سوال
اهل البیت چه کسانی هستند و آیا حضرت رقیه هم جزو اهل البیت محسوب می شود؟
اهل البیت اصطلاح خاص قرآنی است و به معنای کسانی که در یک خانه و اطاق جمع شده بودند می باشد و حدود 70 روایت اهل البیت را به حسن(ع) و حسین(ع) علی(ع) و فاطمه(س) و پیامبر(ص) معرفی کرده اند که چهل و چند طریق این روایات از اهل سنّت است و حتی یک روایت نداریم که اهل البیت از غیر از این پنج تن بداند تنها بعضی از مفسرین اهل سنّت با استفاده از سیاق آیات و این که این آیه در ردیف آیات زنان پیامبر(ص) آمده است می گویند که زنان پیامبر(ص) هم به حکم سیاق از اهل البیت هستند ولی آنان از دو نکته غافل مانده اند الف: به تصریح روایات خود اهل سنّت این آیه در واقع جدای از آیات زنان پیامبر(ص) نازل
ادامه مطلب
سوال
آیا حدیث کساء از سلسله قابل اعتماد معصومین (علیهم السلام) نقل شده است یا خیر؟ آیا خواندن آن توصیه شده است یا نه؟
پاسخ
داستان حدیث کساء از مشهورترین روایات شیعه و سنی است که از حدود هفتاد و اندی طرق نقل شده است و بیشتر طرق آن [حدود 40 طریق] از اهل سنت و سی و مقداری از طریق شیعه نقل شده است. برای دستیابی به اسناد این روایت معروف و جالب که در شأن نزول آیه 33 سوره احزاب وارد شده است به تفاسیر شیعه و سنی مراجعه کنید. مانند کتب المیزان علامه طباطبایی و در المنثور سید جلال الدین سیوطی و تفسیر کبیر فخر رازی و تفسیر آلوسی و... ذیل آیه شریفه 33 سوره احزاب
مهم و قابل دقت این است که تمام روایات رسیده از اهل سنت در مورد اهل بیت علیهم السلام که از پیامبر(ص) نقل کرده اند اهل بیت(ع) را تنها
ادامه مطلب
سوال
در بسیاری از اخبار آمده که امامان ما، از جمله امام حسن و امام حسین (علیهم السّلام) ، با پای پیاده به حج می رفتند، در حالی که مرکب ایشان نیز با ایشان بوده. از آن جایی که این اولیاء، الگوی ما هستند، آیا برای ما و زمان ما نیز چنین عملی نیک است؟ در این صورت، با توجّه به این که پیاده رفتن خیلی بیشتر از سواره (یا با هواپیما) طول می کشد، آیا بهتر نیست که سریع تر رفت و در عوض آن وقتِ اضافی را در عبادت و اعمال دیگر (مثل کسب علم) صرف کرد؟ اگر اوّلی بهتر است، چرا اکثر بزرگان و علمای روز ما این کار را انجام نمی دهند، و اگر دومی بهتر است، چرا امامان که وقتشان پر ارزش ترین و عبادتشان کامل ترین بوده، چنین نمی کردند؟
پاسخ
حج بیت الله الحرام ، یکی از مهم ترین عبادات اسلامی ، و یکی از ارکان اسلام است .در روایات زیادی آمده است که اسلام بر پنج پایه بنا نهاده شده است ( نماز – روزه – زکات – حج – ولایت ) [1] یعنی باید همان اندازه که به نماز اهمیت داده می شود به حج نیز اهمیت داده شود .
همچنین روایات زیادی داریم که می فرماید: اگر کسی بدون هیچ گونه عذری حج خانه خدا را ترک کند ( حج واجب ) بی ایمان ( یهودی یا نصرانی ) از دنیا می رود. [2]
حج به این میزان اهمیت داشته است ولی این عمل با این اهمیت ، ممکن بود بعلت دوری راه و مشکلات زیاد و سختی شرایط آب و هوایی مکه ، از طرف مسلمانان ، اهمیت داده نشود و یا حداکثر هرکس وقتی
ادامه مطلب
فرزند صالح، روشنایی چشم
از نظر امام علی(ع) فرزند صالح همان چشم روشنی بشر است. از نظر آن حضرت(ع) فرزندان صالح، دیندار و مفید برای جامعه، مایه روشنی چشم والدین و ذخیره صالح برای آنان است و پس از مرگ پدر و مادر هم، خوبیهای آنان سبب یاد خیر و طلب رحمت مردم برای پدر و مادرش میشود. تربیت دینی اولاد، از مهمترین وظایف والدین است و ادب، برترین میراث آنان است. حضرت در اینباره فرموده است: به خدا سوگند هیچگاه از پروردگار خود فرزندانی خوشسیما و نه فرزندانی سرو قامت نخواستهام، بلکه فرزندانی مطیع خداوند و ترسان از او خواستهام تا هرگاه به فرزندم نگریستم و او را در حال اطاعت خدا دیدم، چشمانم روشن شود. (تفسیرالصافی، ج4، ص 27)
پیمان روزانه با فرشتگان
حضرت صادق(ع) فرموده است: حضرت امیر(ع) هر بامداد- خطاب به دو فرشته نویسنده اعمال میفرمود: مرحبا بر شما دو فرشته بزرگوار و یادداشتکننده اعمال- به خواست خدا امروز نیز- آنچه دوست دارید بر شما املا خواهم کرد و به دنبال این تعهد به ذکر: «سبحانالله و لااله الاالله» مشغول میشد تا خورشید طلوع میکرد و هنگام عصر نیز تا غروب آفتاب، به همان ذکرها میپرداخت. (بحارالانوار، ج 84، ص 267 ح 38)
نقش نگین
نقش نگین انگشتری ایشان پیامهای اساسی را به دیگران یادآور میشد. از اینرو، توجه به این نقشها به عنوان شعار زندگی هر مسلمانی اساسی و مهم است. عبد خیر میگوید: علی(ع) چهار انگشتر داشتند که به دست میکردند: یاقوتی برای نجابت و بزرگی- فرزانگی- و فیروزه برای پیروزی و حدید چینی برای نیرومندی و عقیق را نیز برای محافظت. نقش نگین یاقوت: «لااله الاالله المک الحق المبین» و نقش فیروزه: «الله الملک الحق» و نقش حدید: «العزهًْ لله جمیعا» و در نگین عقیق سه سطر نقش بسته بود: «ماشاءالله، لاقوهًْ الا بالله، استغفرالله» (الخصال، ص 199)
عبادت و طریق بندگی
امام به حکم آیه 56 سوره ذاریات فلسفه آفرینش انسان را عبادت و عبودیت و بندگی دانسته و بر آن مسیر حرکت میکرد. حضرت صادق(ع) فرموده است: حضرت امیرالمومنین به هنگام وضو گرفتن اجازه نمیداد کسی برایش آب بریزد و میفرمود: دوست ندارم در نمازم به درگاه خدا کسی را شریک قرار دهم. (عللالشرایع، ج1، ص 323) از نظر ایشان نماز، امانت الهی است که بندگان را به بندگی میرساند. برای همین بر آن اهتمام خاص داشت. در تفسیر قشیری آمده است: هرگاه وقت ادای نماز میرسید، رنگ چهره امیرالمومنین تغییر مییافت و بر خود میلرزید. وقتی به او میگفتند: این چه حالت است؟ میفرمود: هنگام ادای امانتی رسیده است که بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه شد و آنها از حمل آن سرباز زدند و انسان این بار امانت را برداشت. (المناقب، ج2، ص 124؛ الاحزاب، آیه 72) از همینرو، ایشان نمازخانهای داشت که در آنجا به عبادت و بندگی میپرداخت. حضرت صادق(ع) فرمود: حضرت امیرالمومنین در خانه خود اتاقی را که نه کوچک بود و نه بزرگ، اختصاص به نماز خود داده و هر شب کودکی را برای خوابیدن به همراه خود میبرد و در همان جا نمازهایش را میخواند. (المحاسن، ج2، ص 425 ح 2557) در این حدیث دو نکته وجود دارد که هر دو از آداب و مستحبات اسلامی است:
1- اختصاص دادن جای معینی برای نماز و عبادت در خانه 2- پرهیز از تنها خوابیدن در یک خانه که مکروه است. اختصاص یک مکان برای نماز و عبادت، آنجا را قداست میبخشد و حضور قلب و تمرکز روحی بهتری برای نمازگزار فراهم میکند.
