سعيد
  • دی 1399
  • اردیبهشت 1390
  • فروردین 1389
  • اردیبهشت 1389
  • خرداد 1389
  • تیر 1389
  • مرداد 1389
  • شهریور 1389
  • مهر 1389
  • آبان 1389
  • آذر 1389
  • دی 1389
  • بهمن 1389
  • اسفند 1389
  • فروردین 1388
  • خرداد 1388
  • تیر 1388
  • شهریور 1388
  • مهر 1388
  • آبان 1388
  • آذر 1388
  • دی 1388
  • بهمن 1388
  • اسفند 1388
  • <-BlogTitle->
    کل بازديد ها : 1955876
    تعداد کل پست ها : 3775
    تعداد کل نظرات : 173
    بروز رساني : جمعه 26 دی 1404 
    ايجاد شده در : دوشنبه 6 مهر 1388 

    اين قالب توسط sama طراحي و توسط sama ترجمه شده
    Check PageRank

    دوازدهم ديماه در دفاع مقدس:

      نخستين گردهمايي معاونين جنگ وزارتخانه ها ، بمباران تأسيسات راديويي عراق توسط ايران و تبادل آتش در مريوان و حاج عمران از مهمترين وقايع دوازده دي در طول دوران دفاع مقدس است . . . 


    جملات کوتاه و خواندني:

      کارهائي را که در گذشته کرده ايم ما را مانند سايه تعقيب مي کنند و نسبت به جنس آنها ما را به سوي بدي و يا خوشي مي کشند. «کارلايل» دراين دنيا هر کس چيزي را درو مي کند که قبلا تخم آ ن را کاشته است. «اسمايلز» . 

    ادامه - آرشيو ...

    تبديل لينك راپيدشير و ديگر سايت هاي آپلود به لينك مستقيم


    آپلود سنتر عكس، تصوير، فايل زيپ، فايل فلش و هر نوع فايل ديگر

    تصاويري زيبا از درختان

    به اين پست نظر دهيد

      آرایش ، جزوه الکترونیک ، انجمن علمی ، مقاله پژوهشی ، پرورش شترمرغ ، سایت تخصصی برق، ژورنال لباس عروسی ، کارت ویزیت ، راهنمای فارسی ،‌ ، داستان ،

      XP Repair Pro یک نرم افزار مشهور و کاربردی برای کاربران سیستم عامل ویندوز می باشد. توسط این نرم افزار میتوانید خطاها و ارور های موجود در ویندوز را که ممکن است در اثر استفاده یا نصب سایر نرم افزار ها، اتفاق افتاده باشد، به آسانی ترمیم نمایید. بدون نیاز به نصب مجدد سیستم عامل میتونید آن را مجددا بازگردانید و به روند کارها سرعت ببخشید. - .  دانلود

     قدرتمند ، کارت سوخت ، کرک کارت سوخت ، آموزش ، نرم افزار ، دانلود رایگان ، کتاب الکترونیکی ،‌ نحوه گرفتن کارت سوخت المثنی ، حسابداری ، نرم افزار حسابداری هلو ،‌ عاشقانه ، عشقولانه ، پرورش قارچ ، دانلود مترجم پدیده ،‌ بازیگران سینمای ایران ،

    کریمی از استیل آذین قهر کرد؟

    کيهان: الاغ ها و اسب ها و قاطرها هم به رنگ سبز علاقمندند


    موضوع تحقيق :مناظره با دانشمندان
        تهيّه كنندگان :
              محمّد رضا جمال شورابي
                        حميد رضا خليل آبادي
                                            محمّد حسيني
     مناظره اوّل
    روزي قاضي بغداد، عبدالجبّار در مجلسي نشسته بود و علماي هر دو فرقه، سني و شيعه، در محضر او حاضر بودند. شيخ مفيد وارد شد و در پايين مجلس روي كفش ها نشست.
    آن گاه رو به قاضي نمود و گفت :««مسئله اي دارم اجازه مي فرماييد در حضور اين بزرگان سوال كنم ؟»»
    شيخ فرمود :««چه مي فرماييد درباره اين خبر كه پيغمبر روز غدير فرمود : ««من كنت مولاه فعلي مولاه»» آيا صحيح است و گفته پيغمبر است؟»»
    گفت:««بلي صحيح است.»»
    شيخ گفت:««مراد از لفظ مولا چيست؟»»
    قاضي گفت:««به معني اولويت »»
    شيخ فرمود:««پس چه اختلاف و خصومتي است بين شيعه و سنّي؟هر دو يك عقيده دارند و اين خبر را صحيح مي دانند.»»
    قاضي گفت:««اي برادر! خبر مولا روايت است و خلافت ابي بكر درايت و شخص عادل درايت را نمي گذارد و روايت را بگيرد.»»
    آن گاه شيخ فرمود: ««آيا اين خبر صحيح است كه پيغمبر (ص) به علي فرمود : حربك حربي سلمك سلمي»»
    قاضي گفت :««اين خبر صحيح است»»
    شيخ فرمود:««اي قاضي! چه مي فرمايي درباره اصحاب جمل يعني عايشه و طلحه و زبير كه با علي (ع) جنگ كردند؟»»
    قاضي گفت:«« اي برادر! آنها توبه كردند.»»
    شيخ فرمود:«« اي قاضي! جنگ كردن آنها درايت است و توبه آنها روايت و شما در حديث غدير فرمودي روايت با درايت معارضه نكند.»» قاضي نتوانست جواب گويد و سر به زير افكند. آن گاه سر برداشت و گفت:««تو كيستي؟»»
    گفت:«« من نوكر شما، محمّد بن محمّد بن نعمان حارث، باشم.»» قاضي حركت كرد و دست شيخ را گرفت و برد بر مسند خود جاي داد و گفت:«« حقّا كه تو مفيد.»» علماي مجلس چون اين را مشاهده كردند، صورت هايشان تغيير كرد. قاضي چون ديد آنها متغير شدند، فرمود:«« اي علما و دانشمندان! اين مرد، مرا ملزم ساخت و از جواب عاجز نمود. اگر در ميان شما كسي هست كه تواند جواب او را بگويد، جواب گويد، تا من او را بلند كنم و در جاي اوّلش قرار دهم.»» هيچ كس جوابي نداد. چون آن مردم از مجلس قاضي متفرّق شدند، اين خبر منتشر شد كه شيخ مفيد، قاضي و ساير علما را محكوم كرده است. خبر به گوش عضدالدوله ديلمي كه عصر سلطنت او بود رسيد. عقب شيخ فرستاد. او را حاضر كردند و داستان را پرسيد. شيخ تمام را براي او حكايت كرد و او خوشش آمد و خلعت بسيار عالي با اسب مزين به شيخ عطا كرد و مقرّر داشت كه در خزانه براي او وظيفه معيّن كنند كه همه ماهه يا همه ساله داده شود.
    توضيح: پوشيده نماند كه درايت آن است كه  وقوع يافته باشد و روايت آن است كه نقل شده باشد. مقصود قاضي اين بود كه خبر ««من كنت مولاه فعلي مولاه»» هر  چند صحيح است امّا روايت است و خلافت ابي بكر وقوع يافته و او بر مسند خلافت نشسته و اين بر خبر مقدّم است.
    گوييم: اين مطلب كليّت ندارد و در همه جا چنين نباشد، زيرا اگر روايت به حد تواتر رسيده باشد، يا در مقام مخاصمه مورد اتّفاق دو طرف باشد و از مصدر عالي مانند رسول خدا (ص) صادر شده باشد، البته بر درايت غالب است، چنانچه خبر غدير از اين قبيل است و به تواتر ثابت شده و متفق الفريقين است. پس واقع شدن محكوم به بطلان و غلط خواهد بود.
    و امّا اين كه مي گويد اصحاب جمل توبه كردند مجرّد حدس است ،زيرا كسي توبه آن ها را به عنوان روايت نقل نكرده است، امّا طلحه كه در بلواي جنگ با علي (ع) كشته شد، مروان حكم كه رفيق او بود، ياد آورد هنگامي را كه مردم را به قتل عثمان تحريص مي كرد، به غلام خود گفت:««جلو من بايست! در پناه غلام تيري به سوي طلحه انداخت و او را كشت.
    و امّا زبير چون حضرت علي (ع) گفته پيغمبر را به او ياد آوري كرد، از ميدان خارج شد و رفت، بعد هم كشته شد و كسي آن هنگام از او توبه نقل نكرده و اگر هم توبه مي كرد بايستي با حضرت علي (ع) همراه مي شد.
    و امّا عايشه پس از داستان جمل زنده ماند و به مدينه رفت و كسي توبه او را نقل نكرده، بلكه روزي زني بر او وارد شد و گفت:««يا امّ المومنينّ مسئله اي دارم.»»
    گفت:««بگو»» 
    آن زن گفت:««اگر مادري فرزند خود را بكشد، چه حكم دارد؟»»
    گفت:««آن زن اهل آتش است و بايستي قصاص شود.»»
    گفت:««اگر زني چندين هزار فرزندان خود را به كشتن دهد چه حكم دارد؟»»
    عايشه مطلب را فهميد و به كنيزان خود امر كرد:««اين زن را بزنيد و خارج كنيد.»» پس اگر نادم بود، اظهار ندامت و پشيماني مي كرد.
    بلي. چون بنا بر اين است كه عايشه را خوب شمارند و او را تعظيم و احترام كنند حتّي در صورتي كه از او چنين عمل قبيحي صادر شده باشد به ناچار به او نسبت توبه مي دهند. والله هو الحاكم.
     
    مناظره دوم
    ابو هذيل علّاف يك نفر از دانشمندان و سخنوران اهل سنّت و جماعت بود. گفت: «« وارد شدم در رقّه كه محلّي است نزديك بغداد و در كنار دجله، به من گفتند: در اينجا يك نفر ديوانه است كه بسيار سخنور و خوش بيان مي باشد. من ميل كردم او را ببينم. از مكان او پرسيدم.به من نشان دادند. رفتم و بر او وارد گرديدم و ديدم پيرمردي است بسيار خوش هيكل و نيكو سيما، بر روي مسندي نشسته و سر و ريش خود را شانه مي كند. بر او سلام كردم، جواب مرا داد.
    آن گاه سؤال كرد كه من كيستم؟ خودم گفتم:«« اهل عراقم »»
    گفت: «« پس از اهل ظرافت و آداب باشي؟»»
    پرسيد: «« از كجاي عراقي؟»»
    گفتم: «« بصره »»
    گفت: ««از اهل تجربه و دانش باشي. »»
    آن گاه گفت: ««پس كيستي؟ »»
    گفتم: «« ابو هذيل علاف. »»
    گفت: «« همان كسي كه اهل كلام است؟ »»
    گفتم: «« بلي. »» از مسند خود حركت كرد و مرا در جاي خود نشانيد.پس از خوش آمد هاي رسمي به من گفت: «« چه مي گويي در امامت؟ »»
    گفتم: «« كدام امام را مي گويي؟ »»
    گفت: «« آن كسي را كه بعد از پيغمبر (ص) مقدّم مي شمارند. »»
    گفتم: «« من قايل به كسي كه پيغمبر (ص) او را مقدّم شمرد. »»
    پرسيد: «« آن كس كيست؟ »»
    جواب دادم: «« ابوبكر است. »»
    گفت:««براي چه ابو بكر را مقدّم قرار داديد؟»»
    گفتم:«« براي آن كه پيغمبر فرمود: مقدّم داريد بهترين خودتان را و والي قرار دهيد فاضل و دانش مند ترين خودتان را. تمام مردم به او راضي شدند و او را والي قرار دادند.»»
    گفت:«« اي ابا هذيل! من در اينجا سخني دارم.»»
    گفتم:««بفرما.»»
    گفت:«« و امّا گفتي كه پيغمبر(ص) فرمود بهترين و فاضل ترين خود را مقدّم داريد. من تو را يادآوري مي كنم كه ابوبكر در بالاي منبر گفت: والي و حكم ران شما شدم در صورتي كه بيشتر از شما نيستم. پس اگر دروغ بر او بستند كه بهترين و فاضل ترين امّت است در صورتي كه خود او چنين مي گويد،پس مخالفت پيغمبر كرده اند كه او را والي قرار داده اند و اگر خود بر خود دروغ بسته شخص دروغ گو نبايستي بر منبر پيغمبر بر آيد و جانشين پيغمبر (ص) باشد.
    وامّا اين كه گفتي مردم به او راضي شدند، كدام مردم؟ اين مطلب درست نيست،زيرا كه اكثر انصار گفتند:              ««منّا امير و منكم امير »»
                                                                  از ما يك نفر والي باشد واز شما يك نفر
    پس اكثر انصار راضي به خلافت ابوبكر نبودند و امّا مهاجرين، پس زبير گفت: «« من بيعت نمي كنم مگر با علي. »» و شمشير كشيد. شمشير او را گرفتند و شكستند و ابو سفيان بن حرب آمد و به علي (ع) گفت: «« اي ابا الحسن! اگر مي خواهي براي ياري تو مدينه را از لشگر سواره و پياده پر مي كنم. »» و سلمان بيرون آمد و به زبان فارسي گفت: «« كردند و نكردند و ندانند كه چه كردند! »» و مقداد و ابوذر نيز از بيعت با ابي بكر خودداري كردند.
    حاصل آن كه كجا تمام مردم راضي بودند، در صورتي كه عدّه اي از مهاجرين و بسياري از انصار مخالف بودند.
    از سوي ديگر ابا بكر در بالاي منبر گفت:
    «« انّ لي شيطانا يعتريني فاذا رايتموني مغضبا فاحذروني لا اقع في اشعاركم و ابشاركم »»
    ««ديوي بر من مسلّط است و مرا فرا مي گيرد. اگر ديديد غضبناك شدم از من بترسيد و حذر كنيد تا از من به شما صدمه نرسد.»»
    از اين بيان به شما خبر مي دهد كه من مجنونم. پس چگونه هلال است براي شما شخص ديوانه را والي گردانيد؟!»»
    آن گاه گفت :«« اي ابا هذيل! چه گويي درباره عمر كه در بالاي منبر گفت:
    ««وددت ان اكون شعرة في صدر ابي بكر »»
    ««خوش داشتم كه مويي باشم در سينه ابي بكر. »»
    ولي در يك جمعه بالاي منبر گفت:
    ««بيعة ابي بكر كانت فلته فتمّت وقي الله شرها و من عاد الي مثلها فاقتلوه »»
    ««بيعت ابي بكر ناگهاني شد، ولي خداوند شر آن را نگاه داشت. اگر مانند چنين بيعتي واقع شد، او را بكشيد. »»
    يك روز مي گويد: دوست داشتم مويي باشم در سينه ابي بكر و يك روز امر مي كند به كشتن كسي كه به چنين بيعتي اقدام كند.
    اي ابا هذيل! شما مي گوييد پيغمبر (ص) خليفه قرار نداد. ابا چرا خليفه قرار داد؟ عمر چرا امر را به شوري گذارد؟ من مي بينم كار هاي شما بر خلاف يكديگر است.
    اي ابا هذيل! به من بگو هنگامي كه عمر امر خلافت را به شوري در ميان شش نفر گذارد و عقيده او آن بود كه تمام آن ها اهل بهشتند، آنگاه امر كرد كه اگر چهار نفر يك طرف رفتند و دو نفر مخالف شدند، آن دو نفر را بكشيد و اگر سه نفر متّفق شدند كه در ميان ايشان عبد الرحمان بن عوف بود و سه ديگر مخالفت كردند، آن سه ديگر را بكشيد. حال بگو اين چه ديانتي است كه امر كند به قتل امر اهل بهشت؟! اي ابا هذيل!  به من بگو چه مي داني هنگامي كه بر عمر ضربت وارد شد، ابن عبّاس گويد: «« بر او وارد شدم. ديدم جزع مي كند. گفتم: «« اي امير المؤمنين! اين جزع براي چيست؟ »»
    گفت: «« ابن عبّاس! اين جزع براي اين زخمي كه به من وارد شده نيست. بلكه جزع من براي اين است كه اين امر خلافت را بعد از خود بر عهده چه كسي قرار دهم؟ »»
    گفتم: «« بر عهده طلحة بن عبد الله. »»
    گفت: «« او مردي است با حدّت، پيغمبر (ص) او را مي شناخت. من امور مسلمانان را به شخص با حدّت نمي گذارم. »»
    گفتم: «« زبير بن عوام را خليفه گردان. »»
    گفت: «« او مردي است بخيل به يك مغزل پشم به زن خود بخل مي ورزد، چگونه امور مسلمانان را به چنين شخص بخيلي واگذارم؟ »»
    گفتم: «« سعد بن ابي وقاض را خليفه گردان. »»
    گفت: «« او مرد جنگي است. براي شمشير زدن و تير افكندن خوب است، لايق خلافت نيست. »»
    گفتم: «« عبدالرحمان بن عوف را قرار ده. »»
    گفت: «« او مردي است كه امور عيالتش را نتواند اصلاح نمايد، چگونه والي امّت باشد؟ »»
    گفتم: «« عبدالله فرزند خود را قرار ده. »» حركت كرد و نشست و گفت: «« اي ابن عباس ! بخدا قسم ! هرگز او را قرار نخواهم داد. او را چه به خلافت ؟ زن خود را نمي تواند طلاق گويد. »»
    گفتم: ««عثمان بن عفّان را مقرر نما.»»
    گفت:«« بخدا قسم! اگر او را والي مسلمين گردانم، آل ابي معيط را بر گردن مردم سوار كند و مال خدا را بين ايشان تقسيم كند و چنين نزديك بدانم كه مردم بر او بشورند و او را به قتل رسانند .»» سه مرتبه اين مطلب را تكرار كرد ،من سكوت كردم و نام علي (ع) را نبردم،زيرا دشمني او را با علي (ع) مي دانستم . گفت:««اي ابن عباس ! چرا صاحب خود را نگفتي؟»»
    گفتم:«« پس علي را معين نما.»»
    گفت:«« بخدا قسم ! جزع من براي ان است كه حق را از صاحبان حق گرفتم. بخدا قسم! اگر او را خليفه گردانم، مردم را به راه حق بدارد و هر كس او را فرمان برد، اهل بهشت باشد.»» اين را گفت و سكوت كرد . پس از آن شورا بين شش نفر قرار داد .پس واي بر او از پروردگارش.»»
    ابو هذيل گويد:در اين گفتگو بود كه ناگاه حال او متغير شد  و ديوانگي او عود كرد و عقل از سرش پريد. به من گفتند: اين مرد اموال و ثروت و مزارع بسياري داشت و تمام به غارت رفته از اين جهت ديوانه شده است. من داستان اين مرد را براي خليفه، مامون عباسي، نقل كردم و گفتم:«« چون مال و املاك از دستش رفته، ديوانه گشته است.»» مامون فرستاد و او را طلبيد و معالجه كرد و اموال و مزارع او را به او برگرداند و او را نديم خود كرد و همان علت تشيع مامون گرديد.»» والحمد لله علي كلّ حال.
    مناظره سوم
    عقيل، برادر امير المؤمنين (ع)، چون در شام بر معاويه وارد شد، او مقدم عقيل را گرامي داشت و كرسي براي او نصب كرد و وي نشست. آن گاه امر كرد يكصد هزار درهم براي عقيل آوردند، براي آنكه عقيل را فريفته كند.
    روزي از عقيل سؤال كرد:«« گذشتم به لشكر برادرم، اميرالمومنين (ع) ديدم شب ايشان مانند شب پيغمبر (ص) و روز آنان مانند روز آن حضرت بود و من در ميان آنان نديدم و نشنيدم مگر نماز و قرائت قرآن و به لشكر تو گذشتم و جمعي از منافقون را ديدم.»»
    آن گاه گفت:«« اي معاويه! اين كيست كه طرف راست تو نشسته است؟»»
    معاويه گفت:«« اين عمروعاص است.»»
    عقيل گفت:«« اينست آن كسي كه درباره او شش نفر مخاصمه مي كردند و هر كدام مي گفتند كه من پدر او هستم. پس از آن جزور(شتر چاق) قريش يعني عاص بن وائل بر همه غالب شد.»» پس از آن گفت:«« آن ديگري كيست؟»»
    معاويه گفت: «« اين ضحاك بن قيس فهري است.»»
    عقيل گفت:«« پدرش از براي جهانيدن شتر و حيوان نر  بر ماده خيلي ماهر بود.»»
    پس از آن گفت:«« آن ديگري كيست؟»» 
    معاويه گفت:«« او ابو موسي اشعري است.»»
    عقيل گفت:««اين مرد پسر زن دزد است كه مادرش خيل دزدي مي كرد.»» جالسين چون رسوا شدند،  به غضب آمدند.
    پوشيده نماند كه عقيل عالم به انساب عرب بود و در آن زمان از جمله علوم، علم انساب بود. لذا عقيل حسب و نسب هر كسي را مي دانست.
    القصه، معاويه گفت: «« درباره من چه مي گويي؟ »» خواست چيزي بگويد كه غضب آن ها را فرو نشاند.
    عقيل گفت:«« مرا از گفتار معاف بدار.»»
    معاويه گفت:«« نمي شود »»
    عقيل گفت:«« حمامه را مي شناسي؟ »»
    معاويه گفت:«« حمامه كيست؟ »»
    عقيل سخن نگفت. برخواست و روان  شد. معاويه به دنبال زن نسابه اي فرستاد    ( زني كه داراي علم حسب و نسب بود.) او را حاضر كردند. از او پرسيد: ««حمامه كيست؟»»
    زن نسابه گفت: ««در امانم، اگر بگويم؟»»
    گفت:««در اماني.»»
    زن نسابه گفت:««حمامه جده تو، مادر ابو سفيان است كه در جاهليت زانيه و صاحب رايت و علم بود.»»
    معاويه رو كرد به حاضرين و گفت: ««من از شما زياد شدم. غيظ نكنيد و غضبناك نشويد.»»
    هنگامي عقيل بر معاويه وارد شد. معاويه گفت: ««ابو لهب را مي شناسيد كه در قرآن مي فرمايد:                        (تَبَّت‎ْيَدا اَبي لَهَبْ) 
                                                   بريده باد دو دست ابو لهب
    اهل شام گفتند:««نه»»
    معاويه گفت:««او عموي اين مرد است (و اشاره كرد به عقيل و خواست او را خفيف كند.) فورا‎‏ًٌُ عقيل گفت:«« اي مردم! زن ابو لهب را مي شناسيد كه خدا مي فرمايد:
                             ( وَ اَْمْرَاَتُهُ حَمَالَهَ الْحَطَبْ*في جيدِها حَبْلً مِنْ مَسَدٍ)
                            و همسرش در حالي كه هيزم كش است* در گردنش طنابي از ليف خرما
    گفتند:«« نه»»
    گفت:«« او عمّه اين مرد است. »» و به معاويه اشاره كرد.
    زن ابي لهب ام جميله خواهر ابو سفيان عمّه معاويه بود.
    آن گاه گفت:«« اي معاويه! وقتي كه به آتش جهنّم در آيي خواهي ديد عموي من، ابو لهب، عمّه تو را به زير انداخته. پس انصاف خواهي دادكه كدام يك بهترند!»»
    و ديگر روزي معاويه گفت:«« دليل بر حقّانيت من آنست كه عقيل با ماست.»»
    عقيل گفت:«« بلي در غزوه بدر هم من با شما بودم.»»
     
