با همت و کاری مضاعف، مژده عشق و امید را هدیه می دهیم. به وبلاگ همت والا خوش آمدید
 
همت وكارمضاعف در حوزه اشتغال

تفسير آيات 85 سوره هود و 181- 183 سوره شعراء: « و يا قوم ، اوفوا المكيال و الميزان بالقسط، و لاتبخسوا الناس اشياءهم ، و لاتعثوا في الارض مفسدين. ـ ( شعيب گفت:‌ )اي قوم من، پيمانه كردني و وزن كردني را تمام دهيد و به داد (و انصاف) رفتار كنيد؛ و از بهاي آنچه مردمان دارند (كار و كالاهاي آنان) نكاهيد، و چون انسادگران، در زمين به تبهكاري مپردازيد» ( هود/85 ) .
« اوفوا الكيل و لاتكنوا من المخسيرين، وزنوا بالقسطاس المستقيم، ولاتبخسوا الناس اشياءهم و لاتعثوا في الارض مفسدين. ـ (شعيب به قومش گفت) پيمانه را تمام دهيد و از كم‌كنندگان (خيانت‌كاران در پيمانه) مباشيد، و با ترازوي راست و درست وزن كنيد؛ و چيزها ( كارو كالاي ) مردمان را نكاهيد، و در زمين به تبهكاري مپردازيد» ( شعراء /181-183).

مضمون جمله نخست اين چند آيه، در آيات ديگر نيز آمده است: در سوره « الرحمان »، خداوند پس از آن كه نعمت‌هاي خود را به ياد انسان مي‌آورد و مي‌گويد: خدا قرآن را تعليم داد، انسان را آفريد و به او قدرت بيان ( سخن گفتن، عقل، فهم و درك ) آموخت؛ و جهاني را سامان داد كه در آن خورشيد و ماه به حساب‌اند و ستارگان و درختان براي خدا سجده مي‌كنند؛ و آسمان را بر افراشت و ميزان را نهاد، براي اينكه در ميزان طغيان نكيند. « واقيموا الوزن بالقسط و لا تخسروا الميزان1. و وزن را با داد و انصاف به پا داريد و ميزان را نكاهيد». همچنين درسوره مطففين مي‌خوانيم: « ويل للمطففين، الذين اذا اكتالوا علي الناس يستوفون؛ و اذا كالوهم او وزنوهم يخسرون؛ ألايظن اولئك انهم مبعوثون، ليوم عظيم، يوم يقوم الناس لرب العالمين؛ كلا ان كتاب الفجار لفي سجين2. واي بركم فروشان، كساني كه چون مال مردم را براي خود پيمانه كنند، به طور كامل مي‌ستانند، وچون براي‌ آنان كيل يا وزن كنند، كم مي‌دهند ( و از كيل و وزن مي‌كاهند). آيا اينان زنده شدن پس از مرگ را باور ندارند كه چنين مي‌كنند؟! بايد بدانند كه در روز بس بزرگ و باشكوه، مردمان (براي حسابرسي) در پيشگاه خدا حاضر شوند ( كساني كه چنين فاجران خواهد بود ) و اين چنين نيست كه اينان اهل نجات و آسوده باشند؛ بلكه نامه اعمال تبهكاران در سجين بررسي مي‌شود».
در ادامه اين تعاليم قرآني آمده است كه شيوه كسب اين گونه انسان‌هاي تبهكار چون زنگاري بر قلب آنها رسوب كرده است و از اين رو قيامت از نظر خدا پوشيده مي‌مانند و پس از حسابرسي‌هاي قيامت، آتش دوزخ را مي‌چشند.
و نيز در همين سوره هود، پيش از آيه مورد بحث، آمده است: « و الي مدين اخاهم شعيباً قال: يا قوم اعبدواالله، مالكم من اله غيره، و لاتنقصوا المكيال و الميزان، اني اريكم بخير، و اني اخاف عليكم عذاب يوم محيط3.
و به سوي اهل مدين برادرشان ـ برادر ايماني نوح، هود، صالح، ابراهيم و لوط ـ شعيب را فرستاديم . شعيب به آنان گفت‌: اي قوم من، الله را بپرستيد، خدايي جز او براي شما نيست؛ و پمانه و ترازو را مكاهيد؛ من شما را به خير ( نيكي و رشد) مي‌بينم، و بر شما از عذابي فراگير مي‌ترسم ».

عنصر قسط در نظام اقتصادي

در آيات ياد شده، تعهد وجداني واقدام عملي دركامل و تمام دادن پيمانه و ميزان درست، به عنوان يك مثال و مصداق مطرح است و بدين معنا نيست كه كم فروشي، قيمت كم گذاشتن و به اصطلاح بازاريان، تو سر مال كسي زدن، فقط در كالاهايي ممنوع ومذموم باشد كه با ترازو وزن مي‌شوند يا با پيمانه اندازه‌گيري مي‌شوند و در كالاهاي شمارشي (معدودات، مانند پنج عدد تخم مرغ، پنج دستگاه ماشين، چند دستگاه كامپيوتر و ...) و كالاهايي كه به متر ومعيار طولي فروخته مي‌شود، مانند پارچه و زمين، اشكال نداشته باشد؛ بلكه اين آيه معيار را بيان مي‌كند به اين معنا كه توليد كنند بايد بر اساس كار انجام شده روي كالا ـ از نظركميت و كيفيت ـ قيمت‌گذاري كند و كالاي توليد شده، سالم وبه زبان امروزي استاندارد باشد و در بازار داد و ستد نيز بايد از هرگونه غش و ماركهاي تقلبي و فريب مشتري و مصرف كننده جلوگيري شود.
ارزش كالا از نظر نامرغوبي و مرغوبيت در نزد مردم و كارشناسان، مشخص باشد از اين رو هر گونه غش و فريب مشتري دركيفيت كالا حرام است؛ بسي كار زشت و نابخشودني است كه فرد يا بنگاه اقتصادي، به مردماني كه به آن اعتماد كرده‌اند خيانت كند، درزبان روايات اسلامي، كسي كه به اين روشهاي ناجوانمردانه دست يازد، از مسلمانان به شمار نمي‌رود و اگر با شيوه‌هاي ناسالم اقتصادي ثروت گرد‌ آورد، سود خود و ضرر ديگران را بخواهد و با ترفند و دزدي در توليد كالا و يا فروش آن به غارت اموال و درآمد مردمان بپردازد و در اين راه عمر بگذراند و بميرد، بر آئين اسلام نمرده است. بنابراين، ارزش هركالا بايد مشخص باشد و فريب مشتري از راه توليد كالاي نامرغوب و فروش به قيمت كالاي مرغوب، مخلوط كردن جنس خوب و بد، ظاهرسازي و تبليغات نادرست و غير واقعي براي كالا و اموري مانند آن، در نگرش اقتصادي اسلام بايد از آلودگي به اين شيوه‌ها بپرهيزد.
افزون بر اينها، قيمت‌گذاري بركالا يا فروش آن بايد عادلانه وبه قسط باشد . يعني سود مي‌بايست با مدنظر قرار دادن عنصر قسط باشد. يعني سود مي‌بايست با مدنظر قراردادن عنصر قسط لحاظ شود و اين سود بر اساس ميزان سرمايه به كار گرفته شده در توليد و كار انجام شده و مواد به كار رفته در كالا محاسبه مي‌گردد.
از اين رو، سودهاي گزاف و بادآورده از راه انحصار درتوليد و فروش و يا سوء استفاده از نا‌آگاهي مشتري و فريب آن و نيز سودي كه نيازهاي جامعه اسلامي را به هيچ انگارد و با توجه به اضطرار مردمان در مصرف، آنان را برپرداخت قيمت عادلانه وادارد و مسائلي اين چنين، در اقتصاد اسلامي جايي ندارد.
اين است كه در احاديث مي‌‌خوانيم، سود مؤمن از مؤمن رباست، مگر اينكه براي تجارت و كسب و كار، كالايي را به او بفروشد و در اين صورت سودي اندك از او بگيرد4. امام صادق(ع) سود صددرصدي حاصل از فروش كالا به خاطر كميابي آن در شهر و نيازمردم به آن را نمي‌ستاند5. و يا آن گاه كه فردي مي‌خواهد با انحصار در خريد، ملك ديگري را به قيمت ارزان از دستش درآورد، او را به شدت از اين كار برحذر مي‌دارد6.
اقامه عنصر قسط در تار و پود جامعه اسلامي و به ويژه در نظام اقتصادي آن ، پيام اساسي همه آيينهاي آساني است و دولت مسئولان جامعه و آحاد افراد آن بايد بر پايداري آن بكوشند و كاربردي و ملموس ساختن قسط را در همه زمينه‌ها از نخستين وظايف ايماني خود بدانند؛ و هيچ دستوري در شريعت به اندازه اين فراخوان مهم و بس ارزنده و حياتي، آشكارا و درخشان نيست:«لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط7. ما پيامبران را با دلايل روشن فرو فرستاديم و با آنها كتاب وميزان را همراه كرديم، تا مردمان به وسيله قسط (داد و دادگري نظام زندگي) خود را استوار سازند».
در اين آيه، انگيزه بعثت پيامبران و عنايت خدا نسبت به رهنمود انسانها از طريق حجت ظاهري و تعاليم حيات بخش وحياني، اين مهم دانسته شده است كه مردمان بتوانند در پرتو قوانين آسماني و رهنمودهاي انسانهاي هادي، بر اساس قسط زندگي كنند، تعالي يابند و سرانجام به ابديت بپيوندند. در آموزه‌هاي امامان راستين جامعه انساني، سامان اقتصادي بر اساس عدل و داد زيربناي ايمان به خدا و انجام درست عبادات و فرائض ديني دانسته شده است8. چنان كه امام صادق(ع) مي‌گويد: اگر نان ( يعني وسيله معشيت و زندگي ) فراهم نباشد، نماز و روزه و حج و ديگر اعمال عبادي به درستي و آن گونه كه خدا مي‌خواهد ـ به صورت فراگيرـ از سوي بندگان تحقق نمي‌پذيرد9. درحالي كه به روشني مي‌دانيم نماز ستن دين است .
از مجموعه اين تعاليم در مي‌يابيم كه نماز عمود دين و سامان اقتصادي مردمان، ستون و زيربناي نماز مي‌باشد و با يك واسطه، سامان دنياي مردمان كه بتوانند نيازهاي خويش را برآورند، ستون دين به حساب مي‌آيد؛ و پيداست كه اين ركن اساسي دين بدون قسط در جامعه امكان‌پذير نيست. امام علي (ع) فرمود: « العدل قوام الرعية؛ عدل، قوام ( سامان زندگي ) مردمان است10 » عنصر عدل و داد در سنت اسلامي، مايه حيات احكم الهي و از بالاترين درجات ايمان دانسته شده و به عنوان يك نياز عمومي براي همه مردمان مطرح مي‌باشد و آرامش رواني در جامعه و آباداني و توسعه بدون‌ آن ـ به معناي ديني آن ـ پديد نمي‌آيد و همبستگي اجتماعي بدون همگوني در نيازهاي حياتي پايدار نمي‌ماند.11
اين جمله كه « لا تبخسوا الناس اشياءهم؛ داشتني‌هاي مردمان را ناچيز مي‌نگاريد»، چون خورشيدي در ميان تعاليم انساني قرآن مي‌درخشد . و اگر از شريعت تعليم جز همين جمله باقي نمي‌ماند، براي سامان دنياي آنها كافي بود. اين آموزه اجتماعي قرآن، البته به نوع نگاه قرآن و فرستنده آن به انسان بر مي گردد. جايگاهي كه خداوند براي انسان درآفرينش قائل شده، در اين آيه‌هاي قرآني نمود پيدا كرده است. فراتر از‌ آن نگاه قرآن به اجتماع انساني و زندگي اجتماعي انسان نيز آشكار مي‌شود. اين نگرش، ابعاد و جنبه‌هاي مختلف زندگي آدميان را در زمينه‌هاي زير تبيين مي‌كند:

