 1848 است. اکنون ببینیم که این بریدگی به چه ترتیب صورت گرفته، و با سرعت نظری به مهم‌ترین آزمایش‌های عجولانه‌ی آن سال بیفکنیم.
نخست از «حق کار» شروع کنیم. این فکر که اصلاً از طرف فووریه عنوان شده و به وسیله کنسیدران تشریح و تکمیل گردیده و مورد قبول لوی بلان و بسیاری از آزادی‌خواهان قرار گرفته بود، در دوره‌ی سلطنت لوی فیلیپ مقبولیت تام داشت. پرودن آن را «یگانه و مهم‌ترین شعار انقلاب فوریه 1848» می‌نامید و می‌گفت «شما حق کار را به من بدهید، من هم تمام مالکیت را در اختیار شما می‌گذارم» (6). اکنون نیز در عصر ما، پس از دوران طولانی بیکاری کارگران که زائیده جنگ بین‌الملل اول بود، دوباره همین فکر به نام دیگری یعنی اصل «اشتغال کامل» (7) از سرگرفته شده و به عنوان هدف اساسی سیاست اقتصادی حکومت‌ها پیشنهاد گردیده است.
کارگران نخستین وظیفه حکومت موقت را عملی ساختن این اصل می‌دانستند. در 25 فوریه با فشار گروهی از کارگران که به عمارت شهرداری پاریس ریخته بودند، حکومت رسمیت آن را اعلام داشت. فرمان شناسایی آن که به وسیله لوی بلان تنظیم گردیده بود، چنین آغاز می‌شد: «حکومت موقت جمهوری فرانسه تعهد می‌کند که حیات کارگر را با کار تضمین کند و تعهد می‌نماید که برای عموم هموطنان کار تأمین نماید». از فردای آن روز، برای اجرای اصل جدید، بر حسب فرمان دیگری مقرر گردید که کارگاه‌های ملی تأسیس شود. برای پذیرفته شدن در کارگاه‌ها کافی بود که درخواست کننده، نام خود را در یکی از برزن‌های پاریس به ثبت برساند.
لوی بلان در کتاب سال 1841 خود، خواستار تشکیل کارگاه‌های «اجتماعی» شده بود. افکار عمومی که فریب شباهت این دو لفظ را خورده بود و دشمنان اجتماعیون نیز آن را تأیید می‌کردند، کارگاه‌های ملی را همان کارگاه‌های اجتماعی لوی بلان می‌دانست، ولی این اشتباه محض بود. کارگاه‌های اجتماعی چنانکه می‌دانیم می‌بایست به صورت شرکت‌های تعاونی تولید کارگری تشکیل گردد (و به همین دلیل ما آن را کارگاه‌های شراکتی ترجمه کردیم) و حال آن که کارگاه‌های ملی، مراکزی بود برای اشتغال بیکاران، و نظیر آنها در دوره‌های مختلف (به خصوص در 1790 و 1830) به نام کارگاه‌های خیریه تشکیل شده بود. از طرف دیگر این کارگاه‌ها را لوی بلان تأسیس نکرد، مؤسس آنها ماری وزیر فواید عامه بود. بالاخره با تأسیس آنها حکومت موقت نظری به اجرای برنامه‌ی سوسیالیستی نداشت، بلکه درست برعکس، می‌خواست به وسیله آنها کارگران بیکار را مانند سربازان در صف خدمت وارد کند و تحت نظر داشته باشد تا از تمایلات اجتماعی انجمن لوکزامبورک که به ریاست لوی بلان تشکیل می‌شد جلوگیری نماید. و به همین جهت در رأس کارگاه‌ها، مهندس امیل توماس را قرار دادند که از مخالفان آشکار لوی بلان بود، و خود او در کتاب خویش به نام «تاریخچه کارگاه‌های ملی» که در سال بعد (1849) انتشار یافت، حکایت می‌کند که با موافقت اکثریت اعضاء غیر سوسیالیست حکومت این کارگاه‌ها را با چه روحیه‌ای اداره می‌کرد. (8)
ولی این حساب‌ها به زودی نقش بر آب شد: هجوم بیکاران به سرعت، از حدود قدرت پذیرش کسانی که می‌خواستند کارگاه‌های ملی را وسیله اجرای مقاصد سیاسی خود قرار بدهند تجاوز کرد. انقلاب بر جمعیت بیکاران که قبلاً نیز به علت بحران اقتصادی 1847 زیاد شده بود، بسی افزود. افتتاح مراکز جدید کار باعث شد که بیکاران از ولایات نیز به پاریس هجوم بیاورند. عده کارگران ثبت شده به جای ده هزار نفر که حکومت انتظار داشت در آخر مارس به 21000 و در آخر آوریل به 99400 نفر رسید. به هر یک از آنان که مشغول کار بودند روزانه دو فرانک و به کسانی که کار نداشتند یک فرانک می‌پرداختند. پس از اندک زمانی ندانستند، آنها را به چه کاری مشغول دارند. غالب آنان صرف‌نظر از شغل و حرفه‌ی سابق آنها؛ به خاکبرداری‌های بیهوده گماشته شدند؛ که آن نیز به زودی به اندازه کافی یافت نمی‌شد. نارضایی در خیل مستمندان، تحقیر شده با کارهای مسخره و مزدهای ناچیز رخنه کرد و روز به روز توسعه می‌یافت، هر چند مزد آنها از ارزش کاری که انجام می‌دادند بیشتر بود. مراکز کار مبدل به کانون‌های تحریک سیاسی گردید. حکومت که خود از این اوضاع و احوال متوحش شده بود، با فشار مجلس ملی تصمیم گرفت که کارگاه‌ها را تعطیل و کارگران را اخراج نماید.
ناگهان در 21 ژوئن فرمانی صادر گردید و برای تمام جوانان از 17 تا 25 سال که در کارگاه‌های ملی ثبت‌نام کرده بودند مقرر داشت یا باید وارد خدمت ارتش بشوند و یا به ولایات خود مراجعت کنند تا در آنجا باز به کارهای تسطیح و خاکبرداری مشغول گردند. نومید و عصیان‌زده، کارگران سر به شورش برداشتند. انفجار روز 24 ژوئن صورت گرفت ولی در مدت سه روز به سختی سرکوب گردید و هزاران کشته بر جای گذاشت و کشور را غرق وحشت و اضطراب و ارتجاع کرد.
با منطق ساده احزاب سیاسی، مسئول این آزمایش خسارت بار را اصل «حق کار» دانستند. به نظر می‌رسید که دیگر اصل مذکور به طور کلی و قطعی محکوم به بطلان گردیده است. شاهد این مدعی مذاکراتی است که در مجلس ملی راجع به قانون اساسی جدید آغاز گردید. فقط دو یا سه روز قبل از شورش در طرح قانون اساسی که روز 19 ژوئن به وسیله‌ی آرمان ماراس به مجلس داده شد «اصل حق کار» پیش‌بینی شده بود: ماده دوم طرح مذکور مقرر می‌داشت که: «قانون اساسی برای جمیع هموطنان، آزادی، مساوات، امنیت، تعلیمات، کار، مالکیت و معاونت را تضمین می‌کند» ولی در طرح جدید که پس از روزهای شورش در 29 اوت پیشنهاد شد، ماده مذکور به کلی حذف گردید و تنها حق معاونت عمومی باقی ماند. در ضمن مذاکرات مربوط به این ماده یکی از نمایندگان بنام ماتیود ولادروم (9) پیشنهاد اصلاحی راجع به شناسائی مجدد حق کار تقدیم داشت که باعث مشاجرات تشنج‌آمیز گردید و در آن تیر(10) ولامارتین و توکوویل(11) علیه پیشنهاد مذکور و جمهوری‌خواهان مانند لودرو رولن(12) و کرمیو(13) و خود ماتیو دلادروم به جانبداری از آن صحبت کردند(14) اجتماعیون در آن باره دم نزدند. لوی‌بلان در تبعید و کنسیدران بیمار بود. پرودن هم ترسید که حریفان خود را وحشت‌زده و یاران را آلوده سازد. به علاوه تصمیم مجلس از پیش معلوم بود. طرح پیشنهادی رد شد و فقط در ماده هشتم مقدمه‌ی قانون اساسی، مقرر گردید که: «جمهوری باید با کمک برادرانه، زندگانی هموطنان نیازمند را، با فراهم آوردن کار در حدود وسایل موجود برای آنها و یا در صورت فقدان خانواده با دادن کمک به کسانی‌ که قادر به کار کردن نیستند، تأمین نماید».
اما در مورد «سازمان کار» باید بگوییم که آن هم در دوران معروف به سلطنت ژویه (1830- 1848) مانند حق کار محبوبیت عام داشت و کارگران پس از پیروزی انقلاب، با همان اصرار و ابرام تهدیدآمیز، خواستار اجرای آن بودند. بنابراین وقتی که در 28 فوریه، سه روز بعد از شناسایی رسمی حق کار، جمعیت انبوه کارگران به هیئت دولت روی آورده، تقاضای «تأسیس وزارت ترقی، سازمان‌کار و الغاء استثمار انسان به وسیله‌ی انسان» کردند، لوی بلان از فرصت استفاده نموده از همکارانش خواست که وجود همه‌ی مشکلات، با تمنیات کارگران موافقت کنند. مگر خود او قبلاً اجرای اصلاحات اجتماعی را وظیفه‌ی دولت نداسته بود؟
اکنون که به وسیله‌ی انقلاب به حکومت رسیده است، آیا می‌توانست شانه از زیر بار چنین مسئولیتی خالی بنماید؟ همکارانش با اصرار زیاد او را متقاعد کردند که به تشکیل انجمن ساده‌ای بنام «انجمن حکومت برای کارگران»(15) اکتفا نماید. وظیفه‌ی آن که تحت ریاست و هدایت لوی بلان تشکیل می‌شد: تهیه طرح‌های اصلاحی برای تقدیم به مجلس ملی بود. و نیز برای آنکه اختلاف وضع جدید را با نظام سابق بهتر نشان بدهند، مقرر گردید که جلسات انجمن در قصر لوکزامبورک، محل سابق مجلس اعیان، تشکیل گردد. انجمن لوکزامبورک مرکب بود از نمایندگان منتخب کارگران و کارفرمایان به عده‌ی سه نفر برای هر یک از رشته‌های صنایع. این نمایندگان با جمعیت کثیر خود، جلسه عمومی تشکیل می‌داند و درباره‌ی گزارش‌ها و طرح‌های تهیه شده از طرف هیئت دائمی مرکب از ده کارگر و ده کارفرما بحث و شور می‌کردند. لوی بلان چند تن از اقتصادشناسان آزادی‌طلب و چند تن از نویسندگان سوسیالیست را نیز برای شرکت در آن هیئت دعوت کرد. لوپله(16)، دوپون وایت(17)، ولوسکی(18)، پکور(19)، ویدال(20) و کنسیدران و پرودون از جمله دعوت شدگان بودند. پرودون عضویت را نپذیرفت. عملاً در جلسات و کارهای انجمن فقط کارگران شرکت می‌کردند.
انجمن لوکزامبورک اگرچه از تمام وسایل کار محروم بود، با وجود این می‌توانست مصدر خدماتی بشود. ولی لوی بلان، چنانکه بعداً خود او می‌گوید: آن را «فرصت بی‌نظیری برای سوسیالیسم می‌دانست، که چنان کرسی خطابه‌ی رسمی در اختیار داشته باشد، و بتواند از آنجا با تمام اروپا صحبت بدارد» (21) او که خطیب نویسنده‌ای زبردست بود بیشتر اوقات، جلسات انجمن را صرف سخنرانی‌هایی می‌کرد که در آن‌ها با فصاحت هر چه تمام‌تر نظریات مندرج در کتاب «سازمان کار» خویش را تشریح می‌نمود (22) ویدال وپکور مأمور شدند که طرح‌های عملی و مثبت تهیه نمایند. آن‌ها در طی گزارش مبسوطی که در روزنامه رسمی «مونیتور» به چاپ می‌رسید (23) برنامه‌ای کامل برای نوعی سوسیالیسم دولتی ترتیب دادند مشتمل بر کارگاه‌ها، و سازمان‌های اجتماعی کشاورزی، انبارهای بزرگ دولتی، بازار و فروشگاه‌های رسمی که با اوراق اعتباری مخصوص «وارانت» تضمین شده، به وسیله‌ امتعه و اجناس موجود در انبار، بتوان از دولت وام و اعتبار گرفت؛ تمرکز امور بیمه (به استثنای بیمه حیات) در دست دولت و بالاخره تبدیل بانک دوفرانس بانک ناشر اسکناس، به یک بانک دولتی که می‌بایست اعتبارات را در دسترس عموم قرار بدهد و نرخ تنزیل را تا حدود حق بیمه‌ی مخاطرات پائین بیاورد. در تنظیم این گزارش ویدال بیش از پکور دخالت داشت و در آن بعضی از اندیشه‌های خاص او مشاهده می‌شود که قبلاً در کتاب «توزیع ثروت‌ها» پیشنهاد کرده بود. و نیز گزارش مزبور را می‌توان، منشاء اصلی برنامه‌های ملی کردن مؤسسات اقتصادی دانست که مرام مشترک همه‌ی احزاب سوسیالیست معاصر است و هر یک از احزاب مذکور که پس از پایان جنگ‌های بین‌المللی به قدرت رسیده‌اند نسبت به عملی ساختن آن در کشور خود اهتمام ورزیده‌اند.
هچ یک از این طرح‌ها، در مجلس ملی مورد شور قرار نگرفت. یگانه عمل مثبت انجمن مذکور و لوی‌بلان فرمان مشهور دوم مارس راجع به الغای رسم مقاطعه‌ی کارگران (24) و تعدیل حداکثر ساعات کار روزانه به ده ساعت در پاریس و 11 ساعت در ولایات بود. این فرمان که یکی از نخستین مقررات مربوط به حقوق کار در کشور فرانسه است، و به موقع اجراء هم گذاشته نشد؛ با فشار اولین دسته‌ ی از کارگران که قبل از قبول تقاضاهای خود حاضر به شرکت در انجمن لوکزامبورک نمی‌شدند، بر لوی بلان تحمیل گردید. دیگر از نتایج مذکور، ترتیب دادن بعض از میانجیگری‌های مفید بین کارگران و کارفرمایان بود.
نه تنها انجمن لوکزامبورک مصدر کار و خدمت با دوامی نشد، بلکه با تبدیل یافتن به باشگاهی سیاسی، باعث وحشت و نگرانی عموم گردید. انجمن وارد انتخابات می‌شد؛ در شورش‌ها و اجتماعات خیابانی مداخله می‌کرد و بالاخره در تظاهرات 15 مه که به بهانه حمایت از لهستان صورت گرفت و منتهی به محاصره‌ی مجلس ملی از طرف مردم گردید، شرکت داشت. لوی بلان قبل از این پیشامد، کناره‌گیری نموده بود و دیگر در هیئت دولت که پس از افتتاح مجلس ملی به هیئت اجرائی موسوم شده بود، عضویت نداشت. او در 13مه از ریاست انجمن لوکزامبورک استعفا کرد و از آن پس انجمن نامبرده منحل شده تلقی گردید، و مانند کارگاه‌های ملی در عجز و زبونی از بین رفت، بدون آن که از خود اثری، جزء سلب اعتماد بیشتر مردم از عقاید اجتماعی، به جا گذاشته باشد.
مطلب آخر مربوط به «تعاون‌های کارگری» بود. اصل تعاون، نقطه‌ی مشترک عقاید و افکار اجتماعیون در نیمه ی اول قرن نوزدهم محسوب می‌شد. به استثنای پرودون (25) که همواره تکرو باقی می‌ماند، همه‌ی اصلاح‌طلبان آن‌ را بهترین و مناسب‌ترین وسیله برای نجات کارگران می‌دانستند. بنابراین طبیعی بود که در این فرصت، آزمایش شایسته‌ای از آن به عمل آید.
در بیانیه‌ی 26 فوریه‌ی حکومت موقت، علاوه بر حق کار، اعلام شده بود که «کارگران بایستی با هم متحد و متعاون گردند تا از مزایا و منافع کار خویش استفاده نمایند».
لوی بلان نیز با شرکت در حکومت سعی می‌کرد که توجه همکاران خود را به این نکته معطوف بدارد. او تعاون کارگری را به شکل شرکت‌های تعاونی تولید، حمایت شده از طرف دولت در نظر می‌آورد. چنان که می‌دانیم قبلاً بر اثر کوشش بوشه (26) که یکی از سن سیمونیان سابق، جمهوری‌خواه، و کاتولیک، و مؤسس روزنامه‌ آتلیه (کارگاه) بود، در سال 1834 مؤسسه‌ی تعاونی مخصوصی به نام شرکت‌ تعاونی جواهرسازان مطلا کار تشکیل شده بود، ولی این سابقه، عنوان نمونه‌ی منحصر به فرد داشت. لوی بلان در این راه‌ کامیابی‌های بیشتری به دست آورد. وی پی در پی یک شرط تعاونی دوزندگان، یک شرکت تعاونی سراجان، یک شرکت تعاونی ریسندگان و یراقسازان تأسیس کرد و برای آن‌ها سفارش‌های دولتی، لباس وزین و سردوشی و غیره ترتیب داد. پس از آن شرکت‌های تعاونی متعددی تأسیس یافت، و مجلس ملی در پنجم ماه ژوئیه همراهی و حمایت خود را با تصویب اعتباری به مبلغ سه میلیون فرانک، برای کمک به این مؤسسات نشان داد. اگر چه قسمت بیشتری از این مبلغ عاید تعاونی‌های مختلط کارگری و کارفرمائی گردید که غالباً به منظور استفاده از این عطایای دولتی تشکیل شده بودند، با وجود این به شرکت‌های تعاونی کارگری محض هم که عده‌ی آن‌ها در 1849 از یک صد متجاوز بودند بیش از یک میلیون فرانک رسید.
ولی عمر این نهضت‌ تعاونی، که از افکار و عقاید لوی‌بلان الهام می‌گرفت، کوتاه بود. مجلس ملی شرکت‌های جدید را تحت نظارت اداره‌ی دولت قرار داد و مقرر داشت که از طرف وزیر هیئتی به نام «شورای تشویق» منصوب و مأمور تعیین شرایط دادن کمک و وام به این مؤسسات بشود. بر طبق اساسنامه‌ی نمونه‌ای که شورای مذکور ترتیب داد، برای این مؤسسات اختیارات محدودی در اداره‌ی امور داخلی خود باقی می‌ماند. بسیاری از آن‌ها با نرسیدن سفارش‌های دولتی به سرعت از بین رفتند. پس از کودتای ناپلئون سوم نیز مقرر گردید که تمام شرکت‌ها باید سازمان خود را به یکی از سه صورت مقرر در قانون تجارت (شرکت تضامنی- شرکت مختلط- و شرکت سهامی) ترتیب دهند و یا منحل کردند. ری ‌بو می‌گوید در 1855 از شرکت‌های تعاونی سال 1848 که از کمک مالی دولت استفاده می‌کردند، بیش از نه شرکت باقی نمانده بود. چند شرکت تعاونی مصرف نیز که در آن زمان آن‌ها را «شرکت‌های تعاونی برای زندگانی ارزان» می‌نامیدند و در پاریس و لیل و نانت و گرونوبل تشکیل شده بودند، یکی بعد از دیگری منحل شدند.
بدین‌ سان از این آزمایش‌ها نیز، با آنکه مستقیماً در معرض اتهمام نبود، نتیجه‌ای حاصل نشد. علل شکست آن‌ها از طرفی ناسازگاری اوضاع و احوال سیاسی و از طرف دیگر خطا و ناشیگری خود بنیان‌گذاران بود که برای اداره‌ی امور تعاونی و رفع مشکلات آن هنوز آمادگی کافی نداشتند. آن‌ها از بین رفتند و در میان طبقه‌ی کارگر، جز نومیدی و خاطره تلخ، اثری باقی نگذاشتند.
بنابراین تجارب سوسیالیستی 1848 یکی بعد از دیگری در لجه‌ی نیستی فرو رفت و با خود اصل مسلک‌ اجتماعی را نیز به غرقاب بی‌اعتباری کشاند. دیگر کوشش و آزمایشی باقی نمانده بود، جزء یک چیز که بستگی به نام پرودن داشت، یعنی نظریه‌ی اعتبارات رایگان که توفیق آن نیز بهتر از دیگران نشد.

