دلنوشته ای برای امام رضا

دلم گرفته....زنگ مي زنم حرمت...وصل مي شود به حرم رضوي ....صداي

هياهو مي آيد....صداي زائرها....بغضم مي خشكد....اشك هايم تمام مي

شود....دلم به درد مي آيد....حرفي نمي زنم....سكوت ميكنم و به هياهو

ها فكر مي كنم كه الان چقدر حرمت شلوغ است دردانه فاطمه....مي

خواهم قسمت بدهم به جواد اما سكوت مي کنم....نمي خواهم....لب

هايم سكوت اختيار كرده و ته دلم مي گويد رضا بده به رضايش....بعد مي

ترسم يك هو ته دلم خالي مي شود هنوز....هنوز....هنوز....اشك هايم قل

مي خورد....اشك هاي داغ و دلي سرد...پر مي شوم از گله...پر مي شوم

از بهانه...پر مي شوم ازتنهاي و غربت....پر مي شوم از خواستن و

سكوت...اندوهي مي نشيند در گلويم نه بغض مي شود نه مي توانم فرو

بدهمش...كاش جرعه اي از چشمه اجابتت مهمانم ميكردي...تو كه بلدي

دعا بخواني باران ببارد..دعا كن باران اجابت امشب برايم ببارد....اخر من

بلدم فقط بعد باريدن باران ايمان بياورم....وتو...آخ....سردم است و نا

اميد....ناميدم و تلخ....تلخم و بي قرار....بي قرارم و دلتنگ....دلتنگم و

دلتنگ....


ادامه مطلب
[ دوشنبه 28 تیر 1395  ] [ 6:49 PM ] [ مهدی گلشنی ]

مقیم حرم

مقیم حرم

 

خاک حرم رسید ، دوا نیز داده شد

آب حرم رسید، شفا نیز داده شد

 

ما طور خواستیم مقیم حرم شدیم

ما جلوه خواستیم ، خدا نیز داده شد

 

اصلا بهانه هاست که ما را می آورد

با دادن بهانه ، بها نیز داده شد

 

هر جا اگر به خواسته ها لطف می شود

در این حرم نخواسته ها نیز داده شد

 

از بس کریم بود که درهم خرید و رفت

در ازدحام ، حاجت ما نیز داده شد

 

اصلا به خواهش کم ما اکتفا نکرد

ما سنگ خواستیم ، طلا نیز داده شد

 

گفتم رضا، عطای حسینی نصیب شد

گفتم حسین ، امام رضا نیز داده شد

 

میخواستم به مشهد تو راهی ام کنند

دیدم برات کرببلا نیز داده شد

 

علی اکبر لطیفیان


ادامه مطلب
[ دوشنبه 28 تیر 1395  ] [ 6:45 PM ] [ مهدی گلشنی ]

به روشنای تو زل میزند سیاهی ها

به روشنای تو زل میزند سیاهی ها

شبیه غبطه ی جامانده ها به راهی ها

 

بجز سلام به تو ، آن هم اکثرا از دور

چه کرده ایم در این عمری از تباهی ها؟

 

به پیشگاه شما سر به زیر می آیم

به سربلندترین شکل عذرخواهی ها

 

دو لنگه درب حرم باز ، مثل آغوشت

همیشه هست پذیرای بی پناهی ها

 

ازین به بعد ندارند تاب دریا را

که خواب حوض تو را دیده اند ماهی ها

 

که سنگفرش تو از جنس چشم آهوهاست

و خاک پای تو اکسیر خوش نگاهی ها

 

دوباره باید ازینجا به جاده زل بزنم

همان حکایت جامانده ها و راهی ها

 

هادی جانفدا


ادامه مطلب
[ دوشنبه 28 تیر 1395  ] [ 6:45 PM ] [ مهدی گلشنی ]

باید غبار صحن تو را طوطیا کنند

باید غبار صحن تو را طوطیا کنند

 « آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند»

 

 هو هوی باد نیست که پیچیده در رواق

 خیل ملائکند رضا یا رضا کنند

 

 بازار عاشقان تو از بس شلوغ شد

 ما شاعرت شدیم که مارا سوا کنند

 

 «هر گز نمیرد آنکه دلش» جلد مشهد است

 حتی اگر که بال و پرش را جدا کنند

 

 هر کس به مشهد آمد و حاجت گرفت و رفت

 او را به درد کرببلا مبتلا کنند

 

 دردی عظیم و سخت که آن درد را فقط

 با یک نگاه گوشه ی چشمت دوا کنند

 

 از آن حریم قدسی ات آقای مهربان

 «آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کنند»

 

سید حسن رستگار


ادامه مطلب
[ دوشنبه 28 تیر 1395  ] [ 6:43 PM ] [ مهدی گلشنی ]

اشعار امام رضا(ع)

ز درد کهنه ای که مداوا نمیشود

یا میشود گلایه کنم یا نمیشود

 

اینک سلام حضرت عیسی تر از مسیح

لطفت نگو که شامل ماها نمیشود

 

ای من فدای پنجره فولاد چشمهات

از بغض من چرا گرهی وا نمیشود؟

 

یوسف ترین عزیز !مرا تا خودت بخوان

هرچند این غریبه زلیخا نمیشود

 

امضا:کسی که با همه ی ریزنقشی اش

در بیکران چشم شما جا نمیشود

 

مریم اخوان طاهری


ادامه مطلب
[ دوشنبه 28 تیر 1395  ] [ 6:43 PM ] [ مهدی گلشنی ]

ماه بانو

سلام آقا سلام سلام آقای غریبم سلام یک سال شد و من دلم از فراقت آتیش گرفته .آخه آقا من هرچه دارم از تو دارم ...آخه آقا منم مث شما غریبم... زیارت میکنم هردم....صدایت میکنم هر دم...باشد دعوت نامه ام رو امضا کنی آقا...باشد ندایم را پاسخ بدی آقا .....من هر چه دارم از تو دارم ...سلامتی ام رو ....شفایم و ....شاید خدا غریبم کرده صدایم بزنی آقا.... آقا جان بطلب ..دارم دیوانه میشوم ....اگه نیام به پابوست .....اگه نبینم صحن و سرایت چه کنم آقا؟؟؟؟ میدانم که اشک هایم را میبینی....میدانم بدادم میرسی ... یا غریب دستم بگیر ....دیگهدنمیدونم چی بگم ...نمیدونم اشک امانم نمیدهد...."کاش که همسایه ما میشدی"


ادامه مطلب
[ دوشنبه 28 تیر 1395  ] [ 6:40 PM ] [ مهدی گلشنی ]

نامه خانم نرگس مهدوی به امام رضا(علیه السلام)به مناسبت نیمه شعبان

"السلام عليك يا علي ابن موسي رضا!
آقا جان چند ساله پيش وقتي خدا قسمتم كرد و رفتم به سفر حج با خودم عهد كردم كه در قنوت نماز هميشه براي ظهور آقا دعاي فرج بخونم و بعد از آن به شما سلام بدم آقا جان من 3 سال از ايران دورم ولي ديگر نمي تونم؛ من رو دعوت كنم بيام پا بوست. 
آقا جان حوائجم رو برآورده كن، آقا خودت مي دوني شما پيش خدا آبرو داريد شما رو به آبروي حضرت زهرا (س ) شفاعت منو كنيد."


ادامه مطلب
[ دوشنبه 28 تیر 1395  ] [ 6:35 PM ] [ مهدی گلشنی ]