شايد اين قضيه در ظاهر خيلي براي ما عادي شده ، چون هر سال فصل پاييز که مي شود، همه از درختان انتظار برگريزان دارند و هر بهار همه انتظار شکوفه ، اما درختان پاي هيچ برگه اي را امضا نکرده اند، که وظيفه اي اين چنيني را بدون کم و کاست انجام دهند.
اصلا چرا بايد برگها، اين کارخانه هاي غذاسازي درختان ، همه با هم و در يک مدت معلوم از آن جدا شوند؟
اين پديده يکي از پديده هاي علمي شگرف روي کره زمين است ، که سالها و سالها طول کشيد تا دانشمندان پرده از راز آن برداشتند.
همه ما مي دانيم که نور خورشيد به عنوان منبع اصلي انرژي زايي زمين هميشه در حال تابش و پرتو افکني است و طيف نورسفيد که در طول موجهاي معيني قرار دارد، عمومي ترين امواجي است که در زندگي روزمره ما نقش اساسي بازي مي کنند.
هر کدام از اجزاي طيف نورسفيد از بنفش تا قرمز در فعل و انفعالات حياتي نقش خاصي را به عهده دارند، مثلا اشعه هاي قرمز آن که شامل قرمز، نارنجي ، زرد و سبز است گياهان را وادار به رشد و نمو و توليد مثل مي کند بخصوص مادون قرمز که نقش اصلي دارد و در عوض اشعه هاي آبي مرکب از بنفش نيلي و آبي از رشد و نمو سلولها جلوگيري مي کند، تا حدي که اشعه ماوراي بنفش اثرات مخرب و زيانباري روي گياهان دارد.
و جالب اين که اشعه هاي قرمز در فصل بهار به نهايت ميزان خود مي رسند و اشعه هاي آبي در فصل پاييز.
و اين طور است که اشعه هاي قرمز در بهار گياهان را به فتوسنتز و رشد و نمو بيشتر وادار مي کنند و اين برگهاي لطيف سبز رنگ از دل شاخه هاي قهوه اي و سياه بيرون مي زنند و در زمستان به دليل اشعه هاي آبي و تاثيرات مخرب آن کلروپلاست ها يکي يکي رنگ مي بازند و به کرومو، پلاست تبديل مي شوند که با رنگيزه هاي گزانتوفيل (زرد) وليکوپن (قرمز) اين منظره هاي زيبا را براي ما رنگ آميزي مي کنند.
جدا شدن برگها يک طرح طولاني مدت زيستي است. درست است که نور به درختها فرمان رنگ عوض کردن مي دهد، اما ريختن برگها اصلا تقصير نور نيست ، يعني حداقل نور به طور مستقيم در جدا شدن آنها نقش ندارد.
به محض اين که کار ساخت و ساز و توليد موادغذايي در پي از بين رفتن کلروفيل ها در برگها قطع مي شود، لابلاي سلولهاي گياهي هم چيزهايي شروع به فعاليت مي کنند. در گياهان هم مثل بدن ما موادشيميايي به نام هورمون ، سنتز مي شوند که فرمان هاي خاصي را به اندام هاي مختلف مي رسانند.
هورمونهاي برگ ريزي درخت پيامي را به ديواره هاي بين سلولي گياهان صادر مي کنند. بين سلولهاي گياهي (برخلاف سلولهاي جانوري که هيچ ديواره اي وجود ندارد) ديواره سلولي از جنس پکتوسلولزي است که وقتي فرمان افتادن برگ صادر مي شود، اين ديواره متلاشي و از هم جدا مي شود. (وقتي دانه هاي به را داخل آب قرار مي دهيم ، اين ديواره با ايجاد حالت ژله اي در آب حل مي شوند و چنين اتفاقي اينجا هم مي افتد).
پس پيوستگي بين سلولها از بين مي رود، اين طور مي شود که ارتباط دمبرگ کم کم با شاخه قطع مي شود، طوري که تنها به وسيله آوندها با هم ارتباط دارند، يعني تنها شاهرگ حياتي و آخرين نقطه اتصال.
در مجراهاي آوندي هم ديواره هايي به اسم تيل راه اين شريان هاي حياتي را مي بندد و عبور و مرور موادغذايي تعطيل مي شود و اينجاست که ارتباط فيزيولوژي برگ به طور کامل از ساقه قطع مي شود و برگ در چنين حالتي براثر نيروي ثقل يا وزش کوچکترين نسيمي از ساقه جدا مي شود.
