وقتي دلم کنار ضريح تو جا گرفت
وقتي دلم کنار ضريح تو جا گرفت
نوري ز فيض کوثر بي انتها گرفت
يادم نمي رود که ز الطاف مرقدت
هر بار قلب مردة من هم شفا گرفت
شد پاي بوس خاک در آستانه ات
تا از کرامت حرم تو صفا گرفت

ادامه مطلب
وقتي دلم کنار ضريح تو جا گرفت
نوري ز فيض کوثر بي انتها گرفت
يادم نمي رود که ز الطاف مرقدت
هر بار قلب مردة من هم شفا گرفت
شد پاي بوس خاک در آستانه ات
تا از کرامت حرم تو صفا گرفت

سفره دار قديمي دنيا
اي كريم شفيعه ي فردا
گنبدت را نگاه مي كرم
خوش به حال پر كبوترها
پيش تو بي اراده مي گويم
السلام عليك يا زهرا
طعم سوهان شهر تو برده است
تلخي كام روزه دار مرا
كار خورشيد مي كند آري
ذره اي را كه مي بري بالا
با همين شور و حال و تاب و تبم
راهي جاده ي سه شنبه شبم
سجده ها و قيام هاي مني
هدف احترام هاي مني
السلام عليك يا بانو
تو عليك السلام هاي مني
زينب دومي و بعد رضا
عمه جان امام هاي مني
لحظه هاي خوش حرم رفتن
استواري گام هاي مني
در دلم با تو درد و دل كردم
يكي از هم كلام هاي مني
انعكاس جمالي زهرا
حضرت زينب امام رضا
مسعود اصلانی
آنشب زمين هواي بهشتي دوباره داشت
آغوش آسمان به بغل ماهپاره داشت
چشمان ابر روي زمين را گرفته بود
هر قطره با خودش سبدي پرستاره داشت
دست ملک قصیده ای از نور می نوشت
واژه به واژه حرف غزل استعاره داشت

صاعقه آسا به خدا می رسیم
به شرح کوثر و کساء می رسیم
همدم خورشید نفس می زنیم
با تو به مشهدالرّضا می رسیم
بی بی ِّ آسمانیِّ شهر قم

ما اهل تمنــّای عروجیم و به اوجیم
دریای شما بوده که دلداده ی موجیم
عمریست ملقــّب به غلامیِّ نگاریم
ما شیفته ی گفتن از این ایل و تباریم
همسایه ی دیوار به دیوار حریمم

دلم سه شنبه شبي باز راهي قم شد
كنار درب حرم، بين زائران گم شد
نگاه چشم ترم تا به گنبدت افتاد
دوباره شيفته ي رنگ زرد گندم شد
به ياد مشهد و باب الجواد افتادم

ازشب میلاد تو اینگونه حاصل می شود
ماه روز اول ذی القعده کامل می شود
بارها سر در میارد از شب میلاد تو
تا که جبرائیل ازخورشید غافل می شود

قرار
خاتون شهر آينه هايي بزرگوار
زهراي شهر يثرب مايي بزرگوار
چشم ملك نديده دمي سايه ي تو را
ناموس بارگاه خدايي بزرگوار
اين قوم را به راه حقيقت كشانده اي
موساي بي عباوعصايي بزرگوار
بر شانه هاي باد،جحاز تو حمل شد
فرمانرواي ملك صبايي بزرگوار
گم كرده ايم كعبه ي حاجات و آمديم
نزد شما كه قبله نمايي بزرگوار
من گريه مي كنم كه نگاهي كني مرا
آري هميشه عقده گشايي بزرگوار
باران رحمت ازلي سهم مان شده
بي شك دليل فيض شمايي بزرگوار
بانوي مهربان كدامين قبيله اي ؟
امشب بگو كه اهل كجايي بزرگوار
خلقت شبيه پير كريم عشيره است
الحق ز نسل شير خدايي بزرگوار
فهميدم از شلوغي صحن و سراي تان
هر لحظه مامن فقرايي بزرگوار
فرقي نمي كند چقدر نذر مي كنند!؟
باب المراد شاه و گدايي بزرگوار
اينجا مريض ها همگي خضر مي شوند
سرچشمه ي حيات و بقايي بزرگوار
از لحن گريه كردن زوار واضح است
در قم،بقيع اهل بكايي بزرگوار
يادت نمي رود چه قراري گذاشتيم؟
محشر دم بهشت بيايي بزرگوار
ری زاده ایم و مزرعه سبز گندمیم
هر صبح با حسین شما در تكلمیم
ما شیعه ولایت مولا، نسب نسب
سلمان پابرهنه ای از نسل چندمیم
گاهی میان خنده خورشید گریه ایم

تو مسیحا زاده اما دختر موسی شدی
مریم قدیسه ی ذریه ی طاها شدی
یک نخی از چادرت مانند کعبه محترم
قبله ی عرشی ترین سجاده ی دنیا شدی
بوسه بر دست تو بر سادات واجب می شود
چون ستون عصمت الله بنی الزهرا شدی