پی نوشت ها :

1- مکتب اجتماعی عاطفی = Socialisme idéaliste
2- Raybaud
3- Coquelin et Guillaumin
4- خیالبافان = Les utopistes
5- مسلک اجتماعی علمی = Le Socialisme scientifique
6- رساله حق کار و مالکیت سال 1848، صفحات 4 و 5 و 58 (Le droit au travail et le droit de popriété).
7- اشتغال کامل = Plein emploi (Full employment)
8- تمام مورخین درباره‌ی این نکته که لوی بلان مفصلاً در کتاب «تاریخ انقلاب 1848» خویش (فصل یازدهم) به شرح آن پرداخته است اتفاق دارند. به علاوه شهادت معاصران مؤید آن است. از آن جمله لامارتین نیز در «تاریخ انقلاب 1848» خود (قسمت دوم صفحه‌ی 120) می‌نویسد: «این کارگاه‌ها که تحت فرمان و هدایت و مراقبت مدیرانی که مخفیانه با گروه مخالف سوسیالیست همدست بودند اداره می‌شدند، و تا موقع رسیدن مجلس ملی، عمل کارگران طرفدار انجمن لوکزامبورگ و کارگران آشوبگر باشگاه‌ها را تعدیل می‌کردند. جمعیت کثیر و کارهای بیهوده‌ی آنان را مردم پاریس فضیحتی می‌شمردند، ولی آنها چندین بار شهر را، بدون آن که خود متوجه شوند، حفظ کردند و از خطر نجات دادند. برخلاف آنچه گفته می‌شود، آنها نه تنها در اختیار لوی بلان نبودند بلکه برعکس از مخالفان او الهام می‌گرفتند». امیل توماس می‌گوید (تاریخچه کارگاه‌های ملی صفحات 146- 147) که روز 23 ماه مه، ماری وزیر فواید عامه او را احضار کرد و محرمانه از او پرسید که آیا می‌تواند به کارگران کارگاه‌های ملی اعتماد داشته باشد «ترتیبی بدهید که آنها را صمیمانه به خود علاقمند سازید. از خرج پول باکی نداشته باشید. در صورت لزوم اعتبارات مخفی هم در اختیار شما گذارده خواهد شد» از او پرسیدم هدف چیست؟ وزیر جواب داد: «هدف نجات کشور است. آیا می‌توانید مردان خود را کاملاً تحت فرمان داشته باشید؟ شاید آن روز که آنها باید به کوچه‌ها بریزند دور نباشد».
9- Mathieu de la drome
10- Thiers
11- Tocqueville
12- Ledru- Rollin
13- Cremieux
14- تمام این نطق‌ها بعداً در مجموعه جالبی تحت عنوان «حق کار» به چاپ رسیده است.
15- Conmission de Gouvernement pour les travailleurs
16- Le Play
17- Dupont- white
18- Wolvoski
19- Pecqueur
20- Vidal
21- مراجعه شود به کتاب لوی بلان، تاریخ انقلاب 1848، جلد دوم، صفحه‌ی 135.
22- درباره این نطق‌ها مراجعه شود به کتاب لوی‌بلان، تحت عنوان: «انقلاب فووریه در لوکزامبورگ» La Révolution de Fevrier au Luxembourg., paris, 1849
23- مونیتور (Le Moniteur) روزنامه رسمی دولت فرانسه از 1799 تا 1869 (مترجم) راجع به گزارش مذکور مراجعه شود به شماره‌های 27 آوریل و 2 و 3 و 6 ماه مه 1848- انتشار گزارش از ششم ماه مه به علت انحلال انجمن لوگزامبورک تعطیل گردید ولی ویدال آن را در کتاب خود: «زیستن در کار! طرح‌ها، راهها و وسایل اصلاحات اجتماعی»
Vivre en travaillant, Projets, Voies et moyens de réformes sociales، منتشر ساخت و مشتمل بود بر طرحی راجع به اعتبارات ارضی کشاورزی، طرحی درباره‌ی بازخرید زمین‌ها به منظور حذف بهره مالکانه، طرحی راجع به بازخرید راه‌آهن‌ها و ترعه‌ها و معادن به وسیله دولت، طرحی راجع به خانه‌ها و مساکن ارزان قیمت. این گزارش نمونه جالبی از سوسیالیسم دولتی است که از همان سال 1848 جمع کثیری طرفدار آن شدند و بعد از آن نیز همواره در حال پیشرفت بوده است.
24- مقاطعه‌ی کارگران یا marchandage قراردادی بود که به موجب آن یک نفر مقاطعه کار دست دوم متعهد می‌شد که کارگران و عمله لازم، برای اجرای کاری را، اجیر نماید و خود با آنها طرف حساب باشد (مترجم).
25- «تقسیم کار، نیروی دستجمعی، رقابت، مبادله، اعتبار، حتی مالکیت و آزادی... این‌ها نیروهای حقیقی اقتصادی و اصول غیرمادی توانگری هستند که بدون پابند ساختن انسان به انسان، کامل‌ترین آزادی و اختیار را به تولیدکنندگان می‌دهند، کار را سبک می‌کنند، به آن شور و حرارت می‌بخشند، نتیجه آن را مضاعف می‌سازند، بین آدمیان تعاونی که جنبه‌ی شخصی ندارد برقرار می‌دارند و آنها را با رشته‌هایی بهم می‌پیوندند که به مراتب مستحکم‌تر از هر نوع ترتیبات عاطفی و قراردادیست» (کتاب مفهوم کلی انقلاب- I dée générale de la Révolution' p. 95). در فصل سیزدهم کتاب «شایستگی طبقات کارگر» پرودون شمارش مختصراً متفاوتی از نیروهای اقتصادی می‌کنند و در ضمن آنها اتحادیه‌ها و سازمان‌های همیاری "Mutualités" را نیز وارد می‌نماید و با توجه به اعتبار و محبوبیت کلمه‌ی اتحادیه "Association" در میان کارگران نتیجه می‌گیرد که اتحادیه‌ی حقیقی عبارت از کمک متقابل و خودیاری است (البته با معنی خاصی که برای کمک متقابل قائل است، با معنی محدود امروزی آن یعنی شرکت‌های همیاری متفاوت است).
26- buchez

منبع: ژید، شارل؛ ریست شارل؛ (1380)، تاریخ عقاید اقتصادی(جلد اول)، ترجمه ی کریم سنجانی، تهران، دانشگاه تهران مؤسسه انتشارات و چاپ، چاپ چهارم.

 

 

0
نظر

نظریه‌ی بانک داد و ستد

نويسنده : حسین رضایی

نظریه‌ی بانک داد و ستد
نظریه‌ی بانک داد و ستد

نویسنده: شارل ریست
مترجم: کریم سنجابی



 

