ابزار هدایت به بالای صفحه

غدیرنامه مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِیٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ - هر که من مولا و فرمانرواى اویم على مولاى او است، خدایا دوست بدار آن کس که او را دوست دارد، و دشمن دار آن کس که او را دشمن دارد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)
غدیرنامه

 پیدایش تشیع، عصر پیامبر (ص) و سخنان آن حضرت بوده است و اسناد روشنی برای این مطلب در دست داریم:

از جمله بسیاری از مفسران در تفسیر آیه شریفه: «ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریة، کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند بهترین مخلوقات (خدا) هستند». (1)

این حدیث را از پیامبر اکرم (ص) نقل کرده اند که فرمود: «منظور از این آیه، علی (ع) و شیعیان اوست » .

از جمله مفسر معروف «سیوطی » در «الدر المنثور» از «ابن عساکر» از جابر بن عبد الله نقل می کند که ما خدمت پیامبر (ص) بودیم که علی (ع) به سوی ما آمد هنگامی که چشم پیامبر (ص) به او افتاد فرمود: «و الذی نفسی بیده ان هذا و شیعته لهم الفائزون یوم القیامة، سوگند به کسی که جا%:/.,D9� به دست اوست او و شیعیانش رستگاران در روز قیامتند» سپس آیه «ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریة » نازل شد و بعد از آن، هنگامی که علی (ع) به مجلس اصحاب پیامبر (ص) می آمد آنها می گفتند: «جاء خیر البریة، بهترین مخلوقات خدا آمد!» (2)



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه 3 آبان 1392  ساعت 5:10 PM | نظرات (0)

پس از سعدی به شاعر عارف،حافظ شیرازی (م792ق) می رسیم و می بینیم که لسان الغیب نیز همین نوا را می نوازد و می گوید:

مردی ز کننده درِ خیبر پرس اسرار کرم ز خواجه قنبر پرس
گر تشنه فیض حق به صدقی حافظ سرچشمه آن ز ساقی کوثر پرس13

و در غزلی که زبان زد خاص و عام است چنین گوید:

ای دل غلام شاه جهان باش و شاه باش پیوسته در حمایت لطف الاه باش
از خارجی هزار به یک جو نمی خرند گو کوه تا به کوه منافق سپاه باش …
آن را که دوستی علی نیست کافر است گو زاهد زمانه و گو شیخ راه باش
امروز زنده ام به ولای تو یا علی فردا به روح پاک امامان گواه باش14

و در قصیده نخست که دیباچه دیوان نیز به حساب می آید چنین گوید:

…نوشته بر در فردوس کاتبان قضا نبی رسول و ولی عهد حیدر کرّار
امام جنّی و انسی علی بود که علی ز کل خلق فزونست از صغار و کبار
علی امام و علی ایمن و علی ایمان علی امین و علی سرور و علی سردار…
علی ز بعد محمّد زِ هر که هست بِه است اگر تو مؤمن پاکی بکن بر این اقرار…
به حقّ دین محمّد بخون پاک حسین به حقّ مردم نیک از مهاجر و انصار
که نیست دین هدی را به قول پاک رسول امام، غیر علی بعدِ احمد مختار15

این رباعی معروف نیز زینت بخش دیوان حافظ است:

قسّام بهشت و دوزخ آن عقده گشای ما را نگذارد که درآییم زپای
تا کی بود این گرگ ر بایی، بنمای سر پنجه :.7<شمن افکن="" ای="" شیر="">

 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه 3 آبان 1392  ساعت 4:44 PM | نظرات (0)

