امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
إیّاکَ و الإبتهاجَ بالذَّنبِ، فَإنَّ الإبتهاجَ بِهِ اَعظَمُ مِن رُکوبِهِ؛
از خوشحال شدن به گناه بپرهیز، چرا که خوشحالی از انجام گناه، از ارتکاب گناه بدتر است.
کشف الغمه، ج 2، ص 108
شرح حدیث:
معصیت، گاهی از روی غفلت و نادانی است.
در این صورت، وقتی گنهکار، آگاه و هشیار و بیدار شد و خطای خویش و عمل زشت خود را فهمید، پشیمان می شود و توبه می کند و خداوند هم از او می گذرد.
گاهی هم گنهکاران، از روی عناد و لجاجت و ستیزه جویی با مکتب انبیا و دین الهی و ارزشهای اخلاقی گناه می کنند و از گناه خویش خوشحالند و پشیمان هم نمی شوند. این گستاخی و بی پروایی بسیار زشت و عقوبتش سنگین است. آنان که به زبان، استغفار می کنند، اما در دل، همچنان هوس گناه و شوق عصیان دارند، استغفار را هم به سخره گرفته اند. گناه را، هر چند کوچک باشد، باید بزرگ شمرد و در آستان الهی معذرت خواهی و استغفار کرد.
ناچیز شمردن معصیت و اهمیت ندادن به آن، انسان را بد عاقبت می کند و رفته رفته او را در باتلاقی گرفتار می سازد که بیرون آمدن از آن دشوار است.
در روایات توبه، آمده است: «ندامت، برای توبه کافی است».
یعنی رسیدن به حالت پشیمانی پس از ارتکاب گناه، نشانه ی بیداری فطرت و روشنی چراغ وجدان است و همین کمک می کند که خطاکار، تصمیم بگیرد دیگر گناه نکند.
اما «ابتهاج» و شادمانی از گناه، نشانه ی تیره دلی و غفلت شدید است و در کسانی یافت می شود که تحت سلطه ی شیطان و نفس اماره قرار گرفته اند.
این خوشحالی از گناه، از خود گناه زشت تر و عظیم تر است.
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
عَجِبتُ لِمَن یَحتَمی عَنِ الطَّعامِ لِمَضرَّتِهِ، وَ لا یَحتَمی مِنَ الذَّنبِ لِمَعرَّتِهِ؛
تعجب می کنم از کسی که از طعام، به خاطر ضررش پرهیز می کند، ولی از گناه به خاطر بدی و ننگ آن پرهیز نمی کند.
کشف الغمّه، ج2، ص107
شرح حدیث:
هم جسم بیمار می شود، هم روح.
هم غذاهای مسموم و خراب، به بدن و سلامتی ما آسیب می زند، هم حرفهای زشت، اعمال بد و گناهان مختلف، روان و جان ما را آلوده و تیره می کند.
البته زیانهای روحی، از ضررهای جسمی بدتر است و اگر بیماری با اندکی درمان و پرهیز، بهبود می یابد، آثار گناه گاهی در طول عمر، بر روح انسان سایه می افکند.
کسی که به سلامت روحش بیش از سلامت جسم می اندیشد، قابل تحسین و تقدیر است.
کسی که مراقب سلامتی جسم خویش است و از هر غذایی که ضرر دارد، پرهیز می کند، اما نسبت به گناه و مفاسد اخلاقی بی تفاوت است، شایسته نکوهش است.
اظهار شگفتی امام، بجاست.
اگر طعام مسموم، «ضرر» دارد، گناه، ننگ و عار دارد و کیفر اخروی و دوری از خدا و شرمندگی در پیشگاه رسول خدا و اولیای دین، بدتر است.
کسانی تنها به خاطر احتمال این که شاید این غذاها فاسد شده باشد، از مصرف آن پرهیز می کنند. ولی ضرر و زیان و ننگ و عار گناه، احتمال نیست، بلکه یقینی است. پس در این جا بیشتر باید پرهیز کرد.
مسموم شدگان، می کوشند در اولین فرصت، با برنامه های درمانی، آثار مسمومیت را از بدن خویش دور کنند. ولی گنهکاران چه؟ آیا تلاش دارند آثار گناه را از دل و جانشان و از پرونده ی اعمالشان پاک کنند؟
توبه، راهی برای زدودن آثار سوء گناهان است.
البته ترک گناه، بهتر و مقدم تر از توبه است.
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی.
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
إیّاکَ وَ الغیبَةَ فَإنَّها اِدامُ کِلابِ النّارِ؛
از غیبت بپرهیز، که غیبت، خوراک سگهای دوزخ است.
کشف الغمّه، ج2، ص 108
شرح حدیث:
قرآن کریم، زشتی غیبت را با یک تمثیل مؤثر بیان کرده است. می فرماید:«آیا دوست دارید که گوشت بدن مرده ی برادر خود را بخورید؟ قطعاً از آن بدتان می آید.» (حجرات (49)، آیه ی 12: «و لا یغتب بعضکم بعضاً، ایحبّ احدکم ان یأکل لحم اخیه میتاً؟».)
غیبت هم چنین است.
همان گونه که با خوردن گوشت، انسان می کوشد تا چاق و قوی شود، غیبت کنندگان هم با بدگویی پشت سر برادر دینی، می کوشند با بدنام کردن آنان، برای خود حیثیّت و آبرویی کسب کنند و با آلوده نشان دادن آنان، خود را پاک و بی عیب جلوه دهند.
این، همان کاستن از دیگری و افزودن به خود است و نوعی مردارخوری است.
غیبت، بازی کردن با آبروی دیگران است.
غیبت، مفاسد و عیوب پنهان را به سطح عموم می کشاند، «امنیت روانی» جامعه را به خطر می اندازد، دشمنی پدید می آورد و سبب گسست رابطه ها می شود و چه کاری بدتر از این؟
در این حدیث، زشتی غیبت را با بیان این که «غیبت، خوراک سگهای دوزخ است» به ترسیم کشیده، تا در نظر ما زشت جلوه کند و از آن بپرهیزیم.
شرط اوّل پرهیز از یک گناه، آن است که آن را بد و ناپسند بدانیم.
وقتی غیبت مؤمن، مثل خوردن گوشت مردار است،
وقتی غیبت، خوراک سگهای دوزخی است،
وقتی غیبت، سبب می شود گناهان آن فرد به پرونده ی غیبت کننده منتقل شود و ثوابهای او به نامه ی اعمال غیبت شونده برود،
پس انسان فهمیده و باکرامت، هرگز غیبت نمی کند.
نه دیگری را رسوا می سازد، نه خود را دچار قهر و غضب پروردگار می سازد.
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
سُبحانَ مَن جَعَل الإعترافَ بِالنِّعمَةِ لَهُ حَمداً، سُبحانَ مَن جَعَلَ الإعترافَ بِالعَجزِ عَن الشّکرِ شُکراً؛
منزّه است خدایی که اعتراف به نعمت را، حمد خود قرار داده است. منزّه است خدایی که اعتراف به ناتوانی از شکر را، شکر محسوب می دارد.
تحف العقول، ص 283
شرح حدیث:
از روشهای هدایتی قرآن، یادآوری نعمتهای بی شمار خداوند است.
در دعاهای ما نیز، بازگو کردن عطاها و نعمتهای خدا، بسیار دیده می شود.
قرآن کریم نیز به یاد کردن از نعمتهای پروردگار دعوت می کند، «وَ اَمّا بِنَعمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّث.» (ضحی (93)، آیه 11.)
ما مأموریم ثناگوی پروردگار باشیم، ولی خداوند آن قدر کریم و والامرتبه است که برشمردن نعمتها و اعتراف به آنها را به جای «حمد» می پذیرد، و چه حمد و ثنایی بالاتر از یاد کردن عطایای او؟
ما مأموریم شکرگزار نعمتهای خداوند باشیم. ولی خداوند، اظهار عجز نسبت به ادای شکر نعمتها را هم به جای «شکر» از ما می پذیرد و در قرآن می فرماید که از شمردن نعمتهای او ناتوانید. (نحل (16)، آیه 18: «و اِن تعدّوا نعمة الله لا تحصوها».)
سعدی چه زیبا سروده است:
بنده همان به که ز تقصیر خویش عذر به درگاه خدای آورد
ور نه سزاوار خداوندی اش کس نتواند که به جای آورد
(گلستان سعدی، دیباچه.)
با این حال، معرفت و حق شناسی و حق گزاری ایجاب می کند که همواره ستایشگر خداوندی باشیم که پاک و منزّه و رازق و بخشنده است و هر چه شکر کنیم، باز هم باورمان این باشد که از شکر نعمتهای بی شمارش ناتوانیم، هر چند روز و شب، ثناخوان و سپاس گوی او باشیم.
ما هر چه داریم از اوست.
و اگر توفیق شکر هم داشته باشیم، همین نیز نعمتی از سوی خداوند است.
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
ما مِن شَیءٍ اَحَبَّ إلَی اللهِ بَعدَ مَعرِفَتهِ مِن عِفَّةِ بَطنٍ و فَرجٍ، وَ ما مِن شَیءٍ اَحبَّ إلیَ اللهِ مِن اَن یُساَلَ؛
هیچ چیز نزد خداوند، پس از خداشناسی، محبوب تر از نگهداری شکم و شهوت از گناه نیست. و هیچ چیز نزد خدا محبوب تر از این نیست که از درگاهش سؤال کنند.
تحف العقول، ص 282
شرح حدیث:
دو چیز، بیشترین تأثیر را در انحراف و فساد انسان دارد:
یکی طمع و هوس برای خوردن و خوابیدن،
دیگری کشش و جاذبه های جنسی و تمایلات شهوانی.
به تعبیر دیگر، دو نیرو و غریزه ی «شکم» و «شهوت» که بسیار هم نیرومندند، اگر کنترل نشوند، انسان را به حرام خواری، حرام اندوزی، هوسرانی و مفاسد اخلاقی می کشانند.
«عفاف» نیز، کنترل شکم و شهوت است، چه عفاف شکم، چه عفاف شهوت.
خداوند دوست دارد بندگان برای ارضای تمایلات نفسانی خود، از راه حلال و مشروع وارد شوند و به بیراهه نروند.
وقتی طیّبات و روزیهای حلال را برای بهره وری بندگان آفریده است، چرا باید سراغ حرام رفت؟
وقتی ازدواج و تشکیل خانواده را مقرّر کرده، چرا باید برای ارضای تمایلات جنسی در پی شهوت و گناه و روابط ناسالم رفت؟
پس نگهداری شکم و غریزه ی جنسی از مفاسد و گناهان، محبوب خداست و او بندگان عفیف و پاکدامن را دوست دارد.
موضوع دیگری که محبوب خداوند است، این است که بندگان در مشکلات و نیازها، دست حاجت به پیشگاه خداوند بلند کنند و از او بخواهند.
سؤال و درخواست از دیگران بد است.
دست نیاز چو پیش توانگری کنی دراز پُل بسته ای که بگذری از آبروی خویش (صائب تبریزی.)
طلب از خدا، ذلّت و بی آبرویی نیست، بلکه عین شرافت و ارجمندی است، زیرا او بر همه چیز تواناست و از بندگان خواسته که دعا و طلب کنند و وعده ی اجابت داده است.
محبوبیّت نزد خدا، در سایه ی پارسایی، قناعت و بندگی است.
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
نَظَرُ المؤمِنِ فِی وَجهِ أخیهِ المُؤمِنِ لِلمَوَدَّةِ وَ المَحبَّةِ لَهُ عِبادَةٌ؛
نگاه مؤمن به چهره ی برادر مؤمنش، از روی مهرورزی و محبت نسبت به او، عبادت است.
تحف العقول، ص 282
شرح حدیث:
مبنای دین، مهرورزی و محبّت است.
مودّت و دوستی، گاهی در نگاه جلوه گر می شود، گاهی در رفتار و برخورد، گاهی در بذل و بخشش، گاهی در عفو و گذشت، گاهی در احسان و ایثار.