انقلاب 1848 پرودن را غافلگیر نکرد. ولی به نظر وی زودتر از موقعش فرا رسید. او به خوبی متوجه بود که مسئله اساسی انقلاب در درجه اول اقتصادی است نه سیاسی. نگرانی او فقط از این جهت بود که توده‌ی مردم هنوز پرورش کافی برای حل مسالمت‌آمیز مسائل نیافته است. زیرا پرودن، مانند همه‌ی اجتماعیون آن زمان فرانسه، در رؤیای حل مسائل اجتماعی از طریق مسالمت‌آمیز بود (1). وی انقلاب فرانسه را بسان نوزادی می‌دانست که زودتر از وقت به دنیا آمده باشد (2) و در صفحه‌ای دلنشین از روزنامه‌ی «ملت» حالت اضطراب خود را تشریح می‌نماید، اضطراب از این که می‌دید انقلاب نزدیک است، ولی احدی «نه کلید آن را دارد و نه دانش آن را»:
«من به حال بیچاره کارگر، که او را از پیش محکوم به بیکاری، محکوم به سال‌های متمادی فقر و مصیبت می دیدم می‌گریستم، می‌گریستم بر حال رنجبران که وجود خود را وقف دفاع از آنان کرده و اکنون در کمک به ایشان، احساس ناتوانی می‌کردم، می‌گریستم بر وضع آن پیشه‌وران و بازرگانان که پریشان و در شرف سقوط و ورشکستگی علیه کارگران برآشفته بودند، و تعارض عقاید و تقدیر اوضاع و احوال چنین می‌خواست که بر ضد آن‌ها وارد پیکار شوم، در حالی که بیش از هر کس نسبت به آنان احساس شفقت می‌کردم من رخت ماتم جمهوری را قبل از تولد آن بر تن داشتم... این انقلاب که در شئون حکومتی صورت می‌گرفت، مبدأ جنبش انقلاب اجتماعی بزرگی بود که کسی کلید رمز آن را در اختیار نداشت» (3).
ولی پس از شروع انقلاب، پرودن دریافت که حق برکنار ماندن ندارد، زیرا درگذشته او شدیدتر و تندتر از هر کس نظام موجود را مورد انتقاد قرار داده بود، اینک بر ذمه‌ی او است؛ برای حل مشکلاتی که ناگهان عرضه شده است کمک نماید. از مجرای روزنامه‌نگاری خود را به عرصه‌ی پیکار می‌اندازد. تاکنون در بیان اعتراضات و نمودن جهت اصطلاحات، به مطالب کلی و اصطلاحات مبهم اکتفا کرده بود، ولی اکنون می‌بایست راه‌حل عملی و روشن و صریح پیشنهاد نماید. بدین ترتیب نظریه بانک داد و ستد ابداع گردید.
پرودن بانک داد و ستد را به صورت‌های مختلف در جزوه‌ها، در کتاب‌ها، و در جراید، توصیف کرده است (4) توضیحات او همیشه یکسان و یکنواخت نیست. و بنابراین تشخیص صحیح فکر او مشکل است و علت سوء تفاهمات درباره‌ی او نیز همین امر است. با وجود این سعی می‌کنیم، ملخص آن را عرضه نمائیم و در مقام انتقاد از آن براییم و با طرح‌های مشابهی که قبل از او و بعد از او پیشنهاد شده است مقایسه کنیم تا ویژگی و اصالت آن را بهتر نمایان سازیم.
مبنای اصلی و اساسی طرح او این اندیشه‌ است: که از میان جمیع سرمایه‌های که در دست مالکان و سرمایه‌داران قرار دارد و به وسیله آن‌ها غنایم بادآوردی بنام ربح؛ تنزیل؛ اجاره‌بها و غیره از ثمره کار و کوشش دیگران دریافت می‌کنند، مهمتر از همه پول است. زیرا بالاخره و در مرحله نهائی همه‌ی سرمایه‌ها به شکل و صورت پول در بازار عرضه می‌گردند(5). پس هر گاه ما بتوانیم حق غنیمت‌طلبی را از این نوع سرمایه همگانی حذف نماییم و یا به عبارت دیگر اگر به جائی برسیم که پول را بدون منفعت وام بدهیم، امتیاز باج‌ستانی سایر سرمایه‌ها نیز به خودی خود ساقط خواهد گردید.
فرض کنیم، نظامی اجتماعی طوری باشد که من تولید کننده بتوانم، پول کافی بدون دادن ربح برای تهیه‌ی زمین و ماشین و ساختمان مورد حاجت صنعت خود به دست بیاورم؛ آن وقت به جای آن که این سرمایه‌ها را اجاره کنم و مانند امروز مبلغ هنگفتی بابت کرایه آن‌ها بپردازم، فوراً به خریداری آن‌ها اقدام می‌کردم. بدین ترتیب حذف ربح پول که به هر صاحب‌کاری فرصت می‌دهد وام رایگان تحصیل نماید و سرمایه‌ها و وسایل لازم را برای خود خریداری نماید، سبب خواهد شد که سرمایه‌داران نتوانند درآمد بدون کار، به دست بیاورند. پس از آن مالکیت مبدل به تصرف محض می‌شود و تقابل در مبادلات خود به خود حاصل می‌گردد، زیرا کارگر از تمام ثمره‌ی کار خود، بدون تقسیم آن با دیگری استفاده می‌کند و عدالت اقتصادی سرانجام جامعه‌ی عمل می‌پوشد.
بسیار خوب! ولی پول بدون منفعت را چگونه و از کجا می‌توان به دست آورد؟ پرودن در جواب می‌‌گوید اندکی فکر کنیم: واقعاً پول عبارت از چیست؟ آیا غیر از «شهروائی» (6) برای مبادلات است که به وسیله‌ی تسهیل داد و ستد و خرید و فروش اجناس می‌شود؟ قابل ملاحظه است، پرودن پس از آن که پول را عالی‌ترین سرمایه‌ها می‌دانست؛ در این جا ناگهان آن را فقط وسیله و واسطه‌ای برای مبادلات معرفی می‌کند: «پول به خودی خود برای من بی‌فایده است. من آن را فقط برای خرج کردن می‌خواهم. نه آن را می‌خورم و نه آن را میکارم» (7) پول فقط واسطه معاملات است؛ ربحی که برای به دست آوردن آن می‌پردازیم، اجر و پاداش همین خدمت است(8). ولی آیا این خدمت را یک قطعه‌ی کاغذ به همان خوبی و ارزان‌تر از آن نمی‌تواند انجام بدهد؟ امروزه بانک‌ها به عرضه‌کنندگان اوراق بهادار تجارتی، پول مورد نیاز آن‌ها را به صورت مسکوک و یا اسکناس قابل تبدیل به نقود می‌پردازند و در برابر این خدمت تنزیلی از آن‌ها می‌گیرند تا به سهامداران بانک که سرمایه‌ی لازم را تأمین کرده‌اند، تأدیه نمایند. حال بیائیم و بانکی بدون سرمایه و سرمایه‌دار ایجاد کنیم که مانند بانک ناشر اسکناس اوراق تجارتی را با پول‌های کاغذی با پول‌های اعتباری محض که آن‌ها را «برگه‌های داد و ستد» می‌نامیم تنزیل نماید. این پول‌ها چون غیرقابل تبدیل به نقود است، برای بانک تقریباً بدون خرج تهیه می‌شود، و چون به وسیله‌ی سرمایه‌ی نقدی تضمین نمی‌گردد، سودی از بابت آن‌ها به سهامداران بانک پرداخته نمی‌شود. بنابراین بانک قادر خواهد بود با «برگه‌های داد و ستد» اعتبارات لازم را به نرخ بسیار نازلتر از معمول کنونی در اختیار تولیدکنندگان و بازرگانان قرار بدهد.
برای رواج یافتن این برگه‌ها کافی است که همه‌ی شرکت‌کنندگان در نظام بانکی جدید، تعهد نمایند که آن‌ها را در مقابل کالاها و مطالبات خود تحویل بگیرند. بدین ترتیب دارنده‌ی برگه‌های داد و ستد، مثل دارنده‌ی وجه نقد، همواره از قدرت خرید و قابلیت مبادله آن مطمئن است. از طرف دیگر قبول آن‌ها در معاملات متضمن هیچ‌گونه خطری برای صاحبان آن‌ها نخواهد بود، زیرا بانک بر طبق اساسنامه‌ی خود هیچ برات یا سفته‌ای را تنزیل نخواهد کرد مگر اینکه نماینده اجناس تحویل شده و یا لااقل دارای تعهد خریدار باشد. بنابراین، برگه‌های داد و ستد، هرگز از نیازمندی‌های تجارت تجاوز نخواهد نمود، زیرا همواره نماینده‌ی کالاهائی است که نه تنها تولید گردیده بلکه خریداری هم شده است (اگر چه قیمت آن‌ها هنوز پرداخته نشده باشد) (9) به عبارت دیگر بانک داد و ستد مثل هر بانک تنزیل به فروشنده‌ی کالا پیش‌پرداختی می‌دهد که بعداً آن را از خریدار دریافت می‌کند.
این مساعده‌های بی‌منفعت تنها برای نیازمندی‌های جاری و سرمایه‌های گردان مؤسسات اقتصادی نیست، بلکه بازرگانان و صنعتگران می‌توانند برای تأسیس مؤسسات جدید بازرگانی و صنعتی نیز، پیش‌پرداخت‌های کافی و بدون ربح از بانک دریافت دارند و به وسیله آن‌ها زمین و ماشین و مواد اولیه و ابزار کار خریداری کنند و احتیاجی به اجاره کردن آن‌ها نداشته باشند (10).
پرودن نتایج چنین اصلاحی را خارج از شمار! می‌داند: نه تنها، چون سرمایه رایگان در اختیار همه قرار داده می‌شود، اختلافات طبقاتی (ناشی از سرمایه‌داری) زایل می‌گردد (11) و در اجتماع جز مردمان کاری که محصولات خود را به قیمت‌های تمام شده داد و ستد می‌کنند، طبقه دیگری باقی نمی‌ماند (12)، بلکه حکومت‌ هم بی‌فایده خواهد شد. زیرا حکومت تا زمانی لازم است که ظالم و مظلوم، قوی و ضعیف، در جامعه باقی باشد. حکومت برای آنست «که منازعات فردی را با ستمگری عمومی پایان بخشد» (13) ولی آن روز که عدالت در داد و ستد تأمین گردد و قراردادهای آزاد برای تضمین آن کفایت نماید دیگر همه‌ی افراد برابر خواهند شد و یکسان از مزایای اجتماعی استفاده خواهند برد و سرچشمه‌های اختلاف و عدوان خواهد خشکید. (چون سرمایه و کار یکی شدند، جامعه خود به خود محفوظ خواهد ماند و نیازی به حکومت نخواهد بود». نظام حکومتی در نظام اقتصادی منحل و نابود می‌شود و از آن پس نظام اجتماع نظام بی‌حکومتی خواهد بود(14).
چنین است طرح «بانک داد و ستد» پرودن و نتایج آن. برای درک معنی و اهمیت آن لازم است دو نکته مورد بررسی واقع شود: اول، آیا قرار دادن «برگه‌های داد و ستد» به جای اسکناسی که همواره قابل تبدیل به نقود باشد عملی است؟ دوم بر فرض عملی بودن آیا همه نتایجی که پرودن از آن انتظار دارد حاصل خواهد شد؟