اگر حضرت خضر آب حیات نوشید و ماندگار ماند، ادبیات و فرهنگ مسلمانان نیز در سایه سار قرآن مجید و به راهنمایی خدا و رسولش از آب غدیر خم سیراب گشت و جاودانه شد. تو گویی نام و یاد مولای پارسایان علی(ع) آب حیات دلهاست که دیوانها را چنین دلربا ساخته و آثار ادبی وهنری را از آفت فنا و فراموشی پاک پرداخته است.
و اینک مدح مولا، زینت بخش دلها و دفترهاست. کمتر شاعری می توان یافت که دست کم جرعه ای از خم غدیر ننوشیده، جان تشنه اش حلاوت حلالِ عشق علوی این شراب طهور را نچشیده باشد. نه تنها شعرای بزرگ عرب از حسان بن ثابت و کمیت اسدی و دعبل خزاعی گ:.8'فته تا سید حیدر حلّی و بولس السلامه و ازری کبیر، که شاعران حقجو و حقیقت گو هم از هر نژاد و زبان به اصالت این برکه با برکت و به زلالی این چشمه جوشان شهادت داده اند. در این میان شاعران پارسی گوی نیز به حقانیّت غدیرخم گواهی داده و گاه با سرودن چکامه های فاخر و بلند، و غدیریّه های غرّا و رسا، گوی سبقت از همگنان ربوده اند؛ چرا که ایرانیان مسلمان را از همان نخست به علی و آل پاکش گرایشی دیگر و برتر، ارادتی فزونتر و بهتر بود و شاعران بزرگ و بیدار هم که همیشه زبان گویای ملّت و مردم بوده اند مردمان مسلمان را به همین گرایش سفارش می کردند چنان که «معروفی بلخی» از سرآمد شعرای ایران رودکی سمرقندی چنین حکایت کرده است:

از رودکی شنیدم استاد شاعران کاندر جهان به کس مگرو جز به فاطمی1

وچنان است که بهار، ملک الشعرای خراسان گفته است:

گرچه عرب زد چو حرامی به ما داد یکی دین گرامی به ما
گرچه زِ جور خلفا سوختیم زآل علی معرفت آموختیم2

 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه 3 آبان 1392  ساعت 4:02 PM | نظرات (0)
"انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا..."
راغب در کتاب مفردات گفته است"ولاء"(به صدای بالای واو)و همچنین"توالی"به این معنا است که حاصل شود دو چیز یا بیشتر، از یک جنس و بدون اینکه چیزی از غیر آن جنس حایل شود.این معنای لغوی ولاء و توالی است، و گاهی این لفظ به طور استعاره و مجازدر قربی استعمال می شود که آن قرب از جهات زیر حاصل می گردد.
1 - قربی که از جهت مکان حاصل میشود و گفته میشود: "جلست مما یلیه - نشستیم نزدیکش".
2 - قرب از جهت نسبت.
3 - قرب از جهت دوستی و گفته می شود: "ولی فلان - دوست فلانی".
4 - قرب حاصل از نصرت و گفته می شود: "ولی فلانا - یاری کرد فلان را".
5 - از جهت اعتقاد.گفته می شود: "فلان ولی فلان - هم عقیده و هم سوگند اوست".ودر معنای نصرت بطور حقیقت اطلاق می شود و همچنین در معنای مباشرت در کار واختیار داری در آن، و گفته می شود: "فلان ولی لامر کذا - فلانی اختیار دار فلان کار است"وبعضی از اهل لغت گفته اند: ولایت(به صدای پائین واو)و ولایت(به صدای بالای آن)به یک معنا است، مانند دلالت و دلالت که هر دو به یک معنا است، و حقیقت ولایت عبارتست از بعهده گرفتن کار، و منصوب شدن بر آن و"ولی"و"مولی"هر دو استعمال می شوند در این معنا، البته هم در معنای اسم فاعل آن، یعنی موالی(به کسر لام)و هم در معنای اسم مفعول آن یعنی موالی(به فتح لام)و به مؤمن گفته می شود ولی الله و لیکن دیده نشده که بگویند مؤمن مولای خداست، لیکن هم گفته می شود"الله ولی المؤمنین"و هم"الله مولا المؤمنین"و نیز راغب می گوید: اگر عرب گفت: " ولی"اگر دیدی که خود بخود و بدون لفظ"عن"متعدی شد، بدانکه اقتضای معنای ولایت را دارد و مقتضی است که آن معنا در نزدیک ترین مواضعش حاصل شود، مثلا اگر دیدید کسی گفت: "ولیت سمعی کذا"یا گفت"ولیت عینی کذا"یاگفت"ولیت وجهی کذا"بدانکه مراد اینست که گوش خود یا چشم خود یا روی خود رانزدیک فلانی بردم، کما اینکه در قرآن هم بدون لفظ"عن"استعمال شده، می فرماید: "فلنولینک قبلة ترضیها" (1) و نیز می فرماید: "فول وجهک شطر المسجد الحرام و حیث ماکنتم فولوا وجوهکم شطره" (2) و اگر دیدی که با"عن"چه در ظاهر و چه در تقدیر متعدی شدبدانکه اقتضای معنای اعراض و ترک نزدیکی را دارد. (3)


ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه 3 آبان 1392  ساعت 3:42 PM | نظرات (0)
اخبرنا بشر ین هلال قال حدثنا جعفر و هو ابن سلیمان قال حدثنا حرب بن شداد عن قتادة عن سعید بن مسیّب عن سعد بن ابی وقاص قال:
 
لما غزا رسول الله غزوة تبوک خلّف علیّاً بالمدینة فقالوا فیه: ملّه و کره صحبته فتبع (علیّ) النبی حتی لحقه فی الطریق فقال یا رسول الله! خلّفتی فی المدینة مع الذراری و النساء حتی قالوا: ملّه و کره صحبته. فقال له النبی:
 
یا علی إنما خلّفتک علی أهلی أما ترضی أن تکون منّی بمنزلة هارون من موسی غیر أنه لا نبیّ بعدی
 
سعد بن ابی وقاص گفت: چون رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم عازم جنگ تبوک شدند، امیرالمؤمنین علیه السلام را در مدینه جانشین خود کرد مردم در این باره می گفتند: پیامبر از امیرالمؤمنین به ستوه آمده و همراهی اش را نمی پسندد. پس امیرالمؤمنین علیه السلام به دنبال پیامبر روانه شد و در راه به ایشان رسید و فرمود: ای رسول خدا! آیا من را در مدینه با کودکان و زنان وامی گذارید تا بگویند: از او به ستوه آمده، همراهی اش را نمی پسندد! پس پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به ایشان فرمودند:
 
ای علی من تو را بر اهل خود جانشین کردم. آیا تو خشنود نیستی برای من بمنزلۀ هارون برای موسی باشی جز آنکه پیغمبری پس از من نخواهد بود؟
 
 کتاب السنة، ص587، ح1342و1343؛ مسند بزار، ج3، ص284،ح1076؛ مناقب کوفی، ج1، ص520، ح422و442و463وص522، ح458و466 وص523،ح467 و468؛ سنن کبری، ج5، ص44، ح8138؛ مسند ابی یعلی، ج2، ص136ح738؛ کامل ابن عدی، ج2، ص416، ح164؛ معجم اوسط طبرانی، ج5، ص136، ح4260؛ تاریخ بغداد، ج1، ص324، ح227؛ مناقب ابن مغازلی، ص35، ح53.
 
 در برخی دیگر از منابع مخالفین تنها این کلام پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را نقل کرده اند:
 
أن النبی قال لعلیّ «اما ترضی منی بمنزلة هارون من موسی»
 
«آیا خشنود نیستی که تو برای من بمنزلة هارون برای موسی هستی؟!»
 
سنن ترمذی، ج5، ص641، ح3731؛ معج صغیر طبرانی، ج2، ص22، ح824؛ طبقات المحدثین، ج4، ص264، ح1020؛ حلیة الاولیاء، ج7، ص196؛ مسند طیالسی، ج1، ص28، ح205؛ صحیح بخاری، ج6، ص3، ح6؛ صحیح مسلم، ج4، ص1871؛ سنن ابن ماجه، ج1، ص42، ح115.
 
