نامه ای کودکانه به امام مهربانی ها ،خانه قشنگ شما را دوست دارم

آقاي امام رضا(ع) سلام! من تازه رفته‌ام كلاس اول. براي همين بلد نيستم نامه بنويسم. روي موبايل بابايي حرف زدم و از او خواستم براي شما نامه بنويسد. او قول داده همه حرف‌هاي مرا براي شما بنويسد، چون من فقط خط فاصله و نقطه و چند عدد را ياد گرفته‌ام. البته وقتي اين نامه به دست شما برسد، حتماً من بابا و آب را هم ياد مي‌گيرم. 
من گاهي با پدرم به زيارت شما مي‌آيم و از اينكه مي‌بينم خانه شما اين‌قدر زيباست، خوشحال مي‌شوم. مي‌دانيد خانه قشنگ داشتن چيز مهمي نيست، اينكه مردم خانه شما را به اين قشنگي درست كرده‌اند، مهم است. آن‌ها شما را خيلي دوست دارند. مادربزرگم هر موقع اسم شما را مي‌آورد، بلند مي‌شود و به سمت حرم شما سلام مي‌‌دهد. توي مشهد مردم هرگاه حرم شما را مي‌بينند، سلام مي‌كنند و با شما حرف مي‌زنند. پدرم مي‌گويد بركت شهر ما از امام رضاست. من خودم خيلي شما را دوست دارم، ولي از اينكه مي‌بينم اين همه آدم هستند كه شما را دوست دارند، كمي ناراحتم؛ نه براي شما، براي خودم ناراحتم، چرا كه من دوست دارم شما فقط دوست من باشيد تا بتوانم با خيال راحت با شما حرف بزنم. اينكه شما بتوانيد جواب اين همه آدم را بدهيد، به نظر من شما را خيلي خسته مي‌كند، اما پدرم مي‌گويد امام رضا(ع) به حرف همه گوش مي‌دهد. 
اميرحسين رفيعا- مشهد

 

 نوشته شده در جمعه ۱۵ شهریور۱۳۹۲ ساعت 20:22 توسط حیدری 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 28 تیر 1395  ] [ 6:29 PM ] [ مهدی گلشنی ]

آرامشي از جنس آسمان

از نگاه کردن به عقربه هاي دقيقه شمار ساعت که خسته شوي، از لحظه هاي تنهايي و بي همراهي که خسته شوي، از بغض هاي فرو مانده در گلويت که خسته شوي، از لبخندهاي تلخ مصنوعي ات که خسته شوي، از ترس هاي کودکانه هميشگي ات که خسته شوي، از دلگيري هاي مُدامت که خسته شوي، از چشم هاي دل نگرانت که خسته شوي، از پاهاي خسته در راه مانده ات که خسته شوي، از ناصبوري هايت که خسته شوي، از نارفيقانت که خسته شوي، از دنياي بي روحت که خسته شوي، از هجوم نامهرباني هاي دنيا که خسته شوي، از آرزوهاي کالت که خسته شوي، اصلاً از دنيا که "بريده" باشي، آن وقت دلت مي خواهد بروي يک جايي مثل حرم، بنشيني يک جاي دنج توي صحن؛ زل بزني به تک تک آدم هايي که نمي داني چه روزگاري دارند، زل بزني به کبوترهايي که گاهي دلت مي خواهد جاي آن ها باشي، زل بزني به آسمان آرامِ حرم و کلي عشق، مهرباني و اميد از آسمانش هديه بگيري ... نه! اصلاً بگذار يک جور ديگر بگويم؛ وقتي که يک جور غمي سراغت را مي گيرد که فقط يک درمان دارد، وقتي که دلتنگش مي شوي، وقتي که دلتنگت مي شود، وقتي که هواي کميل خواندن مي کني، وقتي که هواي نفس کشيدن در هوايش را مي کني، وقتي که دوست داري بروي به يک جايگاه امن، به يک آرامش گاه آسماني و بلند بلند بخواني اش؛ بلندبلند بگويي "ياغياث المستغيثين"؛ بلندبلند بگويي پشيمانم، دل شکسته ام، عذرخواهم؛ بلند بلند بخواني اش و گريه کني؛ بخواني اش و سبک شوي.. آن وقت است که دوست داري بروي يک  جايي مثل حرم .../منبع:روزنامه خراسان

 نوشته شده در یکشنبه ۷ مهر۱۳۹۲ ساعت 0:7 توسط حیدری 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 28 تیر 1395  ] [ 6:28 PM ] [ مهدی گلشنی ]

ای امام رئوف، ای غریب غریب نواز!

