فلسفهی آيينهای نوروزی سر آغاز جشن ِ نوروز، روز نخست ماه فروردين (روز اورمزد) است و چون برخلاف ساير جشنها برابری نام ماه و روز را به دوش نميكشد ، بر ساير جشنهای ايران باستان برتری دارد. در مورد پيدايی اين جشن افسانههای بسيار است ، اما آنچه به آن جنبهی راز وارگی ميبخشد ، آيينهای بسياری است كه روزهای قبل و بعد از آن انجام ميگيرد. اگر نوروز هميشه و در همه جا با هيجان و آشفتگی و درهم ريختگی آغاز ميشود ، حيرت انگيز نيست چرا كه بينظمی يكی از مظاهر آن است. ايرانيان باستان ، نا آرامی را ريشهی آرامش و پريشانی را اساس سامان ميدانستند و چه بسا كه در پارهای از مراسم نوروزی ، آنها را به عمد بوجود مي آوردند ، چنان كه در رسم باز گشت ِ مردگان (از 26 اسفند تا 5 فروردين) چون عقيده داشتند كه فروهرها يا ارواح درگذشتگان باز ميگردند ، افرادی با صورتكهای سياه برای تمثيل در كوچه و بازار به آمد و رفت ميپرداختند و بدينگونه فاصلهی ميان مرگ و زندگی و هست و نيست را در هم ميريختند و قانون و نظم يك ساله را محو ميكردند. باز ماندهی اين رسم ، آمدن حاجی فيروز يا آتش افروز بود كه تا چند سال پيش نيز ادامه داشت. از ديگر آشفتگيهای ساختگی ، رسم مير نوروزی ، يعنی جا به جا شدن ارباب و بنده بود. در اين رسم به قصد تفريح كسی را از طبقههای پايين برای چند روز يا چند ساعت به سلطانی بر ميگزيدند و سلطان موقت ? بر طبق قواعدی ? اگر فرمانهای بيجا صادر ميكرد ، از مقام اميری بر كنار ميشد. حافظ نيز در يكی از غزلياتش به حكومت ناپايدار مير نوروزی گوشهی چشمی دارد: سخن در پرده ميگويم ، چو گل از غنچه بيرونای خانه تكانی هم به اين نكته اشاره دارد ؛ نخست درهم ريختگی ، سپس نظم و نظافت. تمام خانه برای نظافت زير و رو ميشد. در بعضی از نقاط ايران رسم بود كه حتا خانهها را رنگ آميزی ميكردند و اگر ميسر نميشد ، دست كم همان اتاقی كه هفت سين را در آن ميچيدند ، سفيد ميشد. اثاثيهی كهنه را به دور ميريختند و نو به جايش ميخريدند و در آن ميان شكستن كوزه را كه جايگاه آلودگيها و اندوههای يك ساله بود واجب ميدانستند. ظرفهای مسين را به رويگران ميسپردند. نقرهها را جلا ميدادند. گوشه و كنار خانه را از گرد و غبار پاك ميكردند. فرش و گليمها را غاز تيرگيهای يك ساله ميزدودند و بر آن باور بودند كه ارواح مردگان ، فروهرها (ريشهی كلمهی فروردين) در اين روزها به خانه و كاشانهی خود باز ميگردند ، اگر خانه را تميز و بستگان را شاد ببينند خوشحال ميشوند و برای باز ماندگان خود دعا ميفرستند و اگر نه ، غمگين و افسرده باز ميگردند. از اين رو چند روز به نوروز مانده در خانه مُشك و عنبر ميسوزاندند و شمع و چراغ ميافروختند. برگردان بند 27: عيد بود و مرغ شب آواز ميخواند برگردان بند 28 من هم گريه و زاری كردم و شالی خواستم شهريار در توضيح اين رسم ميگويد: "در آن سال مادر بزرگ من (خانم ننه) مرده بود. ما هم نميبايست در مراسم عيد شركت ميكرديم ولی من بچه بودم ، با سماجت شالی گرفتم و به پشت بام دويدم." در پايان با آرزوی سالی خجسته با ترجمهی شعری از ابونواس شاعر اهوازی نوشتار را به انجام ميبريم:
پس بر نوشدن زمانه منبع:
كه بيش از چند روزی نيست حكم مير نوروزی.