سادهزیستی
آن حضرت(ع) با آن که درآمد خوبی از کار و تلاش خویش در زمینها و نخلستانها داشت، ولی همه آنها را در راه خدا انفاق میکرد و خود بهرهای نمیبرد. در دوران عزلت از سیاست و در اوج قدرت یکسان زیست و تفاوتی در زندگیاش پدید نیامد و به سوی تجملات نرفت، با آنکه وضع مسلمانان در آن دوره خوب بود و اقتصاد شکوفایی داشتند، ایشان به کمترین چیزها قناعت میکرد و بسیار ساده میزیست. حضرت خود در این باره فرموده است: به خدا سوگند تنپوش خود را چندان وصله کردهام که از وصلهکنندهاش شرم دارم. روزی گویندهای به من گفت: آیا زمان دور افکندن آن فرا نرسیده است؟ و من گفتم: دور شو، که هنگام بامداد، از مردم شبرو سپاسگزاری میشود (یعنی نتیجه این رنج من در آینده مورد تمجید قرار خواهد گرفت). امیرالمومنین(ع) پنج سال حکومت کرد و در طول این مدت آجری بر آجر و خشتی روی خشت ننهاد و زمینی را به خود اختصاص نداد و درهم سفید و دینار سرخی به ارث نگذاشت. (المناقب ابن شهر آشوب، ج2، ص95)

کار و تلاش
آن حضرت(ع) با توجه به موقعیتهای زندگی کاری را انجام میداد که نیاز جامعه بدان بود و امکانش برایش فراهم بود. ایشان به حکم قرآنی به آبادانی زمین میپرداخت (هود، آیه 61) و کارش را بیهوده نمیدانست؛ چنانکه قرآن میفرماید: ایحسب الانسان ان یترک سدی؛ آیا انسان گمان میکند که رها شده است؟ (قیامت، آیه 36) در روایت است که امام علی(ع) هنگام شخم زدن زمین این آیه را میخواند. حضرت امام صادق(ع) درباره کار و تلاش آن حضرت(ع) فرموده است: گاهی امیرالمومنین به سوی صحرا میرفت و همراه خود باری از هسته خرما میبرد، وقتی سوال میشد این چیست که به همراه داری؟ میفرمود: هر دانه از اینها یک نخل است انشاءا... آنگاه میرفت و همه آنها را میکاشت و دانهای از آنها را نمیخورد. (الکافی، ج 5، ص 75) آن حضرت(ع) زندگیاش را از راه کار و تلاش تامین میکرد و خود را وابسته به بیتالمال نمیکرد، بلکه چنان بود که دیگران نیز از کار و تلاش وی بهرهمند میشدند. خود آن حضرت میفرمود: ای مردم کوفه اگر- مرا دیدید- با اندوختهای بیشتر از وسایل شخصی زندگی و مرکب و غلام خود از نزد شما برگشتم، بدانید که خائن بودهام- آن حضرت در مدت حکومت، از بیتالمال مصرف نمیکرد- و هزینه زندگی او از زمینهای کشاورزی که در ینبع داشت تامین میشد. (الغارات، ص 44)

ارشاد و موعظهگری
خداوند در قرآن بر موعظه دیگران و اینکه انسان دیگری را به کارهای خیر و آخرت یادآور شود و از دلبستگی به دنیا باردارد تاکید دارد. انسانها همواره نیازمند پند و موعظه و نصیحت هستند. به این معنا که گاه لازم است به شکل عام مسائل خیر و اخلاقی گوشزد شود یا به شکل خاص درباره رفتار شخصی به خودش تذکر داده شود. امامعلی(ع) دلسوزانه به این امر اقدام میکرد. زاذان میگوید: حضرت امیرالمؤمنین(ع) به تنهایی در بازار میگشت و گمشده را راهنمایی و ناتوان را کمک میکرد و به هنگام عبور از پیش فروشندگان و کسبه، قرآن کریم را در برابر آنها میگشود و این آیه را برای آنها میخواند «خانه آخرت - سعادت ابدی - را برای کسانی قرار دادیم که قصد سرکشی و فساد در زمین ندارند و عاقبت - نیک - تنها از آن پرهیزکاران است». (المناقب ج 2، ص 104) البته گاه لازم است به شکل امر به معروف و نهی از منکر به این فریضه عمل شود؛زیرا اگر ترک این فریضه شود ممکن است ارزشها با ضد ارزشها جابهجا شده و به شکل یک فرهنگ درآید. از این رو، امام علی(ع) نسبت به اوضاع جامعه و رفتار کسبه و مردم بیتفاوت نبود، شخصا امر به معروف و نهی از منکر میکرد و با «تذکر لسانی» مردم را به یاد خدا و قیامت میانداخت، تا به وظیفه خویش عمل کنند.
پیشتاز در عمل نیک و خیر
قرآن از سرعت و سبقتگیری مومنان در کارهای نیک و خیر سخن به میان آورده و آنان را تشویق میکند. (بقره، آیه 148؛ مائده، آیه 48) اسوههای ایمان و عمل همواره در هر کار خیر و نیکی پیشگام بوده و هستند. حضرت امیرالمؤمنین(ع) درباره خود میفرماید: ای مردم! به خدا سوگند من هرگز شما را به هیچ طاعتی فرا نمیخوانم مگر آنکه خود بر شما - در عمل به آن - پیشی میجویم و از هیچ گناهی نهی نمیکنم - مگر آنکه پیش از شما، خود را از عمل به آن بازمیدارم. (نهجالبلاغهًْ، خ 173)

همدردی با مردم و یاوری محرومان
گرایش به مردم و روحیه مهرورزی به آنان، از ویژگیهای رهبران الهی است. بر اساس آموزههای قرآنی مومن باید مهارت همدلی و همدردی را بیاموزد و نسبت به دیگران اجرا کند. این که خداوند یکی از ویژگیهای اهل ایمان و نماز را کمک به محروم و سائل دانسته در همین چارچوب است. (ذاریات، آیات 19 و 20؛ معارج، آیات 24 و 25) کمک و انفاق و اطعام به دیگران و احسان به مردمان از اصولی است که در اسلام بسیار مورد تاکید است و رهبران الهی به عنوان الگوهای حسنه باید در این امور پیشگام باشند چنانکه بودند و هستند. مغیرهًْ - الضبی - میگوید: علی(ع) به موالی - شهروندان غیر عرب و بردگان آزاد شده - تمایل بیشتری داشت و نسبت به آنان مهربانتر بود. در صورتی که - خلیفه دیگر به شدت از آنان دوری میگزید و پرهیز میکرد (الغارات: ص 341) درباره همدردی آن حضرت(ع) با مردم میتوان به این سخن آن حضرت استناد کرد که فرمود: هیهات که هوی و هوسم بر من چیره شود و شکمبارگی به گزینش طعامهای لذیذ وادارم کند، در حالی که چه بسا در یمامه و یا حجاز کسانی باشند که امید دستیابی به قرص نانی نداشته و خاطرهای از سیری ندارند و هرگز مباد که من با شکم پر بخوابم در حالی که شاید پیرامون من شکمهای به پشت چسبیده و جگرهای سوخته باشد. (نهجالبلاغهًْ، نامه: 45) بیخبری مسئولان حکومتی از وضع زندگی مردم جامعه، ناپسند است. در حکومتهای غیرمردمی، حاکمان به راحتی و رفاه خود میاندیشند و همه وسایل آسایش را برای خود و بستگان خویش فراهم میکنند و به رنج و محرومیت و گرسنگی و نیاز طبقات محروم توجهی ندارند. حضرت علی(ع) این شیوه را از شأن حکومت دور میداند و به یاد گرسنگان جامعه در دور افتادهترین مناطق است.

همدلی و همدردی با درماندگان
در شیوه حکومت، سیاست مردمی و جانبداری از مظلومان و محرومان از اصول کلی زمامداری امیرمؤمنان(ع) بود. ایشان با همدلی و همدردی با مردم بر آن بود تا حق و عدالت را اجرا کند؛ زیرا با چنین سیاستی است که میتوان مردم را در جایگاه کرامت و شرافت خودشان قرار داد. آن حضرت(ع) مردم را دوست داشت، مردم هم او را دوست داشتند. پیامبر گرامی اسلام(ص) به این ویژگی امام علی(ع) به عنوان یک عطای الهی اشاره کرده و فرموده است: یا علی، خدای متعال تو را چنین قرار داده که بینوایان را دوست بداری و آنان را به عنوان پیروان خویش بپسندی و آنان هم تو را پیشوایی و امامت بپسندند. (حلیهًْ الاولیاء، ج 1، ص 71)
عدالتخواهی و عدالتمحوری
از دیگر سیاستهای راهبردی امام علی(ع) در سبک زندگی ایشان عدالتخواهی و عدالتمحوری است. همین عنصر نیر بسیاری را از وی و حکومتش دور میکند؛ زیرا اجرای عدالت در حق خود و خویشان بسیار سخت و دشوار است؛ این در حالی است که آموزههای اسلامی تاکید دارد که عدالت را حتی در حق دشمنان چنان اجرا کنید که به وی ظلمی روا نشود و به خاطر خویشان و دوستی با افراد از عدالت عدول نکنید. (مائده، آیه 8؛ انعام، آیه 152) سیاستهای عدالتی امیرمومنان(ع) بر بیتقوایان سخت میآمد؛ زیرا از نظر قرآن عدالت نزدیکترین حالت به تقوای الهی است. (همان) در روایت است آنگاه که حضرت امیر به دلیل رعایت مساوات در تقسیم بیتالمال مورد عتاب قرار گرفت فرمود: آیا به من امر میکنید و اصرار میورزید تا پیروزی را به بهای ستم بر کسانی که مسئولیت سرپرستی آنها بر دوشم نهاده شده است به دست آورم؟ به خدا سوگند که تا روزگار در گردش است و ستارگان آسمان در پی هم حرکت میکنند، چنین کار ناروایی نخواهم کرد. اگر این مال، ثروت شخصی من بود در تقسیم آن مساوات را رعایت میکردم، چه رسد به اینکه مال، مال الله است. (نهجالبلاغهًْ، خ 124) آن امام را تندیس عدالت میگویند؛ چنان که خود میفرماید: به خدا سوگند اگر اقلیمهای هفتگانه زمین را با هر چه در زیر آسمان آنها است به من دهند تا خدا را در حد گرفتن پوست جوی از دهان موری نافرمانی کنم، نخواهم کرد. چرا که این دنیای شما در نزد من از برگ نیم جویدهای در دهان ملخی ناچیزتر است. علی را با نعمتهای فناپذیر و لذتهای گذرا و ناپایدار چه کار! (نهجالبلاغهًْ، خ 222)
