شعر مدح حضرت فاطمه معصومه

جایی که کوه خضر به زحمت بایستد

شاعر چگونه پیش تو راحت بایستد

 

نزدیک می‌شوم به تو چیزی نمانده است

قلبم از اشتیاق زیارت بایستد

 

بانو سلام کاش زمان با همین سلام

در آستانه در ساعت بایستد

 

و گردش نگاه تو در بین زائران

روی من – این فتاده به لکنت – بایستد

 

تا فارغ از تمام جهان روح خسته‌ام

در محضر شما دو سه رکعت بایستد

 

بانو اجازه هست که بار گناه من

در کنج صحن این شب خلوت بایستد؟

 

در این حرم هزار هزار آیه عذاب

هم وزن با یک آیه رحمت بایستد

 

باید قنوت حاجت بی‌انتهای ما

زیر رواق‌های کرامت بایستد

 

شیعه به شوق مرقد زهرا به قم رسید

طاقت نداشت تا به قیامت بایستد

 

آنکس که جای فاطمه در قم نشسته است

در روز حشر هم به شفاعت بایستد

 

تو خواهر امام غریبی و این غزل

با بیت‌هاش در صف بیعت بایستد

 

من واژه واژه عطر تو را پخش می‌کنم

حتی اگر نسیم ز حرکت بایستد

 

این شعر مست تکیه زده بر ضریح تو

مستی که روی پاش به زحمت بایستد

 

شعر مدح حضرت فاطمه معصومه (س) _ هادی جان فدا


ادامه مطلب
[ دوشنبه 28 تیر 1395  ] [ 5:52 PM ] [ مهدی گلشنی ]

شعر مدح امام رضا

وقتی خدا ز روح خودش بر جهان دمید

 

از لا مکان به کون ومکان شش زمان دمید

خلق قدیم او که همان خلق نوری است

با اذن او به جمله ذرات جان دمید

بعد از هزارها سنه از خلق نوری اش

تازه مشیتش به زمین و زمان دمید


ادامه مطلب
[ شنبه 26 تیر 1395  ] [ 11:02 AM ] [ مهدی گلشنی ]

مرید و زائرت از هر نژاد است

مرید و زائرت از هر نژاد است

خودش روز است و با شب در تضاد است

مگر شمس جمال تو که این دل

به این خورشیدها بی اعتماد است

برای دیدنت خورشید را صبح

به دست آسمان آئینه داده است

به هر صورت که آیی می پذیرم

دل از آئینه های بی سواد است

و هر بیتم بنامت هست مفهوم

غزلهایم تمامی مستزاد است

بدون ضرب میرقصم به چرخش

خرابی مشرب هر گردباد است

طلب ناکرده چشمم اشک می ریخت

همه گفتند این آب مراد است

شدم پیغمبر تصویر و دیدم

برایم صحن آئینه معاد است

کسی فکر مسیح و نوح هم نیست

از این آئینه ها اینجا زیاد است

به ظاهر فرق دارد تاک و انگور

رضا در باطن عالم جوا د است

به هویی خلق شد دنیا و عقبی

بنای عالم و آدم به باد است

اشعار مدح امام رضا (ع) _ شیخ رضا جعفری


ادامه مطلب
[ شنبه 26 تیر 1395  ] [ 11:01 AM ] [ مهدی گلشنی ]

ضامن آهو

پلکی به هم زد آدم و ناگاه دید هست

وقتی که در حیاط حرم می وزید هست

بعدا یقین به نور شما کرد دید نیست

با شک نگاه کرد خودش را و دید هست

پس بی خیال زردی پائیز شد و گفت :

تا انبساط سبز شما هست عید هست

هر لحظه کهنه می رود و تازه می رسد

اینجا چقدر آمد و رفت جدید هست

از سینه چاکهای شما کم نمیشود

در دشت لاله خیز همیشه شهید هست

با سنگهای فرش حرم حرف می زنم

اینجا چقدر سنگ صبور سفید هست !

دل را به دست پنجره فولاد میدهم

اینجا برای هر دل بسته کلید هست

من از کبوتران حرم هم شنیده ام

فرصت برای بال اگر می پرید هست

اشعار مدح امام رضا (ع) _ شیخ رضا جعفری


ادامه مطلب
[ شنبه 26 تیر 1395  ] [ 11:00 AM ] [ مهدی گلشنی ]

یکروز صبح

یکروز صبح

یکروز ، صبح زود ، ازل بود یا ابد

فرقی نمی کند ، سر این راه نا بلد

پا کردم عقل را و بسی راه ، دور شد

نزدیک بود گم کندم کفش بی خرد

یکروز ، صبح زود رسیدم که : اَالسلام

یکروز ، صبح ، جای صنم گفتم : الصمد

عیسی که نیستی پدر تو امام بود

این بار چندم است که گهواره حرف زد؟

ای آب نونهال که یک قطره ی شما

کافیست در شکستن اندام پیر سد

تو آن ستاره ای که تمام منجمان

حتی نکرده اند شبی هم تو را رصد

نام تو چیست؟ کودک موسی؟ نه؟ گــُل ؟ نه ؟ سیب؟

جایت کجاست؟ باغچه ؟ گهواره ؟ یا سبد؟

دریا کنار مرقد تو موج میزند

ماهی و پادشاهی تو حکم جزر و مـَدّ

از یک شروع می شوی و هفت مرتبه

در جلوه می روی بشوی هشتمین عدد

هر کس که میدهد به تو از دور یک سلام

وقت جواب ، مضربی از هشت می شود

اینجا فقط توئی و توئی این "توئی " چه خوب!