در بعضی نقاط ايران رسم است كه زنها شب آخرين جمعهی سال بهترين غذا را ميپختند و بر گور درگذشتگان ميپاشيدند و روز پيش از نوروز را كه همان عرفه يا علفه و يا به قولی بی بی حور باشد ، به خانهای كه در طول سال در گذشتهای داشت به پُر سه ميرفتند و دعا ميفرستادند و ميگفتند كه برای مرده عيد گرفته اند.
در گير و دار خانه تكانی و از 20 روز به روز عيد مانده سبزه سبز ميكردند. ايرانيان باستان دانهها را كه عبارت بودند از گندم ، جو ، برنج ، لوبيا ، عدس ، ارزن ، نخود ، كنجد ، باقلا ، كاجيله ، ذرت ، و ماش به شمارهی هفت- نماد هفت امشاسپند - يا دوازده ? شمارهی مقدس برجها ? در ستونهايی از خشت خام بر ميآوردند و باليدن هر يك را به فال نيك ميگرفتند و بر آن بودند كه آن دانه در سال نو موجب بركت و باروری خواهد بود. خانوادهها بطور معمول سه قاب از گندم و جو و ارزن به نماد هومت (= انديشهی نيك) ، هوخت (= گفتار نيك) و هوو.رشت (كردار نيك) سبز ميكردند و فروهر نياكان را موجب بالندگی و رشد آنها ميدانستند.
چهار شنبه سوری كه از دو كلمهی چهارشنبه ? منظور آخرين چهارشنبهی سال ? و سوری كه همان سوريك فارسی و به معنای سرخ باشد و در كل به معنای چهارشنبهی سرخ ، مقدمهی جدی جشن نوروز بود. در ايران باستان بعضی از وسايل جشن نوروز از قبيل آينه و كوزه و اسفند را به يقين شب چهارشنبه سوری و از چهارشنبه بازار تهيه ميكردند. بازار در اين شب چراغانی و زيور بسته و سرشار از هيجان و شادمانی بود و البته خريد هركدام هم آيين خاصی را تدارك ميديد.
غروب هنگام بوتهها را به تعداد هفت يا سه (نماد سه منش نيك) روی هم ميگذاشتند و خورشيد كه به تمامی پنهان ميشد ، آن را بر ميافروختند تا آتش سر به فلك كشيده جانشين خورشيد شود. در بعضی نقاط ايران برای شگون ، وسايل دور ريختنی خانه از قبيل پتو ، لحاف و لباسهای كهنه را ميسوزاندند.
آتش ميتوانست در بيابانها و رهگذرها و يا بر صحن و بام خانهها افروخته شود. وقتی آتش شعله ميكشيد از رويش ميپريدندو ترانههايی كه در همهی آنها خواهش بركت و سلامت و بارآوری و پاكيزگی بود ، ميخواندند. آتش چهار شنبه سوری را خاموش نميكردند تا خودش خاكستر شود. سپس خاكسترش را كه مقدس بود كسی جمع ميكرد و بی آنكه پشت سرش را نگاه كند ، سر ِ نخستين چهار راه ميريخت. در باز گشت در پاسخ اهل خانه كه ميپرسيدند:
"كيست؟"
ميگفت: "منم."
- " از كجا ميآيي؟"
- "از عروسی... "
- "چه آوردهاي؟"
- "تندرستی..."
شال اندازی از آداب چهارشنبه سوری بود. پس از مراسم آتش افروزی جوانان به بام همسايگان و خويشان ميرفتند و از روی روزنهی بالای اتاق (روزنهی بخاری) شال درازی را به درون ميانداختند. صاحب خانه ميبايست هديهای در شال بگذارد. شهريار در بند 27 منظومهی حيدر بابا به آيين شال اندازی و در بند 28 به ارتباط شال اندازی با بركت خواهی و احترام به درگذشتگان به نحوی شاعرانه اشاره دارد:
دختر نامزد شده برای داماد ،
جوراب نقشين ميبافت...
و هر كس شال خود را از دريچهای آويزان ميكرد
وه... كه چه رسم زيبايی است ? رسم شال اندازی ?
هديه عيدی بستن به شال داماد...
شالی گرفتم و فوراً بر كمر بستم
شتابان به طرف خانهی غلام (پسر خالهام) رفتم ،
و شال را آويزان كردم...
فاطمه خالهام جورابی به شال من بست
"خانم ننهام" را به ياد آورد و گريه كرد...