رضایت خداوند اصل اساسی در سیاست علوی
امیرمؤمنان(ع) جز برای رضایت خداوند گامی برنداشت و بر آن بود تا با خداوند در حالت «راضیه مرضیه» با نفسی مطمئن ملاقات کند. (فجر، آیات 27 تا 30) اینگونه است که در دوره جاهلیت و اسلام هرگز از این اصل در هیچ یک از سیاستهایش عدول نکرد. آن حضرت(ع) درباره این راهبرد اساسی در سیاست عمومی خویش می فرماید: به خدا سوگند، من همواره در زمره پیشتازان این حرکت بودم تا روزی که جبهه دشمن تار و مار شد و جاهلیت از صحنه بیرون رفت، بیآنکه کمترین ضعف یا ترسی داشته باشم و امروز نیز در همان راستا قدم برمیدارم و تصمیم دارم باطل را بشکافم تا حق از پهلوی آن بیرون آید. مرا با قریش چه کار؟ که دیروز در موضع کفر بودند و با آنان جنگیدم و امروز نیز که گرفتار فتنه و انحراف شدهاند به پیکارشان خواهم خاست. من همانگونه که دیروز با آنان برخورد کردم امروز نیز همانم. (نهجالبلاغه، خ 33) همین سیاست است که دیگران را به دشمنان وی تبدیل کرد و اجازه ندادند تا به عنوان خلیفه خدا و پیامبر(ص) بر منصب ولایت الهی خود در ظاهر قرار گیرد و او را از ولایتظاهری و خلافت دنیوی محروم کردند. در حقیقت تنها گناه امام(ع) از نظر دیگران همان سازش ناپذیری و سیاست راهبردی رضایت خدا است. همین رضایتجوئی خداوند و عدم تکیه و اعتماد به غیر خدا موجب میشود تا ایشان به جنگاوری بیباک تبدیل شود و در زمان تنزیل و تاویل از مشرکان و منافقان نهراسد. حضرت امیرالمؤمنین(ع) فرمود:... و از شگفتیهای زمانه این است که - شامیان- به من پیام دادهاند که خود را برای مقابله با سرنیزهها آماده کنم و برای ضربههای شمشیر شکیبا باشم، مادران گریان به سگوشان بنشینند! تاکنون کسی مرا با دعوت به جنگ تهدید نکرده است و از زخمهای نیزه و شمشیر هراسی نداشتهام، چرا که بر یقین به پروردگارم تکیه دادم و دینم را زنگار شبهه نیالوده است. (نهجالبلاغهًْ خ 22)
پشتیبانی حق و سازشناپذیری:
از ویژگیهای آن حضرت(ع)، نداشتن سازش با مخالفان حق و عدل و برخورداری از قاطعیت انقلابی در راه انجام وظیفه بود. خود آن حضرت(ع) میفرماید: به جان خودم سوگند، در نبرد با کسی که مخالفت حق کند و راه گمراهی پیش گیرد، نه مداهنه و سازش میکنم نه سستی. (نهجالبلاغه، الخطب: 24) و در جایی دیگر میفرماید: در تمامی زندگی من، نقطه سیاهی نیست تا عیب جویان و اشارهکنندگان با چشم و ابرو اشاره کنند و سخنی گویند. خوارترین افراد نزد من عزیز است تا حق او را بستانم و نیرومند نزد من ناتوان است تا حق دیگران را از او بازگیرم. ما با تمام وجود به قضای الهی خشنود و در برابر فرمانش تسلیم هستیم. (نهجالبلاغه، الخطب: 37) آن حضرت(ع) به آنچه میگفت عمل میکرد و از همین رو، قاطعیت، در اجرای حق و عدالت و پشتیبانی از مظلوم در برابر ظالم از ویژگیهای «حکومت علوی» بود. هرچند اجرای دقیق عدالت، به کام دنیا خواهان خوش نمیآمد و عدهای از او میرنجیدند، اما دلخوشی آن حضرت این بود که خدایش از او راضی است. آن حضرت(ع) میفرماید سخن گفتن از عدل و حق آسان ولی عمل بدان سخت و دشوار است.
حلالخواری و خشنودی خدا و پیامبر
از مهمترین ویژگیهایی که یک انسان مومن را از غیر مومن متمایز میکند همین اموری است که حضرت صادق(ع) در این حدیث فرموده است: به خدا سوگند علیبنابیطالب(ع) تا روزی که از این دنیا رفت مال حرامی نخورد و هیچگاه بر سر دو راهی - که هر دو راه مورد خشنودی خدا باشد- قرار نگرفت مگر اینکه پرزحمتترین آنها را برگزید و هر حادثه مهمی که برای پیامبر خدا پیش میآمد - به دلیل اعتمادی که به علی داشت- از او کمک میگرفت. در میان این امت هیچکس نتوانست همانند علی(ع) راه پیامبر را- بیکم و کاست- طی کند و با این همه تلاش و کوشش، همواره چون بیمناکان کار میکرد، چشمی به بهشت و چشم دیگر بر آتش داشت، از سویی امیدوار پاداش بهشت و از سوی دیگر هراسناک از کیفر آتش بود. (الارشاد، ص 255) ابن عباس نیز درباره طالب رضای حق بودن ایشان میگوید: علی(ع) در تمامی کارهای خود همواره در پی رضایت الهی بود و به همین جهت «مرتضی» نامیده شد. (المناقب، ج 3، ص 110)
در مدینه آن حضرت(ع) برای محافظت از جان پیامبر(ص) در مسجد خود را آماده مقابله با توطئهها میکرد، زیرا منافقانی درصدد ضربه زدن به آن حضرت(ص) بودند، از همین رو مراقبت و حفاظت از جان پیامبر لازم بود و امام به عنوان محافظ رسول خدا(ص) کنار ستون محرس در مسجدالنبی مینشسته و مراقب اوضاع بود. آن ستون هم در مسجدالنبی و کنار قبر حضرت رسول مشخص است و روی آن نوشته است: «اسطوانه الحرس»
لزوم بهرهگیری از سبک زندگی امام علی(ع)
با توجه به آیات و روایات پیش گفته و غیر آنها باید گفت که هر فردی اگر بخواهد سبک زندگی قرآنی اسلامی داشته باشد، باید زندگی را از امیرمؤمنان علی(ع) بیاموزد. از نظر پیامبر(ص) هر کسی که شیعه امام علی(ع) شد و پا در جای پای ایشان گذاشت رستگار خواهد شد و وارد بهشت میشود. بنابراین، لازم است تا هر مسلمانی سبک زندگی امام را بشناسد و براساس آن رفتار نماید.
ابن کهمس گوید: به حضرت صادق(ع) عرض کردم: عبدالله بن ابی یعفوربر شما درود فرستاد. حضرت فرمود: بر تو و بر او درود باد، وقتی پیش او رفتی سلام مرا به او برسان و بگو: جعفر بن محمد میگفت: نیک بنگر هر آن ویژگی که باعث شد تا علی(ع) به آن مقام بلند نزد پیامبر خدا برسد، خود را ملازم آن خصلت نما و یقین بدان هر مقامی که علی نزد پیامبر یافت تنها و تنها به خاطر راستگویی و امانتداری بود. (الکافی، ج 2، ص 104، ح 5)
در این روایت ضمن اینکه شناخت سبک زندگی اسلامی امام علی(ع) به عنوان یک واجب برای بهرهگیری از آن مطرح شده، به برخی از ویژگیهای اخلاقی تاکید خاص و ویژهای مبذول شده است؛ زیرا این فضایل اخلاقی ریشه دیگر فضایل اخلاقی است و هر کسی به اینها متخلق شود بستری برای تخلق به فضایل دیگر فراهم میآورد. از نظر آموزههای قرآنی معیار ارزش انسانها و میزان مسلمانی بر اصول و فضایلی چون «صدق» و «امانت» است. در روایات بسیاری آمده است که به نماز و رکوع و سجود اشخاص نگاه نکنید، بلکه بنگرید که راستگویی و امانتداری او چگونه است؟ زیرا این امور است که شرافت و کرامت انسانی را نمایان میسازد و انسان دروغگو و خائن هرگز بهرهای از انسانیت نبرده چه رسد که بهرهمند از مسلمانی باشد و در مسیر ایمان قرار گیرد.
هر فردی بخواهد سبک زندگی قرآنی اسلامی داشته باشد، باید زندگی را از امام علی بیاموزد
سبک زندگی امام علی(ع) همان سبک زندگی قرآنی و اسلامی است که باید شناخت و بر اساس آن زندگی کرد؛ زیرا آن حضرت(ع) در سایه تربیت پیامبر(ص) و قرآن بود و یکی از تبیینکنندگان و مفسران علمی و عملی قرآن بشمار میرود. نویسنده در این مطلب ضمن معرفی آن حضرت(ع) برخی ویژگیهای سبک زندگی ایشان را نیز بر اساس روایات بیان کرده است.
کیستی امیرمؤمنان علی(ع)
بر اساس آیات قرآن امامعلی(ع) نفس و جان پیامبر(ص) است. (آلعمران، آیه61) او یکی از اولواالامرهایی است که اطاعت ایشان واجب است. (نساء، آیه59) در آیات قرآن حضرت علی(ع) به عنوان عالم و دانای به تمام کتاب (رعد، آیه 43 و روایات تفسیری)، از راسخون در علم (آلعمران، آیه7 و روایات تفسیری)، از اهل عصمت و طهارت (احزاب، آیه 33 و روایات تفسیری)، اهل الذکر (انبیاء، آیه 7 و روایات تفسیری)، خویشان و ذویالقربایی که مودت آنان واجب است (شوری، آیه23)، از ابرار و مقربان (سوره انسان و روایات تفسیری)، و دهها عنوان و دارنده فضایل بسیار دیگر معرفی شده است.
آن حضرت مجموع فضایل حتی اضداد بود. فهرست فضائلی را خداوند و پیامبر(ص) برای آن حضرت(ع) بیان میکنند که میتوان گفت همه صفات
ادامه مطلب
يك روز از روزها
ابومطر كه يكى از اهالى بصره بود ، مى گويد : از مسجد كوفه بيرون آمدم ناگاه مردى از پشت سرم ندا داد : جامه ات را بالا بگير كه جامه ات را ماندنى تر مى كند و موهاى سرت را كوتاه كن اگر مسلمانى .
