سعيد
  • دی 1399
  • اردیبهشت 1390
  • فروردین 1389
  • اردیبهشت 1389
  • خرداد 1389
  • تیر 1389
  • مرداد 1389
  • شهریور 1389
  • مهر 1389
  • آبان 1389
  • آذر 1389
  • دی 1389
  • بهمن 1389
  • اسفند 1389
  • فروردین 1388
  • خرداد 1388
  • تیر 1388
  • شهریور 1388
  • مهر 1388
  • آبان 1388
  • آذر 1388
  • دی 1388
  • بهمن 1388
  • اسفند 1388
  • <-BlogTitle->
    کل بازديد ها : 1954868
    تعداد کل پست ها : 3775
    تعداد کل نظرات : 173
    بروز رساني : جمعه 26 دی 1404 
    ايجاد شده در : دوشنبه 6 مهر 1388 

    اين قالب توسط sama طراحي و توسط sama ترجمه شده
    Check PageRank

    دوازدهم ديماه در دفاع مقدس:

      نخستين گردهمايي معاونين جنگ وزارتخانه ها ، بمباران تأسيسات راديويي عراق توسط ايران و تبادل آتش در مريوان و حاج عمران از مهمترين وقايع دوازده دي در طول دوران دفاع مقدس است . . . 


    جملات کوتاه و خواندني:

      کارهائي را که در گذشته کرده ايم ما را مانند سايه تعقيب مي کنند و نسبت به جنس آنها ما را به سوي بدي و يا خوشي مي کشند. «کارلايل» دراين دنيا هر کس چيزي را درو مي کند که قبلا تخم آ ن را کاشته است. «اسمايلز» . 

    ادامه - آرشيو ...

    تبديل لينك راپيدشير و ديگر سايت هاي آپلود به لينك مستقيم


    آپلود سنتر عكس، تصوير، فايل زيپ، فايل فلش و هر نوع فايل ديگر

    تصاويري زيبا از درختان

    به اين پست نظر دهيد

      آرایش ، جزوه الکترونیک ، انجمن علمی ، مقاله پژوهشی ، پرورش شترمرغ ، سایت تخصصی برق، ژورنال لباس عروسی ، کارت ویزیت ، راهنمای فارسی ،‌ ، داستان ،

      XP Repair Pro یک نرم افزار مشهور و کاربردی برای کاربران سیستم عامل ویندوز می باشد. توسط این نرم افزار میتوانید خطاها و ارور های موجود در ویندوز را که ممکن است در اثر استفاده یا نصب سایر نرم افزار ها، اتفاق افتاده باشد، به آسانی ترمیم نمایید. بدون نیاز به نصب مجدد سیستم عامل میتونید آن را مجددا بازگردانید و به روند کارها سرعت ببخشید. - .  دانلود

     قدرتمند ، کارت سوخت ، کرک کارت سوخت ، آموزش ، نرم افزار ، دانلود رایگان ، کتاب الکترونیکی ،‌ نحوه گرفتن کارت سوخت المثنی ، حسابداری ، نرم افزار حسابداری هلو ،‌ عاشقانه ، عشقولانه ، پرورش قارچ ، دانلود مترجم پدیده ،‌ بازیگران سینمای ایران ،

    کریمی از استیل آذین قهر کرد؟

    کيهان: الاغ ها و اسب ها و قاطرها هم به رنگ سبز علاقمندند

    فلسفه‌ی آيين‌های نوروزی

     

    سر آغاز جشن ِ نوروز، روز نخست ماه فروردين (روز اورمزد) است و چون برخلاف ساير جشن‌ها برابری نام ماه و روز را به دوش نمي‌كشد ،  بر ساير جشن‌ها‌ی ايران باستان برتری دارد. در مورد پيدايی اين جشن افسانه‌های بسيار است ، اما آنچه به آن جنبه‌ی راز وارگی مي‌بخشد ، آيين‌های بسياری است كه روزهای قبل و بعد از آن انجام مي‌گيرد. اگر نوروز هميشه و در همه جا با هيجان و آشفتگی و درهم ريختگی آغاز مي‌شود ، حيرت انگيز نيست چرا كه بي‌نظمی يكی از مظاهر آن است. ايرانيان باستان ، نا آرامی را ريشه‌ی آرامش و پريشانی را اساس سامان مي‌دانستند و چه بسا كه در پاره‌ای از مراسم نوروزی ، آن‌ها را به عمد بوجود مي ‌آوردند ، چنان كه در رسم باز گشت ِ مردگان (از 26 اسفند تا 5 فروردين) چون عقيده داشتند كه فروهر‌ها يا ارواح درگذشتگان باز مي‌گردند ، افرادی با صورتك‌های سياه برای تمثيل در كوچه و بازار به آمد و رفت مي‌پرداختند و بدينگونه فاصله‌ی ميان مرگ و زندگی و هست و نيست را در هم مي‌ريختند و قانون و نظم يك ساله را محو مي‌كردند. باز مانده‌ی اين رسم ، آمدن حاجی فيروز يا آتش افروز بود كه تا چند سال پيش نيز ادامه داشت.

     

    از ديگر آشفتگي‌های ساختگی ، رسم مير نوروزی ، يعنی جا به جا شدن ارباب و بنده بود. در اين رسم به قصد تفريح كسی را از طبقه‌های پايين برای چند روز يا چند ساعت به سلطانی بر مي‌گزيدند و سلطان موقت ? بر طبق قواعدی ? اگر فرمان‌های بيجا صادر مي‌كرد ، از مقام اميری بر كنار مي‌شد. حافظ نيز در يكی از غزلياتش به حكومت ناپايدار مير نوروزی گوشه‌ی چشمی دارد:

    سخن در پرده مي‌گويم ، چو گل از غنچه بيرون‌ای
    كه بيش از چند روزی نيست حكم مير نوروزی.

    خانه تكانی هم به اين نكته اشاره دارد ؛ نخست درهم ريختگی ، سپس نظم و نظافت. تمام خانه برای نظافت زير و رو مي‌شد. در بعضی از نقاط ايران رسم بود كه حتا خانه‌ها را رنگ آميزی مي‌كردند و اگر ميسر نمي‌شد ، دست كم همان اتاقی كه هفت سين را در آن مي‌چيدند ، سفيد مي‌شد. اثاثيه‌ی كهنه را به دور مي‌ريختند و نو به جايش مي‌خريدند و در آن ميان شكستن كوزه را كه جايگاه آلودگي‌ها و اندوه‌های يك ساله بود واجب مي‌دانستند. ظرف‌های مسين را به رويگران مي‌سپردند. نقره‌ها را جلا مي‌دادند. گوشه و كنار خانه را از گرد و غبار پاك مي‌كردند. فرش و گليم‌ها را غاز تيرگي‌های يك ساله مي‌زدودند و بر آن باور بودند كه ارواح مردگان ، فروهر‌ها (ريشه‌ی كلمه‌ی فروردين) در اين روز‌ها به خانه و كاشانه‌ی خود باز مي‌گردند ، اگر خانه را تميز و بستگان را شاد ببينند خوشحال مي‌شوند و برای باز ماندگان خود دعا مي‌فرستند و اگر نه ، غمگين و افسرده باز مي‌گردند. از اين رو چند روز به نوروز مانده در خانه مُشك و عنبر مي‌سوزاندند و شمع و چراغ مي‌افروختند.
    در بعضی نقاط ايران رسم است كه زن‌ها شب آخرين جمعه‌ی سال بهترين غذا را مي‌پختند و بر گور درگذشتگان مي‌پاشيدند و روز پيش از نوروز را كه همان عرفه يا علفه و يا به قولی بی بی حور باشد ، به خانه‌ای كه در طول سال در گذشته‌ای داشت به پُر سه مي‌رفتند و دعا مي‌فرستادند و مي‌گفتند كه برای مرده عيد گرفته اند.
    در گير و دار خانه تكانی و از 20 روز به روز عيد مانده سبزه سبز مي‌كردند. ايرانيان باستان دانه‌ها را كه عبارت بودند از گندم ، جو ، برنج ، لوبيا ، عدس ، ارزن ، نخود ، كنجد ، باقلا ، كاجيله ، ذرت ، و ماش به شماره‌ی هفت- نماد هفت امشاسپند - يا دوازده ? شماره‌ی مقدس برج‌ها ? در ستون‌هايی از خشت خام بر مي‌آوردند و باليدن هر يك را به فال نيك مي‌گرفتند و بر آن بودند كه آن دانه در سال نو موجب بركت و باروری خواهد بود. خانواده‌ها بطور معمول سه قاب از گندم و جو و ارزن به نماد هومت (= انديشه‌ی نيك) ، هوخت (= گفتار نيك) و هوو.رشت (كردار نيك) سبز مي‌كردند و فروهر نياكان را موجب بالندگی و رشد آنها مي‌دانستند.
    چهار شنبه سوری كه از دو كلمه‌ی چهارشنبه ? منظور آخرين چهارشنبه‌ی سال ? و سوری كه همان سوريك فارسی و به معنای سرخ باشد و در كل به معنای چهارشنبه‌ی سرخ ، مقدمه‌ی جدی جشن نوروز بود. در ايران باستان بعضی از وسايل جشن نوروز از قبيل آينه و كوزه و اسفند را به يقين شب چهارشنبه سوری و از چهارشنبه بازار تهيه مي‌كردند. بازار در اين شب چراغانی و زيور بسته و سرشار از هيجان و شادمانی بود و البته خريد هركدام هم آيين خاصی را تدارك مي‌ديد.
    غروب هنگام بوته‌ها را به تعداد هفت يا سه (نماد سه منش نيك) روی هم مي‌گذاشتند و خورشيد كه به تمامی پنهان مي‌شد ، آن را بر مي‌افروختند تا آتش سر به فلك كشيده جانشين خورشيد شود. در بعضی نقاط ايران برای شگون ، وسايل دور ريختنی خانه از قبيل پتو ، لحاف و لباس‌های كهنه را مي‌سوزاندند.
    آتش مي‌توانست در بيابان‌ها و رهگذرها و يا بر صحن و بام خانه‌ها افروخته شود. وقتی آتش شعله مي‌كشيد از رويش مي‌پريدندو ترانه‌هايی كه در همه‌ی آنها خواهش بركت و سلامت و بارآوری و پاكيزگی بود ، مي‌خواندند. آتش چهار شنبه سوری را خاموش نمي‌كردند تا خودش خاكستر شود. سپس خاكسترش را كه مقدس بود كسی جمع مي‌كرد و بی آنكه پشت سرش را نگاه كند ، سر ِ نخستين چهار راه مي‌ريخت. در باز گشت در پاسخ اهل خانه كه مي‌پرسيدند:
    "كيست؟"
    مي‌گفت: "منم."
    - " از كجا مي‌آيي؟"
    - "از عروسی... "
    - "چه آورده‌اي؟"
    - "تندرستی..."
    شال اندازی از آداب چهارشنبه سوری بود. پس از مراسم آتش افروزی جوانان به بام همسايگان و خويشان مي‌رفتند و از روی روزنه‌ی بالای اتاق (روزنه‌ی بخاری) شال درازی را به درون مي‌انداختند. صاحب خانه مي‌بايست هديه‌ای در شال بگذارد. شهريار در بند 27 منظومه‌ی حيدر بابا به آيين شال اندازی و در بند 28 به ارتباط شال اندازی با بركت خواهی و احترام به درگذشتگان به نحوی شاعرانه اشاره دارد:

    برگردان بند 27:

    عيد بود و مرغ شب آواز مي‌خواند
    دختر نامزد شده برای داماد ،
    جوراب نقشين مي‌بافت...
    و هر كس شال خود را از دريچه‌ای آويزان مي‌كرد
    وه... كه چه رسم زيبايی است ? رسم شال اندازی ?
    هديه عيدی بستن به شال داماد...

    برگردان بند 28

    من هم گريه و زاری كردم و شالی خواستم
    شالی گرفتم و فوراً بر كمر بستم
    شتابان به طرف خانه‌ی غلام (پسر خاله‌ام) رفتم ،
    و شال را آويزان كردم...
    فاطمه خاله‌ام جورابی به شال من بست
    "خانم ننه‌ام" را به ياد آورد و گريه كرد...