از ديگر مراسم چهارشنبه سوری فالگوش بودو آن بيشتر مخصوص كسانی بود كه آرزويی داشتند. مانند دختران دم بخت يا زنان در آرزوی فرزند. آنها سر چهار راهی كه نماد گذار از مشكل بود ميايستادند و كليدی را كه نماد گشايش بود ، زير پا ميگذاشتند. نيت ميكردند و به گوش ميايستادند و گفت و گوی اولين رهگذران را پاسخ نيت خود ميدانستند. آنها در واقع از فروهرها ميخواستند كه بستگی كارشان را با كليدی كه زير پا داشتند ، بگشايند.
قاشق زنی هم تمثيلی بود از پذيرايی از فروهرها... زيرا كه قاشق و ظرف مسين نشانهی خوراك و خوردن بود.
ايرانيان باستان برای فروهرها بر بام خانه غذاهای گوناگون ميگذاشتند تا از اين ميهمانان تازه رسيدهی آسمانی پذيرايی كنند و چون فروهرها پنهان و غير محسوس اند ، كسانی هم كه برای قاشق زنی ميرفتند ، سعی ميكردند روی بپوشانند و ناشناس بمانند و چون غذا و آجيل را مخصوص فروهر ميدانستند ، دريافتشان را خوش يُمن ميپنداشتند.
اما اصيل ترين پيك نوروزی سفرهی هفت سين بود كه به شمارهی هفت امشاسپند از عدد هفت مايه ميگرفت. دكتر بهرام فره وشی در جهان فروری مبنای هفت سين را چيدن هفت سينی يا هفت قاب بر خوان نوروزی ميداند كه به آن هفت سينی ميگفتند و بعدها با حذف (يای) نسنت به صورت هفت سين در آمد. او عقيده دارد كه هنوز هم در بعضی از روستاهای ايران اين سفره را ، سفرهی هفت سينی ميگويند. چيزهای روی سفره عبارت بود از آب و سبزه ، نماد روشنايی و افزونی ، آتشدان ، نماد پايداری نور و گرما كه بعدها به شمع و چراغ مبدل شد ، شير نماد نوزايی و رستاخيز و تولد دوباره ، تخم مرغ نماد نژاد و نطفه ، آيينه نماد شفافيت و صفا ، سنجد نماد دلدادگی و زايش و باروری ، سيب نماد رازوارگی عشق ، انار نماد تقدس ، سكههای تازه ضرب نماد بركت و دارندگی ، ماهی نماد برج سپری شدهی اسفند ، حوت (= ماهی) ، نارنج نماد گوی زمين ، گل بيد مشك كه گل ويژهی اسفند ماه است ، نماد امشاسپند سپندار مز و گلاب كه باز ماندهی رسم آبريزان يا آبپاشان است ( بر مبنای اشارهی ابو ريحان بيرونی چون در زمستان انسان همجوار آتش است ، به دود و خاكستر آن آلوده ميشود و لذا آب پاشيدن به يكد يگر نماد پاكيزگی از آن آلايش است. ) نان پخته شده از هفت حبوب ، خرما ، پنير ، شكر ، بَرسَم (= شاخههايی از درخت مقدس انار ، بيد ، زيتون ، انجير در دستههای سه ، هفت يا دوازده تايی) و كتاب مقدس.
بعضی از مؤمنان مسلمان نوروز را مقارن با روز آغاز خلافت علی عليه السلام ميدانستند چنانكههاتف اصفهانی ميگويد:
نسيم صبح عنبر بيز شد ، بر تودهی غبرا
زمين سبز نسرين خيز شد چون گنبد خضرا
همايون روز نوروز است امروز و به فيروزی
بر اورنگ خلافت كرده شاه لافتی مأوا
بد نيست اشاره شود كه در زمان شاهی ِ فتحعليشاه قاجار و به فرمان او دستور داده بودند كه شاعران به جای مدح ، حقيقت گويی كنند. شاعری با تكيه بر اين فرمان شعر زير را سرود و آن را در حضور شاه خواند و صلهی قابل توجهی هم دريافت نمود !
مگر دارا و يا خسرو ست اين شاه
بدين جاه و بدين جاه و بدين جاه
ز كيخسرو بسی افتاده او پيش
بدين ريش و بدين ريش و بدين ريش
ز جاهش مُلك كيخسرو خراب است
ز ريشش ريشهی ايران در آب است
مگر نميبينی كه ؛
خورشيد به برج بره
اندر شده
و اندازهی زمانه برابر گرديده؟
مگر نميبينی كه ؛
مرغان پس از زبان گرفتگی
به آواز خوانی پرداختهاند؟
مگر نميبينی كه ؛
زمين از پارچههای رنگين گياهان
جامه بر تن كرده؟
شاد كام ميباش...