به دنبال او رفتم در حالى كه با روپوش ، خود را پوشيده بود و ردايى بر تن داشت و همانند اعرابيان بدوى تازيانه اى در دست داشت ، گفتم اين كيست ؟ مردى به من گفت : تو را در اين شهر غريب مى بينم ! گفتم : آرى ، من مردى از اهل بصره هستم ، گفت : اين على اميرمؤمنان است .
به دنبال او رفتم تا به محله « بنى محيط » رسيد كه بازار شتران بود در آنجا فرمود : بفروشيد ولى قسم ياد نكنيد كه سوگند ، كالا را از بين مى برد و بركت را نابود مى كند آنگاه به سراغ خرما فروشان رفت در آنجا كنيزى را گريان ديد سبب را پرسيد ، كنيز عرض كرد : اين مرد به يك درهم به من خرما فروخت كه اربابانم پس دادند و او هم پس نمى گيرد ! امام (عليه السلام) به او گفت : خرمايت را پس بگير و يك درهم را به او بازگردان كه او خدمت گزار است و اختيارى ندارد . او امام (عليه السلام) را عقب زد ! گفتم : اين شخص را مى شناسى ؟ گفت : نه ; گفتم : على بن ابى طالب اميرالمؤمنين (عليه السلام) است .
مرد ، خرما را از كنيز گرفت و روى خرماهايش ريخت و درهمش را به او رد كرد پس به على (عليه السلام) گفت : مى خواهم از من راضى شويد ; فرمود : چه چيز بيش از اين مرا راضى مى كند كه ببينم حقوق آنان را به تمام و كمال ادا كنى !
سپس در حالى كه از ميان خرمافروشان عبور مى كرد به آنان روى كرده ، فرمود : از اين خرماها به بينوايان بخورانيد تا خدا به كسب شما بركت دهد .
آن گاه به رفتن ادامه داد تا به ماهى فروشان رسيد ـ در حالى كه مسلمانان با او بودند ـ خطاب به آنان گفت :
متوجه باشيد ! ماهى طاف ( ماهى كه در آب بميرد ) فروشش ممنوع است !
سپس به دار فرات كه بازار كرباس فروش ها بود وارد شد و به مغازه پيرمردى كرباس فروش سر زده ، فرمود : پيراهنى سه درهمى مى خواهم . همين كه پيرمرد وى را شناخت ، از داد و ستد با او منصرف شده ، نزد ديگرى رفت ، او نيز چون امام را شناخت از او نخريد تا به جوان نو رسى برخورد كرد ، پيراهنى را به سه درهم از او خريد و همانجا به تن كرده ، هنگام پوشيدن به درگاه خدا گفت :
الحَمْدُ لِلّهِ الَّذِى رَزَقَنى مِنَ الرِّياشِ ما أَتَجَمَّلُ بِهِ فى النّاسِ ، وَأُوارِى بِهِ عَوْرَتِى .
« خداى را سپاس كه به من لباس فاخر روزى داد كه با آن در ميان مردم خود را بيارايم و عورتم را با آن بپوشانم » .
به وى گفته شد : يا اميرالمؤمنين ! اين چيزى است كه از خود روايت مى كنيد يا چيزى است كه از رسول خدا (صلى الله عليه وآله) شنيده ايد ؟ فرمود : بلكه چيزى است كه از رسول خدا (صلى الله عليه وآله) شنيده ام كه هنگام پوشيدن لباس مى گفت .
در اين ميان پدر نوجوان كه صاحب جامه بود از راه رسيد . به او گفتند : پسرت پيراهنى را به اميرمؤمنان به سه درهم فروخت . پدر رو به فرزند كرده گفت : چرا بيشتر دو درهم گرفتى ؟ پدر يك درهم را گرفت و با آن به سوى اميرمؤمنان آمد در حالى كه امام (عليه السلام) بر دروازه رحبه با مسلمانان نشسته بود ، به امام گفت : اى اميرمؤمنان ! اين يك درهم را بگير ، امام گفت : ماجراى اين درهم چيست ؟ گفت : قيمت پيراهنت دو درهم بود ، امام گفت : با رضايت من به من فروخت و با رضايت او از او گرفتم .
سبک زندگی امام علی(ع) در کلام استاد انصاریان
نان جو و ماست ترش
سويد بن غفله مى گويد : خدمت على (عليه السلام) رسيدم در حالى كه در دار الاماره بود . در برابر آن حضرت ظرفى پر از ماست قرار داشت كه از شدت ترشى ، بوى آن را احساس مى كردم و گرده نان جوينى هم در دستش بود كه من پوسته هاى جو را در آن مى ديدم و آن حضرت نان خشك را گاهى با دست مى شكست و اگر با دست نمى شد با زانو و در آن مى گذاشت !
در اين هنگام به كنيزشان فضه كه در كنار وى ايستاده بود گفتم : شما از خدا بيم نداريد كه با اين پيرمرد چنين رفتارى مى كنيد ؟ آيا شما غلّه را براى ايشان الك نمى كنيد كه در آن نان سبوس مى بينم ؟ فضه گفت : از ما خواسته بود كه غله اى را براى او الك نكنيم !
على (عليه السلام) پرسيد : به او چه گفتى ؟ ماجرا را به او گفتم ; در اين هنگام على (عليه السلام)فرمود : پدر و مادرم فداى آن كسى باد كه براى او غله اى الك نشد و سه روز پشت سر هم نان گندم سير نخورد تا وقتى كه از دنيا رفت.
سبک زندگی امام علی(ع) در کلام استاد انصاریان
جنگ نهروان
بهترين تعبيرى كه مى توانيم درباره خوارج كنيم اين است كه آنان مردمانى مبتلا به بيمارى دشمنى با على (عليه السلام) بودند و تا على (عليه السلام) را نكشتند دست برنداشتند .
تعبير بيمارى از آن نظر است كه دشمنى با هر كس علتى و سببى مى خواهد ، گاه مسايل شخصى است ، گاه طمع بر مقام و جاه است ، گاه گزند يا خشونتى است كه از طرف ديده شده ، گاه ظلمى و ستمى است ، گاه كينه خانوادگى يا مذهبى است . براى دشمنى اين مردم با على (عليه السلام) ، هيچ يك از اين علل در كار نبوده است . آنان نمى توانستند على (عليه السلام)را زنده و پيروز ببينند .
در جنگ صفين در زمره سربازان على (عليه السلام) بودند ولى در ساعت پيروزى بر دشمن به رويش شمشير كشيده ، پيروزى را از حضرت در ربودند .
حَكم زيرك و هشيارى را كه امام على (عليه السلام) تعيين كرده بود ، نپذيرفتند و حكمى را كه دشمن على بود بر كرسى نشاندند ! !
اينان دشمن معاويه نيز بودند ، آن هم دشمن مسلكى ولى معاويه را نا آگاه كمك كردند ، حضرت را وا داشتند به حكميت حكمين رضايت دهد .
هنگامى كه خيانت حكم آشكار شد ، سر ناسازگارى بيشترى با على (عليه السلام)برداشتند ، در حضور و غيابش بى حرمتى مى كردند و خود را از گزند حضرت محفوظ مى ديدند . آنان را به خود وا گذارده بود و عكس العملى در برابر رفتارها و گفتارهاى آنان نشان نمى داد .
ياران على (عليه السلام) كه تحمل شنيدن تعبيرهاى نيش دار و سخنان اهانت آميز آنان را نداشتند ، در مقام برابرى برمى آمدند و از حضرت مى خواستند آنان را سركوب ، و زندانى كند ، ميدان آزادى و فعاليت هاى آنان را محدود سازد ولى آن حضرت موافقت نمى كرد ، مى فرمود : تا زمانى كه به ما كارى ندارند ما با آنان كارى نداريم ، اگر حرفى داشتند پاسخ مى دهيم ، حقوقشان را از بيت المال قطع نمى كنيم ، به مسجد خدا راهشان مى دهيم ، اگر دست به كشتار زدند مقابله مى كنيم .
بيمارى درونى خوارج شدت پيدا كرد . از آن پس نتوانستند در كوفه بمانند چون على (عليه السلام) را در كوفه زنده مى ديدند . از اين جهت از كوفه بيرون شدند و دسته جمعى به سوى نهروان راهى شدند ، باز هم حضرت آنان را آزاد گذاشت و كارى به كارشان نداشت .
وقتى كه عازم سركوبى معاويه شد حضرت به آنان چنين نوشت : با ما بياييد ، ما براى سركوبى دشمنتان مى رويم ، دشمن مشترك .
خوارج اين پيشنهاد را نيز نپذيرفتند و به آن حضرت اعلان جنگ دادند ! باز هم على (عليه السلام) به سراغ آنان نرفت و عزم سفر شام كرد .
عرض شد شايسته است نخست كار خوارج را پايان داده سپس به سوى شام برويم . پذيرفته نشد و فرمان حركت به سوى شام صادر شد .
لشكر على (عليه السلام) حركت كرد ، خبر رسيد خوارج به تاخت و تاز پرداخته ، مردم را به لعن على (عليه السلام) وادار مى سازند و كسى كه با آنان موافقت نكند به قتلش مى رسانند . حضرت راهى نهروان ، پايگاه خوارج شد . باز در آنجا هم از در جنگ وارد نشد ، موعظه كرد ، ارشاد نمود ، بسيارى را از جنگ منصرف ساخت تا راه ديگرى را پيش گرفتند ، هرچند كه از يارى على (عليه السلام) در سركوبى معاويه سر باز زدند ، گويى ستون پنجم معاويه بودند . خوارجى كه از جنگ با على (عليه السلام)منصرف شدند به سوى كوفه بازگشتند ولى در دشمنى با على (عليه السلام) باقى بودند .
هسته خوارج در تاريخ اسلام به دست آنان كاشته شد . بقيه جز جنگ ، راهى را نپذيرفتند و مرگ را بر زنده بودن با على (عليه السلام) مقدم داشته ، با شعار : « الرّواح الرّواح إلى الجنة » بر لشكر امام حمله بردند . فرمان حمله متقابل صادر نشد تا سربازى از سربازان على به قتل رسيد ، امام فرمود : اينك جنگ با اينان رواست . حمله لشكر على (عليه السلام) آغاز شد و خوارج تار و مار شدند.
