يکي از اصحاب حضرت ابومحمد، امام حسن عسکري عليهالسلام به نام احمد، فرزند اسحاق حکايت کند:
روزي در محضر شريف آن حضرت وارد شدم و خواهش کردم تا مطلبي را به عنوان نمونهي خط برايم بنويسد.
امام عليهالسلام تقاضاي مرا پذيرفت و فرمود: اي احمد! خط، از هر کسي که باشد متفاوت خواهد بود، چون قلم يکسان نيست و ريز و درشت دارد، سپس حضرت قلم و دواتي را درخواست نمود. وچون قلم و دوات آماده شد مشغول نوشتن گرديد و من با دقت تمام نگاه ميکردم، وقتي که قلم را داخل دوات مينمود و ميخواست خارج کند سر قلم را به لبه دوات ميکشيد تا جوهر اضافي پاک شود و خط تميز و زيبا درآيد.
در همين بين، بدون آن که حضرت متوجه شود با خودم گفتم: اي کاش امام عليه السلام اين قلم را به عنوان يادبود و هديه، به من لطف ميکرد.
پس چون از نوشتن فارغ شد، شروع نمود درباره ي مسائل مختلف با من صحبت کند و در ضمن صحبت، قلم را با دستمالي که کنارش بود پاک نمود و فرمود: بيا احمد، اين قلم را بگير.
هنگامي که قلم را از دست مبارک حضرت گرفتم عرضه داشتم:
فداي شما گردم، من يک ناراحتي دارم که چند مرتبه قصد داشتم با شما مطرح کنم ولي ممکن نشد، چنانکه الآن اجازه بفرمائي آن را عرض کنم؟
امام عليهالسلام فرمود: ناراحتي و مشکل خود را بگو.
اظهار داشتم: از پدران بزرگوارت روايت شده است که خواب پيامبران الهي صلوات الله عليهم بر روي کمر است و خواب مؤمنين بر سمت راست ميباشد و خواب منافقين برسمت چپ خواهد بود و شياطين بر رو - دمر و پشت به آسمان - ميخوابند؛ آيا اين روايت صحيح است؟
امام عليهالسلام فرمود: بلي، همين طور است که نقل کردي.
سپس عرضه داشتم: اي سرور و مولايم! من هر چه تلاش ميکنم که بر سمت راست بخوابم ممکن نميشود و خوابم نميبرد، اگر ممکن است مرا درمان و معالجه فرما؟
حضرت لحظهاي سکوت نمود و بعد از آن، اظهار نمود: جلوبيا، پس نزديک امام عليهالسلام رفتم، فرمود: دست خود را داخل پيراهنت کن.
موقعي که دستم را داخل پيراهنم کردم، آن گاه حضرت دست خويش را از داخل پيراهنش درآورد و داخل پيراهن من نمود و با دست راست بر پهلوي چپ و با دست چپ بر پهلوي راست من، سه مرتبه کشيد.
بعد از آن هميشه به طور ساده و راحت بر پهلوي راست ميخوابيدم و نميتوانستم بر پهلوي چپ بخوابم. [1] .
(1)اصول كافى : ج 1، ص 513، ح 27، إثبات الهداة : ج 3، ص 407، ح 30، مدينة المعاجز: ج 7، ص 563، ح 2550.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام حسن عسگری، عبدالله صالحی، صص29-31
مرحوم راوندي، طبرسي و برخي ديگر از بزرگان به نقل از ابوهاشم جعفري حکايت کنند:
1-الخرايج و الجرايح : ج 2، ص 682، ح 1، إعلام الورى طبرسى : ج 2، ص 141، بحارالا نوار: ج 50، ص 254، ح 10.
در کتاب تفسير منسوب به امام حسن عسکري امام عسکري عليهالسلام و نيز در کتاب مرحوم قطب الدين راوندي - به نقل از دو نفر از راويان حديث به نام يوسف بن محمد و علي بن سيار - آمده است:
شبي از شب ها به محضر مبارک حضرت ابومحمد، امام حسن عسکري عليهالسلام وارد شديم.
همچنين والي شهر که علاقه ي خاصي نسبت به حضرت داشت، به همراه شخصي که دست هاي او را بسته بودند، وارد منزل امام عليه السلام شد و اظهار داشت: يا ابن رسول الله! اين شخص را از دکان صراف در حال سرقت و دزدي گرفته ايم.
و چون خواستيم او را همانند ديگر دزدان شکنجه و تأديب کنيم، اظهار داشت که از شيعيان حضرت علي عليه السلام و نيز از شيعيان شما است و ما از تعذيب او خودداري کرديم و نزد شما آمديم تا ما را راهنمائي و تکليف ما را نسبت به اين شخص روشن بفرمائي.
حضرت فرمود: به خداوند پناه ميبرم، او شيعه علي عليه السلام نيست، او براي نجات خود چنين ادعائي را کرده است.
سپس والي آن سارق را از آن جا برد و به دو نفر از مأمورين خود دستور داد تا آن سارق را تعذيب و تأديب نمايند، پس او را بر زمين خوابانيدند و شروع کردند بر بدنش شلاق بزنند؛ ولي هر چه شلاق مي زدند روي زمين مي خورد و به آن سارق اصابت نمي کرد.
بعد از آن، والي مجددا او را نزد امام حسن عسکري عليه السلام آورد و گفت: يا ابن رسول الله! بسيار جاي تعجب است، فرمودي که او از شيعيان شما نيست، اگر از شيعيان شما نباشد پس لابد از شيعيان و پيروان شيطان خواهد بود و بايد در آتش قهر خداوند متعال بسوزد.
و سپس افزود: با اين اوصاف، من از اين مرد معجزه و کرامتي را مشاهده کردم که بسيار مهم خواهد بود، هر چه مأمورين بر او تازيانه ميزدند بر زمين ميخورد و بر بدن او اصابت نمي کرد و تمام افراد از اين جريان در تعجب و حيرت قرار گرفته اند.
در اين موقع امام حسن عسکري عليه السلام به والي خطاب نمود و فرمود: اي بندهي خدا! او در ادعاي خود دروغ ميگويد، او از شيعيان ما نيست، بلکه از محبين و دوستان ما مي باشد.
والي اظهار داشت: از نظر ما فرقي بين شيعه و دوست نميباشد، لطفا بفرمائيد که فرق بين آنها چيست؟
حضرت فرمود: همانا شيعيان ما کساني هستند که در تمام مسائل زندگي مطيع و فرمان بر دستورات ما باشند و سعي دارند بر اين که در هيچ موردي معصيت و مخالفت ما را ننمايند.