    شهريار در توضيح اين رسم مي‌گويد: "در آن سال مادر بزرگ من (خانم ننه) مرده بود. ما هم نمي‌بايست در مراسم عيد شركت مي‌كرديم ولی من بچه بودم ، با سماجت شالی گرفتم و به پشت بام دويدم."
    از ديگر مراسم چهارشنبه سوری فالگوش بودو آن بيشتر مخصوص كسانی بود كه آرزويی داشتند. مانند دختران دم بخت يا زنان در آرزوی فرزند. آنها سر چهار راهی كه نماد گذار از مشكل بود مي‌ايستادند و كليدی را كه نماد گشايش بود ، زير پا مي‌گذاشتند. نيت مي‌كردند و به گوش مي‌ايستادند و گفت و گوی اولين رهگذران را پاسخ نيت خود مي‌دانستند. آنها در واقع از فروهر‌ها مي‌خواستند كه بستگی كارشان را با كليدی كه زير پا داشتند ، بگشايند.
    قاشق زنی هم تمثيلی بود از پذيرايی از فروهر‌ها... زيرا كه قاشق و ظرف مسين نشانه‌ی خوراك و خوردن بود.
    ايرانيان باستان برای فروهر‌ها بر بام خانه غذاهای گوناگون مي‌گذاشتند تا از اين ميهمانان تازه رسيده‌ی آسمانی پذيرايی كنند و چون فروهر‌ها پنهان و غير محسوس اند ، كسانی هم كه برای قاشق زنی مي‌رفتند ، سعی مي‌كردند روی بپوشانند و ناشناس بمانند و چون غذا و آجيل را مخصوص فروهر مي‌دانستند ، دريافتشان را خوش يُمن مي‌پنداشتند.
    اما اصيل ترين پيك نوروزی سفره‌ی هفت سين بود كه به شماره‌ی هفت امشاسپند از عدد هفت مايه مي‌گرفت. دكتر بهرام فره وشی در جهان فروری مبنای هفت سين را چيدن هفت سينی يا هفت قاب بر خوان نوروزی مي‌داند كه به آن هفت سينی مي‌گفتند و بعدها با حذف (يای) نسنت به صورت هفت سين در آمد. او عقيده دارد كه هنوز هم در بعضی از روستاهای ايران اين سفره را ، سفره‌ی هفت سينی مي‌گويند. چيزهای روی سفره عبارت بود از آب و سبزه ، نماد روشنايی و افزونی ، آتشدان ، نماد پايداری نور و گرما كه بعد‌ها به شمع و چراغ مبدل شد ، شير نماد نوزايی و رستاخيز و تولد دوباره ، تخم مرغ نماد نژاد و نطفه ، آيينه نماد شفافيت و صفا ، سنجد نماد دلدادگی و زايش و باروری ، سيب نماد رازوارگی عشق ، انار نماد تقدس ، سكه‌های تازه ضرب نماد بركت و دارندگی ، ماهی نماد برج سپری شده‌ی اسفند ، حوت (= ماهی) ، نارنج نماد گوی زمين ، گل بيد مشك كه گل ويژه‌ی اسفند ماه است ، نماد امشاسپند سپندار مز و گلاب كه باز مانده‌ی رسم آبريزان يا آبپاشان است ( بر مبنای اشاره‌ی ابو ريحان بيرونی چون در زمستان انسان همجوار آتش است ، به دود و خاكستر آن آلوده مي‌شود و لذا آب پاشيدن به يكد يگر نماد پاكيزگی از آن آلايش است. ) نان پخته شده از هفت حبوب ، خرما ، پنير ، شكر ، بَرسَم (= شاخه‌هايی از درخت مقدس انار ، بيد ، زيتون ، انجير در دسته‌های سه ، هفت يا دوازده تايی) و كتاب مقدس.
    بعضی از مؤمنان مسلمان نوروز را مقارن با روز آغاز خلافت علی عليه السلام مي‌دانستند چنانكه‌هاتف اصفهانی مي‌گويد:
    نسيم صبح عنبر بيز شد ، بر توده‌ی غبرا
    زمين سبز نسرين خيز شد چون گنبد خضرا
    همايون روز نوروز است امروز و به فيروزی
    بر اورنگ خلافت كرده شاه لافتی مأوا
    بد نيست اشاره شود كه در زمان شاهی ِ فتحعليشاه قاجار و به فرمان او دستور داده بودند كه شاعران به جای مدح ، حقيقت گويی كنند. شاعری با تكيه بر اين فرمان شعر زير را سرود و آن را در حضور شاه خواند و صله‌ی قابل توجهی هم دريافت نمود !
    مگر دارا و يا خسرو ست اين شاه
    بدين جاه و بدين جاه و بدين جاه
    ز كيخسرو بسی افتاده او پيش
    بدين ريش و بدين ريش و بدين ريش
    ز جاهش مُلك كيخسرو خراب است
    ز ريشش ريشه‌ی ايران در آب است

    در پايان با آرزوی سالی خجسته با ترجمه‌ی شعری از ابونواس شاعر اهوازی نوشتار را به انجام مي‌بريم:


    مگر نمي‌بينی كه ؛
    خورشيد به برج بره
    اندر شده
    و اندازه‌ی زمانه برابر گرديده؟
    مگر نمي‌بينی كه ؛
    مرغان پس از زبان گرفتگی
    به آواز خوانی پرداخته‌اند؟
    مگر نمي‌بينی كه ؛
    زمين از پارچه‌های رنگين گياهان
    جامه بر تن كرده؟

    پس بر نوشدن زمانه
    شاد كام مي‌باش...

     

    منبع:
    فلسفه‌ی آيين‌های نوروزی. پيرايه يغمايی
    http://weblog.zendehrood.com/iranema?ArchiveID=1727




    مطهرى و فلسفه اسلامى
    به مناسبت سالروز عروج علامه شهيد مرتضى مطهرى
    فلسفه دوره هايى را گذراند كه هر دوره اى مكمل ادوار گذشته بود. تا اين كه رسيد به دو راه جداى از هم، يكى فلسفه مشاء و ديگرى فلسفه اشراق.
    در فلسفه حقايق جهان يا از راه استدلال و علم حصول و انديشه هاى بشرى جهان شناخته مى شود و يا اسرار عالم از راه صفاى درون، تهذيب جان و گردگيرى آئينه دل، در دل مى تابد، و با علم حضور مشاهده مى شود. گرچه هر يك از اين دو راه مراحلى را گذراند و هر كدام كه ادوارى را پشت سر گذاشتند در فن خود كامل شدند، اما كمال هر يك از اين دو رشته موضع گيرى آن را در برابر رشته ديگر هم بيشتر مى كرد، فلسفه اشراق وقتى به كمالش رسيد كاملاً در برابر فلسفه مشاء ايستاد، فلسفه مشاء وقتى به كمالش رسيد در برابر فلسفه اشراق ايستاد، دو مبنا و دو برداشت و دو طرز فكر از نحوه جهانبينى داشتند، تا اين كه در اثر نشر معارف اسلامى به وسيله ائمه معصومين عليهم السلام كه هم راه هاى علم حصولى را تقويت مى كردند و هم راه هاى تهذيب نفس را شكوفا مى نمودند، شاگردانى از اين مكتب برخاستند كه به اين فكر برآمدند تا هر دو را تلفيق كنند و بگويند آنچه را در فلسفه اشراق يك حكيم متأله مى بيند همان است كه در فلسفه مشاء يك حكيم الهى مى فهمد و آنچه را كه حكيم الهى مى فهمد مى توان با فلسفه اشراق و تأله مشاهده كرد.
    عده زيادى در صدد جمع ميان اين دو مشرب برآمدند، مى توان «ابن تركه» را از اين گروه بشمار آورد، او در تمهيد القواعد سعى كرد راهى را كه عارف طى مى كند و راهى را كه با اشراق و شهود طى مى شود، با راه فكر تطبيق كند و آن را مبرهن سازد.


    ادامه مطلب


    عرفان و تصوف
    اصطلاح صوفی را از واژه عربی "صوف" به معنای پشم مشتق دانسته اتد که عادت صوفیان در پوشیدن لباس و خرقه ای از پشم سفید بود و بدین سان خود را از دیگران متمایز می نمودند اصطلاح صوفیه مبین عرفانی است که به تصوف گرویده اند. تصوف مصدر باب تفعل از ریشه صوف است و این اصطلاح به معنای اعتقاد به تصوف به کار می رود.
    برخی این اصطلاح را معرب (sophos) یونانی می دانند تصوف پیام معنوی پیامبر و مجاهده شخصی برای تجربه وجوب آن از طریق مکاشفه مضمون وحی قرآنی است. معراجی که در اثنای آن پیامبر به اصرار الهی علم پیدا کرد نمونه ای از تجربه است که صوفیان به نوبه خود برای نیل به آن به مجاهده پرداختند. تصوف جزئیات سلوکی معنوی را بسط داده که درجات مراتب و اصول آن مستلزم حکمتی است که عرفان نامیده می شود و سه وجه شریعت، طریقت و حقیقت زندگی و تعلیمات صوفیان اساسی است.[1]
    در فاصله قرن دوم و سوم هجری گروهی شیعی در کوفه بودند که چنانکه از متن عین القضات همدانی برمی آید در میان آنان مردی عبدک نام بود سالکان راه خدا در دوره های گذشته متصوفه نامیده نمی شدند و عبدک اولین کسی بود که به این نام خوانده شد و به نظر می رسد که از سده سوم تا سده هفتم با ظهور سعد الدین حمویه و حیدر املی، شاه نعمت الله ولی... اثری از تصوف شیعی باقی نمانده باشد و به نظر می رسد که در درجه نخست سازمان فرقه ای صوفیه مورد نقد و ذم شیعیان قرار گرفته باشد از جمله خانقاه لباس رهبانی، نقش شیخ که به جانشینی امام و به ویژه امام غایب، پیشوا و راهنمای درونی از این حیث که غایب است میل می کرد اما نفس تعلیمات تشیع که پیروی و اطاعت از امامان و طریقت یا راه امامان
    معصوم که بهترین الگوها در گفتار و عمل می باشند خود پیوستن شیعیان به تعلیم اصرار الهي
    را نشان می دهد بی آنکه پیوستن رسمی به طریقه ای ضرورت داشته باشد چنانکه در تسنن ضرورت دارد.[2]
    معنای واژه ولایت همان پیمان دوستی و دوستی حق است که رابطه میان خدا و انسان را به صورت خدمت جوانمردی سامان می بخشد.
    صوفی را از آن جهت صوفی می خوانند که ظاهر و باطن او پاک و روشن است زیرا خود را از غیر حق پاک گردانیده نه به جز خدا امید دارند و نه از جز خدا بترسند و نه جز او را دوست دارند و نه جز او به کسی اعتماد کنند در افعال آنها ریا و عجب نباشد و هرچه بیشتر خدمت کنند بیشتر خود را مقصر می دانند.[3]
    حکما گفته اند مثل دنیا چون سایه مردم است چون به سایه روی آوری می گریزد و چون پشت بر آن نهی، از پی تو می دود. پس صوفی باید به دنیا پشت کند اگرچه در این امر تلخی باشد اما این تلخی صلاح و شیرینی به دنبال دارد مانند پدر و مادری که به فرزند خود دوای تلخی می دهند و او به دنبال آن شفا می یابد. صوفی باید به راه مصطفی (ع) برود زیرا خدای تعالی فرمود: قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحبکم الله. حق تعالی محبت خویش را در متابعت مصطفی نهاد و هر آنکه از ایشان تبعیت کنند نزد خدای تعالی دوست تر باشد.[4]
    و پیامبر فرمود: دشمن ترین دشمنان فرزند آدم نفس اوست و هر کس نفس را دشمن گرفت خدای تعالی آن بنده را در روز قیامت از عذاب خود ایمن گرداند و موافقت و مراقبت حق آنست که با نفس امّاره خود مبارزه نمایی.
    و در حکایت آورده اند از با یزید بسطامی که او گفت: اگر خدای تعالی مرا به آن جهان فرا خواند و آرزمیی بخواهد پس از آمرزیدن آن خواهم که دستور دهد تا به دوزخ درآیم و این نفس را در آتش غوطه ور سازم که در دنیا از آن بسیار رنجیده ام.[5]
    شبلی درباره بهشت دوزخ گفت: یا رب، بهشت و دوزخ را پنهان کن تا تو را بی واسطه پرستند. و بزرگان گفته اند خدمت کردن به طمع و خوف، خویشتن پرستیدن است نه حق پرستیدن. اما اگر هرگز بهشت نبود و همه خلق را از بیم عذاب دوزخ وادار به اطاعت می کردند جز طاعت چاره ای نبود اما بزرگان طمع را از میان برداشته و حق را عین حقیقت یافتند و تنها اطاعت او نموده که اگر ما شایسته صحبت وی نبودیم رسولی را برایمان نمی فرستاد که رسول برای افراد ناشایست نمی فرستند و این مایه فخر و مباهات است که تو را تنها بپرستیم.[6]
    در اقوال هراکلیتوس مقدار زیادی عرفان نهفته است. حکمت یک چیز دانستن اندیشه است که به وسیله آن همه چیز از خلال همه چیز گذرانده شود.
    افلاطون نیز توصیف او از غار نمونه کاملی است از اعتقاد به معرفت و واقعیتی که از محسوسات یقینی ر است. پارمیندس سرچشمه رشته ای جالب از عرفان است او واقعیت را غیر مخلوق و تغییر ناپذیر و تقسیم ناپذیر و لایزال می داند. «آنچه بتواند اندیشیده شود و بیان شود باید باشد زیرا که بودن برای آن چیز امکان دارد و بودن برای هیچ امکان ندارد» پس تغییر محال است زیرا آنچه گذشته است قابل بیان است و اگر تغییر یافته باشد چون نیست پس قابل بیان نیست. فلسفه عرفانی در همه اعصار و همه جای جهان به وسیله عقایدی که نقل شده مشخص می شود[7] و البته تأثیرات نوافلاطونی، غنوسی، عرفان هندی و ... را نیز نباید نادیده گرفت.
    بایزید بسطامی یکی از صوفیان بزرگ ایرانی که به سه وجه وجودی انانیت، انیت و هویت آگاهی داشت و جنید بغدادی که متوجه دو قطب شریعت و طریقت است و توحید را تجربه وحدت استعلایی خود خدا می خواند.[8]
    و حلاج که غایت قصوی برای همه موجودات را اتحاد با خدا می دانست خود نمایانگر آن است که اگرچه صوفیان، فیلسوفان را به ناتوانی در سلوک متهم می کنند اما با آثار سهروردی و پدید آمدن مکتب اشراق و الهیات صوفیانه در مغرب و مشرق زمین می تواند پاسخی به ضرورت ژرف فرهنگی داد که در آن تاریخ فلسفه از تاریخ معنویت جدایی ناپذیر است.
    عرفان و معرفت را در کتب لغت، علم و دانشی معنی کرده اند ولی عرفان به مفهوم عام وقوف به دقایق و رموز چیزی است مقابل علم سطحی و قشری. و عرفان به مفهوم خاص: یافتن اشیا به طریق کشف و شهود، در واقع عرفان معرفتی است مبتنی بر حالتی روحانی و توصیف ناپذیر که ارتباطی مستقیم با وجود مطلق پیدا می کند و در درجه اول در جان و ذات انسانی تجلی دارد و در مرتبه بعد در اعمال و رفتار آدمی. عارف از راه کشف و شهود و تذهیب نفس و تسلط بر هوا و هوس و از طریق عاطفه و قلب می تواند حقیقت را مشاهده کند و در نزد او دل نقش عمده ای دارد.
    قرآن کریم تذهیب نفس را بسیار مهم دانسته و در آیاتی از مهمترن اهداف انبیاء شمرده، زیرا تمام بدبختی هایی که در طول تاریخ گریبان گیر بشر بوده منشأ و مبدأ آنها طغیان نفس است.
    «قد افلح من زکاها و قد خاب من دسیها»[9] «و لا تتبع الهوی فیضلک عن سبیل الله».[10]
    عرفان اسلامی در درجه اول منبع آن قران است و سپس سخنان انبیا و دیگر پیشوایان مذهبی. عرفان بی عبادت و عبادت بی عرفان کم ارزش است و به قول فخر الدین علی بن حسین واعظ کاشفی سبزواری حقیقت عبادت خضوع و خشوع و شکستگی و نیاز است که از شهود عظمت حق سبحانه و تعالی بر دل ظاهر می شود و این چنین سعادت موقوف بر محبت است و ظهور محبت موقوف بر متابعت سید اولین و آخرین....[11]
    اما درباره سیر سلاک
    اول سیر من الله است که ابواب مثالیه بر او گشوده شود و سیر آثار خلقت کند و سر احکام شریعت را به نور ایمان دریابد.
    اما سیر الی الله که در ثانی واقع شود ابواب ملکوت بر او گشوده شود
    و سیر الی الله که حقایق اشیا بر او مکشوف شود و سپس منزل توحید است و سیر مع الله و از دریای غیب الغیوب سر برآورد و سیر فی الله که محو شاهد اسما شود و متصف به صفات کبریا گردد بعد از این سیر لله است و در این سیر شعوری به جز ذات نماند. هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن
    اما سیر بالالله بقای بعد از فناست و شهود وجود مطلق.[12]
    علمای طریقت در تعداد منازل و ترتیب آنها اختلاف کرده اند تا اینکه اقل آنها را هفت و اکثر آنها را هفتصد گفته اند و بعضی به هفتاد هزار تصریح کرده اند و حقیقت سلوک تسخیر نفس و بدن است تحت ایمان و اول چیزی که بر او واجب است تحصیل علم است به احکام ایمان و اخذ آن از نبی یا وصی اشرف است و سپس چند مرحله باید در پیش گیرد
    1- ترک عادات که مانع راه خدا باشد دوم عزم سوم رفق و مدارا و دیگر وفا و مراقبت، محاسبه، مواخذه، ارادت و مراحل دیگر آن داشتن استاد و راهنما، اوراد و خلوت و فکر و در همه مراحل پیوسته باید در ربط خویش به خالق و ملاحظه مخلوقیت و عبدیت و ذلت خود به خالق و در نسبت خود به رسول و نسبت هر مخلوق به خالق واحد و شفقت و مهربانی به همه اشیا و در همه حال مراقبت داشته باشد.[13]
    آثار سلوک
     