روابط برادران دینی باید بر پایه ی دوستی و مودّت باشد.
نگاه محبت آمیز، پیام دوستی قلبی و مهردرونی است. حتی نگاه به پدر و مادر از روی مهر و عاطفه و محبّت هم در روایات، عبادت شمرده شده و موجب اجر و پاداش الهی است.
انسان، به محبت نیاز دارد.
داشتن محبت قلبی یک مرحله است، اظهار و ابراز آن دوستی و علاقه، مرحله ی دیگر است.
این حدیث، نشان می دهد دایره ی خداپرستی و عبادت، بسی وسیع است و از حالتهای فردی و شخصی فراتر می رود و در نماز و روزه و تهجّد و ذکر، خلاصه نمی شود.
از زیباییهای دین، یکی هم این است که اگر دو مؤمن، با چشم محبت و مودّت به یکدیگر نگاه کنند و این نگاه، علاقه ی قلبی آنان را نشان دهد، همین هم نزد خداوند، عبادت به شمار می رود و مستوجب پاداش می گردد.
به فرموده ی امام علی علیه السّلام
«بالتودّد تکون المحبّةُ» (غررالحکم، حدیث 4194.)«تودّد و ابراز دوستی، محبّت می آورد.»
خلل پذیر بود هر بنا که می بینی مگر بنای محبّت که خالی از خلل است. (حافظ.)
و چه زیباست، سیمای جامعه ای که در آن نگاهها آمیخته به محبّت باشد، نه آلوده به تردید و بدگمانی و دشمنی و حسادت!
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
الخَیرُ کُلُّهُ صِیانَةُ الإنسانِ نَفسَهُ؛
همه ی خیر و نیکی، آن است که انسان خودش را نگه بدارد.
بحارالانوار، ج75، ص 140
شرح حدیث:
هر چه در معرض تلف شدن و آسیب دیدن باشد، مراقبت و محافظت می طلبد. چه باغ و مزرعه و دام و حیوانات باشد.
چه سرمایه و مال التجاره و خانه و کارخانه،
چه میوه و گوشت و خوراکیها و مواد مصرفی،
و... چه اخلاق و افکار و روحیات و باورها.
انسان، آفریده ای است که دشمن خطرناکی همچون شیطان و غریزه ی قدرتمندی به نام هوای نفس و تمایلات حیوانی دارد. اگر از این گوهر مراقبت نشود، آلوده و تباه می شود و اگر مواظبت و صیانت گردد، رشد می یابد و به کمال می رسد.
خداوند، آدمی را آفرید و در نهاد او کشش به سوی خوبی و بدی را قرار داد: «فَألهَمَها فُجورَها وَ تَقواها» (شمس، 8.) و او را از قدرت انتخاب و اختیار برخوردار ساخت که وجه امتیاز اوست و بهشت را پاداش کسی قرار داد که از این «نفس انسانی» حراست کند و آن را شکوفا سازد و از آلودگیها باز دارد و به تزکیه ی نفس بپردازد: «قَد اَفلَحَ مَن زَکّیها.» (شمس،9)
اگر در تعلیمات اسلامی، مبارزه با هواهای نفسانی را «جهاد اکبر» دانسته اند، دلیل اهمیت این کار است و اگر در سخنان حضرت علی علیه السّلام تأدیب نفس و تعلیم نفس و مراقبت از نفس مطرح شده (نهج البلاغه، حکمت 73.)، به سبب آن است که رها بودن انسان، زمینه ی انحراف و خروج از دایره ی بندگی و ورود به قلمرو حاکمیت شیطان را فراهم می آورد.
همچنان که از یک گوهر گرانبها مواظبت می کنند تا گم نشود، همچنان که از یک گل مراقبت می کنند، تا پژمرده نگردد، روح و جان انسان هم باید محافظت شود، تا به گناه آلوده نشود.
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی.
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
طَلَبُ الحَوائِجِ إلَی النّاسِ مَذلَّةٌ لِلحَیاة ِوَ مَذهَبَةٌ لِلحَیاءِ وَ استِخفافٌ بِالوَقارِ وَ هُوَ الفَقرُ الحاضِرُ؛
درخواست نیازها از مردم، مایه ی خواری زندگی، از بین برنده ی شرم و حیا و سبک کردن وقار و متانت است و خود درخواست، فقر حاضر است.
تحف العقول، ص279
شرح حدیث:
هر چند روابط اجتماعی انسانها به نحوی است که همه به هم محتاجند و کسی نمی تواند بدون کمک دیگران و به صورت انفرادی زندگی کند، و هر چند تعاون و مشارکت و همیاری و همبستگی، از توصیه های اکید دین ماست، اما اسلام، برای مؤمن خواستار کرامت و عزت نفس است و حقارت و سبک شدن او را نمی خواهد.
از این رو، حتی در صورت فقر و نیازمندی، قناعت کردن و به اندک ساختن را، بر طلبِ حاجت از دیگران و اظهار فقر و مسکنت، ترجیح می دهد. به گفته ی سعدی:
به نان خشک قناعت کنیم و جامه ی دلق که بار محنت خود به که بار منّت خلق
عده ای که گدایان حرفه اند و به تکدی گری می پردازند، حیثیّت و آبرو و کرامت خویش را زیر پا گذاشته اند.
در مَثَلهای فارسی است که فلانی، با سیلی صورتِ خود را سرخ نگه می دارد.
در قرآن هم از کسانی ستایش شده که با آنکه تهیدست و نیازمندند، از دیگران درخواست نمی کنند و به اندازه ای عفیف و بلند طبع هستند که افراد بی خبر، آنان را ثروتمند می پندارند، «یحسبُهُم الجاهلُ اغنیاءَ مِن التعفّف.» (بقره،273)
کسی که بخواهد آبرومند زندگی کند و مکانت و شرافت خود را حفظ نماید و بی وقار و سبک و خوار نگردد، باید دست نیاز به سوی مردم نگشاید و به روزی مقدّر الهی راضی و قانع باشد.
ما آبروی فقر و قناعت نمی بریم با پادشه بگوی که روزی مقدّر است (حافظ)
البته، مسلمانان متعهّد هم وظیفه دارند از حال و روز تهیدستان و همنوعان باخبر باشند و به آنان کمک کنند، پیش از آنکه دست نیاز بگشایند.
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی.
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
مَن کَرُمَت عَلَیهِ نَفسُهُ هانَت عَلَیهِ الدُنیا؛
هر کس نفس خود را ارجمند و باکرامت دارد، دنیا در نظرش بی مقدار خواهد شد.
تحف العقول، ص278
شرح حدیث:
خودشناسی را سودمندترین شناختها دانسته اند.
در بحث خودشناسی، یکی از محورها، شناخت ارزش وجودی انسان است، یکی هم شناخت میزان و استعداد رشد و بالندگی در مسیر عبودیت و کمال.
در روایات است: آگاه باشید که بهای وجود شما «بهشت» است، پس خود را جز به بهشت نفروشید:«لَیس لاَنفُسِکُم ثَمَنٌ الاّ الجَنَّةَ فَلا تَبیعُوها اِلاّ بها» (نهج البلاغه، حکمت 456.)
با این دیدگاه، انسان خود را عزیز می دارد و برای خود، قدر و قیمتی عظیم می شناسد و دنیا و آنچه در آن است، در نظرش بی مقدار و ناچیز جلوه می کند. در نتیجه، نه تابع نفس امّاره می شود، نه پیروی شیطان می کند، نه اسیر مادیّات می گردد، نه روح بلندش در چهاردیواری تنگ و محدود «زندان دنیا» اسیر می شود و زبان حال او این است که:
مرغ باغ ملکوتم، نیَم از عالم خاک چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم
ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست به هوای سر کویش پر و بالی بزنم (مولوی.)
راه رها شدن از دامهای شیطان و رذایل اخلاقی و گناهان هم توجّه به همین «کرامت نفس» است که امام، آن را مبنای برتر دیدن انسان از دنیا می داند.
اولیای الهی، هرگز دل به دنیا نبستند، چون آن را ناچیز می دیدند.
امامان ما، شوق پرواز از این خاکدان داشتند، چون خود را قیمتی تر از آن می دیدند که مفتون دنیا شوند.
راه رهایی از دام دنیا، توجه به کرامت و ارزش انسان است.
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی.
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
إتَّقُوا الکَذِبَ الصّغیرَ مِنهَ و الکَبیرَ فِی کُلِّ جِدٍّ وَ هَزلٍ، فَإنَّ الرَّجُلَ إذا کَذِبَ فِی الصَّغیرِ إجتَرَئَ عَلَی الکبیرِ؛
از دروغ بپرهیزید، چه کوچک باشد، چه بزرگ، چه جدّی باشد و چه شوخی؛ چرا که انسان اگر دروغ کوچک بگوید، بر دروغ بزرگ هم جرأت پیدا می کند.
کافی، ج 2، ص 338
شرح حدیث:
در مثلهای فارسی آمده است: «تخم مرغ دزد، شتر دزد می شود».
این اشاره به یک واقعیت مهم تربیتی و اخلاقی است. خصلتها در انسان به مرور و بر اثر تکرار، نهادینه می شوند و قوت می گیرند و ریشه می دوانند.
دروغگویی، یکی از گناهان بسیار زشت و ناپسند است.
بین دروغ کوچک و بزرگ تفاوتی نیست. جدّی و شوخی آن هم فرقی ندارند.
اگر کسی در یک مورد جزئی خلاف کند و آن را کوچک بشمارد، به خلافهای بزرگتر هم کشیده می شود.
اگر گناه کوچک تکرار شود، به «گناه کبیره» تبدیل می شود.
اگر دروغ کوچک عادی گردد، راه برای دروغهای بزرگتر هم باز می شود.
در روشهای تربیتی، باید چنان باشد که کار ناپسند، چه کوچک و چه بزرگ، در نظر انسان زشت جلوه کند و قبح آن از میان نرود.
اغلب تبهکاران حرفه ای و مجرمان سابقه دار و افراد شرور، ابتدا دست به خلافهای جزئی زده اند و به مرور به یک جانی بزرگ و خلافکار قهّار تبدیل شده اند. اگر از همان آغاز، جلو جرم کوچک گرفته شود، سر از جرم بزرگ درنمی آورد.
راه خودسازی و کنترل زبان هم همین است که از امور جزئی و ساده شروع کنیم و در مسائل عادی و ناچیز، از دروغ و بیهوده گویی بپرهیزیم، تا به وادی خطاهای بزرگ کشیده نشویم.
کسی که طبق ضرب المثل یاد شده، تخم مرغ می دزدد، به تدریج جرأت پیدا می کند و شتر هم می دزدد.
مواظب زبانمان باشیم و به شوخی هم دروغ نگوییم.
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
کَم مِن مَفتونٍ بِحُسنِ القَولِ فیهِ وَ کَم مِن مَغرورٍ بِحُسنِ السَّترِ عَلَیهِ؛
چه بسا کسانی که فریفته ی خوش گفتاری و تعریف دیگران می شوند، و چه بسا افرادی که با پوشیده ماندن عیوب و بدیهایشان، مغرور و فریفته می شوند.
تحف العقول، ص 281
شرح حدیث:
انسان معمولاً از تعریف و ستایش دیگران خوشش می آید.
ولی حرفهای خوب و تمجیدها و ستایشها نباید انسان را به اشتباه بیندازد و خطای خود را نبیند و خویش را بی عیب و نقص پندارد.
بعضیها کالای «تملّق» می فروشند. بعضیها مشتری جدّی «چاپلوسی» اند. بیچاره کسانی که فریب تعریفها را می خورند و دچار عجب و خودپسندی می گردند و در نتیجه از اصلاح عیوبِ خویش باز می مانند. صحنه و زمینه ی دیگر غفلت و غرور، پرده پوشی خدا از عیوب بندگان است.