در مصادر دیگر از سعید بن مسیّب روایت را اینگونه ذکر کرده اند:
 
قال النبی لعلی: أما ترضی أن تکون منی بمنزلة هارون من موسی إلا أنه لا نبوة قال سعید: فلم ارض حتّی أتیت سعدا فقلت شیئا حدّثنی به ابنک عنک؟ قال و ماهو؟ وانتهرنی، فقلت: شیئاً حدّثنی: أما علی هذا فلا. فقال: ما هو یابن اخی؟ فقلت: هل سمعت النبی یقول لعلی کذا وکذا؟ قال: نعم، و اشار إلی اذنیه و إلا فاسکتّا لقد سمعته یقول ذلک.


ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه 3 آبان 1392  ساعت 3:15 PM | نظرات (0)
 
هنگامی که جریان غدیر واقع شد، منافقین گفتند: «حیله ی ما باطل شد.» وقتی مردم متفرق شدند آنان نزد یکدیگر جمع شده بودند و از آنچه واقع شده بود، تأسف می خوردند. در این هنگام سوسماری از کنار ایشان عبور کرد؛ آنان به یکدیگر گفتند: 
«ای کاش محمد این سوسمار را ... امامِ ما قرار می داد!!» 
ابوذر این سخن را شنید و به پیامبر (صلی الله علیه و آله) گزارش داد. وقتی حضرت آنان را احضار کرد به دروغ قسم یاد کردند که چنین نگفته اند. حضرت فرمود: 
«جبرئیل برایم خبر آورده است که روز قیامت قومی را می آورند که امام آنان سوسمار است! مواظب باشید که شما نباشید!!» ۱ 
 
منبع: 
۱. اسرار غدیر، ص ۸۳ (به نقل از بحار، ج ۳۷، ص ۱۶۳




نوشته شده در تاريخ جمعه 3 آبان 1392  ساعت 2:16 PM | نظرات (1)
هنگامی که آیۀ «و انذر  عشیرتک الاقربین» نازل شد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دستور یافت تا اولین دعوت علنی خود را از خویشان شروع فرماید. حضرت در آن مجلس فرمودند: ای فرزندان عبدالمطلب سوگند به خداوند من جوانی در عرب سراغ ندارم که چیزی برای قوم خود آورده باشد، بهتر از آنچه من برای شما به ارمغان آورده ام. من برای شما خیر دنیا و آخرت را آورده ام. خداوند تعالی به من امر فرموده است که شما را به سوی او دعوت کنم. سپس فرمودند:
 
فأیکم یؤازرنی هذا الامر و أن یکون أخی و وصیی و خلیفتی فیکم
 
کدام یک از شما شریک رنج های من و کمک کار در ادای رسالت من می شود تا او برادر و وصیّ و خلیفۀ من در میان شما باشد.
 
همه سکوت کردند و تنها امیرالمؤمنین علیه السلام که کم سن تر از همه آنها بود ایستاده و فرمودند: أنا یا نبی الله أکون وزیرک علیه؛ من ای پیامبر خدا! وزیر و مددکار تو می شوم در تحمل بار رسالت. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم، امیرالمؤمنین علیه السلام را گرفت و فرمود:
 
إن هذا اخی و وصیی و خلیفتی فیکم فاسمعوا له و اطیعوا
 
این برادر و وصی و خلیفۀ من در میان شماست از او فرمان برید و به گفته و دستورش گوش دهید.
 
