این گدا مرحمت از دست شما می خواهد

این گدا مرحمت از دست شما می خواهد
سخت بیمار شده دل که شفا می خواهد

با صفا با تو صفا ، بی تو صفا بی معناست
بیت ویرانه ی من از تو صفا می خواهد

بی تو ارباب شدن مثل گدا بودن هاست
با تو ارباب شدن حال گدا می خواهد

« عاشقی شیوه ی رندان بلاکش باشد »
هیچ شک نیست که این درد دوا می خواهد

عاشقم ، بال بده تا بپرم تا بامت
این پریدن پری از جنس خدا می خواهد

حرم اینجاست همین جا که شکسته است که باز
چشم وا کرده و باز عشق تورا می خواهد

تو کریمی و من امید کرامت دارم
این دل از دست تو یک کرببلا می خواهد ...

 

وحید محمدی


ادامه مطلب
[ یک شنبه 3 مرداد 1395  ] [ 12:08 PM ] [ مهدی گلشنی ]

من از دربار آن شاهم، که صد حاتم گدا دارد

من از دربار آن شاهم، که صد حاتم گدا دارد
به جود و بخشش و احسان، دو دست با صفا دارد

به کانون کرامت ها، بود او نقطه ی پرگار
که حتی بر عدو دستی، پر از جود و سخا دارد

جواب ناسزا را او، به حلم و مهربانی داد
وقار و حلم و تمکینش، کدامین پادشا دارد

ز نسل حیدر کرار(ع)، حسن(ع) نام نکوی او
که در وقت نبرد او هم، دلی چون مرتضی(ع) دارد

شه با غیرت و سازش؟، کجا دیدی دل غافل
به نوع صلح او بنگر، اطاعت از خدا دارد

اگرچه پادشاه است او، ندارد قصری از زرها
که زیر پای خود فرشی، ز جنس بوریا دارد

اگرچه مهربان بودش، به همسر در همه احوال
ولی ملعونه دوران، سرشتی بی وفا دارد

ز زهری داد او را که، عدو را شاد و خندان کرد
پیامدهای آن زهر است، که مرگی بی صدا دارد

به وقت دفن او حتی، هزاران تیر باریدند
نمایان شد عدوی او، که از او عقده ها دارد

از آن خاموشی محض، مزارش میتوان پی برد
که غربت های این مولا، هنوزم ماجرا دارد

بقیعش ساکت و خاموش، مزارش خاکی خاکی
خدایا ننگ میباشد، « مُحبی » همچو ما دارد

 

علی نظری (محب الحسن علیه السلام)


ادامه مطلب
[ یک شنبه 3 مرداد 1395  ] [ 12:08 PM ] [ مهدی گلشنی ]

هر صبح و ظهر و شام عزادار مادری

هر صبح و ظهر و شام عزادار مادری
تنها تویی که محرم اسرار مادری

دیگر تمام ، موی سر تو شده سفید
در کوچه ها هنوز تو  غمخوار مادری

از داغ فاطمه جگرت تیر می کشد
آقا شهید کوچه و دیوار  مادری

هرگز نگفته ای به کسی شرح ماجرا
لکنت زبان گرفته و تب دار مادری

زینب بیا و یاور من باش بعد از این
در خانه روز و شب تو پرستار مادری

هم جان احمد هستی و جانان مرتضی
تو دومین امامی  و دلدار مادری

زهرا حرم نداشت تو هم بی حرم شدی
از کودکی همیشه هوادار مادری

 

حسین نجفی زاد


ادامه مطلب
[ یک شنبه 3 مرداد 1395  ] [ 12:06 PM ] [ مهدی گلشنی ]

زمان فراهم مستی و باده نوشی شد

زمان فراهم مستی و باده نوشی شد
زمان آمدن مرد می فروشی شد

برای شیعه، فقط وقت رستگاری بود
میان خانه مولا هوا بهاری بود

در ازدهام ملائک میان کوچه تان
نزول میشود آیات سوره باران

اذان آمدنت راشنیدم انگاری
ز صوت و لحن غزل وار جبرئیل آری

تو آمدی و در این خانه شور معنی شد
ورق ورق همه آیات نور معنی شد

تو استناد جداگانه مباهله ای
و بهترین خدا در همین مغازله ای

که جود و فضل و کراماتتان مثل شده است
و از سخای شما مثنوی غزل شده است

به حرم جاه تو یا ذو الجلال والاکرام
عروض و قافیه و واژه لم یزل شده است

همین که آمدی از این حضور لاهوتیت
به کام مادرتان زندگی عسل شده است

ولحظه ای که نشستی بروی دست علی
تمام آینه ها محو این عمل شده است

قیامتی شد و عالم فقط تماشا کرد
که چشم تو به دل مرتضی چه غوغا کرد

تو را گرفت و کمی عاشقانه ها فرمود
و در سیاهی چشم تو عقده ها وا کرد

کمی برای تو از آخر قضیه سرود
و از دو چشم تو غربت نوشت و معنا کرد

کنار چشم تو یک گوشه ای در آن کوچه
نشست روضه گرفتید و یاد زهرا کرد

 

مهدی مؤمنی


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 31 تیر 1395  ] [ 10:36 AM ] [ مهدی گلشنی ]