و هر که خلاف چنين روشي باشد و اظهار علاقه و محبت نسبت به ما نمايد دوست ما ميباشد، نه شيعه ي ما.
سپس امام عليه السلام به والي فرمود: تو نيز دروغ بزرگي را ادعا کردي، چون که گفتي معجزه ديده ام؛ و چنانچه اين گفتار از روي علم و ايمان باشد مستحق عذاب جهنم مي باشي.
بعد از آن، حضرت در توضيح فرمايش خود افزود: معجزه مخصوص انبياء و ما اهل بيت عصمت و طهارت مي باشد، براي شرافت و فضيلتي که ما بر ديگران داريم و نيز براي اثبات واقعيات و حقايقي که از طرف خداوند متعال به ما رسيده است.
در پايان، امام عسکري عليهالسلام به آن مرد - متهم به سرقت - خطاب نمود و فرمود: بايد شيعهي علي عليهالسلام در تمام امور زندگي، شيعه و پيرو او - و ديگر اهل بيت رسالت - باشد و ايشان را در هر حال تصديق نمايد؛ و نيز بايد سعي نمايد که هيچ گونه تخلفي با ايشان نداشته باشد و خلاصه آن که در همهي امور، خود را هماهنگ و مطيع ايشان بداند. [1] .
(1)1- تفسير الا مام العسكرى عليه السلام : ص 316، ح 161، الخرايج و الجرايح : ج 2، ص 684، ح 3، مدينة المعاجز: ج 7، ص 2579.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام حسن عسگری: عبدالله صالحی،صص36-39
يکي از اصحاب به نام جعفر بن محمد حکايت کند:
روزي به همراه علي بن عبيدالله خدمت حضرت ابومحمد، امام حسن عسکري عليه السلام رسيديم، چند نفر ديگر هم در حضور حضرت بودند و در جلوي امام عليه السلام درخت خرمائي بود و با آن که فصل خرما نبود، ليکن آن درخت، خرماهاي بسياري داشت.
پس از لحظاتي سفرهاي گسترانيدند و حضرت فرمود: دست هايتان را بشوئيد و نام خدا را بر زبان جاري کنيد و مشغول خوردن طعام شويد.
ولي کسي جلو نيامد و دست به سمت غذاهائي که در سفره چيده بودند، دراز نشد و همه منتظر بودند که ميزبان - يعني؛ امام حسن عسکري عليه السلام - مشغول شود.
بعد از آن، حضرت به من خطاب نمود و فرمود: اي ابوجعفر! از طعام مؤمنين ميل کن، همانا که اين طعام براي شماها حلال مي باشد.
و سپس افزود: علت آن که من قبل از شما ميهمانان، مشغول خوردن غذا نشدم، اين است که چون تعدادي جن از برادران شما در کنار شما حضور دارند و من خواستم شما قبل از ديگران شروع کنيد؛
و گرنه من خود شروع مي کنم.
و چون امام عليه السلام دست مبارک خود را به سمت غذا دراز نمود، ديگران هم مشغول شدند.
در ضمن اين که مشغول خوردن غذا و خرما بوديم، متوجه شديم که در کنار ما غذا برداشته ميشود و ظرف غذا خالي مي گردد، اما کسي و دستي را نمي ديديم.
من با خود گفتم: اگر امام عليه السلام بخواهد، تواند کاري کند که ما جنيان را ببينيم، همان طوري که آنها ما را مشاهده ميکنند.
و چون حضرت متوجه افکار من و ديگران شد، دست مبارک خود را بر صورت ما کشيد و سدي بين ما و جنيان به وجود آمد، سپس دستي ديگر بر چشمهاي ما کشيد که به راحتي جنيان را مي ديديم.
در اين هنگام، خواستيم که بلند شويم و با آنها مصافحه و معانقه کنيم، امام عليه السلام مانع شد و به تمام افراد اظهار نمود:
احترام سفره و طعام از هر چيزي مهمتر است، صبر نمائيد تا هنگامي که غذا تمام شد و سفره را جمع کردند، برادران شما حضور دارند و هر چه خواستيد انجام دهيد.
ولي موقعي که دقيق آنها را نگاه و بررسي کرديم که بسيار ضعيف و لاغر اندام بودند و اشک از گوشه هاي چشمشان سرازير بود و با يکديگر آهسته زمزمه داشتند.
به خدمت حضرت عرض کرديم: يا ابن رسول الله! آيا جنيان هميشه به اين حالت هستند؟
فرمود: خير، آنها همانند شما انسانها همه گونه هستند و حالتهاي مختلفي دارند، اين هائي که در کنار شما نشسته اند، زاهد و قانع مي باشند و هيچ غذائي نمي خورند و آبي نمي آشامند، مگر با اذن و اجازه ي پيغمبر يا امام عليهم السلام، چون که ايشان در همه ي امور تابع و مطيع حجت خدا و امام خود خواهند بود و...
بعد از صحبتهاي مفصلي، امام عليه السلام دست خود را بر چشمهاي ما نهاد و پس از آن ديگر نتوانستيم جنيان را تماشا کنيم.
سپس بر چنين توفيقي که نصيب ما شد و توفيق يافتيم که در چنين مجلسي و نيز بر سر چنين سفره و طعامي در محضر مبارک امام و حجت خدا شرکت کنيم، شکر و سپاس خداوند متعال را به جا آورديم و آن را يکي از معجزه ها و نشانه هاي امامت دانستيم [1] .
1- هداية الكبرى حضينى : ص 333.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام حسن عسگری علیه السلام،عبدالله صالحی،صص43-46.
ابن شهرآشوب، اين محدث و تاريخ نگار مي نويسد:
«اسحاق کندي» فيلسوف اسلام و عراق کتابي به نام «تناقضهاي قرآن»! به نگارش آورد وي مدتي در منزل نشست، گوشه نشيني اختيار کرد و خود را به نوشتن آن مشغول داشت. روزي برخي از شاگردان او خدمت حضرت امام حسن عسکري عليه السلام شرفياب شدند. هنگامي که چشم حضرت به او افتاد فرمود: آيا در ميان شما مردي رشيد وجود ندارد که گفته هاي استادتان «کندي » را پاسخ گويد و او را از اين کار باز دارد؟ شاگرد گفت: ما همگي از شاگردان او هستيم، چگونه مي توانيم به اشتباه استاد در اين زمينه و يا زمينه ديگر اعتراض کنيم؟» .