به آستانة محبّت تو، دامن دامن حاجت می آوریم و صحرا صحرا کرامت می بریم. چه کنیم که ظرفیت دست و دامن کوچک ما اندک است، و الاّ دریای احسان تو بیکرانه است.میلیون ها زائر را می پذیری، نه منّت می گذاری و نه منّت می پذیری. هرکس را به نحوی می نوازی، تو «رضا» یی و همه را راضی بر می گردانی و ذرّه ای از عنایت تو و ارادت ما کم نمی شود.آنجا که فرشتگان به کفشداری حرمت مشغولند و کرّوبیان خادمان افتخاری آستان تواند، ما کمتر از آنیم که خاک پای خستة زائرانت باشیم و «اباصلت» آستانت به شمار اییم. اما تو زائرانت را دوست داری و در خانة خودت به حضور می پذیری.لحظه ای که دلمان می شکند و شانه هایمان می لرزد و اشک در دیدگانمان حلقه می زند، یعنی اذن ورودمان داده ای.وقتی «السلام علیک» می گوییم، رواق چشممان با قطرات اشک، ایینه کاری می شود. آنگاه از پشت ضریح اشک، سیمای تو را می بینیم که در هاله ای از عصمت سبز قرار دارد و دست عنایتت بر سر زائران است و نگاه مهربانت، ضامن آهوی دل ما می شود، دلی که از همه جا رمیده و به حرم تو روی آورده است.همة هستی ما، نذر یک لحظة حضور در کنار ضریحت باد!

 نوشته شده در پنجشنبه ۲۱ آذر۱۳۹۲ ساعت 13:37 توسط حیدری 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 28 تیر 1395  ] [ 6:27 PM ] [ مهدی گلشنی ]

«السلام علیک یا معینَ الضُعفا و الفقراء»

سلام بر طبیبی که بیماران غریب عشق را که کنار شفاخانه ضریحش دخیل معرفت بسته ‏اند را می‏نوازد و درِ شفاخانه پنجره فولادش به روی همه بیماران هدایت و سلامت باز است.
سلام بر او که سریر شاهی ‏اش را کنار می‏گذارد و با غلامان خود پای سفره دلشان، با هم نان غصه می‏خورند. «السلام علیک یا معینَ الضُعفا و الفقراء».

نمی دانم چه سری است که هر بار که میشنوم اشک در چشمانم جمع می شود ،السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا.

 نوشته شده در دوشنبه ۳۰ آذر۱۳۹۴ ساعت 5:7 توسط حیدری 
 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 28 تیر 1395  ] [ 6:26 PM ] [ مهدی گلشنی ]

حرم امن تو کافی است هراسان شده را

حرم امن تو کافی است هراسان شده را
مثل شه راه بده آهوی گریان شده را

دل سپردیم به آن معجزه ی چشمانت
تا که آباد کنی خانه ی ویران شده را

مِهر تو باعث خاموشی آتشـدان است
خارج از دست خلیل است ، گلستان شده را

گندم ری به تنور کرمت پخته شود
از تو داریم پس این مزرعه ی نان شده را

هرچه شد خرج حرم ارزش او بیشتر است
از طلا حرف نزن، نقره ی ایوان شده را

به درخانه ی تو بسته و وابسته شدیم
چه نیازی است به جنّت سگ دربان شده را

گر قرار است جبینش به قدومت نرسد
کافرش بیش نخوانیم مسلمان شده را

در محلّه خبر لطف تو بهتر پیچید
پخش کردند اگر قصه مهمان شده را

شدنی نیست کرم داشته باشی ، امّا
دستگیری نکنی دست به دامان شده را

پنجره ساخته ای دور ضریح کرمت
تا ببندند به آن زلف پریشان شده را

ما فقط ظاهری از اوج تو را می بینیم
گذری نیست به معراج ِ تو حیران شده را

جلوه ای کردی و زهرای پر از جذبه ی تو
تا قم آورد دل شاه خراسان شده را

 

شعر مدح حضرت فاطمه معصومه (س) _ علی اکبر لطیفیان


ادامه مطلب
[ دوشنبه 28 تیر 1395  ] [ 6:05 PM ] [ مهدی گلشنی ]

سائل لطف نوشتند بني آدم را

سائل لطف نوشتند بني آدم را

سر ِ اين سفره نشاندند همه عالم را

صبح فردا عجبي نيست اگر بنشانند

يك طرف آسيه و يك طرفت مريم را

حس ِ معراج نشينيِ من اين است فقط


ادامه مطلب
[ دوشنبه 28 تیر 1395  ] [ 6:04 PM ] [ مهدی گلشنی ]

آئينه توحيد به قم مي آيد

آئينه توحيد به قم مي آيد

يا خواهر خورشيد به قم مي آيد

نذر نفحات فاطمي اش صلوات

با آمدنش عيد به قم مي آيد

***

هم زمزمه‌ي سبز بهاران با تو

هم روح بلند چشمه ساران با تو

از راه رسيدي و کويري تشنه

جنت شده، اي حضرت باران با تو

***

تا خاک مرا سرشت، يا معصومه

روي دل من نوشت: يا معصومه

يک پنجره پرواز مرا خواهد برد

از صحن تو تا بهشت، يا معصومه

یوسف رحیمی


ادامه مطلب
[ دوشنبه 28 تیر 1395  ] [ 6:01 PM ] [ مهدی گلشنی ]