با سقوط برگ جدار سلولهاي آن بخش از لايه جداکننده که روي ساقه باقي مانده ، از سوبرين (چوب پنبه) انباشته مي شود، که همين ماده محل زخم ناشي از اين سقوط را به طور کامل در ساقه مي پوشاند.
حتما مي دانيد که همه درختان هم خزان نمي کنند. در واقع تنها درختاني خزان مي کنند که در طول دوره يکساله زندگي خود چند ماهي را در استراحت کامل به سر مي برند.
جالب اين که اين گياهان به سرما احتياج دارند؛ يعني بايد تا يک درجه خاص و طي زمان خاص سرما ببينند، تا اين نياز آنها برطرف شود و دوباره آماده رشد و نمو در آينده شوند.
درختاني که در جنگلهاي استوا هستند، هيچ وقت خزان نمي کنند آنها نياز سرمايي هم ندارند. به چنين درختاني هميشه سبز مي گويند.
البته اين به آن مفهوم نيست که برگ آنها هيچ وقت نمي ريزد، بلکه در آنها ريزش برگ به صورت تدريجي انجام مي شود حتي بعضي درختان در 2 نوع خزاندار و غيرخزاندار، ديده مي شوند، مثل بعضي مرکبات ، يعني شرايط آب و هوايي هم مي تواند روي اين عادت رشدي آنها موثر باشد.
با وجود اين که درختان در فصل سرما به خواب فرو مي روند، فعل و انفعالات زيستي زير اين پوسته هاي سخت هرگز متوقف نمي شود، تا زماني که در بهار اولين اشعه هاي قرمز خورشيد دوباره آنها را وادار به شکوفه دادن و جوانه زدن کند.
-
چهارشنبه 20 آبان 1388
9:23 AM
نظرات(0)
-
چهارشنبه 20 آبان 1388
9:15 AM
نظرات(0)
چه چيزهايی باعث تقويت يا تضعيف حافظه می شود ؟
-
چهارشنبه 20 آبان 1388
9:14 AM
نظرات(0)
آيا حيات در جاى ديگرى از منظومه شمسى وجود دارد
در هر كهكشان مانند راه شيرى ۱۰۰ تا ۴۰۰ ميليارد ستاره وجود دارد و كيهان شناسان تخمين مى زنند ۴۰۰ ميليارد كهكشان در عالم موجود است بنابراين پذيرفتنى نيست اگر بگوييم سياره كوچك ما در كنار ستاره عادى مان تنها مكان پذيراى حيات در عالم است اما تنها زيستگاهى كه تاكنون در عالم مى شناسيم زمين خودمان است. در اينجا به دليل گستردگى مطلب بحث درباره حيات در كيهان را به حوزه كوچك تر آن يعنى منظومه شمسى محدود خواهيم كرد و به احتمال وجود حيات و سيارات و اقمار پذيراى آن مى پردازيم. در قسمت هاى بعدى درباره احتمال وجود حيات در ديگر نقاط كيهان و امكان ارتباط با آنها و حتى شكل فرضى حيات شان صحبت خواهيم كرد.
در اين مطلب چون مقصود از حيات در منظومه شمسى، حيات ابتدايى و چگونگى شكل گيرى آن است پيشنهاد مى كنم ابتدا مطلب «حيات چيست؟» را مطالعه فرماييد. (روزنامه شرق ۸۴.3.10)
•گزينه هاى وجود حيات
در منظومه شمسى غير از زمين تنها سه گزينه وجود دارد كه احتمال پيدايش حيات بر روى آنها بررسى مى شود. مى توانيم با اطمينان بگوييم حيات در مريخ، يكى از اقمار مشترى - اروپا و يكى از اقمار زحل
- تيتان - مى تواند پديد بيايد. كمربند حيات خورشيد شامل سه سياره زهره، زمين و مريخ است. (كمربند حيات در منظومه شمسى يعنى جايى كه سياره اى با جو مناسب داراى آب به صورت مايع است و احتمال شكل گيرى حيات تنها در اين كمربند وجود دارد) سياره زهره از لحاظ ظاهرى شباهت زيادى به زمين دارد. جرم آنها با هم برابر است و ضمناً تركيبات اتمسفرى اوليه دو سياره شباهت زيادى با هم داشته اند اما سياره زهره كمى نزديك تر از زمين به خورشيد است و اين باعث عدم پايدارى آب مايع در آن سياره مى شود. همچنين گاز كربنيكى كه در جو آن قرار دارد باعث ايجاد خاصيت گلخانه اى شديد شده و درجه حرارت آن را تا ۵۰۰ سانتى گراد مى رساند. بنابراين مى بينيد كه از شرايط ابتدايى حيات يعنى آب مايع و جو مناسب برخوردار نيست.
