خبرگزاري فارس: مصرف انرژي در ايران به ازاي هر واحد توليد ناخالص داخلي معادل 3 برابر مقداري است كه در كشورهاي صنعتي و توسعه يافته مصرف ميشود.
مصرف انرژي در ايران به ازاي هر واحد توليد ناخالص داخلي معادل 3 برابر مقداري است كه در كشورهاي صنعتي و توسعه يافته مصرف ميشود. مصرف بنزين كشور طي سه هفته نخست سال جاري عليرغم سهميهبندي، يك ميليون ليتر افزايش يافت و به 68 ميليون ليتر در روز رسيد.
گاز خانگي نيز در سال 87 حدود 12 درصد افزايش داشت. البته اگر اين افزايش رشد در بخش صنعت و نيروگاههاي برق بود، هيچ گونه مشكلي پيش نميآمد زيرا اين رشد تبديل به توليد، عرضه كالا و در نهايت به اشتغالزايي ختم ميشد.
ايران در حال حاضر به لحاظ عرضه بنزين ارزان در جهان بعد از ونزوئلا در رتبه دوم و عربستان سعودي بعد از ايران در رتبه سوم قرار دارد.
عملكرد ونزوئلا با عرضه هر ليتر بنزين به بهاي دو سنت، با دارا بودن ذخائر نفتي بسيار و اتخاذ سياست غير توسعهاي و يا عربستان سعودي به دليل تعداد جمعيت پايين ( 19 ميليون نفر) و فروش فرآوردههاي نفتي باكيفيت و كسب درآمد بالا، قابل توجيه است، اما بايد توجه داشت عملكرد ايران به شيوه كنوني در اين خصوص غير قابل توجيه و خطرساز براي آينده كشور است.
طبق آمار، ميزان مصرف انرژي در ايران به ازاء هر واحد توليد ناخالص داخلي GDP معادل 5/2 و 3 برابر مقداري است كه در كشورهاي صنعتي و در حال توسعه مصرف ميشود.
اروپا بعد از افزايش قيمت نفت در دسامبر 1973 در طول كمتر از 10 سال استفاده از عايقهاي حرارتي را اجباري، استفاده از شوفاژ در طول روز را ممنوع و قيمت بنزين را به شدت افزايش داد.
به تعداد وسايط نقليه عمومي در اين كشورها به سرعت افزوده شد و استفاده از تجهيزات هوشمند، پنجرههاي دوجداره و ساختمانهاي داراي عايقهاي حرارتي را در عصر جديد مورد توجه قرار دادند.
قيمت پايين گاز خانگي و برق و همچنين شكست طرح تثبيت قيمتها عامل اصلي رشد مصرف در كشور است و ايران امروز با نيروگاههايي به ظرفيت 47 هزار مگاوات برق به عنوان بزرگترين توليدكننده برق در خاورميانه مطرح است، اما كشوري مانند تركيه توانسته است با مصرف پايين برق نسبت به ايران، 90 ميليارد دلار صادرات را در كارنامه خود داشته باشد.
قيمت برق خانگي در كشورهاي صنعتي 3 تا 5/3 برابر قيمت برق صنعتي است. در ايران قيمت تمام شده برق براي توليد يك تن فولاد عليرغم استفاده از منابع گازي ارزان برابر است با قيمت برقي كه كارخانههاي فولادسازي در كشورهاي صنعتي پرداخت ميكنند.
بخش عمدهاي از انرژي برق كشور در مصارف غير توليدي به كار گرفته ميشود. ايران با ثابت نگه داشتن قيمت فرآوردههاي نفتي، برق و آب موجبات رشد 10 درصدي مصرف در سال را فراهم آورده است كه مقابله با رشد اينچنيني مصرف حتي از عهده كشورهاي اروپايي و آمريكايي هم برنمي آيد.
در صورت تداوم مصرف به ميزان كنوني، مجبور به تامين سالانه پنج هزار مگاوات برق نيروگاهي مازاد خواهيم بود كه تامين اين ميزان برق نياز به اعتباري بالغ بر شش ميليارد دلار براي سرمايهگذاري ارزي و ريالي خواهيم داشت و تامين اين ميزان اعتبار براي وزارت نيرو ممكن نخواهد بود.
ايران در صورت تكميل نيروگاههاي برقي نيمه تمام و ساخت نيروگاههاي جديد برقآبي كه توان توليد 22 هزار مگاوات برق را خواهد داشت كه البته اين پروژهها به علت نداشتن بودجه و منابع مالي وزارت نيرو و عدم سرمايهگذار به بهره نرسيده اند.
در سالي كه گذشت بدهي 27 هزار ميليارد ريالي وزارت نيرو به پيمانكاران خود، دولت را مجبور به پرداخت اعتبارات معوقه اين وزارت از حساب ذخيره ارزي كرد كه اين امر در تشديد تورم نقش بسزايي داشت.
قيمت آب، برق و گاز در سبد خانوارها را بسيار كم و دور از واقعيت است. به طور ميانگين 92 درصد آب مصرفي كشور در بخش كشاورزي به دليل استفاده از روش منسوخ غرق آبي به جاي سيستمهاي كارآمدتر آبياري تحت فشار يا قطرهاي هدر ميرود.