پیرمردان بنی هاشم و بزرگان قوم از جای برخاستند در حالی که از سر تمسخر و استهزاء می خندیدند؛ به ابوطالب گفتند: این برادرزاده ات امر می کند که از کودک خردسالت فرمان بری! (با این که تو شیخ و رئیس قریش هستی)
 
(تاریخ الرسل و الملوک طبری، ج2، ص319-321؛ تفسیر طبری، ج19، ص74-75؛ الکامل فی التاریخ ابن اثیر، ج2، ص41-42)




نوشته شده در تاريخ جمعه 3 آبان 1392  ساعت 2:06 PM | نظرات (0)
سد ابواب همۀ خانه ها به غیر از خانه امیرالمؤمنین علیه السلام
 
اخبرنا محمد بن بشار قال حدثنا محمد بن جعفر قال حدثنا عوف بن میمون ابی عبدالله عن زید بن ارقم قال:
 
کان لنفر من اصحاب رسول الله ابواب شارعة لمسجد فقال رسول الله سدّوا هذه الابواب إلا باب علیّ
 
فتکلم فی ذلک اناس فقام رسول الله فحمد الله و اثنی علیه ثم قال: اما بعد فإنی امرت بسد هذه الابواب غیر باب علیّ فقال فقه قائلکم والله ما سددته و لا فتحته و لکنّی أمرت بشئ فاتّبعه
 
زید بن ارقم می گوید: درهای خانۀ گروهی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم به مسجد گشوده می شد پس رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: «تمام این درها جز در خانه علی علیه السلام را ببندید.»
 
برخی از مردم در این باره به بحث و جدال پرداختند، پس رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلّم به پاخواست و حمد و ستایش خدا را به جای آورد و سپس فرمود:
 
«اما بعد، من دستور دارم تمام این درها جز در خانه علی علیه السلام را ببندم. برخی از شما زبان اعتراض گشوده اند، به خدا سوگند من از پیش خود دری را نبستم و نگشودم. بلکه از ناحیۀ خدا دستور گرفتم و پیروی کردم.»
 
(مسند احمد حنبل، ج3، ص41، ح19287؛ مستدرک حاکم، ج3، ص125؛ مناقب خوارزمی، ص327، ح328؛ القول المسدد، ص28)
 
 


ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه 3 آبان 1392  ساعت 1:36 PM | نظرات (0)
محبت امیرالمؤمنین علیه السلام معیار سنجش نفاق و ایمان
 
أخبرنا (ابوکریب) محمد بن العلاء (الکوفی) قال: حدثنا ابومعاویة عن الاعمش عن عدّی بن ثابت عن زر بن حبیش عن امیرالمؤمنین علیه السلام:
 
والذی فلق الحبة و برأ النسمة لعهد النبی الأمی إلیّ أن لا یحبنی إلا مؤمن و لا یبغضنی إلا المنافق
 
سوگند به خدایی که دانه را می شکافد و هستی را می آفریند، پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم با من چنین در میان گذاشت و سفارش فرمود: جز مؤمن من را دوست ندارد و جز منافق به من کینه نمی ورزد.
 
(مصنف ابن ابی شیبة،ج6، ص368 ح32055؛ صحیح مسلم، ج1، ص86 ح131؛ سنن ابن ماجه، ج1، ص114؛ کتاب السنة، ص548، ح1325؛ سنن کبری نسائی، ج5، ص47 ح8153؛ صحیح ابن حبان، ج15، ص376ح6924؛ مناقب کوفی، ج2، ص479 ح978؛ ترجمة الامام علی من تاریخ دمشق، ج2، ص195ح689و690)
 
مانند آن در:
 
مسند احمد حنبل، ج2، ص136؛ فضائل احمد، ص45،ح71؛ کنزالفوائد، ج2، ص83؛ مناقب ابن مغازلی، ص193ح228 و ص195،ح231.
 
 
 
امیرالمؤمنین علیه السلام برگزیده و امین حضرت رسول صلی الله علیه وآله و سلّم
 
اخبرنی عن زکریا بن یحیی قال حدثنا محمد بن یحیی بن ابی عمر و ابومروان محمد بن عثمان بن خالد قالا حدثنا عبدالعزیز بن محمد الدارودی عن یزید بن عبدالله بن اسامة بن الهاد عن محمد بن نافع بن عجیر عن ابیه عن امیرالمؤمنین علیه السلام قال:
 
قال رسول الله صلی الله علیه واله وسلم: أما أنت یا علی فصفیّی و أمینی
 
پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: اما تو ای علی، برگزیده و امین من هستی.
 