•••
۱- مريخ: سياره ديگر كمربند حيات مريخ است كه تاكنون بيش از دو گزينه ديگر كاوش شده است. در چند صد ميليون سال اول منظومه شمسى، مريخ نسبت به زمين شرايط بهترى براى پيدايش حيات داشته كه به دليل سريع سردتر شدن مريخ بوده است. همين زمينه شرايط پيدايش باكترى ها را زير پوسته مريخ ايجاد كرد. يعنى شرايط سطحى مريخ بسيار زودتر از زمين براى پيدايش حيات آماده شده است. يافته هاى اخير مريخ نوردهاى ناسا وجود آب در گذشته مريخ- احتمالاً حدود يك ميليارد سال قبل- را نيز تاييد كرده اند. هرچند ميزان آن و مدت زمان بقاى آن همچنان مبهم است. علاوه بر اين شواهدى دال بر وجود جوى ضخيم از co2 در سال هاى آغازين اين سياره وجود دارد. شايد در همين دوره حيات در زير سطح مريخ يا حتى بر سطح آن فرصت رشد يافته باشد اما به دليل ميدان مغناطيسى و گرانش ضعيف مريخ (حدود ۳۸ درصد جو زمين) باد خورشيدى جو آن را بيش از پيش پراكنده ساخت و سبب بخار شدن يا فرو رفتن آب هاى سطحى به زير سطح مريخ و يخ زدن آنها شده است. اخيراً نيز مدار گردهاى مريخ نشانه هاى اميدوار كننده اى را از وجود منابع يخ- آب زير سطح مريخ يافته اند. بنابراين امكان حيات بر روى مريخ كنونى بسيار كم است اما غيرممكن نيست. احتمالاً گرماى درونى آن به اندازه اى هست كه لايه زيرين يخ را گرم كند و محيطى نسبتاً مساعد را براى ميكروب هاى جان سخت مريخى ايجاد كنند. اين باكترى ها در صورت وجود در سوخت و سازشان توليدكننده متان هستند. جالب اين است كه شواهد اخير مدارگرد مريخ نشانه هايى قطعى از وجود متان در جو مريخ دارد كه يا بر اثر واپاشى هاى حاصل از زندگى باكترى ها به وجود مى آيند يا بر اثر فعاليت هاى پيوسته آتشفشانى در جو پخش مى شوند. اين كه آيا در دوره ابتدايى مريخ حيات شكل گرفته است يا حتى هنوز هم باكترى هايى زير لايه هاى سطحى آن- جايى كه احتمالاً آب مايع وجود دارد- زنده مانده اند هنوز بى پاسخ مانده است و جواب قطعى آن طى كاوش هاى آينده حاصل مى شود.
(شهاب سنگ مريخى ALH84001 كه ۱۳۰۰۰ سال پيش در قطب جنوب سقوط كرده است. در بزرگنمايى ۱۰۰ هزار برابر با ميكروسكوپ الكترونى، ساختارهاى كرم مانندى ديده مى شود كه دانشمندان آنها را مشابه سنگواره هاى حيات ابتدايى مى دانند. اما هيچ چيز هنوز قطعى نيست.)
بنابراين هر دو سياره موجود در كمربند حيات را بررسى كرديم. (البته غير از زمين) اما ممكن است در هر منظومه كمربندهاى حيات متعددى وجود داشته باشد يعنى قلمرو حيات ابتدايى محدود به كمربند حيات دور هر ستاره نيست. اگر سياره اى گازى اقمارى بزرگ داشته باشد، نيروى جذر و مدى ميان سياره و اقمار درون اين اقمار را گرم مى كند. يعنى حتى اگر سياره و قمرش نزديك ستاره اى هم نباشند، انرژى مورد نياز حيات ابتدايى تامين خواهد شد.