سبک زندگی امام علی(ع) در کلام استاد انصاریان
در اينجا به رفتار حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) در سه جنگ صفين اشاره مى شود :
صفين در كنار رود فرات قرار داشت . لشكر حضرت كه به سرزمين صفين رسيد به وى عرض شد كه آب را به روى سپاه معاويه ببندد . حضرت نپذيرفت و راه را باز گذارد . معاويه فرصت را مغتنم شمرده سپاهيانش محل برداشتن آب را تصرّف كردند و آب را بر روى لشكر على (عليه السلام) بستند .
حضرت با فرمانى به لشكر ، راه آب را باز كرد . ياران خواستند مقابله به مثل كنند ، آب را بر سپاه معاويه ببندند ، باز هم على (عليه السلام) اجازه نداد و آب تا پايان جنگ بر دشمن بسته نشد .
جنگ صفين هجده ماه طول كشيد . حمله عمومى مدت ها از سوى لشكر على (عليه السلام) آغاز نشد به اميد اينكه شاميان پشيمان شده ، به راه آيند و خون هرچه كمتر ريخته شود !
سبک زندگی امام علی(ع) در کلام استاد انصاریان
در اينجا به رفتار حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) در سه جنگ جمل اشاره مى شود :
جنگ جمل
آن بزرگوار ، حد اعلاى توانش را به كار برد تا جنگى رخ ندهد و كشتارى به ميان نيايد . هنگامى كه به آن حضرت در مدينه خبر رسيد كه سران سپاه جمل مكه را به قصد بصره ترك گفته اند ، براى مذاكرات حضورى و گفتگو با آنان به سرعت از مدينه بيرون شد .
نامه اى به وسيله صعصعه كه از بزرگان بصره بود براى آنان فرستاد . در آن نامه با كمال محبت و بزرگوارى پند و اندرز داد ، و نصيحت كرد .
دگر باره ابن عباس را نزد زبير فرستاد تا با وى سخن گويد و به ابن عباس گفت : سراغ طلحه مرو ، با او سخن مگوى كه سودى ندارد . با زبير سخن بگوى كه نرمش بيشترى دارد ، به او بگو : پسر دايى ات مى گويد : در حجاز دوست من بودى ، در عراق دشمنم گشتى ؟ ! چرا چنين شد ؟
آنگاه نامه اى به وسيله عمران خزاعى بنا كننده نهر بصره براى طلحه و زبير فرستاد ، در نامه آمده بود :
هرچند شما كتمان مى كنيد ولى مى دانيد كه من به سراغ مردم نرفتم و مردم به سراغ من آمدند . من گامى به سوى بيعت برنداشتم ، مردم به جانب من هجوم كردند و با من بيعت نمودند . بيعت مردم با من از ترس ، از زور و از روى طمع نبود . اگر بيعت شما با من بدون ترس و بيم بوده ، زود توبه كنيد و به سوى خدا برگرديد .
شما مى گوييد : من عثمان را كشتم ! قضاوت در اين كار را به مردم بى طرف واگذار مى كنم ، هركس محكوم شد جريمه بپردازد ؟ اى دو پير قريش ! دست از روش خود برداريد اگرچه آن را ننگ بدانيد ; پيش از آنكه اين ننگ را با آتش دوزخ همراه سازيد .
در كتاب ها آمده : هنگامى كه آن حضرت در راه بصره به سرزمين زاويه رسيد ، چهار ركعت نماز به جاى آورده ، گفت : اى خداى آسمان ها و آنچه بر آن سايه مى اندازند ! و اى خداى زمين ها و هرچه بر دوش دارند ! اى خداى عرش عظيم ! اين بصره است ، از تو مى خواهم كه خير اين مردم را بر دست من قرار دهى و از شرّ اين مردم به تو پناه مى برم . بار خدايا ! اين مردم سر از اطاعت من پيچيدند و بر من طغيان كردند و بيعت مرا شكستند ، بار خدايا ! خون مسلمانان را محفوظ بدار و مگذار خونى بريزد .
هنگامى كه در برابر سپاه بصره قرار گرفت ندا داد : اى مردم ! شتاب نورزيد ، آنگاه ابن عباس را خواسته ، گفت : برو نزد طلحه و زبير و عايشه و آنان را به سوى حق بخوان .
سپس عمار ياسر صحابى بزرگ ، پير راه حق ، ميان دو لشكر ايستاد و سپاه بصره را مخاطب قرار داده ، گفت : اى مردم ! انصاف به خرج نداديد ، همسران خود را پشت پرده نگاه داشتيد و همسر رسول خدا (صلى الله عليه وآله) را در برابر تيرها و شمشيرها آورديد ; پس به سوى عايشه رفت و از او پرسيد : چه مى خواهى ؟ پاسخ شنيد به خونخواهى عثمان آمده ام !
عمار گفت : خداى در اين روز ظالم را بكشد ، طاغى را هلاك كند ، باطل را نابود سازد ، آنگاه روى به سپاه بصره كرد فرياد برآورد :
اى مردم ! شما مى دانيد كداميك از ما دو گروه در كشتن عثمان شريك بوده ايم ؟ !
تيرها به سوى عمار روانه شد ، پاسخ منطق ، تير بود ! عمار نزد اميرالمؤمنين (عليه السلام) بازگشته ، گفت : يا اميرالمؤمنين ! منتظر چه هستى ؟ اينان جز كشتار هدفى ندارند .
تيرها به جانب لشكر على (عليه السلام) باريدن گرفت ، باز اجازه جنگ صادر نشد ! حضرت لشكر خود را مخاطب ساخت : كيست كه اين قرآن را بگيرد و به سوى اين مردم برود و آنان را به قرآن بخواند ؟ و كسى كه اين كار را انجام دهد كشته خواهد شد و من براى او ضامن بهشت خدا هستم .
جوانى نو رس به نام مسلم از جاى برخاسته ، گفت : يا اميرالمؤمنين ! من قرآن را مى برم و آنچه فرمودى انجام مى دهم ، قرآن را گرفت و به سوى سپاه جمل رفت و آنان را به قرآن خواند .
پيكرش را با نيزه سوراخ سوراخ كردند ; به روى زمين افتاد و شهيد شد . پاسخ منطق ، كشتن با نيزه بود ! !
على (عليه السلام) به لشكرش فرمان داد : آماده نبرد باشيد ولى نبرد را آغاز نكنيد ، تيرى پرتاب ننماييد ، شمشيرى نزنيد ، نيزه اى به كار نگيريد .
ابن بديل سردار رشيد و دلير على (عليه السلام) شرفياب شد و كشته برادرش را بياورد كه به دست سپاه بصره كشته شده بود ، عرض كرد : يا اميرالمؤمنين ! تا كى صبر كنيم ؟ اينان تك تك از ما بكشند و ما تماشا كنيم ؟ !
كشته سرباز ديگرى را به حضور على آوردند كه به وسيله تير به شهادت رسيده بود باز هم اجازه جنگ صادر نشد . امام (عليه السلام) اين جمله را به زبان آورد : بار خدايا ! تو شاهد باش .
آنگاه به لشكريانش روى كرده ، فرمود : به اين مردم رحم كنيد ! !
پس سلاح از تن بيرون آورد و بر استر رسول خدا (صلى الله عليه وآله) سوار شد و به ميدان رفت فرياد برآورد : اى زبير ! نزد من بيا .
زبير با اسلحه كامل به ميدان آمد . عايشه كه دانست على (عليه السلام) زبير را به ميدان خواسته ، گفت : اى واى خواهرم اسماء بيوه شد ! ! چون زبير شوهر خواهر عايشه بود . به عايشه گفتند : على (عليه السلام) بدون سلاح به ميدان آمده آرام گرفت .
على (عليه السلام) در ميان ميدان زبير را در آغوش كشيد و پرسيد : چرا بر من خروج كردى ؟ ! گفت : به خونخواهى عثمان آمده ام ! حضرت فرمود : خداى از ما دو تن كسى را بكشد كه در كشتن عثمان دخالت داشته و سپس با نرمى و مهربانى سخن آغاز كرد و گفته رسول خدا (صلى الله عليه وآله) را به يادش آورد : تو با على (عليه السلام) جنگ خواهى كرد و ظالم تو هستى .
زبير گفت : از خدا طلب آمرزش مى كنم ، اگر اين سخن يادم بود خروج نمى كردم ، امام فرمود : اى زبير ! هم اكنون برگرد ، زبير گفت : چگونه برگردم ؟ ! برگشتن من به عنوان ترس تلقّى خواهد شد و اين ننگى است كه شستنى نيست .
امام فرمود : برگرد پيش از آنكه ننگ را با آتش دوزخ همراه داشته باشى ، زبير برگشت ، همين كه خواست از سپاه جمل بيرون شود ، عبداللّه پسرش فرياد برداشت : كجا مى روى ؟ زبير گفت : فرزندم ! ابوالحسن على سخنى به يادم آورد كه فراموش كرده بودم ، پسر گفت : چنين نيست تو از شمشيرهاى بنى هاشم مى ترسى !
پدر گفت : نه ، آنچه را كه روزگار از يادم برده بود به يادم آمد ، تو مرا از ترس سرزنش مى كنى ؟ نيزه را برگرفت و بر جناح راست لشكر على بتاخت .
على (عليه السلام) به ياران فرمود : كسى با او مقابله نكند ، راه را برايش بگشاييد ، تحريكش كرده اند .
زبير پس از جناح راست بر جناح چپ بتاخت ، آنگاه بر قلب لشكر على زد ، كسى در برابرش نيامد و با وى مقاومت نكرد سپس باز گشت و به پسر گفت : آدم ترسو چنين مى كند ؟ !