1. توانمنديهاي مردمان

امام صادق (ع) فرمود:« الناس معادن كمعادن الذهب و الفضة.12 مردم معدن و كانهايي‌اند؛ همچون معدن‌هاي طلا و نقره».
در اين حديث مردمان معدن‌هايي دانسته شده‌اند كه قيمتي، كمياب و ارزشمندند و مي‌توانند ثروت توليد كنند، بخش‌هاي مختلف اقتصاد را رونق دهند و در توليد، دگرگوني ايجاد كنند و راههاي بهتر استفاده از منابع و معادن را دريابند، كشاورزي و صنعت و بازرگاني و خدمات را متحول سازند، شيوه‌هاي مديريت را سامان بخشند و نقصهاي و كمبودها را از ميان بردارند و آسايش رفاه پديد آورند. بنابراين، مردمان كانون هر نوع توانمندي وپيشرفتند و همچون معدن بايد كشف شوند، تا نيروي بالقوه آنها به فعليت درآيد و باعث شكوفايي اقتصاد مي‌شود .
افزون بر آن كه نخبگان جامعه، نقش معادن و ذخاير گرانبهاي آن را دارند، هر يك از انسانها نيز به نوبه خود شايستگي و توانمنديهاي فراواني دارند كه مي‌بايست مورد توجه قرار گيرند؛ زيرا سامان جامعه به مجموعه‌اي از استعداها نياز دارد و هر نوع از استعداد در گروهي از انسانها نهفته شده است و همه آنها دركنا هم، يكديگر را تكميل مي‌كنند و حركت رشد و توسعه را شتاب مي‌بخشند. در روايتي مي‌خوانيم: « الناس كالشجرة ، شرابه واحد و ثمره مختلف.13 مردمان چون انواع درختان ‌اند كه آبشخور يكسان ولي ميوه‌هاي مختلف دارند». اين روايت نيز به گونه ديگر همين موضوع را تبيين مي‌كند.
آيه بخس با توجه به همين نكته هشدار مي‌دهد كه نبايد دولتمردان و صاحبان قدرت كساني كه به هر نحو مسئوليتي به عهده دارند، و بخش‌هاي مختلف جامعه‌، به ويژه مديران و دلسوزان، توانمند‌ي‌هاي مردمان را در دست كم بگيرند كه اگر چنين كنند زيان مي‌بينند؛ و در راستاي تباهي خويش گام برمي‌دارند و خود را نابود مي‌سازند.

2. مال و سرمايه‌ها

در احاديث مي‌خوانيم كه حرمت مال مؤمن همچون حرمت خون اوست؛ و مال و سرمايه، عامل ديگر توانمندي‌هاست و اگر كسي آن را در فعاليت‌هاي اقتصادي مثبت به كار گيرد، فقير و زمين‌گير مي‌شود.
اموال و سرمايه‌هاي هنگفت و متراكم در دست افرادي خاص مي‌تواند ويرانگر باشد و همچون گردبادي مهيب به هر سو كه روي آورد آسيب‌هاي فراوان ايجاد كند، توازن اقتصادي را از بين ببرد، شكافهاي بزرگ اقتصادي در ميا مردمان پديد آورد، عامل ورشكستگي واز دست رفتن مال و سرمايه مردمان ديگر شود و نظام اقتصادي را آشفته و نابسامان كند .
آيه شريفه، مي‌گويد: اشياي مردمان را ـ كه مي‌تواند همان اموال وسرمايه‌ها و نقدينگي آنان باشد ـ ناچيز مشماريد و از نقش مثبت آنها غافل مشويد و براي سامان درست آنها بكوشيد . به اين ترتيب، آيه بخس، تفسير بسيار گسترده‌اي مي‌يابد و با تكيه بر آن مي‌توان گفت: توجه به آزاداي مردمان، عقايد و باورهاي ديني، نيروي كار و كار‌آفرين و... رسم و سنتهاي ملي و فرهنگ مردمان را نبايد ناچيز انگاشت و كم‌ بها داد و كوتاهي در اين زمينه‌ها خطرساز است و اهميت به آنچه مردمان دارند مي‌تواند نقش مثبت و بسيار سازنده در پي داشته باشد.
همه اين بردشتها از آيه از آنجاست كه واژه «اشياء» در آن آمدهاست كه جمع « شيء » به معناي «چيز» است، و «چيز» همه آنچه را معقول است و از دارايي‌هاي ( مادي و غيرمادي ) مردم به حساب مي‌آيد، شامل مي‌شود.
اين كه آيه مي‌گويد:‌«از بهاي مردمان مكاهيد» يعني از بهاي چيزهايي كه مردمان دارند كم نكنيد و در همه ابعاد، منزلت آنان را نيك بشناسيد و حرمتشان را پاس داريد.

3. نفي بهره‌كشي و اصلاح دستمزدها و حقوقها

آيه بخس، يكي از تعاليم آشكار قرآن در نفي بهره‌كشي و سوء استفاده از موقعيت‌ها و فرصت‌هاست. در احاديث، كار درست و مهارت كاري و كار‌آمدي و تخصص، ستوده شده است و انسانها فرزند مهارتها و تخصصشان دانسته شده‌‌اند؛ يعني انسانها افزون بر ويژگي‌هاي شناسنامه‌اي و اصل و نسب، به وسيله كسب مهارت‌ و تخصص مي‌توانند شخصيت تازه‌اي به دست آورند و عنوانهاي دكتر، مهندس، كارشناس، كاردان و ... نمايانگر همين امر است و درست به همين دليل است كه هر كس بايد به ميزان تخصص و كارايي و كاري كه انجام مي‌دهد و نقشي كه در مجموعه خود ايفا مي‌كند و مسئوليتي كه بر عهده دارد، حقوق دريافت كند و از مزايا بر خوردار شود .
آيه بخس مي‌گويد: كارانسان‌ها را نبايد ناچيز انگاشت و بايد حقوق آنان متناسب با ميزان كاري انجام مي‌دهند، داده شود. بنابراين، سامان حقوقها به شيوه‌ درست نيز از بيش از حد كار و تخصص فرد باشد، خردمندانه نيست، عدم پرداخت حقوق براساس كار و كار آمدي فرد، ظلمي آشكار به اوست كه افزون بر مجازات وكيفر درقيامت، باعث نابساماني دنياي مردمان نيز مي شود.

تباهي در زمين

جمله پاياني آيه « بخس » مسير اقتصاد اسلامي و ملاك و معيار را در هر نوع فعاليت اقتصادي ـ خواه توليدي و خواه خدماتي و بازرگاني ـ مشخص مي‌كند و به عنوان يك قانون در همه عرصه‌هاي اقتصاد بايد مورد توجه قرار گيرد .
بر اساس اين قانون هر نوع فعاليت‌ توليدي و هر كسب و درآمد بايد تهي از فساد و تباهي آفريني در روي زمين باشد؛ يعني اگر توليدي اثرات زيانبار و جبران ناپذير زيست محيطي دارد، توليد درست نيست، و بايد در آن اصلاحات لازم به عمل آمد؛ اگر در نظام عرصه و تقاضاي كالاها و خدمات به توليد كننده يا مصرف كننده ظلم مي‌شود. اين از مصاديق فساد و ايجاد فساد بوده و نيازمند اصلاحات لازم مي‌باشد؛ و اگر داد و ستدهاي داخلي و خارجي فساد آفرين است، در مسير اسلامي ودرست قرار ندارد.
در اين جمله، پيام دين اين است كه «ولاتعثوا في الارض مفسدين. و چون تبهكاران در زمين فساد مكنيد و در ترويج تباهي‌ها نكوشيد»؛ پيداست كه اين خطاب، همه افراد و طبقات جامعه را در بر مي‌گيرد و هر كس مي‌بايست به ميزان مسئوليت و فعاليتي كه دارد به اين قانون الهي عمل كند و از ايجاد فساد و تباهي در هر سرزمين ـ به هر شكل و گونه‌اي كه باشد ـ بپرهيزد.

پي‌نوشت‌ها

 

1ـ سوره الرحمان ، آيه 9.
2ـ سوره مطففين ، آيات 7-1.
3ـ سوره هود ، آيه 84.
4ـ الحياة ( با ترجمه فارسي ) ج 5، ص 563 -562.
5ـ همان ، ص 564.
6ـ همان ، ج 3‌ ،ص520.
7ـ سوره حديد ، آيه 25.
8 ـ الحياة ( با ترجمه فارسي )‌ ، ج 6 ، صص612-605.
9ـ همان ، ج 5 ، ص121.
10ـ الحياة ( با ترجمه فارسي ) ، ج 6 ص 606.
11 ـ همان ، صص 605 ،608 و 611 ، 621.
12ـ ميزان الحكمة ، ج 1 ، ص 240.
13ـ همان ، ج 10 ، ص 240.
سايت پژواك
همت وكارمضاعف در حوزه اشتغال




لينک مطلب
 توسط مهدی ذاکری در شنبه 15 خرداد 1389  ساعت 5:39 PM نظرات 0

همت وكارمضاعف در حوزه فرهنگي
تاليف مدير وبلاگ
امروزه همگی شاهد آن هستیم که متاسفانه تهاجم و استعمار فرهنگی در ابعاد مختلف آن، چه در بعد  خارجی  و یا داخلی به گونه چشمگیر وجود دارد، که باید دست اندرکاران این عرصه مخصوصا وزارت اطلاعات و فرهنگ برای جلوگیری از این تهاجم فرهنگی اقدامات موثر را انجام دهند.
تهاجم فرهنگی دو هدف در ضد هم می‌تواند داشته باشد، یعنی زمانی تهاجم فرهنگی به علیه یک ملتی به خاطر این است که آنها فرهنگ متعالی ندارند و از نظر فرهنگی و علمی و اجتماعی در انحطاط به سر می‌برند در چنینی شرایطی اگر یک فرهنگی علیه چنین فرهنگی، قیام کند، چنینی تهاجمی خوب است؛ به عنوان مثال اگر فرهنگی آمد و فرهنگ مصرف گرایانه یک ملت را که به تولید ارزش چندانی نمی‌دهند را تغییر داد و فرهنگ آنها را به فرهنگ تولیدی تبدیل کرد، چنین تهاجم فرهنگی نه تنها بد نیست بلکه واجب نیز می باشد.
اما در مقابل، تهاجم فرهنگی یک هدفی نیز دارد و آن اینکه باورهای صحیح را از مردم بگیرند و در مقابل باورهای دروغین و ارزشهای غلط را به آنها تلقین دهند، که چنین تهاجمی بد می‌باشد و باید در مقابلش ایستاد، امروزه یکی از اهداف تهاجمات فرهنگی، تامین منافع اقتصادی کشور حمله کننده می‌باشد بویژه در ملتهایی که مادیگرا بوده و چیزی غیر از مادیات را قبول ندارند،
 
با توجه به نامگذاري امسال به نام سال همت و كارمضاعف بهتراست مردم و مسيولين دست در دست هم با همتي مضاعف سعي در مبارزه و ريشه كني تهاجم فرهنگي كنند . در زير راهكارهايي براي مبارزه با تهاجم فرهنگي بيان مي شود

1. باور همه مسئولین

در تهاجم نظامی، جنگ را همه باور کرده بودند. در تمام وزارتخانه ها ستاد جنگ تشکیل شده بود، اما متأسفانه تهاجم فرهنگی را هنوز بعضی از مسئولین باور نکرده اند.

اگر در تمام نهادها و ارگانها تهاجم فرهنگی را جدی بگیرند و حداقل در محدوده مسئولیت خود، مروج فرهنگ اسلامی باشند و با تهاجم فرهنگی مبارزه کنند، موفقیت خواهیم داشت.

2. استفاده صحیح از امکانات فرهنگی

در زمان جنگ، با وجود کمبود امکانات نظامی، همه استفاده صحیح از امکانات را سرلوحه برنامه خود قرار داده بودند، ولی در تهاجم فرهنگی با وجود امکانات بسیار خوب و مناسب، با سابقه فرهنگی درخشان و میراث فرهنگی غنی، نیروهای فرهنگی مجرب و متخصص مردمی، فرهنگ دوست و فرهنگمدار، متأسفانه بنحو مطلوب از امکانات و نیروهای فرهنگی استفاده نمی شود، و این یا به طور عمد است و یا به خاطر ناشی گری دست اندرکاران مربوطه.