    برگرفته از :
    كتاب مناظره با دانشمندان.
    تاليف :
    عارف عامل و مجاهد كامل مرحوم حضرت آيت الله سيّد علي علم الهدي.
     


     

     

    گروه انديشه: دائرة‌المعارف قرآنی لايدن، در سرای انديشه و قرآن نمايشگاه بين‌المللی قرآن‌كريم مورد نقد و بررسی استادان حوزه و دانشگاه قرار گرفت.
    به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، تاليف اين دائرة‌المعارف قرآنی كه در سال ۲۰۰۱ در شهر لايدن هلند به سرويراستاری خانم «جی‌مك‌لويس» استاد ادبيات عرب دانشگاه «جرج‌تاون» آمريكا، حاوی هزار مدخل قرآنی، آغاز شد، كه تا به حال سه جلد آن منتشر شده است و دو جلد بعدی آن تا پايان سال ۲۰۰۵ ميلادی عرضه می‌شود.
    در اين نشست كه در ادامه سلسله برنامه‌های «سرای انديشه و قرآن» دوازدهمين نمايشگاه بين‌المللی قرآن‌كريم برگزار شد، «مهرداد عباسی» عضو هيأت علمی دانشگاه آزاد و بنياد دائرة‌المعارف اسلامی، با اشاره به سنت دائرة‌المعارف اسلامی‌نويسی در غرب گفت: سابقه اين نوع دائرة‌المعارف‌نويسی با تدوين دائرة‌المعارف اسلامی توسط دانشگاه آكسفورد به يك قرن قبل بازمی‌گردد كه از قضا دائرة‌المعارف ايران و اسلام كه تأسيس آن به ۲۵ سال پيش برمی‌گردد، الهام‌ گرفته از روش‌شناسی دائرة‌المعارف اسلامی است.
    وی دائرة‌المعارف قرآنی لايدن را دائرة‌المعارفی با مشخصات يك دائرة‌المعارف علمی عنوان كرد و افزود: اگر ما با فرآيند علمی دائرة‌المعارف‌نويسی آشنا باشيم، می‌توانيم به خوبی از پس نگارش يك مدخل دائرة‌المعارف قرآنی به‌خوبی برآييم، همچنين اگر ما بخواهيم يك مدخل دائرة‌المعارفی بنويسيم حتماً بايد منابع متعدد آن حوزه را به خوبی بشناسيم؛ از اين حيث دائرة‌المعارف لايدن يك اثر علمی است، چراكه تعدد منابع در يك مدخل از محتوای متن بيشتر مورد تأكيد بوده است.
    «عباسی» در ادامه، با اشاره به غربی‌بودن خاستگاه مؤلفان دائرة‌المعارف لايدن، سابقه قرآن‌پژوهی در غرب را دو قرن خواند و يادآور شد: حدود دو قرن است كه موضوع «قرآن‌پژوهی» در نزد خاورشناسان رشد كرده است، بنابراين چون غرب يك ماهيت علمی همراه خود دارد، از اين حيث رهيافت خاورشناسان به موضوع قرآن‌پژوهی برای ما مسلمانان می‌تواند قابل‌توجه باشد.
    عضو هيأت علمی بنياد دائرة‌المعارف اسلامی، به معرفی نويسندگان و هيأت تحريريه اين دائرة‌المعارف قرآنی پرداخت و تصريح كرد: «آندرو روبين» يكی از سرويراستاران و اعضای هيأت تحريريه اين دائرة‌المعارف، متخصص «تاريخ تفسير اسلام»و كلاً مباحث تفسيری است كه ايشان را در غرب به عنوان يكی از تفسيرشناسان بسيار زبده می‌شناسند، تا جايی‌كه «الياده» در دائرة‌المعارف دين نگارش مدخل تفسير را به ايشان سپرد؛ ايشان نويسنده مدخل «تفسير» در دائرة‌المعارف قرآنی لايدن است.
    وی «نصر‌حامد ابوزيد» را يكی از مؤلفان مسلمان اين دائرة‌المعارف توصيف كرد و گفت: او استاد علوم قرآنی دانشگاه لايدن و متخصص مباحث «تأويلی» و «تاريخ تفسير» است كه از قضا كتاب‌های مهمی هم با نام «فلسفه تأويل»، رويكرد عقلانی به تفسير و معنای متن تأليف كرده است كه هر كدام از آنها به زبان‌های مختلف ترجمه و تدريس می‌شود.
    اين پژوهشگر قرآنی، «محمد اركون» را از ديگر نويسندگان اين دائرة‌المعارف دانست كه آوازه فلسفه‌دانی وی در جهان غرب شهره است و اظهار كرد: عليرغم اين‌كه «محمد اركون» را در جهان غرب به عنوان يك فيلسوف می‌دانند تا يك قرآن‌شناس، اما آميختن مباحث «زبان‌شناسی» و «نمادشناسی» با مباحث قرآنی توسط وی، يكی از معيارهايی بوده است كه او را به عنوان تحريريه اين دائرة‌المعارف معرفی كنند.
    «عباسی»، اين نويسنده را يك متفكر دينی بديعی دانست كه در پروژه «نقد عقل اسلامی» خود هم به نقد سنت خاورشناسی قرآنی می‌پردازد و هم به نقد سنت تفسيری مسلمانان می‌نشيند.
    وی اين روش را روش معتدلی در عرصه قرآن‌پژوهی دانست و افزود: اركون در كتاب «اسلام ديروز و امروز»، به مقايسه مدخل «قرآن در اسلام» دائرة‌المعارف اسلامی آكسفورد و كتاب «الاتقان‌فی‌العلوم‌القرآن»، «محمد سيوطی» می‌پردازد؛ در اين مقايسه وی می‌گويد روش سيوطی عليرغم گذشت زمان هنوز جديد است، اما مقاله قرآن در اسلام آكسفورد، بسيار سطحی است، بنابراين دليل نمی‌شود كه يك اثر باتوجه به وابستگی آن به سنت، سخن جديدی نداشته باشد.
    «عباسی» در خاتمه سخنانش، ويژگی‌ بارز دائرة‌المعارف لايدن را جامع‌بودن آن ارزيابی كرد و گفت: در اين دائرة‌المعارف هم مؤلف مسيحی و هم مؤلف يهودی و هم مؤلفان مسلمان و غيرمسلمان حضور دارند، تا جايی‌كه ۲۰۰ مؤلف از سراسر دنيا با اعتقادات مختلف برای تدوين اين دائرة‌المعارف جمع شده‌اند؛ نهايتاً ديدگاه دست‌اندركاران اين دائرة‌المعارف در انتخاب مؤلفان اين است كه نويسنده بايد حتماً تحصيل‌كرده و مدرس غرب باشد.
    دكتر «محمدجواد اسكندرلو» سخنران بعدی اين نشست، چهار ويژگی را برای اين دائرة‌المعارف برشمرد كه اولين آنها تعدد و جامعيت مداخل و عناوين و عرصه‌های مختلف قرآنی و علوم قرآنی بود و افزود: امتياز دوم اين مجموعه، تحقيقی و متدولوژيك‌بودن اثر صرف‌نظر از صحت و سقم مدعيان آن است؛ سومين ويژگی روان‌ورسا بودن ادبيات مقاله‌ها است و اما آخرين ويژگی آن منصفانه و بدون‌ غرض‌ورزی بودن دائرة‌المعارف است.
    وی در ادامه به نقد اين مجموعه پرداخت و اظهار كرد: در اين دائرة‌المعارف، چندان تناسبی بين صفحه‌های مقاله‌ها نيست مثلاً برخی از مقالات مثل «جامعه در قرآن» ۲۰ الی ۲۵ صفحه است ولی مقاله «غريب‌القرآن» ۲ صفحه دارد.
    اسكندرلو، وجود مقاله «كنترل جمعيت»، «آرارات» و «آفريقا» را در اين دائرة‌المعارف قرآنی بيجا خواند و اشكال ديگر اين دائرة‌المعارف را عدم استفاده از نويسندگان شيعه و ايرانی در نگارش مقاله‌ها توصيف كرد.
    وی در خاتمه نگاه مجموعه لايدن را به شيعه چندان علمی فرض نگرفت و با اشاره به حذف مفسران شيعه در دائرة‌المعارف تصريح كرد: اشتباه محتوايی اين مجموعه‌ را می‌توان در مقاله «جمع و تدوين قرآن» ديد كه در آن مقاله نظريه تحريف قرآن را مسبوق به سنت شيعی دانسته است، در صورتی‌كه در اين مقاله هيچ استنادی به آرای شيعی نمی‌كند، تنها به قول «آرتور جفری» در كتاب «تدوين قرآن» بسنده می‌كند كه اين البته خارج از انصاف علمی است.
    پس از سخنان دكتر «اسكندرلو»، حجت‌الاسلام والمسلمين دكتر «محمدعلی رضايی‌اصفهانی»، مسئول گروه قرآن پژوهشگاه فرهنگ و انديشه معاصر از ترجمه اين اثر در اين پژوهشگاه خبر داد و افزود: اين دائرة‌المعارف با اين هدف تدوين شد كه بزرگترين اثر قرآنی قرن شود تا همواره بتواند به‌عنوان يك اثر در گسترش فعاليت‌‌های مدرن قرآنی عمل كند؛ اين دائرة‌المعارف با هدف ديگری هم تدوين شد و آن «نگاهی به گذشته و نگاهی به آينده» است.
    وی، انصاف در نگارش مقاله‌های دائرة‌المعارف را يكی از نقاط قوت اين اثر خواند و اظهار كرد: نمونه بارز اين انصاف در مقاله «حقوق زن در اسلام» ديده می‌شود كه در اين مقاله گفته می‌شود كه دفاعی كه قرآن در ۱۴۰۰ سال پيش از حقوق زن در آن مقطع می‌كند، امر بی‌سابقه‌ای در طول تاريخ است.
    اين پژوهشگر قرآنی با اشاره به اين‌كه برخی از نويسندگان اين دائرة‌المعارف از حوزه علم خارج شده‌اند تا جايی‌كه به تقليد دچار شده‌اند، گفت: متأسفانه آن نوع مداخلی كه بر عليه اسلام و شيعه بوده است، نويسندگان آنجا را پايگاه خوبی برای قلم‌فرسايی دانسته‌اند، اما آنجا كه در راستای شيعه بوده است، آنان سكوت كرده‌اند؛ مثلاً آنها در مقاله حضرت فاطمه(س)، هيچ اشاره‌ای به سوره‌ كوثر كه در شأن ايشان نازل شده است، نكرده‌اند.
    در خاتمه اين نشست «مهرداد عباسی» در پاسخ به انتقاد‌های مطرح در اين نشست يادآور شد: چون اهل تسنن ارتباط تنگاتنگی با جهان غرب دارند، طبيعی است كه منابع دست اول خاورشناسان آثار اهل تسنن باشد، كما اين‌كه در مقاله تاريخ تفسير دائرة‌المعارف لايدن تنها به آثار مفسران سنی اكتفا شده است؛ انشاء‌الله ما با برقراری ارتباط بيشتر با غرب بتوانيم آثار تفسيری خود را به آنان معرفی كنيم.


    سلسله مباحثی پیرامون نماز؛ آثار و بركات نماز شب

    1،رسیدن به مقام محمود و شفاعت:خداوند متعال در قرآن كریم می فرماید:"و قسمتی از شب را به تهجد و شب زنده داری بپرداز و نافله شب بخوان، امید است پروردگارت تو را به مقام محمود برساند."(1) مقام محمود، بدون شك مقام بسیار برجسته ای است كه ستایش برانگیز است (چرا كه "محمود" به معنی ستایش می باشد.) از آنجا كه این كلمه به طور مطلق آمده است، شاید اشاره به این باشد كه ستایش همگان را از اولین و آخرین متوجه تو می كند. روایات اسلامی،اعم از شیعه و سنی،"مقام محمود" را به عنوان مقام شفاعت كبری تفسیر كرده اند، زیرا پیامبر(ص) بزرگ ترین شفیعان در عالم دیگر است و آنها كه شایسته شفاعت باشند، مشمول این شفاعت بزرگ خواهند شد. (2) 2،رزق و روزی و رفع مشكلات:در حدیث است كه همانا بنده، شب را به پا می خیزد و خواب از راست و چپ به او رو می آورد، در حالی كه چانه اش بر سینه افتاده. پس خداوند امر می كند كه درهای آسمان گشوده شود، آنگاه به ملائكه خود می گوید:"آنچه به این بنده ام در راه تقرب به من می رسد، نگاه كنید كه با چیزی تقرب می جوید كه بر او واجب نكرده ام، در حالی كه سه چیز را امیدوار است:گناهی را كه ببخشم یا توبه ای را كه دوباره بپذیرم یا رزقی را كه درباره او زیاد كنم؛ شما را شاهد می گیرم كه همه اینها را برایش جمع می كنم."(3)