۲- اروپا: سطح اين قمر مشترى را اقيانوسى نيمه عميق از آب فراگرفته و روى آن را لايه اى يخ ضخيم كه شايد ضخامت آن ۱۰ تا ۱۵ كيلومتر باشد، پوشانيده است و اين لايه يخ به دلايل مجاورت با خلأ همواره در حال شكست و ترميم است. اين قمر هم اندازه ماه زمين است و منبع گرمايى درونى آن در اثر مكش گرانشى مشترى و ديگر قمرها بر اروپا به وجود آمده است. اين گرما يخ هاى زيرين را ذوب مى كند، در عين حال فشار يخ ها باعث مى شود آب بخار نشود، در نتيجه ممكن است نوعى از حيات در آب زيرين شكل گرفته باشد. شكلى از حيات كه متفاوت از حيات شناخته شده زمين خواهد بود. چون ژرفاى يخ به حدى است كه نور خورشيدى از آن نمى گذرد بر همين اساس حيات وابسته به نور خورشيد نمى تواند در آنجا شكل بگيرد. اينكه آيا حياتى در آنجا آغاز شده و تا كجا متحول شده است را نمى دانيم. با شروع ماموريت مدارگرد جيمو (JIMO) و مطالعه قمرهاى يخى مشترى، اطلاعات نسبتاً كامل ترى را درباره احتمال حيات در اروپا به دست خواهيم آورد. تنها زمانى مى توانيم با قطعيت از حيات در اروپا صحبت كنيم كه ناسا موفق شود كاوشگرى را به اروپا بفرستد و با سوراخ كردن يخ ها، حيات دريايى را آزمايش كند كه اين امر با توجه به شرايط و ضخامت يخ به زودى امكان پذير نيست.
(سطح يخى اروپا، شيارهاى موجود يخ هاى ترك خورده سطح اروپا را از ديد فضاپيماى گاليله در سال ۱۹۹۸ نشان مى دهد.)
۳- تيتان: اين قمر با قطرى معادل ۵۱۵۰ كيلومتر دومين قمر بزرگ منظومه شمسى و حتى از سياره هاى پلوتون و عطارد نيز بزرگ تر است. اما مهمترين ويژگى آن وجود جو قابل توجه آن است كه از نظر تركيبات و فشار سطحى به زمين بسيار شبيه است. جو هر دو از نيتروژن (۱۷ درصد براى زمين و ۹۰ تا ۹۷ درصد براى تيتان) تشكيل شده و فشار جو در تيتان ۵/۱ برابر فشار جو در زمين است. البته دومين گاز فراوان در زمين اكسيژن و در تيتان متان است.
دورتا دور جو تيتان تا ارتفاع ۷۰۰ كيلومترى سطح غبارى از ذرات متان وجود دارد. در عكس هايى كه كاسينى اخيراً از اين قمر بااهميت گرفته نواحى تيره و روشن بسيارى ديده مى شود. نواحى تيره احتمالاً درياهاى اتان و متان هستند كه در دماى ۱۷۹- درجه سطح تيتان به وجود آمده اند و نواحى روشن بايد قاره هايى بر سطح آن باشند. به دليل دماى بسيار كم تيتان، احتمال وجود حيات در آن وجود ندارد اما اين قمر تركيبات آلى يعنى بلوك هاى سازنده حيات را در خود جاى داده است. بنابراين نمونه اى عالى براى بررسى شرايط آغازين حيات است، يعنى چيزى شبيه زمين در ۵/۴ ميليارد سال پيش كه اكنون مى توان سير تكوين حيات را بر روى نمونه اى آزمايشگاهى مطالعه كرد. حال چگونه بر روى چنين قمرى با اوضاع محيطى نه چندان مساعد حيات شكل مى گيرد؟ تيتان يكى از مهم ترين عامل ها را دارا است و آن جوى پايدار است كه مانند يك حفاظ محيط درون قمر را از فضاى بيرون آن جدا مى كند. مورد بعدى مانند پيدايش حيات ابتدايى بر روى زمين است. پرتوهاى فرابنفش در برخورد با تيتان باعث شكسته شدن مولكول هاى نيتروژن، متان و ساير مولكول ها مى شود و در نتيجه تركيبات آلى بعدى شكل مى گيرد. در نهايت چگالى ابرها به حدى مى شود كه امكان ريزش باران هاى هيدروكربنى را روى قمر بالا مى برد كه در صورت روى دادن اين پديده مهم، درياچه ها و رودهايى از تركيبات آلى سطح اين قمر را مى پوشاند. بنابراين شرايط حيات ابتدايى در مجاورت مولكول هاى آلى مساعد تر مى شود و در آن صورت ما شاهد آن چيزى خواهيم بود كه در حدود ۵/۴ ميليارد سال پيش در زمين آغاز شده است، تاكنون به چنين موجودات هوشمندى ختم شود. بسيارى از اين حدسيات بعد از فرود هويگنس و تجزيه و تحليل كامل داده هاى ارسالى آن قطعى خواهد شد.
با توجه به آنچه در بالا ذكر شد مى بينيم احتمال اين كه در جاى ديگرى از منظومه شمسى هم بتواند شكل بگيرد صفر نيست. چنانچه شواهد حاكى از آن است كه در زمانى دوردست در مريخ حياتى ابتدايى وجود داشته و اكنون ممكن است در قمر اروپا ايجاد شده باشد و در آينده اى دور هم احتمال ايجاد آن بر تيتان وجود دارد، پس بايد اميدوار باشيم كه ما در اين كيهان تنها نخواهيم بود.