3. ملی شدن برخورد با تهاجم

تهاجم نظامی، مسئله اول کشور و مسئله ای ملی بود و تمام مسائل دیگر، بعد از مسئله جنگ بود. اما در تهاجم فرهنگی، همه مسائل کشور در اولویت قرار دارد جز توسعه فرهنگی و مبارزه با تهاجم فرهنگی که در حاشیه قرار گرفته است.

4. به میدان آمدن مسئولین فرهنگی

در تهاجم نظامی، فرماندهان جنگ، جلوتر از نیروها در خط مقدم بودند؛ ولی در تهاجم فرهنگی، فقط فرمان صادر می شود و آمدن در صحنه و میدان مبارزه را برای خود، پایین آمدن شخصیت خود می دانند.

5. برخورد با مروّجان فرهنگ غرب

در تهاجم نظامی، اگر جاسوس دشمن دستگیر می شد، به عنوان جاسوس جنگی اعدام می شد؛ ولی کسانی که مروّج فرهنگ غرب هستند متأسفانه در کشور ما به دست بعضی از مسئولین مدال هم می گیرند.

 همت وكارمضاعف در حوزه فرهنگي
تاليف مدير وبلاگ
 




لينک مطلب
 توسط مهدی ذاکری در شنبه 15 خرداد 1389  ساعت 5:24 PM نظرات 0

همت وكارمضاعف و بهره وري

شناسايي و حذف همه فعاليت‌هاي فاقد ارزش افزوده و افزايش ارزش افزوده ساير فعاليت‌ها از مرحله تهيه مواد اوليه تا توليد و نهايتا فروش، هدف غايي تمامي سيستم‌هاي ارتقاء کيفيت و بهره‌وري شامل توليد بهنگام، توليد کاملا بي نقص، توليد ناب و... مي‌باشد ولي برخي از سازمان‌ها ابزار اصلي براي دستيابي به اين هدف را گم کرده و سر از ناکجاآباد در مي‌آورند.


براي مثال در اجراي توليد بهنگام يکي از اهداف مهم، حذف همه موجودي‌هاي مواد اوليه، نيمه ساخته و محصول مي‌باشد. موجودي‌هايي که قسمت اعظم آن به خاطر ناکارآمدي زنجيره توليد نگهداري مي‌شوند. مثلا ذخيره اطمينان(safety stock)  مواد اوليه به خاطر احتمال تاخير در دريافت مواد اوليه در نظر گرفته شده است که مسلما اگر تامين کننده  (Supplier)از قابليت اطمينان بالايي برخوردار باشد به طوري که احتمال تاخيرش به صفر ميل کند نگهداري ذخيره اطمينان مواد اوليه، عقلايي و به صرفه نخواهد بود.


يا به خاطر احتمال خرابي ناگهاني هر يک از دستگاه‌هاي خط توليد که منجر به توقف توليد خواهد شد اقدام به نگهداري موجودي نيمه ساخته از محصول هر يک از دستگاه‌ها مي‌گردد. همين طور به خاطر ناکارآمدي واحد فروش در پيش بيني تقاضاي بازار، موجودي کالاي ساخته شده در انبار نگهداري مي‌شود.


در اجراي توليد بهنگام، گام به گام اقدام به حذف اين موجودي‌ها مي‌گردد تا ناکارآمدي بخش‌هاي مختلف نمايان شود و واحدهاي مختلف به اصلاح عملکرد خويش بپردازند ولي اگر به معناي واقعي همه بخشهاي سازمان براي حذف اين ناکارآمدي‌ها و بهبود امور تلاش نکنند حذف موجودي‌ها نه تنها  هيچ سودي ندارد بلکه باعث بوجود آمدن مشکلاتي بس عظيم‌تر خواهد شد. براي مثال خرابي يک دستگاه در خط مونتاژ باعث توقف خط توليد، افزايش هزينه‌هاي توليد، فشار بر کارکنان و دستگاه‌ها، تاخير در تحويل محصول به مشتري و از دست رفتن اعتبار شرکت، کاهش سفارشات دريافتي و... خواهد شد و به اين ترتيب به معناي واقعي، سازمان خود را در ناکجاآباد گرفتاري‌هاي مضاعف توليد بهنگام خواهد ديد!  با پيگيري‌هاي بعدي مشخص خواهد شد خرابي دستگاه به خاطر نگهداري-تعميرات نادرست دستگاه بوده البته نه به خاطر ضعف يا مسئوليت ناشناسي واحد نگهداري-تعميرات بلکه به دليل عدم تامين بموقع بودجه خريد قطعات يدکي که البته نه به خاطر ضعف واحد مالي بلکه به دليل تخصيص ديرهنگام بودجه واحدهاي مختلف که البته نه به خاطر ضعف مديريت مالي بلکه به دليل درگير بودن ايشان در مشکلات تجديد ساختار سازماني که البته نه به خاطر..... و اين رشته سر دراز دارد تا جايي که بعضا چرخش نامناسب کواکب (!) هم به يکي از دلايل بروز مشکل بدل مي‌شود.

واقعيت اين است که به واسطه ماهيت سيستمي سازمان و تعامل اجزا با يکديگر، نه تنها براي دستيابي به اهداف توليد بهنگام بلکه براي دستيابي به هر هدفي در زمينه بهبود کيفيت و بهره‌وري مثل نزديک شدن به دوباره کاري و ضايعات صفر، زمان آماده‌سازي صفر، حمل و نقل و زمان تدارک صفر(Lead Time)، خواست و مشارکت همه اجزاي سازمان امري ضروري است.
 
همت وكارمضاعف و بهره وري




لينک مطلب
 توسط مهدی ذاکری در شنبه 15 خرداد 1389  ساعت 5:20 PM نظرات 0

همت وكارمضاعف در حوزه قرآن

انسان هاي مسلمان و مومن، آيات قرآن و کلام خدا را، محکم ترين کلام و يقيني ترين دليل و سند براي رشد و تعالي خود و جامعه خود تلقي مي کنند و آن را بي هيچ چون و چرايي قبول و بدان عمل مي کنند. در قرآن کريم اين معجزه جاودانه، پيامبر رحمت براي همه انسان ها، که از آن در بين مسلمين به عنوان قانون اساسي و حق بشر براي جوامع بشري نام برده مي شود به موضوعات بسياري براي هدايت و رشد و تعالي و تکامل بشر اشاره شده است که از آن جمله است، موضوع “کار و تلاش”.

   قرآن کريم، در آيات منور خود، با صداي رسا، در طول تاريخ اسلام به عالم و آدم اعلام کرده است که اي انسان ها بدانيد “براي آدمي جز آنچه خود انجام داده، نخواهد بود” يعني بقاي وجود و هستي آدمي “بودن” او، حيات مادي و معنوي، دنيوي و اخروي او، شخصيت و هويت او و بلکه همه چيز او منوط و وابسته به “کار و تلاش” اوست و لاغير و “هرکس کوشش کند، فقط براي شخص خود کوشش کرده است” و “به سوي خود اوست و خدا البته بي نياز است”
    و از اين دسته آيات، در قرآن بسيار است که متعاقبا به برخي از آنها اشاره خواهدشد.
    و اما، در قرآن از کلمات مترادف و هم معني “کار و تلاش” نيز فراوان ياد شده است: براي مثال: در قرآن از کلمه “عمل” با مشتقاتش 366 و کلمه فعل با مشتقاتش 107 و کلمه جهد با مشتقاتش 41 و کلمه سعي با مشتقاتش 30 مرتبه و کلمه “صنع” با مشتقاتش 30 مرتبه و ... استفاده شده است.
    و نيز در قرآن کريم حدود 400 آيه در تشويق به “کار و تلاش” و بيان ارزش و اهميت “کار و تلاش” وارد شده است و همچنين، تعدادي از آيات منور قرآن کريم، درباره مشاغل پيامبران بزرگوار الهي است هرچند مسئويت خطير و اصلي همه پيامبران الهي، هدايت جوامع بشري بوده است و در اين راه با استفاده از شيوه هاي تربيتي ممکن و تحمل رنجهاي طاقت فرسا به تعليم انسانها پرداخته و دلسوزانه وجود خويش را وقف انسانيت نموده اند، اما آنها بر اينکه سربار ديگران نباشند، خود به “کارو فعاليت” مشغول بوده اند تا هم معاش خويش را تامين نمايند و هم ديگران را در اين مسير تشويق به “کار و تلاش” کنند، به همين جهت به مشاغل برخي از آنان اشاره مي شود. براساس برخي از آيات از جمله سوره هود، آيه 37، سوره قصص، آيه 27، سوره انبياء، آيه 80 و ... شغل حضرت نوح(ع) نجاري، شغل حضرت شعيب(ع) شباني و کارگري، شغل حضرت موسي(ع) شباني و کارگري، شغل حضرت داود(ع) زره سازي و آهنگري، شغل حضرت آدم(ع) کشاورزي، شغل حضرت ابراهيم(ع) کشاورزي و دامداري، شغل حضرت ادريس(ع) خياطي، حضرت يعقوب و ايوب(ع) کشاورزي و دامداري، شغل حضرت هود و صالح(ع) تجارت،شغل حضرت سليمان(ع) حصيربافي و حکومت، شغل حضرت عيسي(ع) نجاري و حضرت محمد(ص) تجارت و صيادي و شباني بوده است. باعنايت به آنچه نقل شد، انبياي بزرگوار الهي، براي گذران زندگي و تامين معيشت خويش هرکدام به “شغلي” اشتغال داشته اند و همچنان که گفته شد، قرآن کريم در آيات متعددي انسان را به “کار و کوشش” و “سعي و تلاش” توصيه و تشويق نموده است که در ذيل به تعداد اندکي از آنها اشاره مي شود:
    - ان سعيکم لشتي،(1) که سعي و تلاش شما مختلف است ...
    - و من اراد الاخره و سعي لها سعيها و هو مومن ...(2)
    و آن کسي که سراي آخرت را بطلبد و “سعي و کوشش” خود را براي آن انجام دهد، در حالي که ايمان داشته باشد، سعي و تلاش” او (از سوي خدا) پاداش داده خواهد شد.
    - و ان ليس للانسان الاما سعي ...(3)
    و اينکه براي انسان بهره اي جز “سعي و کوشش” او نيست و سعيش بزودي ديده مي شود. او به نتيجه اش مي رسد. سپس به او جزاي کافي داده خواهد شد.
    - کل نفس بما کسبت رهينه(4)، هرکس در گروه اعمال خويش است.
    - يوم تجد کل نفس ما عملت من خير محضرا(5)
    روزي که هرکس اعمال نيکي را که انجام داده حاضر مي بيند.
    -... و ما التنهم من عملهم من شيء ...(6)
    و از عمل آنها چيزي نمي کاهيم و هرکس در گروه اعمال خويش است.
    -... کل يوم هو في شان،(7) او هر روز در شان و “کاري” است.
    - فاذا فرغت فانصب،(8) هرگاه از “کاري” فارغ شدي، به “کار” ديگري بپرداز.
    - فاذا قضيت الصلوه فانتشروا في الارض ...(9)
    آنگاه که نماز (جمعه) پايان يافت، در پي “کسب وکار” روي زمين پراکنده شويد و از فضل و کرم خداوند نصيب و روزي طلبيد.
    - ان اصحاب الجنته اليوم في شغل فاکهون.(10)
    به درستي که اهل بهشت در آن روز در کاري شادي کنان هستند.
    - يا ايها الانسان انک کادح الي ربک کدحا فملاقيه.(11)
    اي انسان، به درستي که تو کوشنده اي (باتلاش و کوشش) به سوي پروردگارت مي روي، و او را ملاقات خواهي کرد.
    -... من امن بالله و اليوم الاخر و عمل صالحا ... (12)
    کسي که به خدا و روز آخرت ايمان آورد و “کار نيک” انجام دهد، پس خوف و اندوهي بر او نخواهد بود.
    - من عمل صالحا من ذکر او انثي و هو مومن ...(13)
    هر مرد يا زني “کار شايسته” انجام دهد و مومن نيز باشد پس زندگي و حيات پاکيزه اي به او مي دهيم و به بهتر از آنچه “عمل” کند پاداش مي دهيم.
    - و جعلنا هم ائمه ... و اوحينا اليهم فعل الخيرات ...(14)
    آنها را پيشواياني قرار داديم که به فرمان ما هدايت مي کردند و انجام “کارهاي نيک” و ... را به آنها وحي کرديم.
    - والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا ... (15)
    و آنان که در راه ما با جان و مال (تلاش و کوشش) کردند، محققا آنها را به راه هاي خويش هدايت مي کنيم که خداوند هميشه با “نيکوکاران” است.
    - من کان يريد العزه فلله ... و العمل الصالح يرفعه ...(16)
    هر که عزت خواهد، عزت يکسره خاص خداست، کلمات پاکيزه به سوي او بالامي روند و “عمل شايسته” کلام پاکيزه را بالامي برد و کساني که در جهت بدي “عمل” مي کنند، عذابي سخت دارند و نيرنگشان نابودشدني است.
    - من عمل صالحا فلنفسه ...(17)
    هرکس “عمل صالحي” انجام دهد به نفع خويشتن انجام داده و هرکس “عمل بدي” انجام دهد، به ضررخويش کرده است و پروردگار تو بر بندگان ستم کننده نيست.
    - الذي خلق الموت و الحيوه ليبلوکم ايکم احسن عملاو هو العزيز الغفور.(18)
    او کسي است که مرگ و زندگي را آفريد تا شما را در بوته آزمايش قرار دهد که کدام يک از شما از لحاظ “عمل” نيکوتريد و اوست که صاحب عزت و آمرزنده است.
    - و من يسلم وجهه الي الله و هو محسن ...(19)
    هرکس با اخلاص رويش را به سوي خدا کند و “نيکوکار” باشد، پس به تحقيق به دستگيره و ريسماني محکم متمسک شده است.
    اندرزهاي لقمان حکيم به فرزندش در رابطه با کار و تلاش
    لقمان حکيم که خود از مصلحين بزرگ بشري است و حکمت را خداوند سبحان در قبال تفکر فراوان، عبوديت و بندگي، صفاي باطن، راستي گفتار، پرهيز از بيهوده گويي و حرام به او عنايت کرده است، در پندها و اندرزهاي گهربار خود، گويي نه تنها فرزندش را، بلکه همه ابناي بشر را در طول تاريخ و قرون و عصار پس از خود، مخاطب قرار داده و با انتقال حکمت هاي گرانبها و ارزشمند، آنان را با اسرار و رموز زندگي سالم آشنا ساخته و راه سعادت و کمال را به آنان نشان مي دهد.
    و از آن جمله است بيانات و توصيه هاي حکيمانه او در ارتباط با کار و تلاش که متعاقبا به برخي از آنها اشاره مي شود:
    لقمان حکيم به پسرش فرمود:
    - فرزندم برتو باد که، از انتخاب کاري که توان انجام آن را نداري هرچند پرفايده باشد بگذري.
    - فرزندم، (درکارها) ميانه رو باش، نه ممسک و نه اسراف کننده.
    - فرزندم، در کارهاي خود کمک مخواه مگر ازکسي که در انجام حاجت و همراهي تو اجرت بگيرد.
    - فرزندم، در کارها اضطراب مکن.
    - فرزندم، هيچ کاري بي تدبير مکن.
    - فرزندم، کار امروز را به فردا ميفکن.
    - فرزندم، ناشمرده (نسنجيده) به کار مبر، کار شمرده کن.
    - فرزندم، حنظل را خوردم و تلخي آن را چشيدم، اما چيزي را از فقر و ناداري تلخ تر نيافتم.
    - فرزندم، با استعانت از کسب حلال بر فقر و ناداري فائق شو، زيرا هرکس مبتلابه فقر شود به سه خصلت مبتلاگردد: خدشه در دينش ايجاد شده و عقلش ضعيف گشته و مروتش برباد مي رود و بالاتر از اين سه، اين است که پيش مردم خوار و خفيف گردد.
    