    در احادیث دیگر نیز وارد شده است كه نماز شب در رزق، بركت می دهد(4) و روزی را فراوان می كند.(5) پیامبر اكرم(ص) می فرمایند:"بدانید هیچ چیزی مؤمن را به خدا نزدیك نمی كند، مگر نماز شب و تسبیح و تهلیل گفتن و استغفار و گریه های نیمه شب و خواندن قرآن تا طلوع فجر و متصل نمودن نماز شب به نماز صبح؛ پس هر كس چنین باشد او را بشارت می دهم به فراوانی روزی كه بدون رنج و زحمت و زور بازو به دستش آید." (6) امام صادق(ع) فرمودند:"دروغ می گوید كسی كه بگوید در شب نماز می خوانم در حالی كه گرسنه می مانم؛ همانا نماز شب رزق روز را ضمانت می كند." (7) همچنین فرمودند:"نماز شب...
    قرض را ادا كرده و گرفتاری را می برد و دیده را جلا می دهد."(8) 3،تندرستی و سلامتی:پیامبر اكرم(ص) فرمودند:"نماز شب... موجب راحتی بدنها است(9) و درد را از جسم، دور می كند.(10) و حضرت علی(ع) می فرمایند:"نماز شب، بدن را تندرست و سالم می نماید."(11) 4،زیبایی و نورانیت:پیامبر اكرم(ص) فرمودند:"كسی كه در شب نماز می خواند، صورتش به هنگام روز نیكو می شود."(12) امام صادق(ع) نیز فرمودند:"نماز شب صورت را نیكو می كند."(13) از حضرت سجاد(ع) پرسیدند:چه سری است كه افراد نماز شب خوان و شب زنده دار، چنین نیكوچهره اند؟ حضرت فرمود:"آنها با پروردگارشان خلوت می كنند و خداوند از نور خود، آنان را می پوشاند"(14) و خوشا به حال آنها كه پاسی از شب را به تهجد و شب زنده داری می پردازند؛ آنان كسانی هستند كه وارث نور دائم می شوند به این دلیل كه در تاریكی شب به پا خواسته اند.(15) 5،محبت و دوستی:نماز شب، خشم خدا را خاموش می كند(16) و باعث خشنودی خداوند شده و موجب رضایت پروردگار می گردد(17) و دوستی فرشته ها را به دنبا دارد(18) و انسان را در معرض رحمت و مهربانی قرار می دهد.(19) پیامبر اكرم(ص) فرمودند:"خداوند حضرت ابراهیم را خلیل (دوست) خود نگردانید، مگر به این خاطر كه به دیگران طعام می داد و در شب آنگاه كه مردمان در خواب بودند نماز می خواند."(20) درباره آثار و بركات نماز شب، همین بس است كه امام صادق(ع) فرمودند:"هر عملی كه بنده انجام می هد، ثوابش در قرآن آمده:مگر نماز شب كه خداوند ثوابش را بیان نكرده است؛ زیرا ارزش و مقام آن در نزد خدا، بسیار بزرگ است. لذا فرموده:پهلوهای آنها از خوابگاهها دور می شود(از بستر خواب برمی خیزند) و پروردگارشان را از روی ترس و طمع می خوانند و از آنچه روزی شان داده ایم انفاق می كنند؛ پس كسی نمی داند كه چه چشم روشنی های در برابر آنچه انجام می دهند، برای آنها ذخیره شده است."(21) علامه طباطبایی(ره) می فرماید:"چون به نجف اشرف برای تحصیل مشرف شدم، گاهی به محضر مرحوم قاضی شرفیاب می شدم تا این كه یك روز، كنار در مدرسه ای ایستاده بودم كه مرحوم قاضی از آنجا عبور می كردند. چون به من رسیدند دست خود را روی شانه من گذاشته و گفتند:ای فرزند. دنیا می خواهی نماز شب بخوان، آخرت می خواهی نماز شب بخوان."(22) پانوشتها:
    1،اسراء/79.
    2،تفسیر نمونه، ج12، ص225.
    3،بحارالانوار، ج87، ص 14.
    4،امالی صدوق، ص 42.
    5،نماز شب یا تهجد، ص 16.
    6،پاداشهای نمازگزاران، ص120.
    7،همان، ص 119.
    8،نماز شب یا تهجد، ص 16.
    9،فضائل و آثار نماز شب، ص 55.
    10،نماز شب یا تهجد، ص 7( به نقل از بحارالانوار، ج 87، ص 123)
    11،بحارالانوار، ج 87، ص 144.
    12-همان، ص 140.
    13،نماز شب یا تهجد، ص 16.
    14،منش طلبگی، ص 57.
    15،فضایل و آثار نماز شب، ص 55.
    16،كنزالعمال، ج 7، ح21431.
    17،بحارالانوار، ج87، ص 144 و لقاءا...، ص 33.
    18،امالی صدوق، ص 42.
    19،بحارالانوار، ج 87، ص 144.
    20،میزان الحكمه، ج 5، ص 417.
    21،منش طلبگی، ص 51(به نقل از بحارالانوار،ج 87،ص140)
    22،حیات عارفانه فرزانگان، ص 35( به نقل از مهر تابان،ص 16)
    علی اكبر طحانیان

    منبع روزنامه قدس


     

    نگاه دکتر علي شريعتي‌ نسبت به مسائل گوناگون زندگي و به ويژه نسبت به مسائل اسلام اگر نگوييم کاملا متفاوت بايد بگوييم که کاملا متمايز است. با توجه به اينکه اکنون در سالروز شهادت حضرت فاطمه(س) قرار داريم و همچنين با توجه به اينکه در سالروز درگذشت دکتر شريعتي نيز هستيم به مرور کتاب ارزشمند وي درباره حضرت فاطمه(س) مي‌پردازيم. حقيقت اين است که در اين کتاب ما با چهره ديگري از اين شخصيت بزرگ جهان اسلام آشنا مي‌شويم و ايشان را از منظري ديگر به نظاره مي‌نشينيم. منظري که با آنچه تاکنون ديده‌ايم تفاوت‌هاي بسياري دارد.
    به اعتقاد شريعتي اينکه حضرت فاطمه درعصر «زنده به گور کردن دختران و در دوران اوج مردسالاري عرب» متولد شد يک اتفاق ساده نبود وجدان جامعه قبايلي عرب همه ارزش‌هاي انسان را به پسر اختصاص مي‌داد و دختر را فاقد هرگونه فضيلت و اصالت بشري مي‌شمرد. پسر نه تنها عامل کسب ثروت و دستيار پدر و حامي خانواده درجنگ‌هاي قبايلي افتخارآفرين پدر و خاندان و قبيله بود، بلکه وارث همه مفاخر اجدادي و حامل ارزش‌هاي نژادي و ادامه موجوديت اجتماعي و معنوي خانواده بود.
    از اين‌روست که مردي که پسر ندارد ابتر است و در اين زمان و نيز در زماني که خانواده عبدالمطلب سخت نيازمند پسر است، فرزندان حضرت محمد يکي پس از ديگري دختراست.
    «فرزند نخستين دختر بود زينب اما خانواده درانتظار پسر است دومي دختر بود رقيه انتظار شدت يافت و نياز شديدتر سومي: ام‌کلثوم دو پسر قاسم و عبدالله آمدند، مژده بزرگي بود اما ندرخشيده افول کردند و اکنون در اين خانه سه فرزند است و هر سه دختر  مادر پير شده است و سنش از شصت مي‌گذرد و پدر گرچه دخترانش را عزيز مي‌دارد. اما با احساسات قومش و نياز وانتظار خويشاوندانش شريک است. آيا خديجه که به پايان عمر نزديک شده است فرزندي خواهد آورد؟
    اميد سخت ضعيف شده است.
    آري ، اميد در اين خانه جان گرفت و التهاب به آخرين نقطه اوج رسيد اين آخرين شانس خانواده عبدالمطلب است و آخرين اميد اما... بازهم دختر،
    شور و شوق از خانواده بني‌هاشم به بني‌اميه منتقل شد دشمن کامي
    زمزمه‌ها و دشنام‌ها و فريادها که: محمد ابتر شده مردي که آخرين حلقه زنجير خاندان خويش است خانواده «چهار دختر»‌و همين
    فاطمه وارث همه دارايي‌هاي پدر
    و اين مرد چهار دختر دارد اما نه، سه تنشان پيش از خود وي مردند واکنون تنها يک فرزند بيش ندارد. يک دختر، کوچکترينش فاطمه وارث همه مفاخر خاندانش وارث اشرافيت نويني که نه ازخاک وخون و پول که پديده وحي است آفريده ايمان و جهاد و انقلاب و انديشه و انسانيت...
    انا اعطيناک الکوثر... به تو کوثر عطا کرديم اي محمد(ص) پس براي پروردگارت نماز بگزار و شتر قرباني کن، همانا دشمن کينه‌توز تو هم «ابتر » است.
    به اعتقاد دکتر شريعتي دختر بودن فرزندان پيامبر و به ويژه آخرين فرزندان او جزيي از
    تقدير رسالت پيامبر بود تا با فاطمه «دختر» به عنوان وارث مفاخر خاندان خويش و صاحب ارزش‌هاي نياکان خويش و ادامه شجره تبار واعتبار پدر و جانشين پسر شود.
    رقيه و ام‌کلثوم، عروس ابولهب بودند و پس از بعثت براي آزاد و تحقير پيامبر دستور داد تا پسرانش هر دو را طلاق دهند عثمان که جواني اشرافي و ثروتمند بود رقيه رابه همسري گرفت و با او به حبشه هجرت کرد در سخت‌ترين دوران دوحامي بزرگ پيامبر يعني ابوطالب و حضرت خديجه زندگي را وداع مي‌گويند و فاطمه درچنين شرايطي است که معناي کينه او «ام ابيها»‌آشکار مي‌شود و در همه درد و رنج‌ها با پدر خود شريک مي‌گردد سرانجام نيز زماني حاضر به ازدواج و آماده ترک پدر مي‌شود که احساس مي‌کند پدر چون گذشته به او نياز ندارد.


    ازدواج باعلي(ع)


    فاطمه با علي بزرگ شده است. او را برادري عزيز براي خويش و پروانه‌اي عاشق بر گرد پدر خويش مي‌بيند تقدير سرنوشت اين دو را از کودکي به گونه خاصي به هم گره زده است.
    اماعلي که به خواستگاري فاطمه مي‌رود هيچ چيز ندارد جز زرهي که درجنگ بدر پيامبر به او داده است عثمان آن زره را به 47 درهم مي‌خرد.
    صورت جهيزيه فاطمه از اين قرار است: يک دستاس، يک کاسه چوبي، يک زيلو سخت‌گيري‌هاي پيامبر نسبت به فاطمه(س) گاه حيرت‌آوراست.

    شخصيت حضرت‌(س)
    «در چهره همه ستمديدگان -که بعدها در تاريخ اسلام بسيار شدند- هاله‌اي از فاطمه پيدا بود. غصب‌شدگان، پايمال شدگان و همه قربانيان زور و فريب نام فاطمه را شعار خويش داشتند. ياد فاطمه، با عشق‌ها و عاطفه‌ها و ايمان‌هاي شگفت زنان و مرداني که در طول تاريخ اسلام براي آزادي وعدالت مي‌جنگيدند، در توالي قرون، پرورش مي‌يافت... اين است که همه جا در تاريخ ملت‌هاي مسلمان و توده‌هاي محروم دو امت اسلامي، فاطمه منبع الهام آزادي و حق‌خواهي و عدالت‌طلبي و مبارزه با ستم و قساوت و تبعيض بوده است.
    از شخصيت فاطمه سخن گفتن بسيار دشوار است. فاطمه يک «زن» بود. آن چنان که اسلام مي‌خواهد که زن باشد. تصوير سيماي او را پيامبر، خود رسم کرده بود و او را در کوره‌هاي سختي و فقر و مبارزه و آموزش‌هاي عميق و شگفت‌ انساني خويش پرورده و ناب ساخته بود.

    مظهر يک «دختر» در برابر پدرش. مظهر يک «همسر» در برابر شويش. مظهر يک «مادر» در برابر فرزندانش. مظهر يک«زن مبارز و مسئول» در برابر زمانش و سرنوشت جامعه‌اش. وي خود يک «امام» است. يعني يک نمونه متعالي، يک تيپ ايده‌آل براي زن يک «اسوه» يک «شاهد» براي هر زني که مي‌خواهد «شدن خويش» را خود انتخاب کند.
    او با طفوليت شگفتش، با مبارزه مدامش در دو جبهه خارجي و داخلي در خانه پدرش، خانه همسرش ، در جامعه‌اش، در انديشه و رفتار و زندگي اش، «چگونه بودن» را به زن پاسخ مي‌داد....
    پس از فاطمه، علي همسراني مي‌گيرد و از آنان فرزنداني مي‌يابد.
    اما از همان آغاز فرزندان خويش را که از فاطمه بودند با فرزندان ديگرش جدا مي‌کند. اينان را «بني‌علي» مي‌خواند و آنان را «بني فاطمه»
    شگفتا، در برابر پدر، آن هم علي، نسبت فرزند به مادر.
    و پيغمبر نيز ديديم که او را به گونه ديگري مي‌بيند از همه دخترانش تنها به او سخت مي‌گيرد. از همه تنها به او تکيه مي‌کند. او را -در خردسالي- مخاطب دعوت بزرگ خويش مي‌گيرد.

    لحظه ديدار و وداع
    در واپسين لحظات «به ام‌رافع» گفت: بستر مرا در وسط اتاق بگستران. آرام و سبکبار بر بستر خفت، روبه قبله کرد. در انتظار ماند، لحظه‌اي گذشت و لحظاتي... ناگهان از خانه شيون برخاست. پلک‌هايش را فرو بست و چشم‌هايش را به روي محبوبش که در انتظار او بود گشود. شمعي از آتش و رنج در خانه علي خاموش شد و علي تنها ماند با کودکانش...
    شب- خاموش و غمگين- زمزمه درد او را گوش مي‌دهد، بقيع آرام و خوشبخت و مدينه بي‌وفا و بدبخت. سکوت کرده‌اند، قبرهاي بيدار و خانه‌هاي خفته مي‌شنوند نسيم نيمه‌شب کلماتي را که به سختي از جان علي بر مي‌آيد از سر گور فاطمه به خانه خاموش پيغمبر مي‌برد.
    «بر تو از من و از دخترت، که در خواب فرود آمد و بشتاب به تو پيوست، سلام اي رسول خدا»
    وي در همه ابعاد گوناگون «زن بودن» نمونه شده بود.

    منبع: روزنامه قدس


    مردم‌داري حضرت زهرا (س)
    ترجمه نوشتاري از علامه فضل‌الله 
    منبع: سايت بينات
    1- مکتب گرائي در انديشه فاطمه زهرا (س)
    زندگي حضرت زهرا سراسر ارتباط معنوي با خداوند و اتصال روحاني به او و تسليم کامل به ذات حق است. تلاش در راه هدايت امت از شاخص‌هاي مهم زندگي اوست که البته تاريخ در بسياري از موارد از آن ياد نکرده است و از اين افق به اين موضوع تاکنون نگريسته نشده است. زيرا يک انسان مکتبي که تمامي توجه خود را به سوي خداوند معطوف کرده نيازي به ارائه آن به ديگري ندارد بويژه اينکه برخي از مفاهيم مکتبي و بندگي اصولا قابل ارائه نيستند. (بطور مثال) وقتي که يک بوته گل را در اوج عطرافشاني و طراوت نظاره‌گريم و از بوي و زيبائي آن لذت مي‌بريم تمامي آنچه را که حس مي‌کنيم نمي‌توانيم بيان کنيم و بر زبان آوريم و اينچنين است که يک انسان مکتبي عليرغم ارتباطات معنوي که بين خود و خداي خود دارد امکان بيان آن را نمي‌تواند داشته باشد و قلم و بيان از وصف آن عاجز است. براين اساس است که آنچه از اين ارتباطات روحاني به انسانها مي‌رسد قابل بيان و لمس نيست زيرا يا کلمات قادر به وصف آن نيستند و يا اينکه موحدان اين احساس و تجربه‌هاي ديني را صرفا براي ماندگاري نزد حضرت حق و تنها در جهت اخلاص او کسب مي‌کنند از اين رو نمي‌خواهند آنها را آشکار کنند.
    2- زهرا» زندگي براي ديگران
    چکيده زندگي اين انسان بزرگ آن است که او حتي براي لحظه‌اي براي خود زندگي نکرد او براي اهداف رسالت، براي ادامه راه پدرش، براي تحقق اهداف اميرالمومنين و براي امامت دو فرزندش زندگي کرد همانهايي که رسول خدا فرمود حسن و حسين دو پيشواي اين امت هستند خواه قيام کنند و خواه سکوت و حضرت زهرا نه از جهت وابستگي خويشاوندي به اين چهره‌هاي مقدس اينگونه رفتار مي‌کرد بلکه او زندگي خود را براي رسالت و خدمت به آن وقف کرده بود زيرا اين گونه زندگي را خدمت به اسلام تلقي مي‌کرد و پيشبرد اسلام بيشترين تلاش او را تشکيل مي‌داد.
    3- رسالت‌گرايي
    عليرغم مظلوميت ذاتي حضرت زهرا و اذيت و آزارهايي که به ساحت ايشان شد و عليرغم مشکلات عديده‌اي که او در اين راه تحمل کرد به راحتي مي‌توان از ميان کلمات و سخنان حضرتش فهميد که آنچه ذهن و فکر و عقل حضرت زهرا را به خود مشغول کرده بود مسئله اسلام و مفاهيم مربوط به آن مثل خلافت حضرت علي (ع) اين امر براساس روايت غدير حق مسلم اميرالمومنين است و زهرا مرضيه براي اثبات اين حق و ياري نمودن حقيقت تمامي تلاش خود را بکار گرفت و اينگونه بود که تمامي مشکلات و رنج‌ها را تحمل کرد تا در محضر عموم مسلمانان با ايراد خطبه روشنگري کند. او در اين راه با زنان مهاجرين و انصار سخن گفت با مردان آنان نيز تکلم کرد و محور همه اين گفتگوها حق حضرت علي در باب خلافت بود اين تلاش در جهت علاقه شخصي و همسري او با حضرت علي نبود حتي مطالبه فدک نيز در جهت حمايت و پشتيباني از امامت بود زيرا فدک رمز استمرار خلافت محسوب مي‌شد چنانچه ابن ابي‌الحديد که از بزرگان معتزله است به نقل از برخي از اساتيد خود مي‌گويد درخواست فدک در واقع درخواست حق شرعي و جلوگيري از انحراف امت پس از وفات رسول خدا (ص) است.
    و اينگونه است که مکتب در شخصيت اين بانو تجسم پيدا مي‌کند و شجاعت زهرا در مطالبه حق شرعي از هويت مکتبي او نشات مي‌گيرد و نگراني و حزن او نيز از آن برمي‌خيزد گريه او در راستاي اهداف اسلام است و زماني که در فقدان پدر گريان است نه از جهت از دست دادن پدر زيستن است بلکه گريه او از جهت رابطه عميق با پيامبر به عنوان رسول خداست.
    -تلاش مردمي، تلاش مکتبي
    حضرت زهرا (س) در کنار تلاش براي استقرار و استمرار جريان رسالت، قدم در راه حل مشکلات مردم برمي‌دارد زيرا توجه به مردم را بخشي از رسالت مي‌داند و ارزش حضرت زهرا از اين جهت بسيار والاست ارج و مقام حضرتش عليرغم رفيع بودن اهتمام تبار و خاندان او در راه مکتب و مردم است ارزش او به پايبندي به ارزش‌هاي اسلامي است که او منادي آن بود و براي تحقق اين ارزشهاست که انسان براي ديگران زندگي مي‌کند قبل از آنکه براي خود زيست کند، پذيرش مشکلات مردم دوست داشتن دوست داشتني‌هاي مردم، و طرد آنچه مردم نمي‌پسندند در زندگي زهرا مرضيه متجلي است بلکه حضرت زهرا افقي بالاتر از اين هم داراست او نعمت‌هاي الهي را تنها بين خود و مردم تقسيم نمي‌کرد بلکه ديگران را بر خود ترجيح مي‌داد عليرغم آنکه خود به آنها به شدت نياز داشت.
    او عليرغم نياز شديد خود به دعا براي رفع دردها و الام خود از فرصت شب‌هاي راز و نياز استفاده مي‌کرد تا در پيشگاه خداوند به بندگي و عبادت بپردازد او نماز و نيايش به درگاه احديت در هاله‌اي از معنويات و روحانيت را صرف دعا براي رفع نيازمنديهاي مومنين و طلب بخشش گناهان ديگران مي‌کرد و از خداوند اعتلا و پيشرفت منان و روا شدن حاجات شفاي بيماران ‌را طلب مي‌کرد و در آن نيايشهاي شبانه از ذکر نام افراد هم دريغ نمي‌کرد فرزندش امام حسين(ع) وقتي اين شيوه مناجات را مشاهده کرد پرسيد مادرم چرا براي خود دعا نمي‌کني و او جواب داد اي پسرم اول همسايه سپس خانه به عبارت ديگر ابتدا بايستي در انديشه ديگران بود پيش از آنکه به فکر خودمان باشيم و به مشکلات ديگران فکر کنيم قبل از آنکه در انديشه خودمان باشيم. تلاش کنيم تا آرزوهاي ديگران محقق شود پيش از آنکه در راه تحقق آرزوهاي خودمان قدم برداريم و از خداوند بخواهيم آنچه به ديگران داده به ما هم بدهد و اين حقيقت را زهرا خواهان است و اينگونه بود که آيات جاويدان قرآن بر اين خانواده نازل گشت ‌آياتي که نشان مي‌دهد آنها ديگران را بر خود ترجيح مي‌دهند و نتيجه آن دور شدن از عذاب الهي و کسب رضايت خداوند است.
    زهراي اطهر تمامي عشق خود را به مردم داد و به واسطه همين ايثار به مراتبي رسيد که تمامي وقت خود را صرف حل مشکلات مردم مي‌کرد و اين روحيه بر تمامي صفات زيباي او برتري داشت عشق الهي را براي عشق به مردم مي‌خواست و بر اين باور بود که آنکه خداوند را دوست دارد امکان ندارد که بغض برادر ديني‌اش را به دل بگيرد الخلق کلهم عيال‌الله واحبهم الي الله انفعهم لعياله مخلوقات خداوند همگي خانواده اوهستند و دوست داشتني‌ترين آنها آن است که براي خلق سودمندتر باشد.