از ویژگیهای خداوند و صفات او «ستّار» بودن است. با آن که «علاّم الغیوب» است، «ستار العیوب» هم هست. می بیند و می گذارد، می داند و آبروداری می کند. از خطاهای بندگانش خبر دارد، ولی مچ گیری نمی کند و همین برخورد کریمانه و بزرگوارانه، سبب می شود برخی مفتون و مغرور شوند و به راه باطل خویش ادامه دهند.
در دعای کمیل، با جمله ی «کم من قبیحٍ سترته» به ستّار بودن خدا اشاره می کنیم. و با جمله ی «ولا تفضحنی بخفیِّ ما اطلعتَ علیه مِن سِرّی» از پروردگار مهربانمان می خواهیم که به خاطر علم و اطلاعی که از اسرار و کارهای پشت پرده و خلافهای پنهانی ما دارد، ما را رسوا نکند.
به هر حال، اگر در دنیا هم پرده روی اعمال زشت ما کشیده شود، آخرت روز کنار رفتن پرده ها و فاش شدن اسرار و رسوا شدن گنهکاران است. پس نباید مغرور شد.
اگر خدا رسوایمان نمی کند، تصور نکنیم که نمی داند. مدارای خدا هم حدّی دارد. به قول شاعر:
لطف حق با تو مداراها کند چون که از حدّ بگذری، رسوا کند
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی.
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
إبنَ آدَم! مازِلتَ بِخیرٍ ما کانَ لَکَ واعِظٌ مِن نَفسِکَ، وَ ما کانَتِ المُحاسَبةُ مِن هَمِّکَ؛
ای فرزند آدم! تو همواره بر خیر و نیکی هستی، تا وقتی که از درون خود واعظی داشته باشی و محاسبه ی نفس مورد همّت و توجه تو باشد.
بحارالانوار، ج75، ص 147
شرح حدیث:
دو مسأله در خودسازی نقش مؤثر دارد:
1- واعظ درونی.
2- محاسبه.
واعظ درونی، همان وجدان بیدار و نفس لوّامه است که فعّال است و انسان را پند می دهد و به خیر و نیکی دعوت می کند و از بدی و گناه، باز می دارد.
محاسبه، نظارت و حسابرسی بر عملکرد روزانه، ماهانه و سالانه و در طول عمر است، تا آدمی هدف و مقصد و عمل و راه را از یاد نبرد و جلو زیان و بیراهه رفتنها را بگیرد و از افزایش جرایم و قطور شدن پرونده ی گناهان مانع شود.
خود محاسبه نیز، به نوعی واعظ درونی است.
کسی که به توصیه ی رهبران دینی و علمای اخلاق، محاسبه ی نفس را در برنامه ی روزانه داشته باشد و بر اعمال خویش مراقبت کند، اگر دید خطاهایش زیاد است و در طول روز گناهانی از او سر زده است، خود را ملامت می کند و تصمیم می گیرد از لغزشها بکاهد و با معصیت، خشم و قهر الهی را برای خود فراهم نیاورد.
اگر انسان دل بیدار داشته باشد، از هر چیز پند می گیرد.
رفت و آمد و شب و روز، آمد و شد بهار و تابستان و فصول سال، مرگ و میر انسانها، به گور آرمیدن افراد مقتدر و ثروتمند، انقراض تمدنها و ... همگی مایه ی پند است. این پندها در دل انسان باید اثر کند و با یادآوری وسایل عبرت، خود را موعظه کند تا دچار غفلت نشود.
خاقانی شروانی در قصیده ی بلند و عبرت آموز «ایوان مدائن» گوید:
دندانه ی هر قصری، پندی دهدت نو نو پندِ سرِ دندانه، بشنو ز بُنِ دندان
گوید که تو از خاکی، ما خاکِ توایم اکنون گامی دو سه بر ما نِه، اشکی دو سه هم بفشان
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
إبنَ آدَمَ! اِنَّکَ مَیّتٌ وَ مَوقوفٌ بَینَ یَدَیِ الله عزَّو جلّ وَ مَسؤولٌ، فَاَعِدَّ جَواباً؛
ای فرزند آدم، تو خواهی مرد و برانگیخته شده و در پیشگاه خدای متعال ایستاده و مورد بازخواست خواهی بود. پس جوابی آماده کن.
بحارالانوار، ج 75، ص 147
شرح حدیث:
غفلت از مرگ و روز حساب، ریشه ی بسیاری از گناهان است.
آنچه دل را زنده می کند و بشر را در صراط مستقیم دینداری و عبودیت قرار می دهد، توجه به این است که «قطار عمر» روزی در «ایستگاه مرگ» می ایستد و انسانها پیاده می شوند و فرصت دنیا به پایان می رسد و مرحله ی جدیدی آغاز می گردد که به قیامت ختم می شود.
از نامهای قیامت، «یوم الحساب» است.
و نام دیگرش، «یوم البعث».
یکی اشاره به حیات مجدد و برخاستن از قبر و نشور برای قیامت دارد، دیگری اشاره به دادگاه الهی در قیامت و محاکمه ی عادلانه ی افراد و دادن جزا و کیفر به نیکوکاران و بدکاران و رفتن به بهشت یا دوزخ.
از روزهای سخت آینده، نباید غافل بود.
متّهمی که مورد بازخواست قرار می گیرد و منتظر روز «تشکیل دادگاه» است، باید برای آن روز و دفاع از خویش، جوابهای محکم و محکمه پسند داشته باشد، وگرنه محکوم می شود و باید کیفر زندان و جریمه یا اعدام و امثال آن را بپذیرد.
قیامت، دادگاه عدل الهی است. همه ی ما دوباره زنده می شویم و پای میز محاکمه می ایستیم.
از ما سؤال می کنند و باید پاسخگو باشیم.
خوشا آنان که پرونده ی اعمالشان نورانی و خالی از گناه و پر از طاعت است و نگران آن روز سخت نیستند. به قول سعدی:
«آن را که حساب پاک است، از محاسبه چه باک است؟»
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی.
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
اِنَّما الإستِعدادَ لِلمَوتِ تَجَنُّبُ الحَرامِ وَ بَذلُ النَّدی فِی الخَیرِ؛
آمادگی برای مرگ، به آن است که از حرام بپرهیزی و دارایی خود را در راه خیر صرف کنی.
بحارالانوار، ج46، ص 66
شرح حدیث:
آینده ی قطعی و پیش روی همه «مرگ» است.
به تعبیر قرآن همه آن را خواهند چشید: «کُلُّ نَفسٍ ذائِقَةُ المَوت» (عنکبوت، 57.) و خواه ناخواه، دیر یا زود با آن مواجه خواهند شد. چشم به روی این حقیقت بستن و خود را به بی خیالی زدن، چیزی را عوض نمی کند.
گرگ اجل، یکایک از این گلّه می برد این گلّه را ببین که چه آسوده می چَرَد
پس باید آماده بود با کوله باری از اعمال صالح، عمر را به پایان رساند و از دالان مرگ عبور کرد و به سرای آخرت پای گذاشت.
آمادگی به چیست و چه کسی آماده است؟
در این حدیث، دو نشانه برای افراد آماده ی مرگ ذکر شده است:
یکی پرهیز از حرام، دیگری انجام کار خیر.
سعدی گوید:
برگ عیشی به گور خویش فرست کس نیارد ز پس، تو پیش فرست
کسی که می داند نتیجه ی حرام خواری و گنهکاری، شرمساری است و عقوبت، باید از گناهان که جهنم آفرین هستند، پرهیز کند و بار معصیت خویش را با توبه، سبک سازد تا گرفتاریهای اخروی او کمتر شود.
کسی که می داند بهشت، نتیجه ی صالحات و اعمال نیک و خداپسندی است که در این دنیا انجام می دهد، تا می تواند از امکانات و داشته های خود خرج آخرت می کند و خانه ی آخرت را آباد می سازد.
وقتی با مرگ، همه چیز را می گذاریم و می رویم، وقتی پس از مرگ، فرصت و امکان هیچ کار خیری نیست، پس چرا تا زنده ایم، کار خیر نکنیم؟
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی.
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
یا بُنَیَّ! إیّاکَ وَ ظُلمَ مَن لا یَجِدُ عَلیکَ ناصِراً اِلاّ اللهَ؛
ای فرزندم! از ستم به کسی که جز خداوند یاور و پشتیبانی علیه تو ندارد، برحذر باش.
کافی، ج2، ص 331
شرح حدیث:
ستم در حق دیگران بسیار زشت است و ظلم به کسانی که یاور و پشتیبانی ندارند، زشت تر و بدعاقبت تر.
مضمون این حدیث، در روایات دیگری هم آمده است. احادیث مربوط به ستم، بسیار تند و هشدار دهنده است. برای نمونه:
ظلم به ضعیف، بدترین ظلمهاست. گناهی که زود دامنگیر انسان می شود، ظلم به فرد بی یاور است. خدا، از ظالمان انتقام می گیرد.
ظلمی که خدا از آن نمی گذرد، ستم افراد به یکدیگر است.
از ظلم بپرهیزید، که موجب ظلمت در قیامت است.
ظلم در دنیا، ظلمت آخرت را در پی دارد.
و ... از این گونه مضامین که در کلمات پیشوایان دین بسیار است. (ر. ک: میزان الحکمه ذیل واژه ی ظلم، احادیث 11373 به بعد.)
از دعاهایی که خیلی زود مستجاب می شود، دعا و نفرین مظلوم در حق ستمگر است، بویژه آنجا که ستمدیده، هیچ پشتوانه و یاوری جز خدا نداشته باشد. این که می گویند: «آه مظلوم، دامن ظالم را می گیرد»، حقیقتی است که در متون دینی مطرح است.
ستم هم انواع مختلفی دارد. ظلم مالی، ظلم جانی، ظلم آبرویی، از آن جمله است.
از بزرگ ترین ظلمها، تهمت به بی گناهی است که امکان دفاع از خویش و ردّ تهمت را نداشته باشد.
دیدی که خون ناحق پروانه، شمع را
چندان امان نداد که شب را سحر کند؟
توصیه ی امام سجاد علیه السّلام به فرزندش، در واقع وصیت و رهنمود به همه ی ماست که ادّعای پیروی امامان را داریم.
چنان رفتار و زندگی کنیم که در قیامت، دچار دادخواهی مظلومان نشویم.
منبع:حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
مَن کَسی مؤمِناً کَساهُ اللهُ مِنَ الثّیابِ الخُضرِ.
هر کس مؤمن (برهنه ای) را بپوشاند، خداوند او را با جامه های سبز (بهشتی) می پوشاند.
کافی، ج 2، ص 205
شرح حدیث:
وجود فقیران در جامعه، مسؤولیت دیگران را سنگین می کند.
وظیفه ی انسانی و اسلامی ایجاب می کند که توانگران به حال مستمندان رسیدگی کنند و از داراییهای خود که عطیه ی الهی است، به آنان هم بدهند و بدانند که خداوند، در اموال ثروتمندان، حقی برای نیازمندان و محرومان قرار داده است. آن گونه که قرآن می فرماید: «و فی اموالهم حق للسائل و المحروم». (ذاریات،19.)
عدّه ای از شدت فقر، جامه ی مناسب ندارند. پوشاندن آنان و تهیه ی لباس، یا دادن پول برای خرید جامه، نوعی انفاق و کاری خداپسند است.
در سیره ی حضرت فاطمه زهرا علیها السّلام نقل شده است که وی از توان مالی خود در راه کمک به محرومان نیازمند بهره می گرفت. یک بار، پارچه ای را که داشت، به حضرت رسول صلّی الله علیه و آله و سلّم داد و آن حضرت آن را تکّه تکّه برید و به تعدادی از اسیران بی لباس رومی داد که خود را بپوشانند.
پاداش چنین انفاق و احسانی، بهشتی شدن و پوشیدن لباسهای سبز فردوس برین است و این وعده ی خداست که به پاس پوشاندن یک عریان، به بندگان ایثارگر می رسد.
لباس سبز، ویژه ی اهل بهشت است.