    حصول انوار در قلب، ابتدا به شکل چراغی و بعد شعله و بعد کوکب،بعد قمر، بعد شمس و سپس به صورت برقی می باشد و یکی از آیات کریمه «الله نور السموات و الارض» شرح این مراحل است که شخص مشکوتی می شود که در آن زجاجه ای است که قلب باشد و در نهایت قلب ذکر را به روح خود می سپارد.[14] 
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
    منابع:
    1-   مستملی بخاری، ابو ابراهیم اسماعیل بن محمد، شرح التعرف لمذهب التصوف، مقدمه و تصحیح محمد روشن، انتشارات اساطیر، 1363  
    2-   طباطبایی نجفی، سید مهدی بن سید مرتضی، رساله سیر و سلوک، منسوب به بحرالعلوم، مقدمه و شرح حسینی طهرانی، محمد حسین، انتشارات حکمت
    3-     صفی علیشاه، عرفان الحق، به اهتمام عباس منظوری، نشر اقبال
    4-     علوی مقدم، محمد، جلوه های عرفان در شعر جامی، کیهان اندیشه، نشریه مؤسسه کیهان در قم، 1369
    5-     راسل، برتراند، عرفان و منطق، ترجمه نجف دریا بندری، انتشارات سپهر، 1362
    6-     کوربن، هانری، تاریخ فلسفه اسلامی، ترجمه جواد طباطبایی، انتشارات کویر، 1373
     
    --------------------------------------------------------------------------------
     
    [1] - تاریخ فلسفه اسلامی، ص6 26-265
    [2]- همان، ص  280-279
    [3] - مستعملی بخاری، شرح التعرف لمذهب التصوف، ص 121
    [4] - همان، ص 166
    [5] - همان، ص 46
    [6] - همان، ص 53
    [7] - راسل برتراند، عرفان و منطق، ص 46تا 44
    [8] - تاریخ فلسفه اسلامی، ص 282
    [9] - شمس، آیه 9و 10
    [10] - ص، 26
    [11] - جلوه های عرفان در شعر جامی، کیهان اندیشه، ص 171- 170
    [12] - صفی علیشاه، عرفان الحق
    [13] - طباطبایی نجفی، رساله سیر و سلوک، ص 180-170
    [14] - همان، ص 196-195              


    تفكر ارزش گفت وگو در تعليم و تربيت استيو ويليامز ترجمه: وحيده بحرينى بهترين شيوه فراگيرى خوب انديشيدن يك گفت وگوى خوب است؛ گفت وگوى خوب وقتى اتفاق مى افتد كه طرفين گفت و شنود به اين اكتفا نكنند كه فقط آرا و نظراتشان را مثل گزاره هاى حاوى اطلاعات بدل كنند. در يك گفت وگوى خوب كار طرفين اين است كه پرسش كنند، استدلال ها را به دقت بررسى كنند و شقوق ديگرى را بكاوند كه مى تواند درباره موضوع مورد بحث مطرح شود. بالاتر از همه، در چنين گفت وگويى، طرفين مى كوشند همديگر را درك كنند؛ نه به اين معنا كه همواره به توافق برسند زيرا براى آنان رسيدن به نكات مورد اختلاف و سامان دادن آنها هم دقيقاً به اندازه رسيدن به توافق مهم است. پس وقتى مى گوييم همديگر را درك كنند منظورمان اين است كه به سخنان هم با دقت گوش كنند و در عين صميميت و دوستى، حتى اختلاف نظرهاى شديدى هم با يكديگر داشته باشند. گفت وگوها يا تبادل نظرها مى توانند خاطره انگيز باشند و هرگز فراموش نشوند: يادم مى آيد چند وقت پيش موقع پرداخت صورتحساب يك فروشگاه فهميدم كه صندوقدار يكى از شاگردان قديمى من است. او برايم گفت كه چقدر در آن سال ها، كه دوازده سال بيشتر نداشته است، از كلاس هاى فلسفى من لذت برده است. در همان حال حس مى كردم كه مشتريانى كه در صف پشت سر من ايستاده بودند به مسخره لبخندى بر لب دارند، اما وقتى او تقريباً تمام گفت وگوى ۶ سال پيش خود را با يكى از همكلاسى هايش درباره اينكه «آيا هر چيزى مقصود و هدفى دارد؟» كلمه به كلمه نقل كرد. به نظرم نظرشان عوض شد و حتى برخى از آنان انگار بدشان نمى آمد موقع پرداخت صورتحساب خودشان بحث و گفت و گو را ادامه دهند.ما به مثال ها يا نمونه هايى نياز داريم تا به كمك آنها نشان دهيم كه چگونه خوب انديشيدن مى تواند محصول جريان گفت و گو باشد. اما از كجا اين نمونه ها را به دست آوريم؟ در پرطرفدارترين رسانه، يعنى تلويزيون كه نمى تواند چون در تلويزيون به جنبه هاى نمايشى بيش از كندوكاو اهميت مى دهند. تهيه كنندگان برنامه هاى تلويزيونى دلشان مى خواهد آدم هايى را پيدا كنند كه نظرات مغاير دارند و بعد آنان را تشويق مى كنند كه درباره يك موضوع كه به شكل افراطى تفاوت ديدگاهشان را آشكار مى كند با هم به مشاجره و جدل بپردازند. حضار هم، مثل بچه هايى كه دور يك زمين بازى جمع شده اند تا زد و خورد بچه هاى ديگر را تماشا كنند، چشم به بگومگوهاى آنان دوخته اند و مترصد رفتار احساسى نسنجيده اند كه شأن و منزلت فرد را به باد مى دهد. در سال ۱۹۴۳ آى اى ريچاردز اين سئوال را پرسيد كه انديشه در ميان عامه مردم مغرب زمين به چه منزلتى دست يافته است؟ اين پرسش امروز هم پرسيدنى است.«ما در مقام نظر به جاى آنكه اهل تامل و مداقه باشيم بيشتر اهل پرخاش و ستيزه ايم، و متفكرانى را تحسين مى كنيم كه به جاى عميق بودن پرشورند. ما خيال مى كنيم كه تأمل و مداقه جلوى فعاليت ذهنى ما را مى گيرد و آن را كند مى كند: انديشيدن به سبك سوسول ها. اما اين خطا است. بايد معناى آن را در ذهن خود تصحيح كنيم. تأمل و مداقه يعنى انديشيدن همه جانبه و مداوم، انديشيدن به نحوى گسترده و ملموس تر كه موضوع را از جوانب گوناگون بررسى مى كند و وجوه و امكانات آن را بيش از ديگر روش ها وارسى مى كند. ما به شدت نيازمند يك بازآموزى هستيم، بازآموزى اى كه بتواند اين عادت ما را از بين ببرد كه تمايل داريم فوراً به نتايجمان برسيم، نتايجى كه بى پايه و اساس اند... (اما) كندوكاو، تأمل و توجه فعاليت هاى ذهنى اى هستند كه با چيزهايى مثل تلقين و تسلى دادن لفظى به خود يا با نزاع هاى لفظى بسيار فاصله دارند. استمرار در آنها دشوارتر است، آنها توانفرساترند. توانفرساتر از تنش در «انگيزه هاى درونى و شخصى» . در اين شيوه ها لازم است بيشتر «خودمان» باشيم و در واقع آنها هم باعث مى شوند كه بيشتر خودمان باشيم. در مقابل جروبحث و مناقشه و مشاجره شيوه هايى اند كه باعث از دست دادن (يا دورى از) خودمان مى شود و اينكه از بيرون (ايجابى يا سلبى) هدايت شويم.اگر بايد كودكان مان را فكورتر و بيشتر اهل پرسش بار آوريم، بايد هنر گفت وگو را در مراكز و مدارسى كه درس مى خوانند و در خانواده هاشان بياموزند. اما چگونه مى توان درباره اين هنر سخن گفت؟ معمولاً رويكرد همه مراكز آموزشى اين است كه با واحدهاى درسى اى كه عناوينى مثل «له وعليه» يا «ترغيب به سخن گفتن» دارند فعال مى شوند. با اين حال، اين دروس نخواهند توانست در تمرين گفت و گو پيشرفتى به وجود بياورند مگر اينكه دانش آموزان را ترغيب كنند تا مفروضاتشان را زير سئوال برند و براى آنكه ديدگاه هاى ديگران را بفهمند سخت بكوشند.