    سم الله الرحمن الرحيم
    راز محبوب بودن زن
    پيامبر گرامي اسلام(ص) فرموده اند :در دنياي شما سه چيز را براي من محبوب قرار داده اند زن,بوي خوش وروشني چشم من در نماز است.
    1-زيرا زن مرد را محب و مجذوب خود مي كند و اين تصرف وتاثير نموداري از فاعليت خدا است از اين جهت زن كامل تر از مرد است.
    2-اگر مرد بخواهد خدا را در مظهريت خود مشاهده كند شهود او تام نيست واگر بخواهد خدا را در مظهريت زن بنگرد شهود او به كمال و تمام مي رسد زيرا خداوند مشاهده نمي شود مگر در مظاهر و جلوه هايش و هر مظهري كه بيشتر جامع اسما و اوصاف الهي باشد بهتر خدا را نشان مي دهد و زن در مظهريت خدا كاملتر از مرد است زيرا مرد مظهر قبول و انفعال است چون مخلوق حق است اما زن هم مظهر قبول و انفعال الهي است هم مظهر فعل و تاثير الهي چون در مرد تصرف مي كند وزن مظهر خالقيت خدا است وصفت خالق بودن خدا در زن مشاهده مي شود زيرا او در سازماندهي جنين در رحم نقش دارد.
    3-زن محل تكوين فرزند است وبه مكون حقيقي يعني خداوند نزديكتر است.
    4-پيامبر بزرگ اسلام با ان مقام والايي
    كه در نزذ خداوند دارد اين استحقاق را از جانب او پيدا كرده است كه دوستدار زن باشد زيرا در اين حديث نبوي كه در بالا ذكر شد بيان شده است كه سه چيز راازدنياي شما دوست داشتني من قرار داده اند .
    5-مقام زن است كه پايه گذار قانون ارحام ومحرميت واصالت خانواده است قانون صله رحم اصل مهمي است كه جامعه كوچك را درست تربيت كرده و زمينه شكوفايي جوامع بزرگ را فراهم مي نمايد
    6-در تاسيس خانواده بر اساس مهر ورافت وگرايش و جاذبه اصل زن است
    7-راز اصيل افرينش زن ارامش زن و مرد است نه گرايش غريزي به زن به عنوان وسيله اي براي خاموش نمودن شهوت و خداوند اصالت را در ايجاد اين ارامش به زن داده است وبنابر ايه 189 سوره ي اعراف (هو الذي خلقكم من نفس واحده وجعل منها زوجها ليسكن عليها ) ضمير مذكر در ليسكن به مرد (شوهر)بر مي گردد يعني مرد منهاي افرينش زن ارامش ندارد ونيازمند انيس است
    8-منشا گراييدن مرد به زن ارميدن مرد كنار اونس به زن مودت و رحمتي است كه خداوند بين انها قرار داده است اين مودت الهي ورحمت خدايي گرايش غريزي نروماده نيست كه در حيوانها هم موجود است زيرا در قران كريم گرايش شهوي حيوانها را ايه ي الهي نناميده و بر ان اصرار نورزيده است.
    9-زن بنيان مرصوصي است كه مرد را از پرتگاه دوزخ مي رهاند و از انحراف نجات مي دهد (اسرار ازدواج از زبان صاحب وحي)
    10-مقام والاي مادر خط مشي وكيفيت رفتار مادر در تربيت فرزند وارسته نقش تعيين كننده اي دارد بنابر قول نبي اكرم:بهشت زير پاي مادران است .
    11-فكر و ذكر دو راه تعالي انسان است ولي راه ذكر راه اساسي است وراه فكر راه فرعي است به اين علت كه براي همه امكان فراگيري درس و بحث نيست اما راه دل و مناجات به روي همه باز است زنان در ذكرو مناجات كه راه دل است وراه شور و محبت است موفقتر از مردان است ويا همتاي انها.
    12-توفيق زن در تعالي روحي و معنوي بيش از مرد است يا دست كم زن مانند مرد است زيرا طبق فتواي مشهور تقريبا شش سال قبل از مكلف شدن مرد ذات اقدس الهي زن را به حضور مي پزيرد والزام او به نماز كه عمود دين است وبه روزه كه سپر دين است وبه حج كه اينها همه نشانه ان است كه زن براي دريافت فضايل شايسته تر از مرد است
    13-عنايت ويژه به زن
    زن در نگاه دين حسابي خاص دارد .مرحوم ابن بابويه قمي-رضوان الله تعالي عليه-در كتاب قيم من لا يحضره الفقيه,بابي در ابواب نماز به نامذ ((ادب المراه في الصلاه))گشوده كه اداب نماز زن را,مانند چگونگي ايستادن,ركوع,تشهدوبرخاستن عفيفانه ,براي او بيان مي كند.در پايان اين باب از امام ششم (ع)نقل مي كند : زن با انگشتان خود تسبيح بگويد,زيرا از انگشتان بازخواست ميشود(فاذا سبحت المراه عقدت علي الانامل لانهن مسوولات يوم القيامه).ولي دستوري به ان براي مردوارد نشده است و اين عنايتي از سوي خدا به زن است كه با انگشت خود عدد تسبيح را بشمرد تا انگشت او نيز عبادت كند و متوجه باشد با اين انگشتان نبايد گناه كند چون خداوند بدن را با همه ي خصوصيات در قيامت محشور مي كند .
    زنان با فضيلت در قران
    1-ساره و گفت و شنود او با فرشتگان (ايه ي 101 سوره صافات,سوره ي حجر ايات, 54,55,56,سوره ي هود ايات 1 تا 73)
    2-مادر و خواهر حضرت موسي(ع)(سوره قصص ايات 7و9
    ,4,11,12)
    3-زن فرعون(سوره تحريم ايه ي 11,سوره فرقان ايه ي10)
    4- مريم(سوره تحريم ايه 12,ال عمران ايات37,42,43,45
    38,مريم ايات6,17,مائده 75)
    4-مادر مريم(ال عمران 36,37,مائده 27,مريم 18)
      



    تجربه ديني
    مدعي خواست كه آيد به تماشا گه راز
    دست غيب آمد و بر سينه نامحرم زد
    براي رهايي مسيحيت از تحريف شده از شبهاتي كه آن را فرا گرفته بود، راه‏هاي گوناگوني پيموده شد.
    يكي از آن طرق، نظريه تجربه ديني بود، فلاسفه دين و متكلميني جديد كه مواجه با شبهات مرد افكن خسته شده بودند، قضيه را زا راه »انتفاء موضوعش« حل كردند ؛ به يكباره گفتند در واقع احساسي است كه از يك امر »الوهي« داريم .
    در اين راستا، متكلمين زيادي نظريه‏هاي گوناگوني ارائه دادند كه مخواي همه آنها راه وصول به حقايق ديني از راه تجربه بود، البته ديدگاه اشيان تجربه‏هاي شهودي و دريافتهاي دروني را در بر مي‏گرفت.
    اين معنا تاجايي گسترش يافت كه تجربيات عرفاني هندوها را هم شامل شد.
    يك شخص هندو در تجربه ديني خويش در واقع به آرامش و فضا مي‏رسد و نه به اتصال به خداوند و اين امر با دينداري تفاوت دارد.
    علي رغم اين مسائل بين تجربيات ديني تفاوتي گذاشته نشد.
    آنچه در اين مقاله بيان مي‏شود در واقع تحقيقي است پيرامون اين اصطلاح كلامي و ارتباط آن با »وحي نبوي« و در پايان به اين نتيجه مي‏رسيم كه بين تجربه دين و »وحي نبوي« فاصله زيادي است.
    سيد محمد اطيابي- زمستان 1383
    2- ظهور اصطلاح تجربه ديني
    تجربه ديني در واقع اصطلاحي است كه در دوران جديد رواج پيدا كرد.
    از 2 الي 3 سده قبل در غرب، از زماني كه كانت متعرض اصول عقلاني نظري شد و ديويد هيوم هم اعتقادات عقلاني و ديني را زير سوال برد، در اين هنگام دفاع از دين مسيع با چالشهايي روبرو شد.
    از طرفي مسيحيت تحريف شده از درون داراي تعارضاتي مثل اعتقاد به خداوند سه گانه، اب، ابن، روح القدس و غيره بود.
    در نتيجه اين امور برخي از متكلمين جديد براي اينكه بتوانند اين تعارضات راحل كنند و از خدشه‏اي كه بر اصول زير بنايي دين )يعني فلسفه ارسطويي( وارد شده بود نجات يابند، و از دين دفاع كنند طرح جديدي ارائه دادند(1)، به گونه‏اي ديگر به حمايت از دين پرداختند.
    در اين رابطه بعضي از صاحبنظران معتقدند ظهور رمانتيسم، عقل گرايي و نقد كتاب مقدس و تعارض عهدين با عقل و علم موجب خروج كلام مسيحي از حوزه استدلال عقلي شد.(2)
    در اين‏راستا، روانشناسي دين، پديدارشناسي دين، فلسفه دين، و موضوعات ديگري مورد توجّه قرار گرفتند.
    از جمله افرادي كه در اين زمينه همت گماشتند، مي‏توان از" شلاير ماخر" نام برد.
    شلاير ماخر گفت: دين همان احساس و عاطفه‏اي است كه ما نسبت به يك امر مطلق، ماوراء جهان ،ماوراء عالم ماده داريم.
    اين احساس و عاطفه دين است، اين رويكرد موجب خروج دين از حوزه نظر شد.
    ويليام جيمز روانشناس امريكايي هم دين را يك نوع احساس و عاطفه ناميد.
    او گفت: قلب متمايل به يك امر قدسي مي‏شود، اينجاست كه دين تظاهر پيدا مي‏كند.
    اصطلاح تجربه ديني(Religios Experience) از اينجا پديد آمد.
    در اين راستا، نخست ضروري است، تجربه را معني كنيم. تجربه واقعه‏اي است كه فرد از سر مي‏گذراند)خواه به عنوان عامل يا ناظر( و نسبت به آن آگاه و مطلع است.(3)
    تجربه در مورد امورات مختلف مطرح است، يكي از آنها دين استو تجربه ديني، يعني برخوردها و تلقي هايي كه در رابطه با امر دين داريم.
    اين امر ديني مي‏تواند يك امر قدسي و ماورايي ويك عمل عبادي مثل دعا باشد.
    تجربه ديني يكي از مباحث مهم پديدارشناسي دين است كه گاهي به آن نگاه فلسفي و گاهي نگاه روش شناختي شده است.(4)
    تجربه دين تجربه عرفاني از مباحثي است كه در دو قرن اخير مورد توجّه فيلسوفان دين و روانشناسان قرار گرفته و در مسائل مختلف كلامي مانند اثبات وجود خدا، گوهر و صدف دين، پلوراليسم ديني، انتظار بشر از دين و غيره از آن سخن گفته شده است.(5)
    3- گسترش مفهوم تجربه ديني
    مفهوم تجربه ديني به دور زمان دامنه گسترده‏اي پيداكرده، بعضي حتي احساسات بسيار ساده‏اي كه انسان در رابطه با كمك خواستن از امور ماوراء خودش در قالب دعا و مناجات دارد را هم تحت عنوان »تجربه ديني« قلمداد كردند.
    همانطور كه ذكر شد برخي تجربه ديني رايك احساس و عاطفه نسبت به ماوراء طبيعت به حساب آوردند ديگر آنرا يك ادراك حسي ناميدند، وگروهي گفتند هر چند »تجربه ديني« يك امر ما فوق طبيعي است، اما افكار(6)اوليه اشخاص در تجربيات ديني موثر است.
    مثلاً يك هندو يك تجربه از دين دارد، و يك مسلمان تجربه ديگري دارد، ويك نفر مسيحي به طريقي خاص تجربه‏اش را از امر قدسي بيان مي‏كند.
    تجربه ديني هندو اصلاً قابل مقايسه با تجربه مسلمان يا مسيحي نيست؛ زيرا هندو رسيدن به نيروانا را پايان رنج‏ها مي‏داند. رسيدن به نيروانا با خاموشي و آرامش مطلق همراه است.
    رسيدن به نيروانا به نوعي معدوم شدن و از هستي رهايي يافتن است.
    بنابراين پيش فرضها و اعتقادات اوليه، فرهنگها و آداب و رسوم در تجربيات ديني موثر مي‏باشند.
    4- فرق تجربه ديني و تجربه عرفاني
    آيا تجربه ديني همان تجربه عرفاني است؟، تفاوت آن دو چيست؟
    اگر ما تجربه ديني را هر نوع تجربه‏اي كه رنگ ديني داشته باشد اما با نوعي شهود همراه نباشد، قلمداد نماييم، نمي‏توانيم اين نوع تجربه‏ها را تجربه عرفاني بناميم.
    تجربه عرفاني چون توصيف ديني دارد، يك تجربه ديني است.
    بنابراين هر تجربه عرفاني مي‏تواند يك تجربه ديني باشد، اما هر تجربه ديني لزوماً يك تجربه عرفاني نيست.
    در تجربه عرفاني مساله »شهود« مطرح است، حتي در تجربه عرفاني شخص هندو هم يك نوع اتصال به ماوراء الطبيعه و فنا شدن در ماوراء الطبيعه وجود دارد.
    رسيدن به نيروانا در تجربه هندو، يا اتصال به حق در تجربه عرفاني يك فرد مسيحي و يا درك جلوه حق در تجربه عرفاني يك شخص يهودي، در واقع درك يك امر قدسي و فرا شدن از طبيعت است.
    تجربيات عرفاني چنين مضاميني را در بر دارد.
    د رحاليكه در همه تجربيات ديني اينگونه تلقي‏هايي وجود ندارد.
    بنابراين هر تجربه عرفاني را مي‏توان‏بعنوان يك تجربه ديني توصيف كرد، اما در هر تجربه ديني لزوماً ارتباط با ماوراء طبيعت مطرح نيست.
    5- تجربه ديني و بصيرت ديني
    ما در هر تجربه ديني يك بصيرت ديني مي‏توانيم داشته باشيم.(7)بهر حال تجربيات ديني حاوي اطلاعاتي در مورد مسائل ديني است.
    اما ممكن است گاهي اين اطلاعات را نتوانيم بيان كنيم.
    در مساله بصيرت ديني ممكن است تجربه ديني در كار نباشد، مثلاً اعتقادي كه يك پيرزن در موردخدا بيان كرده از همين باب است.
    از آن پيرزن پرسيدند، خدا را چگونه شناختي؟
    او در حاليكه پشم ريسي مي‏كرد، دست خود را از دستگيره چرخ ريسي برداشت و چرخ ايستاد.
    در اين هنگام اوگفت: همانطور كه اين چرخ نياز به يك گرداننده دارد اين جهان با عظمت قطعاً به مدير و مدبري قادر نيازمند است.
    اعتقاد مذكور را بصيرت دين نامند، در مثال فوق تجربه‏اي ديني وجود ندارد.
    بنابر اين ممكن است ما ادراكات و اعتقاداتي داشته باشيم كه ناشي از تجربه‏ديني نباشد.
    در تجربه ديني يك نوع ارتباطي بين مسائل ديني و قلب پيش مي‏آيد، نوعي احساس ديني دروني توليد مي‏شود، ولي در مساله بصيرت ديني چنين فرايندي وجود ندارد.
    6- آيا تجربه‏هاي ديني مشتركي دارند؟
    برخي از فيلسوفان و دانشمندان همانند ويليام جيمز و استيس معتقدند كه مي‏توان ميان تجربه‏هاي ديني به تظاهر مختلف و منباين، گوهر مشترك وواحدي يافت.(8)
    ويليام جيمز مي‏گويد اعتقاد به يك »رابطه و دادو ستد« بين آدمي و خدا پايه اساسي مذهب‏است.(9)
    از ديد افراد مذكور هسته مشترك تجربه‏هاي عرفاني داراي ويژگي‏هايي است كه در همه آنها به يكسان يافت مي‏شود.
    برخي ديگر از دانشمندان مانند استيون كاتز مي‏گويند ما نمي‏توانيم به چنين ويژگي هايي مشتركي در تجربيات ديني برسيم.
    تجربه‏هاي عارفان ذاتاً با يكديگر اختلاف دارند، و تحت يك مقوله قابل جمع نيستند، و پيش فرض‏هاي اعتقادي در تجربه‏هاي عرفاني موثرند.(10)
    نظر كاتز با مثال تمركز حواس جوكي‏هاي مورد نقد قرار مي‏گيرد. جوكي‏ها در تجربه عرفاني خود به يك آگاهي دروني دست مي‏يابند كه هيچ نوع پيش فرضي ندارد.(11)
    7-انواع تجربه‏هاي ديني به لحاظ شي‏ء مشهود:
    ريچارد سويين برن انواع تجربه‏هاي ديني را به اين ترتيب بيان مي‏كند.(12)
    1-ديدن خداوند با حقيقت نمايي به واسطه شي‏ء محسوس مثل ديدن خداوند در قالب يك تمثال
    2- ديدن خداوند يا حقيقت نمايي به واسطه شي‏ء محسوس و نا متعارف و مشاع(13) مثل بونه‏هاي شعله ور در حالي كه آتش نمي‏گيرند.
    3- تجربه خداوند يا حقيقت نمايي بواسطه يك پديده شخصي كه قابل توصيف بازبان حسي است. مثل:»چادري كه پطرس ديد از آسمان آويخته و در آن حيوانات حرام گوشت هستند.«]كتاب مقدس - سفر خروج باب سوم- 1-4]
    4- تجربه خداوند ياحقيقت نمايي، بواسطه پديده‏اي شخصي كه در زبان حسي متعارف قابل توصيف نيست.
    مثلاً يك قديسه مي‏گويد:»من مسيح را در كنار خويش ديدم يا بهتر بگويم از حضورش آگاه شدم.«
    5- تجربه خداوند يا حقيقت نمايي بدون واسطه هر گونه‏امر حسي )شهود بي واسطه خداوند( مثالهاي ارائه شده وحتي بعضي از انواع ذكر شده بهره‏اي از حقيقت ندارند.
    تحليل اينگونه مطالب خارج از حوصله اين نوشتار است و ذكر آنها صرفاً براي آشنايي با نظرات فلاسفه غرب پيرامون موضوع »تجربه ديني« مي‏باشد.
    8- تجربه ديني و اعمال خارق العاده
    آيا وقايعي كه اطراف ما اتفاق مي‏افتند و در زمانهاي گذشته هم سابقه داشته است، مثل تسخير جن، ارتباطبا روح، سحر و جادو را مي‏توانيم تجربه ديني بدانيم؟
    مسلماً برخي از اين اعمال خارق العاده هستند ودر آنها از نيروهاي ماوراء طبيعت كمك مي‏گيرند و با مسائل روزمره زندگي خيلي تطبيق نمي‏كنند، اما ما نمي‏توانيم اينها را بعنوان تجربيات ديني قلمداد كنيم .
    علت اين امر آن است كه اعمال مذكور رنگ و بوي ديني ندارند. بنابر اين هر عمل فوق العاده‏اي را نمي‏توان بعنوان تجربه ديني از آن ياد كرد.