در آیات متعددی از قرآن، به این نکته اشاره شده است. (از جمله در سوره ی انسان (76)، آیه ی 21 و سوره ی کهف (18)، آیه ی 31.)
در کنار پوشاندن لباس به یک مؤمن عریان، پوشاندن عیوب برادر دینی هم کاری پسندیده است. پرهیز از هر سخن و رفتاری که آبروی کسی را ببرد و او را در نظرها خوار و حقیر سازد، پوشش اخلاقی برای دیگران است و مطلوب خداست.
توفیق الهی، یارمان باد، تا از نعمتهای او در راه کمک به بندگانش استفاده کنیم!
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی.
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
إنَّ المُنافِقُ یَنهی وَ لایَنتَهی وَ یَأمُرُ بِما لا یَأتی وَ إذا قامَ إلَی الصَّلاةِ إعتَرَضَ؛
همانا منافق، (از بدی) نهی می کند ولی خودش دست نمی کشد و دستور به چیزی می دهد که خودش عمل نمی کند و چون به نماز می ایستد، رو به این سو و آن سو می گرداند.
کافی، ج 2، ص 396
شرح حدیث:
«نفاق»، دوگانگی در ظاهر و باطن و گفتار و کردار است.
آن که چیزی می گوید که به آن عقیده ندارد، یا بر خلاف عقیده اش کاری را انجام می دهد، یا در اعمالش ریا و تظاهر است، «منافق» است.
تاریخ اسلام، همیشه از نفاق پیشگان ضربه خورده و منافقان دشمنان سرسخت اسلام و مسلمانان بوده و هستند و مسلمانان باید هوشیار باشند و منافقان را بشناسند، تا از سوی آنان از پشت خنجر نخورند.
در قرآن، یک سوره به نام «منافقون» است.
در آیات فراوان دیگری (از جمله در سوره ی توبه و نساء) به معرفی آنان و ترسیم ویژگیهای اخلاقی و رفتاری و گفتاری آنان پرداخته است.
در این حدیث، سه نشانه برای منافق مطرح شده است:
1- این که از کارهایی که ناپسند است نهی می کند، ولی خودش از انجام آن کارها پرهیز نمی کند.
2- این که به کارهای خوب دستور می دهد، ولی خودش انجام نمی دهد.
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند (حافظ.)
3- وقتی نماز می خوانند، فکر و توجهشان به جای دیگر است و در واقع، نماز را نه از روی عقیده و به عنوان یک تکلیف دینی، بلکه برای این که خود را مسلمان معرفی کنند و مردم را فریب دهند، می خوانند، از این رو هنگام نماز، حضور قلب و خشوع ندارند و به این طرف و آن طرف نگاه می کنند.
آنچه مایه ی ارزش عملی است، اخلاص است.
و آنچه اعمال را بی ارزش می کند، نفاق است.
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی.
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
کَفی بِالمَرءِ عَیباً اَن یَنظُرَ فی عُیوبِ غَیرِه ما یَعمی عَلَیهِ مِن عَیبِ نَفسِهِ؛
در عیب انسان همین بس که در عیوب دیگران بنگرد و از دیدن همان عیب در خودش نابینا باشد.
کافی، ج 2، ص 460
شرح حدیث:
این نکته، با تعبیرهای مختلف، از پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم و ائمه معصومین علیه السّلام نقل شده است:
تأکید پیشوایان بر این نکته، نشانه ی اهمیت آن است و غفلت از آن، موجب انحطاط اخلاقی و ماندن در باتلاق عیوب و نقصانها می شود.
انسان معمولاً «خودخواه» است و صفت «حبّ نفس» دارد.
این صفت ناپسند، سبب می شود نتواند عیوب خود را ببیند و بشناسد، در عوض، پیوسته از این و آن عیب می گیرد، غیبت می کند، آبرو می برد، در حالی که همان عیبها در خود او هست.
در توصیه های اخلاقی بزرگان آمده است که با دوستانتان قرار بگذارید عیبهایتان را صمیمانه به شما بگویند و شما هم بپذیرید و اصلاح کنید. آنچه این برنامه را موفق و کارساز می کند، «نقدپذیری» است. اگر کسی بنا نداشته باشد تذکرات دوستانه ی دیگران را بپذیرد، هیچ وقت عیوبش اصلاح و برطرف نخواهد شد. اگر کسی عیبهای خود را ببیند، به عیبجویی از دیگران نمی پردازد.
در ادبیات ما، اشعاری وجود دارد که می گوید: طاووس، با آن همه زیبایی که در بال و پرخویش دارد و مغرورانه راه می رود، همین که چشمش به پاهای زشت خویش می افتد، خجل می شود. صائب تبریزی گوید:
دیدن پا بهتر است از بال و پر طاووس را عیب خود را در نظر بیش از هنر داریم ما
و این درس اخلاق برای همه ماست. باز هم از شعرهای اوست:
با وجود صد هنر، بر عیب خود دارم نظر بال طاووسی نمی گرداند از پا، فارغم
(کلیات صائب تبریزی، ص857.)
عیبجویی از دیگران برای کسی که خودش عیب دارد، زیبنده نیست.
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
اِنَّ القَبرَ رَوضَةٌ مِن رِیاضِ الجَنَّةِ اَو حُفرَةٌ مِن حُفَرِ النّیرانِ؛
قبر، باغی از بوستانهای بهشت است، یا حفره و گودالی از گودالهای جهنم.
بحارالانوار، ج6، ص 214
شرح حدیث:
دوران عمر هر کس به پایان می رسد.
مرگ، پایان دفتر زندگی در این دنیاست، ولی «حیات برزخی» و مرحله ی رستاخیز و حساب و کتابِ قیامت و دادرسی آن روز و بهشت و جهنّم در پیش است.
آخرت، نتیجه ی عملهای دنیوی ماست.
بهشت، تجسّم صالحاتی است که بندگان انجام می دهند.
دوزخ هم پیامد گناهان و ظلمها و عصیانهایی است که در دنیا دارند.
وضعیت خوب و بد انسان پس از مرگ، از همان قبر آغاز می شود و سؤال نکیر و منکر در شب اول قبر، از اعتقادات ماست، فشار قبر نیز که اثر برخی از صفات زشت است، به همان مرحله مربوط می شود.
امام صادق علیه السّلام فرموده است:
وقتی مؤمنی به خاک سپرده می شود، نماز در سمت راست و زکات در طرف چپ او قرار می گیرد. کارهای نیک، سایه بر او می افکند و صبر در کناری می ایستد و چون آن دو فرشته مأمور الهی برای سؤال و جواب، سراغ میّت می آیند، صبر به نماز و زکات می گوید: هوای این دوستان را داشته باشید، اگر نتوانستید به او کمک کنید، من هستم... » (میزان الحکمه، حدیث 16268 به نقل از کافی.)
این بیان تمثیلی، نشان می دهد چگونه اعمال انسان در قبر مجسم می شوند و به او کمک می کنند و از سختیهای آن عالم نجاتش می دهند.
بدیها و گناهان هم به وسیله ی عذاب او تبدیل می شوند.
این است معنای این که قبر هر کس، یا باغی باصفا و پرنعمت از بوستانهای بهشتی است، یا گودالی پر از آتش از حفره های جهنم است.
پس عمل دنیوی ما، در وضع اخروی ما اثر دارد؛ غافل نباشیم.
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی.
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
اِنَّ القَبرَ رَوضَةٌ مِن رِیاضِ الجَنَّةِ اَو حُفرَةٌ مِن حُفَرِ النّیرانِ؛
قبر، باغی از بوستانهای بهشت است، یا حفره و گودالی از گودالهای جهنم.
بحارالانوار، ج6، ص 214
شرح حدیث:
دوران عمر هر کس به پایان می رسد.
مرگ، پایان دفتر زندگی در این دنیاست، ولی «حیات برزخی» و مرحله ی رستاخیز و حساب و کتابِ قیامت و دادرسی آن روز و بهشت و جهنّم در پیش است.
آخرت، نتیجه ی عملهای دنیوی ماست.
بهشت، تجسّم صالحاتی است که بندگان انجام می دهند.
دوزخ هم پیامد گناهان و ظلمها و عصیانهایی است که در دنیا دارند.
وضعیت خوب و بد انسان پس از مرگ، از همان قبر آغاز می شود و سؤال نکیر و منکر در شب اول قبر، از اعتقادات ماست، فشار قبر نیز که اثر برخی از صفات زشت است، به همان مرحله مربوط می شود.
امام صادق علیه السّلام فرموده است:
وقتی مؤمنی به خاک سپرده می شود، نماز در سمت راست و زکات در طرف چپ او قرار می گیرد. کارهای نیک، سایه بر او می افکند و صبر در کناری می ایستد و چون آن دو فرشته مأمور الهی برای سؤال و جواب، سراغ میّت می آیند، صبر به نماز و زکات می گوید: هوای این دوستان را داشته باشید، اگر نتوانستید به او کمک کنید، من هستم... » (میزان الحکمه، حدیث 16268 به نقل از کافی.)
این بیان تمثیلی، نشان می دهد چگونه اعمال انسان در قبر مجسم می شوند و به او کمک می کنند و از سختیهای آن عالم نجاتش می دهند.
بدیها و گناهان هم به وسیله ی عذاب او تبدیل می شوند.
این است معنای این که قبر هر کس، یا باغی باصفا و پرنعمت از بوستانهای بهشتی است، یا گودالی پر از آتش از حفره های جهنم است.
پس عمل دنیوی ما، در وضع اخروی ما اثر دارد؛ غافل نباشیم.
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی.
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
مَن سَرَّهُ اَن یَمُدَّاللهُ فی عُمرِهِ وَ اَن یَبسُطَ لَهُ فی رِزقِهِ فَلیَصِل رَحِمَهُ؛
هر کس خوش دارد که خداوند، عمرش را طولانی و روزی اش را فراوان کند، صله ی رحم کند.
حیاة الامام زین العابدین، ص 339
شرح حدیث:
«صله ی رَحِم» آن است که انسان به خویشاوندان خود سر بزند، از حالشان بپرسد، به مشکلاتشان رسیدگی کند، در حد توان به آنان یاری برساند.
در مقابل، «قطع رَحِم» است که به معنای قطع رابطه با بستگان و فامیل است.
حداقل صله ی رَحِم، دیدار و سلام و احوالپرسی است.
اما مساعدت و کمک و رسیدگی، مرحله ی بالاتر را می رساند.
رفت و آمدهای فامیلی، به افراد یک خاندان روحیه و نشاط و دلگرمی می دهد، در سختیها به کمک هم می شتابند و هنگام نیاز، پشتوانه ی یکدیگر می شوند. این توصیه ی اخلاقی اسلام، تأثیر فراوانی در ایجاد «همبستگی اجتماعی» دارد و الفت آفرین است.
در روایات بسیاری که درباره ی آن نقل شده، آثار و فواید زیادی برای صله رحم ذکر شده است. آنچه در این حدیث است، دو نمونه از آنهاست؛ یعنی: «طولانی شدن عمر انسان و افزایش رزق و روزی.»
در «اصول کافی»، در باب صله ی رحم، 33 حدیث از پیشوایان معصوم صلّی الله علیه و آله و سلّم نقل شده که اهمیت آن را می رساند. یکی از آنها چنین است:
مردی به حضور پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم رسید و گفت: یا رسول الله! خویشاوندانم با من بدرفتاری و بی اعتنایی می کنند. آیا آنان را ترک کنم؟
حضرت فرمود: در این صورت، خداوند همه ی شما را ترک می کند.
پرسید: پس چه کنم؟
فرمود: هر کس از تو قطع رابطه کرده، با او بپیوند. هر کس تو را محروم کرده به او عطا کن و هر کس به تو ستم کرده است از او درگذر. اگر چنین کنی، خداوند پشتیبان تو در مقابل آنان خواهد بود. (الکافی، ج2، ص150، حدیث2.)
بیا تا مونس هم، یار هم، غمخوار هم باشیم... .