    در اين مقاله به معرفي شيخ اشراق ، تأليفات و نظام فلسفي آن پرداخته است
     
     
     
      
     
    شيخ شهاب الدين ابوالفتوح يحيي سهروردي، معروف به «شيخ اشراق»، شهاب مقتول و شيخ مقتول، «مؤسس حكمت اشراق» و از حكماي بزرگ اسلام در قرن 6 ميلادي (587 هـ.ق) است. شيخ اشراق، حكمت و اصول فقه را در مراغه نزد مجدالدين جيلي، كه استاد امام فخر رازي نيز بود، فرا گرفت و در حكمت تبحر و احاطة تمام يافت سپس به تفكّر و رياضت پرداخت، و چند سالي را در عراق و شام به سياحت و مطالعه گذرانيد،‌ چنانكه مشهور است در علوم غريبه نيز تبحر بهم رسانيد.
    و در شهر حلب مورد اتهام و مخالفت فقها واقع شد،‌ و به امر صلاح الدين ايوبي، بوسيلة پسرش، ظاهر (الملك الظاهر)، توقيف شد، و بر خلاف ميل ظاهر، در حقيقت به اصرار فقها و به امر صلاح الدين،‌ در حدود سن 36 يا 38 سالگي به قتل رسيد.
     
    تأليفات شيخ اشراق:
    حكمه الاشراق - تلويحات - المشارع و المطارحات - هياكل النور -  كلمه التصوف - رساله عقل سرخ -  آواز پر جبرئيل -  روزي با جماعت صوفيان -رساله في حاله الطفوليه
     
    نظام فلسفي حکمه الاشراق:
    ـ نظام فلسفي اشراق يکي از پرارزشترين نظامهاي اسلامي است که اصول آن به صورتي که امروز شناخته شده است. به وسيلة متفکر، عارف و عالم عظيم الشأن شهاب الدبن سهرودي تدوين و تنظيم شده است، تأثير فلسفه اشراق بر تکامل فلسفه در ايران و علي الخصوص تأثير آن بر عرفان نظري، شايد بيش از کلية نظامهاي ديگر فلسفي باشد. پايه هاي تاريخي فلسفة اشراق از طرفي بر تعاليم عالية قرآن مجيد استوار است و از طرف ديگر بر مکتب هاي فلسفة افلاطوني و نو افلاطوني مبتني شده است؛ نيز بطور کلي، پايه هاي « مشرقي » (مباحث فلسفه مشرقي که ابن سينا در منطق المشرقيين به آن اشاره کرده است) هم براي آن مي توان جستجو کرد . . .
    ـ فلسفة اشراق علي رغم حکمت مشاء، که تعقل و برهان را اصيل مي داند. تعقل و برهان را مبتني بر شناخت نور موجود از موضوع مي داند. هستي از نقطه نظر فلسفه اشراق نور مجرّدي است که از اصل نورالانوار ساطع شده و عالم را فرا مي گيرد. اشراق حضوري و شهود هم در مرتبت و هم در اصالت مقدم است بر برهان و تعقل؛ و اين نکته اي است که در فلسفه هاي جديد، علي الخصوص در پديدار شناسي متعالية « هوسرل » از اهميت زيادي برخوردار است؛ با اين تفاوت که پديدار شناسي هوسرل بيان ناقصي از علم حضوري در مقابل بيان سهروردي از علم حضوري اشراقي و شناخت برمبناي مشاهده اشراق است.
    ـ آنچه به نام حکمه الاشراق و يا فلسفه اشراقي معروف است و باني آنرا سهروردي مي شناسيم، منحصراً در کتاب حکمه الاشراق بيان نشده است، بلکه فلسفه اي است جامع که سير تکامل آنرا، حداقل در چهار کتاب اصلي فلسفي سهروردي، يعني التلويحات، المشارع و المطارحات، المقاومات و حکمه الاشراق مشاهده و دنبال ميتوان کرد. اين نکته اي است که اکثر مورخان فلسفه به آن اشاره وافي نکرده اند . . .
     
    مراحل چهارگانه فلسفه اشراق:
    1ـ مرحلة اول تزکيه نفس و آماده شدن از براي مکاشفه، و درک بارق الهي، در اين مرحله موضوع مدرِک از أنائيت متعاليه خودآگاه مي شود و به وسيله مشاهده و حدس فلسفي عالم مابعدالطبيعه و هستي متعاليه را تصديق مي کند.
    2ـ مرحلة مشاهده انوار الهي و کسب انوار سانحه که مبناي شناخت و علم را تشکيل مي دهند.
    3ـ مرحلة ساختمان علم صحيح. در اين مرحله فيلسوف از حکمت بحثي و علم صوري استفاده کرده و « تجزية » خود را که در مراحل 1 و 2 تحصيل شده است در نظام صوري برهاني مورد تحليل قرار مي دهد؛ ... و ساختمان علم بنا مي شود. به عبارت ديگر، مرحله 3  مرحلة اعمال روش ساختماني علم است مبتني بر تجربيات نفساني، باطني و اشراقي. حاصل اين مرحله حصول علم يقيني است و نظامي داراي صورت و مشخصات خاصي است، که قابليت تحليل فلسفيِ مطالب را دارا مي باشد؛
    4ـ مرحله تدوين حاصله از مراحل 1 تا 3. يعني پس از تحصيل يقين فيلسوف مي بايد نتايج تجربيات خود را مدون سازد. در اين مرحله، براي تدوين نتايج، دو نوع «زبان» به کار بسته مي شود، يکي زبان فلسفي عادي که مبتني بر علم صوري است، و ديگر زبان تمثيل. از نقطه نظر سهروردي، زبان تمثيل گوياترين زبان براي بيان نتايج تجربيات اشراقي است.
     
     



    فلسفه براي كودكان چيست؟
    فلسفه براي كودكان ( p4c  ) يك برنامه ي آموزشي براي افراد ۶ تا ۱۶ سال مي باشد كه بوسيله ي پروفسور "ليپمن" و همكارانش در IAPC (انجمن ارتقا فلسفه براي كودكان) در ايالت نيوجرسي بوجود آمد . هدف وی منطقي تر کردن و آماده ي استدلال كردن كودكان  از طریق سوال يا كاوش بود وی مدل جديد يادگيري يعني گروه هاي كاوش((communities of enquiry را ارائه کردكه در آن معلم و فراگيران با يكديكر همكاري مي كنند تا نه تنها فهم خود از دنياي مادي بلكه فهم خود از دنياي شخصي و اخلاقي اطراف خود را نيزافزايش دهند.
     برگزاری اینگونهكلاس هاي فلسفه مي تواند بخشي عادي از آموزش هفتگي مدارس باشند يا به عنوان يك برنامه ي خاص براي دانش آموزان در هر سن و با هر توانايي به كار روند. براي مثال, در مدارس ابتدايي چند ساعت در هفته را ميتوان به  p4c اختصاص داد كه ابتدا مي توان از منابع نوشته شده ي p4c و سپس از نوشته هاي ادبي دانش أموزان يا از ديكر منابع آموزشي استفاده كرد. در مدارس متوسطه كلاس ها را مي توان بر اساس داستانها يا تمرينات منابع موجود p4c يا بر اساس مقالات مجلات يا فيلمها يا موضوعات اجتماعي كنوني اداره کرد. دانش آموزان مي توانند حتي موضوعات فلسفي را كه در ارتباط با برنامه ي آموزشي استاندارد هستند را بررسي كنند. با وجود اينكه همه ي دانش أموزان از فلسفه بهره مي برند.
     دو گروه از انها احتمالا اين برنامه را بطور خاص جذاب و مفيد مي دانند.
     اولا اكثر دانش أموزان با استعداد زيرا انها فرصت پيدا ميكنند تا مشغول تحقيقات فلسفي شوند كه بسيار تحريك كننده و بر انگيزاننده هستند, در ضمن اين دانش آموزان به بحث ها و مجادلات خردمندانه اي كه در ارتباط با عقايد معمول و اصلي زندگي ما ومورد بحث هستند, به خوبي باسخ مي دهند. دوما دانش آموزاني كه به نظر مي رسد در شرايط مدرسه ي سنتي عملكرد خوبي ندارند. اين گروه از دانش آموزان مي توانند به شركت در اين گروه تحقيق به خوبي باسخ دهند زيرا مشاركتي كه در ابتدا شفاهي است مي تواند فرصتي عالي براي دانش آموزاني باشد كه در خواندن و نوشتن مشكل دارند. به دليل اينكه موضوع فلسفه شامل سوالاتي است كه  ما يا از پاسخ به انها عاجزيم يا تعجب آور هستند, دانش آموزاني علاقمند به عقايد بررسي شده در كروه تحقيق مي شوند كه كشف رابطه ي موضوعات درسي برايشان مشكل است. جو اطمينان و توجه ايجاد شده در يك گروه تحقيق خوب, فضايي را فراهم ميكند كه در آن دانش آموزاني كه اعتماد به نفسشان ضعيف است بتوانند با اين تضمين كه به أنها گوش فراداده خواهد شد نظرات خود را امتحان كنند. مهارتهاي شناختي كسب شده از طريق مشاركت در گروه تحقيق را مي توان به بخشهاي ديگرآموزش نيز منتقل كرد.
    در ایران نیزكارگاه‌هاي آموزشي "فلسفه براي كودكان" براي نخستين‌بار به‌همت فرهنگسراي تفكر و با مشاركت گروه پژوهشي فكرپروري در كودكان و نوجوانان(فبك) وابسته به پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي در سال جاری آغاز به كار كرد.
    اين كارگاه های آموزشي ويژه گروه‌هاي سني پيش دبستاني، دبستان و راهنمايي در قالب ‪ ۱۴‬كارگاه متناسب با شاخص‌هاي سني، جنسي و ضريب هوشي تا پايان سال ‪۸۶‬ داير خواهد بود. اين كارگاه درواقع آخرين دستاورد جنبش فلسفه كاربردي و حاصل يك قرن تلاش فيلسوفان و مربيان تعليم و تربيت براي ايجاد عرصه‌اي نو در آموزش و پرورش است.
     هدف از برگزاري اين كارگاه‌ها اصلاح وضعيت آموزش تفكر در نظام آموزشي،تربيت شهروندان معقول، منتقد و حساس به محيط، تقويت تفكر انتقادي، تفكر خلاق، تفكر مراقبتي، مسئولانه و تفكر جمعي می باشد.
     در اين كارگاه‌ها دانش‌آموزان حلقه‌وار(حلقه‌هاي كند و كاو) مي‌نشينند و با خواندن يك داستان با كمك مربي به بحث و گفت وگو مي‌پردازند و مهارت‌هاي فكري خود را تقويت مي‌كنند. گوش دادن، تامل، استدلال منطقي و اعتماد به نفس و قضاوت صحيح از سرفصل‌هاي اصلي فرآيند آموزشي دراين كارگاه است. تامل و تعمق غير جانبدارانه، شناخت مشترك ايجاد و بالابردن سواد، تخيل فلسفي و تقويت توانايي مطالعه و درك عميق متون بر اساس گفت وگو و لذت بردن از ويژگي‌هاي اين حلقه‌ها است



    از جمله مباحث مقدماتی که منطق دانان ذکر می کنند، مبحث کلیات خمس است.
    این مبحث را یکی از فلاسفه معروف اسکندرایی به نام فورفوریوس(porphyre) (متوفای304 میلادی)، چندین قرن پس از ارسطو تالیف کرد و آن را مقدمه باب مقولات (قاطیغوریاس) ارسطو قرارداد و به همین جهت نام ایساغوجی راکه در یونانی به معنای مدخل و مقدمه است، بر آن نهاد.
    بحث کلیات خمس در واقع، بحثی فلسفی و مربوط به فلسفه است، نه منطق و اولا فلاسفه هستند که در مباحث ماهیت به تفصیل در این مورد بحث می کنند.
    اما با توجه به اینکه بحث درباره حدود و تعریفات، وابسته به آشنایی با کلیات خمس است، منطق نیز این بحث را مطرح می سازد.
    کلیات خمس
    هر مفهوم کلی افراد و مصادیقی دارد. بنابراین، می توان آن را در رابطه با مصادیقش در نظر گرفت.
    بر این اساس، هر مفهوم کلیی را که نسبت به افراد و مصادیقش در نظر گرفته و رابطه اش را با افراد خودش بسنجیم، از یکی از پنج قسم زیر خارج نیست:
    نوع
    جنس
    فصل
    عرض عام
    عرض خاص
     

    نوع
    گاهی مفهوم کلی عین ذات و تمام ماهیت افراد خود می باشد و در نظر آوردن آن، مساوی است با در نظر آوردن تمام ذات افرادش. به این مفهوم کلی، نوع می گوییم.
    مانند مفهوم کلی انسان که بیان کننده تمام ذات و ماهیت افراد خود یعنی انسان ها است. به عبارت دیگر، چیزی در ذات و ماهیت افراد انسان نیست که مفهوم انسان شامل آن نباشد.
    همچنین مفهوم خط نیز مفهومی کلی و بیان کننده تمام ذات و ماهیت افراد خود است.
     