الف- پرودن پیشنهاد خود را به منزله‌ی تعمیم رسم بروات معرفی می‌کند (15). در واقع هم چنین است، یعنی بانک داد و ستد امضاء خود را جانشین امضاء کسانی می‌کند که بروات و سفته‌های آنان را تنزیل می‌نماید. ولی از حالا هم، عمل نشر اسکناس غیر از این نیست، یعنی بانک ناشر به جای بروات یا سفته‌های خریداری شده از مشتریان که رواج مختصر و محدودی دارند، زیرا اعتبار امضاءکنندگان آن‌ها محدود است، اوراق اسکناسی با امضاء و تعهد خود که در نزد همه معروف و دارای اعتبار تقریباً نامحدود است انتشار می‌دهد. پس «برگه‌ی داد و ستد» پرودون چه فرقی با اسکناس دارد؟ تنها تفاوت این است که بانک ناشر اسکناس به امضاء خود این تعهد را نیز اضافه می‌کند که اسکناس را به تقاضای مشتری به پول مسکوک سیم‌ و زر یعنی به کالائی که رواج جهانی دارد تبدیل می‌نماید و حال آن که پرودن به برگه‌های داد و ستد، به پول‌های کاغذی بانک، چنین صفت و امتیازی نمی‌دهد، و بانک ناشر آن‌ها چنین تعهدی بر عهده نمی‌گیرد. بنابراین قبول آن‌ها در معاملات و اعتبار آن‌ها، صرفاً بر عهده خود مشتریان یعنی شرکت‌کنندگان در نظام بانکی مذکور است.
از لحاظ علمی ممکن است این تفاوت جزئی و ناچیز به نظر برسد، زیرا در هر دو حال ضامن واقعی و نهائی برگه‌های داد و ستد و یا اسکناس‌ها، اعتبار امضاء‌کنندگان بروات است. ولی عملاً تفاوت فاحش است! امنیت حاصل از امکان تبدیل اسکناس به پول نقد، موجب رواج وسیع و قبول عام آن از طرف توده ناشناس مردم، به اعتبار تعهد آن از طرف بانک است. مردم چیزی جز اعتبار بانک ناشر در نظر ندارند و حال آنکه «برگه‌های داد و ستد» غیر از این، که ایجاد حق بر مقدار معین و معلومی از اجناس می‌نماید (اجناس و کالاهای شرکاء و مشتریان بانک) حق دیگری به وجود نمی‌آورد. به علاوه متضمن این معنی است که دارندگان آن‌ها به «مجموع مشترکین بانک» (16) اعتماد می‌کنند. ولی اعتبار و اثر خارجی این اعتماد به هیچ وجه قابل سنجش و آزمایش نیست. بنابراین برگه‌های مذکور جز در بین مشترکین بانک رواج پیدا نخواهد کرد، برخلاف اسکناس که مقبول همه‌ی مردم است. حتی مشترکین بانک هم قادر به اجرای تعهدات خود نخواهند بود، مگر آن‌که بانک داد و ستد همیشه اوراق تجارتی معتبر و درجه اول را تنزیل نماید، به طوری که هیچ وقت در رأس موعد دچار نکول مشتریان نشود. والا برگه‌های داد و ستد به جای آن که مرتباً و منظماً به بانک برگشت نماید، در دست مشتریان و در جریان معاملات باقی خواهند ماند. آن وقت کافی است که بحران بالنسبه شدیدی در بازار پیدا شود و جمعی از مشترکین بانک به اعسار و ورشکستگی دچار گردند، تا ارزش اسمی مجموع برگه‌های داد و ستد به زودی از ارزش مال‌التجاره‌هائیکه نماینده آن‌هاست، تجاوز کند و ارزش حقیقی آن سقوط نماید. در آن وقت مشترکین بانک هم از قبول آن‌ها خودداری خواهند نمود.
پس به طور خلاصه، امکان رواج «برگه‌های داد و ستد» قابل تصور است. ولی این رواج هرگز از دایره محدودی تجاوز نمی‌کند و شرط ضروری آن معتبر و مستطیع بودن همیشگی مشترکین بانک است.
ب- معهذا فرض کنیم که این شرط حاصل شود و برگه‌های داد و ستد رواج کامل پیدا کند. آیا با این ترتیب ربح پول از بین خواهد رفت؟ ابداً و اصلاً. عیب و نقص اساسی فرضیه پرودن هم در همین جاست.
چرا بانک ناشر اسکناس تنزیل می‌گیرد؟ آیا فقط برای خاطر آن است، چنان که پرودن گمان می‌کند، که بانک نقود سیم و زر می‌پردازد و «این باج اربابی که تنزیلش می‌نامند»(17)، صرفاً ناشی از استعمال پول‌های فلزیست و با حذف آن از بین می‌رود؟ ابداً و به هیچ وجه. علت تنزیل گرفتن بانک اینست که او به جای وجه براتی که چند ماه دیگر قابل پرداخت است از امروز پولی در اختیار مشتری قرار می‌دهد که با آن‌ می‌تواند بلافاصله اجناس و خدمات مورد نیاز خود را خریداری کند و یا به عبارت دیگر یک چیز موجود را در برابر یک وعده، یک مبلغ پول حاضر و نقد را در مقابل یک ملبغ پول آینده تسلیم می‌نماید. آنچه بانک دریافت می‌کند تفاوت بین ارزش برات در روز تنزیل و ارزش آن در سررسید است: تفاوتی که ناشی از اراده‌ی بانک و یا پرداخت با این پول و یا آن پول نیست، بلکه مربوط به واقعیت امور است. زیرا پرودون هر چه بگوید و هر چه بکند، پرداخت نقد و پرداخت بوعده دو عمل متفاوت است (18) و تا زمانی که در دست داشتن فوری و بلافاصله‌ی پول برداشتن آن در آینده رجحان دارد، این تفاوت باقی خواهد ماند.
آزمایش اخیر رواج اجباری اسکناس این نکته را به خوبی ثابت کرده است، بانک‌های ناشر، با آنکه اسکناس‌های آن‌ها دیگر قابل تبدیل به سیم و زر نیست، با وجود این همواره از بروات و سفته‌های تجاری تنزیل می‌گیرند، و از بین رفتن رسم پول‌های فلزی تغییری در پدیده‌ی تنزیل وارد نکرده است.
پرودون ممکن است بگوید، مشترکین «بانک داد و ستد» با قبول عضویت آن تعهد کرده‌اند که از دریافت چنین صرفی خودداری نمایند، ولی آن‌ وقت، اگر به وعده‌ی خود وفا کنند، حذف صرف و تنزیل، ناشی از اراده‌ی مشترکین بانک است نه مربوط به تشکیلات و تنظیمات بانک و یا به عبارت دیگر حذف ربح بنابر همیاری و رضایت متقابل است که اصلاحی است معنوی و اخلاقی و بدون مداخله هر دستگاه بانکی هم ممکن است عملی شود... ولی تحقق آن شاید به زودی صورت‌پذیر نباشد.
پس بانک داد و ستد تنزیل را و بنابراین «باج‌ستانی» سرمایه را به طور کلی از بین نخواهد برد، و همه استنتاجات پرودون خود به خود نقش بر آب خواهد شد.
پرودن نکته‌ی دیگر را نیز فراموش کرده است. و آن این است که شاید بتوان به دلخواه خود وسایط داد و ستد را متنوع کرد، ولی ممکن نیست سرمایه را که نتیجه‌ی پس‌انداز، یعنی یک نوع تقسیم عواید بین مصرف و تولید است، متنوع ساخت. چند برابر گردن «برگه‌های داد و ستد» بدون افزایش پس‌انداز، نتیجه‌ای جز این نخواهد داشت که همه قیمت‌ها را از زمین و خانه و ماشین گرفته تا اشیاء مصرفی بالا ببرد (19).
سرمایه هم که بیش از گذشته متنوع نخواهد بود، مانند همیشه، به قول پرودون «اجاره» داده خواهد شد ولی نرخ اجاره و بهره‌ی آن به تبعیت از همه‌ی قیمت‌ها افزایش خواهد یافت. شگفتا! از نتیجه اصلاحی که می‌خواست این قبیل درآمدها را حذف نماید.
پرودون پس از آنکه درباره‌ی «سلطنت طلا» مبالغه می‌کرد، اینک در اعتباردان به قانون معروف ژان باتیست سی که «محصولات با یکدیگر خرید و فروش می‌شوند» راه افراط می‌پیماید، قانونی که خود سی نیز به دام آن گرفتار شده بود. و نیز قابل توجه است که نظریه «بانک داد و ستد» پرودن دنباله‌ی عجیب ولی منطقی همان عکس‌العملی است که از طرف آدام اسمیت و فیزیوکراتها، علیه پول‌پرستی اصحاب مکتب سوداگری آغاز شده بود.
با این همه، آیا باید گفت که فکر پرودون به کلی عاری از فایده است؟ چنین استنتاجی افراطی و مبالغه‌آمیز است. از خلال نظریه نادرست اعتبار رایگان، ممکن است فکر صحیح و با اساس اعتبار ناشی از همیاری و تعاون را بیرون آورد. بانک ناشر اسکناس یک شرکت تجارتی سرمایه‌داریست که به آن عامه‌ی مردم اعتماد دارند و سپس به نوبه‌ی خود، به همان مردم اعتبار می‌دهد. تضمین اعتبار پول کاغذی بانک- پرودون این نکته را خوب فهمیده است- واقعاً در دست مردم یعنی امضاءکنندگان بروات و سفته‌های تجارتی است، که بدون وفای آنان به عهود خود بانک نخواهد توانست به دریافت مساعده‌های پرداختی که پشتوانه‌ی تأمین اسکناس‌های منتشر شده است برسد. سرمایه‌ی سهامداران بانک فقط یک وسیله تضمینی اضافی و تکمیلی است. همان‌طور که وزیر خزانه ناپلئون اول کنت مولین (20) می‌گفت، بانک ناشر اسکناس علماً و نظراً ممکن است بدون سرمایه کار بکند، ولی ادامه‌ی کار آن بدون موجودی صندوق غیرممکن است.
این موجودی همان سپرده‌های آزاد مردم است که بانک آن‌ها را می‌گیرد و با آن‌ها معامله می‌کند و به مشتریان خود وام می‌پردازد. پس عامه‌ی مردم با پول خود از مجرای بانک به خود وام و اعتبار می‌دهد. ولی آیا ممکن نیست از این واسطه صرف‌نظر کرد و کارفرمای اعتبارات را کنار زد، همچنان که کارفرمای صنعتی و بازرگانی، به وسیله‌ شرکت‌های تعاونی تولید و شرکت‌های تعاونی مصرف کنار زده می‌شود؟ البته تنزیل از بین نخواهد رفت، ولی عواید آن به جای آن که مانند امروز به جیب سهامداران بانک ریخته شود، عاید مجموع اعضاء تعاون می‌گردد. این همان اصل شرکت‌های تعاونی اعتبار است (21) که در آن سرمایه‌ی ابتدایی تقریباً چیزی جز مسئولیت متعاونین نیست و مسئولیت آنان در بعضی از احوال تضامنی است. به نظر می‌رسد که پرودون روی هم رفته نظریه‌ی خود را به همین ترتیب ساده و مختصر محدود کرده باشد (22).
بنابراین وی از کنار مسئله شرکت تعاونی اعتبار گذشته است، همچنان که در قسمت‌های دیگر تألیفاتش از کنار صورت‌های دیگر تعاون عبور نموده، بدون آن که نسبت به آن‌ها علاقه شدیدی نشان داده باشد (23).
از طرف دیگر علاوه بر ادراک صحیح راجع به اعتبار تعاونی، در سبک او اندیشه مایه‌دارتر دیگری وجود دارد که آن‌ را از همه‌ی انواع سوسیالیسم تحمیلی و استبدادی قبل از او و بعد از او ممتاز می‌سازد، و آن احساس عمیق او نسبت به ضرورت قطعی آزادی فردی در اجتماعات صنعتی به عنوان محرک فعالیت اقتصادیست. پرودون بهتر از هر یک از پیشقدمان خویش دریافته است که آزادی اقتصادی پایه‌ی اصلی اجتماعات نوین است و هر اصلاح ریشه‌داری باید متکی بر آن باشد، بهتر از هر کس توانایی این «قدرت‌های اقتصادی خودکار» را درک کرده است، قدرت‌هایی که از آثار زیان‌بخش آن‌ها غافل نیست، ولی با وجود این، او نیز مانند آدام اسمیت آن‌ها را نیرومند‌ترین اهرم‌های ترقی می‌داند. شدت دلبستگیش به مساوات او را از مالکیت بیزار می‌سازد، ولی عشق آتشینش به آزادی وی را به قیام علیه اجتماعیون وا می‌دارد، و سرانجام در رساله‌ی «نظریه‌ی مالکیت» که در اواخر زندگیش انتشار می‌یابد، نتیجه‌ی فکر خود را در این جمله خلاصه می‌نماید که: «مالکیت بزرگ‌ترین نیروی انقلابی در مقابل استبداد حکومت است» (24) پرودن تا پایان زندگانیش می‌کوشد که نظم (یعنی عدالت) را با آزادی التیام بدهد و مسلک خویش را در فکر «همیاری» خلاصه کند.