منابع:
۱- ماهنامه نجوم، آذر ۸۳ شماره ،۱۴۱ ويژه نامه حيات (مقاله هاى فرود به سرزمين عجايب- حيات در كائنات- زندگى در زيرزمين _ حيات در مريخ)
۲- زيباترين تاريخ جهان، هيوبرت ريوز و...، ترجمه حسين فرهاديان، نشر رحيمى ۱۳۸۰.
-
چهارشنبه 20 آبان 1388
9:10 AM
نظرات(0)
خواص درماني عسل
عاطفه لطفي جبلي
عسل قبل از اينكه يك غذاي كامل باشد، اكسير پر ارزشي است كه سال هاي سال به عنوان دارو و درمان مورد استفاده قرارگرفته و حاوي حدود ۸۰ نوع ماده مفيد براي انسان است.
دانشجوي گياه پزشكي دانشگاه تهران
عسل به علت داشتن گلوكز زياد كه سهل التجزيه و انرژي زاست، تأثير مهمي روي عضلات قلب دارد. از طرفي باعث تحريك و تقويت قلب و نيز گشاد شدن رگ ها شده و جريان خون را در درون شريان هاي انشعابي افزايش مي دهد. از طرف ديگر سبب بهبود وضع فشار مايعات بدن شده و فشار خون را تنظيم و از سكته قلبي جلوگيري مي كند. چنانچه اگر بيماران قلبي روزانه ۵۰ الي ۱۴۰ گرم عسل به مدت ۲ ماه مصرف كنند، مقدار هموگلوبين خونشان افزايش يافته و ضربان قلب آنها متعادل مي شود.
اگر عسل با ساير غذاها خورده شود، باعث كاهش اسيدهاي اضافي معده مي شود و بر درمان زخم معده، ورم معده و روده مؤثر است. به علت داشتن آهن و منگنز، عسل به هضم غذا كمك كرده و ترشح شيره معده را به حالت طبيعي برمي گرداند. از طرفي، داراي كنش دو جانبه است. اول كنش موضعي: كه مانند بهم آمدن زخم هاي خارجي موجب بهم آوردن زخم معده مي شود و دوم كنش تقويت كننده كه به طور يك جا روي بدن به ويژه دستگاه عصبي است. همچنين فروكتوز عسل يك بازتاب پاك كننده گندزدايي در روده دارد و به علاوه اسيدفرميك عسل با تخمير و ترشي روده مبارزه مي كند. عسل به علت داشتن خواص ميكروبي، مقوي معده و روده ها بوده و موجب تسهيل عمل دفع و لينت مزاج است. عسل خصوصاً در رفع بيماري زخم روده بزرگ مفيد است.
بهترين زمان مصرف عسل دو ساعت قبل از نهار و يا ناشتا و سه ساعت بعد از شام است. در مورد برخي بيماري هاي دستگاه عصبي مركزي، عسل غني شده از ويتامين را توصيه كرده اند كه حاوي اسيد گلوتاميك است. عسل همچنين در درمان بيماري داءالرقص (انقباض هاي تشنج آور ماهيچه ها) مؤثر است. از طرف ديگر ويتامين
D
موجود در عسل، اعمال بين كلسيم و فسفر را تنظيم مي كند و صمغ موجود در عسل نيز نمي گذارد جدار عروق سفت شده و حالت الاستيستيه خود را از دست بدهد، در نتيجه مواد غذايي بهتر به مغز مي رسد و مطالب بهتر در حافظه مي ماند. همچنين علاوه بر اينكه عسل خوراك سلول هاي انساج است، بر ذخاير گليكوژن كبد نيز مي افزايد و عمل سوخت و ساز نسوج را تشديد مي كند. با در نظر گرفتن اين حقيقت كه كبد، سموم باكتري ها را خنثي مي كند و گليكوژن عامل اصلي مبارزه با سموم باكتري هاست، مي توان به اهميت عسل در افزودن قدرت كبد در مبارزه با ميكروب ها پي برد.