    ادامه مطلب


    موضوع:
    فرق »حق« و »حكم« در فقه اماميه
    (كنگره حقوق؛ اردن)
    مؤلّف:
    آية ا...واعظ زاده خراساني، استاد دانشگاه فرودسي مشهد
    مقدمه و ترجمه
    سيد محمد اطيابي
    دبير آموزش و پرورش ناحيه 5 مشهد
    پائيز 1383
    مقدمه مترجم

    الف - هدف از ترجمه مقاله
    با توجه به اينكه مقاله »فرق حق و حكم در فقه اماميه« در كنگره حقوق در كشور اردن در يك مجمع علمي مطرح شده است، آگاهي از محتواي آن براي دوستداران مطالب حقوقي انگيزه‏اي بود كه مرا به فعاليت در اين زمينه وا داشت.
    در ضمن گفتگويي كه با مؤلف محترم جناب آقاي واعظ زاده به عمل آمد، ايشان نيز ترجمه مقاله را كاري ارزشمند دانستند، همين امر انگيزه مرا در اين زمينه تقويت نمود.
    همچنين مشورت با برخي دوستان موجب شد كه ترجمه مقاله را دوباره بررسي نموده و در مقدمه مترجم بحث ارائه شده را تكميل نمايم.
    لازم به تذكر است كه متن مقاله مؤلف به پيوست مي‏باشد.
    ب - تكميل بحث
    در جريان ترجمه مقاله به اين نتيجه رسيدم كه لازم است در رابطه با مفاهيم اعتباري »حق و حكم و ملك« تحقيق بيشتري به عمل آيد و موارد مذكور با مراجعه به كتب حقوقي و فقهي مورد بررسي قرار گيرد.
    در اين راستا در واقع كوشش ديگري به عمل آمد و ماهيت اعتباري »حق و حكم و ملك« با استفاده از منابع فقهي و حقوقي مورد بررسي و دقت نظر قرار گرفت. اميد است اين تلاش و پژوهش گامي باشد در راه تحقيقات بيشتر در رابطه با مسائل حقوقي و فقهي تحقيق مذكور موجب شد كه مقدمه مترجم طولاني شود. به هر حال براي كامل‏تر شدن اين بحث مطالب بعدي مطرح مي‏شود.
    سيد محمد اطيابي - 1383/1/10
    ج - تحقيق در رابطه با مفاهيم اعتباري »حق، حكم و ملك«
    1 - معناي لغوي حق
    يكي از لغويين براي حق اين معاني را ذكر كرده است:
    1 - عدل 2 - مال 3 - ملك.)1)
    ابن اثير علاوه بر معاني مذكور چند معناي ديگر نيز براي حق بيان كرده كه به بعضي از آنها اشاره مي‏شود:
    1 - »ان الله اعطي كّل ذي حقٍّ حقَّهُ« اي حظّه و نصيبه
    2 - الحّق ضد الباطل
    3 - روياء الحق اي روياء صادقهً و غيره.... )2) حق در لغت به »امر ثابت« نيز تعريف شده، در اين صورت حق در مقابل باطل كه امر غير ثابت است قرار مي‏گيرد.)3)
    2 - تعريف حق در كتب حقوقي
    در باره حق گفته شده كه حق يكي از سه اثر ذيل )يا دو اثر يا هر سه اثر) را دارا مي‏باشد:
    1 - قابليت اسقاط: همان طور كه مالك مي‏تواند از راه اعراض از حق مالكيت خود چشم بپوشد.
    2 - قابليت نقل: نقل يعني واگذري حق به ديگري از روي اراده و قصد، چنان كه فروشنده با اراده خود مالش را مي‏فروشد و به خريدار مي‏دهد.
    3 - قابليت انتقال: انتقال يعني حقي از شخصي به ديگري بدون دخالت قصد آنان و صرفاً با حكم قانون واگذر شود، مانند مورد ارث كه »تركه« بدون دخالت قصد مورث و وارث از »مورث« به »وارث« منتقل شود.)4)
    3 - حق در اصطلاح
    »حق بودن« در اصطلاح عبارتست است از نوعي »ملكيت«، و آن نوعي خاص از رابطه بين مالك و مملوك است.)5)
    4 - تعريف ديگري از حق
    حق عبارت است از »قدرت فردي بر فرد ديگر يا بر مال يا بر هر دو اعم از مادي و معنوي« در اين مورد سه مثال ذكر مي‏شود:
    الف - قدرت مالك خانه بر خانه خود، قدرتي است مادّي بر مال
    ب - قدرت دائن بر مديون قدرتي است معنوي بر انسان ديگر
    ج - قدرت مستأجر بر عين مستأجره و بر موجر )در الزام او به تعميرات جزئي))6)
    قدرت بر مال و انسان است كه يكي مادّي و ديگري معنوي است.)7)
    5 - نظرات علما در باره »حق«
    الف - »سيّد محمد آل بحرُ العلوم« از فقهاي بزرگ شيعه در قرن سيزدهم هجري در اين مودر مي‏فرمايد:
    »و امّا الحق فهويطلق مرة في مقابل الملك...حق گاهي در مفهومي مقابل ملك به كار مي‏رود و گاهي در مفهومي مرادف آن، و به هر دو معنا »قدرتي است اعتباري و قرار دادي« كه به موجب آن يك انسان بر مالي يا شخصي يا هر دوي اينها سلطه داده مي‏شود.)8)
    ب - بعضي حقّ را به عنوان »سلطنت« تلقي نموده‏اند، »حاج ميرزا فتاح شهيدي تبريزي« حق را نوعي »قدرت و سلطنت« دانسته است.)9)
    ج - »مرحوم آخوند مولي محمد كاظم خراساني« مي‏فرمايد:»حّق بودن هر چند از اعتبارات است، مثل »ماليّت« و »ملكيّت« اما با آن دو مغايرت دارد.«)10)
    ايشان در ادامه مي‏فرمايد:»مخفي نيست كه حق بنفسه سلطنت نيست، همانا سلطنت از آثار آن است، همان طور كه سلطنت از آثار ملك است، حق اعتبار خاصّي است و آثار مخصوصي دارد، از جمله آن آثار، سلطنت بر فسخ است، مانند حق خيار.«)11)
    »ميززاي نائيني« نيز»قدرت« را از آثار حق مي‏داند، و نه خود حق )12)
    د- حق از ديدگاه بعضي ديگر مرتبه ضعيفي از »ملك« است.)13)كه با عنوان »ملك غير ناضج »نارس« از آن ياد كرده‏اند.
    سيّد محمد تقي آل بحرالعلوم دراين زمينه مي‏فرمايد:»رابطه‏اي كه يك فرد و شخص ديگر حاصل مي‏شود، هرگاه كامل باشد، و براي هر نوع تصّرف صلاحيّت و شايستگي داشته باشد، »ملك« است، ولي هرگاه ناقص بوده و صرفاً يك نوع تصرف را تجويز كند، حق خواهد بود.)14)
    لازم به تذكر است كه بعضي حق را اضافه ديگري غير از اضافه ملكيت مي‏دانند، همان گونه كه علامه »حجت كوهكمره‏اي« مي‏فرمايد: »همانا حق، قبول تمليك نمي‏كند، چون آن به نفسه اضافه ديگري است، در مقابل اضافه ملكيت«)15)
    در حالي كه »آيةا...سيّد محسن حكيم گويد: »حق نوعي ملك است و ملك نوعي اضافه و رابطه و اعتبار ويژه‏اي است ميان مالك و مملوك.« )16)
    »سيّد محمد كاظم طباطبائي« در اين رابطه مي‏فرمايد:»حق نوعي قدرت اعتباري برشئي است كه يا به عين تعلق مي‏گيرد مانند: حق تحجير يا غير عين مانند: حق خيار فسخ يا بر شخص مانند: حق قصاص، بنابراين حق مرتبه ضعيفي از ملك، بلكه نوعي از آن خواهد بود.«)17)
    از جمع بندي آراء شخصي مي‏شود كه حق يا »قدرت و سلطنت« اعتباري است، و يا مرتبه ضعيفي از »ملك« مي‏باشد.
    ه - »شيخ محمّد حسين غروي اصفهاني« بر خلاف نقطه نظرهايي كه تا كنون گذشت، حق را به عنوان يك مفهوم واحد كه در همه موارد و مصاديق و متعلقات آن جريان داشته باشد، نمي‏پذيرد، بلكه بر اين اعتقاد است كه حق داراي اعتبارات گوناگون و بي‏ارتباط است، يعني حق در هر يك از موارد و مصاديق خود داراي اعتباري جداگانه و مفهومي ويژه است، مثلا" او بر اين باور است كه در مورد »حق ولايت« ولايت اعتبار مي‏شود، و در»حق زوجيت« زوجيت معتبر است كه اين دو مورد كه كاملا" متباين هستند و قدر مشترك و مفهوم واحدي ندارند.)18)
    و- »شيخ الشريعه اصفهاني« در اين رابطه مي‏فرمايد: »محقّقين حق« را به چند صورت تعريف كرده‏اند:
    1 - حق سلطنتي است بر غير خود كه از طرف شارع براي انسان جعل شده.
    2 - »اعتبار خاصّي« است كه ملازم با »سلطنت« مي‏باشد.
    3 - مرتبه خفيفي است كه از »ملك« منتزع شده است، آنگاه ايشان غير را تفسير كرده‏اند كه گاهي شخص است و زماني مال، و ممكن است مال وشخص با هم جمع شود. مانند اجاره.«)19)
    ز- حق از لحاظ اعتبار با »ملك« و »سلطنت« متمايز است. »آيةالله گيلاني« در اين رابطه اول نظر »امام خميني )ره)« را بيان مي‏كند و سپس به اين نتيجه مي‏رسد كه حق يك نوع »ماهيت اعتباري عرفي و شرعي« است، با توجه به ديدگاه او مقتضاي تحقيق آن است كه اعتبار حق غير از اعتبار »ملك« و »سلطنت« است.
    گواه بر مدعاي مذكور علاوه بر فهم عرف و ارتكاز عقلاء صدق حقّ در مواردي است، كه »ملكيت« و »سلطنت« در آن موارد قابل اعتبار نيست.)20)
    6 - جمع بندي آراء علما در مورد ماهيّت »حق«
    با توجه به مجموع آنچه گذشت، مي‏توان گفت: حق يك نوع ماهيّت اعتباري عرفي يا شرعي است، كه با ماهيّت »ملك و سلطنت اعتباري« تباين جزئي دارد، به اين معنا كه در بعضي از موارد با آنها قابل اجتماع است و در برخي از مواضع از آنها افتراق پيدا مي‏كند.
    از تعاريفي كه گذشت، بر مي‏آيد كه همه معترفند كه حق يك ماهيّت اعتباري است، به اعتبار عرف يا به اعتبار شرع، با اين تفاوت كه برخي آن را »قدرت و سلطنت« مي‏انگاشتند و بعضي »سلطنت« را از آثار آن مي‏دانستند، و گروهي عقيده داشتند كه حقّ غير از »ملك« است، و اضافه ملك با حقّ فرق مي‏كند، و جماعتي مي‏گفتند »حق« مرتبه ضعيفي از »ملك« است، امّا دور از انصاف نيست كه »حق را نوعي سلطنت بدانيم كه براي ذيحق از سوي شارع جعل شده حال اين سلطه يا بر شخص است مثل حقّ قصاص يا بر شئي است ،مثل »حق التحجير« و يا در عقدي لحاظ شده مثل »حق خيار فسخ«.
    7 - »حكم«
    حكم عبارت است از همان قانوني كه توسط شارع جعل مي‏شود، و قابل اسقاط نيست و آن بر دو قسم است يا تكليفي است و يا وضعي. بعضي حكم را عبارت از »خطاب الهي« كه متعلق به فعل مكّلف باشد، دانسته‏اند.)21)
    بعضي از علماي ديگر در تعريف حكم گفته‏اند: »الحكم خطاب اللّه تعالي المتعلق با فعال المكلّفين بالاقتضاء اوالتخيير اوالوضع« اقتضا در اينجا به معني طلب مي‏باشد.)22)
    8 - فرق حق و حكم
    حكم در واقع منع آزادي بشر در تصّرفاتش مي‏باشد، وليكن حقّ اعطاء چيزي است به او، بالاتر از آزادي سابقش .)23)
    به همين جهت »سيّد كاظم طباطبائي« مي‏فرمايد: »حق نوعي سلطنت بر چيزي است، برخلاف حكم كه آن مجرّد رخصت در انجام چيزي يا ترك آن است، يا حكم به ثبوت اثري يا عدم آن بر چيزي.
    پس خيار به اين معنا »حق« است، چون شارع نوعي از سلطنت را بر فسخ براي يكي از دو طرف معامله قرار داده امّا »جواز« در عقود جائز، چون حكم، جز رخصت شرعي بر فسخ نيست. در اينجا شارع »سلطنتي« را براي فسخ به نفع يكي از دو طرف معامله جعل نكرده است.اين قضيه مانند نوشيدن آب و خوردن گوشت است، چون از طرف شارع سلطنتي بر اين مطلب اعتبار نشده است.«)24)
    9 - وجوه افتراق حقّ و حكم
    در اين زمينه گفته شده: فرق حّق و حكم به يكي از امور سه گانه است:
    الف - هر چه قابل انتقال به ارث باشد پس آن حق است و اگر قابل انتقال نباشد حكم است.
    ب - هر چه قابل اسقاط و ابراء باشد حق است و اگر چنين نباشد حكم است.
    ج - هر چه قابل معاوضه و مصالحه باشد به اين ترتيب كه به صلح و غير آن به شخص ديگري منتقل شود، حّق است و در غير اين صورت حكم مي‏باشد.
    بعضي صفات مذكور را از آثار حق مي‏دانند. در اين رابطه »ميرزا حبيب الله رشتي« مي‏فرمايد:
    »شكّي وجود ندارد كه اين وجوه به حسب ذات ما به الامتياز حق از حكم نيست، بلكه اينها از آثار حق است.«)25)
    10 - آراء در »تفاوت حق و حكم«
    يك نظر مبني بر آن است كه نبايد مجعول »شرعي«يا»عقلايي« را به دو قسم حّق و حكم تقسيم كنيم، تا نيازمند تفاوت باشد، زيرا همه آنها احكام شرعي يا عقلايي است كه براي تأمين مصالحي خاص اعتبار شده‏اند.)26)
    نظر دوم تفاوت آن دو را در امكان اسقاط حق و عدم امكان اسقاط حكم مي‏داند.)27)
    آنچه به نظر مي‏رسد آن است كه با توجه به مطالب گذشته، ديدگاه اوّل مورد قبول نيست، و نظر دوم در مواردي كه حّق قابل اسقاط نباشد به سختي توجيه مي‏شود.
    11 - ملك
    ملك در لغت آن چيزي است كه در قبضه انسان است، و بر حسب اصطلاح »قدرت و استيلايي« است كه به وسيله يكي از اسباب قانوني ايجاد مي‏شود، چون در ملك تشكيك و شدت وضعف مطرح است، داراي مراتبي است. ضعيف‏ترين مراتب آن را »حق« نامند.)28) همچنين در اين رابطه گفته شده است كه ملك داراي چند معني است كه مناسب‏ترين آنها با تعريفات فقهاء احتواء و استيلاء بر شئي است.)29)
    12 - تعبيرات علما در رابطه با »ملك«
    الف - »شهيد اول« در اين مورد مي‏گويد:»ملك حكمي است شرعي كه به عين يا منفعت تعّلق مي‏گيرد و قدرت بهره برداري يا عوض گرفتن از آنها را براي مالك از آن نظر كه مالك است به همراه دارد.«)30)
    ب - مرحوم سيّد كاظم يزدي مي‏فرمايد: »ملك عبارت است از »سلطنت مالك بر مملوك« يا عقد خاصّي كه منشأ سلطنت مذكور است.«)31)
    ج - امام خميني )رض) در اين رابطه مي‏فرمايد: »مالكيت اعتباري است عقلايي كه يكي از احكام آن عبارت است از قدرت اعتباري شخص بر تغيير و تحّول مملوك.«)32)
    د - »مرحوم آية الله خويي« مي‏فرمايد: »اعتبار احاطه مالك بر مملوك را ملك نامند.«)33)
    ه - بدران ابوالعينين بدران مي‏گويد: »ملكيت عبارت است از اختصاص به يك چيز به طوري كه ديگران را از آن منع كند، و به صاحبش امكان تصرف را در آن بدهد، مگر آن كه مانعي شرعي او را از تصّرف در آن باز دارد.«)34)
    13 - جمع بندي آراء علما در مورد »ملك«
    با دقت در آراء مذكور مي‏توان گفت: ملك رابطه‏اي است اعتباري كه بر اساس آن مملوك به مالك اختصاص پيدا مي‏كند، و به مقتضاي آن مالك حّق دارد، در چارچوب قانون هر طوري كه مايل باشد، از آن بهره برداري كرده و ديگران را از تصّرف در آن باز دارد، مگر مانعي شرعي چون افلاس پديد آيد.
    14 - فرق حق و ملك
    در وجه تمايز حق و ملك گفته شده است كه اگر علاقه و رابطه انسان با اشياء يك رابطه حاكميت خاص باشد، »حق« ناميده مي‏شود و اگر از مجموعه‏اي از جهات تحت تسّلط شخص باشد. ملك نام دارد، پس ملكيت »حقوق مجتمعه« است و حق »ملكيت خاص« مي‏باشد.)35)
    در مورد تمايز حّق و ملك شيخ »محمد تقي آل فقيه« گفته است: حقّ و ملك از لحاظ اضافه و نسبت فرقي ندارند ؛ و ظاهراً از حيثيتهاي ديگر نيز با هم تفاوتي ندارد، فقط مورد آنها فرق مي‏كند، مورد »ملك« با مورد »حق« فرق دارد، امّا اين نكته را نمي‏شود انكار كرد كه حق نسبت به »ملك« عام‏تر است، چون حقّ شامل سلطه بر اشياء است و اشخاص و عقود را هم در بر مي‏گيرد، در حالي كه ملك احاطه و سلطنتي است اعتباري بر مملوك .)36)
    15 - سخن پاياني
    آنچه در مقاله استاد مطرح شده بيشتر در مورد تعريف »حق و حكم« و فرق آنها مي‏باشد. در پايان نيز مؤلف نظر مرحوم كاشف الغطا را درباره »ملك« بيان كرده است.
    نويسنده معتقد است شارع مقدس در جعل مفاهيم اعتباري مانند» حق« خيلي دخالت نداشته و تنها حقوق مرسوم در جامعه را تأييد نموده و يا با اضافه كردن شروط و قيودي آنها را اصلاح كرده است؛ اما »حكم« در واقع يك رأي شرعي است كه در موارد مختلف بيان شده بنابراين انسان در زمينه اجراي احكام حق دخل و تصرف ندارد.
    اميد است اين مقدمه و ترجمه گامي باشد جهت تحقيق بيشتر در احكام ومقررات اسلامي .
    سيد محمد اطيابي
    2 - پيشگفتار مؤلف
    پس از دريافت دعوتنامه كنگره حقوق در اسلام، برآن شدم كه پيرامون يكي از مسائل مورد توجه انديشمندان حوزه در آن كنگره سخنراني كنم، و برادران حاضر در كنگره را با يكي از جلسات درس خارج كه شبيه كنفرانسهاي دانشگاهي است، آشنا نمايم.
    در جلسه‏هاي درس خارج فقه و اصول زمان خيلي مورد توجه نيست و تفكر بيشتر در باره موضوعات فقهي و اصولي است، در حالي كه استاد درس خارج عميقاً به يك مسأله توجه مي‏كند و به نقل آراء و اقول مي‏پردازد و آنها را نقد و بررسي مي‏كند، ممكن است اين جلسات روزها و هفته‏ها طول بكشد.
    استاد درس خارج پس از بيان نظرات علماء به نقد و رد و قبول آنها مي‏پردازد.
    در همين راستا شاگرادان درس خارج در حالي كه در بحث استاد مشاركت مي‏كنند، پس از غور و تفكر بالاخره يكي از آراء را براي خود بر مي‏گزينند و يا با وصول به يك رأي جديد از آراء قبلي دست مي‏شويند.
    طلاب علوم ديني تنها به درس رسمي اكتفا نمي‏كنند بلكه به جلسات تقرير درس همسانهاي برتر خود نير توجه دارند.
    بيان دوباره دروس را تقرير و عهده دار آن را »مقّرر« مي‏نامند، مقّرر همانند »بازگوكننده« درس در زمانهاي گذشته است، در حقيقت »مقّرر« درس را براي طلاب تكرار مي‏كند.
    طلاب در گروههاي دو يا سه نفري بعد از اتمام درس به بحث و تقرير آن مي‏پردازند و سپس آن را تدوين مي‏نمايند و چه بسا با عنوان »تقريرات« آن را به زيور طبع بيارايند.
    اين تقريرات ممكن است بر استاد عرضه شود، آنگاه او آن را توقيع فرموده و مرتبه علمي شاگرد كه »اجتهاد مطلق« يا كمتر از آن است را متذكر مي‏شود.
    اين توقيع استاد در واقع براي طلبه به منزله »تصديق اجتهاد علمي «است.
    يكي از تقريرات اننجانب )مؤلف) بحث »فرق حق و حكم« مي‏باشد كه در ضمن با مباحث »كنفرانس حقوق« هم سازگاري دارد