    علي جوادي
پژواک
 
همت وكارمضاعف در حوزه قرآن




لينک مطلب
 توسط مهدی ذاکری در شنبه 15 خرداد 1389  ساعت 5:17 PM نظرات 0

همت وكارمضاعف در حوزه مديريت
موضوع مديريت بحران در حوزه هاي مختلف مطرح است. سازمان ها به عنوان يکي از اجزاي اصلي جامعه امروزي نيز از اين امر مستثني نيستند. مقاله حاضر به بررسي انواع بحران در حوزه سازمان مي پردازد. مديران پيشرو تلاش مي کنند تا با استفاده از يافته هاي مديريت بحران سازماني و تلفيق آن با دستاوردهاي مديريت استراتژيک و مديريت سيستم هاي کنترل، از امواج خطرناک پيش بيني نشده، اجتناب کنند. مقاله در ابتدا تعريف بحران سازماني را مطرح مي‌سازد، سپس با بيان انواع طبقه بندي بحرانها، تعريف مديريت بحران و ضرورت آن، بحث را به طرف مدل هاي مديريت بحران و نهايتا يک چارچوب استراتژيک براي آن سوق مي دهد و نتيجه گيري مي‌کند.


مقدمه
نگرش سنتي به مديريت بحران، براين باور بود که مديريت بحران يعني فرو نشاندن آتش؛ به اين معني که مديران بحران در انتظار خراب شدن امور مي‌نشينند و پس از بروز ويراني، سعي مي‌کنند تا ضرر ناشي از خرابيها را محدود سازند. ولي به تازگي نگرش به‌اين واژه عوض شده است. براساس معناي اخير، همواره بايد مجموعه‌اي از طرحها و برنامه‌هاي عملي براي مواجهه با تحولات احتمالي آينده در داخل سازمانها تنظيم شود و مديران بايد درباره اتفاقات احتمالي آينده بينديشند و آمادگي رويارويي با وقايع پيش‌بيني نشده را کسب کنند؛ بنابراين، مديريت بحران بر ضرورت پيش‌بيني منظم و کسب آمادگي براي رويارويي با آن دسته از مسائل داخلي و خارجي تاکيد دارد که به طور جدي شهرت، سودآوري و يا حيات سازمان را تهديد مي‌کنند. بايد توجه داشت که مديريت بحران با مديريت روابط عمومي متفاوت است. مدير روابط عمومي براي خوب جلوه دادن سازمان تلاش مي‌کند در حالي که مدير بحران سعي دارد تا در شرايط دشوار، سازمان را در موقعيت خوب نگه دارد. مديريت بحران به منزله يک رشته علمي، به طور کلي در حوزه مديريت استراتژيک قرار مي‌گيرد و به‌طور خاص به مباحث کنترل استراتژيک مرتبط مي‌شود (1).
تعريف بحران سازماني

مفهوم بحران مي‌تواند به معناي انحراف از وضعيت تعادل عمومي رابطه سازمان با محيط يا تعريفي از خصوصيت محيطي باشد که سازمان مجبور است به صورت مستمر از آن اگاهي داشته باشد. در هر يک از اين دو نگرش، انجام مسائل بحران در يک ديدگاه مديريت استراتژيک به بهترين وجه قابل درک است (2).
«لاري اسميت» رئيس مؤسسه بحران واژه بحران را به اين صورت تعريف مي‌کند: يک اغتشاش عمده در سازمان که داراي پوشش خبري گسترده‌اي شده و کنجکاوي مردم درباره اين موضوع بر فعاليتهاي عادي سازمان اثر مي‌گذارد و مي‌تواند اثر سياسي، قانوني، مالي و دولتي بر سازمان بگذارد(3).
يک بحران سازماني فقط يک فاجعه‌ مانند يک رکود اقتصادي، سقوط يک هواپيما و يا محدود کردن شرکتهايي نيست که باعث تلفات عظيم و يا خسارات شديد محيطي مي‌شوند بلکه مي‌تواند داراي شکلهاي متنوعي مانند بدنام شدن محصول، مخدوش شدن خدمات پشتيباني کننده، تحريم کردن محصولات، اعتصاب، شايعات هسته‌اي جنجال‌آميز، دزديده شدن، رشوه‌دهي و رشوه‌خواري، درگيري خصومت‌آميز، بلاياي طبيعي در جهت انهدام محصولات، خراب شدن سيستم اطلاعات سازماني و يا سيستم اطلاعات شرکتهاي مادر است.
يک بحران سازماني پديده‌اي با احتمال وقوع کم و تاثيرگذاري زياد است که قابليت اجرايي سازمان را تهديد مي‌کند و از مشخصه آن مبهم بودن عامل، مبهم بودن تاثيرات و وسايل حل آن است و تصميمات مربوط به آن بايد به سرعت اتخاذ شود. به هر جهت، بحرانها به صورت ناگهاني بروز نمي‌کنند و اغلب آنها علائم هشدار دهنده‌اي دارند که مشکلات و معضلات بالقوه‌اي را نشان مي‌دهند. بحران شباهت جالبي با يک مدل زيست‌شناختي دارد، گون زالز ـ هيرو و پرات (1996) پيشنهاد مي‌کنند که يک بحران مي‌تواند شبيه به مکانيسمي باشد که مراحل تولد، رشد، بلوغ و افول يا مرگ را طي مي‌کند. در زبان چيني واژه «ويجي» (WEIJI) معادل واژه بحران است که معناي خطر و فرصت را مي‌دهد. اين لغت اساس و شالوده مديريت بحران را آشکار مي‌کند يعني: وقتي اداره کردن به درستي صورت گيرد يک خطر به عنوان يک بحران مي‌تواند يا پيشگيري شود يا اثرات آن کاهش مي‌يابد و يا حتي تبديل به يک فرصت شود. اغلب هر بحران دانه‌هايي از موفقيت را در خود دارد، همان طور که ريشه‌هاي شکست را نيز مي‌تواند در خود داشته باشد (4).
در تعريف بحران سازماني بهتر است بين بحران(CRISIS) و واقعه ناگوار(DISASTER) تفاوت قائل شد. «برنت» بين اين دو تفاوت قائل شده و مي‌گويد: بحران توصيف کننده شرايطي است که در آن ريشه‌هاي پديده مي‌تواند مسائل و مشکلاتي مانند ساختارها و عملياتهاي مديريتي نامناسب و يا شکست در تطابق با يک تغيير باشد در حالي که منظور از واقعه ناگوار اين است که شرکت با تغييرات مصيبت‌بار پيش‌بيني نشده يا ناگهاني مواجه شده که کنترل کمي بر روي آنها دارد (5).
انواع بحران
براي اينکه بتوان بحرانها را شناسايي و تفکيک کرد بهتر است که آنها را دسته‌بندي کرده و مبناهايي را براي تفکيک آنها در نظر گرفت.
الف ـ طبقه‌بندي بحرانها از لحاظ ناگهاني بودن يا تدريجي بودن آنها: بعضي از بحرانها به صورت ناگهاني و يک دفعه به‌وجود مي‌آيند و اثرات ناگهاني بر محيط دروني و بيروني سازمان مي‌گذارند. به اين بحرانها، بحرانهاي ناگهاني (ABRUPT CRISES) مي‌گويند.
در مقابل اين بحرانها، بحرانهاي تدريجي (CUMULATIVE CRISES) وجود دارند که از يکسري مسائل بحران‌خيز شروع مي‌شوند و در طول زمان تقويت شده و تا يک سطح آستانه ادامه و سپس بروز پيدا مي‌کنند. براي مقايسه بحرانهاي ناگهاني و تدريجي مي‌توان از 6 ويژگي کليدي استفاده کرد. بحرانهاي ناگهاني باسرعت به‌وجود مي‌آيند ، قابليت پيش بيني کمي دارند ،صراحت و روشني آنها متمرکز است، آشکارند، از يک رويداد مشخص يک‌دفعه‌اي شروع مي شوند، در يک زمان ثابت به وقوع مي پيوندند، و از عدم انطباق سازمان با يک جنبه يا تعداد کمي از جنبه هاي محيطي حاصل مي شوند.در مقايسه، بحرانهاي تدريجي ،به صورت تدريجي و تجمعي به وجود مي آيند، قابليت پيش بيني زيادي دارند، واضح و روشن نيستند، نقطه شروع آنها از يک سطح آستانه است، با گذشت زمان احتمال وقوع آنها بيشتر مي شود و از عدم انطباق سازمان با چندين جنبه از محيط به وجود مي آيند (6).
 