امام عليه السلام فرمود: اگر مطلبي به تو تلقين و تفهيم کنم مي تواني به او برساني و براي او نقل کني؟ شاگرد گفت: آري. امام فرمود: از اينجا که برگشتي به حضور استاد برو و با او به گرمي و محبت رفتار کن، او را کمک کن و هنگامي که کاملا انس و آشنائي به عمل آمد، به او بگو: براي من مساله اي پيش آمده که غير از شما کسي شايستگي پاسخ آن را ندارد و آن مساله اين است که آيا ممکن است گوينده قرآن از گفتار خود معاني و مقاصدي غير از آن معاني که شما اراده و حس کرده ايد، اراده کرده باشد؟ کندي در پاسخ خواهد گفت: بلي ممکن است چنين منظوري داشته باشد، زيرا کندي مردي است که هر سخني را بشنود خوب مي فهمد، او مردي هوشمند است.
در اين هنگام به او القاء شبهه کن و بگو: چه مي داني شايد گوينده قرآن معاني و مقاصدي غير از آنچه تو مي پنداري اراده کرده باشد و سخنان شما از جايگاه و موضوع اصلي خويش بيرون باشد؟
|
آشنایی مختصری با کندی: کندي در وقتي ظهور کرد که سرو صداهاي بسيار گوش خراش جامعه اسلامي را فراگرفته بود دوره مامون عباسي فلسفه هاي گوناگون در محيط اسلامي رخنه کرد و کندي در دوره انتقال بزرگي در فرهنگ و معرفت زندگي مي کرد، او روزي ظهور کرد که انديشه عربي بر واردات افکار يوناني، فارسي، پهلوي، هندي و سانسکريت تکيه کرده بود و کار ترجمه فرهنگهاي ملل اجنبي گسترش بسياري داشت. مترجمان زيادي پديد آمدند و مقدم بر همه آنان که در «بيت الحکمة » به کار اشتغال داشتند «حنين بن اسحاق » بود. مامون عباسي به وزن همه کتابهايي که حنين ترجمه کرده بود، به او جايزه طلا داد، و به اندازه اي شد که مي گفتند نزديک بود، خزانه کشور تهي شود.شايان ذکر است اشتباه فوق چيزي از شخصيت و بزرگي کندي نمي کاهد، امام عليه السلام در عين حالي که اشتباه او را گوشزد فرمود، وي را ستود، يعني کندي را اهل فکر، فهم، درايت، هوشمندي، تعقل، ژرف نگري دانست. سوزاندن تاليفاتش را مي توان نشانه انصاف و تسليم حق شدن او به حساب آورد. |
شاگرد به حضور استاد خود کندي رفت و طبق دستور امام رفتار کرد با او به ملاطفت و مهرباني عمل نمود تا اين که زمينه براي طرح مطلب مساعد گشت، سپس سئوال امام را به همان شيوه مطرح ساخت و گفت: آيا ممکن است گوينده اي سخني بگويد و از آن مطلبي اراده کند که به ذهن خواننده نيايد؟ يعني مقصود گوينده چيزي باشد مغاير با آنچه در ذهن مخاطب است، کندي به دقت به سئوال شاگرد گوش داد و گفت: سئوال خود را تکرار کن. شاگرد سئوال خويش را باز گفت استاد چون اهل تعقل، تفکر و تدبر بود، مدتي در خود فرو رفت، تامل کرد و گفت: هيچ بعيد نيست، امکان دارد چيزي در ذهن گوينده سخن باشد که به ذهن مخاطب نيايد و شنونده از ظاهر کلام گوينده چيزي بفهمد که وي خلاف آن را اراده کرده باشد.
استاد که مي دانست شاگرد او چنين سئوالي را نمي تواند از پيش خود مطرح کند و در حد انديشه او نيست، رو به شاگرد کرد و گفت: تو را سوگند مي دهم که حقيقت را به من بگويي چنين سئوالي از کجا به فکر تو خطور کرد؟
شاگرد گفت: چه ايرادي دارد که چنين سئوالي به ذهن خود من آمده باشد؟
استاد گفت: نه، تو هنوز زود است که به چنين مسائلي رسيده باشي، به من بگو اين سئوال را از کجا ياد گرفته اي؟
شاگرد گفت: حقيقت اين است که حضرت «ابومحمد» (امام عسکري عليه السلام) مرا بدين امر رهبري فرمود.
کندي گفت: اکنون واقع امر را گفتي، سپس افزود:
چنين سخناني تنها زيبنده اين خاندان است. آنگاه با درک واقعيت و پي بردن به اشتباه خود دستور داد آتشي روشن کردند و آنچه را درباره تناقضهاي قرآن (به عقيده خود) به رشته تحرير آورده بود، سوزاند [1]و [2] .
(1)بحارالانوار،ج50،ص311،منتی الامال قمی،ص266،پنجم از مکارم الاخلاق آن حضرت سیره پیشوایان،پیشوائی،ص628،نشر موسسه امام صادق (ع)،قم،1372،ش.
(2)مناقب شهر آشوب،ج3،ص525.
منابع:
تقویم شناسی تاریخ اسلام حضرت امام حسن عسگری،علی زمانی قمشه ای
زندگانی چهارده معصوم،سید محسن خرازی،مسجد مقدس جمعکران،1386،ص520-521
مي گويند: آن هنگام که امام حسن عسکري عليه السلام کودک بود، روزي کنار پدر بزرگوارش قرار داشت و امام هادي عليه السلام مشغول نماز بود.
در اين هنگام، حضرت امام حسن عسکري عليه السلام به چاه آبي افتاد و شيون زنها بلند شد.
امام هادي عليهالسلام بعد از نماز، به آنها فرمود: «باکي نيست».
ناگهان همه مشاهده کردند که آب از قعر چاه، کمکم بالا آمد، تا اينکه به سر چاه رسيد، و حضرت امام حسن عسکري عليه السلام بالاي آب بود و با آب بازي مي کرد و به اين ترتيب از چاه بيرون آمد. [انوار البهیه] .