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
اَلتّارِکُ لِلأمرِ بِالمَعروفِ وَ النَّهیِ عَنِ المُنکَرِ کَنابِذِ کِتابِ اللهِ وَراءَ ظَهرِهِ؛
آن که امر به معروف و نهی از منکر را ترک می کند، همچون کسی است که کتاب خدا را پشت سر انداخته است.
حیاة الامام زین العابدین، ص344
شرح حدیث:
نشانه ی یک جامعه ی زنده، وجود تعهّد اجتماعی و احساس مسؤولیت در افراد است.
آن که بگوید: «به من چه»، این حسّ و حیات را ندارد.
امر به معروف و نهی از منکر که از واجبات دینی است و در روایات، از آن به عنوان «اَسمی الفَرائض» یاد شده، یعنی والاترین فریضه ها، همان احساس مسؤولیت در افراد جامعه است که نسبت به خوب و بد و صالحان و فاجران بی تعهّد و بی تفاوت نباشند، به خوبیها دعوت و از بدیها نهی کنند.
این یک تکلیف دینی است و عمل به آن واجب است و ترک آن هم از گناهان به شمار می آید.
در احادیث، درباره ی جایگاه مهم این فریضه آمده است: به سبب انجام آن، فریضه های دیگر بر پا می شود و حدود الهی اجرا می گردد.
پس چون یک وظیفه ی قرآنی و دینی است که خداوند به آن امر نموده، هر که این وظیفه را ترک کند، به قرآن بی اعتنایی کرده است.
در قرآن می خوانیم: «وَلتَکُن مِنکُم اُمَّةٌ یَدعونَ إلَی الخَیرِ وَ یَأمُرونَ بِالمَعروفِ وَ یَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ (آل عمران،104.)»
باید گروهی از شما باشند که به نیکی دعوت کنند و امر به معروف و نهی از منکر نمایند.
این فراخوان قرآنی باید مورد توجه قرار گیرد، وگرنه مفاسد اجتماعی و گناهان رواج می یابد و آثار شوم آن دامنگیر همه می شود و آتش فساد، خشک و تر را با هم می سوزاند.
حضرت لقمان نیز در وصیتهایش به فرزندش، به او دستور می دهد امر به معروف و نهی از منکر کند و در این راه، بر سختیهای انجام فریضه صبر نماید (لقمان ، 17.).
فرمان خدا و توصیه ی قرآن را جدی بگیریم و به آنها عمل کنیم.
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی.
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
عَلاماتُ المُؤمِنِ خَمسٌ: اَلوَرعُ فِی الخَلوَة وَ الصَّدَقَةُ فِی القِلَّةِ، وَ الصَّبرُ عِندَ المُصیبَةِ وَ الحِلمُ عِندَ الغَضَبِ، وَ الصّدقُ عِندَ الخَوفِ؛
نشانه های مؤمن پنج چیز است: پرهیزگاری در خلوت، صدقه در حالت نیازمندی، شکیبایی هنگام مصیبت، بردباری هنگام خشم و راستگویی هنگام ترس.
الخصال، ص 245
شرح حدیث:
اعتقاد یک «مؤمن»، این است که:
خداوند در همه جا حضور دارد و از نهان و آشکار باخبر است.
صدقه و انفاق خالصانه را خداوند پاداشی مضاعف می دهد.
مصیبتها نوعی امتحان است و شکیبایی بر آن، اجر الهی را در پی دارد.
خشم، شعله ای شیطانی است و مهار آن «جهاد با نفس» است.
صدق و راستی و راستگویی، نجات بخش انسان است.
با این باورها، اگر کسی خلوتهای خود را به گناه و خلاف نیالود، ایمان او واقعی است.
اگر کسی در عین تنگدستی و کمی ثروت، باز هم به اتکای جبران الهی، صدقه داد، مؤمن راستین است. اگر مصیبت را وسیله ای برای آزمایش دانست و صبوری کرد، اجر صابران را می برد.
اگر هنگام خشم و غضب، خود را کنترل کرد و سخن بیجا و عمل نادرست انجام نداد، اعتقادش به خدا ریشه دار است.
اگر هنگام خوف و خطر، باز هم به دروغ نپرداخت و گوهر صداقت خود را با چیزی مبادله نکرد، مؤمن حقیقی است.
با این نشانه ها، هر کس می تواند به خودش نمره و امتیاز دهد و میزان ایمان خویش را محاسبه و ارزیابی کند.
در کلاس ایمان، چه رتبه ای داریم؟
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی.
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
لا حَسبَ لِقُرَشیٍّ وَ لا لِعَربِیٍّ إلاّ بِتَواضُعٍ وَ لا کَرَمَ إلاّ بِتَقوی وَ لا عَمَلَ إلاّ بِنِیَّةٍ؛
هیچ شرافت و افتخاری برای قریشی یا عرب نیست مگر به سبب تواضع، و هیچ کرامت و ارزشی نیست مگر به تقوا، و هیچ عملی ارزشی ندارد مگر به سبب نیّت.
الخصال، ص 19
شرح حدیث:
یکی از عوامل گسترش اسلام و نفوذ آیین نبوی در دلها، این بود که معیار شرافت و برتری را از جهات مادی به جنبه های ارزشی تغییر داد.
عرب، خود را قوم برتر می دانست و به غیرعرب، اعتنایی نداشت.
اما دین خدا و تعلیمات پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم عرب و عجم و سیاه و سفید و فقیر و غنی و نوکر و ارباب را در یک ردیف دانست و معیار برتری انسانها را تقوا معرفی کرد. این همان پیام قرآنی است که همه شنیده ایم:«اِنَّ اَکرَمَکُم عِندَ اللهِ اَتقاکُم». (حجرات ، 13.)برترین شما نزد خدا، باتقواترین شماست.
عرب، خوی غرور و تکبّر جاهلانه داشت.
پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم تواضع را ملاک شایستگی و رفعت دانست و خودش متواضعانه زیست و تواضع و خاکساری را به امت خویش آموخت.
عملهای انسانها هم بسته به نیّت و انگیزه، ارزشهای متفاوتی دارد.
هر چه اخلاق بیشتر باشد، عمل ارزشمندتر است.
هر چه انگیزه، الهی باشد، رشد پاینده تر است.
چه بسا دو نفر، کاری مشابه انجام دهند و شکل عمل یکسان باشد، ولی نیّت آنان فرق داشته باشد و یکی برای خدا عمل کند، یکی برای ریاکاری و یا ارضای هوسهای شخصی. آیا ارزش اینها برابر است؟
معیارهای برتری و شرافت را از نگاه اولیای الهی بشناسیم و براساس این موازین و ملاکها، سبقت در خیر و پیشگامی در عمل داشته باشیم.
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی.
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
سادَةُ النّاسِ فِی الدُّنیا اَلأسخِیاءُ، وَ سادَةُ النّاسِ فِی الآخِرَةِ اَلأتقِیاءُ؛
سروران مردم در دنیا سخاوتمندانند، و سروران مردم در آخرت، پرهیزگاران.
حیاة الامام زین العابدین، ص 372
شرح حدیث:
هر که بذر نیکی بیفشاند، ثمره اش محبوبیت است.
هر که به دیگران احسان کند، مالک دلها و محبوب خلایق می شود.
سخاوت، صفتی پسندیده است و خداوند، انسانهای سخاوتمند را دوست دارد. از این رو، هر که در دنیا بخشنده و کریم باشد، سروری پیدا می کند و عزیز می گردد.
اما عزّت آخرت و سروری و سیادت در قیامت، بسیار مهمتر و ارزشمندتر است.
ملاک برتری در قیامت، تقواست.
تقوا آن است که انسان پرواپیشه، پارسا، عامل به وظیفه، گریزان از معصیت، مخالف هوای نفس، خود ساخته و خویشتندار باشد. تقوا در انسان، نقش ترمز در ماشین را دارد که از تصادف و سقوط به درّه و هلاکت، نگه می دارد.
فرجام نیک، از آنِ متقین است.
این نکته را قرآن با تعبیر «والعاقبة للمتّقین» بیان کرده است. (هود (11)، آیه ی 49 و قصص (28)، آیه ی 83.)
شبیه کلام امام سجاد علیه السّلام از حضرت رسول هم نقل شده است، و آن این که:«شرف الدّنیا الغِنی، و شرفُ الآخرة التّقوی» (میزان الحکمه، حدیث 5650.)شرافت و ارجمندی در دنیا با ثروت است ولی شرف آخرت در سایه ی تقواست.
در آخرت، بیش از دنیا نیازمند سیادت و آقایی هستیم. در دنیا بسیاری به حق یا ناحق، موقعیت و شهرت و محبوبیت پیدا می کنند. امّا در آخرت، ملاک برتری و شرافت، فقط و فقط تقوا و عمل صالح و بندگی خداوند است.
در دنیا متّقی باشیم، تا در آخرت عزیز گردیم.
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
وَ اَمّا حَقُّ المالِ فَأن لا تَأخُذَهُ اِلاّ مِن حِلِّهِ وَ لاتُنفِقَهُ إلاّ فی حِلّهِ؛
و اما حق مال (بر تو) آن است که آن را جز از راه حلال به دست نیاوری و جز در راه حلال مصرف نکنی.
تحف العقول، ص267
شرح حدیث:
آزمون الهی، صورتهای مختلف دارد.
یکی از امتحانهای خدا «آزمون مالی» است؛ آزمونی دشوار و لغزاننده.
تلاش اقتصادی برای گذران زندگی، خوب و عبادت است، به شرط آن که درآمدها به حرام آمیخته نشود و ثروت نامشروع به دست نیاید.
از جمله سؤالهایی که در قیامت می پرسند، درباره «مال» است.
می پرسند: از کجا آوردی و در کجا صرف کردی؟
سؤالی است دشوار. طبق روایات، در حلال آن حساب است و در حرام آن عقاب.
در روایات است که در آخرالزّمان، شرایطی پیش خواهد آمد که به دست آوردن روزی حلال، مثل نگه داشتن آتش گداخته در کف دست است؛ یعنی دشوار است و طاقت فرسا.
ثروت، انسان را وسوسه می کند.
بعضیها در پی آنند که به هر قیمتی شده «پولدار» شوند. به فکر حلال و حرام و مشروع و نامشروع هم نیستند. اینان برای قیامت چه جوابی دارند؟
بعضیها ثروت خود را در راه نامشروع و گناه خرج می کنند. این نیز گناه است و مورد بازخواست قرار خواهد گرفت.
«تفکر مکتبی» این ویژگی را دارد که همه ی شؤون زندگی مسلمان را تحت پوشش قرار می دهد، از جمله مسائل اقتصادی و معیشتی را.
زیستن در چارچوب مکتب، گرچه دشوار است، فضیلت است.
خروج از دایره ی تعهّد مکتبی، گرچه آسان، عواقبش تلخ و دردناک است.
ادعای مسلمانی داریم. در زندگی هم مسلمان باشیم، تسلیم خدا!
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی.
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
مَن إشتاقَ إلَی الجَنَّةِ سارَعَ إلَی الحَسَناتِ وَ سَلا عَنِ الشَّهَواتِ، وَ مَن أشفَقَ مِنَ النّارِ بادَرَ بِالتَّوبَةِ إلَی اللهِ مِن ذُنُوبِهِ وَ راجَعَ عَنِ المَحارِمِ؛
هر که مشتاق بهشت باشد، به انجام خوبیها می شتابد و از شهوتها دوری می کند. و هر که از آتش دوزخ ترسان باشد، به سوی توبه به درگاه خدا می شتابد و از ارتکاب حرامها برمی گردد.
تحف العقول، ص 281
شرح حدیث:
خداوند، بندگان را به مسابقه ای فراخوانده است که فرجام آن بهشت است.