آنگاه راه خود را گرفت و رفت . مهر و محبت على (عليه السلام) بر دشمن ، افتخار قهرمانى ميدان جنگ را به وى نيز عطا كرد . آيا سپاه جمل دانستند كه سخن رسول خدا (صلى الله عليه وآله) اختصاص به زبير نداشت بلكه هركس كه با على بجنگد ظالم خواهد بود !
باز هم على (عليه السلام) به ميدان آمد و طلحه را صدا زد و پرسيد : چرا بر من خروج كردى ؟ گفت : مى خواهم خون عثمان را بگيرم ، حضرت فرمود : خدا از ما دو نفر كسى را بكشد كه در كشتن عثمان شريك بوده ، آيا سخن رسول خدا را نشنيدى كه فرمود : خداوندا ! با كسى دوستى كن كه با على دوست باشد و دشمنى كن با كسى كه با على دشمن باشد ، آيا تو نخستين كسى نبودى كه با من بيعت كردى و بيعت خود را شكستى ؟
خدا مى فرمايد :
( . . . فَمَن نَكَثَ فَإِنَّمَا يَنكُثُ عَلَى نَفْسِهِ . . . ).
. . . پس كسى كه پيمان مى شكند فقط به زيان خود مى شكند . . .
طلحه پشيمان شده ، گفت : از خدا آمرزش مى خواهم و باز گشت .
مروان بن حكم كه احساس كرد طلحه مى خواهد معركه را ترك كند ، تيرى به جانب او انداخت و طلحه ـ بدون اينكه مهلت يابد بصريان را از عمل باطل و ضد حق و خائنانه اى كه خود و زبير پايه گذارش بودند آگاه سازد ـ در دم جان سپرد !
امام پس از اين ، لشكريان خود را مخاطب قرار داده ، فرمود : هنگامى كه سپاه جمل را شكست داديد ; مجروحان را نكشيد ، اسيران را به قتل نرسانيد ، فراريان را تعقيب نكنيد ، عورت كسى را آشكار ننماييد ، كشته اى را گوش و بينى نبريد ، مال كسى را نبريد ، جز آنچه را كه در ميدان جنگ گذارده اند .
شكست دشمن در نظر حضرتش قطعى بود ، باز هم فرمان حمله صادر نشد . سپاه جمل بر ميمنه لشكر امام حمله كرده ، آن را به عقب نشانيد ، در اينجا بود كه فرمان حمله صادر شد و شيرازه لشكر جمل از هم گسست و به شكست خفت بارى دچار شد .
اين است على ، اين است مِهر على بر دشمن و رحمت او بر انسان در ميدان جنگ .
آيا در تاريخ بشر كسى ديده كه حكومتى با ياغيان و طاغيان چنين رفتار كند ؟ !
سبک زندگی امام علی(ع) در کلام استاد انصاریان
ديگرى را بر خود ترجيح داد
شيعه و سنى در كتاب هاى خود روايت مى كنند : على (عليه السلام) به شدّت گرسنه شد ، از حضرت فاطمه (عليها السلام) درخواست غذا كرد ، فاطمه (عليها السلام) گفت : چيزى نيست جز آنچه كه از دو روز پيش به شما خوراندم و آن هم غذايى بود كه در خوردنش شما را بر خودم و حسن و حسين مقدّم داشتم ! على (عليه السلام) فرمود : چرا مرا خبر نكردى تا غذايى براى شما بياورم ؟ ! عرضه داشت : اى ابوالحسن ! از خدايم حيا كردم كه چيزى را كه در قدرت تو نيست بر عهده ات گذارم ! !
على (عليه السلام) از خانه بيرون آمده و از پيامبر خدا يك دينار قرض گرفت و براى خريد غذا از نزد آن حضرت بيرون رفت كه در ميان راه به مقداد برخورد كرد كه مى گفت : هرچه خدا بخواهد ! حضرت آن يك دينار را به او داد سپس وارد مسجد شد و سر به زمين گذاشت و خوابيد !
پيامبر به مسجد رفت ، به ناگاه على را در آن حال ديد ، وى را حركت داد و گفت : چه كردى ؟ على (عليه السلام) داستانش را گفت سپس برخاست و با پيامبر نماز خواند .
هنگامى كه پيامبر نمازش به پايان رسيد فرمود : اى ابوالحسن ! چيزى با تو هست كه با آن با تو هم غذا شويم ؟ حضرت خاموش ماند و از روى شرم و حيا جوابى به پيامبر نداد . خداى متعال به پيامبر وحى كرد كه امشب را نزد على غذا بخور !
پس هر دو به راه افتادند تا بر فاطمه وارد شدند در حالى كه آن حضرت در مصلايش مشغول عبادت بود و پشت سرش كاسه اى بزرگ قرار داشت كه از آن بخار برمى خاست . فاطمه (عليها السلام) آن كاسه بزرگ پر از غذا را با خود آورد و پيش روى پيامبر (صلى الله عليه وآله) و على (عليه السلام) گذاشت ، على (عليه السلام) پرسيد : اين غذا از كجا براى تو فراهم آمده ؟ عرضه داشت از احسان و روزى خداى متعال :
( . . . إِنَّ اللّهَ يَرْزُقُ مَن يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَاب ).
. . . يقيناً خدا هر كس را بخواهد ، رزق بى حساب مى دهد .
پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله) دست مباركش را ميان دو كتف على (عليه السلام) گذاشت سپس فرمود: يا على! اين به جاى دينارت سپس بغض گلوى پيامبر (صلى الله عليه وآله) را گرفته، گفت: خدا را سپاس كه نمردم تا آنچه را زكريا در مريم ديد من در دخترم ديدم!
سبک زندگی امام علی(ع) در کلام استاد انصاریان
دگرگونى زندگى
كتاب ابى بكر شيرازى با اسناد خود از مقاتل و وى از مجاهد و وى از ابن عباس در مورد اين سخن خداوند : ( رِجَالٌ لاَ تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلاَ بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ . . . )تا آنجا كه مى فرمايد : ( . . . بِغَيْرِ حِسَاب )بعد از سخنانى مى گويد :
علّت نزول اين بود كه روزى پيامبر (صلى الله عليه وآله) سيصد دينار كه به حضرت هديه داده بودند به على (عليه السلام)عطا كرد ، على (عليه السلام) فرمود : من آن را گرفتم و گفتم به خدا سوگند امشب از اين دينارها صدقه اى خواهم داد كه خدا از من بپذيرد .
هنگامى كه نماز عشا را با پيامبر به پايان بردم صد دينار آن را به دست گرفتم و از مسجد بيرون رفتم ، به زنى برخوردم و صد دينار را به او پرداختم ، روز آن شب مردم مى گفتند : على شب گذشته به زنى بدكاره صدقه داد !
غم شديدى مرا گرفت ، شب آن روز نماز عشا را به جا آوردم و صد دينار به دست گرفتم و از مسجد بيرون آمدم و گفتم : به خدا سوگند امشب صدقه اى را مى پردازم كه پروردگارم از من بپذيرد ، مردى را ديدم و آن صد دينار را به او دادم . اهل مدينه صبح آن شب گفتند : على شب گذشته به مردى دزد صد دينار صدقه داد .
باز گرفتار غمى شديد شدم ولى پيش خود گفتم : به خدا سوگند امشب صدقه اى بپردازم كه خدا از من قبول كند ، پس نماز عشا را با پيامبر (صلى الله عليه وآله) خواندم سپس از مسجد بيرون آمدم ، در حالى كه صد دينار با من بود مردى را ديدم به او پرداختم ، هنگامى كه صبح شد اهل مدينه گفتند : ديشب على صد دينار به مردى توانگر داد ، باز مرا غمى سخت گرفت .
نزد رسول خدا (صلى الله عليه وآله) آمدم و داستانم را به او گفتم ، فرمود : يا على ! اين جبرئيل است به تو مى گويد : خداى عزّ و جلّ صدقاتت را پذيرفت و كارت را پاك گردانيد .
صد دينارى كه شب نخستين صدقه دادى ، در اختيار زنى فاسد قرار گرفت كه به خانه اش بازگشت و از فساد به پيشگاه حق توبه كرد و آن صد دينار سرمايه دستش براى اداره زندگى اش قرار گرفت و اكنون دنبال شوهرى است كه با آن پول با او ازدواج كند .
صدقه شب دوم به دست دزدى رسيد كه پس از آن به خانه برگشت و از دزدى اش به درگاه حق توبه كرد و صد دينار را سرمايه تجارتى خود قرار داد .
صدقه شب سوم در اختيار مرد توانگرى قرار گرفت كه سالها بود زكات مالش را نپرداخته بود كه بعد از آن به خانه برگشت و خود را توبيخ و سرزنش كرده ، گفت : شگفت بخيلى اى نفس ! اين على بن ابى طالب است كه در ندارى و تهيدستى صد دينار بر من انفاق كرد و من ثروتمندى هستم كه خدا سال هاست بر من زكات واجب كرده ، من نپرداخته ام ، پس زكات مالش را تا دينار آخر حساب كرد و كنار گذاشت كه فلان مبلغ دينار بود . به اين خاطر خدا اين آيات را در شأن تو نازل كرد.
سبک زندگی امام علی(ع) در کلام استاد انصاریان
چهار درهم به چهار بخش
زمانى وجود مبارك على (عليه السلام) مالك چهار درهم شد ، آن را به چهار بخش تقسيم كرد ، بخشى را در شب در راه خدا هزينه كرد و بخشى را در روز انفاق كرد و بخش سوم را در پنهانى و بخش چهارم را آشكارا به نيازمندى رسانيد ، اين آيه در شأن او نازل شد كه :
( الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُم بِاللَّيلِ وَالنَّهَارِ سِرّاً وَعَلاَنِيَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ ).