به همين دليل در درمان هاي باليني، از عسل حاوي مقدار زيادي گلوكز به روش تزريق وريدي در بدن انسان استفاده مي كنند. از طرف ديگر قندهاي موجود در آن بيشتر از نمك تغذيه شده، ورم هاي فيستولي لوله هاي ادراري را از بين مي برد و روي كليه مستقيماً اثر كرده و ادرار را افزايش مي دهد. همچنين داروي بسيار مؤثر براي معالجه آماس و التهاب چشم است و نيز در درمان بيماري هاي ناشي از ويتامين
A
و
B
و شب كوري مؤثر است. علاوه برآن، قندهاي عسل به دندان هيچ صدمه اي وارد نمي كند و برخلاف شكر حاوي آنتي بيوتيك است و اسيد توليد نمي كند، بنابراين دندان ها را ضدعفوني مي كند. در نهايت اينكه عسل اكسير طول عمر است و اعضا را تقويت كرده و خستگي را دفع كرده و قدرت جواني را افزايش مي دهد.
-
چهارشنبه 20 آبان 1388
8:31 AM
نظرات(0)
فاطمه فرقدان، كارشناس تغذيه
خواص ماهى
ماهى از نظر مواد معدنى مانند كلسيم، فسفر، يد و كلر غنى و سرشار از ويتامين هاست. فسفر گوشت ماهى براى ساختمان استخوان و دندان بسيار مفيد است. در گوشت ماهى مقدار زيادى يد وجود دارد كه خاص گوشت ماهى و ساير آبزيان است. ساير مواد غذايى حيوانى و گياهى از نظر يد فقير هستند. از آن جا كه يك رژيم غذايى خوب بايد روزانه ۲۰۰-۱۰۰ ميلى گرم يد براى افراد بالغ و ۵۰ ميلى گرم يد براى كودكان داشته باشد. براحتى مى توان يد مورد نياز بدن را از طريق خوردن ماهى برطرف كرد.
ويتامين D موجود در ماهى در عمل استخوان سازى بدن نقش مهمى را ايفا مى كند و نيز اين ويتامين باعث افزايش جذب كلسيم و فسفر در روده مى شود. ماهى داراى ويتامين A است كه اين ويتامين از ويتامين هاى مهم بوده، كمبود آن باعث سخت شدن پوست و شكنندگى موها و شب كورى مى شود.
مصرف گوشت ماهى براى رشد و پيشگيرى از بيمارى ها اهميت دارد. در سراسر دنيا افرادى كه ماهى مصرف مى كنند كمتر دچار سرطان و بيمارى قلبى مى شوند و نسبت به ساير افراد عمر طولانى ترى دارند. محققين چربى مفيد و بى نظير ماهى را دليل اصلى اين مسأله مى دانند. روغن ماهى برخلاف چربى گوشت قرمز سرشار از نوعى اسيد چرب به نام امگا - ۳ است اين اسيد با رقيق كردن خون شريان ها را حفظ و باعث كاهش فشار خون، افزايش كلسترول تنظيم ضربان قلب و افزايش انعطاف پذيرى شريان هاى تير و صفر مى شود. ماهى از نظر دارا بودن آنتى اكسيدان هاى قوى مانند ملونييوم كوآنزيم Q10. (ضد پيرى و بيمارى) غنى است. برخى از اثرات مثبت ماهى در رژيم غذايى به شرح زير مى باشد:
۱- پيشگيرى از سرطان پستان
۲- جلوگيرى از سكته مغزى
۳- حفاظت از ريه افراد سيگارى
۴- دفاع از بدن در مقابل بيمارى ديابت
۵- متوقف كردن حملات قلبى
۶- حفظ خاصيت انعطاف پذيرى شريان ها
-
چهارشنبه 20 آبان 1388
8:28 AM
نظرات(0)
خون چگونه منعقد ميشود؟
دكتر نويد احمدى روزبهانى
انعقاد طبيعى خون، با تعادل فيزيولوژيك بين فاكتور هاى پيش انعقادى و فاكتور هاى ضدانعقادى ايجاد مى شود. روند انعقاد خون، پيچيده و جالب است و مولكول ها و ساختار هاى فراوانى در ارتباط با آن هستند همان طور كه انعقاد صحيح و به موقع خون، باعث بقاى زندگى و ممانعت از اتلاف بيش از حد خون مى شود، جلوگيرى از انعقاد بى مورد خون هم داراى اهميت فوق العاده زيادى است. به علاوه هنگامى كه به هر علتى يك لخته خون در بدن تشكيل مى شود. بلافاصله بايد واكنش هايى در جهت حل كردن لخته و ترميم ضايعه احتمالى فعال شوند. در يك فرد سالم، همه اين فرآيند ها و واكنش ها در حال تعادل هستند. خون بى دليل لخته نمى شود، در صورت نياز به فرآيند انعقاد خون، واكنش هاى مربوطه به سرعت انجام شده و خون به موقع لخته مى شود و سپس ظرف مدت زمانى منطقى و مطلوب، لخته تشكيل شده تحليل مى رود و همه چيز به جاى اولش برمى گردد.