فلسفهی آيينهای نوروزی. پيرايه يغمايی
http://weblog.zendehrood.com/iranema?ArchiveID=1727
-
پنج شنبه 17 دی 1388
5:00 AM
نظرات(0)
مطهرى و فلسفه اسلامى
در فلسفه حقايق جهان يا از راه استدلال و علم حصول و انديشه هاى بشرى جهان شناخته مى شود و يا اسرار عالم از راه صفاى درون، تهذيب جان و گردگيرى آئينه دل، در دل مى تابد، و با علم حضور مشاهده مى شود. گرچه هر يك از اين دو راه مراحلى را گذراند و هر كدام كه ادوارى را پشت سر گذاشتند در فن خود كامل شدند، اما كمال هر يك از اين دو رشته موضع گيرى آن را در برابر رشته ديگر هم بيشتر مى كرد، فلسفه اشراق وقتى به كمالش رسيد كاملاً در برابر فلسفه مشاء ايستاد، فلسفه مشاء وقتى به كمالش رسيد در برابر فلسفه اشراق ايستاد، دو مبنا و دو برداشت و دو طرز فكر از نحوه جهانبينى داشتند، تا اين كه در اثر نشر معارف اسلامى به وسيله ائمه معصومين عليهم السلام كه هم راه هاى علم حصولى را تقويت مى كردند و هم راه هاى تهذيب نفس را شكوفا مى نمودند، شاگردانى از اين مكتب برخاستند كه به اين فكر برآمدند تا هر دو را تلفيق كنند و بگويند آنچه را در فلسفه اشراق يك حكيم متأله مى بيند همان است كه در فلسفه مشاء يك حكيم الهى مى فهمد و آنچه را كه حكيم الهى مى فهمد مى توان با فلسفه اشراق و تأله مشاهده كرد.
عده زيادى در صدد جمع ميان اين دو مشرب برآمدند، مى توان «ابن تركه» را از اين گروه بشمار آورد، او در تمهيد القواعد سعى كرد راهى را كه عارف طى مى كند و راهى را كه با اشراق و شهود طى مى شود، با راه فكر تطبيق كند و آن را مبرهن سازد.
-
پنج شنبه 17 دی 1388
4:44 AM
نظرات(0)
عرفان و تصوف
-
پنج شنبه 17 دی 1388
4:38 AM
نظرات(0)
-
پنج شنبه 17 دی 1388
4:36 AM
نظرات(0)
شيخ شهاب الدين ابوالفتوح يحيي سهروردي، معروف به «شيخ اشراق»، شهاب مقتول و شيخ مقتول، «مؤسس حكمت اشراق» و از حكماي بزرگ اسلام در قرن 6 ميلادي (587 هـ.ق) است. شيخ اشراق، حكمت و اصول فقه را در مراغه نزد مجدالدين جيلي، كه استاد امام فخر رازي نيز بود، فرا گرفت و در حكمت تبحر و احاطة تمام يافت سپس به تفكّر و رياضت پرداخت، و چند سالي را در عراق و شام به سياحت و مطالعه گذرانيد، چنانكه مشهور است در علوم غريبه نيز تبحر بهم رسانيد.
-
پنج شنبه 17 دی 1388
4:35 AM
نظرات(0)
فلسفه براي كودكان چيست؟
-
پنج شنبه 17 دی 1388
4:33 AM
نظرات(0)
از جمله مباحث مقدماتی که منطق دانان ذکر می کنند، مبحث کلیات خمس است.
این مبحث را یکی از فلاسفه معروف اسکندرایی به نام فورفوریوس(porphyre) (متوفای304 میلادی)، چندین قرن پس از ارسطو تالیف کرد و آن را مقدمه باب مقولات (قاطیغوریاس) ارسطو قرارداد و به همین جهت نام ایساغوجی راکه در یونانی به معنای مدخل و مقدمه است، بر آن نهاد.
اما با توجه به اینکه بحث درباره حدود و تعریفات، وابسته به آشنایی با کلیات خمس است، منطق نیز این بحث را مطرح می سازد.