ب ـ طبقه‌بندي بحران از ديدگاه «پارسونز»: پارسونز سه نوع بحران را بيان مي‌کند که عبارتند از :
1 ـ بحرانهاي فوري: اين بحرانها داراي هيچگونه علامت هشداردهندة قبلي نيستند و سازمانها نيز قادر به تحقيق در مورد آنها و نيز برنامه‌ريزي براي دفع آنها نيستند.
2 ـ بحرانهايي که به صورت تدريجي ظاهر مي‌شوند: اين بحرانها به آهستگي ايجاد مي‌شوند. مي‌توان آنها را متوقف کرد و يا از طريق اقدامات سازماني آنها را محدود ساخت.
3 ـ بحرانهاي ادامه‌دار: اين بحرانها هفته‌ها، ماهها و يا حتي سالها به طول مي‌انجامند. استراتژي‌هاي مواجهه شدن با اين بحرانها در موقعيتهاي متفاوت بستگي دارد به فشارهاي زماني، گستردگي کنترل و ميزان عظيم بودن اين وقايع.
مي‌توان از سه معيار سطح تهديد، فشار زماني، و شدت وقايع، در طبقه‌بندي و شناسايي بحرانها استفاده کرد و مي‌توان از اين طريق به مديران نشان داد که چه زماني يک پديده و يا يک مشکل مي‌تواند تبديل به يک بحران شود.
«بورنت» با استفاده از اين سه معيار و نيز معيار تعداد گزينه‌هاي واکنش يا پاسخگويي، ماتريسي را براي طبقه‌بندي بحرانها پيشنهاد کرده که در آن 16خانه وجود دارد. سطح تهديد در دو سطح بالا و پايين ،تعداد گزينه‌هاي واکنشي در دو طبقه کم و زياد، فشار زماني در دو حد کم و شديد ، و درجه کنترل در دو سطح بالا و پايين در نظر گرفته شده اند. پديده ها در اين 16خانه به چهار سطح دسته‌بندي شده‌اند. سطح يک زماني است که سطح تهديد پايين، تعداد گزينه هاي واکنشي زياد ، فشار زماني کم ودرجه کنترل بالا است. سطح چهار زماني است که سطح تهديدها بالا ،تعداد گزينه هاي واکنشي کم يا زياد ، فشار زماني شديد و درجه کنترل پايين يا بالا باشد. «بورنت» مي‌گويد هرچه سطح پديده يا مشکل از سطح يک به سطح چهار نزديک شود احتمال تبديل آن مشکل يا پديده به يک بحران بيشتر مي‌شود (7).
ج ـ طبقه‌بندي بحرانها از ديدگاه «ميتراف»: وي براي طبقه‌بندي بحرانها از دو طيف استفاده مي‌کند. يک طيف داخلي يا خارجي بودن بحرانها را مشخص مي‌کند. اينکه بحران در داخل سازمان به‌وقوع مي‌پيوندد يا در خارج از سازمان. طيف ديگر فني يا اجتماعي بودن بحرانها را نشان مي‌دهد. همان‌طور که در نمودار شماره 1 ملاحظه مي‌شود محور افقي نمودار بحرانهاي داخلي و خارجي را از هم متمايز مي‌سازد و محور عمودي، بحرانها را از حيث ماهيت فني يا اقتصادي بودن در مقابل اجتماعي يا سازماني بودن تفکيک مي‌کند؛ به اين ترتيب، مي‌توان چهار وضعيت کلي را متمايز ساخت. در نمودار مذکور، براي هر وضعيت کلي، نمونه‌هايي از بحرانهاي شناخته شده، مشخص شده‌اند. براي مثال، بحران ناشي از «تعميم نمادين» (در وضعيت 4)، حاکي از شرايطي است که «موقعيت يک سازمان» فقط به خاطر آنکه نام آن، تداعي منفي مي‌کند، به خطر مي‌افتد، براي مثال کساني که به طور افراطي طرفدار حقوق حيوانات هستند، به آن دسته از توليدکنندگان مواد غذايي که در استفاده از گوشت حيوانات زياده‌روي مي‌کنند، آسيب مي‌رسانند. هرچه اين گونه اقدامات عجيب و غريب‌تر باشند، افزايش آمادگي مديران براي رويارويي با بحرانهاي ناشي از آنها، ضرورت بيشتر دارد (8).
مديريت بحران
براساس نظرات «پيرسون» و «کلاير»، مديريت بحران عبارت است از، تلاش نظام‌يافته توسط اعضاي سازمان همراه با ذي‌نفعان خارج از سازمان، در جهت پيشگيري از بحرانها و يا مديريت اثربخش آن در زمان وقوع (9).
عده‌اي مي‌گويند مديريت بحران از سه مرحله اصلي تشکيل شده است که عبارت است از مديريت بحران قبل، حين و بعد از وقوع بحران. قبل از وقوع بحران بايد سه فعاليت کليدي صورت گيرد: تشکيل تيم مديريت بحران در سازمان، ايجاد يک سناريويي که بدترين حالت ممکن را نشان دهد، و تعريف رويه‌اي اجرايي استاندارد براي انجام فعاليتهايي قبل از وقوع بحران.
در زمان وقوع بحران سه فعاليت اصلي بايد انجام شود: تمرکز بر اشاعه اخبار و اطلاعاتي که مورد تمايل عموم باشد، مشخص کردن يک نفر به‌عنوان سخنگوي سازمان، و ارسال پيامها و گزارشها به صورت حرفه‌اي در رسانه‌ها. بعد از وقوع بحران دو فعاليت اصلي بايد صورت گيرد: شناسايي عوامل ايجاد کننده بحران براي استفاده‌هاي آينده و برقراري ارتباط با ذي‌نفعان براي آگاه‌سازي آنها از نتايج و اثرات بحران (10).
مديريت بحران فرايندي است براي پيشگيري از بحران و يا به حداقل رساندن اثرات آن به هنگام وقوع براي انجام اين فرايند بايد بدترين وضعيتها را برنامه‌ريزي و سپس روشهايي را براي اداره و حل آن جستجو کرد (11).
اگر مديريت بحران را برنامه‌ريزي براي کنترل بحران تعريف کنيم در آن صورت چهار مرحله را براي برنامه‌ريزي براي کنترل بحران بايد به انجام رساند. نخست بايد پديده‌هاي ناگوار پيش‌بيني شوند، سپس بايد برنامه‌هاي اقتضايي تنظيم گردند، پس از آن بايد تيم‌هاي مديريت بحران تشکيل و آموزش داده شوند و سازماندهي گردند و سرانجام بايد براي تکميل برنامه‌ها، آنها را به صورت آزمايشي و با تمرين عملي به اجرا در آورد (12).
الف ـ پيش‌بيني بحران و بررسي نقاط بحران‌خيز و آسيب‌پذير: در مميزي بحران از روشهاي منظمي براي يافتن نقاط بحران‌خيز و آسيب‌پذير استفاده مي‌شود. هنگامي که مديران يک سلسله از پرسشهايي نظير «چه خواهد شد، اگر چنان شود؟» و «اگر چنين شود، چه پيش خواهد آمد؟» را مطرح مي‌کنند، سناريوهاي «حوادث ناگوار» موضوع بحث قرار مي‌گيرند. در اين مرحله، ممکن است استفاده از «طبقه‌بندي بحرانها» مفيد و مثمرثمر باشد. وقوع برخي از بحرانها نظير مرگ ناگهاني يکي از مديران کليدي، براي همة سازمانها محتمل است؛ از اين رو به راحتي قابل تصور است؛ ولي بايد توجه داشت که هر سازمان، با توجه به ويژگيهاي خاص خود، ضربه‌پذيريهاي خاص خود را دارد و بايد براي مقابله با آنها برنامه‌ريزي کند؛ براي مثال سقوط هواپيما يک بحران مصيبت‌بار و قابل تصور براي شرکتهاي هواپيمايي مسافربري است.
ب ـ تهيه برنامه اقتضايي براي مواجهه با بحران: برنامه‌هاي اقتضايي براي مواجهه با بحرانهاي احتمالي، در قالب يک مجموعه برنامة پشتيباني تنظيم مي‌گردند تا در صورت بروز مشکل، مورد استفاده قرار گيرد. برنامه‌هاي اقتضايي بايد به گونه‌اي تنظيم شوند تا حتي‌المقدور؛ کليه علايم هشدار دهندة حوادث و سوانح را مشخص کنند، اقداماتي براي خنثي‌سازي يا تعديل وضعيت بحراني طراحي، و نتايج مورد انتظار از هر اقدام را پيش‌بيني کنند. در تنظيم برنامه‌هاي اقتضايي بايد کاملاً به جزئيات امور توجه شود؛ به طوري که حتي گاهي بايد پيش‌بيني کرد که در هنگام مواجهه با بحران، چه کساني بايد از رسانه‌هاي جمعي براي آگاه ساختن مردم از وقوع يک سانحة مصيبت‌بار استفاده کنند. همچنين بايد مشخص شود که دقيقاً در چه شرايطي چه اقداماتي بايد صورت پذيرد و در صورت عملي نشدن اقدامات اوليه، چه اقداماتي بايد جايگزين آنها گردند، در برخي از سازمانها، يک نفر را به عنوان «سخنگوي سازمان» معرفي مي‌کنند تا پاسخگوي پرسشهاي مطبوعات و رسانه‌هاي جمعي باشد و در مواقع بروز حوادث بحراني، با مردم ارتباط برقرار کند. همچنين گاهي فهرستي از اسامي افراد و مديراني که بايد در جريان وضعيتهاي بحراني و اضطراري قرار گيرند تهيه مي‌شود و در اختيار عوامل ذيربط قرار مي‌گيرد. در مواردي نيز شماره تلفن‌هاي برنامه‌هاي راديو و تلويزيون محلي، در دفتر کار مديران قرار دارند (13).
حداقل سالي يکبار بايد برنامه‌هاي اقتضايي مواجهه با بحران را بهنگام ساخت، بنابراين، مميزي بحران نيز بايد بهنگام شود. البته در صورت ضرورت بايد در فواصل زماني کوتاه‌تري براي بهنگام‌سازي مميزي بحران و تنظيم برنامه‌هاي اقتضايي مقابله با تهديدات ناشي از بحران اقدام کرد.
ج ـ تشکيل تيم مديريت بحران و آموزش نيروي انساني: تيم‌هاي مديريت بحران در سازمانها با گروه‌هاي ضربت در نيروي انتظامي که براي برخورد با وضعيتهاي فوق‌العاده (مانند گروگانگيري) تشکيل مي‌شوند، شباهت دارند. اين گروه‌ها برحسب نوع بحرانهايي که احتمال وقوع دارند، از تخصصهاي متعدد و متنوعي برخوردار مي‌گردند. براي مثال تيم بحران وزارت نيرو ممکن است از يک کارشناسي مصاحبه با مطبوعات، يک مهندس برق، يک کارشناسي امور مشترکان و يک مشاور حقوقي تشکيل شود. قابليت ارائه واکنش سريع و آگاه کردن به موقع و اثربخش مردم، از ويژگيهاي اصلي و ضروري هر تيم مديريت بحران است.
 