كسانى كه چون على بن أبى طالب (عليه السلام) اموالشان را در شب و روز و پنهان و آشكار انفاق مى كنند ، براى آنان نزد پروردگارشان پاداشى شايسته و مناسب است ; و نه بيمى بر آنان است و نه اندوهگين مى شوند .
سبک زندگی امام علی(ع) در کلام استاد انصاریان
كمك به دو برهنه
على (عليه السلام) وقتى در حضور پيامبر بود ، رسول خدا پيراهنش را كهنه و پاره يافت ، پرسيد : لباس نو و با ارزشى كه به تو دادم چه شد ؟ گفت : يا رسول اللّه ! يكى از يارانت را ديدم كه از برهنگى خود و همسرش شكوه مى كرد ، آن را به او دادم و مى دانم كه خدا بهتر از آن را به من خواهد داد.
سبک زندگی امام علی(ع) در کلام استاد انصاریان
بى اعتنايى به مال
عقيل بن عبدالرحمن خولانى مى گويد : عمه ام ـ همسر عقيل فرزند ابوطالب ـ در شهر كوفه بر على وارد شد در حالى كه آن حضرت بر پالان كهنه الاغى نشسته بود ، مى گويد : در اين وقت همسر على از قبيله بنى تميم وارد شد ، به او گفتم : واى بر تو ! خانه ات از وسايل پر است و اميرمؤمنان بر پالان كهنه الاغى نشسته است ! همسر حضرت گفت : مرا سرزنش مكن ، به خدا سوگند چيزى را كه به ديده اش ناآشناست نمى بيند مگر آنكه آن را برمى گيرد و در بيت المال قرار مى دهد.
سبک زندگی امام علی(ع) در کلام استاد انصاریان

كهنه جامه
هارون بن عنتره از پدر خود حديث كرده كه گفت : در منطقه خُوَرْنَقْ بر على وارد شدم ، كهنه جامه اى پرزدار بر تن داشت و در آن به سبب سرما مى لرزيد ! گفتم : اى اميرمؤمنان ! خدا براى تو و اهل بيتت چون ديگران در بيت المال نصيب و بهره اى قرار داده و تو با خود اين گونه رفتار مى كنى ! فرمود : به خدا سوگند من چيزى از مال شما كم نمى كنم و اين همان جامه اى است كه از خانه از مدينه برداشتم و غير از آن را ندارم.
سبک زندگی امام علی(ع) در کلام استاد انصاریان
احتياط شديد در هزينه كردن بيت المال
شبى على (عليه السلام) وارد بيت المال شد و تقسيم اموال را مى نوشت طلحه و زبير به حضورش رسيدند ، چراغى كه در برابرش بود خاموش كرد و فرمان داد تا چراغى از خانه اش آوردند . طلحه و زبير سبب اين كار را پرسيدند ، پاسخ داد : روغنِ چراغ از بيت المال بود ، شايسته نيست در روشنايى آن با شما هم صحبت شوم!
سبک زندگی امام علی(ع) در کلام استاد انصاریان
عدالت و انصاف
فضيل بن الجعد مى گويد :
قطعى ترين سبب در بازماندن عرب ها از يارى اميرمؤمنان « مال » بود . او شريف را بر وضيع يا عرب را بر عجم ترجيح نمى داد و با رئيسان و اميران قبائل ـ چنانكه پادشاهان مى كنند ـ سازش نمى كرد و كسى را به خود متمايل نمى ساخت .
معاويه بر خلاف اين بود ، از اين رو مردم ، على را واگذاشتند و به معاويه پيوستند .
على (عليه السلام) از يارى نكردن اصحاب خود و فرار برخى از آنان به سوى معاويه به مالك اشتر شكوى كرد ، اشتر به امام (عليه السلام) گفت : اى اميرمؤمنان ! ما به كمك اهل كوفه با بصريان جنگيديم و با كمك اهل بصره و اهل كوفه با شاميان درافتاديم ، در آن هنگام مردم يك رأى داشتند ، پس از آن مردم به اختلاف افتادند و با هم دشمن شدند و نيت ضعيف شد و تعداد كاستى گرفت و شما در چنين فضايى با مردم به عدالت رفتار مى كنيد و حق را در نظر مى گيريد و تفاوتى ميان شريف و فرومايه نمى گذاريد از اين رو شريف نزد تو با منزلتى برترى نمى يابد .
در اين هنگام گروهى كه همراه تو بودند به خاطر عدالت و انصافت به ناراحتى نشستند و چون نتوانستند عدالت تو را تاب بياورند و رفتار معاويه با اشراف و توانگران ديدند بدين جهت به سوى معاويه شتافتند و كسانى كه طالب دنيا نباشند ، كم شمارند و اكثر اينان از حق بيزار و خريدار باطل اند و دنيا را مقدم مى دارند ; اگر مال را بخشش كنيد مردان به سوى تو روى مى آورند و خيرخواه مى شوند و دوست راستين مى گردند . . .
يا اميرالمؤمنين ! خداوند راه شما را هموار نمايد و دشمنانت را سركوب كند و آنان را از هم پراكنده سازد و مكر و حيله آنان را سست كند و اتحاد و يك پارچگى شان را از ميان بردارد و « او به آنچه انجام مى دهند ، آگاه است ».
على (عليه السلام) در پاسخ او فرمود : اما آنچه را كه درباره عمل و رفتار ما به عدل گفتى ، خداوند عزوجل مى فرمايد :
« كسى كه كار شايسته انجام دهد ، به سود خود اوست ، و كسى كه مرتكب زشتى شود به زيان خود اوست ، و پروردگارت ستمكار به بندگان نيست ».
و من از اينكه در آنچه گفتى كوتاهى كنم ، بيمناكترم و اما گفته ات به اينكه حق بر آنان سنگين است از اين رو از ما جدا شدند ، خداوند مى داند كه به خاطر ستم از ما جدا نشدند و وقتى از ما جدا شدند ، به عدل پناه نبردند .
آنان به خاطر رسيدن به مال و منال دنياى پست ، ما را رها كردند ، دنيايى كه از دستشان خواهد رفت و سرانجام آن را ترك خواهند كرد . روز قيامت از آنان پرسش خواهد شد كه مقاومت آنان براى دنيا بود يا براى خدا !
اما اينكه گفتى ما از بيت المال و غنائم چيزى به آنان نمى دهيم و افراد را به سوى خويش با بخشش و عطا جذب نمى كنيم ، ما نمى توانيم كه از اموال و غنائم بيش از آنچه استحقاق دارند به آنان بپردازيم . خدا مى فرمايد :
چه بسا گروه اندكى كه به توفيق خدا بر گروه بسيارى پيروز شدند ، و خدا باشكيبايان است.
خداوند محمّد (صلى الله عليه وآله) را تنها به رسالت برانگيخت ، اطرافيانش اندك بودند ولى بعد از آن زياد شدند و پيروان او را كه ذليل و خوار بودند عزت داد و اگر خدا اراده كند ما را در اين امر يارى مى كند ، مشكلات را برطرف مى سازد و غم آن را آسان مى كند . من از آراى تو آنچه مورد رضاى خداست مى پذيرم تو امين ترين افراد و خيرخواه ترين و مورد اعتمادترين آنان نزد من هستى ان شاء اللّه.
سبک زندگی امام علی(ع) در کلام استاد انصاریان

بى رغبتى به مال دنيا
زاذان مى گويد : من با قنبر خدمت على (عليه السلام) رسيديم ، قنبر گفت : برخيز يا اميرالمؤمنين ! من براى شما چيزى پنهان كرده ام ، فرمود : چيست ؟ گفت : با من برخيز ، على برخاست و با قنبر به سوى اتاق رفت ناگهان در آنجا كيسه هايى ديدند كه پر از ظروف طلايى و نقره اى بود .
قنبر گفت : يا اميرالمؤمنين ! شما همه اموال را تقسيم مى كنيد و چيزى باقى نمى گذاريد ! من اينها را براى شما ذخيره كرد م. على (عليه السلام) فرمود : شما دوست داريد كه آتش فراوانى وارد منزل من كنيد ؟ در اين هنگام شمشيرش را برهنه كرده ، بر آن فرود آورد كه با آن ضربه ظرفها پراكنده شدند در حالى كه برخى از نيمه و برخى از ثلث ، گسسته شده بود . و بعد گفت : همه را با سهميه بندى تقسيم كنيد پس از آن فرمود : اى سپيدها و زردها ! غير مرا گول بزنيد.
سبک زندگی امام علی(ع) در کلام استاد انصاریان

جود و سخا
شعبى مى گويد : در زمان كودكى با همسالانم به منطقه رحبه رفتيم ، در اين هنگام مشاهده كرديم على (عليه السلام) بالاى انبوهى از طلا و نقره ايستاده و تازيانه در دست ، مردم را به عقب مى راند . على (عليه السلام) سپس به سوى اموال بازگشت و اموال را بين مردم تقسيم كرد و چيزى از آنها را به خانه اش نبرد !
من به سوى پدر برگشتم و گفتم : اى پدر ! من امروز بهترين و يا نابخردترين مردم را مشاهده كردم ! پدرم گفت : او كيست ؟ گفتم : اميرالمؤمنين على (عليه السلام) را ديدم و ماجرا را براى پدر نقل كردم . پدرم گفت : اى فرزند ! تو بهترين مردم را ديده اى.
سبک زندگی امام علی(ع) در کلام استاد انصاریان
قناعت در معيشت
در كتاب با ارزش مناقب ابن شهرآشوب نقل شده است كه : هنگامى كه اميرمؤمنان پس از جنگ جمل خواست به جانب كوفه عزيمت كند ، در ميان مردم بصره به پا خاسته ، فرمود : اى بصريان ! چرا از من ناخشنود هستيد ؟ و به پيراهن و ردايش اشاره كرده ، گفت : به خدا سوگند اين پيراهن و ردا از نخ ريسى خانواده ام مى باشد ، از چه مى خواهيد بر من خرده بگيريد ؟ و اشاره به كيسه اى كرد كه در دستش بود و خرجى زندگى اش در آن قرار داشت سپس فرمود : به خدا سوگند اين از محصولات من در مدينه است ، پس اگر از نزد شما بروم و بيش از آنچه مى بينيد با من باشد نزد خدا از خيانت كارانم! !