    ادامه مطلب

    به‏اى از آن حضرت ( ع ) در اين خطبه ، سخن از آغاز آفرينش آسمان و زمين و آفرينش آدم ( ع ) است . حمد باد خداوندى را كه سخنوران در ثنايش فرو مانند و شمارندگان از شمارش نعمتهايش عاجز آيند و كوشندگان هر چه كوشند ، حق نعمتش را آنسان كه شايسته اوست ، ادا كردن نتوانند . خداوندى ، كه انديشه‏هاى دور پرواز او را درك نكنند و زيركان تيزهوش ، به عمق جلال و جبروت او نرسند . خداوندى كه فراخناى صفاتش را نه حدّى است و نه نهايتى و وصف جلال و جمال او را سخنى درخور نتوان يافت ، كه در زمان نگنجد و مدت نپذيرد . آفريدگان را به قدرت خويش بيافريد و بادهاى باران زاى را بپراكند تا بشارت باران رحمت او دهند و به صخره‏هاى كوهساران ، زمينش را از لرزش بازداشت . اساس دين ، شناخت خداوند است و كمال شناخت او ، تصديق به وجود اوست و كمال تصديق به وجود او ، يكتا و يگانه دانستن اوست و كمال اعتقاد به يكتايى و يگانگى او ، پرستش اوست . دور از هر شايبه و آميزه‏اى و ، پرستش او زمانى از هر شايبه و آميزه‏اى پاك باشد كه از ذات او ، نفى هر صفت شود زيرا هر صفتى گواه بر اين است كه غير از موصوف خود است و هر موصوفى ، گواه بر اين است كه غير از صفت خود است . [ 31 ] هركس خداوند سبحان را به صفتى زايد بر ذات وصف كند ، او را به چيزى مقرون ساخته و هر كه او را به چيزى مقرون دارد ، دو چيزش پنداشته و هر كه دو چيزش پندارد ، چنان است كه به اجزايش تقسيم كرده و هر كه به اجزايش تقسيم كند ، او را ندانسته و نشناخته است . و آنكه به سوى او اشارت كند محدودش پنداشته و هر كه محدودش پندارد ، او را بر شمرده است و هر كه گويد كه خدا در چيست ، خدا را درون چيزى قرار داده و هر كه گويد كه خدا بر روى چيزى جاى دارد ، ديگر جايها را از وجود او تهى كرده است . خداوند همواره بوده است و از عيب حدوث ، منزه است . موجود است ، نه آنسان كه از عدم به وجود آمده باشد ، با هر چيزى هست ، ولى نه به گونه‏اى كه همنشين و نزديك او باشد ، غير از هر چيزى است ، ولى نه بدان سان كه از او دور باشد . كننده كارهاست ولى نه با حركات و ابزارها . به آفريدگان خود بينا بود ، حتى آن زمان ، كه هنوز جامه هستى بر تن نداشتند . تنها و يكتاست زيرا هرگز او را يار و همدمى نبوده كه فقدانش موجب تشويش گردد . موجودات را چنانكه بايد بيافريد و آفرينش را چنانكه بايد آغاز نهاد . بى‏آنكه نيازش به انديشه‏اى باشد يا به تجربه‏اى كه از آن سود برده باشد يا به حركتى كه در او پديد آمده باشد و نه دل مشغولى كه موجب تشويش شود . آفرينش هر چيزى را در زمان معينش به انجام رسانيد و ميان طبايع گوناگون ، سازش پديد آورد و هر چيزى را غريزه و سرشتى خاص عطا كرد . و هر غريزه و سرشتى را خاص كسى قرار داد ، پيش از آنكه بر او جامه آفرينش پوشد ، به آن آگاه بود و بر آغاز و انجام آن احاطه داشت و نفس هر سرشت و پيچ و خم هر كارى را مى‏دانست . آنگاه ، خداوند سبحان فضاهاى شكافته را پديد آورد و به هر سوى راهى گشود و هواى فرازين را بيافريد و در آن آبى متلاطم و متراكم با موجهاى دمان جارى ساخت و آن را بر پشت بادى سخت‏وزنده توفان‏زاى نهاد . و فرمان داد ، كه بار خويش بر پشت استوار دارد و نگذارد كه فرو ريزد ، و در همان جاى كه مقرر داشته بماند . هوا در زير آن باد گشوده شد و آب بر فراز آن جريان يافت . [ و تا آن آب در تموج آيد ] ، باد ديگرى بيافريد و اين باد ، سترون بود كه تنها كارش ، جنبانيدن آب بود . آن باد همواره در وزيدن بود وزيدنى تند ، از جايگاهى دور و ناشناخته . و فرمانش داد كه بر آن آب موّاج ، [ 33 ] وزيدن گيرد و امواج آن دريا برانگيزد و آنسان كه مشك را مى‏جنبانند ، آب را به جنبش واداشت . باد به گونه‏اى بر آن مى‏وزيد ، كه در جايى تهى از هر مانع بوزد . باد آب را پيوسته زير و رو كرد و همه اجزاى آن در حركت آورد تا كف بر سر برآورد ، آنسان كه از شير ، كره حاصل شود . آنگاه خداى تعالى آن كفها به فضاى گشاده ، فرا برد و از آن هفت آسمان را بيافريد . در زير آسمانها موجى پديد آورد تا آنها را از فرو ريختن باز دارد . و بر فراز آنها سقفى بلند برآورد بى‏هيچ ستونى كه بر پايشان نگه دارد يا ميخى كه اجزايشان به هم پيوسته گرداند . سپس به ستارگان بياراست و اختران تابناك پديد آورد و چراغهاى تابناك مهر و ماه را بر افروخت ، هر يك در فلكى دور زننده و سپهرى گردنده چونان لوحى متحرك . سپس ، ميان آسمانهاى بلند را بگشاد و آنها را از گونه‏گون فرشتگان پر نمود . برخى از آن فرشتگان ، پيوسته در سجودند ، بى‏آنكه ركوعى كرده باشند ، برخى همواره در ركوعند و هرگز قد نمى‏افرازند . صف در صف ، در جاى خود قرار گرفته‏اند و هيچ يك را ياراى آن نيست كه از جاى خود به ديگر جاى رود . خدا را مى‏ستايند و از ستودن ملول نمى‏گردند . هرگز چشمانشان به خواب نرود و خردهاشان دستخوش سهو و خطا نشود و اندامهايشان سستى نگيرد و غفلت فراموشى بر آنان چيره نگردد . گروهى از فرشتگان امينان وحى خداوندى هستند و سخن او را به رسولانش مى‏رسانند و آنچه مقدر كرده و مقرر داشته ، به زمين مى‏آورند و باز مى‏گردند . گروهى نگهبانان بندگان او هستند و گروهى دربانان بهشت اويند . شمارى از ايشان پايهايشان بر روى زمين فرودين است و گردنهايشان به آسمان فرازين كشيده شده و اعضاى پيكرشان از اقطار زمين بيرون رفته و دوشهايشان آنچنان نيرومند است كه توان آن دارند كه پايه‏هاى عرش را بر دوش كشند . از هيبت عظمت خداوندى ياراى آن ندارند كه چشم فرا كنند ، بلكه ، همواره ، سر فروهشته دارند و بالها گرد كرده و خود را در آنها پيچيده‏اند . ميان ايشان و ديگران ، حجابهاى عزّت و عظمت فرو افتاده و پرده‏هاى قدرت كشيده شده است . هرگز پروردگارشان را در عالم خيال و توهم تصوير نمى‏كنند و به صفات مخلوقات متصفش نمى‏سازند و در مكانها محدودش نمى‏دانند و براى او همتايى نمى‏شناسند و به او اشارت نمى‏نمايند . [ 35 ] هم از اين خطبه [ در صفت آفرينش آدم ( عليه السلام ) ] آنگاه خداى سبحان ، از زمين درشتناك و از زمين هموار و نرم و از آنجا كه زمين شيرين بود و از آنجا كه شوره‏زار بود ، خاكى بر گرفت و به آب بشست تا يكدست و خالص گرديد . پس نمناكش ساخت تا چسبنده شد و از آن پيكرى ساخت داراى اندامها و اعضا و مفاصل . و خشكش نمود تا خود را بگرفت چونان سفالينه . و تا مدتى معين و زمانى مشخص سختش گردانيد . آنگاه از روح خود در آن بدميد . آن پيكر گلين كه جان يافته بود ، از جاى برخاست كه انسانى شده بود با ذهنى كه در كارها به جولانش درآورد و با انديشه‏اى كه به آن در كارها تصرف كند و عضوهايى كه چون ابزارهايى به كارشان گيرد و نيروى شناختى كه ميان حق و باطل فرق نهد و طعمها و بويها و رنگها و چيزها را دريابد . معجونى سرشته از رنگهاى گونه‏گون . برخى همانند يكديگر و برخى مخالف و ضد يكديگر . چون گرمى و سردى ، ترى و خشكى [ و اندوه و شادمانى ] . خداى سبحان از فرشتگان امانتى را كه به آنها سپرده بود ، طلب داشت و عهد و وصيتى را كه با آنها نهاده بود ، خواستار شد كه به سجود در برابر او اعتراف كنند و تا اكرامش كنند در برابرش خاشع گردند . پس ، خداى سبحان گفت كه در برابر آدم سجده كنيد . همه سجده كردند مگر ابليس كه از سجده كردن سر بر تافت . گرفتار تكبر و غرور شده بود و شقاوت بر او چيره شده بود . بر خود بباليد كه خود از آتش آفريده شده بود و آدم را كه از مشتى گل سفالين آفريده شده بود ، خوار و حقير شمرد . خداوند ابليس را مهلت ارزانى داشت تا به خشم خود كيفرش دهد و تا آزمايش و بلاى او به غايت رساند و آن وعده كه به او داده بود ، به سر برد . پس او را گفت كه تو تا روز رستاخيز از مهلت داده شدگانى . آنگاه خداوند سبحان آدم را در بهشت جاى داد ، سرايى كه زندگى در آن خوش و آرام بود و جايگاهى همه ايمنى . و از ابليس و دشمنى‏اش برحذر داشت . ولى دشمن كه آدم را در آن سراى خوش و امن ، همنشين نيكان ديد ، بر او رشك برد . آدم يقين خويش بداد و شك بستد و اراده استوارش به سستى گراييد و شادمانى از دل او رخت بر بست و وحشت جاى آن بگرفت و آن گردن فرازى و غرور به پشيمانى و حسرت بدل شد . ولى خداوند در توبه به روى او بگشاد و كلمه رحمت خويش به [ 37 ] او بياموخت و وعده داد كه بار دگر او را به بهشت خود بازگرداند . ليكن نخست او را به اين جهان بلا و محنت و جايگاه زادن و پروردن فرو فرستاد . خداوند سبحان از ميان فرزندان آدم ، پيامبرانى برگزيد و از آنان پيمان گرفت كه هر چه را كه به آنها وحى مى‏شود ، به مردم برسانند و در امر رسالت او امانت نگه دارند ، به هنگامى كه بيشتر مردم ، پيمانى را كه با خدا بسته بودند ، شكسته بودند و حق پرستش او ادا نكرده بودند و براى او در عبادت شريكانى قرار داده بودند و شيطانها از شناخت خداوند ، منحرفشان كرده بودند و پيوندشان را از پرستش خداوندى بريده بودند . پس پيامبران را به ميانشان بفرستاد . پيامبران از پى يكديگر بيامدند تا از مردم بخواهند كه آن عهد را كه خلقتشان بر آن سرشته شده ، به جاى آرند و نعمت او را كه از ياد برده‏اند ، فرا ياد آورند و از آنان حجّت گيرند كه رسالت حق به آنان رسيده است و خردهاشان را كه در پرده غفلت ، مستور گشته ، برانگيزند . و نشانه‏هاى قدرتش را كه بر سقف بلند آسمان آشكار است به آنها بنمايانند و هم آنچه را كه بر روى زمين است و آنچه را كه سبب حياتشان يا موجب مرگشان مى‏شود به آنان بشناسانند و از سختيها و مرارتهايى كه پيرشان مى‏كند يا حوادثى كه بر سرشان مى‏تازد ، آگاهشان سازند . خداوند بندگان خود را از رسالت پيامبران ، بى‏نصيب نساخت بلكه همواره بر آنان ، كتاب فرو فرستاد و برهان و دليل راستى و درستى آيين خويش را بر ايشان آشكار ساخت و راه راست و روشن را خود در پيش پايشان بگشود . پيامبران را اندك بودن ياران ، در كار سست نكرد و فراوانى تكذيب كنندگان و دروغ انگاران ، از عزم جزم خود باز نداشت . براى برخى كه پيشين بودند ، نام پيامبرانى را كه زان سپس خواهند آمد ، گفته بود و برخى را كه پسين بودند ، به پيامبران پيشين شناسانده بود . قرنها بدين منوال گذشت و روزگاران سپرى شد . پدران به ديار نيستى رفتند و فرزندان جاى ايشان بگرفتند و خداوند سبحان ، محمد رسول اللّه ( صلى اللّه عليه و آله ) را فرستاد تا وعده خود برآورد و دور نبوّت به پايان برد . در حالى كه از پيامبران برايش پيمان گرفته شده بود . نشانه‏هاى پيامبرى‏اش آشكار شد و روز ولادتش با كرامتى عظيم همراه بود . در اين هنگام مردم روى زمين به كيش و آيين پراكنده بودند [ 39 ] و هر كس را باور و عقيدت و آيين و رسمى ديگر بود : پاره‏اى خدا را به آفريدگانش تشبيه مى‏كردند . پاره‏اى او را به نامهايى منحرف مى‏خواندند و جماعتى مى‏گفتند كه اين جهان هستى ، آفريده ديگرى است . خداوند به رسالت محمد ( صلى اللّه عليه و آله ) آنان را از گمراهى برهانيد و ننگ جهالت از آنان بزدود . خداوند سبحان ، مرتبت قرب و لقاى خود را به محمد ( صلى اللّه عليه و آله ) عطا كرد و براى او آن را پسنديد كه در نزد خود داشت . پس عزيزش داشت و از اين جهان فرودين كه قرين بلا و محنت است ، روى گردانش نمود و كريمانه جانش بگرفت . درود خدا بر او و خاندانش باد . محمد ( صلى اللّه عليه و آله ) نيز در ميان امّت خود چيزهايى به وديعت نهاد كه ديگر پيامبران در ميان امّت خود به وديعت نهاده بودند زيرا هيچ پيامبرى امّت خويش را بعد از خود سرگردان رها نكرده است ، بى‏آنكه راهى روشن پيش پايشان گشوده باشد يا نشانه‏اى صريح و آشكار براى هدايتشان قرار داده باشد . محمد ( صلى اللّه عليه و آله ) نيز كتابى را كه از سوى پروردگارتان بر او نازل شده بود ، در ميان شما نهاد ، كتابى كه احكام حلال و حرامش در آن بيان شده بود و واجب و مستحب و ناسخ و منسوخش روشن شده بود . معلوم داشته كه چه كارهايى مباح است و چه كارهايى واجب يا حرام . خاص و عام چيست و در آن اندرزها و مثالهاست . مطلق و مقيد و محكم و متشابه آن را آشكار ساخته . هر مجملى را تفسير كرده و گره هر مشكلى را گشوده است . و نيز چيزهايى است كه براى دانستنش پيمان گرفته شده و چيزهايى است كه به نادانستنش رخصت داده شده . احكامى است كه در كتاب خدا به وجوب آن حكم شده و در سنت ، آن حكم نسخ گشته و احكامى است كه در سنت ، به وجوب آن تاكيد شده ولى در كتاب به تركش رخصت داده شده و نيز اعمالى است كه چون زمانش فرازآيد ، واجب و چون زمانش سپرى گردد ، وجوبش زايل شود . و در باب امورى كه ارتكاب آن گناه كبيره است و خدا به كيفر آن ، وعيد آتش دوزخ داده و امورى كه ارتكاب آن گناه صغيره است و مستوجب غفران و آمرزش اوست و امورى كه اندك آن هم پذيرفته آيد و هر كس مخير است كه بيش از آن هم به جاى آورد . [ 41 ] و از اين خطبه [ در ذكر حج ] خداوند ، حج خانه خود را بر شما واجب گردانيد و خانه خود را قبله‏گاه مردم ساخت . مردم با شوق تمام ، آنسان كه ستوران به آبشخور روى نهند و كبوتران به آشيانه پناه برند ، بدان درآيند . خداى سبحان حج را مقرر فرمود تا مردم در برابر عظمت او فروتنى نشان دهند و به عزت و جبروت او اعتراف كنند . و از ميان بندگان خود كسانى را برگزيد تا صلاى دعوت او شنيدند و اجابت