بر این اساس، هر مفهوم کلیی را که نسبت به افراد و مصادیقش در نظر گرفته و رابطه اش را با افراد خودش بسنجیم، از یکی از پنج قسم زیر خارج نیست:
جنس
فصل
عرض عام
عرض خاص
نوع
مانند مفهوم کلی انسان که بیان کننده تمام ذات و ماهیت افراد خود یعنی انسان ها است. به عبارت دیگر، چیزی در ذات و ماهیت افراد انسان نیست که مفهوم انسان شامل آن نباشد.
همچنین مفهوم خط نیز مفهومی کلی و بیان کننده تمام ذات و ماهیت افراد خود است.
جنس و فصل
مانند مفهوم حیوان که بیان کننده جزئی از ذات افراد خود است؛ زیرا افراد حیوان از قبیل انسان و اسب و گوسفند و غیره حیوانند، اما به اضافه یک امر دیگر. (مثلا حیوانیت + ناطق بودن است که تمام ذات انسان را تشکیل می دهد، نه حیوانیت تنها).
به تعبیر دیگر، ماهیت و ذات افراد این مفهوم، یعنی مفهوم حیوان را حیوان تشکیل می دهد به علاوه یک چیز دیگر.
حیوانیت + ناطق بودن.
هر یک از این دو امر، جزئی از ذات انسان را بیان می کنند.
1- مفهوم کلیی که اعم از ذات افراد خود است؛ مانند حیوان که اعم از ذات انسان یا ذات اسب است. به این مفهوم کلی، جنس می گوییم.
2- مفهوم کلیی که جزء دیگر ماهیت افراد خود، ولی در واقع مساوی با ذات افرادش باشد و به آن فصل می گوییم. مانند ناطق بودن که فصل انسان است.
در تعریف منطقی انسان، ناطق بودن تمام ذات او محسوب نمی شود، زیرا باید جزء اعم ذات انسانی که همان حیوانیت است، نیز آورده شود؛ اما از طرف دیگر، ناطق بودن مساوی است با ذات انسانی و خارج از آن معنایی ندارد.
عرض عام و عرض خاص
مانند مفهوم کلی راه رونده که خارج از ماهیت افراد خود است؛ یعنی راه رفتن جزو ذات یا تمام ذات موجوداتی که می توانند راه بروند(افراد این کلی)، نیست؛ ولی در عین حال به صورت یک حالت و یک امر عرضی در آنها وجود دارد.
مانند راه رونده که خارج از ذات افراد خود است و در عین حال اختصاص به یک نوع از جانداران ندارد؛ بلکه انواع مختلفی از جانداران راه می روند.
مانند مفهوم کلی شاعر که خارج از ماهیت افراد خود (انسان ها) است و به صورت یک حالت و یک عرض در آنها وجود دارد. به سخن دیگر، این امر عرضی اختصاص دارد به افراد یک ذات و یک نوع و یک ماهیت؛ یعنی نوع انسان.
به این مفهوم کلی، عرض خاص یا خاصه گفته می شود.( مفهومی کلی که فقط اختصاص به یک نوع دارد و در عین حال عرضی آن بوده و خارج از ذات و حقیقت آن است.)
منابع
آشنایی با علوم اسلامی، جلد 1، صفحه 37
کلیات منطق صوری، صفحه 106
-
پنج شنبه 17 دی 1388
4:32 AM
نظرات(0)
رابطه علم كلام با علوم ديگر را ميتوان به دو صورت كلي ترسيم كرد:
1. علومي كه در علم كلام تأثير ميگذارند، يا بدين صورت كه علم كلام از آنها استفاده ميكند، و يا بدين صورت كه با طرح پارهاي پرسشها يا اشكالات علم كلام را به پاسخگويي آن پرسشها و اشكالات برميانگيزد و موجب نوعي تحول در علم كلام ميگردد.
2. علومي كه از علم كلام كمك ميگيرند. طبعاً چنين علومي، علوم ديني خواهند بود مانند تفسير و فقه، چنان كه توضيح آن خواهد آمد.
علوم مؤثر در علم كلام
علومي كه بر علم كلام تأثير ميگذارند دو گونهاند: دستة نخست علومياند كه از مبادي علم كلام به شمار ميروند مانند منطق و معرفتشناسي، و دستة دوم علومياند كه از مبادي آن نيستند، ولي از طريق تأييد يا تعارضي بر علم كلام تأثير ميگذارند.
1. منطق و علم كلام
از آنجا كه علم منطق، قوانين تفكر صحيح و روشهاي استدلال را ميآموزد، و علم كلام نيز علمي است نظري و استدلالي، طبعاً علم منطق از مبادي ضروري علم كلام خواهد بود، از اين روي، متكلمان اسلامي، در آغاز رساله ها و بحثهاي كلامي خود، به طور مختصر يا مفصل، دربارة منطق بحث كردهاند.