(1)اثبات الهاده،ج3،،ص433،باب 31،فصل15،ح133.انوار البهیه
منابع:
-عجایب و معجزات شگفت انگیزی از امام حسن عسگری (علیه السلام)،تهیه و تنظیم: واحد تحقیقاتی گل نرگس،چاپ چهارم،1386،صص503-504.
-با خورشید سامرا،تحلیلی از زندگانی امام حسن عسگری(علیه السلام)،انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی،1379،صص126-127.
محمد بن عباس ميگويد: ما چند نفر کنار يکديگر در مورد مقامات امام حسن عسکري عليه السلام صحبت مي کرديم، يکي از ناصبيها، گفتار ما را به مسخره گرفت و گفت: «من بدون مرکب، نوشته اي را براي آن حضرت مينويسم، اگر او پاسخ سؤالهاي مرا داد، حقانيت او را مي پذيرم.»
پس وي سؤالهاي خود را در نامهاي نوشت، ما نيز مسئله هاي خود را در نامه اي نوشتيم و به سوي آن حضرت فرستاديم. امام حسن عسکري عليه السلام پاسخ مسائل همه ي ما را در جواب نامه اش داد و در نامه ي مربوط به ناصبي، علاوه بر پاسخ به مسائل او، نام او و نام پدر او را نيز نوشته بود.
وقتي که آن مرد ناصبي، جواب نامهاش را ديد، متعجب و حيرتزده گرديد به طوري که از هوش رفت.
پس از به هوش آمدن، حقانيت امام حسن عسکري عليه السلام را پذيرفت و جزو شيعيان آن حضرت گرديد. [1] .
(1)مناقب آل بی طالب.
منبع: عجایب و معجزات شگفت انگیزی از امام حسن عسگری (علیه السلام)،تهیه و تنظیم: واحد تحقیقاتی گل نرگس،چاپ چهارم،1386،صص503-
روزي شخصي امام حسن عسکري عليه السلام را در آن هنگام که کودک بود مشاهده کرد که در کنار عده اي از کودکان که بازي مي کردند ايستاده است و گريه مي کند. او پنداشت که علت گريه ي امام، نداشتن اسباب بازي است، از اين رو نزد حضرت رفت و گفت: «ناراحت نباش، اي پسر رسول خدا! من برايت اسباب بازي مي خرم!»
امام با ناراحتي فرمود:
«يا قليل العقل! ما للّعب خلقنا.» «اي کم عقل ما براي بازي آفريده نشده ايم؟»
او با تعجب گفت: «پس براي چه خلق شده ايد؟»
فرمود:
«للعلم و العبادة.» «براي دانش و پرستش»
او گفت: «از کجا اين را ميگويي؟»
فرمود: «زيرا خداوند فرموده:
«افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الينا لا ترجعون» [سوره مومنون،آیه115] .
«آيا گمان ميکنيد که شما را بيهوده (و براي بازي) آفريده ايم و شما به ما بازگشت نمي کنيد؟»
او گفت: «با آنکه کودک هستي و گناهي بر تو نيست چرا اينگونه منقلب هستي و از خدا ميترسي؟»
حضرت فرمود: «مادرم را ديدم که با هيزمهاي بزرگ، آتش روشن ميکرد و آتش را از هيزمهاي کوچک شروع نمود. من ترس آن دارم که از هيزمهاي کوچک دوزخ باشم؟»
او گفت: «مرا موعظه و نصيحتي نما».
امام عليه السلام اشعاري در بي وفايي دنيا خواند:
أري الدنيا تجهّز بانطلاق مشمّرة علي قدم و ساق
فلا الدنيا بباقية لحي و لا حي علي الدنيا بباق
کان الموت و الحدثان فيها الي نفس الفتي فرسا سباق
فيا مغرور بالدنيا رويدا و منها خذ لنفسک بالوثاق [1] .
«دنيا را ميبينم که گويا پاچه هايش را بالا زده
و با سرعت در حال دويدن است.
دنيا براي هيچ جانداري باقي نخواهد ماند
و به کسي وفا نخواهد نمود.
گويا مرگ و حوادث ناگوار سوار بر اسبي تيزر
و براي گرفتن جان آدمي ميدود.
پس اي دلباختهي به دنيا!
لحظه اي درنگ کن و براي سفر بي بازگشت آخرت توشه اي برگير.»
(1)احقاق الحق،ج12،ص473.
منبع: کرامات و مقامات عرفاتی امام حسن عسگری، سید علی حسینی قمی، انتشارات تنوع،1381،صص22-25
و از محمد بن احمد نقل شده که گفت در سامره جواني را ديدم که ميگفت: من هاشمي هستم - تا آن جا که گفت: - من پدر و چند برادر داشتم. برادر بزرگتر ثروتمند و برادر کوچک فقير بود. زماني برادر کوچکتر به خانه ي بزرگتر رفت و ششصد دينار از او دزديد. برادر بزرگ به من گفت: به خدمت حضرت عسکري عليه السلام برو و از حضرت خواهش کن، بلکه به ملايمت و نرمي اين مال را از او بگيرد؛ زيرا او مردي شيرين سخن است. هنگام سحر که شد، نظرش برگشت و گفت: برو و اشناس ترک را ببين - تا آن جا که گفت: - قاصد حضرت آمد و او را به خدمت حضرت برد. حضرت به او فرمود: اول شب به ما حاجتي داشتي، وقت سحر پشيمان شدي، برو کيسه اي که از تو گرفته شده، رد شد و از برادرت شکايت نکن و به وي احسان و عطا کن. اگر تو نميدهي او را به اينجا بفرست تا ما بدهيم. هنگامي که از خدمت آن حضرت مرخص شد، غلامش او را ديد و گفت: کيسه پيدا شد.
منبع: معجزات امام حسن عسگری علیه السلام،حبیب الله اکبر پور،نشر الف،1383،ص92.
و از ابن فرات نقل شده که گفت: ده هزار درهم از پسر عمويم طلبکار بودم. چند مرتبه مطالبه کردم، نپرداخت. براي حضرت عسکري عليه السلام نوشتم که دعا کند. حضرت نوشت: مالت را به تو مي دهد و بعد از جمعه مي ميرد. پسر عمويم مال را آورد و به من داد؛ گفتم: تو خيال پرداخت نداشتي، چه شد که پشيمان شدي؟ گفت: حضرت عسکري عليهالسلام را در خواب ديدم که فرمود: مرگت نزديک شده مال پسر عمويت را رد کن.