طرح بانک داد و ستد پرودون را نباید با طرح‌های مشابه دیگر که قبل از او و یا بعد از او عنوان شده‌اند مشتبه کرد. جهت مشترک همه‌ی آن‌ها این است که می‌خواهند با اصلاح وضع داد و ستد، وسیله‌ای برای علاج نابرابری‌های اجتماعی پیدا کنند؛ ولی خارج از این نکته شباهت آن‌ها غالباً صوری و ظاهریست، زیرا چنان که خواهیم دید مبانی اقتصادی آن‌ها متفاوت است.
1- غالباً طرح پرودون را با «کار ارزهائی که» رابرت اوون خواسته‌ است به جای پول رایج نماید و نویسنده‌ی انگلیسی دیگری به نام بری (25) در کتابی تحت عنوان «نابسامانی‌های کار و چاره‌ی آن» در 1839 پیشنهاد نموده و بالاخره نظیر آن‌ را بعداً رود برتوس هم توصیه می‌نماید، یکی دانسته‌اند. ولی در واقع برگه‌های داد و ستد پرودون هیچ جهت شباهتی با کار ارزهای اوون ندارد. برگه‌های داد و ستد نماینده‌ی بروات تجارتی است که در معاملات خصوصی بین افراد مردم متداول است و قیمت اجناس با آزادی و تراضی کامل خریدار و فروشنده معین می‌شود و ارتباطی با حساب مدت کار، چنانکه در کار ارزها باید رعایت شود، ندارد. بی شک نتیجه‌ی نهائی هر دو طریقه کم و بیش یکی است: زیرا پرودون هم امیدوار است که چون بر تولید کالا، دیگر نرخ سنگین تنزیل و ربح سرمایه تحمیل نمی‌شود، قیمت محصولات تا حدود میزان کار مصرف شده‌ی در آن‌ها تنزل خواهد کرد. ولی، اولاً این نتیجه به طور غیرمستقیم حاصل خواهد شد نه مستقیم و فوری، و ثانیاً اشتباه اقتصادی که در اساس طریقه‌های مذکور موجود است، غیر از اشتباه پرودون است. خطای پرودون این است که تفاوت بین پول نقد و پول نسیه را انکار می‌نماید، در حالی که اشتباه اوون و بری ورود برتوس این است که از همین امروز، در تعیین ارزش محصولات هیچ عامل دیگری را غیر از کار مصرف شده‌ در آن‌ها به حساب نمی‌آورند. چنین طرز فکری به کلی از طریقه‌ی پرودون خارج است.
2- و نیز بانک پرودون را، نباید با انواع گوناگون دیگری از بانک‌های مبادلات که فکر ایجاد آن‌ها، اندکی قبل از او ظاهر شده و بعضی از آن‌ها به مرحله عمل و آزمایش نیز رسیده است، مشتبه کرد. هدف این بانک‌ها حذف ربح سرمایه نبود، بلکه می‌خواستند وسیله‌ی ارتباط بین مصرف کننده و تولیدکننده باشند. به این ترتیب که خود آن‌ها اجناس را از تولیدکنندگان خریداری کنند و از بابت قیمت اشیاء که به تراضی معین می‌شد، به جای پول، «برگه‌های داد و ستد» به فروشندگان بدهند، و خریداران اجناس نیز به نوبه ی خود به بانک مراجعه نمایند و اشیاء مورد نیاز خود را با پرداخت همان برگه‌های داد و ستد ابتیاع کنند. آزمایش این ترتیب در 1829، به وسیله‌ی شخصی، بنام فولکران مازل به عمل آمد (26). در این مورد بانک شبیه انبار امانتی بزرگی بود که برای تهیه‌ی بازار فروش به تولیدکنندگان کمک می‌کرد. ایرادیکه بر عمل او وارد می‌آمد این بود، که ارزش برگه‌های داد و ستد آن که به جای قیمت اجناس پرداخته می‌شد، از تاریخ خریداری بانک تا تاریخ فروش کالا به مصرف کننده، ناگزیر تابع نوسانات قیمت بود. و حال آن که در طریقه پیشنهادی پرودون، بانک می‌بایستی سفته‌ها و برواتی را تنزیل کند که نماینده‌ی اجناس تحویل شده و یا لااقل خریداری شده باشد. به عبارت دیگر بانک فقط از بابت اجناسی که فروخته می‌شد و قیمت آن‌ها معین می‌گردید؛ مساعده‌هایی می‌پرداخت و دیگر وظیفه‌ای از بابت فروش ‌آن‌ها نداشت. بنابراین تنزل ارزش برگه‌های داد و ستد آن، فقط ممکن بود بر اثر اعسار بدهکاران از پرداخت دیون خود به بانک حاصل شود، و نه به سبب سقوط بعدی قیمت اجناس به علت کم شدن تقاضای آن‌ها. به علاوه خود پرودون ارتباط طرح خویش را با طرح مازل بکلی منکر شده است (27).
3- بالاخره در نخستین سال‌های قرن بیستم یکی از کارفرمایان صنعتی بزرگ بلژیک به نام سول‌وی(28) طرحی برای ترتیب محاسبه و تهاتر عواید و مخارج افراد مردم پیشنهاد کرد که غرض از آن نیز حذف پول در معاملات و معمول گردانیدن طریقه‌ی مکمل‌تری در پرداخت دیون و مخارج بود، ولی با بانک داد و ستد پرودون فقط ظاهراً شباهتی داشت.
خلاصه طرح سول‌وی اینست که به جای پول، اعم از فلزی و یا کاغذی رسم چک و انتقال حساب، در معاملات رایج گردد. این طرح در واقع از ترتیب متداول کنونی اطاق‌های پایاپای (29) بانک‌ها اقتباس شده‌ است. به نظر او این رسم ممکن است تا آنجا توسعه یابد که رواج پول را به کلی بیهوده سازد. ترتیب پیشنهادی او این است که دولت به هر دارنده‌ی حساب، دفترچه چکی بدهد که مبلغ آن متناسب با دارائی منقول و غیر منقول او باشد. دفترچه مذکور دارای دو ستون است که یکی از آن‌ها برای ثبت دریافت‌ها و دیگری برای ثبت پرداختی‌ها است: «در موقع خرید و فروش، تصفیه‌ حساب به این ترتیب صورت می‌گیرد که مبلغ معامله را خریدار باید در ستون عواید دسته‌ چک فروشنده و فروشنده در ستون مخارج دسته چک خریدار ثبت کند». دفترچه، پس از آن که مبالغ ثبت شده‌ی در آن به میزان مقرر رسید، باید به اداره مربوطه دولتی فرستاده شود تا کلیه‌ی مبالغ ثبت شده در آن به حساب صاحب دفتر برده شود. «بدین ترتیب همیشه جمیع عواید و مخارج هر کس با دقت و صحت کافی شناخته خواهد شد» (30).
مزایای این طریقه به نظر سول‌وی اینست که اولاً از پول فلزی صرفه‌جویی می‌شود و ثانیاً وسیله عملی مطمئنی در اختیار دولت قرار می‌گیرد تا دارائی اشخاص را به طور صحیح تشخیص بدهد و مالیات بر ارثی مقرر بدارد که متدرجاً توارث را از بین ببرد و این «بی‌عدالتی عظیم اجتماعات نوین، یعنی عدم برابری افراد را در آغاز زندگی» (31) زایل سازد. و این اصل اصیل عدالت را در توزیع ثروت‌ها عملی کند که «به هر کس باید به اندازه‌ی شایستگی و توانائی تولیدش» داده شود. ولی چنین طرز تفکری بیشتر سن سیمونی است تا قابل انتساب به پرودون. به طوری که ملاحظه می‌شود، دامنه اصلاح پیشنهادی بسی گسترده‌تر از مسئله پول است. در نظر سول‌وی طریقه‌ی محاسباتی وی جزئی از «مسلک تولیدطلبی» است که می‌خواهد قدرت تولید اجتماع را با وسایل مختلف و متنوع به بالاترین درجه ممکن ارتقاء بدهد (32).
در همه‌ی این مسائل اثری از اندیشه‌های پرودون نیست؛ و غیر از موضوع حذف پول فلزی وجه اشتراک دیگری در بین آن‌ها وجود ندارد. سول‌وی مدعی از بین بردن ربح پول نیست و پول را هم علت ربح نمی‌داند. طریقه چک و انتقال حسابش فقط برای تسهیل فروش های نقدی است و ربطی با طریقه پرودون ندارد که می‌خواهد به وسیله‌ی برگه‌های داد و ستد، فروش نقد و نسیه را یکسان بکند (33).
با وصف این آقای سول‌وی و همکارانش، از آن جمله آقای دنیس(34)، در این رأی ناصواب با پرودن همداستانند که پول را فقط «شهر روائی» برای خرید، یعنی وسیله و ابزاری برای معاملات می‌دانند و دیگر از خاصیت پس‌انداز و مقیاس ارزش بودن آن غافلند.
طرح پرودون نتوانست وارد جهان عمل بشود. فکر «اعتبار رایگان» مانند اندیشه‌های «حق کار» و «سازمان کار» و «تعاون کارگری» با شکست مواجه گردید، و از خود جز خاطره‌ی ناکامی اثری باقی نگذاشت.
در 31 ژانویه‌ی 1849، پرودن به دفتر اسناد رسمی مراجعه کرد و شرکتی به نام «بانک ملت» به ثبت رسانید، که می‌بایست اصل اعتبار رایگان را عملی سازد، ولی در اساسنامه آن تفاوت‌های نمایانی با طرح اصلی بانک داد و ستد دیده می‌شد. از آن جمله بانک داد و ستد می‌بایست بدون سرمایه تشکیل گردد، ولی برای بانک ملت پیش‌بینی پنج میلیون فرانک سرمایه، به صورت سهام پنج فرانکی شده بود، بانک داد و ستد می‌بایست پول فلزی را از معاملات خارج کند، ولی در اساسنامه بانک ملت مقرر شده بود که بانک نباید «برگه‌های داد و ستد» صادر کند، مگر در برابر پول نقد و یا اوراق تجارتی معتبر، بالاخره بانک داد و ستد می‌بایستی ربح را از بین ببرد ولی بانک ملت فعلاً نرخ تنزیل خود را دو درصد معین می‌کند تا به تدریج آن را به25% کاهش بدهد.
با وجود همه‌ی این تعدیلات و تغییرات بانک ملت به مرحله‌ی عمل نرسید. پس از سه ماه سرمایه‌ی تعهد شده آن از 18 هزار فرانک تجاوز نکرد، اگر چه عده‌ی شرکت کنندگان قریب 12 هزار نفر بود. ولی در این تاریخ (28 مارس 1849) پرودون به اتهام توهین به لوی بناپارت در دو مقاله‌ی مورخ 16 و 27 ژانویه 1849، در دادگاه جنائی پاریس مورد تعقیب قرار گرفت و به سه سال زندان و سه هزار فرانک جریمه محکوم شد، و در شماره 11 آوریل روزنامه خود، اعلام داشت که از این پس، کار بانک را متوقف می‌دارد و این جمله را نیز اضافه کرد که: «سیر حوادث از آن جلو افتاده است» و این خود اعترافی بود که امید و اعتقادش به توفیق آن از بین رفته است.
پس از این تاریخ دیگر مسئله «اعتبار رایگان»، نمودی در افکار و عقاید پرودون ندارد، و تا آخر عمرش که به سال 1865 فرا می‌رسد، تألیفات و نوشته‌هایش مصروف اندیشه‌های اجتماعی و سیاسی می‌شود.