    جنس و فصل
    گاهی مفهوم کلی تنها بر جزئی از ذات افراد خود دلالت می کند؛ یعنی هنگامی که این مفهوم را در نظر می گیریم، تنها جزئی و به عبارت دیگر تنها یک جنبه از ذات افراد آن به ذهن متبادر می گردد.
    مانند مفهوم حیوان که بیان کننده جزئی از ذات افراد خود است؛ زیرا افراد حیوان از قبیل انسان و اسب و گوسفند و غیره حیوانند، اما به اضافه یک امر دیگر. (مثلا حیوانیت + ناطق بودن است که تمام ذات انسان را تشکیل می دهد، نه حیوانیت تنها).
    به تعبیر دیگر، ماهیت و ذات افراد این مفهوم، یعنی مفهوم حیوان را حیوان تشکیل می دهد به علاوه یک چیز دیگر.
    ما از مفهوم حیوان به خودی خود نمی توانیم فقط مفهوم انسان یا مفهوم اسب را استنباط کنیم، زیرا حیوانات دیگری هم در مفهوم حیوان شریکند.
    اما از سوی دیگر، آن جنبه دیگر (مانند مفهوم ناطق بودن برای انسان) نیز تنها بر جزئی از ذات انسان دلالت می کند. البته ممکن است گفته شود که ناطق بودن فقط به نوع انسان اختصاص دارد؛ اما همان طور که گفته شد، ذات کامل و تمام انسان در تعریف عبارت است از:
    حیوانیت + ناطق بودن.
    هر یک از این دو امر، جزئی از ذات انسان را بیان می کنند.
    برهمین اساس، مفهوم کلیی که بر جزء ذات افراد خود دلالت نماید بر دو قسم می شود:
    1- مفهوم کلیی که اعم از ذات افراد خود است؛ مانند حیوان که اعم از ذات انسان یا ذات اسب است. به این مفهوم کلی، جنس می گوییم.
    2- مفهوم کلیی که جزء دیگر ماهیت افراد خود، ولی در واقع مساوی با ذات افرادش باشد و به آن فصل می گوییم. مانند ناطق بودن که فصل انسان است.
    در تعریف منطقی انسان، ناطق بودن تمام ذات او محسوب نمی شود، زیرا باید جزء اعم ذات انسانی که همان حیوانیت است، نیز آورده شود؛ اما از طرف دیگر، ناطق بودن مساوی است با ذات انسانی و خارج از آن معنایی ندارد.
     

    عرض عام و عرض خاص
    گاهی مفهوم کلی، خارج از ذات افراد خودش است؛ یعنی این مفهوم، ذاتی افراد خود نیست.
    مانند مفهوم کلی راه رونده که خارج از ماهیت افراد خود است؛ یعنی راه رفتن جزو ذات یا تمام ذات موجوداتی که می توانند راه بروند(افراد این کلی)، نیست؛ ولی در عین حال به صورت یک حالت و یک امر عرضی در آنها وجود دارد.
    حال، این مفهوم کلی که خارج از ذات افراد خود است، بر دو قسم است:
    1- مفهوم کلیی که اعم از ذات افراد خود است؛ یعنی اختصاص به افراد یک نوع ندارد، بلکه در انواع مختلفی وجود دارد و بر هر فردی که صدق کند، از ذات و ماهیت آن فرد بیرون و اعم است.
    مانند راه رونده که خارج از ذات افراد خود است و در عین حال اختصاص به یک نوع از جانداران ندارد؛ بلکه انواع مختلفی از جانداران راه می روند.
    به این گونه مفهوم، عرض عام (مفهومی کلی که به طور عام بر بسیاری از موجودات صدق می کند و نیز عرضی آنهاست.) گفته می شود.
    2) مفهوم کلیی که خارج از ذات افراد و مصادیق خود است و در عین حال، فقط اختصاص به یک نوع و یک ذات دارد و به همین دلیل مساوی با آن است.
    مانند مفهوم کلی شاعر که خارج از ماهیت افراد خود (انسان ها) است و به صورت یک حالت و یک عرض در آنها وجود دارد. به سخن دیگر، این امر عرضی اختصاص دارد به افراد یک ذات و یک نوع و یک ماهیت؛ یعنی نوع انسان.
    تصور شاعر مساوی است با تصور انسان؛ با این حال، شاعر بودن ذاتی انسان نیست، زیرا بسیاری از انسانها هستند که شاعر نیستند.
    به این مفهوم کلی، عرض خاص یا خاصه گفته می شود.( مفهومی کلی که فقط اختصاص به یک نوع دارد و در عین حال عرضی آن بوده و خارج از ذات و حقیقت آن است.)
     

    منابع
     
    منطق مظفر، صفحه 120
    آشنایی با علوم اسلامی، جلد 1، صفحه 37
    کلیات منطق صوری، صفحه 106


    رابطه علم كلام با علوم ديگر
     
    رابطه علم كلام با علوم ديگر را مي‌توان به دو صورت كلي ترسيم كرد:
    1. علومي كه در علم كلام تأثير مي‌گذارند، يا بدين صورت كه علم كلام از آنها استفاده مي‌كند، و يا بدين صورت كه با طرح پاره‌اي پرسشها يا اشكالات علم كلام را به پاسخگويي آن پرسشها و اشكالات برمي‌انگيزد و موجب نوعي تحول در علم كلام مي‌گردد.
    2. علومي كه از علم كلام كمك مي‌گيرند. طبعاً چنين علومي، علوم ديني خواهند بود مانند تفسير و فقه، چنان كه توضيح آن خواهد آمد.
    علوم مؤثر در علم كلام
    علومي كه بر علم كلام تأثير مي‌گذارند دو گونه‌اند: دستة نخست علومي‌اند كه از مبادي علم كلام به شمار مي‌روند مانند منطق و معرفت‌شناسي، و دستة دوم علومي‌اند كه از مبادي آن نيستند، ولي از طريق تأييد يا تعارضي بر علم كلام تأثير مي‌گذارند.
    1. منطق و علم كلام
    از آنجا كه علم منطق، قوانين تفكر صحيح و روشهاي استدلال را مي‌آموزد، و علم كلام نيز علمي است نظري و استدلالي، طبعاً علم منطق از مبادي ضروري علم كلام خواهد بود، از اين روي، متكلمان اسلامي، در آغاز رساله ها و بحثهاي كلامي خود، به طور مختصر يا مفصل، دربارة منطق بحث كرده‌اند.
    2. معرفت شناسي و علم كلام
    در معرفت شناسي (ايستمولوژي)،[1] خود علم و معرفت، موضوع بحث واقع مي‌شود و مسائلي چون: حقيقت شناخت، واقع نمايي علم، ابزار معرفت، توانايي انسان برشناخت واقعيت و ... مورد بررسي قرار مي‌گيرد. گرچه اين دانش، به عنوان شاخه‌أي ممتاز از معرفت، در دو سه قرن اخير ظاهر گرديده است، ولي تأمل در بحث‌هاي فيلسوفان و متكلمان اسلامي نشان مي‌دهد كه آنان از اين بحث مهم غافل نبوده و در مناسبتهاي گوناگون پيرامون آن بحث و بررسي نموده‌اند.
    اگر به كتب كلامي مراجعه كنيم مي‌يابيم كه آنان قبل از ورود در مباحث كلامي، اموري را به عنوان مقدمه مورد بحث قرار داده اند و از آن جمله بحث‌هايي است پيرامون فكر و نظر كه از مسائل معرفت شناسي است.
    قديم‌ترين متن كلامي شيعه، كتاب «الياقوت» تأليف ابواسحاق ابراهيم بن نوبخت است.[2] وي در آغاز كتاب خود به بحث پيرامون مسائل زير پرداخته است: ماهيت فكر و نظر، تعريف و اقسام علم، آيا نظر مفيد علم است؟، دليل چيست؟، آيا دليل سمعي مفيد علم است؟.
    همچنين فخرالدين رازي، در كتاب «المحصل» مباحث گسترده‌اي را پيرامون علم و فكر و نظر مطرح نموده است كه بسياري از آنها از مسائل خاص معرفت‌شناسي مي‌باشد.[3]
    3. فلسفة اولي و علم كلام
    در فصلي ديگر به تفصيل پيرامون جهات تمايز و اشتراك علم كلام و فلسفة اولي بحث خواهيم كرد آنچه در اينجا يادآور مي‌شويم اين است كه بسياري از مسائل فلسفي از مبادي استدلالهاي كلامي بوده و نقش تعيين كننده‌أي در بحث‌هاي كلامي ايفاء مي‌كنند، اين اصل در مورد حكمت متعالية صدرايي عميق‌تر و فراگيرتر است.
    هرگاه متكلم نسبت به مباحثي مانند اصالت وجود، تشكيك در وجود، وجود رابط و مستقل، ويژگي‌هاي هستي ممكن و واجب، وحدت و اقسام آن، علت و معلول، امتناع دور و تسلسل، ويژگي‌هاي هستي مادي و مجرد، اقسام سبق و لحوق و ... آگاهي كافي نداشته باشد، از عهدة تحقيق پيرامون مسائل خداشناسي و توحيد برنخواهد آمد، مثلاً نخستين عبارت بخش كلام (مقصد سوم) تجريد العقايد محقق طوسي كه بيانگر برهان اثبات وجود خداست، چنين است: «الموجود ان كان واجباً فهو المطلوب والاّ استلزمه لاستحالة الدور و التسلسل»: اگر موجود كه اصل واقعيت آن قابل انكار نيست، واجب (الوجود بالذات) باشد مطلوب الهيين ثابت است، در غير اين صورت مستلزم واجب الوجود است، زيرا دور و تسلسل محال است.
    فهم صحيح اين برهان مبتني بر آگاهي از وجوب و امكان ذاتي و نيز براهين امتناع دور و تسلسل است كه از مباحث فلسفة اولي مي‌باشند.
    همچنين محقق طوسي از اصل «وجوب الوجود بالذات» به عنوان يك قاعدة مستحكم و فراگير كلامي بهره گرفته و بسياري از صفات جمال و جلال الهي را بر مبناي آن اثبات نموده است.
    يكي از مباحث بسيار مهم كلامي، علم پيشين خداوند به موجودات است و در روايات تصريح شده است كه هيچگونه تفاوتي ميان علم خداوند به موجودات قبل از آفرينش و پس از آفرينش آنها نيست،[4]تبيين اين اعتقاد ديني، جز بر پاية اصول و قواعد فلسفي ممكن نيست، اصولي مانند: تشكيك در حقيقت وجود، اتحاد عاقل و معقول، بسيط الحقيقة كل الاشياء و ليس بشيءٍ منها و ...
    تبيين عميق و دقيق صغراي برهان حدوث كه از براهين مشهور متكلمان بر اثبات وجود آفريدگار است در گرو اصل حركت جوهري است كه از انديشه‌هاي ابتكاري صدرالمتألهين به شمار مي‌رود.
    اثبات توحيد ذاتي‌(بساطت و احديت ذات خداوند) و نيز توحيد صفاتي (عينيت صفات با ذات و با يكديگر)، مبني بر اصالت وجود و وحدت حقيقي حقَّه است. اصل احديت و بساطت ذات در اصطلاح روايات به «احديُّ المعني» بودن خداوند بيان شده است. چنانكه محمّد بن مسلم از امام باقر ـ عليه السّلام ـ روايت كرده كه فرمود: «مِنْ صِفَةِ الْقَديم اِنَّه واحِدٌ احدٌ صَمدٌ اَحِديُّ الْمَعني، وَ لَيْسَ بِمَعانٍ كَثيرَةٍ مُخْتَلِفةٍ».[5] از جمله صفات قديم (خداوند) اين است كه او يگانه و يكتا و بي‌نياز، و «احدي المعني» است و داراي معاني (صفات) متكثر و مختلف نيست، (مقصود، واقعيت صفات است نه مفاهيم آنها).
    و دهها مسئلة كلامي ديگر كه فهم صحيح آنها بدون آگاهي از اصول و قواعد فلسفي ممكن نيست، و بر اين اساس بايد گفت: فلسفه (امور عامه ) نيز ـ همانند منطق ـ از مبادي لازم علم كلام به شمار مي‌رود، و درست به همين دليل است كه مي‌بينيم متكلمان، قبل از ورود به بحث‌هاي كلامي (مباحث مبدأ و معاد) و پس از طرح مباحث منطقي، متعرض بحث‌هاي فلسفي شده و پيرامون مسائلي چون: وجوب و امكان، علت و معلول، حدوث و قدم، جوهر و عرض و ... بحث نموده‌اند. مشهور است كه محقق طوسي اولين كسي است كه مباحث فلسفي را در كلام وارد نمود، و به عبارت درست‌تر قواعد فلسفي را در خدمت بحثهاي كلامي قرار داد. ولي بايد گفت: اين كار قرنها قبل از وي توسط اساتيد علم كلام انجام گرفت، از آن جمله مي‌توان كتاب «ياقوت» تأليف ابراهيم بن نوبخت را نام برد، وي قبل از آنكه با اثبات صانع و توحيد و صفات الهي بپردازد، پيرامون مسائلي چون: خواص قديم و حادث، ممكن و واجب، جوهر و عرض، امتناع تسلسل و ... بحث نموده است.
    از اينجا مي‌توان به ناآزمودگي نظرية برخي كه احياناً از سردلسوزي و اخلاص به دوستداران فلسفه توصيه مي‌كنند كه قبل از آموختن فلسفه، علم كلام را بياموزند، پي برد. اينان در حقيقت تحت تأثير شايعة بي‌اساس مخالفت فلسفه با دين و عقايد ديني كه توسط اهل حديث و اشاعره شيوع يافت، قرار گرفته و بدون اطلاع كافي از بحثهاي فلسفي و كلامي و به انگيزة دفاع از حريم ديانت، يا آموختن فلسفه را تحريم نموده، و يا فرا گرفتن كلام را قبل از آن توصيه مي‌نمايند!!
    آري، در اينكه آراء فلاسفه در مواردي با آراء متكلمان تعارض دارد، شكي نيست، ولي به كدام حجت عقلي و نقلي فهم متكلمان صواب بوده و گزارش صحيح شريعت است، تا اينكه رأي آنان معيار حق و باطل در عرصة ديانت دانسته شود؟!
    از جمله مسائل مورد اختلاف فلاسفه و اكر متكلمين، مسألة اعادة معدوم است كه متكلمان آن را جايز مي‌دانند و انگيزة مخالفت آنان اين است كه معاد را از باب اعادة معدوم دانسته‌اند، ولي چنانچه استاد مطهري يادآور شده‌اند، آنان در اين باره مرتكب دو اشتباه شده‌اند: يك اشتباه شرعي و ديني كه موضوع حشر و قيامت را اعادة معدم دانسته‌اند، و يك اشتباه عقلي كه اعادة معدوم را جايز شمرده‌اند امّا فلاسفه معتقدند كه اوّلاً: اعادة معدوم محال است و اگر چيزي نيست و معدوم شد، آنچه كه دوباره بوجود مي‌آيد عين او نخواهد بود بلكه شبيه و همانند آن است و ثانياً: معاد به معني اعادة معدوم نيست، و اشياء ـ خصوصاً انسانها ـ معدوم نمي‌شوند تا اينكه پس از انعدام مجدداً مخلوق شوند، بلكه معدوميت، معدوميت نسبي است، مثلاً انساني كه مي‌ميرد از زندگي‌اي كه داشته است معدوم شده است، نه اينكه به كلي از صفحة وجود محو و نابود شده باشد.[6]
    غالب مخالفت‌هاي متكلمان، با فلاسفة بزرگ الهي از اين قبيل است، كه فعلاً مجال بررسي آنها نيست، البته بايد حساب فيلسوفان حقيقي را از متفلسفان جدا كرد.
    4. علوم تجربي و علم كلام
    مقصود از علوم تجربي، صرفاً علوم طبيعي از قبيل زيست شناسي فيزيولوژي، فيزيك، شيمي و ... نيست بلكه همة دانش‌هايي است كه شيوة بحث آنها بر پاية مشاهده، تجربه و آزمايش استوار است، كه در نتيجه پاره‌اي از علوم انساني از قبيل جامعه شناسي، روانشناسي و غيره را نيز در بر مي‌گيرد، رابطة كلام با اين نوع علوم را به دو گونه مي‌توان ترسيم كرد:
    1. تعاون و تفاهم.
    2. تعارض و تصادم.
    گاهي متكلم، مسئله‌اي كلامي را گذشته از اين كه مي‌تواند با استفاده از مبادي مستقل عقلي، تحقيق و بررسي كند، از دانش تجربي نيز بهره مي‌گيرد، مثلاً يكي از راههايي كه براي اثبات علم پيشين خداوند نسبت به موجودات پيشنهاد شده است «اتقان» و «احكام» افعال خداوند است، عالم آفرينش بر پاية اتقان و نظم دقيق و شگفت‌آوري استوار است
     