احمد بن اسحق داستان ديدارش با امام عسکري عليهالسلام را بيان کرد، از اين رو، حسين نيز توبه کرد و از گناه خود دست برداشت. [1] .
منبع: آیینه کمال،سیری گذرا در سیره امامان معصوم در عراق،اکبر دهقان انتشارات زائر آستانه مقدسه،ص228
از کافور خادم نقل شده که: «گفت: يونس نقاش، همواره حضور سرورمان امام عسکري عليه السلام مي رسيد و به خدمتگزاري وي مي پرداخت. روزي ترسان و وحشت زده بر آن حضرت وارد شد و عرض کرد: مولاي من، خانوادهام را به شما مي سپارم.
حضرت فرمود: چه شده است؟
عرض کرد: تصميم گرفته ام از اين شهر کوچ کنم.
حضرت در حالي که تبسم بر لبانش بود فرمود: براي چه، يونس؟
عرض کرد: ابن بغا، نگين انگشتر گرانبهايي برايم فرستاده تا آن را حکاکي کنم و چون به اين کار پرداختم، نگين شکست و دو نيم شد. وعده ي او هم فردا است و او اين ابنبغا است. کيفر اين کار يا خوردن هزار تازيانه است يا کشته شدن.
حضرت فرمود: به خانه ات برو و تا صبح آسوده خاطر باش که جز خير و خوبي چيزي پيش نخواهد آمد.
فردا صبح ترسان و لرزان نزد حضرت آمد و عرض کرد: فرستاده ي خليفه آمده و نگين انگشتر را ميخواهد.
حضرت فرمود: نزدش برو، گزندي به تو نخواهد رسيد.
عرض کرد: سرورم به او چه بگويم؟
حضرت تبسمي کرد و فرمود: نزد او برو و به آنچه مي گويد گوش فراده که همه خير است و نيکويي.
کافور مي گويد: وي رفت و برگشت و گفت: سرورم، او به من گفت: همسران [ابنبغا] بر سر اين نگين به نزاع پرداخته اند. اگر ممکن است آن را دو قطعه نما، ما تو را راضي خواهيم کرد.
امام عليه السلام عرضه داشت: پروردگارا، تو را سپاس که ما را در شمار کساني قرار دادي که به حق، سپاس تو را به جاي آورند. آنگاه به يونس گفت: بگو ببينم در پاسخ او چه گفتي؟
يونس عرض کرد: گفتم به من فرصتي بده تا در اين زمينه بينديشم.
حضرت فرمود: پاسخ مناسبي داده اي» [1] .
(1)ابن شهر آشوب،مناقب،ج4،ص427.
منبع: با خورشید سامرا،تحلیلی از زندگانی امام حسن عسگری(علیه السلام)،انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی،1379،صص126-127.
ديدند همانطور است که امام ميفرمايد. [1] .
(1) جوهر الکلام،ص154 و اخبار الدول،ص117،
منابع:
سیری در سیره فردی و اجتماعی امام حسن عسکری علیه السلام،نویسنده :عبدالکریم ملایی تبریزی
پیشوای یازدهم،ص22، به نقل از احقاق الحق(ج12)،ص464.
زندگانی امام حسن عسگری،باقر شریف قریشی،انتشارات اسلامی،1383،صص233-234.
حضرت عسکري عليه السلام در کنار تربيت شاگردان از تشويق نويسندگان غافل نبود؛ از جمله داود بن قاسم جعفري ميگويد: کتاب «يوم و ليلة» از يونس آل يقطين را به حضرت عسکري عليه السلام عرضه داشتم. امام فرمود: «تَصْنيفُ مَنْ هذا؛ نوشته چه کسي است؟» گفتم: نوشته ي يونس است. آنگاه فرمود:
«اَعْطاهُ اللهُ بِکُلِ حَرْفٍ نُورا يَوْمَ الْقِيامَةِ؛ [1]
خداوند در مقابل هر حرف، نوري به او در روز قيامت عطا فرمايد».
1. بحارالانوار،ج2،ص150،ح25،رجال النجاشی،ابوالعباس نجاشی،قم،مکتب الداوری،1402ه.ق،ص447،شماره1208
منبع: گوشه هایی از تلاش های امام حسن عسگری (علیه السلام)،سید جواد حسینی
ابوهاشم جعفري که از نواده هاي حضرت جعفر طيار (ع) و از اصحاب مخصوص حضرت امام حسن عسکري و قبل از ايشان نيز از خواص اصحاب پدر بزرگوار ايشان بود، روايت نموده است که روزي در مجلس آن حضرت بود و ايشان به مناسبتي فرمود: که يکي از درهاي بهشت معروف نام دارد و از آن در کسي داخل نميشود مگر کساني که در دنيا به حوائج مردم رسيدگي کنند و کارهاي خير انجام دهند.
راوي ميگويد من پس از شنيدن اين فرمايش آن حضرت در قلب خود خوشحالياي احساس کردم زيرا من در برآوردن حوائج برادران ديني و شيعيان کوشا بودم.
منبع:تحلیلی از زندگی و زمان امام حسن عسگری (علیه السلام)،قوام الدین وشنوی،صص132-134.
امام حسن عسکري عليه السلام شيعيان را به رعايت اموري نصيحت کرد، اين نصيحت همچون اعلاميه ي جهاني و ماندگار از آن حضرت به همه ي شيعيان است که ما ترجمه آن را با ذکر سفارشهاي آن حضرت تحت دوازده ماده در اينجا مي آوريم:
اوصيکم بتقوي الله، و الورع في دينکم و الاجتهاد لله و...،
شما را وصيت و سفارش ميکنم:
1 - به پرهيزکاري و پاک زيستي در دين
2 - کوشش و تلاش براي خدا
3 - بازگرداندن امانت به صاحبش، خواه صاحبش نيک باشد يا بد.
4 - سجدههاي طولاني
5 - نيک رفتاري با همسايگان
اگر شما اين کارهاي نيک را انجام داديد، مردم ميگويند: اين شخص از شيعيان است و من خرسند ميشوم.
6 - کونوا لنا زينا و لا تکونوا علينا شينا... زينت ما باشيد، مايه ي ننگ ما نباشيد
7 - دوستيها را به سوي ما جلب کنيد، زشتيها را از ما دفع نماييد، چرا که هرگونه خوبي به ما نسبت دهند ما اهل آن هستيم، و هر گونه بدي به ما نسبت دهند ما از آن به دور هستيم. ما را در کتاب خدا قرآن حقي است، و با پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله نسبتي و از جانب خدا طهارت و پاکي.