2. معرفت شناسي و علم كلام
در معرفت شناسي (ايستمولوژي)،[1] خود علم و معرفت، موضوع بحث واقع ميشود و مسائلي چون: حقيقت شناخت، واقع نمايي علم، ابزار معرفت، توانايي انسان برشناخت واقعيت و ... مورد بررسي قرار ميگيرد. گرچه اين دانش، به عنوان شاخهأي ممتاز از معرفت، در دو سه قرن اخير ظاهر گرديده است، ولي تأمل در بحثهاي فيلسوفان و متكلمان اسلامي نشان ميدهد كه آنان از اين بحث مهم غافل نبوده و در مناسبتهاي گوناگون پيرامون آن بحث و بررسي نمودهاند.
اگر به كتب كلامي مراجعه كنيم مييابيم كه آنان قبل از ورود در مباحث كلامي، اموري را به عنوان مقدمه مورد بحث قرار داده اند و از آن جمله بحثهايي است پيرامون فكر و نظر كه از مسائل معرفت شناسي است.
قديمترين متن كلامي شيعه، كتاب «الياقوت» تأليف ابواسحاق ابراهيم بن نوبخت است.[2] وي در آغاز كتاب خود به بحث پيرامون مسائل زير پرداخته است: ماهيت فكر و نظر، تعريف و اقسام علم، آيا نظر مفيد علم است؟، دليل چيست؟، آيا دليل سمعي مفيد علم است؟.
همچنين فخرالدين رازي، در كتاب «المحصل» مباحث گستردهاي را پيرامون علم و فكر و نظر مطرح نموده است كه بسياري از آنها از مسائل خاص معرفتشناسي ميباشد.[3]
3. فلسفة اولي و علم كلام
در فصلي ديگر به تفصيل پيرامون جهات تمايز و اشتراك علم كلام و فلسفة اولي بحث خواهيم كرد آنچه در اينجا يادآور ميشويم اين است كه بسياري از مسائل فلسفي از مبادي استدلالهاي كلامي بوده و نقش تعيين كنندهأي در بحثهاي كلامي ايفاء ميكنند، اين اصل در مورد حكمت متعالية صدرايي عميقتر و فراگيرتر است.
هرگاه متكلم نسبت به مباحثي مانند اصالت وجود، تشكيك در وجود، وجود رابط و مستقل، ويژگيهاي هستي ممكن و واجب، وحدت و اقسام آن، علت و معلول، امتناع دور و تسلسل، ويژگيهاي هستي مادي و مجرد، اقسام سبق و لحوق و ... آگاهي كافي نداشته باشد، از عهدة تحقيق پيرامون مسائل خداشناسي و توحيد برنخواهد آمد، مثلاً نخستين عبارت بخش كلام (مقصد سوم) تجريد العقايد محقق طوسي كه بيانگر برهان اثبات وجود خداست، چنين است: «الموجود ان كان واجباً فهو المطلوب والاّ استلزمه لاستحالة الدور و التسلسل»: اگر موجود كه اصل واقعيت آن قابل انكار نيست، واجب (الوجود بالذات) باشد مطلوب الهيين ثابت است، در غير اين صورت مستلزم واجب الوجود است، زيرا دور و تسلسل محال است.
فهم صحيح اين برهان مبتني بر آگاهي از وجوب و امكان ذاتي و نيز براهين امتناع دور و تسلسل است كه از مباحث فلسفة اولي ميباشند.
همچنين محقق طوسي از اصل «وجوب الوجود بالذات» به عنوان يك قاعدة مستحكم و فراگير كلامي بهره گرفته و بسياري از صفات جمال و جلال الهي را بر مبناي آن اثبات نموده است.
يكي از مباحث بسيار مهم كلامي، علم پيشين خداوند به موجودات است و در روايات تصريح شده است كه هيچگونه تفاوتي ميان علم خداوند به موجودات قبل از آفرينش و پس از آفرينش آنها نيست،[4]تبيين اين اعتقاد ديني، جز بر پاية اصول و قواعد فلسفي ممكن نيست، اصولي مانند: تشكيك در حقيقت وجود، اتحاد عاقل و معقول، بسيط الحقيقة كل الاشياء و ليس بشيءٍ منها و ...