يک تحقيق از جانب مؤسسه مديريت آمريکا نشان مي‌دهد که بعد از وقوع حادثه 11 سپتامبر 2001 در آمريکا تشکيل تيم‌هاي مديريت بحران در شرکتهايي آمريکايي افزايش يافته است طوري که قبل از وقوع اين حادثه 38 درصد از شرکتهاي داراي تيم مديريت بحران بوده‌اند ولي بعد از آن، در سال 2002 حدود 54 درصد و در سال 2003 حدود 62 درصد از شرکتهاي آمريکايي داراي تيم مديريت بحران شده‌اند (14).
د ـ تکميل برنامه‌ها از طريق اجراي آزمايشي: گروه‌هاي کنترل کننده بحران را مي‌توان مانند گروه‌هاي ورزشي و يا تيم‌هاي اطفاي حريق آموزش داد و براي افزايش «تجربه کار گروهي»، «اثربخشي»، و «سرعت در واکنش» تحت تمرين و آزمايش قرار داد. در اين مرحله، استفاده از «فنون شبيه‌سازي»، «تمرين عملي»، و «تقليد کردن» بسيار سودمند است. البته مديريت عالي بايد از اين گونه تمرينها حمايت کند تا انگيزة افراد براي ايفاي نقشهاي خود افزايش يابد و تمرين‌کنندگان، اهميت کار خود را دريابند، بنابراين، بايد سيستم‌هاي اثربخشي و مناسبي براي پاداش دادن به تلاشهاي کارکنان در اين زمينه استفاده شود تا آنان به تمرين جدي براي رويارويي با بحران برانگيخته شوند (15).
ضرورت مديريت بحران
جهان به طرف تشکيل دهکده جهاني در حرکت است. ما در يک جامعه جهاني به سر مي‌بريم که اجزاي آن به وسيله يک سيستم بسيار پيچيده به هم مرتبط شده‌اند. هنگامي که يک نفت‌کش غول‌پيکر در آلاسکا دچار سانحه مي‌شود، يا زماني که در يک کارخانه در هند گاز سمي نشت مي‌کند و يا آنگاه که يک فروند هواپيما در «لانگ اي لند» سقوط مي‌کند، در همان لحظه مردم دنيا از اين خبرهاي ناگوار آگاه مي‌شوند و خبرها با سرعت نور به همه جا مي‌رسند. پس از چند دقيقه مردم در سراسر دنيا از اين رويدادها آگاه مي‌شوند. رسانه‌ها و مردم بي صبرانه در انتظار شنيدن واقعيتها و خبرهاي دقيق و توضيحات لازم هستند. مسئوليت اين اقدام برعهده کساني است که عملياتي اثربخش مديريت بحران را برنامه‌ريزي و اجرا مي‌کنند. براي جلوگيري از شديد شدن بحرانها، از بين نرفتن روابط و مصون ماندن سازمانها در مقابل تهديدات و وقايع ناگوار وجود مديريت بحران ضروري است. ممکن است با وقوع بحران در بخش خصوصي، شرکتها مشتريان خود را و سازمانهاي غيرانتفاعي اعتبار و اعضاي خود را از دست بدهند. همچنين دولتها متحمل دردسرهاي فراوان شوند (16).
شرکتهايي که داراي برنامه‌هاي مديريت بحران هستند قادر خواهند بود:
* روابط کاري با رسانه‌هاي خبري برقرار کنند و افرادي را در ادارات شناسايي کنند که به آنها در اشاعه اخبار براي عموم ياري مي‌رسانند؛
* براي دعواي قضايي و شکايات حقوقي آمادگي لازم را داشته باشند؛
* در مواقع اضطراري اطلاعات دقيق و به موقع ارائه دهند؛
* دغدغه خاطر مديران اجرايي را به حداقل برسانند،
* رسوائيهاي مالي را کنترل کنند،
* تأثير وقايع بحراني را برشهرت سازمان به حداقل برسانند،
* تخصص و تعهد سازماني را براي مواجهه با بحران افزايش دهند.
 
 
مدلهاي مديريت بحران
الف ـ مدل مديريت بحران تيري و ميتراف: تيري و ميتراف اظهار مي‌کنند که مديريت اثربخش بحران سازماني، جدا از نوع بحران، شامل اداره کردن پنج مرحله مشخص است که بحرانها طي مي‌کنند: (1) شناسايي يا ردگيري علائم، (2) آمادگي و پيشگيري، (3) مهار ويراني، (4) بهبود، (5) يادگيري. اين مدل با شناسايي يا ردگيري علائم بحران شروع مي شود وسپس با فرايند يادگيري از مرحله بهبود به‌پايان مي پذيرد و سپس نتايج يادگيري به مرحله اول برمي‌گردد و اين چرخه همين‌طور ادامه مي يابد.
پر واضح است، دو مرحله اول، جزء مراحل قبل از بحران است و مديريت پيش‌فعال بحران را شامل مي‌شود. هر تلاش يا فعاليتي در طول اين مراحل کمک زيادي به شناسايي، پيشگيري و يا جلوگيري از بحرانهاي بالقوه در مراحل اوليه مي‌کند. در مقابل آن، مراحل سوم و چهارم به عنوان مراحل بعد از بحران هستند که هر فعاليتي در طي آنها صورت مي‌گيرد به عنوان فعاليتهاي واکنشي يا منفعل هستند که تلاشي است در جهت مقاومت و يا کنترل شديد بر يک بحران ظاهر شده و يا حداقل کردن ويرانيهاي احتمالي آن.
به صورت مقايسه‌اي، مديريت پيش فعال بحران اهميت ويژه‌اي براي هر سازمان بازرگاني دارد زيرا سازمان را در بسياري از جنبه‌ها براي رويارويي با موقعيتهاي بحراني ناخواسته و غيرقابل انتظار آماده خواهد کرد و آن را در يک موقعيت مساعد در زمان وقوع بحران قرار مي‌دهد. براي پيدايش يک چنين مديريتي بايد سه فعاليت اصلي صورت گيرد: (1) ايجاد يک برنامه مدون بحران، (2) تشکيل تيم مديريت بحران، و (3) آموزشهاي منظم پرسنل براي مواجهه با بحرانها (17).
ب ـ مدل واکنشي در مقابل مدل پيش فعال: اساساً، در موقعيت‌هاي بحراني از دو روش به بحران مي‌نگرند: واکنشي1 و پيش‌فعال. سازمانها هم مي‌توانند علائم هشداردهنده را ناديده بگيرند و با وقوع بحران نسبت به آن واکنش نشان دهند و هم مي‌توانند خود را براي رويارويي با بحران و مديريت آن از قبل آماده سازند. در حالت اول پيامدهاي ناشي از بحران مشخص نمي‌شوند ولي در حالت دوم نه تنها فرصتهايي را براي اداره بحران فراهم مي‌سازد بلکه حتي مي‌تواند به دفع بحران منجر شود(18).
در مدل واکنشي، تصميمات مربوط به بحران در حين يا بعد از وقايع اتخاذ مي‌شود ولي در مدل پيش‌فعال ، تصميم‌گيرندگان شکلهاي مختلف بحران و نيز برنامه‌هاي مواجهه با آنها را پيش‌بيني مي‌کنند. اولين مرحله در مدل پيش‌فعال، تجزيه و تحليل آسيب‌شناسي بحران است که سعي مي‌کند نقاط آسيب‌پذير در سازمان و نيز عوامل مؤثر در وقوع بحران شناسايي شود. «اسلاتر» مدلي را براي شناسايي عوامل مؤثر در بحران سازماني ارائه داده است. در اين مدل ويژگي‌هاي مديريتي و سازماني بر اثربخشي تصميم اثر مي گذارند و سپس متغيرهاي محيطي و رقابت به همراه اثربخشي تصميم ، ميزان حرکت به سوي بحران را شکل مي دهد (19).
متغيرهاي محيطي و تغييرات ناگهاني در محيط شامل تغييراتي در بازارها، عرضه‌کنندگان و تأمين‌کنندگان، عوامل اقتصادي، سياسي، اجتماعي و … هستند.
ويژگيهاي مديريتي عبارتند از : توانائيها و ويژگيهاي نيروي انساني و نيز توانمنديهاي مديران، شيوه‌هاي رهبري آنها که تأثير زيادي بر نوع تصميمات و توانايي سازمان براي مواجهه با بحران دارد.
ويژگي‌هاي سازماني شامل اندازه سازمان، منابع، ساختار، دستورالعملهاي اجرايي و کنترل و … هستند که بر موقعيتهاي وقوع بحران تأثير مي‌گذارند.
ج ـ چرخه عمر بحران و ديدگاه استراتژيک نسبت به آن: چرخه عمر بحران بيان مي‌دارد که هر بحران چندين مرحله را طي مي‌کند. طبقه‌بندي بحران براساس چرخه عمر آن، در مشخص کردن استراتژي‌هاي مواجهه با بحران در هر يک از مراحل عمرش و حتي چگونگي متوقف کردن بحران براي مديران مفيد است. جدول شماره 1 چرخه عمر بحران را از ديدگاه سه صاحبنظر بيان مي‌کند.
نتيجه گيري
مديريت بحران سازماني به عنوان فرايندي نظام يافته است که طي اين فرايند سازمان تلاش مي کند بحرانهاي بالقوه را شناسايي و پيش بيني کند. سپس در مقابل آنها اقدامات پيشگيرانه انجام دهد تا اثر آن را به حداقل برساند. براي اجراي اين فرايند بايد مشخص شود که بحران در چه مرحله از عمر خود قرار دارد تا بتوان نسبت به اقدامات پيشگيرانه و يا هر اقدام مناسب، تصميم درستي اتخاذ کرد و روشهاي صحيحي به اجرا آورد. اين جمع بندي را مي توان در شکل شماره 1 نشان داد.
فهرست منابع
1. Mitroff, Ian I.; Paul Shrivastava; and Ferdaus E. Udwadia; “Effective Crisis Management”; Academy of Management Executive Journal; 1978; Vol. 1; P. 60.
2. Booth, Simon; “Crisis Management Strategy”; Routledge; 1993; P. 64.
3. جک گاتز چاک؛ مديريت بحران (در بخش‌هاي خصوصي و دولتي)؛ ترجمة علي پارسائيان؛ انتشارات ترمه؛ چاپ اول، تهران؛ 1383؛ ص 6.
4. Wei, WU; Shiyan, DAI, “A Comparative Study of Crisis Management Planning in Singapore and Hong Kong”; Faculty of Business Administration, National University of Sinapore; 2001; P. 4-5.
5. Brent, W. Ritchie; “Chaos, Crises and Disasters: a strategic Approach to crisis Management in th Tourism Industry”; Tourism Management Journal ; University of Canberra, Australia; 2003; P. 2.
6. Hwang, Peter; Lichtenthal, J. David; “Anatomy of organizational Crises”; Institue for the Study of Business Markets(ISBM) Report 28 , the Pensylvania ; 1999; P. 13-15.
7. John A. Parnell;l William Rick crandall; Michael L. Menefee; “Management Perceptions of Orgaizational Crises: A cross-cultural study of egyption managers”; Academy of strategic and organizational leadership journal; Volume 1; Number 1; 1997; P. 9-10.
8. John E. Spillon and William Rick Crandall; “Crisis Planning in the Nonprofit Sector: Should Occur?” ; Southern Business Review; Spring 2002; P. 18.
9 . Mc Conkey, Dale; “Planning for Uncertainty”; Business Horizons Journal ; Vol 30; 1987. P. 40-45.
10. Rudolph, Barbara; “Coping with catastrophe”; Time Journal ; february; 1986; P. 53.
11. American Management Association (AMA); 2003 AMA Survey: Crisis management and Security issues.
12. Kreitner, Robert; “Management
system.parsiblog.comمنبع
همت وكارمضاعف در حوزه مديريت




لينک مطلب
 توسط مهدی ذاکری در شنبه 15 خرداد 1389  ساعت 5:15 PM نظرات 0

همت وكارمضاعف در حوزه هنر

گوناگون بودن تلاش در نسل‌های بشری در درازای تاریخ،‌ بی‌گمان از اندیشه و همت بلند آنان حکایت دارد. چگونه می‌توان به جاودانه‌های هنری و علمی و فرهنگی ملت‌های زنده نگریست و نشانه‌های کار و کوشش ارزنده‌شان را سراغ نگرفت؟

کار و همت در ادبیات پارسی
از دیرباز در ادبیات پارسی، عالمان و شاعران اخلاق‌گرا، مردمان را به سمت کار و همت بلند فرا خوانده‌اند، زیرا آنان حیات و موفقیت فردی و جمعی انسان را در سایه این دو عامل تأثیرگذار می‌نگریستند. 

آن‌گاه که عنصر کار از زندگی آدمی حذف شود، تمایل به پلیدی و تجاوز و جنایت و یغماگری پدیدار می‌گردد و آن‌گاه که عنصر همت از حیات انسان رخت بر بندد،‌ سستی و تنبلی و دریوزگی بر جامعه چیره می‌شود. 

بدین سان روشن است که زندگی سالم و موفق بدون کار و همت امکان‌پذیر نیست. توصیه‌های اخلاقی و دینی بزرگان ادب و فرهنگ اسلامی، از جایگاه نظرگیر کار و کوشش شایسته حکایت دارد. اینک نمونه‌ای از آموزه‌های اخلاقی سعدی به دست داده می‌شود. 