آنجا منم ، منم ، منم و این "منم " چه بد!

من قصد کرده ام بروم مشهد الرضا

من قصد کرده ام بروم یا علی مدد

اشعار مدح امام رضا (ع) _ شیخ رضا جعفری


ادامه مطلب
[ شنبه 26 تیر 1395  ] [ 11:00 AM ] [ مهدی گلشنی ]

یا امام الرئوف (ع)

یا امام الرئوف (ع)

خاک حرم رسید ، دوا نیز داده شد

آب حرم رسید، شفا نیز داده شد

ما طور خواستیم مقیم حرم شدیم

ما جلوه خواستیم ، خدا نیز داده شد

اصلا بهانه هاست که ما را می آورد

با دادن بهانه ، بها نیز داده شد

هر جا اگر به خواسته ها لطف می شود

در این حرم نخواسته ها نیز داده شد

از بس کریم بود که درهم خرید و رفت

در ازدحام ، حاجت ما نیز داده شد

اصلا به خواهش کم ما اکتفا نکرد

ما سنگ خواستیم ، طلا نیز داده شد

گفتم رضا، عطای حسینی نصیب شد

گفتم حسین ، امام رضا نیز داده شد

میخواستم به مشهد تو راهی ام کنند

دیدم برات کرببلا نیز داده شد

علی اکبر لطیفیان


ادامه مطلب
[ شنبه 26 تیر 1395  ] [ 10:59 AM ] [ مهدی گلشنی ]

از لطف التماس ِ صداهايِ آهوان

از لطف التماس ِ صداهايِ آهوان

بي گريه هم گرفت دعاهايِ آهوان

آهو زياد محضر معشوق ميرود

پس وصلمان كنيد به پاهايِ آهوان

يك عده اي شدند گدا كلبِ كهف را

ما نيز ميشويم گداهايِ آهوان


ادامه مطلب
[ شنبه 26 تیر 1395  ] [ 10:59 AM ] [ مهدی گلشنی ]

تیزی شمشیر هم تسلیم ابرو می شود

 تیزی شمشیر هم تسلیم ابرو می شود
شیر هم در پای چشمان تو آهو می شود

نیست فرقی بین رب و عبدِ عین رب شده
گاه ذکرم یا رضا و گاه یا هو می شود

مِهر تو در سنگ هم کار خودش را می کند
شیشه در همسایگیِ عطر خوشبو می شود

تو به ما پا می دهی و ما کلیمت می شویم
لال هم در این حرم مرغ سخنگو می شود

دست خالی بودن ما نیست کتمان کردنی
دست ما هر بار سائل می شود، رو می شود

چشم جاری از تمام چشمه ها بالاتر است
آب سقاخانه هم محتاج این جو می شود

این مژه هایم اگر پیش تو باشد بهتر است
لااقل یک گوشه از صحن تو جارو می شود

پنجره پولاد تو آخر شفایم می دهد
باز هم در صحن های تو هیاهو می شود

شعر مدح امام رضا (ع) _ علی اکبر لطیفیان


ادامه مطلب
[ شنبه 26 تیر 1395  ] [ 10:58 AM ] [ مهدی گلشنی ]

بهر حاجات اگر دست دعا برخيزد

بهر حاجات اگر دست دعا برخيزد

دلبري هست به هر حال به پا برخيزد

لطف آقاي خراسان ز همه بيشتر است

هر زمان از دلِ پُر درد صدا برخيزد

آه در سينه ي عشاق به هم مرتبطند

وقت نقاره زدن ناله ي ما برخيزد

جرأتش نيست كسي حرف جهنم بزند

گر پيِ كار ِ گنهكار ز جا برخيزد

زائر آن است كه در كوي تو اُتراق كند

آنكه در عرش نشسته ست چرا برخيزد؟

تا به دستِ كرم تو به نوايي نرسد

از سر ِ راه محال است گدا برخيزد

بر سر خاكم اگر آهوي تو گريه كند

از تمام جگرم بانگ رضا برخيزد

حرمت زودتر از كعبه مرا حاجي كرد

حج ما آخر ذي القعده به پا برخيزد

شعر مدح امام رضا (ع) _ علی اکبر لطیفیان


ادامه مطلب
[ شنبه 26 تیر 1395  ] [ 10:58 AM ] [ مهدی گلشنی ]