پی نوشت ها :

1- «مسلم است و شاید حاجت به توضیح نباشد که این اصلاح کاملاً مالیاتی (الغاء مالکیت) باید بدون توسل به زور، بدون غضب، بدون ضبط و با پرداخت قیمت عادله صورت بگیرد» (از کتاب خلاصه‌ی مسأله‌ی اجتماعی صفحه 27).
2- از کتاب حل مسئله‌ی اجتماعی صفحه‌ی 32 (جلد ششم مجموعه کامل آثار).
3- مجموعه کامل آثار- جلد هیجدهم صفحات 6- 7- و نیز مراجعه شود به نامه‌ی 25 فوریه‌ی 1848 (مجموعه‌ی مکاتبات- جلد 2- صفحه‌ی 280): «مسلماً و به هر حال ترقی و پیشرفت فرانسه صورت خواهد گرفت، خواه به وسیله‌ی جمهوری باشد و خواه با حکومت دیگر. ولی این ترقی امکان داشت، به دست حکومت ساقط شده هم انجام گیرد و اینقدر برای کشور گران تمام نشود.» ولی این عقیده مانع از آن نبود که پرودون در صف انقلابیون داخل سنگرها بشود.
4- از همان 31 مارس 1848 در جزوه‌ای تحت عنوان: تنظیم اعتبارات و گردش پول، اصول و صفات کلی بانک داد و ستد را بیان می‌نماید. در ماه آوریل باز طرح خود را ضمن مقالاتی در روزنامه‌ی نماینده‌ی ملت تشریح می‌کند، که مجموع آنها تحت عنوان «مخلص مسأله ی اجتماعی Résume de la Question sociale» جداگانه منتشر می‌شود. این طرح با اساسنامه‌ی بانک ملت که در مجلد ششم، مجموعه‌ی کامل آثار او چاپ شده است، مختصر تفاوتی دارد، اگر چه اصول کلی آنها یکی است. بار دیگر این موضوع در روزنامه‌ی «ملت» از فوریه تا مارس 1849، در همان زمان که پرودون در تلاش تأسیس بانک ملت بود، از سر گرفته می‌شود (این مقالات نیز در مجموعه آثار وارد شده است). پس از آن در مشاجره‌ی تاریخی معروفش با باستیا، به شدت از همین نظریه دفاع می‌کند. این مشاجرات نخست به صورت مقالاتی از اکتبر 1849 تا 1850 در روزنامه‌ی «صدای ملت» و سپس به شکل کتابی تحت عنوان: «فرع و اصل، مباحثات بین آقای پرودون و آقای باستیا راجع به «سود سرمایه‌ها» منتشر گردید. بالاخره پرودون در کتاب‌های بعدی خود غالباً به این موضوع برگشت می‌کند، از آن جمله در کتاب «عدالت در انقلاب» (جلد اول صفحه‌ی 289) و رساله‌ی «مفهوم کلی انقلاب در قرن 19» (صفحات 197 و بعد از آن).
5- مراجعه شود به کتاب «حل مسأله‌ی اجتماعی» صفحات 178- 179.
6- Bons d échange
7- مراجعه شود به کتاب فرع و اصل، صفحه‌ی 112.
8- پس چون پول همیشه مانند سرمایه‌ی تکمیلی و واسطه‌ی داد و ستد و وسیله‌ی تضمین به کار می‌آید باید برای به دست آوردن آن و برای خدمتی که انجام می‌دهد اجر و پاداش داد (فرع و اصل صفحه‌ی 113).
9- مراجعه شود به ملحض مسأله‌ی اجتماعی صفحه‌ی 39.
10- از طرف دیگر این مساعده‌ها به صورت تنزیل در اختیار نیازمندان قرار داده خواهد شد. کارفرمایی که می‌خواهد معامله‌ای انجام بدهد «به قسمت مصارف مراجعه می‌کند تا سفارش لازم برای تهیه اجناس تحصل نماید. پس از آن با اعتماد و به اعتبار این سفارش به تولید‌کننده‌ی مواد اولیه، و وسایل کار و یا خدمات مورد احتیاج مراجعه می‌کند و از آنها اشیاء مورد نیاز خود را خریداری می‌نماید و در برابر آنها بروات و سفته‌های لازم تحویل می‌دهد که قابل تنزیل در بانک هستند. بانک به دارندگان اوراق تجارتی برگه‌های داد و ستد که به منزله‌ی پول است تسلیم می‌نماید. بدین ترتیب سفارش دهنده‌ی واقعی و ضامن حقیقی مصرف کننده است. بین او و کارفرمای جدید، دیگر واسطه‌گری مرد صاحب پول ضروری نیست» (تنظیم اعتبار و پول- صفحه‌ی 123- جلد ششم مجموعه‌ی کامل آثار) به طوری که ملاحظه می‌شود کار عمده و اصلی بانک پرودون تنزیل است. به همین جهت بحث و انتقاد درباره‌ی آن منحصر به همین موضوع است.
11- «منحل ساختن طبقه پیشه‌وران و بازرگانان (بورژوازی) و طبقه‌ی رنجبران در یک طبقه‌ی متوسط، یا به عبارت دیگر حل کردن طبقه‌ای که با عوایدش معیشت می‌کند و طبقه‌ای که وسیله‌ی معاشش فقط مزد و کار اوست در یک طبقه واحد که دیگر واقعاً نه صاحب درآمد است و نه مزدور بلکه اختراع کننده است، صاحب کار و کارفرماست، آبادکننده است، تولید ثروت می‌نماید، داد و ستد می‌کند، اقتصاد جامعه تنها متشکل از او و نماینده‌ی حقیقی کشور او است، این است معنی و مفهوم و مسأله‌ی واقعی انقلاب فوریه (مراجعه شود به کتاب انقلاب و کودتا Révolution démontrée par le coup d' État- صفحه‌ی 135).
12- «تضامن… عبارت از آن است که هر یک از مبادله‌کنندگان به طور کامل و غیر قابل فسخ محصول دیگری را به قیمت تمام شده تضمین نماید» (مفهوم کلی انقلاب صفحات 97-98).
13- «تشکیل دولت و موضوع آن متضمن، این فرض است که معارضه و یا حالت جنگ وضع اصلی و محو نشدنی جامعه انسانی است، وضعی که موجب مداخله قدرتی مافوق، بین قوی و ضعیف است تا معارضات فردی را با ستمگری عمومی خود پایان بخشد».
Voixdu Peuple, 3 dec; 1848, Oeuvres. t. ×|× , p. 93
«ولی در آن جامعه که به سبب تغییر شرایط اقتصادی، و تقریباً ناخودآگاه، تحول یافته باشد، دیگر قوی و ضعیف وجود ندارد، دیگر همه مردان کار خواهند بود که استعدادها و وسایلشان، با همبستگی‌های صنعتی و تضامن مبادلات روز به روز یکسان‌تر می‌شود» (همان مأخذ صفحه 18).
14- «بالنتیجه چنانکه مکرر اعلام داشته‌ایم، ما طرفدار نظام بی‌حکومتی (آنارشیست
An- archiste) هستیم. بی‌حکومتی وضع اجتماعات بلوغ یافته است، همچنان که وجود سلسله مراتب حاکم و محکوم، خاصه‌ی اجتماعات بدوی است. ترقی مداوم اجتماعات عبارت از سیر سلسله مراتب حکومت، به سوی بی‌حکومتی است (همان مأخذ صفحه 9). اندک زمانی بعد، در کتاب «مفهوم ملی انقلاب- صفحه 196» هدفی که برای انقلاب معین می‌کند این است که «مالکیت را بر اساس صحیح استوار بدارد» و «نظام سیاسی و حکومتی را، با کاستن از آن و ساده کردن و از مرکزیت خارج نمودن و یکی بعد از دیگری از بین بردن تمام چرخ‌های این ماشین عظیم که نامش حکومت و یا دولت است، در نظام اقتصادی جامعه، حل و غرق و نابود کند، پرودون این فکر را چنانکه خود بدان معترف است، از سن‌سیمون اقتباس کرده است (مراجعه شود به همان کتاب مفهوم کلی انقلاب صفحات 136 و بعد از آن). از طرف دیگر تصور یک جامعه‌ی صنعتی که در آن حکومت سیاسی بی‌مصرف و یا به حداقل ممکن محدود شود، در واقع دنباله و نتیجه و یا اگر به صفت دیگری بیان نماییم «بزرگ شده» فکر آزادی‌طلبی اقتصادی ژان باتیست سی است. اقرار پرودون به این که پیرو مسلک بی‌حکومتی است، در رساله راجع به مالکیت (چاپ اول صفحه 229) چنین آمده است: «- پس شما کیستید؟ - من پیرو مسلک بی‌حکومتی و آنارشیست هستم. – می‌فهمم مزاح می‌کنید، می‌خواهید سر بسر حکومت بگذارید. – به هیچ وجه، چنانکه شنیدید، شهادت ایمانی من جدی و راسخ است. اگر چه خود را دوستدار نظم می‌دانم ولی با تمام قدرت کلمه طرفدار بی‌حکومتی هستم».
15- تمام مسئله پول رایج عبارت از این است که رسم بروات تعمیم یابد. یعنی برات به صورت سند بی‌نامی درآید که همواره قابل قبول در معاملات و همواره قابل تأدیه برؤیت باشد، منتهی، پرداخت آن، با کالا و خدمات صورت بگیرد» (از کتاب تنظیم اعتبارات و پول- جلد ششم مجموعه آثار- صفحات 113 و 114).
16- Adhérent de la Banque
17- به همان مأخذ و همان محل مراجعه شود.
18- پرودون پیوسته می‌گوید که ملخص اصلاح پیشنهادی او این است که فروش نسیه را مبدل به نقد بکند ولی این به منزله آن است که بگویند بعد از این سیاه، سفید نامیده خواهد شد. نه تنها با این کیفیت برابری در داد و ستد به وجود نمی‌آید بلکه مزیت بیشتری به وام گیرنده داده می‌شود. باز در محل دیگر می‌گوید: «اعتبار دادن یعنی مبادله کردن» این صحیح است، در چنین مبادله که اعتبار نامیده می‌شود و عبارت از تعویض دو مبلغ مساوی پول، یکی حاضر و نقد و دیگری به وعده و در آینده است، تنزیل وسیله ایجاد برابریست.