كردند و سخن حق تصديق نمودند و در آنجا پاى نهادند كه پيامبرانش نهاده بودند و به آن فرشتگان همانند شدند كه گرد عرشش طواف مى‏كنند و در اين سودا كه سرمايه‏شان عبادت اوست ، سود فراوان حاصل كردند و تا به ميعاد آمرزش او دست يابند بر يكديگر پيشى جستند . خداوند ، سبحانه و تعالى ، حج را نشانه و علامت اسلام قرار داد و كعبه را پناهگاه پناهندگان و حج را فريضتى واجب ساخت و حقش را واجب گردانيد و حج را بر شما مقرر فرمود و گفت : « براى خدا حج آن خانه بر كسانى كه قدرت رفتن به آن داشته باشند ، واجب است و هر كه راه كفر پيش گيرد بداند كه خدا از جهانيان بى‏نياز است » ( 1 ) . عربی : [ 1 ] و من خطبة له ع يذكر فيها ابتداء خلق السماء و الأرض و خلق آدم و فيها ذكر الحج و تحتوي على حمد الله و خلق العالم و خلق الملائكة و اختيار الأنبياء و مبعث النبي و القرآن و الأحكام الشرعية اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِي لاَ يَبْلُغُ مِدْحَتَهُ اَلْقَائِلُونَ وَ لاَ يُحْصِي نَعْمَاءَهُ اَلْعَادُّونَ وَ لاَ يُؤَدِّي حَقَّهُ اَلْمُجْتَهِدُونَ اَلَّذِي لاَ يُدْرِكُهُ بُعْدُ اَلْهِمَمِ وَ لاَ يَنَالُهُ غَوْصُ اَلْفِطَنِ اَلَّذِي لَيْسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدُودٌ وَ لاَ نَعْتٌ مَوْجُودٌ وَ لاَ وَقْتٌ مَعْدُودٌ وَ لاَ أَجَلٌ مَمْدُودٌ فَطَرَ اَلْخَلاَئِقَ بِقُدْرَتِهِ وَ نَشَرَ اَلرِّيَاحَ بِرَحْمَتِهِ وَ وَتَّدَ بِالصُّخُورِ مَيَدَانَ أَرْضِهِ أَوَّلُ اَلدِّينِ مَعْرِفَتُهُ وَ كَمَالُ مَعْرِفَتِهِ اَلتَّصْدِيقُ بِهِ وَ كَمَالُ اَلتَّصْدِيقِ بِهِ تَوْحِيدُهُ وَ كَمَالُ تَوْحِيدِهِ اَلْإِخْلاَصُ لَهُ وَ كَمَالُ اَلْإِخْلاَصِ لَهُ نَفْيُ اَلصِّفَاتِ عَنْهُ لِشَهَادَةِ كُلِّ صِفَةٍ أَنَّهَا غَيْرُ اَلْمَوْصُوفِ وَ شَهَادَةِ كُلِّ مَوْصُوفٍ أَنَّهُ غَيْرُ اَلصِّفَةِ فَمَنْ وَصَفَ اَللَّهَ سُبْحَانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنَّاهُ وَ مَنْ ثَنَّاهُ فَقَدْ جَزَّأَهُ وَ مَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ وَ مَنْ جَهِلَهُ فَقَدْ أَشَارَ إِلَيْهِ وَ مَنْ أَشَارَ إِلَيْهِ فَقَدْ حَدَّهُ وَ مَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ وَ مَنْ قَالَ فِيمَ فَقَدْ ضَمَّنَهُ وَ مَنْ قَالَ عَلاَ مَ فَقَدْ أَخْلَى مِنْهُ كَائِنٌ لاَ عَنْ حَدَثٍ مَوْجُودٌ لاَ عَنْ عَدَمٍ مَعَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ لاَ بِمُقَارَنَةٍ وَ غَيْرُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ لاَ بِمُزَايَلَةٍ فَاعِلٌ لاَ بِمَعْنَى اَلْحَرَكَاتِ وَ اَلْآلَةِ بَصِيرٌ إِذْ لاَ مَنْظُورَ إِلَيْهِ مِنْ خَلْقِهِ مُتَوَحِّدٌ إِذْ لاَ سَكَنَ يَسْتَأْنِسُ بِهِ وَ لاَ يَسْتَوْحِشُ لِفَقْدِهِ خلق العالم أَنْشَأَ اَلْخَلْقَ إِنْشَاءً وَ اِبْتَدَأَهُ اِبْتِدَاءً بِلاَ رَوِيَّةٍ أَجَالَهَا وَ لاَ تَجْرِبَةٍ اِسْتَفَادَهَا وَ لاَ حَرَكَةٍ أَحْدَثَهَا وَ لاَ هَمَامَةِ نَفْسٍ اِضْطَرَبَ فِيهَا أَحَالَ اَلْأَشْيَاءَ لِأَوْقَاتِهَا وَ لَأَمَ بَيْنَ مُخْتَلِفَاتِهَا وَ غَرَّزَ غَرَائِزَهَا وَ أَلْزَمَهَا أَشْبَاحَهَا عَالِماً بِهَا قَبْلَ اِبْتِدَائِهَا مُحِيطاً بِحُدُودِهَا وَ اِنْتِهَائِهَا عَارِفاً بِقَرَائِنِهَا وَ أَحْنَائِهَا ثُمَّ أَنْشَأَ سُبْحَانَهُ فَتْقَ اَلْأَجْوَاءِ وَ شَقَّ اَلْأَرْجَاءِ وَ سَكَائِكَ اَلْهَوَاءِ فَأَجْرَى فِيهَا مَاءً مُتَلاَطِماً تَيَّارُهُ مُتَرَاكِماً زَخَّارُهُ حَمَلَهُ عَلَى مَتْنِ اَلرِّيحِ اَلْعَاصِفَةِ وَ اَلزَّعْزَعِ اَلْقَاصِفَةِ فَأَمَرَهَا بِرَدِّهِ وَ سَلَّطَهَا عَلَى شَدِّهِ وَ قَرَنَهَا إِلَى حَدِّهِ اَلْهَوَاءُ مِنْ تَحْتِهَا فَتِيقٌ وَ اَلْمَاءُ مِنْ فَوْقِهَا دَفِيقٌ ثُمَّ أَنْشَأَ سُبْحَانَهُ رِيحاً اِعْتَقَمَ مَهَبَّهَا وَ أَدَامَ مُرَبَّهَا وَ أَعْصَفَ مَجْرَاهَا وَ أَبْعَدَ مَنْشَأَهَا فَأَمَرَهَا بِتَصْفِيقِ اَلْمَاءِ اَلزَّخَّارِ وَ إِثَارَةِ مَوْجِ اَلْبِحَارِ فَمَخَضَتْهُ مَخْضَ اَلسِّقَاءِ وَ عَصَفَتْ بِهِ عَصْفَهَا بِالْفَضَاءِ تَرُدُّ أَوَّلَهُ إِلَى آخِرِهِ وَ سَاجِيَهُ إِلَى مَائِرِهِ حَتَّى عَبَّ عُبَابُهُ وَ رَمَى بِالزَّبَدِ رُكَامُهُ فَرَفَعَهُ فِي هَوَاءٍ مُنْفَتِقٍ وَ جَوٍّ مُنْفَهِقٍ فَسَوَّى مِنْهُ سَبْعَ سَمَوَاتٍ جَعَلَ سُفْلاَهُنَّ مَوْجاً مَكْفُوفاً وَ عُلْيَاهُنَّ سَقْفاً مَحْفُوظاً وَ سَمْكاً مَرْفُوعاً بِغَيْرِ عَمَدٍ يَدْعَمُهَا وَ لاَ دِسَارٍ يَنْظِمُهَا ثُمَّ زَيَّنَهَا بِزِينَةِ اَلْكَوَاكِبِ وَ ضِيَاءِ اَلثَّوَاقِبِ وَ أَجْرَى فِيهَا سِرَاجاً مُسْتَطِيراً وَ قَمَراً مُنِيراً فِي فَلَكٍ دَائِرٍ وَ سَقْفٍ سَائِرٍ وَ رَقِيمٍ مَائِرٍ خلق الملائكة ثُمَّ فَتَقَ مَا بَيْنَ اَلسَّمَوَاتِ اَلْعُلاَ فَمَلَأَهُنَّ أَطْوَاراً مِنْ مَلاَئِكَتِهِ مِنْهُمْ سُجُودٌ لاَ يَرْكَعُونَ وَ رُكُوعٌ لاَ يَنْتَصِبُونَ وَ صَافُّونَ لاَ يَتَزَايَلُونَ وَ مُسَبِّحُونَ لاَ يَسْأَمُونَ لاَ يَغْشَاهُمْ نَوْمُ اَلْعُيُونِ وَ لاَ سَهْوُ اَلْعُقُولِ وَ لاَ فَتْرَةُ اَلْأَبْدَانِ وَ لاَ غَفْلَةُ اَلنِّسْيَانِ وَ مِنْهُمْ أُمَنَاءُ عَلَى وَحْيِهِ وَ أَلْسِنَةٌ إِلَى رُسُلِهِ وَ مُخْتَلِفُونَ بِقَضَائِهِ وَ أَمْرِهِ وَ مِنْهُمُ اَلْحَفَظَةُ لِعِبَادِهِ وَ اَلسَّدَنَةُ لِأَبْوَابِ جِنَانِهِ وَ مِنْهُمُ اَلثَّابِتَةُ فِي اَلْأَرَضِينَ اَلسُّفْلَى أَقْدَامُهُمْ وَ اَلْمَارِقَةُ مِنَ اَلسَّمَاءِ اَلْعُلْيَا أَعْنَاقُهُمْ وَ اَلْخَارِجَةُ مِنَ اَلْأَقْطَارِ أَرْكَانُهُمْ وَ اَلْمُنَاسِبَةُ لِقَوَائِمِ اَلْعَرْشِ أَكْتَافُهُمْ نَاكِسَةٌ دُونَهُ أَبْصَارُهُمْ مُتَلَفِّعُونَ تَحْتَهُ بِأَجْنِحَتِهِمْ مَضْرُوبَةٌ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ مَنْ دُونَهُمْ حُجُبُ اَلْعِزَّةِ وَ أَسْتَارُ اَلْقُدْرَةِ لاَ يَتَوَهَّمُونَ رَبَّهُمْ بِالتَّصْوِيرِ وَ لاَ يُجْرُونَ عَلَيْهِ صِفَاتِ اَلْمَصْنُوعِينَ وَ لاَ يَحُدُّونَهُ بِالْأَمَاكِنِ وَ لاَ يُشِيرُونَ إِلَيْهِ بِالنَّظَائِرِ صفة خلق آدم عليه السلام ثُمَّ جَمَعَ سُبْحَانَهُ مِنْ حَزْنِ اَلْأَرْضِ وَ سَهْلِهَا وَ عَذْبِهَا وَ سَبَخِهَا تُرْبَةً سَنَّهَا بِالْمَاءِ حَتَّى خَلَصَتْ وَ لاَطَهَا بِالْبَلَّةِ حَتَّى لَزَبَتْ فَجَبَلَ مِنْهَا صُورَةً ذَاتَ أَحْنَاءٍ وَ وُصُولٍ وَ أَعْضَاءٍ وَ فُصُولٍ أَجْمَدَهَا حَتَّى اِسْتَمْسَكَتْ وَ أَصْلَدَهَا حَتَّى صَلْصَلَتْ لِوَقْتٍ مَعْدُودٍ وَ أَمَدٍ مَعْلُومٍ ثُمَّ نَفَخَ فِيهَا مِنْ رُوحِهِ فَمَثُلَتْ إِنْسَاناً ذَا أَذْهَانٍ يُجِيلُهَا وَ فِكَرٍ يَتَصَرَّفُ بِهَا وَ جَوَارِحَ يَخْتَدِمُهَا وَ أَدَوَاتٍ يُقَلِّبُهَا وَ مَعْرِفَةٍ يَفْرُقُ بِهَا بَيْنَ اَلْحَقِّ وَ اَلْبَاطِلِ وَ اَلْأَذْوَاقِ وَ اَلْمَشَامِّ وَ اَلْأَلْوَانِ وَ اَلْأَجْنَاسِ مَعْجُوناً بِطِينَةِ اَلْأَلْوَانِ اَلْمُخْتَلِفَةِ وَ اَلْأَشْبَاهِ اَلْمُؤْتَلِفَةِ وَ اَلْأَضْدَادِ اَلْمُتَعَادِيَةِ وَ اَلْأَخْلاَطِ اَلْمُتَبَايِنَةِ مِنَ اَلْحَرِّ وَ اَلْبَرْدِ وَ اَلْبَلَّةِ وَ اَلْجُمُودِ وَ اِسْتَأْدَى اَللَّهُ سُبْحَانَهُ اَلْمَلاَئِكَةَ وَدِيعَتَهُ لَدَيْهِمْ وَ عَهْدَ وَصِيَّتِهِ إِلَيْهِمْ فِي اَلْإِذْعَانِ بِالسُّجُودِ لَهُ وَ اَلْخُنُوعِ لِتَكْرِمَتِهِ فَقَالَ سُبْحَانَهُ اُسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيسَ اِعْتَرَتْهُ اَلْحَمِيَّةُ وَ غَلَبَتْ عَلَيْهِ اَلشِّقْوَةُ وَ تَعَزَّزَ بِخِلْقَةِ اَلنَّارِ وَ اِسْتَوْهَنَ خَلْقَ اَلصَّلْصَالِ فَأَعْطَاهُ اَللَّهُ اَلنَّظِرَةَ اِسْتِحْقَاقاً لِلسُّخْطَةِ وَ اِسْتِتْمَاماً لِلْبَلِيَّةِ وَ إِنْجَازاً لِلْعِدَةِ فَقَالَ فَإِنَّكَ مِنَ اَلْمُنْظَرِينَ إِلى‏ يَوْمِ اَلْوَقْتِ اَلْمَعْلُومِ ثُمَّ أَسْكَنَ سُبْحَانَهُ آدَمَ دَاراً أَرْغَدَ فِيهَا عَيْشَهُ وَ آمَنَ فِيهَا مَحَلَّتَهُ وَ حَذَّرَهُ إِبْلِيسَ وَ عَدَاوَتَهُ فَاغْتَرَّهُ عَدُوُّهُ نَفَاسَةً عَلَيْهِ بِدَارِ اَلْمُقَامِ وَ مُرَافَقَةِ اَلْأَبْرَارِ فَبَاعَ اَلْيَقِينَ بِشَكِّهِ وَ اَلْعَزِيمَةَ بِوَهْنِهِ وَ اِسْتَبْدَلَ بِالْجَذَلِ وَجَلاً وَ بِالاِغْتِرَارِ نَدَماً ثُمَّ بَسَطَ اَللَّهُ سُبْحَانَهُ لَهُ فِي تَوْبَتِهِ وَ لَقَّاهُ كَلِمَةَ رَحْمَتِهِ وَ وَعَدَهُ اَلْمَرَدَّ إِلَى جَنَّتِهِ وَ أَهْبَطَهُ إِلَى دَارِ اَلْبَلِيَّةِ وَ تَنَاسُلِ اَلذُّرِّيَّةِ اختيار الأنبياء وَ اِصْطَفَى سُبْحَانَهُ مِنْ وَلَدِهِ أَنْبِيَاءَ أَخَذَ عَلَى اَلْوَحْيِ مِيثَاقَهُمْ وَ عَلَى تَبْلِيغِ اَلرِّسَالَةِ أَمَانَتَهُمْ لَمَّا بَدَّلَ أَكْثَرُ خَلْقِهِ عَهْدَ اَللَّهِ إِلَيْهِمْ فَجَهِلُوا حَقَّهُ وَ اِتَّخَذُوا اَلْأَنْدَادَ مَعَهُ وَ اِجْتَالَتْهُمُ اَلشَّيَاطِينُ عَنْ مَعْرِفَتِهِ وَ اِقْتَطَعَتْهُمْ عَنْ عِبَادَتِهِ فَبَعَثَ فِيهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَيْهِمْ أَنْبِيَاءَهُ لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِيَّ نِعْمَتِهِ وَ يَحْتَجُّوا عَلَيْهِمْ بِالتَّبْلِيغِ وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ اَلْعُقُولِ وَ يُرُوهُمْ آيَاتِ اَلْمَقْدِرَةِ مِنْ سَقْفٍ فَوْقَهُمْ مَرْفُوعٍ وَ مِهَادٍ تَحْتَهُمْ مَوْضُوعٍ وَ مَعَايِشَ تُحْيِيهِمْ وَ آجَالٍ تُفْنِيهِمْ وَ أَوْصَابٍ تُهْرِمُهُمْ وَ أَحْدَاثٍ تَتَابَعُ عَلَيْهِمْ وَ لَمْ يُخْلِ اَللَّهُ سُبْحَانَهُ خَلْقَهُ مِنْ نَبِيٍّ مُرْسَلٍ أَوْ كِتَابٍ مُنْزَلٍ أَوْ حُجَّةٍ لاَزِمَةٍ أَوْ مَحَجَّةٍ قَائِمَةٍ رُسُلٌ لاَ تُقَصِّرُ بِهِمْ قِلَّةُ عَدَدِهِمْ وَ لاَ كَثْرَةُ اَلْمُكَذِّبِينَ لَهُمْ مِنْ سَابِقٍ سُمِّيَ لَهُ مَنْ بَعْدَهُ أَوْ غَابِرٍ عَرَّفَهُ مَنْ قَبْلَهُ عَلَى ذَلِكَ نَسَلَتِ اَلْقُرُونُ وَ مَضَتِ اَلدُّهُورُ وَ سَلَفَتِ اَلْآبَاءُ وَ خَلَفَتِ اَلْأَبْنَاءُ مبعث النبي إِلَى أَنْ بَعَثَ اَللَّهُ سُبْحَانَهُ مُحَمَّداً رَسُولَ اَللَّهِ ص لِإِنْجَازِ عِدَتِهِ وَ إِتْمَامِ نُبُوَّتِهِ مَأْخُوذاً عَلَى اَلنَّبِيِّينَ مِيثَاقُهُ مَشْهُورَةً سِمَاتُهُ كَرِيماً مِيلاَدُهُ وَ أَهْلُ اَلْأَرْضِ يَوْمَئِذٍ مِلَلٌ مُتَفَرِّقَةٌ وَ أَهْوَاءٌ مُنْتَشِرَةٌ وَ طَرَائِقُ مُتَشَتِّتَةٌ بَيْنَ مُشَبِّهٍ لِلَّهِ بِخَلْقِهِ أَوْ مُلْحِدٍ فِي اِسْمِهِ أَوْ مُشِيرٍ إِلَى غَيْرِهِ فَهَدَاهُمْ بِهِ مِنَ اَلضَّلاَلَةِ وَ أَنْقَذَهُمْ بِمَكَانِهِ مِنَ اَلْجَهَالَةِ ثُمَّ اِخْتَارَ سُبْحَانَهُ لِمُحَمَّدٍ ص لِقَاءَهُ وَ رَضِيَ لَهُ مَا عِنْدَهُ وَ أَكْرَمَهُ عَنْ دَارِ اَلدُّنْيَا وَ رَغِبَ بِهِ عَنْ مَقَامِ اَلْبَلْوَى فَقَبَضَهُ إِلَيْهِ كَرِيماً ص وَ خَلَّفَ فِيكُمْ مَا خَلَّفَتِ اَلْأَنْبِيَاءُ فِي أُمَمِهَا إِذْ لَمْ يَتْرُكُوهُمْ هَمَلاً بِغَيْرِ طَرِيقٍ وَاضِحٍ وَ لاَ عَلَمٍ قَائِمٍ القرآن و الأحكام الشرعية كِتَابَ رَبِّكُمْ فِيكُمْ مُبَيِّناً حَلاَلَهُ وَ حَرَامَهُ وَ فَرَائِضَهُ وَ فَضَائِلَهُ وَ نَاسِخَهُ وَ مَنْسُوخَهُ وَ رُخَصَهُ وَ عَزَائِمَهُ وَ خَاصَّهُ وَ عَامَّهُ وَ عِبَرَهُ وَ أَمْثَالَهُ وَ مُرْسَلَهُ وَ مَحْدُودَهُ وَ مُحْكَمَهُ وَ مُتَشَابِهَهُ مُفَسِّراً مُجْمَلَهُ وَ مُبَيِّناً غَوَامِضَهُ بَيْنَ مَأْخُوذٍ مِيثَاقُ عِلْمِهِ وَ مُوَسَّعٍ عَلَى اَلْعِبَادِ فِي جَهْلِهِ وَ بَيْنَ مُثْبَتٍ فِي اَلْكِتَابِ فَرْضُهُ وَ مَعْلُومٍ فِي اَلسُّنَّةِ نَسْخُهُ وَ وَاجِبٍ فِي اَلسُّنَّةِ أَخْذُهُ وَ مُرَخَّصٍ فِي اَلْكِتَابِ تَرْكُهُ وَ بَيْنَ وَاجِبٍ بِوَقْتِهِ وَ زَائِلٍ فِي مُسْتَقْبَلِهِ وَ مُبَايَنٌ بَيْنَ مَحَارِمِهِ مِنْ كَبِيرٍ أَوْعَدَ عَلَيْهِ نِيرَانَهُ أَوْ صَغِيرٍ أَرْصَدَ لَهُ غُفْرَانَهُ وَ بَيْنَ مَقْبُولٍ فِي أَدْنَاهُ مُوَسَّعٍ فِي أَقْصَاهُ و منها في ذكر الحج وَ فَرَضَ عَلَيْكُمْ حَجَّ بَيْتِهِ اَلْحَرَامِ اَلَّذِي جَعَلَهُ قِبْلَةً لِلْأَنَامِ يَرِدُونَهُ وُرُودَ اَلْأَنْعَامِ وَ يَأْلَهُونَ إِلَيْهِ وُلُوهَ اَلْحَمَامِ وَ جَعَلَهُ سُبْحَانَهُ عَلاَمَةً لِتَوَاضُعِهِمْ لِعَظَمَتِهِ وَ إِذْعَانِهِمْ لِعِزَّتِهِ وَ اِخْتَارَ مِنْ خَلْقِهِ سُمَّاعاً أَجَابُوا إِلَيْهِ دَعْوَتَهُ وَ صَدَّقُوا كَلِمَتَهُ وَ وَقَفُوا مَوَاقِفَ أَنْبِيَائِهِ وَ تَشَبَّهُوا بِمَلاَئِكَتِهِ اَلْمُطِيفِينَ بِعَرْشِهِ يُحْرِزُونَ اَلْأَرْبَاحَ فِي مَتْجَرِ عِبَادَتِهِ وَ يَتَبَادَرُونَ عِنْدَهُ مَوْعِدَ مَغْفِرَتِهِ جَعَلَهُ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى لِلْإِسْلاَمِ عَلَماً وَ لِلْعَائِذِينَ حَرَماً فَرَضَ حَقَّهُ وَ أَوْجَبَ حَجَّهُ وَ كَتَبَ عَلَيْكُمْ وِفَادَتَهُ فَقَالَ سُبْحَانَهُ وَ لِلَّهِ عَلَى اَلنَّاسِ حِجُّ اَلْبَيْتِ مَنِ اِسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اَللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ اَلْعالَمِينَ