این گدا مرحمت از دست شما می خواهد

این گدا مرحمت از دست شما می خواهد
سخت بیمار شده دل که شفا می خواهد

با صفا با تو صفا ، بی تو صفا بی معناست
بیت ویرانه ی من از تو صفا می خواهد

بی تو ارباب شدن مثل گدا بودن هاست
با تو ارباب شدن حال گدا می خواهد

« عاشقی شیوه ی رندان بلاکش باشد »
هیچ شک نیست که این درد دوا می خواهد

عاشقم ، بال بده تا بپرم تا بامت
این پریدن پری از جنس خدا می خواهد

حرم اینجاست همین جا که شکسته است که باز
چشم وا کرده و باز عشق تورا می خواهد

تو کریمی و من امید کرامت دارم
این دل از دست تو یک کرببلا می خواهد ...

 

وحید محمدی


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 31 تیر 1395  ] [ 10:35 AM ] [ مهدی گلشنی ]

من از دربار آن شاهم، که صد حاتم گدا دارد

من از دربار آن شاهم، که صد حاتم گدا دارد
به جود و بخشش و احسان، دو دست با صفا دارد

به کانون کرامت ها، بود او نقطه ی پرگار
که حتی بر عدو دستی، پر از جود و سخا دارد

جواب ناسزا را او، به حلم و مهربانی داد
وقار و حلم و تمکینش، کدامین پادشا دارد

ز نسل حیدر کرار(ع)، حسن(ع) نام نکوی او
که در وقت نبرد او هم، دلی چون مرتضی(ع) دارد

شه با غیرت و سازش؟، کجا دیدی دل غافل
به نوع صلح او بنگر، اطاعت از خدا دارد

اگرچه پادشاه است او، ندارد قصری از زرها
که زیر پای خود فرشی، ز جنس بوریا دارد

اگرچه مهربان بودش، به همسر در همه احوال
ولی ملعونه دوران، سرشتی بی وفا دارد

ز زهری داد او را که، عدو را شاد و خندان کرد
پیامدهای آن زهر است، که مرگی بی صدا دارد

به وقت دفن او حتی، هزاران تیر باریدند
نمایان شد عدوی او، که از او عقده ها دارد

از آن خاموشی محض، مزارش میتوان پی برد
که غربت های این مولا، هنوزم ماجرا دارد

بقیعش ساکت و خاموش، مزارش خاکی خاکی
خدایا ننگ میباشد، « مُحبی » همچو ما دارد

 

علی نظری (محب الحسن علیه السلام)


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 31 تیر 1395  ] [ 10:35 AM ] [ مهدی گلشنی ]

هر صبح و ظهر و شام عزادار مادری

هر صبح و ظهر و شام عزادار مادری
تنها تویی که محرم اسرار مادری

دیگر تمام ، موی سر تو شده سفید
در کوچه ها هنوز تو  غمخوار مادری

از داغ فاطمه جگرت تیر می کشد
آقا شهید کوچه و دیوار  مادری

هرگز نگفته ای به کسی شرح ماجرا
لکنت زبان گرفته و تب دار مادری

زینب بیا و یاور من باش بعد از این
در خانه روز و شب تو پرستار مادری

هم جان احمد هستی و جانان مرتضی
تو دومین امامی  و دلدار مادری

زهرا حرم نداشت تو هم بی حرم شدی
از کودکی همیشه هوادار مادری

 

حسین نجفی زاد


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 31 تیر 1395  ] [ 10:33 AM ] [ مهدی گلشنی ]

ای کریم ِ دیار ِ تنهایی

ای کریم ِ دیار ِ تنهایی
خاک بوس ِ دَرَت شکیبایی

حسنی تو، حسن، حسن اما
بیشتر از سه بار زیبایی

پیش ِ جودت همه گدا هستند
ریزه خوار ِ تو حاتم طایی

تو دلیل غم همیشگی و
گریه های ماهیانِ دریایی

کودکِ هشت ساله ی مادر
پسر ِ غیرتی زهرایی

غربتِ تو زبانزدِ همه است
طوس، ری، کربلا و هرجایی

یا حسن با حسین میگوئیم
طپش ِ قلبِ سینه زنهایی

 

آتش افتاده بین سینه بگو

از غم و غربتِ مدینه بگو

 

یاس در پیش ِ چشم ما لِه شد
سوخت از هُرم ِ شعله ها له شد

پشتِ در، بین ِ کوچه، در مسجد
حُرمَتِ مادرم سه جا له شد

شوهری دید همسری افتاد
غیرتِ غیرتِ خدا له شد

در از چارچوب کَنده شد و
مادرم زیر ِ دست و پا له شد

بار ِ شیشه شکست، نَه بدتر
آنقَدَر ضربه خورد تا له شد

خبری نیست بین ِ آتش از او
یک نفر میزند صدا له شد

فضه در بین آن هیاهو ها
گفت اسما بیا بیا له شد

عصر ِ دیروز کوچه، سیلی، درد
نوجوانی مجتبی له شد

 

غم ِ غربت به کوچه تا افتاد
وایِ من مادرم ز پا افتاد

 

سیدپوریا هاشمی


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 31 تیر 1395  ] [ 10:33 AM ] [ مهدی گلشنی ]