انحراف از مسير هاى طبيعى در همه اين موارد، به بروز بيمارى ها و عوارضى مى انجامد كه در كل در مقوله بيمارى هاى انعقاد خون يا هموستاز مورد بحث قرار مى گيرند. اولين اتفاقى كه متعاقب آسيب رگ هاى بدن رخ مى دهد، انقباض اين رگ ها ست. انقباض عروق آسيب ديده و كم شدن قطر آنها باعث مى شود ميزان خونريزى بلافاصله متعاقب آسيب كاهش چشمگيرى پيدا كند. پلاكت ها سلول هاى بسيار كوچك و بدون هسته اى هستند كه به تعداد نسبتاً زياد (۱۵۰ هزار تا ۴۵۰ هزار عدد در هر ميلى متر مكعب) در خون وجود دارند و همراه با خون در همه رگ هاى بدن گردش مى كنند. وجود پلاكت هاى سالم و فعال، براى انعقاد خون به خصوص در آسيب سرخرگ هاى بدن كه با خونريزى زيادى همراه است، ضرورى است.
پلاكت ها در محل آسيب، مستقيماً به ديوار ه رگ ها مى چسبند. تجمع پلاكت ها به تشكيل توده كوچكى مى انجامد كه در صورت جزيى بودن آسيب، مى تواند جلوى خونريزى را بگيرد، اتفاق مهم ترى كه متعاقب اتصال پلاكت ها رخ مى دهد، فعال شدن آنها و آزاد شدن موادى است كه باعث پيشرفت مراحل بعدى انعقاد خون مى شوند. تجمع پلاكت ها، باعث شكل گيرى ساختارى موسوم به ميخ پلاكتى بر روى منطقه آسيب ديده مى شود. اين ساختار امكان قطع خونريزى هاى كوچك را در مدت زمانى اندك و بدون درگير شدن واكنش هاى پيچيده انعقادى، فراهم مى آورد. پس از اتصال پلاكت ها به ديواره رگ، آزاد شدن يك سرى مواد از آنها به همراه عملكرد فاكتور هايى كه از بافت هاى آسيب ديده آزاد مى شوند، واكنش هاى زنجيره اى رخ مى دهند كه نتيجه آنها تبديل مولكول محلول در آب فيبرينوژن به يك پروتئين رشته اى غيرمحلول در آب به نام فيبرين است. رشته هاى فيبرين به صورت متقاطع قرار گرفته و يك شبكه تورى مانند را پديد مى آورند سلول هاى خون به خصوص گلبول هاى قرمز در اين شبكه تورى گير مى كنند و آنچه در آخر كار به دست مى آيد، همان لخته خون است كه محل آسيب ديده رگ را مى پوشاند.
براى تبديل شدن فيبرينوژن به فيبرين، چندين واكنش يكى پس از ديگرى رخ مى دهند. حداقل سيزده فاكتور براى تحقق انعقاد خون به طور طبيعى مورد نياز هستند. كمبود يا ناكارا بودن هر يك از آنها مى تواند به اختلال در لخته شدن طبيعى خون بينجامد. به عنوان مثال هموفيلى
A
و
B
كه دو بيمارى ارثى خونريزى دهنده هستند، به ترتيب به علت كمبود فاكتور هاى هشت و نه رخ مى دهند. هر چند مسير واكنش هاى انعقاد خون پيچيده به نظر مى رسد، ولى همين تعدد فاكتور هاى دخيل در اين فرآيند، امكان تنظيم و كنترل آن را در سطوح مختلف فراهم مى كند.