(تاریخ کبیر بخاری، ج1، ص249؛ سنن ابن ابی داوود، ج2، ص284؛ کتاب السنة، ص585ح1330؛ مناقب ابن کوفی، ج1، ص497ح413؛ سنن کبری بیهقی، ج8، ص6؛ مشکل الآثار، ج4، ص120،ح3354)




نوشته شده در تاريخ جمعه 3 آبان 1392  ساعت 12:29 PM | نظرات (0)
ردّ عمربن الخطاب و  ابابکر و تعیین امیر المؤمنین علیه السلام به عنوان جانشین توسط پیامبر صلی الله علیه و آله
 
عبدالله بن مسعود،قال:
 
کنت مع رسول الله «صلی الله علیه واله» وقد اصحر فتنفّس العداء،فقلت :یا رسول الله ما لک تتنفّس؟ قال:یا ابن مسعود نعیت الیّ نفسی. قلت :استخلف یا رسول الله . قال: « من؟» قلت : أبابکر.فسکت،ثمّ تنفّس ، فقلت :
 
ما لک تتنفّس فدتک نفسی یا رسول الله ؟ قال: « نعیت الی نفسی » قلت استخلف یا رسول الله؟ قال :« من؟ »
 
قلت : عمربن الخطاب . فسکت ، ثمّ تنفّس ثالثا، فقلت : فداک أبی و أمّی ما لی أراک تتنفّس یا رسول الله؟قال:«نعیت الیّ نفسی». قلت :استخلف یا رسول الله؟ قال : « من؟ »قلت :علیّ ابن أبی طالب ، فبکی و قال: « أوه و لن تفعلوا ، فوالله لو أطعمتوه لیدخلنّکم الجنّه ، و ان خالفتموه لیحبطنّ أعمالکم.
 
 
 
عبدالله بن مسعود گوید:
 
روزی در خدمت پیامبر اکرم «صلی الله علیه و اله » به صحرا رفته بودم ، دیدم ان حضرت به تندی نفس می زند ،عرض کردم : ای رسول خدا! شما را چه می شود که به تندی نفس می زنی فرمود:                               
 
ای ابن مسعود !نفسم به من خبر مرگ می دهد، عرض کردم : ای رسول خدا ، جانشینی برای خود معلوم نما،فرمود: چه کسی را؟ عرض کردم :ابابکر را ، پیامبر اکرم «صلی الله علیه و اله » ساکت شد.             
 
دوباره دیدم ان حضرت به تندی نفس می زند ،عرض کردم: فدایت شوم شما را چه میشود ؟ فرمود:نفسم به من خبر مرگ می دهد، عرض کردم " رسول خدا جانشینی برای خود قرار بده ، فرمود: چه کسی را ؟عرض کردم عمربن الخطاب را، بار دیگر ان حضرت ساکت شد دوباره دیدم به تندی نفس می زند، باز عرض کردم پدر و مادرم به فدای تو باد چرا نفس میزنی؟فرمود :نفسم به من خبر مرگ  می دهد ، عرض کردم :                
 
علی بن ابی طالب.در این هنگام رسول خدا«صلی الله علیه و اله» گریست و آهی کشید و فرمود:چنین نمی کنید (یعنی نمی گذارید او به خلافت برسد) به خدا قسم اگر از او اطاعت کنید، خداوند همه شما را داخل بهشت  می نماید و اگر با او مخالفت کنید همه اعمالتان نابود می شود.
 
(خوارزمی، مناقب ص 114، فرائد السمطین ج 1 ص 276 (حموینی)




نوشته شده در تاريخ جمعه 3 آبان 1392  ساعت 12:00 PM | نظرات (0)
تعداد صفحات :9   1   2   3   4   5   6   7   8   9