19- دو جنگ بزرگ جهانی آزمایش عظیم طریقه‌ای را در دسترس ما قرار می‌دهد که در آن همه معاملات تجارتی نقداً صورت می‌گرفت و دولت هر وقت که پس‌انداز عمومی مردم، به سرعت کافی به صندوق‌هایش وارد نمی‌شد، از چیزی مشابه «برگه‌های داد و ستد» یعنی از پول کاغذی غیرقابل تبدیل به مسکوک ولی مقبول همه مردم استفاده می‌کرد. نتیجه این وضع در ترقی همه قیمت‌ها به زودی ظاهر گردید- (اگر چه کم و بیش در همه جا بعضی از اقتصاد‌شناسان پیدا شده‌اند که ترقی قیمت‌ها را علت انتشار پول کاغذی دانسته‌اند و نه معلول آن)- به علاوه در کشورهای دیگر که پول کاغذی به این ترتیب رواج نیافته و دولت‌ها به وسیله اعتبارات هنگفت از بانک‌ها و با استفاده از چک نیازمندی‌های خود را مرتفع ساخته‌اند، باز نتیجه ایجاد این «قدرت خرید» اضافی، علاوه بر قدرت حاصل از پس‌اندازها، همان افزایش عمومی قیمت‌ها بوده است. افزایش همگانی قیمت‌ها در انگلستان، کشوری که در آن ثبت اعتبارات در حساب جاری دولت از طرف بانک‌ها، به جای انتشار پول کاغذی معمول گردیده به علت همین افزایش اعتبارات صورت گرفته است، همانطور که در فرانسه هم افزایش مقدار پول‌های کاغذی موجب افزایش قیمت‌ها بوده است.
20- Comte Mollien
21- Société de Crédit mutuel
22- در رساله‌ی (مفهوم کلی انقلاب در قرن 19، صفحات 198 و بعد از آن) پرودون می‌گوید «هموطنان فرانسوی حق دارند برای تأسیس نانوایی‌ها، گوشت فروشی‌ها، عطاری‌ها و غیره با یکدیگر متحد شوند تا نان خوب، گوشت خوب و همه اشیاء مصرفی خوب و ارزان برای خود تأمین کنند، اشیایی که در جامعه‌ی بی‌نظام سودپرست کنونی با جنس نادرست، وزن نادرست و بهای سرسام‌آور به آنان فروخته می‌شود و نیز به همین دلیل حق دارند برای استفاده‌ی عمومی و مشترک خود، بانکی با سرمایه متناسب ترتیب بدهند تا با ربح نازل وجوه لازم در اختیار آنان قرار بدهد».
23- «و نیز از جهت صرفه‌جویی در مصارف با یکدیگر متحد می‌شوند تا از خسارات خریدهای جزیی جلوگیری به عمل آورند، این وسیله‌ای است که آقای رسی Rossi به خانوارهای متوسط الحال که عواید آنان اجازه خریدهای کلی نمی‌دهد سفارش می‌کند. ولی این قبیل شرکت‌ها و تعاونی‌ها … برخلاف اصل است. به تولیدکننده، در برابر محصولاتش وسیله بدهید و برایش تسهیلات فراهم آورید که بتواند برای خود تدارکات عمده فراهم کند و یا به عبارتی دیگر سامانی به تجارت خرده فروشی بدهید که برای او تقریباً همان مزایای عمده‌فروشی را تأمین کند، آن وقت دیگر شرکت و تعاون بی‌مصرف خواهد شد» (مفهوم کلی انقلاب… صفحه‌ی 92).
24- در مجموعه آثار مراجعه شود به کتاب نظریه‌ی مالکیت، صفحه‌ی 136.
25- بری Bray مؤلف کتاب «نابسامانی‌های کار و چاره‌ی آن» است
Labour'ś wrongs and Labour's Remedy مارکس این نظریه را در کتاب خویش به نام «تیره روزی فلسفه» Misère de la Philosophie (چاپ ژیار Giard 1885) در صفحات 92 و بعد از آن مورد انتقاد قرار داده است. شرح کامل‌تر و تازه‌تری از این مسئله در مقدمه‌ی استاد فوکس ول Foxwell بر ترجمه‌ی انگلیسی کتاب منگر Menger تحت عنوان «حق بر تمام محصول کار The right to the whole produce of Labour، دیده می‌شود (چاپ لندن 1899 صفحات 65 و بعد از آن)
26- فولکران مازل Fulcrand Mazel افکار و نظریات خود را در جزوه‌های متعدد با انشائی پرتکلف شرح داده که از لحاظ علمی متضمن ارزشی نیست. نمونه دیگری از همین قبیل، بانک بونار Bonnard بود که در 1838 در شهر مارسیل تشکیل گردید و سپس به پاریس منتقل شد و با اصولی عملی‌تر و ساده‌تر از بانک مازل کار می‌کرد و تا 1910 دایر بود. پرودون در رساله «شایستگی طبقات کارگر» از این بانک صحبت می‌دارد. کورسل سنوی Courcelle- Seneuil در کتاب جامع بانک‌های خویش و در مقاله‌ی از روزنامه اقتصادشناسان ماه آوریل 1853، تجلیل زیادی از این بانک کرده است. وضع آن در سه جزوه موجود، در کتابخانه ملی پاریس تشریح شده است که یکی از آنها راجع به اجناس مورد معامله بانک و دو دیگر درباره‌ی ترتیب معاملات آن است. داریمون شاگرد پرودون نیز در کتاب خود موسوم به «اصلاح بانک‌ها» عده زیادی از بانک‌های مشابه را که در این دوره تشکیل شده‌اند نام برده است (مراجعه شود به Darimon, de la réforme des banques. Paris, 1856) بعضی از این طریقه‌ها را اوکی نیز در کتاب خود مورد بحث قرار داده و راجع به آنها تفسیرهائی کرده است که با نظر ما متفاوت است. مراجعه شود به Aucuy, Systèmes socialistes d echange, Paris' 1907.
امتیاز بانک بونار نسبت به بانک‌های مشابه دیگر در این بود که مشتری بانک به جای آن که جنسی که فروشش مسلم نیست به بانک تحویل بدهد و قیمت آنها را با برگه‌های داد و ستد دریافت نماید، از بانک اجناس مفید مورد حاجت خود را می‌گرفت و از بابت قیمت آنها سفته‌هایی امضاء می‌کرد و به وسیله آنها متعهد می‌شد که هر وقت بانک بخواهد مقداری از محصولات معین خود را در اختیار آن قرار بدهد، بانک از بابت معاملاتی که به این ترتیب انجام می‌داد، حق‌العمل پولی دریافت می‌کرد و هدف آن فقط مرتبط ساختن خریداران و فروشندگان اجناس با یکدیگر بود. اوراق معامله‌کنندگان با بانک در واقع سفته‌هایی بود که به جای تعهد پول، تعهد تسلیم مقدار معینی جنس می‌شد و به هیچ وجه عنوان اوراق پولی شبه اسکناس نداشت. (مراجعه شود به کتابچه‌ی مربوط به بانک داد و ستد مارسیل، شرکت بونار و شرکاء 16 ژانویه 1842).
27- پرودن در مقاله روزنامه ملت مورخ 7 دسامبر 1848 (مجموعه آثار، جلد هفدهم، صفحه 221) راجع به نظریه مازل می‌نویسد: «آن را تماماً، چه از جهت صورت و چه از جهت معنی مردود می‌دانم» و اضافه می‌کند که در زمان طرح نظریه‌ی بانک داد و ستد خود، هیچ گونه آشنایی با مازل نداشته است. «آقای مازل به اختیار خود به من مراجعه کرد و درباره‌ی طرح خویش توضیح داد». با وجود این از یکی از طرح‌های او که در مه 1848 منتشر گردیده، مستفاد می‌شود که پرودون زمانی در فکر چنین بانکی بوده است. زیرا در ماده 17 طرح مذکور پیش‌بینی شده است، که «برگه‌های داد و ستد همواره، به رویت، در بانک و در نزد همه‌ی شرکاء قابل تبدیل به هر نوع جنس و یا خدمت است و متقابلاً اجناس و خدمات از هر نوع نیز، دایماً در بانک قابل تبدیل به برگه‌های داد و ستد خواهد بود» (ملخص مسئله اجتماعی صفحه‌ی 41) این ماده، تفسیر کورسل سنوی را تأیید می‌نماید. مراجعه شود به:
(Courcelle- Seneuil' Traité des opérations de banque, 9e édit. 1899 page 470, lre édit. 1852)
و نیز مراجعه شود به تفسیر Ott در کتاب جامع اقتصاد اجتماعیش
Traité d' Economie Sociale' 1851 که در آن بهترین تجزیه و تحلیل از نظریه‌های پرودن شده است. ولی به گمان ما ماده 17 مذکور صرفاً ناشی از عدم توجه پرودون بوده است، زیرا علاوه بر رد و انکار صریح درباره نظریه مازل، در هیچ یک از طرح‌های دیگر او، به ویژه در طرح راجع به بانک ملت (La Banque du Peuple) اثری از این فکر دیده نمی‌شود و نیز متناقض با بیان مکرر او است که برگه‌های داد و ستد فقط برای دادن اعتبار در مورد اجناس تولید شده و فروخته شده است. بالاخره متناقض با این فکر است که تنزیل اوراق تجارتی اصیل‌ترین و مهم‌ترین کار بانک داد و ستد است. بنابراین به عقیده ما تفسیر آقای دیل که بانک پرودون، اوراق داد و ستد را در مقابل محصولات تولید شده صادر می‌نماید، اعم از این که اجناس مزبور فروخته شده باشد یا خیر، اشتباه آمیز است. مراجعه شود به:
Diehl, P. J. Proudhon' seine Lehre u. sein Leben' t ll' P. 183.
28- Solvay
29- اطلاق پایاپای Clearing- House یا Chambre de compensation
30- مراجعه شود به سالنامه‌های مؤسسه سول‌وی، جلد اول صفحه 19.
31- همان مأخذ، صفحه 25.
32- مراجعه شود به رساله‌ی «اصول هدایت اجتماعی» Principes d' orientation sociale، تألیف سول‌وی (چاپ بروکسل، 1903، صفحه‌ی 82) که به قول خود او خلاصه مطالعاتش راجع به ترتیب توسعه‌ی تولید و طریقه‌ی محاسباتی او است
Le Productivisme et le Comptabilisme
33- طرح سول‌وی که این همه با افکار پرودون متفاوت است، برعکس، به اندیشه‌های انجمن لوکزامبورگ بسیار نزدیک است، در گزارش کلی انجمن مذکور که در روزنامه‌ی رسمی مونیتور مورخ 6 مه 1848 (صفحه 955) مندرج شده چنین آمده است: «در نظام تعاونی کامل آینده، حتی از پول‌های کاغذی نیز صرف‌نظر خواهد شد. دریافت‌ها و پرداخت‌ها، از آن پس، با موازنه‌ی حساب صورت خواهد گرفت. متصدیان دفاتر حساب جانشین متصدیان صندوق خواهند گردید. حتی در جامعه‌ی کنونی هم ممکن است، تا حدی مصرف پول را، چه پول فلزی و چه پول کاغذی را از بین برد». پس از آن گزارش مذکور به ترتیب تشکیل اطاق‌های تهاتر می‌پردازد.
34- Denis