آموزه‌های سعدی پیرامون کار و همت
سعدی ـ استاد سخن و اندیشه اخلاقی در سده ششم هجری ـ برای پدران سفارش‌هایی چند دارد. او در اندرزهای اخلاقی و معنوی‌اش به پدران می‌گوید که هر پدری پس از ده ساله شدن پسرش می‌باید او را خردمندی آموزد و فرهنگ دوستی را در او پدید آورد، زیرا فقط از رهگذر این کوشش تربیتی پدر است که پسر نام پدر را زنده و جاودانه نگاه می‌دارد. بنابراین، بلندی نام و آوازه پدران را می‌باید حاصل همت و فعالیت فرهنگی و تربیتی آنان نسبت به نسل نو دانست. 

چو خواهی که نامت بماند به جای
پسر را خردمندی آموز و رأی
چو فرهنگ و رایش نباشد بسی
بمیری و از تو نماند کسی 

بر پایه تربیت درست نوجوانان است که می‌توان چشم به راه آینده‌سازان ماند. اگر کار و همت تربیتی و فرهنگی نسل دیروز نباشد، بی‌گمان نمی‌توان از نسل امروز انتظار فرهنگ دوستی و اخلاق‌گرایی و معنویت‌جویی داشت. بدین سان سه عامل انسان و خانواده و آینده را در پیوند با کار و همت می‌نگریم. 

سعدی در سفارش‌های اخلاقی خویش، از پدران می‌خواهد که پسران را در آغاز دوران نوجوانی‌شان با کار و تلاش آشنا و مأنوس سازند. این آموزه تربیتی سعدی از این نکته حکایت دارد که فرهنگ‌سازی برای کار و همت بلند انسانی و اجتماعی می باید در بستر رشد جسمانی و عقلانی نسل نو شکل گیرد. و گرنه چگونه می‌توان یک جوان مغرور و نازپرورده را به سمت کار و کوشش رهبری کرد؟ حال به این پند گران‌مایه شیخ اجل گوش دارید:
بسا روزگارا که سختی برد
پسر چون پدر نازکش پرورد
خردمند و پرهیزگارش برآر
گرش دولت‌داری بنازش مدار 

تردیدی نیست که نسل‌های کارآمد و تأثیرگذار بر سرنوشت یک جامعه، در سایه‌کار و همت ساخته می‌شوند، نه در سایه تنعم و ناز پروردگی ! سعدی در برنامه معنوی‌اش از پدران می‌خواهد که در تربیت فرزندان کوشیده و آنان را با عنصر کار و کوشش آشنایی دهند. مرحله نخست این است. آن‌گاه باید او خردمند و پرهیزکار بار آورد تا تلاش‌ مادی‌اش را همراه با انگیزه‌های انسانی سازد. 

دریغا! که چیرگی اشرافی‌گری با محبت‌های بی‌جا و ناپسند سبب گشته که بسیاری از پدران، پسران خود را در بستر نازپروردگی بزرگ کنند. نسل نازپرورده، چگونه می‌تواند در برابر دشواری‌های طبیعی و غیرطبیعی زندگی و زمانه دوام بیاورد؟ 

این که در صفحه‌های حوادث روزنامه‌ها، از انتحار و قتل و تجاوز و خیانت و متارکه زوج‌های جوان سخن به میان می‌آید،‌ چه پیام‌هایی می‌رسد؟ آیا این همه نمودار کوتاهی پدران و دیگران در پرورش فکری و روحی نسل نو نیست؟ آیا نازپروردگی و کارگریزی و همت‌ستیزی نسل نو، معلول بی‌اعتنایی نسل کهن نسبت به فرهنگ کار و همت به حساب نمی‌آید؟ 

مقایسه‌ای گذرا میان دختران و پسران خودساخته و فعال در عرصه‌های فرهنگی و علمی و اقتصادی، با دختران و پسران لذت‌جو و خوش‌گذران،‌ نشان می‌دهد که دو گونه خانواده و تربیت وجود دارد.

جوانانی که روی‌کرد معنوی و اخلاقی داشته و در جامعه موفقیت‌هایی کسب کرده‌اند، بی‌گمان پدران و مادران فرهیخته داشته‌اند که زندگی را بر پایه‌های ایمان و تلاش نهاده‌اند و از سویی دیگر جوانان گریزان از فعالیت‌ها و مهارت‌های تحصیلی و شغلی را می‌باید معلول روش ناپسند والدینی دانست که عنصرهای کار و همت را از فرهنگ زندگی و خانواده حذف کرده‌اند. 

بیاموز فرزند را دسترنج
وگردست داری چو قارون به گنج
مکن تکیه بر دستگاهی که هست
که باشد که نعمت نماند به دست
به پایان رسد کیسه سیم و زر
نگردد تهی کیسه پیشه‌ور 

سعدی در آموزه‌های تربیتی ـ خانوادگی‌اش، بر اصل کار و کوشش تکیه بسیار دارد. چه کار و کوشش پدران و مادران در عرصه پرورش شخصیت و رفتار کودکان و نوجوانان و چه کار و کوشش کودکان و نوجوانان در خانه و مدرسه و کوچه و بازار. 

بی‌گمان عرصه‌ی نخست را می‌باید پدیدآورنده عرصه دیگر به حساب آورد. یعنی کانون خانواده را می‌باید زمینه‌ساز گرایش پایدار نسل نو نسبت به فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی دانست. 

از این روست که سعدی تعلیم کار و دست‌رنج را ارایه می‌دهد. سعدی بر این باور است که حتی پدران ثروتمند می‌باید فرزندان و به ویژه پسران خود را از نوجوانی به سمت کار و کوشش هدایت کنند. 

همان‌گونه که گردش‌های روزگار نشان داده، بسا عزیزان یا عزیززادگانی بر خاک نشستند و دست‌شان به دهان‌شان نرسیده است. چگونه می‌توان به دوام و بقای دستگاه شکوهمند خود مغرور گشت و نسل نو را بی‌نیاز از کار و همت دانست؟ 

در کتب اخلاقی سعدی، پیشه‌ور وظیفه‌شناس و کوشایی منزلت دارد که نان خویش را از دست‌رنج روزانه خود می‌آورد؛ نه نازپرورده‌ای که دستش را در کیسه سیم و زر پدر فرو برده و شادمانه در کوی و برزن‌ها می‌گردد.

چه دانی که گردیدن روزگار
به غرب بگرداند مثل در دیار
چو بر پیشه‌ای باشدش دسترس
کجا دست حاجت برد پیش کس
ندانی که سعدی مراد از چه یافت
نه هامون نوشت و نه دریا شکافت
به فردی بخورد از بزرگان قفا
خدا دادش اندر بزرگی صفا 

سعدی در بوستان خویش، به منظور آشناسازی خانواده‌های ایران و مسلمان با جایگاه کار و همت بلند، از گردش روزگار و هجرت‌های احتمالی نسل‌ها یاد می‌کند. چه کسی می‌داند که روزی از دیاری به دیاری نیفتد و آوارگی نکشد؟ همان سان که کسی نمی‌داند که در کدام سرزمین جان می‌سپارد! 

درست است که سفرها و هجرت‌ها، زمینه‌های رشد و پیش‌رفت انسان‌ها و استعدادها را فراهم می‌آورند. با این همه، نمی‌توان آسیب‌رسانی پاره‌ای از سفرها و هجرت‌ها را نادیده انگاشت. بسا مسافر و مهاجری که در دیاری ناگزیر از گدایی یا آلودگی به تباه‌کاری گردد. 

از منظر اخلاقی سعدی، تربیت شایسته نسل نو که بر پایه کار و کوشش استوار است، می‌تواند تضمین‌کننده سلامت منش و کنش فرزندان در جوانی و بزرگ‌سالی شود، زیرا آنان در بستر فرهنگ فعالیت پرورده شده‌اند و به هر حال تخصص و مهارتی به دست آورده‌اند که تأمیین‌کننده نیازهای مادی‌شان باشد. 

بدین‌سان، سعدی خواهان جامعه‌ای است که از فقر و دریوزگی به دور مانده و نسل برآمده از آن، نسل متخصص و فعال و کارآمد باشد؛ نه نسل خو گرفته به ناز و هوس و تجاوز به حریم مردم. 

آیا مهاجران سالم و موفق در سرزمین‌های گوناگون،‌ نمودار سلامت خانواده و تربیت در دوران کودکی و نوجوانی‌شان شناخته نمی‌شوند؟ تحلیلی کوتاه و گذرا میان دو دسته مهاجران از دیاری به دیاری دیگر، روشن‌گر تفاوت دو گونه فرهنگ و تربیت خانوادگی است. 

نابسامانی‌ها و آسیب‌زدگی‌های مهاجرت‌ها را می‌باید در فرهنگ و تربیت منفی سراغ گرفت. یعنی همان فرهنگ و تربیتی که هرگز به کار و همت انسانی بها نداده‌اند. جامعه‌شناختیِ پدیده مهاجرت به خوبی نشان‌دهنده این تفاوت و تمایزهای فرهنگی و اخلاقی است. 

اساساً نگرانی‌های پدیدآمده از مهاجرت‌های داخلی یا خارجی را می‌باید در پیوند با کارگریزی و همت‌ستیزی دانست. یک متخصص مهاجر، مایه ننگ و عار جامعه و تمدن خویش است یا سبب افتخار؟ 

این که جامعه‌شناسان و روان‌شناسان نسبت به مهاجرت‌ها و مهاجران بیش‌تر دیدگاه منفی‌شان را مطرح می‌کنند، بدین دلیل است که آنان به گفته سعدی، بدون هنر و پیشه‌ای از جایی به جایی کوچ کرده‌اند. 

پیداست که نداشتن مهارت و تلاش، سبب روی‌کردهای غیراخلاقی گشته و جامعه را در جهت آسیب‌زدگی‌اش تقویت می‌کند. 

پسر را نکو دار و راحت رسان
که چشمش نماند به دست کسان
هر آن کس که فرزند را غم نخورد
دگر کس غمش خورد و بدنام کرد 

سعدی بر این باور است که پدران و مادران می‌باید غم‌گسار دختران و پسران خود باشند، نه آن کسان که نقاب غم‌گساری بر صورت زده و در پی بدنامی جوانانند، پدر یا مادر چگونه می‌تواند غم‌گساری کند و فرزندان خود را در آغوش مهر و محبت نگاه دارد؟ بی‌گمان آنان می‌باید نسل خود را با کار و همت آشنا سازند. جدایی محبت و فعالیت را باید بستر گرایش‌های ناسالم اخلاقی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی جامعه به حساب آورد. 

سعدی اگر خانواده‌ها را با مسؤولیت پرورش فرزندان در عرصه کار و تلاش آشنا می‌سازد، از یک دیگر سو، پدران و مادران را در جهت آسایش روانی و جسمانی نسل نو برمی‌انگیزد. 

به هر حال باید پذیرفت که جامعه سالم و فعال و نمونه در پیوند با خانواده سالم و کاراندیش و همت‌گرا فراهم می‌آید؛ نه در پیوند با خانواده‌های آسیب‌زده‌ای که با کار و همت بلند بیگانه‌اند.