چشم اندازی چون بهشت، شوق را می افزاید. مشتاقان بهشت بسیارند، ولی شوق چه کسانی جدّی و واقعی است؟
همچنین خداوند، از آینده ای سخت و تلخ به نام «آتش جهنم» بیم داده است. دوزخ هم نتیجه ی عملهای بد و نافرمانی پروردگار است.
برای رسیدن به بهشت و رهایی از آتش چه باید کرد؟
در این حدیث، دو ویژگی برای مشتاقان بهشت و دو عملکرد برای بیمناکان از جهنم یاد شده است.
مشتاق جنّت، باید برای انجام کارهای نیک بشتابد و خود را از شهوات و تمنیات نفسانی حرام دور کند.
خائف از آتش نیز، باید هر چه زودتر از گناهان توبه کند و از آنچه خداوند حرام کرده است، دست بکشد و از راه شیطان به راه رحمان بازگردد.
خداوند، بندگان نکوکار را دوست می دارد و از عاصیان بیزار است.
«حسنات»، مایه ی قرب به خداست.
«سیّئات»، نیز انسان را از رحمت الهی دور می کند.
سود دنیا و دین اگر خواهی مایه ی هر دوشان نکوکاری است
راحتِ بندگانِ حق جستن عین تقوا و زهد و دینداری است (ابن یمین.)
وقتی راه عصیان، بیراهه است و ما را از مقصد دور می کند، پس هر چه زودتر باید برگشت. این همان «مبادرت به توبه» است که در کلام امام آمده است.
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی
- پير مردى نزدیک آمد و (خطاب به اسیران کربلا) گفت: حمد خداى را كه شما را كشت و به هلاكت رسانيد و شهرها را از مردان شما راحت كرد، و اميرالمؤمنين (یزید) را بر شما تسلّط داد!
- امام على بن الحسين عليه السّلام در پاسخ بدو فرمود: «اى پیرمرد آيا قرآن خوانده اى»؟
- مرد گفت: آرى.
- امام فرمود: آیا اين آیه را می شناسى: «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى»، «بگو از شما مزدى جز دوستى نزدیکانم را نمى خواهم؟(1)
- آن مرد گفت: آری، اين آيه را خوانده ام.
- امام سجاد فرمود: نزدیکان و خويشاوندان پيامبر مائيم.
- امام پرسید: آيا در سوره بنى اسرائيل خوانده اى: «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ»، «حقّ ذَوى القربى را بده؟(2)
- آن مرد گفت: آری خوانده ام.
- امام فرمود: «قُربى» ما (اهل بیت) هستيم اى مرد.
- امام سپس فرمود آيا اين آيه را خوانده اى: «وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى»، «و بدانيد آنچه غنيمت گرفتيد از هر چيز، پس براستى خمس آن براى خدا و رسول و ذى القربى است»؟(3)
- پیرمرد گفت: آرى خوانده ام.
- امام فرمود: «قُربى» مائيم اى مرد.
- امام دوباره پرسید: آيا اين آيه را خوانده اى: «إِنَّما يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً»، «همانا خدا اراده فرمود كه رجس و پليدى را از شما اهل البيت ببرد، و تطهيرتان كند در كمال تطهير»؟(4)
- آن مرد گفت: بله خوانده ام.
- امام فرمود: اى مرد، ماييم اهل البيت كه خدا تنها ما را به آيه تطهير مخصوص داشت.
راوى گويد: آن پیرمرد ساكت باقى ماند، در حالى كه پشیمان بود از آنچه گفته، و سپس با تعجب پرسید: شما را به خدا آیا شما همان اهل بیت پیامبر هستید؟!
- امام سجّاد عليه السّلام فرمود: سوگند به خدا كه ما همانها هستيم، سوگند به حقّ جدّمان رسول الله (صلّى الله عليه و آله)، كه بدون ترديد ما همانهایيم.
- پیرمرد گريست و عمّامه بر زمين زد، بعد سر را به آسمان برداشت و گفت: خداوندا من از دشمنان آل محمّد از جنّ و انس بيزارم.
- بعد عرض كرد: آيا برايم جاى توبه هست؟
- امام فرمود: «آرى، اگر توبه كنى خدا توبه ات را مى پذيرد و تو با ما خواهى بود».
- عرض كرد: من توبه کردم.
داستان پيرمرد به اطّلاع يزيد رسيد، و او دستور داد تا او را كشتند.
_______________________
پی نوشت:
(1)- شورى، 23
(2)- اسراء، 26
(3)- انفال، 41
(4)- احزاب، 33
منبع: اللهوف على قتلى الطفوف، سید بن طاووس، ص 177
1 - مرحوم قطب الدّين راوندى در كتاب خود آورده است :
امام سجّاد صلوات اللّه عليه چون نماز صبح را به جا مى آورد؛ در جايگاه خود مى نشست و دعا مى خواند تا موقعى كه خورشيد طلوع نمايد؛ و پس از طلوع خورشيد، دو ركعت نماز براى سلامتى خود و افراد خانواده اش مى خواند و سپس مختصرى مى خوابيد.
و چون از خواب بيدار مى شد، دندان هاى خود را مسواك مى نمود و بعد از آن مشغول صرف صبحانه مى گرديد.(1)
2 - مرحوم كلينى ، به نقل از حضرت صادق آل محمّد عليهم السّلام حكايت فرمايد:
هرگاه يكى از دامادهاى امام سجّاد عليه السّلام داخل منزل وى مى گرديد و بر حضرتش وارد مى شد، امام سجّاد عليه السّلام عباى خود را از دوش بر مى گرفت و براى او پهن مى نمود تا روى آن بنشيند.
و سپس به داماد خود مى فرمود: خوش آمدى ، كه تو هم تامين كننده هزينه هاى خانواده خود و هم ، نگه دارنده ناموس خود از شرّ هواهاى نفسانى و اجانب هستى .(2)
3 - روزى امام سجّاد عليه السّلام مشغول خواندن نماز بود، كه در بين نماز عباى آن حضرت از روى شانه اش افتاد و حضرت بدون كمترين توجّهى نسبت به آن ، با همان حالت به نماز خود ادامه داد.
چون از نماز فارغ شد يكى از اصحاب آن حضرت جلو آمد و اظهار داشت :
ادامه مطلب
امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند:
ما مِن قَطرَةٍ اَحَبَّ إلَی اللهِ عَزَّوجَلَّ مِن قَطرتَینِ: قَطرةِ دَم فی سَبیل اللهِ، وَ قَطرَةِ دَمعٍ فی سوادِ اللَّیلِ لا یُریدُ بِها عَبدٌ إلاّ اللهَ عزَّو جَلَّ؛
هیچ قطره ای نزد خدای متعال، محبوبتر از دو قطره نیست: یکی قطره خونی که در راه خدا ریخته می شود، دیگری قطره اشکی که در تاریکی شب فقط به خاطر خدا ریخته می شود.
الخصال، ج 1، ص 50
شرح حدیث:
آنچه به عمل انسانها ارزش می دهد، «اخلاص» است.
در تعابیر قرآن و حدیث، این اخلاص با تعبیرهایی مانند «لله» و «فی سبیل الله» بیان شده است؛ یعنی برای خدا و در راه خدا.
در میدانهای جنگ، در طول تاریخ خونهای بسیاری ریخته شده است، اما آن قطره ی خونی ارزش دارد و نزد خداوند قیمتی و محبوب است که در راه خدا و در مسیر یک جهاد الهی و مقدس باشد.
در شبهای تار، بسیاری چشمها می گریند، یا از درد و فقر و بیماری، یا از دوری و مهجوری و تنهایی. اما قطره اشکی که در دل شب از چشم یک شب زنده دار مخلص ریخته می شود و نشانه دلدادگی بنده به محبوب ازلی یعنی خدای قادر متعال است، ارزشمند و محبوب خداست.
در قرآن کریم، از بندگانی ستایش شده است که وقتی آیات الهی بر آنان تلاوت می شود، به سجده می افتند و گریه می کنند و گریه بر خشوع آنان در پیشگاه خداوند می افزاید. (مریم ، 58؛ اسراء ،109.)
در سخنان امام علی علیه السّلام نیز آمده است:«البُکاءُ مِن خَشیَةِ الله مفتاحُ الرَّحمَة» (غرر الحکم، حدیث 2051.)«گریه از خوف و خشیت خدا، کلید رحمت است. »
خوشا به حال رزمندگان شهیدی که با خون و جان خویش، با خدا معامله می کنند، و خوشا به شب زنده داران متهجّد که در دل شب، نجوای عاشقانه با خدا دارند.
منبع: حکمت های سجادی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام سجاد علیه السّلام)، جواد محدثی.
احسنت ضاهيت ابراهيم الخليل«احسن و آفرين، كه شباهت به ابراهيم خليل عليه السّلام پيدا كرده اى».
لا اقترح على ربّى، بل حسبى اللّه و نعم الوكيل«در برابر مقدّرات پروردگارم، چيز ديگرى درخواست نمى كنم، بلكه خدا مرا كفايت مى كند، و او پشتيبان نيكى است»
نگاهى بر زندگى چهارده معصوم عليهم السلام، شیخ عباس قمی, ص 167
منبع:جلوه هاى اعجاز معصومين عليهم السلام (ترجمه الخرائج و الجرائج)، سعید بن هبه الله ،قطب الدین راوندی-غلامحسن محرمی،دفتر انتشارات اسلامی،قم :1378،ص209.
«ابونعيم» از «سالم بن فرّوخ» ، از «ابن شهاب زُهْري» نقل كرده است كه او گفت: «روزى كه مىخواستند على بن حسين را [به دستور عبدالملك بن مروان] از مدينه به شام ببرند، خدمت حضرت بودم. غل و زنجير بر پاى ايشان سنگينى مىكرد و آن بزرگوار تحت محافظت شديد بود. از نگهبانان خواستم با امام بزرگوار، احوالپرسى و خداحافظى كنم. آنان اجازه دادند. بر حضرت وارد شدم. ايشان در خيمهاى بودند و غل و زنجير بر دست و پايشان بود. چشمم كه بر ايشان افتاد، اشكم جارى شد و عرض كردم: اى كاش من به جاى شما بودم [و اين غل و زنجير بر گردن من بود] و شما آزاد مىبوديد. فرمود:
«اى زهرى! گمان مىبرى چنين حالى بر من دشوار است و من ناتوان از چاره كردن اين مشكل هستم؟ اگر بخواهم اين كُنده و زنجير به دست و پايم نباشد، نيست. به تو و امثال تو نرسيده است تا مرا از عذاب خدا بترسانى. سپس دست و پاى مبارك را از بند رها فرمود» .( حلية الأولياء و طبقات الأصفياء، ص ١٣٣.)
سپس راوى (سالم بن فروخ) مىافزايد: «زهرى هر وقت على بن الحسين (ع) را به ياد مىآورد، مىگريست و مىگفت: زين العابدين» .
منبع: برگی از فضایل و کرامات اهل بیت علیهم السلام،فاطمه،عسگری،موسسه فرهنگی هنری مشعر،تهران:1391،ص96.
روايت شده است كه امام باقر (ع) فرمود: «پدرم، على بن الحسين (ع) به سفر حجّ مىرفت. هنگامى كه به صحرايى ميان مكه و مدينه رسيد، ناگهان دزدى آمد و گفت: «[از مركب] پايين بيا و تمام مال و ثروتى را كه با خود دارى، به من تسليم كن». پدرم فرمود: «آنچه دارم، با تو تقسيم مىكنم و بر تو حلال دارم». او قبول نكرد.
امام فرمود: «پروردگارت كجاست؟»
گفت: «خوابيده است» .
در اين حال، دو حيوان درنده پيدا شدند. يكى سر او را گرفت و ديگرى پايش را.
امام فرمود: «گمان كردى كه خدايت خوابيده است؟» (زندگانى امام زينالعابدين (ع) ، ص ۶۶؛ به نقل از: اثنا عشرية فى المواعظ العددية، ص ٣٢)
منبع: برگی از فضایل و کرامات اهل بیت علیهم السلام،فاطمه عسگری،موسسه فرهنگی هنری مشعر،تهران: 1391،ص97.