8 - جز ما هر کس ادعاي مقام امامت کند، دروغگو است.
اکثروا ذکر الله و ذکر الموت، و تلاوة القرآن، و الصلاة علي النبي صلي الله عليه و اله، فان للصلاة علي رسول الله صلي الله عليه و اله عشر حسنات:
9 - خدا را بسيار ياد کنيد.
10 - بسيار در ياد مرگ باشيد.
11 - بسيار قرآن را تلاوت کنيد.
12 - و بسيار بر پيامبر صلي الله عليه و اله صلوات بفرستيد که صلوات بر رسول خدا صلي الله عليه و اله داراي ده پاداش است.
احفظو ما وصيتکم به، و استودعکم الله و اقرأ عليکم السلام؛
سفارشهاي مرا به خاطر بسپاريد، و در عمل رعايت کنيد، شما را به خدا ميسپارم و سلام بر شما. [1] .
خدايا! به برکت وجود امام حسن عسکري عليهالسلام ما را از پيروان خالص آن حضرت قرار بده و از شيوهي رفتاري و از بيانات سازنده اش بهره مند ساز، آمين. [2] .
(1)تحف العفول،ص580-581
(2)برگرفته از سیره چهارده معصوم،ص967-969
منبع: چهره های درخشان سامرا,علی ربانی خلخالی،مکتب الحسین،1386،ص137-138
عيسى بن صبيح مى گويد:
امام حسن عسكرى- عليه السّلام- در زندان بر ما وارد شد و من او را مىشناختم. به من گفت: تو 65 سال و يك ماه و دو روز، عمر دارى. و من كتاب دعايى داشتم كه تاريخ تولدم در پشت آن نوشته شده بود. به آن نگاه كردم كه همان گونه يافتم. بعد حضرت از من پرسيد: آيا صاحب فرزندى شده اى؟
گفتم: نه.
حضرت، دعا كرد و فرمود: خدايا! به او فرزندى بده كه بازويش باشد. و چه خوب است كه كمك و يار و بازوى انسان، فرزندش باشد. و به اين شعر تمثل جست:
من كان ذا عضد يدرك ظلامته
انّ الذّليل الّذي ليست له عضد
هر كس كه ياورى داشته باشد، گرفتاری او را می فهمد
و ذليل كسى است كه ياور ندارد.
گفتم: آيا شما هم فرزندى داريد؟
فرمود: به خدا سوگند! من فرزندى خواهم داشت كه زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد. ولى اكنون وجود ندارد. و باز به شعر ديگر تمثّل كرد و چنين فرمود:
لعلّك يوما ان ترانى
كأنّما بنى حوالىّ الاسود اللوابد
شايد تو، روزى مرا ببينى
كه پسرم در كنار من چون شير ايستاده است.
فان تميما قبل ان يلد الحصى اقام زمانا
و هو في النّاس واحد
چون تميم، قبل از اينكه سنگ ريزه هاى زيادى باشند،
در ميان مردم تنها بود
منبع: جلوه هاى اعجاز معصومين عليهم السلام (ترجمه الخرائج و الجرائج)،قطب الدين راوندى، قم:1378 ،صص363،364.
این داستان را قاضی نور الله شوشتری در کتاب احقاق الحق به نقل از کتاب «روض الرياحين في مناقب الصالحين» از علامة عفيف الدين عبد اللّه بن أسعد اليافعي الشافعي اليمني (از علمای اهل سنت) آورده است:
بهلول (1) گوید: روزی از یکی از خیابان های بصره عبور می کردم. کودکانی را دیدم که با گردو و بادام بازی می کردند و دیدم کودکی به آنها نگاه می کند و گریه می کند . با خودم گفتم این بچه دارد حسرت این را
ادامه مطلب
جعفر بن شريف جرجانى(1) مى گويد: سالى عازم حجّ شديم و در سامرّا نزد امام عسكرى- عليه السّلام- رسيدم. و شيعيان، مال زيادى را توسط من براى آن حضرت، فرستاده بودند.
خواستم از حضرت بپرسم كه آنها را به چه كسى بدهم اما قبل از اينكه چيزى بگويم، فرمود: آنچه با خود آورده اى به مبارك، خادم من بده.
مى گويد: من نيز چنان كردم. سپس گفتم در گرگان شيعيانت به تو سلام مى رسانند.
فرمود: آيا بعد از اتمام حجّت به آنجا برمى گردى؟
گفتم: آرى.
فرمود: تو بعد از صد و هفتاد روز، به گرگان مى رسى. و اوّل روز جمعه سه روز گذشته از ماه ربيع الآخر به آنجا وارد مى شوى. به آنها بگو كه من هم آخر همان روز، آنجا مى آيم. برو، خدا تو و آنچه با خود دارى سالم نگهدارد. و بر خانواده ات وارد مى شوى و براى پسرت، شريف فرزندى متولد مى شود، اسمش را صلت بن شريف بن جعفر بن شريف بگذار. و خداوند او را بزرگ مى گرداند و از دوستان ما خواهد شد.