همت وكارمضاعف در حوزه هنر




لينک مطلب
 توسط مهدی ذاکری در شنبه 15 خرداد 1389  ساعت 5:12 PM نظرات 0
 
همت وكارمضاعف در حوزه پيشرفت

هدف و ارتباط مديريت در يک نهاد تحقيقاتي و اجرايي چيست ؟ اصولاً ساختار سازماني موجود و وظايف محوله در کنار امکانات به چه ميزان قابليتهاي مديريت مبني بر دانش را بروز مي‌‌دهد و چقدر در سازمان کاري مذکور مدير نقش آفرين و مؤثر است ؟ آيا با وجود مديران فعلي و ساختار و امکان موجود در بخش تحقيقات و اجراي کشور مي‌‌توان انتظار آغاز جنبش نرم افزاري و نهضت توليد علم را داشت ؟ چقدر سيستم فوق (مجموعه رهبري و سازمان کاري مديريت توليد علم) در انقلاب علمي کشور که شايد بتوان از آن به عنوان انقلاب چهارم ياد کرد ، مؤثر و موفق خواهد بود ؟ انقلابي که بي شک دور از انتظار نيست و با روند فعلي توسعه کشور و مراودات جهاني از ابعاد مختلف اقتصادي ، سياسي ، اجتماعي ، علمي ، نظامي و … شايد بروز آن را اجتناب ناپذير کرده باشد . بي شک پاسخ به سئوالات فوق مستلزم بحث بسيار عميق و دقيقي مي‌‌باشد . چرا که مديريت در توليد علم و رشد دانش کشور بدون توجه به ساختار و سازمان کاري فعلي پژوهش و تحقيقات در کشور و مديريت بخش اجرايي امري بيهوده است چرا که هر دو لازم و ملزوم يکديگرند . بهرحال منظور از مديريت توليد علم مجموعه اي از مديريت ايجاد دانش و مديريت استفاده از دانش است .


 


مديريت فعلي توليد علم


در حال حاضر پژوهش و تحقيقات در کشور ايران از لحاظ ساختاري بدين گونه تعريف شده که بخشي از تحقيقات در دانشگاهها و مراکز علمي – تحقيقاتي و حوزه علميه و بخشي در درون وزارتخانه ، سازمانها و مراکز صنعتي و اجرايي جاي گرفته است ، اگر چه محققين هر دو بخش معمولاً در هر دو بخش فوق بايد حضور داشته باشند اما در شرايط فعلي عمدتاً متخصصين بخش صنعت و اجرا با دانشگاه ارتباط دارند در حالي که بخش عمده اي محققين بخش دانشگاه ارتباط چنداني با بخش صنعت و اجرا ندارند . بودجه و امکانات تحقيقات نيز در کشور بين دو بخش فوق تقسيم شده اما بخش اعظم بودجه تحقيقاتي در خارج از دانشگاهها وجود دارد بطوريکه تنها 3 درصد از کل بودجه تحقيقاتي کشور در دست وزارت علوم ، تحقيقات و فن آوري است .

چه بايد کرد ؟


در فرآيند توليد علم ، ايده در يک بستر مناسب علمي و يک روش تحقيق مناسب ، با وجود فرضيه ها به نظريه يا يک محصول علمي تبديل مي‌‌شود و پس از معرفي در جايي مناسب خود استفاده مي‌‌شود . بنابراين نقش مديريت در تمام مسير اين فرآيند کاملاً مؤثر است . مديريت توليد علم فرايند ايجاد ، تأييد ، اعتبار بخشي ، توزيع و کاربرد دانش است . در اين حالت هيچ وقت يک محصول علمي بدون کاربرد و ارجاع باقي نمي‌‌ماند و تحت اين شرايط اگر بدون کاربرد و ارجاع بماند منسوخ خواهد شد . رهبري مدرن توليد علم با ايجاد ساختار مناسب ، وظيفه بندي خود را تعريف مي‌‌کند و با فراهم آوردن تمام امکانات از آغاز و معرفي يک ايده تا کاربرد آن نقش خود را ايفا مي‌‌کند .


سيستم ساختار سازي مديريتي سنتي با قدمتي بيش از سي سال بر کل نهادهاي کشور سايه افکنده و حوزه توليد تحقيقات و علم نيز از اين قاعده مستثني نيست اين در حالي است که بند نه برنامه چهارم توسعه ايران بر سازماندهي و بسيج امکانات و ظرفيتهاي کشور در جهت افزايش سهم کشور در توليد علم جهان با تقويت نهضت نرم افزاري و ترويج پژوهش تأکيد شده است . بديهي است براي نيل به چنين هدف مهمي مي‌‌بايست با پرهيز از دام تمرکزگرايي ، متولي پژوهش و تحقيقات کشور به صورت يک سازمان کاري منسجم و شامل مجموعه اي از نهادهاي تحقيقاتي دولتي و خصوصي کشور در کنار هم گرد آمده و بازوهاي اجرايي خود را در مناطق و استانها بگستراند .


از سوي ديگر سازمان تحقيقاتي به دليل ماهيت پژوهشي با افراد خاصي از پژوهشگران سر و کار دارد با وجود ويژگيهاي خاص از نظام مورد گرايي ، عدم توجه و دخالت در امور علمي بطور کل بيزارند . بدين ترتيب وجود مکانيزمهاي مناسب براي هدايت فعاليتهاي علمي پژوهشگران ، وجود تضمين هاي لازم و حمايت از ايده ها مي‌‌بايست در سازمان کاري تحقيقات در نظر گرفته شود .


بهرحال ساختار سازي مي‌‌بايست در ارتباط با محيط و شرايط کل کشور صورت گيرد ، ساختاري که نسبت به محيط مناسبت داشته باشد .


همانطور که بيان شد در فرآيند توليد علم نقش مدير ، کشف ايده ها ، امکان بروز آنها ، تأييد و اعتبار بخش ، اجرا ، توزيع و کاربرد دانش است . انعطاف پذيري در اين فرآيند شرط اساسي موفقيت است . امکان تغيير وظايف يا بسط و توسعه آنها با توجه به شرايط موجود به فرض محال اگر در هيچ سازمان کاري ديده نشود اما در امر پژوهش يک اصل غير قابل انکار است . بهرحال تبيين وظايف يک نهاد تحقيقاتي مي‌‌بايست در چارچوب اهداف سازماني آن تعريف شود و از همه مهمتر در مديريت توليد علم اين برنامه ريزي بايد مبتني بر برنامه ها و چشم اندازهاي ملي کشور صورت گيرد . ساختار توليد علم ضمن اينکه ساختاري يادگيرنده و ارگانيک مي‌‌باشد بلکه داراي کنش خلاق نيز مي‌‌باشد و دائماً خود را با هدف نهايي مي‌‌سنجد.

system.parsiblog.comمنبع

در بخش مديريت توليد علم بين نهاد توليد کننده علم و بخش مصرف کننده مي‌‌بايست همراهي و هارمونيک هاي کاملاً منطقي وجود داشته باشد . شناخت ويژگيهاي هر بخش از سوي بخش ديگر و کمک به مجموعه رابطين در الويت وظايف است . بخش توليد کننده مدام مي‌‌بايست نياز سنجي بخش مصرف را به عهده داشته باشد و بخش مصرف نيز تسهيلات لازم را در اختيار قرار دهد .


 


ـ رهبري نوين


انفجار سه پديده فن آوري اطلاعات ، اينترنت و جهاني شدن سايه خود را بر مديريت توليد علم گسترانيده است و در لواي اين فرصتها مي‌‌توان مديريتي شگرف و هوشمند را بر عرصه توليد علم بنا نهاد .


مديريت نوين توليد علم نسبت به نوسانات اجتماعي ، سياسي و اقتصادي حساسيت نشان ميدهد و هر گونه تحولي را چه از نوع مناسبت و چه بحران ، تبديل به فرصت مي‌‌کند .


در رهبري مدرن توليد علم ، شاخصهاي ارزيابي بهره وري توسعه و تحقيق بايد مدنظر قرار گيرد تا توليد علم هم مورد سنجش بهره وري قرار گيرد . به عبارت بهتر بايد شاخصهاي ارزيابي موفقيت هاي علمي در عرصه هاي مختلف مشخص گردد .


تعيين الويتهاي محلي از طريق نياز سنجي هاي دقيق همگام با برنامه هاي کلان کشور ، ضمن ايجاد تنوع در موضوعات تحقيقاتي به بومي شدن محصولات علمي و همچنين کاربرد آسانتر آن بصورت محلي کمک مي‌‌کند . بديهي است توليد محصولات علمي منطبق بر نيازهاي بومي ، نياز به روشهاي خاص خود دارد که منبعث از شرايط محيطي منطقه است در آن صورت تحقيقات قابليت رقابت در حوزه نظر و کارآموزي در حوزه عمل را خواهد داشت .


فرآيند تبديل ايده آل به محصول در مديريت توليد علم ديدگاه اقتصادي اينگونه مديريت است زيرا همانگونه که بايد براي توليد ، برنامه ريزي کرد بايد براي توزيع هم برنامه ريزي کرد . امروزه مديريت توليد علم از ديدگاه اقتصادي شکاف جذب فناوري را به حداقل رسانده است .


نهايت آنکه شاخصهاي عملکرد مديريت توليد علم ابزار کارآمدي است که از طريق آن مي‌‌توان ميزان دستيابي به اهداف برنامه در مديريت توليد علم را تعيين کرد .


 


ـ جايگاه تکنولوژي


تکنولوژي سرعت توليد علم را افزايش مي‌‌دهد و آن را در چرخه اقتصاد سريعتر وارد مي‌‌کند ، هر چقدر توليدات علمي بيشتر باشد در اقتصاد جامعه اثربخش تر خواهد بود . اقتصاد قوي باعث توليد انبوه و اشباع بازار مي‌‌شود ، بازار وقتي اشباع شود آنگاه رقابت معني پيدا مي‌‌کند . در رقابت اقتصادي ، علم ارزش و جايگاه خود را بيشتر مستحکم مي‌‌کند . در جهان اطلاعاتي امروز نقش فن آوري در جهت نوآوري موضوعي اجتناب ناپذير است .


هر چند که ملتها مسير خود را بر پايه منابع و فرهنگ خود ترسيم مي‌‌کنند ، اما هم اکنون نخبگان علمي ملل متوجه شده اند که مي‌‌بايست تکنولوژي معيني را کسب کرد ، خود را با آن وفق دهند و آنرا اجرا نموده و از تقليد به نوآوري روي آورند . چرا که خريد تکنولوژيهاي حساس و پيشرفته هر روز مشکلتر مي‌‌شود ، در اين ميان تشخيص تکنولوژي استراتژيک و عمومي که قابل سرمايه گذاري محلي است و تعيين دور نماي کلي و نتايج تحقيقات که قابل ثبت سريع اختراعات ، نمونه سازي ورود بسيار باشند قابل توجه و بسيار حائز اهميت است .


مراحل توسعه شامل فروپاشي جامعه کهنه ، انقلاب توسعه ، مدرنيزاسيون سرمايه توليدي ، بين المللي شدن ، اقتصادي و رقابتي شدن و در نهايت توليد انبوه مي‌‌باشد ، اگر چه عده زيادي معتقدند هنوز کشور ما در مرحله دوم قرار دارد اما مي‌‌بايست مرحله سوم يعني انقلاب تکنولوژي را آغاز کند و با تشويق به فراگير شدن فرهنگ شبکه سازي ، به اشتراک گذاشتن اطلاعات را براي توليد علم و فناوري فراهم سازد ، زيرا همانقدر که استراتژي تشويق نوآوري اهميت دارد ، ترغيب به انتشار علوم کسب شده و تقويت روح رقابت نيز مهم است .


در عصر تکنولوژي و فناوري ، عملکرد دانشگاهها و حوزه و همچنين بخش صنعت و اجرا بايد تغيير کند . کار مراکز علمي ديگر تنها تدريس نيست . ساختار اينگونه نهادها بايد به نحوي سازماندهي شود که بتواند پاسخگوي يک نقش فعال در زمينه هاي پيچيده تر در حوضه اقتصاد ، حل بحرانها ، انجام مجموعه اي از خدمات مشاوره اي و تحقيقات پايه و تخصصي ، آموزشهاي تخصصي حضوري و مجازي و در نهايت ايجاد دانشگاههاي کارآفرين باشد و از سوي ديگر بخش صنعت و اجرا بايد به سوي نهادهاي در حال آموزش گام بردارد . در اين ميان پارکهاي علم و فن آوري ، يک توسعه علمي کاربردي را در يک محيط فيزيکي با کيفيت بالا ايجاد ميکند.
 
همت وكارمضاعف در حوزه پيشرفت




لينک مطلب
 توسط مهدی ذاکری در شنبه 15 خرداد 1389  ساعت 5:09 PM نظرات 0


  • تعداد صفحات :32
  •    
  •   
  • 20  
  • 21  
  • 22  
  • 23  
  • 24  
  • 25  
  • 26  
  • 27  
  • 28  
  • 29  
  • >  
POWERED BY RASEKHOON.NET