منبع: ژید، شارل؛ ریست شارل؛ (1380)، تاریخ عقاید اقتصادی(جلد اول)، ترجمه ی کریم سنجانی، تهران، دانشگاه تهران مؤسسه انتشارات و چاپ، چاپ چهارم.

 

 

0
نظر

تعارض دومکتب اقتصادی کلاسیک

نويسنده : حسین رضایی

تعارض دومکتب اقتصادی کلاسیک

تعارض دومکتب اقتصادی کلاسیک



نویسنده: شارل ژید
مترجم: کریم سنجابی



 

اقتصاد کلاسیک در مدتی که معارضان به پیکارش برخاسته بودند؛ نمرده ولی در خویشتن فرو رفته بود. پس از کتاب‌های بزرگ آغاز قرن نوزدهم، کتاب‌های ریکاردو مالتوس و ژان باتیست‌سی، بی‌شک تألیفات اقتصادی، مخصوصاً در انگستان، تعطیل نشد. ولی چیزی که قابل مقایسه با آثار استادان سلف و یا در خور مقابله با نوشته‌های بلیغ و پرشور معارضان آن‌ها باشد به وجود نیامد. مع‌الوصف باز توجه عامه به جانب دانش اقتصاد مدرسی معطوف می‌گردید و حتی مدت زمانی تصور می‌شد که نسبت به آن وحدتی در ‌اذهان و افکار پدید آمده است.
ولی، باز هم این وحدت کامل و حقیقی نبود. زیرا در زمان مورد بحث، مکتب مدرسی متدرجاً به دو شعبه منقسم می‌گردید: شعبه‌ی فرانسوی و شعبه‌ی انگلیسی. البته این دو، رقیب و معارض یکدیگر نبودند، هر دو از یک اصل دفاع می‌کردند، هر دو در اصول اساسی مکتب مشترک، و بالاتر از هر چیز هر دو آزادی‌طلب و یا به اصطلاح طرفدار اصالت فرد بودند. اما با ظهور استوارت میل، مکتب انگلیسی با عطوفت و رأفت‌ خاص به انتقادات آتشین که از هر جانب برمی‌خاست گوش فرا می‌داد و می‌کوشید که نظریه‌های پیشین را با اندیشه‌های نوین التیام بدهد، در صورتی که مکتب فرانسوی، به رهبری باستیا در مقابل معارضان مقاومت می‌کرد، عکس‌العمل نشان می‌داد و ایمان خلل‌ناپذیر خود را نظام طبیعی و اصل آزادی اعلام می‌داشت.
در واقع و حقیقت اختلاف بین دو مکتب به اصل و سر منشأ علم اقتصاد باز می‌گشت: زیرا بین فیزیوکرات‌ها و آدام اسمیت، بین ژان باتیست سی و ریکاردو هم اختلاف آشکار بود، منتهی با پیشرفت زمان افتراق آن‌ها شدیدتر و عمیق‌تر می‌شد.
منبع: ژید، شارل؛ ریست شارل؛ (1380)، تاریخ عقاید اقتصادی(جلد اول)، ترجمه ی کریم سنجانی، تهران، دانشگاه تهران مؤسسه انتشارات و چاپ، چاپ چهارم.