گفتم: يا بن رسول اللَّه! ابراهيم بن اسماعيل جرجانى از شيعيان توست و بين دوستانت بسيار معروف است. و هر سال بيشتر از صد هزار درهم به
ادامه مطلب
أُوصيكُمْ بِتَقْوَى اللّهِ وَ الْوَرَعِ فى دينِكُمْ وَالاِجْتَهادِ لِلّهِ وَ صِدْقِ الْحَديثِ وَ أَداءِ الأَمانَةِ إِلى مَنِ ائْتَمَنَكُمْ مِنْ بَرٍّ أَوْ فاجِر وَ طُولُ السُّجُودِ وَ حُسْنِ الْجَوارِ. فَبِهذا جاءَ مُحَمَّدٌ (ص) صَلُّوا فى عَشائِرِهِمْ وَ اشْهَدُوا جَنائِزَهُمْ وَ عُودُوا مَرْضاهُمْ وَ أَدُّوا حُقُوقَهُمْ، فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْكُمْ إِذا وَرَعَ فى دينِهِ وَ صَدَقَ فى حَديثِهِ وَ أَدَّى الاَمانَةَ وَ حَسَّنَ خُلْقَهُ مَعَ النّاسِ قيلَ: هذا شيعِىٌ فَيَسُرُّنى ذلِكَ. إِتَّقُوا اللّهَ وَ كُونُوا زَيْنًا وَ لا تَكُونُوا شَيْنًا، جُرُّوا إِلَيْنا كُلَّ مَوَدَّة وَ ادْفَعُوا عَنّا كُلَّ قَبيح، فَإِنَّهُ ما قيلَ فينا مِنْ حَسَن فَنَحْنُ أَهْلُهُ وَ ما قيلَ فينا مِنْ سُوء فَما نَحْنُ كَذلِكَ:
لَناحَقٌّ فى كِتابِ اللّهِ وَ قَرابَةٌ مِنْ رَسُولِ اللّهِ وَ تَطْهيرٌ مِنَ اللّهِ لا يَدَّعيهِ أَحَدٌ غَيْرُنا إِلاّ كَذّابٌ. أَكْثِرُوا ذِكْرَ اللّهِ وَ ذِكْرَ الْمَوْتِ وَ تِلاوَةَ الْقُرانِ وَ الصَّلاةَ عَلَى النَّبِىِّ (ص) فَإِنَّ الصَّلاةَ عَلى رَسُولِ اللّهِ عَشْرُ حَسَنات، إِحْفَظُوا ما وَصَّيْتُكُمْ بِهِ وَ أَسْتَوْدِعُكُمُ اللّهَ وَ أَقْرَأُ عَلَيْكُمْ السَّلامَ:
-
شما را به تقواى الهى و پارسايى در دينتان و تلاش براى خدا و راستگويى و امانتدارى درباره كسى كه شما را امين دانسته ـ نيكوكار باشد يا بدكار ـ و طول سجود و حُسنِ همسايگى سفارش می كنم. محمّد (ص) براى همين آمده است.
-
در ميان جماعت هاى آنان نماز بخوانيد و بر سر جنازه آنها حاضر شويد و مريضانشان را عيادت كنيد. و حقوقشان را ادا نماييد، زيرا هر يك از شما چون در دينش پارسا و در سخنش راستگو و امانتدار و خوش اخلاق با مردم باشد، گفته می شود: اين يك شيعه است، و اين كارهاست كه مرا خوشحال می سازد.
-
تقواى الهى داشته باشيد، مايه زينت باشيد نه زشتى، تمام دوستى خود را به سوى ما بكشانيد و همه زشتى را از ما بگردانيد، زيرا هر خوبى كه درباره ما گفته شود ما اهل آنيم و هر بدى درباره ما گفته شود ما از آن به دوريم.
-
در كتاب خدا براى ما حقّى و قرابتى از پيامبر خداست و خداوند ما را پاك شمرده. احدى جز ما مدّعى اين مقام نيست، مگر آن كه دروغ می گويد.
-
زياد به ياد خدا باشيد و زياد ياد مرگ كنيد و زياد قرآن را تلاوت نماييد.
-
زياد بر پيغمبر (ص) سلام و تحيّت بفرستيد. زيرا صلوات بر پيامبر خدا (ص) ده حسنه دارد.
-
آنچه را به شما گفتم حفظ كنيد و شما را به خدا می سپارم، و سلام بر شما.
(بحارالانوار، جلد75، صحفه372، باب29)
عبادت:
مرحوم مجلسی از کتاب غیبت شیخ طوسی جریانی را از یکی از نوکران امام حسن عسکری علیه السلام به نام محمد شاکری نقل می نماید در آخر آن جریان آمده است: امام علیه السلام در محراب عبادت می نشست و سجده می نمود، من به خواب می رفتم و بیدار می شدم و حضرت در حال سجده بود. (1)
بعضی ها از دشمنان آن حضرت درباره وی گفته اند: چه بگوییم درباره کسی که روزها روزه و شب ها به قیام و عبادت مشغول است نه سخنی بیهوده می گوید و نه اشتغالی به جز عبادت دارد. (2)
هدایت و ارشاد گمراهان:
مرحوم شیخ مفید از محمد بن اسماعیل نقل نموده که امام حسن عسکری علیه السلام را نزد علی بن اوتاش (اوتامش) زندانی کردند و این شخص سخت با آل محمد علیهم السلام دشمن بود و با آل ابی طالب علیه السلام به خصوص خشونت به خرج می داد. به علی بن اوتاش دستور داده بودند که به حضرت اذیت و آزار برساند. بیش از یک روز از زندانی بودن حضرت نزد او نگذشت که در مقابل ایشان خاضع و فروتن گردید و دقیقه ای از احترام حضرت فروگذار نمی نمود. وقتی که حضرت را
ادامه مطلب
-
به امانت از هر كس باشد خوب يا بد؛ وفادار باشيد.
-
از خدا بپرهيزيد و زينت ما باشيد، نه مايه زشتى و ننگ ما.
-
تا آنجا كه تحمّل دارى، خواهش و سؤال مكن، زيرا براى هر روزى رزق جديد است- براى مدارا و احتياط اندازهاى است كه هر گاه از آن بيشتر شود، جبن و ترس است.
-
بهره ها و نصيبها را مراتبى است، پس براى چيدن ميوه اى كه نرسيده است عجله مكن، چرا كه در وقت مناسب آن را بدست خواهى آورد.
-
بهترين برادران تو كسى است كه گناهت را فراموش كرده و نيكى تو را به خويش ياد آورد.
-
زيبايى چهره جمال برون است و زيبايى عقل جمال درون است.
-
قلب احمق در دهان اوست و دهان حكيم در قلب او.
-
هيچ بلايى نيست مگر اينكه براى خدا در پيرامون آن نعمتى است.
-
پليديها در خانه اى قرار داده شده كه دروغ كليد آن است.
-
پارساترين مردم كسى است كه در برخورد با امور شبه هناك باز ايستد.
-
مؤمن براى مؤمن بركت است و بر كافر حجّت.
-
دوست نادان، مايه رنج است.
-
آن كس به قيامت اعتقاد داشته باشد، به وعده هاى خود وفا مى كند.
-
هر كس ما اهل بيت را دوست ندارد، منافق است.
منبع:
جزائرى، نعمت الله بن عبد الله - مشايخ، فاطمه، قصص الأنبياء ( قصص قرآن - ترجمه قصص الأنبياء جزائرى)، 1جلد، انتشارات فرحان - تهران، چاپ: اول، 1381 ش،ص852-853
نام یازدهمین امام شیعیان حسن و کنیه ایشان ابومحمد است. از القاب ایشان میتوان به عسکری، زکی و تقی اشاره کرد. پدر بزرگوارشان امام علی النقی الهادی دهمین امام شیعیان و مادر گرامی آن حضرت بانویی به نام سوسن[۱] میباشد.