نماي سنگي ساختمانها، دوجداره نبودن پنجرهها، عدم استفاده صحيح ازانرژي و سيستمهاي هوشمند كنترل انرژي از جمله دلايل هدر رفت انرژي در بخش مسكن مي باشد.ايران با توجه به شرايط كنوني و مقدار منابع باقيمانده ناچار به اصلاح الگوي مصرف است، زيرا در صورت ادامه و تشديد مصرف درآمدهاي نفتي منظور شده در بودجه عمومي به سرعت تبديل به ريال شده و از چرخه اقتصادي خارج و به افزايش مصرف ميانجامد.
در چند سال گذشته به جاي آنكه درآمدهاي نفتي تبديل به فعاليتهاي ماندگار مانند ايجاد سد، آزاد راه و كارخانجات توليدي و امثال آنها شود، 85 درصد از اين منابع در تنور مصرف سوخت و فقط 15 درصد منابع در بخشهاي عمراني سرمايهگذاري شد.
ضايعات مصرف نان در كشور 30 درصد است و بايد در اين زمينه نيز تصميمات عاجلي در جهت پخت نان با كيفيت در توازن با قيمت گرفته شود، چرا كه با افزودن ضايعات 30 درصدي نان به مصرف نه ميليون تني نان كشور در سال متوجه خواهيم شد كه در سال جاري و سالهاي آتي جهت تامين منابع دچار مشكل ميشويم.
ميزان مصرف شكر در ايران را براي هر نفر طي يك سال 32 كيلو گرم است اين ميزان مصرف شكر با درآمد چهار هزار دلاري در مقايسه با مصرف كشوري مانند آلمان با درآمد سرانه بالغ بر50 هزار دلار برابري ميكند و اين بدين مفهوم است كه عملا ايران علي رغم درآمد پايين نسبت به آلمان يعني يك به 13 در زمينه مصرف سرانه شكر ايران با اين كشور برابري ميكند.
در خصوص روغن نباتي نيز همين مساله صادق است. در سالي كه گذشت يك ميليون و 200 هزار تن روغن نامرغوب خام خوراكي وارد كشور شد كه پايين بودن كيفيت روغن نباتي وارد شده يكي از عوامل موثر در بروز بيماريها عنوان شده است.
عليرغم اينكه قانون برنامه سوم توسعه صنايع را ملزم به ارتقاع سطح محصولات و بهروزرساني تكنولوژي توليد كرد، اما به نظر ميرسد تلاش چنداني در اين زمينه صورت نگرفته است چراكه هماكنون حدود 85 درصد روغن نباتي مصرفي كشور از خارج تامين ميشود.
وجود عاملان تاثيرگذار در تجارت شكر و روغن را كه بيشتر توسط شركتهاي بورسي صورت ميگيرد، از عوامل واماندگي و به نتيجه نرسيدن تدابير انديشيده شده است. توليد چغندر قند در سالهاي نه چندان دور 79 و 80 در حدود 2/6 درصد بود.
وجود عاملان تاثير گذار در تجارت و فعاليت آنها در سطح وسيع عليرغم قدرت خودكفايي كشور و وجود زمينههاي لازم در اين مسير، سبب شده است كه كشور نه تنها در توليد اين اقلام به وابستگي برسد بلكه با منحرف كردن نوع فعاليتها و نحوه سرمايهگذاري، موجبات كاهش يافتن زمينهاي زير كشت نيشكر، چغندر قند و در نهايت به نابودي گرويدن اين صنعت را فراهم كردهاند.
وجود عاملان تاثير گذار در بنزين و واردات بنزين نامرغوب را از عوامل تشديد مصرف و عدم ساخت پالايشگاههاي جديد است. وجود اين عاملان، فرسوده بودن تجهيزات پالايشگاهي، نبود سرمايهگذار و احداث نكردن پالايشگاههاي جديد از ديگر عوامل موثر در فروش ارزان قيمت نفت به صورت خام يا نفت كورهاي مي باشد.
پيام نوروزي مقام معظم رهبري مبني بر اصلاح الگوي مصرف كه بسيار درايتمندانه است خود مهر تثبيتي بر مطالب ذكر شده در بالاست.
در سالهاي گذشته دولتها ميتوانستند با اتخاذ تدابير مناسب، با خريد تجهيزات و ماشينآلات مورد نياز براي توليد، كشور را در مسير توسعه قرار دهند.متاسفانه اين امر به درستي صورت نگرفته و مشكلات عديدهاي پيش آمده است كه بر همين اساس در شرايط كنوني مناسبترين اهرم در جهت اصلاح الگوي مصرف، حقيقي كردن قيمتها بر پايه توليد است.
افزايش قيمت به عنوان اهرم برتر در مسير اصلاح الگوي مصرف را منوط به اجراي پلكاني است. افزايش قيمت بايد به صورت پلكاني صورت پذيرد تا قشرهاي آسيب پذير در معرض بازتابهاي اين افزايش قرار نگيرند.
http://www.farsnews.com/