تبيين عميق و دقيق صغراي برهان حدوث كه از براهين مشهور متكلمان بر اثبات وجود آفريدگار است در گرو اصل حركت جوهري است كه از انديشههاي ابتكاري صدرالمتألهين به شمار ميرود.
اثبات توحيد ذاتي(بساطت و احديت ذات خداوند) و نيز توحيد صفاتي (عينيت صفات با ذات و با يكديگر)، مبني بر اصالت وجود و وحدت حقيقي حقَّه است. اصل احديت و بساطت ذات در اصطلاح روايات به «احديُّ المعني» بودن خداوند بيان شده است. چنانكه محمّد بن مسلم از امام باقر ـ عليه السّلام ـ روايت كرده كه فرمود: «مِنْ صِفَةِ الْقَديم اِنَّه واحِدٌ احدٌ صَمدٌ اَحِديُّ الْمَعني، وَ لَيْسَ بِمَعانٍ كَثيرَةٍ مُخْتَلِفةٍ».[5] از جمله صفات قديم (خداوند) اين است كه او يگانه و يكتا و بينياز، و «احدي المعني» است و داراي معاني (صفات) متكثر و مختلف نيست، (مقصود، واقعيت صفات است نه مفاهيم آنها).
و دهها مسئلة كلامي ديگر كه فهم صحيح آنها بدون آگاهي از اصول و قواعد فلسفي ممكن نيست، و بر اين اساس بايد گفت: فلسفه (امور عامه ) نيز ـ همانند منطق ـ از مبادي لازم علم كلام به شمار ميرود، و درست به همين دليل است كه ميبينيم متكلمان، قبل از ورود به بحثهاي كلامي (مباحث مبدأ و معاد) و پس از طرح مباحث منطقي، متعرض بحثهاي فلسفي شده و پيرامون مسائلي چون: وجوب و امكان، علت و معلول، حدوث و قدم، جوهر و عرض و ... بحث نمودهاند. مشهور است كه محقق طوسي اولين كسي است كه مباحث فلسفي را در كلام وارد نمود، و به عبارت درستتر قواعد فلسفي را در خدمت بحثهاي كلامي قرار داد. ولي بايد گفت: اين كار قرنها قبل از وي توسط اساتيد علم كلام انجام گرفت، از آن جمله ميتوان كتاب «ياقوت» تأليف ابراهيم بن نوبخت را نام برد، وي قبل از آنكه با اثبات صانع و توحيد و صفات الهي بپردازد، پيرامون مسائلي چون: خواص قديم و حادث، ممكن و واجب، جوهر و عرض، امتناع تسلسل و ... بحث نموده است.
از اينجا ميتوان به ناآزمودگي نظرية برخي كه احياناً از سردلسوزي و اخلاص به دوستداران فلسفه توصيه ميكنند كه قبل از آموختن فلسفه، علم كلام را بياموزند، پي برد. اينان در حقيقت تحت تأثير شايعة بياساس مخالفت فلسفه با دين و عقايد ديني كه توسط اهل حديث و اشاعره شيوع يافت، قرار گرفته و بدون اطلاع كافي از بحثهاي فلسفي و كلامي و به انگيزة دفاع از حريم ديانت، يا آموختن فلسفه را تحريم نموده، و يا فرا گرفتن كلام را قبل از آن توصيه مينمايند!!
آري، در اينكه آراء فلاسفه در مواردي با آراء متكلمان تعارض دارد، شكي نيست، ولي به كدام حجت عقلي و نقلي فهم متكلمان صواب بوده و گزارش صحيح شريعت است، تا اينكه رأي آنان معيار حق و باطل در عرصة ديانت دانسته شود؟!
از جمله مسائل مورد اختلاف فلاسفه و اكر متكلمين، مسألة اعادة معدوم است كه متكلمان آن را جايز ميدانند و انگيزة مخالفت آنان اين است كه معاد را از باب اعادة معدوم دانستهاند، ولي چنانچه استاد مطهري يادآور شدهاند، آنان در اين باره مرتكب دو اشتباه شدهاند: يك اشتباه شرعي و ديني كه موضوع حشر و قيامت را اعادة معدم دانستهاند، و يك اشتباه عقلي كه اعادة معدوم را جايز شمردهاند امّا فلاسفه معتقدند كه اوّلاً: اعادة معدوم محال است و اگر چيزي نيست و معدوم شد، آنچه كه دوباره بوجود ميآيد عين او نخواهد بود بلكه شبيه و همانند آن است و ثانياً: معاد به معني اعادة معدوم نيست، و اشياء ـ خصوصاً انسانها ـ معدوم نميشوند تا اينكه پس از انعدام مجدداً مخلوق شوند، بلكه معدوميت، معدوميت نسبي است، مثلاً انساني كه ميميرد از زندگياي كه داشته است معدوم شده است، نه اينكه به كلي از صفحة وجود محو و نابود شده باشد.[6]
غالب مخالفتهاي متكلمان، با فلاسفة بزرگ الهي از اين قبيل است، كه فعلاً مجال بررسي آنها نيست، البته بايد حساب فيلسوفان حقيقي را از متفلسفان جدا كرد.