    نیایش راه رسیدن به خدا
    اضطراب و نگراني ياس و نااميدي غم و اندوه و خشم و عصبانيت احساس هاي ناخوشايندي هستند كه بسياري از افراد در لحظات سخت و بحراني دچار آن مي شوند.شايد تو نيز در
    لحظات بحراني و سرنوشت ساز زندگي مثل دوران هاي خاص دچار اين احساسات شده باشي احساساتي كه انسان را در جزيره غربت و تنهايي اسير و بازدهي و كارايي را كم كرده اند.احساساتي كه حتي اجازه تفكر و تامل نمي دهند و هر لحظه با كلامي و طعنه اي بي قرارت مي سازند گاه ياس به سراغت مي آيد و شكست تو را حتمي مي داند لحظه اي ديگر غم به سراغت مي آيد و تو را بد بخت ترين و تنهاترين فرد روي زمين معرفي مي كند كه فرسنگها با خوشبختي فاصله داري زماني خشم به نو مي گويد كه چرا بايد بعضي ها بهترين شدايط را داشته باشند و تو از حداقل ها نيز برخوردار نباشي .تو مي ماني كه چگونه از چنگال اين احساس هاي نا خوشانيد رهايي يابي؟راستي آيا راهي هست؟آيا مي توان درلحظات بحراني زندگي به ساحل آرامش رسيد؟
    دعا پلي به سوي آرامش و امنيت
    الكسين كارل پزشك و جراح و فيزيولوژيست وزيست شناس مشهور قرن بيستم فرانسه و برنده جايزه نوبل 1912مي گويد:نيايش و تفرع و  ناله و طلب ياري و استعانت و گاهي يك حالت كشف و شهود روشن و آرام دروني و مستمر و دورتر از اقليم همه محسوسات است.به عبارت ديگر مي توان گفت كه نيايش پرواز روح به سوي خدا يا حالت پرستش عاشقانه نسبت به آن جدايي است كه معچزه حيات از او سرزده است و بالاخره نيايش نمودار كوشش انسان است براي ازتباط با آن وجود نامرئي آفريدگار عقل كل و قدرت مطلق وخير مطلق و منچي هر يك از ما . اين سير روحاني انسان به سوي پروردگار داراي فوايد بسيار و غير قابل انكار و از همين رو در تمامي اديان بر آن تاكيد شده است چرا كه از يك سو فرد نيايش كننده به ويژه اگر با شور و حرارت دعا كند بسياري از اوقات به هدف و مقصودش نامل مي شود و از سوي ديگر نفس اين عمل داراي ارزش و اعتبار خاصي است و به انسان ارامش و امنيتي پايدار هديه مي دهد و رفته رفته باعث صلح دروني و هماهنگي و سازش خوش فعاليت هاي عصبي را اخلاقي مي شود و بزرگترين ظرفيت عمل در برابر محروميت اتهام و اندوه و بيماري و و درد را به انسان مي دهد.
    البته به گقته كارل آرامش ناشي از نيايش همجون مرفين نيست بلكه دعا در عين حال كه آرامش را پديد مي آورد  به طور كامل و صحيحي در فعاليت هاي مغزي انسان نوعي شكفنگي و انبساط باطني و گاه قهرماني و دلاوري را تحريك مي كند.به همين دليل امروزه در برخي از دانشگاه هاي مشهور و معتبر جهان دانشجويان هر روز صبح قبل از ورود به كلاس درس نيايش مي كنند موفق تراز دانشجوياني هستند كه در طي شبانه روز وقتي را به اين عمل روحاني اختصاص نمي دهند.حتبي برخي از تيم هاي ورزشي متوجه شده اند كه در صورت نيايش صحبگاهي كيفيت كار آنها بالاتر رفته و هماهنگي تيمي و موفقيت بيشتري نصيب آنها مي شود. همچنين در بسياري از بيمارستان هاي بزرگ و سازمان هاي طبي جهان مثل سازمان طبي "لورد"نمونه هايي به ثبت رسيده كه بعضي از بيماران به ياري دعا نيايش به طور آني از دردهايي چون سرطان و عفونت كليه و زخمهاي مزمن و سل ريوي شفا يافته اندوحتي جراحات و صدمات جسمي و آناتوميك آنها از بين رفته است.
    "ديل كارنگي" روانشناس مشهور آمريكايي مي گويد :ايمان مذهبي به طور قطع عاليترين وسيله معالچه غم و نگراني است.يا كسي كه پاي بند مذهبي باشذ هرگز رنگ امراض عصبي را نخواهد ديد.نيايش به معناي پذيرفتن ضعف و تنبلي و سستي نيست و دعا جاي عمل را نمي گيرد و شخص را بي نياز از آن نمي كند بلكه انسان بايد تمامي تلاش خود را كرده وشرايط استجابت دعا را فراهم آورد . سپس از خدا بخواهد كه براي گام برداشتن و و رسيدن به هدف او را ياري دهد.همچنين خداوند بر اساس حكمت خويش برخي از دعاها را هر چند كه خير باشد سريع اجابت نمي كند يا حتي اجابت آنها را مصلحت نمي دانداما نفس دعا كردن براي نيايش گرعامل خيروآرامش و تقويت ايمان و نيروي اراده مي شود به ويژه اگر انسان در هنگام دعا نيتش اين باشد كه خديا من از تو طلب مي كنم ولي به تصميم تو تسليم و به آنچه مقدر كرده اي راضي هستم.اين آرزوهاكه به صورت دعا به زبان مي آيد و برآورده نمي شود در سلسله اعصاب ودر مغز و در قلب در آنچه شخصيت تشكيل مي دهد و وجود خارجي دارد جايگزين مي گردد.هر قدر آن آرزوها شديدو حركتمان از نرسيدن به آن تندترو تيزتر باشد اثر يادگيري كه در ضمير ناخودآگاه به جا خواهد گذاشت محكم تر و نيرومندتر بود.اين منبغ انرژي در حيات شخص  و در فعاليت هاي بعدي او منشاءاثر بوده و مي تواند فرصت و موقعيت بروز و ظهور اعمالي را پيدا نمايد و هم در نسل و فرزندان و هم خود شخص در رستاخيز موثر واقع شود.اگر با تمام وجود براي خير دنيا و آخرت خود و ديگران نيايش كنيم اجازه مي دهيم كه احساس پاك نيايش در قلب و روح ما وارد شده ومارا از خود خواهي و دروغ و تكبر و ريا دور سازد.در عين حال اگر انتظار نداشته باشيم كه آنچه به كوشش ميسر مي شود خداوند به دعا عطا كند بدون شك دعا همچون خورشيدي درخشان سايه هاي ترس و اضطراب و غم و ياس و خشم رااز دل و جان ما پاك مي كندوبه ما اجازه مي دهد تا با آرامش و خاطري آرام و آسوده تمامي افكار و نيروهاي مثبت خود را جمع كرده و هنگام مواجه شدن با مشكلات و سختي ها بهترين راه را پيدا و بيشترين بازدهي را داشته باشد.
     
     


    © 2008 CopyRight All Rights Reserved by  Designer : saeid mohammad ebrahim
     قدرتمند ، کارت سوخت ، کرک کارت سوخت ، آموزش ، نرم افزار ، دانلود رايگان ، کتاب الکترونيکي ،‌ نحوه گرفتن کارت سوخت المثني ، حسابداري ، نرم افزار حسابداري هلو ،‌ عاشقانه ، عشقولانه ، پرورش قارچ ، دانلود مترجم پديده ،‌ بازيگران زن سينماي ايران ، ا سينماي ايران ، عکسهاي، خريد املاک ،‌ صورتحساب آخرين دوره ، نرم افزار موبايل ، ابزارهاي فتوشاب ، روزنامه ورزشي ، مجله خانوادگي ، عکسهاي، عکس دانلود کليپ ايراني ،‌ نرم افزار نوکيا ، آلبوم موسيقي جديد ، عکس هاي عروسي ،  ، دانلود کتاب ،‌ معما ،‌ گالري عکس ،‌ باران کوثري ، مهناز افشار ، بهنوش بختياري ،‌ محمدرضا گلزار ،‌ نيوشا ضيغمي ، ، ميترا حجار ، بهرام رادان ،‌لو رفته ،  تهران ، دختر ايراني ، پ داغ ، ، استخر ، روزنامه البرز ، ،‌ عروسي يانگوم ، جواهري در قصر ،  دختر ، زنانه ، جوراب ،‌ دانلود آهنگ ، ترانه جديد ، حميد عسکري ، رضا صادقي ،‌ احسان خواجه اميري ، آزيتاحاجيان ، يوسف و زليخا ، کتايون رياحي ، ، تيتراژ سريال ، سريال ميوه ممنوعه ،‌ سريال روز حسرت ، پورياپورسرخ ، افسانه بايگان ، ايرنا ، ايسنا ، سايت ، بازار ، اس ام اس سرکاري ، اس ام اس داغ ، دانلود فيلمهاي ايراني ، دانلود فيلم ، برزو ارجمند ، مهران مديري ، دانلود امپراتور دريا ، سودوکو ، کاکورو ، جدول ، فرزاد حسني ، مثلث شيشه اي ، يانگوم ، دانلود رايگان بازي ، کرکهاي بازي ، لعيا زنگنه ، ازدواج موقت ، صيغه ، يکتا ناصر ، مشخصات فني ريو ، لاله اسکندري ،‌ مدل مانتو ، مدل لباس زنانه ، مدل جديد ابرو ، غذاهاي ايراني ، سريالهاي تلويزيوني ،‌ سايت بازار کار ، سنگ ماه تولد ،  ، امين حيايي ، لطيفه ، جوک ، مهاجرت ، گرين کارت ،‌ دوبي ، عکس هندي ،‌ ، کليپ استخر ، دوربين مخفي ، ، کليپ ،   ، ، عکس ، خودشناسي ، آتنه فقيه نصيري ، مريلا زارعي ، النازشاکردوست ، هديه تهراني ، نيکي کريمي ، هايده ، آلبوم مهستي ، دختران ايراني ، نانسي عجرم ، جسيکا آلبا ، نيکول کيدمن ، آنجليناجولي ، ، ، لباس مهماني ،، ، همسريابي ، آلبوم جديد معين ،‌ ، لاريجاني ، استعفا وزير ،‌ کدهاي ايرانسل ، شارژ رايگان ايرانسل ، قوي ،‌ کتي هولمز ، زهرا ، ، فيلم ، ، فارسي ساز ، دانلود کرک ، ديکشنري نارسيس ، دختران .....زيبا ،‌ اکانت مجاني ، فوتبال ، طالع بيني ، مدل آرايش ، جزوه الکترونيک ، انجمن علمي ، مقاله پژوهشي ، پرورش شترمرغ ، سايت تخصصي برق، ژورنال لباس عروسي ، کارت ويزيت ، راهنماي فارسي ،‌ ، داستان  ، دکوراسيون منزل ، ، نتايج کنکور ، قرعه کشي ، مسابقه ، جايزه دار ، نقشه کامل تهران ، آهنگ جديد افتخاري ، جنيفر لوپز ، ، پزشک دهکده ، راهنماي  ،‌ روشهاي زناشويي ،‌ عکس  يانگوم ، کرک مترجم پارس ، عکس خانم ايراني ، ،‌ انجمن ، ، زن، ، عکس ،‌ آموزش نصب ويندوز ، استخدام منشي ،‌ عکس  ، بهترين سايت موبايل ، موبايل سامسونگ ،‌ موتورلا ،‌ نرم افزار سوني اريکسون ، ويتالي ، بالاي ، پسورد سايت ، ، زنگ گوشي ، آنتي ويروس موبايل ، تحصيل در ، ثبت نام رايگان ، ، ترانه عليدوستي ، ، سريال پرستاران ، برنامه نود ، هک کارت تلفن ، پارسا پيروزفر ، دانلود  عربي ، قالب بلاگفا ، موسيقي سنتي ، شجريان ، ، درباره جن ،، روزنامه ورزشي پيروزي ، حميد گودرزي ، بيل گيتس ، جديدترين اس ام اس ها ، کدهاي مخفي موبايل ، کليپ موبايل ، دانلود تيتراژ سريال ، سايت مد و لباس جديد ، دانستنيهاي پوستي ، نامه عاشقانه ، برنامه موبايل ، دانشگاه ، کنکور ، سياوش خيرابي ، سريال آنتي ويروس ، سرگرمي ، داستانسرا ، آرايش صورت ، مدل لباس ، 3gp, jar, mp3, iran , iran l ، دوشيزه ، ، باحال وجذاب ، . غزه .  نظامي . موسيقي . جومونگ . هموسو .