     



    طرح درس
     
    نام ماده درسی:
    فلسفه
     
    نام درس:
    شهید راه حکمت (سقراط)
     
    دوره تحصیلی:
    متوسطه
     
    پایه تحصیلی:
    سوم انسانی
     
     
    آماده‌سازی قبل از تدریس  (10دقیقه)
    ابتدا دانش‌پژوه باید به ارتباط این درس با درس‌های قبلی پی ببرد. برای داشتن درک درست و اصولی از سقراط و دغدغه‌های او باید با سوفسطائیان آشنا شویم. سوفسطائیان گروهی بودند که در قرن پنجم قبل از میلاد بعد از اختلاف نظر جهان‌شناسان یونانی در مورد سؤالات کلی و اساسی پیرامون جهان روی کار آمدند و هر گونه واقعیت ثابت را انکار می‌کردند و اساساً حقیقت را دست‌نیافتنی می‌دانستند. با انکار واقعیت و حقیقت انحرافات فکری و عملی بسیاری در زندگی مردم پدید آمده بود حق را باطل و باطل را حق جلوه می‌دادند و فریب و گمراهی مردم آنقدر ادامه داشت که به بسیاری مسائل اخلاقی توجهی نمی‌شد و افرادی که در فن سخنوری مهارت داشتند با گرفتن پول‌های هنگفت هر گونه ادعایی را ولو باطل، حق جلوه می‌دادند بدیهی است که در چنین جامعه‌ای حکیمی که به مخالفت با آنان می‌پردازد از روش خود آنان یعنی بحث و گفتگو برای بطلان ادعایشان استفاده کند و این حکیم کسی جز سقراط نبود.
    در مورد سقراط می‌توان گفت او یکی از معدود کسانی است که در راه انجام رسالت خویش به شهادت رسید. در این میان روش کشتن وی در تاریخ علم، مشخص است بر خلاف برخی اندیشمندان که اطلاع دقیقی از مرگ آنان در دست نیست.
    منابع اطلاعاتی ما از سقراط روایات و اقوال متعددی است که در هر کدام از آن‌ها سقراط به طرز خاصی وصف شده است در برخی از آثار سقراط به طرز نامناسبی وصف شده است مثل فرفوریوس در قرن سوم و لیبانوس در قرن چهارم. البته گفته‌های سقراطی که بعد از مرگ او در قالب محاورات و گفتگو‌هایی توسط شاگردان فراهم آمده مقام اول را در بحث راجع به استاد خود واگذاشته‌اند و در این میان محاورات سقراطی افلاطون رتبه اول را در بین این منابع داراست. سقراط در مباحث فلسفی خود هرگز رأی خاصی را عرضه نمی‌داشت بلکه می‌خواست تا اشخاص، خویشتن را بیازمایند. تا به آنجا رسند که خود دریابند کیستند یعنی خودشناسی و حقیقت‌جویی هدف او در زندگی بود. آثار افلاطون را به سه دوره تقسیم کرده‌اند آثار دوران جوانی و پیری و بین آن دو، آثار دوره جوانی او به صورت مکالمات و گفتگوهایی است که در آن‌ها سقراط استاد اعظم او با یک یا چند سوفسطایی وارد بحث می‌شود افلاطون آنچه را از استادش آموخته در این گفتگوها به صورت تعریف درست و ثابتی از یک شیء ارائه می‌دهد.
    اهداف کلی رفتاری و عملی  (10 دقیقه)
    خصوصیات اخلاقی و رفتاری سقراط (از زبان افلاطون، دوستان دیگرش، شاگردانش برخی جوانان آتنی) منش و بزرگواری، صفا و سادگی و سخنان شیرین و پر معنا، هر چند ظاهر سخنانش ساده‌لوحانه و گاهی خنده‌آور بود اما ژرفای خاصی داشت و مفاهیم والایی که روح کمال طلبی را در افراد برمی‌انگیخت دربر داشت.
    با همه اقشار جامعه بحث و گفتگو می‌کرد بازاریان، مردم عامی، اعیان و اشراف
    مسائل مورد بحث سقراط
    1- موضوع تفکر و تأمل قرار دادن مسائل روزمره زندگی
    2- نشان دادن برتری فضیلت و کمال نفس بر مال و ثروت
    3- انسان نباید با تطمیع و به خاطر پول و ثروت سختی غیر حق بگوید و یا از گفتن سخن حق باز بماند.
    4- همنشینی با توانگران و تهیدستان
    5- بهره‌مندی از سروش غیبی یا الهام ربانی
    6- بررسی اوضاع جامعه آن روز آتن و به نقد کشیدن آن در قالب محاورات و گفتگوها
    7- توجه به تربیت صحیح جوانان و نشان دادن روش صحیح تربیت در قالب گفتگو
    اهداف کلی درس
    1- بیان رسالت سقراط که خداوند آن را به عهده وی گذاشته بود.
    2- اتهامات سقراط از جانب سوفسطائیان و متنفذان آتنی و دفاعیات سقراط
    3- نظر سقراط درباره مرگ و استقبال از آن
    4- پیام سقراط که حاوی خویشتن‌شناسی است.
    5- معرفی عقل به عنوان اساسی‌ترین راه شناخت
    6- وجود اموری خارج از حس و تجربه بشری مانند جهان دیگر، عقل، خداوند سبحان
    بهترین روش در تدریس این درس ذکر روایات و داستان‌هایی است که در مورد سقراط و دوره‌ای که در آن زندگی می‌کرد می‌توان بیان نموده و بعد از تدریس مباحث به نحو جامع و کلی از دانش‌آموزان خواست که به صورت گفتگو و مباحثه ماجرای دادگاه و تربیت جوانان و نیز اعتقاد به خدا را در کلاس درس اجرا نمایند البته این کار در جلسات بعدی صورت پذیرد.
    ارائه درس به صورت کلی  (50 دقیقه)
    در مورد سقراط نقل شده که روزی در حالی  که سرش را به طرف آسمان گرفته بود از راهی می‌گذشت گودالی در مقابل وی بود و در آن افتاد کنیزی اهل ملطیه به او خندید و گفت سقراط حواست کجاست؟ سقراط گفت: آنچه دیگران در زمین جستجو می‌کنند آن را در آسمان می‌یابم. سقراط به مسائل ماورایی علاقه بسیار داشت و بارها از الهام و سروش غیبی خاصی سخن می‌گفت که البته در تاریخ فلسفه این سروش تفسیر روشنی ندارد. سقراط درباره مفاهیم والایی مانند فضیلت، شجاعت، عدالت، دانش، قوانین، سیاست بحث و گفتگو می‌کرد و در هر مورد مخاطب او به جای اینکه تعریف درستی از این مفاهیم ارائه دهد به ذکر مصداق‌هایی از شجاعت یا فضیلت می‌پرداخت و سقراط گوشزد می‌کند که منظور او ارائه تعریف ثابت و درستی از این مفاهیم است و بالاخره نادانی مخاطب را بر او آشکار می‌ساخت در حالی که آن شخص خودش نمی‌دانست که نادان است پس نادانی بود که از نادانی خودش بی‌خبر بود. جهل و نادانی اصولاً دو قسم است. 1- جهل بسیط یا ساده که شخص مسئله‌ای یا مجهول را در ذهن دارد و درصدد پاسخگویی به آن برمی‌آید. 2- جهل مرکب که شخص نسبت به مطلبی جهل دارد اما از نادانی و جهل خودش بی‌خبر است و این جهل نسبت به جهل را جهل مرکب می‌نامند. سقراط با تمام سوفسطائیانی که بحث می‌کرد در جهل مرکب بودند و چون نادانی‌شان مبرهن می‌شد نسبت به سقراط کینه و عداوت را در دل می‌پروراندند. نقل شده که روزی سقراط از راهی می‌گذشت جوان سوفسطایی را دید که سراسیمه و شتابان به سویی می‌رود سقراط به او گفت کمی صبر کن تا ببینم مقصد تو کجاست که چنین شتابانی. جوان گفت: عجله بسیارش برای آن است که نزد قاضی بروم تا پدرم را متهم به بی‌دینی نمایم زیرا او خدایان را انکار می‌کند. سقراط بعد از گفتن جملاتی او را آرام کرد و گفت: اصلاً به من بگو دین چیست و دیندار کیست تا بفهمیم پدرت را می‌توان به بی‌دینی متهم کرد یا خیر. جوان بعد از کمی بحث و گفتگو فهمید که اصلاً معنی دین را نمی‌داند چه برسد به اینکه کسی را به بی‌دینی متهم کند. سقراط را به مامایی تشبیه می‌سازند که در باروری اذهانی که حاوی معلوماتی هستند کمک می‌نماید مانند مامایی که به زن در وضع حمل کمک می‌نماید و نیز به خرمگسی که اسبی را برمی‌جهاند مخاطب خود را از جای خود برمی‌انگیزد و او را به تفکر و تأمل وادار می‌کند.
    اتهامات سقراط چه بود؟
    سقراط علاقه بسیاری به تربیت جوانان داشت زیرا آنان در محیط خانوادگی رشد یافته بودند که آنچه آموخته بودند خود نیازموده و تنها به صرف تقلید و عادت اکتفا می‌کردند پس سقراط به جوانان آموخت که خویشتن را بپرورند و نوعی ناآرامی و دغدغه در آنان ایجاد می‌کرد و چون با خودشان ناموافق می‌شدند راهنمایی لازم را مبذول می‌‌داشت تا به حقیقت برسند. پس یکی از اتهامات وی گمراهی و تباهی جوانان بود زیرا این رفتار سقراط، خشم والدین آنان را که اغلب سوفسطایی یا تحت تأثیر سوفسطائیان بودند برمی‌انگیخت. از طرف دیگر در جامعه آن روز آتن پرستش خدایان متعدد و دروغین در معابد مختلف از جمله معبد دلفی و پرستش سنگ و خورشید و ماه موجب شده تا سقراط بنا به الهاماتی که از آن سخن می‌گفت از خدایی برتر از آسمان و زمین، سخن بگوید و متهم ساختن دیگران به لحاظ بی‌دینی و انکار خدایانشان نیز عامل دیگری برای متهم ساختن سقراط بود.
    رساله دفاعیه یکی از رساله‌هایی است که افلاطون صحنه محاکمه سقراط را به وصف کشیده است و در آن از دادگاهی سخن می‌گوید که قاضی، وکلا، هیئت منصفه، سوفسطائیان هستند و از پیش سقراط محکوم به مرگ شده است و تشکیل این دادگاه صرفاً نمایشی بوده است.
    جالب توجه آن است که سقراط خود مانند وکیلی به دفاع از نظریات خودش پرداخته و در هر بحث و گفتگویی با متهم‌کنندگان از جلمه ملتوس، ابتدا به تحسین و تشکر از او پراخته و خود را موافق نظریات او نشان داده و سپس بطلان و دروغ سخنانش را بر او آشکار ساخته است. روش او این گونه است که اشخاص را وادار کند خویشتن را بیازمایند و به آنجا رسند که بدانند کیستند.
    به طور مثال خرمیدس یکی از جوانان خودداری بود که خودش نمی‌دانست که میانه‌روی یا خودداری چیست و لاخس و نیکیاس دو مرد شجاع بودند که نمی‌دانستند شجاعت چیست. اتوفرون شخص مقدس و مؤمنی بود که نمی‌دانست معنی تقدس و ایمان چیست سقراط خویشتن‌شناسی را بدان سبب لازم می‌شمرد که بر آن بود که هیچ‌کس به اراده خود بدکار نیست و هر گونه بدکاری را نشانه‌ای از این می‌دانست که انسان به خود جاهل باشد و این جهل را علم پندارد. تنها دانشی که سقراط دعوی آن را داشت این بود که می‌داند که هیچ نمی‌داند. گفتگو با سقراط مانند تصادم با ماهی برق بود که فلج می‌کرد و به بهت و حیرت می‌انداخت.
    او خود را داناتر از  همه می‌پنداشت اما نه بدان معنا که اغراق و مبالغه‌ای در کار باشد بلکه به این معنا که او به نادانی خود آگاه بود اما دیگران هر چند نادان بودند اما از نادانی خود بی‌خبر بودند به نظر او خداوند دانای حقیقی است و داناترین انسان‌ها کسی است که مانند سقراط بداند تا چه حد نادان است. نقل شده است که سقراط روزی در معبد دلفی مشغول عبادت خدایی بود که غیر از خدایان متداول آتنی هستند و در آنجا ندایی شنید که او را داناترین مردم معرفی می‌کرد البته بنا به قولی این الهام غیبی و ندا را دوستش کرفون شنیده بود سقراط برای درک پیام معبد دلفی به نزد مشهورترین سوفسطائیان رفته و با آنان وارد بحث شده بود و در هر مورد اینگونه دریافته: کسانی که پیش از همه به دانایی شهرت داشتند به نظر او زبون‌تر از دیگران بودند و آنها که چنین آوازه‌ای نداشتند خردمندترین از آنان بودند.
     