4. علوم تجربي و علم كلام
مقصود از علوم تجربي، صرفاً علوم طبيعي از قبيل زيست شناسي فيزيولوژي، فيزيك، شيمي و ... نيست بلكه همة دانشهايي است كه شيوة بحث آنها بر پاية مشاهده، تجربه و آزمايش استوار است، كه در نتيجه پارهاي از علوم انساني از قبيل جامعه شناسي، روانشناسي و غيره را نيز در بر ميگيرد، رابطة كلام با اين نوع علوم را به دو گونه ميتوان ترسيم كرد:
1. تعاون و تفاهم.
2. تعارض و تصادم.
گاهي متكلم، مسئلهاي كلامي را گذشته از اين كه ميتواند با استفاده از مبادي مستقل عقلي، تحقيق و بررسي كند، از دانش تجربي نيز بهره ميگيرد، مثلاً يكي از راههايي كه براي اثبات علم پيشين خداوند نسبت به موجودات پيشنهاد شده است «اتقان» و «احكام» افعال خداوند است، عالم آفرينش بر پاية اتقان و نظم دقيق و شگفتآوري استوار است
-
پنج شنبه 17 دی 1388
4:31 AM
نظرات(0)
طرح درس
-
پنج شنبه 17 دی 1388
4:26 AM
نظرات(0)
یادگاری های هیتلر
مرده ها را به خاطر داشته باشید
مستند سیاسی
هنوز هم در دانشگاه های سینمایی دنیا، برای تدریس مستندسازی، آثار لنی ریفنشتال – سازنده مستندهای پیروزی اراده و المپیا – را تدریس می کنند؛ کارگردانی که با ساختن همین دو اثر در تاریخ جاودانه شد؛ اثرهایی که کاملاً سفارشی و بنا به توصیه گوبلز – وزیر تبلیغات حزب نازی – ساخته شدند. برای ساخت «پیروزی اراده» در سال 1934 که به ماجرای رژه ارتش نازی در نورنبرگ و سخنرانی هیتلر می پردازد 30 دوربین و 4 واحد سیار شرکت داشتند؛ 120 نفر برای فیلم برداری مشغول بودند و ساخت فیلم هم بعد از فیلم برداری یک سال به طول انجامید. به خاطر زیباتر شدن فیلم توالی مراسم به هم خورد و هیتلر و ارتش در خدمت این مستندساز بودند. در تمام 120 دقیقه فیلم، هیتلر به تنهایی و از نمایی پایین نشان داده شده است. آسمان در تمام این تصاویر در پشت هیتلر پیداست یا دوربین از پشت سر و از پشت دستان هیتلر به جمعیت خروشان روبه رو می نگرد. تدوین فوق العاده فیلم، نماهای دور و نزدیک هوشمندانه – که با وسواس تدوین شده اند – و موسیقی جاودانه آن، این فیلم سفارشی را تبدیل به یک مستند فوق العاده کرده است؛ داستان فیلم مستند المپیا در مورد المپیک برلین و پیروزی نژاد آریایی و تیم آلمان در مسابقات و ستایش بدن های آریایی است.
صلیب شکسته
فولکس واگن
هیتلر هیچ وقت خودش رانندگی نکرد؛ یعنی بلد نبود رانندگی کند. با این حال، علاقه عجیبی به ماشین داشت. او وقتی در جوانی در زندان بود، با مهندس فردیناند پورشه جوان آشنا شد و همان جا سفارش ساخت این ماشین را داد. فولکس واگن در زمان پیشوایی هیتلر به تولید انبوده رسید و ماشین ارتش آلمان شد. فولکس واگن پرفروش ترین ماشین تاریخ است.
-
پنج شنبه 17 دی 1388
4:16 AM
نظرات(0)
موضوعات اصلي