امام باقر- عليه السّلام- مى فرمايد: پدرم در وصيّتش اين گونه فرمود: فرزندم! وقتى كه از دنيا رفتم، فقط تو مرا غسل بده؛ چون امام را بايد امام غسل دهد. و بدان كه برادرت عبد اللَّه، مردم را به سوى خود مى خواند! اما او را از اين كار منع كن و اگر قبول نكرد رهايش كن؛ زيرا عمرش كوتاه است.
منبع: جلوه هاى اعجاز معصومين عليهم السلام (ترجمه الخرائج و الجرائج)، سعید بن هبه الله قطب الدين راوندى، غلام حسن محرمى، دفتر انتشارات اسلامى،قم:1378 ،ص207
منبع: راحة الأرواح در شرح زندگانى فضائل و معجزات ائمه اطهار عليهم السلام، حسن بن حسين شيعى سبزوارى، تهران: 1378،ص158
منبع: زندگانى دوازده امام عليهم السلام،هاشم معروف الحسنى،مترجم محمد مقدس، ج2، امير كبير - تهران،1382ش.صص127-128

امام باقر- عليه السّلام- از پدر بزرگوارش نقل مىكند كه: پدرم با عدّه اى از خاندان و يارانش به باغى رفتند. دستور داد تا سفره اى گسترده شود. وقتى خواستند مشغول خوردن شوند، آهويى از طرف صحرا آمد و ناله كنان نزد پدرم رفت. از پدرم پرسيدند: اى پسر رسول خدا! اين آهو چه مىگويد؟
حضرت فرمود: او مى گويد سه روز است كه چيزى نخورده ام، دست به او نزنيد تا بگويم با ما غذا بخورد.
آنها قبول كردند. حضرت آهو را خواند و آهو مشغول خوردن گشت اما يكى از ياران امام، دست بر پشت آهو ماليد كه سبب فرار آهو گرديد.
پدرم فرمود: مگر من نگفتم به او دست نزنيد؟ آن مرد قسم خورد كه نيّت بدى نداشتم.
پدرم به آهو گفت: برگرد، اينها كارى با تو ندارند. آهو برگشت و غذا خورد تا اينكه سير شد و صدايى كرد و رفت.
از حضرت پرسيدند: يا ابن رسول اللَّه! اين بار چه گفت؟
حضرت فرمود: براى شما دعا كرد. « بحار: 46/ 30، حديث 23».
منبع: جلوه هاى اعجاز معصومين عليهم السلام (ترجمه الخرائج و الجرائج)، سعید بن هبه الله قطب الدين راوندى، غلام حسن محرمى، دفتر انتشارات اسلامى،قم:1378 ،ص205
حضرت باقرالعلوم عليه السّلام صفات و خصلت هائى را پيرامون پدرش ، حضرت سجّاد، زين العابدين عليه السّلام بيان فرموده است كه بسيار قابل توجّه و كسب فيض است :
در هر شبانه روز همچون اميرالمؤ منين علىّ عليه السّلام هزار ركعت نماز به جا مى آورد، پانصد درخت خرما داشت كه كنار هر درختى دو ركعت نماز مى خواند.
چون آماده نماز مى گرديد، رنگ چهره اش دگرگون مى گشت و به هنگام ايستادن به نماز، همچون عبدى ذليل و فروتن كه در برابر پادشاهى عظيم و جليل قرار گرفته ؛ و تمام اعضاء بدنش از ترس و خوف الهى مى لرزيد.
نمازش همانند كسى بود كه در حال وداع و آخرين ملاقات و ديدار با پروردگارش باشد.
هنگام نماز به هيچ كسى و هيچ سمتى توجّه نداشت ؛ و تمام توجّهش به خداى متعال بود، به طورى كه گاهى عبايش از روى شانه هايش مى افتاد و اهميّتى نمى داد، وقتى به حضرتش گفته مى شد، در پاسخ مى فرمود: آيا نمى دانيد در مقابل چه قدرتى ايستاده و با چه كسى سخن مى گويم ؟!
مى گفتند: پس واى بر حال ما كه به جهت نمازهايمان بيچاره و هلاك خواهيم گشت ؛ و حضرت مى فرمود: نافله بخوانيد، همانا كه نمازهاى نافله جبران ضعف ها را مى نمايد.
حضرت در شب هاى تاريك كيسه هاى آرد و خرما و مبالغى دينار و درهم بر پشت خود حمل مى نمود و چه بسا چهره خود را مى پوشانيد؛ و آن ها را بين فقراء و نيازمندان توزيع و تقسيم مى نمود.
و چون حضرتش وفات يافت ، مردم متوجّه شدند كه او امام و پيشوايشان ، حضرت سجّاد امام زين العابدين عليه السّلام بوده است .
روزى شخصى نزد آن حضرت آمد و گفت : ياابن رسول اللّه ! من تو را بسيار دوست دارم ، پس فرمود: خداوندا، من به تو پناه مى برم از اين كه ديگران مرا دوست بدارند در حالى كه مورد خشم و غضب تو قرار گرفته باشم .
از يكى از كنيزان پدرم پيرامون زندگى آن بزرگوار سؤ ال شد؟
در جواب گفت : حضرت در منزل آنچه مربوط به خودش بود، شخصا انجام مى داد ضمن آن كه به ديگران هم كمك مى نمود.
روزى پدرم از محلّى عبور مى كرد، ديد عدّه اى درباره ايشان بدگوئى و غيبت مى كنند، ايستاد و فرمود: اگر آنچه درباره من مى گوييد صحّت دارد از خداوند مى خواهم كه مرا بيامرزد؛ و چنانچه دروغ مى گوييد، خداوند شما را بيامرزد.
هرگاه محصّل و دانشجوئى به محضر آن حضرت وارد مى شد، مى فرمود: مرحبا به كسى كه به سفارش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله عمل مى كند، هركه جهت تحصيل علم از منزل خارج شود در هر قدمى كه بردارد زمين برايش تسبيح مى گويد.
پدرم امام سجّاد عليه السّلام سرپرستى بيش از صد خانوار مستضعف و بى بضاعت را بر عهده گرفته بود و به آن ها كمك مى نمود.
و آن حضرت سعى مى نمود كه هميشه در كنار سفره اش يتيمان و تهى دستان و درماندگان بنشينند؛ و آن هائى كه معلول و فلج بودند، حضرت با دست مبارك خود براى ايشان لقمه مى گرفت و در دهانشان مى نهاد؛ و اگر عائله داشتند، نيز مقدارى غذا براى خانوادهايشان مى فرستاد.(1)
1- خصال مرحوم شيخ صدوق : ج 2، ص 517، ح 4.
منبع: چهل داستان وچهل حدیث از امام سجاد علیه السلام ، حجت الاسلام والمسلمین عبدالله صالحی
روزى امام سجّاد، حضرت زين العابدين عليه السّلام در جمع عدّه اى از دوستان و ياران خود نشسته بود، كه يكى از خويشان آن حضرت ، به نام حسن بن حسن وارد شد.
و چون نزديك حضرت قرار گرفت ، زبان به دشنام و بدگويى به آن حضرت باز كرد؛ و امام عليه السّلام سكوت نمود و هيچ عكس العملى در مقابل آن مرد بى خرد نشان نداد تا آن كه آن مرد بد زبان آنچه خواست به حضرت گفت و سپس از مجلس بيرون رفت .
آن گاه ، امام سجّاد عليه السّلام به حاضرين در جلسه خطاب نمود و فرمود: دوست دارم هر كه مايل باشد با يكديگر نزد آن مرد برويم تا پاسخ مرا در مقابل بد رفتارى او بشنود.
افراد گفتند: يابن رسول اللّه ! ما همگى دوست داريم كه همراه شما باشيم و آنچه لازم باشد به او بگوييم و از شما حمايت كنيم .
سپس حضرت كفش هاى خود را پوشيد و به همراه دوستان خود حركت كرد و آن ها را با اين آيه شريفه قرآن نصيحت نمود: ((والكاظمين الغيظ والعافين عن النّاس واللّه يحبّ المحسنين )) (1) .
و با اين سخن دلنشين ، همراهان فهميدند كه حضرت با آن مرد برخورد خوبى خواهد داشت .
وقتى به منزل آن مرد رسيدند، حضرت يكى از همراهان را صدا كرد و فرمود: به او بگوئيد كه علىّ بن الحسين آمده است .
چون مرد بد زبان شنيد كه آن حضرت درب منزل او آمده است ، با خود گفت : او آمده است تا تلافى كند و جسارت هاى مرا پاسخ گويد.
پس هنگامى كه آن مرد درب خانه را گشود و از خانه خارج گشت ، حضرت به او فرمود: اى برادر! تو نزد من آمدى و به من نسبت هائى دادى و چنين و چنان گفتى ، اگر آنچه را كه به من نسبت دادى در من وجود دارد، پس از خداوند متعال مى خواهم كه مرا بيامرزد.
و اگر آنچه را كه گفتى ، در من نيست و تهمت بوده باشد از خداوند مى خواهم كه تو را بيامرزد.
چون آن مرد چنين اخلاق حسنه اى را از امام زين العابدين عليه السّلام مشاهده كرد، حضرت را در آغوش گرفته و بوسيد و ضمن عذرخواهى ، گفت : اى سرورم ! آنچه را كه به شما گفتم ، تهمت بود ومن خود سزاوار آن حرف ها هستم ، مرا ببخش .(2)
1- سوره آل عمران : آيه 134.
2- ارشاد شيخ مفيد: ص 145، اعيان الشّيعة : ج 1، ص 433.
منبع: چهل داستان وچهل حدیث از امام سجاد علیه السلام ، حجت الاسلام والمسلمین عبدالله صالحی
از على بن يزيد روايت شده، گفت: من در آن هنگام كه امام سجّاد عليه السّلام (در سفر كربلا) از شام به مدينه بازمى گشت، همراه آن حضرت بودم، من به همراهان آن حضرت، از زنان و ... نيكى مى كردم و نيازهاى آنها را تأمين مى نمودم، وقتى كه آنها به مدينه رسيدند، مقدارى از زيورهاى خود را (به عنوان پاداش و قدرشناسى) براى من فرستادند، آنها را نگرفتم، و گفتم: من براى خدا، به آنها خدمت كردم، نه براى پول، امام سجّاد عليه السّلام سنگ سياه بسيار سختى را از زمين برداشت، و انگشتر خود را بر روى آن نهاد، و شكل صفحه انگشتر، در آن سنگ نقش بست، سپس آن سنگ را به من داد و فرمود: «اين سنگ را بگير و هر حاجتى دارى به وسيله آن، بدست بياور.
على بن يزيد مىگويد: «سوگند به خداوندى كه محمّد صلّى اللّه عليه و آله را به حقّ مبعوث كرد، آن سنگ در شب بسيار تاريك، مى درخشيد و من در پرتو روشنائى آن، اطراف را مى ديدم، و آن را بر قفلهاى بسته مى نهادم، باز مى شدند، و آن را به دستم گرفته و در برابر پادشاهان مى ايستادم، از ناحيه آنها به من گزندى نمى رسيد».
عالم بزرگ، شيخ حرّ عاملى (ره) با اشعار خود، به همين معجزه اشاره كرده و مى گويد:
و الحجر الاسود لمّا طبعه ارى عجيبا الّذى كان معه
و كم له من معجز و فضل و شرف باد و قول فصل
: «وقتى كه امام سجّاد عليه السّلام انگشتر خود را بر آن سنگ سياه نهاد، از آن پس، چيزهاى عجيبى همراه آن سنگ ديدم، آن حضرت داراى چه بسيار معجزه و كرامت و امور فوق العاده و پياپى، و گفتار روشن و قاطع است».