     
    دفاعیه سقراط در مورد این اتهام که جوانان را گمراه می‌سازد
    در گفتگوی با ملتوس از او می‌پرسد که به نظرش چه کسانی بهتر از همه می‌توانند انسان را تربیت کنند و از تمامی افرادی که در دادگاه هستند و حتی متنفذان بیرون از دادگاه نام می‌برد و ملتوس ادعا می‌کند که همه آنان در تربیت کوشا هستند.
    سقراط با روش خاص خود نظرات او را رد نمی‌کند بلکه سؤالات دیگری می‌پرسد که خطای ادعا ملتوس را بر خودش آشکار سازد. از او می‌پرسد به نظر تو چه کسی اسب را تربیت می‌کند آیا همه انسان‌ها در تربیت اسب قادرند و ملتوس جواب می‌دهد البته تربیت اسب تنها از مهمتر کارآزموده برمی‌آید سقراط پاسخ می‌دهد چگونه است که انسان را همگان می‌توانند تربیت کنند جز من، و اسب را تنها مهتر کارآزموده می‌تواند تربیت کند یعنی تربیت اسب دشوارتر از تربیت انسان است و ملتوس پاسخی ندارد و سکوت می‌کند.
    دفاعیه سقراط در مورد انکار خدایان
    سقراط سعی می‌کند افترا و تهمتی را که در این مورد به او وارد آورده‌اند برطرف نماید پس اظهار می‌دارد که انکار خورشید و ماه و کرات به عنوان خدایان تهمتی است که بر او وارد ساخته‌اند زیرا او این امور را به عنوان آفریده‌های خدا قبول دارد و چگونه ممکن است وجود خدایی را حاکم بر آسمان‌ها و زمین بپذیرد اما وجود آفریده‌های او را انکار کند درست مثل کسی که وجود زین و لگام و امور مربوط به اسب را بپذیرد اما وجود اسب را انکار کند یا لوازم مربوط به انسان را بپذیرد اما خود انسان را انکار کند در اینجا سقراط از روابط علی و معلولی و دلالت عقلی بر مدلول خود استفاده کند که معمولاً سوفسطائیان در فهم امور از آن غافل بودند.
     
    نظر سقراط درباره مرگ
    بنا به گفته خودش از مرگ هیچ نمی‌داند و از چیزی که بی‌خبر است هراسی هم ندارد و تنها از چیزهایی می‌هراسد که به راستی می‌داند زیان‌آورند مثل بی‌اعتنایی به قانون و سرپیچی از فرمان کسی که بهتر و برتر از اوست خواه خدا باشد خواه آدمی.
    البته روش بحث سقراط این بود که در هر مورد خود را نسبت به مفهومی نادان و بی‌اطلاع جلوه می‌دارد اما در خلال بحث و گفتگو تعریف صحیح و کلی از آن مفهوم ارائه می‌داد. وی مرگ را نعمت بزرگی می‌دانست که انتقال از این جهان به جهان دیگری و همنشینی با بزرگان و نیکان است.
    به نظر وی مرگ خواه ناخواه به سوی انسان می‌آید و از آن نمی‌توان گریخت اما بدی و زشتی چیزی است که از مرگ تندتر به سوی آدمی روی می‌آورد چنان سریع که حتی زرنگ‌ترین افراد که ادعای دانایی دارند در دام آن گرفتار می‌شوند اما خود متوجه نیستند در حالیکه همین افراد پر ادعا، تمام سعی خود را می‌کنند که از مرگ فرار کنند و بی‌خبر در دام آن گرفتار می‌شوند. سقراط خود را انسان پیرو فرتوتی می‌داند که فاصله زیادی با مرگ ندارد پس لزومی ندارد از آن بگریزد. علاوه بر اینکه با مرگ خویش به همنشینی با نیکان در جهان دیگر می‌پردازد بلکه بعد از مردن او عیب‌جویان بر اهالی آتن خرده می‌گیرند که چرا مرد دانایی مانند سقراط را کشتید. مقصودش این است که چه بسا نام نیک افرادی که مظلوم واقع می‌شوند و در دوره زندگیشان آنان را به درستی نمی‌شناسند بعد از مرگ بهتر شناخته خواهند شد مخصوصاً اگر بیگناه کشته شوند سقراط درباره مرگ نیز از مطالبی سخن به میان می‌آورد که از دسترس حس و تجربه بشری خارج است توجه او به شناخت عقلی در معرفت بشری در ضمن گفتگوهایش نمودار است.
    هرگز نخواهم گریخت
    سقراط پیشنهاد دوستانش را که وسایل فرار او را فراهم ساخته بودند نپذیرفت به دو دلیل 1- حکیم به دنیا دلبستگی ندارد و شخص آزاده و سربلند اگر دیگران را دعوت به پذیرش حق نماید اما خود به خاطر چند روز بیشتر زنده ماندن حقیقت را کتمان کند مانند کسی است که در گفتار از بی‌اعتنایی به دنیا دم زده و در عمل مشتاق به دنیا بوده است. 2- رسالت سقراط که تمام زندگی خود را صرف عملی نمودن آن ساخته اثبات این مطلب بود که به پیران و جوانان ثابت کند که بیش از آن که در اندیشه تن و مال و مقام باشند باید به روح خود بپردازند و در تربیت آن بکوشند و این مأموریتی بود که حتی تا پای مرگ هم از آن دست برنمی‌داشت.
    پیام سقراط حاوی 2 مطلب است
    1- خویشتن‌شناسی یا خودآگاهی، شعار معروف او «خودت را بشناس» انسان دارای قوه عقلانی است که گوهر تابناکی است در درون هر شخصی و می‌تواند به کمک آن به دانش حقیقی دست یابد. اگر سقراط ادعای نادانی داشت نمی‌دانم او با نمی‌دانم سوفسطائیان تفاوت داشت زیرا سوفسطائیان نه تنها نادان و جاهل بودند بلکه ادعا داشتند چون واقعیت ثابتی وجود ندارد و حقیقت دست‌یافتنی نیست بشر نمی‌تواند به هیچ معیار ثابتی در شناخت و در عمل برسد سوفسطائیان تنها راه شناسایی را استفاده از حواس می‌دانستند و معتقد بودند حواس هم از شخصی به شخص و در زمان‌ها و مکان‌ها به نتایج متعددی انسان را می‌رساند. مثلاً شربت به دهان مرد بیمار بدمزه و به دهان انسان سالم خوشمزه می‌آید دیوانگان و افرادی که مالیخولیا دارند چیزهایی حس می‌کنند که دیگران حس نمی‌کنند.
    در رساله تئتتوس که در درس آینده می‌خوانیم این مطلب بیان شده، سقراط در آن رساله به بیان ادراک دیگری غیر از حس اشاره می‌کند و مثالی که می‌آورد این است: ما رنگ سفید را با حس باصره درک می‌کنیم و صدای آواز را با حس شنوایی، اما تفاوت این دو حس را به کمک امر و دیگری غیر از حواس درک می‌کنیم در آن درس دو دلیل دیگر در بیان شناسایی دیگری غیر از حواس ذکر شده که بدان خواهیم رسید باید دانش‌پژوه به ارتباط این درس با درس دیگر پی ببرد.
    پس پیام اول حاوی این مفهوم است نمی‌دانم سقراط یعنی انسان می‌تواند به کمک عقل، به شناخت واقعیات برسد اما نمی‌دانم سوفسطائیان یعنی به کمک شناخت حس نمی‌توانیم به تعاریف ثابتی از اشیاء دست یابیم زیرا هر چیزی متغیر است و حواس نیز معیار ثابتی به دست نمی‌دهد و این گروه از معرفت به کمک عقل غافل بودند.
    پیام دوم سقراط
    او راه صحیح تفکر را به انسان می‌آموخت و در بحث‌های فلسفی خود می‌کوشید تا تعریف ثابت و درستی از امور گوناگون به دست دهد. البته بیشترین تلاش سقراط در جهت خویشتن‌شناسی و آزمودن افراد توسط خودشان است که بدانند تا چه پایه بی‌اطلاع و نادان هستند و از نادانی خودشان بی‌خبرند و در این بحث و گفتگوها که به گفتگوی عقلی یا دیالک‌تیک معروف است (مشتق از دیالوگ dialog) روش استفاده از عقل و یافتن معیار ثابت را در امور مختلف به مخاطب خود نشان دهد.
    بی‌جهت نیست که سقراط را پدر حکمت نامیده‌اند زیرا بذر معرفت بشری در مکالمات سقراطی نهفته است.
     