ایشان در سال 232 هـ.ق در مدینه متولد شدند و 13 سال آغازین زندگی پربرکت خود را در مدینه گذرانده سپس بقیهی عمر شریف خویش را در سامرا بودند. مدت امامت ایشان 6 سال است. در سال 260 هـ.ق معتمد عباسی ایشان را به شهادت رساند.
هدایتگری شیعیان:
یکی از عمدهترین فعالیتهای امام حسن عسکری علیهالسلام محکم کردن بنیانهای اعتقادی شیعیان بود که دراین راستا برای ترویج فرهنگ «تولی و تبری» و حب و بغض تلاش بسیاری کردند؛ زیرا این امور از ابزارهایی است که همواره به تحکیم عقاید مومنان کمک میکند.از دیگر فعالیتهای امام برای هدایت شیعیان، نوشتن نامه به طور گسترده بود و این کار با توجه به تدابیر شدید امنیتی که در آن زمان بر جامعه حاکم بود بسیار لازم و کارآمد بود. البته امام علیهالسلام این نامهنگاریها را در کنار اقداماتی مثل تربیت شاگردان
ادامه مطلب
خصوصيتهاى معصومين عليهم السّلام در حوايج مختلف
انتظارات و توقعات امام حسن عسکری (علیه السلام) به عنوان آخرین امامی که در جامعه حضور عینی داشته، و بعد از او غیبت صغری و کبرا فرزندش مهدی موعود (علیه السلام) آغاز می گردد و برای مدتی طولانی مردم و جامعه از درک حضور او محروم خواهند بود قابل اهمیت و دقت است، و می تواند رهنمودهای گرانبها و ارزشمندی باشد برای دوران غربت تشیع و دورانی که غبار غم هجرت مولا و محبوبشان بر دلها و پیشانی آنها سایه افکنده است، اینک به گوشه هایی از انتظارات حضرتش می پردازیم.
شیعه از دیدگاه امام حسن عسکری (علیه السلام)
از دیدگاه امام یازدهم هر کس که بنام شیعه خوانده شود ولی اوصاف و ویژگیهای یک شیعه حقیقی و واقعی را دارا نباشد، شیعه شمرده نمی شود. شیعه واقعی کسانی هستند که همچون رهبران دینی خویش در نهضت خدمت رسانی به مردم و برادران دینی خویش فعال و کوشا باشند و به دستورات و نواهی الهی پای بند باشند چنان که حضرت عسکری در کلام زیبا و دلنشین خود درباره تعریف شیعه می فرماید:
شیعة علی هم الذین یؤثرون اخوانهم علی انفسهم و لو کان بهم خصاصة و هم الذین لایراهم الله حیث نهاهم و لا یفقدهم حیث امرهم، و شیعة علی هم الذین یقتدون بعلی فی اکرام اخوانهم المؤمنین
پیروان و شیعیان علی (علیه السلام) کسانی هستند که برادران (دینی) خود را بر خویش مقدم می دارند گرچه خودشان نیازمند باشند و شیعیان علی (علیه السلام) کسانی هستند که از آن چه خداوند نهی کرده دوری می کنند و به آنچه امر نموده عمل می کنند و آنان در تکریم و احترام برادران مؤمن خود به علی (علیه السلام) اقتدا می نمایند. (1)
و در جای دیگر درباره نشانه های شیعیان فرمود:
علامات المؤمنین خمس صلاة الاحدی و الخمسین و زیارة الاربعین و التختم فی الیمین و تعفیر الجبین و الجهر ببسم الله الرحمن الرحیم
نشانه های مؤمنان (شیعیان) پنچ چیز است: خواندن پنجاه و یک رکعت نماز در هر روز (17 رکعت واجب و 34 رکعت نافله) زیارت اربعین امام حسین (علیه السلام) داشتن انگشتر در دست راست، و ساییدن پیشانی به خاک و بلند خواندن بسم الله الرحمن الرحیم (در نمازها). (2)
- اندیشه و تفکر
علیکم بالفکر فانه حیاة قلب البصیر و مفاتیح ابواب الحکمة
امام عسکری (ع): بر شما باد به اندیشیدن! پس به حقیقت، تفکر موجب حیات و زندگی دل آگاه و کلیدهای درب های حکمت است. (3)
پیامبران، امامان و بندگان صالح الهی همگی اهل فکر و تعقل بوده اند، از این رو امام صادق (علیه السلام) در منزلت ابوذر فرمود: «بیش ترین
ادامه مطلب
1. زندگینامهی امام حسن عسکری علیهالسلام:
نام یازدهمین امام شیعیان حسن و کنیه ایشان ابومحمد است. از القاب ایشان میتوان به عسکری، زکی و تقی اشاره کرد. پدر بزرگوارشان امام علی النقی الهادی دهمین امام شیعیان و مادر گرامی آن حضرت بانویی به نام سوسن[۱] میباشد.
ایشان در سال 232 هـ.ق در مدینه متولد شدند و 13 سال آغازین زندگی پربرکت خود را در مدینه گذرانده سپس بقیهی عمر شریف خویش را در
ادامه مطلب
از آنجا كه تشيّع به عنوان مظهر حاكميّت امامت و شيعيان به عنوان پيروان راستين پيامبر(ص ) و جـانـشـيـنـان بـحـق آن حـضـرت شـنـاخـتـه مـى شـدنـد، امـامـان عـليـهـم السـّلام در طـول حـيـات 250 سـاله امـامـت خـود، هـمواره در صدد حفظ و گسترش فرهنگ تشيّع و پشتيبانى و تجهيز فكرى و فرهنگى و مادّى و معنوى شيعيان بودند.
در دوران امامت امام عسكرى (ع ) به بركت تلاشها و مجاهدتهاى گسترده پيشوايان پيشين و ياران دانـشمند و فداكار آنان ، فرهنگ تشيّع به دورترين نقاط كشور پهناور اسلامى نفوذ پيدا كرده و شيعيان جمع زيادى از مسلمانان را تشكيل مى دادند.(1)
يـكـى از مـحـورهـاى فـعّاليّتهاى امام عسكرى (ع ) ارتباط با مراكز و
ادامه مطلب