منبع: نگاهى بر زندگى چهارده معصوم عليهم السلام، شیخ عباس قمی ,ص 120
زندگی مبارک امام سجاد (علیه السلام) تا سی وچهار سال پس از واقعه کربلا ادامه داشت. حضرت، همواره، تلاش میکرد یاد شهدای کربلا را زنده نگه دارد. ایشان، هرگاه، آب مینوشید به یاد پدر بود و بر مصائب امام حسین (علیه السلام) اشک میریخت.
در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده است: «امام زین العابدین (علیه السلام) چهل سال بر پدر بزرگوارش گریه کرد، در حالی که روزها روزه بود و شبها به نماز میایستاد. هنگام افطار که غلام حضرت برای ایشان آب و غذا میبرد و عرض میکرد بفرمایید، حضرت میفرمود: «قُتِلَ ابْنُ رَسُولِ اللَّهِ جَائِعاً - قُتِلَ ابْنُ رَسُولِ اللَّهِ عَطْشَاناً» فرزند رسول خدا، گرسنه کشته شد! فرزند رسول خدا، تشنه کشته شد! و پیوسته این
ادامه مطلب
از وحشتناکترین جنایات امویان پس از به شهادت رساندن امام حسین علیهالسلام، واقعهای است که در تاریخ اسلام به نام واقعه حرة شهرت دارد. این واقعه مربوط به شورش مردم مدینه در بیست و شش یا بیست و هفت ذی الحجه سال شصت و سه است.يزيد بن معاويه براي سركوبي مردم حجاز، مسلم بن عقبه را كه به خونريزي و جنايتكاري معروف بود با سپاهي عظيم به سوي آنان گسيل داشت و اين سپاه از راهنماييهاي
ادامه مطلب
روایات بسیاری سخن از پرستش خدا، زهد و عبادت، محاسبه نفی و عفو و گذشت، نرم خوئی و مهربانی و... امام سجاد علیه السلام بیان شده است و بنا به گفته امیرالمؤمنین در نهج البلاغه «از این امت کسی را نتوان به آل محمد»قیاس کرد.در اینجا ما تنها گوشه ای از برگ زرین خصوصیات امام سجاد علیه السلام را در باب اختصار بیان می کنیم.
امام صادق علیه السلام فرمودند: علی بن الحسین علیه السلام به گونه ای راه می رفت که گمان می کردی بر سر حضرت پرنده ای نشسته است. (کنایه از سکون،آرامش و وقار است) ،به هیچ سویی متمایل نمی شد(1). و دستش را تکان نمی داد . هنگامی که وسط راه به کلوخ پاره ای برمی خورد، از مرکب پیاده می شد و با دست خود آن را از سر راه برمی داشت.(2)
سفیان بن عبینه نیز می گوید: که هیچ گاه حضرت در هنگام راه رفتن دستشان از ران پایشان تجاوز نمی کرد.(3)او دارای سکینه و آرامش و
ادامه مطلب
يكى از صفات خاص آن حضرت اين بود كه نسبت به مادر بى اندازه نيكى و احسان مى كرد. در مرآة الجنان آمده است كه زين العابدين (ع) به طرز بى سابقه اى با مادر خود به نيكى رفتار مىكرد؛ اما در عين حال از غذا خوردن با وى امتناع مى ورزيد. ياران و نزديكان آن حضرت كه پى درپى از اين موضوع جويا مى شدند، به وى مىگفتند: شما از نيكوترين و اصيلترين مردم هستيد و نسبت به مادر بيش از همه به نيكى رفتار مى كنيد. پس چگونه است كه از غذا خوردن با وى ابا داريد؟ وى پاسخ مى داد:
بيم دارم به لقمه اى دست برم كه او زودتر متوجه آن شده باشد و به همين جهت از من برنجد.
منبع:سيره معصومان،سيد محسن امين عاملى / مترجم على حجتى كرمانى،تهران:سروش،1376، ج5،ص246
امام زين العابدين عليه السلام در خاندان نبوت و امامت بزرگ شد، آن خانه اى كه خداوند اجازه فرمود تا بر افراشته گردد و نام مقدّسش در آنجا برده شود، در دوران اوليّه كودكيش امام امير المؤمنين عليه السلام از او مواظبت مى كرد
و شعاع هايى از روح پاكش را- كه بوى خوشش سراسر عالم را گرفته بود- به آن حضرت بتاباند، بطورى كه نواده اش بحق، صورتى راستين از جدّش و در تمام عناصر و خصوصيّات روحى نظير و همگون او بود.
مدت دو سال در محضر امام علی علیه السلام:
مدّتى كه امام زين العابدين در سايه جدش به سر مى برد، بسيار كوتاه بود، مورّخان آن مدت را به دو سال محدود كرده اند و آن دو سال نيز از سنگينترين اوقاتى بود كه بر امام امير المؤمنين عليه السلام گذشت؛ مشكلات او را احاطه كرده بود و رويدادها عجيب به صورت خطرناك و كشنده يكى پس از ديگرى بر آن حضرت وارد مى شد كه دشوارتر و سنگينتر از همه، اين بود: سپاهى كه بدان وسيله با جبهه باطل معاويه مى جنگيد دچار تفرقه و سركشى و نافرمانى شد به حدى كه امام عليه السلام دست به دعا برداشت و در پيشگاه خدا مى ناليد تا او را به جوار رحمت خود ببرد و از آن جامعه فرومايهاى كه به آرمانهاى آن حضرت توجه ندارند، نجات دهد و خداوند دعايش را مستجاب كرد و شقىترين فرد اولين
ادامه مطلب
ادامه مطلب
مسعودى [ مورخ معروف ] در كتاب اثبات الوصيه مى نويسد:
سعيد بن مسيّب روايت مى كند: يك سال قحطى و خشكسالى، تمام اطراف را فرا گرفت، چشم انداختم، يك نفر سياه چهره اى را تنها بالاى تپّه اى ديدم، به سوى او رفتم، ديدم لبهايش حركت مى كند [ و دعا براى طلب باران مى نمايد] هنوز دعاى او تمام نشده بود كه ديدم ابرى در آسمان پديدار شد، وقتى آن غلام سياه، آن ابر را نگريست شكر و سپاس خدا را بجا آورد و از آنجا رفت، آن قدر باران باريد كه گمان كرديم بر اثر زيادى آب، غرق خواهيم شد. من مخفيانه به دنبال آن غلام رفتم (تا ببينم اين مرد خدا كيست كه بر اثر دعايش باران آمد؟) ديدم به خانه امام سجّاد عليه السّلام وارد گرديد. به حضور امام سجّاد عليه السّلام رسيدم و عرض كردم: “اى آقاى من، در خانه شما غلام سياهى هست، به من لطف كن و او را به من بفروش”.فرمود: “اى سعيد! چرا او را به تو نبخشم؟” سپس به سرپرست غلامان فرمود: همه غلامان را در معرض ديد سعيد در آور، او غلامان را به من نشان داد، ولى آن غلام سياه را در ميان آنها نديدم، گفتم: او را نمى بينم.سرپرست غلامان گفت: “ديگر كسى نمانده، جز فلانى كه رسيدگى به امور چهارپايان با او است”، دستور داد او را حاضر كردند، ناگاه ديدم همان غلام سياه است. به امام سجّاد عليه السّلام عرض كردم: اين، همان است كه من مى خواهم. امام سجّاد عليه السّلام به او فرمود: “اى غلام! سعيد مالك تو شد، بنابراين همراه او برو”.غلام سياه به من گفت: چه باعث شد كه مرا از آقايم امام سجّاد عليه السّلام جدا كردى؟” گفتم: فلان ساعت تو را بالاى تپّه ديدم، دعا كردى باران آمد، از اين رو به تو علاقه مند شدم... آن غلام، تا اين سخن را شنيد، با كمال تضرّع و خضوع، دست به سوى آسمان بلند كرد و سپس گفت: “خدايا بين من و تو رازى بود، اكنون كه آن را آشكار نمودى، مرا به سوى خود ببر! [ جانم را بگير] ”. امام سجّاد عليه السّلام و همه حاضران [ از اخلاص و احساسات پاك و پرشور آن غلام ] گريستند، و من در حالى كه اشك مى ريختم، از خانه امام بيرون آمدم، وقتى كه به خانه ام رسيدم، فرستاده امام سجّاد عليه السّلام به من رسيد و گفت: “اگر مى خواهى در تشييع جنازه رفيقت شركت كنى بيا”، به خانه امام سجّاد عليه السّلام بازگشتم، ديدم آن غلام در محضر امام سجّاد عليه السّلام از دنيا رفته است.
[ اين واقعه بيانگر روحيّه پاك و بلند دست پروردگان امام سجّاد عليه السّلام است، و حاكى است كه مصاحبت آن بزرگوار، اين چنين يك غلام را به سطح بسيار بالائى از معنويّت رسانده، و انسانى والا و مستجاب الدّعوة ساخته است ].
نگاهى بر زندگى چهارده معصوم عليهم السلام، ص: 163
نگاهى بر زندگى چهارده معصوم عليهم السلام، شیخ عباس قمی , ص: 165
با خدمتکاران
از دورانديشى هاى مهرانگيز امام سجّاد عليه السّلام اينكه آن حضرت كنيزان خدمتكار را به حضور مى طلبيد و به او مى فرمود: “سن و سال من بالا رفته است... هر كدام از شما شوهر مى خواهيد، او را شوهر دهم، و هر كدام كه مايل است او را بفروشم، و هر كدام كه مايل است آزاد گردد، او را آزاد مى كنم. وقتى كه يكى از آنها در جواب مى گفت: “هيچ كدام را نمى خواهم، بلكه مى خواهم در محضر شما باشم”. آن حضرت سه بار به خدا عرض مى كرد: “خدايا گواه باش”. و اگر يكى از آنها سكوت مى كرد، آن حضرت زنانى را نزد او مى فرستاد، و مى فرمود: از او بپرسيد چه مى خواهد، آنگاه طبق خواسته او رفتار مى كرد.
با فقیران
و هرگاه فقيرى براى درخواست كمك به محضر آن حضرت مى آمد، به او مى فرمود: “آفرين به كسى كه توشه مرا به سوى آخرت مى برد”.
با مردم
ابن اثير در تاريخ كامل مى نويسد: هنگامى كه يزيد بن معاويه، مسلم بن عقبه را همراه سپاهى، به سوى مدينه، براى سركوبى مردم مى فرستاد، به مسلم گفت: “هنگامى كه بر مردم مدينه پيروز شدى، سه روز بر لشكريان خود مباح كن تا هر چه مى خواهند از غارت اموال و قتل و... انجام دهند، در اين سه روز هر چه از مال و چهارپايان و اسلحه و غذا به دست آمد، از آن سپاهيان است، پس از سه روز از آزردن به مردم خوددارى كن، و در مورد على بن الحسين عليه السّلام از آزار به او خوددارى كن، و به سپاه خود سفارش كن كه به او آسيب نرسانند، زيرا او در اين جريان (واقعه حرّه) داخل مردم نشده و نامه او به من رسيده است”.
هنگامى كه مردم مدينه [ در سال 62 هجرت، چند روز قبل از حادثه دلخراش حرّه ] مروان، عامل يزيد، و همچنين بنى اميّه را از مدينه بيرون كردند، مروان با “ابن عمر” صحبت كرد كه همسرش را نزد او پنهان كند [ تا آزار مردم مدينه به او نرسد]، ابن عمر اين درخواست را رد كرد. مروان همين پيشنهاد را به امام سجّاد عليه السّلام نمود، امام سجّاد اين پيشنهاد را پذيرفت مروان همسرش عايشه دختر عثمان بن عفّان و بقيّه افراد خانواده خود را به خانه آن حضرت فرستاد، امام سجّاد عليه السّلام افراد خانواده خود و خانواده مروان را به روستاى “ينبع” فرستاد. [ و به اين ترتيب، خانواده خود و مروان را از گزند و خطر حفظ كرد]. و به گفته بعضى، همسر مروان را همراه پسرش عبد اللّه بن على، به طائف فرستاد.
نگاهى بر زندگى چهارده معصوم عليهم السلام، شیخ عباس قمی, ص 168.