سبک زندگی امام علی(ع) در کلام استاد انصاریان
مردى نزد عمر از اميرمؤمنان (عليه السلام) شكايت كرد در حالى كه آن حضرت در گوشه اى نشسته بود ، عمر به آن بزرگوار گفت : اى ابوالحسن ! برخيز و نزد طرف دعوايت قرار گير ، حضرت برخاست و كنار طرف دعوايش نشست سپس هر دو با يكديگر گفتگو كردند و نهايتاً مرد از ادعايش دست برداشت و اميرالمؤمنين به جاى خود باز گشت .
عمر چهره حضرت را متغير يافت و پرسيد : اى ابوالحسن ! چرا تو را متغير مى بينم ؟ آيا از آنچه پيش آمده ناراحتى ؟ فرمود : آرى ، گفت : چرا ؟ فرمود : مرا در حضور طرف دعوايم به كنيه صدا زدى ! چرا نگفتى يا على ! برخيز و كنار طرف دعوايت بنشين ؟! عمر سر حضرت را به آغوش گرفت و ميان دو چشمانش را بوسيد سپس گفت : پدرم فدايت باد ! خدا به واسطه شما ما را هدايت نمود و به وسيله شما ما را از تاريكى ها به سوى روشنايى بيرون آورد.
سبک زندگی امام علی(ع) در کلام استاد انصاریان
هنگامى كه امام (عليه السلام) بر مردم حكومت داشت و منصب داورى و قضا با شُريح بود ، حضرت با شخصى يهودى به دادگاه آمد تا شريح ميان آن حضرت و يهودى داورى كند . در دادگاه به يهودى گفت : اين زرهى كه در دست توست زره من است ، من نه آن را فروخته ام و نه بخشيده ام ، يهودى گفت : زره ملك شخص من و در اختيار من است .
شريح از اميرالمؤمنين (عليه السلام) گواه و شاهد خواست ، حضرت فرمود : اين قنبر و حسين گواهى مى دهند كه زره از من است ، شريح گفت : گواهى فرزند به سود پدر قابل قبول نيست و گواهى غلام به نفع مولايش پذيرفته نيست ، اين دو نفر مى خواهند آنچه به سود توست به سوى تو جلب كنند !
اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود : اى شريح ! واى بر تو از جهاتى خطا كردى ; اما يك خطايت اينكه من پيشواى توام و تو به سبب فرمان بردن از من خدا را فرمان مى برى و مى دانى كه من هرگز باطل گو نيستم ، با اين وصف سخنم را رد كردى و ادعايم را باطل انگاشتى ! آنگاه بر ضد قنبر و حسين ادعا كردى كه آنان در اين دادگاه به نفع خود گواهى مى دهند ! من جريمه باطل انگاشتن ادعايم و تهمت زدن به قنبر و حسين را بر تو روا نمى دارم ، جز اينكه سه روز ميان يهود به داورى و قضا برخيزى .
پس او را به سوى منطقه يهودى نشين فرستاد و او سه روز در آنجا ميان يهود به داورى پرداخت سپس به محل كارش باز گشت .
وقتى يهودى اين جريان را شنيد كه على (عليه السلام) با داشتن گواه از قدرتش سوء استفاده نكرده و حكم قاضى بر ضد او صادر شده است ، گفت : شگفتا ! اين اميرالمؤمنين است ، نزد قاضى رفته و قاضى بر ضد او حكم رانده است ! مسلمان شد و سپس گفت : اين زره اميرالمؤمنين است كه روز جنگ صفين از شتر خوش رنگ سياه و سپيدش افتاده و من آن را براى خود برداشتم.
پياده ها دنبال سواره نباشند
حضرت امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد : اميرالمؤمنين در حالى كه سواره بود در ميان يارانش ظاهر شد . ياران پشت سر حضرت به راه افتادند . امام به آنان رو كرده ، فرمود حاجتى داريد ؟ گفتند : نه يا اميرالمؤمنين ! مشتاقيم همراه تو حركت كنيم ، حضرت فرمود : برگرديد ، پياده رفتنِ پياده همراه ، با سواره موجب فساد براى سواره و سبب ذلت و خوارى براى پياده است.
منبع: سبک زندگی امام علی(ع) در کلام استاد انصاریان
اخلاق در بازار
اميرالمؤمنين (عليه السلام) همواره در بازار به تنهايى راه مى رفت و گم شده را به مقصد ، راهنمايى مى نمود و ناتوان را يارى مى داد و بر فروشندگان و بقالان عبور مى كرد و قرآن را بر آنان باز نموده ، اين آيه را قرائت مى كرد:
( تِلْكَ الدَّارُ الاْخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لاَ يُرِيدُونَ عُلُوّاً فِى الاَْرْضِ وَلاَ فَسَاداً وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ ).
آن سراى پرارزش آخرت را براى كسانى قرار مى دهيم كه در زمين هيچ برترى و تسلّط و هيچ فسادى را نمى خواهند ; و سرانجام نيك براى پرهيزكاران است .
منبع: سبک زندگی امام علی(ع) در کلام استاد انصاریان
پاى برهنه در پنج موقعيّت
زيد بن على مى گويد : على (عليه السلام) همواره در پنج مورد با پاى برهنه حركت مى كرد و نعلين خود را به دست چپ مى گرفت : روز عيد فطر ، روز عيد قربان ، روز جمعه ، هنگام عيادت بيمار و زمان تشييع جنازه و مى فرمود : اين پنج موقعيّت ، جايگاه خداست و من دوست دارم در آنها پا برهنه باشم.
منبع: سبک زندگی امام علی(ع) در کلام استاد انصاریان
سبک زندگی امام علی(ع) در کلام استاد انصاریان
على (عليه السلام) در شهر كوفه از بازار خرمافروشان خرما خريد و آن را به وسيله گوشه اى از رداى مباركش حمل كرد . مردم براى گرفتن آن بار سنگين به سويش شتافته ، گفتند : يا اميرالمؤمنين ! ما آن را براى شما حمل مى كنيم ، حضرت فرمود : دارنده زن و فرزند به حمل بار براى آنان سزاوارتر است.
توجه عاشقانه به يتيمان

سبک زندگی امام علی(ع) در کلام استاد انصاریان
وجود مبارك اميرالمؤمنين (عليه السلام) با اينكه به همه اوضاع و احوال كشور و مردمش آگاه بود و به ويژه يتميان و مستمندان و بيوه زنان و نيازمندان را لحظه اى از نظر دور نمى داشت ولى گاهى براى درس دادن به زمامداران و امت اسلام كارى را هم چون فردى عادى انجام مى داد .
روزى زنى را ديد كه مشكى پر از آب به دوش مى كشيد . مشك را از او گرفت و تا جايى كه آن زن بنا داشت ، برد و آنگاه از وضع آن زن جويا شد ، زن گفت : على بن ابى طالب شوهرم را به بعضى از مرزها فرستاد و كشته شد ، برايم كودكانى يتيم به جا گذاشت و من براى اداره امور آنان چيزى ندارم ، به اين خاطر ضرورت و احتياج مرا به انجام كار براى مردم ناچار كرد .
حضرت به خانه برگشت و شب را با دغدغه خاطر و ناآرامى گذراند ، هنگامى كه صبح شد زنبيلى از طعام براى آن خانواده با خود حمل كرد ، بعضى از يارانش گفتند : آن را در اختيار من بگذار تا برايت بياورم ، فرمود : چه كسى در قيامت بار سنگين مرا به جاى من حمل مى كند ؟
آنگاه به درِ خانه آن زن رفت و در زد . زن گفت : كيست كه در مى زند ؟ حضرت فرمود : همان عبدى هستم كه مشك پرآب را براى تو به دوش كشيد ، در را باز كن كه چيزى براى كودكان همراه دارم . زن گفت : خدا از تو خشنود باشد و ميان من و على داورى كند !
حضرت وارد شد و فرمود : علاقه دارم پاداش الهى به دست آورم ميان خمير كردن آرد و پختن نان و بازى كردن با كودكان يكى را انتخاب كن . زن گفت : من به پختن نان بيناترم و تواناتر ، ولى اين تو و اين كودكان ، با آنان بازى كن تا من از نان پختن آسوده شوم .
زن مى گويد : من به سوى آرد رفتم و آن را خمير كردم و على (عليه السلام) به جانب گوشت رفت و آن را پخت و با دست مباركش گوشت پخته و خرما و خوراكى ديگرى به دهان كودكان مى گذاشت ، هرگاه كودكان چيزى از آن خوراكى ها را مى خوردند مى گفت : فرزندانم ! على را از آنچه براى شما پيش آمده ، حلال كنيد !
هنگامى كه آرد خمير شد ، زن گفت : اى بنده خدا ! تنور را روشن كن ، على (عليه السلام)به جانب تنور شتافت و آن را شعلهور ساخت چون تنور شعله كشيد صورتش را نزديك برد و حرارت آتش را به آن تماس داده ، مى گفت : يا على ! بچش ، اين پاداش كسى است كه حق بيوه زنان و يتيمان را وا گذاشته .
ناگاه زنى ( از زنان همسايه ) على (عليه السلام) را ديد و او را شناخت و به مادر كودكان گفت : واى بر تو ! اين امير مؤمنان است ; زن به جانب حضرت شتافت و پى درپى مى گفت : از شما بس شرمنده ام اى اميرمؤمنان ! حضرت فرمود : من از تو بس شرمنده ام اى كنيز خدا كه در مورد تو كوتاهى كردم .