-
چهارشنبه 20 آبان 1388
8:28 AM
نظرات(0)
اثر اكولوژيكي آزولا در سيستم تركيبي ماهي-آزولا-برنج
پرورش ماهي در مزارع برنج داراي سابقه طولاني در برخي كشورها مي باشد كه مي توان آن را تا 1700 سال در گذشته پيگيري كرد گرچه امروز به مقدار زيادي توسعه آن محدود گشته است. در چهاردهمين كنگره علمي بين المللي خاك شناسي، كه در توكيو ژاپن در سال 1990 برگزار گرديد انجمن بين المللي برنج، كشف جديد در شيوه تثبيت نيتروژن زيستي (BNF) در مزارع برنج، ارائه داد
كليد واژه: پرورش ماهي، مزارع برنج، آزولا، كاهش آلودگي محيط، كاهش مصرف كود، سيستم تركيبي آزولا- ماهي- برنج
-
چهارشنبه 20 آبان 1388
8:22 AM
نظرات(0)
-
دوشنبه 18 آبان 1388
5:35 AM
نظرات(0)
كلاهك هستهاي
به آن قسمت از موشك، راكت، اژدر، مرمي و يا هر سلاح ديگري كه حاوي سيستم هستهاي و يا حرارتي ـ هستهاي باشد، كلاهك هستهاي گويند. تكنولوژي كلاهك هستهاي به دنبال جنگ جهاني دوم همراه با انبوهي از سيستمهاي تسليحاتي كه هر لحظه پيچيدهتر ميشوند با گامهايي شتابان به پيش رفته است. پيشرفتهاي عمده در طراحي كلاهكهاي هستهاي (به عنوان مثال ريز شدن الكترونيكي) به كاربردهاي كارآمدتر مواد قابل شكافت هستهاي و تهيه كلاهكهاي هستهاي كوچك انجاميده است. ساختن كلاهكهاي (هستهاي) كوچك همراه با پيشرفتهاي مهمي كه در عرصه سيستمهاي پرتاب كلاهكها صورت گرفته، راه را براي پذيرش وسيع سلاحهاي هستهاي در نيروهاي مسلح ايالات متحده هموار كرده است. ويژگيهاي طرحهاي تازه كلاهكها از جمله عبارتند از: كنترل، كارآيي و ايمني بيشتر و در نتيجه تحرك بهتر، دقت بيشتر، برد زيادتر و قدرت كشندگي افزونتر آنها. (نگاه كنيد به تكنولوژي هستهاي، پژوهش و تهيه و اورانيوم).
تكنولوژي كلاهك هستهاي به طرزي فزاينده پيچيده و با صرفه شده است. تاماس كوچران كه از كارشناسان تسليحاتي است بر آن است كه زندگي نمونهوار يك كلاهك دورهاي حدود سي سال را در برميگيرد كه هفت مرحله مشخص را ميتوان در آن تميز داد:
1ـ آفريده شدن سلاح در ذهن.
2ـ مطالعه كارشناسي.
3ـ مهندسي تهيه و يا تهيه تام و تمام.
4ـ مهندسي توليد.
5ـ توليد نمونه اول.
6ـ توليد به مقدار زياد و ذخيرهسازي.
7ـ كنار گذاشتن. بنا به تخمينها، هزينه كلاهك ده تا بيست درصد هزينه يك سيستم تسليحاتي است، گرچه اين رقم ممكن است (در بعضي از سيستمهاي تسليحاتي) به طرزي نمايان تفاوت كند. تا ميانه دهه 1990، كل توليد كلاهك در ايالات متحده از 28000 عدد در ميگذرد. به رغم افزايش پيگير در كميت و كيفيت كلاهكهاي هستهاي، شواهد و مداركي كه اخيراً به دست آمده است، مينمايانند كه مشكلات عمدهاي در پژوهش و تهيه آنها بروز كرده است اين مشكلات از جمله در مورد نياز (به آنها)، برنامهريزي، هزينه و كارآيي آنهاست. رسانههاي خبري، در بسياري موارد، چندان توجهي به اين دلواپسيها نشان ندادهاند، گرچه در گزارشهاي متعدد كنگره، بر روي برخي از آنها انگشت نهاده بودند. مثلاً در 1983، كميتههاي تخصيص مالي مجلسين سنا و نمايندگان به اين نتيجه رسيده بودند كه «به نظر ميرسد، با در نظر گرفتن تواناييها و شرايط نظامي و همچنين برآوردهاي واقعگرايانه مقتضيات آرايشات در جو سياسي كنوني در جهان، زيادهرويهايي در ميزان ساخت برخي از كلاهكها صورت گرفته است.» افزون بر اين، اين دو كميته در باب شتاب برنامه «بازنشسته كردن» (كلاهكها)، به خصوص در مورد آن سيستمهايي كه بار نيازهاي توليدي به مواد را سبك خواهند كرد و سيستمهايي كه ميگويند در آستانه و يا حالت كهنگي قرار دارند ترديدهايي ابراز كرد. در واكنش نسبت به اين پرسشها، پرسشهاي ديگري كه عنوان ميشود، كنگره، در مواردي، از تخصيص بودجه براي اين و يا آن كلاهك خودداري كرده است (مثلاً براي كلاهك ضد موشك باليستيكي به نام سنتري) و در موارد ديگري بودجه اختصاص يافته براي كلاهكهاي ديگر را يكسره حذف كرده است
-
دوشنبه 18 آبان 1388
5:33 AM
نظرات(0)
موضوعات اصلي