    فعالیت‌های تکمیلی (5 دقیقه)
    1- برای آگاهی بیشتر درباره سقراط می‌توانید به سایت دبیرستان مراجعه و درباره سه حکیم یونانی بیشتر بدانید.
    2- با تایپ کلمه فلسفه و سقراط در رایانه می‌توانید آگاهی بیشتری در مورد سقراط کسب کنید.
    3- با مراجعه به تاریخ فلسفه مانند کاپلستون، و یا تاریخ فلسفه در دوره یونانی و تاریخ فلسفه در جهان اسلامی می‌توانید آگاهی بیشتر کسب نمایید.
    4- برای هر یک از دانش‌پژوهان که تحقیقی در مورد سقراط ارائه می‌دهند نمره‌ای منظور خواهد شد. این تحقیق را می‌توانید به صورت گروهی انجام دهید.
    5- هر یک از دانش‌پژوهان با مراجعه به 5 رساله و 4 رساله افلاطون می‌تواند یکی از مکالمات سقراطی را به طور خلاصه در کلاس بیان نماید.
    ارزشیابی پایانی (15 دقیقه)
    چندین سؤال ذکر می‌شود که اگر در کلاس توانستید درس را به خوبی فرا بگیرید به آن‌ها پاسخ گویید هر چند پاسخ شما بسیار مختصر و ناقص باشد و ذکر پاسخ کامل و مناسب در منزل به عهده خود شما گذاشته می‌شود.
    1- سقراط رسالت خود را در چه می‌دانست؟
    2- علت توطئه‌چینی متنفذان آتنی علیه او چه بود؟
    3- اتهامات سقراط چه بود؟
    4- داناترین انسان به نظر سقراط چه کسی است؟
    5- سقراط از بیان مسئله تربیت انسان و اسب چه منظوری دارد؟
    6- سقراط در دفاع از خودش به بی‌دینی چه هدفی را دنبال می‌کرد؟
    7- به نظر سقراط مرگ چگونه چیزی است و چرا از آن نمی‌هراسد؟
    8- تفاوت نمی‌دانم سقراط با نمی‌دانم سوفسطائیان چه بود؟
    9- یکی از خدمات ارزنده سقراط به عالم علم چیست؟
    10- به نظر شما روش سقراط در مبارزه علیه سوفسطائیان چگونه بود؟
    11- چه پند و اندرزی از گفتگوهای سقراطی می‌گیرید؟
    12- پیام سقراط چه تأثیری در میان انسان‌ها و تاریخ علم داشته است؟



    یادگاری های هیتلر
                                      مرده ها را به خاطر داشته باشید
     
    در کنار محل تولد هیتلر در شهر براون آم دین در مرز اتریش و آلمان، تخته سنگی قرار دارد که روی آن نوشته شده: «برای صلح، آزادی و دموکراسی – هیچ وقت دیگری فاشیسم نخواهد بود – میلیون ها مرده را به خاطر داشته باشید». به غیر از این تخته سنگ و جمجمه ای مومیایی شده از بقایای جسد هیتلر که در اسناد ارتش شوروی وجود دارد، یادگاری های دیگر هم از هیتلر و دوران هیتلری موجود است.

    مستند سیاسی
    هنوز هم در دانشگاه های سینمایی دنیا، برای تدریس مستندسازی، آثار لنی ریفنشتال – سازنده مستندهای پیروزی اراده و المپیا – را تدریس می کنند؛ کارگردانی که با ساختن همین دو اثر در تاریخ جاودانه شد؛ اثرهایی که کاملاً سفارشی و بنا به توصیه گوبلز – وزیر تبلیغات حزب نازی – ساخته شدند. برای ساخت «پیروزی اراده» در سال 1934 که به ماجرای رژه ارتش نازی در نورنبرگ و سخنرانی هیتلر می پردازد 30 دوربین و 4 واحد سیار شرکت داشتند؛ 120 نفر برای فیلم برداری مشغول بودند و ساخت فیلم هم بعد از فیلم برداری یک سال به طول انجامید. به خاطر زیباتر شدن فیلم توالی مراسم به هم خورد و هیتلر و ارتش در خدمت این مستندساز بودند. در تمام 120 دقیقه فیلم، هیتلر به تنهایی و از نمایی پایین نشان داده شده است. آسمان در تمام این تصاویر در پشت هیتلر پیداست یا دوربین از پشت سر و از پشت دستان هیتلر به جمعیت خروشان روبه رو می نگرد. تدوین فوق العاده فیلم، نماهای دور و نزدیک هوشمندانه – که با وسواس تدوین شده اند – و موسیقی جاودانه آن، این فیلم سفارشی را تبدیل به یک مستند فوق العاده کرده است؛ داستان فیلم مستند المپیا در مورد المپیک برلین و پیروزی نژاد آریایی و تیم آلمان در مسابقات و ستایش بدن های آریایی است.

    صلیب شکسته
    سواستیکا با صلیب شکسته، یک سمبل باستانی است که قدمت آن به عصر برنز بر می گردد. مدل های مختلفی از آن در تمدن مصر باستان، فرهنگ آشوری و فینیقیه پیدا شده است و گفته می شود ریشه آن به زبان آریایی بر می گردد که علامتی به معنی خورشید است و به عنوان خوش شانسی به کار می رفت. سواستیکا هم کلمه ای سانسکریت و به معنی «خوب خواهد بود» است. در زمان تشکیل حزب نازی، هیتلر به دنبال سمبلی برای پرچم های حزب می گشت و طراحان با توجه به عقاید هیتلر این علامت را به او معرفی کردند؛ البته هیتلر در کتاب «نبرد من» خود را طراح این علامت می داند. صلیب شکسته، به سرعت به علامت ثابت حزب نازی و لباس نظامی ارتش هیتلر  و نشان افتخار آلمان تبدیل شد و با سقوط آلمان هم به عنوان شعاری برای تبلیغ حزب نازی و نئونازی ها به کار می رود. راست گرد یا چپ گرد بودن بازوهای صلیب می تواند علامت آن را از خوش شانسی به علامتی شیطانی تبدیل کند. صلیب شکسته و جهت بازوهای آن هم یکی از مسائل رمزآلود ارتش آلمان است.

    فولکس واگن
    هیتلر هیچ وقت خودش رانندگی نکرد؛ یعنی بلد نبود رانندگی کند. با این حال، علاقه عجیبی به ماشین داشت. او وقتی در جوانی در زندان بود، با مهندس فردیناند پورشه جوان آشنا شد و همان جا سفارش ساخت این ماشین را داد. فولکس واگن در زمان پیشوایی هیتلر به تولید انبوده رسید و ماشین ارتش آلمان شد. فولکس واگن پرفروش ترین ماشین تاریخ است.


    © 2008 CopyRight All Rights Reserved by  Designer : saeid mohammad ebrahim
     قدرتمند ، کارت سوخت ، کرک کارت سوخت ، آموزش ، نرم افزار ، دانلود رايگان ، کتاب الکترونيکي ،‌ نحوه گرفتن کارت سوخت المثني ، حسابداري ، نرم افزار حسابداري هلو ،‌ عاشقانه ، عشقولانه ، پرورش قارچ ، دانلود مترجم پديده ،‌ بازيگران زن سينماي ايران ، ا سينماي ايران ، عکسهاي، خريد املاک ،‌ صورتحساب آخرين دوره ، نرم افزار موبايل ، ابزارهاي فتوشاب ، روزنامه ورزشي ، مجله خانوادگي ، عکسهاي، عکس دانلود کليپ ايراني ،‌ نرم افزار نوکيا ، آلبوم موسيقي جديد ، عکس هاي عروسي ،  ، دانلود کتاب ،‌ معما ،‌ گالري عکس ،‌ باران کوثري ، مهناز افشار ، بهنوش بختياري ،‌ محمدرضا گلزار ،‌ نيوشا ضيغمي ، ، ميترا حجار ، بهرام رادان ،‌لو رفته ،  تهران ، دختر ايراني ، پ داغ ، ، استخر ، روزنامه البرز ، ،‌ عروسي يانگوم ، جواهري در قصر ،  دختر ، زنانه ، جوراب ،‌ دانلود آهنگ ، ترانه جديد ، حميد عسکري ، رضا صادقي ،‌ احسان خواجه اميري ، آزيتاحاجيان ، يوسف و زليخا ، کتايون رياحي ، ، تيتراژ سريال ، سريال ميوه ممنوعه ،‌ سريال روز حسرت ، پورياپورسرخ ، افسانه بايگان ، ايرنا ، ايسنا ، سايت ، بازار ، اس ام اس سرکاري ، اس ام اس داغ ، دانلود فيلمهاي ايراني ، دانلود فيلم ، برزو ارجمند ، مهران مديري ، دانلود امپراتور دريا ، سودوکو ، کاکورو ، جدول ، فرزاد حسني ، مثلث شيشه اي ، يانگوم ، دانلود رايگان بازي ، کرکهاي بازي ، لعيا زنگنه ، ازدواج موقت ، صيغه ، يکتا ناصر ، مشخصات فني ريو ، لاله اسکندري ،‌ مدل مانتو ، مدل لباس زنانه ، مدل جديد ابرو ، غذاهاي ايراني ، سريالهاي تلويزيوني ،‌ سايت بازار کار ، سنگ ماه تولد ،  ، امين حيايي ، لطيفه ، جوک ، مهاجرت ، گرين کارت ،‌ دوبي ، عکس هندي ،‌ ، کليپ استخر ، دوربين مخفي ، ، کليپ ،   ، ، عکس ، خودشناسي ، آتنه فقيه نصيري ، مريلا زارعي ، النازشاکردوست ، هديه تهراني ، نيکي کريمي ، هايده ، آلبوم مهستي ، دختران ايراني ، نانسي عجرم ، جسيکا آلبا ، نيکول کيدمن ، آنجليناجولي ، ، ، لباس مهماني ،، ، همسريابي ، آلبوم جديد معين ،‌ ، لاريجاني ، استعفا وزير ،‌ کدهاي ايرانسل ، شارژ رايگان ايرانسل ، قوي ،‌ کتي هولمز ، زهرا ، ، فيلم ، ، فارسي ساز ، دانلود کرک ، ديکشنري نارسيس ، دختران .....زيبا ،‌ اکانت مجاني ، فوتبال ، طالع بيني ، مدل آرايش ، جزوه الکترونيک ، انجمن علمي ، مقاله پژوهشي ، پرورش شترمرغ ، سايت تخصصي برق، ژورنال لباس عروسي ، کارت ويزيت ، راهنماي فارسي ،‌ ، داستان  ، دکوراسيون منزل ، ، نتايج کنکور ، قرعه کشي ، مسابقه ، جايزه دار ، نقشه کامل تهران ، آهنگ جديد افتخاري ، جنيفر لوپز ، ، پزشک دهکده ، راهنماي  ،‌ روشهاي زناشويي ،‌ عکس  يانگوم ، کرک مترجم پارس ، عکس خانم ايراني ، ،‌ انجمن ، ، زن، ، عکس ،‌ آموزش نصب ويندوز ، استخدام منشي ،‌ عکس  ، بهترين سايت موبايل ، موبايل سامسونگ ،‌ موتورلا ،‌ نرم افزار سوني اريکسون ، ويتالي ، بالاي ، پسورد سايت ، ، زنگ گوشي ، آنتي ويروس موبايل ، تحصيل در ، ثبت نام رايگان ، ، ترانه عليدوستي ، ، سريال پرستاران ، برنامه نود ، هک کارت تلفن ، پارسا پيروزفر ، دانلود  عربي ، قالب بلاگفا ، موسيقي سنتي ، شجريان ، ، درباره جن ،، روزنامه ورزشي پيروزي ، حميد گودرزي ، بيل گيتس ، جديدترين اس ام اس ها ، کدهاي مخفي موبايل ، کليپ موبايل ، دانلود تيتراژ سريال ، سايت مد و لباس جديد ، دانستنيهاي پوستي ، نامه عاشقانه ، برنامه موبايل ، دانشگاه ، کنکور ، سياوش خيرابي ، سريال آنتي ويروس ، سرگرمي ، داستانسرا ، آرايش صورت ، مدل لباس ، 3gp, jar, mp3, iran , iran l ، دوشيزه ، ، باحال وجذاب ، . غزه .  نظامي . موسيقي . جومونگ . هموسو .